تقریر استدلال شیعه به آیه تبلیغ
علامه حلى درباره استدلال شیعه به این آیه مینویسد:
«نقل الجمهور انّها نزلت فى بیان فضل على یوم الغدیر فاخذ رسول الله بید على و قال: ایهاالناس الست اولى منکم بانفکسم؟ قالوا: بلى یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فعلى مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه کیف ما دار. المولى یراد به الاولى بالتصرف لتقدمِ الست و لعدم صلاحیه غیره هاهنا.»([۱])
«جمهور نقل کردهاند؛ این آیه در روز غدیر در بیان فضیلت على نازل شده است و پس از نزول آیه، رسول خدا دست على را گرفت و فرمود: اى مردم! آیا من نسبت به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟ همه گفتند: چرا اى رسولخدا. رسول خدا فرمود: هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست؛ خدایا با دوستان او دوست باش و با دشمنانش دشمن باش، یاورانش را یار باش، تحقیرکنندگان او را تحقیر کن. آن طور که او عمل مىکند حق را با او بدار.»
با توجه به این که رسول خدا نخست کلمه «مولا» را درباره خود و سپس درباره على به کار برده است، مقصود از مولى باید شایستهتر به تصرف باشد؛ زیرا کاربرد بقیه معانى مولى در این جا درست نیست.
در کلام علامه استدلال به این آیه بر سه مقدمه زیر استوار است:
۱- نزول آیه در غدیرخم؛
۲- کاربرد کلمه مولا از طرف رسول خدا در خطبه غدیریه؛
۳- عدم صلاحیت اراده بقیه معانى مولا در این جا، بجز معناى «شایستهتر به تصرف».
مقدمه اول
نزول آیه در غدیر خم
درباره نزول این آیه در میان مفسران و محدثان اختلافنظر وجود دارد که گاه به ده قول مىرسد. دلیل این همه اختلاف نظر این است که با توجه به ذهنیت اهلسنت نسبت به صحابه و عملکرد آنان تلاش بسیارى انجام مىگیرد تا عملکرد صحابه بعد از رسول خدا مورد نقد و ابطال قرار نگیرد و اگر مشخص شود که این آیه در غدیر نازل شده است، انحراف عملکرد بعضى از صحابه از دستور رسول خدا ثابت مىشود. براین اساس آراء سست و بدون دلیل ارائه کردهاند تا ثابت نشود که این آیه در غدیر نازل شده است.
قبل از بررسى آراء یاد شده، یادرآوری نکتههای زیر ضرورى است:
نزول سوره مائده
آیه مورد بحث در سوره مائده قرار دارد و در این که سوره مائده آخرین سورهاى است که بر رسول خدا نازل شده است، تردیدى نیست ولى درباره زمان آغاز نزول آیات این سوره عدهاى بر این باورند که نزول آیات این سوره در چهار سال پایانى زندگانى رسول خدا نیز ادامه داشت؛ زیرا در همین سوره آیه اکمال قرار دارد که در حجهالوداع، به سال دهم هجرى، هشتاد روز قبل از وفات آن حضرت نازل گردید.([۲])
سیاق آیه
سیاق آیه در اندیشه مفسران اهلسنت اهمیت فراوانى دارد و در آیات ولایت به استناد سیاق شبهاتى وارد کردهاند. این آیه از نظر سیاق میان آیاتى وارد شده که درباره اهل کتاب است.
مقصود از ناس
از مسائلى که به مشخص کردن شأن نزول آیه کمک مىکند، تبیین مراد از واژه ناس در آیه است که باید به کمک بقیه قرائن آن را روشن ساخت.
مقصود از عصمت
در آیه مورد بحث خداوند به پیامبر چنین وعده مىدهد: {والله یعصمک من الناس…}. حال باید مشخص کرد که مقصود از عصمت چیست و براى این کار راهى جز استفاده از قرائن نیست.
مقصود از عبارت «ما انزل الیک»
در فهم آیه مورد نظر مشخص کردن «ما انزل الیک» نقش مهمی دارد؛ زیرا تبلیغ نکردن آن برابر با تبلیغ نکردن رسالت دانسته شده است. بنابراین باید مراد از «ما انزل الیک» چیزى باشد که با رسالت و هدف آن برابرى کند.
شخصیت روحى رسول خدا
در اینجا چند نکته را درباره شخصیت رسول خدا که مىتواند به فهم شأن نزول آیه کمک کند، بیان مىکنیم:
الف – استقامت رسول خدا :
استقامت انسانها در کارها به اعتقاد آنان به اهدافشان بستگى دارد؛ هر چه اعتقاد به هدف و درستى آن بیشتر باشد استقامت در راه رسیدن به آن بیشتر است. رسول خدا در نبوت و ضرورت تبلیغ رسالت خود نه تنها هیچ شک و تردیدى به خود راه نمىداد، بلکه از نظر روحى و استقامت در راه آن به اندازهاى قوى بود که اگر همه جهان را هم به او مىدادند که از تبلیغ دین دست بدارد نمىپذیرفت، چنان که آن حضرت بعد از دستور خدا به تبلیغ عمومى و مقاومت قریش و ارائه پیشنهادهاى آن چنانى به ابوطالب فرمود:
«یا عمّاه و الله لو وضعوا الشمس فى یمینى و القمر فى یسارى على ان اترک هذا الامر حتى یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته.»([۳])
«اى عمو! به خدا قسم اگر (قریش) خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند و در برابر آن از من بخواهند دست از این کار بردارم، دعوت به توحید را رها نخواهم کرد تا این که خدا این دین را گسترش دهد و یا این که من در این راه کشته شوم».
ب – شجاعت رسول خدا :
گرچه انبیاء هر یک از فضائل اخلاقى را به طور کامل دارا هستند و شجاعت نیز یکى از فضائل اخلاقى است، ولى در وصف شجاعت رسول خدا همین بس که امیرالمؤمنین – که خود الگوى شجاعت است و در تاریخ بخوبى در این میدان درخشیده است – از شجاعت رسول خدا چنین یاد مىکند:
«کنّا اذا احمّر البأس اتّقّینا برسول الله فلم یکن احد منّا اقرب الى العدوّ منه»([۴])
«هنگامى که شعله آتش جنگ بر افروخته مىشد، ما به رسولخدا پناه مىبردیم و خود را به وسیله او حفظ مىکردیم و در جنگ هیچ یک از ما به اندازه او به دشمن نزدیک نبود».
ج – عصمت رسول خدا :
مسلمانان با همه اختلافات فرقهاى و فکرى در مسأله عصمت رسولخدا وحدت نظر دارند و همه او را معصوم مىدانند. معناى معصوم بودن این است که هیچ نوع کارى که مورد رضایت خداوند نباشد، از او سر نمىزند.
با توجه به نکات یاد شده به بررسى آراى دانشمندان اهلسنت در شأن نزول آیه و زمان آن مىپردازیم.
محل نزول آیه
۱- نزول آیه در مکه:
این آیه در اوائل بعثت نازل شد و سبب نزول آن این است که رسولخدا از قریش مىترسید و در تبلیغ وحى کُندى و تعلل مىکرد که این آیه نازل شد.([۵])
نقد
الف – این نظر با رأى مشهور و مسلّم که سوره مائده در آخرین سالهاى زندگى رسول خدا نازل شده است، سازگار نیست.
ب – نظر یاد شده با آنچه درباره استقامت رسول خدا نقل کردیم نیز سازگار نیست؛ زیرا اگر او از قریش مىترسید اصلاً اقدام به دعوت نمىکرد، در حالى که پیشتر جواب دندانشکن آن حضرت به پیشنهاد قریش مبنىبر توقف دعوت را نقل کردیم.
ج – نظر یاد شده با شجاعت آن حضرت هم سازگار نیست که پیشتر از امامعلى درباره شجاعت آن حضرت نقل کردیم.
د – دیدگاه مذکور با انتخاب خداوند هم سازگار نیست؛ زیرا کسى را به پیامبرى برگزیده است که از تبلیغ رسالتش مىترسد!
ه – گذشته از همه این ایرادها، اگر این دیدگاه را بپذیریم، آیه معناى درستى نخواهد داشت؛ زیرا گویى خداوند در ابتداى بعثت به پیامبرش فرموده است اگر آنچه به تو وحى کردیم تبلیغ نکنى مثل این است که رسالتت را تبلیغ نکردهاى؟ در حالى که او در آغاز راه است و هنوز کار چندانى انجام نداده است تا عدم تبلیغ آن با عدم تبلیغ رسالت برابرى کند.
۲- نزول آیه در مکه، بدون ذکر تاریخ
پس از آن که رسول خدا به ابوطالب – یا عباس – گفت: نیازى به حفاظت ندارد و محافظان را رد کرد، این آیه نازل شد.([۶])
نقد
الف – کلیه اشکالهای یادشده در دیدگاه اول نیز در اینجا وارد است.
ب – روایات اهلسنت که در دیدگاه سوم مطرح است و به استناد آنها نظر سوم را مطرح کردهاند که لغو حراست و حفاظت از رسول خدا در مدینه انجام گرفته است نه در مکه.
ج – هدف از طرح این روایات به ویژه این دو روایت این است که در یکى تلاش بر این است که نقش ابوطالب در مکه در حمایت از رسول خدا را کمرنگ جلوه دهند، در حالى که ابن ابى الحدید از رسول خدا درباره ابوطالب چنین نقل مىکند:
«لمّا مات ابوطالب جاء علی الى رسول الله فآذنه بموته، فتوجّع عظیما و حزن شدیدا، ثم قال: له: امض فتول غسله فاذا رفعته على سریره فاعلمنى فغعل فاعترضه رسول الله و هو محمول على رؤوس الرجال، فقال: وصلت رحم یا عمّ و جُزیت خیرا، فلقد ربّیت و کفلت صغیرا و نصرت و آزرت کبیرا، ثم تبعه الى حفرته، فوقف علیه، فقال: اما و الله لا ستغفرنّ لک و لا شفعنّ فیک شفاعه یعجب لها الثقلان.»([۷])
«هنگامى که ابوطالب درگذشت، على نزد رسولخدا آمد و او را از مرگ ابو طالب آگاه کرد. رسولخدا بسیار رنجور و غمگین شد و به على فرمود: برو غسلش بده، وقتى جنازهاش را برداشتید مرا خبر کن. على چنین کرد. وقتى جنازه روى دوش مردان در حال حرکت بود، رسول خدا رسید و با دیدن جنازه فرمود: اى عمو! صله رحم را به جا آوردى و پاداش خیرى دریافتى. در حالى که کوچک بودم مرا تربیت و سرپرستى کردى و در بزرگىام مرا پناه دادى و یارى کردى! سپس در پى جنازه رفت تا این که بالاى قبر ایستاد و فرمود: به خدا قسم! براى تو طلب آمرزش مىکنم و دربارهات شفاعت مىکنم؛ شفاعتى که جن و انس را به تعجب وا دارد».
در روایت دیگر نیز تلاش براى جعل فضیلت براى عباس در مکه است، با این که همه مىدانند تا ابوطالب زنده بود، عباس هیچ نقشى در حمایت از رسولخدا نداشت. این روایت در عصر بنىعباس جعل شده است.
۳- نزول آیه در مدینه:
بدون این که تاریخى براى آن ذکر کنند، تنها آیه را به لغو حراست ارتباط دادهاند.([۸])
نقد
الف – این که آیه را به لغو حراست – چه در مکه و چه در مدینه – نسبت دهیم، با بخش اول آیه که مىفرماید: آنچه به تو وحى کردهایم تبلیغ کن والاّ رسالت خدا را تبلیغ نکردهاى سازگار نیست.
ب – ارتباط آیه با لغو حراست، – چه در مکه و چه در مدینه، – با مسائل قطعى تاریخ نیز سازگار نیست؛ زیرا رسول خدا با قبائل پیمان مىبست همان طور که از زن و فرزند خود دفاع مىکنند، از او هم دفاع کنند و مشهورترین آنها پیمان عقبه دوم است که رسول خدا با خزرجیان بست که به «بیعهالحرب» مشهور شد که پیشتر بیان کردیم.
ج – از مسلمات تاریخ اسلام این است که حراست و حفاظت از رسولخدا – چه در مکه و چه در مدینه، – تا پایان عمر رسولخدا ادامه داشته است و روایات فراوانى از این مسأله حکایت مىکنند. در بعضى از روایات این مسأله مورد تأکید قرار گرفته است که حتى هنگام نماز از آن حضرت حراست مىکردند.([۹])
برخى از روایات از تقاضاى پیامبر از اصحاب براى حراست و حفاظت حکایت مىکند.([۱۰])
بعضى از روایات حکایت از ادامه حراست تا پایان عمر آن حضرت دارد؛ «انّ النبى کان یحرسه اصحابه»([۱۱])؛ زیرا وقتى کان بر سر فعل مضارع درآید، افاده استمرار دارد و برخى از روایات حکایت از محافظت از او در فتح مکه دارد([۱۲]) و بعضى از روایات حکایت از آن دارد که حضرت تا از وجود محافظان اطمینان پیدا نمىکرد، نمىخوابید؛
«عن عائشه قالت: ارق رسول الله ذات لیله، فقال: لیت رجلاً صالحا من اصحابى یحرسنى اللیله.
قالت و سمعنا صوت السلاح، فقال رسول الله : من هذا قال سعد بن ابى وقاص: یا رسول الله جئت احرسک. قالت عائشه فنام رسول الله حتى سمعت غطیطه.»([۱۳])
«عایشه مىگوید: یک شب رسول خدا به خواب نمىرفت، پس فرمود: اى کاش یکى از اصحاب شایستهام امشب از من حفاظت مىکرد!
عایشه گفت: در این حال صداى سلاحى را شنیدیم، رسولخدا فرمود: کیست؟
سعد ابن ابى وقاص گفت: ای رسول خدا ، من براى حفاظت شما آمدهام.
عایشه گفت: به دنبال آمدن محافظ، رسول خدا خوابید به گونهاى که من خروپف او را شنیدم».
د – به راستى جاى تعجب دارد که عدهاى براى این که نزول آیه در غدیر را انکار کنند، اسامى محافظان رسول خدا را در جنگها، سفرها، مدینه و… نقل مىکنند و در عین حال مىگویند در مکه یا در مدینه بعد از این که آیه نازل شد، رسول خدا حراست را لغو کرد.
ه – حتى در روز نیز از آن حضرت حفاظت مىشد و شاهد آن «اسطوانهالحرس» است که اکنون نیز یکى از ستونهاى مقدس مسجدالنبى است. وجه نامگذارى آن این است که امیرالمؤمنین در کنار آن مىنشست و از رسولخدا محافظت مىکرد.([۱۴])
۴- نزول آیه در مدینه و در جنگ ذاتالرقاع:
شخصى اقدام به ترور رسول خدا کرده بود، پس از آن این آیه نازل شد.([۱۵])
نقد
الف – جنگ ذاتالرقاع در سال چهارم هجرى اتفاق افتاده است،([۱۶]) در حالى که پیشتر نقل کردیم که سوره مائده – به عنوان آخرین سوره – در سالهاى پایانى عمر رسول خدا نازل شده است.
ب – منابع اصلى تاریخى که جنگ ذات الرقاع را طرح کردهاند، هیچ یک نزول این آیه را در این جنگ ذکر نکردهاند، بلکه تنها وجوب صلاه خوف را مطرح کردهاند.
ج – در صورت پذیرش این نظر آیه از نظر محتوا هیچ تناسبى با همین جنگ ندارد؛ چه ارتباطى وجود دارد بین تبلیغ آنچه بر رسول خدا نازل شده و تهدید او به این که اگر این کار را نکند رسالت الهى را تبلیغ نکرده است و بین حفاظت خداوند از او و طرح ترور رسول خدا .
د – عجیبتر این که راوى نزول این آیه در ذاتالرقاع ابوهریره است، در حالى که ابوهریره در سال هفتم به مدینه آمده و مسلمان شده([۱۷]) و جنگ ذاتالرقاع در سال چهارم رخ داده و سوره مائده نیز در سالهاى پایانى عمر رسولخدا نازل شده است.
گرچه فخررازى اقوال یاد شده در نزول این آیه را تا ده قول نقل مىکند([۱۸])، ولى بعضى از آنها به اندازهاى سست و بىاساس است که ارزش نقل کردن را ندارد تا چه رسد به نقد کردن.
آنچه یاد شد، مهمترین اقوال مخالف نزول آیه در غدیر بود که بىاساس بودن آنها براساس مدارک تاریخى روشن است.
۵ – نزول آیه در غدیرخم
شیعه در نزول این آیه در غدیرخم وحدت نظر دارند و در بین اهلسنت نیز بسیارى به این باورند که این آیه در غدیرخم نازل شده است؛
«عن ابى سعید الخدرى ان هذه الآیه نزلت فى فضل علىبنابىطالب یوم غدیر خم، فاخذ رسول الله بیده و قال: من کنت مولاه فهذا على مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»([۱۹])
«ابوسعید خدرى مىگوید: این آیه در فضیلت علىبنابىطالب نازل گردید. آنگاه رسول خدا دست على را گرفت و فرمود: هر که من مولاى اویم این على مولاى اوست. خدایا با دوستدار او دوست و با دشمنانش دشمن باش».
با توجه به شواهدى که بر نزول آیه در غدیرخم ارائه خواهیم کرد، مقدمه اول استدلال شیعه که نزول آیه در غدیرخم باشد، اثبات مىشود.
مقدمه دوم:
صدور جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» از رسولخدا
مقدمه دوم استدلال شیعه این است که رسول خدا در خطبه غدیریه جمله «من کنت مولاه فهذا على مولاه» را گفتهاند.
خطبه غدیریّه رسول خدا از همان زمان صدور مورد توجه مسلمانان و در عصر تدوین نیز مورد توجه مورخان، محدثان و مفسران بوده است و همه کسانى که این خطبه را نقل کردهاند، صدور این جمله را از رسول خدا نوشتهاند. از این رو درباره این حدیث – که حدیثى متواتر است – نیازى به ارائه طرق و اثبات سند آن نیست و تنها به اظهارنظر چند نفر از دانشمندان اهل سنت درباره طرق آن اکتفا مىکنیم:
۱- ابن مغازلى بعد از آن که حدیث غدیر را با سیزده سند نقل کرده است، از قول بعضى از محدثان صحت حدیث را یادآور شده مىنویسد:
«و قد روى حدیث غدیر خم عن رسولالله نحو من مائه نفس منهم العشره و هو حدیث ثابت لا اعرف له علّه، تفرد علىّ بهذه الفضیله لیس یشرکه فیها احد.»([۲۰])
«حدیث غدیر را یکصد نفر از صحابه رسول خدا از جمله عشره مبشره نقل کردهاند؛. این حدیث ثابتى است که من نسبت به آن نقصى نمىشناسم. این امتیازى است که تنها على داراى آن است و کسى با او در این امتیاز شریک نیست».
۲- ابوجعفر اسکافى معتزلى درباره این حدیث مىنویسد:
«حدیث الغدیر المتواتر بین المسلمین.»([۲۱])
«حدیث غدیر بین مسلمانان متواتر است.»
۳- جزرى شافعى درباره این حدیث مىنویسد:
«تواتر عن امیرالمؤمنین على و هو متواتر ایضا عن النبى و رواه الجم الغفیر عن الجم الغفیر و لا عبره بمن حاول تضعیفه ممّن لااطلاع له فى هذا العلم.»([۲۲])
«این حدیث از امیرالمؤمنین على متواتر است، همان طور که از رسول خدا نیز به تواتر نقل شده است. گروه زیادى از گروههای دیگر نقل کردهاند و نباید به تلاش عدهاى براى تضعیف آن که در علم حدیث تخصصى ندارند، اعتنا کرد».
باید توجه داشت که دانشمندان اهل سنت نه تنها آن را متواتر مىدانستند، بلکه کتابهاى بسیارى هم درباره تواتر آن نوشتهاند که به ذکر چند نمونه اکتفا مىکنیم:
۱- شیخ سلیمان حنفی قندوزى صاحب «ینابیع الموده» مینویسد:
«حکى ابوالمعالى الجوینى الملقّب بامام الحرمین استاذ ابى حامد الغزالى رحمهما الله یتعجب و یقول رایت مجلدا فى بغداد فى ید صحّاف فیه روایات خبر غدیرخم مکتوبا علیه المجلده الثامنه و العشرون من طرق قوله من کنت مولاه فعلى مولاه و یتلوه المجلده التاسعه و العشرون.»([۲۳])
«ابوالمعالى جوینى ملقب به امام الحرمین که استاد ابوحامد غزالى است – که رحمت خدا بر آن دو باد – با تعجب حکایت مىکند و مىگوید در بغداد در دست کتابفروشى کتابى دیدم که درباره روایات حدیث غدیر بود و روى جلد آن نوشته شده بود جلد بیست و هشتم از طرق حدیث من کنت مولاه فعلى مولاه و جلد بیست و نهم بعد از آن خواهد آمد».
۲- ذهبى مورخ مشهور اهل سنت در شرح حال محمد بن جریر طبرى مىنویسد:
«جمع طرق حدیث غدیر خم فى اربعه اجزاء رایت شطره فبهرنى سعه روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»([۲۴])
«محمد بن جریر طبرى راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآورى کرده است که من بخشى از آن را دیدهام، با دیدن این کتاب و گستردگى روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثهاى در تاریخ اسلام از طرف رسولخدا اتفاق افتاده است»!
۳- حاکم حسکانى صاحب کتاب شواهدالتنزیل لقواعد التفصیل مىنویسد:
«و طرق هذا الحدیث مستقصات فى کتاب دعاء الهداه الى اداء حق الموالات من تصنیفى فى عشره اجزاء.»([۲۵])
«بررسى کامل طرق این حدیث در کتابم به نام دعوت هدایتگران به ادا کردنِ حق ولایت در ده جلد انجام گرفته است».
آنچه بیان شد، بخشى از کتابهایى است که دانشمندان اهلسنت در چندین جلد درباره این حدیث نوشتهاند و اگر بنا باشد تک تک کتبى که اهلسنت درباره حدیث غدیر نوشتهاند بیان کنیم، سخن بسیار به درازا خواهد کشید و در منابع شیعه نیز چندین برابر است که تنها علامه امینى در قرن حاضر کتابى جامع درباره این حدیث در یازده جلد تألیف کرده است که با مطالعه آن هر محقق منصفى به این باور مىرسد که این حدیث را رسول خدا بیان کرده است.
مقدمه سوم:
دلالت این جمله بر امامت
مقدمه سوم که براى استدلال شیعه لازم است، دلالت این حدیث بر خلافت است. در این مقدمه نیز تنها به بیان اظهارنظر دو نفر از دانشمندان اهلسنت اکتفا مىکنیم:
۱ – گنجى شافعى مؤلف کتاب کفایه الطالب پس از نقل یکى از احادیثى که از امتیازات حضرت على محسوب مىشود، مىنویسد:
«هذ الحدیث و ان دلّ على عدم الاستخلاف و لکن حدیث غدیرخم دلیل على التولیه و هى الاستخلاف و هذا الحدیث اعنى حدیث غدیرخم ناسخ، لانّه کان فى آخر عمره.»([۲۶])
« این حدیث دلیل بر جانشینى على بعد رسولخدا نیست، ولى حدیث غدیرخم دلیل بر ولایت است و ولایت همان جانشینى است و حدیث غدیر ناسخ بقیه احادیث است؛ زیرا حدیث غدیر در پایان عمر آن حضرت بوده است.»
۲- سبط ابن جوزى درباره دلالت حدیث غدیر بر خلافت و ولایت چنین مىنویسد:
«اما حدیث رسول خدا «من کنت مولاه…»؛ کارشناسان بزرگ ادبیات عرب گفتهاند که کلمه «مولى» به چند معنى زیر آمده است:
۱- به معناى مالک بنده که از همین مقوله است؛
{و ضرب اللّه مثلاً رجلین احدهما ابکم لا یقدر على شىء و هو کلّ على مولیه}([۲۷])
«خداوند دو نفر را مثال زده است که یکى از آن دو لال و قادر بر کارى نیست و سربار دوست خود است.»
کلمه «مولى» در حدیث غدیر نمىتواند به این معنى باشد؛ زیرا على برده نبوده، بلکه آزاد بوده است و پیامبر هم مالک على نبوده است.
باید به سخن ابنجوزى اضافه کرد که اگر مولى در حدیث غدیر به این معنى باشد، نمىتوان براى حدیث معناى معقولى در نظر گرفت که هرکس که من مالک او هستم، على مالک اوست؛ زیرا مالکیت در شریعت داراى اسبابى است که هیچ یک از آنها در این جا وجود ندارد؛ نامعقول بودن این معنى وقتى بخوبى روشن مىشود که جملات بعدى حدیث هم اضافه شود:
«اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه…».
۲- «کلمه «مولى» به معناى کسى که بندهاى را آزاد مىکند»؛ (معتِق).
کلمه مولى در حدیث غدیر نمىتواند به این معنى باشد؛ زیرا پیامبر على را آزاد نکرده بود. گذشته از آن در این صورت هیچ معناى معقولى براى حدیث نمىتوان به دست داد که هر بندهاى که من او را آزاد کردهام، على هم او را آزاد کرده است؟!
۳- «کلمه «مولى» به معناى بنده آزاد شده است»؛ (معتَق).
کلمه «مولى» در حدیث غدیر به این معنى نیست؛ زیرا على بن ابىطالب عبد نبوده تا رسول خدا او را آزاد کرده باشد، بلکه انسانى آزاد بوده است.
همچنین به سخن سبط ابنجوزى باید اضافه کرد که اشکال بر معناى دوم بر این معنى نیز وارد است و نمىتوان براى حدیث معناى معقولى در نظر گرفت.
۴- کلمه «مولى» به معناى ناصر باشد؛
{ افلم یسیروا فى الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم دمّراللّه علیهم و للکافرین امثالها. ذلک بانّ اللّه مولى الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولى لهم}([۲۸])
«آیا در آفاق سیر نکردند تا بنگرند عاقبت کسانى که قبل از آنها مىزیستند، چگونه بود؟ خداوند آنها را هلاک کرد و کافران نظیر آن را خواهند داشت. بدین خاطر خداوند یاور کسانى است که ایمان دارند و کافران یاورى ندارند».
«کلمه «مولى» در حدیث غدیر به این معنى نیز نمىتواند باشد؛ زیرا معناى حدیث این مىشود که هر کس من یاورش هستم، على هم یاور اوست، در حالى که جریان تاریخ چنین نبوده، بلکه هر کسى که یاور رسول خدا بود، على یاور آن شخص بود و هر کسى که درصدد خوار کردن رسولخدا بود، على او را خوار مىکرد.
۵ – در شعر زیر:
مهلاً بنى عمّنا مهلا موالینا لا تنبشوا بیننا ما کان مدفونا
«آرام پسر عموها، آرام مولاى ما! چیزى را که در بین ما دفن شده و به فراموشى سپرده شده بود، زنده نکنید».
کلمه مولى در حدیث غدیر به این معنى هم نمىتواند باشد؛ زیرا این دو پسر عمو بودند و معنى ندارد که با آن تشریفات رسول خدا امت را گرد هم آورد و بخواهد اعلام کند: اى مردم هرکس را که من پسر عموى او هستم، على هم پسر عموى اوست؟!
۶- «کلمه مولى به معناى هم پیمان باشد که در بعضى از اشعار عربى وجود دارد».
حمل کلمه «مولى» در حدیث غدیر بر این معنى، مفهومى ندارد؛ زیرا هم پیمانى بین بدهکاران است که براى تعاون و کمک کردن به یکدیگر انجام مىگیرد و در این جا چنین چیزى مفهوم ندارد؛ زیرا یارى کردن بین رسولاکرمو على وجود داشته و دارد.
۷- کلمه «مولى» به معناى متولى ضمان جریره یا تصرف میراث باشد.([۲۹])
قبل از اسلام چنین فرهنگى وجود داشته است که با آمدن آیات ارث این حکم نسخ شده است و پس از نسخ این حکم معنى ندارد که رسولاکرم بفرماید: هر کس که من متولى ضمان جریره او هستم، على هم متولى ضمان جریره اوست؟!
۸- کلمه «مولى» به معناى همسایه است.
کاربرد این کلمه در مورد همسایه به خاطر حق و حقوقى است که درباره وى وارد شده است، ولى این کلمه در حدیث غدیر نمىتواند به معناى همسایه باشد و شأن رسولاکرم برتر از این است که در آن جمع و با آن شرایط بخواهد مردم را گردآورد تا بگوید: هر کس من همسایه او هستم، على هم همسایه اوست؟!
۹- کلمه «مولى» به معناى رهبر مطاع باشد که هر جا بدون قرینه اطلاق گردد، مقصود همین معناست. ولى کاربرد این کلمه در حدیث غدیر نمىتواند به معناى رهبر مطاع باشد؛ زیرا على مطیع پیامبر بود و با ایثار جان خود از او حفاظت مىکرد.([۳۰])
۱۰- کلمه «مولى» به معناى اولى باشد که از این مقوله است؛
{فالیوم لا یؤخذ منکم فدیه و لا من الذین کفروا مأویکم النار هى مولیکم و بئس المصیر}([۳۱])
«پس امروز نه از شما غرامت پذیرفته مىشود و نه از کافران و جایگاه شما در آتش است که شایسته شماست و چه بد جایگاهى است».
سبط ابنجوزى پس از نقل این معانى براى کلمه «مولى» و عدم پذیرش تطبیق نُه وجه از این وجوه بر کلمه مولى در حدیث غدیر چنین قضاوت مىکند:
«و المراد من الحدیث الطاعه المحضه المخصوصه فتعین الوجه العاشر و هو الاولى و معناه من کنت اولى به من نفسه فعلىّ اولى به و قد صرّح بهذا المعنى الحافظ ابوالفرج یحیى بن السعید الثقفى الاصبهانى فى کتابه المسمى بمرج البحرین، فانّه روى هذا الحدیث باسناده الى مشایخه و قال فیه فاخذ رسولالله بید على فقال: من کنت ولیّه و اولى به من نفسه فعلىّ ولیه. فعلم انّ جمیع المعانى راجعه الى الوجه العاشر و دلّ علیه ایضا قوله : الست اولى بالمؤمنین من انفسهم و هذا نصّ صریح فى اثبات امامته و قبول طاعته و کذا قوله: و ادر الحق معه حیث ما دار، و کیف دار فیه دلیل على انّه ما جرى خلاف بین على و بین احد من الصحابه الاّ و الحق مع على، هذا باجماع الامّه. الاترى انّ العلماء انّما استنبطوا احکام البغاه من وقعه الجمل و صفین.»([۳۲])
«مقصود از حدیث غدیر اطاعت محض از على است. بدین سان معلوم شد تنها وجه دهم از معانى کلمه مولى در این مورد کاربرد دارد که آن به معناى اولى باشد و معناى حدیث چنین مىشود که هر که من نسبت به او سزاوارترم على هم نسبت به او سزاوارتر است. (تنها این ما نیستیم که این معنى را براى حدیث قائلیم)، بلکه حافظ ابوالفرج یحیى بن سعید ثقفى اصفهانى در کتابش به نام مرج البحرین تصریح کرده است که معناى حدیث همین است؛ زیرا او این حدیث را از اساتیدش نقل مىکند و مىگوید: رسول خدا دست على را گرفت و گفت: هر کس که من مولاى او و از خودش سزاوارتر به تصرف هستم، على مولاى اوست. پس معلوم شد که از بین همه معانى وجه دهم معین مىشود که به این معنى (معناى دهم) سخن رسول خدا است که فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان شایستهتر نیستم. حدیث غدیر صریحا بر اثبات امامت على و پذیرش اطاعت از او دلالت مىکند. همچنین حدیث دیگر رسول خدا که فرموده است: خدایا! حق را بر محور او بگردان، هر جا او مىگردد، دلالت صریح بر امامت على دارد. این سخن رسولخدا دلیل بر این است که در هر اختلافى که بین على و اصحاب پیامبر پیش آمده است، حق با على است و امت بر این اجماع دارند، مگر نمىبینى که علما احکام متجاوزان را از حادثه جمل و صفین و عملکرد على به دست آوردهاند».
بر این اساس دلالت حدیث غدیر بر امامت قطعى است و دانشمندان بسیارى از اهلسنت چنین برداشتى از حدیث غدیر دارند که به عنوان نمونه مواردى یاد شد.
([۱]) نهج الحق و کشف الصدق، ص ۱۷۲؛ منهاج الکرامه فى معرفه الامامه، ص ۱۱۷؛ المقنع فى الامامه، ص ۷۵٫
([۲]) درآمدى بر تحقیق و اهداف و مقاصد سورههاى قرآن، ص ۱۰۹٫
([۳]) سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۶۶؛ تاریخ طبرى، ج ۲، ص ۶۷؛ الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۶۴؛ البدایه و النهایه، ج ۲، ص ۳۸۴٫
([۴]) نهجالبلاغه، حکمت شماره ۹٫
([۵]) تفسیر فخر رازى، ج ۱۱، ص ۴۹؛ الدرّالمنثور، ج ۲، ص ۲۹۸؛ تفسیر طبرى، ج ۶، ص ۱۹۸؛ اسبابالنزول، واحدى، ج ۱، ص ۱۳۹٫
([۶]) الدرّالمنثور، ج ۲، ص ۲۹۸٫
([۷]) شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحدید، ج ۴، ص ۷۶٫
([۸]) الدرّالمنثور، ج ۲، ص ۲۹۸٫
([۱۰]) مسند، احمد ابن حنبل، ج ۲، ص ۳۱٫
([۱۲]) الصحیح، البخارى، ج ۳، جزء ۵، ص ۹۱٫
([۱۳]) صحیح، مسلم، ج ۴، جزء ۷، ص ۱۲۴٫
([۱۴]) وفاءالوفاء، ج ۲، ص ۴۴۸٫
([۱۵]) تفسیر طبرى، ج ۴، ص ۶۴۷؛ الکشف و البیان، ج ۴، ص ۹۰؛ تفسیر ماوردى، ج ۲، ص۵۳؛ تفسیر ابن ابى حاتم، ج ۴، ص ۱۱۷۳؛ تفسیر نبوى، ج ۲، ص ۵۱؛ المحرر الوجیز، ج ۵، ص۱۵۵٫
([۱۶]) سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۲۱۳؛ مغازى واقدى، ج ۱، ص ۳۹۵؛ الکامل فى التاریخ، ج ۲، ص ۱۷۴٫
([۱۷]) تهذیب التهذیب، ج ۶، ص ۴۸۱؛ الاصابه فى تمییز الصحابه، ج ۷، ص ۲۰۳٫
([۱۸]) تفسیر فخر رازى، ج ۱۱، ص ۴۹٫
([۱۹]) غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج ۶، ص ۱۲۹؛ تفسیر المنار، ج ۶، ص ۴۶۳؛ تفسیر، ابن ابى حاتم، ج ۴، ص ۱۱۷۲؛ تفسیر فخررازى، ج ۱۱، ص ۴۹؛ ینابیع الموده، ص ۱۲۰؛ تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۲۳۷؛ اسباب النزول واحدى، ص ۱۱۵؛ الدرّالمنثور، ج ۳، ص ۱۱۷؛ المعیار و الموازنه، ص ۲۱۰؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج ۱، ص ۸۶؛ فرائدالسمطین، ج ۱، ص ۱۵۸؛ عمدهالقارى، ج ۱۸، ص ۲۰۶؛ الفصول المهمه، ص ۴۲؛ فتح القدیر، ج ۲، ص ۶۰؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، ص ۶۰؛ تسهیل الوصول الى معرفه اسباب النزول، ص ۱۳۴؛ فتح البیان فى مقاصد القرآن، ج ۴؛ ص ۱۹؛ تفسیر روح المعانى، ج ۶؛ ص ۱۹۳؛ مطالب السؤول فى مناقب آلالرسول، ص۸۰٫
([۲۰]) مناقب، ابن مغازلى، ص ۲۷٫
([۲۱]) المعیار و الموازنه، ص ۲۱۰٫
([۲۲]) اسنى المطالب فى مناقب على بن ابى طالب، ص ۴۸٫
([۲۳]) ینابیع الموده، الباب الرابع، ص ۳۶٫
([۲۴]) سیر اعلام النبلاء، ج ۱۴، ص ۲۷۷٫
([۲۵]) شواهد التنزیل لقواعد التفصیل، ج ۱، ص ۲۵۲٫
([۲۹]) ضمان جریره نوعى قرارداد بود که بین دو نفر بسته مىشد تا در زندگى از او دفاع کند و… و به هنگام مرگ این شخص وارث او باشد و از اموال او ارث ببرد که این مسأله با آیات ارث نسخ گردید.
([۳۰]) در نقد سخن سبط ابن جوزى باید گفت: در حدیث غدیر کلمه مولى بدون قرینه آمده است. بنابراین باید بر همین معناى مطلق که السیدالمطاع باشد، تطبیق گردد. گذشته از آن که این معنى با تلاش على براى حفاظت از نبى | و اطاعت از او منافات ندارد و. تعجب است که وی بین این دو تنافى مىبیند. گذشته از آن که حدیث ناظر به زمان بعد از رسولاکرم| است و آن حضرت حضور ندارد تا على از ایشان حفاظت کند، تا از نظر سبط ابنجوزى تنافى داشته باشد. علاوه بر این خود ایشان هم در وجه بعدى اعتراف مىکند که این کلمه در این جا به معناى اطاعت محض است و این چیزى جز سید مطاع نیست؟!
منبع: برگرفته از کتاب آیات ولایت قرآن جلد۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















یک نظر