۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه پیامبر اکرم (ص)

اصل هستی نور صلبی

اصل هستي نور صلبي
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

اصل هستی نور صلبی

هستی نور

در فصل نخست، اثبات موجودیت نور اهلبیت در وجود نیاکان، بر پایه‌ی داده‌های وحیانی قرآن و روایات، نه یافته‌های عقلانی خام و بی‌ثبات، تبیین و تحلیل‌ می‌شود. شیوه اثباتی این دو مأخذ به مدد استقراء تام منطقی قدیم و جدید صورت گرفت که یقین‌آور و قطعی بودن نتایج آن تردیدبردار نیست. هر چند استقراء ناقص نیز با حساب احتمالات و دیگر شیوه‌های آماری و نمونه‌برداری قابلیت تسری در علوم انسانی را دارد اما در این پژوهش هرگز بدان شیوه‌‌های ناقص تکیه نشده است.

مفسران شیعه به تناسب ذوق، دانش و فضای اجتماعی و به نقطه‌های جداگانه‌ای در اثبات کلمات {فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه} به حقیقت اهلبیت تمرکز کرده‌اند که مفسر دیگری از آن بی‌بهره یا کم‌بهره بوده‌اند.

آری: «همه چیز را همه کس داند و همگان هنوز از مادر زاده نشده‌اند.«

بیشتر مفسران برادران اهل تسنن با قدر مشترک شیوه‌ تفسیری ظاهرگرایی که همیشه دارند، مصداق کلمات را با قرائت و قرائن ظاهر آیه، حقیقت محمدیه، علویه و اهلبیت می‌دانند.

افزون بر معنای متن که دو گروه از فریقین برای ما از آن پرده برگرفتند؛ روایات بی‌شماری، کلمات را به انوار مقدس اهلبیت تفسیر کرده‌اند چه با عناصر ظهوری که ویژه مدلول آنهاست و چه با عناصر مفهومی که قدر مشترک میان مدلول بازبینی شده‌ی آنان وجود دارد.

الف) معنای کتاب

اول: متن‌نگری شیعیان

۱٫ ژرف‌نگری متن

مفسران شیعه پیشینیان و پسینیان، مصداق «کلمات« را حقایق عینی و وجود نوری اهلبیت دانسته‌اند و بر این برداشت استوار و متقن، پای فشرده‌اند. ژرف‌نگری درآیه و رسیدن به کنه معنا و مدلولش با گذشتن از سطحی‌نگری را از دلایل خود شمرده‌اند. آنان نظر برخی از مفسرانی که در حل معنی آیه بر ظاهر بسنده کرده و یا یکسویه بدان نگریسته و از ساختار کلان درونی آیات چشم پوشیده‌اند، ناکارآمد و دور از انصاف می‌دانند.

ژرف‌نگری در کشف معنی واقعی و برداشت حقیقی از مفاهیم قرآن با تکیه بر آموزه‌های تفسیری خود آیات مانند تدبر، تعقل و تفکر صورت می‌گیرد؛ بگونه‌ای که هر چه ژرف‌تر به آیات نگریسته شود، معانی ناب‌تر و دقیق‌تری به دست می‌آید. همان‌گونه که سطحی‌نگری، معنای قشری و ابتدایی را بیرون می‌دهد. این معنی که مراد از «کلمات«، در آیه، اهلبیت باشند، در آغاز نگاه از ظاهر آیات دور به نظر می‌رسد اما نگاه ژرف،‌ پیوسته و همه جانبه در آیه چه بسا که این معنی را به ذهن نزدیک می‌سازد؛ {فتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ} زیرا سخن خدای بلند مرتبه معنی دریافت کردن را با پیشواز رفتن یک جا در برمی‌گیرد. معنی برگرفتن آدم چنین کلماتی را از پروردگارش (ما را به نور اهلبیت) رهنمون می‌سازد. بدین‌سان،‌ از معنی آیه این نکته به دست‌ می‌آید که آدم،‌ علم پیشین بر بازگشت یافته بود؛ زیرا او تمامی نام‌ها را یکجا از پروردگارش آموخته بود… در برخی از اخبار، این معنی به روشنی گنجانده شده که آدم هنگام یادگیری اسماء «شبح‌های اهلبیت و انوار آنها را دید. اخبار متواتر معنوی دیگری دلالت دارند که «شبح نور وجودی اهلبیت« را هنگامی که خداوند ذریه‌اش را از وی بیرون کشید، مشاهده نمود.»([۱])

۲٫ جزء تابع کل است

برخی از مفسرین با تکیه بر آیه {وَعَلَّمَ الآدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا} کلمات دریافت شده را جزئی از همان کل اسماء و بخشی از سیستم دانش‌دهی خداوند به آدم عنوان می‌کند.

«بدین‌سان، از آیه این نکته به دست می‌آید که آدم علم پیشین بر توبه داشت و تمامی نام‌ها را یکجا از پروردگارش آموخته بود… این کلمات برخی از نام‌هایی بود که آدم دریافت… و آنها موجودات بلند مرتبه و پنهان شده در آسمان و زمین بودند؛ آنان واسطه فیض رسانی پروردگار برای جهانیان فرودستند. از این‌رو، هر کاملی که دارای کمال است به برکت آنها کامل شده است.»([۲])

برخی دیگر این کلمات را تفصیل همان علم اجمالی {عَلَّمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا} می‌دانند. در هر دو صورت، مراد از کلمات در آیه‌های یاد شده حقایق نوری اهلبیت است نه مفاهیم ذهنی یا واژگان اعتباری که دیگران روی آن انگشت نهاده‌اند.

«ظاهراً کلمات تلقی شده جزء، یا تفصیل همان اسمایی است که به نحو اجمال و عموم {وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا} به آدم تعلیم شد، مقصود از آن تنها الفاظ و مفاهیم ذهنی نیست بلکه مراد حقایق خارجی است و چون کلمات به معنای حقایق عینی در عالم اعتبار، ظهور خاص خود را دارد، همه‌ی آنچه از الفاظ و مفاهیم، در روایات وارد شده، از آن جهت که مرحله نازله همان حقایق عینی است، صحیح و درست است.»([۳])

۳٫ احتمال برتر

عده‌ای از علما، با مقایسه عالمانه، میان گونه‌‌های احتمالی، مصادیق کلمات را فاقد پشتوانه علمی ندانسته‌اند و برای هر یک از احتمالات مدارک قابل توجهی ارائه کرده‌اند اما برترین گزینه را برای تفسیر کلمات، وجود نورانی اهلبیت برشمرده‌اند:

«برترین احتمال در آیه گفتار خود حضرت آدم است آنجا که عرض کرد: بار خدایا به مقام محمد و خاندان پاکیزه‌اش به جایگاه برین محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین و پاکیزگان از خاندان آنها که بر من منت نهی و با پذیرش بازگشت و پوشش لغزش‌ام و بازگرداندن من به بهشت به کرامت خود، خرسند گردی.»([۴])

۴٫ عدم انحصار کلمه بر مفاهیم

برخی از مفسران، افزون بر آنکه مصداق کلمات را نور وجود اهلبیت تابیده در جان آدم می‌دانند، دلیل استواری نیز بر عدم انحصار معنای کلمات به واژگان اعتباری ارائه کرده‌اند.

«عمده آن است که نه کلمه، اختصاص به الفاظ دارای مفاهیم حصولی دارد ونه استماع آن مختص به گوش محسوس است بلکه برخی از کلمات، بدون لفظ و نطق است و برخی از استماع‌ها بدون گوش محسوس. حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب درباره سخن برزخیان وکلام ارواح منتقل شده به جهان دیگر چنین فرمود:

«لئن عمیت آثارهم وانقطعت أخبارهم لقد رجعت فیهم أبصار العبد و سمعت عنهم آذان العقول و تکلموا عن غیر جهات النطق.»([۵])

و مهم‌تر از آن درباره‌ی سخن خدای سبحان و نجوای الهی با بندگان خاص خود چنین فرموده است:

«و ما برح الله عزت آلائه فی البرهه بعد البرهه و فی أزمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلهم فی ذات عقولهم»([۶])

کلامی که خدای سبحان در سویدای قلب صاحبدلان ملکوتی القا و تکلم می‌کند، نیازی به گوش محسوس ندارد چنانکه گفتن آن نیز محتاج حنجره و فضای دهان نیست؛ زیرا جوهر چنین گفتاری از سنخ لفظ و حروف نیست.»([۷])

وقتی کلمات را با واژگان اعتباری مساوی ندانستیم و آن را بر دیگر حقایق علمی، شهودی و خارجی حمل کردیم، ظهورش به انوار اهلبیت قطعی و پذیرش این مدلول آسان می‌شود.

۵٫ جواز چند وجهی

مفسر دیگر، مصداق کلمات را هم واژگان اعتباری و هم اشیاء بیرونی می‌شمارد و ترجیحی برای هیچ یک از صورت‌های احتمالی ارائه نمی‌دهد. پشتوانه‌ی این نظریه را می‌توان جهات ادبی آیه دانست نه قرائن اقناعی موجود در سیاق؛ زیرا کلمات جمع کلمه است و مراد از آن می‌تواند چند چیز باشد نه یک چیز، به همین دلیل گفته است:

«تمامی وجوه یاد شده در مصداق کلمات جایز است؛ زیرا از اخبار ما شیعیان برمی‌آید که مراد از کلمات توسل آدم به پیامبر خدا و خاندان پاک او بوده است.»([۸])

۶٫ روایات مستفیضه

بیشتر مفسران، بر پایه روایات مستفیضه و متواتر معنوی که اهلبیت در تفسیر کلمات بیان کرده‌اند، با گذار از الفاظ و مفاهیم به حقیقت خارجی آن استدلال کرده‌اند. آنها نه با تکیه بر ظواهر آیات و معنای متن، به صورت طبیعی، عرفی و یا تفسیر قرآن با قرآن که با مدد روایات آیه کریمه شریفه را به انوار مقدس چهارده معصوم تفسیر کرده و پرده از چیستی کلمات برداشته‌اند:

  1. ابن عباس می‌گوید: از پیامبر، درباره کلماتی که آدم به خداوند رساند و با آن به پروردگار بازگشت، پرسیدم؟ فرمود: او خدا را به حق محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین سوگند داد که توبه‌اش را بپذیرد. از این‌رو، خداوند توبه‌اش را پذیرفت».([۹])
  2. «در روایت اهلبیت وارد شده است که آدم بر عرش نام‌های بزرگ و پرشکوهی را دید. از ماهیت آنها پرسید: به وی گفته شد: این نام‌ها برترین آفریده شدگان نزد خداوند هستند که جایگاه برین دارند. آنها عبارتند از: محمد، علی، فاطمه، حسن، و حسین از این‌رو، آدم برای پذیرش توبه و رفع نگرانی خود باآن نام‌ها به خداوند توسل جست.([۱۰])
  3. «قول دیگر این است که روایتی داریم مختص اهلبیت که آدم بر عرش نام‌های بزرگ و ارجمندی را دید و از ماهیت آنها از خداوند پرسید: به آدم گفته شد، این نام‌ها برترین انسان‌های آفریده شده است که جایگاه بلند نزد خداوند دارد. آن نام‌ها عبارتند از: محمد، علی، فاطمه و حسن و حسین. از این‌رو، آدم به وسیله‌ی آن نام‌ها برای پذیرش توبه‌اش به خداوند توسل جست. به همین جهت منزلت او بالا رفت».([۱۱])
  4. در روایات متعدد که از طرق اهلبیت وارد شده است می‌خوانیم:

مقصود از کلمات تعلیم اسماء بهترین مخلوق خدا یعنی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین بوده است. آدم با توسل به این کلمات از درگاه خداوند تقاضای بخشش نمود و خدا او را بخشید«.([۱۲])

پشتوانه‌ی علمی این گروه در تفسیر کلمات بر پایه روایات جدایی ناپذیری معنا و مصداق: مبنای قرآن و عترت از یکدیگر است؛ زیرا هیچ یک بدون دیگری وجود حقیقی پیدا نمی‌کنند. قرآن به ائمه در تفسیر مشکل‌ترین آیاتش نیاز دارد و اهلبیت برای اوج‌گیری معنوی و تطبیق قانون الهی در جامعه و ساماندهی نظم عمومی به قرآن نیاز دارند.‌

۷٫ یافته‌های ناب عقل

اندکی از مفسران، با یافته‌های ناب عقلانی و شهود باطنی مزه کلمات را در این آیه چشیده و از راز درونی آن بهتر از دیگران پرده برگرفته‌اند. این شیوه تکاپوی خرد را به عوارض بیرونی کلمات نیاویختند که به درون آیات پیش تاختند تا جواهر برین و بی‌بدیل را از اقیانوس پرتلاطم و ژرف باطنی نشانه‌های الهی به دست آوردند.

بنابراین، آن کلمات در واقع همان کلمات پروردگاریست که هرگز آغاز عرفی و نیستی واقعی در ذات آنها راه ندارد؛ این کلمات جواهر برین به وجود آمده به دستور خداوند است بلکه آنها خود نفس دستورات خداوندی به شمار می‌روند؛ آنان تصویر حقیقی علم الهی به شمار می‌روند. با شناخت واقعی و اتصال وجودی با آن جواهر برین و با چنگ زدن به ریسمانی که آنان آویخته‌اند، هرگز جدایی آنها از پروردگار امکان‌پذیر نیست و نفس آدمی را تنها از شکنجه اخروی آنان می‌رهانند و بس».([۱۳])

۸٫ اشتراک لفظی

گروهی، مجموع واژگان اعتباری، افعال و دیگر احتمالات را افزون بر حقایق عینی، مصادیق کلمات شمرده‌اند. بر مبنای این گروه دلالت لفظ بر بیشتر از یک معنا ایرادی ندارد و می‌توان از لفظ واحد معانی متعدد اراده کرد. این مبنا چه صحیح باشد یا نادرست، خارجی بودن مصداق کلمات را می‌توان از آن برداشت کرد و یکی از مستندهای تفسیری بر شمرد:

این تفسیرهای سه گانه هیچ‌گونه منافاتی با هم ندارند؛ چرا که ممکن است مجموع این کلمات به آدم، تعلیم شده باشد تا با توجه به حقیقت و عمق باطن آنها انقلاب روحی تمام عیار، برای او حاصل گردیده و خدا او را مشمول لطف و هدایتش قرار داده باشد«.([۱۴])

تحلیل ما بر مستنداتی تکیه دارند که اصل مبنا، استعمال یک لفظ بر یک معنا باشد نه بیشتر. چنانچه این ادعا پذیرفته شود که یک واژه بر چند معنا به کار می‌رود و هیچ ایرادی به وجود نمی‌آید، در آن صورت برداشت شیء خارجی از کلمات بدیهی و بی‌نیاز از استدلال خواهد بود. اما این مبنا در مجامع علمی به خوبی پخته شده و پذیرفته شده نیست.

۹٫ معرفت شهودی

اندکی از مفسران، با معرفت کامل به اهلبیت و جایگاه برین آنان، مصداق کلمات را چهارده نور مقدس می‌دانند. این عده‌ی انگشت‌شمار یا با کشف درونی به اعیان مقدسه نوری ائمه متصل شده‌اند یا با کسب علم حصولی مقام آنها را تبیین کرده‌اند:

آنچه در تفسیر آیه از اهلبیت وارد شد، اشاره به مقامات آن برگزیدگان دارد؛ زیرا این ذات‌های مکرمه و نفس‌های پاکیزه در عالم عرش الهی قرار داشتند، پیش از آنکه این منظومه‌ی مادی دنیایی آفریده شود و پس از بازگشت آنها از این سرای نیستی نیز به همان (عالم قدسی نوری) برمی‌گردد. پیوستگی اهلبیت به این کلمات به گونه‌ای است که هرگز آغاز و پایان یا فنا برای‌شان متصور نیست«.([۱۵])

۱۰٫ اتفاق اصحاب

به نظر می‌رسد، آراء مشهور و اتفاق مفسران شیعه را بر تعیین نور خمسه طیبه یا اهلبیت در مصداق آیه می‌توان دلیل گرفت و بدان تکیه نمود. این برداشت نیز به واکاوی متن نپرداخت تا معنای واقعی آن را از خود آیه بدون مدد خارجی به دست آورد و تفسیر جدید مطابق با ژرفنای آیه بیرون دهد. از دیگر سو، اخبار را نیز برداشت خود قرار نداد تا با گروه اخباری یکجا به حساب آید.

با دید نخست این ادعا شاید دور از واقعیت به نظر محقق برسد اما با مطالعه همه جانبه و درنگ در «أی« مفسران به آسانی می‌توان اتفاق نظر علمای امامیه را بر خارجی بودن مصداق کلمات آن هم نور وجودی اهلبیت؛ دریافت؛ به گونه‌ای که هیچ تردیدی بر اصل ادعا نمی‌توان ارائه کرد.

دوم: ظاهرگرایی اهل تسنن

فراموشی یا کینه‌توزی

برخی از مفسران غیر شیعی در ذیل آیه تنها به گفتگوی آدم با پروردگارش بسنده نموده و نوع کلمات را گفتاری یا شنیداری شمرده‌اند. در اثر فراموشی، کم‌توجهی یا کم‌اندیشی مذهبی به احتمال حقایق خارجی بودن کلمات نپرداخته‌ است. آنان نتیجه همین گفتگو یا خواندن «ربنا« را سبب بازگشت و پذیرش خداوند از آدم می‌دانند نه نورپردازی اهلبیت در عالم انسانی و ژرفنای جان آدمی.

سعید بن جبیر از ابن عباس نقل کرد که فرمود:

آدم عرض کرد: ای پروردگار! آیا مرا با دستان خودت بدون واسطه نیافریدی؟! خداوند فرمود: آری.

– آیا از روح خودت در وجود من ندمیدی؟! – دمیدم.

– آیا مرا در بهشت خود جای ندادی؟! – جای دادم.

– آیا مهربانی تو بر خشمت جلوتر نیست؟!- آری.

– ای پروردگار! اگر توبه کنم و کار شایسته انجام دهم تو مرا به بهشت بازمی‌گردانی؟ – آری«.([۱۶])

۱٫ نص کتاب: حقیقت محمد

مفسران، در کنار دیگر احتمالات، مظهر کلمات را به حقایق خارجی به ویژه حقیقت محمدی تفسیر کرده‌اند. آنان موجود عینی بودن پیامبر را به تنهایی منهای اهلبیت، همان کلماتی می‌دانند که آدم بر زبان جاری کرد. تمام این گروه،‌ به تحلیل و تفسیر کلمات نپرداخته و تنها به یادآوری روایت و نقل قول بسنده کرده‌اند:

«طائفه‌ای از مسلمانان می‌گویند: هنگامی که حضرت‌ آدم دید در ساق عرش نوشته محمد رسول الله، بی‌درنگ به وجود او نزد خداوند شفاعت طلبید. و همان حقیقت محمدی، مظهر کلمات آدم است«.([۱۷])

بزرگی از آنان افزون بر نقل یکی از احتمالات که مظهر کلمه حقیقت محمدیه باشد؛ از پرسش نهفته در نوع کلمات که بیشتر بر واژگان گفتاری حمل می‌شود نه موجود عینی پاسخ می‌دهد. وی از خود قرآن دلیل محکم نص ارائه می‌کند که کلمات همواره بر واژگان و مفاهیم ذهنی صدق نمی‌کند و تنها یک معنی ندارد. چه بسا مراد از کلمه حقیقت خارجی اشیا باشد،

«زمانی که بر عیسی کلمه اطلاق شود به طریق اولی بر روح [رسول] اعظم کلمه صدق می‌کند؛ زیرا تمام انبیاء اشعه‌ای از خورشید حقیقت محمدیه  است«.([۱۸])

۲٫ تقدم وجود پیامبر

دیگر مفسران وجود پیامبر را قبل از آفرینش آدم و حوا می‌دانند و بر پایه‌ی روایت مصداق کلمات را شخص پیامبر اعظم می‌دانند. این عده نزدیکی حقیقت نوریه‌ی محمد را با خداوند از دیگر موجودات سبب این تقدم بر آدم شمرده و آن را موجب شفاعت وی قلمداد می‌کند.

از پیام‌آور خدا نقل شده است که آدم گفت: به حق محمد این که مرا بیامرزی. خداوند گفت: محمد را از کجا شناختی؟

– هنگامی که مرا آفریدی و از روح خود در من دمیدی، چشمانم را گشودی؛ هم‌زمان در ساق عرش نوشته دیدم: «لا اله الله محمد رسول الله« پس دانستم که او برترین و کریم‌ترین آفریدگان نزد تو است؛ زیرا نام او را با نام خود یکجا گزارده‌ای.

خداوند فرمود: درست گفتی. آنگاه او را آمرزید و شفاعت محمد را در آدم نافذ کرد«.([۱۹])

۳٫ وجود اهلبیت

تعداد کمی از نخبگان اهل سنت در تفسیر آیه یاد شده مصداق کلمات را حقایق وجودی نوری اهلبیت دانسته‌اند و در کنار آن، از دیگر احتمالات واژگانی و کرداری غفلت نکرده‌اند. این گروه تنها حقیقت محمدیه را مصداق و مظهر کلمات نمی‌دانند بلکه همانند مفسران شیعی تمام چهارده نور مقدس را کلمات دریافت شده آدم می‌دانند که با آن انوار از ترک اولی رهایی یافت و دیگر بار به مقام نخستین بازگشت. چنانچه این انوار مقدس میان آدم و خدا پا در میانی نمی‌کرد، ابوالبشر هرگز به منزلت نخستینش باز نمی‌گشت. در واقع راه بازگرد وی به عرش از فرش، کانال اهلبیت بود:

«…خداوند به آدم گفت: این اندوه و گریستن برای چیست؟ آدم عرض کرد: چگونه‌‌اندوهگین نباشم در حالی که مرا از بهشت راندی و نمی‌دانم دیگر بار به آنجا برمی‌گردم یا نه؟ خداوند فرمود: بر توست که این کلمات را دریابی! زیرا خداوند بازگشت تو را می‌پذیرد و گناهانت را می‌آمرزد. بدین سان بگو:

اللهم إنی اسألک بحق محمد و آل محمد. سبحانک لا اله الا أنت عملتُ سوءاً و ظلمت نفسی، فاغفرلی إنک انت الغفور الرحیم. اللهم إنی اسألک بحق محمد و آل محمد سبحانک لا اله الا أنت عملت سوءاً و ظلمت نفسی فتب علی إنک أنت التواب الرحیم. فهولاء الکلمات التی تلقى آدم«.([۲۰])

۴٫ شفاعت محمد

برخی از مفسران، افزون بر آنکه حقیقت محمدیه را مظهر کلمات شمرده‌اند؛ شفاعت آن حضرت را نیز قطعی شمرده‌اند. این گروه بر اساس سنت استدلال می‌کنند که پیامبر وسیله‌ای است برای بازگشت بندگان به سوی پروردگار. بنابراین، وسیله باید قبل از بازگشت کننده آماده بهره‌وری و راهنمایی باشد:

گفتند: آدم بر ساق عرش نبشته دید: «لا اله الله محمد رسول الله» چون در ذلت افتاد مصطفی را شفیع گرفت و گفت: خداوندا بحق محمد که مرا بیامرزی.

رب العالمین گفت: از چه شناختی او را و به  من شفیع آوردی؟

گفت: بر ساق عرش نام وی قرین نام تو دیدم، دانستم که بنده‌ایست بر تو عزیز. الله گفت: روکت([۲۱]) آمرزیدم. از اینجا گفت مصطفی صلعم([۲۲]):«کنت نبیاً و آدم مجبول فی طینته و لقد کنت وسیله الی ربی«.([۲۳])

۵٫ مقامات نبوی

برخی به مدد روایات، تقدم نور وجود حضرت را بر دیگر موجودات تبیین می‌کنند. به عقیده آنان حقیقت پیامبر  مقامات و درجات گوناگونی در جهان دارد که یکی از آن مراتب تقدم وجود نوری او در عرش نزدیک‌ترین جا به خداوند پیش از آفرینش موجودات است.

«بن منذر از محمد بن علی بن حسین بن علی بن أبی طالب نقل کرد که وی فرمود:

هنگامی که سرپیچی به آدم رویداد، اندوه او زیاد شد و پشیمانی بی‌شمار. سپس جبرئیل نزد وی آمد و گفت: ای آدم: آیا سمت و سوی بازگشت را به جایگاهت راهنمایی کنم؟ که خداوند آن بازگشت را از تو بپذیرد؟ آدم گفت: آری! جبرئیل. جبرئیل گفت: از جایت برخیز… و بگو «اللهم إنی اسألک بجاه محمد عبدک و کرامته علیک ان تغفرلی خطئیتی». راوی گفت: آدم همین تعلیم جبرئیل را انجام داد. بی‌درنگ خداوند به او فرمود: ای آدم! دانش تو از کجا به او (محمد) رهنمون گشت؟ آدم عرض کرد: ای پروردگارم، آنگاه که از روح خودت در من دمیدی و من بشری سالم و بی‌نقص شدم. اکنون می‌شنوم، می‌بینم، خرد می‌ورزم و نگاه می‌افکنم. بر ساق عرش تو نوشته‌ای دیدم که این بود: «بسم الله الرحمن الرحیم. لا اله الا الله وحده لا شریک له. محمد رسول الله.« چون نام فرشته مقربی و پیامبر مرسلی را در کنار نامت ندیدم جز نام محمد؛ از این‌رو دانستم گرامی‌ترین آفریدگانت نزد توست. خداوند وحی کرد: راست گفتی: بی‌گمان توبه‌ای نیک کردی. من هم تو را آمرزیدم. راوی گفت: آدم پروردگارش را شکرگذارد و ستایش نمود. با خوشحالی وصف‌نشدنی بازگشت به گونه‌ای که هیچ بنده‌ای‌ آنگونه از نزد خداوندش شادمان باز نگشته بود«.([۲۴])

۶٫‌هاله‌ای پر نور

نخبه‌ای دیگر، با تخلیه درون، نور وجودی کلمات را لمس کرده و چشیده است. از این‌رو، معنای کلمات را تنها انوار مجرد و مراتب موجودات ملکوتی می‌داند. بر پایه‌ی شهود عارف نوع چینش کلمات در این آیه نمی‌تواند مصداقی جز وجود اهلبیت و نور خارجی داشته باشد. همانگونه که از شخص حضرت عیسی در قرآن به کلمه یاد می‌شود؛ از محمد مصطفی و خاندان پاکش که انوار ملکوتیه هستند و متصف به کمالات قدسیه، به طریق اولی می‌توان کلمه یاد کرد. 

«س واژه «فتلقی»… یعنی رو آوردن به سوی پروردگار با نورهای متصل به خدا و مراحل و درجات نوریه؛ مراتب ملکوت، جبروت و ارواح… مجرده؛ زیرا هر مجردی کلمه‌ای است که آن از عالم امر به شمار می‌رود. همان‌گونه که عیسی کلمه نامیده شد «… فتاب علیه…» او بازگشت به سوی پروردگار، با تجرد از تنگناهای مادی و لباس‌های طبیعی در جامه‌ای از نورهای ملکوتی و متصف به کمالات قدسی«.([۲۵])

ب) مصداق سنت

اول: عناصر ظهوری

۱٫ حقیقت محمدیه

این دسته از روایات مظهر کلمات را وجود پیامبر اعظم می‌شمارد. دلالت روایات برای رساندن این حقیقت صریح و بدون ابهام است. پس دلالت مطابقی روایات بر این مهم ما را رهنمون می‌سازد. چنانچه در دسته‌ای دیگر از اخبار خواهد آمد. این ثبوت هرگز به معنی نفی دیگر حقایق وجودی اهلبیت نیست تا ما از آن به نتیجه‌ای برسیم که برخی برادران رسیده‌اند. البته کثرت اخبار در ظهور حقیقت محمدیه مساوی یا بیشتر از ظهور کلمات در وجود دیگر ائمه است.

«… ابن عباس گفت: فرستاده‌ی الهی فرمود: خداوند مرا نور زیر عرش، دوازده هزار سال پیش از خلقت آدم آفرید. هنگامی که خداوند آدم را آفرید همان نور را در تیره‌ی پشت او قرار داد. پس وقتی آدم از حیات فیزیکی رو ‌گرداند، آن نور از تیره پشتی به تیره پشتی دیگر منتقل می‌شد. تا در صلب عبدالله بن عبدالمطلب و ابوطالب جدا شدند. بنابراین وجود جسمانی و فیزیکی مرا خداوند از آن نور آفرید اما هرگز پیامبری بعد از من وجود ندارد«.([۲۶])

روایت دیگری را که شیعه و سنی با اندک افزایش و کاهش در صدر و ذیل و طریق نقل سندی، ثبت و یادآوری کرده‌اند نیز بر ظهور حقیقت محمدیه دلالت دارد:

«حضرت آدم هنگامی که در ساق عرش نوشته دید: «حمد رسول الله« بی‌درنگ او را نزد خداوند شفیع خود قرار داد و از وجود او کمک طبید. توبه‌اش بدین سبب پذیرفته شد. مظهر کلمات آدم، همان حقیقت محمدیه است«.([۲۷])

از طرق شیعه روایات زیادی در توسل آدم به وجود نوری پیامبر اعظم ذیل آیه یا جاهای دیگر به صورت مستقل نقل شده است:

«امام صادق از پدرش و او از جدش از علی بن ابی طالب نقل کرد که وی فرمود: هان!‌ خداوند بلند مرتبه و پربرکت نور محمد را پیش از آفرینش آسمان و زمین، عرش و کرسی، و لوح و قلم و بهشت و جهنم آفرید … آنگاه از تیره پشت عبدالله فرزند عبدالمطلب او را بیرون آورد. سپس او را با شش ویژگی بلند ارجمندی داد: پیراهن خرسندی بر او پوشاند؛ ردای شکوه بر وی انداخت؛ عمامه و دستارش را سربلندی و راهنمایی قرار داد؛ بر او لباس پرمعرفت برید و پوشاند؛ صدای او را مهرورزی نهاد؛ کفش او را ترس و عصایش را منزلت قرار داد. آنگاه خداوند فراتر از توصیف به وی دستور داد: ای محمد! به سوی مردم برو و برایشان بگو: لا اله الا الله محمد رسول الله«.([۲۸])

۲٫ وجود نوری علویه

دسته‌ی دوم روایات مظهر کلمات را شخص امیرالمومنین می‌داند البته در کنار پیامبر و فاطمه و حسن و حسین، روایات دیگری داریم که تنها وجود آن حضرت را پیش از آدم می‌داند. به همین دسته می‌شود تمسک کرد که مصداق کلمات افزون بر شخص پیامبر نور وجودی امیرالمؤمنین هم می‌تواند قرار گیرد نه به دلالت مطابقی بلکه به فحوای اولویت یا دلیل التزامی.

«ابن عباس می‌گوید: علی بن أبی طالب روزی ناگهان نزد پیامبر خدا آمد. به رسول الله گفته شد: امیرالمؤمنین آمد. پیامبر فرمود: هان!‌ علی به امیرالمؤمنین پیش از من نام‌گذاری شده بود. گفته‌ شد: یا رسول الله پیش از وجود شما؟! پیامبر فرمود: و پیش از موسی و عیسی. گفتند: یا رسول الله پیش از موسی و عیسی؟! پیامبر دیگر بار فرمود: و پیش از سلیمان و داوود. همین‌گونه پیش از تمامی پیامبران، پیش بودن نام او را شمرد تا رسید به آدم. سپس فرمود: هنگامی که خداوند آدم را از خاک آفرید، میان پیشانی‌اش سکه‌ای نورانی قرار داد که خدا را ستایش و تمجید می‌کرد. از این‌رو، خداوند فراتر از توصیف گفت: در وجود تو مردی را قرار می‌دهم که او را امیر تمام مردم قرار می‌دهم. هنگامی که خداوند بلند مرتبه وجود فیزیکی علی بن ابی طالب را آفرید، آن سکه را در وجود او نهاد. از این‌رو، پیش از خلقت آدم او را امیرالمؤمنین نام نهاده بود.([۲۹])

۳٫ اتحاد نبوت و امامت

دیگر روایات، آفرینش پیامبر و علی را پیش از خلقت آدم عنوان می‌کند که هم به دلیل مدلول مطابقی در ذیل روایت و هم به محتوای اولویت معنی آیه نخستین مصادیق کلمات که آدم دریافت، باید پیامبر و علی باشند؛ زیرا آن دو در مراتب هستی، از شدت وجودی بیشتری نسبت به دیگر ائمه برخوردارند. بنابراین زودتر از نور دیگر پیشوایان پاک وجود آدم را پرفروغ ساخت، تاریکی فضای لغزش او را روشن کرد و ستون نوری که خاموش بود، میان او و خدا دیگر بار این دو برافراشت:

«… ابن مسعود می‌گوید: رسول خدا فرمود: هنگامی که آدم آفریده شد، از پروردگارش درخواست کرد تا نسل او را از پیامبران و جانشینان آنها که به خداوند فراتر از توصیف نزدیک است، نشان دهد. از این‌رو، خداوند صحیفه‌ای را برای او فرستاد. آدم همان‌گونه که خداوند بلند مرتبه او را یاد داده بود، صحیفه را خواند تا رسید به محمد پیامبر عربی (که بر او برترین درود و سلام‌ها باد.) در آنجا کنار نام او نام علی بن ابی طالب را یافت. بدین سان، آدم عرض کرد: این پیامبر بعد از محمد است؟ ندا کننده‌ی ندا داد؛ که آوایش را شنید ولی خودش را ندید، که می‌گفت: این وارث علم او، شوهر دخترش،‌ جانشین او و پدر نسل اوست. هنگامی که آدم لغزید آنان را پیشواز توسل به خداوند بلند مرتبه قرار داد. از این‌رو، توبه‌اش پذیرفته شد«.([۳۰])

روایت‌های دیگری نیز بر این حقیقت ما را رهنمون می‌سازد که آن دو مصادیق کلمات داده شده به آدم هستند. این روایت در انتقال نور پیامبر و علی به صلب آدم و نسل او دلالت صریح مطابقی دارد.

«انس می‌گوید: به فرستاده‌ی خدا عرض کردم آیا علی برادر شماست؟ حضرت فرمود: آری! علی برادر من است. دیگر بار عرض کردم‌: ای فرستاده‌ی خدا برایم توصیف کن چگونه علی برادر شماست؟ حضرت فرمود: هان! خدای فراتر از توصیف آب زیر عرش را پیش از آنکه آدم را بیافریند، سه هزار سال پیش آفرید. سپس آن را در لولؤ سبز جا داد و در اندرون علم خود گذاشت تا آنگاه که آدم را آفرید. آن وقت که آدم آفریده شد، آب نگهداشته لولؤ را در سرشت و نهاد آدم ریخت. سپس همان آب را در تیره پشت وی به جریان انداخت تا آنگاه که روحش را باز ستاند. بعد آن آب را بر تیره پشت شیث فرزند آدم منتقل کرد. هیچ‌گاه آن آب از بین نرفت و همواره از پشتی به پشت دیگر جابجا می‌شد تا در تیره پشت عبدالمطلب قرار گرفت. سپس خداوند فراتر از توصیف آن نور را دو تقسیم کرد: نیمی از آن آب منم و علی نیمه دیگر آن. از این‌رو، علی در دنیا و آخرت برادر من است. سپس حضرت این آیه را خواند:

«و هوالذی خلق من الماء بشرا فجعله نسباً و صهرا و کان ربک قدیرا«.([۳۱])

۴٫ پنج تن کسا

این دسته از روایات را شیعه و سنی نقل کرده و با مدلول مطابقی و صریح آن، خمسه طیبه را مصداق کلمات شمرده‌اند. پس از شخص پیامبر این مفهوم روشن‌ترین مفاهیم برای آیه و مصادیق کلماتی که آدم آن را دریافت، به شمار می‌رود. در مدلول این گروه نمی‌توان هیچ خدشه‌ای وارد کرد اگر چه بتوان در سند آن خرده گرفت که با انبوه روایات هیچ‌گونه مشکل سندی هم به وجود نخواهد آمد.

«… به خدای بلند مرتبه سوگند! می‌دانید که من برترین پیامبران و وصی من برترین اوصیاء است. هنگامی که پدرم آدم نام مرا و نام برادرم را و نام فاطمه و حسن و حسین را نوشته بر ساق عرش با وجود نوری‌شان دید؛ به خدا عرض کرد: خدای من! آیا آفریده‌ی را پیش از من آفریده‌ای که او نزد تو از من گرامی‌تر باشد؟ پس خدای بلند مرتبه گفت: ای آدم! اگر این نام‌ها نبودند هیچ‌گاه آسمان را برنمی‌افراشتم و زمین را نمی‌گستراندم و نه فرشته مقربی بود و نه پیامبر مرسلی. چنانچه آنها نبودند تو را هرگز نمی‌آفریدم. پس آدم عرض کرد: «خدای من! سالار من! با آن حق که اینها بر تو دارند از گناهان من درگذری و مرا بیامرزی.« به خدا قسم! ما همان کلماتی هستیم که آدم آنها را از پروردگارش باز ستاند«.([۳۲])

از روایت پیشین قوی‌تر از نظر دلالی در مصداق کلمات نداریم. از این‌رو، پنج تن آل عبا یکی از عناصر مصداقی روایت در تفسیر کلمات به شمار می‌رود.

بن مسعود می‌گوید:

روزی بر فرستاده خدا وارد شدم و برایش عرض کردم: ای فرستاده‌ی خدا، حق را به من چنان بنمایان که گویا به آن رسیده‌ام. پیامبر به من دستور داد: ای عبدالله، وارد این منزل بزرگ شو. من وارد منزل بزرگی شدم که علی بن ابی طالب نماز می‌گذارد و در رکوع و سجودش می‌فرمود: «بار خدایا! بحق محمد بنده‌ات و فرستاده‌ات، گناهکاران شیعه‌ی مرا بیامرز.« از داخل منزل بیرون آمدم تا به فرستاده خدا آنچه دیده‌ام خبر دهم. دیدم او هم نماز می‌گذارد و می‌گوید: «بار خدایا! بحق علی فرزند ابوطالب بنده‌ات، گناهکاران امت مرا بیامرزد.«

از این رخداد یکسان، در من دغدغه و انقلاب درونی بزرگی به وجود آمد. پیامبر نمازش را کوتاه کرد و گفت: ابن مسعود! آیا کفر پس از ایمان می‌آید؟ عرض کردم نه هرگز یا رسول الله، ولی من دیدم که علی به وسیله‌ی تو از خدای بلند مرتبه درخواست می‌کرد و تو با علی از خدا درخواست می‌کردی؛ پس من نمی‌دانم کدام یک از شما نزد خدا برترید؟ سپس پیامبر فرمود: ابن مسعود! بنشین من پیش پیامبر خدا نشستم. او به من گفت: بدان که به درستی خداوند بلند مرتبه مرا و علی را از نور عظمت خود آفرید، پیش از آنکه دیگر مخلوقات را بیافریند. هزار سال پیش که نه ستایشی بود و نه تسبیح‌کننده‌ای. پس نور مرا شکافت و از آن آسمان و زمین را آفرید، به خدا من برتر از آسمان و زمین هستم. آنگاه نور علی بن ابی طالب را شکافت و از آن عرش و کرسی را آفرید. به خدا علی فرزند ابوطالب از عرش و کرسی برتر است. پس نور حسن را شکافت و از آن لوح و قلم را خلق کرد. بخدا حسن، از لوح و قلم برتر است.

بعد نور حسین را شکافت و از آن بهشت و حورالعین را آفرید. بخدا قسم حسین از بهشت و حورالعین برتر است. پس از آنکه باختر و خاور را تاریکی فرا گرفته بود، فرشتگان به خدای بلند مرتبه شکایت کردند تا این تاریکی را از آنها برطرف نماید. پس خدای فراتر از توصیف به کلمه‌ای سخن راند که از آن روح را آفرید. سپس به کلمه‌ای دیگر سخن راند و از آن نور دیگر آفرید. پس نور را بر آن روح آمیخت و آن را پیش عرش استوار کرد. از این‌رو، خاور و باختر روشن گردید و آن روشنایی دهنده فاطمه زهرا بود. به همین دلیل او را زهرا نامید‌اند؛ زیرا نور او آسمان را درخشان کرد. ابن مسعود! هنگامی که قیامت می‌شود خداوند بلند مرتبه به علی فرزند ابوطالب می‌گوید: ولی من‌! هر که را خواستی وارد بهشت کن و هر که را خواستی وارد جهنم ساز. این است معنی سخن خداوند بلند مرتبه که فرمود: {أَلْقِیَا فِی جَهَنَّمَ کُلَّ کَفَّارٍ عَنِیدٍ} سوره ق/۲۴«.([۳۳])

۵٫ اشباح نوری ائمه

دسته پنجم عناصر ویژه‌ی مصداقی روایت در تفسیر کلمات را می‌توان چهارده نور مقدس دانست. این عنصر را هم شیعه و هم سنی نقل کرده‌اند و یکی از احتمالات تفسیری برای «کلمه» برشمرده‌اند.

«خداوند به آدم دستور داد بگو: بار خدایا! من از تو بحق محمد و خاندان محمد درخواست می‌‌کنم. تو منزهی خدایی جز تو نیست. کاری بدی کردم و به خودم ستم نمودم. پس مرا بیامرز؛ زیرا تو آمرزنده و مهربان هستی. بار خدایا! به محمد و خاندان محمد از تو می‌طلبم که… »([۳۴])

میان ما شیعیان وحدت وجودی اهلبیت هیچ منافاتی با توسل او به شخص پیامبر ندارد.

صفوان جَمّال می‌گوید:

«ما در مکه بودیم. سخن از چیستی قول خدای منزه و بلند مرتبه به میان آمد: «واذ ابتلی إبراهیم ربه بکلمات فأتمهن.» امام معصوم فرمود: آن آزمون را با کلمات دیگر خداوند تمام کرد: اتمهن به محمد و علی و ائمه دیگر از فرزندان علی که صلوات خداوند بر آنان باد. درگفتار خداوند هست که «ذریه بعضها عن بعض والله سمیع علیهم.» پس ابراهیم فرمود: ای پروردگارم برای محمد و علی هر آنچه به آن دو وعده دادی شتاب بخش و پیروزی‌شان را نزدیک کن.«([۳۵])

دوم: عناصر مشترک مفهومی

۱٫ حقیقت خارجی نور اهلبیت

نخستین عنصر مشترک مفهومی روایات، خارجی بودن کلمات است. چه مصداق شخص رسول خدا باشد یا پنج تن پاک یا خاندان محمد و یا قائم آل محمد(عج) و یا نور وجود اهلبیت همه را مفهوم روایات به روشنی در برمی‌گیرد.

این مفهوم از متن برخی از روایات که در ذیل آیه کلمات آمده یا مستقلاً در جای دیگر گنجانده شده برمی‌آید که مصادیق و مظهر کلمات دریافت شده‌ی آدم را از خداوند همین نور و حقیقت اهلبیت می‌دانند.

روایاتی که مظهر کلمات را واژگان اعتباری یا اعمال و کردار می‌دانست همگی در جای خود نقد و طرد می‌شود. و در برابر روایات متواتر معنوی در تعارض مصداقی ساقط می‌گردد. بنابراین با مدلول مطابقی نه التزامی و تضمنی، اصل حقیقت خارجی بودن کلمات همراه با اصل نورانیت وجودی اهلبیت ثابت گردید.

۲٫ پیشینه‌ی نور بر آدم ابوالبشر

عنصر مشترک مدلولی دیگری که در ساختار روایات تفسیری دو آیه‌ی در برگیرنده کلمات در سوره‌ی بقره وجود دارد، تقدم نور وجودی اهلبیت بر وجود حضرت آدم است. این کلمات نه پس از وجود آدم به وجود آمده و به او داده شد نه همزمان با پیدایش او پدیدار شد و به او داده شد بلکه این کلمات با نمادهای اشباح نوری ائمه قبل از آفرینش آدم وجود خارجی داشته‌اند. قطع نظر از اخبار آفرینش نوری معصومین به عنوان نخستین موجودات آفریده شده در ساختار نظام خلقت، از صراحت و گویایی خود همین روایات می‌توان تقدم انوار مقدس را بر آدم به خوبی دریافت.

آدم در آغاز خلقت نور مقدس ائمه را در عالم عرش می‌نگرد همانگونه که در جای جای بهشت آن نور را مشاهده می‌کند و یا در فرود آمدن به زمین. بدین‌سان، وجود آدم با مراحلی که دارد پس از وجود نوری اهلبیت در سلسله نظام خلقت چیده شده است نه پیش از آن انوار مقدس و نه همزمان با آنها.

۳٫ نورپذیری آدم

عنصر دیگری که در صدر،‌ متن یا ذیل روایات تفسیری کلمات گنجانده شده بود، نورپذیری آدم از نورپردازی انوار مقدس اشباح اهلبیت است. چه «تلقی» را به یکی از معانی لغوی آن حمل کنیم که «فراگیری، برداشتن، بارداری، دریافت و شهود« ([۳۶]) را معنی می‌دهد یا آن را «از دیگری گرفتن و چسبیدن به آن«([۳۷]) یا «پذیرش از کسی و گرفتن گیرنده و دادن دهنده« ([۳۸]) یا دیگر معانی تفسیری برشماریم. در هر صورت نفوذ حقیقت نوریه اهلبیت را در جان آدم می‌رساند.

در واقع جان آدم را نورافشانی ائمه روشن کرد و شاکله‌ی هستی او را دگر بار تغییر داد. چنانکه این نورپردازی و نورپذیری وجود نمی‌داشت، بازگشت و انقلاب روحی برای آدم هرگز پیش نمی‌آمد. زیرا تغییر خود به خود، محال بود. بیرون از سنخ وجودی آدم نیز دگرگونی با قانون علیت سازگاری نداشت و به سراشیبی سقوط قرار گرفتن و نابود شدن با حکمت الهی سازگار نبود، بنابراین شفیعان نزدیک به خدا و متناسب با روح آدم این دگرگونی را انجام داد.

۴٫ همراهی نور با آدم

عنصر دیگر مشترک مفهومی روایات مفسر آیه، همیشگی بودن نور وجودی اهلبیت در صلب حضرت آدم است. آدم چه در آغاز خلقت، یا در بهشت، یا در دنیا همواره وجودش از نورپردازی ائمه روشن بوده و هیچ‌گاه در تاریکی مطلق فرو نرفته است. آنگاه که آدم لغزید، همین نور در وجودش بود و بدان توجه نکرد و با اختیار خود از این پشتوانه قوی معنوی بهره نبرد. این نور با او همراه بوده است.

۵٫ نوع لغزش آدم

عنصر دیگر مشترک روایات تفسیری کلمات، اصل لغزش و گناه آدم است. بی‌تردید مقام پیامبری آمیخته با عصمت و علم است و هرگز «گناه مطلق کبیره و صغیره« که در دایره «نهی مولوی« قرار گیرد برای حضرت آدم متصور نیست؛ زیرا او جانشین خداوند در زمین بود و اگر به این نوع گناه آلوده می‌شد، نور ائمه برای همیشه در وجودش خاموش می‌‌گشت و این فلسفه آمیختن نور را بر سرشت آدم در آغاز خلقت زیر سئوال می‌برد.

برخی نهی پروردگار از درخت ممنوعه را «ارشادی» می‌دانند. که بر آن حسن و قُبح اخروی بار نیست. این مهم چه بسا در آدم صدق نکند؛ زیرا اندک لغزش او نور ائمه را در وجودش کم‌فروغ ساخته بود.

چنانچه این نوع گناه را آدم مرتکب شده بود، نیازی به بازگشت نداشت. از این‌رو، یک احتمال باقی می‌ماند و آن «ترک اولی« یا گناه نسبی آدم نسبت به جایگاهش نزد پروردگار است. آدم بهترین کار و شایسته شخصیت خود را انجام نداد و کار بهتر را عملی کرد که با شخصیت او سازگار نبود همین کار مقام او را پایین آورد. در حقیقت سرزدن این گناه برای آدم گناه بود با آن منصب و نوری که در درون داشت نه برای نوع انسان‌ها.‌

برخی «نهی را آزمایشی« می‌دانند؛ زیرا بهشت را جایگاهی برای تکلیف نمی‌دانند. گزینه «ترک اولی» برای آدم مناسب‌تر از تمامی احتمالات و نزدیک به آیه و مفهوم و مصداق خارجی آن است.

 

([۱]). المیزان/ ۱/ ۱۵۰٫  

([۲]). همان.

([۳]). تسنیم/ ۳/ ۴۲۳ .

([۴]). تفسیر کنزالدقایق/ ۱/ ۲۳۶٫  

([۵]). نهج البلاغه/ خ ۲۲۱/ ب ۲۰۱۷٫  

([۶]). همان/ خ ۲۲۲/ ب ۳٫  

([۷]). تسنیم/ ۳/ ۴۳۴٫  

([۸]). تبیان/ ۱/ ۱۶۹٫  

([۹]). البرهان/ ۱/ ۲۰۰؛ معانی الاخبار/ ۱۲۵٫  

([۱۰]). زبده التفاسیر/ ۱/ ۱۳۰٫  

([۱۱]) . مجمع البیان/ ۱/ ۲۰۰٫

([۱۲]). تفسیر نمونه/ ۱/ ۱۹۹٫  

([۱۳]). تفسیر قرآن کریم/ ۳/ ۱۲۹٫  

([۱۴]). تفسیر نمونه/ ۱/ ۱۹۹٫  

([۱۵]). تفسیر قرآن کریم/ ۳/ ۱۳۱٫  

([۱۶]). تفسیر کبیر/ ۱/ ۱۹؛ کشاف/ ۱/ ۱۲۹٫  

([۱۷]). تفسیر الثعالبی/ ۱/ ۲۲۳؛ قرطبی/ ۱/ ۳۲۵؛ المحرر الوجیز/ ۷۹؛ روح المعانی/ ۱/ ۲۳۸؛ اللباب فی علوم الکتاب/ ۱/ ۵۷۶؛ بحرالمحیط/ ۱/ ۲۶۸٫  

([۱۸]). روح المعانی/ ۱/ ۲۳۸٫  

([۱۹]). روح البیان/ ۱/ ۱۱۳؛ تفسیر السمرقندی/ ۱/ ۴۵٫  

([۲۰]). درالمنثور/ ۱/ ۱۴۷و ۱۵۰٫  

([۲۱]). بازگشت و توبه‌ی تو را .

([۲۲]). صلی الله علیه و سلم.

([۲۳]). کشف الاسرار/ ۱/ ۱۵۶٫  

([۲۴]). الدر المنشور/ ۱/ ۱۴۶٫  

([۲۵]). تفسیر ابن عربی/ ۱/ ۲۴ و ۲۵٫

([۲۶]). تفسیر فرات الکوفی/ ۱۹؛ بحارالانوار/ ۱۵/ ۷ .

([۲۷]). تفسیر عیاشی/ ۱/ ۱۳۰؛ تبیان/ ۱/ ۱۶۹؛ قرطبی/ ۱/ ۳۳۵؛ المحرر الوجیز/ ۷۹؛ روح المعانی/ ۱/ ۲۳۸؛ تفسیر ثعالبی/ ۱/ ۲۲۳؛ اللباب فی علوم الکتاب/ ۱/ ۵۷۶؛ بحرالمحیط/ ۱/ ۲۶۸؛ تفسیر السمرقندی/ ۱/ ۴۵٫  

([۲۸]). نورالثقلین/ ۱/ ۸۹؛ خصال/ ۲/ ۸۴؛ باب ۱۲ گانه.

([۲۹]). الفضائل/ ۲۸۳/ حلیه الابرار/ ۲/ ۱۲؛ اثبات الهداه/ ۲/ ۴۲؛ بحارالانوار/ ۳۷/ ۳۳۷؛ مدینه المعاجز/ ۱/ ۷۱ .

([۳۰]). الفضائل/ ۵۲۲٫

([۳۱]). امالی طوسی/ م ۱۱/ح ۸۴ .

([۳۲]). الفضائل/ ۳۵۹ .

([۳۳]). الفضائل/ ۳۶۱ .

([۳۴]). درالمنثور/ ۱/ ۱۴۷ و ۱۵۰٫  

([۳۵]). تفسیر عیاشی/ ۱/ ۱۵۳٫  

([۳۶]). فرهنگ لاروس/ ۱/ ۶۴۶ .

([۳۷]). تبیان/ ۱/ ۱۶۴٫  

([۳۸]). روح المعانی/ ۱/ ۲۳۸٫  

منبع: برگرفته از کتاب حلقت نوری اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

 

نوشته قبلی

دستامد‌های علمی وعملی خلقت نوری اهل بیت

نوشته‌ی بعدی

چیستی نور

مرتبط نوشته ها

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

عدالت صحابه از منظر فریقین و مسئله عصمت
پیامبر اکرم (ص)

عدالت صحابه از منظر فریقین و مسئله عصمت

معنای امامت در اسلام
پیامبر اکرم (ص)

امامان دوازده ‎گانه در احادیث نبوی

تصریح پیامبر (ص) به دوازده امام شیعه
پیامبر اکرم (ص)

تصریح پیامبر (ص) به دوازده امام شیعه

دو یادگار گرانسنگ پیامبر (ص)
پیامبر اکرم (ص)

دو یادگار گرانسنگ پیامبر (ص)

الو سلام حاج آقا / ۲۹
پیامبر اکرم (ص)

مقام تفسیرى على (ع) در نگاه پیامبر (ص)

نوشته‌ی بعدی

چیستی نور

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

Home 1

برکات جنگ رمضان

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا