بـنابر آنچه در شماره قبل گفته شده , پیامبر عظیم الشاءن اسلام ـ صـلى اللّه علیه و آله و سلم ـ نیز به عنوان یکى از پیامبران الهى , دو وظیفه اساسى داشته است :
۱ـ ابلاغ اوامر و نواهى خداوند,(ما اءتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا )(سوره حشر, آیه ۷)
۲ـ اعمال حاکمیت الهى در جامعه :(سوره حدید, آیه ۲۵) (لیقوم الناس بالقسط )اینک این سؤال مطرح است که پس از آن بزرگوار, این نیاز اساسى واجتناب ناپذیر جامعه بشرى یعنى حاکمیت ارزشها و اوامر و نواهى الـهـى چـگـونـه تـاءمـیـن مى شود. در این رابطه با توجه به مساءله خاتمیت , دو حالت عقلى را مى توان فرض کرد:۱ـ مـردم در بـلاتکلیفى و حیرت رها شوند. ۲ـ به گونه اى مشخص تکلیف این موضوع از جانب خداوند معین شده باشد.فـرض اول با توجه به علم , حکمت و لطف خداوندى محال است . از ایـن رو بـایدفرض دوم راپذیرفت که هم عقل و هم قرآن کریم بدان تصریح مى کنند:انـمـا ولـیکم اللّه و رسوله والـذین امنوا, الذین یقیمون الصلوه و )(مائده , آیه ۵۵) ) یؤتون الزکوه وهم راکعونتـنـها سرپرست و حاکم شما, خدا و رسول خدا و مؤمنان مى باشند, آنـکـس از مـؤمـنـان کـه نـمـازبپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى پردازندو در مرحله بعد, اطاعت از آنان را واجب مى شمارد:(نساء, آیه ۵۹) ) اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الا مر منکم )از خدا و پیامبر و همچنین از ولى امر خود اطاعت و پیروى کنید. بنابر شواهد تاریخى و شاءن نزول آیه شریفه ۵۵ سوره مبارکه مائده , مصداق ولى امر در آیه مورد نظر, امیرالمؤمنین على ـ علیه السلام ـ است که در واقعه غدیرخم نیز پیامبر اکرم (ص ) به امر خداوند بر آن تصریح فرموده است :(من کنت مولاه فعلى مولاه )هـر کـسـى مـن سـرپـرست و حاکم او هستم , على (ع ) نیز حاکم و سرپرست اوستبه همین ترتیب هر یک از مصادیق ولى امر توسط پیامبر اکرم (ص ) و امـام مـعـصـوم پس از او به صراحت تعیین و معرفى شده که تعداد ایـشان دوازده نفر و آخرین آنهاحضرت ولى عصر ارواحنا فداه است که به دلیل شرایط نامناسب و جو حاکم برجامعه , مردم از دسترسى به وجود مبارک ایشان محرومند.حـضرت ولى عصر دو دوره غیبت دارند که اولى از سال ۲۶۰ ه . ق . شـروع شده وبه مدت ۷۰ سال ادامه یافته است . در این دوران چهار نفر به نامهاى : عثمان بن سعید عمروى , محمد بن عثمان بن سعید عـمروى , حسین بن روح نوبختى و على بن محمد سمرى به عنوان نـواب خـاص ایشان پاسخگوى مسائل و مشکلات مردم بوده اند. دوم غـیبت کبرى که از سال (۳۲۰ ه. ق .) شروع شده و تا زمانى که اراده ومـشیت الهى اقتضا کند ادامه خواهد داشت و در این دوران نیابت خـاص وجـودندارد و براى هیچ کس چنین منصبى قرار داده نشده استدر ایـن شرایط نیز همان سؤال اساسى که تکلیف حاکمیت الهى در بـیـن مردم پس ازپیامبراکرم (ص ) چگونه است مطرح مى باشد و به هـمـان دلایل باید به گونه اى معقول و قابل اجرا, زمینه هاى اعمال این حاکمیت فراهم شده باشد. علاوه بر این دلایل بسیار دیگرى نیز حـکـم مـى کـنـد که در دوره غیبت نیز مسلمین مکلفند براساس رهـنـمـودهاى ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ با تشکیل حکومت اسـلامـى ,زمـیـنه هاى تحقق اهداف کلى انبیاى عظام بویژه پیامبر عظیم الشاءن اسلام را فراهم نمایند. از جمله این دلایل به موارد زیر مى توان اشاره کرد:۱ـ جـامـع و کـامل بودن دین اسلام , یعنى اسلام براى تمام شرایط, اقـتـضـاهـاو هـمـه نـیازهاى بشرى دستور و برنامه دارد بنابراین , پذیرفتنى نیست که در زمان غیبت , براى اساسى ترین نیاز جامعه که همان حکومت است برنامه مشخصى نداشته باشد.۲ـ جـهانى و جاودانى بودن دین اسلام , و این که احکام و دستورات آن خـاص زمـان , مـکـان و یـا ملت خاص نیست و در هیچ شرایطى تـعـطـیل بردار نیست وضرورت اجرا و نشر معارف آن اختصاص به زمان امام معصوم (ع ) ندارد.۳ـ ویـژگیهاى احکام و قوانین اسلامى و ضرورت اجراى آنها,مانند قـوانـیـن مـالى , احکام دفاع , احکام حقوقى و جزایى , احکام عبادى مانند اقامه نماز جمعه و … .

















هیچ نظری وجود ندارد