۵ــ۲.تندروی رقیبان گزینه ها و مسایل ذکر شده، عواملی بود که در درون حنابله وجود داشت و در موفقیت آنان اثر بخش گشته بود، اما این گزینه و عامل، برخاسته از عملکرد رقیبان آنان است. رقیبان حنابله، شیعیان و به ویژه امامیه و معتزله بودند، گرچه در میان اهل حدیث نیز رقابتی وجود داشت، اما رقابت امامیه و معتزله با حنبلیان بسیارشدید و برجسته بود؛ از این رو باید دانست که برخی تندروی های معتزله و امامیه در حذف حنابله و یا انجام برخی مراسم که با اساس مکتب آنان در تقابل بود، سبب برتری حنبلیان شد.از سوی دیگر، برخی مخالفان و گروه های دیگر اهل بیت حدیث، مانند اشاعره با حنابله همراهی کردند؛ در نتیجه رقابت از دو فرقه با هم فراتر رفت و رقابت چند گروه با امامیه و معتزله به وجود آمد؛ مثلاً بین اشعری و یاران او با حنابله دوستی بسیاری وجود داشت؛ به ویژه بین ابوبکر بن باقلانی و ابوالفضل بن تمیمی رابطه ی دوستی و صمیمیت زیادی وجود داشت(دمشقی زرعی، ۱۴۰۴ق، ج۱، ص۱۸۱).
6ــ۲.همراهی رقیبان با اندیشه های غیر مسلمانان موج جدید افکار و اندیشه ها در میان مسلمانان سبب بروز این مسئله شده بود که اندیشه هایی از دیگر ادیان و یپروان آنان در قلمرو اسلامی و در میان مسلمانان و به ویژه عالمان و اندیشمندانشان نفوذ کرده، سبب تحریف دین و ارزش های دینی خواهد شد؛ بنابراین باید در برابر آنان مقاومت و مخالفت نشان داد. این مسئله با پدیده ی عقلگرایی برخی رقیبان حنابله، مانند امامیه و معتزله ظهور و بروز بیشتری یافت و نزد مخالفان امامیه نشانگر همراهی و هم اندیشی اینان با غیر مسلمانانبود؛ گر چه در واقع چنین نبود و تنها برای استفاده از روش نو و جدید در برابر پرسش های روز به این مسایل روی آورده بودند، اما در هر صورت اینگونه رویکردها برای مردم عوام مسلمان، پذیرفتنی نبود و حتی سبب بروز حساسیت هایی از سوی برخی شد و در نتیجه، علمای سنتی و مردم عوام به رقیبان گروه های تأثیر پذیرفته روی آوردند؛ زیرا احتمال اشتباه و خود باختگی را در آنان بیشتر می دیدند؛ مثلاً دوستی، هم گرایی و همنشینی یهود با امامیه و حتی حمایت یهود از شیعیان امامی در برابر حنابله در زمان بروز فتنه، سبب ایجاد تردید جدی شد (ابن اثیر، ۱۴۱۵ق، ج۹، ص ۴۱۸/ابن جوزی، ۱۳۸۵ق، ج۱۵،ص۳۰۲)؛ زیرا این پرسش خودنمایی کرد که یهودیان غیر مسلمان بر اساس چه هدف و انگیزه ای از شیعیان امامی پشتیبانی می کنند؟ طبیعتاً از روی تعصب و شناخت نسبت به اسلام و فرقه ی مورد نظر نبوده، بلکه برای مخالفت با فرقه ی مقابل بوده است؛ بنابراین همکاری و همراهی برخی فرقه های اسلامی با غیر مسلمانان، از عوامل مهم و اثر بخش در این زمینه بوده است.باید در نظر داشت: احتمال دخالت یهود در جنگ و درگیری میان حنابله و امامیه وجود دارد؛ زیرا با وجود اختلافات زیربنایی و اساسی میان آنان و تندروی برخی از آنان، تمایل به همزیستی و هم گرایی عده ای نیز آشکار است. بر اساس گزارش یکی از یهودیان در قرن ششم هجری، به نام بنیامین تطیلی تعداد شیعیان در بغداد بسیار زیاد بوده و در گزارش او چهل هزار یهودی، ۲۸ کنیسه و ده مرکز تعلیمی از یهود در این شهر بوده است و یهودیان در تجارت و بازرگانی بغداد نقش کلیدی داشته اند(کرمر، ۱۳۷۵، ص۱۲۴ــ ۱۲۵)؛ از سوی دیگر، یهودیان در جوار شیعیان و محله های آنان می زیستند و گاهی اوقات یهود با مردم کرخ همدست می گردیدند و بر ضد حنابله اقداممی کردند(ابن کثیر، ۱۴۰۸ق، ص۳۱/ابن اثیر، ۱۴۱۵ ق، ج ۸، ص۲۰۰)؛ اما در سال ۴۳۷ق این اتحاد تغییر کرد و شیعیان و حنابله با یکدیگر همدست شدند و به یهودیان حمله کردند و خانه های یهودیان را تخریب کرده، کنیسه هایشان را در آتش سوزاندند(ابن اثیر، همان، ص۵۴). احتمالاً این اتحاد و هم گرایی بعد از آن رخ داده است که متوجه تحریک یهود برای ایجاد آشوب بین آنان شده بودند.
7ــ۲.پیروان بسیار یکی از مسایل مهم در اقتدار هر گروه و فرقه ای، تعداد جمعیت و پیروان آنها می باشد. در بغداد که مرکز خلافت شمرده می شد، فرقه ها و گروه های مختلفی حضور داشتند و رقابت بسیار تنگاتنگی میان آنان برقرار بود؛ از این رو، تعداد عالمان و پیروان برای هر کدام از آنان بسیار حیاتی و کلیدی بود، با توجه به فعالیت های گزارش شده به نظر می رسد عالمان حنبلی بسیاری در بغداد حضور داشتند و همچنین با توجه به طرفداری های فراوان مردمی، جمعیت حنابله نسبت به فرقه های دیگر بیشتر بوده است؛ بنابراین یکی از عوامل تأثیر گذار در موفقیت حنبلیان همین مسئله بوده است.
8 ــ۲.همراهی خلافت عباسی خلافت در دوره دوم خویش، چنان ضعیف و درمانده شده بود که اقوام ترک بر بسیاری از امور مسلط شدند؛ حتی خلیفه ای می کشتند و خلیفه ی دیگری نصب می کردند؛ در حقیقت بسیاری از امور سیاسی، مذهبی و نظامی را با نظر خود رهبری می کردند. این وضعیت در قرن چهام هجری تغییر یافت و امور مرکزخلافت به دست آل بویه افتاد؛ به گونه ای که اهل سنت در تنگنای زیادی قرار گرفتند و عالمان آنان مردم را به توبه به درگاه خداوند دعوت می کردند تا خدای متعال شیعه را بر کنار کند.خلیفه عباسی، المستکفی(۳۳۴ق)در آغاز ورود آل بویه به بغداد، چنان ضعیف بود که بویه ای ها در اولین روزهای حضور، او را عزل نمودند و مطیع را به عنوان خلیفه انتخاب کردند. او خلیفه ی پسین(طائع ۳۸۱ق )در مدت حدود پنجاه سال خلافت، کاملاً زیر نظر آل بویه بودند و استقلالی نداشتند؛ گرچه طائع با شیعیان مخالفت نیز می کرد، اما از دوره خلیفه ی بعد، القادر خلافت عباسی قدرت روز افزونی یافت و با رعایت حرمت سلطان آل بویه، به صورت مستقل در امور دخالت می کرد. اعلامیه القادر در سال ۴۰۸ق درباره عقلگرایان و رافضه، نمونه بارز آن است (ابن اثیر، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۱۲۱/ابن جوزی، ۱۳۸۵ق، ج۹، ۱۵۵)؛ ضمن آنکه او در مواردی نیز حکم جهاد بر ضد رافضه را صادر کرد.به نظر می رسد با توجه به فرایند جریان های سیاسی، اجتماعی و مذهبی در بغداد، خلافت با تدبیر و کمک برخی توانست بر اوضاع مسلط شده، امور را از دست آل بویه خارج سازد.از سوی دیگر، جایگاه مقام خلیفه نزد مسلمانان به گونه ای بود که حتی در شرایط بسیار بحرانی، خلافت جایگاه دینی و معنوی خویش را داشت و خلیفه با این موقعیت معمولاً از اهل حدیث و حنابله پشتیبانی می کرد؛ بنابراین با توجه به جایگاه خلافت و خلیفه، حمایت او از اهل سنت و حنابله تأثیر قابل توجهی در تقویت وبرتری آنان داشته است.
9ــ۲.عربگرایی حنابله یکی از مسایل مهم و مورد توجه اینکه، آل بویه و فرقه های همسوی آنان، گرایش غیر عربی داشتند؛ مثلاً داشتن لقب شاهنشاه برای برخی امیران و سلاطین آل بویه، شاهدی بر این مسئله است(ابن جوزی، همان، ج۱۴، ص۲۹۱). نکته دیگر اینکه: آل بویه ایرانی و اهل دیلم بودند و برخی مراسم یاستانی ایرانیان را زنده نمودند. این مسایل در رویکرد غیر عربی آل بویه و گروه های همسو نقش داشت و برخی عالمان اهل سنت با لقب شاهنشاه مخالفت کردند؛ در حالی که حنابله و گروه های دیگر اهل سنت به عربی بودن گرایش داشتند و بر آن تأکید می کردند؛ در نتیجه می توان گفت: یکی از موضوعات اثر بخش در موفقیت حنابله، گرایش عربی آنان بوده، به ویژه که زبان عربی زبان دین بوده است.منبع: نشریه شیعه شناسی، شماره ۲۶.
















هیچ نظری وجود ندارد