انزوای منابع مقدس
آسیب شناسی دین در سیره علوی تاکنون برخی مقولات از جمله فتنه، بدعت و شبهه از آسیبهای دین بیان گردید. گاهی ممکن استبه جای آنکه تحریف در «منظور و مقصود گوینده» صورت گیرد و قرائتهای مختلف که منظور گوینده نبوده به جای کلام او نشیند، اصل کلام و یا سند به وضوح انکار گردد و سندیت و انتساب آن به گوینده نفی شود و یا ممکن استبه اشکال مختلف ضرورت حضور مفاد آن و عمل به محتوایش انکار گردد.اسلام نیز به عنوان یک نظام که حاوی عقاید و باورها، ارزشها و هنجارهاست، منابعی را برای طراحی این نظام پیشبینی کرده است.کتاب مقدس قرآن و سنت دو منبع مهم و اصلی اسلام میباشند که بقا و بالندگی دین منوط بر حضور فعالانه آنها میباشد.آنگاه که این دو منبع و یا یکی از آنها و یا حتی بخشی از این منابع مورد هجوم و یا بیمهری قرار گیرد، دین با آسیب روبرو میگردد.آسیبهایی که متوجه کتاب مقدس میگردد به چند شکل ممکن است جلوه کند: اینکه کاملا کنار گذارده شود و کسی به آن مراجعه نکند.نه در ظاهر، حضور آن مشهود است و نه در باطن.صورت دیگر آن است که در ظاهر به عنوان کتاب مقدس حضور دارد و مورد تلاوت قرار میگیرد، بدان سوگند میخورند.اما محتوای آن در بین مؤمنان، حضور ندارد و به لحاظ معنا و عمل بر اساس محتوای آن مورد بیمهری و انزوا قرار میگیرد.شکل دیگر آن است که با تحریفها و تفسیرهای نابجا، برخی بر محتوا و مضامین آن سلطه نامشروع پیدا میکنند و آنگونه که با میل و منافعشان سازگار باشد آن را تفسیر و تبیین میکنند.حضرت میفرماید: «حاملان قرآن آن را کناری افکنده و حافظانش آن را به دست فراموشی میسپارند، در آن روز قرآن و پیروان مکتبش هر دو از میان مردم رانده و تبعید میشوند و هر دو همگام و مصاحب یکدیگر و در یک جاده گام مینهند و کسی پناهشان نمیدهد.قرآن و اهلش در آن روز بین مردمند اما میان آنها نیستند; با آنها هستند ولی با آنها نیستند چه اینکه گمراهی با هدایت هماهنگ نشود، گرچه کنار یکدیگر قرار گیرند.مردم در آن روز بر تفرقه و پراکندگی اتحاد کرده و در اتحاد و یگانگی پراکندگی دارند.گویا این مردم پیشوایان قرآنند و قرآن پیشوای آنان نیست.جز نامی از قرآن نزدشان باقی نماند و جز خطوط آن چیزی نشناسند..» . (33)در کنار قرآن، سنت جای میگیرد که همواره با یکدیگر در حال تعامل میباشند و نمیتوان هیچ یک را بدون دیگری در نظر گرفت; چه آنکه هر دو شالودههای اسلام محسوب شدهاند و اختلال در هر بخش به ناچار به دیگری سرایت میکند.ایمان قلبی و باور باید به خدا و سنتباشد و این ایمان قلبی علیالاصول در عمل و رعایت هنجارهای دینی تجلی پیدا میکند به همین جهت است که مولا امیرالمؤمنین علیه السلام توصیه میفرمایند:«اما وصیت من این است که هیچ چیز را شریک خدا قرار ندهید و سنت و شریعت پیامبر را ضایع نکنید، این دو ستون محکم را برپا دارید و این دو چراغ را فروزان نگهدارید» . (34)خاستگاه پیدایش بدعتها، ترک کردن (۳۵) سنتها یعنی مجموعه عقاید و باورها و ارزشها و هنجارها و مناسکی است که از طریق خاصی برای مؤمنان طراحی و تبیین شده است. اصولا این ساختخاص در مجموعه دین اسلام به همین منظور است که همواره ذهنیتها و عینیتها در یک قالب مخصوص و ویژه طراحی شده و جای گیرد.به همین دلیل وقتی بدون توجه به این ساخت، اقدام به تشریع، تفسیر و تحلیل شود بدعتها رخ مینمایاند.در این ساخت، امامان از موقعیتخاص خود برخوردارند و پس از پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله در موقعیت امامت و رهبری جامعه قرار میگیرند.معیار و چرایی این گزینش، بازگشتبه صلاحیتها و شایستگیهایی دارد که در آنها وجود دارد و منحصر در آنهاست. (۳۶)شناخت آنها در بین سایر اقشار جامعه کار مشکلی نیست; زیرا نیاز این مجموعه عقیدتی و نیز تواناییهای ائمه کاملا روشن و همه بدانها معترفند.آنها راهنمایان، نشانهها، راهها (۳۷) و…دیناند.به خاطر همین است که در فتنهها، یکی از اهداف آن بوده که امامان به نحوی حاشیهنشین شوند.با حاشیهای کردن امامان و انزوای آنها، پیدایش زمینههای اجتماعی لازم برای کجرویهای عقیدتی و بدعتها فراهم میشده است.بنابراین، یکی از آسیبهای مهم دین در نگاه امام علی علیه السلام نادیده گرفتن جایگاه و موقعیت امامان علیهم السلام است و همواره در تذکرات خود این مهم را یادآور میشوند که مؤمنان، خصوصا نخبگان فکر واندیشه در نظریهپردازی از آنها فاصله نگیرند و نخبگان قدرت و منزلتهای اجتماعی، زمینههای دیگری را برای انحرافات فراهم نسازند.برای تحقق این منظور، گاهی به آیات مقدس یعنی قرآن کریم استناد میورزند و اهلالبیت پیامبر صلی الله علیه وآله را مصداقها و جلوههای عینی آیات معرفی میکنند و گاهی نسبتهای خویشاوندی خویش را با پیامبر صلی الله علیه وآله عنوان میدارند و گفتارهایی از آن حضرت را برای اثبات ادعای خویش مطرح مینمایند.در برخی شرایط و زمینههای اجتماعی، استعدادها و توانمندیهای علمی و عملی را طرح و گاهی دیگر تعهد و التزام خود به معتقدات و ارزشهای دینی و گاهی شجاعتها و خدمات خود در زمینههای مختلف آشکار میکنند و گاهی نیز از پذیرش سنتهای جاهلی و صاحبان منزلتهای بالای اجتماعی برحذر میدارند. (۳۸)همه موارد یادشده ضمن آنکه بیان حقایق و واقعیتهاست، این اثر اجتماعی را دارد که نظریهپردازیها جهتخاص خود را بیابد تا در طراحی و تبیین نظریهها، انحرافات عقیدتی – اجتماعی بروز نکند.امیرالمؤمنین علی علیه السلام به وضوح و روشنی این نکته را متذکر میگردند که ائمه علیهم السلام درها و مسیرهای ورود، شناخت و تفسیر اعتقادات، باورها، ارزشها هنجارها و مناسک دینیاند و بدون در نظرگرفتن آنها نه تنها زمینههای اجتماعی انحرافات فراهم میشود، بلکه نادیده گرفتن ائمه علیهم السلام خود یک انحراف اجتماعی است که باعث «دزدی» میشود.«…ما محرم اسرار حق و یاران راستین و گنجینهها و درهای علوم پیامبریم و هیچ کس به خانهها جز از در وارد نمیشود و کسی که از غیر در وارد گردد، سارق خوانده میشود..» . (39)بنابراین، اگر منابع اصلی و مقدس به هر دلیلی، مانعی در پیش روی داشته باشند، گروههای اجتماعی دیگر وارد عمل شده و موجبات انحراف دین را فراهم میسازند و چون هویتیک جامعه دینی، به فرهنگ دینی آن جامعه است که با بروز تفسیرهای نابجا و نادرست، فرهنگ جامعه دینی و در نتیجه هویت جامعه دینی دستخوش دگرگونیهای بنیادین میشود. (۴۰)
شیطانشیطان موجود پلیدی است که در تمام ادیان اعم از الهی و غیرالهی به عنوان مظهر شرور شناخته شده است.در ادبیات دین اسلام شیطان یک مجموعهآمیخته از اعمال و افکاری است که با عقاید و باورها، ارزشها و هنجارهای دینی در تعارض است.در واقع «شیطان» یک «تیپ یدهآل» است; تیپ ایدهآلی که دربرگیرنده عقاید و رفتارهای آسیبی و نابهنجار است.مصادیق متعدد و غیرمحسوس دارد و مصداق کامل و بارز آن «ابلیس» است.ویژگی مجسم همه این شیاطین وسوسهانگیزی آنهاست; شیطنت و ایجاد وسوسه در راستای آسانسازی و آسانگیری کجروی ذهنی و عینی.شیطان صرفا یک پدیده ذهنی و خیالی نیست، بلکه با توجه به خصوصیات و تعاریف ارائه شده در متون مقدس، ینیتخارجی دارد، اما با توجه به طیف گسترده زمینههای فعالیت و مصادیق بیشمار آن و همچنین میزان شیطنتها، تیپایدهآلی برای آن در نظر گرفته میشود که بتواند همه مصادیقش را در برگیرد.در متون و آموزههای دینی تاکید زیادی بر کنارهگیری از شیطان و وسوسههای او شده است.علی علیه السلام از چند زاویه به این موضوع مینگرد و آن را متذکر میگردند. اگر اقدام اولیه از طرف خود کنشگران و اشخاص صورت گیرد، حاکمیتشیطان تامین و روز به روز گسترش مییابد.«زشتسیرتان، شیطان را ملاک کارشان قرار دادهاند، او هم آنان را دام خویش برگزیده و سپس تخمهای پستی و رذالت را در سینههاشان گذارده و جوجههای آن را در دامنشان پرورش داده، با چشم آنان مینگرد، و با زبان آنان سخن میگوید و با دستیاریشان بر مرکب گمراهکننده خویش سوار شده و کردار ناپسند را به نظرشان جلوه داده.اعمال آنها گواهی میدهد که با همکاری شیطان انجام شده است و سخنان باطل را او به زبانشان نهاده است» . (41)اولین گام در این راه، عضویت در گروه منتسب به شیطان است.طبعا عضویت در گروه بدون پذیرش ارزشها و هنجارهای حاکم بر آن امکانپذیر نیست.وقتی ارزشها و هنجارهای گروه پذیرفته شد، الزامها و هنجارهایی دارد و بقا عضویت و ادامه آن مستلزم رعایت آن هنجارهاست.تبعیت از شیطان و اعوان و انصار او، گروه منحرف و شیطانی را تشکیل میدهند.چون شیطان راه و روش و مذهب و مسلک خود را به صورت آسان معرفی میکند، در نتیجه طرفدار و هوادار پیدا میکند.وقتی هواداران آمدند و به عضویت درآمدند و رضایتشیطان مبنای تنظیم کنشها و تعاملها قرار گرفت، لازمهاش آن است که هر آنچه را با این وضعیت در تعارض باشد از سر راه برمیدارد.مهمترین و زیربناییترین موانع، وجود عقاید و ارزشهای دینی جامعه و گروههاست.بنابراین، باید دین را، که منشا و خاستگاه و هویت این گروهها و جوامع است، با تضعیف، تبدل و یا انهدام از بین ببرد.وقتی این فرآیند صورت گرفت; خواه ناخواه آثار اجتماعی خاص خود را بر جای خواهد گذاشت.«شیطان راههای خویش را برای شما آسان جلوه میدهد و میخواهد پیمان دین شما را گره گره بگشاید..» . (42)ناگفته پیداست که شیطان از یک اصل انسانشناختی و روششناختی بهره جسته و آن را رعایت نموده است.همه انسانها علیالاصول مایلند در دامنه انتخابهای خود همواره آسانترین راه و کم هزینهترین آن را گزینش نمایند، اما وقتی این انتخاب صورت گرفت پیامدهای خاص خود را دارد، از این رو، تاکید میشود که راههای شیطانی آسانند تا مبادا مؤمنان فریب آن را بخورند و به پلیدیهای شیطانی مبتلا شوند.طبعا مراقبت از معتقدات و باورها در صحنه اجتماعی، علاوه بر جلوگیری از کجرویهای فردی و اجتماعی، بقا و انسجام گروهی را به دنبال دارد.
نهاد حکومتنهاد سیاست و حکومت در هر جامعهای مطابق با باورها و ارزشهای آن جامعه شکل میگیرد.از جمله مؤلفههای موجود در نهاد سیاست، موقعیتها و نقشهای آن موقعیتهاست. حال در یک جامعه دینی که عقاید و ارزشها برخاسته از عقاید و ارزشهای دینی استبه ناچار موقعیتها و نقشهای اجتماعی در سطح کلان و یا به عبارت روشنتر، ساختار اجتماعی علیالاصول مطابق با همان عقاید و باورها میباشد.موقعیتها و نقشهای سیاسی نیز از این اصل کلی مستثنی نیست.در چنین جامعهای ساختار سیاسی با همان ویژگیهای پیشبینی شده در دین طراحی میشود.در چنین ساختاری نقش اصلی و اساسی نهاد حکومت و سیاست پایبندی به اصول و مبانی اعتقادات و ارزشهای دینی و بسترسازی برای تحقق آنها است و این وظیفه در هیچ شرایطی نباید نادیده گرفته شود و یا تحتالشعاع سایر انتظارات واقع گردد.بنابراین، هر پدیده و رخدادی که باعث نادیده گرفتن «دین» شود، امر نابهنجار قلمداد میگردد و وظیفه نهادهای مختلف از جمله نهاد حکومت و سیاست و خصوصا دستگاه حاکمه مقابله با آن است. البته این تقابل ممکن است در شرایط اجتماعی – سیاسی مختلف، اشکال گوناگونی به خود گیرد.بر اساس آنچه گذشت میتوان چنین نتیجه گرفت که یکی از آسیبهای دین، روح سازشکاری مسؤولان و متولیان جامعه با امور نابهنجار و بدعتها و فتنههاست.حال اگر در شرایطی لازمه پاسداری از «دین» حضور فعال سیاسی – نظامی لازم باشد، کنارهگیری از آن و نادیده گرفتن چنین ضرورتی آسیبی جدی به پیکره دین واردمیسازد.به همین دلیل است که علی علیه السلام وقتی در مسند حاکمیت قرار میگیرد متذکر میشود که وظیفه و رسالتش برخورد قاطعانه و خصمانه با مخالفان دینداری جامعه است.در غیر این صورت، سازش دستگاه حاکمه با دشمنان، موجبات انحراف را به دنبال دارد.انحراف دستگاه حاکمه، موجب تضعیف بنیادهای دینی جامعه میشود.«من بارها این موضوع (رابطه خود با دستگاه جبار معاویه) را بررسی کردهام و پشت و روی آن و همه جوانب را مطالعه نمودم، دیدم راهی جز پیکار [و در غیر اینصورت ] کافر شدن نسبتبه آنچه پیامبر اسلام آورده است ندارم..» . (43)البته حضور فعالانه در صحنههای مختلف سیاسی – اجتماعی، کار آسانی نیست و سختیهایی نیز به دنبال دارد، اما این سختیها نباید مانع انجام نقش دولتمردان شود، هر چند این حضور موجب جنگهای سخت داخلی و خارجی گردد و در این راستا عدهای از اعضای جامعه و نخبگان کشته شوند. (۴۴)«بهترین مرگها، کشته شدن در راه خداست.سوگند به آن کس که جان فرزند ابوطالب در اختیار اوست، هزار ضربه شمشیر بر من آسانتر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار..» . (45)طبعا در چنین وضعیتی حمایتهای اعضای جامعه، برای موفقیت دولتمردان لازم و ضروری است; چه آنکه بدون اینگونه حمایتها چه بسا نهاد حکومت در برنامه خود که همان اجراء دستورات دینی است ناکام بماند.برای تامین این هدف، یعنی به دستآوردن حمایتها و ادامه مقبولیتهای عمومی، حضور فعال دستگاه تبلیغاتی و کلیه رسانههای جمعی در راستای تحقق ایدهها و آرمانهای دین و حاکمیت دینی ضرورت پیدا میکند.آنها نقش آموزش شهروندان و اعضای جامعه را بر عهده دارند.بر اساس ادعای گذشته مبنی بر سیطره نهاد دین بر سایر نهادهای اجتماعی، از جمله حاکمیت، به خوبی آشکار میگردد که حاکمیت دینی باید تلاش کند حداکثر همراهیهای مردمی را با خود داشته باشد – البته نه به قیمت نادیده گرفتن اصول و سرپیچی از آنها – تا در پرتو تقویتحاکمیت، به تقویتبنیادهای دینی نایل شوند. از این رو، علی علیه السلام به عنوان حاکم و ولیامر، مردم را مخاطب قرار میدهد تا توضیحات لازم به گوش شهروندان برسد و دیگران زمینه فتنهگریها و جوسازیها را نداشته باشند و برای پاسداشت اصول دینی خود حضوری فعالانه در پیش گیرند.آن بزرگوار مرتبا و به انحای مختلف و شرایط متفاوت این ضرورت را متذکر میگردند که قیام مسلحانه ایشان یک ضرورت تاریخی و وظیفه دینی و سیاسی او بوده است و بدون این کارها چیزی به نام دین باقی نمیماند.«…به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم، هرگز پایهای برای دینبرپا نمیشد وشاخهای از درختایمان سبز نمیگردید» . (46)اما از آنجا که به طور طبیعی انسانها از مرگ و کشته شدن بیمناک و هراسان هستند، لازم است نتایج مادی و معنوی جنگ در راه خدا را متذکر شود تا اندیشه فقدان زندگی دنیوی، بر رفتار مؤمنان مستولی نگردد و سستی در پایبندی به دین را به دنبال نداشته باشد.علی علیه السلام فرمودند: «خداوند تبارک و تعالی جهاد را واجب و آن را عظمتبخشید و آن را نصرت و پیروزی و مددکار خود قرار داد، به خدا سوگند که دنیا و دین فقط به وسیله آن اصلاح میشود» . (47)
عدم به کارگیری روش مناسب فهم دینانسان برای کشف حقایق و واقعیتها، علاوه بر ابزارها و امکانات شناختشناسی، نیازمند روشهای کشف آن حقایق و واقعیتهاست.همانگونه که همه علوم قلمرو خاصی و روش ویژهای برای خود دارند، «دین» نیز روش خاص خود را دارد که بدون به کارگیری آن روش، فهم دین و شناخت گزارهها و آموزههای دینی از غیر دینی ناممکن میشود.مولا امیرالمؤمنین علیه السلام این نکته را متذکر شده و اعلام میدارند اگر دینشناسی توسط غیر متخصصان متعهد صورت گیرد و یا ارزشها و الگوهای خاص دینشناسی تبعیت نشود، دین با آسیب روبرو میگردد; زیرا باعث میشود چیزهایی به دین افزوده شود که جزء دین نیست و چه بسا از خرافات باشد که باعث کاستیهایی در دین شود.«ای مردم! سه دستهاند که [اظهار دینداری میکنند اما] دین ندارند، آنان که با انکار آیهای از کتاب خدا به ظاهر دیندار شدهاند، آنان که با نسبت دادن باطلی به خدا به ظاهر دیندار شدهاند و آنان که از گنهکاران اطاعت کنند.ای مردم! دینی که همراه با تفقه و باریکبینی نباشد خیر ندارد» . (48)وقتی دین با تفقه و باریکبینی لازم همراه نباشد و نیز وقتی مفاد و محتوای دین برخاسته از درون خودش نباشد، بلکه ناشی از افزودنیها و کاستیها باشد، ناهمگونی و بعضا تعارض درفهمها و تفاسیر و بینشها پیش میآید و میزان و معیاری برای سنجش و ارزیابی آراء و نظریات و دیدگاهها وجود نخواهد داشت.در چنین وضعیتی مهمترین آسیب بر پیکره دین وارد میشود و آن «نسبی» شدن دین و تنزل دادن تا سطح ایمانهای فردی است.در واقع، پیامد و نتیجه این فرآیند، انکار اصل دین است; زیرا در چنین صورتی «دین» به عنوان امر واقعی و بیرون از شناخت و فهم آدمی دیگر وجود نخواهد داشت، بلکه همان خواهد شد که هر مفسریآن را میفهمد.در حالی که «دین» یک حقیقت واحد تمام عیار است و هدف از بعثت انبیا رساندن همان حقیقت واحده به بندگان است; حقیقتی که منظور و مراد متکلم و گوینده آن بوده نه آنچه که دیگران میفهمند و میخوانند و تفسیر میکنند که در غیراین صورت، به تعداد مفسران دین به وجود خواهد آمد و این امر با ضروریات عقلی و نقلی سازگار نخواهد بود: علی علیه السلام در یکی از خطبههای نهجالبلاغه به همین پدیده اشاراتی دارند.«هنگامی که در حکمی از احکام قضیهای برای یکی از قضات مطرح میگردد، با رای خود در آن قضیه حکم میکند، سپس عین همان قضیه به قاضی دیگری روی میآورد، این قاضی بر خلاف حکم شخص اولی قضاوت مینماید.سپس قضاوت مزبور برای تشخیص و واقعیت، نزد کسی که آنان را به قضاوت نصب کرده است جمع میشوند، وی همه آراء آنان را تصویب مینماید، در صورتی که خدای آنان یکی است.پیامبر آنان یکی است، کتابشان یکی است، آیا خداوند سبحان است که آنان را به اختلاف دستور داده است و آنان اطاعتش کردهاند! یا آنان را نهی نموده و مخالفتش کردهاند یا خداوند سبحان دین ناقص فرستاده و از آنان برای تکمیل دین کمک خواسته استیا این قضات شرکای خداوندی در حکمتند که آنان میتوانند مطابق رای خود بگویند و خداوند رضایتبه حکم آنان بدهد؟ یا خداوند دین کامل فرستاده است ولی پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در تبلیغ و ادای آن دین تقصیر نموده است! در صورتی که خداوند سبحان میگوید ما در قرآن هیچ تفریطی نکردهایم و در قرآن برای همه چیز بیانی است و خدا متذکر شده است که بعضی از آیات کتاب الهی، بعضی دیگر را تصدیق مینماید و در این کتاب اختلاف وجود ندارد..» . (49)نظریهپردازان آسیبشناسی اجتماعی در تحلیل کجرویها و کشف خاستگاه آن، رویکردهای مختلف و متفاوتی دارند.یک رویکرد و گرایش حاکی از آن است که معاشرت اعضای جامعه با کجروان و همنشینی با آنها رفته رفته موجب میشود که فرد و عضو بهنجار، تبدیل به عضو نابهنجار و کجرو در جامعه شود، خصوصا وقتی در این معاشرتها از پاداشهایی بهرهمند گردد که موجبات خشنودی او را فراهم کند.امیرالمؤمنین علیه السلام معاشرت با کجروان را موجب عضویت در گروههای منحرف و سپس تبعیت از هنجارهای حاکم بر آن گروهها و در نهایت عدم التزام عملی و ذهنی به دین میدانند، (۵۰) در حالیکه انتظار دین از اعضای جامعه، اطاعت از باورها و ارزشها و هنجارهای دینی است.اعضای گروههای منحرف سعی میکنند در روابط اجتماعی به نحوی اقدام به کنش نمایند که جلوه ظاهری آن، زیبا، جذاب و همراه با پاداش باشد.آنان هیچگاه اهداف و ایدههای خود را به طور علنی مطرح نمیکنند، چه بسا خود را «مصلحان» اجتماعی بدانند و یاحتی بالاتر از آن اصلاحطلبی را منحصر در خود ببینند. (۵۱) اما در باطن و ذهن خود آهنگ انحراف از بایدها و نبایدهای دینی را میپرورانند و گوش دل بدان آهنگ میسپارند.بنابراین، همراهی با آنها انحراف و باعث آسیب دین در عینیت جامعه است.به همین جهت علی علیه السلام در کلام خود ویژگیها، خصوصیات و اهداف و عملکرد آنها را میشمارد:«ای بندگان خدا، شما را به تقوا و پرهیزکاری سفارش میکنم و از منافقان برحذر میدارم; زیرا آنها گمراه و گمراه کنندهاند ، خطاکار و خطا اندازند.به رنگهای گوناگون بیرون میآیند و به قیافهها و زبانهای متعدد خودنمایی میکنند، از هر وسیلهای برای فریفتن و درهم شکستن شما استفاده میکنند و در هر کمینگاهی به کمین مینشینند، دلهایشان بیمار و ظاهرشان پاک و آراسته است.در نهان برای فریب مردم گام برمیدارند، از بیراههها حرکت میکنند.وصفشان درمان، گفتارشان به ظاهر شفابخش، اما کردارشان دردی است درمانناپذیر..» . (52)هدف گروههای منحرف، ایجاد انحراف و گمراهی و ویژگی آنها عدم ثبات و تزلزل به جای ثبات و تعادل است و در نیل به اهداف از روشهای مختلف از جمله ایجاد یاس و شبهه بهره میبرند.عضویت در این گروهها و همراهی با آنها ضمن برهم خوردن انسجام و تعادل درونی جامعه، برنامههای آن را در خصوص برنامهریزی در جهت رشد، فلاح، رستگاری و سعادت شهروندان تحتالشعاع قرار میدهد.
۱- ترک امر به معروف و نهی از منکرآسیبشناسی دین در سیره علوی از دیگر عواملی که موجب عدم تحقق دین در عینیت جامعه میشود، «ترک امر به معروف و نهی از منکر» یعنی عدم ایفای نقش اجتماعی کردن و نظارت اجتماعی از سوی اعضای جامعه و شهروندان و تمامی محیطهای انسانی است; زیرا علیالاصول همه شهروندان، بر اساس مکانیزم خاص خود در انتقال و آموزش صریح و یا پنهان ارزشها و هنجارها و نیز نظارت بر التزام یا تخطی از آنها نقش فعال و بسزایی دارند و همین امر موجب بقای باورهای فرهنگی و اجزا و عناصر آن و در نتیجه حفظ وحدت و یکپارچگی و انسجام جامعه میشود.این دو لازم و ملزوم یکدیگر وتوام با هم اثر بخش است و بدون یکی از آنها، دیگری کارآیی لازم را از دست میدهد.در ادبیات دینی و در کلام امیرالمؤمنین علیه السلام – با قطعنظر از مباحثحقوقی – این دو فرآیند اجتماعی – دینی امر به معروف و نهی از منکر شناخته و معرفی میشود و اگر این دو در ساختار اجتماعی، از جایگاه خود برخوردار نباشد پیامدهای ناگواری به دنبال خواهد داشت.به همین جهت علی علیه السلام اعلان خطر مینمایند و تذکر میدهند:«مفاسد آشکار شده، نه انکار کننده و تغییر دهندهای پیدا میشود و نه بازدارندهای به چشم میخورد، آیا با این وضع میخواهید در دار قدس خدا و جوار رحمتش قرار گیرید و عزیزترین اولیائش باشید؟ هیهات! خدای را درباره بهشت جاویدانش نمیتوان فریفت و هیچ کس قادر به جلب رضایتش نیست مگر با اطاعت از او.خداوند آمرین به معروف را که خود ترککننده معروفند و نیز نهیکنندگان منکر را که خود مرتکب آن میشوند لعنت میکند» . (53)ویژگی یک جامعه پویا آن است که در سلسله مراتب طولی باورها و عقاید تا هنجارها و عمل، رویه یکسانی مشاهده گردد; عملها منطبق با اجزای نظام فرهنگی و نظام فرهنگی پاسخگوی نیازهای جامعه باشد.این همگونی باعث میگردد که در «ذهن» اعضای جامعه ایستارهای ارزشی، تحقق عینی به خود ببیند و در مقام عمل التزام بدانها مشاهده گردد.حال اگر جامعهای دستخوش عدم تعادل شد بین این دو لایه و این دو سطح ناهمگونی وتعارض پدیدار میشود. «باورها» در مسیری ره میپیماید و «عمل» در سویی دیگر.این فرایند را چه زیبا مولی به تصویر میکشاند:«ای مؤمنان! هر کس ظلم و ستمی را مشاهده کند و یا کار زشتی که مردم را به سوی آن میخوانند; اگر تنها به قلبش آن را انکار کند سلامت را اختیار کرده است و گناهی بر او نیست و آن کس که با زبان و بیان آن را مردود شمارد، مقامش برتر از گروه نخست است و آن کس که با شمشیر برای بزرگداشت نام خدا و سرنگونی ظالمان به مبارزه برخیزد او به راه هدایت راه یافته و بر جاده حقیقی گام گذارده و نور یقین در قلبش تابیده است» . (54)در این کلام به هر دو مکانیزم نظارت اجتماعی غیررسمی و کنترل اجتماعی رسمی اشارت رفته است و پایان کلام ایشان بیانگر این واقعیت است که این نظارت ضامن سلامت، سعادت و تعادل جامعه و اعضای آن خواهد شد.شکل بارز و تجلی عینی «امر به معروف و نهی از منکر» در «جهاد» متجلی میشود که در مواردی برای انجام این دو امر ضروری حیات اجتماعی، از شدیدترین شکل رسمی آن یعنی به کار بردن قدرت زور و سلاح استفاده میشود; چه آنکه در چنین ضرورتی اگر «جهاد» به عنوان راه حل نهایی به کار برده نشود، کژی و انحراف، بدون برخورد با هیچ مانعی فراگیر میشود.لازمه چنین فرآیندی تبدیل و تبدل ارزشها و نابسامانی اجتماعی خواهد بود.«نخستین جهادی که در آن شکست میخورید، جهاد با دست، سپس با زبان و در نهایتبا دلهایتان است.پس وقتی کسی در دل کار نیک را نستاید و کار بد را نکوهش نکند، واژگون میگردد..» . (55)اما حضور همه جانبه در جهاد که در واقع جنگ است و چه بسا منجر به کشتن و یا کشته شدن شود نیازمند یک تحلیل و یک تفسیر رضایتبخش است; تفسیری که بتواند تمام زوایای آن را بگشاید و بازگویی کند; پاداشها و احترامها و منزلتها در صورت حضور و مشارکت در جهاد و بالعکس، تنبیهها و ذلتها و آثار ناگوار اجتماعی، در صورت عدم حضور.این تفسیر و بیان، ذهنیت مؤمنان را برای حضور فعال آماده میکند. «جهاد دری از درهای بهشت است، خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداست.مردمی که از جهاد روی برگردانند خداوند لباس ذلتبر تن آنها میپوشاند و بلا به آنان هجوم میآورد، حقیر و ذلیل میشوند، عقل و فهمشان تباه میگردد و به خاطر تضییع جهاد حق آنها پایمال میشود و نشانههای ذلت در آنها آشکار میگردد و از عدالت محروم میشوند» . (56)اجرای امربه معروف و نهی از منکر، حاکمیت دین در جامعه را تقویت میکند و مانع آسیب آن میشود: یکی از آن جهت که این عمل اجتماعی، یک وظیفه و رسالت دینی و از اعمال دینی محسوب میشود و همین امر کنشگران را در انجام آن تقویت میکند.تقویت این عمل باعث میشود مکانیزم اجتماعی کردن و کنترل اجتماعی جامعه تقویتشود و کارکردهای مطلوب و مفید برای نظام اجتماعی دینی داشته باشد.از جهت دیگر، امر به معروف میبایست از طرف کسانی صورت گیرد که عمل آنها براساس محتوای معروف و متناسب با آن شکل گرفته باشد و نیز خود در عمل نیز همگون با نهی از منکر عمل کنند.با توجه به اینکه در نظام اجتماعی دینی همه موظف به امر به معروف و نهی از منکر هستند و نیز همه میبایست عملا متناسب با محتوای آن عمل کنند، خودبه خودزمینه بروزکجروی درجامعه بهحداقلممکن میرسد.
۲- آزادی و تسامح در انجام تکالیفاز منظر علی علیه السلام «دین» در کلیتش به تمام این ابعاد توجه کرده است، اما برای تحقق آن در عینیت جامعه، میبایستبه موانع آن نیز توجه داشت.روح منفعتطلبی و زیادهخواهی هر انسانی به دنبال آن است که بایدها و نبایدها را بر اساس تمایلات خود تفسیر کند.این ویژگی در بدو امر، خصوصیت طبیعی قلمداد میشود، اما وقتی با سایر موارد به صورت نظاموار در نظر گرفته میشود، به دلیل آسیب و یا آسیبهایی که به سایر بخشها وارد میکند، نیازمند کنترل و جهتدهی است.به همین سبب علی علیه السلام متذکر میشوند که در انجام الزامات و هنجارهای دینی نباید به خود آزادی داد و در انجام تکالیف و فرایض با سستی و تساهل و یا نادیده گرفتن و تسامح برخورد نمود، بلکه میبایست آنچه از ناحیه دین به عنوان باورها، ارزشها و هنجارها و مناسک دینی آمده استبه تمامه صورت پذیرد، در غیر اینصورت تسامح وتساهل در این تکالیف موجب آسیب به سایر بخشها میگردد. مواردی که امکان چشمپوشی و آسانگیری وجود داشته، توسط خود دین پیشبینی شده و به همین علت، دین «سمحه و سهله» میشود، اما این ویژگی نباید بهانهای شود برای آن که مؤمنان به «حداقلها» در ظرف ذهن و عین رضایت دهند. (۵۷) چنانکه رضایتبه حداقلها موجب چشمپوشی از تکالیف دینی و در نتیجه «عصیان» خدا میگردد.«به خود بیش از حد آزادی مدهید که این شما را به ستمگری میکشاند، و آنقدر هم مداهنه و سستی نورزید که سستی شما را به معصیت میکشاند.ای بندگان خدا! آن کس که نسبتبه خود از همه چیز خیرخواهتر است در برابر خداوند از همه مطیعتر خواهد بود، و آن کس که خویشتن را بیشتر میفریبد، گناه کارترین مردم در برابر خداست..» . (58)این فرمانبرداری طیف گستردهای از تکالیف را در بر میگیرد.از سهلترین آن شروع و تا دشوارترین آن را پوشش میدهد.اگر شرکت در جهاد دشوارترین تکلیف دینی نباشد، قطعا یکی از دشوارترینهاست; زیرا چه بسا در میدان کار و زار، جان آدمی که مهمترین سرمایه اوست از دستبرود.اما علی علیه السلام با این تکلیف دشوار و پیچیده برخوردی بسیار آرام، ملایم و از روی شوق و عشق دارد و حاضر نمیشود با توجیهات دنیاپرستی خود و یا دیگران را بفریبد; زیرا سستی ورزیدن در انجام این تکلیف موجب دوری و فاصله ازخدا میشود.و چون شرکت در جهاد و کشتن و کشته شدن در راه خدا به معنای انجام تکلیف و واجب و یکی از مناسک دینی است و در نتیجه نزدیک شدن به خدا و رضایت او را به دنبال دارد، شیرین و لذتبخش میشود و در زمره بهترینها قرار میگیرد.«بهترین مرگها کشته شدن در راه خداست.سوگند به آن کس که جان فرزند ابوطالب در اختیار اوست هزار ضربه شمشیر بر من آسانتر است تا مرگ در بستر در غیر طاعت پروردگار.گویا میبینیم که به هنگام فرار همهمه میکنید، همچون صدایی که از سوسماران به هنگام ازدحامشان به وجود میآید، نه قادر به گرفتن حقی هستید و نه جلوگیری از ظلم و ستم، این شما و این راه راست، نجات برای کسی است که خود را به میدان افکنده و هلاکت و بدبختی از آن کسی است که کندی ورزد و توقف کند» . (59)
۳- صفات ناپسند اخلاقی و عدم التزام به هنجارهابدیهی است که در یک جامعه دینی، روابط اجتماعی نیز میبایستبر اساس هنجارهای دینی صورت پذیرد تا در پرتو التزام بدانها ضمن تامین خوشایندی و رضایت کنشگران، آنها را به سمتسعادت و کمال رهنمون شود.برخی از قالبها و الگوهای عمل با هنجارهای دینی ناسازگار است که از منظر «دین» کجروی قلمداد میگردد و به ینیتیافتن اسلام در جامعه آسیب میرساند.ناگفته پیداست که چه بسا در مواردی این رفتارهای نابهنجار موجبات رضایت و خوشنودی کجروان را فراهم کند.در این خصوص موارد متعددی وجود دارد که بعضی از آنها به عنوان نمونه ذکر میگردد.از جمله «دروغ» و خلاف واقع سخن گفتن است، که ابتداییترین اثر اجتماعی دروغ آن است که امنیت مخاطب را به خطر میاندازد و او نمیتواند به گفتهها و ادعای گوینده اعتماد و اعتقاد پیدا کند.سرپیچی از هنجار سخن گفتن – که همانا راستگویی است – موجب سلب اطمینان مخاطب نسبتبه متکلم میشود، ایمان گوینده را نشانه میرود و آن را از میان میبرد. (۶۰)یکی دیگر از آفتهای دینداری، دروغ در جهتگیری کنشهاست.ظاهر امر چنین است که عمل به سوی خدا جهتگیری شده، اما در اصل و باطن جهتگیری برای غیر خداست که در اینصورت نیز «ریا» یعنی نقطه مقابل ایمان تحقق میپذیرد.از جمله موارد دیگر «حسد ورزیدن» به دیگران است.چه بسا حسد باعثشود که اعضا در مقابل یکدیگر و در مسیر راههای زندگی، موانعی ایجاد کنند و به جای آنکه تعامل آنها صورت تعاون و همکاری به خود بگیرد، رنگ و بوی تخاصم و ممانعت داشته باشد.شکل پیشرفته حسد ممکن است در کینهتوزی و دشمنی خود را نشان دهد. (۶۱)به طور کلی، مواردی از کجروی که در تعاملهای اجتماعی موجب نادیده گرفتن حقوق دیگران شود، «ظلم» به حساب میآید; مفهومی که طیف گستردهای از کنشها را شامل میشود.هر چند ممکن است ظلم به عنوان یک عمل فردی – ظلم به خود – صورت پذیرد و تحقق یابد، اما در اینجا مقصود آن شکلی است که حقوق دیگران نادیده گرفته شود.خاستگاه و منشا پیدایش همه این آفتها و کجرویها، نادیده گرفتن الزامهای دینی و به جای آن تبیعت از هوا و هوسهای خود است (۶۲) ، که ریشه در خلق و خوی شیطانی دارد; چیرگی و غلبه هواها و هوسها و تمایلات شخصی که موجب میشود اعضای جامعه هنجارهای دینی (۶۳) را نادیده گرفته و بر اساس میل خود راه بپیمایند.یکی دیگر از آفتهای دین که بر تعاملات اجتماعی اعضای جامعه تاثیر بسزایی دارد، تفسیرهای نادرست از کنشهای دیگران و «سوء ظن» (64) نسبتبدانهاست که در صورت بروز چنین حالتی، معتقدات دینی اعضای جامعه با آسیب روبرو میگردد; زیرا بر اساس آموزههای دینی نمیتوان و نباید تفسیرهای نادرست از اعمال و رفتار دیگر اعضای جامعه داشت، بلکه میبایست همواره رفتار آنان را در یک قالب و الگوی مقبول و متناسب با اخلاق و هنجارهای دینی تفسیر و تعبیر نمود.اگر «مفسر» دچار سوء ظن باشد، به ناچار کنشهای کنشگران را بر اساس آن قالب و گرایش ذهنی خود تفسیر میکند و بر اساس آن تفسیر، کنش خود را به سمت آنان جهتگیری مینماید. طبعا در چنین فضایی ارتباطات انسانی و تعاملات اعضای از شکل هنجاری خارج شده و رنگ و بوی خصومت و ستیرهجویی بیهنجاری، هرج و مرج و….پیدا میکند.در همه این موارد نادیدهگرفتن هنجارهای دینی در تنظیم کنشهای اجتماعی باعث میشود انسجام و همبستگی اجتماعی اعضای جامعه دستخوش آسیب گردد و همواره خصومتها عامل اصلی و مرکزی شناخت و تفسیر کنشها و تنظیم روابط اجتماعی گردد.
۴- دنیاگرایی و غفلت از مرگیکی از ضروریات حیات بشری، زندگی در «دنیا» به عنوان بخشی از آن حیات و زندگی مستمر است; زیرا اسلام حیات بشری را از دو مجموعه که به لحاظ شکلی و ظاهری از یکدیگر متمایز هستند و در عین حال در راستای یکدیگرند میداند.تاثیر و تاثر این دو بخش لوازمی را در باورها ایجاد میکند و همین امر به سطح هنجارها کشیده میشود. بنابراین، باورهای ذهنی و قالبهای عمل میبایستبه گونهای شکل گیرد که متناسب با آن باور اصولی و بنیادی باشد.بر همین اساس، «دنیاگرایی» به معنای دلبستگی و سرسپردگی به دنیا مذموم شناخته میشود; زیرا باعث فراموشی آخرت میگردد.علی علیه السلام دو وضعیت در دو سر یک محور به تصویر میکشند که نزدیک شدن به یک سر محور به معنای دوری از سر دیگر است. (۶۵) بنابراین، دنیاگرایی باعث فراموشی و غفلت از آخرت میشود و این غفلت در شکلگیری قالبهای ذهنی، تعریف ارزشها و هنجارهای عمل مؤثر میافتد.چنانکه در دورههای مختلف تاریخ، خصوصا دوران خود آن بزرگوار، دنیاگرایی برخی عناصر تاثیر زایدالوصفی در کنشهای اجتماعی آنان داشته است (۶۶) که از پیمان شکنی تا کفر و خروج از دین را شامل میشد.برای آن که دنیاگرایی سیطره و سلطه خود را بر کفار و ایدهها و سپس بر اعمال مؤمنان نیفکند باید از اهرمهای مختلف استفاده کرد و باورهای اصولی را یادآور شد.یکی از باورها «یاد مرگ» است; مرگ به عنوان پایان زندگی دنیوی و عدم قدرت و امکان برای آدمی در جهت تبعیت عملی از هنجارهای دینی.تاکید بر یادآوری مرگ و نهی از غفلت از مرگ، خود بهترین مکانیزم اجتماعی برای پیشگیری از کجرویها و دنیاگرایی است; چه آنکه یاد مرگ انسان را به یاد پاداشها و مجازاتهای پس از مرگ میاندازد.این یادآوری پاداشها و مجازاتها عاملی میشود برای تنظیم رفتارها بر اساس هنجارهای دینی و بازدارنده از کجرویهای دینی.همچنان که اهرم پاداش و تنبیه در تنظیم زندگی روزمره افراد تاثیر قابل توجهی دارد. (۶۷)
۵- استفاده از روشهای نادرستناگفته پیداست که دغدغه خاطر هر مسلمان متعهدی، راهنمایی بشر و نوع انسانها به سوی فلاح، رستگاری و سعادت است.این وظیفه در خصوص حفظ ایمان مسلمانان دو چندان میشود; زیرا متفکر مسلمان خود را مسؤول دینداری مسلمین میداند و هر آنچه که به دینداری مسلمین، خواه در ذهن و خواه در عین، آسیب برساند، آفت میداند و تلاش میکند با آن به مبارزه برخیزد.عوامل انحراف ذهنی گاه به موضوعات برمیگردد; زیرا ممکن استبرخی مجموعههای معرفتی باعث کجروی ذهنی شود و گاه به روشها بر میگردد; چه آنکه ممکن استیک مجموعه معرفتی خود زمینه سعادت باشد، اما اگر از روش خاص آن علم به فراگیری پرداخته نشود آفاتی را به دنبال خواهد داشت.علی علیه السلام به هر دو زمینه اشاره میفرمایند و تلاش میکنند تا اطلاعات لازم را برای شناخت آفتها در اختیار مؤمنان قرار دهند.به همین جهت از تعلیم و تعلم برخی از این مجموعههای معرفتی که آمیخته با اطلاعات و معلومات غیرواقعی و خرافی است (۶۸) برحذر مینمایند و نجوم (۶۹) ، کهانت و سحر را از آن جمله میدانند; (۷۰) زیرا در کهانت و سحر و جادو منفعتی که نیاز بشر باشد وجود ندارد و بالعکس آویزهای میشود برای ترویجخرافات و نابسامانیهای اجتماعی و فرهنگی که خود وحدت و یکپارچگی نظام را به علت تعدد و تکثر باورها و عقاید، مورد تاخت و تاز قرار میدهد وبه جای باور و ایمان به آفریننده یکتا و قدرت لایزال، کفر را جانشین میکند.به لحاظ روششناختی میتوان چنین اظهار داشت که در اصول و معارف دینی میبایست از اصول بدیهی و کاملا یقینی استفاده کرد و از ظن و گمانهزنی و شک و تردید (۷۱) ، شبههسازی و یا ورود به شبهات (۷۲) تفسیر به رای و تحلیلهای ذهنی و شخصی غیرمبتنی بر اصول بدیهی (۷۳) ، و جدل (۷۴) در مباحث دینی پرهیز کرد.
۶- عدم حضور فعال عالمان و دانشمنداندر یک نظام پویا، لازم استبرای حفظ کارآیی و افزایش آن، تقسیم کارهای رسمی و غیررسمی صورت گیرد و نهادها و مؤسسات، سازمانها و گروههای اجتماعی هر یک به نوبه خود، نقش خود را ایفا نمایند.از جمله میتوان به نقش عالمان و دانشمندان توجه نمود.مهمترین نقشی که برای عالمان و دانشمندان متصور است آن است که در علمآموزی فعالانه برخورد کنند و حضور جدی داشته باشند. (۷۵) وقتی فضای روابط انسانی بین عالم و دانشمند و پرسشگر و دانشجو، جایگاه خود را بیابد، علمآموزی فراگیر میشود و میل به پرسشگری از دانشمندان تقویت میشود.اما اگر اخلاق و هنجارهای حاکم رعایت نگردد، دانشجویان و طالبان علم به سراغ اهل علم نمیآیند.در این صورت است که نیازمندان علمی با مجهولات خود باقی میمانند و جهل و نادانی بر آنها مستولی میگردد.حال اگر این مجهولات مربوط به حوزه دین باشد، آنگاه تاثیر آن دو چندان میشود; زیرا آنها نمیتوانند رفتارهای خود را با هنجارهای دینی مطابق سازند و افرادی همنوا با دین شوند، و اصولا آنها نسبتبه هنجارهای دینی اطلاعات لازم و کافی ندارند تا رفتارهای خود را با آن همنوا سازند و از این خطرناکتر وقتی است که همین پرسشگران به جای مراجعه به دانشمندان و اهل علم متخصص و با کفایت، به کسانی که صلاحیت لازم را ندارند، روی آورند و همین امر باعث پیدایش هرج و مرجها شود و دین آنها به مخاطره افتد.چه بسا عدم استقبال طالبان علم از اهل علم، به دلیل عدم به کارگیری علم از طرف اهل آن باشد; یعنی «عالم علمش را ضایع» کند و به کار نبندد.این امر موجب میشود که جاهلان و طالبان، از علمآموزی استقبال نکنند; زیرا الگوهای رفتاری اهل علم و متفکران برای آنها جذابیت لازم را نداشته است.آفت دیگری که برای اهل علم متصور است، دین فروشی آنان است; یعنی برای کسب منافع دنیوی و امتیازات اجتماعی، خشنودی و خرسندی دستگاه حاکمه و یا توده مردم، هورا کشیدنها و…دین خود را با دنیا معاوضه (۷۶) و اسباب انحراف را برای توده مردم فراهم کنند.چه آنکه به طور عادی و طبیعی اندیشمندان و متفکران در ساخت اجتماعی از منزلتهای اجتماعی قابل قبولی برخوردار هستند.
۷- زیادهروی در دوستی و دشمنیگروههای اجتماعی در سطح کلان از دو ویژگی عمومی برخوردارند: یکی از آن ویژگیها عوامل همبستگی اعضا به یکدیگر و انسجام آنهاست که موجب پیدایش وحدت و یک کل یکپارچه است.ویژگی دیگر، حکایت از تفکیک و تمایز در گروه دارد، اما تمایز و تفکیکی که موجب از بین رفتن وحدت و انسجام نمیگردد، بلکه در حفظ و بقای آن انسجام مؤثر است.عامل وحدتبخش وجود باورها، ارزشها و هنجارهای مشترک و حاکم بر گروه است و در پرتو همین عامل مشترک است که «خودی» و «غیرخودی» شکل میگیرد و عامل تفکیک و تمایز وجود موقعیتهای متعدد و در پرتو آن تعدد نقشها و منزلتهاست. شکلگیری گروههای رسمی همواره با این تفکیک و تمایز همراه است.هم تفکیک و هم سازماندهی موقعیتها و نیز اعطای امتیازها و منزلتها میبایستبر اساس الگوی ارائه شده از باورها و ارزشها و هنجارهای آن گروه باشد طبعا هر یک از این عوامل اگر در جایگاه خود قرار نگیرد، ممکن است پیامدهای اجتماعی ناگواری برای گروه به دنبال داشته باشد.نظامهای اجتماعی دینی نیز بر اساس همین الگو، دارای ساختار خاص خود و مبتنی بر باورها و عقاید دربرگیرنده موقعیتهای متعددی است که شکل رسمی دارد و به همان میزان از امتیازهای رسمی برخوردار است. صوصیتبارز نظامهای دینی سلطه کاریزمایی رهبران است که در قالبهای رسمی نمیگنجد و به همین دلیل است که در بعضی موارد با زیادهرویها و یا کاستیها همراه میشود.علی علیه السلام دراینباره اظهار میفرمایند که هم کسانی که در دوستی به من جنبه افراط در پیش گرفتند به انحراف کشیده شدند و دین آنها به خطر افتاد و هم آنان که در خصومت و دشمنی با من زیادهروی کردند. (۷۷) علی علیه السلام خود شاخص و میزان برای همنوایی و بهنجاری و کجروی میباشند.کسانی که جایگاه و منزلت او را شناختند و بدان التزام عملی پیدا کردند همنوا و آنان که جایگاه و منزلت او را نشناختند و دچار افراط و تفریط شدند کجرواند و ناگفته پیداست که صرف وجود گروههای کجرو و ناهمنوا با هنجارهای دینی، عاملی در تضعیف حاکمیت دین در جامعه است.به علاوه، براساس آموزههای دینی موقعیت امامت و رهبری جامعه با اصل دین گره خورده و نادیده گرفتن این موقعیت و هنجارهای مرتبط با آن، حاکمیت دین در عرصه جامعه را با مشکلات و مسائل ساختاری روبهرو میسازد و در نتیجه باعث میشود که دین جلوه تمام عیار خود را بر عرصه اجتماع نداشته باشد.
۸- فقرانسان برای ادامه حیات و زندگی نیازمندیهایی دارد که میبایست تامین شود. از جمله مهمترین نیازهای بشر، تامین خوراک، پوشاک، مسکن و مانند آن است.تامین این نیازها در یک فرایند مبادلات اجتماعی صورت میگیرد.هر یک از اعضای جامعه که توان مشارکت در مبادلات را نداشته باشد به طور متعارف در تامین نیازمندیها عاجز خواهد بود.درآمد اقتصادی یکی از ابزارهای مهم برای تامین مایحتاج است.تامین ضروریات اولیه به کمک ابزارها و وسایل مشروع و مقبول یکی از شرایط بهنجار است.در غیر اینصورت، چه بسا برای تامین مایحتاج اولیه – اگر از راهها و امکانات مشروع امکانپذیر نشد – از راهها و وسایل غیرمشروع بهره جوید که در این صورت کجروی صورت گرفته است.هرچند ممکن است در زمینههای دیگر بهنجار باشد و با هنجارهای جامعه همنوایی کند، اما تامین مایحتاج از راههای مخالف هنجارهای جامعه به دلیل فقر و نیازمندی کجروی میباشد و همانطور که بارها بیان شده میزان بروز کجرویها با حاکمیت دین در جامعه ارتباط مستقیم دارد و کجروی نسبتبه هنجارهای دینی با دینداری و تحقق دین در عینیت جامعه در تعارض است.«فرزندم از فقر بر تو میترسم، از آن به خدا پناه ببر! چرا که فقر دین انسان را ناقص و عقل و اندیشه او را مشوش و مردم را نسبتبه او و او رانسبتبه مردم بدبین میسازد» . (78)در این کلام مولا این نکته نیز وجود دارد که در صورت بروز فقر در زندگی، علاوه بر آنکه فکر و ذهن شخص فقیر درگیر در موضوعاتی میشود که او را از انجام وظایف و تکالیف دینی باز میدارد، احتمال گرایش به سمت کجرویها افزایش مییابد.به علاوه آنکه خواه و ناخواه ارزیابی دیگر اعضای جامعه درباره عضو فقیر صورت میگیرد و منزلت اجتماعی او را اندازهگیری میکنند و از آنجا که در منزلت اجتماعی میزان بهرهمندی اعضاء جامعه از منابع کمیاب – قدرت، ثروت و احترام – تاثیر مستقیم دارد، موجب نقصان منزلت اجتماعی میشود.همین توجهات به جوانب پدیده، عامل فشار و الزامی است که فقیر راه حلهای مشروع برای رهائی از این نقیصه را دنبال کرده و به سوی کار و کوشش و تلاش بیشتر روی آورد.
پی نوشتها:
۳۳- امامی و آشتیانی، پیشین، جلد ۲، ص ۱۴۵۳۴- نهجالبلاغه – کلام ۱۴۹، ص ۲۰۹۳۵- عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، انتشارات ذره، ۱۳۷۲- جلد ۲، ص ۶۸۹۳۶- میرزا حبیبالله الهاشمی خوئی، منهاج البراعه فی شرح نهجالبلاغه، بنیاد فرهنگی امامالمهدی (عج)، چ چهارم، جلد دوم، ص ۳۳۲۳۷- ر.ک.به: نهجالبلاغه، خطبه ۸۷، ص ۱۱۹۳۸- ر.ک.به: نهجالبلاغه، خطبه قاصعه، ص ۲۸۹۳۹- نهج البلاغه، خطبه ۱۵۴، ص ۲۱۵۴۰- عبدالمجید معادیخواه، پیشین، ج ۲، ص ۶۸۹ (فسبحان الله، ما اشد لزومک للاهواء المبتدعه و الحیره المتبعه)۴۱- نهج البلاغه، خطبه ۷، ص ۵۳۴۲- ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج ۲، ص ۱۲۲۴۳- همان، ج ۲، ص ۱۴۷۴۴- البته این شکل کشتن و کشتهشدن، خداخواهانه است که در ادبیات دینی «جهاد» و «شهادت» نامگذاری شده و از ارزش والایی برخوردار است.۴۵- ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج ۲، ص ۹۵۴۶- همان، ج ۱، ص ۱۶۳۴۷- کلینی، الکافی، جلد ۵، ص ۸ و نیز ر.ک.به: نهجالبلاغه، خطبه ۱۱۰، ص ۱۶۳۴۸- محمدباقر مجلسی، پیشین، جلد ۲، باب ۱۶، ص ۱۱۷، روایت ۱۹۴۹- برای روشن شدن علت اختلاف و گونههای آن، ر.ک.به: علامه محمدتقی جعفری، ، ترجمه و شرح نهجالبلاغه، خطبه ۱۸۵۰- ر.ک.به: نهجالبلاغه، خ ۱۴۵۱- «قالوا انما نحن مصلحون» (بقره: ۱۱)۵۲- ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج ۲، ص ۳۵۰ و ۳۵۱۵۳- نهج البلاغه، خطبه ۱۲۹، ص ۱۸۷۵۴- نهجالبلاغه، حکمت ۳۷۳، ص ۵۴۱۵۵- نهجالبلاغه، حکمت، ۳۷۵، ص ۵۴۳۵۶- ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۷۵۷- ر.ک.به: نهجالبلاغه، خطبه ۱۹۲ (قاصعه)، ص ۲۹۹- ۲۹۸۵۸- ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج ۱، ص ۲۱۳۵۹- همان، ج ۲، ص ۹۵۶۰- ر.ک.به: نهجالبلاغه، خطبه ۸۶، ص ۱۱۶۶۱- ر.ک.به: نهجالبلاغه، خطبه ۸۶، ص ۱۱۶۶۲- ر.ک.به: نهجالبلاغه، کلام ۵۰، ص ۸۸۶۳- غررالحکم و دررالکلم، ص ۶۴۶۴- همان، ص ۲۶۳۶۵- نهجالبلاغه، حکمت ۱۰۳، ص ۴۸۶۶۶- همان، خطبه ۳، ص ۴۹۶۷- برای اطلاع بیشتر در این زمینه، ر.ک.به: کتابهای نظریههای جامعهشناسی۶۸- علیابن میثم بحرانی، المصباح (شرح الکبیر)، چاپخانه خدمات چاپی – چاپ دوم، ۱۴۰۴ ق.، ص ۲۱۶۶۹- طبعا منظور از نجوم علم ستارهشناسی و کیهانشناسی که حالات زمین و رخدادهای طبیعی را بحث و بررسی میکند نیست، بلکه بهرهگیریهای ناشایستبرای پیشگویی احوال آدمیان مورنظر است که بازگشتبه سحر و جادو دارد.۷۰- نهجالبلاغه، کلام ۷۹، ص ۱۰۵۷۱- ر.ک.به: غررالحکم و دررالکلم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، ص ۶۲ و ۶۵ و ۷۱۷۲- ر.ک.به: نهجالبلاغه، وصیتبه امام حسن محبتبی.۷۳- ر.ک.به: همان، خطبه ۸۶، ص ۱۱۹۷۴- ر.ک.به: همان، حکمت ۳۱، ص ۴۷۳۷۵- ر.ک.به: همان، حکمت ۳۷۲، ص ۵۴۱۷۶- ر.ک.به: غررالحکم، ص ۴۸، ص ۲۴۱۷۷- نهجالبلاغه، کلام ۱۲۷، ص ۱۸۴٫۷۸- ناصر مکارم شیرازی، پیشین، ج ۳، ص ۳۴۵

















هیچ نظری وجود ندارد