1 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

تاریخ فاطمیان از دیدگاه تقی الدین مقریزی(۱)

0
SHARES
3
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مقدمه با گرایش روز افزون محققان معاصر ایرانی به مطالعات تاریخ جهان اسلام، بررسی حوزه تاریخ نگاری و تحلیل دیدگاه و شیوه تاریخ نویسان مسلمان- که به بازنگری محتوای منابع دست اول تاریخی منتهی خواهد شد. – در دستور کار پژوهندگان مسلمان و غیر مسلمان قرار گرفته است. به ویژه دین پژوهان غربی در تلاش برای درک بهتر تحولات فرق اسلامی به تحقیق در خصوص آموزه های آیین های شیعه و سنی پرداخته اند. مقاله ذیل نوشته یک محقق اسلام شناس آمریکایی درباره تصویر سازی یکی از تأثیرگذارترین مورخان سنی جهان اسلام از تعالیم و عملکرد پیروان شیعه اسماعیلی در مقطعی از تاریخ می باشد. به باور این محقق تقی الدین احمد مقریزی در جایگاه تاریخ نگاری منصف و کوشنده تلاش نموده تا بر پایه استفاده از منابع دست اول، توصیفی نسبتاً جامع و بی طرفانه از نحله های دگراندیش را ارائه دهد. آنچه در ذیل می آید برداشت یک اسلام شناس غربی است و لذا چونان دیگر نوشته های تحلیل دین پژوهان غیر مسلمان نیازمند نقد و ویرایش می باشد. تردید نیست که چنین پژوهش هایی راه را برای تحلیلی نوین از محتوای متون تاریخی و شناخت دیدگاه های مشترک تشیع و تسنن باز خواهد نمود.جایگاه مقریزی در تاریخ نگاری دوران خلفای فاطمی بسیار ارزنده است***. ارجمندی او چنان است که نگاشته های وی، بیشتر اطلاعات ما را نسبت به فاطمیان تقریباً کم اهمیت نشان می دهد. صرف نظر از آنچه یک شخص از توانمندی ها و نقطه ضعف های مقریزی به عنوان یک تاریخ نگار می تواند بفهمد، سهم او در این حوزه همچنان نقادانه باقی مانده است؛ به ویژه درباره بازخوانی و بررسی تاریخ عصر فاطمیان؛ افزون بر این، حتی اگر مقریزی چیزی هم به دانسته های منابع قبل از خود نیفزوده باشد، باز این نکته شایان توجه است که وی مجموعه ای از اطلاعات را به دست داده که همانند آن کمتر یافت می شود. (۱)برای مطالعه دوره فاطمی که آثار اندکی از آن بر جای مانده، بسیاری از منابع تاریخی به مقریزی وابسته اند؛ به ویژه درباره تاریخ مصر و تألیفات موجودی که می شناسیم، عموماً از مقریزی الهام گرفته اند. یک نمونه آن، کتاب تاریخ مصر تاج الدین ابن میسر مورخ مصری است. ابن میسر بین سال های ۶۲۸ تا ۶۷۷ قمری می زیسته است و لذا یک قرن و نیم از مقریزی پیشتر است. از آنجا که بسیاری گمان کرده اند کتاب ابن میسر مهم ترین تألیف درباره تاریخ فاطمیان- آن هم پیش از مقریزی است- لذا تا مدت های مدید تصور می شد این کتاب منبع اصلی و مورد استفاده مقریزی بوده است؛ نکته ای که با مقایسه بازمانده کتاب ابن میسّر با تألیف مقریزی در مورد فاطمیان به نام اتعاظ به سادگی قابل اثبات می نماید؛ اما در واقع آنچه از کتاب ابن میسّر باقی مانده، صرفاً مقداری اطلاعات جزئی است که مقریزی در سال ۸۱۴ ق شخصاً از اصل کتاب استخراج کرده است؛ لذا به احتمال زیاد، این کار یک رونویسی صرف نبوده است؛ زیرا نسخه موجود، فقط یک رونوشت از آن یادداشت هاست.موارد دیگری هم مطرح شده است. فقط بخش کوچکی از کتاب مُطوّل تاریخی مصابیحی (متوفای ۴۲۰ق) (۲) به دست آمده که اکنون در موزه اسکوریال وایتکان نگهداری می شود. در صفحه عنوان این نسخه، امضای مقریزی دیده می شود که آشکارا به این نکته دلالت دارد که مقریزی دارنده و استفاده کننده از این اثر بوده است؛ (۳) اما نام و مهر مقریزی بر روی صفحه عنوان نسخه خطی کتاب ابن فرات در موزه وین نیز دیده می شود(۴) یا در موارد دیگر، بخش هایی از مطالب کتاب های ابن مامون و ابن طویر هم در آثار مقریزی قابل ملاحظه است.چندین اثر از مقریزی مستقیم یا غیر مستقیم به تاریخ فاطمیان اختصاص دارد؛ از جمله کتاب خطط که از جنبه الهام بخشی تألیفی درباره نهادهای اداری قاهره و فاطمیان است. خطه مکان، سازمان یا نهادی است که همچون یک دیوان حکومتی و از نظر مقریزی در کتاب خطط، دیوان دعوی به سرپرستی داعی الدُعات یک خطه یا نهاد حکومتی تلقی می شده است. (۵) مقریزی بیشتر مطالب این کتاب را بدون احساس دلتنگی برای زادبوم خود، بر روی مراکز اداری فاطمی متمرکز نموده است، ولی در شکل کلی، موضوع کتاب همه مناطق مصر را در بر می گیرد.**** کتاب فرهنگنامه ای مقریزی به نام المقفی الخبر شامل شرح احوال افراد نامدار مسلمانی است که در مصر می زیسته اند یا از این کشور دیدن کرده اند؛ اما طبق برآورد من، از بین بخش های بر جای مانده این اثر که شامل ۳۶۰۰ مدخل زندگینامه ای است، فقط پانصد مدخل به رجال دوره فاطمی اختصاص دارد.بسیاری از مدخل های این کتاب بسیار مختصرند؛ مثلاً در مورد مشاهیر اندلسی که در مسیر سفر حج از مصر عبور کرده اند، فقط تعداد اندکی دارای تفصیل می باشند. موارد دیگری هم قابل تأمل به نظر می آیند؛ مثلاً شرح حال یک شورشی بربر که به قلمرو حکومت بنی زیری در شمال آفریقا یورش برد؛ پس از شکست و اسارت این شورشی، حاکم زیری او را اعدام نمود و سرش را به قاهره فرستاد؛ زیرا بنی زیری برتری فاطمیان را پذیرفته بودند؛ در نتیجه بنابر تفسیر و برداشت مقریزی، نام این شخص شورشگر، شایسته درج در کتاب بوده است؛ زیرا دست کم سر او به مصر برده شده بود!در بین این شرح احوال ها، نام سه تن از خلفای فاطمی نیز وجود دارد: المهدی، القائم و مشهورتر از همه المنصور. مهدی و قائم هر دو در مصر سکنا داشتند. قائم دو بار سپاه فاطمیان را برای تصرف مصر رهبری کرده بود، اما منصور در مغرب متولد شده، در همان جا از دنیا رفته بود؛ با این همه، جنازه او به همراه اجساد مُعز و پدربزرگ و نیای وی، توسط فاطمیان به مصر انتقال داده شد؛ در نتیجه، از دیدگاه مقریزی، بیان شرح حال او نیز باید در کتاب المقفی می آمده است.با وجود این، اثر برجسته دیگر مقریزی به نام اتعاظ الحنفاء بالاخبار الائمه الفاطمیین الخلفاء همچون دو کتاب پیشین، کتابی است منحصراً مربوط به فاطمیان؛ در حقیقت این کتاب یکی از سه اثر مربوط به تاریخ مصر، از فتح عرب تا سال درگذشت مقریزی است. نخستین اثر عقد الجواه الاسقاط من اخبار المدینه الفسطاط، تألیف سال ۳۵۸ هجری است.(۶) کتاب دوم اتعاظ و سومین اسر و السلوک لمعرفه الدول الملوک از مقریزی است که تاریخ ایوبیان و ممالیک را نیز شامل می شود.***** الگوی این تواریخ نشان می دهد تاریخ فاطمی ها چندان مورد توجه تاریخ نگاران نبوده است؛ آنچنان که تاریخ این عهد را منحصراً در یک کتاب بگنجانند؛ اما اگر این اثر فقط یک نمونه منحصر به فرد باشد، باز هم شایان توجه است؛ حتی اگر این کتاب صرفاً بخشی از تاریخ مفصل این دوران و جزئی از مبحث مربوط به فاطمیان باشد، باز هم کتاب اتعاظ تنها اثر تاریخ نگارانه قرون میانه است که ما درباره فاطمیان در دست داریم(۷) .توجه مفرط مقریزی به فاطمی ها، همدردی آشکارش با آنها و پذیرفتن ادعای انتساب ایشان به علی و فاطمه ! – با وجود انکار این ادعا توسط غالب مورخان سنی – باعث توجه جدی معاصران اعم از دوست و دشمن به او شده است. یک نمونه از این واکنش های آشکار را از سوی یک نویسنده ناشناس، در تحشیه بر نسخه خطی «گوتا»، یعنی دستخط اصلی کتاب اتعاظ، بلافاصله پس از عبارت مقریزی درباره نسب فاطمیان می توان مشاهده کرد؛ با این عبارات که: « رابطه نویسنده با تکذیب آنچه متخصصان درباره اعتبار شجره نسب فاطمیان گفته اند و تلاش او برای توجیه و تمجید ایشان و تحسین اقداماتشان توجیه پذیر می نماید؛ زیرا او به دنبال ایجاد پیوند نسبی با دودمان فاطمی بوده و تلاش دارد تا به ویژه در آغاز بحث، به هر شکل ممکن، دودمان خود را به تمیم [ ابن مُعتز] برساند. مقریزی می خواسته هم از موقعیت فاطمیان حمایت کند و هم گزارش طرفدارانه ای از حکمرانی ایشان بنگارد» (8). این دیدگاه از سوی افراد دیگر نیز بیان شده است که آن را دلیلی برای ابراز علاقه بسیار مقریزی به فاطمیان قلمداد کرده اند؛ مثل عموم شرح حال نویسان مقریزی که ایشان نیز چنین پنداشته اند: برخی با امید به بی اعتبار کردن وی، این احتمال را مطرح کرده اند که او شخصاً به جانب مذهب اسماعیلی گرایش داشته و حتی عضو این جماعت بوده است؛ اما دو پرسش اساسی در اینجا مطرح می شود: آیا مقریزی واقعاً از دوده فاطمیان بود یا چنین تصور می کرد؟ آیا او آرای اسماعیلیان را به هر شکل ممکن قبول داشت؟مقریزی با انکار نسب خود در همه آثارش، پاسخ به سوال نخست را تقریباً پیچیده و مشکل ساخته است؛ با ادعای اینکه: او دعوی نسبت فامیلی با فاطمی ها را پذیرفته و شجره نامه ای در این زمینه برای خود تدارک دیده بود؛ اما حقیقت آن است که این ادعا قبلاً توسط معاصر او ابن حجر نیز مطرح شده بود؛ به عبارت دیگر مقریزی در تألیفاتش چنین ادعایی نکرده است، ولی پیشینه خانوادگی خود را تا ده نسل قبل عقب برده و معرفی نموده است؛ پس این ادعای نقل شده از او از کجا سرچشمه می گیرد و بر چه اساسی استوار است؟******ابن تَغری بِردی شاگرد مقریزی در کتاب خود النجوم الزاهره خاطر نشان ساخته است: مقریزی از طریق خلفای فاطمی تا علی بن ابیطالب نسب می یابد و او این موضوع را از برادرزاده مقریزی، الناصری محمد شنیده است(۹). ابن حجر در کتاب انباء الغُمر دو نکته دیگر به این مطلب می افزاید (۱۰): ۱- داستان یک دانشور مکی که کتابی از مقریزی خوانده که در مقدمه آن، مورخ ما فهرستی از نیاکانش را تا تمیم بن معز فاطمی بانی شهر قاهره نگاشته بود. اما سوال این است که چرا مقریزی این فهرست را از بین برده و در کتاب هایش پیشینه خانوادگی خود را تا این اندازه به عقب نبرده است؟ ۲- داستان دیگری به نقل از برادر مقریزی وجود دارد مبنی بر اینکه : مشتاق بود بداند آنها با فاطمیان چه نسبتی دارند. ظاهراً مقریزی به او گفته بود وی و پدرش یک روز به مسجد ساخته شده الحاکم فاطمی وارد شدند و پدر به او گفته است این مسجد جد ماست. ابن حجر در کتاب الدور الکامنه (۱۱) چنین برداشت می کند که مقریزی قصد داشته بگوید پدرش گرچه وی را با پیوند خانوادگی آنها با فاطمیان آشنا کرده، اما ضمنا می خواسته بفهماند که وی نباید این ادعا را برای افراد غیر معتمد بر زبان آورد.دوست و همسایه مقریزی، یعنی اوحدی در ابیاتی آشکارا بیان داشته است: تقی الدین، تو لاف زنان و باغرور یک منسوب به فاطمی، همه چیزهای خوب را به آنها نسبت می دهی، ولی شرایط نامساعد را به الحاکم ربط می دهی (۱۲)؛ اما در این شعر اشاره ای مشخص به انتساب مقریزی نشده است. سخاوی در الضوء اللامع هم چیزی به این مطالب پراکنده اضافه نکرده است و کاهلانه اقوال ابن حجر را تکرار نموده است؛ حتی تفسیری نادرست از اعتماد مقریزی به نسّابه غیر معتمد بیان داشته است (۱۳)؛ با این همه، او در کتاب التَبر المسبوک شجره نامه ای را به دست می دهد که فقط به مُعز ختم نمی شود، بلکه به واسطه معز تا علی بن ابیطالب (ع) ادامه می یابد (۱۴). این تنها شجره نامه کاملی است که درباره مقریزی می شناسم(۱۵).به راستی، چگونه می توانیم این حقیقت را کشف کنیم؟ هر کسی نمی توانسته خود را به تمیم بن معز نسبت دهد. تمیم در سال ۳۳۷ هجری به دنیا آمده و بزرگ ترین فرزند معز قلمداد می شده است. او در میانه دهه ۳۵۰ در منصب ولایتعهدی درگذشت؛ وقتی مشخص شد بلاعقب باقی خواهد ماند (لمّا رای عَن لایعقَب). دلیل آن را دقیقاً نمی دانیم که آیا به دلیل ناتوانی جنسی بوده است یا بیماری و نقصان جسمی یا علتی دیگر؛ اما تردیدی نیست که یک امام شیعی باید دارای جانشین باشد وگرنه نمی تواند امام باشد. نکته اصلی این است که تمیم نمی توانسته نیای مقریزی بوده باشد و به هر شکلی که فکر کنیم، مقریزی از سلاله تمیم نبوده است. هر کس این ادعا را مطح کرده، درباره خاندان فاطمی دچار اشتباه شده است(۱۶). مهم تر آنکه : مقریزی از ابتر بودن تمیم آگاهی داشته یا دست کم می کوشید از آن آگاهی یابد؛ هر چند در کتاب اتعاظ بدین واقعیت توجه نکرده است؛ گرچه ممکن است تصوری از این حقیقت داشته، ولی در قسمت زندگی نامه تمیم در کتاب المقفّی به این موضوع اشاره نموده است.یک خطای دیگر هم از مقریزی سر زده است: زمانی که صلاح الدین ایوبی خلافت را از بین برد، همه خاندان فاطمی را گرد آورد و در اسارت نگاه داشت؛ به طوری که کسی از ایشان نمی توانست با دیگری وصلت کرده، بر تعداد فاطمیان بیفزاید. سی سال بعد در سال ۶۰۸ ق فقط شصت تن از فاطمیان مذکور زنده مانده بودند و در سال ۶۲۳ تنها چهار تن زنده بودند. دانستن اسامی آنها را مدیون مقریزی هستیم. اگر پس از سی سال فقط ۶۳ تن از آنها هنوز در اسارت باقی بودند، پس تعداد آنها بسیار بیشتر از آنچه در سال ۵۸۸ بوده، باید باشد؛ احتمالاً چیزی حدود دویست تا سیصد تن؛ در حقیقت صلاح الدین کارش را بی نقص انجام داده بود و از فاطمیان بازمانده ای باقی نگذاشته بود(۱۷).قطعاً در این باره، شواهد مبهم هستند و دشوار است همه ادعاها را با یک راه حل ساده توضیح داد؛ اما بدیهی است ارزیابی نهایی درباره انتساب فاطمی ها و مقریزی در حد یک افسانه خانوادگی است؛ به خصوص با توجه به نقش پدر و برادرش. او حدی هم ممکن است آنچه را مقریزی از همان منبع خانوادگی می دانسته، تکرار کرده باشد؛ به ویژه که اوحدی در سال ۸۱۱ ، یعنی ۳۴ سال پیش از درگذشت مقریزی، بدرود حیات گفت: ******* لذا ابیات او به دوره اول زندگانی مقریزی مربوط می شود؛ یعنی همان دوره ای که مقریزی از روایت افسانه ای خانواده اش اطلاع یافته بود. زمانی هم که اطلاع یافت، از تکرار این ادعا خودداری نمود، ولی نتوانست مانع از تکرار داستان توسط برادرش شود و شاید ضرورتی هم نمی دید که چنین کند.اما درباره کسانی که مقریزی را هواخواه و شیعه یا اسماعیلی مذهب می دانند چه باید گفت؟ قبول مدعای فاطمی ها در انتساب به علی (ع) علی رغم مخالفت اهل سنت و نیز نگرش رأفت آمیز او به بنی هاشم و علویان (اعیان سادات حسنین (ع)) و رواداری آشکارش نسبت به اصول تشیع به خوبی هویدا است؛ اما آیا اینها دلیلی بر یک حقیقت عمیق تر دارند؟ در اینجا سه مسئله قابل پیگیری است: اول پشتیبانی مقریزی از ادعای سیادت فاطمیان، دوم نگرش مساعد او نسبت به آموزه های اسماعیلی و سوم واکنش وی به تعالیم سرّی دعات اسماعیلی؛ اما مقریزی درباره گذشته چه می دانست و مآخذ او از کدام منابع تأمین می شدند؟ تقبیح آموزه های اسماعیلیه از سوی اهل سنت در گذشته مکرراً اتفاق می افتاد؛ ولی توجهی به نقد و بررسی دعاوی منقول ایشان نمی شد. مسئله نسب فاطمیان جالب است. مقریزی یکی از چندین نویسنده متأخر سنی بود که این انتساب را پذیرفته بود؛ اما با نگرشی انتقادی و جستجوگر (۱۸). تألیفات او این احتمال را مطرح می کند که شاید مقریزی توانسته است برای بررسی شجره نامه فاطمیان منسوب به المهدی فاطمی و از او تا محمّد بن اسماعیل بن جعفر صادق (ع) کارشناسی پیدا کرده باشد؛ به علاوه بیشتر منتقدان مانند ابومحسن و ابن رزام حقیقت موضوع را درک نکرده، مسائل را با تعصب بررسی کرده اند؛ همچنان که عباسی ها تا زمانی که بخشی از امپراتوری خود را از دست نداده بودند و علناً و مستقیماً از سوی فاطمی ها تهدید نشده بودند، ادعای خلفای فاطمی را تکذیب نکردند؛ حتی در زمانی که می کوشیدند اشراف را به اعلام بیزاری از فاطمیان ترغیب نمایند(۱۹). مقریزی می نویسد: اگر فاطمی ها دروغگو بودند، خداوند هرگز به آنها فرصت نمی داد تا به چنین کامیابی هایی دست یازند ( البته این استدلال مقریزی به تصریح معاصرینش بسیار سست بنیاد است)؛ اما در نهایت و از همه مهم تر، او بیان می دارد که مورخان بزرگ مصر، چونان: ابن عبدالظاهر (۲۰)، ابن طویر (۲۱) و ابن خلدون (۲۲) اعتبار ادعای فاطمی ها را پذیرفته اند و آنان که انکار می کنند، مانند شامیان یا بغدادیان غیر مصری هستند.گزارش مقریزی درباره آموزه های بنیادی اسماعیلی و نیز اختلافات نامشهود بین تعالیم سنی و شیعه، بهترین قسمت موضوع است. از دیدگاه او فاطمیان از منش و سلوک علی و اهل بیت (ع) پیروی می کردند و این مذهب آنها بود. مثالی که می آورد، آن است که در زمان درگذشت عموی المعز، این خلیفه به جای پنج نفر تکبیرگو از هفت مکبر استفاده کرد؛ همان طور که بنا به نوشته مقریزی، علی بن ابیطالب (ع) متناسب با شأن فرد متوفا تعداد مکبّرها را تعیین می کرده است. (۲۳)مقریزی درباره این جنبه از مناسک شیعی فاطمیان، همچون دیگر موارد، چیزی از بدعت نمی بیند؛ چنان که اعتراف به فضل علی (ع) او را تهدید نمی کند؛ اما در خصوص اعتقادات و آموزه های مخفی دعات چطور؟ آیا واقعاً مقریزی جوهره حقیقی اندیشه اسماعیلی را درک می کرد؟ این مسئله مهمی است. وی قطعاً ردیه های ضد اسماعیلی را که گاه محتوی ناسزا و تهمت بود، خوانده بوده است؛ لذا با اتهامات مشخص و متداول علیه آنها کاملاً آشنا بود؛ مثلاً اینکه اسماعیلی ها را افرادی فاسد الاخلاق و منکر رعایت ظواهر شروع می دانستند؛ اما آیا مقریزی مفاهیم بنیادی نوشته های اسماعیلیه و آموزه های عملی اینان را به خوبی می شناخت؟در اینجا بهتر است به نقل جملاتی طولانی تر از او بپردازیم؛ سنجشی که او در صفحات پایانی کتاب اتعاظ ارائه داده است(۲۴): « چرا آنها را به خطا بردند؟ در اینکه این جماعت شیعه بوده و به فضیلت علی بن ابیطالب (ع) بر دیگر صحابه معتقد بودند، هیچ جای بحثی نیست و در اینکه بر خلاف دیگر فرق شیعه، هواخواه نحله اسماعیلی بودند، تردیدی نیست. منظور جماعتی است که امامت اسماعیل بن جعفر (ع) را پذیرفته و استمرار آن را در سلاله امامان مستور تا عبیدالله المهدی – نخستین کسی از آنها که در مغرب حکومت کرد – می جویند؛ اما دیگر شیعیان، امامت اسماعیل را بر نتافته و خشمگینانه ادعای ایشان را رد می کنند. علاوه بر انحراف اسماعیلی ها از اصول اولیه آیین تشیع، آنها به رفض نیز متهمند، یعنی خودداری از پذیرش حقانیت عُمر و دیگر صحابه رسول؛ هر چند متقدمین شیعه، علاقمند به دور نگاه داشتن خود از هر گونه انحراف بودند؛ سپس الحاکم بامرالله تا آنجا پیش رفت که در آموزه های شریعت دخل و تصرف نمود. او در این امر بسیار ثابت قدم نبود و خیلی زود نظرش عوض می شد: عقیده ای را که آموخته بود، بر مردم تبلیغ و تحمیل می نمود و سپس از نظر سابقش عدول کرده، از مردم می خواست از آنچه بر آنها تحمیل کرده، دوری گزینند و به نکات جدید حرف هایش گوش فرا دهند. مردی به نام لباد زوزنی [حمزه](۲۵) به الحاکم پیوست و مذهب باطنی را اعلام نمود؛ (۲۶) هر چند بخشی از این اعتقادات در میان پیشینیان نیز شناخته شده بود؛ ولی به هر حال مردم این تفکر را نپذیرفتند؛ زیرا این نحله باورهایی را طرح می کرد که برای ائمه پیشین و جانشینان آنها شناخته شده نبود و با اساس شریعت نیز منافات داشت. بعدها در زمان مستنصر، حسن صباح (۲۷) برای دیدار خلیفه به مصر آمد و این نحله را میان مردمان تبلیغ نمود و توده ها را بدان فراخواند؛ همچنین او کسانی را که مخالفش بودند، به قتل تهدید نمود؛ لذا بدعت ایشان روز به روز شدت یافت و اعتراض مردم نواحی مختلف تا آنجا بالا گرفت که باعث دوری آنها از اسلام و مسلمین شد و وقتی بنی عباس با خشونت بر اینان غلبه یافتند، در عین بهت زدگی از نفوذ فاطمی ها بر مناطق قیروان، مصر، شام، حجاز، یمن و حتی بغداد، در جستجوی راهی برای بدنام کردن اینان بر آمدند. پس بنی العباس هر گونه ادعای انتساب فاطمی ها به علی بن ابی طالب (ع) را انکار کردند و مدعی شدند آنها از نسل بنی اسرائیل هستند. عباسی ها برای تکرار این تهمت ها متکلمانی استخدام کرده، این موضوع را در کتاب های تاریخی پراکنده ساختند.********سپس غزها وارد شدند. از میان آنها اسدالدین شیرکوه و برادرزاده اش صلاح الدین ایوبی به وزارت فاطمیان برگزیده شدند؛ اما آنها بانی و مسبب بازگشت عباسی ها شدند و علیه خلفیگان فاطمی قیام کرده، پایگاه خود را ارتقا دادند؛ لذا فاطمیان به سمت آموزه های اطرافیان تندروی خویش کشیده شدند و در نتیجه، دشمنی غزها با فاطمیان چنان افزایش یافت که وجود آنها را از عداوت و بغض آکنده ساخت. این دو تا زمانی که از فاطمیان منتفع می شدند، جرئت نکردند این حکومت را ساقط کرده، آثارشان را از بین ببرند؛ با وجود این، بنیاد خلافت فاطمی از استحکام لازم برخوردار بود و مرتبه آنان تا حد ستارگان بالا رفته بود؛ پیروان وفادارشان از حد شمارش فزون بودند، هواخواهان آنها همه مناطق را پر کرده بودند، لذا عباسی ها برای خاموش کردن تلألؤ فاطمیان تلاش کردند آنها را به فساد و زشتکاری متهم کنند. این یعنی دشمن چگونه عمل می کند و چگونه دشمن می تراشد؛ پس با ارزیابی اسرار موجود و تطابق گزارش های تاریخی است که می توانی بین اعمال خوب و بد تمایز قائل شوی. خدا تو را رحمت کناد. با خودداری از هوای نفس کشف کن تا به حقیقت مطلق برسی. آنچه تو از شمار بسیار حملات به ایشان در خواهی یافت،آن است که این گزارش ها آکنده از زشتی اند؛ به ویژه آن روایاتی که به طرد آنها از جامعه اسلامی منتهی شده اند. این روایات فقط در کتاب های ساکنان مناطق شرقی نظیر اهالی بغداد و شامات یافت می شود؛ از جمله در المنتظم ابن جوزی، الکامل ابن اثیر (۲۸)،تاریخ حلب ابن طائی، تاریخ عماد ابن کثیر و تألیفات ابن واصل حموی، ابن شدّاد، عماد اصفهانی و دیگران. در کتاب های مصریانی که در ثبت این گزارش ها نهایت دقت را کرده اند، به هیچ وجه چنین اخباری دیده نمی شود؛ پس بر اساس خرد داوری کن و قدرت تعصب را در هم شکن. هر چیز به جای خویش نه و به حق هدایت نما».در صفحات جلوتر مقریزی می کوشد از جنبه بدعت گرایانه آموزه های اسماعیلیه فروکاهد؛ به جز در دو مورد مربوط به متعصبانی چون حمزه و در وزی ها و «حشاشینِ» پیروی حسن صباح؛ زیرا گروه اول قانون اسلام را زیر پا گذاشتند و گروه دوم به کشتن مخالفان خود باور داشتند. هر دوی این جماعت از دیدگاه مقریزی نامشروع و بخشش ناپذیر بودند؛ اما ظاهراً مقریزی کوشیده است آن کسانی را که از منظر وی مرتکب گناه بدعت در قواعد مقرر دین شده اند، از دیگران متمایز سازد. این یعنی او شخصاً تشیع فاطمیان را تأیید نکرده، ولی از محکوم کردن آنها نیز سر باز زده است؛ زیرا برای او مهم نیست اتهامات ناروا و نسبت های ناپسند به فاطمیان از سوی عباسیان و مزدورانشان چیست و کاری هم به آنها ندارد، بلکه می خواهد بی اعتباری منابع غیر مصری را نشان دهد؛ همان منابعی که با ذکر مثال مشخص کرده بود (۲۹)؛ با وجود این، مقریزی بیشتر از آنچه به رشته تحریر در آورده، می دانسته یا احتمالاً مسائلی در ارتباط با کار دُعات اسماعیلی وجود داشته که او از آنها اطلاعی نداشته و یا هنوز کشف ننموده بود؛ در خصوص این احتمال دوم، نوشته ای از وی در مقدمه کتاب خطط درباره مسئله « دعوت» جلب توجه می نماید [ جمله ای از مُسوّده] : « بیشتر مردمان روزگار ما نسبت به باورهای آنها (اسماعیلیان) اطلاع درستی ندارند؛ لذا برای رفع این مشکل، قصد دارم آموزه های آنها را در اینجا بر اساس مندرجات کتاب های خودشان تشریح نمایم» (30)؛ اما مقریزی چه چیزی را در کتب اسماعیلیه کشف کرده بود و چه زمانی این کار صورت گرفت؟ چه کتاب هایی منظور او بوده است؟ پیش از پاسخ بدین پرسش ها، لازم است به جنبه های تاریخ نگاری مقریزی و زمان و چرایی تألیفات تاریخی او بپردازیم.
پی نوشت

*وصول: ۱۳۸۷/۸/۱۱؛ تصویر : ۱۳۸۷/۱۰/۱۰٫** مقاله فوق توسط پل. ای. واکر مدرس دانشگاه شیکاگو و کارشناس تاریخ میانه اسلام و مطالعات اسماعیلی در سالنامه «Mamluk Studies Review» چاپ دانشگاه شیکاگو، سال هفتم، شماره ۲، ژولای ۲۰۰۳ میلادی، ص ۸۴-۹۷ به چاپ رسیده است(م).*** تقی الدین احمد بن علی بن عبدالقادر بن محمد بن ابراهیم بن محمد بن تمیم بن عبدالصمد بن ابوالحسن بن عبدالصمد بن تمیم، مشهور به مقریزی در سال ۷۶۶ قمری در قاهره به دنیا آمد. نیای او عبدالقادر حسینی بعلبکی از محدثان بزرگ حنبلی مذهب بود، ولی پدرش که قاضی و مدرس جامع طولون بود، یک فقیه حنفی شد. تقی الدین نیز در اول مذهب حنفی داشت؛ لیکن به مسلک شافعی و با تمایل به ظاهریه گرایید. مقریزی مشاغلی چون قضاوت، امامت مسجد، بیان حدیث و تولیت بیمارستان و مدارس علمی را در دمشق عهده دار بود؛ سپس به قاهره بازگشت و انزوا گزید و وقت خویش را وقف تألیفات کرد تا در ۲۷ رمضان ۸۴۵ ق درگذشت. بزرگ ترین کتابش المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار در مورد آثار تمدنی و ساختارهای اداری و کشوری مصر است؛ دیگر آثار او عبارتند از: شذور العقود فی ذکر النقود، المقاصد السنیه فی معرفه الاجسام المعدنیه، اعانه الامه بکشف الغمه، اتعاظ الحنفاء فی اخبار الائمه و الخلفاء، شارع النجاه فی حجه الوداع، السلوک فی معرفه الدول الملوک، التنازع و التخاصم فیما بین بنی امیه و بنی هاشم، تاریخ الحبش، رساله فی النقود الاسلامیه، الخبر عن البشر، عقد جواهر الاسفاط فی ملوک مصر و الفسطاط، درر العقود الفریده فی تراجم الاعیان المفیده، البیان المفید فی الفرق بین التوحید و التلحید، روضه المعطار فی خبر الاقطار، ذکر ما ورد فی بنی امیه و بنی العباس، امتاع الاسماع بماللرسول من الابناء و الاموال والحفده و المتاع . در مجموع آثار او به دویست مجلد می رسد (قره بلوط، [ بی تا]، ج۱، ص ۳۵۱-۳۵۴/ تهامی ۱۳۸۵، ج۲، ص ۱۹۶۶).چنین فهرست جامعی نشانگر آن است که باید مقریزی را تاریخ نگاری دانشور و ذوفنون دانست؛ اما درباره اسلوب تاریخ نویسی او، در زبان فارسی داده های پراکنده ای وجود دارد که خود نشانگر غفلت محققان ایرانی از توجه به مکتب تاریخ نگاری مصر و شامات است؛ مکتبی که به کارگرفتن قصص دینی و اخلاقی، شرح حال نویسی و توجه به مظاهر تمدنی و فرهنگی در تاریخ، از جنبه های بارز آن است؛ از این رو شماری از عالمانه ترین و مفصل ترین کتب تاریخی توسط مورخان عرب زبان پرکار و ذوفنون مصری نظیر نویری، ابن حجر، قِفطی، سیوطی، مقریزی و …نوشته شده است: از جلال الدین عبدالرحمان سیوطی(۸۴۹-۹۱۱ق) ایرانی تبار که شمار مولفاتش به ششصد عنوان می رسید تا تقی الدین احمد مقریزی (۷۶۶-۸۴۵ق) که آثاری مفصل و متنوع و حتی رسالاتی درباره مسکوکات، اوزان و مقادیر، انساب عرب مصر و … دارد. مورخی با « روحیه ای پذیرا، ذهنی در عین حال کنجکاو و جدی، شیوه ای صریح و روشن، شرحی مشحون از جزئیات، تواریخ و لطایف…» (کراچوفسکی، ۱۳۷۹، ۳۸۶)؛ لذا شگفت آور نیست که تألیفات بزرگ مورخان مصری چونان دائره المعارفی جامع و مبسوط جلوه می کنند(م.).**** نخستین و مهمترین کتاب درباره خطط کتاب « الروضه البهیه الزاهره فی خطط المغربه القاهره» از ابن عبدالظاهر مصری (۶۲۰-۶۹۲) است که به تعبیر ایمن فواد سید مقریزی از آن بهره بسیار گرفته است (ابن عبدالظاهر، ۱۴۱۷ق، مقدمه مصحح، ص ۲-۳).***** مقریزی چنان به تاریخ مصر علاقمند بود که مباحث تاریخ این کشور را در سه بخش مجزا در قالب سه کتاب مستقل جای داد: ۱٫ عقد الجواهر الاسقاط در تاریخ مصر طولونی و اخشیدی؛ ۲٫ اتعاظ الحنفاء درباره عصر فاطمیان؛ ۳٫ السلوک فی معرفه الدول الملوک در شرح رخدادهای سال های ۵۷۷-۸۴۴ق (مقریزی، ۱۴۱۶ق، ج۱، ص ۱۲۰، مقدمه مصحح) (م.).******نویسنده محترم با اشاره به مسئله انتساب خانوادگی مقریزی به خلفای فاطمی کوشیده است از دلایلی چون: توجه مفرط مقریزی به تاریخ فاطمیان و همدردی اش با اولاد علی(ع) چنین نتیجه بگیرد که مورخ ما در آغاز تمایل داشته خود را از دوره علویان بشمارد؛ در حالی که مسئله اصلی صرفاً پیچیده کردن ادعای انتساب به تمیم (خواه تمیم فاطمی یا تمیمی دیگر) توسط شخص مقریزی نیست، بلکه باید توجه داشت که به دلیل ترویج سیاست ضد شیعی دوره حیات تقی الدین، او مایل نبود با انتساب خویش به فاطمیان، خود را در مظان اتهام سنی مسلکان روزگارش قرار دهد؛ از طرف دیگر به تعبیر یک نویسنده معاصر ایرانی، مقریزی «دوستدار اهل بیت(ع) بوده و در آثار خویش چیزی که به کرامت آنان نقص و عیبی وارد کند، مشاهده نمی شود؛ و البته این رویکرد طبیعت شافعی مذهبان، جز انگشت شماری از آنان است» (غلامی دهقی، ۱۳۸۲، ص ۱۰۹)؛ به علاوه وی کتابچه ای نگاشته است با عنوان «معرفه ما یجب لاهل البیت النبوی من الحقّ علی من عداهم» که موضوع آن لزوم یاری و مودّت مسلمانان نسبت به اهل بیت پیامبر است. او انگیزه خویش را از نگارش این کتاب چنین بیان می کند: «چون دیدم بیشتر مردم در حق اهل بیت پیامبر کوتاهی می کنند و از حق آنها روی برگردانده، ارزش ایشان را تباه می نمایند و نسبت به جایگاهشان ناآگاهند، دوست داشتم در این باره چیزی بنگارم که بزرگی شأن آنها را برساند» (همان، ص ۱۱۶).همچنین به نظر می آید پویش مقریزی برای ثبت و ضبط تاریخ شکوهمند عصر فاطمیون و یادکرد سازمان های تمدنی آن عصر، او را چنان مجذوب ویژگی های ارزنده دوران فاطمی ساخته بود که ناخودآگاه با آنها احساس نزدیکی و قرابت می نمود. به یاد داشته باشیم که تقی الدین در کتاب التعاظ الحنفاء پیش از پرداختن به مبحث خلیفگان فاطمی، از فرزندان امام علی(ع) سخن رانده، سپس به نسب فاطمیان می پردازد. شاید این پیوستگی بحث، باعث شده است تصور شود وی نسب نامه فاطمیان را تأیید کرده است و به همین دلیل سخاوی او را به اسماعیلی بودن متهم نماید. به نظر می آید حق با جمال الدین شیال باشد که معتقد است: اگرچه او در اتعاظ درباره خلافت معز و تمیم بسیار بیشتر داد سخن داده، ولی متهم کردن او به تأیید نسب نامه فاطمیون به دلیل وجود اقوال گوناگون و گاه متناقض در این خصوص، کاری نادرست است؛ ضمن آنکه وی به اقوال مورخان مخالف مطالبی افزوده و براهینی را نیز ذکر می نماید(مقریزی، ۱۴۱۶ق، ج۱، صص۲۹و ۳۹، مقدمه مصحح)(م.).******* استفاده مقریزی از کتاب اوحدی باعث شد سخاوی او را متهم کند؛ مسئله ای که موضوع بحث بسیاری از محققان و مستشرقان گردیده است؛ تا جایی که برخی سخن سخاوی را تأیید کرده اند و برخی دیگر، مقریزی را از این اتهام مبرا دانسته اند؛ اما به دلایلی، می توان از مقریزی دفاع نمود و اتهام سخاوی را رد کرد:۱٫ پایه و اساس اتهام سخاوی به مقریزی به کتاب خطط باز می گردد. سخاوی معتقد است: مقریزی از کتاب خطط اوحدی رونویسی کرده است؛ در حالی که مقریزی در مقدمه خطط تصریح می کند در نگارش کتابش به بسیاری از مورخان مصر تکیه داشته است و نام برخی از ایشان را ذکر کرده است؛ و البته باید مقریزی را در اعتراف به استفاده از کتاب اوحدی تحسین نمود. این اعتراف، نشانه امانتداری و صداقت اوست.۲٫ اوحدی در سال ۸۱۱ ق درگذشت، ولی مقریزی در طی سال های ۸۲۰ تا ۸۲۵ ق به نگارش خطط مشغول بوده است و تا سال ۸۴۳ ق کار تألیف را ادامه می داده است؛ بنابراین عقلاً ممکن نیست مقریزی چیزی را مربوط به این دوره، از کسی نقل کرده باشد که پیش تر درگذشته است.۳٫ آنچه مقریزی در خطط درباره مصر و قاهره، از اوایل قرن هشتم تا دو سال پیش از وفاتش نوشته، بیش از نیمی از عمر او را در بر می گیرد و اگر آنچه با استناد به گذشتگان اقتباس کرده، به آن افزوده شود، دیگر آنچه در معرض اتهام سخاوی قرار می گیرد بسیار اندک خواهد بود؛ نیز: کسی که در عصر خویش خبره تاریخ و روایت بوده، بعید است نیاز به رونویسی داشته باشد؛ به ویژه که پیش تر آثاری در تاریخ مصر نیز نگاشته است.۴٫ مرجع اتهام سخاوی، استادش ابن حجر عسقلانی (متوفای ۸۵۲ق) است؛ در حالی که ابن حجر از مقریزی و تألیفاتش تمجید کرده است؛ به علاوه این تنها مقریزی نیست که مورد تهاجم سخاوی قرار می گیرد، بلکه مورخانی همچون: ابن خلدون، ابن تغری بردی، بقاعی و دیگران هم از حمله او در امان نمانده اند.۵٫ سخن آخر در دفاع از مقریزی این است که: با توجه به معاصر بودن سخاوی با مقریزی و تهمت پراکنی سخاوی درباره معاصرانش، نمی توان به سخن او درباره مقریزی اعتماد نمود؛ بنابراین باید گفت: چنین سخنانی هیچ گاه از ارزش علمی و سودمندی آثار مقریزی نمی کاهند و تنوع آثار و روشمندی وی بهترین گواه بر وسعت اطلاع و دانش مقریزی در علوم گوناگون است (غلامی دهقی، ۱۳۸۲، ص ۱۳۱-۱۳۲)(م.).*******واقعیت آن است که مسئله شجره نسب فاطمیون، عموماً محور مشاجرات و مجادلات متعدد بوده و هنوز نتیجه قانع کننده ای در این باب حاصل نشده است؛ در حقیقت از آنجا که در منابع اصیل اسماعیلیه، به دلایل سیاسی و اعتقادی، نامی از ائمه مستور نیامده است تا حلقه ارتباطی محمدبن اسماعیل بن جعفر (ع) با عبیدالله مهدی مشخص گردد و خلفای فاطمی نیز در دوران زمامداری خویش نسب نامه ای دراین خصوص منتشر نساختند، در نتیجه دشمنان اسماعیلیه همچون ابن رزام و اخو محسن با تدوین نسب نامه ای مشکوک برای فاطمی ها، «به قصد بی اعتبار ساختن…» (دفتری، ۱۳۷۳، صص ۱۳۰و ۶۸۷) نهضت اسماعیلیه برآمدند و نویسندگان بعدی اهل تسنن نیز ادعای انتساب فاطمی ها به عبدالله میمون القداح را تکرار کردند و خلیفگان فاطمی را به مذهب دیصانی و اباحی گری متهم نمودند؛ سپس مورخانی چون نویری، ابن واصل، ابن خلکان، ابن تغری بردی و … نسب علوی فاطمی ها را منکر شدند و بر اساس رساله اخو محسن، خلیفه عباسی القادر برای برانگیختن مردم علیه فاطمیان، آنان را به قرامطه نسبت داد؛ به ویژه که قرامطه با اقدام به هتک حرمت خانه خدا و تغییر احکام اسلامی و … وجهه عمومی خود را در بین مسلمانان از دست داده بودند. این در حالی بود که از ابتدای خلافت فاطمی، دایماً بین خلفا و قرامطه اختلاف وجود داشت؛ و حال آنکه در اکثر کتاب ها، قرامطه را با فاطمیان مترادف هم ذکر می کردند. القادر که می دانست عامل مهم موفقیت فاطمیان، در ادعای انتساب آنان به خاندان مورد احترام علی (ع) نهفته است، در صدد رد نسب آنها برآمد تا مشروعیت خلافت ایشان را زیر سوال ببرد؛ پس در ربیع الآخر ۴۰۱ ق د یک جلسه عمومی از قضات، فقها و اشراف شهادت گرفت که نسب فاطمیان به دیصانیان می رسد و آنان هیچ گونه انتسابی به آل علی ندارند (ابن اثیر، ۱۳۷۴، ج۱۲، ص ۵۴۸۵)؛ حتی در حرمین شریفین شایعه شد الحاکم خلیفه فاطمی و اجداد او کافر و فاسقند و به آنها اتهام زندقی مذهب و مجوسی و ثنوی زدند؛ و اینکه خلفای فاطمی ریختن خون و سبّ انبیا را حلال می دانند و ادعای الوهیت دارند. نکته جالب آنکه گرچه شیعیانی چون شریف رضی و برادرش مرتضی، با اکراه توافق نامه مجلس فرمایشی القادر را امضا کردند، لیکن شریف رضی بعداً با سرودن اشعاری در مدح فاطمیان، انتساب آنها را به آل علی بر حق دانست (مقریزی، ۱۴۱۶ق، ج ۱، ص ۳۲). بعدها هم خلیفه مستظهر بالله امام محمد غزالی را به تألیف کتاب فضائح الباطنیه در رد فاطمیان تحریک نمود و خواجه نظام الملک نیز در اقدامی همسو، غزالی را برای تدریس در نظامیه به بغداد دعوت کرد و به او لقب زین الدین و شرف الائمه داد. این در حالی است که تاریخ نگاران معروفی همانند رشید الدین فضل الله، نصیرالدین توسی، ابن خلدون، مستوفی و … در آثارشان بر درستی نسب فاطمیان اذعان دارند و دلیل اصلی نوشتن استشهادنامه علیه فاطمیان را دشمنی و عداوت القادر می دانند (ناصری طاهری، ۱۳۷۹، ص ۳۵و ۳۴۸)؛ البته خصومت اهل سنت نسبت به جنبش و تفکر اسماعیلی، غیر از مسئله توجیه های مکتبی و اعتقادی، در بستر سیاسی نیز قابل پیگیری است؛ چرا که دو نظام حامی اهل سنت، یعنی خلافت عباسی و سلطنت سلجوقی، چون از دو سو تهدید می شدند، یعنی از سوی دولت مقتدر فاطمی و دیگر جنبش سیاسی و نظامی الموتیان، لذا تلاش داشتند در پوشش صیانت از دین و آیین، جنبش شیعه اسماعیلی را حرکتی بدعت گرایانه و برگرفته از زندیکان و مجوسان تصویر نمایند. این مسئله در قضیه انتساب دودمان فاطمی به حمدان قرمط و دیسان نمود پیدا می کند. مقریزی بر آن است: زمانی که عبیدالله مهدی مدعی امامت شد و دولت فاطمیان را در شمال آفریقا تأسیس کرد، حمدان قرمط از او جدا شد و قرامطه را شکل داد ( مقریزی، ۱۴۱۶قص ۱۶۷)، اما امروزه، نظر مورخان سلف و خاورشناسانی چون دوخویه مبنی بر روابط دوستانه قرمطیان و فاطمیان رد شده است؛ اما نکته حائز اهمیت آن است که مقریزی از معدود نویسندگانی است که با وجود نقل قول از ابن رزام و اخومحسن، آنها را غیر قابل اعتماد دانسته و اعتبار آثارشان را رد می کند؛ در حقیقت، مقریزی نخستین تاریخ نگاری است که به اهمیت فاطمیان در تاریخ مصر و شام پی برده و با آنکه خود مذهب اهل سنت داشته است، از سلسله فاطمیان اسماعیلی مذهب با احترام فراوان یاد می کند. در نظر او، فاطمیان نه تنها ملحد و بدعت گزار یا حتی بددین و غاصب نیستند، بلکه فرمانروایان بر حق و مشروع و پیشگامان سلاطین ایوبی و مملوک هستند! (م.)۱٫ در باب منابع تاریخ فاطمیان ر.ک به: کتاب من، با عنوان:Exploring an Islamic Empire:Fatimid history & its sources, London(20022. امیر المختار عزالملک مصابیحی که گفته می شود کتاب تاریخ او سیزده هزار صفحه بوده و بخش های بسیاری از آن نابودشده است. او بین سال های ۳۶۶ تا ۴۲۰ می زیست و کتابش را طی سال های ۳۶۸ تا ۴۱۵ نگاشت.۳٫ در همان صفحه عنوان امضای اوحدی نیز دیده می شود برای مشاهده این تصویر نک به : ایمن فواد سید و تیری بیانکو (ویراستاران)؛ الجزء الاربعون من اخبار مصر؛ بخش اول (قسمت تاریخی)، قاهره [بی تا]، ۱۹۷۸٫ تصویر ۱(شرح در ص ۱).۴٫ آنچنان که ایمن فواد سید در مقدمه خود بر این کتاب آورده است. ابومحمد عبدالسلام ابن طویر؛ نزهه المغلتین فی اخبار الدولتین؛ بیروت،[بی نا]، ۱۹۹۲، ص ۱۴٫۵٫ نک به: مسوده؛ به کوشش ایمن فواد سید؛ لندن، [بی نا]، ۱۹۹۵، ص ۹۴٫ ابن دیوان (خطه) که به مسئولیت داعی الدعات بوده را من در هیچ دولت دیگری غیر از دولت فاطمی در مصر ندیده ام. این دیوان برای تبلیغ توده ها به سمت مذهب اسماعیلی بنا نهاده شده بود؛ هر چند متن نسخه بولاق (۱۸۵۳م، ص ۳۹۱) چنین نمی گوید.۶٫ این کتاب فعلاً در دسترس نیست.۷٫ گفتنی است درباره تاریخ فاطمیان به زبان های اروپایی کتاب نگاشته نشده است. یکی از تألیفات جدید، اثر حسن ابراهیم حسن است به نام :تاریخ الدوله الفاطمیه فی المغرب و مصر و السوریه و بلاد العرب (چ۲، قاهره، [بی نا]، ۱۹۵۸، چ۳، قاهره، ۱۹۶۴)؛ اما از بهترین کتاب های مربوط به فاطمیان، این کتاب است: ایمن فواد سید؛ الدوله الفاطمیه فی مصر: تفسیر جدید ( قاهره، ۱۹۹۲؛ قاهره، ۲۰۰۰)؛ گرچه حوزه شمال افریقا را در بر نمی گیرد.۸٫ بنابر تذکار جمال الدین شیال در: اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطمیین الخلفاء (قاهره، ۱۹۶۷، ص ۷۳) ج۱، ص ۵۴، پاورقی ۲٫۹٫ نک به:ذیل وقایع سال ۸۴۵ ق با موضوع رحلت مقریزی، در: جمال الدین ابوالمحاسن ابن تعزی بردی؛ النجوم الزاهره فی ملوک مصر و القاهره(قاهره، ۱۹۲۹م- ۱۹۴۹م و ۱۹۶۳م- ۱۹۷۱م، ص ۷۱) ج۱۵، ص ۴۹۰٫ او در اینجا هیچ توضیحی درباره نسب وی نداده است؛ همچنین در کتاب دیگر ابن تغری بردی: المناهل الصافی و المصطفی باعداء الوافی، به کوشش محمد محمدامین (قاهره، ۱۹۸۴) ج۱، ص ۲۰-۴۱۵ گرچه شرح حال مقریزی آمده است، ولی هیچ اشاره ای به شجره نامه او نشده است.۱۰٫ انباء الغُمر بابناء العُمر (حیدرآباد، ۱۹۷۶)، ج۹، ص ۱۷۲، ذیل وقایع سال ۸۴۵ق.۱۱٫ الدرر الکامِنه، (قاهره، ۱۹۶۶) ج۳، ص ۵٫۱۲٫ تا آنجا که می دانم، ناصر رباط نخستین کسی بود که به این روایات اشاره کرد. در شرح حال مقریزی در کتاب اوحدی نیز این مطلب به چشم می خورد ( نک به : دُرَر العقود الفریده فی تراجم اعیان المفیده، به تصحیح عدنان درویش و محمد المصری (دمشق، ۱۹۹۵م) ج۲، ص ۲۳۹٫ رباط به درستی این مطلب را فهمیده و مهربانانه یک نسخه غیر چاپی قدیم از مقاله اش را برای من تهیه نمود.۱۳٫ شمس الدین محمد سخاوی؛ الضوء اللامع لاهل القرن التاسع (قاهره، ۱۹۳۴-۱۹۳۶)ج۲، ص ۲۱-۲۶٫۱۴٫ آیا احتمالاً سخاوی این نسب نامه را که تا المهدی و جعفر الصادق (ع) دنبال کرده، قبول داشت: « المهدی … ابن مجید بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن جعفر… »15. چاپ شده در: شمس الدین محمد سخاوی: التبر المسبوک فی ظل السلوک (بولاق، ۱۸۹۶) ص ۲۱-۲۴٫ اما یک مشکل وجود دارد: قسمت مهمی از شجره نامه محو شده است: تمیم بن علی بن عبید بن امیرالمؤمنین المعز…» که نمی تواند درست باشد؛ زیرا المعز چهار پسر داشت: تمیم، عبدالله، نزار( العزیز) و عقیل. نک به: مقاله من با عنوان:« Succession to Rule in the Shiite caliphate » در مجله «Journal of the American Reserach Center in Egypt » ، ش ۳۲، ۱۹۹۵، ص ۲۴۶٫۱۶٫ مسلماً اشتباهی در تاریخ ارائه شده وجود دارد: تمیم بن معز عموی الحاکم بود و لذا اگر از او نسلی بر جای مانده باشد، اخلاف این دو نفر به دو نسل متفاوت تعلق می گیرد.۱۷٫ باید دانست که این حقیقت، همه بازماندگان آن سلاله را مستثنا نمی کند؛ زیرا چند تن از پسران مستنصر پس از مجادله بر سر جانشینی مستعلی از مصر گریختند و بازماندگان آنها به حساب نیامده اند؛ نک به : مقاله : « Succession to Rule… »، ص ۲۴۸-۲۵۶٫۱۸٫ تفاسیر او حداقل در سه جا تکرار شده: اتعاظ، ج۱، ص ۱۵-۵۴؛ خطط (نسخه بولاق)، ج ۱، ص ۳۴۸-۳۵۱: و المُقفی الخبر، به کوشش م. یعلوی(بیروت، ۱۹۹۱) ج۴، ص ۵۲۳-۵۷۰ (شرح حال المهدی، به شماره ۱۵۲۸).۱۹ . زمان صدور اعلامیه مشهور عباسیان در بغداد، سال ۴۰۲ ق می باشد.۲۰٫ الروضه البهیه الظاهریه فی خطط المُعزیه الفاطمیه، به کوشش ایمن فواد سید (قاهره، ۱۹۹۶) ص ۶-۷٫۲۱٫ قبول این امر از سوی ابن طویر از زبان ابن زیات گزارش شده است: الکواکب السیاره فی ترتیب الزیاره، ص ۱۷۶٫ همان طور که ایمن فواد سید در مقدمه اش بر کتاب نزهه المغلتین، ابن طویر (ص ۱۴) خاطر نشان ساخته است.۲۲٫ درست یا غلط، ابن خلدون زمانی که مقریزی او را می شناخت، در مصر می زیست، لذا مصری قلمداد می شد.۲۳٫ اتعاظ، ج۱، ص ۱۴۶٫۲۴٫ همان، ج۳، ص ۳۴۵-۳۴۶٫۲۵٫ حمزه که در اصل، یکی از دعات اسماعیلی در زمان الحاکم بود، بعدها بانی فرقه دروزی شد.۲۶٫ ظاهراً مقریزی فهمیده بود که چه کسانی بر درک باطنی از احکام شرع و قرآن، به استثنای جنبه های ظاهری آنها و چه کسانی هم، بر رد واقعیت مجسم و ظاهری احکام اصرار کرده، به سختگیری های آن اعتنایی ندارند.۲۷٫ حسن صباح، بانی و هدایتگر طریقت نزاری و شخصیتی افسانه ای و بدنام بود که طرفدارانش به خاطر ترور مخالفان خود به فدائیان یا حشاشین لقب گرفتند.۲۸٫ برای قضاوت درباره ابن اثیر نک به: اتعاظ، ج۱، ص ۲۳۲٫ ابن اثیر طبق گفته خود، بر منابع اطلاعاتی عراقی و سوری متکی بود که چیزی درباره مصر نمی دانستند؛ لذا مقریزی ابن زولاق را به ابن اثیر ترجیح می داد.۲۹٫ در خصوص رد یکجانبه گرایی ابن ابی طائی که هیچ یک از مورخان مصری با ادعاهایش همسو نیستند، نک به: اتعاظ، ج۲، ص ۱۱۹و ج۲، ص ۲۳۲؛ همراه با تفسیر شیال در: همان، ج۱، ص ۳۰٫۳۰ . مسوده، ص ۶۴٫استادیار دانشگاه آزاد اسلامی شاهرود* منبع: فصلنامه شیعه شناسی شماره ۲۴

 

نوشته قبلی

تهذیب و تربیت قرآنی درسیره معصومین

نوشته‌ی بعدی

علامه عسگرى و نقد متون تاریخ اسلام (۲)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی
اسلام سیاسی در ترکیه؛چالش مدرنیته و سکولاریسم(۱)

علامه عسگرى و نقد متون تاریخ اسلام (۲)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا