تفسیرهای قرآن کریم، انواع گوناگون دارد که یکی از آن ها تفسیر روایی است. مقصود از تفسیر روایی یا روایتی تفسیرهایی است که مؤلف، در ذیل هر آیه از قرآن، فقط به یادکردن روایات رسیده از معصومین اکتفا می کند و از خود- جز در موارد بسیار نادر- اظهارنظری نمی کند. این قبیل تفسیرها را در حقیقت باید یکی از ابزار کار مفسران قرآن دانست؛ زیرا کسی که می خواهد قرآن را تفسیر کند حتماً نیازمند مراجعه به روایات مربوط است و تفسیرهای روایی این نیاز را در حد لازم تأمین می کند.بنابراین، به عقیده ی ما تفسیر روایی اگر به این منظور باشد، هم کار بسیار خوبی است و هم مؤلف آن را نباید از نظر بحث های تفسیری مورد انتقاد قرار دهیم. اما اگر مقصود این باشد که قرآن جز از راه روایات به هیچ وجه قابل فهم نیست، این عقیده نادرست و مخالفت با خود قرآن و روایات است، زیرا از خود آیات قرآن مجید و روایات، به خوبی برمی آید که برخی معانی قرآن برای غیرمعصومین (علیهم السّلام) هم قابل فهم است. (۱)این طور نیست که تألیف تفسیر روایی فقط در میان علمای شیعه رواج داشته بلکه علمای اهل تسنن هم تفسسیرهی روایی متعددی دارند که مشهورترین آن ها الدرالمنثور جلال الدین سیوطی می باشد.تفسیرهای روایی گاهی مربوط به همه ی قرآن کریم است، و گاهی فقط بخشی از آیات قرآن در آن مطرح می شود. البته این به آن معنا نیست که در ذیل هر آیه ای روایتی باشد.در تألیفات دانشمندان شیعه، ده ها تفسیر روایی وجود داشته است که متأسفانه جز تعداد کمی از آن ها به دست ما نرسیده و یا چاپ نشده است.آن چه تاکنون از این قبیل تفسیرها از شیعه مستقلاً یا در ضمن برخی کتاب های دیگر چاپ شده، به ترتیب تاریخ تألیف، عبارت اند از:۱٫ تفسیر ابن عباس ( قرن اول )؛۲٫ تفسیر نعمانی ( قرن اول و به اعتباری قرن چهارم )؛۳٫ تفسیر أبی حمزه ثمالی ( قرن اول )؛۴٫ تفسیر ابی الجارود ( قرن دوم )؛۵٫ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری ( قرن سوم )؛۶٫ تفسیر فرات کوفی ( قرن سوم )؛۷٫ تفسیر حبری ( قرن سوم )؛۸٫ تفسیر علی بن ابراهیم قمی ( قرن سوم )؛۹٫ تفسیر ابن ماهیار ( قرن چهارم )؛۱۰٫ تفسیر عیاشی ( قرن چهارم )؛۱۱٫ تفسیر تأویل الآیات الباهره سید شرف الدین استرآبادی ( قرن نهم )؛۱۲٫ تفسیر البرهان ( قرن یازدهم )؛۱۳٫ تفسیر نورالثقلین ( قرن یازدهم )؛۱۴٫ تفسیر برغانی ( قرن سیزدهم )؛بررسی و ارزیابی هر کدام از این چهارده تفسیر نیاز به بحثی مستقل دارد و نویسنده در این مقال درباره تفسیر ابن ماهیار بحث خواهد کرد، زیرا درباره این عالم بزرگ و تفسیر او تاکنون خیلی کم بحث شده، به حدی که شاید بتوان گفت در هیچ کتابی حتی به اندازه یک صحفه در مورد آن بحث نشده است:نام او محمد و پدرش عباس و نیای او ماهیار- که نامی است فارسی- معروف به ابن الجِحام و کنیه او ابوعبدالله است.او از دانشمندان قرن سوم و چهارم و معاصر شیخ کلینی است. یکی از شاگردانش می گوید: « در سال ۳۲۸ از او استفاده می کردم ». پس معلوم می شود که در این تاریخ زنده بوده است، اما از تاریخ دقیق تولد و وفات او اطلاعی در دست نیست.شیخ طوسی در دو کتاب رجال و فهرست (۲) و ابن شهرآشوب در کتاب معالم العلماء (۳) او را یاد و به تألیفات او اشاره و برخی از آن ها را نام برده اند.نجاشی درباره او می گوید: « از دانشمندان شیعه و ثقه، عین، سدید و کثیر الحدیث است ». (4)علامه حلی در خلاصه الاقوال و ابن داود در رجال خود ابن ماهیار را با عباراتی نزدیک و شبیه به عبارت نجاشی ستوده اند. (۵)صاحب ریاض العلماء می گوید: « امام اقوام ابن ماهیار، معاصر شیخ کلینی بوده و ثقه و مأمون است ». (6)حاجی نوری، او را به عنوان « شیخٌ ثقهٌ سدیدٌ » و سیدحسین بروجردی او را به « عدلٌ ذوالآثار » ستوده است. (۷)محدث قمی می گوید: « وی از اَجلّای علمای امامیه بوده است ». (8)حاج شیخ آقا بزرگ تهرانی می فرماید: « ابن ماهیار، همان است که نجاشی در حق او گفته است: « ثقهٌ ثقهٌ ». (9) یعنی با تکرار این کلمه، جلالت قدر او را بیان کرده است ».مشایخ ابن ماهیار، بسیار زیاد بوده اند، ما در این جا با استفاده از سندهای روایاتِ باقی مانده از او به بیست نفر از آن ها اشاره می کنیم. (۱۰)۱٫ احمد بن ادریس اشعری قمی، که یکی از فقها و محدثین شیعه بوده و صاحب کتاب النوادر می باشد. او در سال ۳۰۶ وفات یافته است. (۱۱)۲٫ ابوالعباس احمد بن محمد بن سعید، معروف به ابن عقده، تألیفات فراوانی داشته که یکی از آن ها تفسیر قرآن است. این تفسیر را شیخ نجاشی دیده و آن را ستوده است، تاریخ وفات او ۳۳۳ یا ۳۳۲ می باشد. (۱۲)۳٫ احمد بن محمد بن موسی النوفلی الهاشمی، مؤلف کتاب النوادر است که با طبری معاصر بوده است. (۱۳)۴٫ احمد بن هوذه، معروف به ابن ابی هراسه. در تاریخ بغداد آمده که او یکی از شیوخ شیعه است. (۱۴) وی تألیفاتی داشته و سرانجام در روز ترویه سال ۳۳۳ در جسر نهروان وفات یافته و همان جا به خاک سپرده شده است. (۱۵)۵٫ ابوهاشم جعفر بن محمد علوی حسینی، که از اولاد حسین اصغر از بنی السجاد (علیه السّلام) بوده است. هارون بن موسی تلعکبری، متوفای ۳۸۵، از او روایت می کند. (۱۶)۶٫ ابومحمد حسن بن محمد بن جمهورالعمی. شیخ نجاشی می گوید: « او اهل بصره و شخص موثقی است، اما از اشخاص غیر موثق هم روایت می کند و به روایاتی که سند تمامی هم ندارد اعتماد می نماید ». (17)7. ابوعبدالله حسن بن محمد بن عامر اشعری قمی، که از مشایخ کلینی بوده و در کافی از او روایات فراوانی نقل شده است. (۱۸)۸٫ حمید بن زیاد بن حماد. نجاشی می گوید: « او شخص موثقی است، تألیفات متعدد دارد، از جمله کتاب الجامع فی انواع الشرائع و کتاب فضل العلم و العلماء و النوادر که کتاب بزرگی است. شیخ طوسی می گوید: « او عالمی جلیل، ثقه و کثیرالتألیف بوده است ». ابوغالب زراری در رساله خود می نویسد: « او فقیه و محدث ثقه بوده است ». البته حمید بن زیاد از « واقفیه » می باشد و در سال ۳۱۰ یا ۳۲۰ وفات یافته است. (۱۹)۹٫ ابواحمد عبدالعزیز بن یحیی جلودی بصری، که از بزرگان علما و محدثین شیعه بوده و نزدیک به دویست تألیف داشته است که قسمتی از آن ها در علم تفسیر و قسمتی در زمینه فقه بوده است. بعد از سال ۳۳۰ وفات یافته است. (۲۰)۱۰٫ علی بن عباس مقانعی، صاحب کتاب فضل الشیعه، او از عباد بن یعقوب رواجنی، متوفای ۲۵۰، روایت می کند. (۲۱)۱۱٫ ابومحمد عبدالله بن علاالمذاری، از بزرگان علمان شیعه بوده و کتابی به نام نوادر داشته است. شیخ نجاشی متوفای ۴۵۰ با دو واسطه از او روایت می کند. (۲۲)۱۲٫ ابوجعفر محمد بن حسین خثعمی اشنانی کوفی. ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین از او روایت می کند. او در سال ۳۱۷ وفات یافته است. (۲۳)۱۳٫ ابوعلی محمد بن همام بن سهیل الکتاب الاسکافی، نجاشی می گوید: « او از بزرگان دانشمندان و محدثین شیعه بوده و کتاب الانوار فی تاریخ الائمه (علیهم السّلام) از اوست ». در تاریخ بغداد آمده: « او یکی از شیوخ شیعه است که در سال ۳۳۲ وفات کرد و در مقابر قریش- کاظمین- به خاک سپرده شد ». شیخ طوسی هم او را ثقه ی جلیل القدر دانسته و فوت او را ۳۳۲ نوشته است. (۲۴)۱۴٫ ابوعبدالله محمد بن وهبان الدبیلی، صاحب تألیفات متعددی است که از جمله ی آن ها ترویج القلوب بطرائف الحکمه و کتاب الأذان حی علی خیرالعمل می باشد، نجاشی او را ستوده و تعلکبری از او روایت می کند. (۲۵)۱۵٫ ابوعبدالله محمد بن قاسم بن زکریای محاربی کوفی سودانی. نجاشی می گوید: « عمری طولانی داشته و کتابی به نام الفوائد تألیف نموده است ». (26)16. ابوالقاسم منذر بن محمد بن منذر قابوسی. نجاشی می گوید: « او ثقه و از خاندانی جلیل است و کتاب هایی دارد که یکی از آن ها جامع الفقه است ». نجاشی از او با دو واسطه روایت می کند. (۲۷)۱۷٫ ابومحمد یوسف بن یعقوب بن اسماعیل بصری. در تاریخ بغداد آمده: « او در سال ۲۷۶ قاضی بصره شد و سپس قضاوت واسط هم به آن افزوده گشت و پس از چندی به حوزه قضائی او باز اضافه گشت و در سال ۲۹۷ وفات کرد ». (28)18. ابوعبدالله حسین بن محمد بن سعید بزاز، معروف به ابن المطبقی. در تاریخ بغداد آمده است که گویند: « او از اولاد علی و سید بوده، اما نسب خود را اظهار نمی کرده است. در سال ۲۳۳ متولد و در ۲۳۸ وفات کرده و در خانه خود به خاک سپرده شده است ». (29).19. ابوعبدالله حسین بن حکم کوفی حبری متوفای ۲۸۶٫ او صاحب کتاب ما نزل من القرآن فی اهل البیت است که به تازگی به نام تفسیر حبری به کوشش آقای سید محمدرضا حسینی جلالی به بهترین وجه تحقیق و چاپ شده است. البته ابن ماهیار غالباً از حسین بن حکم، با یک واسطه روایت کرده، اما در برخی موارد دیده ایم که بی واسطه روایت می کند، مگر این که نسخه این روایت صحیح نباشد. به هر حال نیاز به بررسی دارد. (۳۰)۲۰٫ ابوجعفر محمد بن جریر بن یزید طبری، صاحب تفسیر و تاریخ معروف طبری و متوفای سال ۳۱۰٫ (۳۱)گفتنی است که برخی از مشایخ ذکر شده از علمای اهل تسنن هستند ولی بیشترشان شیعه دوازده امامی و احیاناً غیردوازده امامی می باشند.تألیفات ابن ماهیار عبارت اند از:* التفسیر الکبیر؛* تأویل ما نزل فی النبی و آله= ما نزل من القرآن فی اهل البیت (علیهم السّلام)؛* تأویل ما نزل فی شیعتهم؛* تأویل ما نزل فی اعدائهم؛* قراءه امیرالمؤمنین (علیه السّلام)؛* قراءه اهل البیت (علیهم السّلام)؛* الناس و المنسوخ؛* المقنع فی الفقه؛* الاصول؛* الاوائل ( باید مانند سایر کتاب هایی که به نام « اوائل » است باشد )؛* الدواجن ( درباره حیواناتی که در خانه نگاهداری می شود ).این کتاب ها در فهرست شیخ طوسی و رجال نجاشی یاد شده است. (۳۲)مرحوم سیدحسن صدر می نویسد: « او در محکم و متشابه و ثواب قرائت قرآن نیز کتاب داشته است ». (33)تلعکبری (۳۴) را می شناسیم که به گفته شیخ طوسی از او اجازه روایت داشته و در سال ۳۲۸ از او استفاده حدیثی کرده است شیخ طوسی کتاب های ابن ماهیار و روایات او را با واسطه از همین هارون بن موسی روایت می کند. (۳۵)ابن طاووس هم کتاب تأویل ما نزل فی النبی و آله را با چند واسطه از شیخ طوسی و او از مشایخ خود و آن ها از هارون بن موسی روایت می کنند. (۳۶)ابومحمد هارون بن موسی تلعکبری، از بزرگان محدثین و دانشمندان شیعه است. نجاشی گوید: « او ثقه معتمد بود و کتاب هایی دارد از جمله الجوامع فی علوم الدین. من با پسر وی به منزل او می رفتیم … و آن جا حاضر بودم که عده ای نزد او حدیث می خواندند ». (37)شیخ طوسی درباره او می گوید: « شخصی ثقه و جلیل القدر و عظیم المنزله و بی نظیر بود، همه کتاب های روایتی شیعه را روایت می کرد، در سال ۳۸۵ وفات یافت ». (38)از کتاب ها و تألیفات ابن ماهیار، متأسفانه هیچ کدام به دست ما نرسیده است جز قسمتی از کتاب تأویل ما نزل فی النبی و آله.این کتاب گران قدر در زمان شیخ نجاشی موجود بوده که ایشان از گروهی نقل کرده است که گفته اند: « در این باب کتابی مانند آن تألیف نشده است » و نیز گفته شده: « هزار ورق است ». (39) نسخه ابن طاووس که بعد از این یاد می شود، مزین به خط شیخ طوسی، مورخ ۴۴۳ بوده است. (۴۰)در قرن هفتم نسخه این کتاب نزد مرحوم ابن طاووس بوده و در سه کتاب خود سعد السعود و الیقین و محاسبه النفس از آن روایاتی نقل کرده است. (۴۱) در قرن هشتم و نهم همان نسخه ابن طاووس و یا نسخه ای که فقط خط ابن طاووس بر آن دیده می شده نزد شیخ حسن بن سلیمان حلی ( شاگرد شهید اول که در تاریخ ۷۵۷ از او اجازه روایت گرفته ) بوده و در کتاب مختصر البصائر خود از آن روایاتی نقل کرده است. (۴۲) در قرن نهم نزد شیخ تقی الدین ابراهیم کفعمی بوده و ایشان آن را جزء مصادر کتاب خود نام برده و در دو جا در حاشیه مصباح از آن، روایت نقل کرده است. (۴۳) تاریخ پایان تألیف مصباح ۸۹۵ بوده است.در اواخر قرن نهم و نسخه ی ناقصی که شامل قسمت دوم این تفسیر بوده به دست سید شرف الدین علی حسینی استرآبادی، شاگرد محقق کرکی افتاده که ایشان قسمت مهمی از آن را در کتاب تأویل الآیات الباهره فی فضائل العتره الطاهره درج کرده است.تاریخ تألیف همین کتاب پیش از سال ۹۳۷ بوده، زیرا تلخیصی از آن در دست است که در تاریخ ۹۳۷ نگارش آن به پایان رسیده است. (۴۴)تأویل الآیات استرآبادی از مصادر تفسیر برهان سیدهاشم بحرانی و بحارالانوار علامه مجلسی و اثبات الهداه شیخ حر عاملی است و از این راه روایات تفسیر ابن ماهیار در این سه کتاب و کتاب های متأخر از آن ها نقل شده است.از عبارت شیخ نجاشی که پیشتر گفته شد و نیز از گفتار و نقل های ابن طاووس برمی آید که تفسیر ابن ماهیار کتاب بسیار قطوری بوده است، چون ابن طاووس می گوید: « نسخه ای که نزد من است دو جلد ضخیم می باشد و هنگام نقل برخی روایات آن چنین می گوید: روایت نزول آیه « یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ » درباره علی (علیه السّلام) در کتاب ابن ماهیار به سی و یک سند نقل شده است.روایتِ گرفتن سوره برائت از ابی بکر و دادن آن به علی (علیه السّلام) با صد و بیست سند، روایتی که می گوید: مقصود از آیه « وَشَاهِدٍ مِنهُ » علی (علیه السّلام) است، با شصت و شش سند، روایت اختصاص آیه مباهله به اهل بیت، با پنجاه و یک سند، روایت نزول آیه « إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاهَ وَهُمْ رَاکِعُونَ » درباره علی (علیه السّلام) با نود سند، روایتی که می گوید: مقصود از « هاد » در آیه شریفه « لِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ » علی (علیه السّلام) است، با پنجاه سند، روایت نزول آیه « وَتَعِیَهَا أُذُنٌ وَاعِیَهٌ » درباره علی (علیه السّلام) با سی سند، روایت نزول آیه « أُوْلَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّهِ » درباره ی علی و شیعیان او، با بیست و شش سند، روایت فدک با بیست سند، روایت عرضه اعمال امت به رسول خدا پس از رحلت آن بزرگوار با دوازده سند، روایت نزول آیه تطهیر درباره اهل بیت با یازده سند و روایت مربوط به تأویل آیه « ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتَابَ الَّذِینَ اصْطَفَیْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبِیرُ » با بیست سند در کتاب ابن ماهیار نقل شده است.از این عبارت به خوبی برمی آید که تفسیر ابن ماهیار کتاب بزرگی بوده است. سید شرف الدین استرآبادی هم می گوید: روایت نزول آیه « إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاکُمْ صَدَقَهً ذَلِکَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ » درباره ی علی (علیه السّلام)، در تفسیر ابن ماهیار به هفتاد سند نقل شده است.نیز می گوید: « روایتی که می گوید مقصود از صالح المؤمنین در قرآن علی (علیه السّلام) است در تفسیر ابن ماهیار به پنجاه و دو سند یاد شده است ».تفسیر ابن ماهیار را یکی از دانشمندان پیش از قرن هفتم تلخیص کرده و نسخه آن نزد ابن طاووس بوده و از آن در کتاب سعدالسعود خود یک روایت نقل کرده است. این مقدار تفسیر ابن ماهیار در ذریعه علامه تهرانی نیز یاد شده است.جناب آقای طباطبائی- دامت افاضاته- فرمودند:مرحوم علامه شیخ محمد سماوی، آن چه از تفسیر ابن ماهیار در کتاب تأویل الآیات استرآبادی و کتاب های ابن طاووس و مختصر البصائر نقل شده، استخراج و تنظیم کرده و نسخه آن در کتاب خانه عمومی آیه الله العظمی الحکیم در نجف اشرف است.به نظر بنده باید این کار با تحقیق در متن و سند این روایات انجام گرفته و به ترتیب آیات به نام « قسمتی از تفسیر ابن ماهیار » منتشر شود. از خدا می خواهم که این توفیق را نصیب این ناچیز گرداند.در تألیفات ابن ماهیار کتابی به نام تفسیر کبیر یاد شد و آن تفسیر مانند بقیه آثار او به دست ما نرسیده، و بحث این مقاله درباره کتاب تأویل ما نزل فی النبی و آله یا ما نزل من القرآن فی اهل البیت است که ما آن را تفسیر ابن ماهیار نامیدیم.مصادر این مقاله به شرح زیر است:تفسیر حبری و مقدمه آن ( قرن سوم )فهرست ابن ندیم ( قرن چهارم )رساله ابی غالب رازی ( قرن چهارم ) تاریخ بغداد خطیب ( قرن پنجم )رجال شیخ طوسی ( قرن پنجم )فهرست شیخ طوسی ( قرن پنجم )رجال نجاشی ( قرن پنجم )معالم العلماء ابن شهرآشوب ( قرن ششم )الیقین ابن طاووس ( قرن هفتم )سعدالسعود ابن طاووسمحاسبه النفس ابن طاووسرجال ابن داوود ( قرن هشتم )رجال علامه حلی ( قرن هشتم )مختصر البصائر حلی ( قرن نهم )مصباح کفعمی ( قرن نهم )تأویل الآیات استرآبادی ( قرن نهم )مجمع الرجال قهپانی ( قرن یازدهم )تفسیر برهان بحرانی ( قرن یازدهم )بحارالانوار علامه مجلسی ( قرن یازدهم )اثبات الهداه شیخ حر عاملی ( قرن یازدهم )نضد الایضاح علم الهدی کاشانی ( قرن یازدهم )ریاض العلماء افندی ( قرن یازدهم )نخبه المقال بروجردی ( قرن سیزدهم )بهجه الامال علیاری ( قرن چهاردهم )اعیان الشیعه سیدمحسن امین عاملی ( قرن چهاردهم )الذریعه تهرانی ( قرن چهاردهم )الکنی و الالقاب قمی ( قرن چهاردهم )اعلام الشیعه تهرانی ( قرن چهاردهم )قاموس الرجال تستری ( قرن چهاردهم )معجم رجال الحدیث آیت الله خویی ( قرن چهاردهم )تأسیس الشیعه سیدحسن صدر ( قرن چهاردهم )کشف الحجب و الاستار سید اعجاز حسین هندی ( قرن چهاردهم )رجال ممقانی= تنقیح المقال ( قرن چهاردهم )فهرست معجم رجال الحدیث ( قرن چهاردهم )
پی نوشت ها :
۱٫ رک: ترجمه البیان، بخش حجیت ظواهر قرآن.۲٫ رجال طوسی، ص ۵۰۴ فهرست طوسی، ص ۱۷۷٫۳٫ معالم العلماء، ص ۱۴۳٫۴٫ رجال نجاشی، ص ۳۷۹٫۵٫ خلاصه الاقوال، ص ۱۶۱ و رجال ابن داود، ص ۳۱۷٫۶٫ افندی، ریاض العلماء، ج۶، ص ۳۶٫۷٫ منظومه نخبه المقال، ص ۹۰٫۸٫ الکنی و الالقاب، ج۱، ص ۳۹۴٫۹٫ اعلام الشیعه، ص ۲۷۵۰۱۰٫ کسانی که با کتاب های رجال آشنایی دارند می دانند که تعبیرهای یادشده تا چه حد بر بزرگواری ابن ماهیار دلالت دارند.۱۱٫ رجال نجاشی، ص ۹۲؛ فهرست طوسی، ص ۲۳؛ رجال شیخ طوسی؛ ص ۴۲۸ و ۴۴۴ و مجمع الرجال، ج۱، ص ۹۴٫۱۲٫ رجال طوسی، ص ۴۴۱؛ فهرست طوسی، ص ۲۳؛ رجال نجاشی، ص ۹۴ و قاموس الرجال، ج۱، ص ۳۹۷٫۱۳٫ مجمع الرجال، ج۱، ص ۱۶۶ و معجم رجال الحدیث، ج۲، ص ۳۳۰٫۱۴٫ قاموس الرجال، ج۱، ص ۴۳۹ و اعلام الشیعه.۱۵٫ رجال طوسی، ص ۴۴۲ و معالم العلماء، ص ۱۴۳٫۱۶٫ رجال طوسی، ص ۴۶ و قاموس الرجال، ج۲، ص ۴۱۶٫۱۷٫ رجال نجاشی، ص ۶۲ و ۳۳۷٫۱۸٫ رجال نجاشی، ص ۶۶؛ قاموس الرجال، ج۳، ص ۳۲۳ و معجم رجال الحدیث، ج۶، ص ۷٫۱۹٫ رجال نجاشی، ص ۱۳۲؛ رجال طوسی، ص ۴۶۳؛ فهرست طوسی، ص ۱۱۸؛ سیدمحمد علی ابطحی، شرح رساله ابی غالب ص ۴۰ و قاموس الرجال، ج ۳، ص ۴۴۰٫۲۰٫ رجال نجاشی، ص ۲۴۰؛ فهرست طوسی، ص ۱۸۳؛ فهرست ابن ندیم، ص ۱۷۳٫۲۱٫ قاموس الرجال، ج۳، ص ۲۲۱؛ اعلام الشیعه، ص ۲۷۵ و فهرست طوسی، ص ۲۲۳٫۲۲٫ رجال نجاشی، ص ۲۱۹٫۲۳٫ رجال طوسی، ص ۵۰۰؛ قاموس الرجال، ج۸، ص ۱۴۲ و مقدمه تفسیر حبری، ص ۶۹، در این مصدر وفات او ۳۱۵ دانسته شده.۲۴٫ رجال نجاشی، ص ۳۷۹؛ تاریخ بغداد، ج۳، ص ۳۶۵ و رجال طوسی، ص ۴۹۴٫۲۵٫ رجال طوسی، ص ۵۰۵٫۲۶٫ رجال نجاشی، ص ۳۷۸؛ مجمع لارجال، ج۶، ص ۲۴ و اعلام الشیعه.۲۷٫ رجال نجاشی، ص ۴۱۸ و تاریخ بغداد، ج۱۴، ص ۳۱۰٫۲۸٫ تاریخ بغداد، ج۱۴، ص ۳۱۰٫۲۹٫ همان، ج۸، ص ۹۷٫۳۰٫ معالم العلماء، ص ۱۴۴؛ ابن طاوس، سعدالسعود، ص ۱۰۵ و مقدمه تفسیر حبری، ص ۲۰٫۳۱٫ تاریخ بغداد، ج۲، ص ۱۶۶۳۲٫ فهرست طوسی، ص ۱۷۷ و رجال نجاشی، ص ۳۷۹٫۳۳٫ سیدحسن صدر، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ۳۳۵٫۳۴٫ سیدحسن صدر، تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام، ۳۳۵٫۳۴٫ در ایضاح علامه حلی « تَلّعُکبری » به فتح تاء و تشدید لام ضم عین و باء ضبط شده اما در قاموس الرجال، ج۹، ص ۲۸۴ فرموده به فتح باء است؛ همان طور که در معجم البلدان حموی و انساب سمعانی آمده است.۳۵٫ فهرست طوسی، ص ۲۹۷ و رجال طوسی، ص ۵۰۴٫۳۶٫ الیقین، ص ۲۷۹ و ۲۸۰٫۳۷٫ رجال نجاشی، ص ۴۳۹ و مجمع الرجال، ج۶، ص ۶۶٫۳۸٫ رجال طوسی، ص ۵۱۶٫۳۹٫ رجال نجاشی، ص ۳۷۹٫۴۰٫ الیقین، ص ۲۷۹٫۴۱٫ سعدالسعود، ج۹۰، ص ۱۰۲؛ الیقینف ص ۲۷۹ و ۲۸۰ و محاسبه النفس، ص ۱۱ و ۱۲٫۴۲٫ مختصر البصائر، ص ۱۷۳ و ۲۰۵ و اعلام الشیعه، ص ۳۳ و ۳۴٫۴۳٫ اعیان الشیعه، ج۱۰، ص ۳۳ و کفعمی، مصباح، ص ۶۸۴ و ۶۸۵ و ۷۷۳٫۴۴٫ تأویل الآیات استرآبادی ص ۲۸۴ و الذریعه، ج۵، ص ۶۶ و نیز به مقدمه محقق آن مراجعه شود.منبع مقاله :صاحبی، محمدجواد؛ (۱۳۹۲)، شناخت نامه ی تفاسیر: مقالاتی در شناخت تفاسیر قرآن کریم، قم: بوستان کتاب ( مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه ی علمیّه قم )، چاپ اول

















هیچ نظری وجود ندارد