۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه پیامبر اکرم (ص)

نور پذیری

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

نور پذیری

این فصل چگونگی دریافت کلمات و حد و مرز جریان نورپذیری ابوالبشر از طریق علم حضوری را می‌کاود. همان حقیقتی که وی را به کانون نور متصل کرد.

چینش آیه {فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ} با روایات و برداشت مفسران، وجود «کلمات» را بر موجودیت آدم مقدم می‌داند؛ به گونه‌ای که نه همراه یا پس از ابوالاجساد،‌ می‌توان گفت «کلمات» ایجاد شده و به او رسیده است.

جد ما انسان‌ها پس از اصل دریافت که با مشاهده‌ی عینی صورت گرفت، حقیقت خود را نیز در برابر نورپردازی اهلبیت دگرگون شده دید و از آن پس این نور همواره با او بود، چه بهشت او را آسمانی بدانیم یا زمینی. در فرود و نزول یا در جا به جایی مکانی هیچ‌گاه نور ائمه پدرشان را تنها نگذاشت. در واقع این اتصال، ساختار وجودی او را پس از آن لغزش تغییر داد و معادله زندگی و تعامل و تعادل نیروهای درونی او را دوباره فعال کرد؛ نیروهایی که با اندک لغزش برخی سیستم‌هایش مختل شده بود و نظام یکپارچه‌اش به هم ریخته بود.

الف) تقدم کلمات

۱٫ قرائن سیاقی

چه مصادیق «کلمات» را حقایق خارجی برشماریم یا تنها واژگان اعتباری در هر صورت وجود «کلمات» بر هستی آدم تقدم دارد. قرائنی که از خود آیه بر این مهم دلالت دارد، واژه «مِن ربه« است که پس از دریافت «آدم« در آیه چیده شده است. بنگرید: {فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ} ؛ زیرا از هر آنچه به پروردگار نزدیک‌تر باشد، جهت علو دارد و تقدم رتبی می‌یابد. از این‌رو، آدم در مرتبه‌ی وجودی پسین از نظر سنخیت عالم مادی و کلمات از نظر سنخیت منظومه‌های معنوی در سعه‌ی وجودی پیشین در سلسله ظهور و تجلی مراتب هستی قرار دارند. در هر صورت بر اساس برهان و شهود وجهه‌ی ربی در هر ساحه، مرتبه و منظومه‌ای بر وجهه‌ی خلقی تقدم حقیقی و واقعی دارد.

بنابراین «کلمات» نه هم‌زمان با آدم آفریده شد تا از نظر مرتبه‌ای خلقت، یکسان شمرده شود و نه پس از آفرینش آدم تا در مرتبه‌ی پسین واقع شود بلکه پیش از او وجود داشت.

۲٫ مقایسه آدم و کلمات

افزون بر قرینه چینش واژه «من ربه« در ساختار آیه، برخی از مفسران با صراحت در نسبت‌سنجی کلمات و حضرت آدم،‌ وجود کلمات را بر وی مقدم دانسته‌اند.

«عبید فرزند عمیر می‌گوید: آدم به خداوند عرض کرد: پروردگار من! آنچه به من دادی، خودم بدان ژرف نگریستم. آیا این حقیقت نخستین بار از یافته‌های درونی من تراویده بود یا حقیقتی بود که پیش از آفرینش من آن را به من دادی؟ خداوند بلند مرتبه فرمود: کلمات را نفس تو خود بخود در نیافت بلکه من آن را به تو دادم پیش از آنکه جسم تو را بیافرینم. آدم عرض کرد: ای پروردگارم! همان‌گونه که کلمات را پیش از آفرینش من آفریدی مرا نیز ببخشایی«([۱])

متن زیر صراحت بیشتری نسبت به متن پیش در تقدم کلمات بر ابوالبشر دارد:

«آدم عرض کرد: پروردگارم! آیا این کلمات موجودات بود که پیش از هنگامه‌ی آفرینش من، قدرت آفرینش تو بدان تعلق گرفت؟ و در کتاب (لوح محفوظ) خودت به من پیشی داشت؟ آیا من تنها بر دوش گیرنده‌ی آن هستم، چنانکه مهرورزی تو پیش از وجود من بود؟ خداوند فرمود: آری! ای آدم«.([۲])

۳٫ روایات

دلیل دیگری که تقدم کلمات را برگیرنده‌‌اش قطعی می‌سازد، انبوه روایاتی است که از این راز پرده برداشته‌اند. نوع این روایات را می‌توان تواتر معنوی شمرد، هر چند نتوان نام تواتر لفظی را بر آنها گذاشت. بی‌تردید این دلیل بر مبنای شیء خارجی بودن کلمات به ویژه حقیقت محمدی و علوی استوار است نه واژگان اعتباری یا کرداری.

«انس فرزند مالک می‌گوید:

از فرستاده‌ی خدا شنیدم که فرمود: من و علی در سمت راست عرش خدا را می‌ستودیم پیش از آنکه آدم آفریده شود، هزار سال پیش از خلقت آدم«.([۳])

روایت زیر تقدم «کلمات» را بر وجود آدم به دلالت التزامی ثابت می‌کند:

«فخرالدین طبری از جابر بن عبدالله انصاری نقل می‌کند که وی گفت: وقتی ما نزد رسول خدا در مسجدش به مدینه رفته بودیم برخی از صحابه بهشت را نام بردند و بیاد آوردند. آنگاه رسول خدا فرمود: در واقع خداوند پرچمی دارد از نور که دسته‌اش زبرجد است و آن را خدای بلند مرتبه هزار سال پیش از خلقت آسمان آفریده است. روی آن پرچم نوشته شده است: «لا اله الاّ الله،‌ محمد رسول الله، و آل محمد خیر البریه و أنت یا علی اکرم القوم.»

در این هنگام علی فرمود: سپاس خدای را که ما را با این‌گونه کرامت به تو رهنمون ساخت و به سبب تو ما را برتری داد. سپس رسول خدا فرمود: ای علی! تو خوب می‌دانی! کسی که ما را دوست بدارد و دوستی ما را برگزیند خداوند بلند مرتبه آنان را یکجا در بهشت قرار می‌دهد. پس این آیه را پیامبر خواند: {فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُّقْتَدِر} قمر/ ۵۵، «در جایگاه راستی نزد پروردگار توانا زندگی می‌کنند«.([۴])

مراد از نام محمد و خاندانش روی آن پرچم در منظومه‌ای دیگر‌ حقیقت وجودی آنها است نه اسم بدون مسما که با خلقت نوریه آنها سازگاری ندارد. همان‌گونه که پرسش صدر روایت نیز ما را به معرفت ویژگی‌های منظومه بهشت رهنمون می‌سازد نه اسامی بدون مسمای ائمه.

حدیث دیگری که بر وجود پیشینه‌ی کلمات بر آدم دلالت دارد، سخنی است از صحابه‌ی نام‌دار رسول خدا :

…جابربن عبدالله انصاری می‌گوید: از فرستاده خدا چگونگی میلاد علی بن ابی طالب را پرسیدم. آن حضرت فرمودند: آه! آه! پرسشی شگفتی طرح کردی جابر! از بهترین زادگان پس از من بر شیوه‌ی مولود مسیح سخن گفتی! هان! خداوند بلند مرتبه نور او را از نور من آفرید، و نور مرا از نور خودش خلق کرد. در واقع هر دوی ما نور یگانه‌ای هستیم. خداوند ما را پیش از برافراشتن آسمان وگستراندن زمین آفرید. نه بودی بود نه طولی و نه عرضی. نه تاریکی آفریده شده بود نه روشنایی نه دریایی نه هوایی؛ ما پنج هزار سال پیش از موجودات آفریده شدیم«.([۵])

این روایات همگی به دلالت مطابقی یا التزامی بر تقدم کلمات بر آدم تصریح دارند.

ب) نفوذ کلمات

واژه «فتلقى« گویای این حقیقت است که پدر بشر کلمات را از پروردگارش دریافت و آن را با تمام نیروی معنوی در وجودش نهادینه کرد. تنها به شنیدن و دیدن بسنده نکرد بلکه اشعه‌های تابناک نور کلمات تا ژرفنای جان آدم پیش رفت و لایه‌های بی‌شمار وجود او را در نور دید و تاریکی‌های روحش را روشن نمود. «فتاب» این معنی را بخوبی می‌رساند که دگرگونی عملی در وی ایجاد شد.

به کارگیری این واژگان برین در سختی‌های زندگی و هنگام تنگدستی که او را به عیش و مستی فرا می‌خواند، بهترین گواه ملکه بودن و ملکه شدن این دریافت به شمار می‌رود. آدم از آغاز تا پایان زندگی از کلمات مدد جست و هیچ‌گاه از یاری آنها بی‌نیاز نبود. در آغاز خلقت با آب و گل آدم این عطر نوری در آمیخت و جزء ذات قرار گرفت. هنگامی که در بهشت جا گرفت این نور در وجودش پرتوافشانی می‌کرد و آنگاه که لغزید هم این نور را لرزاند و کم‌فروغ نمود:

«…عن ابی ذر رحمه الله علیه قال: سمعت رسول الله و هو یقول: خلقت أنا و علی بن أبی طالب من نور واحد. نسبح الله یمین العرش قبل أن خلق آدم بألفى عام. فلما أن خلق الله آدم جعل ذلک النور فی صلبه و لقد هم بالخطیه و نحن فی صلبه… «([۶])

واژه‌ی جعل و صلب هر دو نهادینه شدن و نفوذپذیری را به روشنی می‌رساند و از سطحی‌نگری یا موقتی بودن نورانیت ما را می‌رهاند. پس «کلمات» صرف لقلقه‌ی زبان نبود بلکه در اعماق جان آدم فرو رفت و برای همیشه آنجا ماندگار شد.

ج) منبع کلمات

منبع «کلمات» را آیه‌ای نامبرده که تنها پروردگار می‌داند نه موجودات دیگر.

«من ربه» به معنی پردازش نور تنهای تنها با آفریننده‌ی نور است. این ترکیب هم اثبات انحصاری صدور حقیقت نوریه را می‌رساند و هم نفی نورپردازی را از دیگران؛ زیرا نه خود آدم چنین واژه‌هایی را از خود تراشید و بدان سخن راند و نه از چشمه‌ی‌ دیگری این «کلمات» در وجود او جاری شد.

تک مأخذ بودن واژگان دریافت شده از یک‌سو، اهمیت منحصر به فرد آن را چند برابر می‌سازد و از دیگر سو،‌ ناتوانی ذهن و اندیشه آدمی را از ساختن و تراشیدن چنین «کلماتی» با این ویژگی‌ها بازگو می‌نماید که یکی از دستامدهاى آن فقدان بازگشت آدم به سوی خداوند منهای «کلمات» است. در واقع داده‌های وحیانی به آدم سرگردان، امید بخشید نه یافته‌های عقلانی خام و محاسبه‌گر.

«فرستاده‌ی خدا فرمود: هنگامی که خداوند آدم را آفرید، آن نور را خودش در وجود او قرار داد. این نور هرگز خاموش و بی‌فروغ نشد و همواره خداوند آن را از تیره‌ی پشتی به تیره پشتی دیگر منتقل کرد تا آن را در صُلب عبدالمطلب آرام جا داد. پس از تیره پشت عبدالمطلب آن نور را بیرون آورد و به دو تکه تقسیم کرد. تکه‌ای نور را در وجود عبدالله نهاد و تکه‌ای دیگر نور را در تیره پشت ابوطالب. از این‌رو، علی از من است و من از علی، گوشت او گوشت من و خون او خون من است؛ هر که او را دوست بدارد با دوستی من او را دوست داشته و هر آنکه او را دشمن بدارد با دشمنی به من، او را دشمن داشته است«.([۷])

د) گیرنده‌ی نخستین

همان‌گونه که تنها فرستنده‌ی «کلمات» خداوند بود؛ گیرنده نخستین این نور نیز تنها آدم بود. همان که کلمات را دریافت و نگه داشت و به نفوذ آن عمق داد. گیرنده‌ی دیگری در این آیه جز ابوالاجساد کسی دیگری به چشم نمی‌خورد. گویا بار امانت بر شانه‌های آسمان سنگینی می‌کرد و توان برداشتن آن را چرخ نیلگون از دست داده بود. از این‌رو، قرعه را تنها به نام آدم زدند و او این صندوقچه اسرار الهی را خود نگهداشت. فرشتگان نیز توانایی به دوش کشیدن این بار سنگین را نداشتند به همین خاطر خداوند از آغاز خلقت هرگز ظرف وجودی آنها را شایسته‌ی پر کردن این مظروف نوری ندید.

همان‌گونه که خود آدم از هستی و چیستی آن «کلمات» در آغاز بی‌خبر بود فرشتگان نیز آگاهی بدان «کلمات» نداشتند. آنگاه که خداوند از فرشتگان پرسید همگان بی‌‌پاسخ و سرگردان در برابر حق قرار گرفتند.

به دستور پروردگار آدم نام‌های موجودات را به دهان آنها گذاشت و بر زبان‌شان جاری ساخت:

امام علی بن الحسین گفت: پدرم حدیثی به من نقل کرد از پدرش و او از فرستاده‌ی خدا که فرمود:

ای بندگان خدا! هنگامی که آدم نوری را دید که از تیره‌ی پشت او پرتو افشانی می‌کند؛ وقتی بود که خدا شبح نوری ما را از بلندای عرش به پشت او منتقل کرد. آدم آن نور را دید و ماهیتش برای وی مشخص شد درنگ کرد تا آن را بشناسد. عرض کرد: پرورگارم این انوار چیست؟ خداوند فراتر از توصیف فرمود: انوار، شبح‌هایی است که از بلندای جایگاه‌های رفیع عرشم آن را به پشت تو به ودیعت گزارده‌ام. به همین دلیل فرشتگان را دستور دادم برای تو سجده کنند؛ زیرا تو ظرف این اشباح نورانی هستی! آدم عرض کرد: ای پروردگارم! چنانچه ممکن باشد آنها را برایم توضیح دهید؟ خداوند فراتر از توصیف فرمود: ای آدم! به بلندای عرش بنگر. پس آدم نگریست نور شبح‌های ما از پشت آدم تا پیشانی عرش بالا می‌رفت و صور نوری ما در آنجا تجلی می‌کرد؛ همان شبح‌هایی که در پشت آدم بود، همان‌گونه می‌تابید که صورت انسان در آیینه‌ی پاک می‌افتد. آنگاه آدم عرض کرد: ای پروردگار! این اشباح چیست؟ خداوند بلند مرتبه فرمود: آی آدم! این اشباح برترین آفریدگان و برگزیدگانم هستند؛ این شبح نوری محمد است و پسندیده شده، پسندیده در افعالم. از نام خودم بر او نام گزاردم…« ([۸])

هـ) چگونگی دریافت

۱٫ دریافت جسمانی

نخستین احتمال این است که پدر بشر نور «کلمات» را با همین بدن، دریافت و با اندام چشم آن را دید و به مرکز ادراک ذخیره کرد تا درونمایه‌ی سلولی مغزی او را دگرگون سازد و روشنایی بخشد.

روایاتی که واژه‌ی «رأی« دارد، می‌تواند بر مفهوم ظاهری خود، دیدن جسمانی این معنا را تأیید کند.حمل لفظ بر این معنی نه تنها برخلاف ظاهر عرفی مخاطب که با کاربرد متکلم به جا و درست استعمال شده است. اما این مؤید به دلایل زیر با مدلول دیگر آیه‌ی مخالف سازگاری ندارد:

اول: با معنای متن که صریح و با زبان عرف گفته شده مخالفت دارد، نظیر آیه‌ی {وَکَذَالِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ} که مراد از آن دیدن آسمان و زمین با اندام‌های حسی بیرونی نیست بلکه جذب نور ملکوت در منظومه‌ی وجودی دیگر و موجودات مجرد، در مراتب هستی است.

دوم: این مدلول با مفاهیم تردید ناپذیر روایات خلقت نوریه،‌ خلقت فیضیه و خلقت صلبیه‌ی اهلبیت تضاد آشکار دارد. واژه «رأی« در تمام مراحل آفرینش پیشوایان پاک دیدن با چشم سر نیست بلکه شهود و بینایی با سیرت است که از سنخ معنا و روح است نه از ماهیت ماده و جسم.

متن زیر هم به دریافت جسمانی دلالت مطابقی دارد و صریح که آدم سرش را بلند کرد و اشباح ائمه را دید. بی‌تردید سر، همین سر جسمانی است و دید هم اندام‌های معرفتی حسی شناخته شده است. منتهی عرش با چشم ظاهری قابل دیدن نیست و بر چشم دل قابل مشاهده است:

«ابن مسعود می‌گوید: رسول خدا فرمود: هنگامی که خداوند بلند مرتبه آدم را آفرید، از روح خود در او دمید، آدم عطسه کرد و گفت: الحمدلله. از این‌رو، خداوند بلند مرتبه به او وحی کرد: بنده‌ی من! مرا نیک سپاس گفتی! به شکوه و ارجمندی‌ام سوگند! اگر نبودند بندگانی که اراده‌ی آفرینش آنها را از پشت تو کرده بودم هرگز تو را نمی‌آفریدم. ای آدم! سرت را بلند کن و نگاهی بینداز، بی‌درنگ آدم سرش را بالا آورد و دید در عرش نوشته شده است: «لا اله الا الله محمد رسول الله نبی الرحمه و علی امیرالمؤمنین مقیم الجنه. فمن عرف حقه زکی و طاب و من أنکر حقه کفر و خاب» به جان خودم سوگند! به شکوهم و ارجمندی‌ام سوگند!‌ هر آنکه او را پیروی کند وارد بهشت می‌کنم اگر چه مرا نافرمانی کند! بر ذات خودم سوگند هر آنکه او را نافرمانی کند در جهنم می‌اندازم! اگر چه مرا فرمانبرداری کند«.([۹])

بنابراین، دید باطنی مراد است که با عرش سنخیت دارد نه دید ظاهری که با فرش رابطه تنگاتنگ دارد. بر فرض که دید جسمانی مراد باشد، بر زبان‌ جاری ساختن نام‌های ائمه در زمین هیچ تضادی با دریافت شهودی حقایق نوری آنها در عالم معنا ندارد. پس می‌توان میان ظاهر و باطن روایت جمع می‌کرد و هر یک را در جای خود صحیح و متقن دانست.

۲٫ دریافت روحانی

شیوه دریافت کلمات را گرچه نمی‌توان مستقیم از ظاهر آیه به دست آورد اما با تفسیر روایی که از پاک‌ترین انسان‌های روی زمین در دست داریم، می‌توان به مجرای خاص دریافت،‌ تعبیر کرد و به قرائن ویژه آن دست یابید و حقیقت آن را شناخت. چیزی که وجود دارد عدم انحصار دریافت این‌گونه کلمات با حواس ظاهری و ابزارهای پنجگانه ادراک حسی ماست.

همان‌گونه که ثابت شد، کلمات مساوی است با عینیت اهلبیت؛ آنگاه تنها راه دریافت را هم می‌توان قلب و روح آدم شمرد نه چشم و گوش وی.

آری! کلمات را اگر واژگان و مفاهیم ذهنی بدانیم در آن صورت مجرای نخستین ادراک معانی‌اش اندام‌های حسی می‌شود هر چند که در پایان این راه هم به معنا ختم می‌شود نه به ماده یا ذهن و زبان؛ زیرا علم از سنخ ماده نیست و از ماهیت ابعاد و مکان و زمان فراتر قرار دارد.

افزون بر آن، اتصال بشر به خداوند چه از مرتبه‌ی ناسوتی یا ملکوتی یا نوری، تنها از درون و ژرفنای روح امکان‌پذیر است نه با مجاری ادراکی عرفی مادی. همان پیوند رایج قلبی پیامبران برای دریافت وحی و صیقل دادن اولیاءالله دل را برای دریافت الهام وحیانی. این شیوه بر اساس یافته‌های ناب عقلانی و داده‌های وحیانی از دیگر سو، استوار است.

خرد، سنخیت میان علت و معلول فیض دهنده و فیض گیرنده را، پدیده بدیهی و جزء مفاهیم اولیه‌ی عقل می‌داند که بدون برقراری این رابطه هرگز معلولی از علتی پدید نمی‌آید و فیضی از فیاض مطلق به موجودات پایین از بالا سرازیر نمی‌شود.

وحی چه دریافت پیام، چه شهود نور، هر دو از سنخ معنا و مجرد از ماده‌اند. لازم است هر دو از منبع مجرد صادر شود و به گیرنده‌ی مجرد سرازیر گردد تا آن قانون عقلی نقض نگردد و خلاف قاعده، عمل تصادفی پیش نیاید.

نقل نیز ریزش باران وحیانی را تنها از راه روح برای آدمی میسر می‌داند نه جسم. چنانکه قرآن فرمود: {وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ} نمل/۶

این دریافت کتاب الفاظ و مفاهیم با دریافت کتاب عینی و خارجی اهلبیت که همان تلقی کلمات باشند، بی‌گمان از یک سنخ تلقی به حساب می‌آیند نه سنخ‌های جداگانه و متعدد یا بیگانه. بنابراین دریافت «کلمات» با ظرف جان آدم بود نه با کاسه سر که سرانجام به خاک‌اندازی تبدیل می‌شود.

و) زمان دریافت

کلمات یاد شده را آدم کجا و در چه مرحله وجودی، از پروردگارش باز گرفت؟ آیا در نخستین روزهای خلقت «کلمات» هم آمیخته‌ای با او ظاهر شد یا هنگام قرار گرفتن در بهشت همراه دیگر نعمت‌های بی‌شمار الهی این حقایق او را در برگرفت؟ یا نه هنگام بیرون آمدن و لغزیدن در جهان مادی چنین کلماتی به یاری وی شتافت؟ آیا می‌توان گفت این کلمات همیشه در وجود پدر بشر سرشته بوده و تا واپسین روزهای زندگی او را تنها نگذاشت؟

آنکه عقیده دارد کلمات از آغاز با وجود آدم در آمیخت این حقیقت را ذاتی او می‌شمارد به گونه‌ای که نمی‌توان میان بابای آدمی و کلمات تفکیک کرد. کسی که بهشت را محل دریافت «کلمات» می‌داند، نباید به مادی بودن واژگان باور داشته باشد؛ زیرا سر از تناقض در می‌آورد چنانچه بهشت جسمانی نباشد.

همان‌گونه که لازمه‌ی دریافت در زمین، مادی بودن کلمات را نمی‌رساند و همیشگی بودن «کلمات» نیز لزوماً‌ به معنی قلبی بودن است، چه بسا آدم در زمین با روح به نور اهلبیت متصل شد و به ریسمان آنان چنگ زد و از چاه ظلمانی بیرون آمد ولی واژگان را با زبان مادی آشکار کرد.

۱٫ آغاز خلقت

هنگامی که خداوند نخستین بار گل آدم را سرشت و به پیمانه‌ی هستی ریخت تا شکل انسانی به خود گیرد؛ زمانی که ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت به زاده شدن آدم باده مستانه زدند؛ همانجا کلمات نیز در وجودش بیامیخت.

چنان‌که روح به او دمیده شد، عقل در نهادش ذخیره شد و عاطفه را در دلش گنجاند و خشم و شهوت را در سرشت او نهادینه کرد. آدم‌ همانجا چشمانش را فراسوی هستی گشود وبا چشم دل «کلمات» را در ملکوت برین مشاهده کرد همان‌گونه که خرد و دیگر نیروهای درونی‌اش به تدریج نیرومند گردید و توان تجزیه پیدا کرد، کلمات داده شده به او نیز کم کم وجود خود را در نهاد او آشکار کرد و در بیرون تجلی یافت. در عرصه‌های بی‌شمار زندگی این نور آدم را از سرگردانی رهاند چنانکه راهنما گمراهی را در بیابان و دانا نادانی را در مدرسه و پیر مریدی را در خرابات وفقیه مقلدی را در اعمال.

این گزینه دو پشتوانه‌ی علمی اساسی دارد که هر یک به تنهایی می‌تواند مطلب یاد شده را اثبات کند.

  1. کلیت معنای متن:

دلیل نخستین را می‌توان آیه‌ی تعلیم اسماء دانست؛ آنجا که پروردگار به بنده‌اش سبق ابجد آموخت: {وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا} در این آموزش تمامی نام‌ها و حقایق علمی و خارجی را به وی یاد داد. یکی از اسم‌های با مسمای یاد گرفته همین نور اهلبیت بود. از اطلاق آیه به کمک الف ولام جنس می‌توان این حقیقت را ثابت کرد.

چنانچه «الف و لام» در آیه را جنس بدانیم نه عهد ذکری و نه ذهنی و حضوری و نه «الف و لام» زینت، در آن صورت مفهوم آیه «کلمات» را نیز در بر می‌گیرد و آغاز آفرینش آدم با تلقی کلمات همراه می‌شود. همانگونه که خداوند آدم را آفرید، همزمان کلمات را نیز که جزئی از کل اسماء به شمار می‌رود، به وی یاد داد. پس آدم نه در بهشت‌برین یا گهواره زمین که در آغاز خلقت چنین کلماتی را فرا گرفت.

آغاز خلقت را چنانچه روحانی و عالم ذر برشماریم پیشینه‌ی درازی به بلندای عمر هستی پیدا می‌کند نه آشکار شدن زمین که مدتی از عمر آن می‌گذرد. بنابراین، تعلیم اسماء بار نخست در عالم ذر صورت گرفت هر چند در عالم غیر ذر هم تکرار شده باشد. این یادآوردی پسین با آن آموزش پیشین هیچ‌گونه تضادی با هم ندارند بلکه نسبت‌شان با یکدیگر اجمال و تفصیل و کامل کننده هم به شمار می‌روند.

  1. مفهوم روایات:

این گزینه دلالت مطابقی و صراحت کامل دارد که در اول خلقت این نور در وجود ابوالبشر گزارده شد. این صراحت هیچ تردید و ابهامی را نمی‌پذیرد و از آن جز همین معنی نمی‌توان احتمال دیگری را هم در آیه داد. بنگرید:

«…هنگامی‌که خداوند بلند مرتبه آدم را خلق کرد، آن نور را در صلب او آمیخت«.([۱۰]) همزمان با خلقت و برابر و همگام آفرینش نور ائمه نیز در وجود او نهادینه شد:

«سلمان می‌گوید: از برترین دوستم محمد – که درود و آرامش خدا بر او باد- شنیدم که می‌فرمود: من و علی نوری بودیم پیش روی خداوند فراتر از توصیف. همین نور ما، خدا را می‌ستود و پاکیزه می‌شمرد، پیش از اینکه خداوند آدم را بیافریند، هزار سال قبل. هنگامی‌که خدای بلند مرتبه آدم را خلق کرد آن نور را درصلب او آمیخت و هرگز خداوند بلند مرتبه آن نور را بی‌فروغ نساخت. آن نور را از تیره پشتی به تیره پشتی حرکت داد تا در صلب عبد المطلب آرامش گرفت.([۱۱]) تا آن زمان هیچ‌گاه وحدت نوری آن دو از بین نرفته بود.([۱۲]) پس این نور واحد را به دو گونه تقسیم کرد: گونه‌ای را در تیره پشت عبد الله قرار داد و گونه‌ای دیگر را درصلب ابو طالب. پس علی از من است و من از علی. گوشت او گوشت من و خون او خون من است. هر کس او را دوست بدارد با دوستی من او را دوست داشته و هر که او را دشمن بدارد با دشمنی به من او را دشمن داشته است.([۱۳]) بنابراین نبوت در من گزارده شد و خلافت در علی. جزء منم و جزء علی«.([۱۴])

ز) مکان دریافت

۱٫ بهشت برین

افزون بر آغاز خلقت از مفهوم متن، کتاب و سنت، «گزینه‌ی تلقی کلمات» در بهشت را نیز می‌توان برگرفت. آنجا که از فضای تنگ و تاریک ماده خبری نبود. در فراخنای فضای عطرآگین، ابو البشر نه غمگین که شادمان، کلمات را از پروردگارش فراچنگ آورد و امتیازی نوین بر دیگر امتیازات و برتری‌هایش افزود. هنگامی‌که آدم فرورفته در لذات بهشتی بود، نگاه‌هایش به گوشه‌ی جنت ‌آویخت و از دیدن نام‌ها به حقایق عینی اهل‌بیت رهنمون گشت.

ابو محمد مکی و ابو لیث سمرقندی و غیر آنها می‌گویند:

آدم هنگام لغزیدنش عرض کرد: «اللهم بحق محمد اغفرلی خطیئتی« خداوند بلند مرتبه از او پرسید: از کجا محمد را شناختی؟ آدم عرض کرد: هر جایی بهشت نوشته دیدم که «لا اله الا الله محمد رسول الله.« از این‌رو دانستم که او گرامی‌ترین فرد نزد توست. به همین شفاعت‌خواهی آدم، خداوند او را بخشید و گناهش را آمرزید. این شفاعت و نورپذیری آدم بر مبنای گوینده‌اش تأویل سخن خدای بلند مرتبه است که فرمود: {فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ} ([۱۵])

افزون بر این دیدار عینی شهودی روایات دیگری از مأخذ شیعه و سنی نقل شده است که به دلالت التزامی بر نورپذیری آدم از انوار اهلبیت در بهشت می‌توان بهره برد.

«ابن مردویه از جابر بن عبدالله از پیام‌آور خدا نقل کرد که فرمود: به دروازه‌های بهشت نگاشته‌اند: محمد رسول الله ، علی بن ابی طالب أخو رسول الله، پیش از اینکه آسمان و زمین آفریده شوند هزار سال پیش از آن«.([۱۶]) 

بی‌تردید آدمی که در بهشت بندگی می‌کرد، نخستین بندگان او را هم باید زیارت کرده باشد. نمی‌توان گفت پدر ما در جای ویژه‌ای بوده که حقیقت نوری محمدیه و علویه بدان دسترسی نداشته یا وجود پدر جسمانی خود را پر نور نساخته‌اند!

۲٫ گهواره‌ی زمین

فضای پیشین و پسین آیه‌ی یاد شده در تلقی کلمات بیشتر به فرود آمدن ابوالاجساد روی زمین تناسب دارد. انتهای افتادن از آسمان به زمین و از بالا به پایین همین دنیاست. آنگاه که پدر و مادر ما را خداوند به ارتکاب ترک اولی از آستانه‌ی خودش راند، هاله‌ای از ناامیدی وجود او را در برگرفته بود و دلش برای آشیان دلکش گل و لاله پر می‌کشید.

او که از نیستان خود تازه بریده شده بود از شاخسار باغ ملکوت به عالم ناسوت شکسته بال، زمین‌گیر شده بود، نوری از بلندای آسمان بر وجودش تابید و پیوند این آواره و سرگردان را دیگر بار با وطن پیشین برقرار کرد. نور این کلمات با عبور از عالم نوری جبروتی و ملکوتی به آخرین مرتبه‌ی ناسوتی تابید و آخرین لایه‌ها و اشیاء دورتر را روشن کرد.

معانی پیوسته آیات، دریافت کلمات را روی زمین تقویت و تأیید می‌کند. آنجا که خداوند به حوا و شوهرش دستور فرود آمدن به زمین می‌دهد؛ زمینی که میدان درگیری و ستیز آدمی است. آن دو به فکر چاره برمی‌آیند و نزد آستانه پروردگار به زاری و درخواست می‌افتند تا آنکه «کلمات» را به مثابه چراغ راهنمای بازگشت از خداوند در همان حالت سرگردانی، ناامیدی و آوارگی درمی‌یابند.

تبعیدیان که دیگر بار حکم بازگشت‌شان را قاضی دادگری امضاء کرده و چنین نوشته بود:

«دستور دادیم ای آدم! تو و همسرت در بهشت زندگی کنید و از نعمت‌های گوارای آن هر آنچه دوست دارید، بخورید ولی هرگز نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد(۳۵) پس شیطان آنها را در بهشت لغزاند و هر دو را از آن مکان بیرون کرد. در این هنگام به آنها گفتیم و دستور دادیم همگی از بهشت فرود آیید و برخی برای دیگری دشمن خواهید شد و برای شما تا زمان معینی در زمین قرارگاه و وسیله بهره‌وری است.(۳۶) پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت و با آنها بی‌درنگ بازگشت؛ زیرا او بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.(۳۷)« ([۱۷])

۳٫ همیشگی

جز این دو جایگاه می‌توان احتمال دیگری را نیز در معناسازی آیه یاد شده تصویر کرد و از ژرفنای متن این گوهر معنی را دریافت و آن وجود همیشگی کلمات آمیخته با وجود آدم است اما به صورت اجمال و تفصیل یا گسترده و ضیق. حقیقت این است که حضرت ابوالبشر همواره ظرف این مظروف بوده چه در آغاز خلقت که یکی از برترین احتمالات بود و چه در مراحل پس از آن.

گویا در هر جهان و مرتبه وجودی به تناسب همان منظومه‌ی هستی نور کلمات بر جان او تابید و تاریکی‌های بدنش را روشن می‌کرد. در بهشت بگونه‌ای و در جهان ماده بگونه‌ای دیگر. در آغاز خلقت این نور با سرشت او در آمیخت و جزء ذات آدم به شمار رفت همانند دیگر نیروهای درونی‌اش. در جنت به شکل گسترده،‌ ژرف و همه جانبه نور کلمات بر آدم می‌تابید و تمام وجود او را می‌پوشاند. در عالم ماده محدودتر و سطحی‌تر هاله‌ای از نور او را در برمی‌گرفت و همراهی‌‌اش می‌کرد به صورت دژی وی را در برابر دشمنان و رخدادهای طبیعی حمایت می‌نمود.

از این‌رو، سرشت و طبیعت آدمی هیچ‌گاه در تاریکی مطلق فرو نرفته بود و همواره نور حقیقی ائمه از درون او پرتوافشانی می‌‌کرد. گاهی بسیار گرم و تند و گاهی سرد و تیز اما هرگز این نور از ابوالبشر کاملاً بریده نشد و خاموش نگشت. آنچه این همراهی نور را به وضوح در نهاد آدم آشکار می‌سازد، روایات بی‌شماری هستند که با مدلول مطابقی ما را به این معنا رهنمون می‌سازد.

«عن أبی ذر رحمه الله علیه قال: سمعت رسول الله و هو یقول: خلقت أنا و علی بن أبی طالب من نور واحد نسبح الله یمنه العرش قبل أن خلق آدم بألفی عام. فلما أن خلق الله آدم جعل ذلک النور فی صلبه. و لقد سکن الجنه و نحن فی صلبه. و لقد هم بالخطئه و نحن فی صلبه. و لقد رکب النوح السفینه و نحن فی صلبه. و لقد قذف ابراهیم فی النار و نحن فی صلبه. فلم یزل ینقلنا الله عزوجل من أصلاب طاهره إلى أرحام طاهره،‌ حتى انتها بنا إلى عبدالمطلب، فقسمنا بنصفین: فجعلنی فی صلب عبدالله و جعل علیاً فی صلب أبی طالب و جعل فی النبوه و البرکه و جعل فی علی الفصاحه والفروسیه.« ([۱۸])

اگر از اطلاق آیه نتوان بودن همیشگی نور را با وجود ابوالاجساد به دست آورد و قرائن،‌ شواهد و مویداتی بر آن اقامه کرد، روایات خود به خود و بدون قرائن، مفهوم‌سازی، تعارض و… با صراحت کامل تابش دائمی نور را بر آسمان انسانیت می‌رساند. مفاد روایت این است که نور ائمه با آدم از آسمان به زمین فرو چکیدند نه نور تنها تابید و نه آدم بدون آن نور در کویرستان ناسوت به تنهایی هبوط کرد؛ هر دو رنگ و بوی تازه‌ای به این جهان و روند حرکت انسان بخشید. بنابراین نور اهلبیت در گهواره‌ی زمین نیز آدم را تنها نگذاشت:

امام صادق فرمود از پیامبر خدا پرسیده شد: هنگامی‌که آدم در بهشت به سر می‌برد شما کجا بودید؟ حضرت فرمود: کنت فی صلبه و هبط بی الی الارض فی صلبه. من کشتی نوح پدرم را سوار شدم آنگاه که در تیره پشت او بودم. پدرم ابراهیم را با من و به خاطر من در آتش افکند و من در صلب او بودم. هرگز بر نسل پدرانم بی‌مبالاتی نبود و آنان همواره پاکیزه ماندند …»([۱۹])

ح) مراحل دریافت

آدم نور اهل‌بیت را از مسیر کلمات و در قالب نور در مراحل گوناگون خلقت دریافت. به تناسب ویژگی‌ها و ظرفیت‌های منظومه‌های وجودی هستی که این نور در آن تابید، وجود آدم را روشنایی بخشید. اصل تابش و نورپردازی پیشوایان شیعه در تمام مراتب خلقت ابو الاجساد یک حقیقت مسلم عینی و مطابق معنای صریح تمامی روایات است و چگونگی تابش آن در هر مرتبه‌ای از مراتب وجود پدر ما به تناسب همان جایگاه و درجه‌ی حقیقی که او داشت، حقیقتی دیگر.

بی‌تردید ما به الامتیازها در واقع به همان ما به الاشتراک‌ها باز می‌گردد و حقیقت جداگانه و رای همان یک اصل نورپردازی از آغاز تا پایان هستی و مراتب آدمی وجود ندارد. بنابراین،‌ نه آدم توان و ظرفیت پذیرش یکباره نور را داشت و نه اقتضاء نورپردازی یکجا و یک آن بود. همانگونه که خود نور اهلبیت یک مرتبه خاص ندارد تابش آن هم منحصر در یک مرتبه نیست. نور ائمه مراتب گوناگون شدید و ضعیف دارند و تابش آن هم مراتب.

«چنان که کلمات مورد تلقی، مراتب و اقسامی دارد، به تبع آن، تلقی کلمات نیز دارای درجاتی است؛ گاهی مقصود از کلمه، جمله ادبی است و تلقی آن همان استماع با سامعه و ادراک مفهوم ذهنی با فاهمه است؛ گاهی مراد از کلمه عین خارجی است و تلقی آن همان دریافت عینی کلمه در مثال منفصل یا در طبیعت و ماده است. باید دید آن موجود عینی در کدام مرحله، تجلی یافته است. گاهی مقصود از کلمه، قضای الهی و حکم بتی اوست و تلقی آن همان مساس شهودی نسبت به لوح محفوظ و تغییرناپذیر الهی است که بالاتر از قدرت است.

آنچه به عنوان تلقی کلمات درباره‌ی آدم وارد شده ممکن است جامع بین معقول و محسوس باشد. همان‌طور که درجات تلقی به مراتب کلمات مرتبط است،‌ به مدارج و معارج مخاطبان تلقی کننده نیز وابسته خواهد بود.« ([۲۰])

آدم در عالم ذر نخستین بار از اهلبیت فیض گرفت و پس از آن در بهشت با نور ائمه زندگی کرد و بعد از آن در عالم ماده با نور آنان پا به هستی گزارده و با نور آنها بازگشت و به دیار اصلی سکونت گزید.

ط) ظهور نص بر همراهی

واژه‌ی «اهبطوا» افزون بر آدم و حواء مصداق خارجی دیگری را نیز می‌طلبد تا مصداق جمع کامل گردد و مفهوم جمع بر سه عدد یا بیشتر صدق کند تا لغو خطاب یا مهمل بودن آن لازم نیاید. چنانچه دلالت جمع را بر حداقل دو تا صحیح بدانیم([۲۱]) بیشتر از آن را کمال نه نقص در این صورت دلالت آیه بدون هیچ ایراد و ابهامی بر آن دو صحیح است اما اگر أقل جمع را کمتر از سه ندانیم در آن صورت جز حوا و آدم باید مصداق دیگری برای آیه بیابیم.

مفسران شیعه و سنی بر آن دو اتحاد نظر دارند ولی بر فرد سوم احتمالاتی داده‌اند که به ترتیب یادآوری و نقد می‌شود.

  1. شیطان: شیطان با دستور جداگانه پروردگار پیش از لغزش و بیرون رفتن آدم از آن جایگاه، ماده اخرج را صرف کرده بود که کسی به گردش نمی‌رسید دیگر جایی برای ماندن او وجود نداشت تا در معیت ابوالبشر بیرون رود.

واژه‌های «اهبط« و «اخرج« در آیه‌ی سیزدهم اعراف {فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا} و آیه‌ی سی و چهارم حجر {فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّکَ رَجِیمٌ} به صراحت بیرون رفتن تنهای ابلیس را می‌رساند. مگر اینکه مفاد و مدلول این اوامر را شوخی، لغو و… بدانیم که با حکمت بیان مراد متکلم سازگاری ندارد.

پاسخ:

«اخباری داریم که بیرون آمدن شیطان و حواء و آدم را جداگانه بیان کرده و مانعی از همراهی آنان در خروج از بهشت هم نبود.« ([۲۲]) افزون بر این «هنگامی که آدم و حواء از بهشت با جمله «اهبطا» بیرون آمدند، ابلیس نه در بهشت بلکه بیرون از بهشت با آنان یکجا گرد آمد؛ آنگاه خداوند دستور داد همگی فرود آیند.« ([۲۳])

نقد دیگر:

چنگ زدن به آیه کریمه {قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعاً} طه/۱۲۳ برای خروج تنهای آدم و حواء برای بازگویی داستان، با دستور اهبطوا سازگاری مدلولی ندارند؛ زیرا در سوره‌ی «طه« توبه‌پذیری آدم را پیش از بیرون رفتن بهشت عنوان می‌کند در حالیکه سوره بقره نخست رانده شدن را بازگو می‌سازد و آن توبه‌ی آدم را با کلمات یاد شده. بنابراین،‌ خطابی که در سوره‌ی «طه» با واژه «قال أهبط« آمده با خطاب صریح دستوری «اهبطوا« که در بقره آمده هر کدام فضای خاص معنوی خود را بازگو می‌کند. یکی در مقام بیان داستان است و دیگری در مقام دستور. لحن دو خطاب هرگز کامل کننده‌ی یک مفهوم برای ساختن جمع دلالی بیشتر از سه نیستند. همان‌گونه که احتمال در جمع بین دو خطاب صورت گیرد تا آنچه قضایش رانده می‌شود، حکایت کند مانند عداوت ابلیس و آن دو و ذریه‌شان« ([۲۴]) نیز با خطاب غایب و حاضر با یکدیگر سازگاری ندارد.

  1. ذریه آدم:

ذریه آدم در حکم، با خود آدم شریک است…« همان‌گونه که «سجده شامل همه افراد بشر می‌شود در حقیقت سجده ملائکه خصوص این باب بوده،‌ که آدم قائم مقام و نمونه و نایب از همه جنس بشر بوده است.« ([۲۵])

نقد:

هنگامی که افراد قابل خطاب موجود باشند، چرا به غیر موجود حمل کنیم و از ظاهر آیه دست برداریم. چنانکه خواهد آمد یک مرحله از نور اهلبیت که در صلب آدم آمیخته شده بود با وی از بهشت بیرون آمد. با وجود این فرد سوم، دلیلی برای حمل لفظ بر افراد غایب نداریم. هر چند برخی بگونه‌ای دیگر بر این گفتار نقد زده‌اند:

«این قول ضعیف است؛ زیرا تمامی نسل بشر در آن زمان هرگز موجود نبودند، چگونه خطاب آن زمان موجود، نیامده‌های موجود را در برگیرد.« ([۲۶])

  1. نور آمیخته با آدم:

از آنجا که در آغاز خلقت این نور با وجود وی در آمیخت و در بهشت، چه بهشت برزخی یا دنیایی – نیز با او بود؛ در فرود از آن مکان به عنوان یک موجود مستقل همراه آدم و حواء بیرون آمد.

واژه «اهبطوا» در این احتمال افزون بر آدم و حواء بر نور اهلبیت نیز صدق می‌کند نه شیطان و نه ذریه مفقود آدم.

این سه آدم، حوا و نور اهلبیت در صدق آیه به مصداق موجودند و هیچ یک غایب نیستند تا دچار انصراف از ظهور آیه گردیم یا آن را با آیات دیگر تفسیر نماییم. بدون کمک از جایی با صراحت از خود آیه این مفهوم قابل برداشت است. این احتمال افزون بر ظهور و دلالت مطابقی آیه که هم خطاب واحد و موجود و هم مخاطب واحد و موجود هستند، پشتوانه علمی و روایی هم دارد. تنها یک متن یادآوری و بدان بسنده می‌شود.

«قال الصادق: سئل عن النبی أین کنت و آدم فی الجنه؟ قال: کنت فی صلبه و هبط بی الى الأرض فی صلبه. و رکبت السفینه فی صلب أبى نوح. قذف بی فی النار فی صلب أبی ابراهیم. لم یلتقط لی ابوان علی سفاح قط….«([۲۷])

جمله‌ی من در تیره پشت او بودم و با من به زمین فرود آمد، بسیار روشن این مفهوم را می‌رساند که آدم بدون اهلبیت اصلاً قادر نبود از روشنایی بهشت برین در تاریکی زمین سفر کند. واژه‌ی «هبوط« روایت با «اهبطوا» قرآن کاملاً‌ از یک سنخ و یک معنا و کامل کننده‌ی مفهوم یکدیگر هستند، واژه «بی الى الارض» چه «با» را سبب واسطه یا معیت بشماریم یا معانی دیگر، بیانگر منزلت ائمه و نگهبانی این نور را از آدم در فرود به زمین است.

از سوی دیگر هدف و رسالت نوردهی آن انوار مقدس را به زمین بازگو می‌نماید. منتها در قالب آدم نه به صورت مجرد زیرا سنخیت میان نورگیری و نورپردازی به وجود نمی‌آمد. دلیل دیگری که بر «هبوط» نور وجودی ائمه همراه آدم می‌توان بدان استدلال کرد،‌ روایتی است که وجود آنان را در تمام مراتب هستی و منظومه‌های وجودی قطعی و مسلم می‌داند؛ زیرا آنان حجت الهی بر تمامی مراتب خلقت و همراه موجودات هر مرتبه از عالم خلقت است.

یکی از عوالمی که اهلبیت باید آنجا نور می‌افشاند، عالم مادی همراه آدم بود و حجت خداوند بر آدم در نهادش. هر چند به دلالت مطابقی نتوان از این‌ روایت مدد جست ولی به دلالت التزامی می‌توان گفت مصداق سوم برای جمع «اهبطوا» افزون بر آدم و حواء وجود نوری اهلبیت است. لازمه‌ی همراهی با آدم بیرون شده از بهشت، و وارد شدن در یک مرحله‌ی دیگر زندگی است.

«حدثنا أبی(رضی) قال حدثنا سعد بن عبدالله قال حدثنا الحسین بن عبدالصمد عن الحسن بن علی بن أبی عثمان. قال حدثنا العبادی بن عبدالخالق عمن حدثه عن أبیعبدالله قال: إن الله عزوجل اثنی عشر الف عالم. کل عالم منهم اکبر من سبع سموات و سبع أرضین، ما یری عالم منهم ان لله عزوجل عالما غیرهم و انا حجه علیهم.«([۲۸])

اشکال

۱٫ ناسازگاری هبوط با منزلت ائمه

در دلالت آیه بر خروج آدم و حواء نمی‌توان تردید کرد و این بیرون شدن را موجب پایین آمدن منزلت آنان شمرد اما در فرود آمدن نور اهلبیت که ذاتشان با علو در آمیخته است، هرگز با انحطاط سازگاری ندارد، چیزی که مفهوم آیه بر آن صدق می‌کند.

پاسخ:

  1. همان‌گونه که ائمه منزلت دارند، خود آدم به عنوان پیامبر نخست منزلت ویژه‌ای نزد پروردگار دارد. اگر فرود آمدن سبب پایین آمدن درجه اجتماعی پیامبرش آدم بوده در مورد اهلبیت نیز همان گونه است.
  2. معنای هبوط تنها به خواری قرار گرفتن و پشیمان شدن نیست. بلکه جابجا شدن و پایین آمدن نیز از دیگر معانی آن به شمار می‌آید و ما برای آدم، حواء و نور اهلبیت، معنی فرود را بر می‌گزینیم نه معانی دیگر را.
  3. همه‌ی فرود آمدن‌ها انحطاط نیست بلکه کمال وجودی است؛ آدم با همان معنویت و عبودیت به دنیا آمد تا ماده و معنا را با هم آشتی دهد و ناسازگاری میان آن دو را از بین برد. البته با همان نیت و انگیزه‌ای که در بهشت و پس از توبه کردن داشت؛ نور اهلبیت برای راهنمایی انسان‌ها و نورافشانی در عالم انسانی فرودآمد.
  4. نور ائمه تکیه‌گاه، نگهبان آدم بود. برای مأموریت و انجام رسالت در این سفر بود، انسان حاضر است به سخت‌ترین وظایف تن دهد تا مأموریت کامل شود هر چند خودش در سختی قرار گیرد. اهلبیت آچار خداوند است، هر جا پروردگار بخواهد پیچی را بگشاید با آنان می‌گشاید و هر جا بخواهد مهره‌ی ناامیدی را ببندد، با آنان می‌بندد.

۲٫ خالی شدن بهشت

با فرود آمدن نور ائمه همراه آدم و حواء از بهشت همان‌گونه که بهشت از وجود آن دو خالی شد، از نور ائمه هم خالی شد؛ زیرا این نور یا بیرون آمد با آدم یا نیامد؟. اگر بیرون آمد که در بهشت نیست و اگر نیامده پس شامل خطاب آیه نمی‌شود.

نقد:

چنانکه بارها گفته شد، نور ائمه مراتب و درجات بی‌شماری دارد و آدم تنها یک مرتبه وجودی را داشت. وقتی آدم و حواء بیرون آمدند دیگر مراتب بهشتی و نوری از خود بر جای نگذاشتند اما اهلبیت یک مرتبه از نورشان با آدم بیرون آمد و دیگر مراتب آن که مناسب فضای بهشت بود، همانجا از اول بود و به وجود آدم تعلق نگرفته بود تا بیرون بیاید. آن مرحله‌ای که در وجود آدم آمیخته بود، باید در زمین می‌آمد تا هستی از نور وجود آنها پر می‌شد و تمام مراتب هستی را نور ائمه در برمی‌گرفت تا نظام هستی و خلقت کامل می‌شد.

۳٫ مخالفت با مشهور

برداشت نور اهلبیت همرا‌ه آدم و حواء به جمع «اهبطوا» ادعای مخالفت با نظریه‌های مشهور مفسران در آیه است. چه مفسران اهل سنت و چه شیعه جز آدم و حواء سومی را یا شیطان گفته‌اند یا ذریه‌ی آدم یا موارد دیگر و این نظریه خلاف مشهور و قول مفسران می‌شود.

نقد:

با ظهور آیه که جمع بر بیشتر از سه باید دلالت کند این قول با نظر مشهور منافات ندارد. بر فرض ما تمام نظریه‌های مشهور را بپذیریم باز هم بر خلاف سیاق و ظهور آیه سخنی برداشت نشده است. تنها ایرادی که می‌توان گرفت این است که آیا دلیل مشهور بر خلاف آن و نفی این مدلول از آیه دارند یا نه؟

([۱]). تفسیر بغوی/ ۱/ ۶۴٫  

([۲]). تفسیر مقاتل سلیمان/ ۱/ ۹۹٫  

([۳]). امالی طوسی/ م ۸۷ح ۹ .

([۴]). الفضائل/ ۳۴۲؛ کشف الغمه/ ۱ /۳۲۱؛ تفسیر فرات/ ۴۵۶؛ تأویل الآیات/ ۶۰۹؛ شواهد التنزیل/ ۲/ ۴۶۹٫  

([۵]). الفضائل/ ۱۳۳۱؛ کفایه لطالب/ ۴۰۵/ روضه الواعظین/ ۸۸؛ کشف الغمه/ ۱/ ۶۰؛ ینابیع الموده/ ۱/ ۴۷؛ احقاق الحق/ ۷/ ۴۸۸٫

([۶]). بحارالانوار/ ۱۵/ ۱۱٫  

([۷]). احقاق الحق/ ۵/ ۱؛ مناقب حافظ؛ فرائد السمطین/ ۱/ مقدمه.

([۸]). تفسیر امام حسن عسکری/ ۲۲۰؛ تأویل الآیات/ ۱/ ۱۹۹۴۴٫

([۹]). الفضائل/ ۴۳۹؛ التفضیل کراجکی/ ۲۳؛ بشاره المصطفی/ ۶۸؛ مأه منقبه/ ۱۰۹؛ ینابیع الموده/ ۱/ ۴۸؛ احقاق الحق/ ۴/ ۱۴۴و ۲۲۱؛ مناقب خوارزمی/ ۳۱۸ح ۳۲۰٫  

([۱۰]) . بحارالانوار/ ۱۵/ ۲۱٫

([۱۱]). مناقب خوارزمی/ ۱۷/ ۱۴۵ ؛ مقتل الحسین/۵۰٫

([۱۲]). فردوس الاخبار/۲ /۱۷۸؛ مناقب مغازلی/۱۲۰ و ۱۳۰؛ ریاض النضره/۳ /۱۰۳؛ کفایه الطالب/۳۱۵ باب ۸۷ .

([۱۳]). ارجح المطالب/۴۵۹ ؛ تاریخ دمشق/۱ /۱۵۱ ج ۱۸۶؛ مناقب مردویه/۲۸۶؛ مناقب مغازلی/۷۸ ح ۱۳۰٫

([۱۴]). کفایه الطالب/۳۱۵ باب ۸۷؛ ریاض النضره/ ۳ /۱۰۳٫

([۱۵]). ینابیع الموده/ ۱/ ۶۵٫

([۱۶]). مناقب علی… مردویه/ ۱۰۰؛ با توضیح الدلائل ۲۰۸؛ تاریخ بغداد/ ۷/ ۳۸۷؛ حلیه الاولیاء/ ۷/ ۲۵۶؛ مناقب مغازلی/ ۹۱ / ح ۱۳۴٫

([۱۷]). بقره/ ۳۷- ۳۵٫  

([۱۸]). بحارالانوار/ ۱۵/ ۱۱٫ الصحیح من سیره النبی الاعظم/ ۲/ ۷۷.

([۱۹]). روضه الواعظین/۱ /۶۷٫

([۲۰]). تسنیم/ ۳/ ۴۲۴٫

([۲۱]). تفسیر کبیر/ ۳/ ۱۷٫  

([۲۲]). روح المعانی/ ۱/ ۲۳۷٫  

([۲۳]). تفسیر کبیر/ ۳/ ۱۷٫  

([۲۴]). ترجمه المیزان/ ۱/ ۲۰۳٫  

([۲۵]). ترجمه المیزان/۱ / ۲۰۳؛ روح المعانی/ ۱/ ۲۳۷٫  

([۲۶]). تفسیر کبیر/ ۳/ ۱۷٫  

([۲۷]). روضه الواعظین/ ۱/ ۶۷٫  

([۲۸]).خصال/ ۲/ باب ۱۲هزار به بعد ج ۱۳٫  

منبع: برگرفته از کتاب حلقت نوری اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.

نوشته قبلی

چیستی نور

نوشته‌ی بعدی

انتقال نور

مرتبط نوشته ها

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

عدالت صحابه از منظر فریقین و مسئله عصمت
پیامبر اکرم (ص)

عدالت صحابه از منظر فریقین و مسئله عصمت

معنای امامت در اسلام
پیامبر اکرم (ص)

امامان دوازده ‎گانه در احادیث نبوی

تصریح پیامبر (ص) به دوازده امام شیعه
پیامبر اکرم (ص)

تصریح پیامبر (ص) به دوازده امام شیعه

دو یادگار گرانسنگ پیامبر (ص)
پیامبر اکرم (ص)

دو یادگار گرانسنگ پیامبر (ص)

الو سلام حاج آقا / ۲۹
پیامبر اکرم (ص)

مقام تفسیرى على (ع) در نگاه پیامبر (ص)

نوشته‌ی بعدی
انتقال نور

انتقال نور

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

ستاره اندلس مادر امام موسی کاظم (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

حیات سیاسی امام رضا (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

Home 1

برکات جنگ رمضان

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا