یکی از اموری که نقش بسیار در گرایش ایرانیان صدر اسلام به اسلام داشت، این بود که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به شدت بر هر گونه تبعیض نژادی خط بطلان کشید و بین ایرانی و غیر ایرانی در برخورداری از امتیازات سیاسی، اجتماعی و اسلامی تبعیضی قائل نشد، همین شیوه پلی برای ورود ایرانیان به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله گردید.اسلام از همان آغاز در تمام برنامه های خود، تنها تقوا را معیار برتری قرار داد، ما در هیچیک از دستورهای اسلام نمی بینیم که رنگ، زبان، نژاد، قبیله یا عشیره ملاک برتری باشد، پیامبر صلی الله علیه و آله بارها فرمود: عرب و عجم یا سیاه و سفید امتیازی بر همدیگر ندارند، ملاک فضیلت تنها تقوا است.این مسأله در رابطه با ایرانیان و سلمان، در صدر اسلام و بعد بسیار مورد بحث و ستیز قرار گرفت و در همه جا پیشوایان حقیقی اسلام با تبعیض نژادی مبارزه کردند و آن را خوی زشت جاهلیت دانسته اند.متأسفانه بعضی از افراد که خود را در کادر رهبری جا زده بودند به امتیازات نژادی دامن زدند و به جای اسلام، «عربیت» را مطرح کردند که هنوز این عقیده ی غیر الهی، ملاک امتیازات برای بعضی از اعراب قرارگرفته است.قرآن در آیات مختلف از جمله در آیه ۱۳ سوره ی حجرات که قبلا ذکر شد، صریحا برتری نژاد و قبیلگی را رد کرد.پیامبر صلی الله علیه و آله در موارد مختلف از جمله پس از فتح مکه با تأکید و صراحت اعلام کرد که: «همه ی خرافات و تعصبات جاهلیت را نابود کرده ام، هیچ افتخاری برای عرب بر عجم و سفید بر سیاه و … نیست، مگر به ملاک تقوا.»و فرمود:«ایها الناس کلکم لآدم و آدم من تراب لا فضل لعربی علی عجمی الا بالتقوی؛ ای انسان ها! همه ی شما از فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است، برای عرب هیچ گونه برتری بر عجم نیست، مگر به تقوا.» (1)نیز فرمود:«لیدعن رجال فخرهم باقوام انما هم فحم من فحم جهنم او لیکونن اهون علی الله من الجعلان التی تدفع بانفعها النتن ؛ آنان که به قومیت و ملیت خود افتخار می کنند، باید این عقیده را رها کنند. آن مایه های افتخار جز ذغال دوزخ نیستند و اگر آنان دست از این عقیده برندارند، نزد خدا از سوسک هایی که کثافت را با بینی خود حمل می کنند، پست تر خواهند بود.» (2)گفتار قاطع پیامبر صلی الله علیه و آله به بنی هاشم پیرامون معیار برتریامام باقر علیه السلام فرمود: روزی پیامبر صلی الله علیه و آله بر بلندی کوه صفا ایستاد، بنی هاشم و بنی عبدالمطلب در آنجا حاضر بودند، به آنها رو کرد و فرمود:«من رسول خدا به سوی شما هستم و نسبت به شما مهربان می باشم، ولی بدانید که هر کس در گروه عمل خویش است، من در گرو عمل خودم هستم. شما نیز در گرو عمل خودتان می باشید، نگویید محمد صلی الله علیه و آله از ما است و بزودی در همان جایگاه محمد صلی الله علیه و آله قرار می گیریم (و در کنار او به پاداش می رسیم)، سوگند به خدا! هیچ کس از شما و غیر شما دوست من نیست، مگر پرهیزکاران، آگاه باشید! مبادا شما را در قیامت در حالی ملاقات کنم که بار دنیاپرستی را بر پشت حمل می نمایید. ولی دیگران با توشه ی معنوی با من روبرو گردند، آگاه باشید که هم اکنون حجت و عذر را بین خود و شما و بین خود و خدا تمام کردم.»(3)ناگفته پیداست که اگر به ندرت دیده می شود که از طریق پیامبر صلی الله علیه و آله یا امامان علیهم السلام به وجود «حمزه» و «جعفر» افتخار شده، به دلیل تقوا و کمال آنها است نه به خاطر قومیت و ملیت!اما بر خلاف آن همه سفارش ها و تأکیدهای اسلام و قرآن و پیامبر صلی الله علیه و آله ، باز مشاهده شد که عده ای حتی از صحابه مسأله برتری نژادی دامن زده و پایه گذار تعصبات عربی شده اند. این موضوع درباره ی ایرانیان و سلمان فارسی به خوبی و روشنی دیده می شود، اینک به این شواهد توجه کنید:
تعصبات قومی در روزگار پیامبر صلی الله علیه و آله۱- روزی سلمان به مجلس پیامبر صلی الله علیه و آله وارد شد، حاضران برخاستند و نسبت به او احترام کردند و او را در بالای مجلس نشاندند.در این هنگام عمر بن خطاب وارد شد تا نگاهش به سلمان افتاد، گفت:«من هذا العجمی المتصدر فیما بین العرب؛ این عجمی کیست که در بالای مجلس در میان عرب نشسته است؟»پیامبر صلی الله علیه و آله برای محکوم نمودن چنین عقیده ای، بر منبر رفت و خطبه خواند و در فرازی از آن گفت:«ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا ، مثل اسنان المشط، لافضل للعربی علی العجمی و لا للاحمر علی الاسود الا بالتقوی، سلمان بحر لا ینزف و کنز لا ینفد، سلمان منا اهل البیت، سلسل یمنح الحکمأ و یؤتی البرهان؛انسان ها از زمان آدم تا امروز مانند دندانه های شانه ( کنار هم و مساوی) هستند، عرب را برعجم و سرخ پوشت را بر سیاه پوست برتری نیست، جز به ملاک تقوا؛ سلمان، دریایی است که به انتهایش نتوان رسید و گنجی است که تمام نمی شود، سلمان از ما اهلبیت است او آب گوارایی است که حکمت و برهان از آن می تراود و بروز می کند.» (4)2- روزی سلمان در مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله نشسته بود و گروهی از بزرگان اصحاب نیز حضور داشتند. سخن از اصل و نسب به میان آمد و هر کسی درباره ی اصل و نسب خود چیزی می گفت و به آن افتخار می کرد، نوبت به سلمان رسید( شاید نقشه ای در کار بود که سلمان را تحقیر کنند). عمر گفت:«اخبرنی من انت و من ابوک و من اصلک؟؛ به من خبر بده که تو کیستی، پدرت کیست و اصل و نسب تو کدام است؟! »سلمان در پاسخ گفت:«انا سلمان بن عبدالله، کنت ضالا فهدانی الله عزوجل بمحمد و کنت عائلا فاغنانی الله بمحمد و کنت مملوکا فاعتقنی الله بمحمد هذا نسبی و هذا حسبی ؛ من سلمان پسر یکی از بندگان خدا هستم، گمراه بودم به وسیله ی محمد صلی الله علیه و آله مرا هدایت کرد، فقیر بودم. به وسیله ی محمد صلی الله علیه و آله مرا بی نیاز کرد. غلام بودم به وسیله ی محمد صلی الله علیه و آله مرا آزاد نمود، این است حسب و نسب من.»در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله وارد مسجد شد و به آن گروه که همه از قبیله ی قریش بودند، فرمود:«یا معشر قریش، ان حسب الرجل دینه و مروته خلقه و اصله عقله؛ ای گروه قریش! حسب و نسب هر کس، دین اوست (نژاد پرستی بی ارزش است) جوانمردی او ، خلق و خوی او، و شخصیت و اصالت او، عقل او است.»یعنی ملاک های برتری در اسلام با دین و اخلاق و اندیشه، سنجش می شود نه با نژاد و قبیله و رنگ و زبان و … .سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آیه ۱۳ سوره ی حجرات را خواند و آنگاه به سلمان فرمود:«هیچیک از اینها بر توبر تو برتری ندارند، مگر به ملاک پرهیزکاری، اگر تقوای تو بر آنها بیشتر است، برتر از آنها هستی.» (5)در بعضی از روایات آمده، سلمان وارد مسجد شد و در محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله نشست، عده ای از اشراف عرب خشمگین شدند و به او گفتند: تو کیستی؟سلمان گفت: «انا ابن الاسلام؛ من پسر اسلام هستم.»پیامبر صلی الله علیه و آله در همان هنگام سلمان را تصدیق کرد و فرمود: «کسی که می خواهد به مردی بنگرد که خداوند قلبش را سرشار از ایمان کرده است به سلمان نگاه کند.» (6)3- روزی در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله ابوسفیان با گروهی از مسلمانان از کنار سلمان فارسی، صهیب رومی و بلال حبشی که با هم بودند، عبور کردند. آنها تا ابوسفیان را دیدند، گفتند: «افسوس که شمشیرها در گلوی این دشمن خدا کارساز نشد.»ابوسفیان این سخن را شنید (با توجه به اینکه او در ظاهر مسلمان بود). ابوبکر به آنها گفت: «آیا شما به بزرگ قریش ( ابوسفیان) چنین کنایه ای می زنید؟»سلمان و همراهان از اعتراض ابوبکر، ناراحت شده و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و ماجرا را به اطلاع آن حضرت رساندند.پیامبر صلی الله علیه و آله به ابوبکر فرمود: «گویا آنها را خشمگین کرده ای، این را بدان که اگر آنها را خشمگین کرده باشی، خدا را خشمگین نموده ای.»ابوبکر نزد سلمان و بلال و صهیب رفت و عذرخواهی کرد و آنها نیز عذر او را پذیرفتند.
خواستگاری سلمان از دختر عموامام باقر علیه السلام فرمود: روزی سلمان، عمر را همراه گروهی از بنی عدی ( که عمر از آن قبیله بود ) دید، عمر به سلمان گفت: «ای ابوعبدالله! چرا نزد ما نمی آیی و تمایل به ما نشان نمی دهی تا از دنیای ما بهره مند گردی؟»سلمان گفت: «آری میل دارم از دختر تو، خواهر حفصه خواستگاری کنم.»عمر از این سخن بسیار خشمگین شد و به قوم خود گفت:«اما ترون هذا العجمی الطمطانی کیف رفعه محمد عن مقداره حتی قد سمت نفسه ای ان یکون صاربه ؛ آیا این عجمی را که لکنت زبان دارد، نمی نگرید که چگونه محمد صلی الله علیه و آله مقام او را بالا برده تا آنجا که چنین گستاخی کند؟! »سپس با خشم و تندی نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و گفت: «ای رسول خدا، مقام افراد بی ارزش را آنقدر بالا نبر تا بر اشراف اصحاب تو فزونی و همطرازی نجویند.»پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «مگر چه شده است؟» عمر ماجرای خواستگاری سلمان را گفت.پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «ای عمر! آیا خرسند نیستی دخترت را همسر سلمان کنی و او به تو مشتاق شود و تو به او نزدیک گردی؛ سلمانی که بهشت مشتاق او است و خداوند درباره ی او و شما قریش این آیه (۷) را نازل کرد.» (8)در بعضی از احادیث آمده: سلمان از دختر عمو (خواهر حفصه) خواستگاری کرد، عمر جواب مثبت نداد و چنین خواستگاری از یک نفر عجمی، برای عمر و پسرش عبدالله گران تمام شد.عبدالله این موضوع را با عبدالله بن عمروعاص در میان گذاشت تا او با طرح نقشه ای این تصمیم را از ذهن سلمان بیرون نماید.پسر عمروعاص در یکی از راههای مدینه سلمان را دید، دستش را بر شانه ی سلمان زد و گفت: « مبارک باشد!»سلمان گفت: «چه چیز مبارک باشد؟»پسر عمروعاص گفت: «عمر در مورد خواستگاری تو ، فروتنی کرده است و می خواهد دخترش را به ازدواج تو درآورد».سلمان گفت: «آیا او می خواهد با این کار، نسبت به من تواضع کند؟»او گفت:«آری».سلمان گفت: «حال که چنین است (یعنی اگر این ازدواج، غیر عادی به حساب می آید) من هرگز از او خواستگاری نمی کنم».(9)
تبعیضات در زمان خلیفه دومبعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله به خصوص هنگام فتح ایران، تعصب عربیت و امتیاز طلبی های مصنوعی و واهی به اوج رسید و رسما از آن جانب داری می شد، نمونه های تاریخی در این باره، بسیار است تا آنجا که این تعصبات کم کم در تمام مسائل سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی رخنه نمود، بسیار دیده می شد که در اموری مانند ازدواج، تقسیم بیت المال، حدود و دیات، ارث، امامت جماعت و … تبعیضات نژادی، آن هم به نام اسلام صورت می گرفت، برای مثال به این نمونه های تاریخی توجه کنید:۱- زن حامله ای از سرزمین غیر عربی به سرزمین عرب آمد و فرزندش متولد شد. رأی عمر این بود که اگر فرزند او بمیرد، آن زن از او ارث نمی برد، ولی اگر زن بمیرد، فرزندش ( به خاطر تولدش در سرزمین عرب) از او ارث می برد.» (10)2- عمر بن خطاب رسما اعلام کرد که ازدواج عجم با عرب جایز نیست.(۱۱) و عرب و عجم«کفو» و هم شان نیستند، این موضوع به قدری فراگیر شد که رسما در میان فتواهای ابوحنیفه و مالک جای گرفت که عرب و عجم، کفو ( هم شأن ) همدیگر نیستند.۳- تقسیم بیت المال، بین عرب و عجم تفاوت داشت، حتی در گرفتن سهمیه از بیت المال، نوبت عرب را پیش از عجم قرار می دادند.(۱۲)۴- پس از فتح ایران توسط مسلمانان، «ابوموسی اشعری» از طرف عمر، استاندار بصره گردید، عمر برای ابوموسی نامه ای نوشت و در آن چنین دستور داد:«هر کدام از افراد غیر عرب و عجم کسانی که مسلمان شده اند و قامتشان به پنج وجب رسیده است( یعنی بزرگ شده اند) آنها را دستگیر کن و گردنشان را بزن.» (13)ابوموسی در مورد این دستور، با «زیاد به ابیه» مشورت کرد، زیاد او را از اجرای این دستور، نهی نمود و به او گفت تا برای عمر بنویسد که از این دستور بگذرد.ابوموسی، نامه ای در این باره برای عمر نوشت و تذکر داد که چنین دستوری، موجب پراکندگی مردم می گردد، ابوموسی مکرر در این باره با عمر گفتگو کرده تا آنکه سرانجام او را از رأی خود منصرف کرد.(۱۴)۵- تبعیض بین عرب و عجم در امور دیگر مانند: دیه، امامت جماعت و … از طرف عمر سنت گردید و این سنت کم کم مانند قانون در دستگاه عثمان و حاکمان اموی راه یافت؛ چنانکه نامه ی معاویه برای زیاد بن ابیه بیانگر این تبعیضات است که بعدا ذکر می شود.تعصب عربیت، به اندازه ای افزایش یافت که پس از ساختن شهر کوفه (در سال های بعد از فتح مدائن) که این شهر محل رفت و آمد مهاجران عرب و ایرانیان گردید و موقعیت مهمی پیدا کرد، عمر آن را به عنوان «جمجمه العرب» ( سرعرب) خواند، ولی امام علی علیه السلام شهر کوفه را با نام «قبه الاسلام» (بارگان اسلام) و «جمجمه الاسلام» (سر اسلام) می خواند.(۱۵)سلمان نیز کوفه را با نام «قبه الاسلام» (بارگاه اسلام) می خواند. (۱۶)۶- امام سادق علیه السلام در رد شخصی که می خواست بین عرب و عجم فرق بگذارد و عرب را بر عجم برتری دهد، به او فرمود مگر سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو نرسیده است که فرمود:«انا مولی کل مسلم عربیها و عجمیها؛ من مولای هر فرد مسلمان هستم، خواه عرب باشد یا عجم.»سپس فرمود: «کسی که رسول خدا صلی الله علیه و آله را دوست بدارد، آیا از جان رسول خدا صلی الله علیه و آله نیست؟» (17) (یعنی آیا به او نپیونده است؟)
تبعیضات و نظام طبقاتی در زمان خلیفه سومعثمان بن عفان طبق برنامه ریزی عمر بن خطاب بر تخت خلافت نشست، حدود دوازده سال ( از ۴ محرم سال ۲۴ تا اواخر سال ۳۵ هجری) خلافت کرد.تبعیضات و نظام طبقاتی در این دوره به اوج خود رسید، او در این مدت، خویشان خود را بر پست های حساس کشور اسلامی گمارد و چپاول و غارت بیت المال از حد و مرز گذشت.در زمان او «عمار یاسر» صحابی بزرگوار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله شلاق خورد . «ابوذر غفاری» به صحرای خشک و سوزان ربذه تبعید شده و در آنجا مظلومانه به شهادت رسید، اما «ولید بن عقبه» برادر مادری و فرماندار او در کوفه، شراب می خورد و در حال مستی در محراب عبادت می ایستاد و نماز صبح را چهار رکعت می خواند و می گفت: «اگر مایل هستید بیشتر بخوانم!»(18)در مورد حیف و میل بیت المال و اسراف کاری او، مطالب عجیبی در تاریخ آمده است. علامه ی امینی در کتاب الغدیر به استناد مدارک اهل تسننن، جمع بخشش های عثمان را به گروهی اندک، چهار میلیون و سیصد و ده هزار مثقال طلا و صد و بیست و چهار میلیون و هفتصد و هفتاد هزار درهم نقره، به ترتیب زیر بیان نموده است:۱- ۵۰۰۰۰۰ (پانصد هزار دینار ) به مروان .۲- ۲۰۰۰۰۰ (دویست هزار دینار) به طلحه.۳- ۵۰۰۰۰۰ (پانصد هزار دینار ) به یعلی بن امیه.۴- ۳۰۰۰۰۰ (سیصد هزار درهم) به حکم به عاص.۵- ۳۰۰۰۰۰ (سیصد هزار درهم) به حارث .۶- ۳۰۰۰۰۰ (سیصد هزار درهم) به عبدالله .۷- ۲۰۰۰۰۰ (دویست هزار درهم) به ابوسفیان.۸- ۲۲۰۰۰۰۰ (دو میلیون و دویست هزار درهم) به طلحه.۹- ۲۵۰۰۰۰ (دویست و پنجاه هزار درهم) به سعد وقاص .۱۰-۱۰۰۰۰۰ (صد هراز درهم ) به ابن ابی سرح.۱۱-۲۵۶۰۰۰۰ (دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار) به عبدالرحمن بن عوف.۱۲-۱۵۰۰۰۰ (صد و پنجاه هزار دینار) به عثمان ( خودش).۱۳-۱۰۰۰۰۰ (صد هزار دینار) به سعید.۱۴-۶۰۰۰۰۰ (ششصد هزار درهم) به عبدالله.۱۵-۱۰۰۰۰۰ ( صد هزار درهم ) به مروان.۱۶-۳۰۰۰۰۰۰۰ ( سی میلیون درهم) به زبیر.۱۷-۳۰۵۰۰۰۰۰۰ (سی میلیون و پانصد هزار درهم) به عثمان (خودش).(۱۹)در حالی که پیامبر صلی الله علیه و آله و امیرمؤمنان علی علیه السلام در طول ۶۳ سال زندگانی خود، خشت بر روی خشت نگذاشتند، ولی عثمان این چنین کرد که اندکی از هزار، بیان گردید.
یک نمونه از کمک های خلیفه سوم به مروانمروان، پسر عمو و داماد عثمان بود( زیرا ام آبان دختر عثمان، همسرش بود) ، عثمان در یک نوبت دستور داد تا کلیددار بیت المال( زید بن ارقم) صدهزار درهم به مروان بدهد.زید بن ارقم که از این دستور اطلاع یافت، کلیدهای خانه هایی را که بیت المال در آنها بود، نزد عثمان آورد و جلو او گذاشت و گریه کرد.عثمان گفت: «آیا از صله ی رحم که من انجام می دهم، گریه می کنی؟»زید گفت: «نه، بلکه گریه ام از این جهت است که گمان می کنم تو این همه اموال را به عوض آن اموالی می گیری که در عصر رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را انفاق نموده ای، ولی در عین حال اگر صد درهم به مروان بدهی ، زیاد داده ای.» (تا چه رسد به اینکه صدهزار درهم به او بدهی.)عثمان گفت: «ای پسر ارقم! کلیدها را به اینجا بینداز، ما افرادی غیر از تو داریم که کلید بیت المال گردد.» (20)به راستی عثمان جواب عجیبی به زید داد، در این جواب بیشتر فکر کنید.عثمان در سه مرکز بصره، کوفه و یمن که ایرانیان بسیار در آنجا بودند، عبدالله ابن عامر اموی را که پسر عمویش بود، بر تخت فرمانروایی بصره و قسمت مهمی از ایران و یعلی بن امیه را که او نیز پسرعمویش بود، بر فرمانروایی سرزمین یمن و ولید ابن عقبه دائم الخمر را بر فرمانروایی کوفه گماشت و معاویه را بر شام مسلط کرد و به این ترتیب خانواده های بنی امیه را بر جال و مال مسلمانان، مسلط نمود.(۲۰)اینجاست که به یکی از علل مهم گرایش ایرانیان به تشیع و پذیرش امامت حضرت علی علیه السلام پی می بریم، ایرانیانی که تا چند سال پیش، از زیر چکمه ی ستم و چپاول شاهان ساسانی بیرون آمده اند، اکنون چپاول و زراندوزی خاندان اموی را می نگرند، همین کافی است که به سادگی آنها را از امویان بیزار کند و به سوی امیرمؤمنان علی علیه السلام و آل علی علیه السلام جذب نماید ( و بعدا در بخش سوم در این باره به طور مشروح سخن خواهیم گفت.)
دستور به تبعیض نژآدی در نامه ی معاویه«معاویه» در نامه ی معروفی که برای زیاد بن ابیه، فرمانروای عراق نوشت، تأکید کرد که با ایرانیان بر اساس سنت عمر بن خطاب رفتار کند که موجب خواری و سرشکستگی آنها گردد. در آن نامه چنین آمده است:۱- عرب ها حق دارند از آنها ( ایرانیان) زن بگیرند، ولی آنها حق ندارند از عرب ها زن بگیرند.۲- عرب ها حق دارند که از آنها ارث ببرند، ولی آنها حق ندارند از عرب ها ارث ببرند.۳- حقوق و سهم آنها را کمتر از عرب ها بپرداز.۴- در جنگ ها ( کارهای فرعی مانند ) جاده سازی و بریدن درخت ها را به ایرانیان واگذار کن.۵- در نماز، هیچگاه آنها را امام جماعت عرب ها نکن.۶- اگر نماز جماعت برقرار شد، عجم حق ندارد در صف اول بایستد، مگر برای تکمیل صف اول نماز.۷- مرزبانی مرزها و شهرها را به آنها واگذار نکن.۸- آنها را عهده دار امور قضایی نکن.۹- امور مذهبی مسلمانان را به دست آنها نده.این امور سنت عمر بن خطاب درباره ی عجم است که باید رعایت شود.در روایت دیگر آمده است که معاویه در پایان نامه نوشت:«ای برادرم! اگر عمر دیه ی ایرانیان را نصف دیه ی عربها قرار نمی داد، عرب را بر عجم فضیلتی نبود، هنگامی که نامه ام به تو رسید، عجم را خوار و تحقیر کن، از هیچ یک از آنها کمک نخواه و حاجت آنها را روا مساز!» (22)تبعیضات ناروا به جایی رسید که رسما بعضی از دانشمندان گفتند: «امت عربی پیامبر صلی الله علیه و آله بر همه ی امت های پیشین به خاطر سه موضوع، برتری یافت که در امت های قبل چنین نبود:۱- بر اساس سنت عمر بن خطاب دست غیر عرب در امور کوتاه شد.۲- عرب ها تسلط یافتند و زمام سرنوشت جنگ ها را بر خود اختصاص دادند.۳- شکم عربها سیر گردید.» (23)کوتاه سخن آنکه: در این عصر تبعیضات نژادی، آنچنان بالا گرفت که عبدالله بن عمر از کنار یک مسلمان آفریقایی عبور کرد و به او گفت:«السلام علیک یا جعل؛ ای سوسک، سلام بر تو!»(24)
شیوه ی امام علی علیه السلام و خاندانش در برابر تبعیضاتشیوه ی امام علی علیه السلام و خاندان نبوت، درست به عکس روش خلفای قبل بود. آنها در احکام اسلام، هیچ گونه فرقی بین عرب و غیر عرب قائل نبودند، به عنوان نمونه :مردی از قریش به حضور امام کاظم علیه السلام آمد و مکرر از شخصیت قریش و عرب سخن به میان آورد، امام به او فرمود:«الناس ثلاثأ عربی و مولی و علج، فنحن العرب و شیعتنا الموالی و من لم یکن علی مثل ما نحن علیه فهو علج؛مردم سه گونه : ۱- عرب ۲- مولی ( غیر عرب) ۳- علج (کفار غیر عرب) . ما عرب هستیم و شیعیان ما غیر عرب هستند و آنان که در خط ما نیستند، کافر غیر عرب می باشند.»امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «خداوند شش گروه را به خاطر شش خصلت، عذاب می کند، نخست :« العرب بالعصبیه؛ عرب به خاطر تعصب عربی.»امام صادق علیه السلام فرمود:«من تعصب حشره الله یوم القیامه مع اعراب الجاهلیه؛کسی که تعصب بورزد، خداوند در روز قیامت او را با اعراب جاهلیت محشور گرداند.» (25)نیز فرمود: «من تعصب او تعصب له فقد خلع ربقه الیمان من عنقه؛کسی که تعصب بورزد یا برای او تعصب ورزیده شود ( و او خشنود باشد) ، رشته ی ایمان را از گردن خود بیرون آورده است.» (26) (یعنی از مرز اسلام خارج شده است.)ناگفته نماند: تعصب بر دو گونه است: ۱- مذموم ۲- ممدوح، تعصب در راه باطل، تعصب مذموم است و تعصب در راه حق ، تعصب ممدوح و نیکو می باشد.امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:«فان کان لابد من العصبیه فلیکن تعصبکم لمکارم الخصال ؛ اگر ناگزیر از اعمال تعصب هستید، آن را در راستای ارزش های عالی انسانی به کار برید.»(27)
پی نوشت :
۱- علامه امینی ، الغدیر، ج۶ ، ص ۱۸۷ و ۱۸۸٫۲- سنن ابی داود، ج۲ ، ص ۶۲۴٫۳- شیخ یعقوب کلینی، روضه الکافی، ص ۱۸۲٫۴- شیخ مفید، الاختصاص، ص ۳۴۱؛ بحار، ج ۲۲ ، ص ۳۴۸٫۵- شیخ یعقوب کلینی، روضه الکافی، ص ۱۸۱٫۶- احتجاج طبرسی، ج۱، ص ۱۵۰ ( پاورقی)۷- یعنی آیه ۹۸ سوره انعام که قبلا در فصل اول ذکر شد.۸- حاج میرزا حسین نوری، نفس الرحمان، ص ۴۸ ؛ الدرجات الرفیعه، ص ۲۱۵٫۹- علامه تستری، قاموس الرجال، ج۴، ص ۴۲۷؛ العقد الفرید، ج۶، ص ۹۰٫۱۰- علامه امینی، الغدیر، ج۶ ، ص ۱۸۷٫۱۱- السنن الکبری، ج۷ ، ص ۱۳۳؛ سلمان الفارسی فی مواجهه التحدی، ص ۱۳۵٫۱۲- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۸ ، ص ۱۱٫۱۳- علت این دستور، حب و بغضی بود که در حاکمان ناحق دیده می شود شرح در بحارالانوار ، ج ۶۷، ص ۱۰٫۱۴- سفینه البحار، ج۲، ص ۶۵؛ نفس الرحمان، ص ۱۴۴٫۱۵- مختصر البلدان، ابن فقیه همدانی، ص ۱۶۳ و ۱۶۴ .۱۶- بهجه الآمال، ج ۴ ، ص ۴۱۸٫۱۷- بحار، ج ۶۷ ، ص ۱۶۹٫۱۸- تتمه المنتهی، ص ۷٫۱۹- علامه امینی، الغدیر، ج ۸ ، ص ۲۸۶٫۲۰- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص ۶۷؛ الغدیر، ج ۸ ، ص ۲۵۹٫۲۱- شرح در «الغدیر» ، ج ۸، ص ۲۶۰ به بعد؛ از عجایب اینکه: عبدالرحمن بن عوف ( شوهر خواهر عثمان) چهار زن داشت، همسرانش را هنگام مرض موت خود طلاق داد، یک چهارم هشت یک اموال را که سهم مجموع زنانش بود، هنگام طلاق به ۸۳ هزار دینار مصالحه کردند ( الغدیر، ج۸، ص ۲۸۴).۲۲- کتاب سلیم بن قیس، ص ۱۴۰، نفس الرحمان، ص ۱۴۴؛ سفینه البحار ، ج ۲، ص ۱۶۵٫۲۳- البصائر و الذخائر، ج۱، ص ۱۹۵٫۲۴- کنزالعمال، ج۲، ص ۳۱۹ و ۱۷۲٫۲۵- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۲۹۷٫۲۶- همان مدرک، ص ۲۹۸٫۲۷٫ محدث قمی، سفینه البحار، ج ۲ ؛ ص ۱۹۹٫
منبع:کتاب رابطه ی ایران با اسلام و تشیع
















هیچ نظری وجود ندارد