مقدمه قیام امام حسین(ع) از جمله نهضتهاى اصلاحى و مقدس در تاریخ اسلام مىباشد کهپیامدهاى گوناگونى را در عرصههاى سیاسى – اجتماعى، اخلاق و معنویت (انقلابدرونى)، و الهامبخشى و اثرگذارى (الگوسازى) در روند مبارزه مکتبى در پى داشته است. بهعبارتى، این قیام هم پیامدهاى آنى داشت که در جغرافیاى حادثه یعنى حوزه اصلى یا مرکزىخلافت اسلامى (عراق، حجاز و شام) رخ نمود و اوضاع سیاسى موجود را دستخوشتحولاتى قرار داد و هم از جنبه الهامبخشى و تأثیرگذارى، در قیامهاى بعدى و مبارزاتتاریخى شیعه و علویان مؤثر بود. از طرفى این قیام داراى نتایج روحى – روانى یا اخلاقى -معنوى مهمى بود که در نوع خود بىنظیر است. زیرا قیام کربلا توانست در جامعه اسلامى همانقلاب درونى (تحول روحى) ایجاد کند و هم انقلاب برونى (حرکتها و جنبشهاى سیاسى)را دامن بزند.این قیام در نوع خود از نظر خلق حماسههاى بىبدیل و نمایش هنرهاى جاودانه انسانى وظهور کمالات معنوى و تبلیغ عملى رسالت الهى، بىهمتاست. جلوههاى ویژه بسیار وپیامهاى ناب فراوان دارد و تفسیر بارزى است از اندیشه متعالى حقیقتگرا در برابر تفکرمصلحتاندیشانه و دنیاگرایانه، تقابل دینمحورى با حکومتخواهى و سیاستزدگى وقدرتطلبى، رویارویى رهبرى دینى با ملوکیت و اشرافیت قبیلگى و امارت دنیوى (عرفى).
پیامدهاى روحى و اخلاقى نهضت عاشورا مظلومیت قیام امام حسین(ع) و پیامرسانى و آگاهىبخشى بازماندگان و حاملان رسالتعاشورایى موجب بروز یک تحول روحى و خوددرگیرى اخلاقى در جان جماعت خفته آنروز گردید، اگر چه در درازناى تاریخ نیز الگویى مؤثر در تصمیمگیرىهاى سرنوشتسازبوده است. در بعد اخلاقى و روحى مىتوان پیامدهاى زیر را براى این قیام مطرح نمود:
۱٫ برانگیختگى روحى و انقلاب علیه خود این قیام توانست که افراد را علیه خود بشوراند و آنها را از درون دچار تحول وبرانگیختگى نماید. وجدان خفته مردم سستعهد از نو بیدار شد و کوفیان از پیمانشکنىخود تأسف خوردند. قیام عاشورا، موجى شدید از احساس گناه در وجدان مسلمانانبرانگیخت که از یک طرف شعله قیام و دستشستن از جان را در آنان برمىافروخت و از طرف دیگر، نفرت و دشمنى با عاملان فاجعه را در آنان تقویت مىکرد.
۲٫ بروز اخلاق متعالى در جامعه قیام امام حسین(ع) که تجلّى اخلاق عزّت و سرافرازى در برابر اخلاق ذلّت وتسلیمپذیرى بود، نوعى اخلاق بلندنظرانه که دیدگاه انسان را به دنیا و زندگى و دلبستگىهاىآن دگرگون مىساخت، پدید آورد که عمومیّت یافتن آن مىتوانست جامعه را از بنیاد اصلاحکند. امام حسین(ع) و یارانش در مبارزه مکتبى خود بر ضد بنىامیه، اخلاق عالى اسلامى را باهمه صفا و طراوت آن نشان دادند. در کربلا از امام حسین (ع) صفاتى ظهور کرد که نمایانگرتعالى روح و شأن والاى او بود؛ صفاتى مانند: فداکارى و گذشت و ایثار، ایمان قوى، صبر،رضا و تسلیم، عمل بر محور حق، شجاعت روحى و صلابت .
۳٫ برانگیختن روحیه مبارزه جویى و طرد اخلاق تسلیم پذیرى و یأس آفرینى در میان مسلمانان وضعیت اخلاقى حاکم بر جامعه اسلامى، اخلاق مصلحتاندیشى و گریز از مواجهه باظلم و ستم بود. قیام عاشورا، این اخلاق تسلیمپذیرى را به اخلاق مبارزه و ایستادگى در برابرظلم تغییر داد. این قیام با فروریختن موانع روحى و اجتماعى بازدارنده انقلاب، روحمبارزهجویى را در مسلمانان برانگیخت و آنان را علیه بنىامیه به حرکت واداشت.در جامعه آنروز بر مردم اخلاق شکست و ناامیدى حاکم بود. خلق و خوى منفى، ترس ویأس در میان آنان رواج داشت. امام حسین(ع) کوشش کرد تا این اخلاق منفى وشکستپذیرانه را دگرگون سازد.او بر آن بود تا اخلاق جدید را در چشم امت و در وجدان وضمیر او جایگزین کند تا از این شکست روحى که به آن تن داده بود رهایى یابد. از این روامام همه نیرو و امکانات خویش را براى مبارزه تجهیز نمود و نه تنها خویش بلکه همه یارانو فرزندان و اهلبیت خود را در این راه فدا کرد تا راه را بر اخلاقیات شکست بربندد. بدینسان، امام با برنامهاى شگفتآور و دقیق، اراده و وجدان امت شکستخورده را به او بازگردانید و اخلاق شکستخوردگى را از ساحت او طرد نمود.در اثر این قیام، بنیاد کاخ ظلم واژگون گردید و اسلام تجدید حیات یافت و رونقى در دینپدید آمد. این کار را امام(ع) بدین صورت انجام داد که با حرکات قهرمانانه خود شخصیتمعنوى مسلمانان را بیدار و احیاء کرد، به آنان حس استغناء و بىنیازى و درس بردبارى در شداید داد و در آنها حماسهاى را که مرده بود زنده کرد. احساس بردگى و اسارتى را که ازاواخر زمان عثمان و تمام دوره معاویه بر روح جامعه اسلامى حکمفرما بود، تضعیف کرد وترس را فروریخت و به اجتماع اسلامى شخصیت داد؛ زیرا امویان شخصیت اسلامى را درمیان مسلمانان از بین بردند.امام حسین(ع) به عنوان یک مصلح توانست در ملت اسلام حماسه و غیرت ایجادکند،حمیت و شجاعت و سلحشورى به وجود آورد و با شهادت خویش در پیکره امتاسلامى،خونى را به جوشش آورد که در رونق دوباره اسلام تأثیرگذار باشد. او باروشهاىخاصتبلیغى خود در طول مبارزه و قیام توانست پیام اسلام را به بهترین وجهىبهمردمبرساند و پس از شهادت وى، کاروان اسیران، حضرت على بنالحسین(ع)وحضرتزینب(س) بهترین مبلّغ پیام او شدند که در آگاهى بخشى جامعه آن روز بسیارمؤثر بود.[۱]«شیخ علائلى» با ذکر عظمتهاى امام حسین(ع) که در کربلا به خوبى به نمایش گذاشتهشد مانند: عظمت پایبندى به اصول (بعد اعتقادى)، عظمت صراحت در گفتار (بعد عملى)،عظمت قاطعیت در عمل، عظمت زیربار ظلم نرفتن، عظمت قهرمانى و عظمت کوچکشمردن مشکلات، درسهاى پر افتخارى را براى قیام او ذکر مىکند.[۲] به اعتقاد وى، امامحسین(ع) اگرچه مصائب بس دردناک و تلخ دید اما درسى افتخارآمیز، آموزشى پر فضیلتو والا و انسانیتى بزرگ، یادى جاودان، و منزلت و مقامى بس بلند در نزد خداوند و مردم بهجاى گذاشت. او به ما آموخت که چگونه گوهر انسانى خویش را نگه داریم و به خودآگاهىبرسیم و چگونه در دفاع از کرامت خویش تا رسیدن به هدف از پاى ننشینیم و چگونه در راهاندیشه مقدس خویش عمل کنیم و چگونه یک رهبر اهل عمل را ارادهاى استوار و برّندهوسازشناپذیر و کوبنده بایسته است. حسین(ع) بهترین نمونه خودآگاهى استوخودآگاهى را آن چنان که شایسته آن است به ما آموخت. او عالىترین نمونه پاسدارى ازکرامت انسانى و دفاع از آن و جانبازى در راه آن را به ما نشان داد زیرا نعمت کرامت، در نظرآزادگان با ارزشتر از نعمت وجود است. امام حسین(ع) به ما نمونه ارائه مىدهد کهچگونهبه عقاید مقدّس خود و هدف عمومى خدمت کرد. او نمونه درخشانى از رهبرمبارزى را بهما نشان مىدهد که چون در میدان حق و باطل به پیکار فرو مىروند و جز باپیروز گردانیدنحق یا فدا شدن در راه آن، از میدان برنمىگردند.
تحولات سیاسى و اجتماعى بازتاب سریع قیام امام حسین(ع) در عرصه سیاسى وقوع قیامها و حرکتهاى متعددى درشهرهاى اسلامى بود که اوضاع نظام خلافت را کاملاً دگرگون کرد. تحت تأثیر این قیام وپدیدار شدن ضعف و سستى در ارکان حکومت سفیانى، مردم به جنبش در آمدند و نظاماموى را مورد تهدید قرار دادند. این قیامها از نظر ماهیت و هدف چند دسته بودند. برخىمتأثر از حرکت امام حسین(ع) بود و برخى نیز با بهره جستن از ضعف بنىامیه که ناشى از قیامو شهادت امام(ع) دست به حرکتهایى زدند:۱٫ واکنشهاى فردى هواخواهان شیعى امام حسین(ع) به صورت اعتراض یا درگیرى۲٫ مبارزات و فعالیتهاى وابستگان و منسوبان امام حسین(ع)، (بنىهاشم) و علویانعلیه نظام اموى۳٫ قیامها و نهضتهاى گسترده مردمى به خونخواهى امام حسین(ع) و مبارزه باحکومت اموى۴٫ شورشها و حرکتهایى که مدعیان قدرت در عرصه سیاسى موجود به منظوردستاندازى بر حکومت، و در نزاع قدرت برپا کردند .۵٫ عملیات متعدد خوارج در عراق که در نتیجه تزلزل حکومت اموى، گسترش یافت.در این قیامها انگیزههاى متفاوتى از: انگیزه دینى و اخلاقى و رضایت حقتعالى،خونخواهى از قاتلان امام حسین(ع)، دفاع از خاندان رسولالله(ص) و حقانیت آنها،سرنگونى حکومت اموى، رسیدن به حکومت و قدرت و… وجود داشت. بنابراین مىتوانآنها را به قیامهاى: مذهبى، سیاسى و سیاسى – مذهبى تقسیم کرد.قیامها و شورشهاى گستردهاى که در قلمرو خلافت اسلامى (در عراق، حجاز و شام) رخداد تحولاتى را در عرصه سیاسى و اجتماعى پدیدآورد که نتیجه آن عبارت بود از:۱٫ ضعف و تزلزل در ارکان حکومت اموى و منفورشدن امویان نزد مردم۲٫ شکلگیرى دستهبندىهاى قبایلى در عرصه زورآزمایى قدرت۳٫ رشد حرکتهاى انقلابىگرى شیعى و مبارزه علویان با نظام اموى۴٫ تزلزل اندیشه سیاسى تبعیت محض از خلیفه۵٫ محبوبیتیافتن خاندان على(ع) و رویکردى دوباره به پذیرش رهبرى آنان.در واقع فاجعه هولناک کربلا و شهادت حسین بن على(ع) و یارانش و به اسارت رفتنخاندان نبوت و افشاگرىهاى سفیران انقلاب – امام على بن حسین(ع) و حضرت زینب(س)- در کوفه و شام، موجب بیدارى مردم شهرهاى مختلف و پى بردن به عمق جنایاتبنىامیهگردید. در اثر این قیام، ماهیت واقعى حکومت سفیانیان براى مردم حقیقتطلبآشکار شد. بسیارى از مردم دریافتند که ماهیت این حکومت نه از نظر شکل و بنیان آن، و نهاز نظر شیوه زمامدارى و اجراى قوانین و دستگاه قضاوت بر اساس اسلام نبوده بلکه ماهیتىغیر اسلامى دارد.قیام عاشورا موجب در هم شکسته شدن چارچوب ساختگى دینى که امویان وحامیانشان تسلّط خود را بر آن استوار ساخته بودند، شد و روح بىدینى جاهلیت را که روشحکومت یزید بود رسوا ساخت، در نتیجه نقش خلفا به عنوان حامیان اسلام زیر سؤال رفتو دینداران واقعى خلفا را نقطه مقابل و مخالف اسلام قرار دادند.رفتار سیاسى دستگاه خلافت در برابر این حرکتها، پس از تسلط بر اوضاع نابسامانداخلى و رفع مشکلات، در اعمال سیاستهاى زیر متجلّى شد:۱٫ شدت یافتن سیاست فشار و سرکوب به ویژه بر عناصر مبارز شیعى به عنوان یکى ازنیروهاى تهدید کننده پایههاى اقتدار خلفا ،۲٫ سرکوب خشونتآمیز شورشها و هتک حرمت به مقدّسات و ارتکاب رفتارهاى نارواو غیر اسلامى در برخورد با قیام کنندگان .۳٫ گماشتن حکام خشن، سختگیر و سفّاک بر نواحى شورشخیز به ویژه عراق به منظورمهار کردن مردم و جلوگیرى از وقوع شورشها.اینگونه سیاستهاى خشن و سرکوبگرانه، براى شیعه پیامدهایى را به دنبال داشتازجمله:۱٫ تغییر شیوه مبارزه ائمه شیعه از حرکتهاى جهادى به نهضت گسترده فکرى و فرهنگىائمه شیعه با این روش به فقه شیعه نظام بخشیدند و روند مبارزه مکتبى را با استفاده ازابزار «تقیه» حفظ نمودند، مانند استفاده امام سجاد(ع) از دعا و نیایش و حفظ و احیاى خاطرهشهیدان کربلا، و نهضت عظیم فرهنگى امام باقر(ع) و امام صادق(ع). البته این به معناىفروخوابیدن مبارزات علویان و طالبیین و عناصر انقلابى شیعى علیه نظام اموى نمىباشد کهاین مبارزات در خلال حکومت امویان همچنان ادامه داشت.۲٫ مهاجرت برخى از شیعیان عرب (کوفى) به ایران در اثر کشتارها و فشارهایى که بر آنهااعمال مىشد، که خود موجب راه یافتن اندیشه شیعى به شهر قم واز آنجا به دیگر نقاط شد.۳٫ رشد ادبیات حماسى و انقلابى شیعهشاعران بزرگى با بهره جستن از حماسه عاشورا، این ادبحماسى را پروراندند. این ادبیات ضمن حفظ یاد و خاطره نهضتعاشورا و نشر پیام آن و بزرگداشت و تکریم اهلبیت و پیشوایانشیعه، روح مبارزه را علیه حکام ستمگر برافروخته نگاهمىداشت و در تحریک مردم به خیزش علیه بیدادگرىها مؤثربود. ابوالاسود دئلى، کثیّرعَزّه، فرزدق، کمیت بن زید اسدى، سیدحمیرى، منصور نَمِرّى، دیک الجن، دعبل خزاعى، ابن رومى،حِمّانى عَلَوى،[۴] و دیگران در زمره این شاعرانند.همچنین، ضرورت حفظ خاطره قیام امام حسین(ع) و اهدافاو موجب پدید آمدن ادب مدیحهسرایى و ظهور چهرههاىبرجستهاى در این نوع شعر، و برپایى مجالس فضایل ومناقبخوانى، روضهخوانى و شمایلگردانى و هنر نمایشى تعزیهدر میان شیعیان گردید که تا به امروز نیز در قالب هیئتهاىمذهبى نمودار است .اینک به تبیین اجمالى تحولات سیاسى و اجتماعى متأثر ازنهضت عاشورا خواهیمپرداخت .۱٫ اعتراض زیدبن ارقماز جمله فریادهاى اعتراضى که پس از واقعه کربلا علیهنماینده یزید در کوفه بلند شد از زید بن ارقم انصارى بود. وىهنگامى که دید ابنزیاد در مجلسى مملو از چهرههاى سرشناسشهر، بزرگان نظام حکومتى، فرماندهان نظامى و هیأتهاىنمایندگى قبایل مختلف و…که در کوفه براى نمایش قدرت وپیروزى خود آراسته بود، با چوب بر دندانهاى مبارک حسین(ع)مىزند، گفت:«به خدا قسم دیدم دو لب رسولالله(ص) بر این دو لب بود و برآن بوسه مىزد». آنگاه گریست و از نزد او برفت. وى به مردممىگفت: «پسر فاطمه(س) را کشتید و پسر مرجانه را امارتدادید تا نیکان شما را بکشد و اشرار شما را برده کند. به ذلترضا دادید، پس ملعون باد کسى که به خوارى رضایت دهد».[5]برخى منابع حکایت مىکنند که ابنزیاد، زید را مخاطب قرارداده و گفت:«خداى چشمان تو را گریان بدارد، به خدا سوگند که اگرپیرمردى فرتوت و نادان نبودى و عقلت زایل نشده بود گردنت رامىزدم».[6]از جمله کسان دیگرى که عمل زیاد را در آن مجلس تقبیح کردانس بن مالک است که خود یکى از راویان قضیه مىباشد. اومىگوید: هنگامى که عبیداللهبن زیاد سر بریده حسین(ع) را درمقابل داشت، دندانهایش را با چوبدستى مىکوبید و مىگفت که:چه زیبا بوده است. من به او گفتم: «به خدا سوگند که این عملت راتقبیح مىکنم چرا که خود دیدم این لبها را که تو مىکوبى رسولخدا آن را مىبوسید».[7]2. افشاگرىها و پیام رسانىهاى بازماندگان واقعهپس از شهادت امام حسین(ع) در دهم محرم سال شصت ویکم هجرى، دشمنان زن و فرزندان او و بازماندگان شهداى کربلارا اسیر و به کوفه و از آنجا به شام بردند. و ادامه رسالت کاروانهجرت و جهاد و شهادت امام حسین(ع) بر دوش کاروان اسیرانبه پیشوایى على بن الحسین(ع) و حضرت زینب(س) قرار گرفتو آن دو بزرگوار توانستند پیام خونین عاشوراییان را به شهرهاىاسلامى آن روز برسانند و مردم را به فجایع حکومت یزید وامویان آگاه سازند.سخنرانى حضرت زینب (یا ام کلثوم) در کوفه و سرزنش آن مردم، آنها را دگرگون کرد تاجایى که مردم دست بر هم مىزدند و گریه مىکردند. حضرت زینب با خطبه خود و جوابهاىکوبندهاى که به ابنزیاد داد، او را در کاخ خود در کوفه رسوا نمود. وقتى اسرا را به کاخ ابنزیادآوردند، او خطاب به زینب گفت: خدا را شکر که شما را رسوا کرد و نشان داد که آنچهمىگفتید دروغى بیش نبود.حضرت زینب(س) گفت:«سپاس سزاوار خدایى است که ما را به محمد گرامى داشت. جز فاسق دروغ نمىگوید، جزبدکاره رسوا نمىشود و آن ما نیستیم؛ دیگرانند».ابنزیاد گفت: دیدى خدا با برادرت چه کرد؟حضرت زینب در جواب گفت:«از خدا جز خوبى ندیدم. برادرم و یاران او به راهى رفتند که خدا مىخواست. آنان شهادت باافتخار را برگزیدند و بدین نعمت رسیدند اما تو پسر زیاد، خود را براى پاسخ آنچه کردىآمادهکن».[8]همچنین در اثر سخنان کوبنده حضرت زینب(س) در شام، یزید در مرکز حکومت خوددر پیش دیدگان مردم رسوا شد. وقتى یزید با عصا به دندانهاى امام حسین(ع) مىزد ومىگفت:«کاش بزرگان من که در بدر کشته شدند مىبودند و به من دست مریزاد مىگفتند ومىدیدند که انتقام آنها را از اولاد احمد گرفتهام»،[۹] حضرت زینب خطاب به او سخنانى برزبان راند که تاثیر عمیقى بر مردم شام گذاشت و در دگرگونى اوضاع علیه یزید مؤثر بود:«….یزید پندارى اکنون که زمین و آسمان بر ما تنگ است، و چون اسیران شهر به شهرمانمىبرند، در پیشگاه خدا ما را ننگ است؟ و ترا بزرگوارى و آنچه کردى نشانه سالارى؟ بهخود مىبالى و از کرده خویش خوشحالى؛ که جهان تو را به کام است و کارهایت به نظام؟ نهچنین است، این شادى، تو را عزاست و این مهلت براى تو بلاست….اى پسر آزادشدگان، این آیینداد است که زنان و کنیزانت را در پرده نشانى و دخترانپیغمبر را از این سو بدان سو برانى؟ حریم حرمتشان شکسته و نفسهایشان در سینه بسته،نژند بر پشت شتران و شتربانان آنان، دشمنان….. با چوبدستى به دندان جگرگوشه پیغمبرمىزنى؟ و جاى کشتگانت را در بدر خالى مىکنى؟ که کاش بودند و مرا مىستودند. آنچه راکردى، خرد مىشمارى؟ و خود را بىگناه مىپندارى؟ چرا شاد نباشى؟ که دل ما را خستى واز رنج سوزش درون رستى و آنچه ریختى خون جوانان عبدالمطلب بود، ستارگان زمین وفرزندان رسول رب العالمین. و به زودى بر آنان خواهى درآمد، در پیشگاه خداوند متعال ودوست خواهىداشت که کاش کور بودى و لال… .خدایا حق ما را بستان و کسانى را که بر ما ستم کردند، به کیفر رسان. یزید! به خدا جزپوست خود را ندریدى و جز گوشت خویش را نبریدى و به زودى و ناخواسته بر رسولخدا در مىآیى. روزى که خویشان و کسان او در بهشت غنودهاند و خدایشان در کنار همآورده است و از بیم و پریشانى آسودهاند.۰۰۰۰ به زودى آن که تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو کشانده،خواهد دانست که زیانکار کیست و خوار و بىمایه چه کسى است. در آن روز داور، خدا ودادخواه، مصطفى و گواه بر تو، دست و پاهاست. اما اى دشمن و دشمنزاده خدا، من هماکنون تو را خوار مىدارم و سرزنش تو را به چیزى نمىشمارم… این دست جنایت است کهبه خون ما مىآلایند و گوشت ماست که زیر دندان مىخایند و پیکر پاک شهیدان است کهگرگان بیابان از هم مىربایند…. تو پسر مرجانه را به فریاد مىخوانى و او از تو یارىمىخواهد. با یارانت در کنار میزان ایستاده، چون سگان بر آنان بانگ مىزنى و آنان به روى توبانگ مىزنند و مىبینى نیکوترین توشهاى که معاویه براى تو ساخت، کشتن فرزندان پیغمبربود که گردنت انداخت. به خدا، که جز از خدا نمىترسم و جز به او شکوه نمىبرم، هرحیلهاى دارى به کار بر و از هر کوششى که توانى، دست مدار و دست دشمنى از آستین برآر،که به خدا این عار به روزگار ز تو شسته نشود….»[10]بنا به نقل مقاتل و تواریخ، سخنانى نیز بین امام سجاد(ع) و یزید رد و بدل شد. سخنانامامبه ویژه بر منبر شام در جمع مردم،[۱۱] و نیز روشنگرىهایى که در برابر رفتار برخى ازشامیان نمود[۱۲] موجب آگاهى مردم از اصل واقعه و نگرانى و بیم یزید از عاقبت فاجعهاى کهانجام داده گردید. شامیان دریافتند کسانى که با چنان وضع فجیعى در عراق کشته شدند،شورشى و خارج از دین نبودند. آنان خاندان کسى هستند که یزید به نام وى بر مسلمانانحکومت مىکند. امام سجاد(ع) در خطبه خود در حضور یزید ابتدا به تفصیل، خود وخاندانش را به مردم مىشناساند.«… من پسر مکه و منایم، من پسر زمزم و صفایم، من پسر محمد مصطفایم…. مردم، خداىتعالى ما اهلبیت را نیک آزمود، رستگارى، عدالت و پرهیزگارى را در ما نهاد و رایت گمراهى و هلاکت را به دشمنان ما داد. ما را به شش خصلت برترى و بر دیگر مردمانسرورى داد. بردبارى و دانش، دلاورى و بخشش را به ما ارزانى فرمود، و دل مؤمنان راجایگاه دوستى و منزلت ما نمود. آمدوشد فرشتگان در خانه ما و فرود آمدنگاه قرآنآستانهماست…». پس از آن که مؤذن در اذان گفت: اشهد ان محمداً رسولالله ، امام سجاد(ع)رو به یزید کرد و گفت: «یزید! محمد جد توست یا جد من؟ اگر گویى جد توست دروغگفتهاى و اگر گویى جد من است، چرا پدرم را کشتى؟ و زنان او را اسیر گرفتى؟» سپسفرمود:«مردم! آیا میان شما کسى هست که پدر و جدش رسول خدا باشد؟» که به یکباره شیوناز مردم برخاست.[۱۳]این سخنان و پیشامدهاى متعاقب آن علاوه بر آگاهى مردم (چه در کوفه و چه در شام) باعمق فاجعه و بر ملا شدن ماهیت حکومت یزید، سبب شد که یزید به دلجویى از بازماندگانامام حسین(ع) برخیزد و آنان را بیش از این در دمشق نگاه ندارد و گویند حتى یزید دستورداد که جاى مناسبترى براى اسرا فراهم گردد. به نقل طبرى، یزید على بن الحسین را طلبید وگفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه را. اگر من با حسین بودم هر چه از من مىخواست مىدادم وبه هر صورت بود مرگ را از او باز مىداشتم هر چند به بهاى نابودى بعض فرزندانم باشد.لیکن چنانکه مىبینى قضاى خدا چنین خواست! به من نامه بنویس هر چه مىخواهى انجاممىشود.[۱۴] از این پس چندان که امام در شام بود به هنگام ناهار و شام او را نزدخودمىخواند.[۱۵] بلاذرى نوشته است به على بن الحسین گفت: «اگر دوست دارى نزدمابمان هر چه بخواهى به تو مىدهیم اما او رفتن به مدینه را اختیار کرد و یزید وى را بهمدینهفرستاد.»[16]امام سجاد(ع) پس از بازگشت به مدینه نیز فعالیتهاى خود را به شکلى دیگر ادامه داد. اوبا کنارهگیرى از حرکتهاى تند و مسلحانه موجود به دلیل حساسیت نظام اموى نسبت به وى وماهیت برخى از رهبران این حرکتها، به مبارزهاى آرام و اثربخش در قالب زنده نگهداشتن یادو خاطره قیام عاشورا، تبیین معارف اسلامى در قالب دعا و نیایش، بیان فضایل اهلبیتپیامبر(ص) و تداوم امامت و رهبرى شیعیان راستین، دست زد. او در نیایشهاى خود باتکرار صلوات و تحیت بر محمد و آل محمد(ص) نظام صالح و حکومت حق را به یادهامىآورد. یاد مربیان و رهبران عدالت و فداکاران را در جامعه زنده نگاه مىداشت و در جهتکوبیدن باطل و یارى حق و نگهبانى از اسلام، از خداوند توفیق طلب مىکرد. او همچنین کمک و هدایت گمراهان، رسیدگى به ناتوانان، یاد بىپناهان و پناه دادن به آنان را سرلوحهبرنامهها و نیایشهاى خود قرار داد و بدین ترتیب، اخلاق نیک و شیوه تربیت فرزند صالحدر اجتماع فاسد و مبارزه با اسراف را به مشتاقان مىآموخت .برخورد و مبارزه با علماى دربارى، مراقبت بر جریان امور قضایى و مسائل داخلىجامعه اسلامى، بزرگداشت شعر و ارج نهادن به شاعران متعهد و متدین و….. هر یکنمونهاى از کوششهاى حضرت سجاد(ع) در راستاى پاسدارى از حق در دوران امامت خودمىباشد. رساله حقوق آن حضرت یادگارى دیگر از تعالیم تربیتى و اخلاقى او است و روشىدیگر از مبارزه وى با نظامِ فاسد و مفاسد عصر خویش را نشان مىدهد.[۱۷]
پینوشتها:
[۱]. دراینباره ر.ک: عادل ادیب، زندگانى تحلیلى پیشوایان ما ائمه دوازدهگانه، ترجمه اسدالله مبشرى،چاپ چهارم، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى ۱۳۶۵، صص ۱۵۳-۱۴۶٫ عبدالکریم هاشمىنژاد. درسى کهحسین(ع) به انسانها آموخت، چاپ دهم، تهران، انتشارات فراهانى، بىتا. مرتضى مطهرى، حماسهحسینى، ج ۳، چاپ یازدهم، تهران: انتشارات صدرا، ۱۳۷۰٫[۲]. ر.ک: عبدالله علایلى، برترین هدف در برترین نهاد (پرتوى از زندگى امام حسین(ع))، ترجمه محمدمهدى جعفرى، چاپ اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۱، صص۱۳۰-۱۲۳٫[۳]. همان، صص ۱۳۰ – ۱۳۳٫[۴]. در باره زندگى و مبارزات این شاعران ر.ک: صادق آیینهوند، ادبیات انقلاب در شیعه، ج ۱، تهران: دفترنشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۵۹٫[۵]. محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى یا تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۷، چاپ دوم،تهران: انتشارات اساطیر: ۱۳۶۲، ص ۳۰۶۶٫ سبط بن الجوزى، تذکره الخواص، بیروت: مؤسسه اهلالبیت،۱۴۰۱ق، ص ۲۳۱٫ عزالدین على بن اثیر، کامل، ج ۵، ترجمه عباس خلیلى، تهران، انتشارات علمى، بىتا،ص ۱۹۳٫[۶]. محمد بن محمد بن النعمان (شیخ مفید)، الارشاد، ج ۲ (دو جلد در یک مجلد) ترجمه هاشم رسولىمحلاتى، تهران: انتشارات علمیه اسلامیه، ۱۳۴۶، ص ۱۱۹٫ کامل ابناثیر، ج ۵ ، ص ۱۹۳٫ احمد بن یحیىالبلاذرى، انساب الاشراف، حققه و علق علیه محمدباقر المحمودى، الجزء الثالث، بیروت: دارالتعارفللمطبوعات، ۱۳۹۷ ه’.ق، ص ۲۰۷٫[۷]. ابن عساکر، تاریخ، ج ۱۲، ص ۲۴٫ به نقل از: اسدحیدر، ترجمه مع الحسین فى نهضته، چاپ دوم، تهران:مؤسسه انتشارات طور، ۱۳۷۲، ص ۳۱۹٫[۸]. تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۶۷٫ محمد بن على ابناعثم کوفى، الفتوح، بیروت: دارالکتب العلمیه، br>1406> ق. ج3، ص ۱۴۲٫شهاب الدین احمد نویرى، نهایهالارب، ترجمه محمود مهدوى، تهران: انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۵، ج ۷،ص ۲۰۰٫خوارزمى، مقتل الحسین، نجف: مکتبه مفید، بى تا، ج ۲، ص ۴۲٫ ابى مخنف، وقعه الطف، قم: مؤسسه النشرالاسلامى، ۱۳۶۷، ص ۲۶۲٫ ارشاد، ج ۲، صص ۱۱۹ – ۱۲۰٫[۹]. الفتوح، ج ۳، ص ۱۵۱-۱۵۰٫ تذکرهالخواص، ص ۲۶۱٫ سید بن طاووس، لهوف، ص ۱۸۱-۱۸۰٫ ابنشهر آشوب، مناقب، ج ۴، ص ۱۴٫ شذرات الذهب، ج ۱، ص ۶۹٫[۱۰]. خوارزمى، مقتل الحسین، ج ۲، صص ۶۴ – ۶۶٫ اللهوف، صص ۸۱ – ۷۹٫ ابن طیفور، کتاب بلاغاتالنساء، بیروت: دارالنهضه الحدیثه، ۱۳۷۹ق .صص35 – 36. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۵، صص۱۳۳ – ۱۳۵٫ ترجمه سیدجعفر شهیدى، زندگانى فاطمه زهرا(ع)، چاپ پنجم، تهران: دفتر نشر فرهنگاسلامى، ۱۳۶۴، صص ۲۵۶ – ۲۶۰٫نمونه دیگرى از برخورد حضرت زینب(س) با یزید آن گاه است که مردى از اهل شام از یزید خواست کهفاطمه دختر امام حسین(ع) را به او ببخشد. حضرت زینب(س) به آن مرد گفت تو و یزید چنین حقىندارید. یزید با خشم فریاد زد: تو دروغ مىگویى به خدا سوگند، من این حق را دارم و اگر بخواهم انجاممىدهم. زینب(س) گفت: به خدا سوگند دروغ مىگویى، که خداوند چنین حقى را براى تو قرار نداده، مگراینکه از دین ما بیرون شده و آیین دیگرى گرفته باشى. یزید که سخت خشمگین شده بود و ناسزا مىگفتگفت: به من چنین پاسخ مىدهى؟ پدر و برادر تو از دین خارج شدند. زینب(س) گفت: در پناه دین خدا و بهواسطه آیین پدر و برادر من، تو و جدت رهنمون شدید. یزید گفت: اى دشمن خدا دروغ مىگویى؟ زینبگفت: تو امیرى، با تکیه بر قدرت خود ناسزا مىگویى». (تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۷۳٫ ارشاد، ج ۲، صص۱۲۵ – ۱۲۶٫) نهایه الارب، ج ۷، ص ۲۰۴٫ وقعه الطف، ص ۲۷۲-۲۷۱، اللهوف، ص ۸۰-۷۹).[۱۱]. در باره تفصیل این سخنان ر.ک: تاریخ طبرى، ج7، صص ۳۰۷۸-۳۰۷۲٫ ابن عبدربه، العقدالفرید، ج5،بیروت: داراحیاء التراث العربى، ۱۴۰۹ق، ص ۱۲۳٫ کامل ابناثیر، ج5، صص200 – 201. ابوالفرجاصفهانى، مقاتل الطالبیین، ترجمه رسولى محلاتى و غفارى، چاپ دوم، ص ۱۲۳٫[۱۲]. نمونهاى از گفتگوى مرد شامى با حضرت على بن الحسین(ع) و استدلالهاى امام در پاسخ او در: مقتلخوارزمى، ج ۲، صص61 – 62. اللهوف سید بن طاووس، ص ۷۴٫ در باره خطبه امام سجاد(ع) در کوفه،ر.ک: اللهوف، صص67 – 66 و در باره سخنان او با ابنزیاد ر.ک: بلاذرى، انساب الاشراف ج ۳، ص ۲۰۷ ومقتل خوارزمى، ج ۲، صص43 – 42. کامل ابناثیر ج ۵، ص ۱۹۵٫[۱۳]. مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴، ص ۱۸۶٫ مقتل خوارزمى، ج ۲، صص ۶۹ – ۷۱٫ و اندکى د ر: مقاتلالطالبیین، ص ۱۲۴٫ مجلسى، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۹٫ اسدحیدر، ترجمه مع الحسین فى نهضته،صص368 – 379. الفتوح ابناعثم، ج ۳، ص ۱۵۴ و ۱۵۵٫[۱۴]. تاریخ طبرى، ج ۷، صص3075-3074. ارشاد، ج ۲، ص ۱۲۶٫ کامل ابناثیر، ج5، ص ۲۰۲٫[۱۵]. تاریخ طبرى، ج7، ص ۳۰۷۴٫[۱۶]. انساب الاشراف، ص ۲۱۷ و مقتل خوارزمى، ج ۲ ص ۷۴٫ در خود شام افراد دیگرى نیز رفتار یزید رامورد سرزنش قرار دادند و بر او ایراد گرفتند. یکى از یاران پیامبر خدا(ص) به نام ابوبرزه اسلمى هنگامى کهدید یزید با چوب خیزران بر دندانهاى حسین(ع) مىزند، گفت: اى یزید واى بر تو، لب و دندان کسى راچوب مىزنى که پیامبر(ص) آن لب و دندانها را مىبوسید و مىگفت: شما سرور جوانان بهشت هستید.خداوند قاتل شما را بکشد و لعنت کند و جهنم را که بد جایگاه و سرانجامى است، بهره آنان سازد. اى یزید،روز قیامت تو را مىآورند، در حالى که عبیدالله بن زیاد پشتوانه و شفیع توست و حسین(ع) را مىآورند ومحمد(ص) شفیع اوست. یزید برافروخته و عصبى شد و فرمان داد که ابوبرزه را از مجلس اخراج کنند.(الفتوح، ج ۳، ص ۱۵۰٫ انساب الاشراف، ج ۳ ص ۲۱۶٫ تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۷۹٫ کامل ابناثیر، ج ۵ ص۱۹۸) على بن حسین مسعودى، مروج الذهب ومعادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ج ۲، تهران: بنگاهترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۷، ص ۶۵٫ در شام حتى مردم در مسجد جامع به گریه افتادند و با واقعیتها آشناشدند حتى صداى گریه و عزادارى خانواده یزید نیز بلند شده بود تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۰۷۹)[۱۷]. جهت آشنایى با تحلیلى دراینباره ر.ک: محمدرضا حکیمى، امام در عینیت جامعه، چاپ پنجم، تهران:دفتر نشر و فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۵، صص ۲۳ – ۴۳٫ جعفر شهیدى، زندگانى على بن الحسین(ع)، چاپدوم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۶، صص ۱۹۳ – ۱۰۷٫ محمد نصیرى (رضى)، تاریخ تحلیلىاسلام ، چاپ دوم، قم: دفتر نشر و پخش معارف، ۱۳۷۹، صص ۱۵۱ – ۱۵۲٫ عادل ادیب، زندگانى تحلیلىپیشوایان ما، صص ۱۵۹-۱۵۴٫ منبع: فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۲۷

















هیچ نظری وجود ندارد