۵ اردیبهشت ۱۴۰۵

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری

اسلام در آیینه حج

0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

جَعَلَ اللّه الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَاما لِلنَّاسِ (۱)«لا یَزالُ الدِّینُ قائِما ما قامَت الْکَعْبَهُ» (2)در میان عبادات اسلامى، «حج» از همه باشکوه تر و گسترده تر و متنوع تر است. حج عبادتى مفصل است که ابعاد گوناگون دارد که آن ابعاد در هیچ عبادت دیگرى، جمعا در یک جا، موجود نیست. با نگاهى به آنچه در قرآن کریم و احادیث معصومین درباره حج آمده است، شاید بتوان حج را به نمونه و مدل کوچکى از اسلام تشبیه کرد (۳) و شاید بتوان گفت که حج «مینیاتور»ى کوچک از اسلام بزرگ است. گویى خداوند اراده کرده است اسلام را با همه ابعاد و وجوه آن در یک عبادت جاى دهد تا بندگان او با انجام آن عبادت و معرفت، به همه آن وجوه و ابعاد، یک بار، کل اسلام را تجربه کرده باشند و همچون ماهى در بحر، در کل اسلام در غلتیده باشند.اگر مدل کوچکى از یک دستگاه عظیم و پیچیده در اختیار داشته باشیم، مى توانیم شباهت میان آن نمونه و آن دستگاه بزرگ را، نه از یک راه بلکه از راههاى گوناگون بیان کنیم. هر وجهى از وجوه مدل ما، معرف وجهى از وجوه دستگاه اصلى ماست و هر مقطعى که در بعدى از ابعاد این مدل مورد توجه قرار گیرد مى تواند یکى از شباهت هاى میان آن دو را نشان دهد. بر این اساس باید گفت که بیان شباهت میان «حج» و «کلّ اسلام» نیز، نه یک راه بلکه راه هاى گوناگون دارد:یک بار مى توان حج را از لحاظ انعکاس «اصول دین» بررسى کرد و جنبه هاى گوناگون مشعر بر توحید و نبوت و معاد را در آن بازشناخت و بیان کرد. همچنین مى توان حج را از نظر اشتمال بر خصوصیات سایر عباداتى که «فروع دین» نامیده شده مورد تحقیق قرار داد و نشانه ها و مشخصات نماز و روزه و زکات و جهاد و امر به معروف و نهى از منکر را در آن جستجو کرد. علاوه بر این مى توان بر اساس آیاتى مانند آیه ۲۵ سوره حدید (۴) که اسباب و لوازم رسالت رسولان را «کتاب و تراز و آهن» معرفى مى کند، این سه رکن را در حج به تفکیک توضیح داد. آنچه مى تواند زمینه اى براى این تحقیق باشد همان آیه ۹۷ سوره مائده است که در آن، خداوند حج را «قیاما للناس» خوانده و آنگاه در آیه ۲۵ سوره حدید نیز غرض از ارسال رسل (و یا دقیق تر بگوییم یکى از اغراض آن را) «قیام ناس» بر اساس «کتاب و میزان و حدید» براى نیل به قسط دانسته است.برخى از مسائل و مباحث اجتماعى و انسانى اسلام را نیز مى توان براى بیان این تشبیه برگزید. مثلاً مسأله «فرد و جامعه» را که در تفکر اجتماعى غربى نیز با توجه به بحثهایى از قبیل «اصالت فرد یا اصالت جامعه» اهمیت بسیار دارد مى توان بعنوان پنجره اى براى نگاه به حج اختیار کرد و از این دیدگاه نشان داد که چگونه این عبادت، اساس نظر اسلام در باب فرد و جامعه را در خود منعکس مى سازد.از میان دیدگاههاى متعددى که براى مشاهده این شباهت وجود دارد، ما نیز دیدگاه خاصى را اختیار مى کنیم و از منظرى مخصوص بر این منظره نظر مى افکنیم و سعى مى کنیم یکى از این وجوه شباهت را بیان کنیم.این وجه شباهت نیز مانند آن وجوه دیگر، یکى از راههاى مقایسه میان این مدل و آن اصل عظیم است که گفته اند:
عبارتنا شتّى و حسنک واحد / و کلّ الى ذاک الجمال نشیر
هرچند که سخن گفتن از حج، نه کارى است که آسان باشد و نه کوششى است که پایان پذیرد، همانگونه که سخن گفتن از اسلام چنین است.بارى، سخن را با آیات ۲۰ تا ۲۲ سوره مبارکه توبه آغاز مى کنیم:الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِى سَبِیلِ اللّه ِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللّه ِ وَأُوْلَئِکَ هُمْ الْفَائِزُونَ * یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَهٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ * خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدا إِنَّ اللّه َ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ.«آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با بذل مال و جان خویش به جهاد برخاستند، نزد خداوند پایگاهى والاتر دارند و آنانند که رستگارانند. خداوند آنان را به رحمت و رضوان و بهشت خویش، که در آن نعمت پایدار است مژده مى دهد، بهشتى که در آن جاوید خواهند بود، که همانا خداست که نزد خود اجر عظیم دارد.» (5)چهار رکن: «اسلام»، «ایمان»، «هجرت» و «جهاد» را به عنوان چهار ستون مناسب براى برپا ساختن بناى دین بر مى گزینیم؛ به عبارت دیگر، این معانى را داراى چنان ظرفیتى مى دانیم که معتقدیم مى توان کل اسلام را بر حسب آنها بیان کرد و از آنها براى توضیح شباهت میان اصل دین و مدل حج استفاده کرد.در این آیه از سه مفهوم «ایمان»، «هجرت» و «جهاد» سخن به میان آمده است. ما با استفاده از سایر آیات قرآنى، مفهوم اسلام را نیز بر این سه اضافه مى کنیم و مى گوییم: واژه هاى اسلام، ایمان، هجرت و جهاد، از واژه هایى است که در فرهنگ قرآنى اصالت دارد و تقریبا مى توان گفت که مجموع این مفاهیم، مفاهیمى است که اختصاصا معنوى، مذهبى و اسلامى است. این مفاهیم از جمله مواد و مصالح اصلى قرآن است و در بسیارى از آیات و احادیث به عنوان ابزار اصلى بیان مقصود بکار گرفته شده است.میان چهار مفهوم یاد شده (اسلام، ایمان، هجرت و جهاد) ارتباط و اتصال وجود دارد. اسلام شناخت عقلى و تصدیق زبانى و ایمان گرایش و تصدیق قلبى است، به دنبال این گرایش قلبى، حرکت و گرایش عملی؛ یعنى هجرت پدید مى آید و در حرکت و عمل است که انسان به مانع بر مى خورد و براى رفع آن، تلاش و مجاهدت مى کند و به جهاد بر مى خیزد، جهاد موقوف بر هجرت و هجرت موقوف بر ایمان و ایمان موقوف بر اسلام است و از این مجموعه، یک دستگاه واحد و یکپارچه تشکیل مى شود که میان اجزاى آن نوعى ارتباط دینامیکى حرکت آفرین وجود دارد و مخصوصا همین ارتباط حرکت آفرین است که مجموعه اسلام و ایمان و هجرت و جهاد را براى ترسیم خطى به بلندى تمامى قامت دین، توانا مى سازد و تصورى از یک حرکت و یک راه معنوى در انسان ایجاد مى کند؛ راهى که باید آن را شناخت و به درستى آن یقین قلبى پیدا کرد و در آن قدم نهاد و رو به مقصد حرکت کرد و با موانع آن جنگید. فراموش نکنیم که یکى از تعابیر بسیار رایج قرآنى براى بیان دین، تعبیر «صراط مستقیم» است که به عنوان یک راه، با مجموعه «اسلام، ایمان، هجرت و جهاد» تناسب بسیار دارد.نکته دیگرى که درباره این معانى باید گفت این است که هر یک از آنها یک مفهوم اشتدادى و ذومراتب است. این خصوصیت منحصر به همین چهار مفهوم نیست بلکه اصولاً غالب یا همه مفاهیم دینى اینچنین است. برخلاف مفاهیم ریاضى و علمى و تجربى که از نظر کمّى مقدار ثابتى دارند، مفاهیم معنوى داراى شدت و ضعف و درجاتند و مانند ستونى هستند که از زمین تا به آسمان برافراشته و کشیده شده اند. این مفاهیم از این نظر به نور شباهت دارند که حقیقتى است که با آنکه همواره وحدت مفهومى و وجودى خود را حفظ مى کند شدت و ضعف دارد. به همین سبب است که براى حقایق قرآنى و همچنین براى کل قرآن، ظاهر و باطنى معرفى کرده اند و باطن آن را هم به نوبه خود داراى باطنى دانسته اند و به همین سبب است که در قرآن و در لسان پیشوایان و بزرگان اسلام، گاهى براى حقایقى از قبیل اسلام و ایمان و هجرت و جهاد، مواقف و مراحلى معرفى شده و براى هر یک از آنها درجاتى عنوان گردیده است که این مراحل و درجات تماما در طول یکدیگر قرار دارند؛ از جمله براى همین معانى چهارگانه نیز به اسلام اصغر و اسلام اکبر و ایمان اصغر و ایمان اکبر و هجرت صغرى و هجرت کبرى و جهاد اصغر و جهاد اکبر قائل شده اند (۶) و براى هر یک از این مراحل، معناى خاصى بیان کرده اند و براى رسیدن به آن، شرطى قرار داده و راهى نشان داده اند.اکنون هنگام آن است که هر یک از این معانى چهارگانه را یک بار به معناى اصغر و ابتدایى آنها و بار دیگر به معناى کامل تر و اکبر آنها به اختصار شرح دهیم و در کنار این شرح، به نظیر و شبیه این معانى در حج اشاره کنیم تا از این طریق بتوانیم شباهت میان اسلام و حج را نشان دهیم و در این آیینه، قامتِ بلند و زیباى حج را تماشا کنیم.
اسلام اصغر
چنانکه مى دانیم اسلام اصغر، همان اظهار شهادتین است که فرد با جارى ساختن آن به زبان و تصدیق آن در قول خویش، مسلمان محسوب مى شود و داخل در جرگه مسلمانان مى گردد و مشمول احکام حقوقى و اجتماعى جامعه اسلامى مى شود.این مرحله از اسلام، همان مرحله اى است که سبب امتیاز و جدا شدن مسلمان از کافر مى گردد و همان مرحله اى است که خداوند آن را مادون ایمان دانسته است؛ آنجا که مى فرماید:قَالَتْ الاْءَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلْ الاْءِیمَانُ فِى قُلُوبِکُمْ… (۷)«اعراب گفتند ما ایمان آورده ایم. (اى پیامبر) بگو ایمان نیاورده اید بلکه چون هنوز ایمان در دلهایتان وارد نشده، بگویید ما اسلام آورده ایم.»نشانه این مرحله در حج آن است که تا فرد مسلمان نباشد و هویّت رسمى اسلامى نداشته باشد، نمى تواند داخل مکه شود. شرط ورود به سرزمین مکه، چنین اسلامى است. همانگونه که فرد با اظهار شهادتین داخل در جامعه بزرگ جهانى اسلام مى شود و عضوى از آن محسوب مى گردد، در حج نیز به این شرط مى تواند داخل در محدوده حج و عضوى از جامعه انبوه حج گزاران شود که واجد این درجه از اسلام باشد.
ایمان اصغر
ایمان، تصدیق درونى و اذعان باطنیِ حقیقت معناى شهادتین است که در مرحله اسلام اصغر بر زبان فرد جارى مى شود. اگر اظهار شهادتین سبب امتیاز مسلمان از کافر مى شود، ایمان آن معیارى است که مؤمن را از منافق جدا مى سازد. ایمان اصغر، عبارت از ورود تصدیق ذهنى و اظهار شفاهى به قلب است. جلوه ایمان اصغر در حج، «نیت» است. هنگامى که فرد در دل قصد حج گزاردن مى کند و تصمیم مى گیرد که براى اطاعت از خدا و کسب رضاى او و نیل به قربت او قدم در راه گذارد و اعمال و مناسک را بجاى آورد، سر و کار او با دل و ایمان خویش است. در این مرحله، دیگر اظهار اسلام به زبان دخالت ندارد. همانگونه که شرط ورود به مکه، داشتنِ اسلام اصغر است و بودن در مکه نشانه احراز این مرتبه است، گویى نشانه ایمان نیز در حج «توجه» به کعبه است که خانه خداست و مرکز دایره توجهات حج گزاران، بلکه قبله همه مسلمانان و مرکز توجه قلبى همه مؤمنان است؛ به عبارت دیگر، مى توان گفت که ظهور ایمان در حج، به صورت توجهى است که در قلب مؤمن نسبت به کعبه بعنوان «خانه خداوند» پیدا مى شود. این معنا نزدیک به معنایى است که مى فرماید:«مَثَلُ الإیمان مِنَ الإسْلام، مَثَل الْکَعْبَهِ الْحَرام مِنَ الْحَرَم، قَدْ یَکُونُ فِى الْحَرَم وَ لایَکُونُ فِیالْکَعبه حَتّى یَکُون فِى الْحَرم». (8)«رابطه ایمان و اسلام مثل رابطه کعبه و مسجدالحرام است. گاه باشد که کسى در مسجدالحرام باشد، اما در کعبه نباشد اما نمى تواند در کعبه باشد و در مسجدالحرام نباشد.»
هجرت صغرى
چنانکه گفتیم، لازمه اسلام حقیقى، ایمان حقیقى است و نشانه ایمان حقیقى، عمل و حرکت است و دور شدن از بسیارى چیزها و نزدیک شدن به بسیارى چیزهاى دیگر، دل کندن از بسیارى چیزها و دل بستن به بسیارى دیگر و این همه، در مفهوم «هجرت» خلاصه شده است. در این مرحله است که فرد قدم در «سبیل اللّه» مى گذارد و از آنجا که هست رو به سوى او پیش مى رود. هجرت صغرى، همان جابجایى مکانى است که در نتیجه آن آدمى از محیط شرک آلود و کفرآمیز دور مى شود و به جامعه اى که در آن موانع کمترى بر سر راه رشد او قرار مى دهد، هجرت مى کند. این همان هجرتى است که پیامبر گرامى ما از مکه به مدینه انجام داد و براى کسب رضاى خداوند زادگاه و شهر و دیار خود را ترک گفت ـ و هر یک از ما نیز باید دارالکفر را به سوى دارالایمان ترک کنیم و اما در حج باید گفت که لازمه حج، هجرت است و نشانه این هجرت صغرى در حج، همان «حرکت»ى است که حج گزاران انجام مى دهند و خانه و کاشانه و زن و فرزند و مال و شهر و دیار خویش را ترک مى گویند و رو به سوى مکه مى کنند. این همان هجرتى است که مؤمنان پس از اعلام حج و با شنیدن نداى الهی: وَأَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالاً وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ (۹) آغاز مى کنند و میلیونها نفر از دور دست جهان، با همه گونه مَرْکبى، راههاى دور را در مى نوردند و در بیابانها به شوق کعبه قدم مى زنند و از سرزنش خار مغیلان نمى هراسند تا خود را مگر به کعبه رسانند.
جهاد اصغر
پس از اسلام و ایمان و هجرت، نوبت به جهاد مى رسد. اکنون فرد، اسلام آورده و حقیقت آن را نه تنها به زبان و در اندیشه و عقل خود، بلکه در دل تصدیق کرده و به حرکت درآمده است و در این حرکت با پستى و بلندى و ناهموارى و خار راه و تابش آفتاب و سنگینى بار و فشار تشنگى و بیم راهزنان و دشمنان روبرو است. اینجا است که هجرت از یک قدم زدن و گلگشت و مسافرت تفریحى متفاوت مى شود و اینجاست که «هجرت» با «جهاد» همراه مى گردد و کوشش براى رفع موانع آغاز مى شود و مسافر از مجاهد بازشناخته مى شود. نشانه این جهاد با موانع خارجى و دشمنان بیرونى که در اسلام از آن به «جهاد اصغر» تعبیر شده در حج، همان «کوشش»ى است که حج گزار در اداى مناسک حج باید انجام دهد. جلوه جهاد اصغر در حج، «سعی» میان صفا و مروه است. همچنانکه هاجر پس از آنکه هجرت کرد به سعى پرداخت و مجاهدت کرد، حج گزار نیز پس از هجرت آرام نمى نشیند و سعى مى کند و به طواف مى پردازد، مى دود و مى گردد، فریاد مى کشد، تولّى و تبرّى مى کند، به خدا روى مى آورد و از دشمن او که شیطان است مى گریزد و نه تنها مى گریزد که مى ستیزد، با او مى جنگد، او را رمى مى کند، به سوى او تیر پرتاب مى کند و اگر نخورد دوباره پرتاب مى کند، دست به سلاح و کارد برنده مى برد و قربانى مى کند در راه خدا و براى اطاعت امر او خون مى ریزد؛ آرى، حج یک عبادت ساکت و راکد، یک گوشه گیرى و عُزلت گزینى نیست، صحنه اى از حرکت و سعى و کوشش و مجاهدت و جهاد است.
اسلام اکبر
اکنون بار دیگر به همان حقایق چهارگانه باز مى گردیم. این بار از اسلام و ایمان و هجرت و جهاد اکبر سخن مى گوییم و نشانه هاى این معانى را در حج باز مى جوییم. نخست از اسلام اکبر سخن مى گوییم. این مرحله از اسلام، مرحله بالاترى است که انسان نه فقط به زبان و به قول، وحدانیت خداوند و نبوت رسول او را تصدیق مى کند بلکه به تمام وجود خویش تسلیم او مى شود و قدم به وادى عبودیت او مى گذارد. این همان مرحله از اسلام است که درباره آن فرموده اند: «الإسْلامُ هُوَ التَّسْلِیم وَ التَّسْلِیمُ هُوَ الْیَقِین» (10) و همان مرحله اى است که خداوند درباره آن مى فرماید: «اِنَّ الدِّینَ عِنْدَاللّه ِ الإسْلام» (11) و نیز مى فرماید: أَفَمَنْ شَرَحَ اللّه ُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلاَمِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ… (۱۲) در این مرحله است که معناى حقیقى اسلام بر زبان و قلب و جوارح فرد مستولى مى شود. در این مرحله است که مسلمان همه آنچه را که خدا و رسـول فرموده، از دل و جـان مى پذیرد و بدان تسلیم مى شود و در آن چون و چرا نمى کنـد و در برابر آن به گردنکشـى و مشاقّه نمى پردازد. درباره همین اسلام اکبر است که امام صادق علیه السلام مى فرماید:«لَوْ اَنَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَقامُوا الصَّلاهَ وآتوا الزّکاه وَ حَجُّوا الْبَیْتَ الْحَرام وَ صامُوا شَهْر رَمَضان ثُمَّ قالُوا لِشَى ءٍ صنعه اللّه أو صَنَعهُ رَسُول اللّه صلى الله علیه و آله اِلاّ صَنَع بِخلاف الَّذى صَنَعَ أو وَجَدُوا ذلِکَ فِى قُلُوبِهِمْ، لَکانُوا بِذلکَ مُشْرکین، ثُمَّ تَلا هذِهِ اْلآیَه: فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّى یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُوا فِى أَنفُسِهِمْ حَرَجا مِمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیما ثُمَّ قالَ أَبُوعَبداللّه علیه السلام : عَلَیکُم بِالتَّسْلِیم». (13)«اگر مردمى باشند که خداى واحدِ بى شریک را عبادت کنند و نماز را برپا دارند و زکات بپردازند و حج بیت اللّه الحرام بگزارند و روزه ماه رمضان بگیرند و با این حال به چیزى که خدا یا رسول خدا آن را ساخته و قرار داده، ایراد کنند که چرا غیر از این شیوه که ساخته است نساخته، یا اینکه چنین ایرادى را در دل بگذرانند، به سبب همین امر مشرک خواهند شد. سپس این آیه را تلاوت فرمود: «قسم به پروردگار تو که این مردم به تو ایمان نخواهند داشت مگر آنکه تو را در اختلاف خویش حکم قرار دهند و در دل خویش هیچ تنگى و فشارى از حکم و داورى تو احساس نکنند و به تو یکسره تسلیم شوند». امام صادق علیه السلام آنگاه فرمود: بر شما باد که خود را تسلیم کنید.»نشانه اسلام اکبر در حج، اطاعت حج گزار از همه دستورات الهى و مناسک حج است. او نمى پرسد که چرا باید از کوه صفا به سوى کوه مروه هفت بار بدود و چرا باید به آن کیفیت خاص گِرد خانه بچرخد و چرا باید شب را در مشعر به روز آورد و چرا باید قربانى کند. آرى، او تسلیم است، او عبد است و چنانکه گفته اند «العَبْدُ وَ ما فِى یَدِهِ کانَ لِمَوْلاهُ» (14) او در آنجا یکپارچه سر بر خط فرمان خدا دارد. او حتى در طواف و سعى نیز روى خویش را از مرکز و مقصد خویش بر نمى گیرد و با فریاد «لَبَّیْک، أَلّلهُمَّ لَبَّیک، لا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیک، اِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَهَ لَکَ وَ الْمُلْک، لا شَرِیک لَک» (15) تسلیم بودن خود را اعلام مى دارد و با ابراهیم پیامبر که سرسلسله اسلام آوردگان و تسلیم شدگان به حق است همزبان مى شود و رو به کعبه اى که ابراهیم بنا کرده مى گوید:… إِنَّ صَلاَتِى وَنُسُکِى وَمَحْیَاى وَمَمَاتِى للّه ِِ رَبِّ الْعَالَمِینَ * لاَ شَرِیکَ لَهُ وَبِذَلِکَ أُمِرْتُ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ (۱۶)«همانا نماز و عبادات من و زندگى و مرگ من براى خداوندى است که پروردگار عالمیان است، او شریکى ندارد و به من چنین امر شده و من نخستین مسلمانم.»
ایمان اکبر
همچنانکه پس از اسلام اصغر، ایمان اصغر قرار دارد، پس از اسلام اکبر نیز به ایمان اکبر مى رسیم. در مرحله ایمان اکبر، تصدیق به حقیقت دین و لزوم اطاعت و عبودیت، از مرحله ورود به قلب فراتر مى رود و تمامى قلب را فرا مى گیرد، به نحوى که دیگر جایى براى چیزى غیر خدا باقى نمى ماند. در این مرحله، بنده از مرتبه تسلیم و انقیاد که لازمه اسلام اکبر است، برتر مى رود و به مقام رضا و رغبت و شوق مى رسد و عبادت او عبادت عاشقانه است. ایمان اکبر همان مرحله اى است که خداوند با خطاب یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّه ِ وَرَسُولِهِ… (۱۷) آن را از صاحبان ایمان اصغر طلب مى کند. حالات و مناسک مربوط به آن، همان راز و نیاز و نیایش شبانه مشعرالحرام و دعاهایى است که در عرفات بر زبان مؤمن جارى مى شود. در این حال گویى مؤمن، بلبلى است که از شوق مشاهده جمال محبوب خویش غزلسرایى مى کند، خود را یکسره از یاد مى برد و با سرور آزادگان و سرحلقه عاشقان همآوا مى شود که:«اِلهى تَردّدى فِى الآثار یُوجب بَعد المزار، فاجمعنى عَلَیک بخدمه توصلنى الیک. کیف یستدلّ علیک بما هو فى وجوده مفتقر اِلَیک؟ أ یکون لغیرک من الظّهور ما لیس لک حتّى یکون هو المظهر لک؟ متى غبت حتّى تحتاج الى دلیل علیک؟ و متى بعدت حتّى یکون الآثار هى الّتى توصل الیک؟» (18)«پروردگار من! درنگ من در مشاهده آثار تو، مرا از دیدار تو دور مى سازد، تو مرا به خدمتى وادار که به تو نزدیکم سازد.چگونه ممکن است آنچه را که در هستى خود گداى درگاه توست، دلیل وجود تو گرفت؟آیا غیر تو، ظهورى دارد که تو نداشته باشى، و آنگاه آن غیر تو، ظاهرکننده تو باشد؟ کى ناپیدا بوده اى تا براى یافتن تو نیازى به راهنما باشد؟کى دور بوده اى تا لازم شود از آثار تو براى رسیدن به تو کمک گرفت؟»آنجا که خداوند مى فرماید: أَلَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللّه ِ… (۱۹) همین ایمـان اکبر را به یاد مؤمنان مى آورد. در ایمان اکبر است که مؤمن با یاد خدا و ذکر خدا دلش آرام مى گیرد و به خشوع و خشیت مى افتد. این مؤمنان اند که مصداق آیه کریمه اند که: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّه ُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانا (۲۰) و درست به همین دلیل است که خداوند از کسانى که به این مقام رسیده اند مى خواهد تا در حج، در منا و عرفات و مشعر به یاد خدا باشند، آنجا که مى فرماید: …وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللّه ِ فِى أَیَّامٍ مَعْلُومَاتٍ… (۲۱) همین ایمان اکبر است که مؤمن را به فلاح مى رساند و مشمول آیات اول سوره مؤمنون مى سازد:قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَاشِعُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ * وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ. (۲۲)«براستى که مؤمنان رستگارانند، همانان که در نماز فروتنى دارند و از کارهاى بیهوده گریزانند، آنان که در راه خدا انفاق مى کنند و دامان خود را پاک نگه مى دارند.»یعنى در این حالت است که خشوع در نماز و پرهیز از لغو و انفاق مال و مراقبت از سرکشیهاى شهوى، ملکه مؤمن مى شود و مى بینیم که این همه، در حج هست. حج گزار در حال احرام از سخن لغو و کلام زشت ممنوع است و با تقدیم قربانى، در راه خداوند انفاق مى کند و با دورى از آمیزش، خود را به کنترل غریزه خویش توانا مى سازد.
هجرت کبرى
هجرت صغرى هجرتى در زمین بود که در آن، فردِ انسان از جایى به جایى منتقل مى شد، اما هجرت کبرى هجرتى است که انسان از گناهان، از زشتکارى ها و صفات زشت خویش مى کند. این هجرت، هجرت انسان از خویشتن دروغین به خویشتن راستین است، خویشتنى که الهى است و به همین دلیل حقیقى و راستین است. این همان هجرتى است که خداوند پیامبر خویش را نیز بدان امر مى کند، آنجا که در سوره مدثر مى فرماید:یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنذِرْ * وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ * وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ * وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ.«اى جامه به خود پیچیده، برخیز و به مردم هشدار ده. برخیز و پروردگار خویش را بزرگ دار. برخیز و جامه خویش را پاک ساز و از آلودگى ها هجرت کن.»امام باقر علیه السلام در حدیثى به نقل از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله مى فرماید:«اَلا اُنَبِّئُکُم بِالْمُؤمِن؟: المُؤْمِن مَنِ ائْتَمَنَهُ المُؤْمِنُون عَلى أمْوالِهِم وَ اُمُورِهِم، وَ الْمُسٌلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسلِمون مِن لِسانِهِ وَ یَدِهِ، وَالْمُهاجر مَنْ هَجَر السَّیِّئات وَ تَرک ما حَرَّمه اللّه عَلَیْه.» (23)«آیا بگویمتان که مؤمن کیست:مؤمن کسى است که مؤمنان دیگر او را بر اموال و امورشان امین بدانند و مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبانش سالم بمانند و مهاجر کسى است که از زشتکارى ها هجرت کند و از آنچه خدا بر او حرام ساخته دورى گزیند.»این هجرت کبرى، دورى گزیدن از آداب و رسوم نادرست و عادات ناپسند است، دور شدن از همه چیزهایى است که شایسته انسان نیست. حج، آکنده از دستورات و برنامه هایى است که ما را به تربیت انسانى و در نتیجه به هجرت کبرى از هرآنچه غیرانسانى است دعوت مى کند.هنگامى که حج گزار به میقات مى رسد و در زمان و مکان معینى نیّت مى کند، با دقت در وقت و مکان، وقت شناسى و نظم مى آموزد و از بى نظمى دورى مى گزیند.هنگامى که لباس معمول خود را از تن دور مى کند و جامه سپید و ساده و نادوخته احرام به تن مى اندازد، در واقع خود را از نشانه هاى تفاخر و تفاوت با دیگران دور مى کند.وقتى موى سر را مى تراشد بازهم خود را از گیسوانى که ممکن است در او عجب و خودبینى ایجاد کند دور مى سازد.آنجا که شکار بر او حرام مى شود، او مى آموزد که چگونه خود را از درنده خویى و سلب آزادى دیگران دور کند.وقتى موظف مى شود زینت و آرایش را از خود دور کند، در واقع مى آموزد که چگونه باید دلبستگى به زیبایى هاى دروغین را بدور افکند.و بالأخره در مدتى که اعمال غریزه جنسى را بر خود حرام مى سازد، از نیرویى که گهگاه بر او تسلط مى یابد هجرت مى کند.پس در حج، هم هجرت صغرى وجود دارد و هم هجرت کبری.امیرالمؤمنین على علیه السلام کلامى دارند که با بحث ما تناسب بسیار دارد:«وَیَقُولُ الرَّجُل هاجَرتُ وَلَمْ یُهاجر؛ اِنَّما الْمُهاجِرُون اَلَّذینَ یُهاجِرُون السَّیِّئات وَلَمْ یَأتُوا بِها». (24)«آدمى مى گوید هجرت کرده ام و حال آنکه هجرت نکرده است؛ چرا که مهاجران آنانند که از سیئات و بدى ها هجرت مى کنند و بدان باز نمى آیند.»
جهاد اکبر
جهاد اکبر بنا به فرمایش مشهور پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مبارزه با نفس امّاره بالسوء است و این خود بالاترین درجه اى است که مؤمن بدان مى تواند رسید؛ چرا که با دشمن ترین دشمنان خویش که همان نفس باشد جنگیده است. هیچ مجاهده اى بالاتر از آن نیست که انسان بر خود تسلط یابد و اگر بگوییم که نهایت نتیجه اى که مذهب در تربیت انسان جستجو مى کند همین است که انسان را؛ یعنى خود فطرى و الهى انسان را بر نفس او مسلط سازد، گزاف نگفته ایم. حج سراسر مبارزه با سرکشى هاى نفس است، مبارزه با برترى طلبى هایى است که نفس مى خواهد از راه لباس و نژاد و رنگ پوست و مقام و منصب اعمال کند. رمى جمره در حقیقت یک یادآورى است براى آنکه شیطان را در درون خویش سنگباران کند. حج مبارزه با آن نفسى است که ما را از خدا دور مى سازد و از جامعه جدا مى کند و خداوند ما را در حج بسوى خویش فرا مى خواند و از ما مى خواهد تا همه تعیّنات را از خویشتن بزداییم و خود را چونان قطره اى در دریاى جامعه اسلامى غرق کنیم و «من»هاى شیطانى را زیر پاى خویش لگدکوب کنیم تا در درون هر یـک از ما «منِ» الهـى شکفته شود و در جامعه ما، «ما»ى اسلامى به وجود آید.اکنون که شباهت میان حج و کل اسلام را از دیدگاه مجموعه مفاهیم «اسلام و ایمان و هجرت و جهاد» بیان کردیم، مى گوییم خداوند با واجب ساختن عبادتى مانند حج بر مسلمانان، خواسته است ابعاد گوناگون تعالیم و دستورات اسلامى را در یک عبادت واحد جاى دهد تا هر مستطیعى در عمر خویش یک بار در مدت معینى اسلام را در تمامیت آن بصورت مختصر و محدود تجربه و تمرین کند. شاید بتوان حج را در مقایسه با کل اسلام به مدل ها و ماکت هاى کوچکى تشبیه کرد که در علم و صنعت ساخته مى شود و نوآموزان و دانشجویان با مشاهده آن و آزمایش با آن، براى کار با واقعیت هاى اصلى و خارجى آماده مى شوند.گویى خداوند خواسته است ما را براى عمل به همه ابعاد اسلام ورزیده سازد و خواسته است به ما توانایى اظهار اسلام و تسلیم محض به خدا و ایمان قلبى به وحدانیت او و بندگى کـردن از سر طوع و رضـا و رغبت را، هجـرت از دارالکفـر به دارالایمان و هجرت از معصیت به طاعـت را، و جهـاد با دشمنان خدا و جهاد با نفس را یکجا در یک عبادت تعلیم و تمرین دهد.اکنون چه دردناک است اگر بشنویم حج از سیاست جداست. چه دریغ آمیز است اگر بگویند در حج نباید به مسائل سیاسى پرداخت و نباید از سرنوشت مسلمانى که در اقطار عالم در دست دشمنان بشریت اسیرند سخن گفت.آنان که مى گویند حج را باید از سیاست دور نگهداشت، در حقیقت مى گویند اسلام از سیاست جداست؛ چرا که دیدیم که حج نمونه و مدل اسلام است. اگر در حج نباید سیاست و جهاد با دشمنان اسلام وجود داشته باشد، پس در اسلام نیز نباید سیاست و جهاد وجود داشته باشد.کسانى که مى گویند در حج، که عظیمترین گردهمایى انسانها بر روى زمین است، نباید سخن از سیاست به میان آورد به همان اندازه در اشتباهند که کسى بگوید در حج نباید غیر از مباحث سیاسى به کار دیگرى پرداخت. حج یک مجموعه جدایى ناپذیر از اسلام و ایمان و هجرت و جهاد است و هیچ یک از این امور را نمى توان از حج جدا کرد، چنانکه هیچ یک را نمى توان از اسلام جدا ساخت.
——————————————–پى نوشت ها :

۱ ـ خداوند، کعبه را مایه قیام و قوام مردم قرار داده است.۲ ـ تا کعبه برپاست، دین برپاست.۳ ـ حدیثى که در آغاز مطلب از امام جعفر صادق علیه السلام آوردیم، با توجه به آیه ۹۷ سوره مائده، مى تواند مجوزى براى این تشبیه باشد. همچنین حدیثى که شیخ صدوق در علل الشرایع از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نقل مى کند ما را در این تشبیه الهام مى بخشد. شیخ صدوق چنین مى نویسد:قد جاء فى تعلیل الرسول صلى الله علیه و آله للحجّ ضمن تعلیله لسائر الفرائض بانّه معادل لتمام الشّریعه اذ یقول صلى الله علیه و آله : «جائنى جبریل فقال لییا احمد الاسلام عشره اسهم و قد خاب من لا سهم له فیها، اوّلها شهاده ان لا اله الااللّه و هى الکلمه، والثّانیه الصّلاه و هى الطّهره، والثالثه الزّکاه و هى الفطره، والرّابعه الصّوم و هى الجنّه، والخامسه الحجّ و هى الشّریعه».پیامبر در ضمن بیان علت سایر فرایض، درباره علت وجوب حج بر مسلمانان فرموده اند که حج معادل همه دین است. پیامبر فرموده است: «جبریل بر من درآمد و گفت اى احمد، اسلام ده بخش دارد و هرکه از این بخشها سهمى نداشته باشد زیانکار است. اول آن شهادت لااله الاالله است که اصل عقیده است، دوم نماز است که پاکیزگى است، سوم زکات است که خود سبب رشد و شکفتگى است، چهارم روزه است که سپر (آتش و عذاب) است و پنجم حج است که همان شریعت است.۴ ـ لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات وانزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس… «همانا ما رسولان خود را همراه با دلائل روشن گسیل داشتیم و اب آنان کتاب و ترازو نازل کردیم تا مردم به عدل و داد قیام کنند و آهن را نازل کردیم که در آن هم ترس و بیم شدید است و هم براى مردم سودها دارد…»5 ـ توجه به آیات دیگرى که همین معانى را در کنار هم قرار مى دهند، ضرورى است. بعنوان نمونه آیه ۲۱۸ سوره بقره را مى آوریم:انّ الذین آمنوا والذین هاجروا و جاهدوا فى سبیل اللّه اولئک یرجون رحمت اللّه واللّه غفور رحیم.«آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا جهاد نمودند، همانند که به رحمت خداوند امیدوارند و خدا آمرزنده و مهربان است.»6 ـ البته بالاتر از مرحله اسلام و ایمان و هجرت و جهاد اکبر نیز، مرحله بالاترى تشخیص داده اند که از آن به «مرتبه اعظم» تعبیر کرده اند. قصد ما در این مقاله بیان این مراتب و مراحل نیست، خواننده مى تواند براى مطالعه بیشتر در این زمینه به «رساله لبّ اللباب» علامه سیدمحمد حسین حسینى تهرانى و یا به «رساله سیر و سلوک» منسوب به بحرالعلوم که آن نیز با مقدمه و شرح علامه سید محمدحسین حسینى تهرانى به چاپ رسیده، مراجعه کند. این رساله در نگارش مقاله حاضر از بسیارى جهات محل مراجعه و مورد استفاده ما بوده است.۷ ـ حجرات: ۱۴۸ ـ اصول کافى، ج ۳، کتاب الایمان و الکفر، باب ان الاسلام قبل الایمان، حدیث ۲۹ ـ در میان مردم حج را اعلام کن، تا سواره و پیاده از همه جا و از اعماق دره ها، بسوى تو سرازیر شوند؛ حج: ۲۷۱۰ ـ اسلام همان تسلیم است و تسلیم همان یقین.۱۱ ـ همانا دین، نزد خدا اسلام است؛ آل عمران: ۱۹۱۲ ـ آیا پس آنکس که خدا سینه اش را براى اسلام گشاده ساخت و بدو شرح صدر عطا کرد، پس او از نورى خدایى روشنى مى گیرد؛ زمر: ۲۲۱۳ ـ اصول کافى، ج ۴، کتاب الایمان و الکفر، باب الشرک، حدیث ۶۱۴ ـ بنده و آنچه مالک آن است متعلق به مالک اوست.۱۵ ـ لبیک، بارالها لبیک، تو بى شریکى، لبیک، سپاس و نعمت و فرمانروایى از آن توست، تو بى شریکی.۱۶ ـ انعام: ۱۶۲ و ۱۶۳۱۷ ـ نساء: ۱۳۶۱۸ ـ بخشى از دعاء عرفه امام حسین علیه السلام .۱۹ ـ حدید: ۱۶.۲۰ ـ مؤمنان آنانند که وقتى یاد خدا به میان مى آید دلهاشان پر از خوف او مى شود و وقتى آیات او بر آنان خوانده مى شود بر ایمانشان افزوده مى گردد؛ انفال: ۲۲۱ ـ نام خدا را (در حج) در روزهاى معینى یاد مى کنند؛ حج: ۲۸۲۲ ـ مؤمنون : ۵ ـ ۱۲۳ ـ محاسن برقى، ج۱، ص۲۸۵۲۴ ـ بحارالانوار، ج ۱۰، قسمت اخلاق از کتاب عادات.

 منبع : نشریه میقات حج، تابستان ۱۳۷۸، شماره ۲۸

 

نوشته قبلی

دفاع عقلانى از ارزش هاى دینى

نوشته‌ی بعدی

قربانى در حج تمتع

مرتبط نوشته ها

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران
ویژه جنگ رمضان

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد
علوم شیعه

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام
ولایت و امامت

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

زیارت در اندیشه و بینش شیعی
عقاید شیعه

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)
انقلاب مهدوی

میـراث انبیاء در محضـر امام مهدى (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور
امام عسکری (ع)

یاران امام عسکرى (ع) در خطّه نیشابور

نوشته‌ی بعدی

قربانى در حج تمتع

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

قدرت خاموش ساختار غیرنظامی ایران

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

امتیاز شیعه در حوزه اجتهاد

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

اعتقاد به عصمت ائمه علیهم السلام

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

زیارت در اندیشه و بینش شیعی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا