1 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

خدا و انسان در تاریخ

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بیشتر صفاتى که اسباب بزرگى مورخ مى‏شوند یا، بعکس ، او را آماج تیر انتقاد مى‏سازند درلئوپولْد فون رانکه جمع بود. از سویى او به مورخان آموخت که ـ به تعبیر فراموش نشدنى‏ یکى دیگر از برجسته‏ترین مورخان قرن نوزدهم، لُرد اَکتن ـ «نقاد باشند، رنگ تعلق نپذیرند، و سخن نو بگویند « و از سوى دیگر ، توجه وافر به تاریخ سیاسى و دیپلماتیک سبب غفلت‏وى از ژرف‏نگرى در عوامل اقتصادى و اجتماعى و نیروى بنیاد برانداز انقلاب در سرگذشت‏ دولتها و جوامع شد. با اینهمه ، به تصدیق اهل اطلاع ، او یکى از بزرگترین مورخان سده‏هاى اخیر بود ، و بحث درباره علم تاریخنگارى و فلسفه تاریخ بدون توجه به کارها و نظریه‏ها و نفوذ وى‏ ناقص و ناتمام است. رانکه در ۱۷۹۵ در خانواده‏اى از کشیشان و حقوقدانان مؤمن به پروتستانتیسم به دنیا آمد. تحصیلات متوسطه را در دبیرستان معروف شولپفورتا که بعدها نیچه نیز به آن رفت و تحصیلات عالى را در الاهیات و زبانشناسى تاریخى در دانشگاه لایپزیک به پایان رسانید. درنتیجه مطالعات زبانشناسى و متأثر از هِردِر شاعر و فیلسوف دوره رمانتیسم آلمان، و بیش ازهمه تحت تأثیر فیلسوف ایده‏آلیست آلمانى فریدریش شلینگ ، به تاریخ روى آورد. هنگامى‏که در اوایل کار هنوز در دبیرستان درس مى‏داد، نخستین اثر مهم او، تاریخ اقوام رومى و ژرمنى از۱۴۹۴ تا ۷ – ۱۵۱۴ – ، انتشار یافت و سبب انتصاب وى به استادى دانشگاه برلین شد. در آن ایام دردانشگاه برلین، هگل استاد فلسفه بود، متکلم نامور اشلایر ماخر استاد الاهیات، و حقوقدان وسیاستمدار برجسته ساوین‏یى استاد حقوق. رانکه نیز به جمع این ستارگان قدر اول جهان‏اندیشه در برلین پیوست. در دیباچه کتاب مذکور رانکه نوشت: «وظیفه تاریخ داورى درباره گذشته و آموزش امروزیان‏براى سود رساندن به آیندگان است. اما این کتاب مدعى چنین وظیفه خطیرى نیست؛ تنها مى‏خواهد نشان دهد که واقعاً ]در گذشته[ چه روى داده است.» این عبارات بسیار معروف که‏بعدها نصب‏العین دو سه نسل از مورخان و شالوده مکتبى پربار قرار گرفت، بیانگر هدف صریح ‏رانکه یعنى عینیت در تاریخنگارى است. اما در عمل آشکار شد که، در نزد او، معناى آنچه «واقعاًدر گذشته روى داده» بمراتب ژرفتر و گسترده‏تر از رجوع محض به شاهدان عینى و مطالعه اسناد و مدارک و سپس ردیف کردن وقایع است. رانکه پروتستانى مؤمن و داراى انگیزه بسیار قوى‏دینى بود و با الهام از آراى فلسفى شلینگ مى‏خواست بفهمد که خداوند در تاریخ چگونه عمل‏مى‏کند. او عقیده داشت که خدا همه جا در تاریخ حاضر است، و حضور مطلق ذات بارى، در رویدادهاى بزرگ تاریخى آشکار مى‏شود، و مورخ باید بکوشد به راز حضور خدا در جهان‏پى ‏ببرد. درست است که مورخ فقط باید به امور واقع بپردازد و آراى شخصى را به هیچ روى در تاریخنگارى دخالت ندهد؛ و باز درست است که مورخ به احیاى گذشته کامیاب نخواهد شد مگر نوشته خویش را از معتقدات و برداشتهاى شخصى بپالاید ـ ولى – و اینجاست که معناى‏حقیقى آنچه « واقعاً در گذشته روى داده» آشکار مى‏شود – او در عین حال باید از امور واقع محض‏گذر کند و ، فراسوى آن ، به جستجوى گرایشهاى عمومى و اندیشه‏هاى چیره‏گرى برود که‏ خصلت هر شخص یا نهاد از آنها مایه مى‏گیرد. پس تاریخ بیش از وقایع‏نگارى است، و مورخ در عین تحقیق در امور جزیى یا خاص ـ فلان‏ رویداد ، فلان دوره ، فلان کشور ، فلان شخص ـ هیچ‏گاه نباید از کلیت امور غافل بماند. هگل ‏مى‏گفت آنچه واقعى است همچنین عقلانى است. اما، به نظر رانکه ، آنچه واقعیت را موجه‏ مى‏سازد تداوم تاریخى است. تاریخ تعیین کننده رویدادهاست، توجیه کننده آنها نیست. رانکه ‏معتقد بود که تاریخ از طریق شکوفایى هر فرد و هر قوم و هر دولت که روی هم رفته مقوّم‏ فرهنگ‏زایى است، تحول مى‏پذیرد. به نظر وى چنین مى‏رسید که از سده پانزدهم تا آن زمان، هریک از اقوام مختلف اروپایى، به‏رغم اشتراک در سنت فرهنگى واحد، آزادانه تصورى متعلق به ‏خود درباره دولت پدید آورده و پرورانده است، و این مؤید مدعاى اوست. رانکه نمى‏پذیرفت ‏که شرط استقرار نظم اجتماعى و ملى، توسل به اصول انتزاعىِ کلاً معتبر است، و احساس‏مى‏کرد که اصول اجتماعى و سیاسى باید به اختلاف خصلتهاى هر قوم یا ملت، مختلف باشند. او دولتها را داراى بیشترین اهمیت تاریخى و آفریدگان اصیل و معنوى ذهن آدمى و نهایتاً نشأت‏یافته از علم الاهى مى‏دانست که در اساس تکلیفى بجز این ندارند که مستقلاً به تکامل برسند و ، در ضمن، نهادها و قوانینى سازگار با روزگار خویش پدید آورند. چنانکه در ترجمه گزیده آثار رانکه دیده خواهد شد که به دنبال این مقدمه خواهد آمد، مسأله جزئیت یا خصوصیت در تاریخنگارى و رابطه آن با کلیت یا عمومیت یکى از محورهاى‏اندیشه تاریخى رانکه است که دامنه آن نهایتاً به نسبت تاریخ و فلسفه کشیده مى‏شود. هگل‏ معتقد بود که تاریخ بر طبق قوانینى بالاتر و مستقل از تجربه‏هاى فردى و رویدادهاى تاریخى‏خاص پیش مى‏رود. رانکه این نظر را رد مى‏کرد و عقیده داشت که فرد غایت فى‏نفسه است. غرض او از جزئیت ، مغز وجود هر موجود است که یکتاست و باید با «ادراکى معنوى یا روحى»که از پوسته ظاهرى مى‏گذرد و به عمق جوهر بى‏همتاى فرد نفوذ مى‏کند، شهوداً دریافت شود. هر موجود فردى یا جزیى گرچه متناهى است، ولى جلوه‏اى یگانه از ذات نامتناهى ایزدى است.این نظر از طریق لایب‏نیتس در نهایت به آراى عارفان آلمانى، بویژه شاعر عارف آن سرزمین‏یوهانس شِفلر متخلص به آنگلوس سیله‏سیوس ، برمى‏گردد که نوشته بود « هیچ ذره‏اى آنچنان‏خُرد، و هیچ اخگرى آنقدر بى‏فروغ نیست که خردمند جلال خداوند را در ژرفناى آن نبیند.«پس رانکه متکى به چنین سنت و سابقه‏اى است هنگامى که مى‏نویسد « هر عصرى داراى رابطه ‏مستقیم با خداست» و در پیشگاه ایزدى بهره‏مند « از حقوق برابر»؛ یا وقتى که مى‏گوید « تاریخ درهر وجودى… چیزى ناکرانمند و ابدى مى‏بیند که از خداوند منشأ مى‏گیرد». با این حال، رانکه ، چنانکه پیشتر گفتیم، همواره معتقد بود که مورخ باید هم به کلیت و هم به‏ جزئیت بپردازد، و امر جزیى یا فرد فقط هنگامى براستى شناخته مى‏شود که با امر کلى ارتباط یابد. در ۱۸۳۰ او نوشت: « فقط آنگاه که به جایگاهى فراز آییم که کل ]تاریخ[ را از نظر بگذرانیم ‏ممکن است به فهم فرد امید بندیم که در اصل و مبدأ و حیات، در حیات کل شریک است»؛ و نیز: «هر چه بیشتر مى‏گذرد در این اعتقاد راسختر مى‏شوم که در تحلیل نهایى هیچ چیزى بجز تاریخ عمومى ممکن نیست نوشته شود .« این بود منشأ این عقیده رانکه که تصورات الاهى و جهانى براى اینکه به تحقق برسند ، به تجربه‏هاى واقعى اقوام و ملل وابسته‏اند. در فاصله سالهاى ۱۸۵۲ تا ۱۸۶۸ توجه رانکه بر تصویر کردن عصرهایى متمرکز شد که ‏بیشترین تأثیر را در پرورش و تکامل بشر گذاشته‏اند تا آشکار شود که ملتهاى بزرگ چگونه به ‏شخصیت بارز خود در تاریخ جهان رسیده‏اند. در سلسله گفتارهایى در این سالها ، رانکه این‏اندیشه را بسط داد که هر عصر بى‏همتاست و باید در نفس خویش بررسى شود ، نه مانند پله‏اى‏ براى رسیدن به عصر بعد. او نشان داد که ، برخلاف هِردِر و هگل، معتقد به وجود اراده کلى ‏حاکمه‏اى نیست که تکامل آدمى را از نقطه‏اى به نقطه دیگر هدایت کند و مآلاً به هدفى تعیین‏شده برساند. به عقیده او ، خداوند همه عصرها را به یک چشم مى‏نگرد و مورخ نیز باید چنین‏کند. مورخ ممکن است در هر عصر خاص برخى اندیشه‏هاى اصلى تشخیص دهد که مردم به‏ راهنمایى آنها پیش مى‏روند، اما دلیلى در دست نیست که پیشرفت یا رشد و تکامل عمومى درتاریخ وجود داشته باشد. در تاریخنگارى توجه رانکه عمدتاً به اقوام لاتین و ژرمن از سده شانزدهم به بعد، و خصوصاً به تاریخ سیاسى – یعنى مناسبات خارجى و نظامهاى حکومتى و ادارى – معطوف بود، و چنانکه‏گفتیم، این امر سبب دست کم گرفتن عوامل اقتصادى و اجتماعى شد. ولى شاید در تبرئه او بتوان چنین گفت که تمرکز بر تاریخ سیاسى بعضاً از این نتیجه مى‏شد که عمده مآخذ و منابع دردسترس او سیاسى بود، و بعضاً از این اعتقاد وى که کلید حفظ و حراست فرهنگ ملى، نگهبانى‏از هویت سیاسى است. آثار مفصل و چندین جلدى رانکه درباره تاریخ اصلاح دین درآلمان یا تاریخ پروس در سده‏هاى هفدهم و هجدهم – ۱۵ جلد – یا تاریخ فرانسه درسده‏هاى شانزدهم و هفدهم یا تاریخ انگلستان در همان دوره یا کتابهاى دیگر، هر یک‏شاهکارى از دقت و وسعت پژوهش و شیوایى روایت است که در آن کلاف پیچیده روابط سیاسى و دیپلماتیک از هم باز مى‏شود، ولى مسائل بزرگى که علت اصلى دگرگونیهاى بنیادى‏فضاى فکرى و اجتماعى و اقتصادى بود، کمتر مورد توجه قرار مى‏گیرد. رانکه اعتقاد راسخ‏داشت که هر ملت باید در تحکیم و تشیید اندیشه معنوى و اخلاقیى بکوشد که بنیاد شکل‏گیرى‏آغازین و پایدارى و تداوم تاریخى آن بوده است. از این رو، نهایت کوشش هر دولت یا ملتى‏مى‏بایست متوجه بر کنار ماندن از تأثیر عوامل و اندیشه‏هاى خارجى باشد تا خلوص ایده شکل‏دهنده به آن محفوظ بماند. نیاز به گفتن نیست که این موضعى سخت محافظه کارانه است و، دراین صورت، هیچ دولتى را نباید با معیارى جز آنچه از اندیشه‏ها و ارزشهاى رسمى آن به دست‏مى‏آید مورد داورى قرار داد، و دولت حق دارد براى محفوظ نگاه داشتن خود، به اقدامات‏فوق‏العاده و حتى خشن دست بزند ـ موضعى که حتى امروز پس از یکصد و پنجاه سال اساس‏کار دولتهاى محافظ کار و بنیادگراست. رانکه بزرگترین تبلیغگر و مروّج عینیت در تاریخ بود، امادر بُن اندیشه و به‏رغم دانش پهناور و عمق پژوهش، از دگرگونیهاى سیاسى و اجتماعى ـ بویژه ‏از نهضتهاى رادیکال و انقلابى ـ روى گردان بود، و به این جهت، هر چه جلوتر مى‏رفت، فهم‏تغییرات فرهنگى و اجتماعى را دشوارتر مى‏یافت. در نیمه دوم سده نوزدهم، رانکه به اوج شهرت و افتخار رسیده بود و مهمترین مورخ زنده‏عصر به شمار مى‏رفت. در همان ایام، در ۸۲ سالگى و به‏رغم چشمان تقریباً نابینا، رانکه کمر به‏نگاشتن تاریخ جهان بست و ۹ جلد آن را به پایان برد و داستان را به قرن پانزدهم رسانید. اما این‏کتاب نیز بیش از آنکه تاریخ «جهان» باشد، حکایت تحول و تطور فرهنگ غرب از یونانیان تاروزگار ملتهاى لاتین و ژرمن بود، و جهان غیر اروپایى گاهى تنها در حاشیه بحث در صحنه دیده‏مى‏شد. در این کتاب نیز رجحان اصلاحات تدریجى به اقدامات حاد به چشم مى‏خورد و درباره‏خطرهاى انقلاب هشدار داده مى‏شود. با اینهمه مفهوم رانکه از تاریخ و روش او در تاریخنگارى تا مدتها پس از مرگ وى در ۱۸۸۶و بعد از جنگ جهانى اول، در آلمان و سایر کشورهاى غربى تأثیر ژرف و گسترده داشت.متأسفانه بسیارى از پیروان، کلام مشهور او را که پیشتر نقل کردیم به غلط تعبیر کردند. مقصودرانکه از اینکه باید دید واقعاً در گذشته چه روى داده این بود که مورخ در عین توجه دقیق به امورواقع و تحقیق در مدارک و اسناد، همواره باید در پى ترسیم چهره عمومى و بیرون کشیدن«جوهر» وقایع مورد بحث باشد. به علت این سوء تعبیر، در سالهاى بعد تاریخنگاران در آلمان وفرانسه و آمریکا به او پشت کردند و، به گفته یکى از دانشوران، او را «براى آنچه نوشته بود و سوءاستفاده دیگران از نوشته‏هاى او و حتى آنچه او ننوشته بود» مورد شماتت قرار دادند. با این‏حال، در ارزش دستاوردهاى وى تردید نیست. تحت تأثیر رانکه، تاریخنگاران اعتماد بنفس‏افزونترى یافتند و بهتر توانستند به یارى پژوهشهاى علمى به فهم تاریخ جهان و برداشت‏عمیقترى از گذشته برسند.
منبع:http://www.bukharamagazine.com/26/articles/1.html#a2

برچسب ها: خرافه و خرافه پرستی
نوشته قبلی

آیا از تاریخ می توان آموخت؟

نوشته‌ی بعدی

ولادت امام حسن عسکری (ع)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی

ولادت امام حسن عسکری (ع)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا