نقد و بررسى تکفیر از دیدگاه سلفى وهابى و سلفى جهادى
مجید فاطمى نژاد*[۱]
چکیده
تطور مسئله تکفیر میان علماى وهابى در سه مرحله قابل بررسى است:
-
مرحله شروع و ساماندهى و ایجاد زمینه تکفیر مسلمانها، که توسط «ابن تیمیه» و شاگردانش صورت پذیرفت؛ ۲٫ مرحله افراطىگرى در تکفیر و کشتار مسلمانها که توسط «محمد بن عبدالوهاب» انجام داده شد؛ ۳٫ مرحله بازگشت از مواضع افراطىگرى براى تبرئه خود از جنایتهاى گروههاى تندرو وهابى. در تمام این مراحل سه گانه، ملاک کفر و ایمان بر درخواست از اموات و توسل به قبور تأکید دارد و تفاوت در ضابطهمند بودن ملاک تکفیر «معین» از غیر آن است که محمدبن عبدالوهاب با سرایت دادن تکفیر «مطلق» بر «معین» و حمل «کفر اصغر «بر «کفر اکبر»، باعث شد تا افراطىگرى در تکفیر به نهایت خود برسد و جنایتهاى بسیارى به بار آید، علماى سلفى جهادى که بر حاکمیت خداوند تأکید دارند، هرگونه درخواست و اطاعت از حاکم را ملاک کفر قرار دادهاند و با جاهلى خواندن جوامع اسلامى، راه را براى تکفیر مسلمانها هموار نمودهاند، با بررسىهاى انجام داده شده به نظر مىرسد که آنها در مقام تکفیر معین نبودهاند، بلکه تکفیرشان بیشتر رویکرد سیاسى و اجتماعى داشته است. از این رو نمىتوان کلمات آنها را حمل بر تکفیر معین کرد. گروههاى تندرو تکفیرى که براى رسیدن به اهدافشان، خود را سلفیه جهادى معرفى مىکنند، درحقیقت پیروان محمد بن عبدالوهاباند که تکفیر مطلق را در عرصههاى اعتقادى، سیاسى و اجتماعى به تکفیر معین سرایت دادهاند و به سلفیه جهادى وهابى تبدیل شدهاند، ولى به دلیل شرایط و مصالحى که امروزه اقتضا مىکند، خود را پیرو اندیشههاى «سید قطب» یا دیگر روشنفکران جهادى مىدانند.
کلید واژگان: ابنتیمیه و علماى وهابى، سید قطب و علماى جهادى، گروههاى تکفیرى، ایمان و کفر، تکفیر مطلق و معین.
مقدمه
گرایشهاى فکرى گوناگونى درمیان سلفیان وجود دارد که از جمله آنها مىتوان از سلفیه وهابى عربستان، سلفیه اعتدالى و افراطى دیوبندى شبهقاره هند، سلفیه اعتدالى زیدیه یمن، سلفیه اعتدالى اخوان المسلمین مصر و سلفیه جهادى سید قطب یاد کرد.
امروزه جهان اسلام به دلیل ظهور گروههاى تکفیرى گرفتار جنگ و خونریزى است. بیشتر کارشناسان واندیشهوران معتقدند که این گروهها از افکار سلفیان وهابى و جهادى متأثرند. از این رو لازم است که مقوله تکفیر از دیدگاه آنها نقد و بررسى شود به علت این که مبانى مهم تکفیر در بُعد اعتقادى بر مباحث ایمان و کفر مترتب مىباشد، در این مقاله سعى شده است که با بررسى و تطبیق اسباب و عوامل کفر و ملاکهاى ایمان و کفر از دیدگاههاى سلفیان وهابى و جهادى، شباهتها و اختلافهاى این دیدگاهها روشن شود و با نقد آنها، دیدگاه اسلام درباب تکفیر بیان گردد. تا راه بر سودجویان قدرت طلب و جنگ ستیز مسدود شود که به این بهانه مسلمانان جاهل را فریب مىدهند و با خود همراه مىکنند.
تفاوت سلفیه وهابى و سلفیه جهادى
براى آشنایى بهتر با سیر مقاله، در ابتدا نگاهى اجمالى به سلفیه جهادى و تفاوتهاى آن با سلفیه وهابى مىشود:
سید قطب که نظریهپردازى مبارز است، هدایت تبدیل سلفىگرى اعتدالى «اخوانالمسلمین» را به افراطگرایى دهه ۱۹۷۰ م. به عهده داشت. تحلیلگران معاصر، کتاب معالم فى الطریق وى را مانیفیست جنبشهاى جهادى و سلفى دانستهاند، هر چند برخى نیز کتاب الفریضه الغائبه نوشته «محمد عبدالسلام فرج» را منبع اساسى نظریه پردازى این گرایش برشمردهاند. این پژوهشگران با اعتراف به اهمیت اندیشههاى سید قطب در بروز دیدگاههاى رادیکال، بر این نکته تأکید دارند که اندیشههاى مهم وى به مسئله حاکمیت بازمىگردد که بر این اساس، انسانها به سبب جاهلیتى که در قرن بیستم دامنگیر آنها شده است، به جاى حاکمیت خداوند، حاکمیت انسانها را پذیرفتهاند و از آنها اطاعت و پیروى مىکنند. آنان تنها راه نجات انسانها از این جاهلیت و مقابله با حکومت ظالمان را «جهاد» مىدانند. از این رو سلفیه جهادى حکومت ظالم را بر نمىتابد و جهاد علیه آن را در دستور کار خود دارد، برخلاف سلفیه وهابى که آنها حاکم سیاسى را به هرشکلى که به قدرت رسید، حتى اگر با زور و ظلم باشد، تا هنگامى که آشکارا کفر خود را اعلام نکرده است، او را «ولى امر» جامعه اسلامى و «اطاعت» ش را واجب شرعى مىدانند. در این تفکر، درصورتى که ولى امر و حاکم سیاسى، خلاف شرعى انجام داد، مردم و عالمان دینى، تنها وظیفه امر به معروف زبانى دارند و قیام علیه چنین حکومتهایى در این نگاه بسیار مذموم، خلاف شرع و ناپسند مىباشد. آنها در زمینههاى فقهى، سخت گیرند و در مورد گفتمان اندیشه معاصر احتیاط مىکنند.
تعریف ایمان و کفر
تکفیر از مصدر «کَفَرَ» و در لغت به معناى پوشاندن و پنهان کردن است[۲] و در شرع به معناى ضد ایمان مىباشد، زیرا حق را مىپوشاند.[۳] از این رو براى روشن شدن معناى کفر در شرع باید ابتدا معناى ایمان را بررسى کنیم. ایمان در لغت به معناى امانت درمقابل خیانت و به معناى تصدیق ذکر شده است.[۴] علماى وهابى چون ابنتیمیه[۵] و ابنعثیمین[۶] و عالمان اهل سنت؛ مانند مالکى، الشافعى، أحمدبن حنبل، الأوزاعى و سایر اهل حدیث و اهل مدینه و اهل ظاهر و برخى از متکلمان به همین معناى لغوى ایمان، یعنى «تصدیق قلبى» اکتفا نکردهاند، بلکه قائلاند که ایمان در اصطلاح، تصدیق بالجنان، إقرار باللسان، عمل بالأرکان مىباشد.[۷] ابوحنیفه گوید:
«ایمان فقط اقرار باللسان و تصدیق بالجنان است».[۸] براى تشرف به دایره اسلام باید به سه چیز ایمان بیاوریم: ۱٫ توحید خداوند؛ ۲٫ رسالت پیامبر خاتم (ص)؛ ۳٫ معاد و روز آخرت[۹]. از این رو «راغب اصفهانى» در معناى کفر در شرع مىگوید: «کافر بر کسى اطلاق مىشود که وحدانیت خداوند تعالى، نبوت پیامبر، شریعتش و یا هر سه آنها را انکار کند».[۱۰]
«ابنحزم» در این باره مىنویسد: «هرکسى که ربوبیت خداوند تعالى یا نبوت یکى از انبیایى را که ذکرشان در قرآن آمده است و یا چیزى را انکار کند که رسول خدا (ص) آن را آورده است، کافر مىباشد».[۱۱] و «ابن قیم» مىنویسد: «کفر»، انکار هر چیزى است که علم داریم از طرف رسول خدا آمده است، چه مربوط به مسائل علمى شود چه مسائل عملى. پس اگر کسى چیزى را انکار کند که از طرف رسول خدا آمده است، درحالىکه به آن علم داشته باشد، کافر است».[۱۲]
سید قطب به عنوان رهبر سلفیان جهادى، تعریفهاى مختلفى از ایمان بیان کرده است. وى ایمان را نوعى رشد و رسیدن به کمال مىداند که بر اطاعت و عمل به قوانین الهى متکى است و کفر را گمراهى و ضلالتى مىپندارد که از طاغوت برخاسته است، ازاینرو وى کفر را شایسته «طاغوت» و ایمان را هم درخور «الله» مىداند. ازنظر وى، «طاغوت» از واژه «طغیان»، هرچیزى است که بر عقل بشورد و برحق و حقیقت ستم روا بدارد و از حدود و مقرراتى که خداوند براى بندگان معین فرموده است، تعدى و تجاوز کند. لذا هرگونه برنامه وجهان بینى یا وضع و حالت یا خلق و خو و یا پیروى و تقلیدى را که از خدا استمداد نجوید و برابر فرمان او راه نپوید، جزء «طاغوت» بهشمار مىآورد.[۱۳]
سید قطب در تعریفى دیگر، ایمان را به تصدیق قلب و عمل به احکام و قوانین الهى معنا کرده[۱۴] و بارزترین مصداقهاى ایمان را همان ایمان به خدا و رسولش و ملائکه و کتاب مىداند که در دین اسلام ظهور یافته است.[۱۵]
اقسام کفر
عالمان و متکلمان، تقسیمهاى مختلف و فراوانى براى کفر کردهاند، به طورىکه برخى آن را تا ۳۵ قسم بر شمردهاند.[۱۶] به دلیل این که حقیقت کفر مراتب و درجاتى دارد، احکام آن نیز متفاوت است، از این رو تمام انواع کفر به دو تقسیم بازمىگردد: یا به مراتب و مصداقهاى آن است و یا به احکامى که بر آنها مترتب مىشود. بنابراین مسئله کفر و حتى ایمان که ضد آن است، دو محور دارد: یکى در باب تعیین مصداقها و مراتب کفر و ایمان است (که محل ورود متکلمان مىباشد) و دیگرى درباب تعیین احکامى است که بر هریک از مراحل آنها مترتب مىشود (که محل ورود فقهاست)، بىشک، خلط میان این دو مبحث و عدم تفکیک آنها باعث شده است که امروزه برخى به خود جرأت دهند و در مورد این مباحث نظر و فتوا دهند، درحالىکه لیاقت ورود به هیچ یک از این مباحث را ندارند.[۱۷] برخى از علماى وهابى، کفر را براساس مصداقها و مراتبش به «کفر اصغر» و «اکبر» تقسیم کردهاند. از این رو کفر قولى و عملى را که بسیارى از مسلمانان مرتکب مىشوند و به آن اعتقادى ندارند، از تحت حکم کفر خارج کردهاند،[۱۸] و برخى دیگر براساس احکام کفر، آن را به کفرى که باعث خروج از اسلام مىشود و کفرى که سبب خروج از اسلام نمىشود، تقسیم کردهاند.[۱۹] سلفیان جهادى نیز قائلند که کفر به دو قسم کفر اکبر و اصغر تقسیم مىشود، با این تفاوت که آنها تأکیدشان به حکومت و احکام خداوند است؛ به این بیان که اگر کسى به وجوب تبعیت از احکام خداوند معتقد باشد ولى به علت عصیان از آنها تبعیت نمىکند، این کفر اصغر است، اما اگر کسى به تبعیت از احکام خداوند معتقد نباشد، درحالىکه یقین دارد احکامى از طرف خداوند نازل شده، این کفر اکبر است.[۲۰] از این رو عمل نکردن به شریعت اسلام به گونهاى که نشانه دوست داشتن کفار باشد، کفر اکبر است.[۲۱]
بنابراین سلفیان وهابى و جهادى، کفر را به دو قسم اساسى تقسیم کردهاند:
قسمى که باعث خروج مسلمانها از دایره اسلام نمى شود که به آن «کفر اصغر» مىگویند و قسمى که باعث خروج مسلمانها از دایره اسلام مىشود که به آن کفر اکبر مىگویند.
اسباب و عوامل کفر
حدود و ملاک ایمان و کفر را شارع مقدس مشخص کرده است و از مسائل شرعى محسوب مىشود و در اختیار بندگان نیست. از این رو نباید هرکسى از روى هواى و هوس خود و یا با عقلش حکم به تکفیر دیگرى دهد.[۲۲] علماى سلفى در مورد این نکته اتفاق ندارند، و مسئله مورد اختلاف، اسباب کفر است و اینکه چه عواملى باعث خروج فرد مسلمان از حیطه اسلام مىشود. بىشک، انکار ربوبیت و توحید خداوند یا رسالت پیامبر (ص) و یا انکار معاد، از اسباب مهم کفر است و هرچیزى که باعث انکار آنها شود، در حیطه اسباب کفر داخل مىشود؛ مثل انکار قرآن و نماز و حج و … با علم به اینکه اینها از جانب خداوند تعالى تعیین شده است. از اسباب دیگر کفر، انکار یکى از ضروریات اسلام مىباشد،[۲۳] که ابنتیمیه بر این مسئله ادعاى اجماع سلف را کرده است[۲۴] و علاوه برآن، انکار احکامى را که بر آنها اجماع شده و روایات متواترى درمورد آنها وارد شده است، از موارد کفر مىداند.[۲۵]
سلفیان وهابى که در تکفیر مسلمانان راه افراط گرایى پیش گرفتهاند، اسباب متعدد دیگرى براى کفر بیان کردهاند که مهمترین آنها، توسل به اولیا و انبیاى الهى است که معتقدند واسطه قرار دادن کسى بین خود و خداوند و طلب درخواست از او کفر و در مورد آن ادعاى اجماع شده است.[۲۶] ابنتیمیه با صراحت اعلام مىکند که اگر کسى حاجتش را همچون شفا دادن مریض از کسى درخواست کند که قدرت انجام دادن آن فقط براى خداوند تعالى باشد، این شرک اکبر است و باید توبه کند و الا کشته مىشود.[۲۷] با این رویکرد، بسیارى از سلفیان وهابى، توسل به اموات و یا «استغاثه به مالایقدر علیه» را جایز نمىدانند و آن را کفر مىشمارند[۲۸] و فتواهاى فقهى خود را بر این اساس بنا مىنهند،[۲۹] با این رویکرد، سلفیان وهابى، زیارت قبور و قربانى و نذر و طلب از غیر را جزء اسباب کفر قرار دادهاند[۳۰] و بسیارى از مسلمانان را کافر خواندهاند، زیرا معتقدند که همه انسانها، اعم از مشرکان و غیر آنها، در حوزه توحید ربوبى موحدند و براى اثبات آن دلایلى ذکر مىکنند،[۳۱] آنها معتقدند که پیامبران صرفاً براى دعوت به توحید الهى مبعوث شدهاند.[۳۲] لذا توحید ربوبى به تنهایى مانع از کفر کسى نمىشود.[۳۳]
وهابیان خود را موحد حقیقى و «فرقه ناجیه» مىدانند.[۳۴] از این رو یکى دیگر از اسباب تکفیر آنها، مخالفت با آنان است؛ بدین معنا که وهابیان تمام مخالفان خود را تکفیر مىکنند،[۳۵] همان طور که «زینى دحلان» مىنویسد: «محمد بن عبدالوهاب کسى را موحد نمىداند، مگر از آنها تبعیت محض کند و در غیر این صورت، او را مشرک مىداند. برادرش که فرد عالمى بود به او گفت: ارکان اسلام چند تاست؟ او گفت: پنج. تا برادرش سلیمان به او گفت: ولى تو ارکان اسلام را شش تا قرار دادهاى که ششمین آنها این است که اگر کسى از تو تبعیت نکند، کافر است».[۳۶]
نکته قابل توجه این است که ابنتیمیه سیر تحولات تکفیر درمیان وهابیان را تبیین و برهانى کرد و در زمان محمد بن عبدالوهاب تکفیر به اوج افراطگرایى رسید، به گونهاى که بسیارى از علما این عمل وى را نکوهیدند ولى با وجود این، پیروان وى این راه را ادامه دادند تا اینکه امروزه برخى از علماى وهابى به علت جنایتهاى فراوانى که برخى از گروههاى تکفیرى انجام دادهاند، سعى مىکنند که این تفکر را تعدیل کنند. آنها در این راستا بسیارى از اسباب و عواملى که محمدبن عبدالوهاب آنها را از اسباب تکفیر برمىشمرد، تعدیل کردند و روششان درباب تکفیر، برخلاف روش ابنعبدالوهاب بوده است.[۳۷] این اعتدال اخیر در موضع علماى طرفدار سلفیه، دو عیب دارد: ۱٫ اینکه پس از جنگ دوم خلیج به وجود آمد و گویا در پاسخ به درخواست دولتها بوده است. ۲٫ در روش آنها تنها به بیان شیوه بسنده شده است، اما ستایش از کتابهاى عقاید که مروج تکفیرند، همچنان باقى است و شیوه سلفى، عموماً و وهابیت، خصوصاً بازخوانى نشده است و به این دو علت، شرعى بودن تکفیر همچنان در جهان اسلام باقى است[۳۸].
از این رو اسباب تکفیر و یا ملاکهاى ایمان و کفر نزد وهابیان متغیر است. محمد بن عبدالوهاب، فقط اجبار را یکى از موانع تکفیر مىداند و اضطرار و جهل و تأویل را جزء موانع تکفیر نمىداند، بلکه ملاک و اساس تکفیر را صرف رسیدن دعوت خود مىداند.[۳۹]
او بیشتر بدعتها و انحرافها را در دایره کفر قرار داده است، درحالىکه بدعت باعث کفر اکبر و خروج از ملت نمىشود؛[۴۰] همانطورکه ابنقیم جوزى درباره شهادت اهل بدعت مىگوید: «شهادت شخص فاسق پذیرفته مىشود؛ مانند اهل بدعت، همچون رافضه و خوارج و معتزله».[۴۱] هم چنین ابنعبدالوهاب، طاغوت را درمقابل ایمان قرار مىدهد و مىگوید: «طاغوت کلمه عامى است که شامل هرکسى مىشود که غیر خداوند را بپرستد یا به عبادت بندگان و یا به اطاعت و تبعیت از غیر خداوند و رسولش خشنود باشد». وى عوامل و اسباب طاغوت را بىشمار مىداند، ولى پنج چیز را در رأس طاغوتهاى دیگر معرفى مىکند: ۱٫ شیطان؛ ۲٫ حاکم ستمگر؛ ۳٫ کسى که به «غیر ما انزل الله» حکم کند؛ ۴٫ کسى که ادعاى علم غیب کند؛ ۵٫ کسى که غیر خداوند را عبادت کند و بدان خشنود باشد.[۴۲] بنابراین با تطبیق معانى و اسباب طاغوت بین محمد بن عبدالوهاب و سید قطب،[۴۳] مىتوان افراطىگرى در تکفیر را به وضوح در اندیشههاى وهابیت یافت، به طورىکه شامل اسباب تکفیر در اندیشه جهادى نیز مىشود.
براساس اندیشه سلفیان جهادى، اصل و جوهره الوهیت خداوند، حاکمیت و سلطه اوست.[۴۴] از این رو الوهیت و سلطه را لازمه یکدیگر پنداشتهاند و معتقدند که کسى که سلطه و نفوذ ندارد، سزاوار و ممکن نیست که اله و معبود باشد و اگر کسى قدرت و سلطه دارد، جایز است که اله و معبود باشد.[۴۵] بر این اساس، قانونگذارى و حکم کردن را از مظاهر سلطه و حاکمیت مىدانند[۴۶] و پیروى کردن از قوانین و شرایع الهى را عبادت و یا ایمان خواندهاند. از نظر سلفیه جهادى، بازگشت به جاهلیت در اعمال و رفتار ظهور مىکند که در جامعه امروز، بت «عزى» و «هبل»، دیگر بهگونهاى تبلور عینى و مجرد ندارد، بلکه در عمل افراد، عینیت دوباره پیداکرده است. که از آن «به جاهلیت مدرن» تلقى مىشود.[۴۷] از این رو جاهلیت شامل هرحکومت هوا و هوسى مىشود که درمقابل حکومت خداوند طغیان کرده است،[۴۸] آنها مشخصه مهم جاهلیت را صفت بندگى بشر براى بشر مىدانند[۴۹] و معتقدند که جاهلیت امروز، حاکمیت را به بشر واگذار نموده و عدّهاى از انسانها را معبود عدهاى دیگر کرده است، آنهم نه به شکل ابتدایى و ساده جاهلیت زمان پیامبر (ص) بلکه به شکل ادعاى حق وضع کردن بینشها و قوانین و نظامها و با به کار بردن برنامهاى مقرر زندگى مىکنند که هرگز خداوند آن را تجویز نفرموده است.[۵۰] بنابراین معیار جاهلیت نزد سلفیه جهادى به اصل حاکمیت بازمىگردد که باعث انحراف انسان از خط سیر جهان هستى مىشود.[۵۱] از این رو مهمترین اسباب کفر نزد سلفیان جهادى بر دو محور حاکمیت انسان بر انسان و اطاعت انسان از طاغوت استوار مىباشد که مستلزم جاهلیت آنهاست.
انواع تکفیر
ابنتیمیه شیوه تکفیرکردن مخالفان خود را شیوه اهل بدعت، همچون خوارج مىداند و معتقد است که نباید حکیم به تکفیر کسى داد که از روى اجتهاد خطایى کرده است، هرچند که مخالفان حکم به تکفیر شما بدهند؛ همان طورکه خوارج به تکفیر برخى صحابه همچون عثمان و على (ع) حکم دادند، ولى صحابه حکم به تکفیر آنها ندادند،[۵۲]
زیرا حکم به کفر دادن حکمى شرعى است که نباید براساس تقابل بین طرفین باشد[۵۳] و هنگامى که از مسائل فقهى شد، مجتهد طبق دلایل فقهى از قرآن و سنت اجتهاد مىکند و از حیطه مسائل و دلایل عقلى خارج است که هرکسى بتواند در آن نفوذ پیدا کند.[۵۴]
بنابراین الفاظ عمومى که در کلام برخى از بزرگان بر تکفیر دلالت مىکند (مثلًا گفتهاند که هرکس این اعتقاد را داشته باشد، کافر است)، به منزله تکفیر معین نیست، زیرا در تکفیر معین باید تمام شرایط فراهم باشد و مانعى هم وجود نداشته باشد.[۵۵] با ذکر این بیان، روشن مىشود که تکفیر به دو قسم مطلق و معین[۵۶] است و مقصود از تکفیر مطلق، تفسیر کفر بر وصف عامى است که به فردى اختصاص ندارد و داراى دومرتبه است: گاهى بر وصف عامى مانند قول یا فعل و یا اعتقاد، معلق است مثلاینکه حکم مىشود که اگر کسى چنین بگوید یا چنین فعلى را انجام دهد و یا چنین اعتقادى داشته باشد، کافر است، برخلاف تکفیر معین که حکم کفر را براى شخص معینى تعیین مىکند.[۵۷] برخى با فرق نگذاشتن بین این دو قسم، باعث افراطگرایى و یا تفریط در مسئله تکفیر شدهاند،[۵۸] زیرا آثار و احکام هریک متفاوت است. ابنتیمیه، تکفیر عام و مطلق را مثل وعید عام و مطلق مىداند و تکفیر مطلق را مستلزم تکفیر معین نمىداند، مگر اینکه شروط تکفیر معین[۵۹] را داشته باشد و مانعى هم در آن نباشد؛[۶۰] بدین معنا که اطلاق حکم تکفیر بر فعل و یا قول و اعتقادى، دلیل بر کفر شخصى و یا فرد معینى نیست، بلکه باید براى تکفیر معین، شروط و موانع آن، چون جهل و اکراه و تأویل بررسى شود و الّا نمىتوان بهآسانى حکم به تکفیر داد.[۶۱] با این بیان، بسیارى از عالمان سلفى وهابى خود را از جنایتهاى گروههاى تکفیرى که امروزه در جوامع اسلامى رواج دارد، تبرئه کردهاند و با کمک وسایل تبلیغاتى، سعى کردهاند که این گروهها را متأثر از افکار عالمان جهادى جلوه دهند[۶۲] و در عین حال، خودشان به تکفیر دیگران ادامه مىدهند و علیه کسانى که گمان مىبرند دیگران را تکفیر مىکنند، مىشورند و در دفاع از خطاهاى ابنتیمیه و پیشگامان دعوت به تکفیر، افراط مىکنند.[۶۳]
یکى از قربانیان اصلى هجمههاى عالمان وهابى که به شدت علیه وى تبلیغات مىکنند و او را تکفیرى مىخوانند، سید قطب است، زیرا تأثیر تفکر وى و برادرش محمد قطب، موجب ظهور جنبشى سیاسى و انقلابى از دل وهابیت شده که بسیارى از روشنفکران و جوانان عربستانى را به سمت خود متوجه کرده است. اگر با رویکردى منصفانه، مقوله تکفیر را از دیدگاه سید قطب بررسى کنیم، متوجه مىشویم که تکفیر وى، تکفیر افراد معین نبوده است. شواهدى که بر این مطلب دلالت مىکند عبارتند از:
-
حکم به تکفیر از مسائل فقهى است وسید قطب بهصراحت اعلام کرده که وى در کتابهایش متعرض احکام شرعى نشده است و احکام شرعى در حوزه اختصاصى فقها مىباشد که در کتابهاى فقهى بهتفصیل بیانشده است. از این رو وى هرگز به اندیشه تکفیر اعتقاد نداشته است[۶۴].
-
خود سید قطب و طرفداران وى؛ مدعىاند که به تکفیر مسلمانها قائل نیستند. محمد قطب در مجله «المجتمع» مىنویسد:
هدف برادر من، صادر کردن احکام بر مردم نیست، بلکه تنها هدف وى این بود که آن حقیقت فراموششده را یکبار دیگر به مردم بشناساند و سرانجام راه آنان را مشخص کند که آیا در راه مستقیم خداوند گام برمىدارند یا آنکه از این راه منحرفشدهاند. پس زیبنده است که بهسوى آن بازگردند. خودم چندین بار از وى شنیدم که مىگفت:
«ما دعوتگریم، نه قاضى. بىگمان وظیفه ما صدور حکم بر مردم نیست، بلکه تنها وظیفه ما این است که مردم را با مفهوم لا اله الا الله آشنا کنیم، زیرا مردم از مفهوم حقیقى آن که همان برگشتن به شریعت خداوند است، ناآگاهند.[۶۵]
-
کلمات سید قطب به صراحت بر این مطلب دلالت مىکند و مىنویسد: «براى دورى از وقوع قتل، (هرچند هم قتل خطا)، و براى پاک کردن دلهاى مجاهدان، بهگونهاى که در قلبها چیزى جز براى خدا و درراه خدا نباشد، خداوند به مسلمانان دستور مىفرمایند: «هنگامىکه بهعنوان جنگجویان بیرون مىروند، به جنگ با کسى نپردازند یا او را نکشند تا وضعیت کاملًا برایشان روشن گردد و تحقیق لازم انجام داده شود. همچنین اینکه بهظاهر حال، یعنى مسلمان بودن شخص اکتفا کنند؛ مسلمان بودنى که با واژههایى که از دهان بیرون مىآید، ثابت مىشود، زیرا دلیلى در دست نیست که خلاف واژهها را برساند و عکس ظاهر را ثابت کند. خداوند تعالى مىفرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاهِ الدُّنْیا[۶۶] وى روایاتى را درباب نزول این آیه بیان مىکند و چنین نتیجه مىگیرد که خداوند به مجاهدان نشان داد که اسلام، حرص و آز در غنیمت، و عجله و شتاب در قضاوت را دوست نمىدارد و کالا و متاع جهان نباید در دل مؤمنان جایى داشته باشد و چیزى بهشمار آید و کالا و متاع جهان، انگیزه و هدف جهاد نیست. همچنین شتاب ورزیدن براى ریختن خون کسى، پیش از تحقیق کامل و روشن شدن همه جوانب، مردود و نامقبول مىباشد. چه بسا خونى که ریخته شود، خون فرد مسلمانى باشد که در پیشگاه یزدان بس عزیز و بزرگوار است و ریختن آن جایز نیز نیست.[۶۷]
بنابراین با توجه به نکات یاد شده به روشنى پیداست که سید قطب در پى تکفیر معین مسلمانان نبوده است. از این رو باید برخى از کلمات وى درباب تکفیر تأویل شود. یکى از کلمات مهم وى درباب حاکمیت خداوند و در مورد استدلال به آیه وَ مَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُونَ[۶۸] است که این آیه بر هرکسى صدق مىکند که برابر چیزى حکم کند که خدا نازل نفرموده است.[۶۹] حتى اگر این آیه قابل اشتمال بر مسلمانان هم باشد، حکم به تکفیر افرادى نمىدهد که احکام الهى را در دستگاه حکومتى اجرا نمىکنند، بلکه نشاندهنده این است که چنین افرادى با عدم اجراى احکام خداوند، مرتکب گناه مىشوند، ولى اگر عدم اجراى احکام دینى توسط دولت بهعنوان امرى دال بر رد هدایت الهى و نقیضهاى بر شیوه زندگى اسلامى درنظر گرفته شود، شکى برجا نمىماند که قابلتکفیر است و این احکام اکثراً به اجتهاد علما وابستهاند.[۷۰] این کلام مورد اتفاق است، همانطورکه ابنتیمیه به تکفیر کسانى حکم مىدهد که بهحکم غیر ما انزل الله عمل مىکنند، هرچند در ظاهر مسلمان باشند.[۷۱] ابنقیم جوزى با اشاره به آیه مذکور مىگوید: «مقصود این است که اگر کسى از روى جحد و عناد، حکم خداوند را انکار کند، بدون شک کافر است، ولى اگر از روى هوا وهوس بوده، مرتکب فسق و ظلم شده است».[۷۲] هم چنین «بن باز» با استفاده از این آیات، کفر را به دو قسم اکبر و اصغر تقسیم مىکند و با استفاده از آیه ذکر شده مىگوید:
«اگر کسى حلال خداوند را حرام کند و یا حرام خداوند را حکم به حلال بودن دهد، بىشک مرتکب کفر اکبر شده است».[۷۳] از طرفى نیز کلام سید را مىتوان به کفر عملى و یا کفر اعتقادى تأویل کرد، نه کفر فقهى تا مال و جانشان مباح باشد، همانطورکه برخى از عالمان سلفى بر این معنا تصریح کردهاند.[۷۴]
یکى دیگر از اصطلاحاتى که باید تأویل شود، «جاهلیت مىباشد» که بهعنوان جاهلیت قرن بیستم مطرحشده است. «صالح آل الشیخ»، جاهلیت را به جاهلیت زمانى، مکانى و اشخاص و هریک از آنها را به مطلق و مقید تقسیم کرده است و جاهلیت مطلق از تمام جهات را فقط مخصوص زمان پیامبر (ص) مىداند که تمامشده است. ازاینرو جاهلیت قرن بیستم را مطابق جاهلیت زمان پیامبر (ص) نمىداند، اگرچه بعضى از صفات جاهلیت در برخى از زمانها و یا مکانها و یا بعضى از افراد آشکار شود.[۷۵] بىتردید نظر سید قطب، جاهلیت مطلق از تمام جهات نبوده است. «سالم بهنساوى» با تقسیم به جاهلیت اعتقادى (امورى که به کفر تعلق دارند) و عملى (امورى که به عمل و رفتار تعلق دارند) و بیان معانى جاهلیت که در قرآن ذکرشده است، مىنویسد:
مقصود و مراد از جاهلیت در کتابهاى مودودى و سید قطب بر این ضابطه است که اولًا: مقصود آنها از لفظ کفر، گرچه در ظاهر شامل خروج فرد از دایره دین است، اما این به معناى کفر فقهى نیست، همان طورکه در بسیارى از اعمال با اینکه لفظ کفر بهکار رفته است، ولى بر معناى کفر فقهى دلالت نمىکند؛ مثل جنگ مسلمانان با یکدیگر، تهمت زدن به نسب افراد و آزار و اذیت کردن همسایه و …. بنابراین مقصود از کفر، کفر عملى یا مجازى و یا نعمت است و حمل لفظ جاهلیت بر معانى مذکور از باب أولى است و اگر لفظ جاهلیت به معناى جاهلیت کفر اعتقادى به کار رود، ممکن است که مقصود، جاهلیت در معصیت باشد؛ مثل تبرج و خودنمایى زن که چیزى بهجز جاهلیت در معصیت نیست و باعث کفر دینى نمىشود، هرچند که این معصیت را تکرار کند.[۷۶]
از طرفى، اگر به کلمات خود عالمان وهابى درباب جاهلیت رجوع کنیم، مشاهده مىکنیم که آنها بسیار سخت گیرانهتر از سید قطب عمل کردهاند. اگر وى اطاعت کردن از حاکمان و یا فرهنگ غرب را عمل جاهلى مىخواند، محمد بن عبدالوهاب علاوه بر اطاعت کردن از حاکمان ظالم، تقلید از گذشتگان و یا مغرور شدن به کثرت افراد، استدلال به سخن پیشینیان، غلو درباره عالمان و صالحان، پیروى از هواى نفس، نسبت دادن علوم باطل خود به انبیاى الهى و … را نیز جزء صفات اهل جاهلیت مىخواند. «حسن بن فرحان المالکى»، از علماى عربستان، حدود ۵۲ مورد از این صفات را برمىشمرد و در نهایت مىنویسد:
بسیارى از مسائلى که محمدبن عبدالوهاب جزء خصلتهاى جاهلى برشمرده است، امروزه درمیان پیروان افراطى او وجود دارد. از این رو افراطىهایى که مانع نقد مستدل و علمى دیدگاهاى او مىشوند، دورترین افراد به شیوه او هستند و چهبسا اگر او زنده بود آنان را تکفیر مىکرد و با آنها مىجنگید و کسانى را که دشمن مىپندارند، مىستود.[۷۷]
بنابراین، افراطىگرى در تکفیر، حتى در مباحثى چون «حاکمیت و جاهلیت» که سید قطب به آن محکوم شده در میان وهابیان بیشتر است و مؤید این سخن ما همان طورکه گذشت، تکفیر کردن برخى از گروههاى اسلامى، مانند فلاسفه[۷۸] و صوفیه و یا برخى دیگر از فرقههاى اسلامى، چون اسماعیلیان و فاطمیان مىباشد.[۷۹] محمد بن عبدالوهاب در کتاب کشف الشبهات خود و یا در کتاب الدرر السنیه، به گونهاى براهین توحیدى را بیان مىکند که بسیارى از مسلمانان را به ورطه کفر مىکشاند، به طورى که بر تکفیر معین بسیارى از مسلمانها دلالت مىکند.[۸۰] ابنتیمیه، با وجود خطاهایى که مرتکب شده، این گونه مسلمانان را تکفیر نکرده است درحالىکه وى در زمانى شبیه به زمان محمدبن عبدلوهاب زندگى مىکرد که جهل در میان عوام فراگیر بود و عالمان در دعوت مردم به توحید ناب، ضعیف عمل مىکردند. ضعف عمل عالمان و جهل عوام، دلیل بر تکفیر کردن آنان نیست.[۸۱] لذا به نظر مىرسد که سید قطب به دلیل وجود مطالب متشابه درباره ترویج تکفیر، سپر بلا شده است، زیرا او یار و یاورى ندارد، برخلاف محمد بن عبدالوهاب که یاران زیادى دارد.[۸۲]
با وجود این غلو و تندروى بىنظیر درمیان وهابیت، بسیارى از عالمان و مصلحان، سید قطب، مودودى، اخوان المسلمین و حزب التحریر را عامل تکفیر و سختگیرى مىدانند! درست است که آنان از جهت سیاسى افراط مىکنند، اما غلو آنان در هیچ یک از زمینههاى سیاسى، عقیدتى، فقهى، فرهنگى و اجتماعى به افراط وهابیان نمىرسد. آنان معتقدند که کافران به بلاد مسلمانان تجاوز کردهاند و این باور آنان تأکید بر مسلمان بودن مردم آن کشورهاست و تکفیرشان را متوجه حکام مىکنند. درحالىکه وهابیت مخالفان خود را، اعم از حاکم و محکوم، تکفیر مىکنند و اطاعت از امیر خود را بر تمام مسلمانان واجب مىدانند که این از ویژگىهاى منحصر به فرد آنهاست.
از این رو به خوبى آشکار است که درمیان عالمان وهابیت کسانى هستند که دیدگاهشان در تکفیر و مباح دانستن خون مسلمانها، از دیدگاه سید قطب و جریانهاى جهادى در دنیاى اسلام تندتراست.[۸۳]
ملاک ایمان و کفر و تکفیر از دیدگاه سلفى وهابى و سلفى جهادى
با توجه به مطالب یاد شده در این باب، مىتوان گفت که ملاک کفر نزد سلفیان وهابى بر محور توسل و درخواست از اموات و زیارت آنها و یا هر عملى است که باید فى الواقع براى خداوند انجام داده شود، ولى براى غیر خداوند انجام داده مىشود؛ مثل نذر و قربانى و طواف و سجده … محور مبنایى این مسائل به مباحث معرفت شناسى و روش شناسى سلفیه وهابى بازمىگردد که بر این اساس، آنها با تأکید بر توحید عبادى به روش نقل گرایى و عمل به ظواهر، کسى را موحد و مسلمان مىدانند که در ظاهر فقط خداوند را عبادت کند و چون توسل به اموات و نذر و قربانى و … برخلاف این ظاهر است، عامل کفر مىپندارند،[۸۴] به عبارتى ملاک کفر نزد سلفیان وهابى بر درخواست و توسل به اموات تاکید دارد، آنها به «سلفیان توحید القبور» شهرت یافتهاند. ابنتیمیه، گرچه با ساماندهى و استدلالى کردن این تفکر، زمینه افراطگرایى را بهوجود آورد، ولى ملاک تکفیر را به بودن شرایط و نبودن موانع آن مترتب مىدانست[۸۵] و ضوابطههایى براى تکفیر تعریف کرده بود.[۸۶] به عبارتى، وى بین ملاک تکفیر مطلق و تکفیر معین تفاوت قائل شده بود. او ملاک کفر را گرچه به صورت مطلق بیان کرده بود، ولى این ملاک را به تکفیر معین سرایت نداد، برخلاف محمد بن عبدالوهاب که بین ملاک کفر و تکفیر فرد معین تفاوتى قائل نشده[۸۷] و از تحت ضابطهاى معین خارج شده است. از این رو افراطگرایى در تکفیر موجب جنایتهاى بسیارى شد، به طورى که امروزه بسیارى از عالمان وهابى، براى تبرئه کردن خود از این جنایتها و افراطگرایى، سعى مىکنند که مواضع تکفیرىشان را تعدیل نمایند.
سلفیان جهادى نیز دراصل ملاک ایمان و کفر با سلفیان وهابى مشترکند و هرگونه درخواست و عملى از غیر خداوند را کفر دانستهاند، با این تفاوت که بر توحید در حاکمیت تأکید دارند و با درخواست و طلب از حاکمان و فرمانروایانى که براى مردم قانونهایى غیر از قانونهاى خداوند وضع مىکنند و یا با عمل به قانونهاى ساخته دست بشر که به اطاعت و پرستش انسانها منجر مىشود، مخالفت مىکنند و آن را عامل کفر مىپندارند. از این رو به آنها «توحید القصورى» مىگویند. این تفکر درمقابل جریان فکرى «توحید القبورى» قرارگرفت، بهطورى که سید قطب در اعتراض به تفکر وهابى مىنویسد:
برخى بیرون رفتن از زیر بار مسئله حاکمیت را بیرون شدن از دین نمىشمارند، همچنان که بیرون رفتن از زیر بار عقیده یا عبادت را بیرون رفتن از دین مىشمارند. درصورتىکه این آیین جدایى عقیده و عبادت و شریعت را از یکدیگر به رسمیت نمىشناسد و نمىپذیرد. این دورى و جدایى میان حاکمیت و دین، به وسیله دستگاههاى آزموده استعمارگران با تلاش قرنهاى طولانى پدیدار گشته است تا مسئله حاکمیت بدین شکل، حیرتانگیز و تأسف آور درآمده است. حتّى کار بدان جا کشیده شده که در حس و شعور سرسختترین طرفداران این آیین نیز حاکمیت و دین از همدیگر جدا بهشمار مىآید!.[۸۸]
درمقابل نیز بسیارى از طرفداران تفکر ابنتیمیه و وهابیت، علیه تفکرات سید قطب و طرفداران وى کتابها و مقالههاى فراوانى نگاشتهاند و او را به تکفیر کردن جوامع اسلامى محکوم کردهاند.[۸۹] بىشک سید قطب در مباحث اعتقادى خود، اگر ملاکى براى تکفیر کردن جوامع اسلامى بیان کرده است، به منزله بیان ملاک براى تکفیر معین نیست، زیرا وى تعیین ملاک و حکم به تکفیر معین را بر عهده مجتهد مىداند و به عدم اجتهاد خویش اعتراف مىکند.[۹۰]
از ویژگىهاى مهم مشترک بین این دو جریان فکرى، افراطگرایى در دایره کفر است؛ بدین معنا که سلفیه وهابى، حکم به تکفیر مطلق تمام کسانى مىدهد که اعمال عبادى همچون توسل و نذر و قربانى و … را در ظاهر براى غیر خداوند انجام مىدهند و از دیگرسو، سلفیه جهادى نیز حکم به تکفیر مطلق تمام کسانى مىدهد که در ظاهر از حاکمان ظالم اطاعت و پیروى مىکنند و حاکمیت آنها را پذیرفتهاند. از این رو هریک از این دو اندیشه در تقابل با یکدیگر، دیگرى را به «خوارج» تشبیه کردهاند. برخى از عالمان اهل سنت، افرادى مانند ابنعابدین، محمد بن عبدالوهاب و پیروانش را که از افکار ابنتیمیه متأثر بودهاند، خوارج زمان معرفى مىکنند،[۹۱] و در مقابل نیز طرفداران اندیشه وهابى، اندیشههاى سید قطب را به تفکرات خوارج تشبیه نمودهاند کردهاند و از آن به «فتنه تکفیر در زمان حاضر» یاد کردهاند.[۹۲]
باید توجه کرد که گروههاى تکفیرى صهیونیستى[۹۳] که امروزه در جهان اسلام مرتکب جنایتهاى دهشتناک مىشوند، داراى افراطىترین معیارها و ملاکهاى کفر هستند؛ بدین معنا که هر نوع درخواست و توسلى را چه از اموات و چه از حاکمان، کفر مىدانند و همچون محمد بن عبدالوهاب، ضابطه یا معیارى براى تکفیر ندارند و تمام مخالفانشان را تکفیر مىکنند. از این رو این گروههاى تکفیرى را نمىتوان به جریان خاصى منتسب کرد، زیرا آنها تلفیقى از برخى جریانهاى تندرو وهابى- جهادى هستند که به دست صهیونیسم و غرب و برخى از حاکمان عربى ساماندهى شدهاند.
نتیجه
سلفیه وهابى با تأکید بر توحید عبادى و با توجه به روششان در نقل گرایى، ملاک ایمان و کفر را بر توسل به اموات و نذر و قربانى و … بنا نهادهاند و با تفسیرى که از آن ارائه دادهاند، بسیارى را به ورطه کفر کشاندهاند. بر این اساس مىتوان تکفیر را در سلفیه وهابى در سه مرحله تبیین کرد: ۱٫ مرحله شروع و ساماندهى و ایجاد زمینه تکفیر مسلمانها که توسط ابنتیمیه و شاگردانش صورت پذیرفت؛ ۲٫ مرحله افراطىگرى در تکفیر و کشتار مسلمانها که توسط محمد بن عبدالوهاب به علت غیرضابطهمند بودن تکفیر معین وحمل کفر بر کفر اکبر، انجام داده شد؛ ۳٫ مرحله بازگشت از مواضع افراطىگرى و تأویل سخنان تکفیرى عالمان سلف خود[۹۴] که توسط علماى اصلاحى وهابى[۹۵] صورت مىگیرد. از طرف دیگر، عالمان سلفى جهادى که بر حاکمیت خداوند تأکید دارند، هرگونه درخواست و اطاعت از حاکم را ملاک کفر قرار دادهاند و با جاهلى خواندن جوامع اسلامى راه را براى افراطىگرى در تکفیر هموار کردند، با بررسىهاى انجام داده شده، اگرچه از تفکرات رهبران سلفیه جهادى- قطبى، تکفیر معین استنباط نمىشود و کلماتشان قابل تأویل است، ولى گروههاى تندرو تکفیرى، امروزه براى رسیدن به اهدافشان، خود را سلفیه جهادى مىدانند، درحالىکه آنها درحقیقت پیروان محمد بن عبدالوهاباند و در قالب سلفیان جهادى- وهابى شکل یافتهاند که بدون هیچ ضابطهاى به تکفیر معین مسلمانان حکم مىکنند. عالمان وهابى براى تبرئه کردن خود از جنایتهاى این گروههاى افراطى از یک سو و بهره بودن از اندیشههاى قطبى از سوى دیگر، سعى کردهاند که با تبلیغات گسترده و متحمل شدن هزینههاى هنگفت، تفکرات سید قطب را به چالش بکشند، به طورى که فقط افکار او را سر مشق سلفیان جهادى تکفیرى جلوه دهند.
منابع
قرآن کریم
الف. کتابها و مقالهها
-
«ریشههاى پدیده تکفیر در گذر زمان»، فصلنامه علمى- پژوهشى کلام اسلامى، سال ۲۲، شماره ۸۷، مؤسسه امام صادق (ع)، پاییز ۹۲٫
-
ابنتیمیه، مجموع الفتاوى، محقق: عبد الرحمن بن محمد، نشر مجمع الملک فهد، مدینه ۱۴۱۶ ق/ ۱۹۹۵ م.
۳٫-، الاستقامه، نشر دانشگاه محمد بن سعود، مدینه ۱۴۰۳ ق.
۴٫-، درء التعارض بین العقل و نقل، نشر دانشگاه محمد بن سعود، مدینه ۱۴۱۱ ق.
۵٫-، منهاج السنه، دانشگاه محمد بن سعود، مدینه ۱۴۰۶ ق.
-
ابنعابدین، محمّد امین بن عمر، الرد على البکرى، مکتبه الغرباء الأثریه، مدینه ۱۴۱۷ ق.
۷٫-، رد المحتار على الدر المختار، دارالفکر، بیروت ۱۴۱۲ ق.
-
ابنفارس، احمدبن زکریا، المعجم المقاییس اللغه، دارالجیل، بیروت ۱۹۹۹ م.
-
ابوزید، وصفى عاشورا، فى ظلال سید قطب لمحات من حیاته وأعماله، دارالعلوم، قاهره، [بىتا].
-
أبىحنیفه النعمان، الفقه الأکبر، مکتبه الفرقان، الإمارات العربیه ۱۴۱۹ ق- ۱۹۹۹ م.
-
اسامه بن لادن، الأرشیف الجامع لکلمات و خطابات إمام المجاهدین، برگرفته از سایت توحید و جهاد، ۲۰۰۶ م.
-
الألبانى، ناصر الدین، التوسل أنواعه وأحکامه، محقق: محمد عید العباسى، مکتبه المعارف، ریاض ۱۴۲۱ ق.
۱۳٫-، موسوعه البانى، مرکز النعمان للبحوث والدراسات الإسلامیه، یمن ۲۰۱۰ م.
-
بن باز، عبدالعزیز، مجموع فتاوى، گرداورنده: محمد بن سعد الشویعر، موقع الرئاسه العامه للبحوث العلمیه والإفتاء به نشانىhttp ://www .alifta .com .
-
جوزیه، ابنقیم، مدارج السالکین بین منازل، محقق: محمد المعتصم بالله البغدادى، دار الکتاب العربى- بیروت، ۱۹۹۶ م.
۱۶٫-، معالم فى الطریق، الاتحاد الاسلامى العالمى، قاهره، [بىتا].
۱۷٫-، مختصر الصواعق المرسله، محقق: سید إبراهیم، دارالحدیث، قاهره ۲۰۰۱ م.
۱۸٫-، الطرق الحکمیه فى السیاسه، دار عالم الفوائد، مکه المکرمه ۱۴۲۸ ق.
-
حامد، محمد عبدالحکیم، ائمه التکفیر (ظاهره التکفیر فى العصر الحاضر …)، دارفاروق، قاهره، ۲۰۰۶٫
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۶، ص: ۴۹
-
حنفى، ابنابى العز، شرح العقیده الطحاویه، چاپ چهارم: المکتب الإسلامى، بیروت ۱۳۹۱٫
-
راغب اصفهانى، حسین محمد، المفردات فى غریب القرآن، دار القلم، الدار الشامیه- دمشق بیروت ۱۴۱۲ ق.
-
الرحیلى، ابراهیم بن عامر، التکفیر و الضوابطه، دارامام احمد، ۲۰۰۸ م، [بىجا].
-
زینى دحلان، الدررالسنیه فى الرد على الوهابیه، دارالشفقه، استانبول ۱۹۷۶ م.
-
سبحانى، جعفر، الایمان و الکفر فى الکتاب و السنه، موسسه امام صادق، قم، ۱۳۸۵٫
-
سید قطب، مبانى تفکر اسلامى، ترجمه حسن زاده، احسان، تهران ۱۳۸۷٫
-
ظواهرى، ایمن، اعزاز رایه الاسلام، موسسه السحاب للانتاج العالمى، برگرفته از سایت توحید و جهاد، [بىتا].
-
عابدى، احمد، توحید و شرک در نگاه شیعه و و هابیت، مشعر، قم ۱۳۹۰٫
-
عبد العزیز بن محمّد بن على آل عبد اللطیف، دعاوى المناوئین لدعوه الشیخ محمّد بن عبدالوهّاب، چاپ: اول دارالوطن، الریاض ۱۴۱۲ ق.
-
عثیمین، محمد بن صالح، مجموع فتاوى و رسائل، دار الوطن- دارالثریا ۱۴۱۳ ق.
-
عزام، عبدالله، العقیده وأثرها فى بناء الجیل، نشرشهید عزام الإعلامى، پاکستان، [بىتا]، برگرفته از سایتwww .tawhed .ws .
-
علماء نجد، الدرر السنیه فى الأجوبه النجدیه، محقق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، ۱۴۱۷ ق/ ۱۹۹۶ م.
-
علوى، سید مجتبى، فرهنگ لغات کامل در قرآن، قم، چاپ اول: سلمان فارسى، ۱۳۶۵٫
-
علىزاده موسوى، سید مهدى، سلفىگرى و وهابیت، دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگى و تبلیغى، آواى منجى، قم ۱۳۹۱٫
-
على محمد، التکفیر، مفهومه و اسبابه اثر زمل العطیف، مکتبه الرشد، الریاض ۱۴۳۰ ق.
-
الغزالى، أبو حامد محمد بن محمد، الاقتصاد فى الاعتقاد، دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۲۴ ق.
-
فوزان، صالح، التوحید، چاپ چهارم: وزارت اوقاف و ارشاد اسلامى، عربستان ۱۴۲۳ ق.
-
قرطبى، ابنحزم الأندلسى، الفصل فى الملل والأهواء والنحل، مکتبه الخانجى، قاهره، [بىتا].
-
مجله المجتمع، الکویتیه، عدد ۵۶۵، جمادى الآخر ۱۴۰۲ ق.
-
محمد بن عبدالوهاب، مجموعه رسائل فى التوحید والإیمان، مطابع الریاض، [بىتا].
-
محمود، على عبدالحلیم، السلفیه و دعوه شیخ محمد بن عبدالوهاب، نشر عکاظ ۱۴۰۱ ق.
-
المسند، محمد بن عبد العزیز بن عبد الله، فتنه التکفیر، دارالوطن، ۲۰۰۴ م.
۴۲٫-، فرسان تحت رایه النبى، چاپ دوم: [بىنا، بىتا]، برگرفته از سایتwww .tawhed .ws .
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج۶، ص: ۵۰
۴۳٫-، فتاوى إسلامیه لأصحاب الفضیله العلماء، دارالوطن، الریاض، ۱۴۱۳ ق.
-
مودودى، ابوالاعلى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، نشر احسان، تهران ۱۳۸۹٫
-
ندوى، ابوالحسن، حدود خسارت جهان و انحاط مسلمین، مصطفى زمانى، قم، پیام اسلام، ۱۳۶۹٫
-
نقد و بررسى اندیشه تکفیر، احسان، تهران ۱۳۹۱٫
-
یونس شوقى یاووز، دائره المعارف اسلام، وقف سازمان دیانت ترکیه، تکفیر، بر گرفته از سایت:http ://alwahabiyah .com .
سایتها
۴۸٫www .rabee .net .
۴۹٫http ://www .alifta .com .
۵۰٫http ://saaid .net .
۵۱٫http ://alwahabiyah .com .
-
http ://www .tawhed .ws .
[۱] * پژوهشگر مؤسسه تحقیقاتى دارالإعلام لمدرسه اهلالبیت( علیهم السلام)
[۲] . ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج ۵، ص ۱۹۱، راغب اصفهانى، مفردات، ص ۷۱۳٫
[۳] . ابنفارس، همان، ج ۵، ص ۱۹۱٫
[۴] . همان، ج ۱، ص ۱۳۳٫
[۵] . ابن تیمیه، مجموع فتاوى، ج ۷، ص ۱۴٫
[۶] . ابن عثیمین، مجموع فتاوى و رسائل، ج ۱، ص ۴۹٫
[۷] . ابن ابى العز حنفى، شرح عقیده الطحاویه، ص ۳۳۱٫
[۸] . ابوحنیفه، فقه اکبر، ج ۱، ص ۵۵٫
[۹] . سید طباطبائى یزدى، عروه الوثقى، کتاب الطهاره، ذیل مبحث نجاسات؛ جعفر سبحانى، ایمان و کفر فى الکتاب و السنه، ص ۴۵ و« ریشههاى پدیده تکفیر در گذر زمان»، کلام اسلامى، سال ۲۲، شماره ۸۷، ص ۱۵٫ اهل سنت بنابر حدیث بخارى به شماره ۵۰ و مسلم به شماره ۱۰۲، علاوه بر این سه، ایمان به ملائکه و کتاب خداوند و قضاو قدر را هم اضافه کردهاند.
[۱۰] . راغب اصفهانى، همان، ص ۷۱۵٫
[۱۱] . ابن حزم اندلسى، الفصل فى الملل والأهواء والنحل، ج ۳، ص ۱۱۸٫
[۱۲] . ابنقیم جوزى، مختصر الصواعق المرسله، ص ۵۹۶٫
[۱۳] . ابنتیمیه، فى ظلال القرآن، ج ۱، ص ۲۹۲٫
[۱۴] . همان، ج ۳، ص ۱۴۷۷٫
[۱۵] . همان، ج ۱، ص ۳۴۰٫
[۱۶] . سید مجتبى علوى، فرهنگ لغات کامل در قرآن، ص ۳۰٫
[۱۷] . همان طور که رهبران گروههاى تکفیرى( مثل گروهک داعش)، امروزه خود مصداقهاى کفر را به اسم اسلام تعیین مىکنند و فتوا مىدهند و به این بهانه باعث جنایتهاى فراوانى مىشوند.
[۱۸] . البانى، ناصرالدین، موسوعه، ج ۴، ص ۴۵۵٫
[۱۹] . علماء النجد، الدرر السنیه، ج ۱ ص ۷۰ و ۷۱ و صالح الفوزان، التوحید، ص ۸۴٫
[۲۰] . ایمن الظواهرى، اعزاز رایه الاسلام، ص ۳۷ و وصفى عاشور أبو زید، فى ظلال سید قطب لمحات من حیاته وأعماله ومنهجه التفسیرى، ص ۷۰٫
[۲۱] . اسامه بن لادن، الأرشیف الجامع لکلمات و خطابات إمام المجاهدین، ج ۱، ص ۱۹۷٫
[۲۲] . سید قطب نیز بر این اصل ملزم است، سلام بهنساوى، نقد و بررسى تکفیر، ص ۱۲۶ و مجموع فتاوى، ج ۳۵، ص ۱۶۵ و ج ۱۲، ص ۵۲۵ و همو، منهاج السنه، ج ۵، ص ۹۲٫
[۲۳] . جعفر سبحانى، ایمان و کفر، ص ۵۳٫
[۲۴] . ابنتیمیه، مجموع فتاوى، ج ۷، ص ۳۰۱٫
[۲۵] . همان، ج ۱، ص ۱۰۶٫
[۲۶] . على عبدالحلیم محمود، السلفیه و دعوه شیخ محمد بن عبدالوهاب، ص ۱۲۶٫
[۲۷] . الرد على البکرى، مجموع فتاوى، ج ۲۷، ص ۷۲- ۸۳ و ج ۱۷، ص ۴۷۱، ص ۲۶٫
[۲۸] . مجموع فتاوى، ج ۳، ص ۳۹۵ و ج ۱، ص ۱۲۶ و ج ۲۷، ص ۹۶؛ البانى، التوسل أنواعه وأحکامه، ص ۲۳ و بن باز، مجموع فتاوى، ج ۴، ص ۴۰۰ و ج ۵، ص ۱۸۸٫
[۲۹] . بن باز به عدم حلیت ذبیحه کسانى حکم داده است که از، اموات استغاثه مىکنند،( فتاوى إسلامیه لأصحاب الفضیله العلماء، ابنعثیمین و بن باز و بن جبرین، ج ۳، ص ۴۰۶).
[۳۰] . محمدبن عثیمین، مجموع فتاوى ورسائل، ج ۱۷ ص ۳۳۹؛ بن باز، مجموع فتاوى، ج ۲۸، ص ۱۱۲ و الدرر السنیه، ج ۱، ص ۳۵٫
[۳۱] . و احمد عبادى، ر. ک. سید مهدى علیزاده موسوى، سلفىگرى و وهابیت، ج ۲، فصول ۶ و ۷، توحید و شرک در نگاه شیعه و وهابیت، ص ۹۵٫
[۳۲] . ابن تیمیه، درءالتعارض، ج ۹، ص ۳۴۴ و الاستقامه، ج ۱، ص ۱۸۰ و ج ۲، ص ۳۱٫
[۳۳] . محمد بن عبدالوهاب، مجموعه رسائل، ج ۵، ص ۱۲۹ و همو، الدرر السنیه، ج ۱، ص ۱۴۴ و ۱۴۵٫
[۳۴] . همان، ج ۱، ص ۲۹ و ص ۱۹۴٫
[۳۵] . همان، ج ۲، ص ۱۶۱٫ در تأیید این مطلب مىتوان به کلمات عبدالعزیزبن آل عبداللطیف در کتاب دعاوى المناوئین لدعوه شیخ محمد بن عبدالوهاب، ج ۱، ص ۱۶۴ و ۱۶۵ رجوع کرد.
[۳۶] . زینى دحلان، الدرر السنیه فى الرد على الوهابیه، ص ۴۰٫
[۳۷] . مىتوان به نوشته هاى بنباز و البانى و یا ابن عثیمین( کتاب التحریر لمساله التکفیر) و یا صالح الفوزان( کتاب التکفیر بین الافراط و التفریط) درباره تکفیر مراجعه کرد، که بعد از جنگ و آزادى کویت به چاپ رسیده است.
[۳۸] . حسن بن فرحان المالکى، داعیه لیس نبیا، ص ۶۸٫
[۳۹] . علماء نجد، الدرر السنیه، ج ۱۰، ص ۳۵۹٫
[۴۰] . همان، حسن بن فرحان المالکى، ص ۳۴٫
[۴۱] . ابن قیم جوزى، الطرق الحکمیه، ج ۱، ص ۴۶۱٫
[۴۲] . محمدبن عبدالوهاب، مجموعه رسائل التوحید و الایمان، ج ۱، ص ۳۷۷٫
[۴۳] . نظر سید قطب درباره طاغوت در تعریف ایمان و کفر در همین مقاله ذکر شد.
[۴۴] . ابوالاعلى مودودى، اصطلاحات چهارگانه در قرآن، ص ۷۴؛ فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۸۹۰٫
[۴۵] . ابوالاعلى مودودى، همان، ۸۲٫
[۴۶] . سید قطب، تفسیر فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۸۲۸٫
[۴۷] . همو، معالم فى الطریق، ص ۸۳٫
[۴۸] . عبدالسلام فرج، فریضه الغائبه، ص ۵ و ابوالحسن ندوى، حدود خسارت جهان و انحطاط مسلمین، ص ۳۰٫
[۴۹] . سید قطب، مبانى تفکر اسلامى، ص ۳۱ و ایمن الظواهرى، فرسان تحت رایه النبى، ص ۳۸۰٫
[۵۰] . سید قطب، معالم فى الطریق، ص ۷٫
[۵۱] . همان، ص ۵۸٫
[۵۲] . ابن تیمیه، منهاج السنه، ج ۵، ص ۹۵٫
[۵۳] . همو، الرد على البکرى، ص ۲۵۶٫
[۵۴] . غزالى، الاقتصاد فى الاعتقاد، ص ۱۳۳٫
[۵۵] . ابنتیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۲، ص ۴۸۷٫
[۵۶] . ابراهیم بن عامر الرحیلى، التکفیر و ضوابطه، ص ۱۱۷ و على محمد زمل العطیف، التکفیر، مفهومه و اسبابه، ج ۳، ص ۹۶۷٫
[۵۷] . همان، ص ۱۱۷ و ۱۱۸٫ این تقسیم در کلمات ابنتیمیه و حتى محمد بن عبد الوهاب مشهود است( ر. ک. ابنتیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۲، ص ۴۸۷ و ۴۸۷ و الدرر السنیه، ج ۱۰، ص ۴۳۳).
[۵۸] . على محمد زمل العطیف، ج ۳، ص ۹۷۲٫
[۵۹] . این شروط عبارتند از: ۱٫ معین بالغ و عاقل باشد؛ ۲٫ از روى اختیار مرتکب کفر شده باشد؛ ۳٫ حجت بر او تمام شده باشد؛ ۴٫ اهل تأویل نباشد( ابراهیم بن عامر الرحیلى، التکفیر و الضوابطه، ص ۲۵۹).
[۶۰] . ابنتیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۰، ص ۳۷۲ و ج ۳۵، ص ۱۶۵٫
[۶۱] . سایت مرکز الفتوى، به شمارهى ۱۰۶۴۸۳٫
[۶۲] . کتاب فتنه التکفیر البانى در همین راستا نگاشته شده است.
[۶۳] . حسن بن فرحان المالکى، داعیه لیس نبیا، ص ۲۲٫
[۶۴] . سالم بهنساوى، نقد و بررسى تکفیر، ص ۱۲۶٫
[۶۵] . مجله المجتمع، عدد ۵۶۵، جمادى الاخر سال ۱۴۰۲، ص ۲۱٫
[۶۶] . نساء، آیه ۹۴٫
[۶۷] . فى ظلال القرآن، ج ۲، ص ۷۳۷٫
[۶۸] . مائده، آیه ۴۵٫
[۶۹] . همان، ج ۲، ص ۸۹۸٫
[۷۰] . دائرهالمعارف اسلام، وقف سازمان دیانت ترکیه، تکفیر، یونس شوقى یاووز، به آدرس:
http:// alwahabiyah. com/ main. aspx? typeinfo/ 1 lid/ 0 mid/ 8663
[۷۱] . ابنتیمیه، منهاج السنه النبویه، ج ۵، ص ۱۳۰٫
[۷۲] . ابنقیم جوزى، زاد المسیر، ج ۱، ص ۵۵۳٫
[۷۳] . مجموع فتاوى بن باز، ج ۹، ص ۱۲۴ و ۱۲۵٫
[۷۴] . عبدالله عزام، العقیده وأثرها فى بناء الجیل، ص ۵۵ الى ۵۷ و ایمن الظواهرى، إعزاز رایه الإسلام، ص ۳۶٫
[۷۵] . شیخ صالح آل الشیخ، شرح مسائل الجاهلیه، ص ۱۳ بر گرفته از سایتhttp ://saaid .net
[۷۶] . سالم بهنساوى، الحکم والقضیه لتکفیر المسلم، ص ۸۱ الى ۸۷٫
[۷۷] . حسن فرحان مالکى، داعیه لیس نبیاً، ص ۱۴۹ الى ص ۱۶۱ ذیل مبحث پیوست چهارم. برخى از عالمان وهابى نیز امروزه به این مسئله توجه داشتهاند؛ مثل صالح الفوزان در کتاب التوحید، صفحه ۳۱ به این مطلب پرداخته و در مورد اقسام جاهلیت را مورد بحث کرده است.
[۷۸] . ابنتیمیه، مجموع فتاوى، ج ۴، ص ۲۸۳٫
[۷۹] . همان، ج ۲، ص ۱۳۱ و همو، درءالتعارض، ج ۵، ص ۸٫
[۸۰] . ر. ک حسن بن فرحان المالکى، داعیه لیس نبیا، ص ۸۰- ۱۰۷٫ وى بیش از چهل نمونه از تکفیرهاى محمد بن عبدالوهاب را ذکر مىکند که با این توصیف، کسى از ورطه تکفیر رهایى نیافته است.
[۸۱] . همان، ص ۶۱٫
[۸۲] . همان، ص ۶۲٫
[۸۳] . همان، ص ۱۱۷ و ۱۱۸٫
[۸۴] . براى اطلاع بیشتر از اقوال وهابیان درباره توحید مىتوان به کتاب جامع الفرید فى شرح کتاب التوحید، اثر عبدالله بن محمد بن احمد الدویش، ص ۴۳ رجوع کرد.
[۸۵] . ابنتیمیه، مجموع فتاوى، ج ۱۲، ص ۴۹۸ و ج ۲۸، ص ۵۰۰ و ۵۰۱٫
[۸۶] . همان، ج ۱۲، ص ۱۸۰٫ برخى از ضوابط تکفیر نزد ابنتیمیه عبارتند از: ۱٫ تکفیر حکم شرعى است و باید مجتهد تشخیص دهد؛ ۲٫ تکفیر مطلق به تکفیر معین سرایت نمىکند؛ ۳٫ تکفیر به حسب اشخاص متفاوت است و نمىتوان در مورد هر مخطى و یا عاصى و مبتدع و یا گمراه و جاهلى حکم به تکفیر داد:« التکفیر” یختلف بحسب اختلاف حال الشخص فلیس کل مخطئ ولا مبتدع ولا جاهل ولا ضال یکون کافرا؛ بل ولا فاسقا بل ولا عاصیا لا سیما فى مثل« مسئله القرآن» وقد غلط فیها خلق من أئمه الطوائف المعروفین عند الناس بالعلم والدین».
[۸۷] . همان طورکه اشاره شد، حسن بن فرحان المالکى در کتاب داعیه لیس نبیا به نمونهها از تکفیرهاى افراطى ابنعبدالوهاب که بدون هیچ گونه ضابطهاى، بوده اشاره کرده است؛ مثل تکفیر قائلان به شهادتین، جاهلان، مخالفان خود دشنام دهندگان به صحابه، اهالى نجد و مکه و …( حسن بن فرحان المالکى، داعیه لیس نبیا، ص ۸۵ به بعد).
[۸۸] . فى ظلال القرآن، ج ۳، ص ۱۱۹۷٫
[۸۹] . ربیع المدخلى، یکى از عالمان وهابى است که براى جلوگیرى از گسترش افکار قطبىها، کتابها و مقالههاى فراوانى نگاشت که مىتوان به کتابهایى چون نظره سید قطب إلى أصحاب رسول الله، نظرات فى کتاب التصویر الفنى فى القرآن الکریم لسید قطب، مطاعن سید قطب فى أصحاب رسول الله، العواصم مما فى کتب سید قطب من القواصم، الحد الفاصل بین الحق والباطل، أضواء إسلامیه على عقیده سید قطب و نیز مقالههایى در همین راستا اشاره کرد.( ر. ک:www .rabee .net و عامر الرحیلى، التکفیر و الضوابطه، ص ۴۰).
[۹۰] . سالم بهنساوى، نقد و بررسى اندیشهى تکفیر، ص ۱۲۶٫
[۹۱] . ابنعابدین، رد المحتار على الدر المختار، ج ۴، ص ۲۶۲ و کتاب هایى که در این خصوص نوشته شده است، مىتوان به صدق الخبرفى الخوارج القرن الثانى عشر تالیف سید شریف علوى الحجازى و یا الوهابیون خوارج ام سنه تالیف نجاح الطائى اشاره کرد.
[۹۲] . البانى، فتنه التکفیر، ص ۵٫
[۹۳] . مثل گروه داعش.
[۹۴] . چون ابنتیمیه و محمد بن عبدالوهاب، تکفیرهاى آنان را به کفر مطلق تأویل مىبرند.
[۹۵] . از جمله رهبران اصلاحى در عربستان مىتوان به سلمان العوده، عائض القرنى و ناصر العمر اشاره کرد.
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج۶ ؛ ص۲۵-۴۵۰٫
هیچ نظری وجود ندارد