۲ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

نقش‏ آفرینى عاشورا در رویدادهاى سیاسى اجتماعى قرن نخست (۱)

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمه قیام امام حسین(ع) از جمله نهضت‏هاى اصلاحى و مقدس در تاریخ اسلام مى‏باشد کهپیامدهاى گوناگونى را در عرصه‏هاى سیاسى – اجتماعى، اخلاق و معنویت (انقلابدرونى)، و الهام‏بخشى و اثرگذارى (الگوسازى) در روند مبارزه مکتبى در پى داشته است. بهعبارتى، این قیام هم پیامدهاى آنى داشت که در جغرافیاى حادثه یعنى حوزه اصلى یا مرکزىخلافت اسلامى (عراق، حجاز و شام) رخ نمود و اوضاع سیاسى موجود را دستخوشتحولاتى قرار داد و هم از جنبه الهام‏بخشى و تأثیرگذارى، در قیام‏هاى بعدى و مبارزاتتاریخى شیعه و علویان مؤثر بود. از طرفى این قیام داراى نتایج روحى – روانى یا اخلاقى -معنوى مهمى بود که در نوع خود بى‏نظیر است. زیرا قیام کربلا توانست در جامعه اسلامى همانقلاب درونى (تحول روحى) ایجاد کند و هم انقلاب برونى (حرکتها و جنبش‏هاى سیاسى)را دامن بزند.این قیام در نوع خود از نظر خلق حماسه‏هاى بى‏بدیل و نمایش هنرهاى جاودانه انسانى وظهور کمالات معنوى و تبلیغ عملى رسالت الهى، بى‏همتاست. جلوه‏هاى ویژه بسیار وپیام‏هاى ناب فراوان دارد و تفسیر بارزى است از اندیشه متعالى حقیقت‏گرا در برابر تفکرمصلحت‏اندیشانه و دنیاگرایانه، تقابل دین‏محورى با حکومت‏خواهى و سیاست‏زدگى وقدرت‏طلبى، رویارویى رهبرى دینى با ملوکیت و اشرافیت قبیلگى و امارت دنیوى (عرفى).
پیامدهاى روحى و اخلاقى نهضت عاشورا مظلومیت قیام امام حسین(ع) و پیام‏رسانى و آگاهى‏بخشى بازماندگان و حاملان رسالتعاشورایى موجب بروز یک تحول روحى و خوددرگیرى اخلاقى در جان جماعت خفته آنروز گردید، اگر چه در درازناى تاریخ نیز الگویى مؤثر در تصمیم‏گیرى‏هاى سرنوشت‏سازبوده است. در بعد اخلاقى و روحى مى‏توان پیامدهاى زیر را براى این قیام مطرح نمود:
۱٫ برانگیختگى روحى و انقلاب علیه خود این قیام توانست که افراد را علیه خود بشوراند و آنها را از درون دچار تحول وبرانگیختگى نماید. وجدان خفته مردم سست‏عهد از نو بیدار شد و کوفیان از پیمان‏شکنىخود تأسف خوردند. قیام عاشورا، موجى شدید از احساس گناه در وجدان مسلمانانبرانگیخت که از یک طرف شعله قیام و دست‏شستن از جان را در آنان برمى‏افروخت و از طرف دیگر، نفرت و دشمنى با عاملان فاجعه را در آنان تقویت مى‏کرد.
۲٫ بروز اخلاق متعالى در جامعه قیام امام حسین(ع) که تجلّى اخلاق عزّت و سرافرازى در برابر اخلاق ذلّت وتسلیم‏پذیرى بود، نوعى اخلاق بلندنظرانه که دیدگاه انسان را به دنیا و زندگى و دلبستگى‏هاىآن دگرگون مى‏ساخت، پدید آورد که عمومیّت یافتن آن مى‏توانست جامعه را از بنیاد اصلاحکند. امام حسین(ع) و یارانش در مبارزه مکتبى خود بر ضد بنى‏امیه، اخلاق عالى اسلامى را باهمه صفا و طراوت آن نشان دادند. در کربلا از امام حسین (ع) صفاتى ظهور کرد که نمایانگرتعالى روح و شأن والاى او بود؛ صفاتى مانند: فداکارى و گذشت و ایثار، ایمان قوى، صبر،رضا و تسلیم، عمل بر محور حق، شجاعت روحى و صلابت .
۳٫ برانگیختن روحیه مبارزه‏ جویى و طرد اخلاق تسلیم‏ پذیرى و یأس‏ آفرینى در میان مسلمانان وضعیت اخلاقى حاکم بر جامعه اسلامى، اخلاق مصلحت‏اندیشى و گریز از مواجهه باظلم و ستم بود. قیام عاشورا، این اخلاق تسلیم‏پذیرى را به اخلاق مبارزه و ایستادگى در برابرظلم تغییر داد. این قیام با فروریختن موانع روحى و اجتماعى بازدارنده انقلاب، روحمبارزه‏جویى را در مسلمانان برانگیخت و آنان را علیه بنى‏امیه به حرکت واداشت.در جامعه آن‏روز بر مردم اخلاق شکست و ناامیدى حاکم بود. خلق و خوى منفى، ترس ویأس در میان آنان رواج داشت. امام حسین(ع) کوشش کرد تا این اخلاق منفى وشکست‏پذیرانه را دگرگون سازد.او بر آن بود تا اخلاق جدید را در چشم امت و در وجدان وضمیر او جایگزین کند تا از این شکست روحى که به آن تن داده بود رهایى یابد. از این روامام همه نیرو و امکانات خویش را براى مبارزه تجهیز نمود و نه تنها خویش بلکه همه یارانو فرزندان و اهل‏بیت خود را در این راه فدا کرد تا راه را بر اخلاقیات شکست بربندد. بدینسان، امام با برنامه‏اى شگفت‏آور و دقیق، اراده و وجدان امت شکست‏خورده را به او بازگردانید و اخلاق شکست‏خوردگى را از ساحت او طرد نمود.در اثر این قیام، بنیاد کاخ ظلم واژگون گردید و اسلام تجدید حیات یافت و رونقى در دینپدید آمد. این کار را امام(ع) بدین صورت انجام داد که با حرکات قهرمانانه خود شخصیتمعنوى مسلمانان را بیدار و احیاء کرد، به آنان حس استغناء و بى‏نیازى و درس بردبارى در شداید داد و در آنها حماسه‏اى را که مرده بود زنده کرد. احساس بردگى و اسارتى را که ازاواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامى حکمفرما بود، تضعیف کرد وترس را فروریخت و به اجتماع اسلامى شخصیت داد؛ زیرا امویان شخصیت اسلامى را درمیان مسلمانان از بین بردند.امام حسین(ع) به عنوان یک مصلح توانست در ملت اسلام حماسه و غیرت ایجادکند،حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و با شهادت خویش در پیکره امت‏اسلامى،خونى را به جوشش آورد که در رونق دوباره اسلام تأثیرگذار باشد. او باروشهاىخاص‏تبلیغى خود در طول مبارزه و قیام توانست پیام اسلام را به بهترین وجهى‏بهمردم‏برساند و پس از شهادت وى، کاروان اسیران، حضرت على بن‏الحسین(ع)وحضرت‏زینب(س) بهترین مبلّغ پیام او شدند که در آگاهى بخشى جامعه آن روز بسیارمؤثر بود.[۱]«شیخ علائلى» با ذکر عظمت‏هاى امام حسین(ع) که در کربلا به خوبى به نمایش گذاشتهشد مانند: عظمت پایبندى به اصول (بعد اعتقادى)، عظمت صراحت در گفتار (بعد عملى)،عظمت قاطعیت در عمل، عظمت زیربار ظلم نرفتن، عظمت قهرمانى و عظمت کوچکشمردن مشکلات، درسهاى پر افتخارى را براى قیام او ذکر مى‏کند.[۲] به اعتقاد وى، امامحسین(ع) اگرچه مصائب بس دردناک و تلخ دید اما درسى افتخارآمیز، آموزشى پر فضیلتو والا و انسانیتى بزرگ، یادى جاودان، و منزلت و مقامى بس بلند در نزد خداوند و مردم بهجاى گذاشت. او به ما آموخت که چگونه گوهر انسانى خویش را نگه داریم و به خودآگاهىبرسیم و چگونه در دفاع از کرامت خویش تا رسیدن به هدف از پاى ننشینیم و چگونه در راهاندیشه مقدس خویش عمل کنیم و چگونه یک رهبر اهل عمل را اراده‏اى استوار و برّندهوسازش‏ناپذیر و کوبنده بایسته است. حسین(ع) بهترین نمونه خودآگاهى استوخودآگاهى را آن چنان که شایسته آن است به ما آموخت. او عالى‏ترین نمونه پاسدارى ازکرامت انسانى و دفاع از آن و جانبازى در راه آن را به ما نشان داد زیرا نعمت کرامت، در نظرآزادگان با ارزش‏تر از نعمت وجود است. امام حسین(ع) به ما نمونه ارائه مى‏دهد که‏چگونهبه عقاید مقدّس خود و هدف عمومى خدمت کرد. او نمونه درخشانى از رهبرمبارزى را بهما نشان مى‏دهد که چون در میدان حق و باطل به پیکار فرو مى‏روند و جز باپیروز گردانیدنحق یا فدا شدن در راه آن، از میدان برنمى‏گردند.
تحولات سیاسى و اجتماعى بازتاب سریع قیام امام حسین(ع) در عرصه سیاسى وقوع قیام‏ها و حرکتهاى متعددى درشهرهاى اسلامى بود که اوضاع نظام خلافت را کاملاً دگرگون کرد. تحت تأثیر این قیام وپدیدار شدن ضعف و سستى در ارکان حکومت سفیانى، مردم به جنبش در آمدند و نظاماموى را مورد تهدید قرار دادند. این قیام‏ها از نظر ماهیت و هدف چند دسته بودند. برخىمتأثر از حرکت امام حسین(ع) بود و برخى نیز با بهره جستن از ضعف بنى‏امیه که ناشى از قیامو شهادت امام(ع) دست به حرکتهایى زدند:۱٫ واکنشهاى فردى هواخواهان شیعى امام حسین(ع) به صورت اعتراض یا درگیرى۲٫ مبارزات و فعالیت‏هاى وابستگان و منسوبان امام حسین(ع)، (بنى‏هاشم) و علویانعلیه نظام اموى۳٫ قیام‏ها و نهضت‏هاى گسترده مردمى به خونخواهى امام حسین(ع) و مبارزه باحکومت اموى۴٫ شورشها و حرکتهایى که مدعیان قدرت در عرصه سیاسى موجود به منظوردست‏اندازى بر حکومت، و در نزاع قدرت برپا کردند .۵٫ عملیات متعدد خوارج در عراق که در نتیجه تزلزل حکومت اموى، گسترش یافت.در این قیام‏ها انگیزه‏هاى متفاوتى از: انگیزه دینى و اخلاقى و رضایت حق‏تعالى،خونخواهى از قاتلان امام حسین(ع)، دفاع از خاندان رسول‏الله(ص) و حقانیت آنها،سرنگونى حکومت اموى، رسیدن به حکومت و قدرت و… وجود داشت. بنابراین مى‏توانآنها را به قیام‏هاى: مذهبى، سیاسى و سیاسى – مذهبى تقسیم کرد.قیام‏ها و شورشهاى گسترده‏اى که در قلمرو خلافت اسلامى (در عراق، حجاز و شام) رخداد تحولاتى را در عرصه سیاسى و اجتماعى پدیدآورد که نتیجه آن عبارت بود از:۱٫ ضعف و تزلزل در ارکان حکومت اموى و منفورشدن امویان نزد مردم۲٫ شکل‏گیرى دسته‏بندى‏هاى قبایلى در عرصه زورآزمایى قدرت۳٫ رشد حرکتهاى انقلابى‏گرى شیعى و مبارزه علویان با نظام اموى۴٫ تزلزل اندیشه سیاسى تبعیت محض از خلیفه۵٫ محبوبیت‏یافتن خاندان على(ع) و رویکردى دوباره به پذیرش رهبرى آنان.در واقع فاجعه هولناک کربلا و شهادت حسین بن على(ع) و یارانش و به اسارت رفتنخاندان نبوت و افشاگرى‏هاى سفیران انقلاب – امام على بن حسین(ع) و حضرت زینب(س)- در کوفه و شام، موجب بیدارى مردم شهرهاى مختلف و پى بردن به عمق جنایاتبنى‏امیه‏گردید. در اثر این قیام، ماهیت واقعى حکومت سفیانیان براى مردم حقیقت‏طلبآشکار شد. بسیارى از مردم دریافتند که ماهیت این حکومت نه از نظر شکل و بنیان آن، و نهاز نظر شیوه زمامدارى و اجراى قوانین و دستگاه قضاوت بر اساس اسلام نبوده بلکه ماهیتىغیر اسلامى دارد.قیام عاشورا موجب در هم شکسته شدن چارچوب ساختگى دینى که امویان وحامیانشان تسلّط خود را بر آن استوار ساخته بودند، شد و روح بى‏دینى جاهلیت را که روشحکومت یزید بود رسوا ساخت، در نتیجه نقش خلفا به عنوان حامیان اسلام زیر سؤال رفتو دینداران واقعى خلفا را نقطه مقابل و مخالف اسلام قرار دادند.رفتار سیاسى دستگاه خلافت در برابر این حرکتها، پس از تسلط بر اوضاع نابسامانداخلى و رفع مشکلات، در اعمال سیاستهاى زیر متجلّى شد:۱٫ شدت یافتن سیاست فشار و سرکوب به ویژه بر عناصر مبارز شیعى به عنوان یکى ازنیروهاى تهدید کننده پایه‏هاى اقتدار خلفا ،۲٫ سرکوب خشونت‏آمیز شورشها و هتک حرمت به مقدّسات و ارتکاب رفتارهاى نارواو غیر اسلامى در برخورد با قیام کنندگان .۳٫ گماشتن حکام خشن، سخت‏گیر و سفّاک بر نواحى شورش‏خیز به ویژه عراق به منظورمهار کردن مردم و جلوگیرى از وقوع شورش‏ها.این‏گونه سیاستهاى خشن و سرکوبگرانه، براى شیعه پیامدهایى را به دنبال داشتازجمله:۱٫ تغییر شیوه مبارزه ائمه شیعه از حرکتهاى جهادى به نهضت گسترده فکرى و فرهنگىائمه شیعه با این روش به فقه شیعه نظام بخشیدند و روند مبارزه مکتبى را با استفاده ازابزار «تقیه» حفظ نمودند، مانند استفاده امام سجاد(ع) از دعا و نیایش و حفظ و احیاى خاطرهشهیدان کربلا، و نهضت عظیم فرهنگى امام باقر(ع) و امام صادق(ع). البته این به معناىفروخوابیدن مبارزات علویان و طالبیین و عناصر انقلابى شیعى علیه نظام اموى نمى‏باشد کهاین مبارزات در خلال حکومت امویان همچنان ادامه داشت.۲٫ مهاجرت برخى از شیعیان عرب (کوفى) به ایران در اثر کشتارها و فشارهایى که بر آنهااعمال مى‏شد، که خود موجب راه یافتن اندیشه شیعى به شهر قم واز آنجا به دیگر نقاط شد.۳٫ رشد ادبیات حماسى و انقلابى شیعهشاعران بزرگى با بهره جستن از حماسه عاشورا، این ادبحماسى را پروراندند. این ادبیات ضمن حفظ یاد و خاطره نهضتعاشورا و نشر پیام آن و بزرگداشت و تکریم اهل‏بیت و پیشوایانشیعه، روح مبارزه را علیه حکام ستمگر برافروخته نگاهمى‏داشت و در تحریک مردم به خیزش علیه بیدادگرى‏ها مؤثربود. ابوالاسود دئلى، کثیّرعَزّه، فرزدق، کمیت بن زید اسدى، سیدحمیرى، منصور نَمِرّى، دیک الجن، دعبل خزاعى، ابن رومى،حِمّانى عَلَوى،[۴] و دیگران در زمره این شاعرانند.همچنین، ضرورت حفظ خاطره قیام امام حسین(ع) و اهدافاو موجب پدید آمدن ادب مدیحه‏سرایى و ظهور چهره‏هاىبرجسته‏اى در این نوع شعر، و برپایى مجالس فضایل ومناقب‏خوانى، روضه‏خوانى و شمایل‏گردانى و هنر نمایشى تعزیهدر میان شیعیان گردید که تا به امروز نیز در قالب هیئت‏هاىمذهبى نمودار است .اینک به تبیین اجمالى تحولات سیاسى و اجتماعى متأثر ازنهضت عاشورا خواهیم‏پرداخت .۱٫ اعتراض زیدبن ارقماز جمله فریادهاى اعتراضى که پس از واقعه کربلا علیهنماینده یزید در کوفه بلند شد از زید بن ارقم انصارى بود. وىهنگامى که دید ابن‏زیاد در مجلسى مملو از چهره‏هاى سرشناسشهر، بزرگان نظام حکومتى، فرماندهان نظامى و هیأت‏هاىنمایندگى قبایل مختلف و…که در کوفه براى نمایش قدرت وپیروزى خود آراسته بود، با چوب بر دندان‏هاى مبارک حسین(ع)مى‏زند، گفت:«به خدا قسم دیدم دو لب رسول‏الله(ص) بر این دو لب بود و برآن بوسه مى‏زد». آن‏گاه گریست و از نزد او برفت. وى به مردممى‏گفت: «پسر فاطمه(س) را کشتید و پسر مرجانه را امارتدادید تا نیکان شما را بکشد و اشرار شما را برده کند. به ذلترضا دادید، پس ملعون باد کسى که به خوارى رضایت دهد».[5]برخى منابع حکایت مى‏کنند که ابن‏زیاد، زید را مخاطب قرارداده و گفت:«خداى چشمان تو را گریان بدارد، به خدا سوگند که اگرپیرمردى فرتوت و نادان نبودى و عقلت زایل نشده بود گردنت رامى‏زدم».[6]از جمله کسان دیگرى که عمل زیاد را در آن مجلس تقبیح کردانس بن مالک است که خود یکى از راویان قضیه مى‏باشد. اومى‏گوید: هنگامى که عبیدالله‏بن زیاد سر بریده حسین(ع) را درمقابل داشت، دندانهایش را با چوبدستى مى‏کوبید و مى‏گفت که:چه زیبا بوده است. من به او گفتم: «به خدا سوگند که این عملت راتقبیح مى‏کنم چرا که خود دیدم این لبها را که تو مى‏کوبى رسولخدا آن را مى‏بوسید».[7]2. افشاگرى‏ها و پیام رسانى‏هاى بازماندگان واقعهپس از شهادت امام حسین(ع) در دهم محرم سال شصت ویکم هجرى، دشمنان زن و فرزندان او و بازماندگان شهداى کربلارا اسیر و به کوفه و از آنجا به شام بردند. و ادامه رسالت کاروانهجرت و جهاد و شهادت امام حسین(ع) بر دوش کاروان اسیرانبه پیشوایى على بن الحسین(ع) و حضرت زینب(س) قرار گرفتو آن دو بزرگوار توانستند پیام خونین عاشوراییان را به شهرهاىاسلامى آن روز برسانند و مردم را به فجایع حکومت یزید وامویان آگاه سازند.سخنرانى حضرت زینب (یا ام کلثوم) در کوفه و سرزنش آن مردم، آنها را دگرگون کرد تاجایى که مردم دست بر هم مى‏زدند و گریه مى‏کردند. حضرت زینب با خطبه خود و جوابهاىکوبنده‏اى که به ابن‏زیاد داد، او را در کاخ خود در کوفه رسوا نمود. وقتى اسرا را به کاخ ابن‏زیادآوردند، او خطاب به زینب گفت: خدا را شکر که شما را رسوا کرد و نشان داد که آنچهمى‏گفتید دروغى بیش نبود.حضرت زینب(س) گفت:«سپاس سزاوار خدایى است که ما را به محمد گرامى داشت. جز فاسق دروغ نمى‏گوید، جزبدکاره رسوا نمى‏شود و آن ما نیستیم؛ دیگرانند».ابن‏زیاد گفت: دیدى خدا با برادرت چه کرد؟حضرت زینب در جواب گفت:«از خدا جز خوبى ندیدم. برادرم و یاران او به راهى رفتند که خدا مى‏خواست. آنان شهادت باافتخار را برگزیدند و بدین نعمت رسیدند اما تو پسر زیاد، خود را براى پاسخ آنچه کردىآماده‏کن».[8]همچنین در اثر سخنان کوبنده حضرت زینب(س) در شام، یزید در مرکز حکومت خوددر پیش دیدگان مردم رسوا شد. وقتى یزید با عصا به دندانهاى امام حسین(ع) مى‏زد ومى‏گفت:«کاش بزرگان من که در بدر کشته شدند مى‏بودند و به من دست مریزاد مى‏گفتند ومى‏دیدند که انتقام آنها را از اولاد احمد گرفته‏ام»،[۹] حضرت زینب خطاب به او سخنانى برزبان راند که تاثیر عمیقى بر مردم شام گذاشت و در دگرگونى اوضاع علیه یزید مؤثر بود:«….یزید پندارى اکنون که زمین و آسمان بر ما تنگ است، و چون اسیران شهر به شهرمانمى‏برند، در پیشگاه خدا ما را ننگ است؟ و ترا بزرگوارى و آنچه کردى نشانه سالارى؟ بهخود مى‏بالى و از کرده خویش خوشحالى؛ که جهان تو را به کام است و کارهایت به نظام؟ نهچنین است، این شادى، تو را عزاست و این مهلت براى تو بلاست….اى پسر آزادشدگان، این آیین‏داد است که زنان و کنیزانت را در پرده نشانى و دخترانپیغمبر را از این سو بدان سو برانى؟ حریم حرمتشان شکسته و نفس‏هایشان در سینه بسته،نژند بر پشت شتران و شتربانان آنان، دشمنان….. با چوبدستى به دندان جگرگوشه پیغمبرمى‏زنى؟ و جاى کشتگانت را در بدر خالى مى‏کنى؟ که کاش بودند و مرا مى‏ستودند. آنچه راکردى، خرد مى‏شمارى؟ و خود را بى‏گناه مى‏پندارى؟ چرا شاد نباشى؟ که دل ما را خستى واز رنج سوزش درون رستى و آنچه ریختى خون جوانان عبدالمطلب بود، ستارگان زمین وفرزندان رسول رب العالمین. و به زودى بر آنان خواهى درآمد، در پیشگاه خداوند متعال ودوست خواهى‏داشت که کاش کور بودى و لال… .خدایا حق ما را بستان و کسانى را که بر ما ستم کردند، به کیفر رسان. یزید! به خدا جزپوست خود را ندریدى و جز گوشت خویش را نبریدى و به زودى و ناخواسته بر رسولخدا در مى‏آیى. روزى که خویشان و کسان او در بهشت غنوده‏اند و خدایشان در کنار همآورده است و از بیم و پریشانى آسوده‏اند.۰۰۰۰ به زودى آن که تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو کشانده،خواهد دانست که زیانکار کیست و خوار و بى‏مایه چه کسى است. در آن روز داور، خدا ودادخواه، مصطفى و گواه بر تو، دست و پاهاست. اما اى دشمن و دشمن‏زاده خدا، من هماکنون تو را خوار مى‏دارم و سرزنش تو را به چیزى نمى‏شمارم… این دست جنایت است کهبه خون ما مى‏آلایند و گوشت ماست که زیر دندان مى‏خایند و پیکر پاک شهیدان است کهگرگان بیابان از هم مى‏ربایند…. تو پسر مرجانه را به فریاد مى‏خوانى و او از تو یارىمى‏خواهد. با یارانت در کنار میزان ایستاده، چون سگان بر آنان بانگ مى‏زنى و آنان به روى توبانگ مى‏زنند و مى‏بینى نیکوترین توشه‏اى که معاویه براى تو ساخت، کشتن فرزندان پیغمبربود که گردنت انداخت. به خدا، که جز از خدا نمى‏ترسم و جز به او شکوه نمى‏برم، هرحیله‏اى دارى به کار بر و از هر کوششى که توانى، دست مدار و دست دشمنى از آستین برآر،که به خدا این عار به روزگار ز تو شسته نشود….»[10]بنا به نقل مقاتل و تواریخ، سخنانى نیز بین امام سجاد(ع) و یزید رد و بدل شد. سخنانامام‏به ویژه بر منبر شام در جمع مردم،[۱۱] و نیز روشنگرى‏هایى که در برابر رفتار برخى ازشامیان نمود[۱۲] موجب آگاهى مردم از اصل واقعه و نگرانى و بیم یزید از عاقبت فاجعه‏اى کهانجام داده گردید. شامیان دریافتند کسانى که با چنان وضع فجیعى در عراق کشته شدند،شورشى و خارج از دین نبودند. آنان خاندان کسى هستند که یزید به نام وى بر مسلمانانحکومت مى‏کند. امام سجاد(ع) در خطبه خود در حضور یزید ابتدا به تفصیل، خود وخاندانش را به مردم مى‏شناساند.«… من پسر مکه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من پسر محمد مصطفایم…. مردم، خداىتعالى ما اهل‏بیت را نیک آزمود، رستگارى، عدالت و پرهیزگارى را در ما نهاد و رایت گمراهى و هلاکت را به دشمنان ما داد. ما را به شش خصلت برترى و بر دیگر مردمانسرورى داد. بردبارى و دانش، دلاورى و بخشش را به ما ارزانى فرمود، و دل مؤمنان راجایگاه دوستى و منزلت ما نمود. آمدوشد فرشتگان در خانه ما و فرود آمدنگاه قرآنآستانه‏ماست…». پس از آن که مؤذن در اذان گفت: اشهد ان محمداً رسول‏الله ، امام سجاد(ع)رو به یزید کرد و گفت: «یزید! محمد جد توست یا جد من؟ اگر گویى جد توست دروغگفته‏اى و اگر گویى جد من است، چرا پدرم را کشتى؟ و زنان او را اسیر گرفتى؟» سپسفرمود:«مردم! آیا میان شما کسى هست که پدر و جدش رسول خدا باشد؟» که به یکباره شیوناز مردم برخاست.[۱۳]این سخنان و پیشامدهاى متعاقب آن علاوه بر آگاهى مردم (چه در کوفه و چه در شام) باعمق فاجعه و بر ملا شدن ماهیت حکومت یزید، سبب شد که یزید به دلجویى از بازماندگانامام حسین(ع) برخیزد و آنان را بیش از این در دمشق نگاه ندارد و گویند حتى یزید دستورداد که جاى مناسبترى براى اسرا فراهم گردد. به نقل طبرى، یزید على بن الحسین را طلبید وگفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را. اگر من با حسین بودم هر چه از من مى‏خواست مى‏دادم وبه هر صورت بود مرگ را از او باز مى‏داشتم هر چند به بهاى نابودى بعض فرزندانم باشد.لیکن چنانکه مى‏بینى قضاى خدا چنین خواست! به من نامه بنویس هر چه مى‏خواهى انجاممى‏شود.[۱۴] از این پس چندان که امام در شام بود به هنگام ناهار و شام او را نزدخودمى‏خواند.[۱۵] بلاذرى نوشته است به على بن الحسین گفت: «اگر دوست دارى نزدمابمان هر چه بخواهى به تو مى‏دهیم اما او رفتن به مدینه را اختیار کرد و یزید وى را بهمدینه‏فرستاد.»[16]امام سجاد(ع) پس از بازگشت به مدینه نیز فعالیت‏هاى خود را به شکلى دیگر ادامه داد. اوبا کناره‏گیرى از حرکتهاى تند و مسلحانه موجود به دلیل حساسیت نظام اموى نسبت به وى وماهیت برخى از رهبران این حرکتها، به مبارزه‏اى آرام و اثربخش در قالب زنده نگه‏داشتن یادو خاطره قیام عاشورا، تبیین معارف اسلامى در قالب دعا و نیایش، بیان فضایل اهل‏بیتپیامبر(ص) و تداوم امامت و رهبرى شیعیان راستین، دست زد. او در نیایش‏هاى خود باتکرار صلوات و تحیت بر محمد و آل محمد(ص) نظام صالح و حکومت حق را به یادهامى‏آورد. یاد مربیان و رهبران عدالت و فداکاران را در جامعه زنده نگاه مى‏داشت و در جهتکوبیدن باطل و یارى حق و نگهبانى از اسلام، از خداوند توفیق طلب مى‏کرد. او همچنین کمک و هدایت گمراهان، رسیدگى به ناتوانان، یاد بى‏پناهان و پناه دادن به آنان را سرلوحهبرنامه‏ها و نیایش‏هاى خود قرار داد و بدین ترتیب، اخلاق نیک و شیوه تربیت فرزند صالحدر اجتماع فاسد و مبارزه با اسراف را به مشتاقان مى‏آموخت .برخورد و مبارزه با علماى دربارى، مراقبت بر جریان امور قضایى و مسائل داخلىجامعه اسلامى، بزرگداشت شعر و ارج نهادن به شاعران متعهد و متدین و….. هر یکنمونه‏اى از کوشش‏هاى حضرت سجاد(ع) در راستاى پاسدارى از حق در دوران امامت خودمى‏باشد. رساله حقوق آن حضرت یادگارى دیگر از تعالیم تربیتى و اخلاقى او است و روشىدیگر از مبارزه وى با نظامِ فاسد و مفاسد عصر خویش را نشان مى‏دهد.[۱۷]
پی‌نوشت‌ها:

[۱]. دراین‏باره ر.ک: عادل ادیب، زندگانى تحلیلى پیشوایان ما ائمه دوازده‏گانه، ترجمه اسدالله مبشرى،چاپ چهارم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى ۱۳۶۵، صص ۱۵۳-۱۴۶٫ عبدالکریم هاشمى‏نژاد. درسى کهحسین(ع) به انسانها آموخت، چاپ دهم، تهران، انتشارات فراهانى، بى‏تا. مرتضى مطهرى، حماسهحسینى، ج ۳، چاپ یازدهم، تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۷۰٫[۲]. ر.ک: عبدالله علایلى، برترین هدف در برترین نهاد (پرتوى از زندگى امام حسین(ع))، ترجمه محمدمهدى جعفرى، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۱، صص۱۳۰-۱۲۳٫[۳]. همان، صص ۱۳۰ – ۱۳۳٫[۴]. در باره زندگى و مبارزات این شاعران ر.ک: صادق آیینه‏وند، ادبیات انقلاب در شیعه، ج ۱، تهران: دفترنشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۵۹٫[۵]. محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى یا تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۷، چاپ دوم،تهران: انتشارات اساطیر: ۱۳۶۲، ص ۳۰۶۶٫ سبط بن الجوزى، تذکره الخواص، بیروت: مؤسسه اهل‏البیت،۱۴۰۱ق، ص ۲۳۱٫ عزالدین على بن اثیر، کامل، ج ۵، ترجمه عباس خلیلى، تهران، انتشارات علمى، بى‏تا،ص ۱۹۳٫[۶]. محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج ۲ (دو جلد در یک مجلد) ترجمه هاشم رسولىمحلاتى، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۴۶، ص ۱۱۹٫ کامل ابن‏اثیر، ج ۵ ، ص ۱۹۳٫ احمد بن یحیىالبلاذرى، انساب الاشراف، حققه و علق علیه محمدباقر المحمودى، الجزء الثالث، بیروت: دارالتعارفللمطبوعات، ۱۳۹۷ ه’.ق، ص ۲۰۷٫[۷]. ابن عساکر، تاریخ، ج ۱۲، ص ۲۴٫ به نقل از: اسدحیدر، ترجمه مع الحسین فى نهضته، چاپ دوم، تهران:مؤسسه انتشارات طور، ۱۳۷۲، ص ۳۱۹٫[۸]. تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۶۷٫ محمد بن على ابن‏اعثم کوفى، الفتوح، بیروت: دارالکتب العلمیه، br>1406> ق. ج‏3، ص ۱۴۲٫شهاب الدین احمد نویرى، نهایهالارب، ترجمه محمود مهدوى، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۵، ج ۷،ص ۲۰۰٫خوارزمى، مقتل الحسین، نجف: مکتبه مفید، بى تا، ج ۲، ص ۴۲٫ ابى مخنف، وقعه الطف، قم: مؤسسه النشرالاسلامى، ۱۳۶۷، ص ۲۶۲٫ ارشاد، ج ۲، صص ۱۱۹ – ۱۲۰٫[۹]. الفتوح، ج ۳، ص ۱۵۱-۱۵۰٫ تذکرهالخواص، ص ۲۶۱٫ سید بن طاووس، لهوف، ص ۱۸۱-۱۸۰٫ ابنشهر آشوب، مناقب، ج ۴، ص ۱۴٫ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۶۹٫[۱۰]. خوارزمى، مقتل الحسین، ج ۲، صص ۶۴ – ۶۶٫ اللهوف، صص ۸۱ – ۷۹٫ ابن طیفور، کتاب بلاغاتالنساء، بیروت: دارالنهضه الحدیثه، ۱۳۷۹ق .صص‏35 – 36. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۵، صص۱۳۳ – ۱۳۵٫ ترجمه سیدجعفر شهیدى، زندگانى فاطمه زهرا(ع)، چاپ پنجم، تهران: دفتر نشر فرهنگاسلامى، ۱۳۶۴، صص ۲۵۶ – ۲۶۰٫نمونه دیگرى از برخورد حضرت زینب(س) با یزید آن گاه است که مردى از اهل شام از یزید خواست کهفاطمه دختر امام حسین(ع) را به او ببخشد. حضرت زینب(س) به آن مرد گفت تو و یزید چنین حقىندارید. یزید با خشم فریاد زد: تو دروغ مى‏گویى به خدا سوگند، من این حق را دارم و اگر بخواهم انجاممى‏دهم. زینب(س) گفت: به خدا سوگند دروغ مى‏گویى، که خداوند چنین حقى را براى تو قرار نداده، مگراین‏که از دین ما بیرون شده و آیین دیگرى گرفته باشى. یزید که سخت خشمگین شده بود و ناسزا مى‏گفتگفت: به من چنین پاسخ مى‏دهى؟ پدر و برادر تو از دین خارج شدند. زینب(س) گفت: در پناه دین خدا و بهواسطه آیین پدر و برادر من، تو و جدت رهنمون شدید. یزید گفت: اى دشمن خدا دروغ مى‏گویى؟ زینبگفت: تو امیرى، با تکیه بر قدرت خود ناسزا مى‏گویى». (تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۷۳٫ ارشاد، ج ۲، صص۱۲۵ – ۱۲۶٫) نهایه الارب، ج ۷، ص ۲۰۴٫ وقعه الطف، ص ۲۷۲-۲۷۱، اللهوف، ص ۸۰-۷۹).[۱۱]. در باره تفصیل این سخنان ر.ک: تاریخ طبرى، ج‏7، صص ۳۰۷۸-۳۰۷۲٫ ابن عبدربه، العقدالفرید، ج‏5،بیروت: داراحیاء التراث العربى، ۱۴۰۹ق، ص ۱۲۳٫ کامل ابن‏اثیر، ج‏5، صص‏200 – 201. ابوالفرجاصفهانى، مقاتل الطالبیین، ترجمه رسولى محلاتى و غفارى، چاپ دوم، ص ۱۲۳٫[۱۲]. نمونه‏اى از گفتگوى مرد شامى با حضرت على بن الحسین(ع) و استدلالهاى امام در پاسخ او در: مقتلخوارزمى، ج ۲، صص‏61 – 62. اللهوف سید بن طاووس، ص ۷۴٫ در باره خطبه امام سجاد(ع) در کوفه،ر.ک: اللهوف، صص‏67 – 66 و در باره سخنان او با ابن‏زیاد ر.ک: بلاذرى، انساب الاشراف ج ۳، ص ۲۰۷ ومقتل خوارزمى، ج ۲، صص‏43 – 42. کامل ابن‏اثیر ج ۵، ص ۱۹۵٫[۱۳]. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۸۶٫ مقتل خوارزمى، ج ۲، صص ۶۹ – ۷۱٫ و اندکى د ر: مقاتلالطالبیین، ص ۱۲۴٫ مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۹٫ اسدحیدر، ترجمه مع الحسین فى نهضته،صص‏368 – 379. الفتوح ابن‏اعثم، ج ۳، ص ۱۵۴ و ۱۵۵٫[۱۴]. تاریخ طبرى، ج ۷، صص‏3075-3074. ارشاد، ج ۲، ص ۱۲۶٫ کامل ابن‏اثیر، ج‏5، ص ۲۰۲٫[۱۵]. تاریخ طبرى، ج‏7، ص ۳۰۷۴٫[۱۶]. انساب الاشراف، ص ۲۱۷ و مقتل خوارزمى، ج ۲ ص ۷۴٫ در خود شام افراد دیگرى نیز رفتار یزید رامورد سرزنش قرار دادند و بر او ایراد گرفتند. یکى از یاران پیامبر خدا(ص) به نام ابوبرزه اسلمى هنگامى کهدید یزید با چوب خیزران بر دندانهاى حسین(ع) مى‏زند، گفت: اى یزید واى بر تو، لب و دندان کسى راچوب مى‏زنى که پیامبر(ص) آن لب و دندانها را مى‏بوسید و مى‏گفت: شما سرور جوانان بهشت هستید.خداوند قاتل شما را بکشد و لعنت کند و جهنم را که بد جایگاه و سرانجامى است، بهره آنان سازد. اى یزید،روز قیامت تو را مى‏آورند، در حالى که عبیدالله بن زیاد پشتوانه و شفیع توست و حسین(ع) را مى‏آورند ومحمد(ص) شفیع اوست. یزید برافروخته و عصبى شد و فرمان داد که ابوبرزه را از مجلس اخراج کنند.(الفتوح، ج ۳، ص ۱۵۰٫ انساب الاشراف، ج ۳ ص ۲۱۶٫ تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۷۹٫ کامل ابن‏اثیر، ج ۵ ص۱۹۸) على بن حسین مسعودى، مروج الذهب ومعادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۲، تهران: بنگاهترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷، ص ۶۵٫ در شام حتى مردم در مسجد جامع به گریه افتادند و با واقعیت‏ها آشناشدند حتى صداى گریه و عزادارى خانواده یزید نیز بلند شده بود تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۷۹)[۱۷]. جهت آشنایى با تحلیلى دراین‏باره ر.ک: محمدرضا حکیمى، امام در عینیت جامعه، چاپ پنجم، تهران:دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۵، صص ۲۳ – ۴۳٫ جعفر شهیدى، زندگانى على بن الحسین(ع)، چاپدوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۶، صص ۱۹۳ – ۱۰۷٫ محمد نصیرى (رضى)، تاریخ تحلیلىاسلام ، چاپ دوم، قم: دفتر نشر و پخش معارف، ۱۳۷۹، صص ۱۵۱ – ۱۵۲٫ عادل ادیب، زندگانى تحلیلىپیشوایان ما، صص ۱۵۹-۱۵۴٫ منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۲۷

 

نوشته قبلی

نقش‏ آفرینى عاشورا در رویدادهاى سیاسى اجتماعى قرن نخست (۲)

نوشته‌ی بعدی

نقش محمد حنفیه در صدر اسلام (۵)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نیامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

نقش محمد حنفیه در صدر اسلام (۵)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

ارکان و اصول دین اسلام

اوصاف شیعه در نگاه اهل‏بیت (ع)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا