منابع علوم ائمه
اقسام علم
در منابع اسلامی تقسیمبندیهای مختلفی برای علم صورت گرفته است. اما تقسیم علم به حقیقی و ظاهری یکی از مهمترین تقسیمات این کتاب است که مورد توجه میباشد، در اینجا به برخی دیگر از دستهبندیهای علم که در سخنان پیشوایان دین نیز بدان پرداخته شده است اشاره میکنیم:
مردم به دور شخصی که او را علامه میدانستند جمع شدند، چون او عالم به علم انساب بود! پیامبر وقتی این معنا را شنیدند فرمودند:
انما العلم ثلاثه آیه محکمه او فریضه عادله او سنه قائمه وما خلاهن فهو فضل.([۱])
منحصرا علم سه تا است: آیهی محکمه، فریضهی عادله و سنت قائمه و غیر از این علم، بقیه علوم فضیلتاند و مراد از این سه علم به فرموده بزرگان عبارتند از:
۱ـ عقائد حقه (آیه محکمه).
۲ـ علم اخلاق و تزکیه نفس (فریضه عادله).
۳ـ علم فقه که مربوط به امور تعبدی و آداب و واجبات شرعیه میشود (سنت قائمه).
و اینها علوم شریعتند که بر ما لازم است به قدر توان خود از آن آگاه باشیم و به آن عمل کنیم تا نور الهی شامل حال ما بشود.
از امیرالمؤمنین علی دربارهی علم سؤال شد، آن حضرت فرمودند:
اربع کلمات ان تعبدالله بقدر حاجتک الیه وان تعصیه بقدر صبرک علی النار وان تعمل لدنیاک بقدر عمرک فیها وان تعمل لاخرتک بقدر بقائک فیها.
فرمودند: علم چهار چیز است:
۱ـ خدا را به اندازهی نیازت عبادت کنی.
۲ـ به مقدار تحملت بر آتش، نافرمانیش کنی.
۳ـ به مقدار ماندگاریت در دنیا، برای دنیا تلاش کنی.
۴ـ به مقدار بقایت در آخرت برای آن تلاش و کوشش نمایی.
از امام صادق نقل شده که فرمودند:
وجدت علم الناس کله فی اربع؛ اولها: ان تعرف ربک والثانی: ان تعرف ما صنع بک والثالث: ان تعرف ما اراد منک والرابع: ان تعرف ما یخرجک عن دینک.([۲])
دانش مردم را در چهار چیز یافتم: اول اینکه: پروردگارت را بشناسی، دوم: انسان شناسی (و اینکه چگونه تو را آفریده است)، سوم: وظیفهشناسی (و اینکه از تو چه میخواهد)، چهارم: آسیب شناسی (و اینکه چه چیزی تو را از دینت خارج میکند).
از امام علی نقل شده که فرمودند:
العلوم اربعه: الفقه للادیان، الطب للابدان و النحو للسان و النجوم لمعرفه الزمان.([۳])
علوم چهار دستهاند:
۱ـ علم فقه برای شناخت ادیان.
۲ـ علم پزشکی برای شناخت بدن انسان.
۳ـ علم نحو برای سخن گفتن.
۴ـ علم نجوم و ستاره شناسی برای آشنایی به زمان.
از این روایات، استفاده میشود تمام علومی که در راه سعادت بشر برای رسیدن به کمال انسانیت لازم به یادگیری باشد اسلام با آن موافق است (در حد منافع عموم انسانها و تا زمانی که انسان را رو به رشد ببرد) و آنچه از علوم موجب نابودی بشر گردد و موجب اختلاف و تفرقه بین جوامع و خانوادهها گردد مثل علم سحر و جادو و… اسلام حکم به جواز یادگیری آنرا (جز در موارد ضروری) نمیدهد.
پس با توجه به سخنان معصومین و آیات قرآن، این علوم هرگاه که در راه رسیدن به علم حقیقی به کارگرفته شوند قابل تحسین و ستایش هستند و گرنه ظاهر و پوستهای بیش نیستند و از خود اصالت ندارند.
منبع علم ائمه
همانطور که در مباحث گذشته ذکر گردید، تمام علم ائمه و کلا انوار مقدسه چهارده معصوم از جانب خدای تعالی است حال چه به صورت مستقیم به ائمه افاضه گردد یا از طریق رسول اکرم، تفاوتی ندارد، زیرا این چهارده نور مقدس از نظر علم و عصمت و فضیلت یکی هستند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند به جز مقام نبوت که مختص رسول اکرم است. لذا امام صادق میفرمایند:
علمنا واحد وفضلنا واحد ونحن شیء واحد.([۴])
علم ما یکی است و فضائل ما هم یکی است و اصلاً ما یک چیز هستیم و هیچ جدایی و تفاوتی بین ما وجود ندارد.
در روایت دیگری آن حضرت میفرمایند:
کل ما کان لمحمد فلنا مثله الا النبوه والازواج.([۵])
هرچه برای حضرت محمد بود برای ما نیز مثل همان است جز نبوت و تعداد همسران.
روایاتی که در ذیل آورده میشود بر مطلب بالا دلالت دارند:
۱ـ ابیبصیر میگوید:
دخلت علی ابی عبدالله فقلت له جعلت فداک انّی اسألک عن مسأله هیهنا احد یسمع کلامی؟ قال فرفع ابوعبدالله سترا بینه و بین بیت آخر فأطّلع فیه ثمّ قال یا ابا محمد سل عمّا بدالک قال فقلت جعلت فداک انّ شیعتک یتحدّثون انّ رسول الله علّم علیّاً باباً یفتح له منه ألف بابٍ یفتح من کلّ بابٍ الف بابٍ قال قلت هذا والله العلم قال فنکت ساعهً فی الارض ثمّ قال انّه لعلمٌ و ما هو بذاک قال ثمّ قال یا ابا محمدٍ و انّ عندنا الجامعه و ما یدریهم ما الجامعه؟ قال قلت جعلت فداک وما الجامعه؟ قال صحیفه طولها سبعون ذراعاً بذراع رسول الله واملائه من فلق فیه و خطّ علیٍ بیمینه فیها کلّ حلالٍ و حرامٍ و کلّ شیءٍ یحتاج النّاس الیه حتّی الارش فی الخدش و ضرب بیده الیّ و قال تأذن لی یا ابا محمدٍ قال قلت جعلت فداک انّما انا لک فاصنع ما شئت قال فغمزنی بیده و قال حتّی ارش هذا کانّه مغضبٌ قال قلت هذا والله العلم قال انّه لعلم و لیس بذاک ثمّ سکت ساعهًً ثمّ قال و انّ عندنا الجفر و یدیهم ما الجفر قال قلت و ما الجفر قال و عاءٌ من اُدُم فیه علم النّبیّین و الوصیّین و علم العلماء الّذین مضوا من بنیاسرائیل قال قلت انّ هذا هو العلم قال انّه لعلمٌ و لیس بذاک ثمّ سکت ساعهً ثمّ قال و انّ عندنا لمصحف فاطمه÷ و ما یدریهم ما مصحف فاطمه÷؟ قال قلت و ما مصحف فاطمه؟ قال مصحف فیه مثل قرآنکم هذا ثلاث مرّاتٍ و الله ما فیه من قرآنکم حرف واحدٌ قال قلت هذا والله العلم قال انّه لعلمٌ و ما هو بذاک ثمّ سکت ساعهً ثمّ قال انّ عندنا علم ما کان و علم ما هو کائنٌ الی ان تقوم السّاعه قال قلت جعلت فداک هذا هو والله العلم قال انّه لعلمٌ و لیس بذاک قال قلت له جعلت فداک فایُّ شیءٍ العلم قال ما یحدث باللّیل و النّهار الامر بعد الامر و الشّیء بعد الشیء الی یوم القیامه.([۶])
محضر امام صادق شرفیاب شدم، عرض کردم: قربانت گردم، میخواهم از شما موضوعی بپرسم. آیا در اینجا غیر از ما کسی هست که سخن مرا بشنود؟ میگوید امام پرده وسط اتاق را بالا زد تا ابیبصیر ببیند که کسی نیست. آنگاه فرمود: ای ابی بصیر! هرچه میخواهی سؤال کن. عرض کردم: قربانت گردم، شیعیان شما میگویند امیرالمؤمنین فرموده بابی از علم را پیامبر اکرم به من آموخت که از آن هزار باب علم بر روی حضرت علی باز شده است. حضرت فرمود: ای ابابصیر! رسول اکرم هزار باب از علم به علی یاد داد که از هر باب، هزار باب علم به روی آن حضرت گشوده شده است. ابابصیر میگوید عرض کردم: به خدا سوگند! این است علم. ابیبصیر میگوید: مولایم ساعتی با انگشتان مبارکش بر زمین زد و فرمود: مسلّماً این علم است، اما آن علم کامل و همه جانبه نیست. فرمودند: کتاب جامعه نزد ماست و مردم نمیدانند جامعه چیست. میگوید عرض کردم: جامعه چیست؟ فرمود: کتابی است که طول آن هفتاد ذراع است با ذراع رسول اکرم و آنرا به زبان مبارکشان بیان فرموده و حضرت علی نوشته است. تمام احکام الهی از واجب و حرام و هرچه مردم نیاز به آن دارند در آن هست، حتی دیه و جرم یک خراش. در این موقع امام صادق دست مبارکشان را به من زده، فرمودند: اجازه میدهی؟ عرض کردم: مولای من! هرچه میل دارید عمل کنید. آنگاه حضرت یک نشگون از من گرفت و فرمود: حتی جزای این عمل کوچک هم در آن بیان شده است. در این موقع امام به نظر غضبناک میرسیدند. عرض کردم: قربانت شوم، والله! این علم است. فرمودند: آری! این علم است اما دانش نهایی نیست. سپس لحظهای سکوت کردند و فرمودند: در نزد ما کتاب جفر است، و مردم چه میدانند جفر چیست. عرض کردم: قربانت شوم، جفر کدام است؟ فرمود: ظرفی است که تمام علوم انبیاء و اوصیاء و دانشمندان بنیاسرائیل، همه در آن است. عرض کردم: قربانت گردم، این است معنی علم؟ فرمودند: این علم است اما باز علم کامل نیست. آنگاه مدتی ساکت ماندند و فرمودند: نزد ماست مصحف مادرم فاطمه، و مردم چه میدانند مصحف فاطمه چیست. عرض کردم: مصحف فاطمه چیست؟ فرمودند: سه برابر قرآن شماست، به خدا سوگند! یک کلمه از قرآن شما در آن مصحف نیست. عرض کردم: به خدا! علم کامل این است. فرمودند: این کتاب علم است اما علم کامل نیست. و لحظاتی خاموش شدند، آنگاه فرمودند: در نزد ماست علم به آنچه گذشته و هرچه که در آینده واقع میشود تا قیام قیامت. عرض کردم: به خدا سوگند! علم نهایی این است. فرمودند: این علم است اما علم کامل نیست. ابیبصیر میگوید عرض کردم: پس علم کامل و نهایی چیست؟ فرمود: علم کامل آن است که همواره در زیاد شدن باشد، و بر آنچه در شبانه روز پدید میآید و بر فرمانهایی که صادر میشود و حوادثی که تا روز قیامت رخ میدهد، احاطه داشته باشد.
۲ـ سدیر صیرفی میگوید:
من و مفضل بن عمر و ابوبصیر و أبان بن تغلب به محضر آقایمان حضرت صادق شرفیاب شدیم، دیدیم آن حضرت به روی خاک نشسته و لباسی که از مو بافته شده و طوقدار و بیگریبان بود، پوشیده است و مانند مادر فرزند مرده گریه میکند و آثار حزن و اندوه از گونه و رخسارش آشکار و اشک، کاسه چشمانش را پر کرده بود و میفرمود:
سیدی غیبتک نفت رقادی، وضیقت علی مهادی، وابتزت منی راحه فؤادی سیدی غیبتک أوصلت مصابی بفجایع الأبد وفقد الواحد بعد الواحد یفنی الجمع والعدد، فما أحس بدمعه ترقی من عینی وأنین یفتر من صدری عن دوارج الرزایا و سوالف البلایا إلا مثل بعینی عن غوابر أعظمها أفظعها، و بواقی أشدها و أنکرها و نوائب مخلوطه بغضبک، و نوازل معجونه بسخطک.([۷])
آقای من! غیبت (دوری) شما خوابم را گرفته و خوابگاهم را بر من تنگ کرده و آرامش و راحت دلم را ربوده است. آقای من! غیبت تو مصیبتم را به مصیبتهای دردناک ابدی پیوسته، و از دست دادن یکی پس از دیگری، جمع و عدد را فانی میسازد.
پس احساس نمیکنم به اشکی که در چشمم خشک میگردد و نالهای که در سینهام آرام میگیرد، مگر آنکه مصائب بزرگتر و دلخراشتر و پیشامدهای سختتر و ناشناختهتر در برابر دیدهام مجسم میشود.
سدیر گفت که: عقل از سر ما پرید و دلهای ما از غم و اندوه این پیشامد هولناک و حادثه خطرناک پاره شد و گمان کردیم از اتفاق ناگوار کوبندهای این چنین گریان و سوگوار است یا از روزگار به او مصیبتی رسیده است.
عرض کردیم: خدا دیدگانت را نگریاند، ای پسر خیر الوری! از چه پیشامدی اینگونه گریانی و از دیده اشک میباری؟ چه روی داده که اینگونه سوگواری؟ حضرت چنان آه عمیقی کشید که ناراحتیش از آن افزوده شد، از روی تعجب فرمود: وای بر شما! بامداد امروز نگاه کردم در کتاب «جفر» و آن کتابی است که علم مرگها و بلاها، و آنچه واقع شده و واقع میشود تا روز قیامت، در آن مندرج است و خدا، پیامبر و امامان بعد از او را به آن اختصاص داده است و تأمل کرده در موضوع ولادت غائب ما و غیبت و طول عمر و گرفتاری مؤمنان در آن زمان و شکهایی که از جهت طول غیبت در دلهایشان پیدا میشود و اینکه بیشتر آنها از دین برگردند و رشته اسلام از گردن بردارند. تا آخر حدیث که طولانی و مفصل است.
۳ـ عن عبید بن زراره قال أرسل ابوجعفر الی زراره ان یُعلِمَ الحَکم بن عُتَیبه ان اوصیاء محمد محدّثون.([۸])
عبید بن زراره گوید: امام باقر فرستاد نزد زراره تا به حکم بن عتیبه اعلام کند که اوصیاء محمد محدّث هستند؛ یعنی خدای تعالی به آنها علوم و اخبار جدید را عنایت میفرماید.
۴ـ عن محمدبن اسماعیل قال سمعت ابالحسن الائمه عُلماءٌ صادقون ومُفَهَّمونَ محدثَّون.([۹])
محمد بن اسماعیل گوید شنیدم ابوالحسن میفرمود: ائمه دانشمندان راستگو، تفهیم شده از جانب خدای تعالی و محدَّث هستند.
۵ـ عن محمد بن مسلم قال: ذُکِرَ المُتحدَّث عند أبی عبدالله فقال انّهُ یَسمعُ الصَّوتَ ولایَری الشّخص فقلتُ له جُعِلتُ فداک کیف یَعلَمُ أنّهُ کلام المَلَک؟ قال انّهُ یُقصی السّکینهَ و الوَقارَ حتی یَعلَمَ انّه کلام مَلکٍ.([۱۰])
محمد بن مسلم گوید: از متحدّث نزد امام صادق سخن به میان آمد، آن حضرت فرمودند: آن کسی است که صدا را میشنود ولی شخص را نمیبیند به آن حضرت عرض کردم: قربانت چطور میداند که آن کلام فرشته است؟ فرمود: آرامش دل و اطمینان خاطر برایش حاصل میشود تا بداند که کلام فرشته است.
۶ـ عن حمران بن أعْیَن قال: قال ابوجعفر اِنّ علیّاً کان متحدّثاً فتخرجت الی أصحابی فقلتُ جئتُکم بعجیبهٍ فقالوا و ما هی؟ فقلتُ سمعتُ اباجعفر یقوُلُ کان علی محدّثاً فقالوا ما صنعت شیئاً الا سأَلتهُ من کان یتحدَّثُهُ فرجَعتُ الیه فقلت انّی حدّثت اصحابی بما حدَّثتنی فقالوا ما صنعتَ شیئاً اَلا سألتهُ مَن یتحدَّثهُ فقال لی یتحدّثهُ مَلک قلتُ تقولُ انّه نبی؟ قال فحرّک یَدَه هکذا و کصاحب سلیمان او کصاحب موسی او کذی القرنین اَوَ ما بَلَغَکُم انه قال و فیکم مثله.([۱۱])
حمران بن اعین میگوید: امام باقر فرمودند: علی محدَّث بود من نزد یاران خود رفتم و گفتم خبر شگفتآوری برای شما آوردهام، گفتند: آن چیست؟ گفتم: از امام باقر شنیدم میفرمود: علی محدَّث است. گفتند: کاری نکردی سؤال و پرسشی میکردی چه کسی به او حدیث میگوید؟ پیش آن حضرت برگشتم و عرض کردم: آنچه به من فرمودی من به یاران خود گفتم و آنها گفتند: کاری نکردی لازم بود سؤال میکردی چه کسی بر او حدیث میگوید. به من فرمود: فرشتهای به او حدیث میگوید. گفتم میفرمایید او پیغمبر است؟ گفت: دستش را چنین حرکت داد و مانند صاحب سلیمان یا صاحب موسی است یا چون ذیالقرنین یا چنانچه به شما رسیده که خودش فرمود در میان شما مانند او هست (یعنی مانند ذیالقرنین) مقصود امیرالمؤمنین علی است.
ردّ اشکالات وهابیت
با وجود اینکه در روایات صحیحالسند و متقن از نظر سند و دلالت و آیات قرآن، محدث بودن اولیاء خدا ثابت است؛ وهابیت و عده ای از اهل عامه اینگونه مطالب را انکار میکنند و نسبت به اولیاء الهی و در رأس آنها ائمه معصومین این مطالب را قبول ندارند، اما خودشان این محدث بودن را برای کسانی ثابت میکنند که هیچ بویی از این مسائل نبردهاند.
به عنوان نمونه بخاری از ابو هریره از پیامبر اکرم نقل میکند که: به درستی کسانی در گذشته از امت قبل از شما بودند که محدث بودند و با فرشته سخن میگفتند و به درستی اگر در امت من از آن محدثون باشد او (عمربنخطاب) است.
همچنین در حدیث دیگری از ابیهریره نقل میکند که پیامبر میفرماید: در امت قبل از شما از بنیاسرائیل، مردهایی بودند که با فرشتهها سخن میگفتند بدون اینکه از انبیاء باشند اگر از امت من کسی باشد که با فرشته سخن بگوید او عمر است.
جواب و پاسخ این روایات جعلی و دروغ معلوم است، برای اینکه این مقام محدَّث بودن برای اولیاء است؛ کسانی که در مقام عمل و اعتقاد به درجه کمال بندگی رسیده باشند و جزء متقیان و پرهیزگاران باشند، نه کسی مثل عمربنخطاب که خود عامه با سندی معتبر نقل کردهاند که یاد گرفتن و آموختن سوره بقره برای عمر دوازده سال طول کشید، بعد از دوازده سال وقتی سوره بقره را یاد گرفت شتر قربانی کرد و محدث کسی است که در نمازش خاضع باشد و از اقامه کنندگان نماز باشد نه کسی که توجه به نماز ندارد!
محمد حسن شیبانی از استادش ابوحنیفه با سند صحیح نقل میکند که:
أخبرنا أبوحنیفه، عن حمّاد، عن ابراهیم، أنّ عمر بن الخطّاب رضیالله عنه، صلّی بأصحابه المغرب، فلم یقرأ فی شیء منها حتّی انصرف، فقال له اصحابه: ما منعک أن تقرأ یا امیرالمؤمنین! قال: أو ما فعلت! انّی جهّزت عیراً العشیّه الی الشّام، فلم أزل أرحلُها منقلهً منقلهً حتّی وردت الشّام. فأعاد و أعاد أصحابه. قال محمد: و به نأخذ و هو قول أبیحنیفه رضی الله عنه.([۱۲])
عمربنخطاب با یارانش نماز مغرب میخواند هیچ چیزی از نماز نخواند تا نمازش تمام شد. یارانش گفتند: چه چیزی مانع شد از اینکه قرائت کنی یا امیرالمؤمنین! گفت: آیا میدانید من در موقع نماز چه کار کردم؟ به طرف شام قافلهای را بردم، همینطور در حال حرکت و نقل و انتقال بودم تا به شام رسیدم و دوباره برگشتم.
در حالی که خداوند در قرآن میفرماید: {قَدْ افلَحَ المؤمِنُونَ الذینَ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ} تحقیقا مؤمنین رستگارند آنان که در نمازشان خاشع و فروتن باشند. کسی که نمازش اینگونه باشد (و در اصل ایمان او شک است و جزء رستگاران نیست)، آیا میشود محدث باشد؟!
این مطلب را علماء و پیروان خودتان نپذیرفتند و او را رد کردند و حرف او را حرف شیطان دانستند. آن کسی که از ائمه اهل خلاف و مؤسس مذهب احناف است و او ابوحنیفه ابن ثابت است که اعتقادش نسبت به خلیفه دوم چنین است.
ابن جوزی با سند صحیح نقل میکند:
أخبرنا عبدالرحمن بن محمد، قال: أخبرنا أحمد بن علیٍّ الحافظ، قال: أخبرنا البرقانیّ قال: قرأت علی محمد بن محمود المحمودی حدّثکم محمد بن علیٌّ الحافظ، قال: حدّثنا إسحاق بن منصور، قال: أخبرنا عبد الصمد، عن أبیه، قال: ذکر لأبیحنیفه قول النّبیِّ: أفطر الحاجم والمحجوم فقال: هذا سجع و ذکر له قول قاله عمر، فقال: هذا قول شیطان.([۱۳])
عبدالصمد از پدرش نقل میکند که گفت: با ابو حنیفه درباره فرمایش پیامبر، سخن به میان آمد که آن حضرت فرمود: حجامت کننده و حجامت شده روزهشان افطار میشود. ابوحنیفه گفت: این حرف سجع و قافیه است! به ابو حنیفه تذکر داده شد که ناقل این سخن عمر است! ابو حنیفه گفت: این سخن شیطان است.
أخبرنا ابن رزق، قال: أخبرنا أحمد بن جعفر بن سلم، قال: حدّثنا أحمدبن علی الأبّار، قال، حدّثنا محمد بن یحیی النیسابوری، بنیسابور، قال: حدّثنا أبو معمر عبدالله بن عمرو بن أبی الحجّاج، قال: حدّثنا عبدالوارث، قال: کنت بمکّه و بها أبوحنیفه فأتیته و عنده نفر، فسأله رجل عن مسألهٍ فأجاب فیها، فقال له الرّجل: فما روایهٌ عن عمر بن الخطّاب؟ قال: ذاک قول شیطان.([۱۴])
در حدیث دیگری عبدالوارث میگوید: من در مکه بودم که ابوحنیفه نیز آنجا بود پیش او رفتم و نزد او شخصی بود، پس کسی مسألهای را از او سؤال کرد و او جواب آن مسأله را داد. آن مرد به ابوحنیفه گفت: آیا روایتی از عمر بن خطاب وجود ندارد؟ ابوحنیفه گفت: قول او (عمر) قول شیطان است!
ابوحنیفه محدث بودن عمر را قبول ندارد و اقوال او را قول شیطان میداند.
قبلاً بیان شد که اولیاء خدا محدث هستند و آنها از همه آلودگیها و ناپاکیها دور هستند و تقوا محور در قول و عمل آنها است. وقتی محدث بودن اولیاء خدا مطرح میشود بعضی اهل عامه و وهابیت، دادشان بلند میشود که شما در مقابل خدا شریک قرار دادهاید؛ ولی اگر نسبت به عمر بن خطاب گفته شود ساکتند و در کتابهای معتبر خودشان آن را نقل میکنند. اینکه گفتگو و ارتباط با ملائکه برای غیر انبیاء الهی میسر است، هیچ جای تردید و شکی نیست. خود علمای اهل عامه هم این مطلب را آوردهاند و جواب دادهاند.
آلوسی مفسر اهل تسنن بعد از نقل روایتی در همین مورد میگوید:
و الأخبار طافحه برؤیه الصحابه للملک و سماعهم کلامه، و کفی دلیلا لما نحن فیه قوله سبحانه: {إنَّ الذینَ قالُوا رَبّنا اللهُ ثمّ اسْتَقامُوا تَتنَزَّلُ عَلَیْهم الملائِکَهُ ألّا تَخافُوا وَلا تَحزَنُوا وَأبشِرُوا بالَجنّهِ الّتی کُنْتُم توعَدُونَ}([۱۵]) الآیه فإن فیها نزول الملک علی غیر الأنبیاء فی الدنیا وتکلیمه إیاه و لم یقل أحد من الناس: إن ذلک یستدعی النبوه و کون ذلک لأن النزول و التکلیم قبیل الموت غیر مفید کما یخفی.([۱۶])
روایات بسیاری وارد شده که صحابه ملائکه را میدیدند و سخن آنان را میشنیدند. برای اثبات آن این دلیل کافی است که خداوند کریم فرموده است: «بدون تردید کسانی که گفتند پروردگار ما خداست سپس (در میدان عمل بر این حقیقت) استقامت ورزیدند، فرشتگان به آنان نازل میشوند (و میگویند) نترسید و اندوهگین نباشید، شما را به بهشتی که وعده داده شدهاید بشارت باد.
این آیه ثابت میکند که ملائکه به غیر انبیاء در دنیا نازل میشوند و با آنها سخن میگویند و کسی هم نگفته است که این سخن گفتن مستلزم نبوت است.
روایات بسیاری در منابع اهل تسنن وارد شده است که اگر انسان آنگونه که خداوند میخواهد در این دنیا زندگی کند، واجبات را انجام داده و از محرمات نیز پرهیز کند، میتواند مستقیماً با ملائکه در ارتباط بوده و با آنان سخن بگوید.
مسلم نیشابوری نقل میکند که:
قال رسول الله صلی الله علیه و سلّم و الّذی نفسی بیده إن لو تدومون علی ما تکونون عندی و فی الذِّکر لصافحتکم الملائکه… .([۱۷])
رسول گرامی اسلام فرمودند: قسم به خدایی که جانم در دست اوست! اگر شما همان حالتی را که اکنون دارید، حفظ نمایید و بر آن استقامت ورزید، ملائکه با شما مصافحه خواهند نمود.
البانی وهابی که از او به عنوان «بخاری دوران» تعبیر میکنند و بنباز مفتی عربستان سعودی گفته بود که ایشان را باید «امام الحدیث» بنامیم، این روایت را در سنن ابن ماجه و الجامع الصغیر و سلسلهًْ الأحادیث الصحیحهًْ([۱۸])، صحیح دانسته است.
در روایت دیگری مسلم نیشابوری مینویسد:
لو کانت تکون قلوبکم کما تکون عند الذکر لصافحتکم الملائکه حتی تسلم علیکم فی الطرق.([۱۹])
اگر قلبتان را به همان حالتی که در حال راز و نیاز با خداوند دارید، حفظ کنید، ملائکه با شما مصافحه خواهند نمود؛ تا اینکه در راهها به شما سلام خواهند کرد.
از این دو روایت استفاده میشود که اگر انسان اهل تقوا باشد و دستورات الهی را انجام دهد، میتواند با ملائکه در ارتباط باشد و با آنها گفتگو کند. و فاطمه زهرا÷ که قرآن در آیه تطهیر شهادت بر عصمت او داده و طبق نص صریح روایات صحیح بخاری و مسلم، سیده زنان اهل بهشت است، قطعاً دارای این مقام بوده است.
در گفتگوی حضرت مریم با ملائکه، قرآن کریم صراحت دارد که حضرت مریم سلام الله علیها با ملائکه صحبت میکرده در حالی که او نیز پیامبر نبوده است. خداوند در سوره مریم آیات ۱۶ تا ۲۱ میفرماید:
{وَاذْکُرْ فی الْکِتَابِ مَرْیَمَ إِذِ انْتَبَذَتْ مِنْ أهْلِهَا مَکَانًا شَرْقِیًّا. فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجَابًا فَأرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا. قَالَتْ إِنِّی أعُوذُ بِالرَّحْمَنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا. قَالَ إِنَّمَا أنَا رَسُولُ رَبِّکِ لأهَبَ لَکِ غُلامًا زَکِیًّا. قَالَتْ أنَّی یَکُونُ لی غُلامٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَ لَمْ أکُ بَغِیًّا. قَالَ کَذَلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَ لِنَجْعَلَهُ آیَهً لِلنَّاسِ وَ رَحْمَهً مِنَّا وَ کَانَ أمْرًا مَقْضِیًّا}.
و در این کتاب (آسمانی) مریم را یاد کن، آن هنگام که از خانوادهاش جدا شد، و در ناحیه شرقی (بیت المقدس) قرار گرفت. و میان خود و آنان حجابی افکند. در این هنگام، ما روح خود را به سوی او فرستادیم و او در شکل انسانی بیعیب و نقص، بر مریم ظاهر شد. او گفت: «من از شر تو، به خدای رحمان پناه میبرم اگر پرهیزگاری! گفت: «من فرستاده پروردگار توام (آمدهام) تا پسر پاکیزهای به تو ببخشم». گفت: چگونه برای من پسری باشد در حالی که بشری با من تماس نگرفته است؟! گفت: «مطلب همین است. پروردگارت فرموده: این کار بر من آسان است! (ما او را میآفرینیم، تا قدرت خویش را آشکار سازیم) و او را برای مردم نشانهای قرار دهیم و رحمتی باشد از سوی ما. و این امری است حتمی.
وقتی حضرت مریم÷ بتواند با ملائکه در ارتباط باشد، فاطمه زهرا÷ که سیده تمامی زنان اهل بهشت است، به طریق اولی میتواند با ملائکه در ارتباط باشد.
از روایات اهل تسنن استفاده میشود که ملائکه با برخی از صحابه تعامل داشته و با آنها مصافحه کردهاند و آنها نیز ملائکه را با چشمان خود دیدهاند.
مسلم نیشابوری در صحیحش به نقل از عمران بن حصین مینویسد:
و قد کان یسلّم علیّ حتّی اکتویت فترکت ثمّ ترکت الکی فعاد.([۲۰])
فرشته بر من سلام میکرد تا اینکه آلوده به گناه غیبت و عدم کنترل زبان شدم و او را نمیدیدم پس از آنکه دست از این گناه کشیدم دوباره تماس برقرار شد.
ابن حجر عسقلانی در ترجمه (شرح حال) عمران بن حصین مینویسد:
عمران بن حصین… وکانت الملائکه تصافحه… .([۲۱])
عمران بن حصین کسی بود که ملائکه با او مصافحه مینمودند.
همچنین ذهبی در ترجمه وی مینویسد:
عمران بن حصین… وکان ممن یسلم علیه الملائکه.([۲۲])
عمران بن حصین از کسانی بود که ملائکه بر او سلام میکردند.
از این احادیث استفاده میشود که جمعی از صحابه توانستهاند با ملائکه ارتباط برقرار کرده و آنها را ببینند و ملائکه به آنها سلام میکردند. وقتی افرادی مثل عمرانبن حصین که قطعاً مقام او از مقام امیرالمؤمنین و سیدهی زنان اهل بهشت÷ پایینتر است، بتواند کلام ملائکه را بشنود و با آنها ارتباط برقرار نماید، چه انگیزهای وجود دارد که اهل تسنن اسرار بر انکار آن در حق امیرالمؤمنین و صدیقهی طاهره÷ داشته باشند؟ آیا انکار آن در حق امیرالمؤمنین و فاطمهی زهرا÷، طعن آشکار به خاندان رسالت نیست؟
روایات بسیاری در کتابهای اهل تسنن وجود دارد که برخی از صحابه کلام ملائکه را شنیده و با آنها صحبت کردهاند.
احمد بن حنبل استاد بخاری و مسلم، در مسندش مینویسد:
عن حذیفه بن الیمان أنّه أتی النبی صلی الله علیه و آله و سلّم فقال بینما أنا اصلی إذ سمعت متکلّماً یقول اللهم لک الحمد کلّه ولک الملک کلّه بیدک الخیر کلّه علیک یرجع الامر کله علانیته وسرّه فأهل أن تحمد انّک علی کلّ شیء قدیر اللهم اغفر لی جمیع ما مضی من ذنبی واعصمنی فیما بقی من عمری و ارزقنی عملاً زاکیاً ترضی به عنّی فقال النبی صلی الله علیه و سلّم ذاک ملک أتاک یعلمک تحمید ربّک.([۲۳])
نقل شده است که روزی حزیفه نزد نبی مکرم اسلام آمد و عرض کرد: من در حال نماز بودم، شنیدم که گویندهای میگفت: اللهم لک الحمد… پیامبر اسلام فرمود: آن شخص ملکی بوده که آمده به تو یاد دهد چگونه خداوند را حمد و سپاس بگویی.
همچنین آلوسی مفسر معروف اهل تسنن در تفسیرش مینویسد:
وأخرج ابن أبی الدنیا فی کتاب الذکر عن أنس قال: أبی بن کعب لأدخلن المسجد فلأصلین و لأحمدن الله تعالی بمحامده لم یحمده بها أحد فلما صلی و جلس لیحمد الله تعالی و یثنی علیه إذا هو بصوت عال من خلف یقول: اللهم لک الحمد کله و لک الملک کله و بیدک الخیر کله و إلیک یرجع الامر علانیته و سره لک الحمد انک علی کل شیء قدیر اغفر لی ما مضی من ذنوبی و اعصمنی فیما بقی من عمری و ارزقنی اعمالا زاکیه ترضی بها عنی و تب علی فأتی رسول الله صلی الله علیه و سلم فقص علیه فقال: ذاک جبرئیل.([۲۴])
از همه اینها گذشته، بسیاری از علمای اهل تسنن، یکی از فضایل عمر بن خطاب را شنیدن اذان از جبرئیل دانسته و آن را با آب و تاب فراوان نقل کردهاند.
حارث بن أبی اسامه در مسندش مینویسد:
أول من أذن بالصلاه جبرئیل فی سماء الدنیا فسمعه عمر و بلال فسبق عمر بلالا فأخبر أن نبی صلی الله علیه و سلم ثم جاء بلال فقال له سبقک بها عمر.([۲۵])
نخستین کسی که در آسمان دنیا اذان گفت، جبرئیل بود و عمر بن خطاب و بلال آنرا شنیدند!! عمر پیشدستی کرد و زودتر به پیامبر خبر داد بعد از او بلال آَمد، پیامبر فرمود: عمر زودتر از شما خبر داده است.
جالب این است که ابن حجر عسقلانی و عینی بعد از نقل حدیث هیچ حاشیهای نمیزنند. سرّش این است که وقتی بحث فضایل عمر بن خطاب باشد، آنها چشم و گوش بسته تمام آنچه را که نقل میشود میپذیرند، اما اگر کسی عین همان را برای امیرالمؤمنین و یا صدیقهی طاهره÷ نقل کند، فوراً او را متهم به کفر و غلو میکنند و روایات او را نمیپذیرند و… .
اگر عمر بن خطاب میتوانست صدای جبرئیل را بشنود، چه استبعادی دارد که فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین‘ نیز آن را نشنیده باشند؟
اینها بود آنچه که در مورد ماهیت و راهها و انواع علوم ائمه آمده است. اما اینکه مقدار علومشان و کیفیت کامل دانششان چگونه است، ما نمیتوانیم بیان کنیم و توضیح دهیم زیرا که احاطه و اشراف نداریم، همان طوری که پیامبر اکرم به امیرالمؤمنین فرمود:
یا علی ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفنی الا الله و انت و ما عرفک الا الله و انا.([۲۶])
پیامبر اکرم به حضرت امیرالمؤمنین میفرمایند: یا علی! کسی خدا را نشناخت مگر من و تو و من را هم نمیشناسد مگر خداوند و تو و هیچ کسی تو را نمیشناسد مگر خداوند و من.
بنابراین ائمه طاهرین، و در رأس آنها پیامبر اکرم، از نظر علم و دانش، افضل و برتر از اولین و آخرین هستند. این برتری تا جایی است که هر آنچه مورد نیاز و احتیاج بشر تا روز قیامت از سعادت دنیا و آخرت است، علم آن نزد پیامبر اکرم و ائمه است، زیرا آنها دعوتکنندگان به راه خیر و سعادت واقعی هستند و آنها اشراف و تسلط بر همه امور، حتی نیات ما دارند. آنچه واقع شده و آنچه در آینده پیش میآید و حتی زبان پرندگان و حیوانات و احتیاجات آنها را میدانند و نیازمندیهای همه موجودات از جن و انس را میدانند و برای آنها رفع نیاز و احتیاج میکنند، لذا ما قادر به وصف و توصیف آنها نیستیم و خودشان در زیارت جامعه کبیره فرمودهاند:
کیف أصف حسن ثنائکم واحصی جمیل بلائکم وبکم أخرجنا الله من الذّل وفرّج عنّا غمرات الکروب.
چطور و چگونه وصف کنم شما را و چگونه ستایش کنم و بشمارم نیکوییهای شما را، به وسیله شما خداوند ما را از خواری (دنیا و آخرت) بیرون آورد و به وسیله شما موجهای گرفتاری از ما برطرف میگردد.
بنابراین پیامبر اکرم و ائمه طاهرین آگاهی کامل بر همه موجودات و نیازها و احتیاجات آنها چه در عالم تکوین و چه در دائره تشریع دارند چون آنها حجج حق بر همه موجودات عالماند. آنها مرجع همه موجودات از ریزترین موجود عالم تا بزرگترین آنها هستند. همانطوری که مولای ما امام صادق میفرماید:
انّ الله لا یجعل حجته فی أرضه یسأل عن شیئ فیقول لا أدری؟([۲۷])
خداوند قرار نداده حجت خود را در زمین که از او چیزی سؤال و پرسش شود و او در جواب بگوید که من نمیدانم.
این روایت مطلق است و همه اشیاء و همه چیزها را در بر میگیرد.
آن حضرت در حدیث دیگری میفرمایند:
انّ الله تعالی أحکم وأکرم وأجلّ وأعظم وأعدل من ان یحتج بحجه ثم یغیب عنهم شیئاً من امورهم.([۲۸])
خداوند دادگرتر و کریمتر و بالاتر و عظیمتر و اعدلتر از آن است که احتجاج و استدلال کند به حجتی پس پنهان کند از ایشان چیزی از اموراتشان را.
و به تعبیر دیگر میفرماید:
من شک ان الله تعالی یحتجّ علی خلقه بحجّه لایکون عنده کلّ ما یحتاجون الیه فقد إفتری علی الله.([۲۹])
اگر کسی شک کند که خدای تعالی بر خلقش به حجتی احتجاج میکند که نزد او هر آنچه که به آن احتیاج دارند نمیباشد قطعاً به خداوند افترا و دروغ بسته است.
همچنین امام باقر میفرمایند:
لا والله لا یکون عالم جاهلاً ابداً، عالماً بشیء جاهلاً بشیء ثم قال الله اجل واعز واکرم من أن یفرض طاعه عبدٍ یحجب عنه علم سمائه و ارضه ثم قال لا یحجب ذلک عنه.([۳۰])
به خدا قسم! هرگز عالم([۳۱]) جاهل نمیباشد که چیزی را بداند و چیزی را نداند. سپس فرمود: خداوند والاتر و عزیزتر و گرامیتر از آن است که اطاعت بندهای را بر مردم واجب کند که علم زمین و آسمان خود را از او در پس پرده و نهان گذاشته باشد. سپس فرمودند: علم آسمان و زمین را از او نهان و مخفی نمیدارد.
در حدیث دیگری هشام بن حکم میگوید:
سألت اباعبدالله بیمنی عن خمس مائه حرف من الکلام فاقبلت اقول یقولون کذا وکذا قال فیقول قل کذا وکذا قلت جعلت فداک هذا الحلال و هذا الحرام أعلم انک صاحبه وانک أعلم الناس به و هذا هو الکلام؟ فقال لی ویک یا هشام (لا) یحتج الله تبارک و تعالی علی خلقه بحجهٍ لا یکون عنده کل ما یحتاجون الیه.([۳۲])
هشام بن حکم گوید: از امام صادق در مِنی پرسش کردم از پانصد جمله از سخن، میگفتم چنین و چنان گویند، میفرمود: در پاسخ چنین و چنان بگو، گفتم: قربانت در حلال و حرام مسلّم بود که فنّ شما است و شما از همه مردم بدان اعلم هستید ولی اینها مسائل علم کلام است (و شما اینطور حاضر جواب هستید؟) فرمود: ای هشام! وای بر تو! خدای تبارک و تعالی بر خلقش به حجتی احتجاج نمیکند که نزد او همه آنچه مورد نیازشان میباشد، نباشد.
[۱]) الکافی، ج۱، ص ۳۲، ح ۱٫
[۲]) الکافی، ج۱، ص۵۰؛ التوحید، ص ۳۹۴، ح ۴۹؛ بحارالانوار، ج۱، ص۲۱۲، ح۶٫
[۳]) بحار الانوار، ج۱، ص ۲۱۸، ح۴۲٫
[۴]) بحارالانوار، ج ۲۶، ص۳۱۷، ح ۸۲٫
[۵]) همان، ح۸۳٫
[۶]) الکافی، ج ۱، ص ۲۳۹٫
[۷]) کمال الدین و تمام النعمهًْ، ص ۳۵۳٫
[۸]) الکافی، ج ۱، ص ۳۳۶؛ بصائر الدرجات، ص ۱۵۴٫
[۹]) الکافی، ج ۱، ص ۳۴۰٫
[۱۰]) الکافی، ج ۱، ص۳۴۰٫
[۱۱]) همان.
[۱۲]) الحجهًْ، ج ۱، ص ۲۳۷٫
[۱۳]) المنتظم، ج ۸، ص ۱۳۶؛ تاریخ بغداد، ج ۱۳، ص ۴۰۳ ـ ۴۰۴٫
[۱۴]) تاریخ بغدادی، ج ۱۳، ص ۴۰۴؛ السنهًْ، ج ۱، ص ۲۲۷٫
[۱۵]) فصلت / ۳۰٫
[۱۶]) روح المعانی، ج ۲۲، ص ۴۰٫
[۱۷]) صحیح مسلم، ج ۸، ص ۹۵٫
[۱۸]) سنن ابن ماجهًْ، ج ۲، ص ۴۱۵ ـ ۴۱۶؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص ۹۳۱ و ۱۱۹۰٫
[۱۹]) همان.
[۲۰]) صحیح مسلم، ج ۴، ص ۴۸٫
[۲۱]) تهذیب التهذیب، ج ۸، ص ۱۱۲٫
[۲۲]) تذکرهًْ الحفاظ، ج ۱،ص ۲۹٫
[۲۳]) مسند احمد، ج ۵، ص ۳۹۵ ـ ۳۹۶٫
[۲۴]) روح المعانی، ج ۲۲، ص ۴۰٫
[۲۵]) بغیهًْ الباحث عن زوائد مسند الحارث، ص۵۱؛ فتح الباری، ج ۲، ص ۶۳؛ عمدهًْ القاری، ج ۵، ص۱۰۷؛ السیرهًْ الحلبیهًْ، ج ۲، ص ۳۰۲ و… .
[۲۶]) مدینهًْ المعاجز، ج۲، ص۴۳۹٫
[۲۷]) به نقل از بدایهًْ المعارف، ج۲، ص۴۹٫
[۲۸]) بصائر الدرجات، ج ۳، ص ۱۴۳٫
[۲۹]) همان.
[۳۰]) اصول کافی، ج ۱، ص ۲۶۰٫
[۳۱]) مقصود از عالم در اینجا، آن عالمی است که حجت بوده و اطاعت از او واجب باشد که منظور وجود مقدس معصومیناند. (محقق)
[۳۲]) اصول کافی، ج ۱، ص ۳۱۰٫
منبع: برگرفته از کتاب علم و معرفت امام؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.

















هیچ نظری وجود ندارد