«عهدی که با رسول خدا بسته ایم» | «از مسجدالحرام تا کوچه های شهید داده ی امروز»
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» (آلعمران: ۱۶۴)
خداوند بر مؤمنان منّت نهاد که پیامبری از خودشان برانگیخت؛ پیامبری که آیات او را بر ایشان میخواند، آنها را پاک میگرداند و کتاب و حکمت میآموزد. همین یک آیه، گزارش کوتاهِ عظیمترین رخداد تاریخ است؛ اما آنچه امروز ما را گردِ این کاغذ نشانده، نه گزارشِ آن رخداد که حسابرسیِ امّتِ آن پیامبر است.
یکم؛ پیامبری که آمد تا دلها را بگشاید
بشریت را پیش از او بنگرید: مکّهای که دختران را زندهبهگور میکرد، قبیلهای که خونِ یکدیگر را مباح میشمرد، دنیایی که برده را از انسان بودن ساقط کرده بود. در چنین شبی، مردی برخاست و نگفت «بیایید تا شما را تسخیر کنم»؛ گفت: «ای مردم! من فرستادهٔ خدا به سوی همهٔ شما هستم». نیامده بود تا کشوری بگشاید؛ آمده بود تا دلی بگشاید، عقلی بیدار کند و بندِ بردگی را از گردنِ نوع بشر بردارد.
خدمات او به بشریت را در یک جمله نمیتوان گنجاند؛ اما در چند جمله میشود نشانش داد:
او کرامتِ انسان را بر بلندای عزت نشاند که فرمود: «لا فَضْلَ لِعَرَبِیٍّ عَلَى عَجَمِیٍّ إِلَّا بِالتَّقْوَى»؛ برده و ارباب را در یک صفِ نماز برابر کرد و ملاکِ برتری را از خون و نسب به تقوا و عمل برگرداند.
او زن را از کالا بودن رهاند و به او شخصیت، ارث، حقِّ انتخاب و جایگاهِ مادری، همسری و انسانی بخشید؛ چیزی که غربِ متمدن به ادعای خود، قرنها بعد تازه به آن رسید.
او به علم فرمان داد: «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَةٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ» و نخستین پیامش «اِقرَأْ» بود؛ خواندن، دانستن، پرسیدن.
او به اخلاق، بنیانِ رسالتش را سپرد: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ» — نبوت او با اخلاق آغاز شد و با اخلاق به کمال رسید.
و بالاتر از همه، خداوند دربارهٔ او فرمود: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ» (انبیاء: ۱۰۷). نه رحمت برای قریش، نه رحمت برای عرب، نه رحمت برای مسلمانانِ تنها؛ رحمت برای جهانیان، برای همهٔ قرنها، برای همهٔ نسلها، تا امروز و تا قیامت.
ای کاش دشمنانِ او بدانند آنچه او آورد، نه برای ما که برای خودِ بشریت بود؛ و ای کاش دوستانِ او دریابند که امروز بشریت، بیش از هر روز، تشنهٔ آن رحمت است.
دوم؛ امّتِ امروز و فاصلهها
اما کجاییم ما؟ امّتی که قرآن دربارهاش فرمود: «كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» (آلعمران: ۱۱۰).
امروز پیکر این امّت، تکهتکه شده است؛ دستها از هم گسسته، دلها از هم رمیده و صفها از هم پاشیده. قرآنِ او مهجور شده، مسجدهایش از معنویت تهی و خانههایش از نور خالی گشته است. روزی ما کشتیبانِ تمدن بودیم و جهان از ما دانش و انصاف میآموخت؛ امروز در چرخههای وابستگی و تقلید میچرخیم و نام خود را از کاروان تمدن حذفشده میبینیم. شکست ما از دشمن نیست؛ شکست ما از خودِ ماست، از فاصلهٔ ما با راهِ رسول.
سوم؛ طوفانِ فتنههای آخرالزمان
پیامبر (ص) از این روزگارِ ما خبر داده بود، آنگاه که فرمود:
«بَادِرُوا بِالْأَعْمَالِ فِتَنًا كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ، يُصْبِحُ الرَّجُلُ مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا، وَيُمْسِي مُؤْمِنًا وَيُصْبِحُ كَافِرًا» (صحیح مسلم)
فتنههایی چون پارههای شبِ تاریک؛ چنان که مرد صبح مؤمن باشد و شب کافر شود. فتنه آن است که حق را مشتبه کند و باطل را در لباس حق بیاراید؛ دروغگو را راستگو و راستگو را دروغگو نمایانَد. فتنه آن است که گناه را عادی و زشتی را زیبا جلوه دهد؛ و این دقیقاً همان چیزی است که امروز میبینیم: امانتداری غریب افتاده، راستگویی غریب افتاده، حیا غریب افتاده و سخن آن پیامبر به کارِ ما آمد که: «بَدَأَ الْإِسْلَامُ غَرِيبًا وَسَيَعُودُ غَرِيبًا كَمَا بَدَأَ، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ» (صحیح مسلم).
در چنین طوفانی، پیامبر (ص) پاداش صبر را چنین ترسیم کرد: «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ فِيهِمْ عَلَى دِينِهِ كَالْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرِ»؛ مانند کسی که اخگرِ آتش را در مشت گرفته باشد. اما ما چه کردهایم؟ آیا در این شبِ تاریک، مشعل به دست گرفتهایم یا چشم به خواب فتنه بستهایم؟
چهارم؛ جنگ تحمیلی؛ یادِ شهدا و سستیِ حکام
در همین روزگارِ فتنه ها، بر ملتِ ما جنگی تحمیل شد؛ جنگی که در آن، دشمن با پشتیبانیِ شرق و غرب به خاک، ناموس و میهن ما تاخت و هشت سال، آتش بر جانِ مردمی ریخت که هیچ خواسته ای جز عزت و استقلال نداشتند.
















هیچ نظری وجود ندارد