آنگاه مالکى([۱]) در همان فصل نقل قول امام ثعلبى را مینماید که در تفسیر آیه ۱۰۱ سوره ۹ (توبه) {وَ اَلسّٰابِقُونَ اَلْأَوَّلُونَ مِنَ اَلْمُهٰاجِرِینَ وَ اَلْأَنْصٰارِ} چنین آورده که ابن عبّاس و جابر ابن عبد الله انصارى و زید بن ارقم و محمّد بن منکدر و ربیعه المرائى گویند اوّل کسى که ایمان آورد بعد از خدیجه به رسول خدا على بوده آنگاه گوید علىّ کرّم الله وجهه اشاره به این معنى نموده در اشعار خودش که ثقات از علماء از قول او نقل نمودهاند که فرمود.
| محمّد النبى اخى و صنوى | و حمزه سیّد الشهداء عمّى |
|
| بنت محمّد سکنى و عرسى |
منوط لحمها بدمى و لحمى |
|
| و سبطا احمد ولداى منها | فأیکم له سهم کسهمى (ابن طلحه) |
|
| سبقتکم الى الاسلام طفلا |
صغیرا ما بلغت اوان حلمى |
|
| و اوجب لى ولایته علیکم |
رسول الله یوم غدیرخم (ابن طلحه) |
|
| فویل ثم ویل ثم ویل |
لمن یلقى الاله غدا بظلمى
|
(محمد رسول الله برادر و پسر عموى من است و حمزه سید الشهداء عم من است و فاطمه دختر پیغمبر همسر من است و دو دخترزادگان پیغمبر فرزندان من از فاطمهاند پس کدام یک از شما چنین قسمتى مانند من دارید اسبق از همه اسلام آوردم در حالتى که طفل بودم قبل از اینکه به حد بلوغ برسم و واجب نمود پیغمبر براى من ولایت خود را بر شما روز غدیر خم آنگاه سه مرتبه فرمود واى بر کسى که ملاقات کند خدا را روز قیامت در حالتى که به من ظلم نموده باشد.)
و محمّد بن طلحه شافعى در صفحه۱۱ مطالب السؤول([۲]) ضمن فصل اول از باب اول و أکابر مورخین و محدثین علماء خودتان نقل نمودهاند که این اشعار را آن حضرت در جواب معاویه نوشت موقعى که در نامۀ خود به آن حضرت مفاخره نموده که پدرم در جاهلیّت سیّد القوم بود و در اسلام پادشاهى نمود و من خال المؤمنین و کاتب الوحى و صاحب فضائل هستم.
حضرت بعد از مطالعه نامه فرمود: «أ بالفضائل یفخر علىَّ ابن آکله الاکباد» یعنى آیا به فضائل فخریه میکند پسر خورندۀ جگرها (یعنى هند مادر معاویه که جگر حمزه سید الشهداء را در احد براى او آوردند و در دهان جوید) آنگاه اشعار مذکور را براى او نوشت و در آن اشاره به غدیر خم نموده و اثبات مینماید که او است امام و خلیفه و اولى به تصرف در امور مسلمانان بعد از رسول خدا و به امر آن حضرت و معاویه با جدّیتى که به مخالفت آن حضرت داشت نتوانست در این مفاخرات تکذیب آن حضرت را بنماید.
و نیز حاکم ابو القاسم حسکانى([۳]) که از فحول اعلام و محل وثوق علماى شما است در ذیل همین آیه مذکوره از عبد الرحمن بن عوف نقل مىنماید که ده نفر از قریش ایمان آوردند اول آنها علىّ بن ابى طالب بود.
و از انس بن مالک روایت مینمایند اکابر علماء شما مانند احمد بن حنبل در مسند و خطیب خوارزمى در مناقب([۴]) و سلیمان بلخى حنفى در باب۱۲ ینابیع الموده ([۵]) که رسول اکرم فرمود:
صلّت الملائکه علىّ و على علىّ سبع سنین و ذلک انّه لم ترفع شهاده ان لا اله الاّ الله الى السماء الا منّى و من علىّ.
(هفت سال ملائکه بر من و بر علىّ صلوات فرستادند؛ زیرا که در این مدت کلمه شهادت از احدی به آسمان برنخاست مگر از من و علی)
و ابن ابى الحدید معتزلى از صفحه ۳۷۵ تا صفحه ۳۷۸ جلد اول شرح نهج البلاغه([۶]) اخبار بسیارى از طرق روات و علماء خودتان نقل نموده است که علىّ از همۀ مسلمین اسبق در اسلام و ایمان بوده و در آخر همۀ اخبار و اختلاف اقوال گوید:
«فدلّ مجموع ما ذکرناه انّ علیّا اوّل الناس اسلاما و انّ المخالف فى ذلک شاذّ و الشذّ لا یعتدّ به».
(مجموع از آنچه ذکر نمودیم دلالت دارد بر آنکه علیّ اول از همه اسلام آورد و مخالفین در این امر شاذ و کم نیستتند و به قول شاذ اعتنائى نیست.)
و امام ابو عبد الرحمن نسائى که یکى از ائمه صحاح ستّه است شش حدیث اول خصائص العلوى([۷]) را در این موضوع آورده و تصدیق نموده که اول کسى که ایمان آورد به رسول الله و نماز گزارد با آن حضرت علىّ بود.
و شیخ سلیمان بلخى حنفى در باب ۱۲ ینابیع المودّه([۸]) ۳۱ خبر از ترمذى و حموینى و ابن ماجه و احمد حنبل و حافظ ابو نعیم و امام ثعلبى و ابن مغازلى و ابو المؤید خوارزمى و دیلمى به مضامین مختلفه نقل نموده است که خلاصه و نتیجۀ همۀ آنها آنکه علىّ اسبق از همه امت اسلام ایمان آورد، و حتّى ابن حجر مکى متعصّب در فصل دوم از صواعق([۹]) اخبارى به همین مضامین نقل نموده که سلیمان بلخى هم در ینابیع بعض از آن اخبار را از او نقل نموده و در آخر باب ۱۲ ینابیع خبر پر برکتى از مناقب به اسناد خودش از ابى الزبیر مکى از جابر بن عبد الله انصارى نقل نموده با اجازه آقایان این خبر را بخوانم تا حجّه تمام گردد که رسول اکرم فرمود:
«انّ الله تبارک و تعالى اصطفانى و اختارنى و جعلنى رسولا و انزل علىّ سیّد الکتب فقلت الهى و سیّدى انّک ارسلت موسى الى فرعون فسئلک ان تجعل معه اخاه هارون وزیرا یشدّ به عضده و یصدّق به قوله و انّى أسألک یا سیّدى و الهى ان تجعل لى من اهلى وزیرا تشدّ به عضدى فاجعل لى علیّا وزیرا و اخا و اجعل الشجاعه فى قلبه و البسه الهیبه على عدوه و هو اوّل من آمن بى و صدّقنى و اوّل من وحّد الله معى و انّى سألت ذلک ربّى عزّ و جلّ فاعطانیه فهو سیّد الاوصیاء اللّحوق به سعاده و الموت فى طاعته شهاده و اسمه فى التوریه مقرون الى اسمى و زوجته صدّیقه الکبرى ابنتى و ابناه سیّدا شباب اهل الجنّه ابناى و هو و هما و الائمّه من بعدهم حجج الله على خلقه بعد النّبیّین و هم ابواب العلم فى امّتى من تبعهم نجى من النّار و من اقتدى بهم هدى الى صراط مستقیم لم یهب الله محبتهم لعبد الاّ ادخله الله الجنّه انتهى».
(خداوند متعال برگزید و اختیار نمود مرا (از میان خلق) و قرار داد مرا پیغمبر و نازل گردانید بر من بهترین کتابها را پس من عرض کردم الهى و سیدى موسى را فرستادى به سوى فرعون پس درخواست نمود از تو اینکه برادرش هارون را وزیر او قرار دهى و محکم نمائى به وجود او بازوى او را و تصدیق نمایند به وسیله او دعوت او را. اینک من از تو درخواست مینمایم که از اهل من قرار دهى براى من وزیرى که به وجود او محکم گردد بازوى من پس قرار بده براى من علیّ را به مقام وزارت و اخوت و شجاعت را در قلب او قرار بده و هیبتى به او مرحمت نما در مقابل دشمنانش و علىّ اول کسیست که ایمان به من آورد و تصدیق مرا نمود و اول کسیست که با من خدا را به وحدانیت یاد نمود – آنگاه فرمود من این سؤالى را که از پروردگار نمودم بمن عطا نمود (یعنى علىّ را وزیر و برادر من قرار داد) پس علىّ آقاى اوصیاء میباشد ملحق شدن به او سعادت و مردن در اطاعت او شهادت است اسم او با اسم من در تورات میباشد و همسر او صدیقه کبرى دختر من است و دو پسر او که دو سید جوانان اهل بهشتند فرزندان منند و علىّ و حسن و حسین و امامان بعد از آنها حجتهاى خدا بر خلقاند بعد از انبیاء و آنها هستند ابواب علم در امت من هر کس آنها را متابعت و پیروى نماید از آتش نجات یابد و هر کس به آنها اقتدا نماید هدایت یابد به راه راست عطا ننموده خدا محبت آنها را به بندهاى مگر آنکه آنها را داخل بهشت مینماید. (پس عبرت بگیرید اى صاحبان بصیرت و بینائى.) (فاعتبروا یا اولی الابصار)
و اگر بخواهم تمام اخبارى را که فقط از طریق روات و أکابر علماء خودتان در این باب رسیده بدون استناد به کتب شیعه ذکر نمایم تمام وقت شب گرفته میشود([۱۰]) گمان میکنم براى نمونه کافى باشد آنچه عرض کردم تا آقایان بدانید که علىّ آن کس است که از اول با رسول خدا بوده پس اولى و أحق است که آن بزرگوار را مشمول {و الذین معه} بدانیم نه آن کس را که چند شبى در مسافرت غار با پیغمبر بوده.
اشکال در ایمان علىّ به دلیل طفولیت و جواب آن
حافظ: این مطلب ثابت است و احدی انکار این معنى را ننموده که علىّ کرم الله وجهه اسبق از همه امّت در اسلام بوده ولى نکتۀ قابل توجه این است که او اسبق از همه امّت در اسلام بوده واین سبقت دلیل بر فضیلت و شرافت علىّ کرم الله وجهه بر دیگران از صحابه نمیباشد.
گرچه صحیح است که خلفاى معظّم أبو بکر و عمر و عثمان رضى الله عنهم مدتى بعد از علىّ کرم الله وجهه ایمان آوردند ولى ایمان آنها با ایمان علىّ فرق داشت و قطعا ایمان آنها از ایمان علىّ افضل بوده به دلیل آنکه علىّ طفلى نابالغ و آنها شیخى کبیر و با عقل کامل بودند.
بدیهى است ایمان پیر ورزیده و جهاندیده و صاحب عقل کامل از ایمان طفلى نو رسیده و نابالغ افضل و بالاتر است به علاوه ایمان علىّ تقلیدى و از آنها تحقیقى بوده قطعا ایمان تحقیقى از ایمان تقلیدى افضل است چون قطعا بچۀ نابالغ و غیر مکلّف ایمان نمیآورد مگر روى تقلید و علىّ بچۀ دوازده سیزدهساله تکلیفى بر او نبوده و حتما تقلیدا ایمان آورده است.
داعى: باعث تعجب است این نوع مذاکرات از مثل شما دانشمندان قوم متحیرم این نوع گفتار شما را حمل بر چه بنمایم بگویم عنادا لجاجت میفرمائید که قلبم راضى نمیشود به عالمى چنین نسبتى بدهم مگر بگویم بدون فکر و تأمل تبعا للاسلاف صحبت میفرمائید یعنى شما تقلیدا (از خوارج و نواصب به تحریک امویها) حرف میزنید و تحقیقى در گفتار ندارید.
از شما سؤال مینمایم که آیا ایمان على در عالم طفولیت به میل و اراده خودش بوده یا به دعوت رسول الله بوده.
حافظ: اولا جنابعالى از طرز صحبت چرا متأثر میشوید شبهه و اشکال در دل خلجان میکند باید مورد مذاکره قرار گیرد تا کشف حقایق شود.
و أمّا ثانیا جواب شما مسلّم است که به دعوت رسول خدا علىّ ایمان آورد نه به میل و ارادۀ خود.
داعى: آیا رسول اکرم که على را دعوت به اسلام نمود میدانست که تکلیفى بر طفل قبل از بلوغ نیست یا نمیدانست اگر بگوئید نمیدانست نسبت جهل به آن حضرت دادهاید و اگر میدانست طفل صبى را تکلیفى در دین نمیباشد مع ذلک او را دعوت کرد کار لغو و عبث و بىجائى کرده بدیهى است نسبت لغو و عبث به رسول الله محققا کفر است.
چه آنکه پیغمبر معرّا و مبرّاى از لغو و عبث است خصوصا خاتم الانبیاء زیرا که خداوند در آیه ۳ سوره النجم/۵۳ دربارۀ آن حضرت میفرماید {وَ مٰا یَنْطِقُ عَنِ اَلْهَوىٰ إِنْ هُوَ إِلاّٰ وَحْیٌ یُوحىٰ}
(رسول خدا به هواى نفس سخن نمیگوید آنچه میگوید از روى وحى است که به او رسیده)
ایمان علىّ در کوچکى دلیل بر وفور عقل و فضل او میباشد
پس قطعا آن حضرت علىّ را قابل و لایق و آماده دعوت میدانسته و دعوت نموده چه آنکه عمل لغو از آن حضرت صادر نمیگردد علاوه بر این معنى صرف سن منافى کمال عقل نمیباشد. بلوغ، دلیل وجوب تکلیف نیست بلکه بلوغ در احکام شرعیه مراعات میشود نه در امور عقلیه و ایمان أمرى از امور عقلیه میباشد نه تکلیف شرعى پس «ایمان علىّ فى الصغر من فضائله» ایمان علىّ در کوچکى از فضایل آن حضرت میباشد کما آنکه دربارۀ حضرت عیسى بن مریم على نبیّنا و آله و علیه السلام و بچه تازه به دنیا آمده خداوند در آیه ۳۱ سوره ۱۹(مریم) خبر میدهد که گفت:
{إِنِّی عَبْدُ اَللّٰهِ آتٰانِیَ اَلْکتٰابَ وَ جَعَلَنِی نبِیًّا}
(به درستی که من بنده خاص خدایم و کتاب آسمانی و شرف نبوت مرا عطا فرموده)
و دربارۀ حضرت یحیى در آیه ۱۳ همان سوره فرماید:
{وَ آتَیْنٰاهُ اَلْحُکمَ صَبِیًّا}.
(و یحیی را در سن کودکی مقام نبوت بخشیدیم)
سید اسماعیل حمیرى یمنى([۱۱]) که از شعراء معروف اواسط قرن دوم هجرى متوفى سال ۱۷۹ بوده در اشعارى که در مدح آن حضرت سروده به همین جهت اشاره نموده و گفته:
| وصى محمد و ابو بنیه | و وارثه و فارسه الوقیا
|
|
| و قد اوتى الهدى و الحکم طفلا | کیحیى یوم اوتیه صبیا
|
(همچنان که یحیى در طفولیت و بچهگى واجد مقام نبوت گردیده علىّ هم که وصى و وارث پیغمبر و پدر فرزندان آن حضرت بود صاحب حکم ولایت و هادى خلق در حال طفولیت گردید.)
فضل و مقامى را که پروردگار عطا نماید نیازمند رسیدن به سنّ بلوغ نیست بلکه رشد عقلى و صلاحیت مورد در اثر طینت پاک است که خداوند عالم السرّ و الخفیّات فقط به آن دانا و خبیر است و لذا یحیى در طفولیت و عیسى در مهد به نبوّت و علىّ در دوازده یا سیزده سالگى به ولایت مطلقه برسد مورد هیچگونه تعجبى نخواهد بود.
بیشتر تعجب داعى از این گفتار شما که اسباب تأثر شد آن بود که این نوع از گفتار و اشکالات از نواصب و خوارج و پیروان معاندین در تحت تحریکات امویها میباشد که به ایمان علىّ خورده گیرند و گویند ایمان او از روى معرفت و یقین نبوده بلکه بر وجه تلقین و تقلید بوده است.
اوّلا موثقین از أکابر علماء شما همه اعتراف به این فضیلت دارند و اگر ایمان در کودکى براى آن حضرت فضل و فخرى نبوده پس آن همه فخر و مباهاتى که آن حضرت در مقابل صحابه نمودند براى چه بوده؟
چنانچه عرض کردم اکابر علماء شما مانند محمّد بن طلحه شافعى([۱۲]) و ابن صباغ مالکى([۱۳]) و ابن أبى الحدید([۱۴]) و دیگران اشعار آن حضرت را نقل نمودهاند که ضمنا فرمود:
| سبقتکم الى الاسلام طفلا | صغیرا ما بلغت اوان حلمى |
و اگر ایمان آن حضرت در کودکى فضل و شرفى نبوده رسول اکرم آن بزرگوار را به این فضل و خصیصه تخصیص نمیداد و آن حضرت خود فخر و مباهات به این معنى نمینمود چنانچه سلیمان بلخى حنفى در صفحه ۲۰۲ ینابیع الموده ([۱۵]) ضمن باب ۵۶ از ذخایر العقبى امام الحرم احمد بن عبد الله شافعى از خلیفۀ ثانى عمر بن الخطّاب نقل مینماید که گفت من و ابو بکر و ابو عبیدۀ جراح و جماعتى خدمت رسول خدا بودیم که دست مبارک بر شانه على زد و فرمود:
«یا علىّ انت اوّل المؤمنین ایمانا و اولهم اسلاما و انت منّى بمنزله هارون من موسى»
(ای علىّ تو نخستین مومن و نخستین مسلمانی و تو برای من همانند هارونی برای موسی)
و نیز امام احمد بن حنبل در مسند نقل مینماید از ابن عباس «حبر امت» که گفت من و ابو بکر و ابو عبیده بن جراح و جمعى دیگر از صحابه خدمت پیغمبر بودیم که دست مبارک بر کتف علىّ بن ابى طالب زد و فرمود:
«انت اوّل المسلمین اسلاما و انت اوّل المؤمنین ایمانا و انت منّى بمنزله هارون من موسى کذب یا على من زعم انه یحبّنى و یبغضک»
(تو از حیث اسلام و ایمان اول مسلمین و مؤمنین هستى و تو براى من بمنزله هارونى از موسى – یا على، دروغ گفت کسى که گمان نمود مرا دوست دارد و تو را دشمن بدارد.)
و ابن صباغ مالکى در صفحه ۱۲۵ فصول المهمّه([۱۶]) مثل همین خبر را از کتاب خصائص از ابن عباس و نیز امام ابو عبد الرّحمن نسائى در خصائص العلوى نقل میکنند که گفت از عمر بن الخطّاب (خلیفه ثانى) شنیدم که گفت: «على را یاد نکنید، مگر به خیر زیرا که از پیغمبر شنیدم فرمود در على سه خصلت است من که عمرم دوست داشتم یکى از آنها براى من باشد چه آنکه هر یک از آنها نزد من دوستداشتنیتر است از هر چه آفتاب بر او میتابد.»
آنگاه گفت: ابو بکر و ابو عبیده و جمعى دیگر از صحابه هم حاضر بودند که آن حضرت دست بر کتف على گذارد و گفت: (آنچه را که عرض کردم) و ابن صباغ این کلمات را زیاده از دیگران نقل نموده که فرمود:
«من احبّک فقد احبّنى و من احبّنى احبّه الله و من احبّه الله ادخله الجنّه و من ابغضک فقد ابغضنى و من ابغضنى ابغضه الله تعالى و ادخله النار»
(کسى که تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و کسى که مرا دوست دارد خدا او را دوست میدارد و کسى که خدا او را دوست بدارد داخل میکند او را به بهشت و کسى که تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و کسى که مرا دشمن بدارد خدا او را دشمن داشته و داخل میکند او را به آتش)
پس ایمان على در صغر و کودکى دلیل بر وفور عقل و خرد است و خود فضیلتى است براى آن حضرت که لم یسبقه احد من المسلمین احدی از مسلمین بر او سبقت نگرفته است.
طبرى در تاریخ خود([۱۷]) نقل مینماید از محمّد بن سعد بن ابى وقاص که گفت از پدرم سؤال کردم که آیا ابى بکر اول مسلمین است گفت نه: «و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین رجلا» یعنى: زیاده از پنجاه نفر پیش از ابى بکر اسلام آوردند و لکن او افضل از ما بود از حیث اسلام و نیز نوشته است عمر بن الخطّاب بعد از چهل و پنج مرد و بیست و یک زن مسلمان شد([۱۸]).
«و لکن اسبق الناس اسلاما و ایمانا فهو علىّ بن ابى طالب»
(ولکن اسبق از همه مردم از حیث اسلام و ایمان علىّ بن ابی طالب بوده است.)
ایمان علىّ از فطرت بوده نه از کفر
علاوه بر آنکه علىّ اسبق از همه مسلمین ایمان آورد فضیلت دیگرى براى او در این باب مىباشد که اهمّ فضائل است و از خصائص مخصوصۀ او مىباشد که:
«اسلامه عن الفطره و اسلامهم عن الکفر.»
(اسلام علىّ از فطرت بود و اسلام آنها از کفر بود)
علىّ امیر المؤمنین طرفه العینى میل به کفر و شرک ننمود بر خلاف عموم مسلمین و اصحاب که از کفر و شرک و بتپرستى بیرون آمده قبول اسلام نمودند (چون آن حضرت قبل از بلوغ به دعوت پیغمبر ایمان آورد) چنانچه حافظ ابو نعیم اصفهانى در «ما نزل القرآن فى علىّ» و میر سید علىّ همدانى در «موده القربى» از ابن عباس نقل نمودهاند که گفت:
«و الله ما من عبد آمن بالله الاّ و قد عبد الصنم الاّ علىّ بن ابى طالب فانّه آمن بالله من غیر ان یعبد صنما»
(سوگند به خدا ایمان نیاورد احدى از عباد (یعنى از امت) مگر آنکه بر بت ستایش نموده بود مگر علىّ بن ابى طالب که آن حضرت ایمان آورد به خدا و قبول اسلام نمود بدون آنکه به صنم و بت ستایش کرده باشد)
محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۲۴ کفایه الطالب([۱۹]) به اسناد خود از رسول اکرم نقل مینماید که فرمود:
«سباق الامه ثلاثه فهم الصدیقون؛ حبیب النجار مؤمن آل یاسین و حزقیل مؤمن آل فرعون و علىّ بن ابى طالب و هو افضلهم»
«سبقت گیرندگان جمیع امتها (در مسابقه ایمان و توحید) سه نفر بودند (که شرک به خدا نیاوردند( که ایشاناند راستگویان؛ یعنی حبیب نجار مؤمن آل یاسین و حزقیل مؤمن آل فرعون و افضل آنها علىّ بن ابی طالب بود»
چنانچه در نهج البلاغه([۲۰]) است که خود فرموده:
«فانّى ولدت علىّ الفطره و سبقت الى الایمان و الهجره»
(من بر فطرت توحید متولد شدم و در ایمان و هجرت بر همه پیشی گرفتم)
و نیز حافظ ابو نعیم اصفهانى و شافعى و دیگران از علماى خودتان مانند ابن ابى الحدید([۲۱]) نقل نمودهاند: «انّ علیّا لم یکفر بالله طرفه عین» (به درستی که علىّ به اندازه چشم بر هم زدنی کافر نشد) و امام احمد حنبل در مسند و سلیمان بلخى حنفى در ینابیع الموده([۲۲]) نقل نمودهاند از ابن عباس که بزمعه بن خارجه گفت:
انّه لم یعبد صنما و لم یشرب خمرا و کان اول الناس اسلاما.
شما که میگوئید ایمان شیخین افضل از ایمان علىّ بن ابى طالب بوده مگر این حدیث شریف را ندیدهاید که ابن مغازلى شافعى([۲۳]) در فضائل و امام احمد بن حنبل در مسند و خطیب خوارزمى در مناقب([۲۴]) و سلیمان بلخى حنفى در ینابیع([۲۵]) و دیگران از اکابر علماء شما از رسول اکرم نقل نمودهاند که فرمود:
لو وزن ایمان علىّ و ایمان امّتى لرجح ایمان علىّ على ایمان امّتى الى یوم القیمه.
«اگر ایمان علىّ را با ایمان امت من بسنجند، ایمان علىّ بر ایمان امت تا روز قیامت راجح خواهد بود.»
و نیز میر سید علىّ همدانى در موده هفتم موده القربى([۲۶]) و خطیب خوارزمى در مناقب و امام ثعلبى در تفسیر نقل نمودهاند از خلیفۀ ثانى عمر بن الخطّاب که گفت شهادت میدهم که از رسول خدا شنیدم که فرمود:
«لو ان السموات السبع و الارضین السبع وضعن فی کفه میزان و وضع ایمان علىّ فی کفه میزان لرجح ایمان علی.»
«اگر هفت آسمان و زمین را در یک کفه ترازو بگذارند و ایمان علىّ را در کفه دیگر هر آینه ایمان علیّ بر آنها رجحان و سنگینی خواهد نمود»
و عبدی شاعر معروف سفیان بن مصعب کوفی([۲۷]) روی همین اصل ضمن اشعار خود گفته:
| اشهد بالله لقد قال لنا |
محمد و القول منهه ما خفی |
|
| لو ان ایمان جمیع الخلق ممن
|
سکن الارض و من جلّ السماء | |
| یجعل فی کفه میزان لکی |
یوفی بایمان علىّ ما وفی |
(به خدا قسم شهادت میدهم که محمد رسول الله برای ما بیانی فرمود که برای احدی مخفی نماند که اگر ایمان جمیع خلایق از اهل آسمان و زمنی را در کفه تراز و بگذارند و ایمان علىّ را در کفه دیگر، هر آینه ایمان علىّ بر همه رجحان پیدا خواهد کرد)
علىّ افضل جمیع صحابه و امت
میر سید علىّ همدانی عالم عارف فقیه شافعی در کتاب موده القربی([۲۸]) اخبار بسیاری در این باب نقل نموده که افضلیت علىّ را با دلایل و براهین و احادیث صحیحه ثابت مینماید؛ از جمله در مودت هفتم از ابن عباس (حبر امت) نقل میکند که رسول اکرم فرمود:
«افضل رجال العالمین فی زمانی هذا علىّ»
(علىّ برترین مرد زمان من است)
عقیده اکثر علمای منصف خودتان بر افضلیت علی بوده و چنانچه ابن ابی الحدید در صفحه جلد سیم شرح نهج البلاغه([۲۹]) و آورده که کتابی از شیخ معتزله ابو جعفر اسکافی به دستم رسید و در آنجا نوشته بود که مذهب بشر بن معتمر و ابو موسی و جعفر بن مبشر و سایر قدمای علمای بغداد این بود که: «ان افضل المسلمین علىّ بن ابی طالب ثم ابنه الحسن ثم ابنه الحسین ثم حمزه بن عبد المطلب ثم جعفر بن ابی طالب…»
(افضل و برتر از همه مسلمین علىّ بن ابی طالب و پس از آن فرزندش حسن و پس از آن، فرزندش حسین و پس از آن حمزه و پس از آن جعفر بن ابی طالب (معروف به طیار) بودهاند)
و شیخ ما ابی عبد الله بصری و شیخ ابو القاسم بلخی و شیخ ابو الحسن خیاط (که شیخ متأخرین علمای بغداد بوده) عموما بر همان عقیده ابو جعفر اسکافی بودند که (قول به افضلیت علىّ باشد) و مراد از افضلیت آن بوده که گرامیترین مردم بودند نزد خدا و ثواب آنها از همه بیشتر و منزلت آنها در روز جزا از همه بالاتر خواهد بود و بعد در آخر همان صفحه ۴۰ شرح عقیده معتزله را به نظم چنین گفته است:
| و خیر خلق الله بعد المصطفی | اعظمهم یوم الفخار شرفا | |
| السید المعظم الوصی | بعل البتول المرتضی علیّ | |
| وابناه ثم حمزه و جعفر | ثم عتیق بعدهم لا ینکر |
(بهترین مردم بعد از رسول خدا و بزرگترین آنها در روز افتخار از حیث شرف سید بزرگوار و وصی پیغمبر بتول (فاطمه÷) علىّ مرتضی است و پس از آن، دو فرزندش (حسن و حسین) و پس از آن، حمزه و جعفر (طیار) بودهاند.)
شیخ: شما اقوال علماء را در اثبات افضلیت ایمان خلیفه ابی بکر اگر دیده بودید، این بیانات را نمینمودید.
داعى: شما هم اگر از اقوال متعصبین به بیانات محققین از علمای منصف خودتان رجوع مینمودید، میدیدید که تمام آنها تصدیق به افضلیت علی دارند.
برای نمونه مراجعه نمایید به صفحه ۲۶۴ جلد سوم شرح نهج البلاغه معتزلی که همین بیان شما را از جاحظ نقل نموده که ایمان ابیبکر افضل از ایمان علىّ بوده، آنگاه جوابی را که ابو جعفر اسکافی که از اکابر علمای معتزله و شیخ آنها بوده بر ردّ او داده، مفصلاً ضبط نموده که با دلایل عقلیه و براهین نقلیه در صفحات چندی ثابت میکند که ایمان علىّ در کوچکی افضل از ایمان ابی بکر و تمام صحابه بوده است: تا در صفحه ۲۵۷ ([۳۰]) گوید: که ابو جعفر گفته است([۳۱]):
«اننا لا ننکر فضل الصحابه و سوابقهم و لکننا ننکر تفضیل احد من الصحابه علی علىّ بن ابی طالب.» انتهی.
(ما انکار فضل صحابه و سوابق آنها را نمینماییم، و لکن انکار مینماییم برتری احدی از صحابه را بر علىّ بن ابی طالب)
از این اقوال گذشته، اصلا نام امیر المؤمنین را در قبال دیگران از صحابه آوردن قیاس مع الفارق است؛ چه آنکه مقام آن حضرت به قدری رفیع است که ابداً نتوان آن را قیاس با احدی از صحابه و غیره نمود که شما بخواهید فضایل صحابه را با چند خبر یک طرفه (بر فرض صحت) در مقابل مقام منیع آن حضرت جلوه دهید.
چنانچه میر سید علىّ همدانی در مودت هفتم موده القربی([۳۲]) از احمد بن الکرزی بغدادی نقل میکند که حنبل (رئیس الحنابله) از مقام فضل صحابه، نام ابوبکر و عمر عثمان را آورد و ساکت شد.
«فقلت: یا ابت این علىّ بن ابی طالب؟ قال: هو من اهل البیت لا یقاس به هؤلاء.» (پس گفتم پدر جان کجاست علىّ بن ابی طالب؟ (یعنی چرا نام او را نبردی؟ پدرم گفت: او از اهل بیت رسالت است، او را نمیتوان با این اشخاص قیاس نمود.)
یعنی همان قسمی که مقام و مرتبه اهل بیت رسالت به حکم آیات قرآن و فرمودههای رسول ذوالجلال بالاترین مقامات و مراتب میباشد، مقام و مرتبه علیّ هم بالاتر از همه صحابه و غیره میباشد، به این معنی که نام آن حضرت را در عداد صحابه نباید آورد، بلکه نام آن بزرگوار در حساب نبوت و مقام رسالت محسوب است؛ چنانچه در آیه مباهله آن حضرت را به منزله نفس رسول الله معرفی نموده.
شاهد بر این معنی حدیث دیگری([۳۳]) است در همین فصل و مودت هفتم از ابی وائل از عبد الله بن عمر بن خطاب که گفت: زمانی که ما شماره میکردیم اصحاب پیغمبر را گفتیم ابوبکر و عمر و عثمان. مردی گفت:
«یا ابا عبد الله فعلیّ ما هو؟ قال: علیّ من اهل البیت لا یقاس به احد، هو مع رسول الله فی درجته.»
(ای ابا عبدالرحمن (کنیهی عبد الله بن عمر بود) نام علىّ را چرا از بیان انداختی؟ جواب گفت: علىّ از اهل بیت رسالت است که احدی را نتوان به او قیاس نمود. او با پیغمبر و در درجه آن حضرت میباشد.)
یعنی حساب علىّ از حساب امت و صحابه خارج و در حساب خود پیغمبر و با آن حضرت و در درجه آن بزرگوار میباشد.
اجازه بفرمایید حدیث دیگری از همین فصل و مودت به عرضتان برسانم که از جابر بن عبد الله انصاری([۳۴]) نقل میکند که گفت: روزی در حضور مهاجر و انصار که گفت: روزی در حضور مهاجر و انصار که حاضر بودند، رسول خدا به علىّ فرمود:
«یا علیّ لو ان احداً عبد الله حق عبادته ثم شک فیک و اهل بیتک انکم افضل الناس کان فی النار».
(یا علی اگر بندهای عبادت کند خدا را عبادت کامل، پس شک نماید در تو و اهل بیت تو به اینکه شما افضل از همه مردم هستید، جایگاه او در آتش جهنم میباشد.)
خلاصه اینها نمونهای بود از اخبار بسیاری که در باب فضیلت و حق تقدم مولانا امیرالمؤمنین علی بر صحابه و تمام امت وارد گردیده، یا باید همه این اخبار صحیحهای که در کتب معتبره خودتان موجود است ردّ نمایید و یا باید به حکم عقل و نقل تسلیم شوید که ایمان آن حضرت افضل از همه صحابه و امت بوده که از جمله اصحاب، ابو بکر و عمر بودند.
اگر توجه کنید به حدیث متفق علی فرقین که در غزوه احزاب و جنگ خندق پس از کشته شدن عمرو بن عبدودّ شجاع معروف به دست مولانا امیر المؤمنین رسول اکرم فرمود: «ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین»([۳۵])
(شمشیر زدن علی در روز خندق (برعمرو بن عبدود) افضل و بهتر بود از عبادت جن و انس.)
خود تصدیق خواهید نمود که وقتی یک عمل مولانا علی افضل از عبادت جن و انس باشد، قطعا اگر با سایر اعمال و عبادات آن حضرت توأم گردد ایجاد افضلیت برای آن حضرت مینماید و انکار این معانی را نمینماید مگر متعصب عنود لجوج.
و اگر هیچ دلیلی نبود بر افضلیت آن حضرت بر تمام صحابه و اهل عالم مگر آیه مباهله که خداوند علی را به منزله نفس رسول الله افضل الناس است من الاولین و الآخرین پس به حکم کلمه انفسنا در آیه شریفه، علی هم افضل الناس من الاولین و الآخرین میباشد.
پس آقایان تصدیق نمایید که مصداق حقیقی «و الذین معه» مولانا امیر المؤمنین علی میباشد که از اول ظهور اسلام، قبل ازهمه مسلمین، با رسول خدا بوده و تا روز آخر عمر هم کوچکترین لغزشی پیدا ننمود.
«وقت نماز شد، آقایان جهت ادای فریضه برخاستند. پس از خاتمه عمل و صرف چای، افتتاح کلام از طرف داعی شد.»
داعى: و اما جهت اینکه امیر المؤمنین لیله الهجره در رکاب ظفر انتساب رسولالله حرکت ننموده بسیار واضح و آشکار است؛ برای آنکه کارهای مهمتری به امر رسول اکرم بر عهده آن حضرت بود که باید در مکه معظمه بماند و انجام دهد.
چون برای پیغمبر امینتر از علی کسی نبود که امانت مردم را که نزد پیغمبر بود به صاحبانش مسترد دارد. (چون به اتفاق دوست و دشمن؛ آن حضرت امین اهل مکه بود، حتی دشمنان هم امانات خود را به آن حضرت میدادند که از خطر محفوظ ماند. به همین جهت آن حضرت در مکه معروف بود به امین.)
دیگر وظیفهای که بر عهده امیر المؤمنین بود آنکه عیالات آن حضرت و بقیه مسلمین را به مدینه برساند.
علاوه بر اینها اگر آن شب علی در غار نبود، بالاستقلال مقام بالاتر از آن را درک نمود که خوابیدن در بستر و رختخواب پیغمبر بود. اگر خلیفه ابیبکر به طفیل رسول الله ثانی اثنین خوانده میشود، ولی در همان شب برای عمل نیکو و مهمتر از مصاحبت غار استقلالاً آیهای در مدح آن حضرت نازل گردید.
و آن عمل، خود یکی از مفاخر فضایل و مناقب آن حضرت است که متفق علیه فریقین (شیعه و سنی) میباشد و اگر آن شب فداکاری و جانبازی امیر المؤمنین نبود، جان مبارک رسول الله در خطر عظیم بود.
[۱]. فصول المهمه، ابن صباغ مالکی، ۱/۱۸۶-۱۸۸، فصل ۱، فصل بى تربیه النبى له
ابن صباغ مینویسد:
قال الثعلبى فى تفسیر قوله تعالی: {و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار} [توبه/۱۰۰] و هو قول ابن عباس، و جابر بن عبد الله الانصاری، و زید بن ارقم، و محمد بن المنکدر، و ربیعه المرائی، و قداشار علىّ بن ابى طالب کرّم الله وجهه الى شئ من ذلک فى ابیات قاله و رواها عنه الثقات الا ثبات و هى هذه:
محمد النبى اخى و صنوى و حمزه سید الشهداء عمی
شایان ذکر است که ثعلبى در الکشف و البیان، ۵/۸۳، ذیل آیه ۱۰۰ سوره توبه مینویسد:
و اختلفوا ایضا فى اول من آمن برسول الله بعد امرأته خدیجه بنت خویلد مع اتفاقهم انها اول من آمن بالنبى و صدقته فقال بعضهم اول ذکر آمن برسول الله و صلى معه علىّ بن ابى طالب و هو قول ابن عباس و جابر و زید بن ارقم و محمد بن المنکدر و ربیعه المرائى و ابى حازم المدنی.
[۲]. مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۶۴، باب ۱ فصل ۱٫
ابن طلحه به نامه معاویه اشاره نکرده و تنها شعر را نقل کرده است.
و نیز زرندى حنفی، در نظم درر السمطین، ص۹۷، سمط۱ قسم ۲، این حدیث را اینگونه نقل میکند:
و یروى ان معاویه کتب الى على یفتخر علیه: اما بعد، فانَّ ابى کان سیّدا فى الجاهلیه و صرت ملکا فى الاسلام و انا خال المؤمنین و کاتب الوحى و صهر رسول الله. فقال على: ایفتخر على ابن ام آکله الاکباد؟ اکتب الیه یا قنبر: ان لى سیوفا بدریه و سهاما هاشمیه قد عرفت مواقع نصالها فى اقاربک و عشایرک یوم بدر و ما هى من الظالمین ببعید. ثم انشد:
محمد النبى اخى و صهری و حمزه سید الشهداء عمی
و نیز متقى هندى در کنز العمال، ۱۳/۱۱۲، ح ۳۶۳۶۶، کتاب الفضائل، بعد از باب ۱۰، فضائل علیّ، ابن کثیر در البدایه و النهایه، ۸/۹-۱۰ حوادث سال ۴۰ هجری، فصل فى ذکر شیء من سیرته الفاضله؛ ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق، ۴۲/۵۲۱، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب؛ سبط ابن الجوزى در تذکره الخواص، ص۱۰۲، باب ۴، تمام حدیث الخوارج؛ حدیث را همان گونه که از نظم درر السمطین نقل کردیم با اختلاف اندکى در الفاظ آوردهاند.
قندروزى حنفى در ینابیع الموده ۳/۱۴۳، باب ۶۵، مینویسد:
قال الامام تاج الاسلام الخدا آبادى البخارى فى اربعینه: روى هذه الأبیات عن على:
| سبقتکم الى الاسلام طرّاً | غلاما ما بلغت اوان حلمى | |
| محمد النبى اخى و صهری | حمزه سید الشهداء عمّى |
ابن حجر مکی، در صواعق المحرقه، ص۱۳۲، باب ۹، فصل ۴، بعد از نقل این حدیث مینویسد:
قال البیهقی: ان هذا الشعر مما یجب على کل احد متوال فى على حفظه لیعلم مفاخره فى الاسلام و مناقب على و فضائله اکثر من ان تحصی.
شایان ذکر است با اینکه کسانى مانند محمد بن طلحه شافعى در مطالب السؤول و زرندى حنفى در نظم درر السمطین بیتى از شعر امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب را که در آن به عید غدیر خم اشاره شده است آوردهاند، این بیت در بسیارى از مصادر اهل سنت حذف گردیده است.
[۳]. شواهد التنزیل، حاکم حسکانی، ۱/۳۳۴-۳۳۴، ح ۳۴۲، ذیل آیه ۱۰۰ سوره توبه.
حسکانى این روایت را نقل مینماید:
عن عبد الرحمن بن عوف فى قوله تعالی: {والسابقون الاولون} قال: هم سته من قریش اولهم اسلاما علىّ بن ابى طالب.
و نیز ابن عساکر در تاریخ مدینهدمشق، ۴۲/۴۴، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب، این حدیث را این گونه نقل میکند:
عن عبد الرحمن بن عوف فى قوله تعالی: {والسابقون الاولون} قال: هم عشره من قریش، کان اولهم اسلاماً علىّ بن ابى طالب.
[۴]. مناقب خوارزمی، ص۵۴، ح ۱۸، فصل ۴٫
[۵]. ینابیع الموده، قندوزی، ۱/۱۹۴، ح ۱۷، باب ۱۲٫
و نیز زرندى حنفى در نظم درر السمطین، ص۸۳، سمط۱، قسم ۲، ذکر اسلامه، حدیث را این گونه نقل کردهاست:
وعن ایوب الانصارى قال: قال رسول الله: لقد صلت الملائکه على و على علیّ، لانا کنّا نصلى و لیس معنا احد یصلى غیرنا.
حاکم حسکانى در شواهد التنزیل، ۲/۱۸۴، ح ۸۱۸، ذیل آیه ۷ سوره غافر، این حدیث را با الفاظ گوناگون نقل کرده است که به یک حدیث اشاره میکنیم:
عن ابى ذر قال: قال رسول الله: ان الملائکه صلت على و على على سبع سنین قبل ان یسلم بشر.
ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۳۶- ۳۹، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب، حدیث را این گونه نقل کرده است:
عن ابن عباس قال: صلت الملائکه على و على علىّ بن ابى طالب سبع سنین. قالوا و لم ذاک یا رسول الله؟ قال: لم یکن معى من الرجال غیره.
همچنین ابن اثیر در اسد الغابه، شرح حال علىّ بن ابى طالب؛ ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ۱۳/۲۳۰، خطبه ۲۳۸، (قاصعه)، القول فى اسلام ابى بکر و على و خصائص کل منهما، همین حدیث را با الفاظى مشابه نقل کردهاند.
[۶]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید ۴/۱۱۶-۱۲۵، خطبه ۵۶، فصل فیما قیل من سبق على الى الاسلام.
[۷]. خصایص امیر المؤمنین، احمد بن شعیب نسائی، ص۴۲-۴۶، صلاه امیر المؤمنین علىّ بن ابى طالب.
[۸]. ینابیع الموده، قندوزی، ۱/۱۸۹-۱۹۸، ح ۱-۲۹، باب ۱۲٫
[۹]. صواعق المحرقه، ابن حجر مکی، ص۱۲۵، ح ۲۹، باب ۹، فصل ۲٫
ابن حجر علاوه بر آنچه پیشتر از او یاد کردیم این حدیث را نیز نقل میکند:
اخرج الدیلمى ایضا عن عایشه و الطبرانى و ابن مردویه عن ابن عباس ان النبی قال: السبق ثلاثه: فالسابق الى موسى یوشع بن نون و السابق الى عیسى صاحب یس و السابق الى محمد، علىّ بن ابى طالب.
[۱۰]. در باره اسلام و نماز امیر المؤمنین لازم است به دو نکته اشاره کنیم:
نکته اول: نصوصى که اثبات میکند که امیر المؤمنین نخستین نماز گزار بوده است به سه گروه تقسیم میشود:
گروه اول: کلمات پیامبر اکرم که دلالت بر این مطلب دارد.
گروه دوم: کلمات امیرالمؤمنین که این ادعا را اثبات میکند.
گروه سوم: اعترافات صحابه مبنى بر اینکه امیر المؤمنین نخستین مسلمان و نخستین نماز گزار بوده است.
نکته دوم: بررسى مدارکى که اثبات میکند اسلام ابو بکر بعد از امیر المؤمنین بوده است.
گفتنى است که ما در مقام گردآورى همه احادیث و مدارک در این باب نیستیم، بلکه به اختصار به جمع بندى روایات میپردازیم. لذا ممکن است برخى از منابعى که به آن اشاره میکنیم قبلا تکرار شده یا بعداً به آن اشاره شود. با این وصف، براى جمعبندى این بحث تکرار آن خالى از فایده نیست.
نکته اول:
گروه اول نصوص نبوی
در برخى از احادیث، پیامبر تصریح میفرمایند که امیر المؤمنین نخستین مسلمان و نخستین نمازگزار است. در اینجا به هشت حدیث اشاره میکنیم:
- قال رسول الله: «اولکم وارداً (ورودا) على الحوض اولکم اسلاماً، علىّ بن ابى طالب».
المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۴۷، ح ۴۶۶۲، کتاب معرفه الصحابه باب مناقب علیّ، ذکر اسلام امیر المؤمنین.
کنز العمال، متقى هندی، ۱۱/۶۱۶، ح ۳۲۹۹۱، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل ۲، فضائل علیّ.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۴۰، ترجمه ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۳/۲۲۹، خطبه ۲۳۸ (قاصعه) القول فى اسلام ابى بکر و علیّ.
استیعاب، ابن عبد البر، ۳/۱۰۹۱، رقم ۱۸۵۵، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
مناقب ابن مغازلی، ص۱۶، ح ۲۲، ما جاء فى اسلام علیّ.
مناقب خوارزمی، ص۵۲، ح ۱۵، فصل ۴٫
تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۲/۸۱، رقم ۴۵۹، شرح حال محمد بن ابان المخرمی.
- قال رسول الله لفاطمه÷ «زوجتک خیر امتی، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اولهم اسلاماً»
کنز العمال، متقى هندی، ۱۱/۱۳۲، ح ۳۲۹۳۶ کتاب الفضائل، باب ۳، فصل ۲ فضائل علیّ.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۱۳۲، رقم، ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
اسد الغابه، ابن اثیر، ۵/۵۲۰، شرح حال فاطمه بنت رسول الله.
مناقب خوارزمی، ص۱۰۶، ح ۱۱۱، فصل ۹٫
مسند احمد بن حنبل، ۵/۲۶، مسند معقل بن یسار.
- اخذ رسول الله بید على فقال: «ان هذا اول من آمن بی، و هذا اول من یصافحنى یوم القیامه، و هذا الصدیق الاکبر.»
کفایه الطالب، گنجى شافعی، ص۱۸۷، باب ۴۴٫
معجم الکبیر، طبرانی، ۶/۲۶۹، احادیث ابو سخیله کوفى عن سلمان.
نظم درر السمطین، زرندی، ص۸۲، سمط۱، قسم ۲٫
کنز العمال، متقى هندی، ۱۱/۶۱۶، ح ۳۲۹۹۰، کتاب الفضائل، باب۳، فصل ۲، فضائل علیّ.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۴۱، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
- قال رسول الله «لقد صلت الملائکه على و على على سبع سنین، لانا کنا نصلى و لیس معنا احد غیرنا».
نظم درر السمطین، زرندی، ص۸۳، سمط ۱، قسم۲٫
اسد الغابه، ابن اثیر، ۴/۱۸، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
مناقب خوارزمی، ص۵۳-۵۴، ح ۱۷ و ۱۸، فصل ۴٫
مناقب ابن مغازلی، ص۱۴، ح ۱۷و ۱۹، ما جاء فى اسلامه
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۳۶، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
الفردوس، دیلمی، ۳/۴۳۳، ح۵۳۳۱، باب اللام.
ذخائر العقبی، محب الدین طبری، ص۶۴، قسم ۱، باب فضائل على ذکر صلاه الملائکه علیه.
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ابن ابى الحدید، ۱۳/۲۳۰، خطبه ۲۳۸ (قاصعه)، القول فى اسلام ابى بکر و علیّ.
فرائد السمطین، حموینی، ۱/۲۴۲، ح ۱۸۷، سمط ۱/ باب ۴۷٫
شواهد التنزیل حسکانی، ۲/۱۸۴-۱۸۵، ح ۸۱۸ و ۸۱۹، ذیل آیه ۷ سوره غافر.
کنوز الحقائق، مناوی، ۲/۱۰۴، ح ۶۳۲۰، حرف اللام.
- قال رسول : «اِنَّ اَولَّ مَن صَلَّى مَعِى عَلیّ»
فرائد السمطین، حموینی، ۱/۲۴۵، ح ۱۹۰، سمط ۱، باب ۴۷٫
کنز العمال، متقى هندی، ۱۱/۶۱۶، ح ۳۲۹۹۲، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل ۲، فضائل علیّ.
کنوز الحقائق، مناوی، ۱/۱۹۴، ح ۲۴۳۶، حرف الهمزه.
الفردوس، دیلمی، ۱/۲۷، ح ۳۹، باب الالف، ذکر حدیث الاوائل.
ینابیع المودّه، قندوزی، ۲/۷۵، ح ۴۶، باب ۵۶٫
- قال رسول الله : «یا على اخصمک بالنبوه و لا نبوه بعدی، و تخصم الناس بسبع و لا یحاجک فیهن احد یوم القیامه: انت اولهم ایمانا و اوفاهم بعهد الله…»
حلیه الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، ۱/۶۵-۶۶، رقم ۴، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
کنز العمال متقی هندی، ۱۱/ ۶۱۷، ح ۳۲۹۹۴، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل۲، مناقب علی.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۵۸، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
مطالب السؤول، محمد بن طلحه شافعی، ص۱۳۳، باب ۱، فصل ۷٫
- قال رسول الله لعلی: « هذا اول من آمن بى و صدقنی.»
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۳/۲۲۵، خطبه ۲۳۸(قاصعه)، القول فى اسلام بى بکر و علی.
ذخائر العقبی، محب الدین طبری، ص۵۸، قسم ۱، باب فضائل علیّ، ذکر انهاول من اسلم.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۳۶، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
گروه دوم: نصوص علوی
در برخى از منابع خود امیر المؤمنین تصریح میفرمایند که نخستین مسلمان و نخستین نماز گزار بودهاند که به سه حدیث اشاره میکنیم:
- عن على «انا عبد الله و اخو رسول الله و انا الصدیق الاکبر لا یقولها بعدى الا کاذب مفتر و لقد صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین».
المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳۱۲۱، ح ۴۵۸۴، کتاب معرفه الصحابه، باب مناقب امیر المؤمنین، ذکر اسلامه.
سنن ابن ماجه، ۱/۴۴، ح ۱۲۰، مقدمه، فضل علىّ بن ابى طالب.
تاریخ طبری، ۲/۵۶، ذکر الخبر عماکان من امر نبى الله.
المصنف، ابن ابى شیبه، ۷/۴۹۸، ح ۲۱، کتاب الفضائل، فضائل على بن ابى طاب.
السنن الکبری، نسائی، ۵/۱۰۶ -۱۰۷، ح۸۳۹۵، کتاب الخصائص، ذکر صلاته قبل الناس.
تذکره الخواص، سبط بن الجوزی، ص۱۰۳، باب ۴٫
الکشف و البیان، ثعلبی، ۵/۸۵، ذیل آیه ۱۰۰ سوره توبه.
کنز العمال، متقى هندی، ۱۳/۱۲۲، ح ۳۶۳۸۹، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل ۲ فضائل علی.
ذخائر العقبی، محب الدین طبری، ص۶۰، قسم، ۱، باب فضائل علیّ، ذکر انه اول من صلی.
تهذیب الکمال، مزی، ۲۲/۵۱۴، رقم ۴۵۷۲، شرح حال علاء بن صالح التیمی.
فرائد السمطین، حموینی، ۱/۲۴۸، ح۱۹۲، سمط ۱، باب ۴۸٫
فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ۲/۵۸۶، ح ۹۹۳، فضائل امیر المؤمنین.
الکامل، ابن اثیر، ۲/۵۷، ذکر الاختلاف فى اول من اسلم.
- قال على: «انا اول رجلٍ صلى مع رسول الله»
مسند احمد بن حنبل، ۱/۱۴۱، مسند علىّ بن ابى طالب.
المعارف، ابن قتیبه، ص۱۶۹، اخبار ابوبکر، اسلام ابوبکر.
کنز العمال، متقى هندی، ۱۳/۱۲۴، ح ۳۶۳۹۶، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل ۲ فضائل علیّ.
ریاض النضره، محب الدین طبری، ۳/۱۱۲، باب ۴، فصل ۴، ذکر انه اول من صلی.
تهذیب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، /۲۸۶، رقم۴۹۲۵، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
- قال على: عبدت الله مع رسول الله سبع سنین قبل ان یعبده احد من هذه الامه.
المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۴۷، ح ۴۶۶۳، کتاب معرفه الصحابه، باب مناقب امیر المؤمنین، ذکر اسلام امیر المؤمنین.
سنن الکبری، نسائی، ۵/۱۰۷، ح ۸۳۹۶، کتاب الخصائص، ذکر عباده علیّ.
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۳۰، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
استیعاب، ابن عبد البر، ۳/۱۰۹۵، رقم۱۸۵۵، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
ریاض النضره، محب الدین طبری، ۳/۱۱۱، باب ۴، فصل ۴، ذکر انه اول من صلیّ.
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۴/۱۱۸، خطبه ۵۶ (و من کلامه له من اصحابه یخبر عما سیکون من شأن رجل یأمر بسبه و البرائه منه)، فصل فیما قیل من سبق على الى الاسلام.
گروه سوم: نصوص صحابی
در برخى از منابع، صحابه پیامبر اعتراف دارند که نخستین مسلمان و نخستین نماز گزار امیر المؤمنین بوده است که به دو حدیث اشاره میکنیم:
- عن انس بن مالک قال: استنبیء (نبى– بعث) النبى یوم الاثنین و صلى (اسلم) على یوم الثلاثاء.
المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۲۱، ح ۴۵۸۷، کتاب معرفه الصحابه، باب مناقب امیر المؤمنین، ذکر اسلام امیر المؤمنین.
استیعاب، ابن عبد البر، ۳/۱۰۹۵، رقم ۱۸۵۵، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
فرائد السمطین، حموینی، ۱/۲۴۴، ح ۱۸۹، سمط ۱، باب ۴۷٫
الجامع الصحیح، ترمذی، ص۹۸۱، ح ۳۷۳۷، کتاب المناقب، باب مناقب علىّ بن ابى طالب.
مسند ابو یعلی، ۷/۲۱۱۳، ح ۴۲۰۸، مسند انس بن مالک.
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۴/۱۱۹، خطبه ۵۶، (و من کلامه له من اصحابه یخبر عما یکون من شأن رجل یأمر بسبه و البرائه منه) فصل فیما قیل من سبق على الى الاسلام.
تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، ۱/۱۳۴، رقم ۱ شرح حال امیر المؤمنین على
تاریخ دمشق، ابن عساکر، ۴۲/۲۹، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
تهذیب الکمال، مزی، ۲۰/۴۸۲، رقم ۴۰۸۹، شرح حال علىّ بن ابى طالب.
تاریخ طبری، ۲/۵۵، ذکر الخبر عما کان من امر نبى الله عند ابتداء الله ذکره.
- عن زید بن ارقم (عن ابن عباس-عن سلمان): اول من صلى مع رسول الله (اسلم) علىّ بن ابى طالب.
مسند احمد بن حنبل، ۱/۳۷۳، مسند ابن عباس.
الجامع الصحیح، ترمذی، ص۹۸۲، ح ۳۷۴۳، کتاب المناقب، باب مناقب علىّ بن ابى طالب.
المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابوری، ۳/۱۴۷، ح۴۶۶۳، کتاب معرفه الصحابه، باب مناقب امیر المؤمنین، ذکر اسلام امیر المؤمنین.
السنن الکبری، بیهقی، ۶/۲۰۶، کتاب اللقطه، باب من قال لا یحکم باسلام الصبى بنفسه ابواه کافران، باب من قال یحکم بصحه اسلامه.
نظم درر السمطین، زرندى حنفی، ص۸۲، سمط۱/قسم۲، ذکر اسلامه.
نکته دوم:
با مراجعه به مدارک آشکار میگردد که اسلام ابوبکر بعد از اسلام امیر المؤمنین – به دلیل اختلاف روایت – به فاصله پنجاه نفر یا پنج نفر یا سه نفر بوده است. در اینجا مناسب است به برخى از این منابع اشاره کنیم:
محمد بن جریر طبرى در تاریخ خود، ۲/۶۰، ذکر الخبر عما کان من امر النبى ذکر بعض من قال ذلک ممن حضر، این حدیث را نقل میکند:
عن محمد بن سعد قال: قلت لابی: أکان ابو بکر اولکم اسلاماً؟ فقال: لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین.
سیوطى در تاریخ الخلفاء، ص۳۴، خلافه ابو بکر، فصل فى اسلامه، این حدیث را نقل میکند:
عن سعد بن ابى وقاص انه قال: لابیه سعد: أکان ابو بکر الصدیق اولکم اسلاماً؟ قال: لا و لکنّه اسلم قبله اکثر من خمسه
همچنین ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۳۰/۴۵، رقم ۳۳۹۸، شرح حال ابوبکر، حدیث را به همین الفاظ نقل کرده است، محب الدین طبرى در ریاض النضره، ۱/۸۹، قسم ۲، باب ۱، فصل ۴، ذکر اقاویل العلماء فى اول من اسلم، این حدیث را نقل میکند:
قال ابن اسحاق: اول من اسلم علیّ، ثم زید بن حارثه، ثم ابوبکر…
و به همین مضمون ابن اثیر در اسد الغابه ۲/۲۲۶، شرح حال زید بن حارثه ابن قتیبه در المعارف ص۱۶۸-۱۶۹، اسلام ابى بکر؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۱۹/۳۵۴، رقم ۲۳۳۳، شرح حال زید بن حارثه؛ یعقوبى در تاریخ خود، ۲/۲۳، المبعث، احادیثى نقل کرده اند.
[۱۱]. مناقب، ابن شهر آشوب، ۲/۱۲، باب درجات امیر المؤمنین، فصل فى المسابقه بالاسلام.
[۱۲]. در همین مجلس گذشت.
[۱۳]. در همین مجلس گذشت.
[۱۴]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۴/۱۲۲، خطبه ۵۶، (مو من کلامه له من اصحابه یخبر عما سیکون من شأن رجل یأمر بسبه و البرائه منه) فصل فیما قیل من سبق على الى الاسلام.
[۱۵]. قندوزی، ۲/۱۴۶، ح ۴۰۳، باب ۵۶٫
قندوزى این حدیث را نقل میکند:
عن عمر بن خطاب قال: کنت انا و ابو بکر و ابو عبیده و جماعه اذ ضرب النبى منک على (بن ابى طالب) فقال: یا على انت اول المؤمنین ایمانا و اولهم اسلاما و انت منى بمنزله هارون من موسی.
و نیز متقى هندى در کنز العمال، ۱۳/۱۲۴، رقم ۳۶۳۹۵، کتاب الفضائل، باب ۳، فصل۲، فضائل علی؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۱۶۷، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب؛ دیلمی در الفردوس، ۵/۳۱۵، ح ۸۲۹۹، باب الیاء؛ محب الدین طبرى در ذخائر العقبی، ص۵۸، قسم۱، باب فضائل على ذکر انه اول من اسلم؛ محب الدین طبرى در ریاض النضره ۳/۱۰۹-۱۱۰، باب ۴، فصل ۴، ذکر انه اول من اسلم؛ خوارزمى در مناقب، ص۵۵، ح ۱۹، فصل ۴، همین حدیث را نقل کردهاند.
[۱۶]. و من کتاب الخصائص عن العباس بن عبد المطلب قال: سمعت عمر بن خطاب و هو یقول: کفوا عن ذکر علىّ بن ابى طالب الا بخیر، فانى سمعت رسول الله یقول: فى على ثلاث خصال وددت لو ان لى واحده منهن احب الى مما طلعت علیه الشمس و ذلک انى کنت انا و ابو بکر و ابو عبیده ابن الجراح و نفر من اصحاب رسول الله اذ ضرب النبی على کتف علىّ بن ابى طالب و قال: یا على انت اول المسلمین اسلاماً و انت اول المؤمنین ایماناً و انت منى بمنزله هارون من موسی، کذب من زعم انه یحبنى و هو مبغضک. یا على من احبک فقد احبنى و من احبنى احبه الله و من احبه الله ادخله الجنه و من ابغضک فقد ابغضنى و من ابغضنى فقد ابغضه الله تعالى و ادخله النار.
[۱۷]. عن محمد بن سعد قال: قلت لابى أکان ابو بکر اولکم اسلاماً؟ فقال: لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین و لکن کان افضلنا اسلاماً.
تاریخ طبری، ۲/۶۰، ذکر الخبر عما کان من امر نبى الله.
همچنین ابن شهرآشوب در مناقب، ۲/۴، باب درجات امیر المؤمنین فصل فى المسابقه بالاسلام، و سیوطى در تاریخ الخلفاء، ص۳۴، خلافه ابوبکر فصل فى اسلامه، این حدیث را نقل میکند:
عن سعد بن ابى وقاص انه قال لابیه سعد: أکان ابوبکر الصدیق اولکم اسلاماً؟ قال: لا، و لکنّه اسلم قبله اکثر من خمسه.
ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۳۰/۴۵، رقم ۳۳۹۸، شرح حال ابوبکر همین حدیث را به همین الفاظ نقل کرده است:
محب الدین طبرى در ریاض النضره ۱/۸۹، قسم ۲، باب ۱، فصل ۴، ذکر اقاویل العلماء فى اول من اسلم این حدیث را نقل میکند:
قال ابن اسحاق: اول من اسلم علیّ، ثم زید بن حارثه ثم ابو بکر…
و به همین مضمون ابن اثیر در اسد الغابه ۲/۲۲۶، شرح حال زید بن حارثه ابن قتیبه در المعارف ص۱۶۸-۱۶۹، اسلام ابى بکر؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۱۹/۳۵۴، رقم ۲۳۳۳، شرح حال زید بن حارثه؛ یعقوبى در تاریخ خود، ۲/۲۳، المبعث، احادیثى نقل کردهاند.
[۱۸]. تاریخ طبری، ۳/۲۷۱، حوادث سال ۲۳ هجری. طبرى این حدیث را نقل کرده است:
حدثنى محمد بن عبد الله عن ابیه قال: ذکرت له حدیث عمر فقال: اخبرنى عبدالله بن ثعلبه بن صعیر قال: اسلم عمر بعد خمسه و اربعین رجلاً و احدی و عشرین امرأه.
و نیز ابن سعد در طبقات الکبری، ۳/ ۲۰۴، رقم ۵۶، طبقات البدریین من المهاجرین، طبقه اول، شرح حال عمر بن خطاب و ابن اثیر در اسد الغابه، ۴/۵۳، شرح حال عمر بن الخطاب، همین حدیث را نقل کردهاند.
[۱۹]. تا آنجا که ما جست و جو کردیم این حدیث را در موده القربى نیافتیم، لکن ابن حجر در صواعق المحرقه، ص۱۲۰، باب ۹، فصل ۱، این حدیث را نقل کرده است:
اخرج ابن سعد عن الحسن بن زید قال: [علىّ بن ابى طالب] لم یعبد الاوثان قط لصغره و من ثم یقال فیه «کرّم الله وجهه»
ابن شهرآشوب در مناقب، ۲/۸، باب درجات امیر المؤمنین، فصل فى المسابقه بالاسلام، این حدیث را نقل کرده است:
روى ابن جبیر عن ابن عباس قال: و الله ما من عبد آمن بالله و قد عبد الصنم. فقال و هو الغفور لمن تاب من عباده الاصنام الاّ علىّ بن ابى طالب، فانه آمن بالله من غیر ان عبد صنما فذلک قوله و هو الغفور الودود؛ یعنى المحب لعلىّ بن ابى طالب اذ آمن به من غیر شرک.
[۲۰]. نهج البلاعه، ص۴۷، خطبه ۵۷٫
[۲۱]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۶/۲۷، خطبه ۳۱ (و من وصیته للحسن کتبها الیه بحاضرین عن انصرافه من صفین.)
ابن ابى الحدید این روایت را نقل کرده است:
و روى المدائنی، قال: لقى عمرو بن العاص الحسن فى الطواف… فقال الحسن:… و الله انک لتعلم ان علیّاً لم یرتب فى الدین و لا یشک فی الله ساعه و لا طرفه عین قط…
همچنین سیوطى در درّ المنثور، ۵/۴۹۲، ذیل آیه ۲۹ سوره یس، این حدیث را نقل کرده است:
و اخرج ابن عدى و ابن عساکر: ثلاثه ما کفروا بالله قط: مؤمن آل یس و علىّ بن ابى طالب، و آسیه امرأه فرعون.
همین حدیث را ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۴۲/۳۱۳، رقم ۴۹۳۳، شرح حال علىّ بن ابى طالب؛ و خطیب بغداد در تاریخ بغداد، ۱۴/۱۵۵، رقم ۷۴۶۸، شرح حال یحیى بن الحسین المدائنى نقل کردهاند.
حاکم حسکانى در شواهد التنزیل، ۱/۸۶، ح ۱۰۶، ذیل آیه ۲ سوره بقره چنین نقل میکند:
عن عبد الله بن عباس فى قوله تعالی{ذلک الکتاب لا ریب فیه} یعنى لا شک فیه انه من عند الله نزل «هدی»؛ یعنى تبیاناً و نوراً «للمتقین»، علىّ بن ابى طالب الذى لم یشرک بالله طرفه عین، اتقى الشرک و عباده الاوثان و اخلص لله العباده یبعث الى الجنه بغیر حساب هو و شیعته.
و نیز در همین جلد صفه ۲۶۲ ح ۲۵۵ ذیل آیه ۸۳ سور انعام این حدیث را نقل میکند:
عن ابن عباس فى قول الله تعالى «الذین آمنوا» یعنى صدقوا بالتوحید هو علىّ بن ابى طالب «و لم یلبسوا»؛ یعنى لم یخلطوا نظیرها «لم تلبسون الحق بالباطل» یعنى لم یخلطون و لم یخلطوا ایمانهم «بظلم»؛ یعنى الشرک. قال ابن عباس: و الله ما آمن احد الا بعد شرک، ما خلا علیّاً فانه آمن بالله من غیر ان یشرک به طرفه عین «اولئک لهم الأمن» من النار و العذاب «وهم مهتدون» یعنى مرشدون الى الجنه یوم القیامه بغیر حساب؛ فکان على اول من آمن به و هو من ابناء سبع سنین.
[۲۲]. ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۳۸۶، باب ۵۹٫
قندوزى این حدیث را نقل کرده است:
و اخرج ابن سعد بن زید بن الحسن قال: [علىّ بن ابى طالب] لم یعبد الاوثان قط فى صغره و من ثم یقال فیه «کرّم الله وجهه».
[۲۳]. مناقب ابن مغازلی، ص۲۸۹، ح ۳۳۰، قوله: لو ان السموات و الارضین وضعتا فى کفه…
ابن مغازلى حدیث را این گونه نقل میکند:
عن رقبه بن مصقله بن عبد الله عن ابیه عن جده قال: اتى عمر رجلان فسألاه عن طلاق العبد فانتهى الى حلقه فیها رجل اصلع فقال: یا اصلع کم طلاق العبد؟ فقال له باصبعیه هکذا – و حرک السبابه و التی تلیه– فالتفت الیه فقال اثنتین فقال احدمهما سبحان الله جئناک و انت امیر المؤمنین و فسألناک فجئت الى رجل والله ما کلّمک. قال: ویلک تدرى من هذا؟ هذا علىّ بن ابى طالب، سمعت رسول الله یقول لو ان السموات و الارضین وضعتا فى کفه و وضع ایمان على فى کفه لرجح ایمان علیّ.
[۲۴]. مناقب خوارزمی، ص۱۳۱، ح ۱۴۵، فصل ۱۳٫
خوارزمى حدیث را همانند ابن مغازلى نقل میکند.
[۲۵]. ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۱۸۸، ح ۵۴۷، باب ۵۶٫
[۲۶]. موده القربی، میر سید على همدان، موده هفتم (با استفاده از ینابیع الموده، قندوزی)، ۲/۳۰۰-۳۰۱، ح ۸۵۸، باب ۵۶، )
همدانى حدیث را با مختصر اختلاف در لفظ همانند ابن مغازلى نقل کرده است.
[۲۷]. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ۲/۹، باب درجات امیر المؤمنین، فصل فى المسابقه بالاسلام.
[۲۸]. موده القربی، سید على همدانى موده هفتم (با استفاده از ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۲۹۸ ح ۸۵۲، باب۵۶).
همدانى حدیث را اینگونه نقل کرده است:
عن ابن عباس قال: قال رسول الله: افضل رجال العالمین فى زمان هذا علیاً و افضل نساء [العالمین] الاولین و الآخرین فاطمه.
[۲۹]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۱/۱۱۹، خطبه۲۱۱، فصل فى ان جعفرا و حمزه لو کانا حیین لبایعا علیّاً. ابن ابى الحدید این مطلب را آورده:
ثم وقع بیدى بعد ذلک کتاب لشیخنا ابى جعفر الاسکافی، ذکر فیه ان مذهب بشر بن المعتمر، و ابى موسی، و جعفر بن مبشر، و سائر قدماء البغدادیین ان افضل المسلمین علىّ بن ابى طالب، ثم ابنه الحسن، ثم ابنه الحسین، ثم حمزه بن عبد المطلب…
ثم وقفت بعد ذلک على کتاب لشیخنا ابى عبد الله البصرى یذکر فیه هذه المقاله، و ینسبها الى البغدادیین، و قال ان الشیخ ابا القاسم البلخی، کان یقول بها، و قبله الشیخ ابو الحسین الخیاط، و هو شیخ المتأخرین من البغدادیین، قالوا کلهم بها، فاعجنى هذا المذهب، و سررت ابن ذهب الکثیر من شیوخنا الیه و نظمته فى الارجوزه التى شرحت فیها عقیده المعتزله، فقلت:
| و خیر خلق الله بعد المصطفى | اعظمهم یوم الفخار شرفا | |
| السید المعظم الوصى | بعد البتول المرتضى على |
… و نیز محب الدین طبرى در ریاض النضره، ۳/۱۲۸، باب ۴، فصل ۷، این چنین نقل میکند:
عن عبد الله قال کنا نتحدث ان افضل اهل المدینه علىّ بن ابى طالب. اخرجه احمد فى المناقب.
[۳۰]. روایتى از شرحبیل نقل شده که بیان کننده نظر شخصى او در باره ایمان ابوبکر است و از ابن عمر نیز روایت دیگر از عیسى بن عبد الله نقل شده است که علاوه بر مرفوع بودن اصل روایت، نویسندگان و بزرگان اهل تسنن در باره او چنین میگویند: عجلونى در کتاب کشف الخفاء (۲/۱۶۵، حرف اللام) نوشته که روایت ابن عمر مرفوعه است و به علاوه در سند آن عیسى بن عبد الله است که ضعیف است، فتنی در تذکره الموضوعات باب فضل صحابته و اهل بیته، سند روایت را ضعیف و مرفوعه میداند.
ابن عساکر در کتاب تاریخ مدینه دمشق (۳۰/۱۲۶) روایت او را مرفوعه و غریب میداند. ذهبى در میزان الاعتدال، (۲/۴۵۵/۴۴۲۶) در باره روایت عبد الله بن عبد العزیز بن ابى روّاد عن ابیه، که در سند روایت ابن عمر است میگوید: قال ابو حاتم و غیره: احادیثه منکره و قال ابن الجنید: لا یسوى فلسا. و قال ابن عدی، روى احادیث عن ابیه لا یتابع علیها. و آقاى دکتر تیجانى مستبصر در کتاب ثم اهتدیت صفحه ۱۴۹ این روایت را مردود دانسته و چنین میگوید: این حدیث باطل و غیر معقول است، چگونه ممکن است ایمان مردى که ۴۰ سال از عمرش را به خدا شرک ورزیده و بت پرستیده برتر از ایمان تمام امّت پیامبر باشد در حالى که در میان آنها اولیاء صالح خداى تعالى و شهدا و ائمهاى بودهاند که تمام عمر خویش را در راه خداى تعالى جهاد کردهاند، به علاوه ابوبکر را چه به این حدیث در حالى که اگر این گفته صحیح بود آخر عمرش آرزو نمیکرد که اى کاش بشرى نبود و اگر ایمانش برتر از ایمان امت بود حضرت زهرا دختر رسول خدا که سیده زنان است بر او غضب نمیکرد و بعد از هر نماز او را نفرین نمینمود (الامامه و السیاسه، ابن قتیبه، باب کیف کانت بیعه علىّ بن ابى طالب، ص۲۰؛ السقیفه و فدک، جوهری، ص۱۰۴، القسم الثانى فدک شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید ذکر ما ورد من السیر و الاخبار فى امر فدک)
و چگونه ممکن است که ایمان او بالاتر از ایمان امت رسول خدا باشد در حالى که او در اولین خطبه خود بعد از خلافت چنین میگوید: «اما والله ما انا بخیرکم… و ان لى شیطانا یعترینی، فاذا غضبت فاجتنبونى (فتنحوا عنی)… و با این گفته خود نزد مسلمانان اعتراف میکند که با او شیطانى است که به سراغ او آمده و بر او چیره میشود و لذا در ادامه کلام خود نشانه غلبه شیطان بر خود را که غضب بى جاست را ذکر کرده و میگوید: «هرگاه غضب کردم از من دورى کنید!» این روایت را علماء و بزرگان اهل تسنن در کتب خود با تعابیر مختلف ذکر کرده که به بعضى از مصادر آن اشاره میکنیم. المصنف، صنعانی، ۱۱/۳۳۶/۲۰۷۰۱، باب لا طاعه فى معصیه؛ المعیار و الموازنه، اسکافی، ص۶۱، کتاب امیرالمؤمنین علىّ بن ابى طالب الى عثمان بن حنیف؛ الطبقات الکبری، محمد بن سعد، ۳/۲۱۲، ذکر وصیه ابى بکر؛ تاریخ طبری، طبری، ۲/۴۶۰، السنه الحادیه عشره من الهجره، ذکر الخبر عما جرى بین المهاجرین و الانصار فى امر الاماره فى سقیفه بنى ساعده با تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، ۳/۳۰۴؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۶/۲۰/ شرح خطبه ۶۶، اخبار یوم السقیفه. (محقق)
[۳۱]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۳/۲۷۵، خطبه ۲۳۸ (القاصعه) القول فى اسلام ابى بکر و على و خصائص کل منهما.
[۳۲]. موده القربی، سید على همدانی، موده هفتم، (با استفاده از ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۲۹۸، ح ۸۵۱، باب ۵۶، همدانى این حدیث را نقل میکند:
سمعت عبد الله بن احمد بن حنبل قال: سألت ابى عن التفضیل؟ فقال: ابوبکر و عمر و عثمان، ثم سکت؛ فقلت: یا ابت، این علىّ بن ابى طالب؟ قال: هو من اهل البیت لا یقاس به هؤلاء.
و نیز محب الدین طبرى در ذخائر العقبی، ص۱۷، قسم۱، باب فى فضل اهل البیت، ذکر انهم لا یقاس احد بهم، حدیث را اینگونه نقل میکند:
عن انس قال: قال رسول الله نحن اهل بیت لا یقاس بنا احد؛ ابن مردویه در مناقب، ص۲۱۳، ح۲۹۴، مناقب علىّ بن ابى طالب، فصل۲۲؛ دیلمى در الفردوس، ۴/۲۸۳، ح ۶۸۳۸، حرف النون؛ قندروزى در ینابیع الموده، ۱/۴۵۹، باب ۵۲، حدیث را همانند طبرى نقل کرده است.
همچنین محب الدین طبرى در ریاض النضره، ۳/۱۸۰، باب ۴، فصل ۷، این حدیث را نیز نقل میکند:
فقال: رجل لابن عمر یا ابا عبد الرحمن فعلیّ؟ قال ابن عمر: علیٌّ من اهل البیت لا یقاس بهم على مع رسول الله فى درجته…؛ ابى نعیم اصفهانى در ما نزل من القرآن فى علیّ، ذیل آیه ۶ سوره بینه (با استفاده از النور المشتعل، ص۲۷۶، ح۷۷) این حدیث را نقل میکند:
عن الحارث قال: قال لى علی: نحن اهل بیت لا نقاس [بالناس]. فقام رجل فأتى عبد الله بن عباس [فذکر له ما سمع على] فقال ابن عباس: صدق علیّ، او لیس کان النبی لا یقاس بالناس؟ ثم قال ابن عباس: نزلت هذه الآیه فى علیّ: {ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریّه} [بینه/۷].
[۳۳]. موده القربی، سید على همدانی، موده هفتم، با استفاده از ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۲۹۷، ح ۸۵۰، باب ۵۶) همدانى این حدیث را نقل کرده است:
عن ابى وائل عن (عبد الله) بن عمر قال: کنا اذا اعددنا اصحاب النبى قلنا: ابوبکر و عمر و عثمان. فقال: رجل: یا ابا عبد الرحمن فعلى ما هو؟ قال: على من اهل البیت لا یقاس به احد، هو مع رسول الله فى درجته…
[۳۴]. مودّه القربی، سید على همدانی، مودّه القربی، موده هفتم (با استفاده از ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۲۹۸، ح ۸۵۳، باب ۵۶).همدانى حدیث را اینگونه نقل کردهاست:
عن جابر قال: قال رسول الله یوم یحضر المهاجرون والانصار: یا على لو ان احدا عبد الله حق عبادته ثم شک فیک و اهل بیتک [فی] انکم افضل الناس، کان فى النار.
[۳۵]. حاکم نیشابورى در المستدرک على الصحیحین، ۳/۳۴، ح ۴۳۲۷، کتاب المغازی، حدیث را اینگونه نقل کرده است:
عن بهز بن حکیم، عن ابیه، عن جده قال: قال رسول الله لمبارزیه علىّ بن ابى طالب لعمرو بن عبد ود یوم الخندق افضل من اعمال امتى الى یوم القیامه.
خطیب بغدادى در تاریخ بغداد، ۱۳/۱۹، رقم ۶۹۷۸، شرح حال لؤلؤ بن عبد الله القیصری؛ ابن عساکر در تاریخ دمشق، ۵۰/۳۳۳، رقم ۵۸۵۸، شرح حال لؤلؤ بن عبد الله ابو محمد القیصری؛ حموینى در فرائد السمطین، ۱/۲۵۶، سمط ۱ باب ۴۹؛ حاکم حسکانى در شواهد التنزیل، ۲/۱۴، ح ۶۳۶، ذیل آیه ۲۵ سوره احزاب؛ فخر رازى در تفسیر الکبری؛ ۳۲/۳۱ سوره قدر، مسئله ۲؛ دیلمى در الفردوس، ۳/۴۵۵، ح ۵۴۰۶، حرف اللام؛ تفتازانى در شرح المقاصد، ۵/۲۹۵-۲۹۸، مقصد ۶، فصل ۴، مبحث۶؛ خوارزمى در مناقب ص۱۰۷، ح۱۱۲، فصل ۹ و در مقتل الحسین، ۱/۷۸ ح۳۰، فصل ۴؛ قندوزى در ینابیع، ۱/۴۱۲، ح ۵، باب ۴۶؛ ابن شهرآشوب در مناقب، ۳/۱۳۸، باب مختصر من مغازیه صلوات الله علیه، فصل فى قتاله فى یوم الاحزاب و برهان الدین حلبى در السیره الحلبیه، ۲/۳۲۰، غزوه الخندق، همین حدیث را باالفاظ گوناگون نقل کردهاند.
ابو جعفر اسکافى در المعیار و الموازنه، ص۹۱، افضلیه على، کافه المؤمنین… حدیث را اینگونه نقل میکند:
حتى قال یوم الاحزاب: لضربه على خیر من عباده الثقلین.
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد