1 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home انقلاب مهدوی

قاضى نعمان و مذهب او

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

مرورى بر زندگى‏نامه قاضى نعمانتذکره‏نویسان نام کامل قاضى نعمان را چنین نوشته‏اند: القاضى ابوحنیفه النعمان بن ابى‏عبدالله محمد بن منصور بن احمد بن حیون التمیمى المغربى. آصف فیضى، پژوهشگر مبرز اسماعیلى، در مقدمه دعائم الاسلام مى‏گوید: «قاضى نعمان در تاریخ ادب دعوت اسماعیلیه با عنوان سیدنا قاضى‏القضاه وداعى‏الدعاه النعمان ابن محمد شناخته مى‏شود و گاهى نیز تاریخ‏نگاران نام او را به اختصار «قاضى نعمان‏» ذکر مى‏کنند تا از ابوحنیفه معروف سنى متمایز گردد و ابن‏خلکان و مؤلفان شیعه اثناعشرى به او «ابوحنیفه شیعى‏» مى‏گویند» . (1)در مقدمه کتاب المجالس والمسایرات بعد از نقل نام قاضى نعمان آمده است: «والنسبه تدل على انه عربى الاصل‏» ; (2) یعنى کلمه «تمیمى‏» که در نام قاضى نعمان وجود دارد دلالت مى‏کند که او اصالتا عرب است. تاریخ ولادت قاضى نعمان به‏درستى معلوم نیست و همه کسانى که تاریخى را ذکر کرده‏اند، مبناى سخنشان حدس و گمان با اعتماد به قرائن و شواهد بوده است. «لایعرف تاریخ میلاده فلذلک عمد الباحثون الى التخمین والتقریب مثل قوتهایل (۳) و آصف فیضى اللذین قدراه بسنه ۲۵۹ه. وبسنه ۲۹۳٫ ولعله ولد بین سنه ۲۸۳ و ۲۹۰ق کما قدرنا بدورنا» . (4)قاضى نعمان خود در المجالس والمسایرات مى‏گوید: «و خدمت المهدى بالله – صلوات الله علیه – من آخر عمره تسع سنین و شهورا وایاما» . (5) مهدى در سال ۳۲۲ق فوت کرده است; بدین‏ترتیب قاضى نعمان در حدود ۳۱۳ق به خدمت مهدى درآمده است و بنا به قاعده، در آن زمان حداقل، بیست‏سال داشته و در ۲۹۳ق تولد یافته است. فرهاد دفترى مى‏گوید: «قاضى نعمان که در حدود سال ۲۹۰ق به دنیا آمده بود، در ۳۱۳ق به خدمت عبیدالله مهدى درآمد» . (6)مکان تولد قاضى نعمان همانند زمان آن مشخص نیست. زرکلى مى‏گوید: «من اهل قیروان مولدا و منشا» ; (7) اما دلیلى براى این گفته ذکر نمى‏کند. در مقدمه المجالس والمسایرات آمده است که «ونرجح ذلک لان اباه دفن بها بباب سلم عن سن عالیه (مائه واربع سنین) سنه ۳۵۱ق حسب کلام ابن‏خلکان‏» . (8) از خانواده قاضى نعمان نیز اطلاعاتى در دست نیست، به جز اشاره‏هایى که در بعضى منابع به پدر او شده است. ابن‏خلکان مى‏گوید: «وکان والده ابوعبدالله محمد قد عمر ویحکى اخبارا کثیره نفیسه حفظها وعمره اربع سنین وتوفى فى رجب سنه احدى وخمسین وثلاث مائه وصلى علیه ولده ابوحنیفه المذکور ودفن فى باب سلم وهو احد ابواب القیروان وکان عمره مائه واربع سنین‏» . (9)این تعابیر نشان مى‏دهد که پدر قاضى نعمان عمرى طولانى داشته و اهل علم و فضل بوده و روایات بسیارى را از برداشته است. در مقدمه المجالس والمسایرات آمده است: «ولعل اباه کان داعیا من دعاه الفاطمیین، حسب ما تشعر به عباره ابن‏خلکان نقلا عن ابن زولاق: ابوحنیفه النعمان بن محمد الداعى، فعباره الداعى قد تعنى الوالد ایضا» ; (10) تعبیر «داعى‏» که ابن‏خلکان در نام قاضى نعمان آورده است، ممکن است صفت محمد نیز باشد، یعنى پدرش داعى اسماعیلى بوده است. فرهاد دفترى مى‏گوید: «آنچه مسلم است این است که پدرش پیش از سال ۳۱۱ق به کیش اسماعیلى گرویده بود» . (11) البته وى هیچ دلیلى براى این مطلب ذکر نمى‏کند. (۱۲) در مورد فرزندان قاضى نعمان نیز این نکته اهمیت دارد که آنان وارث علم و فضل پدر بودند. قاضى دو پسر داشت که در مغرب متولد شدند و در مصر وفات یافتند. فرزندان قاضى نعمان بر مسند پدر تکیه زدند و قضاوت در دستگاه فاطمى تا سال ۴۴۱ق در این خاندان باقى ماند.عموم تذکره‏نویسان وفات قاضى نعمان را در ماه رجب سال ۳۶۳ ق ذکر کرده‏اند، اما بعضى دیگر ماه جمادى‏الآخر همان سال را ذکر مى‏کنند. در مقدمه المجالس والمسایرات نیز همین قول پذیرفته شده است; آصف فیضى مى‏گوید: «وتوفى بالقاهره فى ۲۹ من جمادى الثانیه سنه ۳۶۳ وصلى علیه الامام المعز لدین الله‏» . (13) عظمت مکانى و جایگاه رفیع قاضى نعمان وعلاقه وارادت فراوان خلیفه بافضل فاطمى به او، خلیفه را بر آن داشت تا خود، قاضى را در تابوت بگذارد و بر او نماز بخواند: «حزن المعز لموته و اضجعه فى التابوت و دفنه فى داره بالقاهره‏» . (14)
موقعیت علمىنام قاضى نعمان همواره با تعریف و تمجید فراوان و ستودن مقام شامخ علمى او همراه بوده است. تمام متونى که سرگذشت او را ذکر کرده‏اند، حتما این نکته را یادآور شده‏اند که او نه تنها در زمان خود، که در طول تاریخ اسماعیلیه فقیهى ممتاز و یگانه به شمار مى‏رفته است. حتى تذکره‏نویسانى که مذهب او را قبول ندارند و او را باطنا زندیق مى‏شمارند، نتوانسته‏اند فضل و علم او را انکار کنند. ابن‏خلکان، به نقل از تاریخ امیرمختار مسبحى، مى‏گوید: «کان من اهل العلم والفقه والدین والنبل على ما لامزید علیه وله عده تصانیف‏» . (15)آصف فیضى مى‏گوید: «کان القاضى النعمان رجلا ذا مواهب عدیده، غزیر العلم، واسع المعرفه باحثا محققا مکثرا فى‏التالیف عادلا فى احکامه‏» . (16) یافعى مى‏گوید: «کان من اوعیه العلم والفقه والدین‏» . (17)قاضى نورالله شوشترى مى‏گوید: «در غایت فضل و از اهل قرآن و عالم به معانى آن بود و عالم بود به وجوه فقه و اختلاف فقها و عارف بود به وجوه لغت و شعر و تاریخ، و به حلیه عقل و انصاف آراسته بود و در مناقب اهل بیت چندین هزار ورق تالیف نموده بود به نیکوترین تالیفى و لطیف‏ترین سجعى‏» . (18) احمد بن عثمان ذهبى، که خود سنى است، مى‏گوید: «وله ید طولى فى فنون العلم والفقه والاختلاف ونفس طویل فى البحث فکان علمه وبالا علیه‏» . (19)
فعالیت‏هاى سیاسى اجتماعىقاضى نعمان در دستگاه فاطمیان وظایف خطیرى چون قاضى‏القضاتى را برعهده داشته است. قاضى از ابتداى دعوت فاطمیان همراه آنان بود و چهار خلیفه فاطمى را خدمت کرد. تالیفات قاضى نعمان از عوامل مهم تحکیم پایه‏هاى حکومت فاطمى به شمار مى‏روند. به تعبیر آقاى حسینى جلالى، محوریت اندیشه و خطدهى فکرى با قاضى نعمان بود، به همان‏سان که خلفاى فاطمى مدار حرکات سیاسى بودند. (۲۰) وى خدمات قاضى نعمان را با استفاده از آنچه خودش در المجالس والمسایرات نقل کرده است، چنین ذکر مى‏کند:از سال ۳۱۳ تا ۳۲۲ ق مؤلف مسئولیت رساندن اخبار را به عبیدالله وقائم عهده‏دار بوده است. من نمى‏دانم که این مسئولیت دقیقا چه کارى بوده است; احتمال دارد که صرف خدمت‏یا مراقبتى بوده است. از سال ۳۲۲ تا ۳۳۴ق در زمان خلیفه دوم فاطمى، القائم بامرالله، مؤلف همان مسئولیت رساندن اخبار را به خلیفه به عهده داشت و به استنساخ کتب براى اسماعیل فرزند قائم نیز مى‏پرداخت. از سال ۳۳۴ تا ۳۴۱ق هنگامى که اسماعیل خلیفه سوم فاطمى شد و لقب ابى‏طاهر المنصور بالله را بر خود نهاد، جایگاه مؤلف تا قضاوت ارتقا یافت. خود مى‏گوید: «من اولین کس بودم که منصب قضاوت را به من داد ونامم را بلند گردانید و مقامم را نکو داشت‏» . (21)از سال ۳۳۴ تا ۳۳۷ق منصور او را قاضى شهر طرابلس کرد.در سال ۳۴۱ق در عهد معز، خلیفه چهارم فاطمى، شوکت و عظمت نعمان افزایش یافت، چرا که نعمان قبل از خلافت وى با او ارتباط وثیقى داشت. «آنچه را مى‏خواستم به عرض منصور بالله برسانم، ابتدا به معز لدین الله عرضه مى‏کردم; اگر نظر او مساعد بود، انجام مى‏دادم و آنچه را نمى‏پسندید ترک مى‏کردم‏» . (22)همین پیروى مطلق ازمعز راه را براى وصول نعمان به مراتب بالا در دولت فاطمى هموار کرد و او را از بزرگان اندیشه اسماعیلى قرار داد. قاضى از فرصت‏به‏دست‏آمده بهترین استفاده را برد و بسیارى از کتاب‏هایش را در این دوره منتشر کرد. در سال ۳۶۲ق معز به مصر نقل مکان کرد و رکن مستحکم خلافت فاطمى شد. نعمان نیز همراه او به مصر رفت و معز با کمک‏هاى فکرى او، پایه‏هاى حکومت را بر مبنایى اسلامى و شیعى استوار کرد و شهر قاهره را بنیان نهاد. در سال ۳۶۳ق – کم‏تر از یک سال بعد از ورود به مصر – قاضى نعمان درگذشت. (۲۳)باید توجه داشت که هرچند آثار زیادى از قاضى نعمان برجاى مانده اما بسیارى از جوانب زندگى او بر ما مخفى است و اطلاع چندانى از آن در دست نداریم.
خدمات فرهنگىیکى از جنبه‏هاى بسیار برجسته شخصیت قاضى نعمان اهتمام او به نویسندگى است. او به دلیل تالیفات فراوان، در زمره پرکارترین نویسندگان فاطمى قرار گرفته است. هنوز هم کتاب‏هاى او در میان گروه‏هایى از اسماعیلیه متداول است. فرهاد دفترى مى‏گوید:قاضى نعمان نویسنده‏اى پرکار بود. بیش از چهل رساله به نام او ثبت کرده‏اند. ظاهرا وى بیشتر عمر خود را به تصنیف و تالیف آثار متعدد خود در فقه و نیز موضوعات دیگرى از قبیل تاریخ، تاویل و حقایق گذرانیده است. از قرار معلوم و به روایت داعى ادریس، در هر آنچه که نوشته مشورت و راى امامان همزمان خویش را خواستار شده است واساسا در نتیجه این سنت و روش کار بوده است که اسماعیلیان چنان مرجعیت رفیع و احترامى براى وى قائل هستند. (۲۴) دکتر مصطفى غالب در مورد اهمیت کتب قاضى نعمان مى‏گوید: «وتعتبر مؤلفاته من الدعائم القویه التى رکز علیها المذاهب الاسماعیلى ولا تزال کتبه حتى یومنا هذا من اقوم الکتب لدى الاسماعیلیه‏» . (25)خلیفه فاطمى المعز لدین الله درباره اهمیت آثار قاضى نعمان گفته است: «من اتى بعشر عشیر ما اتى به النعمان ضمنت له عندالله الجنه‏» . (26) دقت در موضوعات مختلف کتاب‏هاى قاضى نعمان و سبک نگارش و فصل‏بندى کتب و روانى نوشته‏هاى او ما را به این مهم رهنمون مى‏شود که نویسنده از توانایى علمى بسیار بالا و قدرت تالیف بى‏مانندى برخوردار بوده است. (۲۷)تعداد آثار و تالیفات قاضى نعمان را مختلف نقل کرده‏اند. «ایوانف کتابهاى او را ۴۵ اثر دانسته است ولى به این‏که این کتب در کجاست اشاره‏اى نکرده است‏» . (28) «پونا والا، نویسنده اسماعیلى، تعداد کتاب‏هاى او را ۶۲ عدد مى‏داند» . (29)فراوانى آثار قاضى نعمان، با توجه به مناصبى که داشته، جنبه‏اى قابل توجه در کار اوست. به علاوه، قاضى نعمان در میدان‏هاى مختلف قلم زده است: فقه، تاریخ، تاویل، عقاید، وعظ و ردیه بر مخالفان. مصطفى غالب به نقل از ایوانف کتب قاضى نعمان (۳۰) را چنین برمى‏شمارد: (۳۱)یازده کتاب در فقه: ۱٫ کتاب‏الایضاح، ۲٫ مختصرالایضاح، ۳٫ کتاب الاخبار فى الفقه، ۴٫مختصر الآثار فیما روى عن الائمه الاطهار، ۵٫ الاقتصار، ۶٫ القصیده المنتخبه، ۷٫ دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام والقضایا والاحکام، ۸٫ منهاج‏الفرائض، ۹٫ الاتفاق والافتراق، ۱۰٫ المقتصر، ۱۱٫ الینبوع.سه کتاب در اخبار: ۱٫ شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار، ۲٫ قصیده ذات المحنه، ۳٫ قصیده ذات المنن.۲٫ تاویل الشریعه، (۳۳) ۳٫ اساس التاویل، ۴٫ شرح الخطب التى لامیرالمؤمنین على، ۵٫ کتاب التوحید والامامه، ۶٫ اثبات الحقائق فى معرفه توحید الخالق، ۷٫ حدود المعرفه فى تفسیر القرآن و التنبیه على التاویل، ۸٫ نهج‏السبیل الى معرفه علم التاویل، ۹٫ الراحه والتسلى.پنج کتاب در رد مخالفان: ۱٫ اختلاف اصول المذاهب، (۳۴) ۲٫ الرساله المصریه فى الرد على الشافعى، ۳٫ الرد على ابن سریبح البغدادى، ۴٫ ذات البیان فى الرد على ابن قتیبه، ۵٫ دامع الموجز فى الرد على العتقى.چهارده کتاب در عقاید: ۱٫ القصیده المختاره، ۲٫ کتاب الهمه فى آداب اتباع الائمه، ۳٫ کتاب الطهاره، ۴٫ الارجوزه، ۵٫ مفاتیح النعمه، ۶٫ کتاب الدعاء، ۷٫ کتاب عباده یوم ولیله، ۸٫ کیفیه الصلاه على النبى، ۹٫ التعقیب والانتقاد، ۱۰٫ کتاب الحلى والثیاب، ۱۱٫ کتاب الشروط، ۱۲٫ منامات الائمه، ۱۳٫ تاویل الروایات، ۱۴٫ التفریع والتصنیف.پنج کتاب در وعظ و تاریخ: ۱٫ رساله الى المرشد الداعى بمصر فى تربیه المؤمنین، ۲٫ کتاب المجالس والمسایرات والمواقف والتوقعیات، ۳٫ معالم الهدى، ۴٫ المناقب لاهل بیت رسول‏الله، ۵٫ افتتاح الدعوه.تقریبا نیمى ازاین کتب اکنون موجودند وبقیه یا ازبین رفته‏اند و یا در دسترس نیستند.کتب موجود قاضى نعمان را حسینى جلالى چنین برشمرده است: ۱٫ الاخبار، ۲٫ اختلاف اصول المذاهب، ۳٫ الارجوزه المختاره، ۴٫ اساس التاویل، ۵٫ افتتاح الدعوه، ۶٫ الاقتصار، ۷٫ الایضاح، ۸٫ تاویل الشریعه، ۹٫ تربیه المؤمنین بالتوقیف على حدود باطن الدین (تاویل الدعائم)، ۱۰٫ تقویم الانام، ۱۱٫ التوحید، ۱۲٫ دعائم الاسلام فى مسائل الحلال والحرام والقضایا والاحکام (معروف‏ترین کتاب نعمان)، ۱۳٫ ذات البیان، ۱۴٫ الراحه والتسلى، ۱۵٫ الرساله المذهبیه فى العقائد الاسماعیلیه، ۱۶٫ شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار، ۱۷٫ الطهارات، ۱۸٫ قصیده فى الامام الحسین، ۱۹٫ المجالس والمسایرات، ۲۰٫ مختصر الآثار فیما روى عن الائمه الاطهار، ۲۰٫ مفاتیح النعمه، ۲۲٫ المناقب والمثالب، ۲۳٫ المنتخبه (قصیده‏اى فقهى)، ۲۴٫ منهاج الفرائض، ۲۵٫ الهمه فى آداب اتباع الائمه، ۲۶٫ الینبوع، ۲۷٫ کتاب یوم ولیله فى الصلاه المفروضه.اما آثار مفقود قاضى نعمان عبارت‏اند از:۱٫ الآثار النبویه، ۲٫ الاتفاق والافتراق، ۳٫ اصول الحدیث، ۴٫ الامامه، ۵٫ البلاغ الاکبر والناموس الاعظم (درباره اصول دین)، ۶٫ تاویل القرآن، ۷٫ التفریع والتصنیف لمن لایعلم العلم، ۸٫ الدامع الموجز فى الرد على العتکى، ۹٫ الدعاء، ۱۰٫ الرد على الخوارج، ۱۱٫ ذات المحنه، ۱۲٫ ذات المنن، ۱۳٫ الرساله المصریه فى الرد على الشافعى، ۱۴٫ کیفیه الصلاه على النبى، ۱۵٫ کتاب فیما رفضته العامه من کتاب الله وانکرته، ۱۶٫ معالم الهدى، ۱۷٫ نهج السبیل الى معرفه علم التاویل، ۱۸٫ التعقیب والاتحاد، ۱۹٫ الحلى والثیاب، ۲۰٫ الشروط، ۲۱٫ منامات الائمه، ۲۲٫ رساله الى المرشد الداعى بمصر فى تربیه المؤمنین، ۲۳٫ المغازى. (۳۵)
معرفى اجمالى چند اثر مهم قاضى نعمان۱٫ دعائم الاسلام: مهم‏ترین اثر قاضى نعمان کتابى است‏با نام دعائم الاسلام و ذکر الحلال والحرام والقضایا والاحکام. این کتاب، اثرى فقهى و بیشتر نقل حدیث (۳۶) است و به اختلاف روایات اشاره‏اى ندارد. امروزه این کتاب یکى از مصادر مهم حدیثى و فقهى اسماعیلیه و همین‏طور شیعه اثناعشرى است. فرهاد دفترى مى‏گوید:یکى از اساسى‏ترین تالیفات قاضى نعمان در باب فقه کتاب دعائم الاسلام است که به خواهش معز که شخصا بر نوشتن آن نظارت دقیق داشت، نوشته شده است. دعائم که منبع اصلى مطالعه فقه اسماعیلى فاطمى است، از زمان معز به بعد سند و قانون‏نامه رسمى فقهى اسماعیلیان فاطمى شد و هنوز هم مهم‏ترین متن فقهى براى اسماعیلیان طیبى از جمله اسماعیلیه بهره است. دعائم از دومجلد تشکیل شده است: جلد اول درباره عبادات است و از هفت‏ستون دین اسلام (بنابر مذهب اسماعیلیه) یعنى ولایت، طهارت، صلات، زکات، صوم، حج و جهاد بحث مى‏کند. بدین‏ترتیب، اسماعیلیان فاطمى به عنوان اهل تشیع، ولایت وطهارت را به ارکانى که مورد شناخت اهل تسنن قرار گرفته بود اضافه کردند. جلد دوم دعائم درباره معاملات، یعنى اموردنیوى است، مانند خوراک، لباس، وصایا، ارث، نکاح و طلاق. (۳۷)۲٫ افتتاح الدعوه: (۳۸) این کتاب یکى از مصادر مهم تاریخ فاطمیان است. فرحات الدشراوى در مقدمه افتتاح الدعوه مى‏گوید: «برایم روشن است که الافتتاح مهم‏ترین و اصلى‏ترین منبع براى شناخت وضعیت فاطمیان در مغرب است; کلید فهم مجهولات تاریخى فاطمیان در سرزمین ما و روشنگر حقیقت دعوت آنان و نمایانگر نور تمدنى است که در عهد آنان جلوه‏گر شده است‏» . (39)«افتتاح نص اصلى روایت تاریخ مربوط به پیدایش دعوت فاطمیان در مغرب است، یعنى ماخذ عمده‏اى که دیگر نقل‏هاى مربوط به قرون چهارگانه پنجم، ششم، هفتم و هشتم هجرى از آن نشات گرفته‏اند» . (40)فرهاد دفترى در مورد افتتاح الدعوه مى‏گوید: «این کتاب که تالیف آن در ۳۴۶ق به پایان رسیده، تاریخچه اوضاع و احوالى را که زمینه‏ساز استقرار خلافت فاطمى بوده است، دربردارد و منبع عمده تمام نوشته‏هاى اسماعیلى (و بعضى از نوشته‏هاى غیر اسماعیلى) درباره این موضوع است‏» . (41)3. المجالس و المسایرات والمواقف والتوقیعات: این کتاب که بیشتر جنبه تاریخى دارد، در پى بیان مسائلى است درباره چهار خلیفه نخست فاطمى مخصوصا «معز» . (42)قاضى در مقدمه این کتاب مى‏گوید: «وان اذکر فى هذا الکتاب ما سمعته من المعز من حکمه وفائده وعلم ومعرفه عن مذاکره فى مجلس او مقام او مسایره وما تادى الى من ذلک عن بلاغ او توقیع او مکاتبه‏» . (43)قاضى نعمان تاریخ هر مجلس را دقیقا نقل مى‏کند و این از نکات جالب این کتاب است. کتاب فوق که براى شناخت زندگى و افکار نخستین خلفاى فاطمى بسیار مفید است، به‏خوبى جایگاه خود قاضى نعمان را نیز در دستگاه فاطمى نمایان مى‏سازد. نکات دیگرى نیز در این کتاب مطرح شده است، همانند: (۴۴)الف) بعضى از مسائل عقیدتى، مثل امامت، مسائلى در ظاهر و باطن و… ;ب) مشکلاتى که فاطمیان در راه گسترش دعوت خود با آن مواجه بودند;ج) میزان دانش ومعلومات مهدى، قائم، منصور ومعز وسیاست داخلى وخارجى‏آنان.۴٫ شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار: این کتاب که در شانزده جزء تالیف شده، کتابى است روایى که قاضى نعمان در آن، همانند کتاب دعائم الاسلام، احادیثى را که امامان اسماعیلیان فاطمى از پیامبر روایت‏یا تایید و تصدیق کرده‏اند و نیز احادیثى را که از خود امامان مورد قبولشان روایت‏شده، مانند احادیث منقول از امام جعفر صادق (علیه السّلام)، جمع‏آورى کرده است.قاضى نعمان در این کتاب به نقاط مهم زندگى اهل بیت (علیه السّلام) از حضرت على (علیه السّلام) تا امام جعفر صادق (علیه السّلام) اشاره کرده و در مورد فضایل امام على (علیه السّلام) و دیگر ائمه اهل بیت (علیه السّلام) به نحو مبسوط سخن گفته و شبهات مخالفان را پاسخ داده است. وى در این کتاب، پس از بیان حالات و فضایل ائمه به فرقه‏هاى به‏وجودآمده بعد از امام صادق (علیه السّلام) اشاره و به نوعى آنها را رد مى‏کند. (۴۵)۵٫ تاویل الدعائم: این کتاب در بیان تاویل باطنى احکام و فرایضى است که در کتاب دعائم الاسلام آمده است. این کتاب از مهم‏ترین کتاب‏هاى تاویلى اسماعیلیه و شاید اولین تالیف در تاویل احکام یعنى تاویلات فقهى است. قاضى نعمان در کتب تاویلى خود حد وسط را پیموده است، یعنى در تاویل و باطنى‏گرى افراط نکرده است. به تعبیر مصطفى غالب: «وتمتاز مؤلفات القاضى النعمان بعدم الاغراق فى التاویل الذى نلمسه فى کتب الدعاه الاسماعیلیه التى وضعوها فى ادوار الستر» . (46)قاضى نعمان پیش از این‏که این کتاب را به پایان برساند، درگذشت. وى تقریبا نیمى از مطالب طرح‏شده در دعائم، یعنى تا پایان کتاب جهاد را که آخر جلد اول کتاب دعائم الاسلام است، در تاویل الدعائم بیان کرده است.
مذهب قاضى نعمانمهم‏ترین مسئله درباره زندگانى قاضى نعمان مذهب اوست. از آن‏جا که قاضى یک خصیت‏برجسته وصاحب آثار ارزشمندى است، مسلما مذهب او در شناخت وى و آثارش تعیین‏کننده و راهگشا خواهد بود. در مورد مذهب قاضى نعمان اختلافات فاحشى در اقوال و نظریات بزرگان دیده مى‏شود. ظاهر امر از اسماعیلى بودن وى حکایت مى‏کند، چرا که او سال‏هاى طولانى در دمت‏خلفاى فاطمى بوده و در دربار آنان منصب قاضى‏القضاتى را برعهده داشته است. به هر حال، اگرچه کشف حقیقت کارى است مشکل، اما برآنیم تا با برشمردن دلائل، شواهد و قرائن بدان حقیقت تقرب جوییم.
سیر تاریخى مسئله
الف) پیش از ورود به حکومت فاطمیاناگرچه اختلاف اصلى در مذهب قاضى نعمان بعد از ورود وى به دستگاه حکومتى فاطمیان است، اما نسبت‏به قبل از آن نیز اختلافاتى وجود دارد که فهرست‏وار بدان اشاره مى‏کنیم.۱٫ مالکى بودن: عموم منابع قاضى نعمان را مالکى دانسته‏اند. ابن خلکان مى‏گوید: «انه کان مالکیا ثم تحول امامیا» . (47)علامه مجلسى هم به تبع ابن خلکان مى‏گوید: «کان مالکیا اولا ثم اهتدى وصار امامیا» . (48)فرهاد دفترى نیز مى‏گوید: «قاضى نعمان نیز در اوایل زندگى و پس از تعلیم یافتن به عنوان یک فقیه مالکى به دین اسماعیلى درآمد» . (49)2. اسماعیلى بودن: بعضى از منابع و مراجع اسماعیلى، قاضى را از همان ابتدا اسماعیلى دانسته‏اند. در مقدمه کتاب المجالس والمسایرات آمده است: «ونحن نستبعد ان یکون النعمان قد تمذهب منذ اول عمره بغیر المذهب الاسماعیلى; ذلک لان دخوله فى خدمه الدوله الفاطمیه کان مبکرا» . (50)3. حنفى بودن: ابن‏تغرى بردى (ت‏874ق) بر آن است که قاضى نعمان در ابتدا حنفى بود، و چنین استدلال کرده است که «لان المغرب کان یوم ذلک غالبه حنفیه‏» . (51) البته این مطلب نمى‏تواند درست‏باشد، چرا که طبق شواهد تاریخى، مذهب رایج آن زمان مغرب، مالکى بوده است.
ب) پس از ورود به حکومت فاطمیانهمان‏طور که پیش‏تر اشاره شد، کسى که در خدمت اسماعیلیان بوده، قاعدتا اسماعیلى بوده است; اما این‏که چرا اکنون درباره مذهب قاضى چنین اختلاف‏نظر فاحشى وجود دارد و سرچشمه این اختلافات کجاست، نیازمند تتبع در سیر تاریخى مسئله و خاستگاه‏هاى این اقوال مختلف است.۱٫ اسماعیلى بودن۱- ۱٫ در متون اسماعیلىتمام منابع اسماعیلى قاضى نعمان را از خود دانسته و همیشه با عزت و احترام از او یاد کرده و کتبش را از متون معتبر اسماعیلیه شمرده‏اند. قبل از نقل اقوال در مورد اسماعیلى بودن قاضى نعمان به این نکته اشاره مى‏کنیم که براى قضاوت در مورد مذهب قاضى نعمان، ارادت فراوان خلفاى فاطمى و مخصوصا معز نسبت‏به وى و تعریف وتمجیدهاى مبالغه‏آمیز و فراوان از او را نباید از خاطر دور نگهداشت و باید براى آن جایگاه خاصى را در نظر گرفت. ابن‏زولاق (ت‏387ق) در تاریخ خود گفته است: «ان النعمان بن محمد القاضى کان فى غایه الفضل من اهل القرآن والعلم بمعانیه وعالما بوجوه الفقه وعلم اختلاف الفقهاء واللغه والشعر والمعرفه بایام الناس مع عقل و انصاف‏» . (52)حمیدالدین کرمانى (ت بعد از ۴۱۱) داعى بزرگ اسماعیلى در مقام بیان کتبى که باید پیش از راحه العقل خوانده مى‏شود، هفت کتاب از کتاب‏هاى قاضى نعمان را نام مى‏برد: «ومن الکتب المؤلفه الجامعه لظاهر العباده المتعلقه بالعمل مثل کتاب الطهاره للقاضى النعمان بن محمد و کتاب الدعائم و کتاب الاقتصار و الاختصار وفى اثناء ذلک المغازى وشرح الاخبار وکتاب المناقب والمثالب‏» . (53)دیگر داعى بزرگ اسماعیلى، المؤید فى‏الدین هبه‏الله شیرازى (ت‏470ق)، مى‏گوید: «انه کان یعقد مجلسا خاصا کل یوم خمیس یقرا فیه على السلطان ابى‏کالیجار البویهى فصلا من کتاب دعائم الاسلام‏» . (54) ابراهیم بن حسین حامدى (ت‏557ق) مى‏گوید: «کما ذکر سیدنا النعمان وسیدنا حمیدالدین – قدس الله سرهما – عن مولانا الصادق‏» . (55) على بن محمد الولید (ت ۶۱۲ق) نیز درباره دعائم الاسلام قاضى نعمان مى‏گوید: «وقد جاء فى ذلک من الاخبار الصحیحه المسنده عن الرسول ما فیه کفایه، فلینظر فیها من اراد کشفها من مکانها فى کتاب دعائم الاسلام‏» . (56)ارادت داعى ادریس (ت ۸۷۲) به قاضى نعمان نیاز به ذکر ندارد. سرتاسر جلد ششم عیون الاخبار مملو از تمجید و تعریف از قاضى نعمان است: «وکان للقاضى النعمان بن محمد مع الائمه اللذین عاصرهم المکان المکین والمنزل القرین‏» . (57) «وفضائل القاضى النعمان بن محمد مشهوره ومناقبه ماثوره مذکوره‏» . (58) متاخران اسماعیلى، مثل مصطفى غالب و عارف تامر و دیگران، با تلاش خود در راه انتشار آثار قاضى نعمان موقعیت‏خاص او در اسماعیلیه را به خوبى نمایان کرده‏اند.۲- ۱٫ در متون امامیهدر میان این اقوال، توجه به نظریات بعضى از بزرگان شیعه اثناعشرى که همین دیدگاه را دارند، ما را در فهم بهتر سیر تاریخى این مسئله یاور خواهد بود. ابن شهر آشوب (ت‏588ق)، که قدیم‏ترین مرجع شیعى است که نامى از قاضى نعمان به میان آورده است، مى‏گوید: «القاضى النعمان بن محمد لیس بامامى وکتبه حسان‏» . (59) صاحب نقد الرجال (ت‏1015ق)، مقدس اردبیلى (ت‏1101ق)، و صاحب منتهى‏المقال (ت‏1216ق) نیز دقیقا همین عبارت معالم العلماء را نقل کرده‏اند. (۶۰)آیت‏الله خویى مى‏گوید که صاحب جواهر (ت‏1266) در باب «من فاتته صلوات متعدده‏» گفته است که: «ان دعائم الاسلام مطعون فیه وفى صاحبه‏» (61) و در ادامه مى‏افزاید که در دعائم الاسلام قاضى نعمان فروعى بر خلاف مذهب امامیه وجود دارد. هرچند محدث قمى کوشیده است تا او را شیعه امامى نشان دهد، اما این مطلب ثابت نشده است. این مرد مجهول‏الحال است. حتى اگر بپذیریم که او شیعه است‏باز هم کتاب دعائم‏الاسلام وى غیرمعتبر خواهد بود، چرا که تمامى روایاتش مرسل‏اند» . (62)افندى (ت‏1130ق) مطلب را با دقت و تحلیل بهترى بیان کرده، مى‏گوید: «نهایت چیزى که از کلام ابن‏خلکان و دیگرانى که چون او سخن گفته‏اند به دست مى‏آید این است که این قاضى بعد از این که مالکى بوده، امامى شده است، اما این‏که اثناعشرى شده باشد، فهمیده نمى‏شود» . (63) موسوى خوانسارى (ت‏1313) نیز چنین مى‏گوید: «ظاهر این است که او از امامیه حقه نیست، اگرچه در کتاب‏هایش تمایل به سیره و روش اهل بیت‏به چشم مى‏آید» . (64)3- 1. در متون اهل سنتبعضى از بزرگان عامه نیز همین دیدگاه را درباره قاضى نعمان داشته‏اند. شمس‏الدین ابوعبدالله احمد بن عثمان ذهبى (ت‏748ق) مى‏گوید: «کان مالکیا فارتد الى مذهب الباطنیه‏» . (65) و «ابوحنیفه النعمان بن محمد المغربى الرافضى وله تصانیف کثیره تدل على زندقته‏» . (66) ابن‏حجر عسقلانى نیز چنین مى‏گوید: «کان مالکیا ثم تحول امامیا وولى قضاء المعز العبیدى وصنف لهم التصانیف على مذهبهم وفى تصانیفه ما یدل على انحلاله‏» . (67) ابن‏تغرى بردى (ت‏874ق) مى‏گوید: «والنعمان بن محمد ابوحنیفه المغربى الباطنى قاضى مملکه المعز» . (68) ابن عماد حنبلى نیز مى‏گوید: «القاضى ابوحنیفه الشیعى ظاهرا، الزندیق باطنا قاضى قضاه الدوله العبیدیه‏» . (69)2. شیعه اثنا عشرى بودندر کتاب‏هاى رجالى متقدم اثناعشرى مثل رجال‏کشى (ت قرن چهارم) و طوسى (ت‏460ق) و نجاشى (ت‏450ق) نامى از قاضى نعمان به میان نیامده است. همچنین است‏بعضى از کتاب‏هاى رجالى متاخرتر مثل رجال علامه حلى (ت‏726ق)، رجال ابن داود (ت‏707ق) و تهذیب التهذیب (ت‏742) .اولین کسى که تعبیر «امامى‏» را براى قاضى نعمان به کار برده، ابن خلکان (ت‏681) است: «کان مالکى المذهب ثم انتقل الى مذهب الامامیه‏» . (70) یافعى (ت‏768ق) از قاضى نام برده اما به مذهب او اشاره نکرده است: «کان من اوعیه العلم والفقه والدین‏» . (71) شیخ حر عاملى (ت‏1104ق) مى‏گوید: «کان مالکى المذهب ثم انتقل الى مذهب الامامیه‏» ; (72) و پس از نقل مطالبى چند در پایان مى‏گوید: «ذکر ذلک کله ابن‏خلکان‏» ; یعنى مستند گفته او نیز ابن خلکان است. همین نکته را قاضى نورالله شوشترى (ت ۱۰۱۹ق) نیز از ابن‏خلکان نقل کرده است. (۷۳)جالب است‏بدانیم که شیخ حر عاملى، در وسائل الشیعه هیچ حدیثى را از دعائم نقل نکرده و کتاب قاضى نعمان را از منابع وسائل به شمار نیاورده است. محدث نورى این مسئله را چنین توجیه مى‏کند که محتملا دعائم در دسترس ایشان نبوده است، و براى اثبات این مطلب قرائنى را برمى‏شمارد. اما با توجه به استناد بسیارى از فقها و اهل حدیث هم‏عصر حر عاملى به دعائم، مثل علامه مجلسى (ره) در بحارالانوار، بعید به نظر مى‏رسد که وى از آن اطلاعى نداشته است. شاید عدم نقل به سبب عدم اعتماد بر آن باشد. (۷۴)علامه مجلسى (ت‏1111ق) مى‏گوید: «النعمان بن محمد ضعیف‏» ; (75) اما دربحارالانوار چنین آورده است:براى ما مشخص شد که این کتاب تالیف ابوحنیفه النعمان بن محمد منصور است که در ایام حکومت اسماعیلیان قاضى مصر بوده است. وى ابتدا مالکى بود، سپس هدایت گردید و امامى شد. بیشتر روایاتى که در این کتاب ذکر شده، موافق روایاتى است که در کتاب‏هاى مشهور ما نقل شده است; اما از ائمه بعد از امام صادق (علیه السّلام)، به سبب ترسى که از خلفاى فاطمى داشته، روایتى نقل نکرده، اما از وراى پرده‏هاى تقیه، حقیقت را آشکار کرده است. این مطلب براى کسى که با دقت در این کتاب تامل کند، روشن مى‏شود. اخبار این کتاب مورد تایید و تاکید است. (۷۶)بدین‏ترتیب، مجلسى تصریح مى‏کند که او شیعه امامى است، اما از ترس خلفاى فاطمى تقیه کرده و مذهبش را آشکار نکرده است. البته وى سخن ابن شهر آشوب را هم نقل مى‏کند ولى درباره آن نظرى نمى‏دهد.سید بحرالعلوم (ت‏1212ق) نیز همانند علامه مجلسى مى‏گوید: «وکتاب الدعائم کتاب حسن جید، یصدق ما قد قیل فیه الا انه لم یرو فیه عمن بعد الصادق (علیه السّلام) من الائمه، خوفا من الخلفاء الاسماعیلیه حیث کان قاضیا منصوبا من قبلهم بمصر لکنه قد ابدى – من وراء ستر التقیه – حقیقه مذهبه بما لا یخفى على اللبیب‏» . (77)کاظمى، در بیان قائلان به عدم نجاست آب قلیل با ملاقات، گفته است: «در میان قدما، صاحب دعائم این نظر را دارد و این مرد، همان‏طور که از کتابش آشکار است، از افاضل شیعه بلکه امامیه است و آنچه در معالم ابن‏شهر آشوب آمده که ایشان امامى نبوده، مورد خدشه است‏» . (78)محدث نورى (ت‏1321) اولین عالم اثناعشرى است که به‏تفصیل در مورد مذهب قاضى نعمان و کتاب دعائم‏الاسلام سخن گفته و به وجوه مختلفى براى اثبات اثناعشرى بودن او استدلال و گفتار مخالفان را نقد کرده است و حتى، به تعبیر آیت‏الله خویى: «محدث نورى، در اعتبار قاضى نعمان و این که او از امامیه راستین بوده مبالغه کرده است‏» . (79) به هر حال، محدث نورى نیز بر اثناعشرى بودن او پاى مى‏فشرد: «قاضى حقیقت امر را از پس پرده‏هاى تقیه نمایان کرده است. کسى که با دقت‏بنگرد این مسئله را درمى‏یابد. هیچ شکى در این نیست، بلکه حتى به دقت در نظر نیز احتیاجى نیست‏» . (80)مامقانى (ت‏1351ق) مى‏گوید: «ذکر ابن‏خلکان وابن کثیر الشامى انه کان من الفضلاء المشهورین وکان مالکیا ثم انتقل الى مذهب الامامیه… فما فى معالم ابن شهر آشوب من انه لم یکن امامیا اشتباه قطعا» . (81)شیخ عباس قمى (ت‏1359) نیز کلام ابن‏خلکان را نقل و مسئله تقیه را مطرح کرده است و با اشاره به کلام محدث نورى، از نظر صاحب روضات اظهار تعجب مى‏کند. (۸۲) آقابزرگ تهرانى درتایید شیعه‏بودن قاضى نعمان، (۸۳) شیوه‏تقیه‏اش را چنین توضیح مى‏دهد:از آن‏جا که او قاضى منصوب از طرف خلفاى فاطمى بود، خلفایى که به امامت اسماعیل بن جعفر و سپس فرزندان او معتقد بودند، در نقل روایات تقیه مى‏کرد و از ائمه بعد از امام صادق (علیه السّلام) در کتب خودش صراحتا روایتى را نقل نمى‏کرد، اما با کنیه‏هاى مشترک این کار را کرده است. او با عنوان ابى‏الحسن از امام رضا (علیه السّلام) و با عنوان ابى‏جعفر از امام جواد (علیه السّلام) روایت نقل کرده است. (۸۴)محمدتقى تسترى نیز چنین مى‏گوید: «روى عن الجواد بلفظ ابى‏جعفر موهما اراده الباقر (علیه السّلام) به، یظهر من خبر فى آخر کتاب وقف دعائمه‏» . (85) آقاى سبحانى کلام ابن‏خلکان را که گفته است: «انتقل الى مذهب الامامیه‏» نقل کرده و سپس در پاورقى افزوده است که «ذهب آخرون الى انه لم یکن امامیا بل کان اسماعیلیا ویرى السید بحرالعلوم بانه کان یخفى حقیقه مذهبه‏» . (86) اگرچه ایشان به صراحت نظر خود را بیان نکرده است، اما چنین برداشت مى‏شود که اثناعشرى بودن قاضى را ترجیح داده است.
بررسى و برآیند سیر تاریخىبا دقت در اقوال ذکرشده، به‏راحتى مى‏توان به این نتیجه رسید که مبناى گفته تمام کسانى که قاضى نعمان را اثناعشرى‏مذهب دانسته‏اند، تنها کلام ابن‏خلکان است که گفته: «انتقل الى الامامیه‏» . از سوى دیگر، کسانى که قاضى نعمان را اسماعیلى مى‏دانند به جهات متعددى، همانند خدمات صادقانه او به خلفاى فاطمى، شواهد موجود در آثارش، خاندان و فرزندان او و نیز تصریح ابن شهر آشوب به این که «لیس بامامى‏» استناد کرده‏اند.الف) درباره دو گفته متضاد ابن خلکان و ابن شهرآشوب توجه به چند نکته ضرورى است:۱٫ تقدم زمانى ابن شهر آشوب: ابن شهر آشوب متوفاى سال ۵۸۸ق است، در حالى که ابن خلکان متوفاى ۶۸۱ق است، یعنى حدود ۱۰۰ سال بعد و طبعا آن‏که متقدم‏تر است، هم مطلع‏تر است وهم کلامش معتبرتر.۲٫ اتقان کلام ابن شهر آشوب: آشنایان با تاریخ و اهل تحقیق بر این مسئله واقف‏اند که ابن‏خلکان تنها یک فهرست‏نویس شافعى‏مذهب است و در چنین مسائلى به کلام یک تذکره‏نویس چندان نمى‏توان تکیه کرد. (۸۷) از سوى دیگر، اثناعشرى بودن ابن شهر آشوب گواه آن است که او بهتر مى‏تواند در مورد مذهب قاضى نظر دهد.۳٫ دقت در تعبیر امامى: اگرچه امروزه تعبیر امامیه براى مذهب اثناعشرى علم شده است، اما این دلیل نمى‏شود که ما در متون تاریخى نیز این تعبیر را دقیقا معادل اثناعشرى بودن بدانیم. اگر بپذیریم که ابن‏خلکان در استفاده از تعبیر امامیه دقت کافى را داشته است‏باز هم باید توجه داشت که وصف امامیه گاهى در معناى خاص و گاهى در معناى عام به کار برده مى‏شود. معناى عام امامیه، مطلق کسانى است که به امامت معتقدند، در مقابل کسانى که امامت را نپذیرفته‏اند. پس منافاتى وجود ندارد که قاضى نعمان امامى به معناى عام باشد که با اسماعیلى‏بودن هم سازگار است. از این‏روست که بعضى تعبیر امامیه ابن‏خلکان را دقیقا به معناى اسماعیلى گرفته‏اند. کامل حسین مى‏گوید: «…غیر ما ذکره ابن خلکان انه کان مالکى المذهب ثم اعتنق مذهب الفاطمیین‏» . (88)عدم دقت در این تعبیر و به اشتباه افتادن به دلیل آن در کلام بعضى از بزرگان کاملا مشهود است. به عنوان نمونه، مامقانى مى‏گوید: «ثم لا معنى لتصنیف غیر الامامى کتابا فى مثالب الغاصبین للحق وکتابا آخر فى فضائل ائمه الاطهار وکتابا ثالثا فى الامامه‏» . (89) روشن است که ایشان تعبیر امامى را دقیقا معادل اثناعشرى بودن مى‏دانند. در غیر این صورت، چه مشکلى دارد که یک شیعه اسماعیلى کتابى در امامت‏یا فضایل ائمه بنویسد، همانند کتبى که حمیدالدین کرمانى در این مورد نوشته است؟در کنار این مسئله، باید توجه داشت که وقتى در تعابیر علماى اثناعشرى گفته مى‏شود که کسى امامى نیست، معناى خاص اراده مى‏شود، یعنى اثناعشرى نیست. ممکن است اسماعیلى یا پیرو دیگر مذاهبى باشد که به اصل امامت معتقدند اما در تعداد ائمه با ما اختلاف دارند. (البته نفى امامى بودن قاضى نعمان معنایى جز اسماعیلى بودن ندارد، چرا که وجه دیگرى در مذهب او ادعا نشده است.) میرزا عبدالله افندى به‏خوبى به این نکته توجه کرده و گفته است:نهایت چیزى که از گفته ابن خلکان و دیگران به دست مى‏آید آن است که قاضى در آغاز مالکى بوده و سپس امامى شده است. ولى معلوم نیست که اثناعشرى شده باشد. مطلوب ما هم اثبات همین مطلب است، چرا که امامى بودن سایر مذاهب شیعه را نیز شامل مى‏شود. از کجا معلوم است که او از اصحاب ما بوده و از ترس خلفاى فاطمى تقیه کرده است؟ آیا این مسئله چیزى جز یک ادعا و احتمال است؟ چه دلیلى وجود دارد که او واقعا اسماعیلى نبوده است؟ (۹۰)علماى اهل سنت دو تعبیر امامى و اثناعشرى را در دو معناى مختلف به کار مى‏برند. به عنوان نمونه، سامى النشار در نشاه الفکر الفلسفى، ج‏2، عنوان باب چهارم را الشیعه الامامیه قرار داده و در باب پنجم، الشیعه الاثناعشریه را مورد بحث قرار داده است. شهرستانى در ملل و نحل، باب اول از فصل سوم را به شیعه اختصاص داده و در فرق شیعه، امامیه را ذکر کرده است که زیر مجموعه‏هایى مثل الاسماعیلیه الواقفه، الموسویه، الافطحیه و الاثناعشریه دارد. تصریحات بعضى از بزرگان شیعه نیز که بعد از تعبیر «امامى‏» گفته‏اند «وهو اثناعشرى لا اسماعیلى‏» (91) مؤید همین مطلب است.بعد از بیان این مقدمات مى‏توان چنین نتیجه گرفت که طرح اثناعشرى بودن قاضى نعمان در میان علماى ما به احتمال زیاد از خطا در فهم تعبیر «امامى‏» ناشى شده است و مشترک لفظى بودن آن را در نظر نگرفته‏اند. این خطا کم‏کم امرى یقینى تلقى شد و سپس آنان درصدد توجیه خدمات او به خلفاى فاطمى و کتبى که در تایید اسماعیلیه نوشته است‏برآمدند.نکته مهم دیگرى هم هست که فرهاد دفترى بدان اشاره کرده است:قاضى نعمان از آن‏جا که معاصر چندتن از معروف‏ترین مراجع امامى قدیم مانند کلینى و ابن‏بابویه بوده است، تالیفات وى به‏حق از زمره قدیم‏ترین تالیفات شیعه در زمینه فقه و حدیث‏به شمار مى‏رود و این ممکن است روشنگر احترامى باشد که شیعیان اثناعشرى نسل‏هاى مختلف براى وى قائل بوده‏اند. (۹۲)ب) چند قرن سکوت: دقت در منابع تاریخى شیعه اثناعشرى نشان مى‏دهد که بعد از نقل ابن شهر آشوب، تا قرن یازدهم اثرى از قاضى نعمان و مذهب او در میان کتب شیعه اثناعشرى نیست. این نکته بسیار قابل تامل است که چرا در این میان هیچ‏کس به تذکره و ترجمه او نپرداخته است; چرا علماى معاصر او نامى از او نبرده‏اند؟ آیا این تعلیل که قاضى نعمان درمصر بوده و ازعراق وایران و… دور بوده است مى‏تواند علت این امر باشد؟به هر حال، بعد از ابن شهر آشوب تا زمان قاضى نورالله شوشترى (ت‏1019ق) اثرى از قاضى در میان نیست، تا این‏که او در مجالس المؤمنین مى‏گوید او از امامیه است، ولى تصریحى به اثناعشرى بودنش ندارد. «و انت تعلم لو کان لهذه النسبه [اثناعشرى بودن ] واقع لذکر سلفنا الصالحون وقدماؤنا الحاذقون بامثال هذه الشؤون ولم یکن یخفى الى زمان صاحب الامل‏» . (93)ج) مسئله تقیه: نکته دیگرى که با بررسى اقوال ذکرشده به دست مى‏آید، استناد به تقیه است. (۹۴) اولین کسى که مسئله تقیه را مطرح کرد، علامه مجلسى است: «کان مالکیا اولا ثم اهتدى وصار امامیا واخبار هذا الکتاب [دعائم الاسلام] اکثرها موافقه لما فى کتبنا المشهوره، لکن لم یرو عن الائمه بعد الصادق خوفا من الخلفاء الاسماعیلیه وتحت‏ستر التقیه اظهر الحق لمن نظر فیه متعمقا» . (95) به نظر مى‏رسد بعد از آن که تعبیر امامیه را به معناى اثناعشریه پذیرفتند، تناقض بین این اعتقاد با مشى او در زندگى وخدمتش به خلفاى فاطمى و… مشکل‏آفرین شده است، لذا مسئله تقیه مطرح شده و در کلام علماى بعدى این تقیه کم‏کم بیشتر توضیح داده شده است. پیش‏تر اشاره کردیم که آقا بزرگ تهرانى (۹۶) و شیخ محمدتقى تسترى (۹۷) ادعا کرده‏اند که قاضى نعمان براى نقل روایت از ائمه بعد از امام صادق از کنیه‏هاى مشترک استفاده کرده، براى مثال، کنیه ابى‏الحسن را براى امام رضا (علیه السّلام) و ابى‏جعفر را براى امام جواد (علیه السّلام) به کار برده است. محدث نورى با تفصیل بیشترى به این مسئله پرداخته و روایاتى را ذکر کرده که از ائمه بعد از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده‏اند. (۹۸)وى مى‏گوید: این درست نیست که او از ائمه بعد از امام صادق (علیه السّلام) روایت نقل نکرده باشد، (۹۹) چرا که از ابوجعفر ثانى و از امام رضا (علیه السّلام) روایت نقل کرده است. در کتاب وصایا از ابن‏ابى‏عمیرنقل شده که گفته: «کنت جالسا على باب ابى‏جعفر…» ; این ابى‏جعفر مسلما امام جواد (علیه السّلام) است، نه امام باقر (علیه السّلام)، چرا که ابن ابى‏عمیر امام صادق (علیه السّلام) را درک نکرده است، چه برسد به‏امام باقر (علیه السّلام) ; بلکه او از اصحاب امام رضا وامام جواد (علیه السّلام) بوده است.برخلاف نظر ایشان، قاضى نعمان این حدیث را از «حکم بن عیینه‏» نقل مى‏کند نه از «ابن ابى‏عمیر» ، این حدیث در مجامع روایى ما نیز یا از حکم بن عیینه نقل شده است، مثل فقیه شیخ صدوق، (۱۰۰) یا از حکم بن عتیبه، مثل کافى، (۱۰۱) تهذیب، (۱۰۲) استبصار. (۱۰۳)حدیث دیگرى که مورد استناد قرار مى‏دهد، حدیثى است در کتاب وقوف از ابى‏جعفر محمد بن على، بدین مضمون که: «ان فلانا ابتاع ضیعه وجعل لک فى الوقف الخمس‏» . (104) وى مى‏گوید این روایت در کافى و تهذیب و فقیه از على بن مهزیار که از اصحاب امام جواد وامام رضا (علیه السّلام) بود نقل شده است. روشن است که این استدلال خیلى ضعیف است، چرا که روایات مشابه از جهت متن و مختلف از لحاظ سند فراوان‏اند; شباهت متنى دلیل نمى‏شود که حتما از یک سند نقل شده باشند.سومین روایتى که بدان استدلال مى‏کند از حذیفه بن منصور است: «مات اخ لى وترک ابنته فامرت اسماعیل ابن جابر ان یسال اباالحسن علیا صلوات الله علیه عن ذلک مساله فقال: المال کله لابنته‏» . این روایت در دعائم الاسلام موجود نیامده است. شاید در نسخه ایشان، این روایت موجود بوده است. (۱۰۵)محدث نورى به وجوه دیگرى نیز براى اثبات تمسک قاضى نعمان به تقیه استناد کرده است که در فصل مؤیدات اثناعشرى بودن قاضى ذکر خواهیم کرد.
مؤیدات و شواهد اسماعیلى بودن قاضى نعمانالف) شواهدى از آثار قاضى نعمان۱٫ اصل تالیف و تدوین کتب: چنان‏که مى‏دانیم، قاضى نعمان در حدود پنجاه جلد کتاب و رساله نوشته است. تمام این کتب بر طبق اعتقادات اسماعیلیه تالیف شده‏اند. مورخان اشاره کرده‏اند که قاضى در تمام نوشته‏هایش رضایت‏خلفاى فاطمى را در نظر داشته است. داعى ادریس گفته است: «وانما الف ما الف وجمع ما جمع و صنف، مما اخذه عن ائمته الذین عاصرهم مما القاه الیهم آباءهم الطاهرون صلوات الله علیهم اجمعین ولم‏یؤلف تالیفا ولا جمع کتابا حتى عرضه علیهم شیئا فشیئا فاثبتوا الثابت منه والصحیح وقوموا الاود بالتصحیح ومن بحرهم اغترف وبهم عرف ما عرف وبفضلهم فیما الف وصنف اعترف‏» . (106)قاضى نعمان بعضى از کتاب‏هایش را بنا به دستور یا تمایل خلفاى فاطمى نوشته است; براى مثال، دعائم را به خواست معز و تحت نظارت او نگاشته شده است. (۱۰۷) اما آیا او در نوشتن تمامى این کتاب‏ها مجبور بوده است؟ مسلما نمى‏توان چنین ادعایى کرد. این همه کتاب که قاضى نعمان در تایید مذهب فاطمیان و بر مسلک آنان نوشته است، چه مبنایى داشته و از چه اعتقادى نشات گرفته است، کتاب‏هایى که هم از جهت تاریخى، هم از جهت نشان دادن موقعیت‏سیاسى وعلمى خلفاى فاطمى از منابع درجه اول و یا منحصر به فرد به شمار مى‏آیند؟ اگر قاضى اثناعشرى است، چرا بدون الزام واجبارى این همه کتاب را در تایید اسماعیلیه نوشته است و اگر مجبور بوده است چرا با اشاره و کنایه‏اى این اجبار و اکراه را نرسانده است؟۲٫ نقل درآمدن ابوالقاسم حسن بن فرح بن حوشب (۱۰۸) به کیش اسماعیلىقاضى نعمان در اوایل کتاب افتتاح الدعوه، قضیه اسماعیلى‏شدن ابن حوشب را چنین نقل مى‏کند:ابتداى کار ابوالقاسم – صاحب دعوت یمن – آن‏گونه که اهل علم و افراد ثقه از اصحاب ما گزارش کرده‏اند، چنین بوده که وى اهل کوفه و از خانواده‏اى اهل علم وشیعه بوده است، قرآن رابا اتقان خوانده و در طلب حدیث و فقه گام برداشته، از مذهب امامیه اثناعشریه بوده، یعنى پیروان محمد بن الحسین [الحسن] بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد. کسانى که گمان مى‏کنند این محمد بن حسین، مهدى (علیه السّلام) است و ظهور خواهد کرد و کارش آن‏گونه که در روایات منقول از رسول خدا آمده، پیش خواهد رفت. آنان این کیش را پذیرفته و گردن نهادند با این که او را ندیدند و گمان مى‏کنند که او غایب شده است، اما فهمیدند که این اعتقاد، اعتقاد باطلى است. (۱۰۹)تعابیر متن عربى این جملات قابل توجه است. اعتقاد ما به غیبت را با تعبیر «زعم‏» یعنى گمان باطل، بیان مى‏کند و همین‏طور تعبیر «بطل ذلک فى ایدیهم‏» که بسیار قابل تامل است.۳٫ تصویر جایگاه علمى و معنوى خلفا: قاضى نعمان در بعضى از کتب خود مثل افتتاح الدعوه و المجالس والمسایرات که تا حدى به زندگانى خلفاى فاطمى پرداخته، گاهى فضایلى را براى اینان برمى‏شمارد که تنها شایسته خلیفه راستین رسول خداست. به عنوان نمونه، در نقل قضیه‏اى، گفتار المعز لدین‏الله را آورده، سپس مى‏گوید: «فقال الرسول، فلما بلغته ذلک تحیر ولم یدر ما یقول، غیر انه قال والله ما هذا الا من کلام النبوه وهو ابن رسول الله حقا وهذا من میراث حکمته‏» . (110) قاضى نعمان پیوسته تعبیر «امیرالمؤمنین‏» را براى خلفاى فاطمى به کار برده است; تمام نقاط برجسته اعمال و رفتار آنان را خاطرنشان کرده و چنان در این زمینه داد سخن داده است که داعى ادریس مى‏گوید: «قاضى نعمان مطالبى را درباره فضائل و مناقب و علم معز نقل کرده که تنها در مورد حجت‏هاى الهى مى‏توان این‏گونه سخن گفت‏» . (111) آیا این مبالغه‏ها و بزرگ‏نمایى‏ها تامل‏انگیز نیستند؟۴٫ تحکیم پایه‏هاى فکرى و اعتقادى نهضت فاطمیان: جایگاه رفیع قاضى نعمان در نزد خلفاى فاطمى روشن مى‏سازد که او در این دوره نقشى محورى داشته است. آنچه او خود در کتاب المجالس والمسایرات به قلم آورده و ارتباطش را با المعز لدین‏الله به تصویر کشیده است، به‏خوبى نشان مى‏دهد که وجود فقیهى توانا همچون قاضى نعمان، مى‏تواند چه نقش عظیمى در پیشبرد اهداف یک نهضت دینى، آن هم در بدو شکل‏گیرى آن، داشته باشد. همان‏گونه که محور حرکات سیاسى فاطمیان خلفا بودند، محور اندیشه و اعتقاد این مذهب قاضى نعمان بود. وى پنجاه سال صادقانه به فاطمیان خدمت کرد و گامى بدون رضایت‏خلفا برنداشت. قاضى افتتاح الدعوه را تالیف کرد و در آن زمینه‏هاى استقرار سلسله فاطمى را شرح داد و مبانى حکومت فاطمیان را استوار کرد. در اختلاف اصول المذاهب به رد مبانى اجتهادى مذاهب اهل سنت پرداخت و در پایان شرح الاخبار به تایید مذهب اسماعیلى و رد دیگر فرقه‏ها اهتمام ورزید.به هر حال، این مسئله به‏خوبى از کتاب‏هاى تاریخ اسماعیلیه برمى‏آید که قاضى نعمان در استوار کردن پایه‏هاى حکومت فاطمى نقشى مهم و اساسى داشته است. مصطفى غالب مى‏گوید: «ویعتبر القاضى النعمان المشرع الاسماعیلى لما له من اثر کبیر فى الحیاه العقلیه للدوله‏الاسماعیلیه فى مصر» . (112)5. تطبیق احادیث راجع به حضرت مهدى (عج) بر عبیدالله مهدى: قاضى نعمان درموارد متعدد و درکتب مختلف این موضوع را مطرح کرده است. وى در افتتاح الدعوه به مسائل تاریخى درباره عبیدالله مهدى، اولین خلیفه فاطمى، اشاره کرده (۱۱۳) و در شرح الاخبار (۱۱۴) به تفصیل به «مهدى‏» بودن او پرداخته است: «فلما آن وقته وحان حین قیامه الذى قدره الله عزوجل فیه وحده له ودعت الدعاه الیه وسلم من کان الامر بیده الیه ما کان بیده منه فقام وحده واولیائه والدعاه الیه، بایعون عنه وحیدا فریدا کما جاء الخبر عن رسول الله … بذلک‏» . (115)قاضى نعمان احادیث مربوط به طلوع خورشید را از مغرب – که ما از علائم ظهور مى‏دانیم – بر ظهور عبیدالله مهدى از مغرب تاویل برده و گفته است:روى یحیى بن سلام – صاحب التفسیر – رفعه باسناده الى رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) انه قال: «تطلع الشمس من مغربها على راس الثلاثمائه من هجرتى‏» ; وهذا حدیث مشهور ولم تطلع الشمس من مغربها فى هذاالوقت ولا بعده وانما عنى رسول الله بذلک قیام المهدى بالظهور من المغرب والعرب تقول: طلع علینا فلان وطلع من مکان کذا وکذا اذا اقبل منه والمهدى هو المراد بالشمس التى ذکر رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) انها تطلع من المغرب على راس الثلاثمائه من هجرته. (۱۱۶)در جاى دیگر مى‏گوید:ومن حدیث‏سفیان الثورى یرفعه الى رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) انه قال: المهدى رجل من ولدى ارى وجهه کالکوکب الدرى، اللون لون عربى والجسم جسم اسرائیلى، فکذلک کان المهدى (صلّی الله علیه و آله و سلّم) وسیما من اجمل الرجال وجها کان وجهه کوکب درى کما قال (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فى صفته… ولقد حاول المهدى بالله فى حین استتاره ان یخفى نفسه ویخملها فما قدر على ذلک وکان حیثما مر و رآه من یحصل امره یقول: والله ما هذا الا ملک من الملوک. (۱۱۷)در شرح الاخبار از این نمونه تعابیر بسیار مى‏توان یافت. قاضى کتاب مستقلى نیز به نام معالم الهدى تالیف کرده است که ظاهرا اکنون موجود نیست. وى در این کتاب مفصلا به مسائل پیرامون مهدى پرداخته است. در ابتداى بحث درباره مهدى در شرح الاخبار مى‏گوید: «ونحن نذکر الآن ایضا جملا مما جاد به صفاته والبشاره فیه بمقدار ما اتسع له هذاالکتاب وان کنت افردت کتابا قبل هذا لذلک وهو کتاب معالم الهدى‏» . (118)قاضى در شرح الاخبار روایاتى را نقل مى‏کند که مهدى باید از اهل بیت و از نسل فاطمه باشد و مفصل در این‏باره بحث مى‏کند; (۱۱۹) اما در افتتاح الدعوه از هارون بن یونس نقل مى‏کند که به مهدى گفته است: «انا قد شککنا فى امرک فاتنا بآیه ان کنت المهدى ولم یات بجواب مقنع لهم واکتفى بالقول «انکم کنتم ایقنتم والیقین لا یزیله الشک‏» . (120)6. یکسان ذکر کردن شیعه اثناعشرى با دیگر فرق باطل شیعه: قاضى در اواخر جلد سوم شرح الاخبار (۱۲۱) به بیان بعضى از فرق شیعه که بعد ازامام صادق (علیه السّلام) پدید آمدند، مى‏پردازد. ابتدا اسماعیلیه را مطرح مى‏کند و در ادامه به فرق دیگر شیعه اشاره مى‏کند که یکى از آنها شیعه اثناعشرى است. قاضى شیعه اثناعشرى را در کنار دیگر اقوال باطل ذکر مى‏کند و به هیچ‏وجه ترجیحى براى آن قائل نمى‏شود، که خود بسیار قابل تامل است. اصلا پیدا کردن شیعه اثناعشرى در بین فرقه‏هایى که قاضى نعمان ذکر مى‏کند کارى است دشوار تا چه رسد به ترجیح دادن آن بر دیگر نظریه‏ها و فرقه‏ها.۷٫ عدم نقل از راویان قم: روش قاضى نعمان در نقل روایات در عموم کتاب‏هایش، نقل روایت‏بدون ذکر سلسله سند و راویان آن است. در میان آثار به‏جاى‏مانده از قاضى قسمتى ازکتب الایضاح که اخیرا پیدا شده از جهاتى قابل توجه است. (۱۲۲) قاضى در این کتاب سلسله سند روایات را دقیقا نقل مى‏کند.اختلاف قابل توجه دیگر بین احادیثى که قاضى نعمان از آنها استفاده کرده است و احادیثى که در چهارمجموعه فقهى امامیه گردآورى شده است، با بررسى دقیق‏تر سلسله روات آنها کاملا آشکار مى‏شود. در منابع امامیه، نفوذ و اقتدار علماى قم بسیار بیشتر است; در حقیقت‏بیش از هشتاد درصد احادیث موجود در کتاب کافى شیخ کلینى‏را محدثان قم نقل کرده‏اند.اگر احادیث منقول از علماى رى را که با مکتب قم ارتباط تنگاتنگى داشتند نیز بر آن بیفزاییم، سهم آنان به‏بیش از نوددرصد مى‏رسد. احادیثى که قاضى نعمان نقل کرده است، کاملا فاقد این ویژگى است. ظاهرا هیچ یک از صاحبان مجموعه‏هایى که وى از آنها استفاده کرده است و هیچ‏یک از راویان، ازعلماى قم نیستند. آیا قاضى نعمان به‏عمد مکتب قم را رد کرد؟ بعید نیست. (۱۲۳)به نظر مى‏رسد معتقد بودن قمیان به ائمه بعد از امام صادق (علیه السّلام) در این مسئله نقشى اساسى داشته باشد و حداقل یکى از علل عمده‏اى باشدکه باعث‏شده است تا قاضى نعمان از آنان روایتى نقل نکند. (۱۲۴)۸٫ اختلافات فتوایى با شیعه اثناعشرى: در میان احکام موجود در دعائم الاسلام تفاوت‏هاى فراوانى را با فقه امامیه مى‏یابیم. کاظمى مى‏گوید: «اگر چه قاضى نعمان بر سیاق اصحاب پیش رفته، اما در بعضى از مسائلى که حکمش روشن است‏با ما مخالف است; حتى بعضى از این احکام از ضروریات مذهب ماست، مثل حلال بودن متعه.. » . (125) آقاى خویى نیز مى‏گوید: «ان کتاب دعائم الاسلام فیه من الفروع على خلاف مذهب الامامیه‏» . (126)محدث نورى براى توجیه این اختلافات فتوایى به وجوهى استناد کرده است که اشاره‏اى گذرا به آنها مى‏کنیم: (۱۲۷)۱٫ اختلاف‏ها بر مبناى دلیل بوده و به قیاس و استحسان و مثل آن متوسل نشده است. ممکن است دلائلى در دست داشته که به مانرسیده است.۲٫ احکام در آن زمان بین فقها منقح و متمایز نبوده است.۳٫ در هر فرعى که مخالفت کرده، موافق معروفى از علما دارد.۴٫ محل زندگى‏اش از مجمع علما و محدثان و فقها دور بوده است.این مسئله که قاضى نعمان در مغرب مى‏زیسته و از مجمع علما و محدثان دور بوده و طبعا اطلاعات دقیقى از آثار و اقوال آنان نداشته است نکته‏اى است که ممکن ست‏به ذهن هر محققى خطور کند، اما باید توجه داشت که با دقت در آثار قاضى درمى‏یابیم که او اطلاعات دقیقى از آثار و کتب زمانه خود، حتى کتبى که در عراق و…نوشته مى‏شده، داشته است.وداد القاضى درباره کتاب الارجوزه المختاره قاضى نعمان که در موضوع امامت نگاشته شده، مى‏گوید: «مقاطعى از این کتاب به‏خوبى دلالت مى‏کند که نویسنده آن اطلاع دقیقى از کتب فرق تا زمان خودش داشته است، مخصوصا از دو کتاب نوبختى و قمى‏» . (128)با توجه به این نکته که ویژگى اصلى قاضى نعمان تخصص وى در فقه است، مسلما از فقه دیگران بیش از موضوعات دیگر مثل فرق و عقاید مطلع بوده است ونمى‏توان دلائل محدث نورى را توجیه‏کننده اختلافات فتوایى وى دانست. مهم‏ترین مسئله‏اى که قاضى نعمان در حکم آن با علماى اثناعشرى مخالفت کرده، جواز متعه است که وى آن را جایز ندانسته است. محدث نورى این مسئله را نیز توجیه کرده و گفته است اگرچه قاضى تصریح به این مطلب دارد اما نظرش این نیست. سپس شواهدى را برمى‏شمارد تا اثبات کند وى در این مسئله نیز با علماى اثناعشرى هم‏راى است.ب) شواهد خارجى: حتى بدون درنظرگرفتن آثار قاضى نعمان، شواهد دیگرى وجود دارد که اسماعیلى بودن وى را تقویت مى‏کند، که در ذیل به بعضى از آنها اشاره مى‏کنیم.۱٫ اسماعیلى بودن پدر و فرزندان او وخدمات ایشان به اسماعیلیه: پیش‏تر اشاره کردیم که بعضى پدر قاضى نعمان را اسماعیلى دانسته (۱۲۹) و حتى او را از داعیان اسماعیلى قلمداد کرده‏اند. فرزندان قاضى نعمان نیز که مدت‏ها منصب قاضى‏القضاتى را در حکومت فاطمیان عهده‏دار و از اعتبار و مقام بالایى برخوردار بودند، آثارى را تالیف کردند و همچون پدر سعى ایشان بر آن بود که در تمامى اعمال خود ضایت‏خلفا را همراه داشته باشند. (۱۳۰) در هیچ منبع و ماخذى ادعا نشده که یکى از فرزندان قاضى اثناعشرى بوده است. مشى آنان نیز اسماعیلى بودنشان را تایید مى‏کند.۲٫ عدم شیوع مذهب شیعه اثناعشرى در مغرب: ظاهرا در زمان قاضى نعمان مذهب اثناعشرى در مغرب اصلا رایج نبوده است. تشیع در مغرب سابقه‏دار است اما نه تشیع اثناعشرى. مادلونگ تلاش مى‏کند تا با برشمردن شواهدى ثابت کند شیعه غیراسماعیلى، آن هم شیعه موسوى، در مغرب موجود بوده است. (۱۳۱) به هر حال، با توجه به شواهد موجود مى‏توان این نکته را به دست آورد که مذهب رایج آن زمان مغرب، مالکى بوده است و در کنار آن تشیع اسماعیلى و بعضى فرق دیگر هم موجود بوده‏اند، اما شیعه اثناعشرى هیچ جایگاهى در آن زمان نداشته است.۳٫ خدمت‏به خلفاى فاطمى: خدمات صادقانه پنجاه‏ساله قاضى نعمان به حکومت فاطمیان را نمى‏توان نادیده گرفت. او از ابتداى جوانى وارد دستگاه حکومتى فاطمیان شد وتا آخرعمر به‏آنان خدمت کرد; گامى بدون رضایت‏آنان برنداشت وحرفى درتضعیف آنان یا در تایید دیگران نزد. آیا با وجود این شواهد نمى‏توان گفت او اسماعیلى بود؟
مؤیدات و شواهد اثناعشرى بودن قاضى نعماندر این مجال، به مواردى که محدث نورى به عنوان دلایل اثناعشرى بودن قاضى نعمان ذکر کرده است مى‏پردازیم: (۱۳۲)۱٫ نام نبردن از اسماعیل ومحمد بن اسماعیل در دعائممحدث نورى مى‏گوید قاضى در آخر ادعیه تعقیب (۱۳۳) آورده است: «وروینا عن الائمه (علیه السّلام) انهم امروا بعد ذلک بالتقرب لعقب کل صلاه فریضه والتقرب ان یبسط المصلى یدیه الى ان ذکر الدعاء وهو: اللهم انى اتقرب الیک بمحمد رسولک وبنبیک وبعلى وصیه ولیک وبالائمه من ولده الطاهرین الحسن والحسین وعلى بن الحسین ومحمد بن على وجعفر بن محمد ویسمى الائمه اماما اماما حتى یسمى امام عصره (علیه السّلام)» . (134) بعد مى‏فرمایند: «اگر قاضى اسماعیلى بود حتما بعد از جعفر بن محمد، اسماعیل بن جعفر ومحمد بن اسماعیل و… را ذکر مى‏کرد و هیچ انگیزه‏اى براى ابهام وجود نداشته است، چرا که تصریح مطابق اعتقاد باطنى او بوده است و در ظاهر نیز این کار را خلفا مى‏طلبیده‏اند; پس یقینا امامى بوده که این مطلب را به اجمال گذاشته است.»در جایى دیگر نیز دقیقا این نکته را مى‏بینیم: «وقد ذکرنا توقیف رسول الله الناس على امامه على ونصبه ایاه وکذلک فعل على بالحسن والحسن بالحسین والحسین بعلى بن الحسین وعلى بن الحسین بمحمد بن على ومحمد بن على بجعفر بن محمد وکذلک من بعدهم من الائمه اماما اماما بعده‏» . (135)به‏نظر مى‏رسد این‏که نامى ازاسماعیل ومحمد بن اسماعیل برده نشده، نکته‏اى عادى و رایج در میان مؤلفان اسماعیلى بوده است که با مراجعه به کتب دیگر بزرگان اسماعیلى روشن مى‏شود; براى مثال، حمیدالدین کرمانى در راحه‏العقل و الریاض، ابو حاتم رازى در الاصلاح، ابویعقوب سجستانى در الافتخار، نامى از اسماعیل و محمد بن اسماعیل به میان نیاورده‏اند. فرهاد دفترى درباره معز مى‏گوید که او: «از محمد بن اسماعیل به اسم نام نمى‏برد» . (136) وقتى خلیفه چنین باشد، کار قاضى زیردست او عجیب نخواهد بود.در کنار این مسئله باید به خلفاى دیگرى که قاضى نام آنان را فراوان مى‏برد و ارادت خود را به آنان نشان مى‏دهد نیز توجه کرد; آیا این ذکر نکردن دلیل اثناعشرى بودن مى‏شود، اما آن ذکر کردن همراه با تعریف و تمجید دلیل اسماعیلى بودن نمى‏شود؟۲٫ مطابقت روایات قاضى نعمان با جعفریات: بسیارى از متون روایات قاضى نعمان با روایات جعفریات مطابقت دارد، به گونه‏اى که انسان یقین حاصل مى‏کند از آن گرفته شده است، و مى‏دانیم که سند روایات جعفریات به موسى بن جعفر مى‏رسد.در جواب این مسئله باید توجه داشت که بر فرض پذیرش صحت روایات جعفریات، تمام این روایات از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده‏اند، و امام موسى کاظم تنها نقش راوى را دارد. قاضى در جاهاى دیگر نیز روایاتى را که امام کاظم از پدرشان نقل کرده‏اند روایت مى‏کند. این مسئله به پذیرفتن امام کاظم (علیه السّلام) به عنوان امام هیچ اشاره‏اى ندارد. مسئله دیگرى که در همین‏جا باید بدان توجه داشت، امکان اتحاد متنى روایات و اختلاف سندى آنهاست; یعنى ممکن است قاضى این روایات را از سند دیگرى غیر از سند جعفریات نقل کرده باشد ولى تشابه در متن روایات وجود داشته باشد و این مسئله‏اى است رایج که نمونه‏هاى فراوانى دارد.۳٫ عدم استفاده از رموز و اشارات اسماعیلیه: دلیل دیگرى که محدث نورى بدان استناد کرده‏اند این است که اسماعیلیه، قواعد، اصطلاحات و رموزى دارند که نمونه‏هایى از آن را برمى‏شمارد و بعد اشاره مى‏کند که ساحت کتاب دعائم از این مسائل مبراست.شاید استدلال ایشان درباره کتاب دعائم درست‏باشد، ولى اگر تاویل الدعائم، شرح الاخبار، افتتاح الدعوه و… را مى‏دیدند مسلما چنین قضاوت نمى‏کردند. حتى مبناى تالیف کتاب دعائم نیز بر عدد هفت استوار است و حدیثى را انتخاب کرده است که برطبق آن، دعائم الاسلام هفت عدد است; آیا عنایت‏به عدد هفت از رموز محورى اسماعیلیه نیست؟ درباره استفاده از اصطلاحات خاص اسماعیلیان، قاضى در تاویل الدعائم (۱۳۷) به عنوان مثال، تعابیر «داعى‏» ، «ماذون‏» ، «اساس‏» ، «نقیب‏» ، «مستجیب‏» و «ناطق‏» را فراوان به کار برده است.۴٫ خارج بودن اسماعیلیه از دین: محدث نورى مى‏گوید در کتب رجال مى‏بینیم که علما و فقهاى فرق دیگر مثل زیدیه وناووسیه وواقفیه و فطحیه نام‏برده شده‏اند و تالیفات ایشان را اصحاب ما پذیرفته‏اند، اما در میان جمیع راویان هیچ اسماعیلى‏اى حتى ضعیف پیدا نمى‏شود، چه برسد به این که ثقه یا فقیه و مؤلف باشد، و این دلیلى است روشن که آنان از ابتداى امر از حدود شریعت‏خارج بوده‏اند. شیخ مفید هم به این مطلب اشاره کرده است: «ولما مات اسماعیل انصرف عن القول بامامته بعد ابیه من کان یظن ذلک، فیعتقده من اصحاب ابیه واقام على حیاته شرذمه لم‏تکن من خاصه ابیه ولا من الرواه عنه وکانوا من الاباعد والاطراف‏» . (138)این گفته محدث نورى و استناد به کلام شیخ مفید در خصوص کسانى است که بعد از مرگ اسماعیل قائل به حیات او شدند; اما گروه دیگرى از اسماعیلیه را نیز شیخ مفید برمى‏شمارد که این صفت را برایشان ذکر نمى‏کند:افترق الباقون فریقین، فریق منهم رجعوا عن حیاه اسماعیل وقالوا بامامه ابنه محمد بن اسماعیل، لظنهم ان الامامه کانت فى ابیه وان الابن احق بمقام الامامه من الاخ وفریق ثبتوا على حیاه اسماعیل وهم الیوم شذاذ لا یعرف منهم احد یؤمى الیه، وهذان الفریقان یسمیان بالاسماعیلیه والمعروف منهم الان من یزعم الامامه بعد اسماعیل فى ولده وولد ولده الى آخر الزمان. (۱۳۹)تعابیر شیخ مفید صراحتى در خروج اسماعیلیان از دین ندارد. وى تعبیر «شذاذ» را تنها براى قائلان به حیات اسماعیل به کار مى‏برد.نکته دیگر این که، تمامى اسماعیلیان با توجه به نشیب و فرازى که در سیر پیدایش و تکامل خود داشتند، داراى اندیشه و عمل یکسانى نبودند. ممکن است در بدو پیدایش اسماعیلیه، مسلمانان دیگر آنان را خارج از دین دانسته باشند اما بعدها ایشان یکى از فرق اسلامى دانسته شدند و جایگاه خاص خود را پیدا کردند، مخصوصا زمانى که اباحى‏گرى و باطنى‏گرایى افراطى در آنان تعدیل شد، یعنى دقیقا همان دوره‏اى که قاضى نعمان در آن مى‏زیست.۵٫ تصریح به کفر باطنیه: قاضى در دعائم‏الاسلام به کفر باطنیه و گمراهى آنان و خروجشان از دین تصریح کرده است. محدث نورى براى تایید این حرف چند صفحه از دعائم را نقل مى‏کند. (۱۴۰) مطالبى که در این صفحات آمده‏اند دو دسته‏اند: الف) مطالبى درباره شان و مقام واقعى ائمه در مقابل افراط و تفریطها در این زمینه (در مقابل مارقین و غالیان) ; ب) گفته‏هاى قاضى نعمان در مقابل باطنى‏گرى افراطى.این‏که قاضى نعمان خود به باطن اعتقاد دارد مسئله‏اى نیست که قابل خدشه باشد. کتاب‏هاى او مثل اساس التاویل و نیز تاویل الدعائم (۱۴۱) مؤید این امرند. هیچ مانعى وجود ندارد که قاضى نعمان اسماعیلى باشد اما باطنیه به معناى خطابیه را مردود و شرک بشمارد. مى‏دانیم که فاطمیان – مخصوصا خود قاضى – باطنى‏گرى را تعدیل کردند، چرا که حکومت‏بر مسلمانان با باطنى‏گرى افراطى اصلا هماهنگ نبود.خواننده محترم با دقت در دلایل محدث نورى درمى‏یابد که این دلایل توان مقاومت در برابر مستندات اسماعیلى‏بودن او را ندارند و یکسویه‏نگرى ایشان واستناد کردن فقط به دعائم نکته‏اى است که اتقان ادله ایشان را خدشه‏دار کرده است.به نظر مى‏رسد با دقت در مواردى که برشمردیم، اسماعیلى بودن قاضى نعمان اگر نگوییم یقینى است مسلما ترجیح مى‏یابد. اما باید توجه داشت که مسئله مذهب او نمى‏تواند خدشه‏اى به ارزشمندى آثار او وارد کند. کتب او به عنوان یک امامى اسماعیلى و همین‏طور روایاتى که در کتاب‏هایش نقل کرده براى ما قابل استفاده است. البته مرسل بودن روایات دعائم و غیر آن اشکالى است که به روایات ایشان وارد است، اما به تعبیر علامه مجلسى «واخباره تصلح للتایید والتاکید» . (142)
پی نوشت:
۱) قاضى نعمان، دعائم الاسلام، تحقیق آصف فیضى، ص‏11.2) همو، المجالس والمسایرات، تحقیق الحبیب الفقى، ابراهیم الشبوح، محمد الیعلاوى، ص‏6.3) Gottheil4) المجالس والمسایرات، مقدمه، ص‏6.5) همان، ص ۷۹٫۶) تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص‏287.7) الاعلام، قاموس تراجم، ج‏8، ص‏41.8) ص‏6.9) وفیات الاعیان، ج‏5، ص‏416.10) ص ۷٫۱۱) پیشین، ص ۲۸۶٫۱۲) حسینى جلالى در مقدمه شرح‏الاخبار مى‏گوید: «وذکر محمد بن حارث الخشنى ترجمه نصها: «محمد بن حیان الذى کان شیخا عالى السن وکان صاحب‏الصلوه بسوسه وکان مدنیا صحب ابن‏سحنون فتشوق فکان لذلک مستترا» . جاء فى هامش المجالس احتمال کون صاحب الترجمه والد النعمان وهو احتمال وجیه جدا، فان وصف ابن‏خلکان ایاه بطول العمر یطابق تماما وصفه بعلو السن واظن ان کلمه «حیون‏» تصغیر لکلمه «حیان‏» وان هذه الکلمه غلبت على المؤلف فیما بعد لشیوعها عند عامه الناس، فاذا ثبت ذلک فتکون الاسره مدنیه الاصل هاجرت الى المغرب واظن ان کلمه «تشوق‏» تصحیف لکلمه «تشیع‏» حتى یناسب کونه عله للاستتار» (ج‏1، ص ۲۵) . این مطلب درست‏به نظر نمى‏رسد، چرا که مطلب نقل‏شده در پاورقى المجالس و المسایرات چنین است که: «یذکر محمد بن حارث الخشنى فى باب من شرق ممن کان ینسب الى علم من اهل قیروان محمد بن حیان… کان مدنیا صحب ابن سحنون «فتشرق‏» فکان لذلک مستترا» . جداى از این‏که ایشان تعبیر تشرق را تشوق نقل کرده‏اند، که به نظر مى‏رسد اشتباه چاپى باشد، شایسته بود با توجه به این‏که این تعبیر یعنى «شرق‏» و «تشرق‏» دو مرتبه در متن به کار رفته است، ایشان دقت‏بیشترى بفرمایند و آن را تصحیف تشیع نشمارند. قاضى نعمان در افتتاح الدعوه (ص‏79) مى‏گوید: «واستشهر امر ابى‏عبدالله ببلد کتامه وسمى المشرقى لقدومه من المشرق. ثم نسب الیه کل من بایعه ونحل فى دعوته وسموا المشارقه واذا دخل الواحد منهم فى ذلک قیل: تشرق‏» ; و در جاى دیگر (افتتاح‏الدعوه، ص‏52) گفته است: «وعرف ابوعبدالله وشهر امره بالمشرقى ومن ادعاه ودخل فى امره نسب الیه فقیل انه مشرقى، فسموا المشارقه‏» . این تعبیر کاربردى مشخص دارد و تصحیف تشیع نیست ولى دقیقا به همان معناى تشیع به کار مى‏رود. خود ابوعبدالله شیعه و به ابوعبدالله شیعى معروف بود.از این رو هم تعلیل «فکان لذلک مستترا» درست مى‏شود و هم این مفهوم به دست مى‏آید که محمد بن حیان – اگر پدر قاضى نعمان باشد – به مذهب شیعه درآمده است. البته حسینى جلالى در بحثى که در پیرامون مذهب خانواده قاضى نعمان دارد به این مطلب توجه کرده و گفته است: «ان معنى العباره لایستقیم فان التشرق لا یمکن ان یکون سببا للتستر فان الاستتار انما یکون لسبب معقول وطبیعى ان یتستر بسبب تشیعه لاخوفا من الفاطمیین (او) ان کلمه التشرق کانت تعنى التشیع عند اهل المغرب آنذاک فلا یکون تستره الا لتشیعه‏» (شرح الاخبار، ج‏1، ص ۳۹) .۱۳) مقدمه دعائم الاسلام، ص‏11. داعى ادریس هم وفات قاضى را در جمادى الثانیه مى‏داند (عیون الاخبار، ج‏6، ص‏200) .14) مقدمه شرح الاخبار، ص‏23 (به نقل از الاتعاظ، ص‏201) .15) پیشین، ج‏5، ص ۴۱۵٫۱۶) مقدمه دعائم الاسلام، ص ۱۱٫۱۷) مرآه‏الجنان، ج‏2، ص ۲۷۸٫۱۸) مجالس المؤمنین، ص‏538 (به نقل از ابن زولاق) .۱۹) سیر اعلام النبلاء، ج‏12، ص ۲۸۴٫۲۰) مقدمه شرح الاخبار، ص‏17.21) المجالس والمسایرات، ص‏81.22) همان، ص ۳۵۱٫۲۳) مقدمه شرح الاخبار، ج‏1، ص‏20- 23 (با تلخیص) .۲۴) پیشین، ص ۲۸۷٫۲۵) اعلام الاسماعیلیه، ص‏590.26) داعى ادریس، عیون الاخبار، ج‏6، ص‏49. این عبارت را مصطفى غالب چنین آورده است: «من یؤدى جزءا مما اداه النعمان اضمن له الجنه بجوار ربه‏» (اعلام الاسماعیلیه، ص‏590) .27) براى نمونه مى‏توانید به کتاب‏هاى دعائم الاسلام، شرح الاخبار، تاویل الدعائم و اختلاف اصول المذاهب مراجعه کنید.۲۸) مقدمه شرح‏الاخبار (به نقل از دلیل‏الادب الاسماعیلى، ص‏27- 40) .29) همان (به نقل از مصادرالادب الاسماعیلى، ص‏51- 68) .30) براى اطلاع بیشتر از کتب قاضى نعمان و کیفیت آنها مى‏توانید به عیون الاخبار، ج‏6، ص‏41- 48 مراجعه کنید.۳۱) پیشین، ص‏591.32) آقابزرگ تهرانى مى‏گوید: «عده مؤلف کتاب المرشد الى ادب الاسماعیلیه من کتبه المؤلفه فى الحقائق بعد ذکره اولا، دعائم الاسلام من کتبه الفقهیه وکلامه صریح‏فى تعددهما، (الذریعه، ج‏8، ص ۱۹۸) .۳۳) حمیدالدین کرمانى این کتاب را از آثار المعز لدین الله برشمرده است و مسلما حرف او، که متقدم‏تر و مطلع‏تر است، معتبرتر است (راحه‏العقل، ص‏109) .34) این کتاب بیشتر کتابى اصولى است و به رد ادله اجتهاد سنى مى‏پردازد. ابن‏حجر در لسان المیزان (ج‏6، ص‏201) درباره این کتاب گفته است: «کتاب الخلاف یرد فیه على ادله الاجتهاد وینصر الاسماعیلیه‏» .35) شرح الاخبار، ج‏1، ص‏41- 71 (با تلخیص) . باید توجه داشت که بسیارى از کتب ذکرشده خلاصه دیگر کتب قاضى نعمان هستند که به دست‏خود او خلاصه شده‏اند و برخى دیگر قسمت‏هایى از کتاب‏هاى دیگر او هستند که به عنوان کتاب مستقل مطرح شده‏اند. در ضمن، در انتساب بعضى از این کتب به قاضى تردید وجود دارد. در اسامى کتاب‏هاى او نیز اختلاف فراوان مشاهده مى‏شود که با تامل در دو نقلى که از مصطفى غالب و آقاى حسینى جلالى آمد این اختلاف به خوبى مشهود است.۳۶) روایات نقل‏شده در این کتاب مرسل هستند و به سند آنها اشاره‏اى نشده است. عدم نقل سلسله سند روش قاضى نعمان است و او فقط در کتاب الایضاح به راویان اشاره کرده است.۳۷) پیشین، ص‏287.38) نام‏هاى دیگر این کتاب عبارت‏اند از: ابتداء الدعوه للعبیدیین، افتتاح الدعوه و ابتداء الدوله و….۳۹) ص ج ود.۴۰) همان.۴۱) پیشین، ص‏110.42) منابع بعدى که درباره زندگانى معز نوشته شده‏اند، همه از این کتاب قاضى استفاده کرده‏اند; به عنوان نمونه رک: عیون الاخبار، ج‏6.43) ص‏47.44) رک: مقدمه المجالس والمسایرات.۴۵) از نیمه جزء ۱۴ کتاب به بعد.۴۶) پیشین، ص‏594.47) پیشین، ج‏5، ص ۴۱۵٫۴۸) بحارالانوار، ج‏1، ص‏38.49) پیشین، ص‏285. هیچ‏کس نگفته که قاضى نعمان یک فقیه مالکى بوده است اما کامل حسین مى‏گوید: «ویخیل ان النعمان کان فى ذلک الوقت قد عرف بالفقه، فقربه المهدى لیستفید من علمه فى نشر دعوته‏» (الهمه فى آداب اتباع الائمه، ص‏7) .50) ص‏7.51) النجوم الزاهره، ج‏4، ص ۱۰۶٫۵۲) نقل از ابن‏خلکان، پیشین، ج‏5، ص ۴۱۵٫ مصطفى غالب در مورد مذهب ابن زولاق مى‏گوید: «فهناک من یشک بانه کان على المذهب الفاطمى ویذهب آخرون الى القول بانه کان سنیا على المذهب الشافعى بینما نرى مؤرخى الدعوه الاسماعیلیه یعتبرونه من اتباع المذهب الاسماعیلى‏» (اعلام الاسماعیلیه، ص‏206) .53) راحه‏العقل، ص ۱۰۹٫۵۴) اعلام الاسماعیلیه، ص‏594 (به نقل از السیره‏المؤیدیه) .۵۵) کنزالولد، ص‏187.56) تاج العقائد، ص‏157.57) عیون الاخبار، ج‏6، ص ۳۸٫۵۸) همان، ص ۴۹٫۵۹) معالم العلماء، ص‏126.60) سیدمصطفى بن الحسین الحسینى التفرشى، نقد الرجال، ج‏5، ص‏17; مقدس اردبیلى، جامع‏الرواه، ج‏2، ص‏295; محمد بن اسماعیل المازندرانى، منتهى المقال، ج‏6، ص‏286.61) پیشین، ج‏19، ص‏168 (نگارنده ذیل باب «من فاتته…» را کاملا جست‏وجو کرد، اما مطلب مذکور را نیافت) .۶۲) همان.۶۳) ریاض العلماء، ج‏5، ص‏375.64) روضات الجنات، ج‏8، ص‏147.65) سیر اعلام النبلاء، ج‏12، ص ۲۸۴٫۶۶) دول الاسلام، ص‏200.67) لسان المیزان، ج‏6، ص‏201.68) پیشین، ج‏4، ص ۱۰۶٫۶۹) شذرات الذهب، ج‏3، ص ۴۷٫۷۰) پیشین، ج‏5، ص‏415.71) پیشین، ج‏2، ص ۲۷۸٫۷۲) امل الآمل، ج‏2، ص‏335، شماره ۱۰۳۲٫۷۳) پیشین، ص‏538.74) محدث نورى مى‏گوید: «معلوم نیست که عدم نقل صاحب وسائل از دعائم به سبب عدم اعتماد بر آن باشد; بلکه ظاهرا به این دلیل است که به آن دسترسى نداشته است، چرا که ایشان در آخر کتاب هدایه، در بیان کتبى که از آنها نقل نکرده، مى‏گوید: عدم نقل یا به سبب اندک بودن نصوص این کتاب‏هاست (چند نمونه از این کتاب‏ها را برمى‏شمارد) و یا به سبب عدم ثبوت اعتماد بر آنهاست (و از جمله آنها فقه الرضا و طب الرضا را نام مى‏برد) یا به دلیل ثبوت عدم اعتماد است مثل مصباح الشریعه. در امل الآمل هم مى‏گوید: کتاب‏هایى در نزد ماست که مؤلفان آنها را نمى‏دانیم (ده کتاب را نام مى‏برد) . اما نامى از دعائم در هیچ کجا وجود ندارد. بعید است که کتاب در نزدش بوده و بدان اشاره نکرده باشد، چرا که حتى اگر نمى‏دانست مؤلفش کیست، نام بردن از آن در ردیف کتب مجهول‏المؤلف، از طب الرضا و کشکولى که هیچ حکم فرعى در آن نیست، اولى بود» (خاتمه مستدرک الوسائل، ج‏1، ص‏146- 147) .75) الوجیزه فى علم الرجال، ص‏332.76) ج‏1، ص‏48.77) رجال، ج‏4، ص‏5- 14.78) مقابس‏الانوار، ص ۶۵٫۷۹) پیشین، ج‏19، ص ۱۶۸٫۸۰) پیشین، ج‏17، ص‏133.81) تنقیح المقال، ج‏3، ص‏273.82) الفوائد الرضویه، ص‏693.83) ایشان مى‏گویند: «صرح بتشیعه کل من ذکره من الخاصه والعامه‏» (الذریعه، ج‏1، ص‏61) .84) همان; طبقات اعلام الشیعه، ج‏1، ص‏324 (با همین مضمون) ; نوابغ الرواه، ج‏4، ص ۳۲٫ ایشان در الذریعه، ج‏8، ص‏197، در مدخل «دعائم الاسلام‏» اشاره مى‏کند که در رابطه با ترجمه قاضى نعمان مستندى جز گفته ابن‏خلکان ندارد.۸۵) قاموس الرجال، ج‏9، ص‏222.86) موسوعه طبقات الفقهاء، ج‏4، ص ۴۹۳٫۸۷) به عنوان نمونه، ابن‏خلکان شهرستانى را سنى اشعرى مى‏داند، در حالى که همه معاصران و شاگردانش او را به تمایل به اهل قلاع متهم مى‏کنند یا حتى او را شیعى اسماعیلى غالى مى‏دانند (رک: مهدى فرمانیان، «شهرستانى، سنى اشعرى یا شیعى باطنى‏» ، فصل‏نامه هفت آسمان، شماره‏7، ص‏135) .88) مقدمه الهمه فى آداب اتباع الائمه، ص‏6.89) پیشین، ج‏3، ص ۲۷۳٫۹۰) پیشین، ج‏5، ص‏275.91) سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج‏10، ص ۲۲۳٫۹۲) پیشین، ص‏286- 287.93) روضات الجنات، ج‏8، ص‏147.94) آقاى حسینى جلالى در مقدمه شرح الاخباربااعتماد بر «تقیه‏» مى‏گوید: «فالوجوه الآنفه توحى بان المؤلف کان من اسره شیعیه امامیه المذهب وانه تعاطف مع الفاطمیین فکتب لهم ما یرغبون اشاعته فى المجتمع، ولم یتعد رغباتهم قید انمله وانه قد افرط فى الاحتماء بالتقیه التى کان یعیها باسالیبها وعیا کاملا» (ص‏41) .95) بحارالانوار، ج‏1، ص‏38.96) الذریعه، ج‏17، ص‏61; النوابغ، ج‏4، ص‏32.97) پیشین، ج‏9، ص‏222.98) در بیان این قسمت از معجم رجال الحدیث، ج‏19، ص ۱۶۹ و مقدمه شرح الاخبار بهره برده‏ام.۹۹) فرهاد دفترى مى‏گوید: «احادیثى که قاضى نعمان نقل کرده است از حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم)، على بن ابى‏طالب (علیه السّلام) و پنج امام بعدى جانشین اوست، ولى اکثریت آنها از امام محمد باقر (علیه السّلام) و امام جعفر صادق (علیه السّلام) روایت‏شده است و جالب آن است که قاضى نعمان معمولا حدیثى از ائمه اسماعیلى بعد از امام جعفر صادق (علیه السّلام) که سرچشمه فقه اسماعیلى است، روایت نمى‏کند […] . قاضى نعمان به طور کلى همه احادیث منقول از امامان شیعه اثناعشرى بعد از امام جعفر صادق (علیه السّلام) را که با امام موسى کاظم (علیه السّلام) شروع مى‏شود، نادیده گرفته است. آن دست از علماى امامى که قاضى نعمان را هم‏کیش خود مى‏دانند این عمل او را حمل بر تقیه مى‏کنند و مى‏گویند از ترس فاطمیان چنین کرده است. به هر حال، این یکى از تفاوت‏هاى مهم میان احادیث نقل شده توسط قاضى نعمان و چهار مجموعه عمده حدیث‏شیعیان امامى است که به وسیله کلینى، ابن بابویه و شیخ الطائفه طوسى گردآورى شده است (تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ص‏288- 289) .100) ج‏4، ص‏166.101) ج‏7، ص ۲۴و ۱۶۷٫۱۰۲) ج‏9، ص ۱۶۴٫۱۰۳) ج‏4، ص‏114.104) دعائم الاسلام، ج‏2، ص‏344. این حدیث در کتاب «وقوف‏» نیست‏بلکه در کتاب «عطایا» است.۱۰۵) آقاى حسینى جلالى در مقدمه شرح الاخبار مى‏گوید: «ومن هنا نجد ان للدعائم روایتین، روایه شیعیه واخرى اسماعیلیه، وان عوامل التعصب للمذهب دعى الى تحریف النسخه وهذا یحتاج الى مقارنه دقیقه عسى ان یقوم بها بعض طالبى المعرفه‏» (ج‏1 ص‏31) ; و در جاى دیگرى مى‏گوید: «والامامیه تروى هذا الکتاب بروایه تختلف اختلافا فاحشا عن الروایه الاسماعیلیه، خاصه فیما یتعلق بالعقیده والمذهب (همان، ص‏52) . شاید این مسئله درست نباشد. فرهاد دفترى مى‏گوید: «غلامحسین که در بمبئى زندگى مى‏کرد […] کتاب دعائم الاسلام قاضى نعمان را به صورت خلاصه در شرح المسائل خود [… ] در میان عامه اسماعیلیان هند رواج داد. متن کامل دعائم، که مورد استفاده سلیمانى‏ها و داودى‏ها هر دو است، به وسیله مرحوم آصف بن على اصغر فیضى، یکى از معروف‏ترین‏محققان سلیمانى و متخصص نامبردار معاصر در فقه اسماعیلى، تصحیح شده و به چاپ رسیده است‏» (تاریخ اسماعیلیه، ص‏364) . نسخه مورد استناد ما همین تصحیح آصف فیضى است.۱۰۶) پیشین، ج‏6، ص‏42.107) همان (داستان تالیف دعائم ص‏42- 43) ; قاضى المناقب والمثالب را نیز به دستور معز نوشته است (همان، ص‏47) .108) معروف به منصور الیمن.۱۰۹) ص‏4.110) عیون الاخبار، ج‏6، ص‏103 (به نقل از المجالس والمسایرات، ج‏2، ص ۲۶۱) .۱۱۱) همان، ص ۵۷٫۱۱۲) پیشین، ص ۵۹۰٫۱۱۳) قضیه رفتن مهدى به آفریقا خواندنى است (افتتاح الدعوه، ص‏287) .114) ص‏353- 431.115) ص‏353.116) شرح الاخبار، ج‏3 ص ۴۱۹- ۴۱۸٫۱۱۷) همان، ص‏378- 379.118) همان، ص‏355.119) همان، ص‏382- 400.120) ص‏315- 318.121) ص‏310- 312.122) رک: ویلفرد مادلونگ، «منابع فقه اسماعیلى‏» ، مکتب‏ها و فرقه‏هاى اسلامى در سده‏هاى میانه، ترجمه جواد قاسمى، ص‏252.123) همان، ص‏255.124) شاید بتوان «مقصره‏» بودن قمیان را – به تعبیر شیخ مفید – علت این امر دانست، یعنى قمیان ائمه را از مقام خود پایین‏تر مى‏آوردند و اسماعیلیان از این هت‏حرف آنان را نمى‏پذیرفتند. شیخ مفید مى‏گوید: «وقد وجدنا جماعه وردوا الینا من قم یقصرون تقصیرا ظاهرا فى الدین، وینزلون الائمه (علیه السّلام) عن مراتبهم ویزعمون انهم کانوا لایعرفون کثیرا من الاحکام الدینیه حتى ینکت فى قلوبهم [… ] ویدعون مع ذلک انهم من العلماء وهذا هو التقصیر الذى لاشبهه فیه‏» (تصحیح الاعتقاد، ص‏113- 114) .125) پیشین، ص‏66.126) پیشین، ج‏19، ص ۱۶۸٫۱۲۷) پیشین، ج‏1، ص‏143- 146.128) الکیسانیه فى التاریخ والادب، ص‏46. «البته قاضى نعمان، هیچ‏گاه به این که از این کتب استفاده کرده، اشاره‏اى نکرده است‏» .129) فرهاد دفترى، پیشین، ص‏286.130) در تایید این مطلب به این عبارت توجه کنید: «قال قاضى القضاه‏النعمان، عبدالعزیز بن محمد بن النعمان: رویت هذا الکتاب وهو «اختلاف اصول المذاهب‏» […] عن ابى القاضى محمد بن النعمان […] ورواه ابى عن ابیه القاضى النعمان بن محمد [… ] مصنف هذا الکتاب بعد عرضه ایاه على مولانا وسیدنا الامام المعز لدین الله امیر المؤمنین […] واجازه له ومکان تصنیفه وروایته له ولولده من بعده بعد عرض کل راو منهم على امام زمانه واستئذانه ایاه فى روایته عنه، فاجاز مولانا العزیز بالله لوالدى محمد بن النعمان، قاضیه اجازه ثانیه، فعرضت ذلک على مولانا الامام الحاکم بامر الله، امام العصر، فاجاز لى روایته واطلق الى املائه الى عبیده ووقع على ظهره توقیعا معظما، بخط یده الغالیه‏» (اختلاف اصول المذاهب، ص‏27- 28) .131) ویلفرد مادلونگ، «تشیع غیر اسماعیلى در مغرب‏» ، ترجمه جواد قاسمى، پیشین.۱۳۲) البته ایشان به خصوص کتاب دعائم نظر داشته‏اند و دلائلشان مستفاد از این کتاب است.۱۳۳) دعائم الاسلام، ج‏1، ص ۱۷۱٫۱۳۴) همان، با اختلاف.۱۳۵) همان، ص‏43.136) پیشین، ص ۲۰۸٫۱۳۷) تاویل الدعائم، ج‏1، ص ۳۱۲٫۱۳۸) الارشاد، ج‏2، ص ۲۰۱٫۱۳۹) همان، ص‏202.140) ج‏17، ص‏47- 50.141) نمونه‏اى از تاویل‏هاى قاضى نعمان در تاویل الدعائم چنین است «پیش‏تر گفتیم که مثل صلاه جمعه، مثل دعوت به سوى ائمه است; نمازجمعه مثل دعوت‏هاى ائمه مستوره از زمان امیرالمؤمنین على (علیه السّلام) تا زمان مهدى است، و روزه مثل کتمان و ستر است، و فطر مثل مهدى است; هنگامى که قیام کرد، دعوت مستور را علنى کرد و آن را برپا داشت و ستر و کتمانى را که مثل آن مثل روزه بود، از بین برد. قیام او و اظهار دعوتش، شادى مؤمنان و برداشته شدن بلا و محنت از آنان بود – کما قدکان ذلک بحمدالله – مثل این شادى مثل شادى مفطرین است در فطر بعد از روزه، و بشارتى که مؤمنان به عید داده مى‏شوند، همچون بشارتى است که به مهدى – علیه الصلاه والسلام – داده مى‏شود» (ج‏1، ص‏335- 336) . کتاب تاویل الدعائم مملو از چنین تاویل‏ها و باطن‏گرایى‏هایى است.۱۴۲) بحارالانوار، ج‏1، ص ۳۸٫منبع:سایت حوزه – فصلنامه هفت آسمان/خ

نوشته قبلی

اسماعیلیّه: ادوار و منابع

نوشته‌ی بعدی

مختار در دوران امام علی و حسنین (علیهم السلام)

مرتبط نوشته ها

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

چرا امام قائم (عج) در قرآن نيامده است‌؟
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی مهدی (عج)

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى
انقلاب مهدوی

نقش انتظار در پویایى جامعه اسلامى

اهل کتاب در دولت مهدوی (عج)
انقلاب مهدوی

جهانی شدن و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

مدینه فاضله امام زمان (عج)
انقلاب مهدوی

مدینه فاضله امام زمان (عج)

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور
انقلاب مهدوی

سه برداشت از شکوفایی علم در عصر ظهور

نوشته‌ی بعدی
مختار در دوران امام علی و حسنین (علیهم السلام)

مختار در دوران امام علی و حسنین (علیهم السلام)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا