قرآن و اوصیای پیامبران یکی از مباحث بسیار مهمی که در علم کلام بررسی میشود، بحث تعیین امام و جانشینی پیامبر اکرم(ص) میباشد و این که آیا این مسأله به مردم واگذار شده و یا اساساً مردم در این جهت حق اختیار ندارند بلکه تعیین امام هم مانند تعیین نبی(ص) از ناحیه خدای متعال میباشد؟ در این نوشتار بر آنیم که پاسخ به این سؤال مهم را با نگاه قرآنی به سیره انبیاء سلف بررسی نمائیم.
یکسانی ادیان مختلف در ابتدا اشاره به این نکته لازم است که قرآن کریم ریشه و اساس ادیان گوناگون را یکسان میداند و این یکسانی را در قالب اسلام به مردم معرفی مینماید: {إِنّ الدّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ وَمَا اخْتَلَفَ الّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيَاً بَيْنَهُمْ وَمَن يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللّهِ فَإِنّ اللّهَ سَرِيعُ الحِسَابِ} (آل عمران/19). همچنین در آیه دیگری خدای متعال مفاد این دین الهی را در تمام آوردههای انبیاء یکسان معرفی میکند و خطاب به پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان میفرماید: آنچه از دین به حضرت نوح بیان کردیم به شما نیز تبیین مینمائیم و آنچه برای پیامبر اکرم(ص) وحی نمودیم در گذشته به ابراهیم و موسی و عیسی نیز وحی کردهایم: {شَرَعَ لَكُم مِنَ الدّينِ مَا وَصّى بِهِ نُوحاً وَالّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدّينَ وَلَا تَتَفَرّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ} (شوری/13) مواردی دیگر از این قانون کلی در آیات و روایات بیان شده است مانند: 1 ـ وجوب روزه در ادیان دیگر: {كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ…} (بقره/183) 2 ـ حرمت خمر و اعتقاد به بداء: «عَلِیّ بْنُ إبْرَاهِيمَ عَنْ أبِيهِ عَنِ الرَّيّانِ بْنِ الصَّلْتِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا× يَقُولُ مَا بَعَثَ اللهُ نَبِيّاً قَطُّ اِلاَّ بِتَحْرِيمِ الْخَمْرِ وَأنْ يُقِرَّ لِلهِ بِالْبَدَاءِ.» (الکافی/1/148) البته مواردی اندک ـ که از فروعات و مسائل جزئی میباشند ـ همانند مسأله تغییر قبله و حرمت و حلیت شحم (دنبه)، بنا به مصالحی ـ که خداوند به آن عالم است ـ از این قاعده کلی استثناء شده است. با در نظر گرفتن این نکته به این نتیجه میرسیم که اساس و شالوده دینهای مختلف الهی از همانندی بالائی برخوردارند تا جایی که میتوان گفت: تنها در صورتی که دلیل ویژهای برای موردی وجود داشته باشد، حکمی متفاوت از این قاعده یکسانی حمل میشود. از باب نمونه در ابتدای اسلام شاید بدون اینکه دستور خاصی باشد، میبایست برای نماز به سمت بیت المقدس، این فریضه ادا میشد تا آنکه دستور خاصی از جانب خدا صادر شد که {فَوَلّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ…}. آنچه از این آیات به عنوان یک قاعده و قانون کلی الهی استفاده میشود این است که دین تشریع شده از ناحیه خدا بر پیامبر اکرم(ص)، نسبت به آوردهی انبیای گذشته، کاملاً از یک همگرایی و همسویی خاصی برخوردار است و قوانین الهی در آن یکسان بوده و خدا تخطی از این دین یکسان و فرقه فرقه شدن را به شدت مورد نهی قرار داده است.
وصایت و امامت در ادیان گذشته یکی از مسائل اساسی هر دینی، مسأله جانشینی بعد از پیامبر است که بر طبق قانون همسانی ادیان، حکمش همانند حکمی است که در ادیان گذشته بر آن عمل میشده است. خداوند در قرآن مجید به پیامبران زیادی اشاره فرموده و در مورد مسأله جانشینی هم در چند نمونه به صراحت چگونگی تعیین آن را بیان فرموده است و در آنها نکات حساسی را نمایان ساخته است که به دو مورد اشاره میشود:
وصایت حضرت هارون {اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنّهُ طَغَى * قَالَ رَبّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي* وَيَسّرْ لِي أَمْرِي* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِن لِسَانِي* يَفْقَهُوا قَوْلِي* وَاجْعَل لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي* هَارُونَ أَخِي* اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي* وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي* كَيْ نُسَبّحَكَ كَثِيراً* وَنَذْكُرَكَ كَثِيراً* إِنّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيراً* قَالَ قَدْ اُوتيِتَ سُؤْلَكَ يَامُوسَى} در این آیه شریفه خداوند درخواست حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام را مطرح فرموده که حضرتش برای انجام وظایف الهی به کمک کار و شریک نیاز داشت ولی هیچ گاه خود برای انتخاب آن اقدام نفرمود بلکه برادر خویش را در این جهت پیشنهاد کرد و در نهایت انتخاب با خدا بود که با خطاب {قَدْ اُوتيِتَ سُؤْلَكَ يَامُوسَى} خواسته ایشان را اجابت فرمود. قرآن کریم در مورد دیگری از زندگی پربرکت حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام پرده برداشته و میفرماید: {وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمّ مِيقَاتُ رَبّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لْأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَتَتّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ} (اعراف/142) آنجا که راهی سفری برای مناجات با رب الارباب شد و به دعوت خداوند به مدت 30 شب از قوم خود فاصله گرفت؛ ولی در این مدت به ظاهر اندک، مردم را بدون سرپرست رها نکرد و در این جهت هیچگاه آنان را به انتخاب فردی شایسته پیشنهاد نکرد بلکه برادرش را ـ که قبلاً خداوند او را به عنوان وزیر انتخاب فرموده بود ـ جانشین خود قرار داد. وصایت حضرت طالوت مورد دیگری که این مسأله به خوبی در آن نشان داده شده است، جریان سراسر عبرتآموز طالوت است. خداوند در این رابطه میفرماید: {أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلاَءِ مِن بَنَي إِسْرَائِيلَ مِن بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكاً نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِن كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلّا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلاّ نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِن دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلّوْا إِلاّ قَلِيلاً مِنْهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ بِالظّالِمِينَ * وَقَالَ لَهُمْ نَبِيّهُمْ إِنّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكاً قَالُوا أنّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنّ اللهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ}. در این ماجرا بنی اسرائیل از پیامبر خود خواستند که شخصی را به عنوان فرمانده انتخاب فرماید تا آنان بتوانند با انسجام کامل به جنگ در راه خدا بپردازند. در ابتدا پیامبرشان از نافرمانی بیمناک بود ولی آنان خود را افرادی دل شسته از خانواده و دنیا دانستند، حضرتشان شخصی به نام طالوت را ـ که از نظر دانش و شجاعت سرآمد بود ـ از جانب خدا به آنان معرفی فرمود؛ بنی اسرائیل که به بهانهگیری معروفند، خود را برای تصدی این مقام سزاوارتر دانستند چرا که طالوت از نظر مکنت مالی جایگاهی نداشت. پیامبر در جواب نافرمانی و بیاعتنایی آنان فرمود: خداوند او را انتخاب فرموده و به هر که بخواهد ملک خویش را عنایت میفرماید. در این جریان به خوبی عدم نقش مردم در تعیین شخصی برای فرماندهی سپاه پیامبرشان روشن است که کمترین حق انتخاب برایشان ثابت نشده و این خداست که فردی را که شایسته دانسته برگزیده است.
تعیین امام به دست خداوند با اندک توجهی در این آیات به این نتیجه میرسیم که جریان انتخاب جانشینان پیامبران نیز همانند خود انبیاء توسط خداوند صورت میگیرد و این قانون الهی، روشی متداول و سنتی الهی در ادیان گذشته بوده و در هیچ جای قرآن و همچنین در طول تاریخ، موردی گزارش نشده که خلافت و جانشینی یکی از انبیای الهی به مردم واگذار شده باشد؛ اگر قرار بود در دین اسلام این سنت الهی تغییر یابد، میبایست به طور صریح و روشن در قرآن بیان میشد، در حالیکه خدای متعال میفرماید: سنت الهی هیچ گاه قابل تغییر نمیباشد {لَن تَجِدَ لِسُنّةِ اللهِ تَبْدِيلاً} (فتح/32) چرا که قاعده کلی یکسانی ادیان را بدون استثناء در اسلام و در قرآن بیان فرموده است لذا تعیین جانشین و وصی خاتم الانبیاء(ص) نیز به دست خدا بوده و مردم هیچ نقشی در آن ندارند؛ کما این که خداوند متعال در قرآن فرمودهاند: { إِنّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً } (بقره/30)
منبع : نشریه امام شناسی ، شماره 39
















هیچ نظری وجود ندارد