معرفت به همه مؤلّفه هاى شخصیتِ برجسته و هستیِ شاخص و ممتازِ یگانه زنان در همه اعصار و امصار و در دو عالم پیدا و پنهان بسیار مشکل و معسور مى نماید؛ چه اینکه از حیث «هویّت وجودی» نه «ماهیت مفهومی» و حقایق درون ذاتى، از باب «وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» (صافات: ۱۶۴) تکرارناپذیر و همتانابردار و ادراک ناشدنى است؛ و هرچه از حیث وجودى، قوى تر، شدیدتر و کامل تر بوده و تجرّد بیشترى داشته باشد و به هستى محض قرب یابد مصداق «لایُدرِکُه بُعدُ الهِمَم و لایَنالُه غَوصُ الفِطَن» (2) خواهد شد که نه حکیم با ادراک حصولى و نه عارف با ادراک حضورى خویش، توان درک و معرفت به قلّه هاى بلند و منیع ذات و شخصیت وجودى او را ندارد و عرفانِ به آن انسان کامل هر آینه اعتراف به «جهل» و «عجز» از معرفت به حقیقت ذاتى اوست. اما راه ورود به بهشت ذات و جنّت وجود و هستى او نیز مسدود و بسته نیست، بلکه معرفت به مراتب و درجاتى از هستى و کمالات وجودى او ممکن و میسور است؛ یعنى اکتناه به ذات انسان کامل، که مظهرى از «لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَى ءٌ» (شوری: ۱۱) و «وَلَمْ یَکُن لَّهُ کُفُوا أَحَد» (توحید: ۴) شده و جامع اسماء جمال و جلال الهى است و کون جامع، تا غیب و شهادت وجود مطلق و مضاف هستى را در خانه خویشتن به هم گِره زده، راه ورود به حقیقت ذاتش را بر روى نامحرمان و محرومان از تماشاگه راز مسدود مى نماید و تنها محرمان دل در حرم وجود و حریم هستیِ تشبّه یافته به هستى مطلق و مطلق هستى او راه دارند تا «لم یَحجبُها عن واجبِ معرفتهِ» (3) نیز صورت پذیرد و الگوشناسى و الگوپذیرى در مقام استکمال وجودى با حرکت جوهرى، تجدّد امثالى و حرکت حبّى (۴) تعیّن یابد.شخصیت جامع الابعاد و بلکه جامع الاضداد انسان کاملى همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام و وجود نورانى و الهى آن انسان معصوم و حجت بالغه و خلیفه خداى سبحان به دلیل قرب وجودى به وجود مطلق، قابل ادراک به تمام معنا و معرفت پذیر به صورت کامل و جامع و تمام عیار نیست و از جمله، تشابه و تقارب وجودى لیله القدر و فاطمه زهرا علیهاالسلام در همین نکته بلیغ، عمیق و انیق نهفته است که چنان که «لَیْلَهِ الْقَدْرِ وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْر» (قدر:۱۲)، و «اِنّما سُمّیت فاطمهُ لاَنّ الخَلْقَ فُطِموا عَن معرفتِها» (5) و لیله القدر مراتب پذیر و مشکّک و فاطمه علیهاالسلام نیز از حیث وجودى مرتبه پذیر و داراى درجات وجودى است که باید براى ادراک به قدر میسور و ممکنِ آن یادگار رسول خدا صلى الله علیه و آله رقاى وجودى و توسعه در هستى و بسط ذاتى یافت و به مقام لیله القدر تقرّب پیدا کرد. خداى سبحان عقل و دل انسان را مستعد و شایسته معرفت به اسوه هاى جمال و جلالى اش قرار داد که انسان متکامل در پرتو هدایت، حمایت، ارشاد و اشارت انسان کامل، که انسان مکمّل است، باید به عقل پرورى و مهرورزى و محبتِ وجودى سیر صعودى یابد و قوس صعود را در عوالم وجود طى نماید تا به شبستان شهود و بزم وجود همچون فاطمه اى معصوم و ثمره شجره وجود بار یابد.آرى، انسان هاى تشنه کمال و شائق وصال و مشتاق دیدار حضرت حق سبحانه راهى جز ورود به دارالشهود شخصیت بى همتاى انسان کاملى چون صدیقه طاهره علیهاالسلام ندارند … و نسل جدید و جوان جامعه جهانى امروز و مدینه فاضله اسلامى براى خروج از بحران هویّت و فقرشناسنامه حقیقى و رهایى از خطر و آفت فطرت سوز و ویرانگر جوهره وجود یعنى از خود بیگانگى بایسته است که از «فصل» و «غربت» با شخصیتى همچون فاطمه علیهاالسلام ، که در حکمت علمى و عینى، عرفان نظرى و عملى، اخلاق قولى و فعلى، درک و درد دینى، عدالت فکرى، اخلاقى و عملى، قسط فردى و اجتماعى، حکمت و حکومت فراگیر و جهان شمول، عقل تعالى یافته در دو ساحت علاّمه و عمّاله و عشق و محبت راستین و جاودانه و خیر جامع دنیا و آخرت و سعادت مادى و معنوى و … سرآمد و الگوى جاودانه و تمام نانشدنى و به تعبیر شیرین و دلنشین قرآن کریم، «کوثر» یا خیر و نعمت فزاینده و متزاید و زوال ناپذیر و ابدى است، انس ذهنى، ذاتى و عملى و حشر متافیزیکى و وجودى یافته، آن انسان برتر و نمونه را سرمشق حیات معقول و سرلوحه زندگى پاک خویش قرار دهد تا با فاطمه شناسى و فاطمه گرایى، حیات طیّبه یابد و به فطرت خویش بازگردد و به اصل خود واصل شود و بر روزگار فصل و فراق از خودِ حقیقى و منِ علوى خویش خط بطلان بکشد و به «از کجا آغاز کنیم» که پرسشى عقلانى و تکامل گرایانه است، با «از فاطمه» پاسخ دهد تا بازگشت به خویشتن را تجربه کند و دو سَرِ حلقه هستى و آغاز و انجام نظام وجود را دریابد، که حدیث «لولا فاطمهُ لما خَلقتُکما» (6) از آغاز هستى با نام و یاد و حقیقت نورى فاطمه علیهاالسلام و حضور باهرالنور او در صحنه حشر اکبر و نغمه ملکوتى و غریو رحمانى «اَین الفاطمیون» (7) به فرجام حیات ابدى و جاودانه انسان به هم سرشته گردد و انسان متکامل رهین فیض وجودى و نعمت پایدار کوثر آفرینش و گوهر خلقت و پاره تن سیّد کائنات و کُفو على علیه السلام قرار گیرد و در ظلّ توجهات آن انسان هادى، این انسان هابط به مقام صعود در هبوط بپردازد و مصداق «إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه» (فاطر: ۱۰) قرار گیرد تا در سایه سار شجره پاک و پرثمر ایمان و عمل صالح، به کمال امکانى خویش نایل گردد و آیه «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَه» (نحل: ۹۷) را در فکر، فعل و انگیزه خویش متجلّى سازد و چنین انسانى هویّت مدار و شناسنامه دار و حقیقى شده در دار وجود، مفقودالاثر و بى هویّت و بى برکت نباشد، بلکه در هر مکان (۸) و هر زمان، (۹) مبارک گردد و کوثرشناسِ کوثرمنش، کوثر روش و کوثر گرایش و خود کوثرى شود که از هرچه تکاثر و کثرت است رهایى یابد و به مقام کوثر و وحدت دست یازد.غرض این است که انسانِ وامانده در طبیعت و سرگشته کوى مادیت و طوفان زده در صحراى حیرت و فارغ از هویّت و هستى خویش، ولى تشنه آب حیات و شیفته کمال، طمأنینه، سکونت و یقین و سعادت حقیقى و خوش بختى واقعى در پرتو بصیرت و تفقّه به شخصیت جامع الاطراف فاطمه علیهاالسلام و تأسّى به بینش، منش و روش زندگى او، در ابعاد فردى، خانوادگى و اجتماعى، راه نجات، رشد، فلاح، صلاح و رستگارى در پیش گیرد و با قراردادن آیینه فاطمى پیش روى خویش و تابلوى زیبا و نورانى و ماندگار آن یادگار پیامبر خدا محمّد مصطفى صلى الله علیه و آله ، به خویشتن شناسى، خویشتن یابى، بازشناسى و بازسازى وجود خود پرداخته، به خودیابى و بازیابى خویش و نقد و تأویل هستى و حیاتش بپردازد؛ چه اینکه فاطمه علیهاالسلام در همه ساحت هاى عقلانى، نفسانى و جسمانى و ابعاد برهانى و عرفانى، بینش اسلامى و بصیرت دینى و معرفت اجتماعى و عدالت خواهانه و ولایت شناسى و ولایت یابى الگویى کامل است و علم و عمل، ایمان و خردورزى، و عقل و عشق را در حیات نورانى خود به ظهور رسانده است. پس معیار کمال هر چیزى همانا هستى اوّلى و ذاتى شى ء است، نه هستى مادى ثانوى و عرضى آن؛ زیرا حقیقت هر چیزى را صورت نوعیّه آن ترسیم مى کند که حاکى از نحوه هستى اوست، نه اوصاف بیرونى اش که ترجمان نحوه ارتباط او به خارج از حقیقتش مى باشند؛ و کمال ذاتى انسان، که همان هستى آگاه و فعّال اوست، به نحوه اندیشه هاى صحیح است که از مبادى عالى دریافت مى کند و به نحوه نیّت و اراده تدبیر بدن و جهان طبیعت است که همان عقل نظرى و عقل عملى او را تشکیل مى دهد. و اگر حضرت فاطمه علیهاالسلام سیده زنان جهانیان است و غیر از حضرت على علیه السلام احدى همتاى او نمى باشد تنها به لحاظ کمال وجودى آن بانوست، نه به لحاظ پیوندهاى اعتبارى او. (۱۰)در این نوشتار، برآنیم که چنین انسان کاملى را از زبان انسان کامل، و قرآن ناطق را از زبان و طریق قرآن صامت شناسایى کنیم و فضایل و کرایم وجودى و اوصاف جمالى و جلالى فاطمى را از محضر پیامبر عظیم الشأن صلى الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام جست وجو نماییم. موضوع فاطمه علیهاالسلام و لیله القدر از یک سو، معسور و مشکل بودن معرفت به شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام ؛ و از سوى دیگر، میسور و ممکن بودن ادراک نسبى و همسان با مرتبه وجودى خودمان را نشان مى دهد تا بر محور «اِنّ هذهِ القلوبَ اوعیهٌ فخیرُها اَوعاهَا» (11) و مدار «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِیَهٌ بِقَدَرِهَا» (رعد: ۱۷)، به حضور وجودى کوثرى و کوثر وجودى اش باریابیم، تا به قدر سعه وجودى خویش، معارفى، حقایقى و انوارى فراچنگ آوریم و فراروى ارباب فضل و فیض و اصحاب کمال و کرامت و مشتاقان کوى ولایت قرار دهیم.
سِرّ قَدْر و قَدَر (فاطمه علیهاالسلام و لیله القدر)
گرچه قدرشناسى و فاطمه شناسى به آسانى فراچنگ نمى آید، اما اندکى تلاش و خلوص در کاوش هاى قرآنى و کاوش در پژوهش هاى وحیانى، چه وحى وجودى و تکوینى و چه وحى تدوینى و تشریعى، به تدریج ما را به سوى ادراک فاطمه علیهاالسلام و قدر به پیش مى برد. آن گاه که به برخى ویژگى هاى مشترک و وحدت وجودى و تساوى، بلکه تساوق فاطمه علیهاالسلام و قدر بیندیشیم، به راز و رمزها پى خواهیم برد؛ از جمله:الف. فاطمه علیهاالسلام انسان کامل تکوینى است، و قرآن کریم کلام تدوینى جامع، که فاطمه علیهاالسلام صورت عینیّه و تکوینیه قرآن کریم و قرآن صورت تدوینیه و علمیه فاطمه زهرا علیهاالسلام است؛ چه اینکه اهل بیت وحى علیهم السلام جامع کلام تکوین و تدوین و واجد کتاب حقیقت و شریعت و شامل نشئه حقیقى و اعتبارى اند؛ یعنى انسان کامل جامعِ عوالم کلیِ عقل، مثال و ماده و باید و نباید در نظام تشریع است که مرحله اعلا و برین آن به «کتاب مبین» و «امّ الکتاب» منتهى مى گردد و موجود عینى است، نه اعتبارى، و تکوینى است، نه تدوینی؛ که انسان کامل کون جامع و صاحب همه نشئات وجودى است که حتى فرشتگان شأنى از شئون وجودى اویند، تا چه رسد به مراتب دیگر هستی. (۱۲) از این رو، فاطمه زهرا علیهاالسلام واجد همه مراتب نظام خلقت و شریعت است. فاطمه زهرا علیهاالسلام از باب اینکه قرآن در حقیقت وجود و کُنه و وعاء هستى اش تجلّى یافت، ظهور قرآن و در نتیجه، ظهور علم الهى است (۱۳) تا همه مقامات وجودى را در قوس نزول و صعود دارا باشد. فاطمه علیهاالسلام و قدر عین هم و مفسِّر حقیقت وجودى هم هستند، که رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: «مَنْ عَرفَها حَقَّ مَعرفتِها أدرکَ لیلهَ القدرِ، و اِنّما سُمّیت فاطمهُ لِاَنَّ الخَلْقَ فُطِموا عَن کُنهِ مَعرِفتها.» (14)استاد علاّمه حسن زاده آملى مى نویسند: «مبانى عقلى و نقلى داریم که منازل سیر حبّى وجود، در قوس نزول، معبّر به لیل و لیالى است؛ چنان که در معارج ظهور صعودى، به یوم و ایّام؛ بعضى از لیالى لیالى قدرند و بعضى از ایام ایام اللّه. از این اشارت در «اِنّا اَنزلناهُ فى لیلهِ القدرِ» (قدر: ۱۱) و در حدیث مذکور و نظایر آن ها تدبّر بفرما، اقرأ و ارقَ. این فاطمه علیهاالسلام ، که لیله القدر یازده کلام اللّه ناطق است، که امام صادق علیه السلام فرمود: کسى که حق معرفت به آن حضرت پیدا کند، یعنى به درستى او را بشناسد، لیله القدر را ادراک کرده است…» (15)در تفسیر فرات کوفى آمده است: محمّد بن قسم بن عبید به اسناد مُعَنْعن از أبى عبداللّه (حضرت امام صادق علیه السلام)، ما را حدیث کرده که آن جناب در تفسیر سوره مبارکه «قدر» فرموده است: «اِنّا اَنزلناهُ فى لیلَهِ القدرِ» لیله «فاطمه» است و قدر «اللّه» است؛ کسى که فاطمه را آن سان که حق معرفت اوست شناخت، همانا که لیله القدر را ادراک کرده است. (۱۶)حال چنان که قرآن ظاهر و باطن، و محکم و متشابه دارد، فاطمه علیهاالسلام نیز داراى چنین مراتب و ظهور و بطونى است که نه قدرِ «قدر» را مى توان به حقیقت شناخت و نه قدرِ فاطمه علیهاالسلام را مى توان فهمید و فهماند و قدرشناسى کرد، که الفاطمهُ، ماالفاطمهُ و ما ادریکَ ماالفاطمهُ؟!ب. لیله القدر ظرف تقدیر الهى در تکوین و تشریع و براى عالم و آدم است و ولایت على علیه السلام در چنین شبى تقدیر شد که امّ و روح لیالى قدر زمانى است و پیش از آسمان ها و زمین است و فوق آن ها.در کتاب معانى الاخبار با اسناد خود به مفضّل بن عمر آورده است: «ذکرَ عند ابوعبداللّه علیه السلام «ِانّا اَنزلناه فى لیلهِ القدرِ» قال: ما اَبْیَنَ فضلُها علیَ السوَر. قال: قلتُ: و ایُّ شى ءٍ فضلُها؟ قال: نُزلت ولایهُ امیرِالمؤمنین علیه السلام فیها. قلتُ: فى لیلهِ القدرِ الّتى نَرتجیها فى شهرِ رمضان؟ قال: نعم، هى لیلهُ قُدِرت فیها السمواتُ والارضُ و قُدِرت ولایهُ امیرِالمؤمنینَ فیها.» (17) انسان کامل، هم ظرف حقایق قرآنى است و هم صاحب ولایت کلّیه و مطلقه تا قوام وجود به آن روح کلى قرار گیرد که لیله القدر در همه ازمنه و اعصار وجود دارد، «فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیم» (دخان: ۴) تا بر تجدّد، استقبال و استمرار دلالت نماید و ملائکه با روح القدس به اذن پروردگارشان سال به سال در زمان حیات رسول اللّه صلى الله علیه و آله بر آن جناب نازل شوند و پس از رحلت آن حضرت بر کسانى که از حیث صفات وجودى با پیامبراکرم صلى الله علیه و آله وحدت شخصیتى و وجودى دارند و خلیفه الهى و خلیفه رسول خدایند نازل گردند که چنین بود، هست و خواهد بود و سِرّ نزول فرشتگان بر فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز دانسته خواهد شد؛ (۱۸) چنان که فرمودند: با سوره قدر بر امامت ما احتجاج کنید و بدانید که در بحث و استدلال پیروز مى شوید؛ چون پس از رسول اکرم صلى الله علیه و آله حجت خدا بر خلق او همین سوره است. این سوره سَروَر دین و بزرگ ترین دلیل مذهب شما و نهایت دانش ماست. امام باقر علیه السلام فرمود: «یا معشرَ الشیعهِ! خاصِموا سوره «اِنّا اَنزلناهُ» تُفلِحوا. فَوَاللهِ اِنّها لَحجهُ اللّهِ تبارک و تعالى عَلیَ الخلقِ بَعدَ رَسولِ اللّهِ صلى الله علیه و آله و اِنّها لَسیِّدهُ دینِکم و اِنّها لغایهُ عِلمنا…» (19)پس فاطمه زهرا علیهاالسلام انسان کاملى است که قرآن بر او نازل گردیده و فرشتگان بر او نازل شده اند و در هر عصر، انسان کامل آن عصر محل نزول ملائکه و میزبان آن ها خواهد بود. (۲۰) تمام فرشتگان طواف کننده فاطمه علیهاالسلام در شب قدرند و شب قدر تکرار شونده خواهد بود (۲۱) و اساسا فرشتگان با اراده انسان کاملى همچون فاطمه علیهاالسلام نیز نزول و عروج دارند و در خدمت اویند. (۲۲) پس در لیله القدر، تقدیر و سرنوشت نظام وجود رقم مى خورد و فاطمه زهرا علیهاالسلام ظرف تحقق و تعیّن این تقدیر الهى است و واسطه فیض و فضل الهى به عالم و آدم و جهان غیب و غیب جهان، و همه چیزِ هستى از مدار وجودى او و مجراى هستى اش تشخّص مى یابد و هزاران نقش بر لوح عدم از قاف قدرت الهى و قلم خداوندى از رهگذر و نسیم قدسى وجود آن عزیز الوجود رقم خورده است.مرحوم علاّمه طباطبائى رحمه الله نیز مراد از «قدر» در «لیله القدر» را تقدیر الهى در همه هستى و استمرار و تداوم آن دانسته اند. (۲۳) تفسیر نمونه نیز تقدیر همه چیز و رابطه تقدیر در شب قدر با اراده و اختیار انسان و نزول قرآن و نسبت و ترابط و تعامل تقدیر در شب نوزدهم، تحکیم در شب بیست و یکم و امضا و تثبیت در شب بیست و سوم را شرح مى دهد. (۲۴) از این ها مى توان نسبت انسان کامل با لیله القدر و نسبت آن دو با سرنوشت انسان و جهان را به خوبى شناخت و نقش حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام را در هندسه هستى و لیله القدر بازیافت.ج. شگفت آور است که بدانیم، هم شب قدر از حیث هویّت وجودى و ماهیت مجهول است و به آسانى فهم حقایق آن روزى هر کسى نخواهد شد مگر صلاحیت علمى و عملى براى سالک کوى قدر و هم حقیقت ذات و وجود فاطمه علیهاالسلام مجهول است، مگر براى اوحدى از انسان ها که در درجه اول، انسان هاى کامل هستند و آن گاه با حفظ مراتب وجودى، اولیاى الهى و بندگان صالح و صاحب مقام ولایت در درجه دوم.اما شب قدر مخفى است، به دو دلیل: ۱. اهمیت بخشى و مراقبت از شب قدر تا بهترین و بیشترین بهره ورى براى اهلش حاصل آید. ۲. عظمت و فخامت شب قدر و میزان تأثیرگذارى آن در جهان خلقت و شریعت و بدین سان، اولیاءالله در میان خلق و مؤمنان پنهان هستند و اینکه فاطمه زهرا علیهاالسلام ناشناخته ماند و در زمان حیات ظاهرى اش، مجهول و مظلوم واقع شد و پس از ارتحال از جهان فانى به سوى جهان باقى نیز قبر مطهّرش مجهول و ناشناخته است، خود حکایتى از عظمت و اهمیت این شخصیت ممتاز اسلامى در سرنوشت فرهنگى سیاسى جهان اسلام و آیتى بر حقّانیت اسلام امامت، ولایت و اندیشه، و انگیزه و عمل شیعه خواهد بود تا هماره عقول و قلوب را به سمت خویش معطوف دارد و تاریخ بشریت را از گذشته تاکنون و آینده، متوجه خویش سازد و این خود سِرّى از اسرار آفرینش و راز سر به مهر کتاب خلقت و شریعت و جهان تکوین و تشریع است.
قرآن شناس راستین یا شارح شریعت (فاطمه علیهاالسلام و قرآن)
انسان کاملى چون صدیقه طاهره علیهاالسلام عالم به قرآن، عامل به قرآن و حامل قرآن کریم است و درجات قرآن با معارج انسان کامل تطابق دارد و نسبتى تام و تمام در میانشان برقرار است و تمامى حقایق و معارف قرآنى به نحو اتم و اکمل، در انسان کامل و از جمله فاطمه زهرا علیهاالسلام مجتمعند؛ چه آنکه او «قول ثقیل» را در ثقل علمى و عملى اش تحمّل کرد: «إِنَّا سَنُلْقِى عَلَیْکَ قَوْلًا ثَقِیلًا.» (مزّمّل: ۵)علاّمه طباطبائى رحمه الله قول ثقیل را «قرآن عظیم» دانسته که از حیث تلقّى و دریافت معناى آن (ثقل علمی) و از حیث تحقّق به حقیقت توحیدى (ثقل عملی) «ثقیل» خوانده شد (۲۵) و تنها انسان کامل حامل و وارث ثقل علمى و عملى آن و انسانى همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام ، که «بتول» خوانده شد و در فرازى از سوره مزّمّل پس از آیه یاد شده نیز سخن از «وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» (مزّمّل: ۸) آمده، مشعر به این معناست که انسان بتول توان تلقّى و تحمّل و تحقّق قول ثقیل را داراست و البته راه اعتلاى انسان به فهم خطاب محمّدى صلى الله علیه و آله نیز مسدود نخواهد بود؛ باید استکمال عقلى و باطنى داشت و مقامات معنوى و فتوحات غیبى نمود و حجاب زدایى از ملک تا ملکوت کرد و در پرتو نور آفتاب ولایت و عنایت انسان کامل، به خزاین اسرار و علوم الهى راه یافت. (۲۶)به هر تقدیر، فاطمه علیهاالسلام و قرآن به هم سرشته و درهم تنیده اند و «لَنْ یفترقا» (27) هستند و او همه کمالات را از جهات چهارگانه دارا بود؛ یعنى نزاهت از نقص در وجدان کمال و رها شده، مصون از عیب در مقام دارایى کمال، و در دو مقام حدوث و بقا نیز واجد کمال امکانى و وجودى بود که به تعبیر استاد جوادى آملى، «زیرا نه فاقد کمال هستند تا در حوزه تکامل آنان نقص راه یابد و نه آنچه دارند آفت زده است تا در قلمرو تعالى آن ها عیب رخنه نماید و نه در مرحله حدوث، فاقد فضل و فیض ویژه بوده اند که مسبوق به نقص باشد و نه در نشئه بقا فاقد فوز و فیض مى شوند تا ترقّى آنان ملحوق به نقص یا عیب گردد. این مقام جمع الجمعى مربّع را مى توان از عدیل بودن آنان با کتاب بى بدیل الهى یعنى قرآن استنباط کرد.» (28)حال، نسبت فاطمه علیهاالسلام و قرآن کریم رادر چند نکته توضیح مى دهیم:نکته اول: چنان که قرآن کریم یا قرآن صامت و وحى مُنْزَل الهى داراى صفات ثبوتیه و سلبیه یا جمالیه و جلالیه است، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز داراى صفات مشترک با قرآن در دو بعد ایجابى و سلبى و جمالى و جلالى است. چنان که قرآن نور است (۲۹) فاطمه علیهاالسلام نیز نور است، خداوند نیز نور است. (۳۰) این وحدت نورى بین آفریننده فاطمه علیهاالسلام و قرآن و متکلّم با کلام تکوینى (فاطمه علیهاالسلام) و کلام تدوینى (قرآن) نکته اى است بس مهم. قرآن قول فصل (۳۱) است و فاطمه علیهاالسلام نیز فصل الخطاب؛ قرآن هدى (۳۲) است، فاطمه علیهاالسلام نیز هدایت کننده انسان؛ قرآن رشد، (۳۳) حق، (۳۴) کریم، (۳۵) شفاء، (۳۶) رحمت، (۳۷) برهان، (۳۸) عزیز، (۳۹) حکیم، (۴۰) مطهَّر، (۴۱) غیر ذى عوج، (۴۲) ذکر، (۴۳) مصدِّق، (۴۴) عظیم، (۴۵) بیان، (۴۶) و قیّم (۴۷) است، فاطمه علیهاالسلام نیز بر اساس نصوص حدیث و مجامع روایى و بخصوص متن دعاى «زیارت جامعه کبیره» رشد، حق، کریم، شفاء، رحمت، برهان، عزیز، حکیم، مطهّر، غیر ذى عوج، ذکر، مصدّق، عظیم، بیان و قیّم، که دعاها و خطبه هاى حضرتش نیز از حیث علمى و فعل و تقریر، و سیره عملى ایشان از حیث عملى، دلالتى تام بر این صفات وجودى مى نمایند.نکته دوم: فاطمه علیهاالسلام از راسخان در علم (۴۸) و تأویل شناسان و تأویلگران (۴۹) قرآن کریم و قرآن شناسان و مفسِّران قرآن کریم (۵۰) مى باشد که سیر معرفتى سلوکى حضرتش از ظاهر قرآن و الفاظ کتاب وحى الهى تا اُمّ الکتاب و کتاب مکنون و لوح محفوظ کشیده شده است. فاطمه علیهاالسلام تمامى مراتب لیله القدر را داراست و در باب علم و عرفان فاطمه علیهاالسلام به قرآن، توجه به حدیث ذیل یک ضرورت و خود گویاى مقام قرآن شناسى و معرفت به همه مدارج و معارج وحى الهى و مقامات قرآنى است. خودِ زجاجه وحى و میوه نبوّت، امّ الائمّه المعصومین، سیده نساء العالمین، فاطمه بنت رسول اللّه صلى الله علیه و آله ، فرمود: «ستایش خداى را که مرا منکر امرى از کتابش قرار نداده و در هیچ حقیقتى از امرکتاب مرا سرگردان ننموده است.» (51) و یاد آورده اند: «زنى خدمت حضرت صدیقه علیهاالسلام رسید و سؤالى کرد و جواب شنید تا ده سؤال؛ خجلت کشید، عرض کرد: بر شما مشقّت نباشد. فرمود: اگر کسى اجیر شود که بارى را به سطحى ببرد به صدهزار دینار، آیا بر او سنگین است؟ عرض کرد: نه. فرمود: من اجیر شده ام براى هر مسئله به بیشتر از مابین زمین و عرش که از لؤلؤ پر شود.» (52)حال چگونه او مفسِّر و مبیِّن قرآن نباشد که قرآن فرمود: «اِلاّ المطهَّرونَ» (واقعه: ۷۶) و قرآن نیز مصداق «مطهّرون» را معرفى نموده (۵۳) که حضرت فاطمه علیهاالسلام از جمله مطهّرون است و با ظاهر و باطن قرآن مساس دارد و معارف بیکران قرآن بر او مکشوف و معلوم است. (۵۴) پس درس دین شناسى و درد دین دارى و مکتب قرآن شناسى و قرآن مدارى هر آینه در مکتب فاطمه علیهاالسلام قرار دارند.نکته سوم: قرآن کریم در ترسیم و تصویر سیماى ملکوتى فاطمه علیهاالسلام و چهره نورانى و رحمانى اش، مشحون از آیات است که به حسب تفسیر، تأویل، تطبیق و با تکیه بر مجامع روایى و حدیثى، بر مقامات معرفتى و معنوى آن حضرت دلالت تام و کامل دارند، و از جمله آیات الهى، آیه تطهیر «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرا» (احزاب: ۳۳) است که اراده در «اِنّما یریدُ اللّه» اراده تکوینى است؛ (۵۵) خداى سبحان با اراده تکوینى تخلّف ناپذیر خود، موهبت طهارتِ از هرگونه رجس را، خواه در اندیشه هاى عقل نظرى و خواه در نیّت و اراده هاى عقل عملى، به اهل بیت عصمت علیهم السلام اعطا نمود و «انَّما» نیز اقتضاى حصر دارد و تطهیر تکوینى را تنها به آن ذوات طاهره اختصاص داده است، و «یُرید» دلالت بر دفع هرگونه رجس است، نه رفع آن و با دوام و استمرار فیض، اذهاب رجس سازگار است. (۵۶)و در آیه مباهله «فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءکُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءکُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهُ اللّهِ عَلَى الْکَاذِبِین» (آل عمران: ۶۱)، که دلالت بر مظهر جمال و جلال الهى بودن اهل بیت علیهم السلام و از جمله، فاطمه زهرا علیهاالسلام دارد، جلال و جمال فاطمه علیهاالسلام همتاى جلال و جمال على علیه السلام قلمداد شده است (۵۷) و به تعبیر استاد حسن زاده آملى، آیه مباهله دلالت بر تفضیل فاطمه معصومه علیهاالسلام بر همه زنان عالم دارد. (۵۸)البته آیاتى همانند ۹۲ آل عمران، ۶ و ۲۳ انسان، سوره کوثر، فرازهایى از سوره الرحمن و مطفّفین، که بر بحر نور و وحدت و مقام مقرّبین و ابرار و اصحاب یمین دلالت دارند و به صورت کامل و اظهر بر شخصیت حضرت صدیقه طاهره علیهاالسلام دلالت مى نمایند، هر کدام نشانه هایى از آن بى نشان اند تا ما را به عمق و ژرفاى وجودى فاطمه زهرا علیهاالسلام دلالت نمایند. پس قرآن کریم معرِّف و مفسِّر شخصیت فاطمه علیهاالسلام و فاطمه علیهاالسلام نیز مفسِّر و مبیِّن قرآن کریم است که دو قرآن ناطق و صامت همدیگر را تفسیر مى نمایند و این بیانگر وحدتِ وجودى و جوهرى آیات بیّنات و وحى الهى با بقیه النبوّه و پاره تن رسول خدا صلى الله علیه و آله مى باشد که او تفسیر قرآن و قرآن تفسیر اوست؛ یعنى قرآن فاطمه مجسّم و معیّن و مدوّن و فاطمه علیهاالسلام قرآن مجسّم و معیّن و مکوّن است، که القرآنُ معَ الفاطمه و الفاطمهُ معَ القرآن.
فاطمه و محمّد و على علیهم السلام ؛ روح واحد نور واحد
عرفان به فاطمه علیهاالسلام قرین و رهین عرفان به محمّد صلى الله علیه و آله و على علیه السلام نیز مى باشد؛ چه اینکه در انسان کامل بودن، در لیله القدر و یوم الله بودن، در معصوم و حجت الهى بودن، در خلیفه اللّه بودن و در نور واحد بودن، مشترک و داراى صفات وجودى واحدى اند و فاطمه علیهاالسلام غیر از اینکه پاره تن رسول خدا صلى الله علیه و آله ، میوه دل و نور چشم پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است، از باب اینکه کفو على علیه السلام مى باشد و کفو او نفس پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله است، او نیز نفس پیامبر صلى الله علیه و آله است. علاوه بر این، در تفسیر انفسى «لیله القدر» آمده که لیله القدر همانا بنیه محمّدى است که از آن به «صدر محمّد صلى الله علیه و آله » تعبیر شده؛ چنان که در تفسیر عرائس البیان آورده اند: «لیلهُ القدرِ هى البنیهُ المحمّدیهُ حال احتجابِه علیه السلام فى مقامِ القلبِ بعدَ الشهودِ الذّاتیِ لاَنَّ الانزالَ لایُمکنُ الاّ فى هذه البُنیهِ فى هذهِ الحالهِ. و القدرُ هو خطرُه علیه السلام و شرفُه اذ لا یَظهرُ قدرُه و لایَعرفُه هو اِلاّ فیها.» (59)و در بیان السعاده، از «بنیه محمّدیه» به «صدر محمّد صلى الله علیه و آله » تعبیر نموده و گفته است: «فى لیلهِ القدرِ الّتى هى صدرُ محمّد صلى الله علیه و آله » (60) و یا استاد علاّمه حسن زاده آملى مرقوم داشته اند: «و اِذا دریتَ اَنّ بقیهَ النبوّهِ و عقلیهَ الرسالهِ و ودیعهَ المصطفى و زوجهَ ولیِّ اللّهِ و کلمهَ اللهِ التامّهِ فاطمهُ علیهاالسلام ذات عصمه …» (61)على علیه السلام نیز در توصیف آل النبى صلى الله علیه و آله مى فرماید: «هُم موضعُ سِرّهِ و لجأُ اَمرِه و عَیبهُ علمِه و مُؤمّل حُکمه و کَهوفُ کُتبه و جِبالُ دِینه. بِهِم اَقام انحناءَ ظَهرِه و اَذهبَ ارتعادَ فرائِصه. لایُقاس بِه آلُ محمّدٍ صلى الله علیه و آله مِن هذهِ الاُمّه اَحدٌ و لا یُسوّى بِهم مَن جَرت نِعمتُهم علیه ابدا. هُم اَساسُ الدینِ و عِمادُ الیقینِ، اِلیهم یَفى ءُ العالى و بِهم یَلحقُ التالى و لَهم خَصاصُ حَقِّ الولایهِ و فیهم الوصیّهُ والوارثهُ …» (62)در توصیف هاى امام على علیه السلام ، چند مطلب مهم وجود دارد:الف. اهل بیت علیهم السلام جایگاه سرِّ، صندوق دانش، ملجأ حکم و کهف هاى کتاب خدا و کوه هاى دین اند که پشت خم شده دین به ایشان راست گردیده و لرزش پشت آن بدان ها آرام گشته است.ب. احدى از این امّت قابل قیاس با آنان نیست؛ که ایشان اساس دین و استوانه هاى یقین هستند؛ که آنان واجد حق ولایت اند و در آن ها وصیت و وراثت موجود است.پس هرگونه کمال علمى و عملى از همتایى آنان با قرآن کریم، همانندى آن ها با کشتى نوح، آمد و شد ملائکه و معدن علم و حکمت و جز آن براى حضرت فاطمه علیهاالسلام نیز وجود دارد و نیز از طریق شناخت شخصیت ممتاز و برجسته حضرت على علیه السلام نیز توان ورود به خانه وجود و شخصیت حقیقى فاطمه علیهاالسلام حاصل خواهد شد؛ چه اینکه در حدیث آمده است: قال مولینا جعفر بنُ محمّدٍ الصادقِ: «لولا أنّ اللّهَ تبارک و تعالى خلَقَ الامیرَالمؤمنینَ علیه السلام لِفاطمهَ علیهاالسلام ما کان لَها کفوٌ على ظَهرِ الارضِ مِن آدمَ و مَنْ دونِه.» (63)و یا در حدیث آمده است که «لولاکَ لَما خلقتُ الافلاکَ و لولا علیٌّ لَما خلقتُکَ و لولا فاطمهُ لما خلقتُکما.» (64)و یا اینکه حضرت محمّد صلى الله علیه و آله ، على علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام مصداق آیه ولایت، مباهله، ذى القربى و تطهیر هستند و کلمه اللّه، صراط اللّه، حبل اللّه، اسماءاللّه و وجه اللّه نیز خوانده شده اند.حال آیا شناخت فاطمه علیهاالسلام با محمّدشناسى و على شناسى گِره نخورده است؟ و یا امیرالمؤمنین از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله پرسید: «أیُّنا أحبُّ الیکَ؟ أنا اَو هی؟ قال: هى أحَبُّ الیّ و اَنتَ اَعَزُّ عَلَیَّ»؛ (۶۵) کدام یک از ما نزد شما محبوب تریم: من یا فاطمه؟ حضرت فرمود: فاطمه محبوب تر است و تو عزیزتری. به تعبیر استاد جوادى آملى، چون هر کدام به نوبه خود مصداق کوثرند که خداى سبحان به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله عطا فرمود و کوثر، که عطاى ویژه الهى است، هم محبوب است و هم عزیز. (۶۶)و یا رسول اللّه صلى الله علیه و آله فرمود: «فاطمهُ بضعهٌ مِنّى، یَسرُّنى ما یَسرُّها و یَغضِبنى ما یَغضِبُها.» (67)از سوى دیگر، فاطمه زهرا علیهاالسلام صاحب مقام ولایت است که مقام معرفت تام و یقینى به ذات قدسى خداوند سبحان و فناى عالم و آدم در حضرت حق و شهود هستى به عنوان تجلّى خدا و ملک طلق حضرت حق مى باشد و صاحب ولایت به مقام نبوّت تعریفیه یا انبائیه رسیده که نبوّت یاد شده غیر از نبوّت تشریعیّه است؛ چنان که استاد حسن زاده آملى نیز مرقوم داشته اند: «یَجبُ الفرقُ والتمییزُ بینَ النبوّتینِ التشریعیّهِ والانبأئیّه. فاِنّ النبوّهَ التشریعیّهِ قد خُتمتِ بِالرسولِ الخاتِمِ محمّدٍ صلى الله علیه و آله ، فحلالُه حلالٌ الى یومِ القیامهِ، و حرامُه حرامٌ الى یومِ القیامهِ، و اَمّا النبوّهَ الانبائیّهِ المُسمّاهُ بالنبوّهِ العامّهِ، والنبوهُ التعریفیّهِ والنبوّهُ المقامیّهِ اَیضا فهى مستمرّهٌ اِلیَ الابدِ یَنتفعُ مِن تلکَ المأدُبهِ الأبدیّهِ کلُّ نفسٍ مستعدهٍ لاَِن تَسمعَ الوحیَ الانبائیَ، فافهم!» (68)ایشان در تفسیر «کهف قرآن کریم» نیز با استناد به آیه «فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا» (کهف: ۶۵)، مقوله انبیاى تشریع و انبیاى علم و سلوک را طرح و تبیین کرده اند (۶۹) و اگرچه حضرت على علیه السلام هنگام غسل دادن بدن مطهّر رسول اللّه صلى الله علیه و آله خطاب به آن حضرت فرمود: «بأبى انتَ و أمّى، یا رسول اللّه! لقد انقطعَ بموتِکَ ما لم یَنقطع بموتِ غیرِکَ مِن النبوّهِ و الانباءِ و أخبارِ السماءِ» (70) که ناظر به ختم نبوّت و خاتمیت و اکمال دین و نبوّت تشریعى است و پایان نزول وحى مخصوص رسالت اعلام شده، اما اصل نزول جبرئیل و القاى وحى به انسان کامل از حضرت فاطمه علیهاالسلام و امامان علیهم السلام نفى نشده است؛ چنان که در بحث فاطمه علیهاالسلام و لیله القدر اشارتى بدان شد (۷۱) و سیر ضرورت نزول وحى و فرشتگان بر انسان کامل از القاى معارف و حقایق غیبى تا تحت ولایت و فرمان بودن فرشتگان براى انسان کامل، بلکه فرشته، شأنى از شئون وجودى انسان کامل است و عرضه اعمال امّت به انسان کامل دانسته شده است. (۷۲)از این روست که نبوّت، امامت و ولایت به هم گره خورده اند و وجود یکى علت وجود دیگرى خواهد بود. با عنایت به جهات و حیثیات بحث و از مقوله نبوّت موهوب، عصمت غیراکتسابى، وحى غیرارادى، تداوم ولایت به وجود فاطمه علیهاالسلام و صیانت از ولایت تا مرز شهادت از سوى حضرت فاطمه علیهاالسلام ، خود تفسیرى بر پیوند وجودى محمّد صلى الله علیه و آله ، على علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام خواهد بود که مقامات باطنى، صفات وجودى و امتیاز ویژه ذوات مقدّس را روشن مى نماید که در حدیث آل عبا نیز مندرج است و این بخش نوشتار به گوشه اى از این پیوند وجودى اشاره داشت، ولى بحث تفصیلى آن مقام و موقعیتى دیگر مى طلبد تا مبانى عقلى، نقلى و عرفانى ابحاث طرح شده نیز روشن گردند.
کوثر آفرینش (فاطمه علیهاالسلام و فضایل الهى انسانی)
چنان که از مباحث مطرح شده فضایل، سجایا و مکارم اخلاقى و مقامات علمى و عملى صدیقه طاهره علیهاالسلام به نحو اجمال تبیین شد و روش بحث نیز بهره ورى از آیات و احادیث بود، در این فصل نیز دست کم به دو نکته مهم پرداخته مى شود:الف. خطبه ها، ادعیه، نیایش ها و روایات حضرت زهرا علیهاالسلام حکایت از عمق اندیشه، بصیرت دینى و معرفت اسلامى، جامعیت دین شناختى، روحیه عرفانى، انس و ارتباط با خدا و معنویت گرایى اصیل، ژرف اندیشى در عرصه هاى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى آن حضرت دارند و کافى است نیم نگاهى به مجموعه معارف فاطمى داشته باشیم تا صلاحیت علمى و عملى حضرتش را در اسوه قرار گرفتن براى همه انسان ها در همه عصرها و نسل ها متوجه شویم که این خود بحث مستقلى مى طلبد.ب. توجه به برخى آیات و احادیث نبوى و مجموعه سخنانى ارزشمند از امامان معصوم علیهم السلام در تبیین اوصاف و فضایل فاطمى که در این فصل مورد توجه واقع خواهند شد تا گوشه هایى از شخصیت نورانى حضرتش و رقیقه اى از حقیقت وجودى فاطمه زهرا علیهاالسلام روشن گردد:۱. فاطمه علیهاالسلام کوثر اعطا شده از سوى خداى سبحان به پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و امّت ختمیّه است که سوره کوثر در شأن و شخصیت آن حضرت نازل شده: «اِءنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ.» (کوثر: ۱) (۷۳)۲. فاطمه علیهاالسلام کلمه اللّه است: «فَتَلَقّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ.» (بقره: ۳۷) (۷۴)۳. فاطمه علیهاالسلام مایه شادى دل و سرور نفس رسول اللّه صلى الله علیه و آله ، قرّه عین و اشک چشم در مقام شوق در پرتو نگاه رحمانى و عامل آرامش و آسایش جان رسول خدا صلى الله علیه و آله است که فرمود: «تَسُرُّ بها (۷۵) تَقَرُّ بها عینی» (76) و «یَطمئنُّ بها قلبی.» (77)4. فاطمه علیهاالسلام از مقرّبان و السّابقون (۷۸) و اصحاب یمین (۷۹) و ابرار (۸۰) است. ویژگى هاى علمى و عملى، ایمانى و رفتارى اصحاب یمین و ابرار از زیرمجموعه هاى مقرّبان خواهد بود و فاطمه زهرا علیهاالسلام چون از مصادیق مقرّبان الهى است، همه آن ها را به نحو اتم و اکمل دارا مى باشد. (۸۱)۵. فاطمه علیهاالسلام شخصیتى است که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله در وصفش فرمود: «اُمّ ابیها و فداها ابوها» (82) و بر دست او بوسه مى زد و هماره هنگامى که فاطمه علیهاالسلام بر پیامبر صلى الله علیه و آله وارد مى شد، براى او بلند مى شد و به سوى او مى رفت؛ «قام الیها» (83) و در هنگام هجرت، مسافرت و جهاد، آخرین منزلى که ترک مى کرد منزل فاطمه علیهاالسلام بود و اولین منزلى که بدان وارد مى شد منزل فاطمه زهرا علیهاالسلام بود (۸۴) که این غیر از ارتباط پدر و فرزندى و انس عاطفى، حکایت از امتیاز وجودى و برترى سیده نساء عالمین مى نماید که به تعبیری:این محبت از محبت ها جداستحبّ محبوبِ خدا حبّ خداست.
6. فاطمه علیهاالسلام از حیث مرتبه وجودى و نسبت حقیقى با خدا و رسولش، به مقام و منزلتى رسید که فانى فى الله شد و مظهرى از اسماء جمال و جلال الهى گشت، به گونه اى که پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: خشنودى فاطمه، خشنودى من و غضب او، غضب من است. (۸۵)۷. فاطمه علیهاالسلام شخصیتى است که پیامبر عظیم الشأن صلى الله علیه و آله در اوصاف و فضایل او تعابیرى به کار برده اند که هر کدام از آن تعابیر آیتى بر مرتبه اى از مراتب شخصیتى حضرت زهرا علیهاالسلام است. در اینجا، تنها به برخى از آن ها اشاره مى کنیم:اولین شخصى که در بهشت بر من وارد مى شود فاطمه است. (۸۶)همانا خداوند از رضایت تو راضى، و از خشم تو خشمگین مى شود. (۸۷)دخترم فاطمه حوریه اى است که صفات جسمى زنانه ندارد. (۸۸)فاطمه سرور زنان در روز قیامت است. (۸۹)او سیده زنان اهل بهشت است. (۹۰)فاطمه بخشى از وجود من است. (۹۱)اى فاطمه! آیا خشنود نیستى که سرور زنان جهانیان و سرور زنان این امّت و سرور زنان اهل ایمان هستی؟ (۹۲)از سوى دیگر، اوصاف و اسماء فاطمه زهرا علیهاالسلام هر کدام ناظر بر مرتبه اى از هستى و شأنى از شئون وجودى اوست که نیاز به تدبّر و تفسیر دارد؛ مثل: فاطمه، صدّیقه، طاهره، زهراء، بتول، محدّثه و حوراء.آنچه نیز در باب ایمان، جهاد فى سبیل اللّه، شجاعت و شهامت ایمانى و سیاسى و اجتماعى، عبادت و عرفان، خلوص، ایثارگرى، وفاى به عهد، توفیق در همسردارى، تربیت فرزند، حضور در صحنه هاى فرهنگى، اجتماعى و غیر آن ها از حضرت نقل شده است، خود بر جامعیت شخصیتى حضرت فاطمه علیهاالسلام و رشد متعادل و تربیت همه جانبه اش در مجاورت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و خانه وحى و رسالت دلالت دارد و او را برترین و والاترین اسوه و الگویى براى اهل بصیرت، سعادت و کمال قرار داده است. (۹۳)
فاطمه علیهاالسلام و انسان امروز (الگوى جاودانه)
یکى از دغدغه ها و پرسش هاى نسل جدید و جوان جامعه نوین این است که چه رابطه و نسبتى بین شخصیت حضرت فاطمه علیهاالسلام و شرایط، مقتضیات زمانى و مکانى و تحوّلات دنیاى کنونى و دوران نوین وجود دارد؟ آیا در عصر جدید، مى توان امثال حضرت زهرا علیهاالسلام را الگویى تمام عیار براى خویش قرار داد یا نه؟ و البته چه بسا شبهاتى نیز در این زمینه مطرح باشند. در ذیل، به اجمال و با پیوند محتوایى بحث با مباحث پیشین توجه به چند مسئله را به عنوان مسائل محورى مطرح مى نماییم:
الف. موانع فرهنگى
1. عدم معرفى جامع، منطقى، عقلانى و زمان آگاهانه حضرت زهرا علیهاالسلام به نسل جدید؛۲. عدم توجه به ادبیات و زبان نو در طرح و تحلیل ابعاد شخصیتى حضرت فاطمه علیهاالسلام ؛۳. عدم تنوّع در روش و ارائه محصولات فرهنگى هنرى در معرفى ابعاد شخصیتى حضرت زهرا علیهاالسلام ؛۴. عدم سنجش شرایط سنّى، استعدادى، تحصیلى و طبقات اجتماعى در الگوسازى از اندیشه، منش و روش فاطمه زهرا علیهاالسلام ؛۵. عدم تهذیب و پیرایش نقل هاى تاریخى و احادیث متنوّع و گاهى متضاد درباره ابعاد وجودى فاطمه زهرا علیهاالسلام .
ب. عوامل فرهنگى علمى
1. تبیین همه جانبه شخصیت صدیقه طاهره علیهاالسلام با زبان نوین و ادبیات نوشتارى، گفتارى و سمعى بصرى و ارائه آن به نسل جوان و تشنه الگوهاى فراگیر و جاودانه؛۲. پاسخ گویى عالمانه همراه با شرح صدر به پرسش ها و شبهاتى که در اذهان نسل جدید وجود دارند.۳. اجتناب از افراط و تفریط در تبیین شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام و دورى از التقاط اندیشى، زمان زدگى و غرب زدگى از یک سو، و گریز از سطحى نگرى، قشرى گرایى، جمود و تحجّر و زمان ستیزى از سوى دیگر؛ انسان کاملى همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام را باید از چند منظر مورد سنجش و شناخت و آن گاه معرفى قرار داد:الف. تبیین ابعاد و اوصاف چنین انسان کاملى براى اهل تخصص، حکمت و عرفان به وسیله محققان و پژوهشگران به صورت عمیق و اجتهادى و با تکیه بر قرآن و سنّت؛ب. تحلیل ابعاد وجودى حضرتش براى نسل میانه و طبقات متوسط از مؤمنان جامعه؛ج. ارائه تصویر و تفسیرى عقلانى، کاربردى و تأثیرگذار از تمام وجوه شخصیتى حضرت زهرا علیهاالسلام براى نسل جوان و طبقه نوجوان و روشن فکران جامعه بر حسب مرتبه علمى و جایگاه اجتماعى آن ها به زبان روزآمد و کارآمد و در عین حال، جالب و جذّاب.۴. تبیین سیره علمى و عملى فاطمه زهرا علیهاالسلام ، هوشمندى، عناصر جهادى و حماسیِ اندیشه و بینش فاطمى، حضور و ظهور منطقى، متعادل و زمان آگاهانه، مسئله شناسانه و دین مدارانه حضرت فاطمه علیهاالسلام در ساحت ها و عرصه هاى گوناگون اجتماعی.ناگفته نماند از گذشته تاکنون تلاش هاى فراوانى در معرفى الگوى کامل فاطمى شده و کارهاى متعددى صورت پذیرفته اند، اما کافى و ناظر به شرایط روز نبوده اند. واقعا اگر انسان کامل و تمام عیارى همچون فاطمه زهرا علیهاالسلام را دیگران داشتند، با او چسان معامله مى کردند؟ به راستى، اگر شعاع شخصیت علمى و عینى صدیقه طاهره علیهاالسلام آنچنان که بایسته و شایسته اوست معرفى گردد و الگوشناسى و الگوسازى هویّت و شخصیتش صورت پذیرد، جهانیان، بخصوص جوانان تشنه معرفت، معنویت، عدالت، موفقیت و پیشرفت، سعادت و کمال، پیرو او نخواهند شد؟انسان ها داراى دو عقل نظرى و عملى، قواى ادراکى و تحریکى، اندیشه و انگیزه، اراده و فعالیت هاى تدبیرى و التذاذى، ابعاد عقلانى و نفسانى و جسمانى، یا عقل و قلب و قالب هستند که معارف و معالم الهى و بشرى نیز معطوف به آن هاست و هر انسان طالب کمالى در صدد آن است که در چنین عرصه ها و جبهه هایى تکامل یابد و توسعه وجودى پیدا نماید. حال اگر مقامات عقلانى، عرفانى و حکمتى حکومتى یا سیره فراگیر علمى و عملى فاطمه زهرا علیهاالسلام آنچنان که باید و شاید معرفى گردند در پذیرش عمومى و جلب توجه براى جامعه جوان و جهان جدید با همه رویکردها و رهیافت هاى گوناگون جذبه نخواهند داشت؟ بلکه با توجه به آنکه در جهان غربِ پیش از قرون وسطا، و غربِ عصر نوزایى (رنسانس) و غربِ معاصر، که الگوهاى مختلف را دیده و تجربه کرده است و حتى زنان و دختران غربى در پى گم شده خویش، آن هم در عصر نهضت هاى فمنیستى و ضد فمنیستى قرار دارند و روزگار وصل خویش را دنبال مى کنند و از الگوهاى محدود، متغیّر، زوال پذیر، افراطى یا تفریطى خسته و وامانده اند، ضرورت الگوشناسى و الگوسازى بیش از پیش احساس مى گردد، و اگر زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى آن هم در بخش هاى اقتصادى، سیاسى و اجتماعى، مدیریتى، تربیت فرزند و صیانت جامع از کانون خانواده و حرکت بر اصل عقلانیت و عدالت، خردورزى و عاطفه محورى و مهروزى و در عین حال، داشتن فردیت کامل و مستقل و تعادل و توازن در رشد و شکوفایى قواى وجودى حضرت فاطمه علیهاالسلام تبیین، تحلیل و ابلاغ گردد تحوّلى شگرف و انقلابى فرهنگى و درونى ایجاد خواهد شد و فاطمه شناسى و فاطمه گروى در میان نسل امروز یک حقیقت تابنده و پاینده مى گردد. پس در صورت ارائه تصویرى روشن، درست، زمان شناسانه، نیازسنجانه، عالمانه و حساب شده از تمام هویّت و ماهیت و شاکله و شخصیت حضرت زهرا علیهاالسلام و نگاهى تاریخى، جامعه شناختى، تربیتى و روان شناختى، معرفت شناسانه و در دسترس به حضرتش، شکاف و انقطاع نسل امروز با آن کوثر هستى و گوهر وجود و الگوى جاودانه برداشته خواهد شد و آن فصل و انقطاع به وصل و اتصال وجودى با او تبدیل خواهد گشت.
نتیجه گیرى
فاطمه زهرا علیهاالسلام همچون لیله القدر، حضورى مستمر، کارآمد و تأثیرگذار در همه عرصه هاى هستى دارد و ظرف وجودش ظرف تحقق اراده و مشیّت الهى و افاضه فیض ربوبى است. او اگرچه به مثابه «قدر»، قدرش ناشناخته مانده است و باید تأویل حقیقت و کنه وجودش را در قیامت مشاهده کرد، اما به مقدار ممکن و میسور، باید به سراغ این انسان کامل مکمّل و هادى و اسوه ابدى رفت و به او قرب وجودى یافت. فاطمه علیهاالسلام خود قرآن مجسّم و وحى معیّن و از مفسّران و تأویل شناسان و راسخان در علم است که مصداق «اولواالعلم»، «اولواالالباب»، «اوتواالعلم»، «اولواالایدى والابصار»، «اهل تفکر و تذکّر»، برهان و عرفان یا عقل و عشق است و این همه حقایق معرفتى سلوکى در دریاى هستى او متموّج اند و صلاحیت تام و کامل براى الگوبودن و اسوه انسان ها قرار گرفتن، تا خود معیارى براى صحّت و قبولى و ارزش و اعتبار عقاید، اخلاق و اعمال یا نظام منسجم و به هم پیوسته و معرفت دینى قرار گیرد. (۹۴) او، که در حکمت و سلوک، ولایت و امامت، جهاد و حماسه سازى، حضور بالقوّه و بالفعل در متن جامعه، تفسیر دین، دین شناسى و دین دارى، حکمت نظرى و عملى، بینش و گرایش و دانش و منش، سرآمد روزگار براى تمام اعصار و امصار است و بقیه النبوّه و صراط مستقیم هدایت و کمال و آیت سعادت و علامت خوش بختى راستین و گنجینه علم، عقل و معنویت و نعمت فزاینده و تمام ناشدنى حضرت حق یا کوثر است، براى همه انسان هاى مشتاق کمال و کرامت و شائق فضیلت و شرافت، منبعى زلال از معرفت، محبت، عبودیت و ولایت به شمار مى آید.
——————————————–پى نوشت ها :
۱. دکتراى عرفان اسلامى و استادیار دانشگاه آزاد اسلامى واحد کرج.۲. نهج البلاغه، خطبه ۱، ص ۲۲.۳. همان، خطبه ۴۹.۴. حسن حسن زاده آملى، گشتى در حرکت، تهران، مرکز نشر فرهنگى رجاء، ص ۴۴۱۰۸ و ص ۳۰۴۳۳۶.۵. همو، فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، (با ترجمه فارسی) قم، قیام، ۱۳۷۸، ص ۲۲۲۴.۶. شیخ على نمازى، مستدرک صفینه البحار، تحقیق شیخ حسن نمازى، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۹ ق، ج ۸، ص ۲۴۳ و ج ۳، ص ۱۶۹.۷. زینب فواز العاملى، معجم، اعلام النساء، ج ۳، ص ۱۲۱۶.۸. مریم: ۳۱.۹. ابراهیم: ۲۲.۱۰. عبداللّه جوادى آملى، سرچشمه اندیشه، قم، اسراء، ۱۳۸۲، ج ۲، ص ۶۸۷۰.۱۱. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷.۱۲. ر. ک: عبدالله جوادى آملى، پیشین، ج ۲، ص ۱۰۸۱۱۰ / همو، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج ۱، ص ۲۱۴۲۲۳ / حسن حسن زاده آملى، ادب فناى مقربان، ج ۱، ص ۱۵۰۱۵۱ / همو، انسان و قرآن، تهران، الزهراء، ۱۳۶۴، ص ۱۳۸۱۳۹.۱۳. حسن حسن زاده آملى، انسان و قرآن، ص ۱۳۶ / داود صمدى آملى، شرح دفتر دل، قم، نبوغ، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۴۹۷۴۹۹.۱۴. هر کس فاطمه را آن گونه که سزاست بشناسد، لیله القدر را درک کرده است و علت نام گذارى وى به فاطمه آن است که خلایق از کُنْه معرفت فاطمه محروم و بریده شده اند. (حسن حسن زاده آملى، فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، (با ترجمه فارسی) قم، قیام، ۱۳۷۸، ص ۲۲۲۴.)۱۵. حسن حسن زاده آملى، انسان و قرآن، ص ۲۱۳ / همو، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّهٍ، چ سوم، قم، طوبى، ۱۳۸۲، ص ۲۶۰۲۶۱ / داود صمدى آملى، پیشین، ج ۲، ص ۴۹۲۴۹۳.۱۶. همان، ص ۲۱۲ و ۲۶۱ / حسن حسن زاده آملى، هزار و یک کلمه، ج ۳، ص ۴۴ / داود صمدى آملى، پیشین، ج ۱، ص ۶۶۰۶۶۲.۱۷. نزد امام صادق علیه السلام درباره «ِانّا اَنزلناه فى لیلهِ القدرِ» سخن به میان آمد، حضرت فرمود: چقدر فضیلت آن بر سایر سوره ها آشکار است! راوى مى گوید: گفتم: چه فضیلتى دارد؟ فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در آن نازل شده است. گفتم: در شب قدرى که امید داریم در ماه رمضان باشد؟ فرمود: بله، آن شب قدرى است که آسمان ها و زمین و ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام در آن مقدّر شده اند. (حسن حسن زاده آملى، انسان و قرآن، ص ۲۴۲.)۱۸. همان، ص ۲۴۴۲۴۵.۱۹. همان، ص ۲۴۲ / محمّد بن یعقوب کلینى، کافى، ج ۱، ص ۲۴۹، ح ۶ و نیز ر. ک: حسن حسن زاده آملى، ادب فناى مقرّبان، ج ۱، ص ۱۴۲.۲۰. همان، ص ۲۴۹.۲۱. عبدالعلى بن جمعه عروسى حویزى، نورالثقلین، ج ۵، ص ۶۳۹، ح ۱۰۵.۲۲. حسن حسن زاده آملى، ادب فناى مقربان، ج ۱، ص ۱۵۳.۲۳. سیدمحمّدحسین طباطبایى، المیزان فى تفسیر القرآن، ج ۲۰، ص ۴۷۰.۲۴. ناصر مکارم شیرازى و دیگران، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چ سى و یکم، ۱۳۸۳، ج ۲۷، ص ۱۸۷۱۸۹.۲۵. سیدمحمّدحسین طباطبائى، پیشین، ج ۲۰، ص ۱۳۹.۲۶. ر. ک. به: حسن حسن زاده آملى، انسان و قرآن، ص ۱۲۰۱۵۳.۲۷. ابوعیسى بن سوره، سنن ترمذى، ج ۵، ص ۴۳۴، ج ۲۸۱۳.۲۸. عبداللّه جوادى آملى، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۱۱۰.۲۹. نساء: ۱۷۴.۳۰. نور: ۳۵.۳۱. طارق: ۱۳.۳۲. بقره: ۱۸۵ و ۲.۳۳. جن: ۲.۳۴. فصّلت: ۴۲.۳۵. واقعه: ۷۷.۳۶. یونس: ۵۷ / اسراء: ۸۲.۳۷. اسراء: ۸۲ / فصّلت: ۲.۳۸. نساء: ۱۷۴.۳۹. فصّلت: ۴۱.۴۰. فصّلت: ۴۲ / یس: ۲.۴۱. بیّنه: ۲.۴۲. زمر: ۲۸.۴۳. حجر: ۹.۴۴. آل عمران: ۳.۴۵. حجر: ۸۷.۴۶. آل عمران: ۱۳۸.۴۷. کهف: ۱ و ۲.۴۸. آل عمران: ۷.۴۹. همان.۵۰. احزاب: ۳۳.۵۱. حسن حسن زاده آملى، فصٍّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۶۵ / همو، شرح فصٍّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۲۹۴.۵۲. همو، هزار و یک نکته، ج ۲، نکته ۹۳۲ / همو، شرح فصٍّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۲۹۵.۵۳. احزاب: ۳۳.۵۴. همو، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۷۵۷۷.۵۵. همان، ص ۷۱۷۴.۵۶. حسن حسن زاده آملى، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۷۴ / فصٍ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۷۶۷۷.۵۷. عبدالله جوادى آملى، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۸۴.۵۸. همو، شرح فصِ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۱۹۳ و ۲۰۳.۵۹. لیله القدر بنیه محمّدى صلى الله علیه و آله با انسان کامل است که به واسطه آن به مقام «قلب» احتجاج شده است، پس از شهود ذاتی؛ چرا که انزال قرآن صورت نمى گیرد، مگر بر چنین قلب و سینه منشرح و به قدر بزرگى منزلت و جایگاه و شرف آن حضرت صلى الله علیه و آله مى باشد و چنین سینه اى شایستگى آن را دارد که بر آن قرآن نازل شود و به سوى آن نزول قرآن صورت گیرد. (مقام قلب، مقام شهود حقایق اشیا به نحو تمییز و تفصیل است که پس از مقام روح مى باشد که مقام روح مقام لفّ و جمع است و در آن امتیاز منتفى است.)۶۰. به نقل از: حسن حسن زاده آملى، انسان و قرآن، ص ۲۱۶۲۱۷ / همو، فصّ حکمهٍ عصمتیّه فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۲۴.۶۱. اکنون که فهمیدى بقیه نبوت و عقلیه رسالت و ودیعه مصطفى و زوجه ولى الله و کلمه تامّه الهى، فاطمه علیهاالسلام ، حایز مقام عصمت است … . (حسن حسن زاده آملى، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّه فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۱۵۲.)۶۲. آنان (اهل بیت پیامبر علیهم السلام) مرکز اسرار خدا، پناهگاه دستور و خزینه علم پروردگارند؛ آنان سرچشمه دستور خدا، نگهبان کتاب هاى الهى و پشتوانه دین خدایند. به وجود خاندان رسالت انحراف هاى دین برطرف مى گردد و تزلزل آن فرو مى نشیند. این خانواده اساس دین و تکیه گاه یقین اند. پیشگامان به آنان بازمى گردند و عقب ماندگان به ایشان مى رسند. این خانواده از امتیازات حکومت برخوردارند و سفارش هاى جانشین براى آن حضرت صلى الله علیه و آله و دریافت علوم و مال مخصوص ایشان مى باشد. (نهج البلاغه، خطبه ۲.)۶۳. امام صادق علیه السلام فرمود: اگر خداوند متعال امیرالمؤمنین على علیه السلام را براى فاطمه علیهاالسلام نمى آفرید براى فاطمه علیهاالسلام همتایى از آدم و غیر آن روى کره زمین نبود. (محمّد بن یعقوب کلینى، پیشین، ج ۱، کتاب «الحجه»، باب «مولد الزهراء»، ص ۴۶۱.)۶۴. اى محمّد صلى الله علیه و آله اگر تو نبودى عالم را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را خلق نمى کردم و اگر فاطمه نبود تو و على را نیز نمى آفریدم. (محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۸ و ۲۹؛ ج ۵۷، ص ۱۹، ۲۰۱؛ ج ۶۰، ص ۳۰۳ / عبدالحسین امینى، پیشین، ج ۲، ص ۳۰۰، ج ۵، ص، ۴۳۵، میرزا حسین نورى طبرسى، پیشین، ج ۲، ص ۶۱۵. و نیز براى شرح و بسط و تفسیر حدیث مطرح شده، ر. ک: محمدعلى گرامى، لولا فاطمهُ.)۶۵. امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبر صلى الله علیه و آله سؤال کرد: کدام یک از ما پیش تو دوست داشتنى تریم: من یا فاطمه علیهاالسلام ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: فاطمه را بیشتر دوست مى دارم، ولى تو نزد من عزیزتری. (محسن الامین، اعیان الشیعه، ج ۱، ص ص ۳۰۷ / احمد بن شعیب نسائى، خصائص، ص ۳۷.)۶۶. عبداللّه جوادى آملى، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۸۴۸۵.۶۷. محسن الامین، پیشین، ج ۱، ص ۳۰۷ به نقل از: ابوالفرج اصفهانى، الاغانی.۶۸. باید بین دو نبوّت تشریعى و انبائى تفاوت قایل شد؛ زیرا نبوّت تشریعى به رسول خاتم محمّد صلى الله علیه و آله خاتمه یافت. پس حلال آن حضرت تا روز قیامت حلال است و حرام وى تا روز قیامت حرام. اما نبوّت انبائى، که به «نبوّت عامّه» و «نبوّت تعریفی» و نبوّت مقامى نیز موسوم است، همیشه تا ابد مستمر است و از این سفره ابدى همه نفوس مستعد بهره مند مى شوند تا از وحى انبائى بشنوند. فافهم. (حسن حسن زاده آملى، فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۲۶ / همو، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۳۲۴۳۳۶.)۶۹. همو، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۳۲۴۳۳۶ / سیدمحمّدحسین طباطبائى، پیشین، ج ۱۳، ص ۳۴۱۳۸۵ / ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج ۱۲، ص ۵۲۰۵۳۸ و ص ۵۴۹۵۵۲.۷۰. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۵.۷۱. عبداللّه جوادى آملى، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج ۳، ص ۴۰۰۴۱۳ / همو، زن در آینه جلال و جمال، ص ۱۴۲۱۸۱ / همو، ولایت در قرآن، ص ۲۷۵۳۲۰ / حسن حسن زاده آملى، ادب فناى مقرّبان، ج ۱، ص ۱۴۷.۷۲. حسن حسن زاده آملى، ادب فناى مقرّبان، ج ۱، ص ۱۵۰۱۵۸.۷۳. ر. ک. به: المیزان / ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج ۲۷، ص ۳۷۶۳۷۵ / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، ج ۵، ص ۵۵۰ / حسن حسن زاده آملى، شرح فصّ حکمهٍ عصمتیّهٍ فى کلمهٍ فاطمیّه، ص ۱۳۴ و ۱۴۲۱۴۳ / عبداللّه جوادى آملى، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۹۹۱۰۷.۷۴. ر. ک. به: عبدالله جوادى آملى، زن در آینه جلال و جمال، ص ۱۴۳۱۴۴ / ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، چ چهل و ششم، ج ۱، ص ۱۹۹ / فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج ۱، ص ۸۸۸۹.۷۵. محمّدباقر مجلسى، پیشین، ج ۸۳، ص ۶۷.۷۶. همان.۷۷. همان.۷۸. واقعه: ۷۹۶.۷۹. منافقین: ۱۹۲۸.۸۰. انسان: ۵۲۱.۸۱. سیدمحمّدحسین طباطبائى، پیشین، ص ۳۵۳۳۵۷ و ۲۱۳۲۲۹ / ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج ۲۶، ص ۲۷۰۲۸۱، ج ۲۵، ص ۳۴۲۳۵۹ / مرتضى مطهّرى، آشنایى با قرآن، ج ۶، ص ۸۷۹۴ و ۲۱۹ تا ۲۲۵.۸۲. شیخ صدوق، الامالى، مجلس ۴۱، ح ۷، ص ۱۴۱.۸۳. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج ۲، ص ۷۵۱.۸۴. همان، ج ۳، ص ۷۵۰.۸۵. ابن قتیبه، الامامه والسیّاسه، ج ۱، ص ۱۴ / زینب فواز العاملى، پیشین، ج ۴، ص ۱۲۱۴.۸۶. ابن صباغ، الفصول المهمه، ص ۱۲۹.۸۷. محمد بن ابى بکر الشلى، المشروع الروى، ص ۸۶.۸۸. محب الدین طبرى، ذخائر العقبى، ص ۲۶.۸۹. ابونعیم اصفهانى، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج ۲، ص ۴۲.۹۰. محمّد بن اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ج ۵، ص ۲۰.۹۱. محمّد بن احمد ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ۲، ص ۹۶ / ابن حجر عسقلانى، الاصابه، ج ۴، ص ۳۳۶.۹۲. حاکم نیشابورى، المستدرک على الصحیحین، ج ۳، ص ۱۵۶.۹۳. در این زمینه، ر. ک. به: عذرا انصارى، جلوه هاى رفتارى حضرت زهراء / سیدجعفر شهیدى، زندگانى فاطمه زهرا علیهاالسلام / محمّد دشتى، نهج الحیاه فرهنگ سخنان فاطمه علیهاالسلام .۹۴. عبدالله جوادى آملى، سرچشمه اندیشه، ج ۲، ص ۱۰۶۱۰۷ / همو، زن در آینه جلال و جمال، ص ۱۴۲۱۴۴ / همو، تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج ۱، ص ۳۷۶۰
منبع : فصلنامه بانوان شیعه، شماره ۴

















هیچ نظری وجود ندارد