جریان تکفیرى طالبان در افغانستان و جنایتهاى آنان
عبدالمؤمن امینى*[۱]
چکیده
با بررسى تفکرات و مبدأ شکلگیرى جریان جنبش تکفیرى طالبان دانسته شد که این گروه با اندیشه جزمگرایانه و سطحى و دانش ناچیز از شریعت، باورهاى وهابیت را با سنت قبیلهاى پشتونوالى در هم آمیخته و با توسل به زور و رفتارهایى وحشیانه آن را در قالب آموزههاى دینى بر مردم مسلمان افغانستان تحمیل نمودند.
تحقیق پیشرو، نخست پیشینه حضور عالمان وهابى و تأسیس مدارس مذهبى توسط آنان را در میان قبایل نواحى مرزى پاکستان با افغانستان تبیین نموده و سپس با واکاوى خاستگاه و شکلگیرى تفکر مذهبى طالبان روشن گردید که باورهاى اعتقادى این گروه برگرفته از عالمان پشتونتبار تکفیرى مدارس مذهبى پاکستان بوده و عواملى چون فقدان امنیت ملى، نبود نیروهاى کاردان در میان سران جهادى، باورهاى خشک و انعطافناپذیر مذهبى و … زمینهساز ظهور و پیدایش هسته اولیه این گروه در افغانستان گردیده و حمایتهاى مالى، سیاسى و نظامى عربستان و آمریکا در رشد و گسترش طالبان نقش مؤثر داشته است. از اینرو، عقاید و شاخصههاى فکرى طالبان، همچون گروههاى وهابى تکفیرى مستقر در پاکستان و دیگر مناطق جهان ستیز با عقل، جمود فکرى، تکفیر مخالفان عقیدتى و نژادى، تحریم توسل و استغاثه و ….، بوده و با نفى جایگاه زنان در جامعه و عملکرد تأسف بار و ضد اسلامى با آنان و مبارزه پیگیر با فرهنگ و تمدن و مخالفت با رشد علم و تکنولوژى در کشور و با عملکرد ضد انسانى و رفتار وحشیانه، دهها هزار شیعه و اقوام غیر پشتون را سر بریده و شکنجه نمودند، و با خلق فاجعه نسلکشى در مزار شریف و بامیان، تصفیهاى نژادى و شیعهکشى گستردهاى را در افغانستان به راه انداختند.
واژگان کلیدى: طالبان، جنایت، تکفیر، پشتونوالى، افغانستان، شیعه، نسلکشى، مبانى اعتقادى.
مقدمه
پس از شکست ارتش شوروى و سقوط آخرین نظام کمونیستى در آوریل ۱۹۹۲ م، و انتقال قدرت به گروههاى جهادى، زیادهطلبىهاى برخى از سران احزاب سیاسى و دور شدن از آرمانهاى مقدس اسلام و آموزههاى عزتآفرین جهاد و نژادپرستى افراطى و نبود کادر متعهد و کاردان در اداره کشور و نقشههاى شوم استعمار خارجى، افغانستان را وارد یکى از پیچیدهترین بحرانهاى جهان نمود، بحرانى که علىرغم تباهى ملت مظلوم مسلمان آن دیار، زمینهساز شکلگرى جنبش تکفیرى به نام طالبان در اواخر سال ۱۹۹۴ م (پاییز ۱۳۷۳ ش) گردید.
با ظهور گروه افراطى طالبان اوضاع سیاسى و امنیتى کشور وارد دور جدیدى شد و طالبان با پیام بازگشت صلح، حاکمیت شریعت و دفاع از تمامیت ارضى افغانستان و …، با سرعت غیر قابل تصور موازنه قدرت را به نفع خود تغییر داد و در مدت زمان کوتاهى اکثر استانهاى کشور را تسخیر کرد و پایتخت «کابل» را در اختیار گرفت.
بدیهى بود که اهداف اعلام شده از سوى این گروه، در آغاز، براى ملتِ خسته از جنگهاى طولانى، برآورده شدن آرزوى دیرینه و بسیار امیدوار کننده بود، ولى با گذشت زمان و تسلط بر بیشتر استانهاى کشور میان اهداف گفته شده و برخورد خصمانه و رفتار وحشیانه با مردم؛ به ویژه با شیعیان، ماهیت این گروه به ظاهر مسلمان را آشکار ساخت و نگرانىهاى زیادى را باعث گردید که در دنیا مشابه آن کمتر دیده شده است.
نگارنده این تحقیق در تلاش است تا مبانى اعتقادى و جریانهاى تأثیرگذار بر ظهور گروه تکفیرى طالبان را بکاود و کارنامه عملى ضد اسلامى، قتل و کشتار مردم بىدفاع مسلمان افغانستان را به دست آنان به شکل آمار تبیین نماید.
ضرورت تحقیق
از آغاز شکلگیرى و ظهور گروه افراطى طالبان در کشور افغانستان تاکنون، زمان زیادى نگذشته است؛ ولى رفتار خصمانه و عملکرد ضد اسلامى آنان نسبت به شیعیان و اقلیتهاى قومى و مذهبى، توجه بسیارى از کارشناسان مسائل سیاسى و اندیشوران علوم دینى را به خود معطوف ساخته و هر طیفى براساس بینش و توان معلومات خویش، ابعاد و زوایاى پیدا و پنهان این گروه و بستر تولد و شکلگیرى و کارنامه عملى و حامیان آنان را مورد تحلیل و بررسى قرار داده و آثار پر ارجى را در قالب کتاب، مقاله، نرمافزار و … براى تنویر افکار عمومى مردم جهان ارائه نمودهاند. اما در حوزه شاخصههاى تفکر دینى و خاستگاه اعتقادى و تبین زوایا و عمق فاجعه انسانى و قتل عام شیعیان افغانستان به صورت آمار، کار کمتر انجام یافته است، از این رو تحقیق حاضر با احساس خلأ و نیازمندى موجود سامان یافته است.
پیشینه تحقیق
بررسى تاریخ و وقایع مردم منطقه مرزى دیوبند و خطمرزى میان افغانستان و پاکستان و بازىهاى سیاسى پشت پرده دولت مردان پاکستان سرنخهایى از حضور قبلى اندیشه متحجرانه و افراطى از اسلام در میان اقوام ساکن در آن سرزمین را از دیرباز نشان مىدهد؛ چنانکه «الیورا» کارشناس فرانسوى معتقد است: گرایش اهل حدیث «وهابیت» از قرن نوزدهم در شمال غربى ولایت مرزى پاکستان با افغانستان حضور پر رنگ داشته و حامیان اندیشه سلفىگرى، مدرسههاى علوم دینى را در مناطق اتک، اکوار و در دره کندو در روستاى پنچ پیرى تأسیس نمودند، و تفکر اهل حدیث و ظاهرگرایى در میان ملاهاى آن دیار- که عمدتاً در نواحى مرزى ساکناند- در سالهاى ۱۹۵۰ میلادى گسترش یافت. طالبان علوم دینى مناطق جنوب افغانستان که اکثر آنان از نژاد پشتون هستند، اندیشه سلفىگرى تکفیرى را در آن مدارس آموخته و با تأثیرپذیرى از مبانى فکرى افراطى اهل حدیث «وهابیت» از مکتب فقهى امام ابوحنیفه دست کشیده و علیه تصوف و حنفیت وارد جنگ شده و زیارتگاهها و قبور مردان صالح و مقدس آنها را ویران کردند. عالمان سنّى احناف به آنها لقب «وهابى» دادهاند ولى گروه یاد شده خود را «سلفى»[۲] مىنامند.[۳]
با تجاوز و اشغال افغانستان توسط روسها، تمام معادلات سیاسى کشور به نفع مکتب اهل حدیث پاکستان رقم خورد، زیرا صدها هزار خانواده افغانى در کشور پاکستان پناهنده شده و جوانان آنان جذب مدارس دینى اهل حدیث و دیوبندى گردیده و افزون بر آموزش اعتقادى و تغذیه فکرى از کمکهاى اقتصادى و مالى دولت پاکستان و مردم وهابى آن سرزمین بهرهمند شدند و سران گروه اهل حدیث با تبلیغ و ترویج اندیشههاى افراطى وهابیت در میان مردم جنوب کشور، تودههاى مردم شدیداً تحت تأثیر آموزههاى فکرى مخرب سلفىگرى تکفیرى قرار گرفتند. چنانکه «مولوى افضل برگ متل»، ابتدا در مدرسه دیوبند هندوستان و سپس در اکوار پاکستان در مدرسه اهل حدیث کراچى آموزش دیده و پس از مراجعت به وطن [افغانستان] محل فعالیتهاى دینى خویش را در روستاى «بادموک» قرار داده و در قیام سال ۱۹۷۸ میلادى وى رهبر محلى حزب اسلامى، به نام عبیدالله را خلع قدرت نمود و مردم منطقه را به وهابىگرى فرا خواند.[۴]
همچنین مولوى حمیدالله و مولوى جمیلالرحمن که در «پنچپیر» آموزش دیده بودند، در بخشهاى دیگرى از مناطق جنوب و شرق افغانستان حضور یافته و اندیشه تکفیرى وهابیت را در میان مردمان آن سرزمین ترویج نمودند. با وجود شواهد و نمونههاى یاد شده مىتوان به این رهآورد رسید که اندیشه تکفیرى طالبان در افغانستان ریشه در مدارس اهل حدیث نواحى مرزى پاکستان با افغانستان داشته که سران تکفیرى به صورت خزنده و پنهانى پیش از انقلاب اسلامى افغانستان مشغول به ترویج اندیشه تکفیرى وهابیان و مکتب دیوبندیه در میان مردم و جوانان منطقه بودهاند.
ریشهیابى تفکر دینى طالبان
در مورد خاستگاه و چگونگى شکلگیرى اندیشه دینى طالبان و جریانهاى مهم مذهبى که بر افکار و رفتار این گروه نقش اساسى داشتهاند رویکردهاى مختلفى وجود دارد که به برخى از آنها به قرار زیر اشاره مىکنیم:
-
باورهاى اعتقادى جنبش طالبان برگرفته از مدارس دینى دیوبند است.
-
برخى از طالبپژوهان، اصول اندیشه و افکار این گروه را متأثر از فرقه وهابیت مىدانند.
با بررسى سیر تاریخى اندیشه دینى طالبان و واکاوى در تفکر مذهبى آنها دانسته مىشود که سران و هسته مرکزى این جنبشِ تندرو در مدارس تحت پوشش عالمان دیوبندى آموزش دیده و تغذیه فکرى شدهاند و دیوبندىها به علت تشابه عقیدتى و یا عینیت مبانى فکرى با وهابیان، وهابى خوانده مىشوند، از اینرو بایسته است که خاستگاه تفکر دینى طالبان را با استفاده از نظریات کارشناسان مذهبى و سیاسى، تحلیل و کاوش کنیم.
حوزه علمیه دیوبند
این مرکز علمى در سال ۱۲۸۳ ق، توسط مولانا محمد قاسم نانوتوى، مولانا رشید احمد کنگوهى و دیگران، در دهکده دیوبند واقع در شمال کشور هندوستان تأسیس شد و امروزه یکى از مهمترین جریانهاى بنیادگراى اسلامى در شبه قاره هند به شمار مىآید.[۵] و بزرگترین مرکز مذهبى است که پارادایم تفکر دینى و اعتقادى گروه طالبان با اتصال به حزب جمعیت العلماء الاسلام در آنجا شکل گرفته است، زیرا نهاد مذهبى جمعیت العلماء الاسلام که در سال ۱۹۴۵ میلادى به وسیله عالمان دیوبندى و مولانا بشیر احمد عثمانى در پاکستان پایهگذارى شد، نقش محورى در حمایت فکرى جریان طالبان ایفا نموده است.[۶] چنانکه احمد رشید مىنویسد:
طالبان با ارتباط محدودى که با جهان داشتند، به مدرسههاى جمعیت العلماى پاکستان وارد شدند و متأثر از دانش ملاهاى تنگنظر این مدارس به دیوبندىهاى سرسخت و متعصب مبدل شدند، از این رو جنبش طالبان از طریق جمعیت العلماء الاسلام، پاکستان با خط دیوبندى آشنا شده و به شدت تحت تأثیر گرایشهاى مذهبى این مکتب قرار دارند.[۷]
استاد شهید برهانالدین ربانى در دیدارى که با عطاءالله مهاجرانى وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامى جمهورى اسلامى ایران در ۱۹/ ۶/ ۱۳۸۲ داشته است مىگوید:
«یکى از شیوههاى شناخت اندیشه و مشى طالبان، آشنایى با عقاید علماى سلفى دیوبندى پاکستان است.»[۸]
بدین ترتیب، خاستگاه اندیشه دینى کادر رهبرى طالبان برگرفته از حزب جمعیت العلماء الاسلام، است. که این نهاد مذهبى خود شاخهاى از مکتب دیوبندیه هند به شمار مىآید.
رابطه دیوبندىها با وهابیت
عالمان مکتب دیوبندى ارتباط عمیق و تنگاتنگى با وهابیان در حوزه اندیشه و عقاید دارند، چنانکه رشید احمد کنگوهى در تأیید عقاید وهابیت مىگوید: «کسانى که از محمدبن عبدالوهاب، پیروى نمایند انسانهاى شایسته بوده و عقاید وهابىها صحیح است.»[۹] وى در مورد پیشواى وهابیان مىگوید: «محمدبن عبدالوهاب، مردى صالح بود و با تکیه بر مذهب حنبلى و حدیث، با بدعت و شرک مبارزه کرده.»[۱۰]
همچنین عالمان وهابى باورها و مبانى فکرى خود را عین اندیشه دینى عالمان دیوبند دانسته و عبدالله بن صالح الصقر نماینده وزارت اوقاف ریاض در بازدید از مرکز علمى دیوبند تأکید مىکند که کشور عربستان برادر شماست و خادم الحرمین «ملک فهد» و آل سعود از شما هستند.[۱۱]
شاه ولى الله دهلوى متفکر و متکلم اصلاح طلب هندى که خود از مؤسسان مکتب دیوبند است، موضع خصمانهاى در برابر مکتب تشیع داشته و کتاب ازاله الخلفا را علیه شیعه نوشت و به دلیل شباهتهاى فکرى و عقیدتى میان وى و محمدبن عبدالوهاب برخى او را نسخه هندى وهابیت شمردهاند.[۱۲]
برخى از فرقه پژوهان معتقدند که شاه ولىالله و محمد بن عبدالوهاب، دوره طلبگى را در حجاز ودر یک زمان گذرانیده و نزد یک استاد دانش آموختهاند.[۱۳] ابوالحسن ندوى در معرفى محدث دهلوى مىگوید: شاهولىالله و پیروانش بهترین ترویج کنندگان اندیشههاى ابنتیمیه در شبه قاره هند به شمار مىآیند. وى در راستاى نشر افکار ابنتیمیه، مدارس زیادى تأسیس کرد و به تربیت شاگردان زیادى پرداخت.[۱۴] از این رو ارتباط نزدیک و مسافرتهاى پیوسته محدث دهلوى و شاگردان وى به مکه و مدینه شاهد روشنى بر تأثیرپذیرى دهلوى از ابنتیمیه و محمدبن عبدالوهاب بوده و پیروان وى وهابیان حقیقى در شبه قاره هند محسوب مىشوند و افکار و عقاید وهابیت از طریق عالمان مدارس دیوبندیه؛ به ویژه از مجراى حزب جمعیت العلماء الاسلام که مرکز پرورش و تغذیه فکرى طالبان بوده است در افغانستان انتقال یافته و نقش اساسى در شکلگیرى تفکر و عملکرد افراطى این جنبش تکفیرى در عرصههاى مهم اجتماعى و فرهنگى در این سرزمین داشته است.
عوامل زمینهساز شکلگیرى طالبان
درباره شکلگیرى و زمینههاى ظهور جریان پرشتاب گروه طالبان، تحلیلگرانِ مسائل سیاسى رویکردهاى متفاوتى دارند: برخى از آنان عامل شکلگیرى این جنبش را دستگاه امنیتى پاکستان «isi» مىدانند.[۱۵] گروهى دیگر عملکرد نامطلوب رهبران جهادى و درگیرى نیروهاى داخلى را در ظهور طالبان مؤثر دانستهاند.[۱۶] ولى با بررسى همه ابعاد این موضوع، روشن مىشود که عوامل زمینهساز ظهور و شکلگیرى طالبان، مجموعهاى از وقایع تلخ و ویرانگر داخلى افغانستان و مؤلفههاى دیگر چون فقر فرهنگى و اقتصادى، تعصب قومى و قبیلگى، فقدان قانون اساسى مورد قبول ملت و سنتهاى پایدار و انعطافناپذیر مذهبى، نبودِ نیروهاى کاردان و …، مؤثر بوده است که در این قسمت از بحث، مهمترین عوامل زمینهساز و شکلگیرى این گروه تکفیرى را بررسى و تحلیل مىکنیم.
-
عدم کاردانى سران جهادى در تشکیل حکومت ملى
رهبران جهادى در آوریل ۱۹۹۲ م (فرودین ۱۳۷۱ ش)، با تصرف کابل وارد این شهر شدند و صبغتالله مجددى به عنوان اولین رئیس جمهور از سوى سران مجاهدین بر گزیده شد و شور و شعف غیر قابل وصفى را براى مردم خسته از جنگ، به همراه داشت. مردم مظلوم و شهید داده افغانستان پس از چهارده سال جهاد علیه متجاوزان روس، انتظار روزهاى شاد و پر از پیروزى را در آینده به سر مىپروراندند؛ ولى دیرى نپایید که جنگ بر سر قدرت در میان سران مجاهدین آغاز شد و روز به روز دامنه آن گستردهتر شده و حدود چهار سال به طول انجامید و زمینه ضعف نیروهاى جهادى فراهم آمده و حامیان طالبان از این ضعف مفرط مجاهدین و فرصت به وجود آمده کمال استفاده را نموده و در تجهیز و راهاندازى ماشین جنگى طالبان تلاش کردند.
دکتر احمدى مىگوید:
یکى از عوامل مهمى که زمینهساز ظهور طالبان در افغانستان شد، ناتوانى رهبران گروههاى جهادى در استقرار یک دولت فراگیر ملى و تمایل برخى از این گروهها به اعمال سلطه بیشتر در برابر دولت مجاهدین بود.[۱۷]
عظیمى، یکى دیگر از کارشناسان مسائل سیاسى افغانستان مىنویسد:
طالبان قبل از اینکه محصول تصمیمات خارجى در بیرون از مرزهاى افغانستان باشند، نتیجه تحزبگرایى و قومگرایى و اختلافات درونى و عملکرد نامطلوب نیروهاى جهادى بعد از انتقال قدرت به آنان مىباشد.[۱۸]
دکتر چنگیز پهلوان نیز در این زمینه مىنویسد:
واقعیت این است که پدیده طالبان را نمىتوان بىتوجه به جریان صعود و افول دولت مجاهدین … به درستى دریافت.[۱۹]
از این گفته مىتوان اینگونه استفاده کرد که عدم تشکیل یک دولت فراگیر، زمینه ظهور طالبان را آماده ساخت؛ از این رو، ضعف اکثریت رهبران در تدبیر امور کشور و عدم تجربه در اداره دولت و زیادهخواهىهاى آنان موجب چندگانگى در اندامهاى مختلف احزاب و لجام گسیختگى فرماندهان شده و زمینه را براى رشد پدیده شوم گروه تکفیرى طالبان فراهم ساخت.
-
نظام قبیلهاى جامعه افغانستان
از جمله عواملى که مىتواند فرهنگ جامعه و کشورى را در مسیر توسعه بهتر به پیش براند، عقلانیت و دانش محورى است؛ ولى در جامعه سنتى، علم و عالمان جایگاه و نقش اصلىاش را از دست داده و ساختار قبیلهاى و زد و بندهاى طائفهاى عمدهترین مانع در راه رشد و شکوفایى فرهنگ توسعه بوده و مخالف حاکمیت قانون مىباشد؛ از اینرو، ساختار جامعه افغانستان قبیلهاى و سنتى بوده و مسئله قومیت و نژاد، نقش به سزایى در ظهور و پیروزى طالبان ایفا کرد؛ زیرا طالبان همه از قوم پشتون بوده و پشتونها همواره خواهان تسلط قوم خود بر دیگر اقوام ساکن در افغانستاناند و سیاستها و مواضع طالبان مورد حمایت جدى سلطهطلبان پشتون قرار گرفت.[۲۰] بدین ترتیب، بافتِ جمعیتى طالبان یکى از مهمترین ابزار موفقیت را در اختیار آنان قرار داد؛[۲۱] چنانکه ملا محمد حسن حاکم طالبان در قندهار مىگوید:
ما همگى از قوم پشتون بوده و یکدیگر را مىشناختیم و عقیده یکسانى داشتیم و کاملا حرف یکدیگر را مىفهمیدیم؛ بنابراین، تصمیم به اقدام مشترک برایمان آسان بود.[۲۲]
-
فقدان امنیت
بدون شک یکى دیگر از عواملى که در ظهور جریان طالبان نقش مهمى داشت درگیرىهاى طولانى میان نیروهاى جهادى بوده است. این جنگها به صورت بسیار وحشیانه با موشک باران کابل سالها ادامه یافت وحتى رهبران احزاب براى کسب قدرت علیه یکدیگر حکم جهاد صادر مىکردند.[۲۳] وحکومت کوتاه و محدود مجاهدین، افزون بر نابودى زیر ساختها و پایههاى اقتصادى افغانستان نظم و امنیت عمومى را به شدت آسیبپذیر نموده و مردم این کشور نه صاحب جان خود بودند و نه اختیار ناموس و مال خود را داشتند و هرگاه گروهى که نوید برقرارى صلح و امنیت را به آنان مىداد از آن حمایت کرده و در انتظار یک ناجى بودند و براى ملت و مردم مظلوم این کشور مهم نبود که این گروه نجات دهنده از کجا و چه کسانى هستند.[۲۴] از اینرو، بىثباتى حاکم در جامعه و درگیرى سران احزاب و فرماندهان جهادى بر سر قدرت، بهترین فرصت را براى طالبان فراهم ساخت تا با شعار تأمین امنیت در افغانستان در مدت کوتاهى بیشترین استانهاى کشور را تصرف کنند و قدرت را به دست بگیرند.
پیدایش طالبان
ملامحمد عمر در دهکده نوده، نزدیک قندهار در سال ۱۹۵۹ م از قبیله «هوتکى» شاخه «غلزایى» به دنیا آمده. وى، پس از دوره تحصیل در روستاى سنگسر بخش میوند قندهار رفت و با تأسیس یک حوزه علوم دینى کوچک به شکل گِلى، مشغول تدریس و فعالیتهاى علمى و دینى شده است،[۲۵] ملا عمر تا آنجا که امکان داشت از افراد بیگانه و ناشناس دورى مىگزید ولى با طالبان و شاگردانش حشر و نشر را حتى داشته است. به گفته آگاهان علوم سیاسى، سر کرده گروه طالبان و هسته مرکزى این جنبش در زمان جهاد مردم افغانستان علیه ارتش سرخ شوروى از اعضاى دو حزب «حرکت انقلاب اسلامى، و حزب اسلامى شاخه خالص» بودهاند؛ که رهبرى دو حزب یاد شده را مولوى محمد نبى محمدى و مولوى یونس خالص بر عهده داشتهاند؛ چنانکه ملا محمدحسن نائب رئیس مجلس وقت طالبان مىگوید: «من، ملاعمر را به خوبى مىشناختم و در دو جبهه و در دو گروه در برابر ارتش سرخ شوروى مىجنگیدیم.»[۲۶] وى در جاى دیگر مىگوید:
ملا محمد غوث، ملا محمد ربانى رئیس مجلس و معاون ملاعمر و خودم، همه از استان ارزگان هستیم و در کنار یکدیگر مبارزه مىکردیم؛ اما پس از دوره جهاد من به کویته پاکستان برگشته و وارد مدرسه شدم و هرگاه همدیگر را مىدیدیم، درباره گرفتارىها و مشکلات جامعه افغانستان صحبت مىکردیم. ما داراى عقیده واحد بوده و خیلى خوب به توافق دست مىیافتیم.
ملا محمد عباس، وزیر وقت بهداشت و درمان طالبان، مىگوید:
من در «کلات»، مرکز استان زابل که در ۱۳۵ کیلومترى شمال قندهار قرار دارد، در یک مدرسه دینى مشغول تحصیل بودم، ولى اوضاع کشور آنچنان بحرانى و بد بود که از تحصیل علم دست کشیده و با عدهاى از دوستانم به منظور شرکت در شورایى که براى حل مشکلات افغانستان، به ابتکار «اسماعیل خان» تشکیل شده بود به استان هرات رفتیم و در نهایت این شورا نیز نتوانست راهکارى درباره حل اوضاع آشفته کشور ارائه دهد؛ از اینرو من و شمارى از دوستانم نظیر: ملا عبدالرزاق، ملا محمد فاضل، مولوى عبدالستار سنایى، ملا عبدالجلیل و ….، براى رفع اوضاع نابسامان مملکت، روانه قندهار شده و در ضمن ملاقات با ملاعمر به او پیوستیم.[۲۷]
بررسى تاریخ شکلگیرى و پیدایش گروه طالبان نشان مىدهد که عناصر مرکزى این گروه پس از پیوستن به ملاعمر و تشکیل شوراى عالى در قندهار و بحثهاى فراوان درباره ناامنىهاى ممتد و جنگهاى طولانى در کشور، موفق به ارائه طرحى شدند که از نکات محورى آن اعاده صلح، خلع سلاح عمومى و حاکمیت شریعت اسلامى در افغانستان به شمار مىآید؛ ولى موارد پیشگفته تنها ادعایى بیش نبوده که رهبران این جنبش داشتند و اقدامات خشونتبار و رفتار ضد اسلامى این گروه در عرصههاى سیاسى و اجتماعى پس از تسلط در کشور کاملا متناقض با اهداف اعلام شده توسط آنها بوده است.
استاد برهانالدین ربانى، هسته مرکزى گروه طالبان را در مصاحبهاى به قرار زیر دانسته و مىگوید:
-
ملا محمد عمر رهبر اصلى جنبش طالبان است؛
-
گروهى از افسران کمونیست طرفدار دکتر نجیب الله؛
-
گروهى از افسران و سربازان پاکستان و شبه نظامیان سپاه صحابه؛
-
طلاب علوم دینى پشتونتبار افغانستان؛
-
تعدادى از سران قبایل پشتون؛
-
گروهى از سرکردههاى قاچاق مواد مخدر.
استاد ربانى، سیاستهاى کلى و تصمیمگیرىهاى اصلى جنبش طالبان را از آنِ نظامیان پاکستان و اعضاى افراطى سپاه صحابه دانسته است.[۲۸] بدین ترتیب، با ترکیب عناصر یاد شده و طرفداران پشتونتبار آنان، گروهى به نام طالبان در عرصه سیاسى و نظامى افغانستان ظهور نموده و در مدت زمان کوتاهى بخش اعظم خاک این سرزمین را تصرف کردند و انظار عمومى جهانیان را به خود معطوف ساختند.
علل گسترش طالبان
الف. مذهبى
با تجاوز و اشغال افغانستان توسط ارتش شوروى، مراکز آموزشى و محیط تحصیل در این کشور به شدت آسیب دید و میلیونها نفر از مردم افغانستان به کشور پاکستان پناهنده و در دو استان بلوچستان و سرحد (پشتونستان)، مستقر و تحت تاثیر محیط قبیلهاى و مذهبى آنجا قرار گرفتند و نهادهاى خیریه پاکستانى با همکارى سازمانهاى بینالمللى امر امداد و کمک رسانى به آوارگان را بر عهده گرفتند. در این میان، سازمانهاى مذهبى به ویژه سازمان دینى و ایدئولوژیکى جمعیت العلماى اسلام تحت رهبرى مولوى فضل الرحمن که از قوم پشتون شاخهاى درانى است، در امر کمک رسانى به آوارگان، بیش از دیگر نهادهاى خیریه نقش ایفا نموده و افزون بر امر امداد، هزاران تن از فرزندان آوارگان افغانستانى را به مدارس تابع جمعیتِ خویش فرا خواندند و زمینه تحصیل آنان را به صورت رایگان فراهم نمودند. در این مدارس، علاوه بر آموزش دروس رایج و معمول علوم دینى، آموزشىهاى ویژه رزم و نظامى نیز براى طالبان وجود داشته است.[۲۹]
کمترین تردیدى وجود ندارد که طالبان در این مدارس دینى که متأثر از حوزه علمیه دیوبند بوده و متمایل به قبیله پشتون است درس خواندهاند و شیوه آموزش در این مدارس بر اساس الگوى آموزشى ویژه بوده است؛ به گونهاى که طلاب آن با تعصب دینى آشکارى فارغ التحصیل شده و با هر نوع اندیشه که مخالف افکار شان بود با رفتار خشونتآمیز برخورد نموده و این امر را نوعى جهاد تلقى مىکردند، زیرا مفهوم جهاد از نظر آنان منحصر به جنگ مسلمانان با غیر مسلمانها نبوده، بلکه به معناى مبارزه با هر عقیدهاى است که مخالف باورهاى آنان باشد. طالبان با این بینش وارد افغانستان شده و با نیروهاى جهادى در این سرزمین جنگیدند و آن را نوعى جهاد مىدانستند.[۳۰]
دکتر احمدى در این مورد مىنویسد:
مولوى فضلالرحمن رهبر گروه جمعیتالعلماى پاکستان که ریاست کمیته دائمى مجلس ملى آن کشور را نیز بر عهده داشت، یکى از گروههاى ضد شیعى پاکستان بوده و جزئى از حامیان اصلى جریان طالبان بوده است.[۳۱]
وى در مقاله مدعى است که: تداوم سنتهاى افراطى ومذهبى و تأثیر آموزشهاى دینى در مدارس مذهبى پاکستان و به ویژه در «مرکز جمعیت العلماى اسلام» و مدارس مذهبى دیگر با مرکزیت دیوبندى، از عمدهترین عوامل گسترش و رشد پدیده طالبان بوده است؛ چنانکه مىنویسد: مولوى محمد عمر و سه تن از اعضاى شوراى رهبرى طالبان در قندهار از فارغ التحصیلان جامعه العلوم الأسلامیه است که تحت ریاست مولانا محمد یوسف بن نورى، یکى از اعضاى برجسته جمعیت العلماى اسلام مىباشد و نماینده طالبان در سازمان ملل نیز از همین مدرسه فارغ التحصیل شده است و نماینده طالبان در پاکستان نیز از فارغ التحصیلان جامعه المحمدیه در کراچى بوده و بسیارى از فرماندهان طالبان از همین مدارس مذهبى که وابسته به «جمعیت العلماى اسلام» است، فارغ التحصیل شدهاند.[۳۲] همین نهاد مذهبى، پس از تصرف کابل، هیئتى را براى کمک به طالبان در تدوین قانون اساسى جدید طالبانى به کابل فرستاد.[۳۳]
حمایت فضل الرحمن از گروه طالبان، منحصر به کمکهاى مالى و آموزش تعالیم دینى و نظامى نمىشود، بلکه وى در ۲۱ ژوئن ۱۹۹۹ در رأس هیئت بزرگى عازم قندهار گردید و با ملاعمر سر دسته گروه طالبان دیدار و مذاکره نموده و با حضور در افغانستان حمایت همه جانبهاى خویش را از این جنبش افراطى اعلام داشته و گفته است: افراد جمعیت، علماى کرام، طلبا، مجاهدین و نوجوانان و ….، همواره براى بقا و استحکام و مبارزه در راه حکومت اسلامى روى کار آمده در افغانستان، شما را (ملاعمر) مساعدت خواهند کرد.[۳۴]
به گفته کارشناسان، مسائل سیاسى، مجموعهاى از مدارس علوم دینى و احزاب اسلامگرا و نهادهاى مذهبى پاکستان که در شکلگیرى و گسترش گروه تکفیرى طالبان، نقش اساسى داشتهاند، که در ادامه، شمارى از آنها را به قرار زیر نام مىبریم:
-
جمعیت علماى اسلام «گروه فضلالرحمن»
این جمعیت در سال ۱۹۴۶ م، از جمعیت علماى هند منشعب شد و پس از فوت رهبر این جریان به نام مفتى محمود، مدیریت آن را فرزند وى مولانا فضلالرحمن به عهده گرفت.
-
جمعیت علماى اسلام «گروه مولانا سمیعالحق».
این گروه تحت رهبرى سمیعالحق بوده و ایشان از روحانیون پشتون تبار صوبه سرحد است.
-
سپاه صحابه
این گروه در ششم سپتامبر ۱۹۸۵ م، توسط حق نواز جنگوى در شهر «جنگ» ایالت پنجاب بنیانگذارى شد. حق نواز فرد متعصب و ضد شیعه بوده و هدف او از تأسیس سپاه صحابه مقابله با شیعیان و نفوذ ایران در پاکستان بوده است.
-
لشکر جنگوى
این گروه نیز یکى از گروههاى افراطى مذهبى بوده و در شکلگیرى طالبان نقش اساسى داشته است.
-
جمعیت اهل حدیث
مکتب اهلحدیث وابسته به اندیشه شاه ولىالله دهلوى بوده و دهلوى از نظر فکر و اندیشه ارتباط نزدیکى با وهابیان دارد.[۳۵] بدینترتیب، از مدارس تحت پوشش گروههاى مذهبى یاد شده هزاران طالب پاکستانى و افغانى آموزش دیده، وارد افغانستان و شهر قندهار شده و در حمایت از طالبان علیه مردم و نیروهاى جهادى افغانستان جنگیدند.
ب. سیاسى
مطالعه و بررسى جریان تکفیرى طالبان نشان مىدهد که افزون بر علل پیشگفته، برخى از کشورهاى همسایه و منطقه و قدرتهاى بزرگ فرامنطقهاى و در رأس آنها دولت آمریکا در شکلگیرى، سازماندهى و گسترش این جنبش نقش مؤثر داشتهاند.
از آنجایى که پرداختن تفصیلى به ابعاد سیاسى این موضوع در این مختصر نمىگنجد؛ تلاش مىکنیم که نقش و تأثیر پررنگ شمارى از کشورهاى خارجى را که با حمایت مالى، تسلیحاتى و تدارکاتى آنها این جنبش شکل گرفته است، به صورت موجز بکاویم.
-
پاکستان
روابط سیاسى و دیپلماسى کشور افغانستان و پاکستان به دلیل ادعاهاى ارضى و سرزمینى که افغانستان نسبت به بخشهاى خاک پاکستان دارد همیشه ناپایدار و تنشزا بوده است و در زمان جنگ نیروهاى جهادى با اشغالگران شوروى و پس از استقرار حکومت مجاهدین در کابل، دولت پاکستان کوشید تا رابطه حسنهاى با کابل برقرار نماید، ولى سران نیروهاى جهادى، اهداف و خواستههاى سیاستمدارانِ پاکستانى را بر آورده نساختند و از اینرو، اسلام آباد براى دستیابى به منافع خویش و تضعیف دولت ربانى، به فکر تشکیل گروه جدیدى افتاد و جریان تند رو و افراطى به نام طالبان را در افغانستان روى کار آورد و نیروهاى نظامى، هواپیماها و تانکهاى پاکستانى در جریان درگیرىهاى طالبان با نیروهاى مجاهدین به کمک این جنبش آمده و شهرهاى بزرگ افغانستان را یکى پس از دیگرى تصرف نمودند.[۳۶] چنانکه در روزنامه انگلیسى زبان کابل تایمز آمده است که سازمان اطلاعات پاکستان آى. اس. آى، سند محرمانهاى را منتشر کرد و در آن خواستار نفوذ پاکستان در حکومت افغانستان شده و مىنویسد:
«ما باید در آینده، ادغام تدریجى ساختار اقتصادى و سیاسى را به چنان طریقى تأمین کنیم که منتج به اتحاد نزدیک بین افغانستان و پاکستان شود.»[۳۷] از اینروست که نصرالله بابر وزیر کشور سابق پاکستان که خود یک پشتون تبار است، در سازماندهى و حمایت مالى و نظامى طالبان نقش تعیین کنندهاى را بر عهده داشته است.[۳۸]
در این میان، سازمانISI کانال اصلى انتقال تسلیحات و پول به طالبان بوده و با مشارکت افراد وابسته به این مرکز اطلاعاتى و نیروهاى شبه نظامى پاکستان، نواحى شمالغرب افغانستان را تصرف نموده و در اختیار گروه طالبان قرار دادند و بدین ترتیب پاکستان حامى اصلى طالبان بوده و در شکلگیرى و رشد این گروه و ادامه جنگ در افغانستان شرکت فعال داشته است. از اینرو، انگیزه و هدف مداخلهاى پاکستان در امور سیاسى افغانستان را مىتوان چنین بیان کرد:
-
پشتونهاى دو سوى مرز افغانستان و پاکستان را متحد ساخته و با روى کار آوردن دولتى دست نشانده و مزدور در کابل اختلافات ارضى فیمابین را براى همیشه از اذهان رهبران افغانستان دور نموده و به آرزوى دیرینه خود مبنى بر ایجاد منطقه استراتژیک تحت سلطه خود دست یابد.
-
مقابله با نفوذ کمونیسم که با اشغال افغانستان در مرزهاى پاکستان رسیده بود.
از اینرو، سران این کشور به حمایت از جریان طالبان در افغانستان برخاسته و بسیارى از نابسامانىهاى این سرزمین بر اثر دخالتهاى نارواى پاکستان است.
-
یکى دیگر از اهداف پاکستان در حمایت از طالبان، راهیابى از خاک افغانستان به بازار آسیایى میانه است که از دیرباز مورد علاقه پاکستان بوده و پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى، این علاقه شدت پیدا کرده بود.[۳۹]
-
تأمین منافع کشورهاى غربى؛ به ویژه همآوایى با آمریکا در مقابله با جمهورى اسلامى ایران که از سوى پاکستان به عنوان یکى از هم پیمانان منطقهاى آمریکا دنبال مىشود.
-
عربستان سعودى
یکى دیگر از کشورهاى اسلامى منطقه که در ظهور و قدرتیابى گروه تکفیرى طالبان نقش پررنگ و فعالى داشته، عربستان سعودى است. رهبران فکرى و سیاسى سعودى در راستاى حمایت از گروه طالبان، اهداف سیاسى و ایدئولوژیک را دنبال مىکردند که به ذکر دو نمونه اکتفا مىکنیم:
الف. تبلیغ اندیشه وهابیت در افغانستان
عربستان سعودى به عنوان امالقرى جهان اسلام به زعم خود حمایت از مسلمانان جهان را وظیفه دینى خود مىداند، از این رو با کمکهاى مالى و ترویج اندیشه وهابیت در میان هزاران طالب افغانى، نقش فعالى داشته و با حضور پر شتاب این گروه در عرصههاى نظامى، دولتمردان ریاض و عالمان وهابى را بیش از گذشته مصممتر ساخت تا با افزایش حمایت مالى مانع نفوذ و تفکر شیعه گردیده و باورهاى وهابیت را در میان مردم افغانستان بیش از گذشته گسترش دهد و گروه طالبان وسیلهاى بود که ریاض را به تحقق اهداف سیاسى و مذهبى خویش نزدیک مىساخت.[۴۰]
ب. مقابله با نفوذ رو به رشد ایران در افغانستان
هدف دوم عربستان در پشتیبانى و گسترش گروه طالبان، رقابت جدى با نفوذ رو به رشد ایران در افغانستان بوده است، چنانکه دکتر چنگیز پهلوان مىنویسد:
«پول عربستان و اندیشه حذف ایران از صحنه افغانستان براى این گروه چنان جذاب بود که چشم آنها را در برابر درک تغییرات پدید آمده در جامعه افغانستان مىبست.»[۴۱] وى همچنین اظهار مىدارد: «عربستان در افغانستان حضورى فعال دارد و با حضور ایران در صحنه سیاسى منطقه به شدت مخالف است.»[۴۲]
از این رو، تقابل مبانى اعتقادى مترقى شیعه با اندیشه سخیف وهابیت و کاهش جایگاه ریاض به عنوان امالقرى جهان اسلام پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، این کشور را به جبههگیرى شدید با ایران در مسائل افغانستان کشانده و ایران را به رقیب منطقهاى وى تبدیل کرده است.
-
آمریکا
نقش پیدا و پنهان آمریکا در ظهور و رشد طالبان براى همه آگاهان به مسائل سیاسى افغانستان امر بسیار روشنى است؛ از این رو دولت مردان آمریکا در ایجاد و رشد گروه طالبان به دنبال اهداف و منافعى بودند که به برخى از آنها اشاره مىکنیم:
-
آمریکا با تجاوز و اشغال افغانستان و تأمین امنیت نسبى آن کشور و نیز اشراف بر کشورهاى آسیاى میانه، در صدد چپاول و غارت ذخایر نفتى و گازى و … منطقه بوده و بدینمنظور لشکرکشى نموده است.
-
هدف دوم آمریکا محاصره ژئوپلوتیک ایران به وسیله تسلط در کشورهاى همجوار آن بوده است و تداوم حکومت طالبان در دراز مدت مىتوانست عرصه را براى جمهورى اسلامى از جناح شرق ناامن نماید.[۴۳]
عقاید طالبان
جمود فکرى و جهتگیرىهاى طالبان در افغانستان نشان مىدهد که این گروه پیوند فکرى عمیقى با مدارس دینى وهابیان داشته است، از این رو بایسته است که به مهمترین باورهاى اعتقادى جریان طالبان که اقتباس از وهابیت است به قرار زیر اشاره کنیم:
-
ستیز با عقل و عقلانیت: طالبان همانند وهابیان، تعقل و خردورزى را در مسائل دینى و سیاسى رد مىکردند، چنانکه ملاعمر در پاسخ به نماینده یونسکو مبنى بر خوددارى از تخریب آثار باستانى کشور افغانستان و پیروى از تدبیر عاقلانه گفت: ما به عقل کارى نداریم و آنچه انجام مىدهیم خواست اسلام است.[۴۴]
-
دشمنى با شیعیان: ملا عمر معتقد بود که شیعیان چیزى بین مسلمانان و کفارند.[۴۵] از این رو طالبان شیعیان را بدعتگذارانى مىدانستند که مىتوان آنها را به خاطر عقاید مذهبىشان شکنجه نموده و به قتل رساند.[۴۶]
-
شرک دانستن توسل، استغاثه و شفاعت.
-
تحریم ساختن گنبد و بارگاه بر روى قبرهاى اولیاى الهى و بزرگان دینى.
-
حکم به ارتداد مسلمانان به دلیل رفتن به زیارت پیامبر (ص) اهل بیت (علیهم السلام) و صالحان و ….
-
حلال شمردن خون، مال و نوامیس امت اسلامى که پیرو سایر مذاهب اسلامى بوده و عقاید و باورهایشان با طالبان و قوم پشتون تفاوت دارد.
-
وجوب امر به معروف و نهى از منکر به صورت خشن و افراطى و مطابق با اندیشه طالبان. از اینرو، اداره امر به معروف طالبان وظیفه داشت که اسلام طالبانى را در سطوح جامعه اجرا نماید.[۴۷]
-
حرمت استفاده از وسایل ارتباط جمعى، مثل تلویزیون، ضبط صوت، سینما و … زیرا وسایل مورد نظر به عقیده طالبان ابزارهاى شیطان در اغواى مسلمانان است.[۴۸]
بنابراین با واکاوى مؤلفههاى عقیدتى طالبان مىتوان گفت که اندیشههاى ابنتیمیه و وهابیان بیشترین تأثیر را در تفکر و عملکرد گروه طالبان داشته است.
با بررسى شکلگیرى و خاستگاه باورهاى اعتقادى طالبان دانسته شد که این گروه با آموزش و فراگیرى افکار و اندیشههاى وهابیان در مدارس دینى پاکستان وارد افغانستان شده و به زعم خودشان با ارهاب و فشار به دنبال تشکیل نظام اسلامى بودند، از این رو عملکرد خرد ستیز و رفتار خشونتبار این گروه تکفیرى در عرصههاى مختلف اجتماعى، فرهنگى و سیاسى در افغانستان به خوبى روشن ساخت که مهمترین شاخصههاى فکرى و اعتقادى آنان به قرار زیر است:
-
جمود فکرى و کجاندیشى؛
-
برداشت سطحى و قشرى از مبانى اسلام؛
-
حذف عقلانیت در تصمیمگیرىهاى کلان کشور؛
-
خشونت در اجراى احکام؛
-
عملگرایى مفرط؛
-
رفتار ناشایست با زنان؛
-
دشمنى شدید با شیعیان و ….
در این قسمت از بحث، رفتار خصمانه و خشونت بار گروه تکفیرى طالبان و جنایتهاى این گروه را با زنان، شیعیان و دیگر شهروندان افغانستانى شرح داده و عملکرد ضد اسلامى و تمدنى این جنبش را در عرصههاى مختلف اجتماعى و فرهنگى بیان مىکنیم.
رویکرد طالبان درباره دانشگاهها و مسائل فرهنگى
-
مخالفت با رشد علمى دانشگاهها
جنبش تکفیرى طالبان با جمود فکرى و باورهاى غلط سنتى، هیچگونه باور و اعتقادى به علوم و دروس دانشگاهى نداشتند، از این رو عملًا زمینه تحصیل علوم و دانستنىهاى جدید را بر روى دانشجویان دانشگاه کابل و جوانان دیگر استانهاى کشور محدود نموده و با رفتار مستبدانه و ایجاد جوِّ اختناق و وحشت، بسیارى از دانشجویان دانشگاه کابل و دیگر مراکز علمى، ترک تحصیل کرده و به خارج از کشور پناه بردند. روزنامه انیس در تاریخ ۴ مرداد ۱۳۷۷ در این باره مىنویسد: تعداد کل دانشجویان دانشگاه کابل به ۲۲۳۰ تن مىرسد و از این تعداد بیش از ۱۷۰۰ تن آن پشتون و از نژاد طالبان است و حدود سیصد نفر آن پاکستانى بوده و ۲۳۰ تن آن را از ملیت تاجیک تشکیل مىدهد.
وزارت فرهنگ و آموزش عالى حکومت طالبان به جاى اینکه در صدد تهیه امکانات آموزشى و توسعه و ارتقاى دانش در دانشگاههاى کشور بوده و طرح وراهکارهاى جدید ارائه نموده و در راستاى رشد علمى جوانان تلاش نمایند، بیشتر به نحوه لباس پوشیدن و اندازه ریش و محاسن دانشجویان توجه داشتهاند، چنانکه از سوى وزارت آموزش عالى طالبان دستورالعملى بدین قرار صادر شده است:
-
در آغاز سال تحصیلى جدید، هر دانشجویى ریش خود را به اندازه یک قبضه بگذارد.
-
هر دانشجو و محصلى مؤظف است که دستار و یا کلاه سفید و لباس سفید به طور یونیفورم بپوشند.[۴۹] بدین ترتیب گروه طالبان بهسبب عدم آمادگى ذهنى و فکرى با هرگونه تغییر و پیشرفتهاى علمى دنیاى جدید مخالفت ورزیده و بزرگترین مانع رشد و پویایى مراکز فکرى و دانشگاهى کشور گردیدند.
-
اقدام به حذف زبان فارسى
گروه تکفیرى طالبان که خود از نژاد پشتون بوده و افغانستان را تنها سرزمین قبایل پشتون مىدانند و بدین باورند که سایر قومیتها چون تاجیکها، هزارهها و ازبکها و … مهاجرانى هستند که باید به کشورهاى تاجیکستان، ازبکستان و ایران برگردند، از این رو به منظور پشتونیزه کردن امور ادارى و مکاتبات رسمى مملکت، مبارزه پیگیر را براى نابودى زبان و ادبیات فارسى آغاز نموده و براى نیل به این هدف تابلوهاى تمام وزارتخانهها و مغازهها را از فارسى به پشتون تغییر داده و دهها هزار جلد کتابهاى چاپى و دستنویسىهاى زبان فارسى را به آتش کشیدند. از این رو عملکرد ضدفرهنگى و فارسى زدایى طالبان به حدى شدید بود که سازمان فرهنگى ملل متحد یونسکو، در ۱۲ آذر ۱۳۷۷ «۲۳ نوامبر ۱۹۹۸» ضمن محکوم کردن رفتار ضد تمدنى طالبان در راستاى حذف زبان فارسى، تأکید نمود که این گروه افراطگرا از روى عمد به تبعیضنژادى و زبانى دامن مىزنند.[۵۰]
-
تخریب آثار باستانى
افغانستان کشورى است که در دورههاى مختلف تاریخ به نامهاى آریانا و خراسان نیز یاد شده[۵۱] و سابقه تمدنى درخشانى دارد و ادیان کهن زرتشتى، مانوى و بودایى در این سرزمین به اوج شکوفایى خود رسیدند.[۵۲] آثار گرانقدر باستانى امالبلاد بلخ، غزنویان، تیموریان، غوریان، شاهان بامیان و … که در اثر حفارىها کشف شده و در موزه پر ارزش کابل نگهدارى مىشد و با تصرف شهر کابل توسط طالبان شمارى از این گروه جاهل و تندرو به فرمان مولوى عبدالباقى و ملا ترابى مسئول اداره امر به معروف طالبان به سوى ساختمان موزیم هجوم برده و با وسیلههاى که در دست داشتند الله اکبر گویان به جان مجسمهها افتادند و بسیارى از تندیسها و مجسمه نیمتنه کنشکا را نابود کردند.[۵۳]
گروه تکفیرى طالبان با جمود فکرى و برداشت سطحى از اسلام، همه چیز و حتى آثار باستانى را با اندیشه قشرى و تنگنظرانه خویش محک مىزدند، از این رو، طالبان به فرمان ملاعمر در پنجم اسفند ۱۳۸۰ «۲۶ فوریه ۲۰۰۱» تخریب دو مجسمه عظیم ۵۳ و ۳۶ مترى بودا که در دل صخره سر به آسمان کشیده در استان بامیان تراشیده شده بود را آغاز نمودند.[۵۴]
این دو تندیس که بیش از دو هزار سال قدمت تاریخى دارد و به دوران امپراتورى کوشانها مربوط بوده و بزرگترین مجسمه ایستاده بودا در جهان است و بر اساس اندیشه طالبان این پدیده ضد اسلامى بوده، لذا آن را با دینامیت منفجر ساخته و از بین بردند. سردمداران گروه متحجر طالبان علاوه بر نابودى دو مجسمه یاد شده، تندیس دیگرى را که به طول ۱۶ متر در یک معبدى در استان غزنى نگهدارى مىشد منهدم نمودند[۵۵] و کار تخریب دهها بت چوبى، گلى در مراکز تاریخى هرات، بلخ، کابل و جلالآباد را آغاز کردند.[۵۶]
جنایتهاى طالبان
-
نگاه منفى و رفتار تأسفبار با زنان
اندیشه دینى طالبان درباره جایگاه زن در عرصههاى سیاسى، فرهنگى و اجتماعى به معناى محروم کردن آنان از تحصیل و فعالیتهاى اجتماعى و کارى بوده و گروه یاد شده بر این باورند که زنان از آغاز خلقت، گناهکار آفریده شدهاند و راه نجات مردان با ایمان از کید و مکر زنان این است که آنان در عرصههاى اجتماعى حاضر نشوند و به صورت پنهانى در خانه زندگى کنند. از این رو حکومت طالبان براى زنان و دختران در عرصههاى آموزشى، اجتماعى و کارى مقررات شدیدى قرار داده و باعث محرومیت این قشر عظیم جامعه از فراگیرى علم و فعالیتهاى اجتماعى گردید. در اینجا به ذکر چند نمونه از رفتار ضد اسلامى و جنایات طالبان نسبت به زنان اکتفا مىکنیم.
گروه طالبان در شهر جلال آباد مرکز استان ننگرهار، سه زن را به خاطر رعایت نکردن دقیق حجاب به شدت تنبیه نموده و صدها زن در توقیفگاه این گروه و یا در محضر عام و خیابانها به خاطر سرپیچى از قوانین آنان مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.[۵۷]
ملامحمد عمر در مورد درخواست سازمان ملل مبنى به رعایت حقوق زنان از سوى طالبان گفت: دستیابى زنان به تحصیل و آموزش را به معناى ترویج بىعفتى و فحشا در افغانستان دانسته که طالبان هرگز به زنان اجازه تحصیل و اشتغال در مراکز دولتى و غیر دولتى را نخواهند داد.[۵۸]
یک شاهد عینى در مورد رفتار ناشایست پلیس امر به معروف طالبان مىگوید:
در یکى از بازارهاى شهر قندهار، شاهد کتک خوردن دو زن از سوى طالبان بودم و آنان را شلاق مىزدند؛ بدون اینکه سوال و جوابى در کار باشد.[۵۹] یکى از مقامات طالبان گفته است: در قانون ما براى زنان دو جا، معین شده است: نخست خانه شوهر، سپس قبرستان.[۶۰]
سختگیرىهاى طالبان در بخش تحصیل و آموزش نیز به شدت اعمال گردیده و پس از تصرف استان کابل ۶۳ مدرسه را در این شهر بستند. در اثر این اقدام طالبان ۱۰۳۰۰۰ دختر و ۷۸۰۰ تن معلم زن از تحصیل و تدریس محروم شدند. در تمام شهرهاى تحت سلطه طالبان، قوانین منع حضور زنان و دختران در مراکز آموزشى و ادارى به شدت اجرا مىشد. و بدین ترتیب مقررات سخت و ضد اسلامى طالبان را درباره زنان مىتوان در چند محور کلى به قرار زیر خلاصه نمود:
الف. ممنوعیت اشتغال زنان؛
ب. منع تحصیل زنان؛
ج. وضع مقررات سخت و دشوار درباره نحوه پوشاک زنان که زنها باید از پوششهایى چون برقع و … استفاده نمایند؛
د. اعمال کنترل شدید بر رفت و آمد زنان در بیرون از منزل.
گروه تکفیرى طالبان که گویا خود را از نظر نژاد و دیندارى برتر از دیگر اقوام و مردم مسلمان افغانستان قلمداد مىکردند، ولى در عرصه رفتار و عملکرد نامطلوب چهره ضد اسلامى آنان کاملًا آشکار و ظاهر گردیده که اندیشه و رفتار این گروه تکفیرى هیچ تناسبى با اسلام اصیل ندارد. از اینرو، نیروهاى طالبان در بیش از صدها مورد به طرز وحشیانهاى بر حریم زنان ملیتهاى دیگر تجاوز نمودند که به ذکر چند نمونه بسنده مىکنیم.
ملائى از گروه طالبان، پس از تجاوز به عصمت پنج زن پاکدامن، آنها را به قتل رساند و اجسادشان را به رودخانهاى افکند و پس از مدتى وى به عنوان طالب خوشنام مورد عفو قرار گرفت و از زندان رها شد.[۶۱] یک زن دیگر که پرستار بوده و در منطقه «على چوپان» استان بلخ زندگى مىکرد، پس از آنکه از سوى طالبان مورد تجاوز جنسى قرار گرفت، دست به خودکشى زد ولى دوستانش او را به بیمارستان برده نجاتش دادند. این زن گفته است: طالبان مرا در مکانى بردند که حدود بیست تا بیست و پنج زن جوان دیگر نیز بوده که همه شیعه و هزاره بودند و مورد تجاوز قرار گرفته بودند.[۶۲]
جنایتها و ظلمهاى این گروه به ظاهر مسلمان در قالب شریعت نسبت به زنان چنان گسترده بود که افزون بر واکنشهاى سازمانهاى جهانى حقوق بشر، واکنش حامیان مذهبى طالبان را نیز در پى داشته و رفتار خشونتآمیز و تبهکارىهاى این گروه را به شدت محکوم و تقبیح نمودند.[۶۳]
-
اجبار شهروندان در اجراى احکام
طالبان در تمام مساجد شهرها و محلات قلمرو حکومت خود دفتر حضور و غیاب براى برپایى نماز جماعت در پنج نوبت آماده ساخته بودند و همه مردان موظفند که در جماعات شرکت نموده و دستورهاى دینى خود را از پیش نماز مسجدشان بیاموزند و کسانى که بدون عذر موجه در نماز شرکت نکنند به وسیله پلیس امر به معروف به سختى مجازات مىشوند.[۶۴]
متولیان اداره امر به معروف و نهى از منکرِ طالبان، فاقد اطلاعات دینى و بصیرتى عملى بودند و توان تشخیص احکام اهم و مهم اسلامى و منکرات را نداشتند، از این رو دچار افراطکارى گردیده و مهمترین وظایف شرعى این اداره در موارد زیر خلاصه مىشود:
-
اجبار مردان به داشتن ریش بلند؛
-
سختگیرى براى اقامه اجبارى نماز جماعت و هر چند که شهروندش پیروى آیین «سیک» باشد؛[۶۵]
-
بستن حمامهاى عمومى زنانه و مردانه به خاطر اینکه وجود چنین حمامهایى در شریعت بدعت و گناه بزرگ به شمار مىآید؛
-
مجبور ساختن مردان به استفاده از کلاه و عمامه؛
-
اجبار مردان به تراشیدن موى سر، زیرا داشتن موى سر از مظاهر فساد و بىبند و بارى است.[۶۶]
-
ضدیت و دشمنى با شیعیان
تفکر طالبان بر مبناى اندیشه تکفیرى وهابیت و سنت پشتون والى شکل گرفته است و شعیان را دشمنان خود دانسته و معتقد به کفر آنان هستند، از این رو برخوردهاى خصمانه و رفتار خشونتبار طالبان بیانگر عمق کینه و تنفر عمیقشان به هزارهها و شیعیان است. بررسى رفتار ضد اسلامى و انسانى طالبان نشان مىدهد که حملات وحشیانه این گروه به مناطق شیعهنشین و عمق فاجعه کشتار شیعیان خیلى گستردهتر از آمار و ارقام ثبت شده در کتابها و نشریات بینالمللى بوده و به علت نبود منابع مستقل ارقام دقیق کشته شدگان و سیر حوادث غمبار مناطق مرکزى و شمال کشور به صورت دقیق به ثبت نرسیده است، ولى در عین حال آنچه در آثار مکتوب و مجلههاى خبرى مرتبط با این موضوع دیده مىشود، بخشهاى عمده و کلى آن را به صورت گذرا به قرار زیر مىآوریم:
الف. محاصره و قتل عام شیعیان بامیان
جنبش تکفیرى طالبان، پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را کافر دانسته و دشمنى با تشیع از مهمترین آموزههاى آنان است، چنانکه ملا عمر با صدور فتوایى در این زمینه گفته است: «کشتن شیعیان گناه نیست زیرا آنها کافرند.»[۶۷] از این رو گروه طالبان با این بینش و انگیزه در اولین اقدام استان شعیه نشین بامیان را محاصره کردند و مانع ورود محمولههاى مواد غذایى، پوشاک و سوخت به این شهر شدند. این محاصره دوام دار سبب گردید که در هزارهجات و مناطق شیعه نشین، مردم از برگ و ریشه گیاهان و اندک سیبزمینى به دست آمده از مزارع کم حاصل و سنگلاخ کوهپایهها تغذیه نمایند و با ظهور اختلاف در میان فرماندهان حزب وحدت و نبود امکانات نظامى و خطر قحطى و گرسنگى در میان مردم، خط مقاومت شکسته شد و در اردیبهشت ۱۳۷۸، طالبان بامیان را تصرف نمودند و شیعیان این شهر را به طرز فجیع و وحشتناکى قتل عام کردند. طبق آمار ثبت شده در تاریخ ۴/ ۱۱/ ۱۳۷۹، ۱۴۹ نفر اعم از زن و مرد و کودک را از روستاهاى سر آسیاب، آخوندان، ظهراب، فیروز بهار و … سر بریده و دست به کشتار گسترده زدند.[۶۸] همچنین نیروهاى جنایتکار طالبان با تصرف شهرستان یکاولنگ از توابع استان بامیان، که اکثر جمعیت آن را سادات تشکیل مىدهند، در یک اقدام وحشیانه و جنونآمیز ۲۸۰ تن از شهروندان این شهر را سر بریدند و پوست سر و صورت برخى از شهدا را کنده و مثله نموده و تمامى امکانات مادى و مواد غذایى و ابزار معیشتى مردم بى پناه این منطقه را به غارت بردند و منازل مسکونى را کاملا به آتش کشیده و نابود کردند.[۶۹]
این نوع عملکرد ضد انسانى و اسلامى و جنایتهاى سربازان طالب با اهالى شیعهنشین هزاره استان بامیان، ناشى از اندیشه وهابیت و باورهاى قبیلهاى پشتونوالى است که آنان را به انتقامجویى و دشمنى با شیعیان وا داشته است و هیچ ارتباطى با تعالیم نورانى و انسان ساز اسلام اصیل ندارد.
ب. فاجعه نسل کشى طالبان در استان بلخ
ابعاد فاجعه نسلکشى و کشتارهاى جمعى مردم مسلمان و شیعه استان بلخ و نواحى آن به دست طالبان و سربازان پاکستانى آن قدر گسترده و عمیق است که بخشهاى آن را به صورت آمار به قرار زیر مىآوریم:
گروه تکفیرى طالبان پس از ورود و تصرف شهر مزار شریف مرکز استان بلخ، مقررات حکومت نظامى در شهر برقرار نموده و عبدالمنان نیازى یکى از فرماندهان طالبان رسما اعلام کرد که شیعیان و هزارهها سه راه در پیش دارند:
-
یا سنى و وهابى شوند؛
-
و یا اینکه به ایران بروند؛
-
و یا اینکه کشته شوند.[۷۰]
در روز اول تصرف مزار شریف، طالبان دیوانهوار زنان، مردان، کودکان و حتى هر جنبدهاى را که مىدیدند به گلوله بسته و کشتارها در تمام طول روز ادامه داشت و به اهالى شهر از چهار روز تا یک هفته بعد اجازه داده شد تا اجساد قربانیان خود را جمع نمایند.[۷۱]
در روز دوم تسخیرِ شهر مزار شریف، طالبان بازرسى خانه به خانه در منازل شیعیان را آغاز نموده و با دستگیرى شیعیان ابتدا آنها را به گلوله بسته و سپس گلوهایشان را مىبریدند.[۷۲] تعداد کل کشتهها را در چند روز نخست تصرف شهر، بین پنج تا هشت هزار تخمین زدهاند.[۷۳] نماینده حقوق بشر سازمان ملل نیز در گزارش خود مىنویسد: طالبان در ظرف شش روز اول سلطهشان در استان بلخ، سه هزار نفر از شیعیان را در منازلشان و یا در روى خیابانها به قتل رسانیده و آمار مجموع کشتهها تا هشت هزار نفر برآورد شده است.[۷۴]
مولوى محمدحنیف یکى دیگر از سران گروه طالب در یکى از مساجد شهر اظهار داشت که: سیاست طالبان نابودى شیعیان و هزارهها است، از این رو فرماندهان طالب براى نشان دادن عمق خصومت و کینه خود نسبت به شیعیان در روز شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۷۷ که جنگ در مناطق سیدآباد، زراعت و دشت شور شدید بود قبر استاد شهید مزارى رهبر حزب وحدت اسلامى را تخریب نموده و در یک اقدام غیر اسلامى و انسانى هفتاد نفر از مردان هزاره را به صورت وحشیانه سر بریدند.[۷۵]
روز شنبه ۱۹ مرداد «اسد» ۱۳۷۷ در منطقه کارته صلح شهر مزار شریف، نیروهاى طالب شخصى را که شیعه و از ملیت هزاره بود، هدف تیر قرار داده و جسد او را تا ۲۴ ساعت در همان جا گذاشته که یک طرف جسد را سگها خورده و سپس جسد را در حضور مردم روى خیابان گذاشتند که حالت وحشتناکى داشته است.[۷۶]
عبدالمنان نیازى استاندار بلخ پس از چند روز حضور در این شهر گفته است:
امروز هفتصد نفر را در یکى از بیابانهاى اطراف شهر (دشت حیرتان) برده و به قتل رساندیم.[۷۷]
نیروهاى طالب پس از ورود به شهر غمزده قزلآباد در ۲۵ کیلومترى شرق مزار شریف حدود هفتاد زن، و کودک و مرد سالخورده را به قتل رسانیدند و به گفته شاهدان عینى تعداد زیادى از اجساد فاقد دست و پا بودهاند.[۷۸] ملا موسى مدیر وزارت بهداشت و درمان استان بلخ، بیمارستانهاى شهر را بازرسى نموده و به طالبان دستور داده است که بیماران هزاره را به قتل برسانند. به گفته یک شاهد عینى، ملاموسى عدهاى از طالبان را به بیمارستان نظامى شهر فرستاده و حدود بیست نفر از بیمارها و همراهانشان را کشتند.[۷۹]
زنى که در اردوگاه کاماز بوده، مىگوید: طالبان شش جوان بین هفده و بیست ساله را از اردوگاه بیرون برده و در جلوى چادرهایشان کشته و اجساد آنان را تا چهار روز باقى گذاشتند تا اینکه زنها جمع شده و کشتهها را دفن نمودند.[۸۰]
نیروهاى طالبان، هزاران نفر از شیعیان را دستگیر و بازداشت نموده و پس از ضرب و شتم شدید در داخل کامیونها حبس کرده و به مقصد نامعلومى مىفرستادند. و یکى از شاهدان عینى که خود اسیر بوده مىگوید: کامیونهایى مملو از اسیران شیعه را دیدم که بر اثر فشار و نبود هواى کافى در داخل کامیونها جان داده بودند و فرماندهان طالب به افراد تحت امر خود دستور دادند که همه کشتهها را به دشت لیلى که در استان جوزجان و در غرب شهر شبرغان قرار دارد، انتقال داده و زیر خاک نمایند.[۸۱]
همچنین نیروهاى طالبان با تهاجم و تصرف شهرستان «سانچارک» از توابع استان سرپل و با ورود به روستاها و قصبات، منازل مسکونى و لوازم زندگى مردم این دیار را نابود کرده و به آتش کشیدند و بیش از یک صد تن از مسلمانان شیعه و اهل سنت و شمارى از عالمان منطقه را قتل عام نموده و به طرز وحشیانه به شهادت رساندند.[۸۲]
موارد یاد شده نمونههایى از نسلکشى و اعدامهاى گسترده طالبان است که با اعتقاد به مهدور الدم بودن شیعیان و براى تثبیت حاکمیت خود و انتقام جویى از آنها مبارزه همه جانبه را آغاز نموده و از هیچ جنایتى نسبت به این مردم بىدفاع و مظلوم فروگذار نکردند، ولى گروه تکفیرى طالبان و حامیان آنها بدانند که جنایتها و کشتارهاى جمعى شیعیان هزاره، باعث رسوایى آنان در میان مردم افغانستان و سطح جهان گردید که از صفحات تاریخ این کشور و از اذهان ملتهاى آزاده محو نخواهد شد.
-
رفتار طالبان با دیگر اقوام
الف) تاجیک
جنایتها و عملکرد نامطلوب طالبان منحصر به پیروان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) نبوده، بلکه این گروه تکفیرى مخالفان عقیدتى و نژادى خود را از هر مذهب و قبیلهاى که باشند مهدور الدم دانسته و دست به حملات وحشیانه علیه آنان مىزنند، چنانکه نیروهاى طالب در یک اقدام غیراسلامى صدها جوان تاجیک تبار را در استان بدخشان به قتل رسانیدند[۸۳] و هنگام شکست در برابر نیروهاى جهادى احمدشاه مسعود از دره شمالى، با ریختن سم در چاههاى آب و تخریب سدها و جوىهاى آب، مانع بازگشت زود هنگام اهالى تاجیک نشین منطقه شدند.[۸۴] بدین ترتیب، گروه نژاد پرست و تکفیرى طالبان افزون بر اعدام و کشتار مردم منطقه ابزار معیشتى و لوازم زندگى آنان را نابود و کمربند حاصل خیز شمال کابل را به بیابان متروکه تبدیل کردند.
ب) ازبک
جنبش تکفیرى طالبان با تصرف استان فاریاب و با ایجاد جو رعب و وحشت و گرفتن زهر چشم از اهالى ازبکنشین منطقه، بیش از چهارصد زن و کودک بىدفاع را در نزدیکى فیض آباد قتل عام نموده و با ورود به هر خانه، همسر و بچهها را در مقابل دیدگان پدر خانواده تیرباران مىکردند. سربازان طالب با پیشروى به طرف شهرستان «اندخوى» و استان جوزجان، مرکز شهر و مناطق اطراف را تصرف نموده و در اندخوى شش نفر را زنده زنده آتش زدند و در منطقه خواجه دو کوه و شهر شبرغان دست به قتل عام وحشیانه زده و هزاران تن را کشتند.[۸۵] بدین ترتیب، رفتار خشونتبار سردمداران طالبان با دیگر اقوام چون هزاره، تاجیک، ازبک و ترکمن و … با هیچ منطق اسلامى و انسانى سازگار نبوده و هر شنونده و خوانندهاى را به یاد جنایتهاى چنگیز و دیگر جنایتکاران تاریخ مىاندازد. این گروه تکفیرى که مدعى اعاده صلح، حاکمیت قانون و خدمت به شریعت اسلام را به سر مىپروراندند، از هیچ جنایتى در مورد مردم مسلمان افغانستان فروگذار نکرده و تصفیه نژادى و نسلکشى وحشیانهاى را در این سرزمین به راه انداختند.
نتیجهگیرى
با توجه به بحثهاى گذشته نتایج زیر به دست مىآید:
-
بررسى تاریخ و عقاید مذهبى مردمان نواحى مرزى و سرحدات پاکستان با افغانستان نشان مىدهد که تفکرات افراطى وهابیان از دیرباز و پیش از انقلاب مردم افغانستان علیه ارتش متجاوز شوروى در میان مردم آن منطقه، حضور پررنگ داشته و عالمان وهابى با تأسیس مدارس دینى مشغول به ترویج اندیشههاى وهابیون در میان جوانان منطقه مرزى میان دو کشور بوده و عقاید طالبان ریشه در آن مدارس دارد.
-
ریشهیابى خاستگاه تفکر دینى طالبان، نشان مىدهد که باورهاى اعتقادى این گروه برگرفته از عالمان پشتونتبار پاکستانى متأثر از اندیشههاى محدث دهلوى و وهابیت است. از این رو مبانى اعتقادى طالبان همچون وهابیون، سیتز با عقل، خصومت شدید با شیعیان، تحریم ساخت گنبد بر قبور صالحان، توسل بر اولیاى الهى و … بوده و مهمترین شاخصههاى فکرى و رفتارى آنان جمود فکرى، عمل گرایى مفرط، تکفیر مخالفان اعتقادى و نژادى، سنت پشتونوالى و … مىباشد.
-
با بررسى زمینههاى شکلگیرى گروه طالبان دانسته شد که عواملى چون عدم کاردانى سران جهادى، فقدان امنیت ملى و اجتماعى، انعطافناپذیرى مذهبى در ظهور و پیدایش هسته اولیه این گروه، نقش محورى و اساسى داشته است و حمایتهاى مدیران مدارس مذهبى پاکستان، همانند مولوى فضلالرحمن و … نهادهاى سیاسى و اطلاعاتى آن کشور و نیز کمکهاى هنگفت مالى و تسلیحاتى عربستان و آمریکا در سازماندهى و گسترش گروه طالبان بسیار تأثیرگذار بوده است.
-
گروه تکفیرى طالبان با نگاه منفى و رفتار تأسف آور با زنان آنان را از تحصیل علم و فعالیتهاى اجتماعى و کارى محروم و مردم مسلمان افغانستان را به اجراى بخشى از احکام اسلام طالبانى مجبور ساخته و با رفتار ضد فرهنگى و تمدنى، اقدام به حذف زبان فارسى از مراکز ادارى و تخریب آثار باستانى کشور نمودند و با باورهاى غلط سنت پشتونوالى، هیچگونه باور و اعتقادى به رشد و پیشرفت علوم جدید در مراکز فکرى و دانشگاهى کشور نداشتند، از این رو عملًا زمینه تحصیل علوم را در میان جوانان مملکت محدود نموده و باعث عقبماندگى کشور شدند.
-
گروه تکفیرى طالبان، مخالفان فکرى و عقیدتى و نژاد غیر پشتون؛ به ویژه شیعیان را کافر و مهدور الدم دانسته و با رفتار خشونت بار دست به قتل عام مردم مسلمان و شیعیان زده و با ارتکاب هر نوع جنایت نسبت به مردم بىدفاع و زنان دیگر اقوام ساکن در افغانستان نسلکشى وحشیانه و تصفیه نژادى گستردهاى را در این سرزمین به راه انداختند.
منابع
-
احمد رشید، کابوس طالبان، ترجمه گیلدار ایروانلو، نشر هواى رضا، تهران ۱۳۸۳٫
۲٫-، طالبان، اسلام، نفت و بازى بزرگ جدید، مترجمان اسدالله شفایى، صادق باقرى، نشر دانش هستى، تهران ۱۳۷۹٫
-
احمد شاه فروزان، افغانستان از حکومت مجاهدین تا سقوط طالبان، نشر آهنگ قلم، مشهد ۱۳۸۹٫
-
احمدى، حمید، «طالبان ریشهها و علل رشد»، مجله اطلاعات سیاسى، اقتصادى، شماره ۱۳۲٫
-
اطلاعات سیاسى، اقتصادى، سال سیزدهم، شماره ۱۳۴- ۱۳۳، ۱۹ مهر ۱۳۷۷٫
-
امامى، حسام الدین، افغانستان و ظهور طالبان، نشر شاب، تهران ۱۳۷۸٫
-
امیراحمدى، هوشنگ، «بحران افغانستان و سیاست منطقهاى ایران»، اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره ۱۳۳- ۱۳۴؛ سال سیزدهم، مهر و آبان ۱۳۷۷؛
-
امیرشاه کرمى، مریم، «افغانستان، نخبگان قومگرا، آتش بیاران جنگهاى داخلى»، راهبرد، شماره ۳۱، بهار ۱۳۸۳٫
-
امیرى، مهدى، «زمینههاى ظهور طالبان در صحنه سیاسى افغانستان»، اطلاعات، شماره ۱۵ و ۱۶/ ۸/ ۱۳۸۰٫
-
بشیر احمد انصارى، خواجه، مذهب طالبان، نشر سعید، (بىجا، بىتا).
-
پهلوان، چنگیز، عصر مجاهدین و برآمدن طالبان، نشر قطره، تهران ۱۳۷۰٫
-
جانسون، کریس، افغانستان کشورى در تاریکى، ترجمه نجله خندق، نشر آیه، تهران بىتا.
-
حکمتیار، گلبدین، بحران مشکلات راههاى حل، نشر مطبوع، تهران ۱۳۷۹٫
-
دهقان، محمود، «اسلام انقلابى رو در رو با ارتجاع طالبانى»، اطلاعات، ۱۸/ ۱۲/ ۱۳۷۹٫
-
رحمانى، عقیله نرگس و عباس حسینى، پس از انزوا، مرکز مطالعات استراتژیک، کابل ۱۳۹۱٫
-
رحیمى، عبدالحمید، بررسى مکتب دیوبند، پایاننامه کارشناسى ارشد، دانشگاه تهران، ۱۳۸۴٫
-
رفیعى، محمد طاهر، سراج منیر، سال اول شماره ۴، زمستان ۱۳۹۰٫
-
روآ، الویه، افغانستان از جهاد تا جنگهاى داخلى، ترجمه على عالمى کرمانى، نشر عرفان، تهران ۱۳۹۰٫
-
سجادى، سید عبدالقیوم، «طالبان، ایران و پاکستان»، فصلنامه علوم سیاسى، سال اول، شماره دوم پاییز ۱۳۷۷٫
-
سجادى، سید عبدالقیوم، «طالبان، دین و حکومت»، مجله علوم سیاسى، شماره یک سال اول، تابستان ۱۳۷۷٫
-
سجادى، سید عبدالقیوم، ماهیت دینى سیاسى گروه طالبان، پگاه حوزه، ۲/ ۷/ ۱۳۸۰٫
-
سرافراز، محمد، جنبش طالبان از ظهور تا افول، نشر سروش، تهران ۱۳۹۰٫
-
شفایى، اسدالله، «ظهور و سقوط طالبانیسم»، روزنامه انتخاب، ۱۰/ ۹/ ۱۳۸۰٫
-
عارفى، محمد اکرم، جنبشهاى اسلامى پاکستان، بوستان کتاب، قم ۱۳۸۲٫
-
عصمتاللهى، محمد هاشم و دیگران، جریان پرشتاب طالبان، نشر بینالمللى الهدى، تهران ۱۳۷۸٫
-
عصمتاللهى، محمدهاشم، «آمریکا و طالبان دیروز و امروز»، روزنامه ایران، ۳۰/ ۷/ ۱۳۸۰٫
-
علیخانى، اکرم، طالبان و شهادت دیپلماتهاى ایرانى، نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۹۰٫
-
فرزیننیا، زیبا، «ظهور طالبان در صحنه افغانستان»، فصلنامه آسیایى مرکزى و قفقاز، سال هفتم شماره ۲۳، پاییز ۱۳۷۷٫
۲۹٫-، سیاسى خارجى پاکستان، نشر وزارت امور خارجه، تهران ۱۳۸۴٫
-
فرمانیان، مهدى و دیگران، فرق تسنن، نشر ادیان، قم ۱۳۸۶٫
-
فرمانیان، مهدى، مشکات، سال بیست و هشتم، شماره ۱۰۴، پاییز ۱۳۸۸٫
-
فیاض، محمداسحاق، پشتونستان، چالش سیاسى افغانستان و پاکستان، نشر معصومین، قم ۱۳۸۷٫
-
کریمى حاجى خادمى، مازیار، خاستگاه و مبانى فکرى طالبان، نشر کانون اندیشه جوان، تهران ۱۳۹۲٫
-
کیوان حسینى، سید اصغر، پیامدهاى بحران افغانستان بر امنیت ایران، شماره ۲۰- ۲۱، تهران، زمستان ۱۳۷۵٫
-
ماهنامه پیام زن، شماره ۵۰، آذر ۱۳۷۷٫
-
ماهنامه صراط، شماره ۳- ۴، شهریور و مهر ۱۳۷۷٫
-
متقى، محمدنبى، اسناد قتلهاى هزارهها در افغانستان، مشهد ۱۳۸۰٫
-
محقق ارزگانى، قربانعلى، بررسى ریشههاى تاریخى تشیع در افغانستان، مجمع جهانى شیعهشناسى، قم ۱۳۹۱٫
-
محمد غبار، میرغلام، افغانستان در مسیر تاریخ، نشر جمهورى، تهران ۱۳۸۴٫
-
موسوى، سید صفدرعلى، پایان نامه کارشناس ارشد.
۴۱٫-، نگاهى به محاصره هزارهجات، مجله بلاغ، شماره ۳، ۱۳۷۸٫
-
ندوى، ابوالحسن، من اعلام المسلمین و مشاهیرهم، دارابن کثیر، بیروت ۱۴۲۳ ق.
-
نصرى مشکینى، قدیر، «استیلاى طالبان بر افغانستان»، اطلاعات سیاسى و اقتصادى، شماره ۱۳۳- ۱۳۴، مهر و آبان ۱۳۷۷٫
-
هفتهنامه پیام استقلال، شمارههاى ۶ و ۷ و ۱۰- ۱۱، ۱۳۷۶٫
-
وحید مژده، افغانستان و پنج سال سلطه طالبان، نشر میوند، کابل، ۱۳۸۱٫[۸۶]


















هیچ نظری وجود ندارد