وضعیت نظام حقوق زن در غربدر دنیای غرب از قرن هفدهم به بعد پا به پای نهضتهای علمی و فلسفی نهضتی در زمینه مسائل اجتماعی و به نام حقوق بشر شکل گرفت . نویسندگان و متفکران قرنهای هفدهم و هجدهم افکار خود را درباره حقوق طبیعی و فطری و غیرقابل سلب بشر پشتکار عجیبی در میان مردم پخش کردند . ژان ژاک روسو ولتر و منتسکیو از این دسته متفکران و نویسندگان اند . اصل اساسی مورد توجه این گروه این نکته بود که انسان بالفطره و به فرمان خلقت و طبیعت واجد یک سلسله حقوق و آزادیهاست . این حقوق و آزادیها را هیچ فرد یا گروه به هیچ عنوان و یا هیچ نام نمی تواند از فرد یا قومی سلب کنند . حتی خود صاحب حق نیز می تواند به میل و اراده خود آن را به غیر منتقل نماید و خود را از آن محروم کند . این نهضت فکری و اجتماعی ثمرات خود را ظاهر ساخت . اولین بار در انگلستان ( ۱۶۶۸ ) و سپس در آمریکا ( ۱۷۷۶ ) و بعد در فرانسه به صورت انقلابها و تغییر نظامها و امضای اعلامیه ها بروز و ظهور نمود و به تدریج به نقاط دیگر سرایت کرد .اما آن که به نام « اعلامیه حقوق بشر » در جهان معروف شد ، آن چیزی است که پس از انقلاب کبیر فرانسه به نام اعلان حقوق منتشر شد . این اعلامیه مشتمل است بر یک مقدمه و هفده ماده .ماده اول آن این است : « افراد بشر آزاد متولد شده و مادام العمر آزاد مانده و در حقوق با یکدیگر مساویند … »در قرن ۱۹ میلادی وافکار تازه ای در زمینه حقوق بشر در مسائل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی رخ داد که منتهی به به ظهور سوسیالیسم و لزوم تخصیص منافع به طبقات زحمتکش و انتقال حکومت از دست سرمایه دار به دست کارگر گردید .تا اوایل قرن نوزدهم هرچه در اطراف حقوق بشر بحث شده است مربوط می شود به حقوق ملتها و یا حقوق طبقات رنجبر و زحمتکش در برابر کارفرمایان و اربابان .در قرن بیستم برای اولین بار مسأله « حقوق زن » در برابر حقوق مرد عنوان شد و در اعلامیه جهانی حقوق بشر – که پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۸ میلادی از طرف سازمان ملل متحد منتشر گشت – تساوی حقوق زن و مرد صریحاً اعلام شد .( مرتضی مطهری ، ۱۳۷۸ ، ص ۱۲ و ۱۳ )البته جریانهای فمینیستی در غرب – که جهان را از دیدگاه زنان می نگرد و دیدگاه انتقادی و فعالانه ای به سود زنان دارد و در پی آن است که جهان بهتری را برای زنان بسازد که از نظر آنها بدین ترتیب جهان برای بشریت نیز بهتر خواهد شد – تقریباً از دهه ۱۶۳۰ شروع شده بود و به عنوان یک جریان باریک ولی مستمر ادامه داشت . از ۱۷۸۰ تا زمان کنونی دو سده می گذرد که نوشته های فمینیستی بیش از پیش به صورت یک کوشش مهم دسته جمعی درآمده است و تعداد مشارکت کنندگان در این جریان و پهنه انتقادهایشان روز به روز گسترده شده است .بیشترین مدارک و نوشته های راجع به فعالیت فمینیستی به دوران آزادیخواهانه تاریخ غرب نوین تعلق دارد : نخستین غلیان تولید در این زمینه در دهه های ۱۷۸۰ و ۱۷۹۰ پیش آمده ؛ در دهه ۱۸۵۰ کوشش های بسیار سازمان یافته تر و متمرکز تر از گذشته انجام گرفتند ؛ بسیج توده ای برای کسب حق رأی برای زنان در اوایل سده بیستم رخ داد . ( جورج رتیزر ، ۱۳۸۲ ، ص ۴۶۴ ) .در خلال فراز و نشیب هایی که برای این جریان پیش آمد زنان نظریه های فمینیستی را خلق کردند . سهیم ترین مبنا در دیدگاههای فمینیستی مسأله تشابه و تمایزات مردانه و زنانه است . از دید آنان وجود بی عدالتی در کنار افراط در تقسیم کار جنسیتی و جداسازی حوزه فعالیت مردانه و زنانه سبب کنار گذاشتن زنان از همه عرصه های پیشرفت شده بود .از آن جا که این محرومیت نهادینه زنان از تحصیل ، ارائه نقش اجتماعی و کارهای دستمزدی به جنس و جنسیت زنان مستند می شد ، فمینیست ها را بر آن داشت که درباره واژه های جنس و جنسیت و به طور اساسی « زن بودن » به بازنگری جدی دست بزنند . هدف از این بازنگری محدود کردن مفهوم « زن بودن » بود .در این میان لغو نقش های جنسیتی در زمینه تقسیم کار ، یکی از هدفهای فمینیسم به حساب می آید . آنان معتقد بودند که در حقیقت نقش جنسیت از تقسیم کار اجتماعی مبتنی بر جنسیت ناشی می شود که در این تقسیم کار ، کارهای تولیدی به عهده مردان نهاده شده است و کارهای درون خانه و کودک پروری به وسیله زنان صورت می گیرد . ( کتاب نقد ، ۱۳۸۲ ، ص ۲۴ ) .بدین ترتیب حضور زنان در نیروی کار در دهه های ۱۹۲۰ تا ۱۹۷۰ رشد تصاعدی یافت و در دهه های پس از جنگ جهانی دوم زنان دارای تحصیلات بالا افزایش یافتند . از بین رفتن مرزهای جنسیتی ، تقویت ایده تشابه عامل بین زنان و مردن را در همه میدان ها رواج داد .در نتیجه کار به آن جا رسید که فهرست طولانی تفاوت های مردانه و زنانه در ساختار روانی و جسمانی باطل اعلام شد و دانش فمینیستی فقط در بخش محدودی این تفاوت ها را پذیرفت . ( کتاب نقد . ۱۳۸۲ ، ص ۲۷ ) همان طور که قبلاً گفته شد پس از جنگ جهانی دوم و پس از تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۸ تلاش های زیادی در جهت تثبیت فرهنگ تساوی ، تشابه و همانندی حقوق بین زن و مرد و نگرش تبعیض آمیز در عادات و رسوم ، رفتار ، قوانین و مقررات ، صورت گرفته است و اسناد بین المللی بسیاری در این زمیته تدوین و به امضا و تصویب دولت ها رسیده است . ( کتاب نقد ، ۱۳۸۲ ، ص ۴۹ )در همه نهضتهای اجتماعی غرب از قرن هفدهم تا قرن حاضر ، محور اصلی دو چیز بود : « آزادی » و « تساوی » و نظر به اینکه نهضت حقوق زن در غرب دنباله سایر نهضتها بود و به علاوه تاریخ حقوق زن و مرد در اروپا از نظر آزادیها و برابریها فوق العاده مرارتبار بود ، در این مورد نیز جز درباره « آزادی » و « تساوی » سخن نرفت .پیشگامان این نهضت مدعی شدند که بدون تأمین آزادی زن و تساوی حقوق او با مرد سخن از آزادی و حقوق بشر بی معنی است و این مسأله که آیا نظام حقوق خانوادگی بالطبع و نظام مستقلی است و منطق و معیاری جدا از منطق و معیار سایر مؤسسات اجتماعی دارد یا نه ؟ مورد توجه داقع نشد .در این نهضت عملاً یا سهواً « تساوی » به جای « تشابه » به کار رفت و « برابر » با « همانندی » یکی شمرده شد . « انسان » بودن موجب فراموشی « زن » بودن وی گردید . از این رو این نهضت نه به دنبال برابری و عدالت حقوقی و نفی تبعیض ، بلکه به دنبال تشابه مکانیکی و همانندی حقوق زن و مرد ، بدون توجه به تفاوت استعدادها و شرایط وجودی و تکوینی آنها بود .حقیقت این است که غرب بدون توجه به این مسائل و به دلیل وجود برخی عوامل می خواست ازعنوان « آزادی » و « تساوی » زن استفاده کند.یکی از آن عوامل مطامع سرمایه داران بود . کارخانه داران برای اینکه زن را به کار خانه بکشند و از نیروی اقتصادی زن ، آزادی زن ، تساوی حقوق زن با مرد را عنوان کردند و توانستند به این خواسته ها رسمیت قانونی بدهند .ویل دورانت در فصل نهم از کتاب لذات فلسفه می گوید : « تا حدود سال ۱۹۰۰ زن به سختی دارای حقی بود که مرد ناگزیر باشد از روی قانون آن را محترم بداند . » آنگاه درباره علل تغییر وضع زن در قرن بیستم بحث می کند ، می گوید : « آزادی زن از عوارض انقلاب صنعتی است و … »تکامل ماشینیسم و رشد روز افزون تولید به میزان بیش از حد نیاز واقعی انسانها و ضرورت تحمیل بر مصرف کننده با هزاران افسوس و نیرنگ برای تبدیل انسانها به صورت عامل بی اراده مصرف بار دیگر ایجاب کرد که سرمایه داری از وجود زن بهره کشی کند اما نه از نیروی کار و قدرت او به صورت کارگر ساده و شریک با مرد در تولید ، بلکه از نیروی جاذبه و زیبایی او و از گرو گذاشتن شرافت و حیثیتش در تحمیل مصرف بر مصرف کننده و همه اینها به حساب آزادی او و تساوی با مرد گذاشته شد .در بخش های دیگر از جمله سیاست نیز وسیله ای برای اجرای مقاصد مرد قرار گرفت و از وجود زن بهره کشی شد اما در زیر سرپوش آزادی و تساوی !شک نیست که این نهضت ( فمینیسم ) در قرن بیستم یک سلسله معضلات را از زن گرفت ولی یکسری مشکلات جدید برای او به ارمغان آورد زیرا در گذشته انسان بودن زن فراموش شده بود و حالا عمداً یا سهواً زن بودن زن و وضع طبیعی و فطری اش ، رسالتش، تقاضاهای غریزی اش و استعدادهای ویژه اش به فراموشی سپرده شده است . ( مرتضی مطهری ، ۱۳۷۸ ، ص ۱۳ تا ۱۹ )در صورتی که تأکید این نهضت ( فمینیسم ) بر ستادی یا بهتر بگوییم تشابه زن و مرد بدون درنظر گرفتن تفاوت های طبیعی و فطری و روحی ، رفتاری است که خود منشاء نوعی تبعیض ، تحقیر و پیدایش شکل های دیگری از ظلم نسبت به قشر زنان می شود . شاهد این مسأله گزارشات مراکز پزشکی ، حقوقی و جزایی دولت های صنعتی مبنی بر افزایش نرخ خانواده های تک والدینی ، افزایش ناهنجاری های اخلاقی ، رشد میزان موالید نامشروع ، افزایش میزان بیماری های روانی در زنان به دلیل وجود فشارهای زیاد در جهت تأمین معیشت و عدم تناسب بین وظایف شخصی و حمایت های اجتماعی است . ( کتاب نقد ، ۱۳۸۲ ، ص ۱۳۵ ) در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می دهد که نه شخص کوبیده شود و نه شخصیتش ! اگر چه فمینیسم در تشخیص این واقعیت که زنان به دلیل زن بودن ستم کشیده اند ، موفق بود ولی مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند . زیرا که زن و مرد دو ستاره اند و در دو مدار مختلف ، هر مدام باید در مدار خود حرکت نمایند ( یس / ۴۰ ) آنچه در غرب ناراحتی آفریده است قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است نه جیز دیگر . ( مرتضی مطهری ، ۱۳۷۸ ، ص ۲۰ تا ۳۲ ) .حال باید گفت : « آری روزگاری زنان ادعا می کردند مجبور نیستند زن باشند و حال بسیاری از آنها فریاد بر می کشند ، دیگر بس است . »« چرا که مرد بودن وقتی که شخص درواقع یک زن است ، کار خسته کننده ای است . »به عبارت دیگر این زنان به رغم لفاظی های مساوات طلبانه به این حقیقت پی برده اند که رابطه « مرد در برابر مرد » به راستی تا چه اندازه ناخوشایند است .بشر تجربه گر امروز به واقعیت هایی رسیده است که روزی انبیای بزرگ الهی از مخزن غیب او را آگاه کرده و از زحمت تجربه فارغش ساخته بودند .امروزه بخشی از زنان به آسایش بیشتری رسیده اند ، ولی دستان حمایت گر مردانی را که می توانستند فرزندان آنها باشند و هر دو در کنار یکدیگر به آرامش برسند ، از دست داده اند . آن الگوی دین که از فراسوی زمان می درخشد ، هدیه آرامش و آسایش توأم به زنان و مردان است و این هدیه در سایه حمایت از مردان ، محبت زنان ، تلفیق عاطفه و عقلانیت و مشارکتی انسانی در همه عرصه ها با شعار توسعه عبودیت حاصل خواهد شد . ( کتاب نقد ، ۱۳۸۲ ، ص ۴۱ ) .
وضعیت نظام حقوق زن در اسلاماسلام در مورد حقوق خانوادگی زن و مرد فلسفه خاصی دارد که با آنچه در چهارده قرن پیش می گذشته و با آتچه در جهان امروز می گذرد مغایرت دارد . اسلام برای زن و مرد در همه موارد یک نوع حقوق و تکالیف و مجازاتها قائل نشده است . پاره ای از حقوق و تکالیف و مجازاتها را برای مرد مناسبتر دانسته و پاره ای از آنها را برای زن و در نتیجه در مواردی برای زن و مرد وضع مشابه و در موارد دیگر وضع نامشابهی در نظر گرفته است .شک نیست که لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت انسانی و برابری آنها از لحاظ انسانیت ، برابری آنها در حقوق انسانی است نه تشابه حقوق !قرآن کریم می فرماید : « خلقکم من نفس واحده » یعنی او شما ( اعم از زن و مرد ) را از یک حقیقت آفرید . و پیامبر اعظم ( ص ) فرمودند : « الناس کلهم سواء کالانسان المشط» « یعنی مردم اعم از زن و مرد ، مانند دانه های شانه با هم برابرند .آنچه قابل توجه است این مطلب می باشد که کمیت غیر از کیفیت است ، مسلم این است که اسلام حقوق تکوینی برای زن و مرد قائل نشده است ولی اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی برای مردان نسبت به زنان قائل نیست . اسلام اصل مساوات انسانها را درباره زن و مرد نیز رعایت کرده است . اسلام با تساوی حقوق زن و مرد مخالف نیست ، با تشابه حقوق آنها مخالف است . ( مرتضی مطهری ، ۱۳۷۸ ، ص ۱۳ تا ۱۵ ) لازمه اشتراک زن و مرد در حیثیت و شرافت انسانی به هیچ شکل تشابه صد در صد آنان در حقوق نیست . چون قواعد و مقررات حقوقی همیشه برای « بشر بما هوبشر » وضع نمی شود بلکه بسیاری از قواعد و مقررات برای تنظیم روابط بین افراد مختلف وضع می شود . زن و مرد در حقوق عمومی و حقوق انسانی برابرند . اما با توجه به تفاوت های موجود و غیرقابل انکار و غیرقابل زوال مگر با مسخ هویت زنانگی یا مردانگی – هیچ گونه تقسیم کار و وظیفه و اختصاص کارکردها نباید در میان باشد . تساوی غیر از تشابه است . تساوی برابری و تشابه ، یکنواختی است . اسلام هرگز امتیاز و ترجیح حقوقی و ارزشی برای مردان در مقایسه با زنان قائل نیست گرچه با توجه به ملازم حق و تکلیف ممکن است به دلیل تکالیف بیشتری که آن هم براساس استعدادهای متفاوت زن و مرد بر عهده مردان گذاشته است گاه اختیارات بیشتری نیز قائل شده است . ( کتاب نقد ، ۱۳۸۲ ، ص ۷۹ و ۸۰ ) .منبع:روزنامه سیاست روز

















هیچ نظری وجود ندارد