قرآن کریم، انسانها را به تفکر و تدبر در تاریخ بشر فرا میخواند؛ زیرا تاریخ آینه تمام نمای زندگی انسانهاست جوامع انسانی نیز تابع اصول و قواعدی هستند که در هر دوره بر اساس شرایط موجود، قابل تکرار خواهد بود. در این میان باید توجه داشت که گاه میان تاریخ مدون و تاریخ حقیقی، فاصلههای فراوانی وجود دارد، به ویژه در مورد شخصیتهایی که مورد حب و بغض افراد گوناگون قرار گرفتهاند.
یکی از شخصیتهای تأثیرگذار در تاریخ اسلام، مختار بن ابی عبیده ثقفی است که تیر تبلیغات منفی امویان و زبیریان و اشراف کوفه، چهره او را در گیر و دار قضاوت تاریخی، در هالهای از ابهام قرار داده است همو که توانست در تاریکترین و مخوفترین برههی تاریخ، آذرخش امیدی در دل شیعیان بیافریند و انتقام قبیله هابیلیان را باز ستاند.
لذا دیدگاه اهلبیت(ع) در مورد مختار و قیام او را در این مقاله یادآور میشویم.
الف- امام علی(ع)
برخی از مورخان نقل کردهاند، که پدرش او را در حالی که کودک بود نزد امیرمومنان علی(ع) آورد و آن حضرت او را در دامان خود جای داد و دست بر سرش کشید و فرمود: «يا کيّس يا کيّس».(جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام/ص549)
اصبغ بن نباته از اصحاب وفادار و از شاگردان برجستهی علی(ع) است وی میگوید: روزی امیرمومنان(ع) را دیدم که مختار را (که طفلی کوچک بود) روی زانوی خود نشاند و با نوازش و محبت بر سر او دست میکشید و میفرمود: «يا کيّس يا کيّس».(بحار الانوار/ج45/ص 344؛ رجال کشی/ص127)
برخی از پژوهشگران از این واژه نتیجه گرفتهاند که علی(ع) به این وسیله از حوادث آینده، و از قهرمانی و آزمودگی سیاسی و آراء و اقدامات درست و خردمندانه او خبر داده است. مانند این که به خونخواهی اهلبیت(ع) اقدام کرد و با غاصبان حقوق و میراث آنها به مخالف برخاست، و دور نیست درست باشد که امیرمؤمنان(ع) او را به این صفت خوانده باشد.(جنبشهای شیعی در تاریخ اسلام/ص549) و از کلام و سخنان فقهای بزرگ شیعه علامه ابننما و آیت الله خویی(ره)، بر میآید که به خاطر همین سخن امام علی(ع) است که مختار به این لقب «کیسان» معروف شد.(معجم رجال الحدیث/آیت الله خویی/ج 18/ص102)
امام علی(ع) فرمود: به زودی فرزندم حسین(ع) کشته خواهد شد، اما اندکی پس از آن جوانی از قبیله «ثقیف» به پا میخیزد و انتقام او را از این ستمکاران میگیرد.(حدیقة الشیعه/مقدس اردبیلی/ص504)
ب- امام حسین(ع)
امام حسین(ع) در خطبهای به لشکر کوفه و شام فرمود: خداوند بر اینان آن جوان ثقفی را مسلط گرداند تا ننگ مرگ و ذلت را در کام شان فرو ریزد و از قاتلان ما کسی را نبخشد و به جای هر کشتهای از ما بکشد و در برابر هر ضربتی که به ما وارد نمودهاند ضربتی وارد نماید و انتقام مرا و اصحاب و خاندان و پیروان را از اینان بگیرد.(بحار الانوار/ج 45/ص 10 و 386)
ج- امام سجاد(ع)
در هیچ عصری به اندازه عصر امام سجاد(ع) حقکشی و پردهپوشی به آن اندازه نبوده است. کتمان فضایل اهلبیت(ع)، انتشار احادیث باطل در حق دشمنان و جعل اکاذیب درباره ائمه طاهرین(ع) در هیچ زمانی به آن اندازه نبوده است.
ابوالفرج اصفهانی مینویسد: سابقین از شعرا به جهت ترس شدید از بنیامیه نمیتوانستند در حق امام(ع) مرثیه بگویند.(مقاتل الطالبین/ص81)
از این مطلب شدت تقیه معلوم میشود؛ با شهادت امام(ع) تقیه خاتمه نیافت و چنین نبود که پس از شهادت امام(ع) مردم بتوانند به آسانی مرثیه گویند و برای امام شهیدان نوحهسرایی نمایند، چون تا یزید زنده بود بر شیعیان، بلکه بر مسلمانان سخت میگرفت، پس از هلاکت او، سلطنت به ابن زبیر رسید، او در شقاوت و خیانت کمتر از یزید نبود. او کسی است که آرزو داشت گودالی بکند و آن را از آتش پُر کند و عموم بنیهاشم را در آن بسوزاند، او کسی است که از جهت دشمنی با بنیهاشم صلوات بر پیغمبر(ص) را ترک کرد.(مقاتل الطالبین/ص35)
دورهای که امام سجاد(ع) در آن زندگی میکرد، دورانی بود که همه ارزشهای دین دستخوش تحریف و تغییر امویان و زبیریان قرار گرفته و مردم یکی از مهم ترین شهرهای مذهبی (مدینه) میبایست به عنوان برده یزید با او بیعت کنند. در این سالها دو نهضت شیعی در عراق رخ داد، پس از آن شیعیان با شدت هر چه تمامتر مورد تهدید امویها و زبیریها از قبیل قتل و شکنجه و زندان قرار گرفتند. دربارهی ارتباط امام سجاد(ع) با دومین جنبش شیعی یعنی جنبش مختار ابهاماتی وجود دارد؛ اوّل آنکه آیا امام سجاد(ع) به مختار در مورد قیام اذن داده است؟ دوم آیا مختار معتقد به امامت محمد بن حنفیه بوده است؟ ما با آوردن یک روایت صحیح جواب هر دو مورد را خواهیم داد.
یعقوبی میگوید: چون (مختار) به کوفه رسیدند، شیعیان بر وی گردآمدند و به آنان گفت که محمد بن علی بن ابیطالب مرا فرستاد تا امیر شما باشم و مرا فرموده است که با حلال شمارندگان (حرامها) جنگ نمایم و از اهلبیت ستمدیدهاش خونخواهی کنم، و من به خدا سوگند کشندهی پسر مرجانهام و از کسانی که بر اهلبیت پیامبر خد(ص) ستم کردهاند، من انتقام خواهم گرفت پس گروهی از شیعیان او را تصدیق کردند و جمعی گفتند: خود نزد محمد بن علی میرویم و از او میپرسیم و چون نزد او رفتند و از او پرسیدند، گفت: چقدر دوست دارم کسی را که خون ما را بخواهد و حق ما را بگیرد و دشمن ما را بکشد. پس نزد مختار باز آمدند و با او بیعت کردند و پیمان بستند و گروهی فراهم آمدند.(تاریخ یعقوبی/ص 201)
انقلابیون کوفه به نزد «محمد بن حنفیه» آمدند و گفتند: مختار قیام کرده و ما را نیز فراخوانده است ما نمیدانیم مورد تأیید اهلبیت(ع) هست یا نه؟ «محمد بن حنفیه» گفت: «و اما الطلب … بدمائنا قال لهم قوموا بناء الی إمامی و امامکم علی بن الحسین(ع) فلما دخل و دخلوا علیه، اخبر خیرهم الذی جاؤو الاجله. قال یا عمّ! لوأنّ عبداً زنجیاً، تعصّب لنا، اهل البیت، لو جب علی الناس موازرته و قد ولیتک هذ الامر. فاصنع ما نئیئت. فخرجوا و قد سمعوا کلامه و هم یقولون: أذن لنا زین العابدین و محمد بن الحنفیة.(بحار الأنوار/ج 45/ص 365)
اما خونخواهی خانوادهها را اگر میخواهید برخیزید به نزد امامم و امامتان امام سجاد(ع) برویم وقتی وارد بر امام(ع) شدند «محمد بن حنفیه» خبری را که برای آن آمده بودند به امام سجاد(ع) عرض کرد، امام(ع) فرمودند: ای عمو! اگر غلام سیاه پوستی، به خونخواهی ما، مردم را دعوت به قیام کند، بر همه مردم واجب است که او را یاری دهند و من تو را در این کار نماینده خود قرار دادم. هر کاری صلاح میدانی انجام بده. پس آنها خارج شدند در حالی که سخنان امام(ع) را شنیده بودند و این چنین میگفتند: امام سجاد(ع) و محمد بن حنفیه به ما اجازه قیام دادهاند.
امام سجاد(ع) با پذیرفتن هدایایی که مختار برای حضرت فرستاده بود در واقع او را تأیید میکرد و در چند مورد گزارش شده که امام در حق مختار دعا کرده است و همه این موارد حاکی از موضعگیری مثبت امام سجاد(ع) در مورد قیام مختار است.
مثل این روایت: «عن عمر بن علی(ع) ان علی بن الحسین(ع) لما اتی بر أس عبیدالله بن زیاد و رأس عمر بن سعد قال فخر ساجداً و قال الحمد الله الذی ادرک ثاری من اعداتی و جز الله المختار خیرا».
هنگامی که سر بریده، «عبیدالله بن زیاد، و عمر بن سعد» را خدمت امام زین العابدین(ع) آوردند، فوراً به سجده افتاد و گفت حمد و سپاس خدای را که انتقام خون را از دشمنان گرفت و خداوند به مختار جزای خیر دهد.(معجم الرجال الحدیث/ج18/ص109؛ قاموس الرجال/ج8/ص445)
علامه مجلسی در بحار دارد که هنگامی که سر عبیدالله بن زیاد را وارد منزل امام(ع) کردند او مشغول خوردن غذا بود، همین که سر بریده عبیدالله را در مقابل خود دید به سجده افتاد و گفت: «الحمد الله الذي ادرک لی ناري من عدوّي و جزی الله المختار خيراً» سپاس خدای را که خون مرا از دشمن گرفت و خداوند به مختار جزای خیر دهد. سپس سر از سجده برداشت و فرمود: وقتی ما را وارد مجلس «عبیدالله بن زیاد» کردند او مشغول خوردن غذا بود و سر پدرم را در مقابلش نهاده بودند عرض کردم: اللهم لا تمتنی حتی ترینی رأس ابن زیاد- خدایا آنقدر مرگ مرا نرسان تا سر بریده او را جلو خود ببینم.(بحار الأنوار/ج45/ص386)منبع : نشريه شيعه شناسي ، شماره10
















هیچ نظری وجود ندارد