بررسى زمینه هاى صدور فتاواى تکفیرى و پیامدهاى آن بر جهان اسلام
محمد عثمانى*[۱]
چکیده
عملکرد جریان هاى تکفیرى در جهان اسلام زمینه بروز بحرانهاى جدى را فراهم کرده است که قتل و عام مسلمانان مهم ترین پیامد آن محسوب مىشود. رشد و گسترش این جریان معلول شرایط فکرى و اجتماعى فراوانى است که منجر به این نتیجه شده است. زمینه نظرى و تئوریک عملکرد خشونتآمیز گروههاى تکفیرى ریشه در صدور برخى فتاواى فقهاى سلفى دارد که زمینه توجیه فعالیت این گروهها را فراهم کرده و در رشد و گسترش آنها نقش زیادى داشته است. تبارشناسى فتاواى تکفیرى در بین مسلمانان به لحاظ تاریخى بخش زیادى از پیشینه قوامیافتن این جریانات در جهان اسلام را تبیین مىکند.
جریان تکفیرى همان طور که در میدان عمل، نیروها و افراد زیادى در اختیار دارد؛ در عرصه تولید و توزیع اندیشه نیز نیاز به تئوریسینهایى دارد که مبانى تئوریک این کنش خشونتآمیز را توجیه کنند این مقاله با تبارشناسى فتاواى تکفیرى در جهان اسلام به نقش فتاواى فقهاى سلفى در تکفیر دیگر گروههاى اسلامى پرداخته و زمینههاى عینى و ذهنى صدور چنین فتاوایى را بررسى مىکند و در این زمینه با بهرهگیرى از هرمنوتیک انتقادى این فرضیه را پیگیرى مىکند که فتواى تکفیر مبتنى بر پیش فهمها، زیست جهان و افق معناى خاص فقهاى سلفى است که با صدور آن فرصت شکلگیرى و گسترش این جریان را فراهم مىکنند. در این مقاله زمینههاى شکلگیرى چنین فتاوا و پیامدهاى آن بر جهان اسلام را با رویکرد انتقادى بررسى مىکنیم.
کلیدواژگان: سلفىگرى، تکفیر، افراط، خشونت، فتوى.
مقدمه
پدیده افراطىگرى در بستر ادیان و مذاهب گوناگون، از جمله اسلام، امرى نوظهور نیست، بلکه از قرون اولیه نهادینهشدن دین اسلام در جوامع مختلف، افراطىگرى، واپس گرایى و خشونت، نمودى عملى داشته است. این پدیده به خصوص در عصر عباسى تجلّى بیشترى یافت، زیرا در این دوره، دین اسلام از راهبرد جهادى و ورود به سرزمینهاى دیگر، به نهادینگى و ایجاد همبستگى اجتماعى بر اساس هویت اسلام، تغییر رویکرد داد. از این رو اسلام به مثابه راهبردى هویتى براى ایجاد همبستگى اجتماعى میان عربها و اقوام سرزمینهاى فتح شده و تازه مسلمان، ایفاى نقش نمود. با توجه به این شرایط نوین، خوانش و تفسیر اسلام براى همسازى و تطابق با تحولّات اجتماعى، سیاسى و فرهنگى آغاز شد. این نگرش تفسیرى به دین اسلام، ورود دادههاى علمى ذهنى و عینى را با آن همراه ساخت، لذا فلسفههاى یونانى و حکمت عملى ایرانى، ابزار استنتاج علوم در سرزمینهاى فتح شده بودند که بعدها توسط مسلمانان، براى نهادینگى این رهیافت مورد بهرهبردارى قرار گرفت. و تفاسیرى از اسلام با بنمایه روششناختى از علوم سرزمینهاى دیگر نمود یافت.
در مقابل این رهیافت علمى، در بستر جامعه اسلامى مخالفتهایى صورت پذیرفت که خواهان بازگشت به دوران سلف صالح و اسلام ساده و بىآلایش بود. این جریان در جامعه اسلامى به نام «سلفى ها» معروف شدند. اشاعره شاخهاى از این جریان بود که خود را در تضاد با معتزله تعریف مىنمودند. سلفىگرى، جریانى است که ریشههایش در بستر تمدّن اسلامى وجود دارد. جریان تکفیرى که امروزه کشورهاى اسلامى را در برگرفته است، ریشه و خاستگاهى در عمق تاریخ تمدّن اسلامى دارد. فهم و خوانش ابعاد ذهنى این جریان و بسترهاى اجتماعى نمود آن، ما را در شناخت بهتر و نیزمواجهه منطقى با چنین جریانى، یارى مىکند، لذا براى فهم بهتر، با رویکرد هرمنوتیکى به خوانش این جریان مىپردازیم. ما جریان سلفى و نمود عینى امروزین آن، یعنى تکفیرىها را به مثابه «متن» مىبینیم و سپس از این زاویه به خوانش و فهم آن از طریق رهیافت هرمنوتیک انتقادى مىپردازیم.[۲]
هرمنوتیک، سنّتى فکرى و فلسفى است که مىکوشد فهم روشنى از متون ارائه دهد؛ به عبارت دیگر هرمنوتیک، علم مطالعه و به ویژه فهم متن است، به صورتى که فهم اثر، متناسب با مضمون آن باشد. امر سیاسى،[۳] از دو نظر مىتواند به عنوان متن، بررسى و تأویل شود: یکى به صورت متن مکتوب و دیگر به صورت کنشها و رویدادهاى سیاسى. براى استفاده از مفهوم متن براى کنشهاى معنادار، چهار ملاک را باید مدنظر قرار داد:
-
نحوه عمل شخص یا گروه، باید تثبیت شده باشد، به طورى که بتوان به این رفتار به طور مشخص اشاره کرد و عینیتى براى آن قائل شد.
-
همانطور که متن از مؤلف فاصله مىگیرد و سپس به موضوع مطالعه تبدیل مىشود، عمل سیاسى نیز باید از عاملان سیاسى فاصله گیرد و پیآمدهاى سیاسى خاص خود را داشته باشد. به این ترتیب، استقلالى براى کنشها ایجاد مىشود.
-
هر کنش معنادار، هنگامى به صورت متن درمىآید که آن قدر اهمیت داشته باشد که تنها در ارتباط با شرایط بىواسطه و اولیه تکوین آن مطرح نشود، بلکه در چارچوبهاى اجتماعى نیز بگنجد.
-
عمل سیاسى و اجتماعى زمانى متن است که بتواند طیف وسیعى از مخاطبان را شامل شود. در این وضع، معنا در حال تعلیق قرار مىگیرد، زیرا کنشهاى انسانى همانند اثرى است و با ارجاعهاى جدید، مىتوان معناهاى جدیدى را به آن نسبت داد. در این شرایط، زمینههاى سیاسى اهمیت فراوان دارد، زیرا روابط مستقیمى با مفهوم پراکسیس (توانایى کنشى انسان براى ایجاد تغییر در نحوه زیست خویش) دارد. این موضوع با ویژگى برساختگى معناى سیاسى، پیوند تنگاتنگى دارد.[۴]
حال در این چشمانداز، ما به جریان سلفى و شاخ و برگهاى آن در طول تاریخ، به مثابه متن توجه مىکنیم. این جریان محصول روابط سیاسى و اجتماعى جامعه اسلامى در دوره میانه است، از این رو براى درک و فهم روابط سیاسى حاکم بر جامعه و نیز بسترهاى ذهنى آن باید این جریان را به صورت متن دید. در درون متن مىتوان زوایاى مختلف روابطِ انسانى و نیز بسترهاى واقعیتساز سیاسى را خوانش نمود. جریان سلفى تمام شرایط مطرح براى تصور متنى را دارد. در این چشمانداز، تمام زوایاى حاکم بر شکلگیرى متن را دارد. بىشک در این مسیر ما این خوانش را از چشماندازى انتقادى مورد توجه قرار مىدهیم. هرمنوتیک انتقادى این زاویه دید را به ما مىدهد.
اساس هرمنوتیک انتقادى، بر نقد محتواى متن متمرکز مىشود. همچنین شرایط مادى شکلگیرى متن را مورد بررسى قرار مىدهد و ایدئولوژى حاکم بر متن را نقد مىکند و توصیههایى براى تصحیح فهم نادرست، ارائه مىدهد. هرمنوتیک انتقادى ابعاد علمى میان کنش سیاسى و تفسیر، ارتباط برقرار مىکند؛ یعنى آگاهى هرمنوتیکى، در یکپارچه کردن تجربیات علمى با تجربه زندگى، نمود مىیابد. هدف این یکپارچهسازى، رهایى سیاسى است. هرمنوتیک، میانجى فرآیندها سیاسى- اجتماعى و انگیزههاى فردى است و تفسیر نیز بر این پایه شکل مىگیرد. این رویکرد، گذشته از تفسیر، ارتباط عمل و چارچوب آن، تفسیرى درباره مواضع ایدئولوژیک مسلکهاى سیاسى است و نشان مىدهد که چگونه این تفسیرها، بر اساس منافع شکل گرفتهاند.
هرمنوتیک انتقادى به نظام زبانى نیز توجه مىکند، به صورتى که معتقد است زبان و عمل سیاسى، به طور متقابل، همدیگر را تفسیر مىکنند، از این رو زبان میانجى «آگاهى هرمنوتیک» در پراکسیس سیاسى و اجتماعى است، لذا اعمال اجتماعى و سیاسى فقط از طریق پیوندهاى عینى و واقعى خود با زبان کار، ادراک مىشوند. در نهایت هرمنوتیک را مىتوان رهیافتى مجهّز به نظرات تأویلى یافت که در چارچوب عینى پدید آمده است، فرآیندهاى ارتباطى را به رسمیت مىشناشد و نگرشى دیالکتیکى دارد.[۵]
حال باید به این نکته توجه نمود که جریان سلفى در دل تاریخ اسلام دوره میانه، در فرآیند دیالکتیک ذهن و عین اجتماعى، پدید آمده است. براین اساس چارچوبهاى بایسته براى نگرش متنى را مىتوان در آن دید. از این رو در فرآیند این نوشتار از چشمانداز، چارچوب نظرى ترسیمى به متن و زمینههاى متن تاریخ اسلام براى واکنشى جریان سلفى توجه مىکنیم.
-
مبانى نظرى و شرایط اجتماعى شکلگیرى اندیشههاى سلفى
الف. شرایط اجتماعى و سیاسى شکلگیرى سلفىگرایى
آغاز قرن دوم هجرى که به عصر میانه معروف است، با تدوین تمدن اسلامى همراه بود. عصر جهاد و گسترش اسلام به پایان رسیده بود و زمان نهادینهسازى و شکلدهى ساختار اجتماعى و سیاسى فرا رسیده بود. براین اساس تاریخِ طى شده و تحوّلاتِ رخ داده، جامعهاى نو بنیادى را برساخته بود. جامعه از بافت یکدست و یکرنگى خویش خارج شده، تنوّع قومیت و زبانى بر آن حاکم شده بود. دیگر خبرى از ارتباطات بسیط و چهره به چهره میان شهروندان جامعه اسلامى نبود، بلکه تکثّر اقوام مسلمان شده، روابط اجتماعى را پیچیده ساخته بود. این تحوّل، نیازها و خواستههاى مسلمانان را تغییر داده بود؛ یعنى ارتباط با اقوام تازهمسلمان، تحوّل ذهنى و به تبع آن تغییر عینى را رقم زده بود. از این رو دیگر اسلام بسیط و ساده عصر اولیه اسلام (عصر تکوین) جوابگوى نیاز جامعه نبود.[۶]
گستردگى اجتماعى جامعه اسلامى، همزیستى مسالمتآمیز اقوام و گروهها را بایسته ساخته بود؛ به خصوص آنکه این گستردگى، بنیانى فرهنگى داشت، لذا همزیستى عادلانه و مسالمتآمیز، احترام به فرهنگها را ضرورى مىنمود. این خواست با امر دین، تلاقى مىیافت، زیرا بر اساس نظم حاکم بر روابط اجتماعى مسلمانان در بستر جامعه، اسلام برسازنده و تنظیمکننده روابط اجتماعى محسوب مىشد. از آن جهت که جامعه، تنوّع اجتماعى نداشت و روابط پیچیدهاى بر آن حاکم نبوده، دین اسلام نیز سادگى و بسیط بودن را در درون خود نهادینه ساخته بود، لذا هر مسلمانى در شبه جزیره حجاز، نیازها و خواستههاى خود را با مواجهه مستقیم با متن مقدس قرآن کسب و بدان عمل مىنمود. در صورت عدم وجود مسئله در آن متن مقدس، سنّت پیامبر و خلفا پاسخگوى آن امر مىبود.
این وضعیت دیگر در شرایط عصر تدوین نمىتوانست ادامه یابد، زیرا پیچیدگى اجتماعى، ساختار جدیدى را ناگزیر مىساخت. چون اسلام بنیان اصلى تنظیمکننده روابط اجتماعى جامعه بود، با تحوّل جامعه و تکثر آن، خوانش جدید را طلب مىکرد. جامعه ساده حجاز نه از لحاظ علمى و نه بافت اجتماعى با رهیافتهاى علمى مواجه نشده بود. شرایط زندگى قبایلى، جامعه ساده و بسیط اجتماعى را به همراه آورده بود، لذا عربها با دانش اداره سرزمینهاى پهناور آشنا نبودند. در قرن دوم که گستردگى سرزمینهاى تحت سلطه اسلام رقم خورد، این خلأ دانشى، عربها را به سوى تجارب ملل دیگر و نیز ملل تازهمسلمان، سوق داد. آنان براى اداره این امپراطورى نیاز به دانش داشتند که نزد ایرانیان بود با ورود ایرانیان به دربار عباسى، عصر طلایى علمگرایى و توجه به تجارب تمدّنهاى دیگر، رقم خورد. در این عصر براساس این نیاز، پایههاى تمدّنى اسلام بر خرابههاى تمدّنهاى پیشین ایران، یونان، روم، مصر و … استوار شد. اتحاد مسلمانان- با توجه به تنوّع قومى و فرهنگى- بر محور اسلام، دورهاى را شکل مىدهد که اسلام به مثابه هویت، قد علم مىکند. این رویکرد نیاز به خوانش نوین از دین اسلام داشت؛ که دستآوردهاى علمى یونانى و ایرانى و روم را در شکلگیرى دستگاه تولید علم اسلام به کار گیرد. فقه دانش بومى تمدن اسلامى، که از براى تنظیم روابط مسلمانان برساخته شد، بنیانهاى استنتاج علمى آن از منطق یونانى ارسطو برگرفته شده بود.[۷]
بر این اساس در این دوره ترجمه متون علمى یونانى، ایرانى و رومى به زبان عربى، رهیافتهاى علمى به خوانش، تأویل و اجتهاد نوین از دین را صورت داد. و از این منظر علم دین شکل گرفت. در نتیجه این فرآیند، گروهها، گرایشها و فرقههاى مختلف به وجود آمد. مذاهب مختلف در دل تمدّن اسلامى در نتیجه این بسترِ علمگرایانه و در پى پاسخ به نیازها و سؤالهاى علمى و سیاسى مردم شکل گرفتند. مذاهب چهارگانه اهلتسنّن و شیعه، مکاتب معتزله، اشاعره، اخبارى و اصولى و … نمونهاى از این خوانشهاى گوناگون از دین اسلام بوده است.
در این شرایط اجتماعى و سیاسى جریانى نمود یافت که خواهان بازگشت به دوران سلف صالح و عصر اسلام ساده و بسیط بودند. آنان معتقد بودند که امروزه تحت تاثیر رویکردهاى علمگرایانه و دستآوردهاى ملتهاى دیگر، اسلام از بعد ساده و قابل فهم براى همگان به دور شده است. اسلام در دیدگاه اینان در عصر میانه، به خوانشها و فهمهاى افراد تبدیل شده و از غایت و مقاصد شارع مقدس غافل شده است. فقها و متکلّمان مسلمان در جهت اهداف دنیایى و در خدمت به نظام سیاسى، اندیشههاى پراکندهاى را برساختهاند. اینگونه پراکندگى در آراء، از نظر این جریان، ضرورت بازگشت به دوران اسلام ساده، عمل به آموزههاى دین را بیشتر مىنماید. آنان معتقدند: و اسلام بیش از آنکه نیاز به فهم داشته باشد، نیازمند عمل به احکام و فرامین آن دارد.
با دقت در معادلات قدرت در عصر عباسى، به این نکته پى مىبریم که جریان سلفى، واکنشى سیاسى به شرایط سیاسى حکومت بوده است. ورود برمکیان- که قومى ایرانى بودند- به دربار عباسى، شرایط سیاسى جدید را در دل تمدّن اسلامى به وجود آورد. آزادى بیان و اندیشه، تساوى اقوام مختلف مسلمان، نوآورى و بدعت در خوانش دین و شکلگیرى گروههایى با عقاید خلاف رویه حاکم، از پدیدههاى نوظهور ناشى از حاکمیت آنان بود. پشتوانه ایدئولوژیک معتزله براى حکومت، زمینه شکلگیرى گروهها و جریانهاى مخالف و اپوزیسیون در حکومت اسلامى شد. سلفىها نیز در قامت جریانى مخالف جریان حاکم در قدرت به ایفاى نقش مىپرداختند. لذا پس از مدتى کوتاه به دلیل مبانى فکرى مبتنى بر نصگرایى، توانستند با همراهى خلیفه، برمکیان را از قدرت خارج کنند و در نتیجه این خروج، معتزله نیز به حاشیه رفت. سلفىگرایان، سپس قدرت را به دست گرفتند و از ابزارهاى تکفیر و برخورد فیزیکىِ خشونتگرایانه بهره مىبردند[۸].[۹]
ب. مبانى نظرى اندیشههاى سلفى
اندیشههاى ابتدایى سلفىگرایان بر پایه آراى احمد بن حنبل، فقیه أهلتسنّن شکل گرفت. نکته بنیادینى که در آراء اندیشمندان این جریان وجود دارد، بازگشت به دوران اسلام اولیه ساده و بسیط بوده است. اینان پیچیدگى در درک اسلام را انحراف از حقانیت دین و غایت شارع مقدس مىدانند، زیرا بسیارى، آراى خود را به نام دین و خدا در قالب اجتهاد به مسلمانان عرضه مىدارند، در حالى که بیشتر این اجتهادها چیزى جز تفسیر به رأى گویندگان آن نیست. بر این اساس براى جلوگیرى از این نوع نگاه باید به متن مقدس قرآن و فهم شنیدارى آن بازگشت؛ یعنى همان شیوهاى که طى آن مسلمان عصر پیامبر و دهههاى بعد از آن با شنیدن آیات قرآن، معناى آن را بدون روشهاى علمى مىفهمیدند. این شیوه، تکلّف در درک معنا را از بین مىبرد و نیز انسان مؤمن را در مواجهه با حقیقت دین قرار مىدهد.[۱۰]
نصگرایى، نقطه عزیمت سلفیه در فهم دین تلّقى مىشود. آنان در رویارویى با متن از بهرهگیرى از روشهاى علمى وارداتى از سرزمینهاى دیگر دورى مىکردند، زیرا این روشها را عامل اصلى گرایش به اجتهاد به رأى مىدانستند. سلفیان مواجهه بىپیرایه و بىتکلّف را مبناى درک صحیح از دین مىدانستند. احمد بن حنبل مبانى فکرى این جریان را در مواجهه با هر چیزى که بدعت در دامان دین مىدید، شکل داد. در این جریان، ایمان که نقطه آغاز دیندارى به حساب مىآید، رهیافتى زبانى و عملگرایانه تصور مىشود که شما را به آنچه، حقانیت و حقیقت است، نایل مىکند و با پذیرش یقینى روبهرو مىسازد. این یقین، ناشى از اتصال به منبع فیض ازلى دانسته مىشود. نگرش ایستایى که در این جریان نهفته است از این مبنا ساطع مىشود؛ زیرا ایمان همان پذیرش یقینى و قلبى آدمى از دادههاى دینى است.[۱۱]
قرآن نیز در دیدگاه سلفىها، کلام محض خداوند است. این کلام چنانکه معتزله مىگوید، مخلوق نیست. همچنین شریک خداوند در قدیم بودن هم نیست. صفات خداوندى نیز آنگونه که خود را در متن مقدس توصیف کرده، باید دانست و از گرایش به تفسیر و تأویل خوددارى کرد، زیرا هیچ کلام زمینى و محصور در ماده نمىتواند به موازات کلام خداوند در آید؛ تفسیر چیزى جز درک امور، مطابق با نظر فرد مفّسر نیست، از این رو سلفىها با بازگشت به دوران سلف صالح، شیوه مواجهه اولیه با قرآن را مبناى عمل قرار مىدهند. در هنگام نزول وحى، پیامبر آن را بر عموم تلاوت مىنمود و مردم نیز با شنیدن آیات، به نیکى معنا و مراد شارع را درک مىکردند و بدان عمل مىکردند.
آنان معتقدند در امور متافیزیکى چون عالم غیب، روح، بهشت و جهنم و … نباید در آن تفکر کرد، زیرا غور در این موضوعها بر حیرانى جوینده مىافزاید. این مسائل را باید از طریق ایمان و آنگونه که خداوند در قرآن فرموده پذیرفت.
قضاء و قدر نیز دو مقولهاى است که سلفىها آن را مکمل ایمان تلقى مىکنند؛ یعنى دو مقوله از جانب خداوند، که انسان بدان دچار مىشود، از این رو تغییر و تعویق در آن وجود ندارد. هرگونه کوشش در جهت مقابله با این دو مقوله، به مثابه اعلام جنگ و ایستادگى در برابر خداوند است. آخرین نکتهاى که سلفىها به عنوان مبنا مطرح مىسازند، موضوع عدم توجه به اختلافهاى صحابه پس از فوت پیامبر و خوددارى از تحلیل آن است، زیرا به برداشتهاى ناسالم از یاران پیامبر منجر مىشود.[۱۲]
از مبانى فکرى دیگر سلفىها، انکار علم کلام است. آنان علت این امر را محال بودن احاطه بر امور متافیزیکى با عقل محصور در فیزیک مىدانند که منجر به خود رأیى و نیز تحمیل دیدگاه بشرى بر خداوند خواهد شد. همچنین سلفىها اختلاف صحابه در صدر اسلام را از نظرگاه تأمل دور نگه مىدارند. و معتقدند تنها باید به ذکر محاسن و فضایل آنها پرداخت، زیرا صحابه، ولى الأمر و واجب طاعه هستند و حتى اگر فاجر باشند، باید از آنها اطاعت کرد و قیام علیه آنها، عملى منکَر خواهد بود، زیرا که جامعه را در خطرى وحشتناک فرو خواهد برد. در نهایت در باب عبادات، معاملات و جهاد، جریان سلفى به ظواهر نص به دور از تفسیر عمل مىکند.[۱۳]
با نگرش بر مبانى فکرى سلفیه، مىتوان چند ویژگى را در این جریان نهادینه یافت:
توجه به نص و نصگرایى با تکیه بر این نکته که هر تر و خشکى را خداوند در قرآن براى بشر در قرآن ذکر کرده است، از مهمترین این ویژگىهاست. از این رو هر فرد مسلمان براى نیازهاى فکرى خود باید فقط به قرآن مراجعه کند. همچنین این کتاب از عالم غیب براى انسان ارسال شده است، نمىتوان آن را در حد فهم و درک بشر پایین آورد. این به مثابه دخالت در کار شارع مقدس و ارتقاى جایگاه مفسر تا حد خداوندگار است که کفر و مستوجب عقوبت خواهد بود. سلفیان در مجازات انسانهاى این چنین، کاربرد شدیدترین مجازات را براى جلوگیرى از تکرار مجاز مىشمارند.
این مبانى نظرى، ذهنیت مسلمان سلفى را برساخته است. این تلقى از دین، تفسیرى است که سلفیه از پذیرش آن سر باز مىزند، اما این مبانى فکرى در عرصه عملى، جوى از رعب و وحشتى را به نام خدا و دین برساخته است.[۱۴]
-
شرایط سیاسى و اجتماعى سلفىگرایى در دوران معاصر
جریان سلفى در مسیر تکوّن خود چهار مرحله بنیادین را پشت سرگذرانده است: در قرن هفتم هجرى، ابنتیمیه حرّانى تحت تأثیر تعالیم احمد بن حنبل، جریان سلفیه اولیه را باز تولید نمود. این مرحله ابتدایى شکلگیرى تئورى جریان سلفى بود. مرحله دوم محمد بن عبدالوهاب این تئورىهاى برساخته ابنتیمیه را در عرصه واقعیت نمود عینى بخشید. پس از جنگ جهانى اول، مرحله سوم این جریان شکل گرفت که با پول عربستان ترویج و تکوین این جریان را در جهان اسلام رقم مىزد. در این دوره از هند و پاکستان تا الجزایر، جولانگاه آنان شد. مرحله چهارم دورهاى است که امروز ما در آن زندگى مىکنیم؛ عصر ایدئولوژىسازى و مبارزه علنى با دشمنان کافراندیش[۱۵]
در تمام این مراحل چهارگانه جریان سلفى بر پایه مبانى یکسان و اهداف مشخص گام برداشته است. به اعتقاد این جریان، جهاد واژه کلیدى دین مقدس اسلام محسوب مىشود، لذا با عمل به دستورهاى جهادى اسلام مىتوان سربلندى مسلمانان و رهایى آنان از سلطه کافران را رقم زد. حال با بررسى دو مرحله اساسى تکوین و ترویج و عصر ایدئولوژىسازى، باید شرایط امروزى جامعه اسلامى و جایگاه سلفىهاى تکفیرى را فهمى انتقادى نمود.
الف. فهم انتقادى عصر تکوین و ترویج
اگر احمد ابنحنبل اندیشههاى سلفى را تدوین نمود، محمد بن عبدالوهاب این جریان ذهنى را با همراهى ابنسعود در عربستان واقعیتى بیرونى بخشید. عبدالوهاب با توجه به زیربناى فقهى احمد بن حنبل و خوانش ابنتمیمیه حرّانى از فقه او، واقعیتى سلفىگرایانه با نگرش پیرایشِ اسلام از زواید، در عربستان پایهگذارى نمود. بىشک حمایت سیاسى دولت عربستان سعودى از این نگرش در تبدیل آن به یک جریان بىتأثیر نبوده است. تأسیس دانشگاه ام القرى در مدینه و تربیت دانشجویانى از مناطق مختلف اسلامى بر پایه آموزههاى سلفى و بازگشت آنها به سرزمینهاى خود، عامل انتشار، گسترش و شناسایى این جریان بود. امروز عربستان حامى مالى و فکرى اصلى جریان سلفى محسوب مىشود.[۱۶]
مهمترین عامل تقویت سلفىگرایى و گرایش به آن در عصر جدید، پدیده بازگشت به خویشتن در جهان اسلام بود. اشغال سرزمینهاى اسلامى در قالب سیاستهاى استعمارى، مسلمانان، را در مواجهه با فرهنگ غربى قرار داد. غربىها جهت بهرهمندى از منابع سرزمینهاى اسلامى، مواجهه فرهنگى را در دستور کار خویش قرار داده بودند. از این رو اندیشمندان مسلمان با طرح ایده بازگشت به خویشتن، توانایى اندوختههاى فرهنگى اسلامى در مواجهه با فرهنگ غربى را مطرح ساختند. اوج بازگشت به خویشتن همزمان با نمود ملىگرایى (ناسیونالیسم) در مناطق اسلامى بود. دهه ۶۰ میلاد اوج رویایى جهان اسلام و غرب بود، لذا رویکرد بازگشت به خویشتن، نقطه رهایى از استعمار و نگاه توسعه طلبانه آن بود. در این مسیر نمود انقلابها، رهیافت خشونتگرایانه به جریانهاى سلفى راه پیدا کرد.
جریان سلفى که خود داعیه بازگشت به عصر سلف- صالح که خویشتن واقعى مسلمانان بود- را داشت، در این فرآیند، نمود عملى بیشترى در عرصه سیاسى پیدا کرد. افرادى چون حسن البنا و سید قطب، احیاى اسلام حقیقى با الهام از سلف صالح را در عرصه سیاسى جهان عرباسلام مطرح مىساختند. براساس مبانى فکرى سلفى، دورى از دین مبین اسلام یا ارائه مباحث ضد دین، مستلزم قتل است: این جریان در مواجهه با متن مقدس اسلام و نمودهاى عملى آن، رهیافتى ایستا و تغییر ناپذیر دارد. آنان دین مبین را مبتنى بر چارچوبى ایستا درک مىکنند که تحوّل زمانى و مکانى آن را تغییر نمىدهد. از این رو هر تحولّى در دامان دین، به معناى دورى از مقاصد شارع مقدس و تحت عنوان تفسیر به رأى تلّقى کردند. و آن را کفرى مستوجب عقوبت مرگ دانستند. این مبنا، نقطه عزیمت به سوى خشونت در جامعه اسلامى بود.[۱۷]
با این پشتوانه فکرى، سلفىها در دهه ۶۰ میلادى به ترور مبادرت ورزیدند. ترور نافرجام جمال عبدالناصر، زمینه سرکوب این جریان در مصر و به دنبال آن در تمام جهان عرب و اسلام را فراهم کرد. همین نگاه در تحلیل عملکرد انور السادات در نزدیکى به اسرائیل، ترور او را به همراه داشت. عملگرایى خشونتگرایانه در میانه قرن بیستم، به سرکوب این جریان از جانب حکومتها منجر شد، اما هیچ گاه این جریان از عرصه عینى جامعه محو نشد.
در این دوره، جریان سلفى در عرصه ملى به فعالیت مىپرداختند؛ یعنى دامنه فعالیت تبلیغى و دعوت در محدوده مرزهاى ملى صورت مىپذیرفت. لذا در مواجهه با مسائل داخلى به تکفیر و خشونت مبادرت مىورزیدند. و جز مسئله فلسطین که خاص تمام جهان اسلام بود، امور دیگر مسلمانان براى آنان اهمیتى و اولویتى نداشت.
مهمترین ویژگى که مىتوان براى این دوران متصوّر شد، این است که جریان سلفى، ورود به عرصه سیاست را با منطق گذشتهگراى خود و رهیافت خشونتآمیز، صورتى نو بخشید، زیرا همواره در طول تاریخ سلفىها در کنار امر سیاست علیه جریانها و افراد مخالف فعالیت مىکردند، اما در این دوره، سلفىها در حاشیه قدرت علیه نظام حکومتى، خشونت مىورزیدند. بىشک این رویکرد عملگراى خشونتآمیز در منطق سلفى از مبانى فکرى آنان برمىخیزد، به صورتى که چه در قدرت و به مثابه حامى قدرت حاکم باشد و چه در حاشیه قدرت، این منطق ایستایى و خشونتآمیز همواره در این جریان نمود داشته و نهادینه است.[۱۸]
ب. فهم انتقادى عصر ایدئولوژى
دوره سازماندهى نظامى:
پس از جنگ جهانى دوم، شرایط جهان تغییر بنیادین یافت. سیاست استعمارى مستقیم که انگلستان و فرانسه و … آن را دنبال مىکردند، با ورود آمریکا و کسب قدرت در عرصه بین الملل متحول شد. شکلگیرى دولتهاى دستنشانده و مطیع غرب، مهمترین عنصر این سیاست نوین بود. همچنین جهان تحت تأثیر نزاع دو ابرقدرت بزرگ جهان شوروى و آمریکا قرار گرفت، زیرا این جنگ سرد، جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم کرده بود و کشورهاى جهان نیز از این نزاع متأثر مىشدند. بلوک غرب با ایدئولوژى سرمایهدارى در مقابل توسعهطلبىهاى بلوک شرقِ کمونیست، صفآرایى کرده بود. کشورهاى اسلامى نیز در این نزاع آسیبهاى فراوانى دیدند، زیرا منطقه خاورمیانه به دلیل منابع غنى نفت و آبهاى آزاد، همواره مورد توجه ابرقدرتها بوده است. استعمار مستقیم خود نشانهاى بر موقعیت ژئوفیزیک خاورمیانه بود.
پس از جنگ جهانى دوم، آمریکا منافع دولتهاى غربى را با سیاست استعمارى نوین، یعنى حمایت از دستنشاندههاى غرب، تأمین مىنمود. شوروى نیز که به دلیل نیاز به منابع انرژى و آبهاى آزاد، همواره رسیدن به خلیج فارس را جزو آرمانهاى خود مىپنداشت، در جهت تحقق آرمانهاى خود به اشغال افغانستان مبادرت ورزد.[۱۹] این عمل افکار عمومى جهان اسلام و حکومتهاى آن و نیز دولتهاى غربى را برآشفت، زیرا حمله به سرزمینى اسلامى با توجه به ذهنیت عمومى مسلمانان که از مسئله فلسطین زخم خورده بود، قابل پذیرش نبود.
دولتهاى سرزمینهاى اسلامى و غربى نیز که از توسعهطلبى شوروى هراسناک بودند، از نیروهاى مردمى مسلمان در مواجهه با شوروى بهره فراوانى بردند.[۲۰]
بر این اساس با حمایتهاى مالى حکومت عربستان و سازمانهاى اطلاعاتى دولتهاى غربى، نیروهاى مردمى مسلمان با گرایش سلفى، جهت مبارزه با شوروى راهى افغانستان شدند. دلیل پیشگامى سلفىها در این جریان، منطق درونى اندیشههاى آنان است. مبارزه با دشمنان اسلام و حمل سلاح در این مسیر، مسئله پذیرفته این جریان بود. دعوت به جنگ با اعلام جهاد علماى سلفى به آسانى امکانپذیر مىشود. در این میان نیروهاى سلفى مردمى در افغانستان، ساختارى منظم و نظاممند یافتند. پیش از این، جریان سلفى امکان سازمانیابى با وجه نظامى را نیافته بود، بلکه همواره سران جریان با صدور فتوا، مؤمنان مسلمان را به صورت انفرادى بسیج مىنمود، اما نظامیابى در افغانستان، سران جریان را به این نکته مهم سوق داد که جهاد امرى انفرادى نیست و باید شرایط تحقق جهاد حقیقى در سرزمینهاى اسلامى هموار شود.[۲۱]
در اندیشه سلفىها، جهاد مؤلفهاى محورى مبتنى بر متن مقدس است. آنان معتقدند که جهاد باید همواره با اذن ولى امر و حاکم و یا خلیفه مسلمین باشد. حال پرسش مطرح در شرایط جدید این است که با حاکمان مسلمان فاسد و دستنشانده غرب و عدم وجود امیرى مشروع، إذن جهاد چگونه محقق مىشود؟ در پاسخ به این سؤال، اندیشمندان سلفى به این نتیجه رسیدند که باید سازمانهایى با رویکرد اسلامى جایگزین ساختار دولت شوند، آنگاه امیرانى مشروع در رأس این سازمانها قرار گیرند که در نقش امام شرعى، اجازه جهاد با کافران را صادر نماید. در آثار این نویسندگان بیان شده که هر کس در هر گوشهاى از جهان مىتواند با تشکیل گروه و یا سازمان، به فعل جهاد مبادرت ورزند. همچنین تا زمانى که بستر تشکیل حکومت اسلامى حقیقى مهیا شود، باید این سازمانها نقشهاى اسلامى مطرح در متن مقدس اسلام را به فعلیت درآورند. این ایده زمینه شکلگیرى سازمانهاى جهادى چون القاعده، طالبان، بوکوحرام و … را به وجود آورد.[۲۲]
در درون این سازمانها گرایش به خشونت، امرى پذیرفتهاى به حساب مىآید، زیرا این سازمانها با بنیان مبارزه و جنگ ایدئولوژیک (جهاد) شکل یافتهاند. در جنگ نیز خشونت به قصد نابودى، امرى بایسته تلقى مىشود. در آثار اندیشمندان جهادى، خشونت به شدیدترین صورت ترویج مىشود، زیرا دشمن را باید به هر وسیله ممکن از صحنه روزگار محو نمود تا هدف نهایى باقى بماند. بىشک این غایت در اندیشههاى آنان، اسلام است ..
در این نگرش بهرهگیرى از سلاحهاى کشتار جمعى چون شیمیایى و هستهاى نیز توصیه شده است. در آراى اندیشمندان این جریان اظهار شده که با استناد به متون دینى، استفاده از سلاحهاى کشتار جمعى، مجاز است. شیوه این کشتار امروزه دیگر به صورت جنگهاى کلاسیک نیست، زیرا دشمن از توان بالاى سرکوب و قدرت برخوردار است، از این رو استفاده از روشهاى عملیات انتحارى و بمبگذارى در محلهاى شلوغ و حتى معابد و مساجد که به کشتار هزاران انسان منجر شود، مجاز خواهد بود. در منطق این جریان، عملیات انتحارى با عنوان «عملیات استشهادى» یاد و ستایش مىشود. این خشونت بىشک با توجه به نص اسلام تئوریزه مىشود.[۲۳]
پس از خروج شوروى از افغانستان، این اندیشه سازماندهى شده، براى بقا نیازمند دشمن بود. همچنین این دشمنتراشى مىبایست از منظر ایدئولوژى، توجیه مىشد. بر این اساس دورهاى در تاریخ تکوین جریان سلفى نمود یافت که با ایدئولوژىسازى، دشمنتراشى را رقم زده، بقاى خود را در عرصه سیاست جهانى موجب شد. ساخت. این جریان با ساختار جدید، پاسخى به سیاستهاى غرب در قبال جهان اسلام تلقى شد. اولین حضور عینى این جریان در قالب سازمان القاعده، با حمله به سفارت آمریکا در کنیا آغاز شد. اوج فعالیت آنها نیز حمله یازدهم سپتامبر به برجهاى دوقلوى مرکز
تجارت جهانى در نیویورک بود. این حوادث، جهان را با سازمان و پدیده نوین سلفىگرایى جهادى در عصر مدرن آشنا ساخت.[۲۴]
بحث اصلى جریان سلفیه جهادى، امروز متوجه طبقه محروم یا آزادى و استقلال جوامع اسلامى نیست، بلکه مسئله اصلى، جهاد با دشمن است. از این رو در منطق اسلامگرایان سلفى، بازگشت به اسلام راستین سلف صالح، غایتى تحققپذیر است. لذا هر سرزمین اسلامى که جولانگاه غربىهاى کافر قرار گرفته، باید از طریق جنگ و یا خشونت، به رهایى آن مبادرت ورزند. از این رو با پایان جنگ در افغانستان، دشمن اصلى مسلمانان، آمریکا تلقى شد، به خصوص آنکه سرزمینهاى اسلامى، عرصه حضور آمریکایىها شده است. خروج آمریکایىها از سرزمینهاى اسلامى و پایان ظلم به مسلمانان از طریق عمّال دست نشانده آنها، به عنوان اولویت جدید سلفیان تلقى شد. در بررسى نوشتههاى تحلیلگران این جریان درمىیابیم که آنان معتقدند چون ما توان جنگ منظّم و علنى با حکومتها را نداریم، باید به جنگهاى نامنظم و چون عملیات تروریستى- که در منطق آنان عملیات استشهادى است- همت نماییم. یازده سپتامبر، اعلام جنگ علنى این جریان با آمریکا و غرب بود.[۲۵]
این نگرش جنگطلبانه، جریان سلفى را در رویارویى علنى با جهان قرار داد، زیرا این سازمان فرآیند نظام و امنیت جهانى را مورد تهدید قرار داده بود. از این رو ساختارهاى حکومتى در جهان، علیه این جریان و حامیان آن تحت عنوان مبارزه با تروریسم متحد شدند. ضربات مهلکى که به این جریان وارد شد، آنان را در مسیر حاشیهاى قرار داد که در نتیجه آن ابزار در دست سیاستمداران قرار گرفتند و از مسیر اهداف ایدئولوژیک خود دور شدند.
عصر فهم دموکراتیک از رابطه دین و سیاست (پست سکولاریسم):
پس از سقوط برجهاى دو قلو و نگاه بدبینانه به مسلمانان، رهیافت نوینى در عرصه جریانهاى اسلامى نمود یافت و آن بازگشت دوباره دین و مذهب به عرصه سیاست بود. البته این رویکرد مختص جهان اسلام نبود، بلکه اندیشهاى مطرح از جانب فلاسفه غرب بود، اما در جهان اسلام، امکان نمود آن بیشتر بود، زیرا انقلابهاى بیدارى اسلامى (بهار عربى) امکان بازگشت عملى اسلامگریان به دنیاى سیاست را مهیا ساخته بود. اقبال عمومى نیز، بستر این رویکرد را هموار کرده بود.[۲۶]
بازگشت دین به عرصه سیاست که به «پست سکولاریسم»[۲۷] مشهور شد، در جهان اسلام به دو صورت، «معنویتگرایانه، مسالمت جویانه» و «رادیکالیسم و خشونت طلبانه» بوده است. این دو رهیافت را باید در شرایط اجتماعى سرزمین انقلاب زده، فهم نمود. بىشک شرایط انقلابى، فرآیندهاى خشونتگرایانه را از دو سوى حکومت و مردم رقم مىزند. در این مسیر، پس از پیروزى انقلابها در بعضى از سرزمینهاى عربى، با تحقق اهداف انقلابى، پذیرش قانون و بازى دموکراتیک، بقاى جریانهاى اسلامگرا در عرصه سیاست تضمین شد، اما در بعضى از سرزمینها که انقلاب ازخواست عمومى، عدول نموده، جنگ و خشونت، محملى براى نمود جریان سلفى تکفیرى شده است. حال با بررسى شرایط اجتماعى و سیاسى، چگونگى نمود دو جریان مسالمتآمیز و خشونتگرایانه اسلامى را مورد کنکاش قرار مىدهیم.[۲۸]
جریان سلفى مسالمت جو در عرصه سیاست: پس از پیروزى انقلابهاى بیدارى اسلامى در تونس و مصر، جریانهاى سلفى که پیش از این در حاشیه قرار داشتند، زمینه فعالیت سیاسى در این جوامع را پیدا کردند. ذهنیت عمومى در جهان عرب به دلیل نگرش خشونتگرایانه نهادینه در این جریان، چندان اقبالى را بدانها نشان نمىداد، اما آنان به دلیل همیارى اجتماعى با طبقه محروم جامعه، پایگاه اجتماعى را براى خود در این طبقه تعریف کردند. تجربه دوره فعالیت خشونتآمیز، به نیکى این جریان را در شرایط آگاهى سیاسى و اجتماعى قرار داده است، به صورتى که جامعه با رویکرد خشونتگرایانه دینى، همراهى چندانى ندارد. لذا براى جلب افکار عمومى ناگزیر از بازى در زمین دموکراسى هستند. تفسیر ایدئولوژیک این جریان از دادههاى غربى چون دموکراسى، همدلانه نیست، زیرا غرب و دستاوردهاى بشرى آن از جانب این جریان، مورد دانسته مىشود. از این رو پذیرش این مبنا براى فعالیت سیاسى جریان سلفى در عصر جدید با دشوارىهاى ایدئولوژیک همراه خواهد بود.[۲۹]
در نوشتههاى اندیشمندان این جریان، طیف وسیعى از آرا وجود دارد که در حکمِ گمراهى و کفر تلّقى مىشود. تمدّن غربى و دستاوردهاى ذهنى و عینى و عقاید شیعه، در این بستر قرار دارند. حال براى ورود به بازى دموکراسى نیاز به توجیه ایدئولوژیک بود. از این رو در نوشتههاى آنان به این نکته اشاره شد که تجربههاى تاریخى به نیکى نشان مىدهد. کاربرد خشونت و نیز بهرهگیرى از رهیافت تحمیل در جامعه، جریان را منزوى مىکند. این فرآیند انزوا بود که حکومت را در مسیر سرکوب جریان سلفى موفق ساخت. جریان غالب سلفى در مواجهه با دموکراسى به عنوان پدیدهاى سیاسى، آن را وارداتى از سرزمینهاى کافر و در تضاد با اسلام تلقى مىکنند. لذا تمام فرآیندهایى که در عرصه سیاسى بر روشهایى چون تحزّب، تکثرگرایى و روادارى استوار شده را رد مىکنند.
بر این اساس راه صحیح براى تاثیرگذارى اجتماعى، کسب مشروعیت و مقبولیت عمومى است. این رهیافت نیز تنها از طریق فعالیت مسالمتآمیز حاصل مىشود. تحقق حکومتى اسلامى که احکام دین را به اجرا درآورد، غایت این جریان است که این نیز جز با اقبال عمومى محقق نمىشود. امروز که جامعه استفاده از ابزارهاى غربى را در دستور کار خود قرار داده، ما نیز براى هدفى بزرگتر باید بدان تن دردهیم. آنگاه که مشروعیت مردمى از طریق اقبال عمومى در انتخابات حاصل شد، اسلام و شیوههاى آن را باید در عمل به اجرا در آورد.
در رویارویى با این دیدگاه، جریان سلفى به دو دسته تقسیم شدند: عدهاى به صورت مبنایى عمل سیاسى را را رد مىکند و وظیفه تبلیغ و همیارى مسلمانان را براى خود تعریف مىکنند. در مقابل گروه دیگر، گزینشگرایى را در دستور کار خود قرار مىدهند. یعنى در میان دادهها، خوب و در نهایت خوبترین را باید انتخاب مىنمایند. در این چارچوب، سلفىها با انقلاب مردمى بیدارى اسلامى همراهى نکردند، بلکه پس از پیروزى و با تغییر در استراتژى عمل سیاسى خود، بدان گرویدند. تغییر در استراتژى، تحوّل بنیادین را در گفتمان حاکم بر این جریان رقم زد. توجه به مفهوم دولت و ساختار آن، همان تحوّل گفتمان این جریان بود، زیرا وقتى سلفىها غایت تشکیل حکومت اسلامى را در سر دارند، باید به این مفاهیم توجه نمایند و از طریق فرآیند نظاممند، بدان نایل شوند. اقدام خشونتآمیز علیه ساختار، به ناگزیر دامن آنها را در عرصه برسانى حکومت اسلامى خواهد گرفت.[۳۰]
جریان سلفى با استفاده از فرصتى که دموکراسى در فرآیند انتخابات به آنها داد، بسیارى از نیروهاى خود را به درون پارلمان قانون اساسى فرستادند و از این مجال در تصویب قوانین و تطبیق آن با رهیافت اسلامى بهرههاى فراوانى بردند. این شیوه مورد استفاده در مصر، اقبال بسیارى از جانب دیگر سلفىهاى سرزمینهاى عربى را به همراه داشت. لذا اگر در گذشته ورود به عرصه تغییرات بنیادین چون پذیرش عمل سیاسى و تحزّب را بىفایده مىدانستند، امروز با کسب موفقیت، گرایش به آن را مفیدتر از به کارگیرى ساختارهاى نظامى براى جنگهاى نامنظم مىدانند. پذیرش این مبنا که هر تغییر و تحوّلى در جامعه باید از طریق فرآیند دموکراتیک سیاسى باشد، موفقیتى بزرگ است.
جریان سلفى خشونتگرا در عرصه سیاست: جریان سلفى- همانگونه که ذکر شد- در مقطعى از تاریخ تکوین خود، بر پایه حمایتهاى مالى کشورهایى چون عربستان و سازمانهاى اطلاعاتى غرب، ساختارهاى نظامى پیدا کردند. این حمایت هیچگاه از این جریان قطع نشد، بلکه در مقاطع تاریخى گوناگون، فرآیندى صعودى و نزولى داشته است. در جریان انقلابهاى بیدارى اسلامى در کشورهاى عربى، بخشى از این جریان، تن به بازى دمکراتیک داد، اما در سوریه این جریان مسیر تاریخى گذشته خود را با شدت ایدئولوژیک بیشتر، ظهور داد.[۳۱]
سوریه در میان کشورهاى عربى به دلیل رویکرد مقاومت در برابر اسرائیل از جایگاه راهبردى مهمى برخوردار بود. همچنین حکومت این کشور به دلیل برخوردارى از حمایت از علوىها، از آلمانهاى شیعى در راهبرد مقاومت خود بهره مىگیرد. لذا جبهه مقاومت شیعه مرکب از ایران، سوریه و حزب الله لبنان و نیز تا حدودى حکومت عراق در این منطقه شکل گرفته است. در کنار این جبهه، روسیه و چین نیز به دلیل منافع اقتصادى و راهبردى سیاسى حضور دارند.
این جبهه همواره از جانب غرب مورد هجمههاى گوناگون قرار مىگرفت. پس از سقوط صدام حسین در عراق و روى کار آمدن دولت با گرایش شیعى، خطر امپراتورى شیعه بر مدار «هلال خصیب» از سوى عربستان و کشورهاى عربى منطقه مطرح شد. عربستان که به لحاظ ایدئولوژیک با جریان مقاومت در تضاد بود، بیش از همه به این توهم دامن مىزد. جریان وهابیت که تئوریزه شده اندیشههاى ابنتیمیه حرّانى است، همواره شیعه را انحرافى از اسلام و برساخته ذهن عبدالله بن سباء یهودى تلقى مىکند. بر این اساس ایران به دلیل اکثریت شیعى آن مورد بىمهرى عربستان قرار دارد. اوج این رویکرد به ایران پس از پیروزى انقلاب اسلامى است که همیشه سیاستهاى خود و دیگر کشورهاى عربى منطقه را بر ترس از توسعهطلبى شیعى ایران بنا مىنهد. بىشک دولتهاى غربى در شکلگیرى وحشت از اسلام شیعى بىتأثیر نبودند. این سیاست در جهت حفظ امنیت اسرائیل، نیز دامن زده مىشود.[۳۲]
عربستان که منشأ جریان سلفى جهادى در منطقه محسوب مىشود، در جریان اعتراضهاى مسالمتآمیز مردمى که مسئلهاى داخلى بود، با تزریق نیرو و اسلحه وارد فازى جدید در سیاست منطقهاى شد. جریان مقاومت در منطقه همواره از جانب دولتهاى عربى با اتهام کارشکنى در فرآیند صلح فلسطین و اسرائیل مواجه بود. در این اتهام، سوریه و حزب الله دو نیروى اصلى مدنظر بودند. سوریه سرزمینهاى خود را در اشغال اسرائیل مىدید و حزبالله نیز با مقاومت در مقابل زیادهخواهىها و تجاوزات اسرائیل، راهبرد جدیدى را براى جهان عرب به ارمغان آورده بود. این رویکرد جدیدى در مقابل روشهاى دولتهاى عرب بود. استقبال عمومى از مقاومت حزب الله، دولتهاى عربى را در افکار عمومى عربى مورد انتقاد و چالش قرار داده بود. اکنون که سوریه دچار مسئلهاى درونى شده بود، بهترین فرصت ضربه زدن به دولت سوریه بود. همچنین بلوک مقاومت، که متشکل از خط شیعى ایران، سوریه، حزب الله و تا حدودى حکومت عراق بود، در این فرآیند شکست مىخوردند.[۳۳]
در این مسیر دولتهایى چون عربستان به نیکى مىدانستند دخالت در این فرآیند، چه بسا پیامدهاى ناگوارى براى آنان خواهد داشت، زیرا دولت عربستان به دلیل شکافهاى اجتماعى و سیاسى درونى خود، با چالشهاى بسیارى روبه رو است. این دخالت، توجه مخالفان داخلى به بیرون را توجیه مىنمود. از این رو در این فرآیند از پتانسیل جریان سلفى و علماى آن در شهر مدینه و دانشگاه ام القراء بهره بردند. اتهام دخالت ایران در سرکوب معترضان، علماى سلفى جهادى را علیه شیعیان تحریک کرد.
این جریان که از لحاظ ایدئولوژیک با تفکر شیعى مشکل داشتند، اکنون فرصت رویارویى و جنگ علنى را با آنان یافته بودند. لذا در مقام اول با صدور فتواهاى علنى، شیعه را کافران منحرف از دین اسلام خطاب کردند و سپس حوادث سوریه را جنگ علنى شیعه با سنىها قلمداد کردند. و براین اساس علیه شیعیان اعلام جهاد کردند. از تمام نیروهاى مؤمن تقاضا شد، که به جنگ مقدس علیه شیعیان در سوریه بپیوندند. این فتوا، مبارزه مسالمتآمیز مردم سوریه که امرى داخلى بود را از مسیر اصلى خود خارج و به جنگى تمام عیار تبدیل ساخت. در این فتوا، میدان جنگ فقط سوریه نبود، بلکه تمام سرزمینهاى اسلامى که شیعیان در آن تردد مىکنند، محلى براى جنگ تلقى شد. مسائل و مشکلات عراق و فعالیتهاى تروریستى در استان سیستان و بلوچستان ایران، نمونهاى از عرصه جنگ تلقى مىشد.
علماى سلفى جهادى، چون این نبرد را طولانى و مشکل مىدانستند، در جهت ایستادگى نیروهاى جهادى خود، از صدور فتواهایى چون «جهاد نکاح» نیز ابایى نداشتند. در این میان شیخ یوسف القرضاوى مفتى مصرى متمایل به اخوان، در این جریان به سوى سلفىهاى جهادى گرایش یافته، نقش به سزایى را ایفا نمود. فتواى جهاد در ابتدا از جانب وى صادر شد و عرصه جنگ داخلى سوریه را میدان نزاع شیعه و سنى خواند. این مفتى که سالهاى زیادى را در کشور قطر اقامت دارد، این فتوا را تحت تأثیر سیاست خارجى قطر صادر نمود، زیرا اسلامگرایان اخوانى هیچگاه در مسیر تکوین فکرى خود، به نزاعهاى فرقهگرایانه دامن نزدهاند، اما دولت قطر همواره سیاست حمایت مالى از جریانهاى تندروى اسلامى را در دستور کار خود قرار داده است.
قطر کشور کوچکى در دریاى خلیج فارس، امنیت خود و اعضاى دیگر شوراى همکارى خلیج فارس، را از ترس ایران، مورد تهدید مىدید. لذا با دفاع و حمایت از سلفىهاى جهادى و تندرو، امنیت ملى خود را با وجود این جریانها گره مىزد. افتتاح دفتر طالبان در قطر نمونهاى از سیاستهاى حمایتى قطر از تندروهاى اسلامى بود. شیخ یوسف القرضاوى نیز در این چارچوب، در بستر سیاست حمایتى از سلفىها، اقدام به صدور فتواى جهاد کرد. به تبع او نیز علماى دیگر أهلتسنّن در مدینه با او همراهى کردند و بلوکبندى با رویکرد ایدئولوژیک را در جهان اسلام شکل دادند.[۳۴]
در مسیر درک و فهم شرایط حاکم بر کشورهاى انقلابزده عربى، غرب و یا عربستان هیچ کدام در پى مداخله تاثیرگذار منفى بر روند انقلاب نبودند و حتى با آرامش دیپلماتیک در حمایت از تغییر و تحوّل نیز گام براى داشتند. اما در مسئله سوریه بىهیچ درنگى، راه مواجهه با دولت را در پیش گرفتند. حداقل لازم مىنمود، شرایط معادلات قدرت و تحوّل خواهى در سوریه نمایان مىشد، آنگاه راه رویارویى را در پیش مىگرفتند.
تمام عناصر و دادههاى عرصه واقعگرایانه سیاست در سوریه و منطقه، مفسّر را به نتیجه توطئه رهنمون مىسازد. حتى مىتوان به این نکته توجه نمود که در فرآیند انقلاب در کشورهاى عربى، علماى دینى به طور کلى و علماى سلفى به طور خاص، یا از همراهى و حمایت سرباز زدند و یا در حمایت گام برداشتند. سؤال مطرح در این چارچوب این است که شرایط سوریه مصر، تونس، لیبى و یمن و … چه تفاوتى دارد که به اقدام علیه نظام و ساختار از زاویه دینى همت مىگمارند. با انقلاب بحرین که انقلاب اکثریت شیعى علیه اقلیت سنى است، از چشمانداز جهادى برخورد نمىکنند، اما در سوریه معادلات قدرت، پیرامون جبهه مقاومت، جهاد با کافران شیعى را به همراه مىآورد.[۳۵]
-
فهم انتقادى از پیامدهاى رویکرد خشونتگرایانه و تکفیرى سلفىها در جهان اسلام
اکنون در نگاه به عرصه کلى سیاست در منطقه خاورمیانه، مىتوان دو تصویر از جایگاه و رویکرد عملى، سلفىها را درک و فهم نمود: در یک تصویر که در مصر و تونس نمود دارد، جریان سلفى تن به قواعد بازى دموکراتیک در چارچوب قانون داده است. در تصویر دیگر، جریان سلفى با رویکرد اقدام علیه قانون و ساختار برساخته، غیراسلامى، در پى جهاد خشونتگرایانه است. بىشک این دو تصویر در جهان اسلام به طور خاص و نیز جهان به بینالملل، پیآمدهاى عینى خواهد داشت که تأثیرش بر همگان جارى خواهد بود. حال با توجه به این فرآیند، مىتوان رویکرد خشونتگرایانه را در قالب روابط تأثیرگذار سیاسى و اجتماعى فهم نمود. در این بستر پیامد قدرتگیرى این جریان را در منطقه مورد کنکاش قرار مىدهیم.
الف. در ترسیم چشمانداز معادلات مبارزاتى در منطقه، جریان سلفى جهادى معتقدند بود که باید از استراتژى غرب در منطقه خاورمیانه، علیه خودشان بهره برد. غربىها معتقد بودند که باید نزاع با اسلامگریان تندرو را در منطقه خاورمیانه محدود کرد تا غرب در امان و امنیت به سر برد. این استراتژى در طول تاریخ، حضور نظامى غرب را در منطقه خاورمیانه براى دفاع از منافع خویش، پررنگ ساخته بود. اکنون نیز که در جهان اسلام، خودآگاهى نسبت به این وضعیت صورت گرفته، مسلمانان سلفى جهادى، باید جنگ را در دل دشمن خویش در غرب، پرپا دارند، تا مسلمانان درخاورمیانه امنیت داشته باشند.[۳۶]
این نگاه راهبردى جریان سلفى جهادى، حوادثى چون یازدهم سپتامبر را به همراه داشت. همچنین سلسهاى از انفجارهاى انتحارى، امنیت غرب را به مخاطره انداخت. بىشک این راهبرد سطح نزاع را در درون سرزمینهاى غربى و به دور از خاورمیانه به پیش برد. غرب براى رهایى از این مخمصه به دنبال راه حلى بود. خروج نیروهاى آمریکایى از افغانستان و عراق به همراه قدرتگیرى نزاع فرقهگرایانه مذهبى در این دو کشور، آغاز فرآیندى بود که بعدها با درگیرىهاى داخلى سوریه به اوج خود رسید. در این رویکرد، بازگشت نیروهاى سلفى جهادى به خاورمیانه از طریق دامن زدن به
نزاعهاى مذهبى در درون سرزمینهاى اسلامى پیگیرى مىشد. روحانیت سنى بهترین نیرو براى دامن زدن به نزاع بود. عدم توجه به سیاست، فهم معادلات قدرت را براى آنان پیچیده ساخته بود. بىشک در اندیشه این طیف، شیعهکشى، به مثابه رهایى اسلام از انحراف است، اما پشت پرده این نزاع، رهایى غرب از ناامنى است.
استراتژى آمریکایى در دو دهه گذشته، پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى، برخورد تمدّنها بود. در این استراتژى پیشبینى شده بود که دیر یا زود، دو جهان تمدّنى غرب و اسلام به تصادم و جنگ خواهند رسید. حمله یازدهم سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان و سپس عراق را باید در این چارچوب، خوانش نمود. اما در نهایت براى پایان این نزاع مىبایست، میدان نبرد و نیز طرفهاى درگیر آن تغییر مىکردند.
ب. نزدیک یک قرن است که در دل جهان اسلام نظامى برساخته شده که این منطقه را وارد نزاعى دائمى کرده است. بلوکبندى در منطقه خاورمیانه با توجه به این نزاع صورتبندى شده است. یک طرف اسرائیل و حامیان غربى آن قرار دارند و در مقابل جهان اسلام است. این صورت بندى در طول تاریخ، گاهى در بستر ناسیونالیسم عربى و گاهى جریان سلفى و صورتهاى گوناگون، خود نمایى مىکرد. غرب در طول عمر این نظام، حمایت از آن را بر خود مفروض دانسته است.[۳۷]
پس از شکست رویکرد ناسیونالیسم عربى (جمال عبدالناصر) در قبال این مسئله، فرایند جدیدى با رهیافت مقاومت به وجود آمد. این رویکرد در ائتلاف میان کشورها و گروههایى به وجود آمد که ویژگى غالب آن، شیعى بودن بود. ایران، سوریه و حزب الله به همراه بعضى از جریانهاى اسلامى فلسطینى، چون حماس، جهاد اسلامى و … این بلوک مقاومت را شکل داده بودند. پیروزى حزب الله در مواجهه با اسرائیل، این راهبرد را در بعد عملى مورد پذیرش قرار داد. اسرائیل نیز همواره این بلوک مقاومت را خطر اصلى خود به حساب مىآورد.[۳۸]
پس از انقلاب عربى که دامنه آن به سوریه نیز رسیده بود، بهترین فرصت براى شکست ائتلاف مقاومت فراهم شد. ناخودآگاهى، علماى اهل تسنّن از پشت پرده معادلات قدرت در منطقه، موجب همراهى آنان با این خواست شد. شکست جبهه مقاومت در منطقه توسط علماى سنى سلفى- جهادى در عربستان و چهره میانهرویى چون شیخ یوسف القرضاوى، وجه پذیرفته به خود مىگرفت. لذا در این چارچوب، فتواى تکفیر شیعیان و سپس مجاز بودن قتل آنان اعلام شد. آنگاه با صدور فرمان جهاد و با توجیه ایدئولوژیک، جنگ دیروز سلفىها با غربىها، به منطقه خاورمیانه و نزاع با شیعیان انتقال یافت. این عمل چند دستاورد بزرگ براى غرب در منطقه داشت: ۱٫ اسرائیل به مثابه دشمن اصلى مطرح در ذهن عربها به حاشیه رانده شد و شیعیان این جایگاه را یافتند؛ ۲٫ غرب دامنه نزاع را از سرزمینهاى خود دور ساخته، موضوع آن را تغییر داد و در حال حاضر غرب دشمن اولیه جریان سلفى جهادى نیست؛ ۳٫ مسلمانان با نزاع درونى، همدیگر را خنثى و ضعیف مىکنند و آن گاه خطر اسلام براى غرب از بین مىرود.[۳۹]
اگر به این فرآیند جهادى که در گذشته در خارج از مرزهاى جهان اسلام تعریف مىشد و اکنون در درون این تمدّن فهمیده مىشود، دقت کنیم، درمىیابیم که نتیجه حداقلى صدور چنین فتاوایى را مىتوان در موارد فوق خلاصه کرد. اسلام سلفى جهادى با رهیافت تکفیرى که امروز به خدمت گرفته، آگاهانه یا غیرآگاهانه در خدمت سیاستهاى ابرقدرتها عمل مىکند.
-
نتیجهگیرى
در نگرش کلى به این مبحث و زوایاى تاریخى آن، یک نتیجه کلى را مىتوان اخذ نمود و آن اینکه جریان سلفى در واکنش به شرایط اجتماعى و فرهنگى جدیدى که در دل تمدّن در حال تکوین، نمود یافته بود، سر بر آورد. همچنین چون در مقام مخالفت و نوگرایى در دین، خواهان بازگشت به دوران سلف صالح بود، اساس کار خود را بر بنیاد ایستایى استوار نمود. در این مبنا که متن، پایه اساسى آن بود، تحوّلپذیرى و خوانش جدید مطابق با شرایط جدید مکانى و زمانى رد مىشود. ایستایى در فهم دین را به ذات خود دین معطوف مىکنند که خداوند چون ازلى، ثابت و بدون تغییر است، تغییر بر امر متافیزیک مطابقت ندارد، لذا هر آنچه از او ساطع مىشود نیز ثابت و تحوّلناپذیر است. آنچه تغییر مىکند، ماده است و از ذات خداوندى و کلام او، امر تحوّلپذیر خارج نمىشود. براین اساس قرآن چون کلام خداوند است، ثابت و بدون تغییر است. هر تفسیر و تأویلى که به کتاب قرآن نسبت داده مىشود، تفسیر به رأى مفسّر است و این تفسیر را نباید به خدا نسبت داد. آنان براى مواجهه با این تفسیرها در دل تمدّن اسلامى، از حربه تکفیر و خشونت بهرههاى فراوانى بردند.
حال با توجه به این چشمانداز، این سؤال را مىتوان مطرح ساخت که آیا متنگرایى نهفته در جریان سلفى با خشونت همزاد است؟ در پاسخ به این سؤال و براساس یافتههاى این مقاله و فهم ما از تاریخ این جریان، مىتوانیم این نتیجه را بگیریم که خشونت نهادینه در نگرش عملگرایانه این جریان، ناشى از مواجهه تاریخى آنان با متن مقدس است. واقعیتهاى سیاسى و اجتماعى در قرن دوم هجرى (عصر میانه) ایستاگرایان را در مواجهه با تحوّل خواهان (معتزله و شیعه) در موضع صرف قرار داده بود. از این رو براى بقا، رویارویى مستقیم تکفیرى و خشونتآمیز را اتخاذ کردند. تاریخ سلفیه، مملو، از تکفیر و کاربرد خشونت با دگراندیشان به خصوص در عرصه دینى است. این رویکرد با این ویژگىها، همواره براى بقاى خود دشمنى را فرض کرده و راه مواجهه نظامى و بسیج تودهها را از طریق فتواى شرع در دستور کار خود قرار داده است. مواجهه خشونتگرایانه با دشمن را نیز به عنوان تجلّى خشم الهى از طریق مؤمنان را بازتاب مىدهند.
اکنون سلفیه جهادى که از ورود به فرآیند فعالیت علنى سر باز زده و از تن دادن به قواعد دموکراتیک خوددارى کرده، خطرى جدى براى امنیت جهان اسلام تلقى مىشود؛ به خصوص آنکه معادلات سیاسى قدرتهاى بزرگ مبتنى بر نزاع در درون منطقه خاورمیانه است و سلفىگراها بهترین گزینه براى خدمت به مصالح غرب به حساب مىآیند. تغییر اولویتها، خود گواهى بر این مدعاست. جنگ با شیعه به جاى جنگ با اسرائیل، صفآرایى در مقابل بلوک مقاومت در جهان اسلام به جاى ایستادگى در مقابل زیادهخواهىهاى غرب، انتقال گفت وگو انتقادى با قدرتهاى حاکم در سرزمینهاى اسلامى به جنگ داخلى در جهان اسلام و برادرکشى و … نمونههایى از این تغییر اولویتهاست.
در پایان باید بر این نکته تأکید نماییم که: رهبران دینى، تأثیر شگرفى بر سوقدهى افکار عمومى جهان اسلام دارند. اگر این پتانسیل در جهت سازماندهى عادلانه امور در داخل و ایستادگى در مقابل استعمار غربى در انواع مختلفش به کار گرفته شود، بىشک شاهد جهانى عادلانه با مردمانى همدل خواهیم بود.
منابع
-
معینى علمدارى، جهانگیر، روششناسى علوم سیاسى، دانشگاه تهران، تهران ۱۳۸۰٫
-
حقیقت، صادق، روششناسى در علوم سیاسى، دانشگاه مفید، قم ۱۳۸۵٫
-
منوچهرى، عباس و دیگران، رهیافت و روش در علوم سیاسى، سمت، تهران ۱۳۸۳٫
-
امین، احمد، فجر الإسلام، دار الکتاب العربى، بیروت ۱۹۷۸ م.
۵٫-، ضحى الاسلام، مکتبه النهضه المصریه، قاهره ۱۹۷۷ م.
-
عابد جابرى، محمد، العقل السیاسى، مرکز دراسات الوحده العربیه، بیروت، ۲۰۰۵ م.
-
بدوى، عبدالرحمن، موسوعه الحضاره العربیه الاسلامیه (بحوث علوم اصول الدین، فقه، عقل و نقل) المؤسسه العربیه للدراسات و النشر، بیروت ۱۹۹۵ م.
-
زلوم، عبدالحق، الربیع العربى ثوره أم فوضى غیر خلاقه؟ دارالطلیعه، بیروت ۲۰۱۱ م.
-
عماره، محمد، الاسلام و فلسفه الحکم، دارالشروق، بیروت ۱۹۸۹ م.
-
عماره، محمد، معرکه الإسلام و اصول الحکم، دارالشروق، بیروت ۱۹۸۹ م.
-
قرضاوى، یوسف، من فقه الدوله فى الإسلام، دار الشروق، بیروت ۱۹۹۷ م.
-
قرضاوى، یوسف، الاجتهاد فى الشریعه الاسلامیه، دار الشروق، بیروت ۲۰۰۸ م.
-
هالیدى، فرد و دیگران، خاورمیانه نو، نظریه و عمل، ترجمه عسگر قهرمان پور، امیرکبیر، تهران ۱۳۹۲٫
-
خلف الشیخ خزعل، حسین، الشیخ محمد عبدالوهاب، دار النشر المطبوعات، بیروت ۱۹۹۰ م.
-
هیکل، محمد حسنین، «السلفیه فى صعید الثورات العربیه»، جریده الأهرام ۲۰۱۳ م.
-
ابراهیم على، حیدر، التیارات الاسلامیه و قضیه الدیمقراطیه، مرکز دراسات الوحده العربیه، بیروت ۲۰۰۴ م.
-
شرابى، هشام، مقدمات الدرسات المجتمع العربى، دار المتحده لنشر، بیروت ۱۹۸۴ م.
-
موسوعه الحرکات الاسلامیه فى الوطن العربى، ایران و ترکیه، مرکز دراسات الوحده العربیه، بیروت ۲۰۰۴ م.
-
کوارى خلیفه، «عوائق الانتقال الدیمقراطیه فى بلدان مجلس التعاون»، المستقبل، ش ۱۱۶٫
-
بلقزیز، عبدالله، ربیع العربى … الى این؟، مرکز الدراسات الوحده العربیه، بیروت ۲۰۱۱ م.
-
عثمانى، محمد، «احیاء العقلانیه ماده للدیمقراطیه فى بلدان العربیه»، جریده الشرق الأوسط، ۲۲/ ۳/ ۲۰۱۴
-
فیرحى، داود، دیپلماسى ایرانى،WWW .iriplomacy .ir .
-
سلامه معتز الثوره ام الاصلاح الخیار الأمن لدول الخلیج، مرکز الدراسات السیاسه و الاستراتیجیه بالإهرام، قاهره ۲۰۱۱ م.
-
کارل اشمیت، مفهوم امر سیاسى، ترجمه سهیل صفارى، نگاه معاصر، تهران ۱۳۹۲٫







![روش قرآن در علاج و جلوگيرى از پديده تكفير وحيد خورشيدى*[1] چكيده يكى از مسائلى كه در قرآن بر آن تاكيد شده، عدم تكفير مسلمانان است. قرآن راهكارهايى به مسلمانان پيشنهاد كرده است تا](https://shiastudies.com/fa/wp-content/uploads/2018/12/download-6-1.jpg)











هیچ نظری وجود ندارد