راهکارها و موانع رسیدن به جامعه آرمانى
الف ـ راهکارهاى رسیدن به جامعه آرمانى
آن چه در زندگى اجتماعى امروز ما مهم به شمار مىآید، تطبیق محورها و ویژگىهاى یاد شده بر عرصه متعدد حیات مدنى و اجتماعى است؛ زیرا اکنون زندگى اجتماعى، از بساطت و سادگى قرنهاى پیش خارج شده و به تعدد و تنوع عرصههاى حیات اجتماعى بشرى انجامیده است. به رغم اینکه عرصههاى زیست اجتماعى امروز بشر با آراء و نظریههاى متفاوتى مواجه است، ما به بیان راهکارها (سیاستهایى که در مرحله کاربردى به کار مىروند) در شش عرصه اقتصاد، سیاست، دفاع و امنیت، حقوق عمومى، فرهنگ و تعلیم و تربیت مىپردازیم.
گفتار اوّل: عرصه سیاست و حاکمیت
در عرصه سیاست و حاکمیت، راهکارهاى جامعه آرمانى بر ارکان زیر استوار است:
برگزیدن مدیر شایسته و صاحب صلاحیت براى رسیدگى به تمام امور جامعه
الف) از وظایف یک مدیر شایسته برنامه ریزى دقیق در امور جامعه است چنانکه امیرالمؤمنین برنامهریزى را از وسیله و امکانات مهمتر مىدانند([۱]) و حرکت از روى آگاهى را مانند رونده بر راه راست مىداند.([۲])
«چنانچه نظم و برنامهریزى وجود نداشته باشد، اختلال در درون کارها به وجود مىآید.»([۳])
ب) از وظایف دیگر مدیر شایسته، سازماندهى در امور است. منظور از سازماندهى نظم و ترتیب دادن به کار و فعالیت و تقسیم و تکلیف آن به افراد به منظور تحقق اهداف معین است.([۴])
چنانکه امیر المؤمنین به فرزند خود امام حسن مىفرماید:
«براى زیردستان و کارکنان خود کار تعیین نماید و آنان را بدان کار گمارد تا هر یک وظیفه خود را انجام داده و کار را به دیگران واگذار نکنند.»([۵])
ج) سومین وظیفه یک مدیر خوب به کارگیرى اصل کارگزینى است. یک مدیر براى آنکه از مسئولیتهاى سنگین خود به خوبى برآید و بر تمام قسمتهاى تحت مسئولیت خود نظارت داشته باشد، باید از دستیاران و همکارانى بهره گیرد. البته انتخاب چنین دستیارانى به راحتى صورت نمىگیرد بلکه باید همراه با شناخت و تربیت نیرو باشد و داراى ویژگىها و خصوصیاتی باشند که در نامه امام به والیان و از جمله مالک اشتر در نامه ۵۳ به طور جامع بیان شده است:
صلاحیت و توانایى انجام کار را داشته باشد؛([۶]) (مدیر و مدبر)، پرهیز از شتابزدگى در کارها و تصیمگیرىها؛ پرهیز از لجاجت و سهلانگارى؛ امانتدار بودن در مسائل مالى و پُست و مقام؛ داشتن شرم و حیا؛ پاکى و صلاحیت خانوادگى؛ استقامت در برابر مشکلات؛ کوشا در انجام وظایف؛ بىتوقعى و نداشتن انتظار بىجا؛ اخلاق فاضله، پیروى نکردن از خواستههاى نفسانى؛ دادن سهم برابر از بیت المال به افراد؛ تیزهوشى و هوشیارى در مسائل جامعه، انجام دادن به موقع کارها، مردمدار و با گذشت بودن؛ حُسن سابقه، پرهیز از امتیاز دادن به اطرافیان و خویشاوندان بیش از اندازه؛ پاسخگویى به نیازهاى ملت؛ دست و دل باز بودن، توجه به مستضعفان و دور کردن ظلم و مستکبران از درون جامعه؛ خویشتندارى و دورى از خودبینى؛ گوش دادن به سخنان مردم و دفع چاپلوسان… .([۷])
کارگزاران بایستى از میان مردمى انتخاب شوند که با حیا و متین و از خاندانهاى صالح و در قلمرو معرفت و عمل اسلامى پیشقدم باشند؛ زیرا آنان داراى اخلاقى شریفتر و حیثیت و آبرویى صحیحتر از دیگران دارند و نیز طمع آنان کمتر و نظریاتى که در آینده امور ابراز مىکنند، دقیقتر و رساتر از دیگران است. رشوهگیرى و قوم و خویشبازى، استبداد در امور، از عوامل فساد اخلاقى هستند که نه تنها مانع انجام دادن وظایف کارگزاران است، بلکه درهاى هر گونه اصلاح زندگى اجتماعى را به روى مردم مىبندد، زیرا سقوط جامعه به دنبال سقوط کارگزاران جامعه قطعى است. انتخاب کارگزاران بر مبناى روابط اختصاصى و استبداد و تقدم بعضى از اشخاص بر بعضى دیگر به شدت ممنوع است.
(لازم به یادآوری است تمام ویژگىها و خصوصیاتى را که در مورد کارگزار خوب گفتیم باید مدیران نیز دارا باشند.) بعد از اینکه انسانهاى صالح به عنوان کارگزار انتخاب شدند، وظیفه زمامدار این است که موارد معیشت آنان را به وفور آماده کند.
کارهاى کارگزاران و معاونان باید با کمال دقت زیر نظر گرفته شود و به مجرد اثبات قانونى خیانت، بدون تبعیض و بدون فوت وقت، باید به کیفر مناسبى که مقدر شده است، برسند.([۸]) چنانکه خود امام تمام زوایاى زندگى فرمانداران، استانداران و کارگزاران را تحت نظر داشت؛ از میهمانى رفتن (عثمان بن حنیف)([۹]) تا خانه خریدن (شریح قاضى)([۱۰]) و برخورد با مردم را (اشعث بن قیس)([۱۱]) بازخواست مىکرد و با مردم ارتباط تنگاتنگى داشته است.
د) یکى دیگر از وظایف حاکمان در امر سیاستمدارى و زمامدارى جامعه، اجراى حق و دفع باطل است چنانکه خود پذیرش حکومت را، اقامه حق و دفع باطل مىداند.([۱۲])
ه) از دیگر وظایف حاکمان ایجاد عدالت در میان مردم است که در نتیجه آن میزان مودت و مهربانى و همدلى در میان مردم افزایش پیدا مىکند.
امام على بیشترین فضایل حاکمان را در توسعه عدالت و نفى تبعیض مىدانند.
امام چنان موازین عدالت را در امور حکومت رعایت مىکردند که بسیارى از مالاندوزان و قدرتمندان از او در هراس بودند.
و) تشویق مردم به مشارکت در امور جامعه باعث ساماندهى امور عمومى جامعه مىگردد. امام همه اقشار جامعه را به مشارکت دعوت نموده و حتى خردمندان را نیز از آن مستغنى نمىدانند؛ زیرا مشورت موجب بهرهگیرى از عقل و اندیشه دیگران و پالایش اندیشه و ایجاد پشتیبان گردیده است.([۱۳])
ی) یکى دیگر از وظایف زمامداران ایجاد اتحاد میان مردم و دفع هر گونه فتنه است. امام در واقعه قتل عثمان و در عزل معاویه از فرماندارى شام، در مقابل سهمخواهى طلحه و زبیر از حکومت و به راه انداختن جنگ جمل، هر گونه فتنهانگیزى را نفى و معتقدند که باید حاکمان با هواى نفس مبارزه کنند تا بتوانند حق و عدالت را در جامعه برقرار نمایند و بدانند که در زمامدارى خویش با خدا معامله مىکنند.
گفتار دوّم: عرصه اقتصادى
در عرصه اقتصادى، راهکارهاى جامعه آرمانى به شرح زیر است:
۱٫ مبارزه با تبعیض و بىعدالتى اقتصادى
سلامتى و سامان جامعه در گرو دادن سهمها و بهرههاى بحق و توزیع عادلانه ثروتها و درآمدها و برقرارى عدالت و احقاق حقوق مظلومان و برخورد شدید با تبعیضها، انحصارات و پایمال کنندگان اموال عمومى است.
چنانکه امیرالمؤمنین در روز دوّم خلافت فرمود: تمام اموالى را که به ناحق عثمان به دیگران بخشید اگر چه با آن مهریه زنان داده شده باشد و کنیزکان خریده شده باشد، باز مىگرداند.([۱۴])
در صورتى که عدالت اقتصادى وجود نداشته باشد، بخشى از مردم به سبب فقر و بخشى به سبب ثروتهاى گزاف در دام تباهى مىافتند.
عدالت اقتصادى مردم را از بندگى اقتصاد و از بردگى ثروتمندان آزاد مىسازد و زمینه درست بندگى خدا و سیر به سوى کمال را فراهم مىکند. در صورت ایجاد عدالت اقتصادى محتاج و گرسنهاى نخواهد بود.([۱۵])
امام على مىفرمایند:
«گرسنگى هر مستمندى جز از کامیابى نامشروع توانگران نشأت نگرفته است».([۱۶])
۲٫ عمران و آبادانى
امام على در نامهاى که به مالک فرستاد، یکى از وظایف او را آباد کردن مصر برشمرد.
امام آباد کردن زمین را مقدم بر گرفتن مالیات دانسته و از هر مانعى بر سر راه تولید جلوگیری مىکرد و مىفرمود: «هر کس مالیات را بدون آباد کردن زمین مطالبه نماید، شهرها را به خرابى و بندگان خدا را به هلاکت مىرساند.» از این رو به مالک نوشت تا خراج را طورى تنظیم نماید که مانع تولید نشود و به امور بازرگانان و صنعتگران توجه خاص داشته باشد؛ زیرا آنان از عوامل مهم خودکفایی و قطع وابستگى به دیگران هستند.([۱۷])
آنچه مردم را به تجارت و پرداخت مالیات دلگرم مىکند، مشاهده آبادانى کشور و جامعه است. چنانچه این دلگرمى نباشد مردم بر اثر فشار دست از تجارت و آبادانى برمىدارند، عوارض و مالیات به آنان تعلق نمىگیرد و به تدریج به سوى هلاکت و نابودى سوق داده مىشوند و شهرها به خرابى و ویرانى کشیده مىشود و در نتیجه حکومت در معرض سقوط و سرنگونى قرار خواهد گرفت.
امام علّت فرود آمدن آدم به زمین را اصلاح و آبادانى زمین مىدانند.([۱۸])
۳٫ افزایش رفاه و درآمدهاى مردم برای رفع نیازهاى فردى و اجتماعى آنان
امام على یکى از وظایف حکومت را افزایش درآمدهاى مردم و ایجاد رفاه و آسایش براى عموم مردم جامعه اسلامى و از جمله بازنشستگان، فقرا، معلولان و از کار افتادگان… مىداند.
فراخ داشتن اسباب زندگى و امکانات معیشتى کمک مىکند تا مردم برای اصلاح خود گام بردارند و از فقر – که مایه زیان دین و اسباب آشفتگى عقل و موجب کینه و دشمنى است – نجات یابند.
تنگناى زندگى، هر انسانى را وسوسه مىکند و ممکن است زیر فشارهاى سخت معیشتى دست به نادرستى و دورى از امانتدارى (رشوهخوارى و اختلاس) بیالایند.([۱۹])
۴٫ نظارت بر بازار و تنظیم آن
یکى از وظایف مهم دولت این است که بازار را تحت کنترل خود قرار دهد تا گرانفروشى و احتکار در معاملات میان فروشنده و خریدار انجام نگردد و معاملات به آسانى صورت گیرد.([۲۰])
علاوه بر اینکه خود امام بازار را کنترل مىکردند، زمامداران خود را نیز به این امر فرمان مىدادند. به مالک اشتر مىفرماید:
«از احتکار منع کن که رسول اللّه از آن منع مىکرد و باید خرید و فروش به آسانى و بر موازین عدل صورت گیرد؛ به گونهاى که در بها، نه فروشنده زیان ببیند و نه بر خریدار اجحاف شود. پس از آن که احتکار را ممنوع کردی، اگر کسى باز هم دست به احتکار زد، کیفرش ده و عقوبتش کن تا سبب عبرت دیگران گردد ولى کار به اسراف نکشد».([۲۱])
امام بر توزیع عادلانه درآمد و صرفهجویى در هزینه دولتى و کیفر محتکران تأکید فراوانى داشتند.
۵٫ جمعآورى و تنظیم مالیات
هدف از پرداخت مالیات نخست اصلاح معیشت و رفاه حال پرداخت کنندگان است و سپس اصلاح و تنظیم آن بخش از امور اقتصادى جامعه که به گرفتن مالیات نیاز دارند.([۲۲])
با بررسى قسمتى از نامههاى آن حضرت به طور اجمال مىتوان نتیجه گرفت کسانى که حق بهرهورى از مالیاتها و بودجه بیت المال را دارند، به هشت گروه زیر تقسیم میشوند:
- اصلاح حال مردم و آبادى کشور و شهرها؛
- سپاهیان؛
- خراج دهندگان؛
- زیردستان؛
- گردآورندگان خراج؛
- قضات؛
- نویسندگان.([۲۳])
روش گرفتن مالیات در نامه ۲۵ نهج البلاغه
- گرفتن مالیات باید دور از هر گونه ترس و وحشت باشد؛ زیرا در صورت وجود ترس نه تنها مایه استمرار حکومت نمىگردد بلکه زمینه قیام و شورش عمومى را نیز فراهم مىکند؛
- رفتار مأموران مالیات باید همراه با احترام و آرامش باشد؛
- جمعآورى مالیات نوعى عبادت تلقى میشود؛ بنابراین امام به نماینده خود امر مىکند حرکتش بر اساس تقواى الهى باشد؛
- ادعاى افراد در مورد وجود یا عدم شرایط لازم به منظور تعلق گرفتن یا نگرفتن مالیات بر اموال آنان پذیرفته شود و این به معناى حفظ آزادى عمل پرداخت کنندگان مالیات است؛([۲۴])
- تخفیف مالیات. امام در نامه ۵۳ نهج البلاغه مىفرماید:
«هر گاه از سنگینى خراج یا آفت محصول یا باریدن آب یا نیامدن باران یا دگرگون شدن زمین، چون در آب فرو رفتن زمین یا بىآبى، شکایت نزد تو آوردند از هزینه و رنجشان بکاه؛ آن قدر که امید مىدارى که کارشان را سامان دهد و کاستن از خراج بر تو گران نیاید، و اندوختهاى براى آبادانى بلاد تو و زیور حکومت تو باشد».([۲۵])
۶٫ مساوات در تقسیم بیت المال
امام مبناى کار خود را در تقسیم بیت المال، مساوات قرار داد و هنگامى که او را مورد عتاب قرار دادند که چرا بیت المال را به تساوى تقسیم مىکند، فرمود:
«اگر این مال از آن من بود، باز هم آن را به تساوى میانشان تقسیم مىکردم، پس چگونه چنین نکنم در حالى که مال از آن خداوند است؟»([۲۶])
امام از امتیازدهى اقتصادى به اطرافیان و خویشاوندان جلوگیرى میکرد؛ زیرا باعث گسترش نابرابری اجتماعى و ناامنى اقتصادى در جامعه مىگردید.
امام سفارش مىکرد که دولت اسلامى و کارگزاران آن در گرفتن مالیات اجحاف نکنند، نخست زمینه رشد و تولید و کار و کوشش را فراهم سازند سپس مأموران مالیات و خراج را به خانه و مغازه مردم روانه سازند؛ زیرا این گونه مالیات بدون توجه به امکانات کاسبى و تولید و درآمد، زمینه ناراحتى در مردم را فراهم میکرد، و اساس مالیات و دولت رأساً به خطر مىافتد.([۲۷])
گفتار سوّم: عرصه حقوق عمومى
در عرصه حقوق عمومى، راهکارهاى جامعه آرمانى بر ارکان زیر استوار است:
۱٫ رعایت حقوق عمومى
حکومت باید نسبت به رعایت حقوق عمومى حساسیت داشته باشد هم خود این حقوق را رعایت کند و هم از عموم جامعه، رعایت حقوق همدیگر را مطالبه کند.([۲۸])
۲٫ تأمین اجتماعى
تأمین اجتماعى براى مردم مثل حقوق کار در مورد کارگزاران، حمایت فرد، اشتغال کامل، مبارزه با بیکارى، امنیت شغلى و حتى بازنشستگى و ارتقاء سطح زندگى آنان … در تأمین زندگى و رفع فقر و محرومیت اثر زیادى دارد تا تمام کارگزاران و کارکنان نظام ادارى به راحتى و بىهیچ دغدغهاى بتوانند تمام مراتب نظام ادارى را نقد کنند و ایرادها و اشکالهای آنان را بازگو نمایند وراه اصلاحات ادارى را بگشایند.
۳٫ عدالت قضایى
بعضى از انسانها حقوق دیگر افراد جامعه را زیر پا مىگذارند و در نتیجه نیاز به داورى عادلانهای است که مانع تضییع حقوق دیگران شود که این کار بر عهده دستگاه قضایى و شخص قاضى است.
شرایط قاضى که امیر المؤمنین در نامه ۵۳ خطاب به مالک اشتر به آن اشاره فرمودهاند، به شرح ذیل است:
ویژگیهای قاضی از نظر امیر المؤمنین علی
- قاضى باید چنان باشد که پراکندگى و گوناگونى موضوعها او را در تنگنا و سختى قرار ندهد. او باید بتواند بر امور گوناگون غلبه کند؛
- قاضى باید سعه صدر کافى داشته باشد و برخوردهاى تند و خصمانه طرفهاى درگیر او را به خشم نیاورد؛ زیرا در غیر این صورت به دلیل لجاجت در تصمیمگیرى او را از مسیر عدالت خارج خواهد کرد؛
- قاضى مانند دیگر انسانها ممکن است دچار خطا و اشتباه شود. در این صورت لازم از روحیهاى برخوردار باشد که به اشتباه و لغزش خود پافشارى نکند؛ بلکه باید به هر شکل ممکن جبران کند، البته این تنها یک صفت اخلاقى نیست بلکه از شرایط اصلی قضاوت است؛
- چنانچه قاضى حق را تشخیص داد، رجوع به آن براى او دشوار نباشد، این شرط تکمیل کننده شرط سوّم است؛ یعنى هر گاه قاضى متوجه شد که در حکمى اشتباه کرده است و بعد از آن حق بر او آشکار گردید، بازگشت به حقیقت براى او دشوار نباشد؛
- انسان موجودى حریص و آزمند است، قاضى باید بتواند جلوى نفس خود را بگیرد و از افتادن به پرتگاه خطرناک وعدههاى فریبنده اصحاب دعوى، دریافت رشوه، قبول هدیه یا هر چیز دیگر که او را از مسیر عدالت خارج مىکند، جلوگیرى کند؛
- در مراحل مختلف قضاوت اعم از تشخیص موضوع، تعیین حکم تطبیق حکم با قوانین و غیره قاضى برای رسیدن به حق تلاش و کوشش نماید و هرگز به دلایل سطحى بسنده نکند؛
- قاضى باید در هنگام شک و شُبه از صدور حکم خوددارى کند، این یکى از مهمترین شرایط قضاوت است. آن گاه که قاضى درباره موضوع در شک و تردید باشد، باید توقف کند و به تحقیقات بیشترى بپردازد؛
- کیفیت استدلال و استنباط با ادله و مدارک صحیح، قوى و محکم باشد به گونهای که در استنباط از دیگران قوىتر و روشنتر باشد؛
- با طرفین دعوى با صبر و شکیبایى برخورد نماید و هنگام مراجعه آنان دلتنگ و ناراحت نشود؛ زیرا چه بسا برخى قضایا در همین ملاقاتها، که گاه از سوى متخصصان تقاضا مىشود، روشن شود؛
- برای دسترسى به حقیقت با صبر و حوصله و بردبارى عمل کند؛ زیرا شتابزدگى باعث کم شدن دقت و تأمل و افزایش احتمال اشتباه و خطا مىشود؛
- هنگام روشن شدن حقیقت در گرفتن تصمیم و صدور حکم، قاطعترین مردم برای اجراى عدالت باشد؛
- قاضى باید چنان باشد که مدح و ثناى مردم یا خضوع و تملق آنان و سایر برخوردها وى را گرفتار خودبینى، عجب و تکبر نکند و خود را یک موجود استثنایى حساب نکند؛ زیرا نخستین بار که شخص در چنین مسئولیتهایى قرار مىگیرد، دچار خودبینى مىگردد؛
- قاضى باید داراى قدرت تفکر و تشخیص باشد که فریبکارى و نیرنگ بازى دیگران او را از راه راست منصرف نکند.([۲۹]) ([۳۰])
آداب قضاوت در کلام امیرالمؤمنین
- رعایت بىطرفى کامل در قضاوت؛
- رعایت مساوات بین طرفین نزاع، در نگاه و گفتار و نشستن و توجه؛
- حوصله کامل در شنیدن سخنان طرفین و قطع نکردن حرف آنان؛
- قضاوت نکردن در حال گرسنگى و خواب آلودگى و عصبانیت؛
- عدم خستگى و بىحوصلهگى در حال قضاوت؛
- بالا نبردن صداى خویش با طرفین دعوا؛
- حفظ هیبت و نخندیدن بیجا و زیاد؛
- معامله نکردن با طرفین احتمالى دعوا در اجتماع و بازار و نرفتن به ضیافت متخاصمان به تنهایى.([۳۱])
امیر المؤمنین به مالک اشتر مىفرماید:
«پس از انتخاب قاضى، هر چه بیشتر در قضاوتهاى او بیندیش و آن قدر به او ببخش که نیازهاى او برطرف گردد و به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامى دار که نزدیکان تو، به نفوذ در او طمع نکنند تا از توطئه آنان در نزد تو در امان باشند.»([۳۲])
وظیفه دولت در برابر قاضى
- دولت باید بر احکام صادره و روشهاى قضایى که قاضی به کار برده نظارت کامل را داشته باشد تا احکام به قرآن و سنت پیامبر ارجاع داده شود. نظارت بر همه ارکان حکومت لازم و ضرورى است امّا نظارت بر کار قاضیان به دلیل آنکه دستگاه قضایى هر نظامى آخرین پناهگاه مردم است، از اهمیت بیشترى برخوردار است. نظارت بر کار قاضیان از دو نظر فایده دارد: از یک طرف نظارت دولت سبب دقت بیشتر قاضیان در تشخیص حق و احکام صادره و روشهاى صحیح به کارگیرى قضاوت مىشود.
از سوى دیگر به دلیل آنکه مردم مرجعى را برای جلوگیرى از تضییع حقوق خود مىبینند، اعتماد آنان به دولت افزایش مىیابد.
۲ – دولت موظف است امکانات رفاهى و وسایل مورد نیاز زندگى قاضى را به گونهاى فراهم نماید که باعث رفع نیازها و احتیاج او به مردم شود. گرفتارىهاى معیشتى و نیازمندى به مردم، باعث گسترش تمایل به اخذ رشوه در نظام حقوقى شده، گرفتارى مادى، آسایش فکرى و روانى قاضیان را سلب میکند و اضطراب فکرى آنان را افزایش میدهد.
۳ – زمامدار لازم است براى قاضى از نظر شخصیت، اعتبار و وجاهت، مقام و منزلتى قائل شود که دیگران فاقد آن باشند؛ یعنى دولت به گونهاى با قاضى برخورد نماید که از نظر عنوان برای او نسبت به دیگران تفوّق و برترى قائل شود که دیگران فاقد آن باشند؛ و به دولت و زمامدار نزدیکتر باشد؛ به طورى که ضعفى در این زمینه در خود احساس نکند.([۳۳])
گفتار چهارم: عرصه فرهنگ و آموزش
در عرصه فرهنگ و آموزش راهکارهاى جامعه آرمانى بر ارکان زیر استوار است:
۱٫ تعلیم و تربیت و آشنایی مردم با معارف دینى
آموزش مردم و ایجاد زمینههاى پرورش کرامت و اصلاح مردم، از مهمترین وظایف حکومت اسلامى است. امام على در عهدنامه خود به مالک اشتر اصلاح مردم را وظیفه حکومت به شمار میآورد.([۳۴])
در جاى دیگر مىفرمایند:
«اما حق شما بر من این است که شما را نصیحت کنم… و به شما آموزش دهم تا جاهل نمانید و شما را تربیت کنم تا بیاموزید».([۳۵])
جامعه زمانى صلاح و سامان مىیابد و به سوى اهداف متعالى حرکت مىنماید که در آن مردم از آموزش و تربیتى همه جانبه و کامل بهرهمند باشند. امیر مؤمنان مردم خود را مردمى آگاه، بصیر، ناقد، ناصح و حکیم مىخواست و در این راه بسیار تلاش کرد. از دیدگاه امیر مؤمنان انسان باید یا عالم باشد یا متعلّم، و راه سوّم راه تباهى و سقوط و هلاکت است و آن حضرت در همه عمر خویش و در تمام دوران حکومت خود در همین راه روشن حرکت کرد.
آن حضرت در تقسیمات جامعه شناسانه، مردم را با تکیه بر دانش و تربیت تقسیم کرد و در حکمت نورانى به کمیل بن زیاد فرمود:
«مردم سه دستهاند: دانایى که شناساى خداست؛ آموزندهاى که در راه رستگارى کوشاست؛ فرو مایگانى رونده به چپ و راست که در هم آمیزند؛ پى هر بانگى را گیرند و با هر باد به سویى خیزند».([۳۶])
انسانهاى به دور از علم و دانش و آگاهى و بصیرت، فرومایگانى تباه شدهاند که از خود هویّتى ندارند و اسیر این و آنند و دست مایه شیاطین و برده صفاتند؛ آنچه هویت و حقیقت انسان و کرامت و عزت او را پاس مىدارد و نگهبانى مىنماید، علم و دانش و آگاهى و بصیرت است و تا تربیت صحیح تحقّق نیابد، هیچ یک از اهداف دولت اسلامى محقّق نمىشود.
بنابراین اساس امور باید بر آموزش و تربیت مردم و اصلاح فرهنگ جامعه قرار گیرد و این از امور اقتصادى مهمتر است و تا این امر اصلاح نشود اصلاحات دیگر ثمر نمىدهد. حافظ و نگهبان انسانها و جوامع و مایه برپایى سلامت و قدرت و عظمت آنان علم و دانش آنان است. امیرمؤمنان در ادامه سخن خویش به کمیل بن زیاد فرمود:
«اى کمیل! دانش به از مال است که دانش تو را پاسبان است و تو مال را نگهبان».([۳۷])
لزوم آموزش و پرورش در مورد زمامداران و کارگزاران جدّىتر و حیاتىتر است. امیرالمؤمنین در کوفه و با استفاده از منبر خلافت و محیط آزاد و فضاى سیاسى تلاش مىکرد مردم را هر چه بیشتر آگاه سازد و بر دانش و بصیرت آنان بیفزاید و به ویژه سعى داشت کارگزاران و کارمندان را رشد دهد و فرهیختگى را ترویج نماید و حکومتى حکیمانه برپا سازد و جامعه را بر این اساس به سوى کمال سوق دهد.
در اندیشه سیاسى امیرالمؤمنین دانش و بصیرت و آگاهى و تربیت پشتوانه اصلى تکلیف و مسئولیت است و کسانى مىتوانند به درستى امور را اداره نمایند که از این پشتونه گرانسنگ بهرهمند شوند.
نظام ادارىاى که کارگزاران و کارمندانش دانایان و آگاهان و بصیران باشند، بیشتر سرمایه را دارد و محصول چنین امرى مدیریتى عالمانه است. آنچه دولتها را به تباهى مىکشد و سبب بحرانها و تزلزلها مىشود، در درجه نخست، مدیریت جاهلانه آنان است. در اندیشه سیاسى امیر مؤمنان، فرهیختگى پشتوانه اصلى سیاست و مدیریت است([۳۸]) با این نگاه است که امام در عهدنامه مالک اشتر فرمود:
«با دانشمندان فراوان گفت و گو کن و با حکیمان فراوان سخن در میان نه؛ در آنچه کار شهرهایت را استوار دارد و نظمى را که مردم پیش از تو بر آن بودهاند برقرار سازد».([۳۹])
۲٫ توجه به اوضاع زمان و تغییر و تحول نیازهاى فرهنگى جامعه
از نظر امام على انسان هوشیار کسى است که فرزند زمان خویش است؛ بر زمانه خود مسلط است و در برابر وضعیت زمانه، دچار انفعال نمىشود؛ بلکه انسان مؤمن چند چهره بودن زمانه را مىشناسد و از حوادث آن در شگفت نمىشود و همواره آمادگى خود را در برابر سرکشىهاى زمانه حفظ مىکند.
این هوشیارى و آمادگى مؤمنان در جامعه آرمانى علوى، موجب مىشود تا آنان بتوانند پا به پاى زمان حرکت کنند و مبانى و اصول فرهنگى خود را در چهرههاى گوناگون عرضه کنند و مقهور فرهنگ زمانه خود نباشند.([۴۰])
۳٫ محافظت از دین و فرهنگ الهى و مبارزه با بدعتها و خرافات
هیچ جامعهاى با وجود حاکمیت سنّتهاى غلط و فرهنگ منحط نمىتواند به سوى کمال مطلق حرکت کند و وظیفه زمامداران این است که در درجه نخست کُند و زنجیرهاى دست و پاگیر جامعه، از رسوم و قیود و عادتها و تقلیدهاى باطل و بىاساس را بگشایند و با احیاى سنتهاى درست، راه رفتن به سوى حیات طیّبه را هموار سازند. پیروى کورکورانه از رهبران و بزرگان، توقف در ظواهر دین، آداب و رسوم جاهلى بدعتهاى دینى، فقدان بیدارى اجتماعى، قانون گریزى، بت سازى و بت پرورى، ریا پرورى، تملّق دوستى و … بندهاى سخت بر دست و پاى جامعهاند و تا این بندها گشوده نشود و سنّتهاى ناب الهى و آداب پاک نبوى در جامعه احیا نگردد، رسیدن مردمان به مقصد دولت اسلامى میسّر نمىشود و این از وظایف دشوار زمامداران است.([۴۱])
امیرالمؤمنین درباره این وظیفه بزرگ زمامداران خطاب به عثمان بن عفان فرموده است:
«بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادلی است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت مىکند، سنّت شناخته شده را برپا دارد و بدعت ناشناخته را بمیراند».([۴۲])
۴٫ تربیت و رشد اخلاق و فضایل اخلاقى در میان مردم
زیربناى تنظیم روابط اجتماعى و تعالى انسان و جامعه و الهى کردن انسان و جامعه که غایت برنامهها و اقدامات دولت اسلامى است، جز با تربیت و رشد اخلاق و فضایل اخلاقى در مردم آن هم با رفع موانع و ایجاد مقتضیات مناسب آن فراهم نمىشود.
امام در این باره مىفرماید:
«حق شما بر من این است که شما را آموزش دهم تا بىسواد و نادان نباشید».([۴۳])
جامعهاى که در آن فضائل اخلاقى حاکم باشد، جامعه سالم و متعالى است و چنین جامعهاى پایدار و باقى است.
امام در این مورد سفارشهای بسیارى را رد هر دو مورد اخلاق فردى و اجتماعى بیان نموده است که به علّت فراوانى آنها امکان اشاره مختصر نیز وجود ندارد.
گفتار پنجم: عرصه خانوادگى
در عرصه خانوادگى، راهکارهاى جامعه آرمانى بر ارکان زیر استوار است:
۱٫ ازدواج
امام على به ازدواج و تشکیل خانواده تأکید فراوان مىفرمودند؛ زیرا بدین وسیله از میزان کششهاى جنسى خارج از خانواده زدوده و از میزان فساد و جرم در درون جامعه کاسته مىگردد.
امام براى پارهاى از نوجوانانى که مرتکب مفاسد اخلاقى مىشدند نیز پس از مجازات شرعى، امکان انتخاب همسر را فراهم مىکرد.
۲٫ تربیت فرزندان
امام على به ترتیب فرزندان سفارش بسیارى مىنمود و مىفرمود: قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده آماده پذیرش هر بذرى است که در آن پاشیده شود.
امیر المؤمنین نیز با نوشتن وصیتنامهاى براى فرزند خود، امام حسن مجتبی به بیان روش تربیت ایشان پرداخته، هدف از نوشتن آن را روشن کردن حقیقت بیان نمودهاند تا مبادا رأى و هوایى که مردم را دچار اختلاف و شبهه کرد به وى نیز هجوم آورد و در ابتداى تربیت فرزند خود، به تعلیم کتاب خدا و تفسیر آیات و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام پرداخته است.([۴۴])
۳٫ حفظ و بقای خانواده
از سفارشهای دیگرى که امام على براى حفظ و بقاى خانواده بیان نمودهاند، تأکید بر رعایت حقوق و جایگاه زنان از سوى مردان([۴۵])، احساس مسئولیت و رعایت حقوق متقابل زن و مرد و فرزندان([۴۶]) نسبت به یکدیگر است، امّا به شرط رعایت حد اعتدال در رسیدگى به امور خانواده و دورى از وابستگى اسارت آور.([۴۷])
امام گرامىترین ارزش خانوادگى را اخلاق نیکو مىداند.([۴۸])
گفتار ششم: امنیت اجتماعى
در بخش امنیت اجتماعى، راهکارهاى جامعه آرمانى بر ارکان زیر استوار است:
در صورت وجود انحرافها، تحریفها، مألم، افساد در بلاد، عدم امنیت مستضعفان، ستمها و تعطیل قوانین خدا و حمله دشمنان به درون مرزها، جهاد صورت مىگیرد که هدف اصلى از جهاد و پیکار مسلحانه، بازگرداندن نشانهها و دلایل هدایت و راه رشد و تکامل ملّت و نشان دادن خط اصیل هدایت به سوى خدا و رشد فکرى مردم برای انتخاب راه زندگى است تا تودهها با رهایى از سلطه دشمنانشان، با فکر و اراده آزاد، در آن نشانهها و دلایل بیندیشند و در پایان این جهاد رهایى بخش، به آرمان مقدس بازسازى جامعه و اصلاح کشور دست یازند و ریشه سلطه بشرى و زور و ظلم را برکنند و عقب ماندگیها، خرابیها، کم کاریها، بىنظمىها و نابرابرى ظالمان را درمان نمایند.([۴۹])
براى پیروزى در جهاد، داشتن ارتش و فرمانده نظامى و سپاه، ضرورى است.
ارتش و فرمانده نظامی
- برقرارى امنیت خارجى و دفاع از دولت در برابر تجاوز دشمنان؛
- برقرارى امنیت داخلى هر جامعهای در درون با توطئههایى روبهرو مىشود و بزهکاران نیز پیوسته جرمهایى را مرتکب مىشوند و هر نظام سیاسى، دچار آشوب مىشود؛
- پاسدارى از اندیشهای که دولت و جامعه بر پایه آن قوام گرفته است.([۵۰])
حضرت امام على سپاهیان و ارتشیان را یکى از پایههاى مهم امنیت مرزها و راههاى کشور مىداند.
ویژگی فرمانده سپاه و وظایف او از نظر حضرت امیرالمؤمنین
الف) ویژگیهای فرمانده
- نسبت به خدا و رسول خدا خیرخواه باشد؛
- امین و بردبار باشد؛
- از خانواده اصیل و با تربیت باشد؛
- داراى شجاعت و شهامت باشد؛
- اهل سخاوت و بخشش باشد.([۵۱])
ب) وظایف فرمانده
- رسیدگى به امور سپاه و مصالح و مشکلات آنان؛
- شایسته و مستحق بودن مال یا سود که سپاهیان را تقویت کند؛
- توجه و عنایت به سپاهیان، و لطف و مهربانى با آنان؛
- رسیدگى به امور لشکر اعم از کوچک و بزرگ؛
- مواسات و مساعدت داشتن با زیردستان؛
- به دست آوردن دلهاى سپاهیان؛
- فراهم آوردن زمینه بروز تواناییها و آرمانخواهیهاى سپاهیان؛
- قدردانی و تشکر از سپاهیانى که کار بزرگ انجام دادهاند؛
- نسبت ندادن عمل کسى به شخص دیگرى؛
- دادن هزینه لازم به سپاه.([۵۲])
امام به مالک اشتر سفارش کرد که پیشنهاد صلحى را که رضایت الهى در آن است، بپذیرد؛ زیرا صلح عامل امنیت است و در سایه صلح و امنیت، بشر به کمال مىرسد و استعدادها شکوفا مىشود.
ایجاد امنیت باید براى عموم افراد جامعه باشد.([۵۳])
امام بعد از اینکه شنید مردى از لشکر شام به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمانی وارد شده که در پناه حکومت اسلامى بوده و خلخال و دستبند و گوشوارههاى آنان را به غارت برده، در حالىکه هیچ وسیلهاى براى دفاع نداشتند فرمود:
«اگر براى این حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد».([۵۴])
ب ـ موانع جامعه آرمانى
در صورتى که تمام ویژگیهاى جامعه آرمانى و ارکانى که در عرصههاى مختلف اجتماعى بیان شد، در جامعه تحقق پیدا نکند، جامعه نمىتواند به کمال مطلوب و ایدهآل برسد؛ چرا که بسیارى از این رکنها و ویژگیها در رابطه متقابل با یکدیگر قرار دارند و در صورت کوچکترین بىتوجهى و غفلت در یکى از این موارد، موارد دیگر نیز دچار اختلال و مشکل شده و نهایتاً جامعه از هم گسسته و فرو مىپاشد.
نبود عدالت در نهادهاى اقتصادى، سیاسى و حقوقى و… باعث ضایع شدن حقوق عدهاى از افراد جامعه شده، عدهاى بدون داشتن لیاقت و شایستگى کافى به مدارج بالاى اجتماعى رسیده و عدهاى دیگر با وجود داشتن لیاقت و شایستگىهاى بالا همچنان در سطوح پایین اجتماعى قرار گرفته، در نتیجه افرادى مدیریت جامعه را به دست گرفته که لیاقت و شایستگى اداره جامعه را ندارند. بنابراین از یک سو جامعه دچار مشکلات و مسائل فراوانى مىشود و از سوى دیگر افراد جامعه به یکدیگر و مدیران اعتماد نداشته و این امر باعث عدم وحدت میان افراد جامعه میشود و در صورت کوچکترین تهاجم دشمنان، جامعه فرو مىپاشد. البته تمام این ویژگیها و ارکان بیان شده و اهدافى که این جامعه به سوى آن حرکت مىکند، باید بر مبناى آموزههاى قرآن، سنت پیامبر و ائمه معصومین باشد و در صورت وجود کوچکترین اختلاف، مانعى بزرگ بر سر راه تشکیل جامعه آرمانى خواهد بود.
در این نوشته ما، سعى نمودیم که به تبیین و توصیف جامعه آرمانى از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین بپردازیم.
سؤال اصلى ما این بود که «از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین ویژگیهاى جامعه آرمانى چیست؟»
در ابتدا به بیان مقدمه و سپس در فصل اوّل به تبیین هدف از ایجاد جامعه آرمانى از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین پرداختیم و اشاره کردیم که حضرت امیرالمؤمنین هدف از ایجاد جامعه آرمانى را رسیدن به کمال که همان قرب الى اللّه است بیان داشته که رسیدن به این کمالجویى از طریق تقوا امکانپذیر مىباشد.
در فصل دوم به بیان ویژگیهاى جامعه آرمانى از دیدگاه حضرتپرداختیم و معتقد بودیم ایشان عدالت محورى، حق محورى، آزادى توأم با مسئولیت، وحدت حول محور الهى و مشارکت مردمى را جزء ویژگیهاى جامعه آرمانى مىدانند. در ابتدای فصل به تعریف هر کدام از آنها پرداختیم و سخنان امام را در مورد آن ویژگیها بیان نمودیم.
در فصل سوّم به تبیین راهبردهاى رسیدن به جامعه آرمانى از دیدگاه امیرالمؤمنین پرداختیم و بیان کردیم که حضرت امیرالمؤمنین قرآن کریم، سنت پیامبر، سنت ائمه معصومین و عقل را از جمله راهبردهاى رسیدن به جامعه آرمانى دانسته که با تمسک جستن به آنها انسان و جامعه مىتواند به سعادت و رستگارى برسد.
در فصل چهارم به بیان راهکارها و موانع رسیدن به جامعه آرمانى پرداخته و بیان کردیم از دیدگاه حضرت امیرالمؤمنین هر کدام از نهادهاى سیاسى، اقتصادى، حقوقى، آموزشى و فرهنگى و امنیتى، خانوادگى باید وظایفى را انجام دهند تا بتوانیم به جامعه آرمانى دسترسى پیدا کنیم و در صورت وجود کوچکترین بىتوجهى نسبت به این موارد، مانعى بزرگ براى رسیدن به جامعه آرمانى خواهد بود.
[۱]) دکتر حسین خنیفر و جعفر رحمانى، پیش درآمدى بر اصول و مبانى مدیریت از دیدگاه امام على علیهالسلام، چاپ اوّل، تهران: پیک دبیران، ۱۳۸۰، ص ۳۷٫
[۲]) نهج البلاغه، محمد دشتى، چاپ سوّم، قم: انتشارات الهادى، ۱۳۷۹، خطبه ۱۵۴، ص ۲۸۵٫
– فلیصدق رائد أهله، ولیحضر عقله، ولیکن من أبناء الآخرهًْ، فإنه منها قدم وإلیها ینقلب. فالناظر بالقلب العامل بالبصر یکون مبتدأ عمله أن یعلم أعمله علیه أم له. فإن کان له مضى فیه، وإن کان علیه وقف عنه. فإن العامل بغیر علم کالسائر على غیر طریق. فلا یزیده بعده عن الطریق إلا بعدا من حاجته. والعامل بالعلم کالسائر على الطریق الواضح، فلینظر ناظر أسائر هو أم راجع. (محقق)
[۳]) دکتر حسین خنیفر و جعفر رحمانى، پیشین، ص ۳۷٫
[۴]) همان، ص ۴۱۷٫
[۵]) محمد دشتى، پیشین، نامه ۳۱، ص.۵۳۷٫
– واجعل لکل إنسان من خدمک عملا تأخذه به فإنه أحرى أن لا یتواکلوا فی خدمتک. (محقق)
[۶]) همان، نامه ۶۱، ص ۵۹۹٫
[۷]) محمد قوچانى، فرمان حکومتى پیرامون مدیریت، چاپ دوّم، تهران: مرکز آموزش و مدیریت دولت اسلامى، ۱۳۷۴، خلاصه صفحات ۱۲۳ ـ ۷۷٫
[۸]) محمدتقى جعفرى، حکمت اصول سیاسى اسلام، چاپ اول، تهران: بنیاد نهج البلاغه، ۱۳۷۳، صص ۲۶۰ ـ ۲۶۴٫
[۹]) محمد دشتى، پیشین، نامه ۴۵، ص ۵۵۳٫
[۱۰]) همان، نامه ۳، ص ۴۸۱٫
[۱۱]) همان، نامه ۵، ص ۴۸۵٫
[۱۲]) همان، خطبه ۳۳، ص ۸۵٫
– قال عبد الله بن العباس دخلت على أمیر المؤمنین بذی قار وهو یخصف نعله فقال لی ما قیمهًْ هذا النعل فقلت لا قیمهًْ لها، فقال والله لهی أحب إلی من إمرتکم إلا أن أقیم حقا أو أدفع باطلا. (محقق)
[۱۳]) مصطفى دلشاد تهرانى، دولت آفتاب (اندیشه سیاسى و سیره حکومت على )، جاول، چاپ اول، تهران: خانه اندیشه جوان، ۱۳۷۷، ص ۲۴۹٫
[۱۴]) محمد دشتى، پیشین، خطبه ۱۵، ص ۵۹٫
– ومن کلام له فیما رده على المسلمین من قطائع عثمان رضی الله عنه: والله لو وجدته قد تزوج به النساء وملک به الإماء لرددته فإن فی العدل سعهًْ، ومن ضاق علیه العدل فالجور علیه أضیق. (محقق)
[۱۵]) مصطفى دلشاد تهرانى، پیشین، ص ۱۹۹٫
[۱۶]) عبد المجید معادیخواه، خورشید بىغروب نهج البلاغه، چاپ اوّل، نشر ذره، ۱۳۷۳، حکمت ۳۲۹، ص۴۷۹٫
– و قال: إنّ الله سبحانه فرض فی اموال الاغنیاء اقوات الفقراء فما جاع فقیر الاّ بما متع به غنیُ والله تعالی سئلهم عن ذلک. (نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت ۳۲۸، ص ۷۰۹). (محقق)
[۱۷]) محمد دشتى، پیشین، نامه ۵۳، ص ۵۸۱٫
– وتفقد أمر الخراج بما یصلح أهله فإن فی صلاحه وصلاحهم صلاحا لمن سواهم، ولا صلاح لمن سواهم إلا بهم لأن الناس کلهم عیال على الخراج وأهله. ولیکن نظرک فی عمارهًْ الأرض أبلغ من نظرک فی استجلاب الخراج لأن ذلک لا یدرک إلا بالعمارهًْ. ومن طلب الخراج بغیر عمارهًْ أخرب البلاد وأهلک العباد، ولم یستقم أمره إلا قلیلا. (محقق)..
[۱۸]) همان، خطبه ۹۱، ص ۱۶۹٫
– فأهبطه بعد التوبهًْ لیعمر أرضه بنسله ولیقیم الحجهًْ به على عباده. (محقق)
[۱۹]) مصطفى دلشاد تهرانى، پیشین، صص ۳۳۷ ـ ۳۲۶٫
[۲۰]) علىاکبر بابازاده، سیماى حکومت امام على، چاپ اول، قم: مؤسسه انصاریان، ۱۳۷۸، صص ۸۶ ـ ۸۵٫
[۲۱]) محمد دشتى، پیشین، نامه ۵۳، ص ۵۸۳٫
– فامنع من الاحتکار فإن رسول الله | منع منه، ولیکن البیع بیعا سمحا، بموازین عدل وأسعار لا تجحف بالفریقین من البائع والمبتاع فمن قارف حکرهًْ بعد نهیک إیاه فنکل به، وعاقب فی غیر إسراف. (محقق)
[۲۲]) همان، ص ۵۷۹٫
– وتفقد أمر الخراج بما یصلح أهله فإن فی صلاحه وصلاحهم صلاحا لمن سواهم، ولا صلاح لمن سواهم إلا بهم لأن الناس کلهم عیال على الخراج وأهله. (محقق)
[۲۳]) دکتر حسین خنیفر و جعفر رحمانى، پیشین، ص ۸۰٫
[۲۴]) نطلق على تقوى الله وحده لا شریک له. ولا تروعن مسلما ولا تجتازن علیه کارها، ولا تأخذن منه أکثر من حق الله فی ماله، فإذا قدمت على الحی فأنزل بمائهم من غیر أن تخالط أبیاتهم، ثم امض إلیهم بالسکینهًْ والوقار حتى تقوم بینهم فتسلم علیهم، ولا تخدج بالتحیهًْ لهم ثم تقول : عباد الله أرسلنی إلیکم ولی الله وخلیفته لآخذ منکم حق الله فی أموالکم، فهل لله فی أموالکم من حق فتؤدوه إلى ولیه ؟ فإن قال قائل لا، فلا تراجعه، وإن أنعم لک منعم فانطلق معه من غیر أن تخیفه أو توعده أو تعسفه أو ترهقه، فخذ ما أعطاک من ذهب أو فضهًْ. فإن کان له ماشیهًْ أو إبل فلا تدخلها إلا بإذنه، فإن أکثرها له، فإذا أتیتها فلا تدخل علیها دخول متسلط علیه ولاهًْ عنیف به، ولا تنفرن بهیمهًْ ولا تفزعنها ولا تسوءن صاحبها فیها، واصدع المال صدعین ثم خیره، فإذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. ثم اصدع الباقی صدعین ثم خیره، فإذا اختار فلا تعرضن لما اختاره. فلا تزال کذلک حتى یبقى ما فیه وفاء لحق الله فی ماله فاقبض حق الله منه. فإن استقالک فأقله ثم اخلطهما ثم اصنع مثل الذی صنعت أولا حتى تأخذ حق الله فی ماله. ولا تأخذن عودا ولا هرمهًْ ولا مکسورهًْ ولا مهلوسهًْ ولا ذات عوار، ولا تأمنن علیها إلا من تثق بدینه رافقا بمال المسلمین حتى یوصله إلى ولیهم فیقسمه بینهم. (محقق)
[۲۵]) محمد دشتى، پیشین، نامه ۵۳، ص ۵۷۹٫
– فإن شکوا ثقلا أو علهًْ أو انقطاع شرب أو بالهًْ أو إحالهًْ أرض اغتمرها غرق أو أجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجو أن یصلح به أمرهم. ولا یثقلن علیک شئ خففت به المؤونهًْ عنهم، فإنه ذخر یعودون به علیک فی عمارهًْ بلادک وتزیین ولایتک. (محقق)
[۲۶]) همان، خطبه ۱۲۶، ص ۲۳۹٫
– لو کان المال لی لسویت بینهم فکیف وإنما المال مال الله. (محقق)
[۲۷]) همان، نامه ۵۳، ص ۵۷۹٫
– ولیکن نظرک فی عمارهًْ الأرض أبلغ من نظرک فی استجلاب الخراج لأن ذلک لا یدرک إلا بالعمارهًْ. ومن طلب الخراج بغیر عمارهًْ أخرب البلاد وأهلک العباد، ولم یستقم أمره إلا قلیلا. (محقق)
[۲۸])نهج البلاغه، خطبههای ۲۱۶ و ۳۴٫
[۲۹]) منصور طبیعى، سیماى امنیت در نهج البلاغه، تهران: سازمان عقیدتى سیاسى نیروى انتظامى، دفتر سیاسى، ۱۳۷۹، صص ۱۵۰ ـ ۱۴۷٫
[۳۰]) نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۵۳، ص ۵۷۷ ؛ « ثم اختر للحکم بین الناس أفضل رعیتک فی نفسک ممن لا تضیق به الأمور، ولا تمحکه الخصوم، ولا یتمادى فی الزلهًْ، ولا یحصر من الفئ إلى الحق إذا عرفه ولا تشرف نفسه على طمع ولا یکتفی بأدنى فهم دون أقصاه وأوقفهم فی الشبهات وآخذهم بالحجج، وأقلهم تبرما بمراجعهًْ الخصم، وأصبرهم على تکشف الأمور، وأصرمهم عند اتضاح الحکم. ممن لا یزدهیه إطراء ولا یستمیله إغراء. وأولئک قلیل. ثم أکثر تعاهد قضائه وافسح له فی البذل ما یزیل علته وتقل معه حاجته إلى الناس، وأعطه من المنزلهًْ لدیک ما لا یطمع فیه غیره من خاصتک لیأمن بذلک اغتیال الرجال له عندک. فانظر فی ذلک نظرا بلیغا، فإن هذا الدین قد کان أسیرا فی أیدی الأشرار یعمل فیه بالهوى، وتطلب به الدنیا.» (محقق)
[۳۱]) صمصام الدین قوامى، نظام قضایى امیر المؤمنین، نشریه حکومت اسلامى، ش ۱۸، ص ۱۶۵٫
[۳۲]) محمد دشتى، پیشین، نامه ۵۳، ص ۵۷۷٫
[۳۳]) منصور طبیعى، پیشین، ص ۱۵۱٫
[۳۴]) محمددشتى، پیشین، نامه ۵۳، ص ۵۶۷٫
– هذا ما أمر به عبد الله علی أمیر المؤمنین مالک بن الحارث الأشتر فی عهده إلیه حین ولاه مصر : جبایهًْ خراجها، وجهاد عدوها، واستصلاح أهلها، وعمارهًْ بلادها أمره بتقوى الله وإیثار طاعته، واتباع ما أمر به فی کتابه : من فرائضه وسننه التی لا یسعد أحد إلا باتباعها، ولا یشقى إلا مع جحودها وإضاعتها. (محقق)
[۳۵]) همان، خطبه ۳۴، ص ۸۷٫
– أیها الناس إن لی علیکم حقا ولکم علی حق. فأما حقکم علی فالنصیحهًْ لکم. وتوفیر فیئکم علیکم وتعلیمکم کیلا تجهلوا وتأدیبکم کیما تعلموا. وأما حقی علیکم فالوفاء بالبیعهًْ والنصیحهًْ فی المشهد والمغیب. والإجابهًْ حین أدعوکم. والطاعهًْ حین آمرکم. (محقق)
[۳۶]) همان، حکمت ۱۴۷، ص ۶۵۹٫
– یا کمیل إن هذه القلوب أوعیهًْ فخیرها أوعاها. فاحفظ عنی ما أقول لک الناس ثلاثهًْ : فعالم ربانی ومتعلم على سبیل نجاهًْ، وهمج رعاع أتباع کل ناعق یمیلون مع کل ریح، لم یستضیئوا بنور العلم، ولم یلجأوا إلى رکن وثیق یا کمیل العلم خیر من المال. والعلم یحرسک وأنت تحرس المال. المال تنقصه النفقهًْ والعلم یزکوا على الانفاق، وصنیع المال یزول بزواله یا کمیل العلم دین یدان به. به یکسب الإنسان الطاعهًْ فی حیاته، وجمیل الأحدوثهًْ بعد وفاته. والعلم حاکم والمال محکوم علیه یا کمیل هلک خزان الأموال وهم أحیاء، والعلماء باقون ما بقی الدهر. أعیانهم مفقودهًْ، وأمثالهم فی القلوب موجودهًْ. ها، إن ههنا لعلما جما ( وأشار إلى صدره ) لو أصبت له حملهًْ. (محقق)
[۳۷]) همان، حکمت ۱۴۷، ص ۶۶۱٫
[۳۸]) مصطفى دلشاد تهرانى، پیشین، ص ۳۰۵ ـ ۳۰۴٫
[۳۹]) محمد دشتى، پیشین، خطبه ۵۳، ص ۵۷۳٫
– وأکثر مدارسهًْ العلماء ومنافثهًْ الحکماء فی تثبیت ما صلح علیه أمر بلادک وإقامهًْ ما استقام به الناس قبلک. (محقق)
[۴۰]) سید عباس نبوى، جامعه آرمانى، ص ۱۸۹، اندیشنامه امام على، ج ۶، چاپ اول، على اکبر ارشاد، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، ۱۳۸۰٫
[۴۱]) مصطفى دلشاد تهرانى، پیشین، ص ۱۴۹٫
[۴۲]) محمد دشتى، پیشین، خطبه ۱۶۴، ص ۳۱۱٫
– فاعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل هدی وهدى، فأقام سنهًْ معلومهًْ، وأمات بدعهًْ مجهولهًْ. وإن السنن لنیرهًْ لها أعلام، وإن البدع لظاهرهًْ لها أعلام. وإن شر الناس عند الله إمام جائر ضل وضل به، فأمات سنهًْ مأخوذهًْ، وأحیى بدعهًْ متروکهًْ. (محقق)
[۴۳]) همان، خطبه ۳۴، ص ۸۷٫
[۴۴]) همان، نامه ۳۱، ص ۵۲۴ ـ ۵۲۳٫
– أی بنی إنی وإن لم أکن عمرت عمر من کان قبلی فقد نظرت فی أعمالهم، وفکرت فی أخبارهم، وسرت فی آثارهم حتى عدت کأحدهم. بل کأنی بما انتهى إلی من أمورهم قد عمرت مع أولهم إلى آخرهم، فعرفت صفو ذلک من کدره، ونفعه من ضرره، فاستخلصت لک من کل أمر نخیله وتوخیت لک جمیله، وصرفت عنک مجهوله، ورأیت حیث عنانی من أمرک ما یعنی الوالد الشفیق وأجمعت علیه من أدبک أن یکون ذلک وأنت مقبل العمر ومقتبل الدهر، ذو نیهًْ سلیمهًْ ونفس صافیهًْ، وأن أبتدئک بتعلیم کتاب الله وتأویله، وشرائع الاسلام وأحکامه، وحلاله وحرامه، لا أجاوز ذلک بک إلى غیره ثم أشفقت أن یلتبس علیک ما اختلف الناس فیه من أهوائهم وآرائهم مثل الذی التبس علیهم، فکان إحکام ذلک على ما کرهت من تنبیهک له أحب إلی من إسلامک إلى أمر لا آمن علیک به الهلکهًْ ورجوت أن یوفقک الله فیه لرشدک، وأن یهدیک لقصدک، فعهدت إلیک وصیتی هذه واعلم یا بنی أن أحب ما أنت آخذ به إلی من وصیتی تقوى الله والاقتصار على ما فرضه الله علیک، والأخذ بما مضى علیه الأولون من آبائک، والصالحون من أهل بیتک، فإنهم لم یدعوا أن نظروا لأنفسهم کما أنت ناظر وفکروا کما أنت مفکر، ثم ردهم آخر ذلک إلى الأخذ بما عرفوا والامساک عما لم یکلفوا. فإن أبت نفسک أن تقبل ذلک دون أن تعلم کما علموا فلیکن طلبک ذلک بتفهم وتعلم، لا بتورط الشبهات وعلو الخصومات. وابدأ قبل نظرک فی ذلک بالاستعانهًْ بإلهک والرغبهًْ إلیه فی توفیقک وترک کل شائبهًْ أولجتک فی شبههًْ أو أسلمتک إلى ضلالهًْ. فإذا أیقنت أن قد صفا قلبک فخشع، وتم رأیک فاجتمع، وکان همک فی ذلک هما واحدا فانظر فیما فسرت لک. وإن أنت لم یجتمع لک ما تحب من نفسک، وفراغ نظرک وفکرک فاعلم أنک إنما تخبط العشواء وتتورط الظلماء. ولیس طالب الدین من خبط أو خلط، والامساک عن ذلک أمثل. (محقق)
[۴۵]) نهج البلاغه، محمد دشتی، نامه ۳۱، ص ۵۳۷٫
– وإیاک ومشاورهًْ النساء فإن رأیهن إلى أفن وعزمهن إلى وهن واکفف علیهن من أبصارهن بحجابک إیاهن فإن شدهًْ الحجاب أبقى علیهن، ولیس خروجهن بأشد من إدخالک من لا یوثق به علیهن وإن اسطعت أن لا یعرفن غیرک فافعل. ولا تملک المرأهًْ من أمرها ما جاوز نفسها فإن المرأهًْ ریحانهًْ ولیست بقهرمانهًْ ولا تعد بکرامتها نفسها، ولا تطمعها فی أن تشفع بغیرها. وإیاک والتغایر فی غیر موضع غیرهًْ فإن ذلک یدعو الصحیحهًْ إلى السقم والبریئهًْ إلى الریب. (محقق)
[۴۶]) خورشید بىغروب نهج البلاغه، معادیخواه، چاپ اول، تهران: نشر ذره، ۱۳۷۱، حکمت ۴۰۰، ص ۵۰۰٫
– إن للوالد على الولد حقا، وإن للولد على الوالد حقا، فحق الوالد على الولد أن یطیعه فی کل شئ إلا فی معصیهًْ الله سبحانه، وحق الولد على الوالد أن یحسن اسمه، ویحسن أدبه، ویعلمه القرآن. (نهج البلاغه، محمد دشتی، حکمت ۳۹۹، ص ۷۲۵٫) (محقق)
[۴۷]) همان، حکمت ۳۵۳، ص ۴۸۵٫
– لا تجعلن أکثر شغلک بأهلک وولدک فإن یکن أهلک وولدک أولیاء الله فإن الله لا یضیع أولیاءه. وإن یکونوا أعداء الله فما همک وشغلک بأعداء الله. (همان، دشتی، حکمت ۳۵۲، ص ۷۱۲) (محقق)
[۴۸]) محمد دشتى، پیشین، حکمت ۳۸، ص ۶۳۳٫
– وأکرم الحسب حسن الخلق (محقق)
[۴۹]) عباسعلی عمید زنجانى، جهاد از دیدگاه امام على، چاپ اول، تهران: وزارت ارشاد اسلامى، ۱۳۶۵، صص ۳۰ ـ ۲۸٫
[۵۰]) محمدمهدى شمسالدین، جنگ و صلح از دیدگاه امام على«علیهالسلام»، بنیاد نهج البلاغه، چاپ اول، تهران: نشرروشنفکر، ۱۳۶۶، ص ۶۸٫
[۵۱]) محمد بستانى، استراتژى نظامى امام على در نهج البلاغه، چاپ اول، تهران: وزارت ارشاد اسلامى، ۱۳۶۵، ص ۲۵٫
[۵۲]) همان، صص ۳۷ ـ ۳۶٫
[۵۳]) محمد دشتى، پیشین، نامه ۵۳، ص ۵۸۹٫
– ولا تدفعن صلحا دعاک إلیه عدوک ولله فیه رضى، فإن فی الصلح دعهًْ لجنودک وراحهًْ من همومک وأمنا لبلادک (مجقق)
[۵۴]) همان، خطبه ۲۷، ص ۷۵٫
– «ولقد بلغنی أن الرجل منهم کان یدخل على المرأهًْ المسلمهًْ والأخرى المعاهدهًْ فینتزع حجلها وقلبها وقلائدها ورعاثها ما تمتنع منه إلا بالاسترجاع والاسترحام ثم انصرفوا وافرین ما نال رجلا منهم کلم ولا أریق لهم دم. فلو أن امرأ مسلما مات من بعد هذا أسفا ما کان به ملوما بل کان به عندی جدیرا».(محقق)
منبع: برگرفته از کتاب جامعه آرامانی از دیدگاه امام علی؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد