براى روشن تر شدن جواب اين سؤال يادآورى مطالبى ضرورى به نظر مى رسد:
1. مردم كشورهايى كه به دست نيروهاى رزمى مسلمان فتح مى شدند، همان سال فتح، مسلمان نمى شدند بلكه اين مردم به تدريج و در طول قرن ها دين اسلام را پذيرفته اند و چنين نبود كه نيروهاى رزمى مسلمان، مردم اين كشورها را مجبور به مسلمان شدن كرده باشند بلكه آنان به اين مردم مى گفتند: يا مسلمان شويد و يا جزيه بپردازيد و اين مردم هم جزيه مى دادند و به دين خود مى ماندند. به عنوان مثال مردم ايران را در نظر بگيريد. اين مردم به تدريج و در طول صدها سال مسلمان شده اند نه اين كه همان سال فتح كامل ايران، مسلمان شده باشند. ايران در سال سى و يكم هجرى قمرى فتح شد ولى مسلمان شدن مردم ايران در قرن سوم به اوج خود رسيد و در قرن چهارم، فرهنگ ايران، فرهنگ اسلامى شد ( ر.ك: خدمات متقابل اسلام و ايران، شهيد مطهري).
2. مردم كشورهاى تازه مسلمان، وقتى كه مسلمان مى شدند نمى دانستند كه در مسأله خلافت وجانشينى پيامبر چه حوادثى پيش آمده و چه نظرياتى وجود دارد. آنان وقتى كه مسلمان مى شدند به آنان نمى گفتند كه مسلمانان پس از وفات پيامبر بر سر مسأله جانشينى چه اختلافاتى داشتند بلكه هر كس مسلمان مى شد، همان لحظه ابوبكر، عمر و عثمان را خليفه پيامبر به حساب مى آورد و مسأله شيعه و سنى براى آنان مطرح نشده بود.
به عنوان مثال مردم ايران و مردم شام نمى دانستند كه در روز وفات پيامبر و پس از آن چه مسائلى پيش آمده بلكه آنان وقتى كه مسلمان مى شدند، ابوبكر را خليفه مى دانستند و عمر بن خطاب را خليفه پيامبر به حساب مى آوردند. بر اين اساس، مسلمانان كشورهاى تازه مسلمان، مسأله اى به نام شيعه و سنى نمى دانستند و به تدريج اين مسأله براى آنان روشن شد كه در ميان مسلمان دو ديدگاه وجود دارد و پس از آن بود كه عده زيادى از مسلمانان متوجه حق و باطل در مسأله خلافت شدند. البته برخى از مردم و گاهى برخى از شهرها، بسيار زودتر از جاهاى ديگر متوجه اين مسأله شدند و زودتر از همه شيعه شدند. پس نبايد چنين فكر كرد كه مسلمانان كشورهاى تازه مسلمان شده مسأله شيعه و سنى را تحقيق كرده باشند و بعد سنى شده باشند بلكه در آن زمان مسأله سنى و شيعه براى اين مردم مطرح نبود و فقط مسلمان مى شدند و بعدها فهميدند كه مسأله شيعه و سنى مطرح است و عده اى شيعه شدند و ابوبكر و عمر و عثمان را خليفه پيامبر به حساب نياوردند.
در ايران، شهر قم اولين مركز تشيع بود و زودتر از همه جا مردم اين شهر، تشيع را پذيرفته اند. آقاى جعفريان در كتاب «تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن هفتم هجرى» چنين آورده است: «به طور قطع مى توان گفت: شهر قم اولين مركز تشيع در ايران بوده است زيرا سابقه تشيع آن به ربع آخر قرن اول هجرى باز مى گردد و تا آن موقع ايران هنوز گرفتار كشمكش بين پذيرش اسلام و باقى ماندن بر دين آباء و اجدادى خود بود. اما قم مشى مذهبى خود را برگزيده بود (تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن هفتم هجرى، ص 117 چاپ سوم، يك مجلدي)
بر اين اساس بايد توجه داشته باشيم كه در ايران و كشورهاى ديگر تازه مسلمان شده، هم مسلمانى به تدريج پيش رفته و هم تشيع به تدريج پيش رفته است و مسأله شيعه و سنى در آغاز امر براى مسلمانان كشورهاى تازه مسلمان شده، به طور جدى مطرح نبوده است و بعدها اين مسلمانان متوجه مسأله شيعه و سنى شده اند و پس از آن كه در ميان آنان اين مسأله مطرح شد، آنان دو حالت خاص پيدا كردند. عده اى شيعه شدند و عده زيادى در همان اعتقاد نخستين باقى ماندند و آنان كه بر اعتقاد نخستين باقى ماندند، دو گونه شدند. عده اى بسيار متعصب و افراطى شدند و عده اى به صورت معتدل ماندند و در طول تاريخ بين سنيان متعصب و افراطى و شيعيان درگيرى وجود داشته است.
3. اصفهان هم از شهرهايى است كه تشيع در آنجا به تدريج پيش رفته همان طورى كه در بسيارى از شهرهاى ديگر ايران نيز به تدريج گسترش يافته است. اصفهان در دوران خليفه دوم به دست ابوموسى اشعرى فتح شد. در آغاز، عرب هاى مسلمان براى حفظ سلطه خود بر اين شهر، شمارى از جنگجويان مسلمان را در آنجا اسكان دادند واين افراد به تدريج اصفهانى شدند. امويان تبليغات تندى بر ضد علي(ع) و علويان كردند و اين تبليغات در اصفهان بيش از جاهاى ديگر تأثير گذاشت و تا چند قرن اين تبليغات چهره خاصى به اين شهر بخشيده بود و مردم اصفهان داراى تسنن افراطى شدند واصفهان به عنوان شهر ناصبى معروف شد و بعدها به تدريج، تسنن اصفهان تعديل شد ولى با اين حال نفوذ تشيع در آن به اين آسانى امكان نداشت.
در طول قرن اول تا قرن چهارم اين شهر محدثان و عالمان فراوانى در مذهب سنت داشت. ابوبكر خوارزمى كه از شيعيان اديب قرن چهارم هجرى است مى نويسد: «از خدا مى خواهيم كه ما را بر چند چيز محشور نكند: ناصبى گرى اصفهانى و…» اين نشان مى دهد كه مردم اصفهان در قرن چهارم در تسنن افراطى بسر مى بردند و نسبت به اهل بيت كينه خاصى داشتند.
در حديثى آمده است كه علي(ع) فرمود كه مردم اصفهان فاقد چند امر هستند كه يكى از آنها محبت ما خاندان پيامبر است. البته با وجود تسنن افراطى در اصفهان در آن دوران، عده اى هم بودند كه به اهل بيت پيامبر علاقه و محبت داشتند. يكى از عوامل رشد علاقه به اهل بيت در ميان مردم اصفهان، صاحب بن عباد است. صاحب بن عباد وزير شيعى و برجسته دوره اخير حكومت آل بويه است. شهر اصفهان و شهر قم دو نقطه مقابل هم بودند. قم شيعه خالص و اصفهان سنى افراطي.
در آن زمان از نظر تقسيمات منطقه اى قم تابع اصفهان بود و به خاطر گرايشات متضاد اين دو شهر، شهر قم را از اصفهان جدا كردند. در قرن چهارم توسط صاحب بن عباد و حاكمان بويهيى به تدريج در اصفهان تشيع رشد مى كرد. در قرن ششم تشيع اصفهان به رشد خود ادامه داد.
حركت فرهنگى عماد الدين طبرى در قرن هفتم، يكى از اقداماتى است كه براى انتشار تشيع در اصفهان انجام شد. عماد الدين طبرى آثار علمى خود را به زبان فارسى نشر داد و اين نشان مى دهد كه در قرن هفتم تشيع در اصفهان رشد چشمگيرى داشته است.
عماد الدين طبرى در مقدمه كتاب «كامل بهائى» آورده است كه: «روزگار تقيه به سر آمده است». اين نشانگر آن است كه در قرن هفتم، اصفهان بسيار عوض شده بود و تشيع گسترش خوبى داشته است. در قرن هشتم سلطان محمد خدابنده شيعه شد و در رواج دادن تشيع اقداماتى كرد و اقدامات او در اصفهان هم بى تأثير نبود. در قرن هشتم و نهم در اصفهان ميان سنى ها و شيعه ها يك نوع تفاهم برقرار شده بود. اصفهان با آمدن صفويه به آن شهر، آمادگى كامل براى تشيع داشت و وقتى شاه اسماعيل صفوى به اصفهان آمد، كمترين مقاومتى نشد وحتى صحبت از فتح اين شهر هم به ميان نيامد و اصفهان پس از آن از تسنن دست برداشت و همه شيعه شدند ر.ك: تاريخ تشيع در ايران از آغاز تا قرن دهم، سه مجلدى، رسول جعفريان – تاريخ تشيع اصفهان، مهدى فقيه ايمانى).

















هیچ نظری وجود ندارد