راهبردهاى رسیدن به جامعه آرمانى
راهبرد، روش یا سیاستى کلى براى دستیابى به هدف معین است.
از دیدگاه امام على رسیدن به جامعه آرمانى، امرى دست نیافتنى و غیر ممکن نیست. از دیدگاه امام جاذبهها و هواهاى نفسانى فردى و جمعى، موانعى جدى در راه رسیدن انسان به سوى جامعه آرمانى است؛ امّا اگر جامعه – چه به صورت فردى و چه به صورت جمعى – به چهار مبناى مهم در زندگى روزمره خود توجه کند، گام برداشتن در مسیر بسیار آسان خواهد بود.
گفتار اوّل: محور قرار دادن قرآن کریم
امام در بیان خطبهاى با مردم هدف و بناى حکومت خود را، اطاعت از کتاب خدا و عمل به سنت پیامبر معرفى مىکند. امام رستگارى مسلمانان را در گرو پیروى آنان از دستورات و آموزههاى قرآن کریم مىدانند.([۱])
امام آموزههاى قرآن را نجات دهنده و راهبر انسانها به سوى آرمانهایش مىدانند.([۲])
امام على قرآن را درمان دردها،([۳]) استوارترین ستون([۴])، بهار دلها، شفاى سینههاى بیمار،([۵]) حقگوترین زبان،([۶]) جاده مستقیم و راهبرى تمام عیّار، عامل پیروزى مسلمانان، محل امن براى کسانى که وارد آن شوند، سرچشمه عدالت، نهر جارى عدل، پایه اسلام و ستون محکم اسلام، نهر جارى زلال حقیقت، باران بهارى براى قلب فقیهان و جدا کننده حق از باطل معرفى مىکند.([۷])
قرآن جامعترین کتاب و الهامبخش یک نظام استوار([۸]) و سامان دهنده امور فردى و اجتماعى است([۹]) که انسان با به کار بردن آموزهها و دستورات آن گمراه نمىگردد و به راه مستقیم هدایت شده، با یارى آن بر مشکلات سخت خویش پیروز مىشود.([۱۰])
یکى از ویژگىهاى مهم قرآن که انسان با عبرت گرفتن از آن مىتواند به یک جامعه ایدهآل برسد، این است که در آن به بیان اخبار و حوادث جوامع گذشته مىپردازد و علل هلاکت جوامع گذشته را بیان میکند تا انسانها با عبرت گرفتن از آن، آن را چراغ هدایت براى آینده خود در نظر بگیرند.([۱۱])
امام على نیز در بسیارى از سخنان خود افراد را به مطالعه در زندگى اقوام و ملل گذشته و عبرت گرفتن از آنان فرا خوانده است:
مردم! از آنچه بر ملتهاى متکبر گذشته، از کیفر و عقوبتها و سختگیرىها و ذلت و خوارى فرود آمده عبرت گیرید و از قبرها و خاکى که بر آنچه ره نهادهاند، پند پذیرید.([۱۲])
گفتار دوم: محور قرار دادن سنت پیامبر اکرم
امام على سنت پیامبر را روشنترین([۱۳]) و راستگوترین([۱۴]) سنت معرفى کرده و راه رستگارى انسانها([۱۵]) را در پیروى از این سنت مىدانند. امام سنت پیامبر را بهترین راهنماى هدایت([۱۶]) و استوار کننده حکومت اسلامى میداند، و ایجاد آسایش میان آدمیان را در پیروى از این سنت بیان مىفرماید.
امام على سنت پیامبر را وحدتبخش میان آدمیان([۱۷])، دعوت کننده به حق،([۱۸]) در هم شکننده قدرت ستمگران،([۱۹]) رهایىبخش از جهالت،([۲۰]) – که از ویژگىهاى جامعه آرمانى است – معرفى مىنمایند. سنت پیامبر، گسترش دهنده نعمت الهى و آرام کننده در پرتو عزتى پایدار([۲۱]) است.
امیر المؤمنین على در تمام مدّت حکومتش، کتاب خدا و سنت پیامبر را مد نظر داشت و در هیچ کارى سلیقههاى شخصى را که مخالف آن دو بود اعمال نمیکرد زیرا پیروزىهاى زودگذر را موفقیت نمىدانست و در حقیقت هیچ سیاستى را از راستى و صداقت در چارچوب موازین شرع بهتر نمىدانست تا آنجا که ابن ابى الحدید معتزلى سنى مىنویسد:
«همانا دشمنان على هم مىگفتهاند که او مقید به شرع انور بوده و در اداره کشور اسلامى بر خلاف آن عمل نمىکرده، به آنچه اسلام نهى کرده بود، نزدیک نمىشد؛ امّا غیر على خلفاى دیگر به اقتضاى مصلحت خود عمل مىکردند.
چه آن مصلحت مطابق شرع انور باشد یا نه.
سپس مىافزاید
«شکى نیست کسانى که به مصلحت اندیشى عمل مىکنند و خود را محدود به موازین شرع اسلام نمىبینند؛ امور دنیایى آنان به ظاهر بهتر انتظام مىیابد ولى آن کس که چنین نباشد و بخواهد بر اساس موازین بیندیشد و عمل کند با خواستههاى نفسانى مردم روبهرو خواهد بود و دنیاى او به پراکندگى نزدیکتر است».([۲۲])
گفتار سوّم: محور قرار دادن پیشوایان معصوم براى هدایت و رهبرى جامعه اسلامى در مسیر عمل به کتاب الهى
و سیره پیامبر اسلام
شکى نیست که هر جا انسانهایى گرد هم آیند و جامعهاى را تشکیل دهند نیازمند رهبر و پیشوا هستند. تاریخ، جامعهاى را نشان نداده است که تدبیر امور آن، بدون رهبر صورت گرفته باشد، از این روست که مىتوان گفت یکى از نیازهاى اساسى بشر، داشتن رهبر است.
وجود رهبر در درون جامعه باعث برطرف شدن نیازهاى مادى و معنوى انسان مىگردد، وجود یک پیشواى باکفایت مىتواند افراد جامعه را در جنبههاى مختلف، فرهنگى، اقتصادى، سیاسى و اجتماعى به سوى کمال سوق دهد و نگاهی عمیقتر که فراتر از جنبه مادى نگریسته شود و رشد و تکامل همه استعدادهاى او در نظر گرفته مىشود، وجود یک رهبر الهى که فلسفه آفرینش انسان را به خوبى درک کرده و مقصد نهایى او را مىداند، ضرورتش بیشتر حس مىشود.([۲۳])
به همین دلیل بود که امام مردم را به برگزیدن پیشوایى معصوم و پرهیزگار و عالم به قضاوت و سنت پیامبر سفارش مىکند و از مردم مىخواهد که امر هدایت جامعه را بر عهده او گذارده، حول محور او وحدت یابند.
«مردم! کجا مىروید؟ چرا از حق منحرف مىشوید؟ پرچمهاى حق و نشانههاى آن آشکار است، با اینکه چراغهاى هدایت روشنگر راهند، مانند گمراهان به کجا مىروید؟ چرا سرگردانید، در حالیکه عترت پیامبر شما در میان شماست؛ آنان زمامداران حق و یقیناند؛ پیشوایان دین و زبانهاى راستى و راستگویانند. پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانى که به سوى آب شتابانند، به سویشان هجوم آورید».([۲۴])
در جاى دیگر مىفرماید:
«ای مردم! به سخن عالم خداشناس خود گوش فرا دهید، دلهاى خود را در پیشگاه او حاضر کنید و با فریادهاى او بیدار شوید! رهبر جامعه باید با مردم به راستى سخن گوید و پراکندگى مردم را به وحدت تبدیل و اندیشه خود را براى پذیرفتن حق آماده گرداند. پیشواى شما چنان واقعیت را براى شما شکافت چونان شکافتن مهرههاى ظریف و حقیقت را از باطل چونان شیره درختى که از بدنه آن خارج شود، بیرون کشید».([۲۵])
امیرالمؤمنین خاندان پیامبر را مایه حیات دانش و نابود کننده جهل، ستون استوار اسلام، پناهگاه مردم، مشخص کننده مرز میان حق و باطل،([۲۶]) جایگاه اسرار الهى، پناهگاه فرمان الهى، مخزن علم خداوند، مرجع احکام اسلامى، نگهبان کتابهاى آسمانى، کوههاى همیشه استوار دین، مایه آرامش و امنیت و([۲۷]) راستگوترین در سخن معرفى مىنماید. امام پیشى گرفتن از اهل بیت را گمراهى و عقب افتادن از آنان را نابودى مىداند([۲۸]) و یافتن راه رستگارى را در پیروى از پیشوایان دین مىدانند.([۲۹])
گفتار چهارم: پیروى از عقل
انسان موجودى است متفکر که کارهاى خویش را بر اساس محاسبه و سنجش تنظیم مىکند و عقل ابزارشناختى است که به کمک آن صحیح را از ناصحیح تشخیص مىدهد. در روایات اسلامى از عقل به رسول باطنى تعبیر شده است. امام علىسودمندترین سرمایه را عقل میداند؛([۳۰]) زیرا که عقل راه گمراهى را از رستگارى باز مىشناسد([۳۱]) و یگانه راه نجات انسانها و جامعه را در کمک گرفتن از عقل مىداند([۳۲]) امام عقل را شمشیرى برّان مىداند که به وسیله آن مىتوان هواى نفس را کشت([۳۳]) و کسى را تیره روز دانسته که از عقل و تجربهاى که نصیب او مىشود، استفاده نکند.([۳۴])
در عین این که عقل نقش کلیدى در یافتن راه صحیح براى انسان و جامعه دارد و بدون او حتى امر دین قوام نمىیابد، امّا به تنهایى قادر به اتمام کار نیست؛ زیرا عقل بدون راهنمایی و تذکر قرآن و معصومین قادر به شناخت همه حقایق نیست؛ هم چنین خیلى اوقات نور عقل در برابر طوفانهاى غرائز و احساسات آدمى کمفروغ مىشود و نداى او به گوش اراده نمىرسد. به همین دلیل تردیدى نیست خداوندى که براى هدایت آدمى نیروى عقل را در اختیار او گذاشته است و آگاه به آسیبپذیرى آن است، وحى یا رسول ظاهرى را به عنوان یار و یاورى برایش خواهد فرستاد که هم از جنبه نظرى و شناختى آن را با بیان حقایق عالم و واقعیتهاى پیش روى انسان تکمیل کند و هم از نظر پشتوانه عملى تمهیداتى از طریق تعمیق حس مسئولیت و تشویق و تنبیههاى تربیتى که عواطف آدمى را با ابعاد متعالى و عقلانى وجود او همسو مىگرداند و آمادگى پذیرش حق و فضیلت را در او تقویت مىکند، ضمانت اجرایى قوىترى براى فرامین عقل فراهم کند و هم تذکر دهندهاى باشد که نور عقل را پرفروغ نگه دارد و از اینکه تاریکى رخوت و غفلت بر او چیره شود، مانع گردد.([۳۵])
[۱]) نهج البلاغه، محمد دشتى، چاپ هشتم، دفتر نشر الهادى، ۱۳۷۹، نامه ۵۳، ص ۵۶۷٫
[۲]) همان، خطبه ۱۵۶، ص ۲۹۱٫
– وعلیکم بکتاب الله فإنه الحبل المتین والنور المبین. والشفاء النافع، والری الناقع والعصمهًْ للمتمسک والنجاهًْ للمتعلق. لا یعوج فیقام ولا یزیغ فیستعتب ولا تخلقه کثرهًْ الرد وولوج السمع. من قال به صدق ومن عمل به سبق. (محقق)
[۳]) خورشید بىغروب نهج البلاغه، عبدالمجید معادیخواه، چاپ اوّل، تهران: نشر ذره، ۱۳۷۳، خطبه ۱۷۶، ص ۳۳۳٫
– واعلموا أن هذا القرآن هو الناصح الذی لا یغش، والهادی الذی لا یضل، والمحدث الذی لا یکذب. وما جالس هذا القرآن أحد إلا قام عنه بزیادهًْ أو نقصان : زیادهًْ فی هدى، أو نقصان فی عمى. واعلموا أنه لیس على أحد بعد القرآن من فاقهًْ ولا لأحد قبل القرآن من غنى فاستشفوه من أدوائکم واستعینوا به على لأوائکم فإن فیه شفاء من أکبر الداء وهو الکفر والنفاق والغی والضلال. (محقق)
[۴]) محمد دشتى، پیشین، خطبه ۱۳۳، ص ۲۵۱٫
– وکتاب الله بین أظهرکم ناطق لا یعیى لسانه، وبیت لا تهدم أرکانه، وعز لا تهزم أعوانه. (محقق)
[۵]) همان، خطبه ۱۱۰، ص ۲۱۱٫
– وتعلموا القرآن فإنه أحسن الحدیث، وتفقهوا فیه فإنه ربیع القلوب، واستشفوا بنوره فإنه شفاء الصدور. وأحسنوا تلاوته فإنه أحسن القصص. (محقق)
[۶]) همان، خطبه ۱۳۳، ص ۲۵۱٫
[۷]) همان، خطبه ۱۹۸، ص ۴۱۹٫
– ثم أنزل علیه الکتاب نورا لا تطفأ مصابیحه، وسراجا لا یخبو توقده وبحرا لا یدرک قعره، ومنهاجا لا یضل نهجه وشعاعا لا یظلم ضوءه، وفرقانا لا یخمد برهانه، وتبیانا لا تهدم أرکانه وشفاء لا تخشى أسقامه، وعزا لا تهزم أنصاره، وحقا لا تخذل أعوانه. فهو معدن الإیمان وبحبوحته وینابیع العلم وبحوره، وریاض العدل وغدرانه وأثافی الاسلام وبنیانه، وأودیهًْ الحق وغیطانه وبحر لا ینزفه المستنزفون وعیون لا ینضبها الماتحون ومناهل لا یغیضها الواردون، ومنازل لا یضل نهجها المسافرون، وأعلام لا یعمى عنها السائرون وآکام لا یجوز عنها القاصدون. جعله الله ریا لعطش العلماء، وربیعا لقلوب الفقهاء، ومحاج لطرق الصلحاء، ودواء لیس بعده داء، ونورا لیس معه ظلمهًْ وحبلا وثیقا عروته، ومعقلا منیعا ذروته، وعزا لمن تولاه، وسلما لمن دخله، وهدى لمن ائتم به، وعذرا لمن انتحله، وبرهانا لمن تکلم به، وشاهدا لمن خاصم به، وفلجا لمن حاج به وحاملا لمن حمله، ومطیهًْ لمن أعمله، وآیهًْ لمن توسم، وجنهًْ لمن استلام وعلما لمن وعى، وحدیثا لمن روى، وحکما لمن قضى. (محقق)
[۸]) همان، خطبه ۱۳۳، ص ۲۵۱٫
[۹]) همان، خطبه ۱۵۸، ص ۲۹۵٫
[۱۰]) همان، خطبه ۱۷۵، ص ۲۰۵٫
– ذلک القرآن فاستنطقوه ولن ینطق ولکن أخبرکم عنه. ألا إن فیه علم ما یأتی، والحدیث عن الماضی، ودواء دائکم، ونظم ما بینکم. (محقق)
[۱۱]) همان، نامه ۶۹، ص ۶۱۱٫
– وتمسک بحبل القرآن وانتصحه. وأحل حلاله وحرم حرامه، وصدق بما سلف من الحق. واعتبر بما مضى من الدنیا ما بقی منها فإن بعضها یشبه بعضا، وآخرها لاحق بأولها، وکلها حائل مفارق. (محقق)
[۱۲]) همان، خطبه ۱۹۲، ص ۳۸۷٫
– فاعتبروا بما أصاب الأمم المستکبرین من قبلکم من بأس الله وصولاته، ووقائعه ومثلاته، واتعظوا بمثاوی خدودهم، ومصارع جنوبهم وإن لکم فی القرون السالفهًْ لعبرهًْ أین العمالقهًْ وأبناء العمالقهًْ أین الفراعنهًْ وأبناء الفراعنهًْ أین أصحاب مدائن الرس الذین قتلوا النبیین، وأطفئوا سنن المرسلین، وأحیوا سنن الجبارین أین الذین ساروا بالجیوش، وهزموا بالألوف، وعسکروا العساکر، ومدنوا المدائن واتعظوا فیها بالذین قالوا : « من أشد منا قوهًْ » حملوا إلى قبورهم فلا یدعون رکبانا، وأنزلوا الأجداث فلا یدعون ضیفانا. (محقق)
[۱۳]) همان، خطبه ۱۶۴، ص ۳۱۱٫
– فاعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل هدی وهدى، فأقام سنهًْ معلومهًْ، وأمات بدعهًْ مجهولهًْ. وإن السنن لنیرهًْ لها أعلام، وإن البدع لظاهرهًْ لها أعلام. (محقق)
[۱۴]) همان، خطبه ۸۷، ص ۱۴۹٫
[۱۵]) همان، نامه ۵۳، ص ۵۶۷٫
– أمره بتقوى الله وإیثار طاعته، واتباع ما أمر به فی کتابه : من فرائضه وسننه التی لا یسعد أحد إلا باتباعها، ولا یشقى إلا مع جحودها وإضاعتها. (محقق)
[۱۶]) همان، خطبه ۱۱۰، ص ۲۱۱٫
– واقتدوا بهدى نبیکم فإنه أفضل الهدى. واستنوا بسنته فإنها أهدى السنن. (محقق)
[۱۷]) همان، خطبه ۱۹۳، ص ۳۹۷٫
– فانظروا إلى مواقع نعم الله علیهم حین بعث إلیهم رسولا فعقد بملته طاعتهم، وجمع على دعوته ألفتهم. کیف نشرت النعمهًْ علیهم جناح کرامتها، وأسالت لهم جداول نعیمها، والتفت الملهًْ بهم فی عوائد برکتها فأصبحوا فی نعمتها غرقین، وعن خضرهًْ عیشها فکهین قد تربعت الأمور بهم فی ظل سلطان قاهر وآوتهم الحال إلى کنف عز غالب. وتعطفت الأمور علیهم فی ذرى ملک ثابت. فهم حکام على العالمین، وملوک فی أطراف الأرضین. یملکون الأمور على من کان یملکها علیهم. ویمضون الأحکام فیمن کان یمضیها فیهم. لا تغمز لهم قناهًْ ولا تقرع لهم صفاهًْ. (محقق)
[۱۸]) همان، خطبه ۱۱۶، ص ۲۲۵٫
– أرسله داعیا إلى الحق، وشاهدا على الخلق. (محقق)
[۱۹]) همان، خطبه ۱۹۳، ص ۳۹۷٫
[۲۰]) همان، خطبه ۷۲، ص ۱۲۱٫
– اللهم داحی المدحوات وداعم المسموکات. وجابل القلوب على فطرتها شقیها وسعیدها. اجعل شرائف صلواتک ونوامی برکاتک على محمد عبدک ورسولک الخاتم لما سبق. والفاتح لما انغلق. والمعلن الحق بالحق والدافع جیشات الأباطیل. والدامغ صولات الأضالیل. کما حمل فاضطلع قائما بأمرک مستوفزا فی مرضاتک غیر نأکل عن قدم. ولا واه فی عزم واعیا لوحیک حافظا لعهدک. ماضیا على نفاذ أمرک. حتى أورى قبس القابس وأضاء الطریق للخابط وهدیت به القلوب بعد خوضات الفتن وأقام موضحات الأعلام ونیرات الأحکام. فهو أمینک المأمون وخازن علمک المخزون وشهیدک یوم الدین وبعیثک بالحق ورسولک إلى الخلق. (محقق)
[۲۱]) همان، خطبه ۱۹۳، ص ۳۹۷٫
[۲۲]) سید اصغر ناظم زاده قمى، تجلى امامت (تحلیلى از حکومت امام على«علیهالسلام»)، چاپ اوّل، قم: دفتر نشر الهادى، ۱۳۷۲، ص ۱۲۷٫
[۲۳]) همان، ص ۱٫
[۲۴]) محمد دشتى، پیشین، خطبه ۸۷، ص ۱۴۹٫
– فأین تذهبون. وأنى تؤفکون والأعلام قائمهًْ، والآیات واضحهًْ، والمنار منصوبهًْ فأین یتاه بکم بل کیف تعمهون وبینکم عترهًْ نبیکم وهم أزمهًْ الحق وأعلام الدین وألسنهًْ الصدق. فأنزلوهم بأحسن منازل القرآن وردوهم ورود الهیم العطاش. (محقق)
[۲۵]) همان، خطبه ۱۰۸، ص ۲۰۳٫
– فاستمعوا من ربانیکم وأحضروا قلوبکم، واستیقظوا إن هتف بکم ولیصدق رائد أهله ولیجمع شمله، ولیحضر ذهنه فلقد فلق لکم الأمر فلق الخرزهًْ، وقرفه قرف الصمغهًْ. (محقق)
[۲۶]) همان، خطبه ۲۳۹، ص ۴۷۵٫
– هم عیش العلم وموت الجهل. یخبرکم حلمهم عن علمهم. وصمتهم عن حکم منطقهم. لا یخالفون الحق ولا یختلفون فیه. هم دعائم الاسلام وولائج الاعتصام بهم عاد الحق فی نصابه وانزاح الباطل عن مقامه، وانقطع لسانه عن منبته. عقلوا الدین عقل وعایهًْ ورعایهًْ لا عقل سماع وروایهًْ. فإن رواهًْ العلم کثیر ورعاته قلیل. و در خطبه ۱۴۷، ص ۲۷۰ نیز به این معنا اشاره شده است. (محقق)
[۲۷]) همان، خطبه ۲، ص ۴۵٫
– هم موضع سره ولجأ أمره وعیبهًْ علمه وموئل حکمه وکهوف کتبه وجبال دینه. بهم أقام انحناء ظهره وأذهب ارتعاد فرائصه ( ومنها یعنی قوما آخرین ) زرعوا الفجور : وسقوه الغرور. وحصدوا الثبور لا یقاس بآل محمد صلى الله علیه وآله من هذه الأمهًْ أحد ولا یسوى بهم من جرت نعمتهم علیه أبدا. هم أساس الدین. وعماد الیقین. إلیهم یفئ الغالی. وبهم یلحق التالی ولهم خصائص حق الولایهًْ. وفیهم الوصیهًْ والوراثهًْ. الآن إذ رجع الحق إلى أهله ونقل إلى منتقله. (محقق)
[۲۸]) همان، خطبه ۹۷، ص ۱۸۱٫
– انظروا أهل بیت نبیکم فالزموا سمتهم واتبعوا أثرهم فلن یخرجوکم من هدى، ولن یعیدوکم فی ردى. فإن لبدوا فالبدوا وإن نهضوا فانهضوا. ولا تسبقوهم فتضلوا، ولا تتأخروا عنهم فتهلکوا. (محقق)
[۲۹]) همان، خطبه ۱۴۷، ص ۲۷۱٫
– فالتمسوا ذلک من عند أهله فإنهم عیش العلم وموت الجهل. هم الذین یخبرکم حکمهم عن علمهم، وصمتهم عن منطقهم، وظاهرهم عن باطنهم. لا یخالفون الدین ولا یختلفون فیه، فهو بینهم شاهد صادق، وصامت ناطق. (محقق)
[۳۰]) همان، حکمت ۱۱۳، ص ۶۵۱٫
– «لا مال اعود من العقل». (محقق)
[۳۱]) همان، حکمت، ۴۲۱، ص ۷۳۱٫
«کفاک من عقلک ما اوضح لک سبل غیک من رشدک». (محقق)
[۳۲]) همان، حکمت ۴۰۷، ص ۷۲۷٫
– «ما استودع الله امراً عقلاً الاّ استنقذه به یوماً ما». (محقق)
[۳۳]) همان، حکمت ۴۲۴، ص ۷۳۱٫
– «العقل حسام قاطع ». (محقق)
[۳۴]) همان، حکمت ۷۸، ص ۶۱۹٫
– «…. فانّ الشقی من حرم نفع ما اوتی من العقل و التجربه …». (محقق)
[۳۵]) حسین توسلى، جزوه تلخیص درس معارف اسلامى ۲، بىجا: بىتا، ص ۲۶٫
منبع: برگرفته از کتاب جامعه آرامانی از دیدگاه امام علی؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد