4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

عطر میلاد (۴)

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

صبح‏گاه نیایشجواد محمدزمانی… و تو بیایی! آن سان که صاعقه نگاهت، ایوان مدائن را از پا درآورد و به آتشکده فارس، فرمان خاموشی داد. آن شب، مادرت آمنه، آینه بود، تا تصویر تو در آغوش آن، قد بکشد. عبدالمطلب، به شوقِ آمدنت، به کودکانِ احساس، عیدی می‏داد و فریاد می‏زد: ان شاءاللّه‏، همه ابوجهل‏ها، ابوعلم شوند؛ همان سال که خدا، ابرهه و سپاه فیل‏ها را با ابابیل‏هایش فرو کوبیده بود.مدیون احساسم باشم، اگر تو را جز با واژه‏های سبز بستایم، واژه‏هایی به رنگ گنبد زیبایت.به یوسف چهره‏ات سوگند، مصر دل‏ها، چشم به راهِ شکفتن گل‏های تبسّم توست و خورشید زعفرانی عشقِ تو، هر صبح به دنبالِ تو از پشت کوه سَرَک می‏کشد.پیامبران، همیشه در «سِدْرَهُ المُنْتَهی اَوْ اَدنی»ی چشمان تو، نافله شب می‏خوانند و در «وَ الصُبحِ اِذا تَنَفَّس» پیشانی‏ات، نماز صبح.«لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللّه اُسوهٌ حَسَنَهٌ»، سرود صبح‏گاه مشترک نیروهای مسلّح به تقواست. در این مراسم که هر روز، برگزار می‏شود، جبرییل پس از خوش‏آمد به تو، آمادگی همه ذرات را در خدمت‏گزاریت اعلام می‏کند و تو از ممکن الوجودهای عالم، سان می‏بینی. این مراسم تا قیامت ادامه خواهد داشت.در نگاه گرم تو، کبوتر «رَحمهٍ للْمُؤمِنینْ» لانه کرده است و عطوفت دستانِ تو، هر شب، کودکان خاک را نوازش می‏کند. وقتی می‏خواهم وسعت مهربانیت را مثال بزنم، خجالت می‏کشم که بگویم: دریا!و وقتی به بلندای مقامت فکر می‏کنم، با شرمندگی می‏گویم: آسمان!پس از نزول «أَنَا بَشرٌ مِثْلُکُم»، فهمیدم که بیش از آن چه گمان داشتم، به خاکیان لطف داری. امروز، مدنیّت، هزاره مدینه تو را جشن می‏گیرد و عدالت، در مرتضاآباد نجف، به شعف می‏نشیند.دست‏ها، در محراب «یا فاطِرَ السمواتِ بِحَقِ فاطمه» به نیایش بر می‏خیزد.تدبیر، به صلح‏نامه مجتبای تو آفرین می‏گوید.شمشیر با «هَیْهاتَ مِن الذِلّه»ی حسین تو حماسه می‏آفریند… .و به زودیِ زود، مردی هم نامِ تو، مسیح خواهد شد و کالبد مرده زمین را جان خواهد بخشید.
از راه که می‏رسدمهدی میچانی فراهانیاینک منم؛ ایستاده بر کرانه جاویدِ تصویر و تخیّل.فرو می‏روم در عمیقِ هزاره‏های دور دست.زمین را می‏شکافم و خاطراتِ کهن را بیرون می‏کشم.پس آن زمان که ابابیل، خدای کعبه را به وضوح فریاد زدند، همزمان، خدای ابابیل، آخرین سخن را و حجّت را تمام کرد؛ مردی که آخرین کلام را به لب دارد و آخرین اعجاز را، مردی که از راه می‏رسد.امشب وعده‏گاهِ دیرین است. آتشِ آتشکده بزرگ را جز به خنکای نسیمی از آسمان رسیده، مگر می‏توان فرو نشاند؟طاقِ بلند ظلم، کسری جز به قدرتی عظیم‏تر، مگر شکسته خواهد شد؟تورات را می‏گشایم؛ نام تو، چشمانم را نوازش می‏دهد و انجیل مقدس، در جای جایش تو را زمزمه می‏کند. اینک، وعده دیرسال عیسای بزرگ است که چنین بشکوه، سر برآورده است. چه ائتلاف رفیعی!ایمانِ پدرِ ایمان، ابراهیم، عظمت توفان نوح، ید بیضا و عصای موسی، احیای مردگانِ استخوان شده، سلطنت سلیمان، عدل داوود، صبر ایوب، کلامِ تورات، حقیقت انجیل؛ آن‏که را که از او سخن می‏گویم، ائتلافِ بزرگِ همه آسمانیان تاریخ است. پس اینک خود، به تمامی، گفتنی‏ها را گفته است. اینک پیکِ آخرین را باید دریافت.از راه که می‏رسد، همچنان که سنگین‏ترین برگِ تاریخ، ورق می‏خورد، جبلِ «نور» لرزه‏ای شیرین را بر پیکر خود حس می‏کند و «حرا» خود را برای چهل سال انتظار، آماده می‏سازد.از راه که می‏رسد، عرقِ شرمی بر جبین مکه می‏نشیند از جفاکاریِ شب پرستانی که ستاره فرو چکیده را تاب نخواهند آورد.شهرها، اهالی خود را خوب می‏شناسد؛ آنها، ظلمتِ مطلقِ بت‏خانه‏ها را بیشتر می‏پسندند؛ این طریقی است که قرن‏ها آموخته‏اند.هان ای ستاره! فرود آ.فرود آی، که چشمانِ به راه مانده، دیری است بر خاکِ وعده‏گاه‏های مقدّس زمین خشکیده‏اند. دردا! غافلند که هیچ ستاره‏ای هرگز از زمین نمی‏روید، که تو از آسمان زاده خواهی شد.فرود آی! که هر آینه، نام تو، شوق دیر سال زمین را سرشار می‏کند.پس زمین را بگویید که:هان! تو اینک میزبانِ بزرگ کهکشانی.دریاب این ستاره کهن را که اینک زاده می‏شود.
حرا منتظر می‏ماند تا…ابراهیم قبله آرباطانصدای جیرجیرک‏ها از دور به گوش می‏رسید، شب از نیمه می‏گذشت و نسیم لذّت‏بخش، بر سنگ‏های عربستان می‏وزید.شهر مکّه در خواب سنگینی فرو رفته بود و سیاهی شب، تمام زمین را در بر گرفته بود،ولی آسمان، حال و هوای دیگری داشت؛ ستارگان در نهایت زیبایی، به رقص و سماع مشغول بودند. چیزی نمانده بود که در شهرِ خدایان سنگی، تاریخی اتّفاق بیفتد. تا سحرگاه، چشم‏های آمنه، بیدار مانده بود، تا این‏که با اولین اشعه‏های حیات‏بخش دنیا، چشمان خسته آمنه به تولّد فرزندش روشن شد و محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به روی هستی، پلک گشود.صدای ضجّه‏های شیطان در فضا پیچید، چاه زمزم، تمام فراوانی خود را ارزانی زمین کرد و حرا منتظر ماند تا… .سراپای کاخ مدائن لرزید و زلزله‏ای، کنگره‏های ایوان مدائن را در هم ریخت.آتشکده‏های فارس، بعد از هزار سال روشناییِ بی‏وقفه، رو به خاموشی نهاد.دریاچه ساوه، با همه غرورش، خشکید و خدایان سنگی کعبه، یکایک در هم شکستند.محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آمد.عبدالمطلب را خبر کنید تا شاهد حضور ملکوتی مردی باشد که در روزگاری نه چندان دور، تمام تارهای تنیده عنکبوت خرافه‏پرستی را با نسیم یکتاپرستی فرو می‏ریزد. تبر بر دوشِ کعبه، خواب خوش بوجهل‏ها و بولهب‏ها را بر هم می‏زند.لات و هُبَل و عزّی و خدایان مترسک پیشه، یارای سرِ پا ایستادن را ندارند. کعبه دوباره سر بلند می‏کند و محکم و استوار، منتظر بلالِ محمد می‏ماند تا طنین الله اکبر را بر بام کعبه به تمام جهانیان اعلام کند و چنین می‏شود.
محمّدِ منسید حسین ذاکر زادهکاش پدرت زنده بود و این روز را می‏دید، روز شکفتنت را می‏گویم! کاش بود و می‏دید نوری را که بعد از همسفر شدن با من از دست داده بود و حالد دارد از چهره زیبای تو فوران می‏کند!می‏دانستم؛ از همان اول که حضورت را در وجودم حسّ کردم. می‏دانستم این اتفاق ساده‏ای نیست. از همان اول که پدرم، پدرت عبدالله را در شکارگاه دیده بود، همان وقت که خودش مرا به عبد المطلِّب برای همسری پدرت معرفی کرده بود، می‏دانستم این وصلتی عادّی نیست.کاش عبد اللّه بود و تو را می‏دید. می‏دانی، شبی که به دنیا آمدی، اتفاقات عجیبی افتاد. امّا برای من که تو را در آغوش داشتم، حتی شکستن همه بت‏های مکّه عجیب نبود. وقتی شنیدم در آن شب، شب تولدت را می‏گویم، ایوان مدائن به لرزه در آمده است و آتشکده فارس، بعد از هزار سال روشنایی خاموش شد، تعجب نکردم. از وقتی وجودم خانه تو شد، نه از چیزی ترسیده‏ام و نه به حیرت افتاده‏ام. شنیدم همان شب، موبد زرتشتیان در خواب دیده بود که شتران نیرومندی، اسب‏های عربی را می‏کشیدند و از دجله می‏گذشتند و وارد سرزمین ایران می‏شدند، آب دجله طغیان کرده بود و خانه‏های اطرافش را فرا گرفته بود.آن وقت، نور تابانی از سوی سرزمین حجاز صعود کرد و به سوی شرق کشیده شد و بعد، همه جهان را فرا گرفت و تخت‏های پادشاهان واژگون شد و کاهنان نتوانستند از دانششان استفاده کنند و جادوی جادوگران بی اثر شد. من شاید تعبیرش را ندانم، امّا یقین دارم حتی آن خواب هم به تو مربوط می‏شود.کاش پدرت زنده بود و می‏دید این روزها را! کاش می‏شنید آن ندای غیبی را که به وحدانیت خدا و پناه بردن به او از شرّ حسودان سفارشم می‏کرد، تا مبادا گزندی به تو برسد!حتی نام زیبای تو را هم همان ندای غیبی برگزید. امّا وقتی همه این‏ها را برای جدّت عبد المطلب تعریف کردم، او هم مثل من تعجب نکرد. فقط لبخند زد و برق شوق، در چشمانش درخشید و انگار که همه چیز را می‏دانسته، شادان تو را در بغل کشید و به سوی خانه کعبه رفت. حتماً برای سپاسگزاری از خدایش، خدای ابراهیم و موسی و عیسی، تو را به آنجا بُرد.کاش پدرت زنده بود، آن وقت حلیمه، با دلگرمی بیشتری تو را با خود می‏بُرد!امّا قول می‏دهم با یک لحظه تو را در آغوش گرفتن، تمام نگرانی‏اش را از دست بدهد؛ مثل من.حالا برو؛ برو و هر چه زودتر بزرگ و قوی و سالم پیش مادر بازگرد. آری، دیگر برو محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کوچک من!
 

نوشته قبلی

ابعاد شخصیّت حضرت علی علیه السلام، درس های جاودانه و فراموش نشدنی

نوشته‌ی بعدی

عطر میلاد (۳)

مرتبط نوشته ها

ضرورت تشکیل حکومت جهانی
انقلاب مهدوی

ضرورت تشکیل حکومت جهانی

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)
پیامبر اکرم (ص)

پیامبر اکرم (ص) از نگاه امام صادق (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نوشته‌ی بعدی

عطر میلاد (۳)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا