نظریات علمى درباره علوم و تصرفات تکوینى ائمه
دیدگاههای موافق و مخالف درباره علم غیب و تصرفات تکوینی انبیاء و ائمه
در طول قرنها، دانشمندان مسلمان و مفسران به هنگام بحث دربارهی حقانیت دین اسلام و رسالت پیامبر اکرم و ائمه معصومین به یک دسته از آیات و احادیث غیبی استناد کردهاند که از مهمترین و رساترین آنها، احادیث مربوط به پیشگوییها و حوادث آخرالزمان است.
بحثی که پیش میآید این است که: آیا حجج الهی و ائمه معصومین به تمام حوادث و جریاناتی که پیش میآید و یا در گذشته روی داده و یا در آینده انجام میشود، آگاهی دارند و آنها را میدانند یا نه؟ برای روشن شدن این حقیقت که آیا انبیاء، اوصیاء و ائمهی معصومین علم غیب دارند و از آینده میتوانند خبر بدهند یا نه، باید درباره علم در قرآن و روایات بحث شود. عدهای این چنین تصور کردهاند که کرامات و معجزات و خوارق عادات که از انبیاء و اوصیاء سر زده، قابل باور نیست. فضایل و ولایت تکوینی آن ذوات مقدسه را منکر شدهاند و آنان را هیچکاره در عالم هستی میدانند و فرقی بین آنها و سایر افراد نمیگذارند و برای ادعای خودشان به یک سری از آیات قرآن استدلال میکنند.
دیدگاه منکرین
منکرین علم غیب ائمه اطهار، برای اثبات مدعای خود به آیاتی از قرآن کریم استدلال کردهاند که در زیر به آنها اشاره میگردد:
۱ـ آیه ۱۸۷ سوره اعراف:
{یَسْألُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی}.
ای رسول من! از تو از قیامت سؤال میکنند که چه وقت فرا میرسد، پاسخ بده که علم آن منحصراً نزد خداوند است.
۲ـ آیه ۳۴ سوره لقمان:
{إِنَّاللهَ عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فی الأرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأیِّ أرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ}.
همانا علم ساعت (قیامت) نزد خدا است و باران را فرو میبارد و به آنچه در رحمهاست عالم است و هیچ کسی نمیداند که فردا چه خواهد شد و هیچ کسی نمیداند که در کدام سرزمین مرگش فرا میرسد، قطعاً خداوند دانا و آگاه است.
۳ـ آیه ۸ و ۱۹ سورهی مطففین:
{وَمَا أدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ}.
تو نمیدانی سجین چیست.
{وَمَا أدْرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ}.
تو نمیدانی علیون چیست.
۴ـ آیه ۹ سوره احقاف:
{وَمَا أدْرِی مَا یُفْعَلُ بِی وَلابِکُمْ إِنْ أتَّبِعُ إِلا مَا یُوحَی إِلَیَّ وَمَا أنَا إِلا نَذِیرٌ مُبِینٌ}.
و نمیدانم که با من و شما عاقبت چه میکند، من جز آنچه به من وحی میشود پیروی نمیکنم و من جز ترسانندهی آشکاری نیستم.
ظاهراً این دسته از آیات بهطور اجمال میگویند علم غیب اختصاص به خدا دارد.
نقد دیدگاه منکرین
۱ـ آیاتی که علم غیب را برای پیامبران اثبات مینماید
یک دسته از آیات به طور کلی، آگاهی پیامبران از غیب را تصدیق میکنند و میفرمایند:
خداوند پیامبران خود را از امور پنهانی آگاه میسازد که عبارتند از:
۱ـ آیه ۱۷۹ سوره آلعمران:
{وَ مَا کَانَ اللهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَی الْغَیْبِ وَ لَکِنَّ اللهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشَاءُ}.
خداوند شما را از غیب مطلع نمیسازد ولی از فرستادگان خویش هر که را بخواهد برمیگزیند.
این جمله حاکی از آن است که خداوند برخی از رسولان را برای آگاه ساختن از غیب برمیگزیند.
۲ـ آیات ۲۶ و ۲۷ سوره جن:
{عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أحَدًا، إِلا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا}.
دانای غیب است هیچ کس را از غیب خویش مطلع نمیسازد مگر پیامبرانی که آنها را برگزیده است.
مفاد این آیه روشن میکند که در حقیقت علم غیب را خدا میداند و کسی از غیب مطلع نمیشود جز برخی از پیامبران.
در مواردی که پیامبران الهی از غیب و از پس پرده اطلاع دادهاند، قرآن در جاهای مختلف آن موارد را یادآوری نموده است. در سوره یوسف خبرهای غیبی بسیاری موجود است.
در قضایای حضرت یعقوب و فرزندانش، هنگامی که یوسف در آخرین ملاقاتش با برادرانش خود را معرفی کرد و پیراهن خویش را داد تا او را نزد پدرش یعقوب برسانند، وقتی برادران یوسف مصر را ترک کردند، حضرت یعقوب فرمود:
{إِنِّی لأجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلا أنْ تُفَنِّدُونِ}.([۱])
من بوی یوسف را استشمام میکنم اگر من را ملامت نکنید.
این خود خبر غیبی است که حضرت یعقوب به اطرافیانش میگوید و از نزدیکی وصال خبر میدهد. همچنین یوسف هنگامی که در زندان بود با دو هم زندانی خود که هر دو مشرک بودند و خواب خود را برای وی تعریف کردند، بعد از دعوت آنان به توحید، خواب آنان را به درستی تعبیر کرد و از غیب برای آنان خبر داد.([۲]) و گفت که یکی از شما دو نفر ساقی ملک میشوید ولی دیگری را به دار میزنند و پرندگان مغز سر او را میخورند.
و جریان حضرت موسی که در سوره کهف از آیه ۶۰ تا ۸۲ بیان شده به خوبی بیانگر این واقعیت است که حضرت خضر از چند حادثه که در آینده اتفاق میافتد خبر میدهد که عبارت بودند از: ۱ـ حادثه شکستن کشتی ۲ـ حادثه کشتن نوجوان ۳ـ حادثه تعمیر دیوار.
همچنین حضرت عیسی میگوید:
خبر میدهم شما را به آنچه میخورید و آنچه در خانههایتان پنهان میکنید. به درستی که در آن آیتی برای شماها است اگر مؤمن باشید.([۳])
مفاد آیات شریفه عبارت بود از شفا دادن بیماران، بینا کردن کوران، زندهکردن مردگان و خبر دادن از امورات غیبی و پنهانی.
اینها نمونههایی از علم غیب انبیاء و اوصیاء الهی و پاسخ کسانی است که منکر علم غیب آنها هستند. بنابراین آیاتی که نفی غیب میکند کاملاً توجیه و بیان شد که منظور نفی غیب از انبیاء نیست، بلکه برخی از موارد مقدمه برای اطلاع از غیب است و یا اینکه در مقام نفی علم غیب به نحو حقیقت نیست، بلکه در مقام تعظیم شأن موضوع و مواقف و مشاهد قیامت است.
۲ـ ائمه به امور غیبی آگاهی دارند
شکی نیست که ائمه اطهار در موارد متعدد از امورات غیبی خبر دادهاند که در اینجا به بیان برخی از روایات میپردازیم:
إنّ الائمَّه یَعْلَمُونَ عِلْمَ ما کانَ وَما یَکُونُ لایَخْفَی عََلَیْهِم الشیءُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِم.([۴])
البته مراد از علم غیب مختص به ذاتالوهیت، علم غیب ذاتی که عین ذات اوست که از درون موجود سرچشمه گرفته و اکتسابی نیست و برای خدا حد و مرز وجود ندارد. چنین علم غیب تنها از آن اوست.
پس فرق بین علم غیب خداوند و غیر خدا این است که علم او ذاتی و عین ذات است([۵]). بنابراین به منطق قرآن و سنت و دلیل حس و شهود، انبیاء و اوصیاء بندگان خدا هستند و از ناحیه حضرت حق تعالی مخصوص به علم نبوت و ولایت هستند و مبعوث به هدایت خلق شدهاند و به اذن خداوند متعال ولایت تکوینی نسبت به همه موجودات دارند؛ کوران را بینا میکنند و بیماران را شفا میدهند و مردگان را زنده میکنند، خبر از غیب و نهان میدهند، زمان و مکان نسبت به آنها مانع و حجاب نیست، از زمان مرگ خود و دیگران و علت آن آگاهی دارند. ولی آنچه دارند از خدا است و هیچگونه استقلالی از خود ندارند و آنی از یاد خدا غافل نیستند و از امر خدای متعال سرپیچی نمیکنند، حتی خیال سرپیچی هم ندارند و در تمام دوران نبوت و امامت خود مطابق دستورالعملی که از ناحیه خداوند و از روی حکمت بالغهاش برایشان معین شده عمل میکنند، اگرچه توأم با انواع مصائب و آلام و بلیات باشد. فهم و درک از قرآن و آگاهی از حقیقت، به پیامبر و خاندان وحی واگذار شده که آنها از اسرار و حقایق کلام خداوند اطلاع دارند و بهره جستن از قرآن باید از طریق آنها انجام گیرد که آگاه به معانی ظاهری و باطنی و اسرار و رموز قرآن میباشند و آنها دین و کانون حکمت الهی هستند.
قرآن مجید گذشته از معانی ظاهری و ظرایف لفظی که دارد، تمام دانشمندان را در برابر خود به شگفتی واداشته است؛ معانی باطنی و اسرار درونی آن نیز، اشاره به مصادیق و قضایای خاصی دارد که آنها را در اصطلاح «تأویل» میخوانند، چه بسا مغرضان، آیات قرآن را به دلخواه خود توجیه و تأویل مینمایند، چنانچه خداوند در سورهی آلعمران آیهی ۷ میفرماید:
{هُوَ الَّذِی أنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ اُمُّ الْکِتَابِ وَاُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأوِیلَهُ إِلا اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلا اُولُو الألْبَابِ}.
اوست آن خدایی که قرآن را بر تو نازل کرد، بخشی از آن آیات محکم و واضح است که آنها اصل و ریشه این کتابند و قسمی دیگر متشابهات هستند. پس آنان که در دلهایشان زَیغ (انحراف از حق و میل به باطل) است به دنبال آیات متشابه میروند تا فتنهانگیزی کنند (و مردمان را گمراه و دین آنها را فاسد نمایند) و ایشان را به شک و شبهه و تردید بکشانند و یا برای رسیدن به امور دنیا آیات مشابه را به میل و مرام خود تأویل و معنی میکنند (در صورتی که خداوند به صراحت میفرماید:) و تأویل آن را نمیداند مگر خدا و راسخان در علم که میگویند: به خدا ایمان آوردیم، همه چیز از نزد پروردگار ماست و متذکر نمیشود مگر صاحبان مغز.
و راسخان در علم یعنی کسانی که علم آنها ثابت است و ریشه و عمق دارد. در تفاسیر معتبر بیان شده که منظور از راسخین در علم؛ پیامبر و ائمه طاهرین هستند.
از امام باقر نقل شده که فرمودند:
رسول خدا افضل راسخین در علم است، که خداوند بزرگ تمامی آنچه را از تنزیل و تأویل نازل کرده به آن حضرت تعلیم فرموده است و همچنین اوصیاء آن حضرت تمام تأویل و معنای باطنی و حقیقی قرآن را میدانند.([۶])
همچنین در «تفسیر صافی» و «نورالثقلین» از حضرت امیرالمؤمنین حدیثی آمده است که قسمت آخر حدیث چنین است؛ هنگامی که عمر بر خلافت نشست، به حضرت امیرالمؤمنین عرض کرد: آن قرآنی را که شما جمعآوری کردید و نزد ابیبکر آوردید که به آن عمل کند و او نپذیرفت آنرا به من بدهید. امیرالمؤمنین فرمودند: آن قرآن که نزد من است جز پاکان و اوصیاء از فرزندان من، کسی به آن دست نیابد.
عمر سؤال کرد؛ آیا وقتی برای ظاهر کردن آن هست؟ امیرالمؤمنین فرمودند: آری! هنگامی که قائم از فرزندانم به پا خیزد، آن قرآن را آشکار میسازد و مردم را به تعلیم آن وا میدارد.([۷])
و نیز در مقدمهی اول تفسیر صافی حدیثی از اصول کافی از حضرت رسول اکرم نقل کرده که ضمن آن آمده است: هنگامی که فتنههای همچون شب تار بر شما هجوم آورد، بر شما باد که به قرآن پناه ببرید، تا آنجا که فرمود: برای قرآن ظاهری و باطنی است، که ظاهر آن حکم و دستور و باطن آن علم و دانش است. ظاهر آن روشن و استوار و باطن آن عمیق میباشد. در قرآن عمقهایی وجود دارد که در عمقهای آن عمقهای دیگر است. شگفتیهای آن بیشمار است و غرایب آن هرگز کهنه نمیشود، در آن چراغهای هدایت و حکمت روشن است، که نشانه و راهنمای صاحبان معرفت میباشد.([۸])
همچنین در مقدمه دوم تفسیر صافی از حضرت باقر نقل کرده که فرمودند:
هیچ کس به جز ائمه و اوصیاء نمیتوانند ادعا نمایند که تمام قرآن را به ظاهر و باطن میداند.([۹])
۳ـ علم و تصرفات تکوینی انبیاء و ائمه
خدای تعالی در قرآن از علم کتاب یاد کرده و فرموده است:
{قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ}.([۱۰])
گفت آن کسی که دانشی از کتاب نزد او بود (آصف بن برخیا) من میآورم آن را (تخت بلقیس) نزد تو، قبل از آنکه چشمت را به هم آوری پس هنگامی که نگاه کرد آن را نزد خودش ثابت دید.
داشتن قسمتی از علم کتاب این چنین قدرتی به دارنده آن میدهد که در تکوینیات تصرف مینماید. باید توجه نماییم که این قدرت که به وزیر حضرت سلیمان داده شده، علم بعضی از کتاب است که خدای تعالی میفرماید: {عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ} که من تبعضیه است، یعنی علم بعضی از کتاب نزد اوست. به همین جهت در روایاتی که ناظر به این آیه است، تصریح شده است که آصفبن برخیا یک حرف از کتاب نزدش بود. آیه دیگری در قرآن وجود دارد که به معرفی شخصی که علم تمام کتاب([۱۱]) نزد اوست میپردازد و میفرمایند:
{وَیَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلا قُلْ کَفَی بِاللهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ}.
و کسانی که کافر شدند میگویند: تو فرستاده الهی نیستی. بگو (ای رسول من) کافی است از حیث گواهی و شهادت میان من و شما، خدا و کسی که نزد اوست علم کتاب.
این آیه شریفه همچون آیه مربوط به آصف بن برخیا، اسمی از آن شخصیت عالیقدر که دارای علم کتاب است نیاورده است. ولی به نقل از عامه و خاصه و به نصّ صریح پیامبر عظیمالشأن اسلام، حضرت محمد مصطفی، مراد از این آیه شریفه، وجود مقدس و نورانی مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب است.
محل و تاریخ نزول آیه نیز گواهی بر این مدعا است. محل نزول آیه مکه معظمه است و تاریخ نزول آن اوایل بعثت است. در آن زمان، ایمان آورندگان به اسلام، جمعی معدود و مشخص بودند، هیچ کس جز درباره امیرالمؤمنین این مطلب را بیان نکرده است و در تمام دوران رسالت پیامبر عظیمالشأن اسلام، این عنوان به غیر از آن حضرت اطلاق نشده و مصداق آن قرار نگرفته است.
علاوه بر آن شواهد، داشتن علم کتاب مخصوص انبیاء و اوصیاء است و دیگران صلاحیت داشتن آنرا ندارند. در آن زمان غیر از پیامبر اکرم پیغمبر دیگری([۱۲]) نبود، آن وجود مقدس با اینکه افضل انبیاء است و علم امیرالمؤمنین در طول علم آن حضرت است، ولی قطعاً مراد از این آیه شریفه آن وجود مقدس نیست؛ زیرا انسان خودش بر خودش نمیتواند گواه و شاهد باشد، شاهد حتماً باید کس دیگری باشد که طبق روایات، مراد، وصی و وزیر پیغمبر اکرم است. شهادت در این مورد، شهادت از قبیل اهل خبره است در مطلق شهادت. در شهادت اهل خبره شرط است که شاهد، دارای آن مقداری از علم و اطلاع باشد که بتواند با علم و اطلاع شهادت بدهد و همچنین در مورد شاهد باید آن اندازه بهره از نبوت و ولایت داشته باشد که بتواند با علم خود، نبی را از غیر نبی تشخیص بدهد، مانند شاهد دیگر که خدای تعالی است، و با علم و اطلاع کامل بر آن شهادت بدهد و از آن طرف شاهد باید در رتبه پیامبر باشد و آن کسی جز امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب نمیباشد.
با توجه به اخبار و روایات اهلبیت، اسم اعظم هفتاد و سه حرف است که بعضی از انبیاء یک حرف و بعضی دو حرف و بعضی چهار حرف و بعضی هشت حرف و بعضی پانزده حرف از آن را دارا بودند و هفتاد و دو حرف از آن، نزد خاندان نبوت یعنی محمد و آل محمد است و یک حرف در علم مخزون الهی است و کسی را از آن اطلاعی نیست.
از این رو، به خوبی روشن میشود که هر یک از اولیاء حق دارای ولایت تکوینی و علم غیب هستند، ولی هر کدام به اندازه و درجات و مقامی که در پیشگاه خداوند دارند. بعضی کم و برخیشان بیشتر، ولایت تام و مطلق به موجودات با اذن خداوند دارند. این آیه مبارکه علاوه بر اینکه امیرالمؤمنین را دارنده علم کتاب و ولی تام و مطلق معرفی مینماید، منقبت و فضیلتی برای آن حضرت اثبات میکند که از هر فضیلتی بالاتر است و آن قرین بودن شهادت آن حضرت با شهادت خدای عالمیان برای رسالت خاتم پیامبران است که همتایی ندارد.
بر این اساس، منظور از {وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ}، وجود مقدس امیرالمؤمنین است که اعظم اولیاء حق، بعد از پیامبر اکرم است و چون هر یک از حضرات معصومین وارث علوم امام سابق میباشند، هر فرد آنان دارای ولایت تکوینی تام و مطلق میباشد.
ولایت تکوینی اهلبیت از نظر اخبار و روایات فریقین، قابل انکار و تردید نیست. طبق نص صریح پیامبر اکرم که در ذیل آیه مبارکه ۴۳ سوره رعد به نقل از عامه و خاصه وارد شده است، مراد از {وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} وجود مقدس امیرالمؤمنین است.
از طریق عامه([۱۳]) بیش از بیست روایت در این موضوع وارد شده است؛ از جمله عطیهی عوفی از سعید خدری از رسول اکرم نقل کرده است که مراد از آیه شریفه {قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ}([۱۴]) وزیر حضرت سلیمان، آصفبن برخیا است و مراد از آیه شریفه {وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ}([۱۵]) برادرم علیبن ابیطالب است. این حدیث را بسیاری از علماء عامه در کتابهای خود آوردهاند، از آن جمله حاکم ابوالقاسم حسکانی در جلد اول کتاب «شواهد التنزیل»، صفحه ۴۰۰، با سند متصل از رسول خدا نقل کرده است.
از طریق خاصه هم در این زمینه روایات زیادی وارد شده است که در اینجا برخی از آنها را بیان میکنیم:
در یک روایت امام صادق به عبدالرحمنبن کثیر فرمودند:
مقصود از {وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} ما اهلبیت هستیم و علی اول ما و افضل و بهترین ما میباشد.([۱۶])
از امام باقر است که به یزیدبن معاویه فرمودند:
مقصود از {وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} ما اهلبیت هستیم و علی اول ما و افضل ما و بهترین ما میباشد.([۱۷])
امام صادق به مثنی فرمودند:
آیه {وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} درباره امیرالمؤمنین نازل گردید و بعد از آن شامل سایر امامان میباشد.([۱۸])
امام باقر فرمودند:
به خدا قسم! خداوند از آیه شریفه {وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ} ما را قصد فرموده و علی اول ما و افضل ما و بهترین ما بعد از رسول خدا میباشد.([۱۹])
و نیز فرمودند:
به درستی علمی را که حضرت آدم با خود آورده نزد ما است و نمیرود عالمی از ما مگر آنکه میگذارد بعد از خود کسی را که عالم به علم او باشد و علم از پیغمبر اکرم به امام و از امام به امام دیگر به ارث میرسد.([۲۰])
حسین اخمسی گفت:
شنیدم که حضرت صادق میفرمودند: نزد ما اهل بیت است خزانهی علم و آثار نبوت و علم کتاب و فضل بین مردم.
(این مجموع روایاتی است که از طریق عامه و خاصه تصریح شده بر اینکه مراد از لفظ «مَن» موصول در آیه شریفه، امیرالمؤمنین است).
برخی دیگر از روایات، علم غیب را برای ائمه طاهرین ثابت میکند. سدیر صیرفی در حدیث مفصلی میگوید:
از حمران بن اعین شنیدم که از امام باقر از تفسیر آیه ۲۶ سوره جن:
{عَالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلَی غَیْبِهِ أحَدًا}.
خداوند متعال آگاه به غیب است و هیچ کسی را بر اسرار غیبش آگاه نمیسازد.
سؤال کرد. حضرت امام باقر بقیه آیه را تلاوت فرمودند:
{إِلا مَنِ ارْتَضَی مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا}.
مگر رسولانی که برگزیده است.([۲۱])
و مقصود آن حضرت این است که مطلب در خود آیه اشاره شده است که خداوند متعال عالم به غیب است و کسی غیر از برگزیدگانش را به غیب مطلع نمیکند. بعد امام برگزیدگان را معرفی میفرماید که پیامبر گرامی اسلام از برگزیدگان است، سپس میفرمایند: علم غیب، اول بر رسول خدا و بعد از آن حضرت به حضرات ائمه معصومین میرسد.
ابوبصیر از امام صادق نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
هر امامی اگر نداند در آینده چه پیش میآید و وقت مردن و از دنیا رفتن خود را نداند، از طرف خداوند حجت بر خلق و امام مردم نخواهد بود.([۲۲])
بنابراین خود امامت و حجت خدا بودن، با داشتن علم غیبِ مربوط به امور موت، حیات و حوادث آینده ملازمه دارد.
یعقوب بن سراج میگوید:
بر مولایم امام صادق وارد شدم دیدم بالای سر فرزندش ایستاده حضرت امام کاظم که در آن زمان طفلی بود در گهواره، و حضرت صادق با ایشان اسرار را بیان میفرمود. پس کنارش نشستم تا حضرت صادق از گفتگو با فرزندش فارغ شد، سپس برخاستم رفتم خدمت امام صادق، حضرت فرمودند: بر خیز بر امامت سلام کن پس خود را به گهواره نزدیک کردم و به حضرت موسیبن جعفر سلام کردم پس آن حضرت با زبان فصیح به من جواب سلام داد و فرمود: اسم دخترت را عوض کن چون این اسم را خداوند نمیپسندد. در روز گذشته خداوند به من دختری عطا فرموده بود، نام او را حمیرا گذاشته بودم. امام صادق فرمود: دستور او را عمل کن که رستگار میشوی. اسم او را عوض کردم.([۲۳])
محمدبن سنان میگوید: یک سال قبل از مسافرت حضرت امام موسیبن جعفر به عراق خدمت ایشان مشرف شدم و علیبن موسی الرضا خدمت آن حضرت نشسته بود. پس حضرت موسیبن جعفر نگاهی به من نمود و فرمود: ای محمدبن سنان! در این سال حادثهای و مسافرتی برایم پیش میآید و از این مسافرت نگران نباش. عرض کردم: فدایت شوم چه پیش خواهد آمد؟ از این خبر که فرمودید خیلی نگران شدم، فرمود: در این سفر از ظالم وقت گزندی به ما نخواهد رسید. عرض کردم: پس از آنچه میشود؟ فرمود: بعد از آن هر چه خدا بخواهد همان میشود. سپس فرمود: هرکس به این فرزندم درباره خلافت و امامتش ستم کند چنان است که با امیرالمؤمنین، علیبن ابیطالب، در خلافت و امامتش ظلم کرده است و حقش را بعد از رسول خدا غصب کرده باشد.([۲۴])
مقصود از بیان این حدیث، توجه و علم امام نسبت به آینده است که برای او چه پیش خواهد آمد و از ظالم و غاصب وقت گزندی به او نخواهد رسید.
از مجموع این روایات و احادیث به دست میآید که ائمه دارای علم غیب هستند.
شخصی از امیرالمؤمنین از علم پیامبر اکرم سؤال کرد، آن حضرت فرمودند: همانطوری که پیامبر اکرم خاتم همه پیامبران است، علمش نیز چنین است و علم دارد به آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت. بعد فرمود: به خدایی که جانم در قبضه و اختیار اوست، به درستیکه من هم عالمم به علوم انبیاء و علم آنچه بوده و خواهد بود تا روز قیامت.([۲۵])
در حدیث مفصلی که ابوبصیر از امام صادق نقل میکند، میگوید:
خدمت امام صادق رسیدم و عرض کردم: فدایت شوم! میخواهم از شما سؤال خصوصی کنم؛ در اینجا کسی هست که سخن ما را بشنود؟ میگوید: امام پردهای که میان او و اتاق دیگر آویزان بود بالا زد و نگاه کرد، بعد فرمود: ای ابومحمد! از هر چه میخواهی سؤال کن. عرض کردم: جانم به فدایت! شیعیان میگویند که رسول خدا به امیرالمؤمنین بابی از علم آموخته که از آن هزار باب برای ایشان گشوده شد. امام فرمود: ای ابامحمد! رسول خدا به علی هزار باب از علوم آموخت که از هر باب آن هزار باب گشوده میشد. عرض کردم: به خدا علم این است. مقداری آن حضرت سکوت نمود و سر انگشت به زمین زد، بعد فرمود: حقیقتاً علم این است ولی باز آن علم کامل و نهایی نیست. به راستی «جامعه» نزد ما است و مردم چه میدانند جامعه چیست؟ عرض کردم: جانم به فدایت «جامعه» چیست؟ فرمود: یک نوشتهای است که هفتاد ذراع در هفتاد ذراع بوده و به املاء رسول اکرم میباشد که امیرالمؤمنین، علی، به دست مبارک خود نوشته و هر حلال و حرام و هر چه مورد نیاز مردم باشد در آن است تا برسد به حکم ارش یک خراش در تن و با دست مبارک، دست به من زد و فرمود: ای ابومحمد! به من اجازه میدهی؟ عرض کردم: جانم به فدایت! من در اختیار شما هستم هر چه میخواهید بفرمایید؛ یک وشکنی از من گرفت و فرمود: حتی ارش این عمل هم در آن ذکر شده و در این حال چهره خشمگین داشت، عرض کردم: به خدا این علم است. فرمود: این علم است، باز هم نهایی نیست و ساعتی ساکت ماند، باز فرمود: و به راستی در نزد ما است «جفر» و چه میدانند که «جفر» چیست؟ عرض کردم که جفر چیست؟ فرمود: یک ظرفی است از پوست که در آن است علم انبیاء و اوصیاء و علم دانشمندان گذشته از بنیاسرائیل. عرض کردم: به راستی این علم است همان علم کامل. فرمود: این علم است ولی باز آن علم نهایی و کامل نیست و ساعتی خاموش و ساکت ماند، باز فرمود: به راستی نزد ما است «مصحف فاطمه÷» و فرمود: چه میدانند که مصحف فاطمه چیست؟ عرض کردم: مصحف فاطمه÷ چیست؟ فرمود: سه برابر این قرآن که میان شما است در آن است و به خدا قسم! یک کلمه از این قرآن شما هم در آن نیست. عرض کردم: سوگند به خدا علم کامل این است، فرمود: این هم علم است ولی آن علم نهایی و کامل نیست و ساعتی ساکت و خاموش شد، باز فرمود: به راستی در نزد ما است علم آنچه بوده و علم هرچه خواهد بود تا روز قیامت. عرض کردم: جانم به فدایت! به خدا علم نهایی این است، فرمود: این هم علم است ولی آن علم نهایی نیست، فرمود: آن علمی که در شب و روز نسبت به کاری دنبال کاری و چیزی دنبال چیزی پدیدار شود تا روز قیامت نزد ماست.([۲۶])
بنابراین؛ امام، از وقایع و حوادث آینده که علم غیب است اطلاع دارد.
آنچه از روایات و احادیث دیگر استفاده میشود این است که آن علوم، اول بر رسول خدا بعد بر یکایک ائمه اعطا و افاضه میشود.
[۱]) یوسف / ۹۴٫
[۲]) همان / ۴۱٫
[۳]) آل عمران / ۴۹٫
[۴]) هرچند روایتی با این عبارت در کتب روایی پیدا نشد ولی در کتبی مانند کافی یک باب با این عنوان وجود دارد و روایاتی آورده شده که کاملاً این معنا را تصدیق مینماید. (محقق)
[۵]) به طور کلی علاوه بر اینکه تمام علمی که ائمه اطهار دارند از جانب خداست ولی علم خدا، عین ذات اوست، فرق بین علم خدا و ائمه اطهار در آنچه مربوط به مخلوقات است، مربوط به علم «بداء» است یعنی طبق آیات و روایات خدای تعالی علم همه چیز را به انوار مقدسه معصومین عنایت فرموده است همان طور که خدای تعالی میفرماید: {وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ}؛ ما علم همه چیز را در امام مبین که منظور ائمه اطهار هستند، قرار دادیم. ولی اینگونه نیست که دست خدا بسته باشد و قدرت تغییر در امور را نداشته باشد بلکه بعضی از اموری که معصومین از آن اطلاع دارند را خدای تعالی تغییر میدهد و در مناسبتهایی مانند شب قدر، علم آن تغییر را به آن انوار مقدسه عنایت میفرماید. (محقق)
[۶]) بصائر الدرجات، ص۲۲۳، ح۴٫
[۷]) التفسیر الصافی، مقدمه ششم؛ نورالثقلین، ج۵، ص۲۲۶؛ الاحتجاج، ج۱، ص۲۲۸٫
[۸]) التفسیر الصافی، مقدمه اول، ج۱، ص ۹٫
[۹]) التفسیر الصافی، مقدمه دوم.
[۱۰]) نمل / ۴۰٫
[۱۱]) در روایتی وقتی از امام سوال میشود که علم آصفبن برخیا در مقابل علم امیرالمؤمنین که علم تمام کتاب را دارا بود، چه اندازه است؟ امام پاسخ میدهند که: به اندازهای که بال مگسی در اثر برخورد با آب دریا تر میشود، علم آصف بن برخیا در مقابل علم امیرالمؤمنین به همین میزان است. (محقق)
[۱۲]) باید توجه داشته باشیم که هیچکس حتی انبیای اولوا العزم غیر از رسول اکرم را با امیرالمؤمنین و بقیه ائمه مقایسه نکنیم تا چه رسد به اینکه آنها را در کنار ائمه قرار دهیم. زیرا خودشان فرمودهاند: لایقاس بنا احد؛ هیچ کس را با ما مقایسه نکنید. بنابراین علم تمام کتاب فقط مخصوص انوار مقدسه معصومین میباشد. (محقق)
[۱۳]) ینابیع المودهًْ، ج۱، ص۲۶۹٫
[۱۴]) نمل / ۴۰٫
[۱۵]) رعد / ۴۳٫
[۱۶]) بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۷۲٫
[۱۷]) بصائرالدرجات، ص۱۴۲٫
[۱۸]) همان.
[۱۹]) خرایج، چاپ تبریز، ص۴۴۷٫
[۲۰]) اصول کافی، کتاب الحجهًْ، ص۳۱۰، ح۱۱٫
[۲۱]) بحارالانوار، ج ۲۶، ص ۱۶۵، ح۲۰٫
[۲۲]) اصول کافی، ج۱، ص۱۵۸؛ بحارالانوار، ج۲۷، ص۲۸۶؛ بصائر الدرجات، ص۱۴۲٫
[۲۳]) مناقب آلابیطالب، ج۴، ص ۲۸۷٫
[۲۴]) اصول کافی، ج۱، باب ۷۲، ص ۳۱۹، ح ۱۶٫
[۲۵]) بصائر الدرجات، ص۳۴۳٫
[۲۶]) اصول کافی، ج ۱، ص۲۳۲ تا ۲۳۶؛ بحارالانوار، ج۲۶، ص۳۸٫
منبع: برگرفته از کتاب علم و معرفت امام؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد