8 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

بررسى اندیشه ‏هاى شاه‏ ولى ‏الله دهلوى با تأکید بر مسئله تکفیر

بررسى انديشه ‏هاى شاه‏ ولى ‏الله دهلوى با تأكيد بر مسئله تكفير
0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بررسى اندیشه ‏هاى شاه‏ ولى ‏الله دهلوى با تأکید بر مسئله تکفیر

احمدرضا باوقار زعیمى*[۱]

چکیده‏

«شاه‏ولى‏الله دهلوى» در بین رهبران فکرى شبه‏قاره جایگاه ویژه‏اى دارد. شاه‏ولى‏الله دهلوى، شخصى معتدل و میانه‏رو بود و بین روایات صحیح و منقول و اقوال درست معقول و همچنین اقوال و آراى فقها و محدثان جمع مى‏کرد و اقوال و آرایى را برمى‏گزید که جمهور علما آنها را مى‏پذیرفتند و در موارد اختلافى، صحیح‏ترین رأى را انتخاب مى‏کرد. وى در مورد وجود اختلاف بین مسلمانان هشدار مى‏داد و بر مسئله وحدت تأکید داشت. مقوله تکفیر در میان مسلمانان ناشى از عدم توجه به مسئله وحدت و به محاق رفتن سفارش‏هاى مؤکد دین در این باره است. در این مقاله مى‏کوشیم ضمن اشاره به بخشى از اندیشه‏هاى شاه‏ولى‏الله دهلوى، با نگاهى ویژه، مسئله تکفیر را نیز بررسى کنیم.

کلیدواژه‏ها: شاه‏ولى‏الله دهلوى، تکفیر، وحدت، مسلمانان.

مقدمه‏

شاه‏ولى‏الله دهلوى، یکى از روشن‏فکران برجسته مسلمان هند و نویسنده‏اى است که درباره مسائل مختلفى از موضوعات اسلامى به زبان عربى و فارسى مطلب نوشته است و در بین مسلمانان شبه‏قاره موقعیت ممتازى دارد. اسم رسمى شاه‏ولى‏الله، «قطب‏الدین احمد ابوالفیاض» است. مطالب مربوط به شرح احوال و نیز لطایف مربوط به زندگى او و خانواده‏اش را مى‏توان در شرح احوال مختصر او به نام الجزء اللطیف فى ترجمه العبد الضعیف و نیز در کتاب فارسى او، یعنى انفاس العارفین مشاهده کرد. پدر و راهنماى روحانى شاه‏ولى‏الله، «شاه‏عبدالرحیم» بود که عارف و فقیهى مشهور و مسئول مدرسه خود در دهلى بود. شاه‏عبدالرحیم، توجه زیادى به آموزش پسر خود مبذول مى‏داشت، چنان‏که علاوه بر آموزش موضوعات مذهبى، در زمینه نجوم، ریاضیات، عربى، فارسى، دستور زبان و طب نیز به وى آموزش داد که این مفاهیم و نظریات، تأثیر زیادى بر کارهاى او باقى گذاشت. پس از تأسیس پاکستان و استقلال آن، شاه‏ولى‏الله به قهرمانى ملى و متفکر سیاسى- اجتماعى تبدیل شد و مردم به او همان شأنى را دادند که به عارف مسلمان هندى و مصلح دینى- اجتماعى قرن هفدهم میلادى، یعنى «شیخ احمد سرهندى» داده بودند. امروزه، نهضت‏هاى بزرگ دینى اسلامى در گستره جنوب آسیا، به ویژه «دیوبندیه» که تکثرگرایى و روحیه و پیش‏زمینه عرفانى دارند، خود را ملهم از آرا و آثار شاه‏ولى‏الله و فرزندش شاه‏عبدالعزیز مى‏دانند.

تجددگرایان مسلمان، نظیر «محمد اقبال لاهورى» و «فضل الرحمان»، در او شخصیتى وحدت‏بخش به تفرقه‏ها و حزب‏گرایى و فرقه‏گرایى‏هاى فقهى- حقوقى و ایدئولوژیک مى‏دیدند که دعوت‏گر به اجتهادى جدید است.

زندگى‏نامه‏

ابوالفیاض، قطب الدین احمد بن عبدالرحیم بن وجیه الدین، معروف به شاه‏ولى‏الله دهلوى و «محدث دهلوى» در چهارم شوال ۱۱۱۴ ه. ق.، دوم مارچ ۱۷۰۳ م. و در اواخرسلطنت «اورنگ‏زیپ» پادشاه مغولى، در «روهتل» هند در خانواده معروف به علم و فضل و تقوا متولد شد. پدر وى، شیخ عبدالرحیم، از علماى معروف عصر خود بود. وى در مراجعه و بازنویسى فتواهاى معروف فقه حنفى که به الفتاوى هندیه معروف است و تحت نظر اورنگ‏زیپ انجام داده شده، نقشى بسزا داشت.[۲] شاه‏ولى‏الله دهلوى بسیار بااستعداد بود. لذا پدرش در تربیت او نهایت توجه و مراقبت را به کار گرفت و از او غافل نشد. کودک در پنج‏سالگى به مدرسه یا مکتب رفت و در هفت‏سالگى حافظ قرآن شد.[۳] شاه‏ولى‏الله در همین سال‏ها زبان عربى و فارسى را فرا گرفت و در پانزده‏سالگى توانست در زمینه علوم قرآن و حدیث، فقه، فلسفه، کلام، طب، ریاضى و معانى و بیان فارغ‏التحصیل شود.[۴]

در هفده‏سالگى، پس از فوت پدرش، در جایگاه او قرار گرفت و در نوزده‏سالگى به سفر حج رفت و به مدت یک سال در مدینه به مطالعه و تحصیل ادامه داد و با اوضاع و احوال مسلمانان سایر نقاط جهان آشنا شد.[۵] برخى تصور کرده‏اند که جنبش وى و بالتبع، جنبش «سید احمد بارلى» از جنبش وهابیت متأثر است، اما هیچ مدرکى دال بر این موجود نیست که آنها همدیگر را ملاقات کرده یا تحت تأثیر یکدیگر قرار گرفته باشند.[۶] در بازگشت به هند، دهلى را مرکز علم و اصلاح، به ویژه حدیث قرار داد و نظام آموزشى خاصى براى تربیت طلاب ایجاد کرد؛ نظامى که امروزه اثر خود را بر حوزه علمیه مسلمانان هند بر جاى گذاشته است.[۷]

شاه‏ولى‏الله دو بار ازدواج کرد که حاصل آن دو دختر و چهار پسر بود که پسرانش نیز از علماى هند به شمار مى‏روند. «شاه‏عبدالعزیز»، بزرگ‏ترین فرزند وى بوده است و تحت تربیت مستقیم پدر قرار گرفت و بعد از درگذشت شاه‏ولى‏الله، قیادت دینى و اجتماعى مسلمانان هند را به عهده گرفت و به «سراج الهند» ملقب شد.[۸]

«شاه‏رفیع‏الدین» فرزند دوم دهلوى بود. درس‏هاى ابتدایى را از پدر فرا گرفت و بعدها نزد برادر بزرگ خود شاگردى کرد و به حفظ قرآن کریم موفق شد. مشهورترین تصنیف او ترجمه قرآن کریم به زبان اردوست.[۹]

«شاه‏عبدالقادر»، فرزند سوم بود و مهم‏ترین تصنیف وى ترجمه تفسیرى قرآن کریم است که به نام موضح القرآن به زبان درى نوشته است.[۱۰] «شاه‏عبدالغنى» کوچک‏ترین فرزند شاه‏ولى‏الله است. وى گرچه در عرصه علمى شهرت چندانى پیدا نکرد، اما فرزندش «شاه‏اسماعیل» یکى از پیشتازان اصلاح و حرکت جهادى در هند به شمار مى‏رود.[۱۱]

نکته قابل توجه در مورد تلاشگران عرصه بیدارى اسلامى این است که عموماً از سید جمال‏الدین اسدآبادى به عنوان بنیان‏گذار نهضت اسلامى و عامل بیدارى جهان اسلام در دو قرن اخیر نام مى‏برند[۱۲] که البته این در جاى خود صحیح است. با این حال، با مطالعه بیشتر در تاریخ اخیر جهان اسلام به چهره‏هاى دیگرى برمى‏خوریم که مانند سید جمال‏الدین و نزدیکانش به انحطاط اسلام و درنتیجه ضرورت بیدارى مسلمانان توجه و اهتمام داشته‏اند. شاه‏ولى‏الله دهلوى هندى، یکى از این چهره‏هاست. ویژگى بارزى که شاه‏ولى‏الله را به لحاظ تاریخى از دیگر بیدارگران یا زعماى اصلاح در قرون اخیر متمایز مى‏کند این است که وى در دوره‏اى زندگى مى‏کرد که مقوله «غرب» دغدغه‏ جهان اسلام نبود اگرچه انحطاط جهان اسلام آغاز شده بود و به سرعت این انحطاط در مقابل بیدارى غرب افزوده مى‏شد. لذا مى‏توان این وجه را امتیاز شاه‏ولى‏الله دانست که به گونه‏اى مستقل و با نبوغ و تیزبینى خاص خود این انحطاط تدریجى را درک کرد، در حالى که احیاگران بعدى، اغلب این انحطاط را در مقایسه با پیشرفت غرب در نظر داشتند.[۱۳] شاه‏ولى‏الله دهلوى در برهه‏اى پرآشوب از تاریخ هند، مسلمانان آن دیار را به مسیر صلح و شکوه سوق داد.[۱۴]

برخى از نویسندگان معتقدند نیاکان شاه‏ولى‏الله از عربستان به هند مهاجرت کرده‏اند و این مسئله را مسلّم مى‏دانند، هرچند که تاریخ کاملًا مشخصى براى این مهاجرت ذکر نشده است و به قراینى گفته‏اند که این مسافرت حدود سیصد سال پس از هجرت رسول خدا (ص) از مکه به مدینه صورت گرفته است که با توجه به این تاریخ، مى‏توان گفت نیاکان شاه‏ولى‏الله از حدود نه قرن پیش در هند مى‏زیسته‏اند.[۱۵]

نوگرایى و مبارزه با امپریالیزم غرب در هند، بسیار مدیون اندیشه‏هاى محدث دهلوى است، تا آنجا که پس از وفات وى، شاه‏اسماعیل شهید و سید احمد بریلوى براى رهایى مسلمانان، جنبشى را پایه گذاشتند و علیه اندیشه غربى و اعتلاى مسلمانان به مبارزه پرداختند.[۱۶]

اقبال لاهورى درباره وى مى‏گوید: «وى نخستین مسلمانى بود که ضرورت نواندیشى درباره سراسر نظام اسلامى را به گونه‏اى که از گذشته خود منفصل نشود، احساس کرده بود».[۱۷]

آثار شاه‏ولى‏الله‏

شاه‏ولى‏الله، آثار و کتاب‏هایى در علوم مختلف از خود به جا گذاشت‏[۱۸] که از جمله آنها مى‏توان این کتاب‏ها را نام برد:

  1. الأربعین؛ مجموعه چهل حدیثى است که شاه‏ولى‏الله با سند متصل از شیخ طریق خود، «ابوطاهر مدینى»، از على (ع) روایت کرده است.

  2. شرح تراجم ابواب البخارى؛

  3. المسوى؛ شرح الموطأ شرح مختصرى است که بر موطأ امام مالک نوشته است.

  4. حجه الله البالغه فى اسرار الحدیث و حکم الشریعه؛ این کتاب از آثار مهم شیخ است که به زبان عربى نوشته شده است.

  5. البدور البازغه؛ موضوع این کتاب نیز مانند کتاب سابق است. این کتاب به زبان اردو نوشته شده است.

  6. إلطاف القدس؛ به زبان فارسى نوشته و فلسفه تصوف را شرح کرده است.

  7. الإنصاف فى أسباب الإختلاف؛ این کتاب با وجود حجم کمش، از بهترین کتاب‏هایى است که در این موضوع نوشته شده است.

  8. عقد الجید فى أحکام الإجتهاد والتقلید؛ در این کتاب در مورد حکم اجتهاد، شرایط مجتهد، انواع اجتهاد و سایر موضوع‏هاى مربوط به آن و حکم تقلید از مذاهب چهارگانه و تقلید عالمى از عالم دیگر بحث کرده است.

  9. إزاله الخفاء عن خلافه الخلفاء؛ این کتاب در مقام دفاع از صحابه تألیف شده است.

  10. قره العینین فى تفضیل الشیخین؛ به زبان فارسى و درباره ابوبکر و عمر نوشته شده است.

  11. سرور المحزون؛ خلاصه‏اى از سیره رسول‏الله (ص) را به زبان درى نوشته است.

  12. الفوز الکبیر فى أصول التفسیر؛ در علوم‏القرآن و تفسیر نوشته شده است.

  13. فتح الخبیر بما لابد من حفظه فى علم التفسیر؛ این کتاب در حقیقت تکمله الفوز الکبیر است.

  14. تأویل الأحادیث فى رموز قصص الأنبیاء؛

  15. ترجمه قرآن کریم به زبان فارسى به نام فتح الرحمن فى ترجمه القرآن؛

شاه‏ولى‏الله بعد از زندگى سرشار از تلاش در راستاى تألیف، تعلیم و تربیت، سرانجام در ۲۹ محرم ۱۱۷۶ در شصت‏ویک سالگى وفات کرد.[۱۹]

شاه‏ولى‏الله دهلوى، شخصى معتدل و میانه‏رو بود و روایت‏هاى صحیح و منقول و اقوال درست معقول و همچنین اقوال و آراى فقها و محدثان را جمع مى‏کرد و اقوال و آرایى را برمى‏گزید که جمهور علما آنها را مى‏پذیرفتند و در موارد اختلافى، صحیح‏ترین رأى را انتخاب مى‏کرد. وى این رویه را در مورد خودش داشت و درباره پرسشگران و کسانى که فتوا مى‏خواستند، رعایت مذهب آنها را مى‏کرد و معمولًا طبق مذهب پرسش‏کننده پاسخ مى‏داد.[۲۰]

عمده پژوهش علمى دهلوى در دو مذهب حنفى و شافعى بوده است و در برخى موارد، با امامان و مجتهدان مستقل، هم‏سو و همانند مى‏شد. وى به عنوان محدث و مرجع مردم در حدیث، احیاگر سنت نبوى در هند بود و سند تمام علماى هند به او مى‏رسد. «صدیق حسن‏خان» در کتاب اتحاف النبلاء مى‏نویسد: «اگر ولى‏الله دهلوى، در دوران سلف مى‏زیست، امام ائمه و سرآمد مجتهدان به شمار مى‏رفت».[۲۱]

آنچه اندیشه و عمل شاه‏ولى‏الله را براى ما برجسته مى‏کند، نحوه رویکرد او به مسائل و نه صرف دین‏اندیشى یا احساس مسئولیت دینى است که رهبران مسلمانان واجد آن هستند. این رویکرد عبارت از این است که اولًا، داشتن نگرش تاریخى جامعه به حیات‏ بشر و به تبع آن، به تاریخ اسلام و ثانیاً، چشم داشتن به واقعیات اجتماعى عصر خود و تحولات آن، که با آغاز عصر استعمار و تجاوز اروپاییان به شرق مقارن بود، توجه ویژه شاه‏ولى‏الله به مقولاتى چون تاریخ، زبان، کشاورزى، تلاش به منظور تأمین معاش، اهلى کردن حیوانات، پیشرفت و در نهایت، تأسیس دولت، نقاط کانونى و محورى رویکردهاى او را نشان مى‏دهد.[۲۲]

توجه به نهادهاى اجتماعى همراه با وحدت‏

شاه‏ولى‏الله، در سیصد سال پیش به موضوع نهادهاى اجتماعى که خود آنها را در ارتفاعات مى‏داند، توجه داشته است.[۲۳] برخى از تألیف‏هاى وى، صرف نظر از نقدى که به آنها وارد است، در همین فضاى فکرى به نگارش درآمده است،[۲۴] در حالى که این بحث از مباحث نسبتاً جدید در علوم اجتماعى و جامعه‏شناسى است و به گفته «محمد مسعود قاسمى»، تا پیش از شاه‏ولى‏الله گویا در مدارس اهل سنت، حدیث، مرتبه ثانوى داشته و لذا ذائقه تحقیق و روح اجتهاد پرورش نمى‏یافته است.[۲۵]

نگاهى به جامعه و مسئله وحدت اسلامى‏

شاه‏ولى‏الله، معتقد بود که هر گونه کشمکش، درگیرى و کینه‏توزى سبب از بین رفتن وحدت و یکپارچگى جامعه اسلامى خواهد شد.[۲۶] وى همدلى و وحدت را مسئله مورد تأکید برخى آیات قرآن مى‏دانست.[۲۷] به عقیده وى، جامعه و تاریخ با یکدیگر ارتباط تنگاتنگى دارند. لذا جامعه‏اى مى‏تواند در مسیر درست حرکت کند که آگاهى تاریخى‏ داشته باشد، یعنى تجارب بشرى را مد نظر قرار دهد. آنچه بدیهى به نظر مى‏رسد این نکته است که نقش وحدت در پیمودن مسیر درست براى هر جامعه‏اى ضرورى است. او تاریخ را همان ایام‏الله مى‏داند: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ[۲۸].[۲۹]

برخى معتقدند به طور کلى، فلسفه تاریخ شاه‏ولى‏الله ریشه قرآنى دارد و مصداق‏هاى خود را در نهضت‏هاى انبیا مى‏جوید که خود ناشى از دوقطبى شدن جامعه و بروز جنگ فقر و غنا در آنهاست؛ مثلًا وى در کتاب حجه الله البالغه، سقوط دو تمدن بزرگ ایران و روم را ناشى از شکاف میان طبقات حاکم و مردم مى‏داند که خود ناشى از شیوع اشرافیت و حرص و دنیاطلبى در حاکمان بود.[۳۰]

توجه به سبک زندگى‏

شاه‏ولى‏الله در مورد سبک زندگى، مطالبى را تحت عنوان «آداب زندگى» مطرح مى‏کند. وى به کار گرفتن شیوه‏هاى صحیح در زندگى، رعایت آداب خوردن و آشامیدن و پوشیدن، پرهیز از چیزهاى مضر و روى آوردن به آنچه مفید است و دقت در گفتار و رفتار را از جمله مسائلى مى‏داند که باید در قالب آداب و سبک زندگى دقت شود. وى همچنین در مورد نوع تعامل‏هاى بین افراد خانواده مطالبى را طرح و برنامه‏هایى را ارائه مى‏کند.[۳۱]

تمکن در علوم شرعى براى ورود به علم حدیث‏

شاه‏ولى‏الله، توجه ویژه‏اى به علم حدیث داشته، معتقد است براى ورود به مباحث حدیثى، باید تمکن علمى قابل توجهى داشت. وى مبناى فنون دینى و اساس آنها راعلم حدیث دانسته است. زیرا علم حدیث حاوى قول، فعل و تقریر رسول خدا (ص) است. وى مى‏گوید:

یقیناً، ستون علم یقینى و در رأس آنها، مبناى فنون دینى و اساسشان علم حدیث است که در آن قول، فعل و تقریر افضل‏المرسلین ذکر شده است. پس اینها چراغ‏هاى تاریکى و نشانه‏هاى راهنمایى مانند ماه درخشنده شب چهارده هستند که هر کس به آنها گردن نهد و حفظ کند، به رشد و هدایت مى‏رسد و به خیر کثیر نایل مى‏گردد و هر کس از آن روى گرداند، گمراه مى‏شود و در ورطه هلاکت مى‏افتد و به جز ناامیدى و خسران چیزى عایدش نمى‏شود. زیرا آن حضرت مردم را با امر، نهى، انذار، تبشیر، پند و امثالى بیدار کرده است که آنها مانند قرآن یا بیش از آن هستند.[۳۲]

شاه‏ولى‏الله در ادامه به تألیف‏هاى دانشمندان و عالمان در این باره اشاره مى‏کند و در بین اجزاى علم حدیث، علم دین را برترین جزء مى‏داند و در آخر تأکید مى‏کند که اسرار دین در صورتى براى انسان آشکار مى‏شوند که در همه علوم شرعى تسلط داشته باشند.

کلام و عرفان و ارتباط آن با مسئله وحدت‏

شاه‏ولى‏الله مى‏کوشید از مسائلى بهره ببرد که به تقویت وحدت و اصلاح جامعه حتى در حوزه‏هاى خاص منجر مى‏شد. با توجه به برخى اظهارات وى در بخش‏هایى از تألیف‏هایش مى‏توان به دیدگاه‏ها و گرایش‏هاى وى در مورد عرفان و مباحث کلامى پى برد. نکته قابل توجه این است که در عصر شاه‏ولى‏الله دهلوى، جهت‏گیرى و حرکت و سمت و سوى مباحث کلامى و عرفانى در کشور هندوستان به گونه‏اى بود که موجب اصلاح امت اسلامى نمى‏شد. بحث‏هاى عقیدتى و فلسفى، بیشتر جنبه انتزاعى پیدا کرده، به مباحثى خاص در بین علما بدل شده بود. از طرفى، بحث‏هاى عرفانى به سوى تصوف گرایش پیدا کرده و با عقاید و اعمال عجیب و غریب همراه شده بود. با وجود این، شاه‏ولى‏الله توانست اندیشه اسلامى را در آن دیار در جهت مقابله با فلسفه‏زدگى اسلامى و ترویج اندیشه‏هاى فرهنگى هدایت کند و رویکرد مباحث فلسفى را به سمت عقاید اسلامى، عبارت‏ها، بیان حکمت‏ها، اسرار، رموز، اخلاق، اجتماع، سیاست و اقتصاد گرایش دهد. وى کوشید از کلیات دین گرفته تا جزئیات همه را با دیده عقلى عرضه کند؛[۳۳] مثلًا همان‏گونه که قرآن کریم را معجزه مى‏داند، شریعت اسلام را نیز، که همان نظام اجتماعى اسلام است، معجزه مى‏داند. زیرا معتقد است بنیان‏گذارى یا ابداع شریعتى مانند اسلام، که از هر جهت کامل است، از توان انسان خارج است.[۳۴] همچنین در زمینه عرفان توانست با تجزیه و تحلیل نحله‏هاى مختلف صوفیه عرفان‏نما (که شاه‏ولى‏الله آنها را صوفیان گمراه‏کُن مى‏نامید) و شناسایى آنها، همه را مردود اعلام کند، بدون اینکه اصل عرفان و مراقبت را منکر شود. وى عالى‏ترین مرتبه عرفان را حق کسانى مى‏داند که براى به دست آوردن فنا و بقا علاقه‏مندى نشان مى‏دهند و مى‏گوید اینها باید در توحیدِ حق مستغرق شوند تا جایى که نفس و روانشان به نور حق متجلى شود.[۳۵]

شاه‏ولى‏الله و تصوف‏

شاه‏ولى‏الله در دوره‏اى زندگى مى‏کرد که به نوعى دوره بحرانى حیات مسلمانان هندى بود. افول قدرت امپراتورى مغول و تجزیه قدرت و حاکمیت سیاسى اقلیت مسلمانان توأم با شورش‏هاى «سیک‏ها» و «هندوها» از یک طرف و با عدم وحدت داخلى فرقه‏هاى متضاد سنى و شیعى، مکتب‏هاى محدثان، فقها، علما و صوفیه از طرف دیگر، اوضاع نابسامانى به وجود آورده بود.[۳۶] پس از مرگ اورنگ‏زیپ، امپراتورى مغول‏ به انحطاط گرایید و جامعه اسلامى هند رو به تجزیه پیش مى‏رفت. شاه‏ولى‏الله، اوضاع زمانه‏اش را چنین توصیف مى‏کند:

رواج سفسطه‏بازى به سبب ترویج علوم یونانى و شیوع مناقشات اعتقادى، پرستش شهود و اشراق که نتیجه محبوبیت بیش از حد صوفیه است، تا حدى که اقوال و اعمال آنان نزد مردم از کتاب و سنت بیشتر اعتبار یافته و اطاعت نسبت به خداوند کاهش یافته و هر کس اهواى خویش را تبعیت مى‏نماید.[۳۷]

به اعتقاد برخى محققان، «تصوف» به طور عام و اصطلاح «درویش» به طور خاص در سطح توده خود تحریف شد و البته دلیل این امر را ظهور فرقه‏هاى غیرشرعى و نفوذ آداب و اعمال هندوها در تصوف و بى‏مبالاتى نسبت به آداب شریعت مقدس مى‏دانستند. این در حالى بود که پرورش شاه‏ولى‏الله در مکتب «نقش‏بندیه» صورت گرفت و اهمیت این مکتب به دلیل رویکرد انتقادى آن به تصوف است.[۳۸] وى به تصوف نگاهى ویژه داشت.[۳۹] در حقیقت، ظهور بدعت‏ها در بین مسلمانان و تصوف شبه‏قاره هند به دلیل رویکرد انتقادى آنها به تصوف است که به ایجاد جنبش فرهنگى براى مقابله با امر فوق منجر شد. «شیخ باقى بالله»، «شیخ احمد سرهندى» و «شاه‏ولى‏الله دهلوى» به عنوان مهم‏ترین رهبران این مکتب، در آثار خود بر جنبه‏هاى اصلاحى و تزکیه نفس در زندگى فردى و اجتماعى مسلمانان تأکید داشتند.[۴۰] نوع نگاه مشایخ و بزرگان نقش‏بندیه (که عموماً صوفى بودند و نگاهى درون‏گرا به اصطلاح تصوف‏ داشتند) به این مسئله به گونه‏اى بود که بتوانند تعادل میان مذهب اسلام و تصوف را حفظ کنند.[۴۱]

اهل قبله بودن، نقطه اشتراکى وحدت‏

شاه‏ولى‏الله دهلوى، همه مسلمانانى را که به ضروریات دین معتقدند، اهل قبله مى‏داند. از نگاه او، اهل قبله دو گروه‏اند؛ گروه اول کسانى هستند که به ظاهر کتاب و سنت تمسک مى‏جویند و به عقاید سلف پاى‏بندند.[۴۲] وى معتقد است این گروه توجه نمى‏کنند که آنچه از سلف رسیده است موافق با اصول عقل است یا خیر و اگر گاهى در زمینه معقولات بحث کرده‏اند، فقط به علت این است که طرف مقابل و مخاصم خود را قانع کنند یا اینکه اطمینان قلبى بیشترى به دست بیاورند، نه به دلیل اینکه از این معقولات در عقاید استفاده کنند. او این گروه را «اهل‏سنت» مى‏داند.[۴۳] در طرف مقابل، کسانى هستند که جزء اهل‏سنت نیستند و عقاید متفاوتى در خصوص اهل‏سنت دارند که آنها را اهل قبله و درنتیجه مسلمان مى‏داند، هرچند آیات و احادیث را تأویل کنند و عقایدشان نقطه مقابل عقاید اهل‏سنت باشد.[۴۴]

اختلاف در عقاید، مبناى تکفیر و خروج از دایره اسلام نیست‏

شاه‏ولى‏الله معتقد است اختلافاتى که فرقه‏هاى مختلف اسلامى در مباحث اعتقادى دارند، موجب نمى‏شود که مسلمانان را از دایره اسلام خارج کنیم و اینکه در تفصیل و تفسیر کتاب و سنت اختلاف‏نظر وجود داشته باشد امرى بدیهى است، هرچند سنت گویاى این مسئله است که مسلمانان وارد بحث‏هاى اختلافى نشوند. وى مى‏گوید:

این‏جانب هیچ یک از این دو گروه را بر دیگرى برتر نمى‏دانم که او پاى‏بند است، زیرا اگر مراد از آن سنت خالص است، پس آن عبارت از غوطه نخوردن در این‏گونه مسائل است، به طور کلى، همچنان که سلف در پى این‏گونه مباحث درگیر نبودند.[۴۵]

وى طرح این‏گونه مباحث را بى‏اشکال مى‏بیند، اما تأکید مى‏کند که هرچند عدم ورود به این مباحث بهتر است اما اگر این اختلاف ایجاد شد، تبعیت از هر دو گروه جایز است، هرچند تبعیت از اول افضل است.[۴۶]

تکفیر

کفر در لغت به معناى پوشاندن و در اصطلاح به معناى ایمان نیاوردن به چیزى است که اولًا، از ضروریات دین بوده‏[۴۷] و ثانیاً، ایمان به آن لازم است؛ مثل مسئله توحید و نبوت. مفهوم تکفیر، غیر از اشاره به کافر بودن دیگران، ابعاد دینى، سیاسى و ایدئولوژیک نیز دارد. عموماً «گفتمان تکفیر، دست‏آویزى براى بیرون راندن افراد از عرصه‏هاى مختلف، از جمله دین، سیاست و حتى اقتصاد است.[۴۸] عقیده و باور، دو اصل از اصول اساسى اسلام است و دین مبین اسلام بر این دو مسئله تأکید فراوان دارد. براى افرادى که خارج از دایره اسلام بودند، ورود به حیطه اسلام و مسلمانى منوط به پذیرش آن به عنوان دین حق و باور به خداى یگانه و اقرار به پیامبرى حضرت محمد (ص)، رسول و فرستاده خداست که به محض اداى شهادت به توحید و نبوت، احکام مسلمانى بر شخص اقرارکننده اجرا مى‏شود. از طرفى، فطرت‏هاى مختلف بشرى به اختلاف در فهم و ادراک منجر مى‏شود. لذا اختلاف عقیده و تفکر نمى‏تواند منشأ تکفیر باشد.[۴۹] در منابع روایى مأثور نیز بر این مسئله تأکید شده است که شهادت به یگانگى خداى متعال و رسالت حضرت ختمى‏مرتبت، شرط مسلمانى است و رسول خدا (ص) فرمودند که حیطه مأموریت من این است که مردم را به خداپرستى و توحید دعوت کنم. بخارى در صحیح خود، حدیثى نزدیک به این مضمون روایت مى‏کند که رسول خدا (ص) فرمودند: «من مأموریت دارم تا جایى با مردم بجنگم که به یگانگى خدا و رسالت محمد (ص) اقرار کنند و اگر چنین کارى انجام دهند، خون و اموال آنها به سبب اسلام آوردنشان در امان است».[۵۰]

همچنین نقل شده است هنگامى که على (ع) براى جهاد فتح قلعه خیبر رفت، از پیامبر (ص) پرسید: «تا کجا باید با این قوم درگیر شوم؟». پیامبر (ص) به او دستورى داد که امیرمؤمنین (ع) خلاصه آن را چنین نقل مى‏کند:

من مأمور شدم با آنان بجنگم تا بگویند خدایى جز خداى یکتا نیست و محمد پیامبر خداست و هر گاه به این دو اصل اقرار کردند و به سوى قبله ما روى نهادند و ذبیحه ما را خوردند و مانند ما نماز خواندند، خون و اموال آنها براى ما محترم است، مگر اینکه حقى را ضایع کرده باشند.[۵۱]

در واقع این احادیث مقیاس شناخت مؤمن از کافر و انسان موحد از مشرک بوده است. رسول خدا (ص)، همواره اسلام و ایمان افرادى را که بر مبناى این دو اصل صورت مى‏گرفت، مى‏پذیرفتند و پس از رسول خدا (ص) نیز این دو اصل، یعنى پذیرش وحدانیت خدا و نبوت حضرت محمد (ص)، همواره مقیاسى کلى براى خلفا به شمار مى‏رفت. آنها پس از اعتراف افراد به این دو اصل، ایمان و عمل به وظایف آنها در باب اسلام را مى‏پذیرفتند و وجود بحث‏ها و مسائل اختلافى که در حیطه فعالیت‏هاى علمى‏عالمان و دانشمندان وجود داشت، مجالى براى ورود در بین توده مردم پیدا نمى‏کرد و مردم در این‏گونه مسائل، صاحب‏نظر نبودند. نکته مهم اینکه مباحث و مسائل اختلافى موجود در بحث صفات خدا و افعال بندگان و صفات خبریه و غیره، تا زمانى که به دو اصل مهم ذکرشده، یعنى اصل توحید و رسالت پیامبر (ص)، صدمه‏اى نمى‏زد، مایه تکفیر و ارتداد نمى‏شد و به عنوان بحث علمى در بین علماى کلام مطرح بود و ایمان و کفرِ مردم را وارد عرصه خود نمى‏کرد. لذا همبستگى مسلمانان همواره محفوظ بود و فقهاى اسلام نیز با توجه به حفظ وحدت مسلمانان با نادیده گرفتن اختلاف در مباحث کلامى، اقرار به شهادت در مسئله توحید و نبوت و معاد را کافى مى‏دانستند و اقرارکننده به آنها را مسلمان و موحد به حساب مى‏آوردند. متأسفانه مسئله تکفیر، که امروزه پدیدار شده است، در میان سلف جز در گروه «خوارج» طرفدارى نداشت و تنها گروه خوارج با طرح مسائل جزئى به کفر پیروان حضرت على (ع) و در برخى موارد، به ارتداد هواداران عثمان حکم مى‏کردند، ولى متأسفانه در سده‏هاى اخیر، جامعه اسلامى با پیامدهاى این پدیده شوم مواجه شده است.[۵۲]

نظریات علما درباره تکفیر

علما و بزرگان اسلام در برخورد با پدیده تکفیر، موضع روشن و شفافى اتخاذ کرده‏اند که به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

  1. تقى‏الدین سبکى شافعى مى‏گوید: «اقدام به تکفیر مؤمنان کار بسیار مشکلى است و هر کس بگوید لا اله الا الله و محمد رسول الله، تکفیر این افراد کار بسیار عظیم و خطرناکى است».[۵۳] ۲٫ «ابن‏حزم» در باب کفر و ایمان مى‏گوید:

فقیهانى مانند ابن‏ابى‏لیلى و ابى‏حنیفه و شافعى و سفیان ثورى و داوود بن على و بیشترین کسانى که ما مى‏شناسیم، هیچ مسلمانى را تکفیر و تفسیق نمى‏کردند و مى‏گفتند مسلمان اگر هم در مسئله عقیدتى یا رفتارى، مخالفتى داشته باشد، نتیجه اجتهاد اوست و او نه تنها نکوهش نمى‏شود، بلکه پاداش نیز در پى دارد، ضمن اینکه اختلاف فتوا در بین صحابه سبب تکفیر و تفسیق آنها توسط یکدیگر نمى‏شد.[۵۴]

  1. «غزالى» در این باره مى‏گوید:

بعضى از طوایف، فرق دیگر را تکفیر مى‏کنند، اما تا آنجا که ممکن است نباید از تکفیر استفاده کرد، زیرا اباحه دما و اموال کسانى که اهل قبله هستند و شهادتین را گفته‏اند، اشتباه است و اشتباه در زنده نگه داشتن هزار کافر، آسان‏تر از خطا در ریختن قطره‏اى از خون مسلمانان است.[۵۵]

ضابطه‏هاى تکفیر و محدوده کفر

به عقیده متکلمان اسلامى، حکم به کفر مسلمانان کارى خطرناک و بى‏مبالاتى محض است و به هر دلیل واهى، نمى‏توان به خروج مسلمان از دایره اسلام حکم کرد. «تفتازانى» در این مورد مى‏گوید:

مسلمانى که با حق مخالفت کند، این کار مایه کفر او نمى‏شود، مگر آنکه یکى از ضروریات دین را انکار کند؛ مثلًا بگوید جهان آفریدگارى ندارد یا معاد جسمانى در کار نیست. لذا پیامبر اسلام افراد را مى‏پذیرفت و هرگز در این مسائل تفتیش نمى‏کرد.[۵۶]

محققان اهل‏سنت، معتقدند میان ظاهر و باطن تلازم وجود دارد و هرگز نمى‏توان به سادگى و با مبنا قرار دادن ظاهر افراد، آنها را تکفیر کرد. لذا طبق ضابطه‏هاى شرعى، عمل و نیت با هم شرط است و دسترسى به نیت افراد هم کار ساده‏اى نیست.[۵۷] پس به عبارتى، حکم تکفیر در مورد افرادى که ظاهر کارشان با ظواهر اسلام، مانند اقرار به شهادتین و … متناسب است، غیرممکن مى‏نماید و حتى اگر ظاهر عمل کفرآمیز، اما بدون نیت کفر باشد، نیت و عمل با هم حکم را تعیین مى‏کند.[۵۸]

نهى از تکفیر در قرآن و روایات‏

خداوند در قرآن مى‏فرماید: وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً؛[۵۹] به کسى که اظهار اسلام کند و در برابر شما سر تسلیم فرود آورد، نگویید تو مسلمان نیستى (نسبت کفر ندهید). در این آیه، مسلمانان از نسبت دادن کفر به دیگران نهى شده‏اند.

پیامبر (ص) نیز از تکفیر، نهى فرموده‏اند. «ابن‏عمر» از رسول خدا (ص) نقل کرده است که حضرت فرمودند: «هر گاه کسى به برادرش بگوید اى کافر، یکى از دو حالت بر اوست: اگر نسبت درست باشد که هیچ وگرنه به خودش باز مى‏گردد».[۶۰] در روایت دیگرى حضرت فرمودند: «هر گاه کسى به برادر دینى خود بگوید اى کافر، مثل آن است که او را به قتل رسانده باشد».[۶۱] روایات فراوان دیگرى در این زمینه وارد شده است که رسول گرامى اسلام از تکفیر و سایر نسبت‏هاى ناروا، از قبیل نسبت فسق و … نهى فرموده است.[۶۲] «ابویعلى» در مسند و «طبرانى» در معجم کبیر نقل کرده‏اند که‏ شخصى از جابر پرسید آیا فردى را که رو به قبله نماز نمى‏خواند، مشرک مى‏دانید؟ جابر گفت پناه بر خدا، او از این مطلب نهى نمود. دوباره پرسید آیا شما یکى از اهل قبله را کافر مى‏دانید. گفت هرگز.[۶۳]

آیات و روایات فراوان، و علاوه بر آن، سخنان علماى مسلمانان در این باره، بیانگر این نکته مهم است که هیچ کس حق تکفیر دیگران را ندارد، اما به هر حال، ما با این پدیده مواجهیم؛ به قول «محمد بن علوى مالکى» که مى‏گوید: «ما مبتلا به گروهى شده‏ایم که متخصص در توزیع کفر و شرک و صادر کردن احکام با القاب و اوصافى است که هرگز صحیح و لایق مسلمانى نیست که شهادتین مى‏گویند».[۶۴] وى در جاى دیگرى مى‏گوید:

براى ما از آنچه گذشت، از نصوص قرآن و سنت و اقوال صحابه و کسانى که از علماى پیشین و متأخرین از طریق سلف پیروى کرده‏اند، واضح شد که حکم کردن بر مسلمانان به خروج از دین اسلام یا دخول در کفر، سزاوار نیست مؤمن به خدا و روز قیامت دست به این کار زند، مگر با برهانى که از نور خورشید در روز روشن‏تر است و حتى کسى که براى ما کفرش به برهان واضح ثابت شده است و از او کفر صریح مشاهده کردیم، باید با احتیاط حکم به کفر او کنیم و از هر لفظى احتراز جوییم و از اطلاقاتى که قرآن و سنت به کار برده تعدّى نکنیم و از روش سلف در تکفیر تجاوز نکنیم. زیرا سلف آنچه از مردم ظاهر مى‏شد، بر قرآن و سنت عرضه مى‏کردند و اگر قرآن و سنت اطلاق کفر را بر آن مورد مى‏یافتند، اطلاق مى‏کردند و اگر نمى‏یافتند، توقف مى‏کردند و بر گوینده یا انجام‏دهنده، حکم به اشتباه و گناه بزرگ مى‏کردند. پس از آن گوینده یا انجام‏دهنده پرسیده مى‏شود که مقصودش چیست. لذا اگر به طور واضح گفت که مقصودش کفر است، بر او حکم مى‏شود وگرنه به اطلاق خطا و مخالفت یا فسق بر او اکتفا مى‏شود نه آنکه او را تکفیر اعتقادى کنند.[۶۵]

این سخنان و مطالب، در حالى از سوى علماى مسلمان مطرح شده است که آنها بارها خطر تکفیر را در لابه‏لاى کتاب‏ها و تألیف‏ها یا خطابه‏هاى خود متذکر شده‏اند. حکم شرک در مورد مسلمان، حتى اگر به مظاهر شرک متلبس شود، باز هم قابلیت بررسى دارد و لحاظ شرطهاى فقهى را مى‏طلبد.[۶۶] نکته دیگر این است که تکفیر، آثار بسیار بدى در جامعه مسلمانان به جا خواهد گذاشت که به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

  1. حکم کردن به مباح بودن خون و جان افرادى که تکفیر شده‏اند و در نتیجه کشته شدن افراد تکفیرشده؛

  2. به غارت رفتن اموال افراد تکفیرشده؛

  3. هتک حرمت نوامیس افراد تکفیرشده، از آن جهت که شخص کافر عقدش باطل است و بر همسر و دختران خود سلطه ندارد؛

  4. عدم اجراى احکام مسلمانان براى او پس از مرگش؛

  5. ضرر رساندن به جامعه و ایجاد ناامنى در آن به جاى اصلاح و پیشرفت.

  6. ترک دشمن خارجى و عدم اشتغال به مبارزه با حکومت کفر؛

  7. ایجاد اختلاف و دودستگى در جامعه؛

  8. استفاده ابزارى کافران و دشمنان اسلام از این‏گونه افراد جهت ضربه زدن به اسلام؛

دهلوى و مسئله وحدت‏

شاه‏ولى‏الله دهلوى، مسئله وحدت را یکى از اصول اساسى و مهم مى‏داند و وجود اختلاف، درگیرى و کشمکش را بزرگ‏ترین آفت و عامل از هم گسیختگى وحدت بین‏ مسلمانان جهان معرفى مى‏کند. وى این اختلاف‏ها را از بین‏برنده و زائل‏کننده دوستى و اخوتى مى‏داند که خداى متعال مسلمانان را به آن سفارش کرده است. او مى‏گوید:

شکى نیست که کشمکش و اختلاف مسلمانان با هم از خطرناک‏ترین مسائل است که بنیان این امت را، که مانند تنى یکپارچه است، نابود و زیر و رو مى‏کند و تن و توان واحدش را از هم مى‏پاشد. مرض اختلاف و کینه‏ورزى مایه سرور و شادمانى شیطان است و همان هدفى که دشمنان خدا دنبال مى‏کنند.[۶۷]

وى معتقد است شکل‏گیرى اختلاف‏ها به بهانه‏هاى مختلف و واهى، پیامدهاى خطرناکى براى جامعه مسلمانان به دنبال دارد. از منظر شاه‏ولى‏الله، منشأ این اختلاف‏ها، نوعى بیمارى و غلطاندیشى است که برخى را به این سمت و سو سوق داده و آنها را از راه درست بیرون برده است و عدم تحلیل درست و منطقى، همراه با دلیل محکمه‏پسند، مانع وصول امت اسلام به خیر و نیکى است.[۶۸] علما و بزرگان به جهت حفظ وحدت و با وجود اختلاف عقیده پشت سر یکدیگر نماز مى‏خواندند، آن‏گونه که ابوحنیفه و شافعى چنین مى‏کردند.[۶۹]

تعصب بى‏جا، عامل گسیختگى وحدت و ایجاد تفرقه میان مسلمانان‏

آنچه از دیدگاه شاه‏ولى‏الله به عنوان عامل مهم در تفرقه و اختلاف میان مسلمانان مطرح است، تعصب بى‏جا و بى‏مورد است. وى این آسیب را کاستى در مدارس و مکتب‏هاى فقهى نمى‏داند و معتقد است اگر از زاویه مثبت، یعنى قابلیت مدارس علوم دینى براى پژوهش قرآن و سنت به آنها بنگریم، وجود این مدارس، نقطه مثبت و فرخنده‏اى است، اما تعصب در مورد فکر و عقیده‏اى خاص که گاه در مدرسه یا مکتب فقهى مطرح مى‏شود، موجب شکل‏گیرى مشکلات و خطرهایى فراروى امت اسلامى‏ مى‏شود، و اختلاف‏هایى را شکل مى‏دهد و پایه‏ریزى مى‏کند. او معتقد است برخى از تفکراتى را که بعضى از صاحبان مکتب‏هاى مختلف بیان کرده‏اند، نمى‏توان مبناى صحیحى قلمداد کرد و آن را عارى از خطا و اشتباه دانست. زیرا آنها مانند سایر افراد دیگرند و مانند پیامبران معصوم نیستند که بتوان تمام گفته‏هاى آنها را صحیح دانست.[۷۰]

آنچه فقها و متکلمان بیان مى‏کنند بر مبناى ادله روایى و مستندات شرعى است. «اسامه بن زید» مى‏گوید رسول خدا (ص) ما را به صورت گردان به منطقه‏اى به نام حرقات فرستاد. آنها از آمدن ما آگاه شدند و فرار کردند، ولى ما مردى را دست‏گیر کردیم. او به محض دست‏گیرى گفت لا اله الا الله، ولى ما او را گردن زدیم. در این موقع مطلبى به ذهن من خطور کرد که نکند من مسلمانى را کشته باشم. پس از بازگشت، داستان را براى پیامبر (ص) گفتم. پیامبر (ص) فرمود جواب گوینده لا اله الا الله را در روز قیامت چه خواهى داد؟ آیا قلب او را شکافتى تا بدانى که ایمان او به خاطر ترس بوده است؟ روز قیامت پاسخ گوینده لا اله الا الله را چه مى‏دهى؟ پیامبر (ص) پیوسته این سخن را مى‏گفت. من دوست داشتم که پیش از آن مسلمان نشده بودم و امروز مسلمان مى‏شدم تا دست من به خون مسلمانى آلوده نمى‏شد.[۷۱]

با نقل این روایت و روایت‏هاى مشابه، در پى بیان این نکته‏ایم که هر گونه تجاوز و تعدى به حقوق شهادت‏دهنده، کار مذمومى است و قضاوت در مورد مسلمانى که به وحدانیت خداوند و رسالت نبى اکرم اقرار کرده، باید با دقت و تأمل فراوان صورت گیرد. زیرا رسول خدا (ص) هر گونه تفتیش در عقاید و کنکاش بى‏مورد درباره عقاید شهادت‏دهنده را نهى کرده است.[۷۲] بخارى در صحیح خود چنین روایت مى‏کند:

یکى از اصحاب پیامبر، که بعدها رئیس خوارج شد، در غزوه حنین در تقسیم غنائم به پیامبر گفت: اى رسول خدا! در تقسیم غنائم عدالت را پیشه کن. یکى از کسانى که در محضر پیامبر بود، از اهانت آن شخص ناراحت شد و گفت: اى پیامبر خدا! اجازه بده گردنش را بزنم. پیامبر فرمودند: شاید او نماز مى‏خواند. آن فرد در پاسخ پیامبر گفت: او به زبان نماز مى‏خواند نه با دل. پیامبر فرمود: من مأمور تفتیش قلب‏ها و شکافتن آنها نیستم.[۷۳]

آنچه از این نوع احادیث برداشت مى‏شود این است که یکى از مبانى مهم دعوت پیامبر (ص)، رعایت حقوق مسلمانان و پرهیز از تکفیر آنها و عدم حکم به خروج برادران مسلمان و گوینده شهادتین از دایره اسلام است. از طرفى، خود ایشان مأمور به ظواهر بوده است نه باطن افراد و ما نباید با طرح برخى مسائل که جزء اصول مسلّم اسلام نیست، به تکفیر گروه دیگرى بپردازیم که در نتیجه آن، شکافى عمیق میان مسلمانان به وجود آید. محقق الانصاف در این زمینه معتقد است آراسته شدن با اخلاق سلف صالح و مجتهدان و علماى عامل به فرهنگ و اخلاق اختلاف، مى‏تواند کمک شایانى به حفظ وحدت کند.[۷۴] وى تأکید مى‏کند که در گذشته، مسلمانان به رغم اختلاف‏هایى که با هم داشتند، حرمت و احترام یکدیگر را حفظ، و براى هم دعا مى‏کردند. پشت سر یکدیگر نماز مى‏خواندند و چنانچه یکى از آنها درمى‏گذشت، براى او دل مى‏سوزاندند و از او تنها به خیر و خوبى یاد مى‏کردند.[۷۵] باید این‏گونه مى‏بود. چون هدف و مقصود آنها روشن شدن حق بود و برایشان مهم نبود که چه کسى حق را روشن مى‏کند، بلکه تنها به روشن شدن حق مى‏اندیشیدند. وى تأکید مى‏کند که با تغییر هدف و نیت افراد و غلبه هوا و هوس بر افراد، یاد خدا در دل مردم کم شد و تمام تلاش‏ها و خواسته‏ها در جهت تحمیل عقاید قرار گرفت. وى ادامه مى‏دهد: «آرى در چنان جامعه‏اى، واى به حال کسى بود که با اندیشه این مردمان مخالفت کند. جاى‏ شگفت و تعجب نیست که به خاطر خودسرى‏ها و غلطاندیشى‏ها، شاهد دشنام‏گویى به یکدیگر و درگیرى و اختلافات شدیدى باشیم».[۷۶]

رفتارشناسى صحابه در فتوا دادن و پرهیز از تکفیر

در مورد روش فتوا دادن صحابه، شاه‏ولى‏الله معتقد است نهایت دقت صورت مى‏گرفته و در این زمینه، احتیاط فراوانى وجود داشته است. وى مى‏گوید:

هر یک از صحابه رسول خدا به اندازه‏اى که خداى متعال برایش میسر مى‏کرد، عبادات، فتواها و احکام صادرشده از رسول اکرم را مى‏دید و مى‏شنید، و در نتیجه، محتواى هر چیزى را از نشانه‏ها و قراین متناسب با آنچه دیده و شنیده بود، باز مى‏شناخت. از این‏رو برخى را بر اباحه و جواز، حمل مى‏کرد و برخى را بر استحباب و از بعضى هم بنابر شواهد و قراینى که با خود داشت، حکم نسخ را برداشت مى‏کرد.

وى ادامه مى‏دهد: «عمده رویکرد صحابه در این پهنه، مبتنى بر این بود که بدون گذر از راه‏ها و شیوه‏هاى استدلالى و توجه به آن، با آرامش و اطمینان خاطر بنگرند».[۷۷]

به اعتقاد شاه‏ولى‏الله، دقت نظرى که صحابه داشتند، علاوه بر اینکه بسیار مهم است، مى‏توان به عنوان اصل رفتارى به آن توجه کرد و اگر در عصر امروز این دقت نظر صورت مى‏گرفت، بحث تکفیر در جوامع اسلامى به محاق مى‏رفت و چالش‏هاى موجود شکل نمى‏گرفت. از نگاه شاه‏ولى‏الله و بنا بر نقل وى، صحابه همواره مى‏کوشیدند به گونه‏اى فتوا دهند که با خواسته‏هاى رسول خدا (ص) سازگار باشد و در صدور حکم، هیچ‏گونه کوتاهى و تقصیرى در سازگارى با اهداف آن حضرت صورت نگیرد.[۷۸]

وى در این باره چند مسئله ذکر مى‏کند و مى‏گوید: «بسیار اتفاق مى‏افتاد که صحابه‏اى در مورد مسئله‏اى فتوا و حکم رسول خدا را شنیده و صحابى دیگرى نشنیده بود.

بنابراین، آن که از فتوا و حکم بى‏خبر بود، شخصاً اجتهاد مى‏کرد، اما تمام تلاشش را به کار مى‏برد تا موافق حدیث باشد».[۷۹] او براى نمونه روایت نسایى، ترمذى، ابوداوود و ابن‏ماجه را نقل مى‏کند که «ابن‏مسعود» در مورد مسئله‏اى که از او سؤال شده بود، حکمى صادر نکرد و استدلالش این بود که رسول خدا (ص) در این خصوص دستورى صادر نکرده است و مسئله تا حدود یک ماه به همین منوال بود تا این که پس از یک ماه به اجتهاد خود فتوا داد و یکى از صحابه، صدور مشابه حکم ابن‏مسعود از ناحیه رسول خدا (ص) را گواهى داد و تأیید کرد.[۸۰]

حال باید این مسئله را پرسید که حکم دادن به تکفیر مسلمانان بر چه اساسى صورت مى‏گیرد؟ آیا این حکم مشابه حکم رسول خداست؟ آیا در زمان حکم دادن به تکفیر مسلمانان، تلاشى براى هم‏خوانى با احکام صادرشده از طرف رسول خدا (ص) صورت گرفته است؟ آیا رسول خدا (ص) مجوز صدور چنین حکمى را براى صحابه صادر کرده است؟ شاه‏ولى‏الله دهلوى اشاره مى‏کند که ابن‏مسعود پس از آنکه مطّلع شد حکمش شبیه حکم رسول خدا (ص) بوده است به اندازه‏اى خوش‏حال شد که پس از پذیرش اسلام به آن اندازه خشنود نشده بود. این در حالى است که نصوص فراوانى در قرآن و روایات نبوى در مورد عدم تکفیر شهادت‏دهنده به وحدانیت خداوند و رسالت پیامبر (ص) وارد شده است، اما فتواهاى تکفیر، مخالفت صریح با این نصوص است و مفتیانِ این‏گونه فتواها، با علم به این مسئله، به تکرار فتواهاى خود ادامه مى‏دهند و زمینه اهانت و جسارت به مسلمانان و هتک حرمت و قتل آنها را فراهم مى‏کنند.

راهکار حفظ وحدت‏

رویکرد شاه‏ولى‏الله در خصوص کنار گذاشتن اختلاف و حفظ وحدت بین مسلمانان و پرهیز از توهین به آنها در بسیارى از تألیف‏هایش آشکار است. با رویکرد صحابه در مورد احکام و مسائل شرعى و همچنین مسائل اعتقادى و مقایسه آن با رفتار قائلان به تکفیر مسلمانان، پرسشى اساسى مطرح مى‏شود و آن اینکه آیا رویکرد صحابه با رویکرد تکفیر، قابل جمع است؟ این پرسشى است که تکفیرکنندگان، خود باید به آن پاسخ دهند. به هر حال، از منظر شاه‏ولى‏الله دهلوى، اختلاف نظر صحابه در مسائل مختلف، سبب ایجاد تفرقه و نفاق بین مسلمانان، مخصوصاً توده مردم مسلمان نمى‏شد. وى مثال‏ها و شواهد فراوانى در این خصوص در کتاب الانصاف بیان مى‏کند.[۸۱]

پرسش دیگرى که در اینجا باید پاسخ داده شود این است که اولًا، تکفیر بر چه اساس و مبنایى صورت مى‏گیرد و ثانیاً آیا احتمال ندارد که اختلاف در فهم حدیث، منشأ برخى از فتواهاى چالش‏برانگیز باشد؟ شاه‏ولى‏الله دهلوى، به این نکته توجه کرده و مثال‏هایى براى آن ارائه داده است.[۸۲] اگر صورت دوم مسئله، یعنى اشتباه در فهم حدیث، منشأ صدور برخى فتواهاى نسنجیده باشد، آیا نباید دقت بیشترى در فهم حدیث صورت گیرد یا اینکه همان فهم اشتباه، مجوز صدور فتواست؟[۸۳]

با مرور مجدد روایت‏هاى نبوى مى‏توان به نوعى به نقطه مقابل این‏گونه تکفیر رسید، زیرا در روایات، تعبیرهاى تأمل‏برانگیزى ملاحظه مى‏شود؛ از جمله اینکه دشنام دادن به مسلمان گناه و جنگیدن با آن کفر است. در این خصوص به ذکر یک نمونه اکتفا مى‏کنیم و آن روایت «خالد بن ولید» است. وى به سوى قبیله «بنى‏جذیمه» رفت تا آنها را به اسلام فرا خواند. آنها به پیشوازش آمدند. خالد به آنها گفت: اسلام بیاورید. پاسخ دادند: قومى مسلمانیم. گفت: پس سلاحتان را بیندازید و پیاده شوید. آنها گفتند: به خدا قسم چنین نخواهیم کرد، زیرا به محض اینکه سلاح خود را بیندازیم، کشته خواهیم شد. ما از تو و همراهانت مطمئن نیستیم. خالد گفت: پس تا زمانى که از اسب‏هایتان‏ فرو نیامده‏اید، هیچ امانى برایتان نخواهد بود. با شنیدن این سخن، گروهى از اسب‏هایشان پایین آمدند و بقیه متفرق شدند. در روایت دیگر آمده است که آنها ابراز داشتند: مسلمانیم، نماز مى‏خوانیم و در سرزمین خود مسجدها ساخته‏ایم و در آنها اذان گفته‏ایم. پس از تسلیم عده‏اى از آنها، خالد دستور داد که دستان همدیگر را ببندند و اسیران را در بین لشکریانش تقسیم کرد. سپس دستور قتل آنها را صادر کرد. هرچند مهاجران و انصار از این فرمان سرپیچى کردند، اما طایفه «بنى‏سلیم» همه اسیران تحت اختیار خود را کشتند. وقتى اخبار خالد به گوش رسول خدا (ص) رسید، دوباره فرمود: «خدایا من از کارى که خالد کرده است بیزارى مى‏جویم».[۸۴]

«احمد بن حنبل» تصریح مى‏کند که واجب کردن یا حرام دانستن کارى، پاداش یا کیفر دادن و کافر و فاسق شمردن، همه از شئون رسول خداست و هیچ کس در این امر، حق صدور حکم ندارد. مردم فقط وظیفه دارند چیزهایى را واجب بدانند که خدا و رسول واجب فرموده‏اند و آنچه حرام شمرده‏اند، حرام بدانند و هرچه خدا و رسول او فرموده‏اند، تصدیق کنند.[۸۵] با این تفاصیل، تکفیرهاى بى‏مورد و بى‏رویه، چگونه توجیه‏پذیر است؟

نتیجه‏گیرى‏

موارد زیر را مى‏توان به عنوان نتایج بحث ذکر کرد:

  1. شاه‏ولى‏الله دهلوى یکى از علما و مصلحان شبه‏قاره هند است و جایگاه ویژه‏اى دارد. به تعبیر برخى، وى نخستین مسلمانى بود که ضرورت نواندیشى درباره سراسر نظام اسلامى را، به گونه‏اى که از گذشته خود منفصل نشود، احساس کرده بود.

  2. مسئله تکفیر، از مسائل مهم و چالش‏برانگیز امروز جهان اسلام است. امروزه عده‏اى با تکفیر مسلمانان، زمینه قتل و غارت مسلمانان بى‏گناه را فراهم مى‏کنند. این در حالى است که در سیره صحابه سلف صالح، چنین مسئله‏اى وجود نداشته است.

  3. همه دانشمندان بزرگ اسلامى به مسئله وحدت مسلمانان و پرهیز از تکفیر توجه ویژه داشته‏اند و در این خصوص، کتاب‏ها و مقاله‏هاى متعددى نوشته‏اند و سخنرانى‏هاى فراوانى نیز کرده‏اند.

  4. شاه‏ولى‏الله دهلوى، یکى از متفکران جهان اسلام است که بر مسئله وحدت مسلمانان تأکید دارد. وى، که به مسائل مختلفى از جمله مسائل اجتماعى، فلسفى، عرفانى و غیره توجه کرده است، در آثار خود بارها متعرض این مسئله مهم و اصل محورى در دنیاى اسلام شده است.

  5. در آیات و روایات، نهى شدیدى در مورد تکفیر مسلمان وارد شده است. مضمون همه این آیات و روایات این است که خون و مال و ناموس شهادت‏دهنده به وحدانیت خدا و رسالت رسول خدا (ص) همواره محترم است.

  6. همه مسلمانان، به ویژه علما، باید در جهت تحقق وحدت مسلمانان و پرهیز از تکفیر و تفرقه بکوشند و على‏رغم تلاش‏هاى موجود، باید توانى مضاعف و تدبیرى به کار گرفته شود تا مسئله تکفیر مهار شود.

  7. راهکار برون‏رفت از بحران تکفیر؛ به طور کلى، وظایف مسلمانان را در برابر مسئله تکفیر و وحدت و در قبال یکدیگر به دو دسته مى‏توان تقسیم کرد: حقوقى و اخلاقى. اهتمام به امور مسلمانان و تلاش در راستاى برآورده کردن نیازهاى یکدیگر و مواسات و نظایر این مقوله‏ها، در زمره وظایف حقوقى و از طرفى، رعایت مهربانى، رفق، مدارا، تحمل و … در زمره وظایف اخلاقى محسوب مى‏شوند. با وجود این، متأسفانه بسیارى از مسلمانان از بخش مهمى از وظایفشان در برابر یکدیگر شانه خالى کرده‏اند و گاهى فراتر از حریم خویش قدم برنمى‏دارند. مى‏توان گفت تاکنون براى احیاى اصل برادرى مسلمانان تلاش جدى و فراگیر نشده است و کوشش‏هایى که در این زمینه انجام داده شده، قابل قدردانى است، اما کافى نیست.

منابع‏

  1. قرآن کریم.

  2. ابن‏بشر نجدى حنبلى، عثمان بن عبدالله، عنوان المجد فى تاریخ النجد، چاپ چهارم: دارالملک عبدالعزیز، ریاض ۱۴۰۱ ق.

  3. آسن، معمر، «ابعاد سیاسى و ایدئولوژیک گفتمان تکفیر»، ترجمه محمد مرادى قوشه‏بلاغ، سراج منیر، ش ۱۰، ۱۳۹۲ ش.

  4. افخمى، على؛ خلیفه‏لو، سید فرید، «شکرشکن دیارهند، ولى‏الله دهلوى، مترجم تواناى قرآن»، فصل‏نامه مطالعات شبه‏قاره، س ۳، ش ۶، ۱۳۹۰٫

  5. انصارى، مسعود، «شکوه و زیبایى در ترجمه قرآن دهلوى»، بینات، س ۳، ش ۱۲، ۱۳۷۵ ش.

  6. بخارى، محمد بن اسماعیل، الجامع الصحیح، المطعبه السلفیه، قاهره ۱۴۰۱ ق.

  7. تفهیمى، ساجدالله؛ مؤذنى، على، نگاهى کوتاه بر تاریخچه زبان و ادبیات فارسى در شبه‏قاره، مجموعه سخنرانى، ۱۳۷۲ ش.

  8. تقتازانى، سعدالدین مسعود بن عمر بن عبدالله، شرح المقاصد فى علم الکلام، دار المعارف النعمانیه، پاکستان ۱۴۰۱٫

  9. جوانى، حجت‏الله، «بررسى اندیشه‏هاى انتقادى شاه‏ولى‏الله دهلوى»، فصل‏نامه مطالعات عرفانى، ش ۴، ۱۳۸۵٫

  10. دهلوى، شاه‏ولى‏الله، ازاله الخفاء عن خلافه الخلفاء، نسخه الکترونیکى، [بى‏تا].

۱۱٫-، الانصاف فى بیان الاختلاف، تحقیق عامر حسین، چاپ دوم: بیروت ۱۴۰۴٫

۱۲٫-، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، محمد صبحى، حسن حلاق، عامر حسین، نسخه الکترونیکى.

۱۳٫-، حجه الله البالغه، ترجمه سید محمدیوسف حسین‏پور، مکتبه العقیده ۱۴۲۲ ق.

  1. ربانى، جعفر، «نگاهى به نقش احیاگرانه شاه‏ولى‏الله دهلوى»، رشد آموزش معارف، کلام و فلسفه، دوره هفدهم، ش ۵۷، ۱۳۸۴ ش.

  2. شریف، میان محمد، تاریخ فلسفه در جهان اسلام، جلد چهارم، ترجمه مرکز نشر جهاد دانشگاهى، ۱۳۷۰ ش، [بى‏جا].

  3. شعرانى، عبدالوهاب بن احمد، الیواقیت والجواهر فى بیان عقاید الاکابر، دار الکتب العلمیه، بیروت [بى‏تا].

  4. شکرى آلوسى، سید محمود، تاریخ نجد، مدبولى، قاهره [بى‏تا].

  5. صباغ، بسام، بلاء التکفیر، دار البشائر، چاپ اول: دمشق ۱۴۲۹٫

  6. صدقى زهاوى، جمیل، الفجر الصادق فى الرد على الفرقه الوهابیه المارقه، دار الصدیق الاکبر، مصر ۱۳۲۳ ق.

  7. عالم قاسمى، محمدمسعود، زندگى‏نامه امام شاه‏ولى‏الله محدث دهلوى، ترجمه عبدالله خاموشى هروى، نشر شیخ‏الاسلام احمد جام، ۱۳۸۰ ش.

  8. عبدالله کامل، عمر، التحذیر من المجازفه بالتکفیر، بیسان، چاپ اول: بیروت ۲۰۰۳ م.

  9. عسقلانى، احمد بن على ابن‏حجر، فتح البارى بشرح صحیح البخارى، نشر المکتبه السلفیه، ریاض، [بى‏تا].

  10. غزالى، ابوحامد، الاقتصاد فى الاعتقاد، موقع الوراق، الشامله [بى‏تا].

  11. فرمانیان، مهدى، «شبه‏قاره هند، دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت»، طلوع، س ۲، ش ۶، ۱۳۸۲ ش.

  12. قرنى، عبدالله بن محمد، ضوابط التکفیر عند اهل السنه والجماعه، چاپ اول: الرساله، بیروت ۱۴۱۳ ق.

  13. قشیرى نیشابورى، مسلم بن حجاج، الجامع الصحیح، چاپ اول: دار احیاء التراث، بیروت ۱۴۲۰ ق.

  14. کثیرى، محمد، السلفیه بین اهل السنه والامامیه، چاپ دوم: مؤسسه دائرهالمعارف الفقه الاسلامى، قم ۱۴۲۹ ق.

  15. مالکى، محمد بن علوى، هشدار در مورد تکفیرهاى بى‏رویه، ترجمه مرکز ترجمان دینى، چاپ اول: مشعر، تهران ۱۳۸۹ ش.

  16. مالکى، محمد بن علوى، التحذیر من المجازفه بالتکفیر، دار القاضى عیاض [بى‏تا].

  17. مکارم، مهدى، «بلاى تکفیر، مصیبت اسلام و مسلمین»، سراج منیر، س ۳، ش ۱۱، ۱۳۹۲ ش.

  18. نصرى، عبدالله، رویارویى با تجدد، چاپ دوم: نشر علم، تهران ۱۳۹۰٫

  19. هیثمى، نور الدین على بن أبى بکر، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، دارالفکر، بیروت ۱۴۱۲ ق.

 

 

[۱] * دانشجوى دکترى مذاهب کلامى دانشگاه ادیان و مذاهب

[۲] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، مقدمه صبحى، ص ۱۹٫

[۳] . على افخمى و سید فرید خلیفه‏لو،« شکرشکن دیارهند، ولى‏الله دهلوى، مترجم تواناى قرآن»، فصل‏نامه مطالعات شبه‏قاره، س ۳، ش ۶، ۱۳۹۰، ص ۹٫

[۴] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، مقدمه صبحى، ص ۲۰٫

[۵] . همان.

[۶] . مهدى فرمانیان،« شبه‏قاره هند، دیوبندیه، بریلویه و رابطه آنها با وهابیت»، طلوع، س ۲، ش ۶، ۱۳۸۲، ص ۷۶٫

[۷] . جعفر ربانى،« نگاهى به نقش احیاگرانه شاه‏ولى‏الله دهلوى»، رشد آموزش معارف اسلامى، کلام و فلسفه، دوره هفدهم، ش ۵۷، ۱۳۸۵، ص ۱۵٫

[۸] . محمدمسعود عالم قاسمى، زندگى‏نامه امام شاه‏ولى‏الله محدث دهلوى، ص ۷۸٫

[۹] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، مقدمه صبحى، ص ۴٫

[۱۰] . همان، ص ۵؛ محمدمسعود عالم قاسمى، زندگى‏نامه امام شاه‏ولى‏الله محدث دهلوى، ص ۶۵٫

[۱۱] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، مقدمه صبحى، ص ۵٫

[۱۲] . نک: عبدالله نصرى، رویارویى با تجدد، ج ۲، ص ۱۵۷٫

[۱۳] . جعفر ربانى،« نگاهى به نقش احیاگرانه شاه‏ولى‏الله دهلوى»، رشد آموزش معارف اسلامى، کلام و فلسفه، دوره هفدهم، ش ۵۷، ۱۳۸۵، ص ۲۵٫

[۱۴] . همان، ص ۲۷٫

[۱۵] . مسعود انصارى،« شکوه و زیبایى در ترجمه قرآن دهلوى»، بینات، س ۳، ش ۱۲، ۱۳۷۵، ص ۱۰۶٫

[۱۶] . همان، ص ۱۰۷٫

[۱۷] . همان.

[۱۸] . نک: شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، مقدمه صبحى، ص ۱۷، ۱۸ و ۱۹٫

[۱۹] . همان، ص ۲۱٫

[۲۰] . همان، ص ۲۰٫

[۲۱] . همان، ص ۲۱٫

[۲۲] . جعفر ربانى،« نگاهى به نقش احیاگرانه شاه‏ولى‏الله دهلوى»، رشد آموزش معارف، کلام و فلسفه، دوره هفدهم، ش ۵۷، ۱۳۸۴، ص ۲۷٫

[۲۳] . محمدمسعود عالم قدسى، زندگى‏نامه امام شاه‏ولى‏الله محدث دهلوى، ج ۱، ص ۱۵۶٫

[۲۴] . نک: شاه‏ولى‏الله دهلوى، ازاله الخفاء عن خلافه الخلفاء، ج ۱، مقدمه.

[۲۵] . محمدمسعود عالم قدسى، زندگى‏نامه امام شاه‏ولى‏الله محدث دهلوى، ص ۲۸٫

[۲۶] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، مقدمه صبحى، ص ۱۴٫

[۲۷] . همو، ازاله الخفاء عن خلافه الخلفاء، ص ۲۶٫

[۲۸] . ابراهیم، آیه ۵٫

[۲۹] . جعفر ربانى،« نگاهى به نقش احیاگرانه شاه‏ولى‏الله دهلوى»، رشد آموزش معارف، کلام و فلسفه، دوره هفدهم، ش ۵۷، ۱۳۸۴، ص ۲۸٫

[۳۰] . محمد شریف، تاریخ فلسفه در جهان اسلام، ج ۴، ص ۱۵۶٫

[۳۱] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، ص ۱۶۰٫

[۳۲] . همان، ص ۴۹٫

[۳۳] . محمدمسعود عالم قاسمى، زندگى‏نامه امام شاه‏ولى‏الله محدث دهلوى، ص ۸۸٫

[۳۴] . همان، ص ۸۹٫

[۳۵] . جعفر ربانى،« نگاهى به نقش احیاگرانه شاه‏ولى‏الله دهلوى»، رشد آموزش معارف، کلام و فلسفه، دوره هفدهم، ش ۵۷، ۱۳۸۴، ص ۲۸٫

[۳۶] . حجت‏الله جوانى،« بررسى اندیشه‏هاى انتقادى شاه‏ولى‏الله دهلوى»، فصل‏نامه مطالعات عرفانى، ش ۴، ۱۳۸۵، ص ۴۰٫

[۳۷] . همان.

[۳۸] . ساجدالله تفهیمى و على مؤذنى، نگاهى کوتاه بر تاریخچه زبان و ادبیات فارسى در شبه‏قاره، ص ۲؛ حجت‏الله جوانى،« بررسى اندیشه‏هاى انتقادى شاه‏ولى‏الله دهلوى»، فصل‏نامه مطالعات عرفانى، ش ۴، ۱۳۸۵، ص ۴۲٫

[۳۹] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، ازاله الخفاء عن خلافه الخلفاء، ج ۳، ص ۳۶۵٫

[۴۰] . ساجدالله تفهیمى و على مؤذنى، نگاهى کوتاه بر تاریخچه زبان و ادبیات فارسى در شبه‏قاره، ص ۳؛ حجت‏الله جوانى،« بررسى اندیشه‏هاى انتقادى شاه‏ولى‏الله دهلوى»، فصل‏نامه مطالعات عرفانى، ش ۴، ۱۳۸۵، ص ۴۲ و ۴۳٫

[۴۱] . حجت‏الله جوانى،« بررسى اندیشه‏هاى انتقادى شاه‏ولى‏الله دهلوى»، فصل‏نامه مطالعات عرفانى، ش ۴، ۱۳۸۵، ص ۴۲٫

[۴۲] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، حجه الله البالغه، ج ۲، ص ۶۵- ۷۱٫

[۴۳] . همان، ج ۲، ص ۷۰٫

[۴۴] . همان، ج ۲، ص ۷۱٫

[۴۵] . همان.

[۴۶] . همان، ج ۱، ص ۷۳٫

[۴۷] . ابن حجر عسقلانى، فتح البارى، ج ۱۰، ص ۴۶۶٫

[۴۸] . معمر آسن،« ابعاد سیاسى و ایدئولوژیک گفتمان تکفیر»، ترجمه محمد قوشه‏بلاغ مرادى، سراج منیر، ش ۱۰، ۱۳۹۲، ص ۱۰۹٫

[۴۹] . بسام صباغ، بلاء التکفیر، ص ۱۰٫

[۵۰] . محمد بن اسماعیل بخارى، الجامع الصحیح، ج ۱، ص ۲۴٫

[۵۱] . همان، ج ۲، ص ۴۹۰٫

[۵۲] . جهت آشنایى بیشتر با لوازم مسئله تکفیر مسلمانان و قتل و غارتى که از پیامدهاى آن در طول تاریخ بوده است، نک: عثمان بن عبدالله بن بشر، عنوان المجد فى تاریخ النجد، ج ۱، ص ۲۵۶- ۲۹۰؛ سید محمود شکرى آلوسى، تاریخ نجد، ص ۵۰- ۹۰؛ جمیل صدقى زهاوى، الفجر الصادق، ص ۵۱- ۶۴؛ محمد الکثیرى، السلفیه بین اهل السنه والامامیه، ص ۳۲۰ و ۳۲۱٫

[۵۳] . عبدالوهاب بن احمد شعرانى، الیواقیت والجواهر فى بیان عقاید الاکابر، ص ۵۸٫

[۵۴] . ابن‏حزم، الفصل فى الملل، ج ۳، ص ۱۴۳٫

[۵۵] . مهدى مکارم،« بلاى تکفیر مصیبت اسلام و مسلمین»، سراج منیر، س ۳، ش ۱۱، ۱۳۹۲، ص ۴؛ محمد غزالى، الاقتصاد فى الاعتقاد، ص ۸۲٫

[۵۶] . سعدالدین مسعود تقتازانى، شرح المقاصد فى علم الکلام، ج ۲، ص ۲۱۱٫

[۵۷] . عبدالله بن محمد قرنى، ضوابط التکفیر عند اهل السنه والجماعه، ص ۲۱۰٫

[۵۸] . همان، ص ۲۱۱٫

[۵۹] . نساء، آیه ۹۴٫

[۶۰] . مسلم قشیرى نیشابورى، الجامع الصحیح، ص ۴۹٫

[۶۱] . نور الدین هیثمى، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۸، ص ۱۴۱٫

[۶۲] . عمر عبدالله کامل، التحذیر من المجازفه بالتکفیر، ص ۸٫

[۶۳] . نورالدین هیثمى، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۸، ص ۱۲۰٫

[۶۴] . محمد بن علوى مالکى، التحذیر من المجازفه بالتکفیر، ص ۸٫

[۶۵] . همان، ص ۳۹٫

[۶۶] . عبدالله بن محمد قرنى، ضوابط التکفیر عند اهل السنه والجماعه، ص ۹٫

[۶۷] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، ص ۱۴٫

[۶۸] . همان، ص ۱۵٫

[۶۹] . همان، ص ۱۹۷٫

[۷۰] . همان، ص ۱۷٫

[۷۱] . محمد بن اسماعیل بخارى، الجامع الصحیح، ج ۲، ص ۴۳۷٫

[۷۲] . مسلم قشیرى نیشابورى، الجامع الصحیح، ص ۶۴۳٫

[۷۳] . محمد ابن اسماعیل بخارى، الجامع الصحیح، ج ۲، ص ۴۹۸؛ مسلم قشیرى نیشابورى، الجامع الصحیح، ص ۶۴۳٫

[۷۴] . شاه‏ولى‏الله دهلوى، الانصاف فى بیان اسباب الاختلاف، ص ۱۴٫

[۷۵] . همان، ص ۱۵٫

[۷۶] . همان، ص ۱۶٫

[۷۷] . همان، ص ۳۹٫

[۷۸] . همان، ص ۳۹٫

[۷۹] . همان، ص ۴۰٫

[۸۰] . همان، ص ۴۲٫

[۸۱] . همان، ص ۴۳- ۵۰٫

[۸۲] . همان، ص ۴۴- ۴۶٫

[۸۳] . همان، ص ۵۰٫

[۸۴] . محمد بن علوى مالکى، التحذیر من المجازفه بالتکفیر، ص ۴۰٫

[۸۵] . همان، ص ۴۴٫

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۵ ؛ ص۹۱-۱۲۰٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

شک در امامت یکی از امامان

نوشته‌ی بعدی

امویان در آینه پندار و کردار ابوحنیفه‏

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
امويان در آينه پندار و كردار ابوحنيفه‏

امویان در آینه پندار و کردار ابوحنیفه‏

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا