تحلیل جغرافیایى- سیاسى علل شکل گیرى و گسترش بنیادگرایى اسلامى
(نمونه موردى: جریان تکفیرى داعش)
یحیى میرشکاران*[۱]
عبدالله هندیانى*[۲]
سید على عبادىنژاد*[۳]
على اصانلو*[۴]
*** چکیده
شرایط و ویژگىهاى محیطى که سرزمین در اختیار انسان قرار مىدهد عامل اصلى شکلگیرى رقابت در صحنه جغرافیاى جهان مىباشد. تاریخ گذشته بشر حاکى از آن است که همیشه جریان حرکت نیروها به سمت مناطق داراى مزیتهاى زیستى بوده است و درگیرىهاى جهانى و منطقهاى در جهت دستیابى به این فرصتها بوده است.
امروزه دستیابى به قدرت، اصلىترین مؤلفه جهت استیفاى مزیتهاى محیطى مورد توجه بازیگران سیاسى در جهان مىباشد که جغرافیا به عنوان ترکیبى از مردم و اشکال سرزمینى صحنه این بازى را شکل مىدهند.
ویژگىها و مزیتهاى جغرافیایى منطقه جنوب غربى آسیا همیشه عامل اصلى بحران و درگیرى میان ساکنان و قدرتهاى بیرونى بوده است که مجموعه این رقابتها سبب شکلگیرى جغرافیاى سیاسى خاص این منطقه گردیده است. از جمله ویژگىهاى این منطقه، شکلگیرى واحدهاى سیاسى بدون پشتوانههاى جغرافیایى- تاریخى و عدم توجه به ساختار اجتماعى آن است که عموماً بحران مقبولیت و نارضایتى از ساختار سیاسى را به دنبال داشته است. این عامل سبب شکلگیرى گروههاى مخالف و ساختارشکن شدهاند که با توجه به ساختار فرهنگى- جغرافیایى خود تلاش مىکنند تا با رشد اندیشههاى بنیادگرایانه به پیشبرد اهداف خود جامه عمل پوشند.
از جمله جریانهاى فراگیر و خطرناک که بخشى از این منطقه را به خود مشغول داشته است، گسترش و پیشروى جریان تکفیرى مىباشد که با اندیشه شکل گیرى یک واحد سیاسى، موجودیت خود را با عنوان «دولت اسلامى عراق و شام» اعلام نموده است و مبناى فکرى خود را بر تکفیر دیگر شاخههاى دین اسلام بنا نهاده است.
بررسى ادعاى فکرى آنان را اندیشمندان دینى مورد توجه قرار مىدهند؛ اما پژوهش حاضر با رویکردى توصیفى- تحلیلى تلاش دارد تا علل، عوامل و مولفههاى جغرافیایى- سیاسى را که شکل دهنده و پیشبرنده این جریان است بررسى و شناسایى کند، تا از این رهگذر بتواند به الگوى فضایى شکلگیرى آن دست یابد.
محققان عوامل مختلفى از قبیل ایدئولوژى و ساختار اجتماعى را سبب ظهور و سقوط این جریانها مىدانند، اما تاکنون به بررسى سیاسى- فضایى این جریانها که مدنظر این پژوهش است، توجهى نشده است. از این رو، نتایج بررسىهاى جغرافیایى- سیاسى نشان مىدهد که ساختار سرزمینى و اجتماعى موجود در این منطقه اصلىترین عامل در شکلگیرى و گسترش این تفکر و جریان مىباشد و براى رهایى از ایجاد دوباره این جریانها، تغییر در سازمان سیاسى فضا و واگذارى اختیارات محلى (منطقهگرایى) راهبرد منطقى و مناسبى به نظر مىرسد.
واژگان کلیدى: جغرافیاى سیاسى فضا، بنیادگرایى، جریانهاى تکفیرى، داعش.
مقدمه
بشر براى بهدست آوردن نیازهاى معقول و غیر معقول خود به دنبال قدرت و ایجاد اعمال آن است. از این رو سراسر تاریخ او صحنه درگیرى گروههاى مختلف براى دستیابى به این عامل کلیدى مىباشد. اگر چه در دورههاى گذشته وسعت اعمال آن محدود و در حد یک قبیله تا یک منطقه و به صورت مستقیم بود؛ امروزه نوع، شکل و وسایل اعمال آن تغییر یافته است و حالت آن نیز تا حدودى غیر مستقیم شده است.
جنوب غربى آسیا که به خاورمیانه شهرت دارد از جمله مناطق مستعد و داراى منابع جغرافیایى- ارتباطى مىباشد که از دیرباز تاکنون گروههاى سیاسى در پى دستیابى به منابع آن بودهاند. وجود منابع و حضور مداوم بازیگران خارجى در منطقه، همراه با پیشینه تمدنى سبب شکلگیرى ساختهاى ویژه اجتماعى- فرهنگى گردیده است. به گونه اى که در دورههاى مختلف، حوادث متفاوتى توسط بیگانگان و یا علیه آنان در منطقه رخ داده است. این امر سبب شده است تا نگاههاى متفاوتى در میان ساکنان اصلى آن در مورد حضور قدرتها شکل بگیرد. رویکردهایى که به مسامحه و یا برخورد با آنان اشاره دارد. بهگونهاى که عدهاى علل مشکلات و بحرانهاى موجود منطقه را حضور بیگانگان و دستهاى در مقابل، حضور آنان را مفید و مؤثر مىدانند.
بررسىها نشان مىدهد که قدرتهاى خارجى در جهت دستیابى به خواستههاى خود توانستهاند با رخنه در میان ساکنان بومى، آنها را با سیاستهاى خود همراه کنند و هر گاه که از مسیر اهداف خود دور شدند، گروههاى ساکن در منطقه را بر علیه یکدیگر تجهیز نمایند. این مسئله در طول تاریخ از جمله در دوره حکومت صفویه و عثمانى و همچنین در عصر قاجاریه و پس از آن، جنگهاى جهانى اول و دوم به «بازى بزرگ» در دنیاى سیاست معروف شده است. جایى که حکومتهاى موجود در منطقه به عنوان مهرههاى بازى در زمین ابرقدرتها در حال بازى بودند. تجربه راهاندازى جنگ با ایران پس از انقلاب اسلامى و تجهیز جریانهاى فراماسونرى، بنیادگراى القاعده و مورد اخیر داعش از این گونه سیاستها بوده است. نقش قدرتهاى بیگانه در شکلدهى و مسیر این حوادث در منطقه غیر قابل انکار است، اما علل و عوامل موفقیت آنها در راهاندازى این جریانها وابسته به عوامل جغرافیایى- تاریخى است که در دل این سرزمین قابل بررسى و مطالعه مىباشد. ساختار جغرافیایى جنوب غرب آسیا و پیشینه فرهنگى و تمدنى آن به واسطه گذرگاهى بودن و نقش ارتباطى آن، حالت سیال و دینامیک داشته است که بیشترین تغییرات، برخوردها و درگیرىها را در طول تاریخ در این منطقه به همراه داشته است. بنابراین مىتوان ریشه بسیارى از منازعات در خاورمیانه را ناشى از وجود تعارض بین الزامات دولت مدرن و ساختارهاى سنتى دیرین در این منطقه و عدم یا ضعف پاىبندى به الزامات جدید در قالب به رسمیت شناختن منافع فردى و امنیت ملى کشورهاى منطقه است.
بارزترین حوادثى که جغرافیاى سیاسى، هویت فرهنگى و سامان اجتماعى خاورمیانه را دستخوشِ تغییر و تحول کرد شکلگیرى صورتبندى جدید تحت عنوان حکومتهاى ملى جدید در قرن بیستم بوده است. این ساخت جدید سرزمینى، هویتى و اجتماعى که محصول شرایط خاص تغییر و تحول اروپا از قرن پانزدهم به بعد بوده است، الزامات جدیدى را ایجاب مىکند که از جمله آن برابرى شهروندان ذیل یک حکومت، شناسایى اصل حاکمیت سرزمینى با مرزهاى مشخص ذیل چنین حاکمیتى و اجتناب از اصل عدم مداخله و تعقیب منافع ملى که در چارچوب مرزهاى دولتى و بهعنوان کشور تعریف و به رسمیت شناخته شده است، مىباشد.
اما تجربه دو قرن اخیر نشان مىدهد که خاورمیانه دستخوشِ دوگانگى رفتار در چارچوب قواعد پیشین و الزامات جدید بوده است و همین مسئله منشأ منازعات متعدد بین دولتى و درگیرىهاى داخلى و نارضایتىهاى متعدد قومیتها و صاحبان مذاهب مختلف در داخل کشورها بوده است که اساساً ناهمگن از نظر اجتماعى و فرهنگى هستند.[۵]
جغرافیاى سیاسى کنونى خاورمیانه محصول گسترش نظام دولت محور و به رسمیت شناخته شدن نظام دولتهاى ملى به عنوان بازیگران رسمى و اصلى در نظام بین الملل است. این تحول در خاورمیانه با فروپاشى امپراتورى عثمانى در پایان جنگ جهانى اول و سپس شکل گیرى دولتهاى کنونى پس از به ویژه پس از توافقاتى مانند سایکس- پیکو و سن رمون و سور … تحقق یافت که مردمان منطقه کمترین نقش را در شکل گیرى و اجراى آنها داشتند. لذا زمینه شکلگیرى بحرانها و منازعات از همان آغاز ظهور یافته است. پژوهش حاضر عوامل جغرافیایى- سیاسى این بحرانها را مورد بررسى قرار خواهد داد تا شاخص ایجاد کننده این حوادث را الگویابى فضایى نماید.
روش تحقیق
پژوهش حاضر با رویکردى توصیفى- تحلیلى به دنبال شناخت علل و عوامل ایجاد و گسترش بنیادگرایى به ویژه جریانهاى تکفیرى در خاورمیانه مىباشد و تلاش دارد تا شاخصهاى جغرافیایى- سیاسى آن را بر اساس مؤلفههاى سرزمینى- اجتماعى الگویابى نماید. در مرحله اول به توصیف ویژگىهاى جغرافیایى این مناطق پرداخته و سپس شرایط اجتماعى- سیاسى حاکم بر آن را تحلیل مىکنیم.
قلمرو و تاریخ
اگر چه براى بررسى تاریخ داعش باید به پیشینه آنها یعنى سلفىگرى مراجعه نمود و هماینک این رویکرد در بسیارى از کشورهاى منطقه در حال فعالیت و تبلیغات گسترده مىباشد؛ اما پژوهش ما بررسى گروهک داعش مىباشد که به صورت مسلحانه در حال ایجاد یک دولت اسلامى تندرو مىباشد.
تاریخ تشکیل داعش به پس از حمله نظامى آمریکا به عراق در بهار سال ۲۰۰۳ بازمىگردد. در سال ۲۰۰۴ این گروه رسماً اعلام موجودیت کرد و بیعت خود را با القاعده اعلام نمود. در آن زمان با نام القاعده عراق و سپس در اکتبر ۲۰۰۶ این گروه، به یک سازمان فراگیر براى گروههاى شورشى عراق تحت عنوان حکومت اسلامى عراق تبدیل شد.[۶]
فعالیت این گروه به دو مرحله تقسیم مىشود:
مرحله اول: از سال ۲۰۰۴ تا سال ۲۰۱۱ و مرحله دوم از سال ۲۰۱۱ تاکنون
در طول مدت هفت سال از تشکیل این گروه در مرحله اول که زمان خروج نظامیان ائتلاف به رهبرى آمریکا از عراق بود، این گروه عامل مرگ تعداد بسیار زیادى از مردم عادى و همچنین نظامیان خارجى در این کشور بود. سال ۲۰۱۱ دو اتفاق منجر به گشوده شدن فصل تازهاى از فعالیتهاى این گروه شد: یکى خروج نظامیان ائتلاف از عراق و دیگرى آغاز جنگ داخلى سوریه که با توجه به نابسامانى اوضاع امنیتى سوریه دست این گروه براى ورود به سوریه هم باز شد. گروه حکومت اسلامى عراق در این سال محدوده فعالیت خود را وسیعتر کرد و به دولت اسلامى عراق و شام تغییر نام داد. این گروه از حمایت عربستان و قطر و کشورهاى خلیج فارس و غربى که منافع مشترکى دارند برخوردار است.[۷]
گروه داعش با استفاده از مرز مشترک با عربستان و سوریه و دریافت تسلیحات و کمکهاى نظامى از طریق این مرزها فعالیتهاى خود را در این چند سال در سوریه با تمام قوا پیش برده است. این گروهک تروریستى به آسودگى از مرز بى در و پیکر عربستان با صحراى الانبار، هر چه را مىخواستند به عراق و سپس از مرزهاى مشابه با سوریه، به مناطق درگیرى مىرساندند. پس از آغاز بحران سوریه آنها با بهرهبردارى از تسلیحات پیشرفته و کمکهاى مالى قابل توجه به سرعت خود را به مناطقى که گروههاى مسلح مخالف سوریه در نبرد با ارتش این کشور تصرف کرده بودند تحمیل کرد و به نوعى مناطق گستردهاى از امتداد رود فرات و بخش گستردهاى از شمال سوریه را به محل تاخت و تاز خود تبدیل نمودند. شش استان سنى نشین عراق یا آنچه به مثلث سنى معروف مىباشد، مراکز حضور تروریستهاى داعش است. در سوریه در مناطقى از استانهاى الرقه، حلب، حومه لاذقیه، ریف دمشق، دیرالزور، حمص، حماه، الحسکه و ادلب پراکنده هستند و در برخى از این مناطق نیز کنترل کامل را به دست گرفتهاند. میزان نفوذ آنها از استانى به استان دیگر متفاوت است.
یافتههاى پژوهش
خاورمیانه براى قرنها قلمرو امپراتورىها و ملوک الطوایفىهایى بوده است که غلبه اقوام و خاندانهاى مختلف و مذهب هویت اساسى آن را تشکیل مىداده است. از این رو، این ذهنیت تاریخى و هویت مردمانى بوده است که در این قلمروها زیست کردهاند و مرزها و حکومتها تابعى از عوامل قدرت درونى منطقه و میزان توانمندىهاى حاکمان مختلف بوده و رسمیت و شناسایى ملى و هویتهاى زبانى و قومى در چارچوب هر یک از این قلمروها فقط در چارچوب سرحدات است و مرزهاى سیال و خاندانهاى حاکم معرفى مىشدند.
بنابراین مىتوان گفت تا دوره معاصر هویتهاى رسمى مبتنى بر تاریخ و فرهنگ یا زبان و مذهب مشترک و با قلمروى به رسمیت شناخته شده امرى غریب در این منطقه بوده است. اما چنان که اشاره شد تاریخ مدرن خاورمیانه تاریخ تشکیل دولتهاى مدرن با تعریف وستفالیایى و رسمیت بینالمللى است. این دوره جدید و مطابق نظم و قواعد حاکم بر آن تعاریف هویتى، مرزى و حکومتى جدیدى ارائه داده که یک سره با کل تاریخ این منطقه بیگانه بوده است.
همین مسئله یعنى تازگى و ناسازگارى ساختار جغرافیاى سیاسى جدید و به ویژه تصنعى بودن مرزهاى جدید که پس از پایان جنگ جهانى اول و به تدریج طى دهههاى بعدى شکل گرفت هویتهاى مشخص در چارچوب و قالب مرزهاى جدیدى تعریف شدند که مىبایست الزامات جدید آن یعنى هویت رسمى مردم، حاکمیت دولت، مرزهاى رسمى و دولت سرزمینى آن مورد تایید و توافق قرار گیرد.
در این شرایط، خطوط مرزى جدید، مردمى را که قرنها جزو یک سامان اجتماعى و هویتهاى پیوسته و همگن بودند، به اجبار از هم جدا کرد در حالىکه هیچ بهانه و تاریخى از لحاظ هویتى آنها را جدا نمىکرد، بلکه واحدهاى قبیله اى و مذهبى و زبانى مشترکى داشتند که در درون قلمرو یک حکومت محلى و یا امپراتورى زیست مىکردند. این مسئله از این جهت اهمیت دارد که یادآور مىشود که مرزهاى جدید نه براساس هویتهاى تاریخى و فرهنگ و یا زبان و مذهب مشترک که براساس یک تقسیم بندى تصنعى ساخته و پرداخته شدهاند. این مسئله بعدها، یعنى پس از تشکیل دولتهاى جدید، به مسئلهاى جدى در چالشها و نزاعهاى بین دولتى و داخلى کشورهاى منطقه خاورمیانه تبدیل شد.
مجموعه این عوامل و حوادثى را که ابرقدرتها در شکلدهى به مرزبندىها در این منطقه انجام دادهاند مسبب اصلى جریاناتى است که تاریخ این منطقه و دنیا را دچار دگرگونى و تغییر نموده است. در بررسى ویژگىهاى جغرافیایى- سیاسى حاکم در خاورمیانه، مؤلفههاى زیر را مىتوان به عنوان عوامل اصلى شکلگیرى و پیشبرنده جریانهاى سیاسى دانست.
* عدم وجود قدرت یکپارچه و متمرکز
یکى از اولین و مهمترین عواملى که سبب گسترش جریانهاى تندرو و تروریست در منطقه شده است، ضعف و ناتوانى حکومتهاى منطقه در گسترش فضایى قدرت ملى، در فضاى سرزمین است و شکلگیرى شکافهاى توسعه از جمله ویژگىهاى کشورهاى خاورمیانه است. هر چند عوامل دیگرى نظیر اقدامات و دخالتهاى دیگر قدرتهاى منطقه و فرامنطقه در ایجاد این فضا تأثیرگذار است، اما قدرت سیاسى ملى به عنوان قدرت مسلط توانایى خود را بیشتر بر تحقق خواستههاى گروههاى طرفدار خود قرار داده است، لذا گروههاى دیگر که از نظر فکرى و قومى با آنها متفاوت هستند سهم کمى از مشارکت و توجه را دریافت مىکنند، و لذا زمینههاى واگرایى به واسطه سیاستهاى دولت مرکزى آغاز مىشود.
این مسلئه را مىتوان به شکل گسترده در افغانستان، پاکستان، عراق پس از حمله آمریکا، سوریه و لبنان مشاهده نمود. اگر چه تنها یک عامل را نمى توان مسبب اصلى این وضعیت دانست، اما در شناسایى و دستهبندى مؤلفههاى اثرگذار در نابسامانى و هرج و مرج در منطقه مىتواند اصلىترین عامل باشد، زیرا کشورهایى چون ایران و ترکیه با وجود همسایگى و داشتن شرایطى نظیر این کشورها و حتى تفاوتهاى اجتماعى و فرهنگى گسترده تر توانسته است فضاى داخلى خود را با ثبات نگه دارد.
* شکل و ساختار حکومت در منطقه
بخش قابل توجهى از بحرانها در خاورمیانه به رفتار رژیمهاى اقتدارگرا مربوط مىشود که بهصورت انحصارى بر منابع دولتى کنترل داشته و الگوى حکومتى خود را
به شیوههاى مختلفى باز تولید مىکنند. به طور کلى دو نوع حکومت سلطنتى و دیکتاتورى در اغلب کشورهاى منطقه موجود است که شکل موروثى دارند و تصمیمگیرى نهایى توسط پادشاه و یا حاکم نظامى اتخاذ مىشود. تقریباً در بسیارى از کشورها، ساختار نظام تصمیمگیرى فردى بوده و کسى خارج از خاندان حاکم در سیستم تصمیمگیرى این کشورها اختیار تام ندارد و اگر هم برخى رژیمهاى منطقه به اعلام برنامه دموکراتیکسازى مناسبات قدرت مىپردازند، در واقع این کار نوعى استراتژى بقا براى حاکمان مىباشد و آنان بدین وسیله به تحکیم قدرت و ادامه حیات خود مىاندیشند.[۸]
براى مثال در کشورهاى عرب حوزه خلیج فارس خانوادههاى قبیلهاى مشخصى انحصار قدرت سیاسى را دارند: آلسعود در عربستان، آل صباح در کویت، آل خلیفه در بحرین، آل ثانى در قطر، آل نهیان در ابوظبى و آل بوسعید در عمان، قدرتهاى حاکم در منطقه هستند. لذا به نظر مىرسد نخبگان سنتى این کشورها که داراى مشروعیت مبتنى بر سنت هستند در رأس حکومت قرار دارند. برخى از ویژگىهاى چنین نظامهاى سیاسى عبارتند از: سلطه مطلقه، مؤثر نبودن افراد در سرنوشت کشور و نفوذ بیگانگان در ساختارهاى نظام.[۹] ویژگىهاى مذکور در کشورهاى منطقه باعث ایجاد نوعى سیستم وفادارى شخصى در حکومتها شده که به مقتضاى آن، تصمیم گیرى فردى در رویدادها و تحولات سیاسى بسیار سرنوشت ساز مىباشد. بر این اساس نظامهاى مذکور، سنتى و محافظه کار بوده و مشروعیت نظام به حقوق الهى سلطنت و ریشههاى مذهبى و قبیله اى باز مىگردد.[۱۰] اینگونه از شکل و ساختار حکومت متفاوت از غرب و باعث عدم مشارکت عمومى در حکومت مىباشد و لذا جریان دو طرفه اى از بى اعتمادى بین مردم و دولت حاکم مىباشد.
* شکلگیرى حفرهها و فضاهاى بى دولت
عدم توانایى دولت در گسترش یکپارچه قدرت در سرزمین، سبب شکلگیرى حفرههاى قدرت شده و گروههاى ناراضى و واگرا بیشترین تلاش خود را براى پیشبرد اهداف خود در این مناطق به عمل مىآورند. زمانى که واگرایى به صورت پراکنده درفضاى سرزمین گسترش یافته باشد توانایى ایجاد بحران و شورش علیه حکومت مرکزى را نخواهد داشت اما زمانى که واگرایى به صورت متمرکز در نقطه خاصى از سرزمین باشد که قدرتهاى خارجى به آنها کمکرسانى کنند، شکل گیرى بحران، قهرى خواهد بود. لذا یکى از ویژگىهاى عمومى کشورهاى منطقه وجود حفرهها و فضاهایى است که دولت در آن قدرت کافى براى اعمال حاکمیت ندارد. نمونه این امر را مىتوان در افغانستان، پاکستان، فلسطین اشغالى سوریه و عراق پس از حمله آمریکا مىتوان نام برد که به صورت دورهاى و مداوم به دنبال دستیابى به قدرت هستند. همین گروهها مهم ترین حربه و ابزار براى دیگر قدرتهاى خارجى حاضر در منطقه هستند. تجربه حمایت از بنیادگراهایى چون گروه القاعده و هم چنین گروه داعش نیز بخشى از فعالیتهاى این قدرتها به حساب مىآید.
* عدم مشارکت اجتماعى در قدرت سیاسى
عدم مشارکت، بیانگر وجود شکاف میان مردم و حاکمیت است. عامل شکاف ممکن است ناکارآمدى دولت باشد و یا ممکن است عامل بیرونى باشد. این شکاف باعث مىگردد که اعتماد متقابل میان مردم و حاکمان از همدیگر سلب گردد. اعتماد نکردن مردم به حاکمان و بر عکس آن باعث مىگردد که مردم در فرایندهاى سیاسى شرکت نکنند. همچنین به خاطر عدم اعتماد حاکمان به مردم، نیز باعث مىگردد که فرصت مشارکت را از مردم بگیرد.
یکى از خصوصیات اجتماعى در منطقه خاورمیانه، ضعف مشارکت اجتماعى در قدرت مىباشد. ساختار سیاسى حاکم در منطقه با توجه به پیشینه تاریخى آن قبیلهگرا و مردسالار است (ساختار عشیرهاى و ایلى در گذشته) و دستورها از رئیس قبیله به بقیه در ساختارى سلسلهمراتبى اعمال مىشود. این امر عدم پذیرش رویکردهاى مدرن حکومتدارى را موجّه نمى داند و قدرت به شکل مطلق با آن مقابله مىکند و لذا قدرت در دستان گروه خاصى است که بر دیگر گروهها بدون داشتن هیچگونه حق و حقوقى اعمال مىشود. از نظر اجتماعى، کشورهاى منطقه در اغلب موارد مشابه هستند. غیر بومى بودن نیروى کار و نامتجانس بودن مردم بهویژه در کشورهاى منطقه خلیج فارس، شکاف میان طبقات اجتماعى و ایفاى نقش اصلى توسط طبقات خاص و اشراف در زمینههاى مختلف از صفات این کشورهاست. همچنین عدم برابرى حقوقى مردان و زنان، فقدان حاکمیت قانون و آزادى مطبوعات و احزاب، فقدان موقعیت اجتماعى و سیاسى براى زنان در اغلب کشورها، شکاف مذهبى، توسعه نیافتگى و عدم مشارکت مردم با توجه به ساخت اجتماعى و نیز وجود بحرانهایى نظیر بحران هویت و بحران توزیع، وضعیت اجتماعى، کشورهاى این منطقه را شبیه هم ساخته است.[۱۱] اگر به تاریخ سیاسى و اجتماعى کشورهاى منطقه نگاهى بیندازیم به منازعاتى بر مىخوریم که دلیل شان عدم مشارکت گروههاى اجتماعى در ساختار قدرت بوده است که دلیل آن به رسمیت شناخته نشدن هویت برخى گروههاى اجتماعى بوده است. حتى در بعضى از کشورها طرح مشارکت در قدرت به اندازه شعاع سرزمینى شان در افغانستان پیاده شده است، اما این طرح نیز به علت عدم پذیرش گروههاى تمامیت خواه نتوانسته باعث ایجاد امنیت در این کشور شود. لذا عدم تمایل حکومت مرکزى به مشارکت پذیرى و هم چنین عدم موافقت گروههاى صاحب قدرت به تمکین در برابر قانون بحرانهاى امنیتى را در منطقه دامن زده است که نمونه آن اکثر کشورهاى منطقه است.
* اقتدار نهادهاى سنتى متضاد با جریان مردمسالارى
فرهنگ قبیلهاى و پاتریمونیالیستى حاکم بر مردم خاورمیانه، یکى از مهمترین ویژگىهایى است که توجه شرقشناسان را نیز به خود جلب کرده است. سنت زندگى قبیلهاى و پذیرش اصل شیخوخیت و گرایشهاى کاریزماتیک که با آمریت نیز همراه مىباشد، زمینه ذهنى مردم این منطقه را شکل مىدهد. فرهنگ پذیرش شاه یا شیخ در این کشورها که به واسطه تاریخ دولتهاى حاکم بر آن بهوجود آمده است، روحیه استبدادپذیرى و آمریت را نیز در میان مردم پدید آورده است. در این نگرش، پادشاه، مظهرِ اقتدار ملى و فرّه ایزدى با ماهیتى کاریزماتیک است که باید از او تبعیت کرد. مسلماً این بینش با دموکراسى به آسانى قابل جمع نمىباشد.[۱۲] در منطقه خاورمیانه قبل از آنکه اندیشه و نقد اندیشه مهم باشد، فرد، اقتدار، حضور قدرتمند او، غیر قابل دسترس بودن و ریش سفیدى و نیز شوکت وجودى او مطرح است. برخلاف دولتمردان و اندیشمندان غربى که افرادى عادى هستند، دولتمردان خاورمیانه، چنان خود را در عاج اقتدار تصور مىکنند که در واقع فرهنگ شاهان و سلطنت را به ذهن متبادر مىنمایند.[۱۳] این امر باعث شده است تا در این منطقه توجه به نمادهاى مردمسالارى به منزله همراهى با بیگانگان تلقى شود و گروههاى صاحب قدرت با این بهانه این حرکات را ناکام بگذارند.
* دخالت و تاثیرگذارى قدرتهاى منطقه اى و فرامنطقه اى
خاورمیانه به دلایل مختلف از جمله مهد ادیان وحدانى، منابع انرژى نفت و گاز، تنگهها و آبراههاى بینالمللى، مورد توجه قدرتهاى خارجى قرار دارد. این قدرتها حداقل طى دو قرن اخیر، با حضور مستقیم و غیر مستقیم در منطقه خاورمیانه، ساختار
قدرت را تعیین مىکردند.[۱۴] سابقه حضور استعمارى انگلیس در خاورمیانه و خلیج فارس به اوایل قرن نوزدهم بازمىگردد.
انگلستان در راه سلطه کامل خود بر منطقه در سالهاى آخر قرن نوزدهم، ضمن سایر اقدامات، از سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» استفاده مىکرد و با تشدید اختلافات مرزى بین شیخ نشینها، باعث تضعیف هرچه بیشتر آنها مىشد و اوضاع منطقه را متشنج مىکرد. در این مرحله انگلستان توانست، شیخ نشینهاى بحرین، قطر، دبى، شارجه، ابوظبى، مسقط، عمان و … را زیر سلطه خود درآورد. سپس در طى نیمه دوم قرن نوزدهم، انگلستان بعد از تثبیت موقعیت خود در شیخ نشینهاى خلیج فارس کوشش بیشترى در جهت تضعیف دولت ایران و عثمانى به عمل آورد و با تحمیل جنگهاى متعدد به این دولتها و انتزاع سرزمینهاى مختلف از آنها، توانست سلطه و نفوذ خود را هر چه بیشتر در این دو کشور گسترش دهد و جا پاى خود را در خاورمیانه محکم کند. دو عامل نفت و اقتصاد باعث علاقه دیگر قدرتها در این منطقه شد و طى دو قرن اخیر تغییرات و اتفاقات بزرگى در این منطقه رخ داد که به واسطه فعالیت این قدرتها شکل گرفت.
* ساختار ژئوپولیتیکى و ژئواکونومیکى منطقه
در تحلیلهاى ژئوپلیتیکى، گاه یک منطقه از جهان، به دلایل متعددى از دیگر مناطق متمایز مىشود. این دلایل مىتواند قرار داشتن در کنار آبراهى مهم و بینالمللى، برخوردار بودن از منابع غنى زمینى و زیرزمینى، موقعیت استراتژیک و قرار داشتن در گذرگاه ترانزیتى بینالمللى باشد. در این دیدگاه، منطقه یک فضاى جغرافیایى است که عوامل پیوند دهندهاى، اجزاى آنها را به هم پیوند مىدهد و باعث مىشود تحرکات هر یک بر دیگرى تأثیر فراوان بگذارد. خاورمیانه از جمله این مناطق است. خاورمیانه در حقیقت، مجموعهاى از چند منطقه ژئوپلیتیک جداگانه و متمایز مانند خلیج فارس،
شامات، مغرب یا بخشى از شمال آفریقا و … است که هر یک به دلیل هماهنگىهاى موجود در پدیدههاى محیطى خود، یک منطقه مشخص و مستقل از دیگر مناطق است.
خاورمیانه؛ گهواره تمدن، زادگاه سه دین توحیدى بزرگ، تقاطع حرکت و تجارت، پایگاه امپراتورىهاى گسترده و منبع ۶۰ درصد نفت جهان است و دو آبراه مهم تنگه هرمز و کانال سوئز در آن قرار دارد. با کشف نفت در اوایل قرن بیستم، حضور قدرتهاى خارجى در خاورمیانه به مرحله جدیدى وارد شد. تغییر سوخت نیروى دریایى بریتانیا از زغال سنگ به نفت موجب برترى آن بر دیگر کشورها شد.
«ژرژ کلمانسو»، نخست وزیر فرانسه در آن مقطع، اهمیت نفت را همچون خون سربازان مىدانست. خلیج فارس که قدرتهاى فرامنطقهاى، آن را «هارتلند» یعنى قلب زمین یا قلب انرژى زمین مىنامند، در خاورمیانه واقع شده است. شایان ذکر است که بیش از ۶۵ درصد از منابع نفتى و فسیلى دنیا در این منطقه قرار دارد و اکنون حدود ۳۰ درصد از تولیدات نفتى دنیا از این منطقه به نقاط مختلف جهان صادر مىشود.
ژئوپلیتیک قدرت درخاورمیانه بر اثر عوامل داخلى و بینالمللى شکل گرفته است. قدرتهاى خارجى براى حفظ منافع خود همواره تلاش کردهاند از یک طرف، ائتلافهاى منطقه را تشکیل دهند و از طرف دیگر به اختلافهاى داخلى دامن زنند. آنها از این طریق، خاورمیانه را از نظر ژئوپلیتیکى به منطقه «نوارهاى شکننده» تبدیل کردهاند. قدرتهاى بزرگ مىکوشند از این طریق، تسلیحات خود را به فروش برسانند. بنابراین همین مسئله یعنى بازار گسترده فروش سلاح نیز به یکى دیگر از ویژگىهاى خاورمیانه تبدیل شده است. تا چندین دهه، وجود رژیم صهیونیستى، عامل فروش حساب شده سلاح به کشورهاى خاورمیانه بود. در سالهاى اخیر نیز، با پروژه ایرانهراسى تلاش شده است، سلاح بیشترى به این منطقه فروخته شود.[۱۵]
علت وجودى و اندیشه مبهم ملى
علت وجودى کشور، مفهومى حساس در جغرافیاى سیاسى است. گرچه موجودیت کشور مستلزم پیشنیازهایى چون سرزمین، جمعیت مقیم دائم، حکومت، اقتصاد سازمان یافته، شبکه ارتباطى منظم، حاکمیت و شناسایى آن به وسیله سایر کشورهاست، تداوم بقاى ملى در گرو یکپارچگى، وحدت و همسویى اتباع دولت است و این امر در صورتى تحقق مىیابد که دولت با علت وجودى یا اندیشه سیاسى خود، تابعیت مردم نواحى مختلف کشور را جذب کند و هویت ملى بهوجود آورد.[۱۶] علت وجودى، مفهوم، مرام ایدئولوژى و در مجموع اعتقاد و دلیلى است که ملتى را معتقد و وادار مىسازد که به صورت کشورى مستقل به حیات خود ادامه دهد. بدون شک کشورهایى که نتوانند علت یا علتهایى براى تداوم موجودیت خود داشته باشند، احتمال کمى براى استمرار حیات سیاسى دارند. کشورهایى همچون جمهورى دمکراتیک آلمان، جمهورى خلق چین، اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى، چک اسلواکى و یوگسلاوى، عنوانهایى آشنا براى واحدهاى سیاسى مستقلى بودند که تا دهه ۹۰ وجود داشتند، ولى امروز به دلیل نیافتن علتى براى موجودیت خود، وجود خارجى ندارند. به همین دلیل است که بیشتر دولتها، اراده راهبردى و ماهوى خود را معطوف به ایجاد تجانس ملى مىنمایند. کوشش اصلى آنها در مسیر یکپارچه سازى ملى، کاستن مستمر از انرژىگریز از مرکز و تقویت انرژى جانب مرکز است. این قدرت عظیم (دولت)، براى گسترش و تقویت اعتقاد شهروندان به وحدت ملى از همه توان خود سود مىبرد اما کوشش دولت براى همگنسازى، زمانى مؤثر است که زمینههاى فرهنگى مناسبى در داخل وجود داشته باشد.[۱۷] کشورهاى خاورمیانه به جز ایران و مصر که بر پیشینه تاریخىتمدنى خود شکل گرفتهاند، عموماً محصول روابط و حضور ابرقدرتها پس از جنگهاى جهانى هستند، لذا به واسطه جداسازىهاى اجبارى گروههاى متفاوت در محدودههاى
گوناگون قرار گرفتهاند که احساس اشتراک و ما بودن در خود احساس نمى کنند و دائما در حال تلاش براى استقلال هستند. نمونه این امر را مىتوان در گروه بندىهاى قومى در عراق و تفاوتهاى مذهبى در لبنان مشاهده کرد.
* تفاوت در مفهوم سرزمین و مرز و بوم
سرزمین، یکى از پایههاى اساسى علم جغرافیاى سیاسى مىباشد. حسّ تعلق داشتن به سرزمین سیاسى و هویت ملى ویژه، زیربناى انگیزه معنوى اصلى در اندیشه هر انسان است. هنگامى که حسّ تعلق به سرزمین سیاسى ارضا شود، نیاز انسان به داشتن «هویت» خودنمایى مىکند. ملت از جمله مفاهیم نوپدید در دوران مدرن است. این اصطلاح، تعریف تازهاى از هویت افراد ساکن در یک محیط خاص جغرافیایى، فرهنگى و سیاسى به دست مىدهد. در دوران پیش مدرن، هویت بیشتر بر مدار خون، سرزمین و نژاد مىگشت؛ اما مفهوم جدید ملت هم بسته به دیگر مفاهیم مدرن است. پیش از پیدایش مفهوم «ملت» و ناسیونالیسم و پیش از پدیدآمدن نظام «دولت ملى»، پیروان ادیان مختلف را «ملت» هاى آن ادیان مىخواندند؛ مانند ملت اسلام یا ملت یهود. در آن کاربرد، مفهوم ملت با مفهوم کنونى امت در جهان بینى اسلامى برابرى داشت؛ مفهومى که گستره جغرافیایىاش فرامرزى و حتى فرامنطقهاى است. در برداشتى مستقیم از مفهوم امت بود که فلسفه کمونیسم مفهوم خلق را اختراع کرد؛ چیزى که پس از هشتاد سال، کارآیى جغرافیایى سیاسى خود را در دهه ۱۹۹۰ از دست داد، حال آنکه مفهوم امت، رو به گسترش دارد. در هر حال این مفهوم، به معناى «پیروان دین» است. در جهان امروز، مفهوم ملت، دربرگیرنده ایده یکپارچگى گروهى جمعى از مردمان در سرزمینى مشخص است. این مفهوم، هنگامى واقعیت مىپذیرد که افراد ترکیب کننده آن گروه انسانى، پدیدههایى را میان خود مشترک بیابند؛ پدیدههایى که همه آن افراد را به هم پیوند دهد و چهرهاى کلى و یکپارچه بسازد که نماینده ویژگىهاى مشترک همه آنان باشد.[۱۸]
کشورهاى منطقه خاورمیانه به واسطه ساختار قبیلهاى و عشیرهاى و هم چنین مذهبى، نگاه ویژهاى به مفهوم سرزمین دارند. از این رو مرزهاى قراردادى سیاسى که توسط دیگر قدرتها شکل گرفته است را بر نمىتابند. لذا جداسازىهاى ملى تا حدود زیادى در میان آنها رنگ باخته است و به همین دلیل است که جریانهاى فکرى و عقیدتى به راحتى از مرزهاى آنها عبور مىکند. چرا که پاىبند به هویتهاى قومى و مذهبى خود هستند.
* نارضایتى اجتماعى و فقر
از جمله ویژگىهاى اجتماعى منطقه خاورمیانه، فقر و نارضایتى است. وجود حکومتهاى مستبد و مطلقه که تمامى منابع ثروت و قدرت را در اختیار خود گرفتهاند و دگراندیشان و مخالفان خود را از آن محروم مىکنند، عاملى است تا به محض وجود ضعف در قدرت ملى به سمت جریانهاى خشونتطلب کشیده شوند. امروزه بیشتر افرادى که در این جریانها در حال جنگ در خط مقدم هستند به واسطه منابع مالى و پولى است که حاضر شدهاند تا از جان خود نیز دست بشویند. بیشتر این افراد از کشورهاى یمن، سودان و دیگر کشورهاى افریقایى و حتى تعداد بسیار زیادى نیز از کشورهاى اروپایى نیز هستند. بحران اقتصادى در کشورهاى عربى نهتنها سبب کاهش قیمت نفت و افزایش قیمت کالاها شده بلکه موجى از بیکارى و فقر اجتماعى را بهدنبال آورد. این عدم امنیت اقتصادى بر ورود سرمایههاى خارجى نیز تاثیر بسیار منفى گذاشت. پاسخ کشورهاى عربى به این بحران بسیار متفاوت است. برخى از کشورهاى ثروتمند حاشیه خلیج فارس بستهها و سیاستهاى حمایتى طراحى کردند درحالىکه کشورهاى ضعیفى همانند سوریه، اردن، مراکش، مصر، لبنان و الجزایر مجبور به اتخاذ سیاستهاى تعدیل اقتصادى شدند. این سیاستها بهشدت سبب افزایش فقر اقتصادى مردم این کشورها شد.[۱۹]
* قرائتهاى متفاوت از دین و توجه به ظواهر
تفاسیر جدید از اسلام، هسته بسیارى از مشکلات برخى کشورهاى عربى است. عدم توانایى در تبیین مسائل روحانى با مسائل دنیوى و اغتشاش در رابطه شریعت و دولت که به گفته بسیارى، یکى از مطالبات در این دین مىباشد، باعث شده تا موسسات سیاسى و دینى منسجم شکل نگیرند. اقلیتى شبه نظامى براى دریافت مشروعیت به شیوههایى متوسل مىشوند که تفاسیر بسیار متعصبانهاى از قرآن را ارائه مىکند. مسلمانان دیگر که در تهدید جنگ داخلى و خشونتهاى افراطیون قرار دارند به فرقه و مسلک خود توسل مىجویند. در گذشته شیعهها و سنىها، در عراق، به سادگى با یکدیگر ازدواج مىکردند، در مقابل، امروزه اغلب مشغول ضرب و جرح و قتل یکدیگرند. این انحرافات خشونت بار در اسلام امروزه به مناطق بسیار دورترى مثل نیجریه نیز رسیده است.[۲۰]
بحث و نتیجهگیرى
در خصوص علل وقوع بحرانهاى اجتماعى در کشورهاى خاورمیانه و خصوصاً عربى، دیدگاههاى متفاوتى ارائه شده که در آنها بر تأثیر عوامل داخلى و خارجى تأکید شده است. شکلگیرى و گسترش طبقه متوسط، نحوه موضعگیرى دولتها نسبت به مسئله فلسطین و نوع رابطه آنها با آمریکا و اسرائیل، فساد و ناکارآمدى، زوال مشروعیت، و عدم وجود نهادهاى مدنى از جمله علل و عوامل بروز این جنبشها در خاورمیانه قلمداد شده است.
از جمله دلایل سیاسى بحرانها در منطقه مىتوان به حکومتهاى غیرملى و غیردموکراتیک، رژیمهاى اقتدارگرا، حکمرانى بد و فشار و سرکوب و از جمله علل اقتصادى جنبشهاى مزبور مىتوان به فساد مالى سران حاکم و فشارهاى اقتصادى اشاره کرد که به وضعیت معیشتى نامناسب مردم و فقر و محرومیت گسترده منجر شده است. این حکومتها که پیشتر تأمین کننده خدمات اجتماعى بوده و در ازاى آن از مردم انتظار پیروى داشتند، از دهه ۱۹۸۰ دچار تحول شده و دیگر قادر به تأمین خدمات پیشین نبودند، با این حال آنها همچنان با بهرهگیرى از قدرت امنیتى و نظامى، خواستار حفظ پیروى و وفادارى مردم بودند که از دید بسیارى از آنها «اتباع» به حساب مىآیند. از جمله نکات جالب در این جنبشها، شباهتهایى است که میان آنها وجود دارد. نحوه بسیج افکار عمومى و شکل تظاهرات، مشارکت معترضان داراى زمینههاى اجتماعى و طبقاتى مختلف، نقش برجسته جوانان و زنان و استفاده از تکنولوژى جدید رسانهاى در زمره این شباهتها قرار دارد. در این میان به ویژه نقش رسانههاى مختلف اعم از دیدارى، شنیدارى و مجازى در آغاز و تداوم این جنبشها غیرقابل انکار است. پیشرفت در فناورى اطلاعات و ارتباطات و بهرهگیرى از این ابزارهاى جدید توسط مردم سبب تسریع در جنبشهاى مردمى در خاورمیانه شد.[۲۱]
همان گونه که مطالب فوق نشان داد همه این موارد تنها مىتواند یک شماى کلى از شکل گیرى بحران در محدوده سرزمینى جنوب غرب آسیا را به دست بدهد؛ چرا که شرایط جغرافیا و ویژگىهاى خاص آن، حاکمان، دولتمردان و وابستگى و دلبستگىهاى آنان ارائه تحلیلهاى کارآمد را دشوار مىنماید.
در بررسى شاخصهاى یافته شده ترکیب سرزمین و اجتماع، که شکل دهنده واحد فضایى در جغرافیاست، به مواردى مشترک دست یافتیم. اگر چه ساختار فضایى اجتماع از رویکردهاى مدرن تبعیت مىکند، سازمان سیاسى فضا جهت در دست داشتن قدرت به ساختارهاى متمرکز و بالا به پایین سنتى توجه دارد. از این رو کنترل سازمان فضایى دشوار گردیده و پیشبینى آشوب و بحران، دور از ذهن نمىنماید. جهت کنترل بحرانها، واگذارى اختیارات محلى به ساکنان مناطق و مدیریت محلى با ویژگىهاى غیر متمرکزگرایانه همراه با آزادىهاى اجتماعى- مذهبى و تلاشهاى فرهنگى حکومت مرکزى مىتواند تا حدود زیادى بحرانهاى اجتماعى و فرهنگى را کاهش داده و شکل و مسیر آنها را تغییر دهد.
منابع
-
امامى، محمدعلى، «سنت، نوگرایى و مشروعیت در کشورهاى عرب حوزه خلیج فارس»، فصلنامه سیاست خارجى، سال چهاردهم، شماره سوم، پاییز ۱۳۷۹٫
-
امیرزاده، عباس، «بیدارى اسلامى و ژئوپلیتیک جدید قدرت در خاورمیانه»:
http:// www. nehzatejahani. com
-
حافظیان، محمدحسین، «زنان خاورمیانه در حوزه عمومى»، کتاب ماه علوم اجتماعى، شمارههاى ۱۰۶ و ۱۰۷ و ۱۰۸، مرداد، شهریور و مهر ۱۳۸۵٫
-
سائول برنارد کوهن، ژئوپلتیک نظام جهانى، ترجمه عباس کاردان، انتشارات ابرار معاصر، تهران ۱۳۸۷٫
-
علوى، حسن، قطر، کتاب سبز، انتشارات دفتر مطالعات سیاسى و بینالملل وزارت امور خارجه، تهران ۱۳۷۴٫
-
غرایاق زندى، داود، چشمانداز خاورمیانه در آستانه هزاره سوم، کتاب ماه علوم اجتماعى، شمارههاى ۱۰۶ و ۱۰۷ و ۱۰۸، مرداد و شهریور و مهر ۱۳۸۵٫
-
قادرى، على (۱۳۹۲): «مکانیسم کنترل بحران مشارکت در نظامهاى دموکراتیک»:
http:// www. parsine. com/ fa/ news.
-
کرمى، مصطفى، «پذیرش واقعیت دولت، راه حل اجتناب از منازعات خاورمیانه»:
http:// www. farsnews. com/
-
کریمىپور، یدالله و کامران، حسن، «مقدمهاى بر علت وجودى ایران»، فصلنامه مدرس علوم انسانى، تهران ۱۳۸۵٫
-
کریمىپور، یداللّه، روش شناخت مناطق استراتژیک کشور، پژوهش پایهاى، مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعى، تهران ۱۳۷۶٫
-
مجتهدزاده، پیروز، «جغرافیا و سیاست در دنیاى واقعیتها»، ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شمارههاى ۱۲۰ و ۱۱۹، تهران، ۱۳۷۶٫
-
مقصودلو، آروین، تراژدى کشورهاى عربى،http ://anthropology .ir /node /89542
-
مهران کامروا، خاورمیانه معاصر: تاریخ سیاسى پس از جنگ اول جهانى، ترجمه محمدباقر قالیباف و سیدموسى پورموسوى، نشر قومس، تهران ۱۳۸۸٫
-
میرحیدر (مهاجرانى) درّه، اصول و مبانى جغرافیاى سیاسى، دانشگاه تهران، تهران ۱۳۸۶٫
-
واعظى، محمود، بحرانهاى سیاسى و جنبشهاى اجتماعى در خاورمیانه: نظریهها و روندها، معاونت پژوهشهاى سیاست خارجى. تهران ۱۳۹۱٫
-
همدانى، عبدالرضا، «علل عدم شکلگیرى احزاب سیاسى در کویت»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نهم، شماره دوم، تابستان، ۱۳۸۱٫
-
یوسفى جویبارى، محمد، «همگرایى در میان کشورهاى منطقه خلیج فارس»: بررسى زمینههاى موجود، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نهم، شماره دوم، تابستان، ۱۳۸۰٫[۲۲]
-
http:// www. mashreghnews. ir/ fa/ news
-
http:// www. ta- mko. com/ fa/ content/
-
Saif, Ibrahim( 1102 ): Arab Country Responses to the Global Economic Crisis, INTERNATIONAL ECONOMIC BULLETIN, USA.
[۱] * استادیار جغرافیا دانشگاه علوم انتظامى امین
[۲] ** استادیار دانشگاه علوم انتظامى امین
[۳] *** استادیار جغرافیا دانشگاه علوم انتظامى امین
[۴] **** عضو هیئت علمى دانشگاه علوم انتظامى امین
[۵] . مصطفى اکرمى، پذیرش واقعیت دولت، ص ۱٫
[۶] .http ://www .parsine .com
[۷] .http ://ta -mko .com /fa /content
[۸] . داود غرایاق زندى، چشمانداز خاورمیانه در آستانه هزاره سوم، کتاب ماه علوم اجتماعى، ش ۱۰۶ و ۱۰۷، مرداد و شهریور ۱۳۸۵٫
[۹] . عبدالرضا همدانى،« علل عدم شکلگیرى احزاب سیاسى در کویت»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نهم، شماره دوم، تابستان ۱۳۸۱٫
[۱۰] . یوسفى جویبارى، محمد،« همگرایى در میان کشورهاى منطقه خلیج فارس»: بررسى زمینههاى موجود، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نهم، شماره دوم، تابستان، ۱۳۸۰٫
[۱۱] . محمدحسین حافظیان،« زنان خاورمیانه در حوزه عمومى»، کتاب ماه علوم اجتماعى، شمارههاى ۱۰۶ و ۱۰۷٫
[۱۲] . ر. ک: حسن علوى، کتاب بند، ص ۱۲۲٫
[۱۳] . محمدعلى امامى،« سنت، نوگرایى و مشروعیت در کشورهاى حوزه خلیج فارس»، فصلنامه سیاست خارجى، سال چهاردهم، شماره ۱۳، ۱۳۷۹٫
[۱۴] . ر. ک: امیرزاده، بیدارى اسلامى و ژئوپولتیک جدید قدرت، ص ۹۴- ۹۷٫
[۱۵] . ر. ک: کامروا، خاورمیانه معاصر.
[۱۶] . میرحیدر، اصول و مبانى جغرافیاى سیاسى، ص ۴۲٫
[۱۷] . یدالله کریمىپور، روش شناخت مناطق استراتژیک کشور، ص ۹۴٫
[۱۸] . مجتهدزاده، پیروز،« جغرافیا و سیاست در دنیاى واقعیتها»، ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شمارههاى و، تهران، ۱۳۷۶٫
[۱۹] .Ibrahim ,1102 .
[۲۰] . آروین مقصودلو، تراژدى کشورهاى عربى.
[۲۱] . محمود واعظى، بحرانهاى سیاسى و جنبشهاى اجتماعى، ص ۲۹٫
[۲۲] کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام _نخستین: ۱۳۹۳: قم)، مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ۱۰جلد، دار الإعلام لمدرسه اهل البیت (علیهم السلام) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۳ ه.ش.
منبع:
مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج۶ ؛ ص۴۴۹-۴۷۰٫
هیچ نظری وجود ندارد