مشخصات کتاب: محمد حسین مظفر، تاریخ شیعه، چاپ نهم: تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸هجری شمسی، ۳۷۲صفحه. این کتاب چنانچه از عنوانش بر می آید تاریخ شیعه از ابتدا تا زمان تألیف کتاب در مناطق مختلف جغرافیایی می باشد و نویسنده سعی دارد این مطلب را به اثبات برساند که تشیع از همان زمان صاحب رسالت یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به مارسیده است و ریشه در ایرانیان و یا عبدالله بن سبأ ندارد، بلکه باید اساس و ریشه آنرا در زمان شارع اسلام و در عهد او جستجو کرد. او می خواهد سابقه تشیع و تقدم آن نسبت به هر نحله و مذهب و مکتب را از بعد تاریخی اثبات نماید، به همین جهت تاریخ تشیع را از آغاز تا قرن چهاردهم هجری قمری و نیز دوران رشد و پیشرفت آن در آفاق و سرزمین ها را در معرض دید و نظر افکار مختلف قرار دهد.
1. نقد عناصر بیرون از متن ۱-۱. نویسنده:سید محمد حسین مظفر روحانی، ادیب و شاعر شیعی عراقی از روحانیون حوزه علمیه نجف می باشد. با توجه به اینکه اصول و پایه درسهای حوزه علمیه، فقه و اصول است و ایشان سال ها به تعلیم و تدریس این علوم اشتغال داشته است، مسلماً ایشان تحصیلات تخصصی و کلاسیک در تاریخ نداشته است؛که البته این نقص علمی برای نویسنده است. با نگاهی به آثار دیگر نویسنده از جمله، الثقلان، الکتاب و العتره و علم الإمام متوجه می شویم که ایشان در زمینه های مختلف اقدام به نگارش تألیفات چندی زده اند که در عصر جدید کمتر کسی می تواند بدون اشکال و احاطه علمی در همه علوم یا چند علم صاحب نظر و قلم شود و بتواند آثاری بدون عیب و نقص از خود برجا بگذارد.۱-۲. ناشر:کتاب تاریخ شیعه اولین بار در سال ۱۳۶۷ه.ش. توسط دفتر فرهنگ نشر اسلامی تهران به چاپ رسیده است و در طی این چند سال بارها مورد تجدید چاپ واقع شده است. کتاب حاضر که مورد استفاده و استناد قرار گرفته است مربوط به چاپ نهم کتاب در سال ۱۳۸۴ ه.ش.می باشد. این کتاب با توجه به ناشر آن که دفتر نشر فرهنگ اسلامی می باشد می تواند از جهتی نشانه اهمیت و اعتبار علمی آن از نظر مورخان شیعه مذهب به شمار آید، در عین حال باید به این نکته توجه کرد که به دلیل داشتن عقاید خاص ناشر، محتوای اثری که توسط این ناشر منتشر می شود، نمی تواند با افکار، ارزش ها و باورهای حاکم بر این نهاد ناسازگاری داشته باشد.بنابراین می توان نتیجه گرفت که محتوای چنین اثری خود با خود باید باتفکرات دفتر نشر فرهنگ اسلامی سنخیت داشته باشد یا دست کم مخالف آن نباشد.۱-۳. خوانندگان:آن گونه که نویسنده در مقدمه کتاب خود نوشته است، ایشان این کتاب مختصر را با هدف راهنمایی و آشنایی عمومی و همچنین محققان در زمینه تاریخ تشیع به رشته تحریر در آورده است تا بنابر اظهارات خود مؤلف بدون هیچ گونه جدالی سابقه تشیع و تقدم آن نسبت به هر نحله و مذهب و مکتب را صرفاً از بعد تاریخی اثبات نماید. به همین جهت تاریخ تشیع را از آغاز و نیز دوران رشد و پیشرفت آن در آفاق و سرزمین ها در معرض دید افکار قرار داده است و صفحاتی را نگاشته است که تاریخ آنها را کاملاً به اثبات رسانده است. با این آرزو که این صفحات، همه مسلمین را به صورت برادرانی که برابر و در کنار یکدیگر قرار دارند، باز گرداند.
2. نقد عناصر درون متن ۲-۱. عنوان اثر:نام کتاب تاریخ تشیع می باشد. این عنوان بسیار گسترده است، حدود ۱۴۰۰ سال تا زمان تألیف را در برمی گیرد و در آن مؤلف به اصل لغت تشیع، تاریخ به وجود آمدن تشیع و جغرافیای پراکندگی شیعیان در سراسر جهان پرداخته است.این سؤال خود به خود به ذهن می آید که چگونه مؤلف، تاریخ تشیع را از ابتدای شکل گیری تا حدود یک قرن پیش آن هم در سراسر جهان، توانسته است در یک جلد کتاب ۳۷۲ صفحه ای گردآوری نماید و خواننده را به اطلاعات متقن و محکم که او را به مقصد صحیح هدایت کند، برساند.مطلب دیگر اینکه به رغم اینکه عنوان انتخاب شده توسط نویسنده، بیانگر جهت گیری دینی و مذهبی خاصی نیست، ولی اولین کلماتی که ایشان در مقدمه کتاب نوشته اند، تمایلات و جهت گیری ایشان را آشکار می سازد.(۱)نویسنده این خواننده را آگاه می کند که کتاب متعلق به نویسنده ای مسلمان و شیعه مذهب است و به صورت منطقی نمی توان در آن به تحلیل و تشریحی متفاوت از مبانی این دین و مذهب دست یافت.۲-۲. ادبیات موضوع:نویسنده به این موضوع اشاره نکرده و طبیعتاً اشتراک و اختلاف اثر خود را با آثار مشابه در این باب، بیان ننموده است. بنابراین، خواننده تا پیش از خواندن اثر نمی تواند تفاوت ها و تمایزهای این کتاب را با آثار مشابه دریابد. به عنوان مثال، خواننده در آغاز نمی داند وجه تمایز این کتاب با کتاب شیعه در تاریخ سید محسن امین(که از جهاتی با این کتاب شباهت دارد) چیست و این را می توان نقص این کتاب دانست.۲-۳. محتوا:در خصوص محتوای کتاب تاریخ تشیع باید گفت که از این منظر در آن با موارد مختلف و گاه ناسازگاری روبرو هستیم که اکنون به بررسی آن ها می پردازیم.۲-۳-۱. ارائه مطالب ناقص و موجز:ابتدای کتاب، به بررسی لغوی کلمه شیعه می پردازد و در آن احادیث مختلفی را گردآوری نموده است که نویسنده سعی دارد نظر خود را با توجه به این احادیث، مبنی بر وجود و شکل گیری تشیع در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اثبات نماید. بعد از ذکر این احادیث مؤلف، دوران ائمه معصومین علیهم السلام از حضرت امیر علیه السلام تا زمان غیبت صغری حضرت ولیعصر(عج)و چگونگی ارتباط تشیع و حرکت های آنان به صورت کلی بیان کرده است که در اینجا آنچه مورد تأمل است، آنکه مؤلف به دلیل گستردگی مطالب نتوانسته است حق مطلب را ادا نماید بلکه، به صورت گزیده ای و کلی برخی اقدامات و حرکت های شیعیان را در دوران اهلبیت علیهم السلام ذکر نموده است، که خواننده با مطالعه این کتاب نمی تواند به عمق واقعیت ها و اتفاقات روی داده دسترسی پیدا کند. نویسنده در ادامه به وجود شیعیان در کشورهای مختلف پرداخته است که آن هم باز بگونه ای گرته برداری از تاریخ در این زمینه می باشد و نه پژوهشی علمی و آکادمیک.از اشکالاتی که بر نگارش این کتاب وارد است آنکه مؤلف در صفحه۵۱ کتاب عنوان این مبحث را خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و تشیع قرار داده است.در حالیکه در متن علاوه بر زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام راجع به دوران امام حسن مجتبی علیه السلام نیز مطالبی را ذکر می کند که بهتر بود همچون دیگر بخش های کتاب، فصل جداگانه ای برای آن در نظر می گرفت.مؤلف در صفحه ۶۹ مطلبی را بدون ذکر منبع ذکر می کند که شایسته بود در کنار هر مطلبی که از دیگران نقل می کند، در پاورقی کتاب، نام و مشخصات مؤلف و منبع مورد استفاده ذکر گردد، اما متأسفانه آنچه که در بخش هایی از کتاب هویداست، عدم توجه مؤلف به شیوه صحیح تألیف کتاب و ناقص بودن آدرس های منابع مورد استفاده است.همچنین در صفحه ۷۰ کتاب با ذکر جمله ای از ابوعثمان حافظ که می گوید:«بنی هاشم از آن جهت بر بنی امیه می بالند؛ چون کعبه را ویران نکردند و قبله را متحول و دگرگون نساختند و مرتبت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را در مقامی فروتر از خلیفه و جانشین او قرار ندادند.و اوقات نماز را جابجا نکرده و تغییر ندادندو بر روی منبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، به خوردن و نوشیدن نپرداختند، و حرم خدا را غارت نکردند و به ناموس مسلمانان از رهگذر اسیر کردن آنها تجاوز ننمودند».باز در اینجا از ذکر منبع غافل مانده است که این خود نقصی بزرگ برای نویسنده است که در جای جای کتاب به چشم می خورد.از دیگر نقایصی که می توان برشمرد آنکه مؤلف بدون توضیح واضح و کافی راجع به کارها و اقدامات بنی امیه در صفحه ۷۱ در باب نهضت امام حسین علیه السلام و اعوان و انصار بنی امیه به بیان نظرات و نتتیجه گیری خود راجع به بنی امیه می پردازد و آنرا بگونه ای بیان می کند که گویی سعی در القای نظر خود به دیگران دارد در حالیکه شایسته تر بود مطالب بگونه ای بیان گردد که خواننده خود به نتیجه گیری برسد نه آنکه مؤلف او را به نتیجه دلخواه خود به ناچار سوق دهد.نویسنده در فصل شیعه در ایام امام سجاد علیه السلام در صفحه۸۵ بسیاری از وقایع تاریخ از جمله زیدبن علی بن الحسین علیه السلام را که منجر به تشکیل فرقه زیدیه گردیده است، اصلاً اشاره ای ننموده است. با اینکه این فرقه یکی از فرقه های مهم در قرن اول هجری به شمار می آید و حوادث و قیام های مختلفی را سامان داده است که بخشی از تاریخ اسلام می باشد. در این بخش، مؤلف فقط به گونه ای از زندگانی امام سجاد علیه السلام و شیعیان در دوره حجاج بن یوسف اشاره می کند که آنهم بسیار موجز و مختصر است و از بیان بسیاری از حوادث این دوران امتناع نموده است، در حالیکه خواننده با دانستن آن ها بسیار بهتر می توانست نسبت به جو حاکم در آن زمان چه از لحاظ سیاسی، چه اقتصادی و چه فرهنگی مطلع گردد.در صفحه ۹۳ کتاب تنها دو صفحه راجع به زمان امام باقر علیه السلام و شیعیان اختصاص داده است که این هم خود ضعف برای نویسنده است که باعث عدم تناسب در فصول کتاب گردیده است، بگونه ای که بعضی از فصول دهها صفحه و برخی دیگر مثل صفحه مذکور تنها یک صفحه است و این حکایت از عدم تناسب بین فصول مختلف کتاب دارد و شایسته بود مؤلف بگونه ای مطالب کتاب را تقسیم بندی و بیان نماید که بین فصول هماهنگی بیش تری از لحاظ محتوا و تعداد صفحه مورد استفاده در هر موضوع به وجود می آمد.۲-۳-۲. ارائه تحلیل های نقضی خوب و مناسب کتاب تاریخ شیعه در موارد متعددی مطالب نقضی خوب و به جا- دست کم در میان کتاب های مشابه- از حوادث مختلف تاریخ تشیع و شکل گیری آن دارد. به عنوان مثال، به مواردی اشاره می کنیم:- نویسنده در خصوص رد نظریه پیدایش شیعه توسط ایرانیان به بیان اینکه بسیاری از فقها و بنیانگذاران فقهی و کلامی اهل سنت ایرانی بوده اند، اشاره می کند و با بیان اینکه برای ایرانیان در آن زمان قبول و گرایش به هر مذهبی غیر از تشیع بهتر می توانست باشد، به رد نظریه پیدایش تشیع توسط ایرانیان می پردازد.(۲)- نویسنده در خصوص رد نظریه پیدایش شیعه و حمایت آنان از علی علیه السلام در جنگ جمل به بیان مطالبی می پردازد که هر انسان منصفی را به کذب بودن ادعاها راجع به شیعه و ایرانیان و اینکه شیعه ساخته و پرداخته ایرانیان است، می رساند.۲-۳-۳. آوردن مطالب نه چندان ضروری:تاریخ شیعه، همان گونه که خود نویسنده هم اشاره کرده است(۳)،به طور کلی کتابی موجز و مختصر است و نویسنده در ارائه مطالب، از محدوده تاریخ پا فراتر ننهاده است. بنابراین، مطالب زائدو حتی تکراری در آن چندان به چشم نمی خورد. با وجود این، ایشان در موارد اندکی به مطالبی پرداخته که می توان آن ها را با عنوان و سبک و سیاق کتاب ناهماهنگ دانست:- هنگام توضیح در مورد شهر حله، نویسنده شرحی از بنی مزید می دهد(۴) که نقل آن هیچ ضرورتی ندارد.- هنگام شرح حدیث قاطع السدره(۵) نویسنده مطالبی از ابن اثیر در پاورقی نقل می کند که بهتر بود در متن کتاب ذکر گردد و یا آنکه اصلاً ذکر نمی گردید.۲-۴. ادبیات( نثر و لحن کتاب، پارگراف بندی، نقل قولها)۲-۴-۱. نثر کتاب:نثر تاریخ شیعه، نثری است روان و خالی از حشو و تکرار، به همین دلیل خواننده به آسانی با آن ارتباط برقرار می کند و به سهولت مقصود نویسنده را در می یابد. حتی می توان گفت که نثر مرحوم مظفر در این کتاب نثری جان دار، زیبا و دل نشین است.۲-۴-۲. کاربرد کلمات نادرست و یا نامناسب:- «تردیدی نسیت ظهور شیعه- همان گونه که محمد کردعلی می گوید- در حجاز یعنی اولین سرزمینی که تشیع را پذیرفته است، آغاز شده است». (6)کاربرد کلمه ی تردیدی نسیت در اینجا نادرست است، زیرا نویسنده خود در جهت اثبات ادعای خود قبل از بیان دلایل و شواهد، نظر قطعی خود را بیان می دارد.- «وی از عراق به یمن کوچید».(7)کاربرد کلمه کوچید نادرست است. نویسنده در مواردی، کلمات کهنه و نامناسب به کار می برد که دلیل آن معلوم نیست و بهتر بود به جای آن کلمه، از کلمه کوچ کرد، استفاده می نمود. شاید هم این اشتباه از ناحیه مترجم باشد که نتوانسته است متن را به درستی ترجمه نماید.- در صفحه ۲۵۸ جمله به کار رفته دارای غلط ادبیاتی می باشد، بگونه ای دو فعل پشت سر هم و بدون کاما ذکر گردیده است که اشتباه در ویراستاری باشد. آنجا که می گوید: وی در گزارش اقوامی که از اهل کوفه و بصره و مصر برای جنگ و شورش علیه عثمان آمدند، می گوید:در صفحه ۹۹ کتاب در نگارش کتاب کلمه دم که حاکی از صحبت است را به اشتباه دَمِ که معنایی در متن نمی تواند داشته باشد، بیان کرده است که احتمالاً این مسله ناشی از خطا در ترجمه صحیح مطلب است.۲-۴-۳. نقل قول های کتاب:معمولاً در کتاب های تاریخی مطالب بسیاری از منابع دیگر نقل می شود. این را نیز می دانیم که بهتر است این نقل قولها حتی المقدور به صورت غیر مستقیم بیان شود، یعنی آنچه دیگران گفته اند با قلم نویسنده بیان شود و در صورتی که نقل قولی مستقیم، ضروری باشد، لازم است چندان طولانی نشود.۲- ۴- ۴. عبارات و جملات عامیانه:از دیگر اشکالات کتاب کاربرد کلمات عامیانه است.به عنوان نمونه:- «اینان قبلاً دیدند چرا مأمون چنان رفتاری را با امام رضا علیه السلام در پیش گرفته بود و» (8)در این جمله کلمه اینان به کار رفته است در حالیکه الف و نون جمع برای کلمات عربی است نه فارسی و بهتر بود به جای آن، کلمه این ها که کلمه ای فارسی است به کار برده می شد نه کلمه عامیانه اینان.-و شاید سلمان فارسی اولین کسی بود که سنگ زیربنای تشیع را در مدائن نهاد.(۹) عبارت سنگ زیربنا یک کلمه عامیانه است، بهتر بود عبارت سنگ بنای تشیع مورد استفاده قرار می گرفت.و نمونه دیگر در صفحه ۲۵۲ کتاب:و آنگاه که سایه فرمانروایی حرفو شیین در بعلبک به یکسو افتاد و تشیع در این ایام دستخوش ضعف و تزلزل نگردید.(۱۰)در این جمله کلمه حرف و شیین به کار رفته است که کلمه ای عامیانه است و از لحاظ املایی نیز غلط می باشد، در حالیکه باید به جای آن حرفو شیها به کار می رفت.۲-۴-۵. اشتباهات تایپی:کتاب از این نظر مشکل چندانی ندارد، جز اینکه در موارد معدودی، کلماتی به صورت غلط تایپ شده اند که به برخی از آنها اشاره می کنیم:- سم کاری به جای ستم کاری- فضیحی به جای فجیعی- ابن به جای بن- حذیفه الیمان به جای حذیفه بن یمان- انجا به جای آن جا- استیلاء به جای استیلا- اوائل به جای اوایل
3. روش ۳- ۱. روش مرحوم مظفر در کتاب تاریخ شیعه، در این باره یکسان نیست، به این معنا که در مواردی این موضوع کاملاٌ رعایت شده است، اما در مواردی نیز به آن توجهی نشده است. به عنوان مثال، در صفحه ۳۵، سخن ابن حجر در خصوص اینکه چه کسانی شیعه هستند بسیار خوب و مناسب تلخیص است و به صورت غیر مستقیم نقل شده است. اما در صفحه های ۲۰۷ تا ۲۱۰ قضیه بسر بن ارطاه را در لشکرکشی به یمن و کشتن دو طفل خردسال را در صفحه به طور مستقیم آورده است که مناسب نیست.یکی از نکته های جالب این کتاب آوردن دیالوگ هایی از شخصیت های حوادث تاریخی است که می توان به داستان بسر بن ارطاه و قتل کودکان و گفتگوی بسر با مادر کودکان در صفحات ۲۰۸ تا ۲۱۰ اشاره نمود.۳- ۲. رعایت انصاف علمی:نویسنده اصولاً در برخورد با شخصیت ها، جریان ها و حوادثی که با فکر و مذهب او متفاوت و متضادند به گونه منصفانه ای برخورد کرده و از آن سو نیز در بیان فضایل شخصیت های مورد تأیید خویش راه افراط نپیموده است.۳- ۳. ارجاعات و پاورقی های کتاب:ارجاعات و پاورقی های کتاب اشکالات فراوانی دارد که به برخی از آن ها اشاره ای می کنیم:- نویسنده تقریباً در سرتاسر کتاب، ارجاعات و پاورقی های خود را به صورت مختصر ذکر کرده است. در چنین وضعی هیچ گریزی از ارائه کتاب شناسی منابع در پایان کتاب نیست، ولی نکته عجیب آن است که تاریخ شیعه، فاقد کتاب شناسی جامع می باشد. جالب اینکه در مواردی انگشت شمار، نویسنده روال معمول خود را بر هم زده و در پاورقی ها به مشخصات کتاب های مورد استفاده خود اشاره کرده است. در این باره می توان به پاورقی صفحه ۲۴۲ اشاره کرد.گاه در پاورقی ها به مطالبی اشاره شده و نظم و ترتیب معمول در اینگونه موارد را بر هم زده است. به عنوان نمونه در صفحه ۲۷۳ در پاورقی شماره ۲، ابتدا توضیحی راجع به متن می دهد و سپس به بیان آدرس منبع مورد استفاده می پردازد، آن هم به طور کلی و خلاصه، فقط نام منبع و جلد آن را نام می برد.در بعضی از پاورقی ها متأسفانه با آنکه یک منبع مورد استفاده است، چندین مرتبه نام منبع ذکر گردیده است که این کار را با اصول رایج در نگارش تحقیق در تضاد کامل قرار دارد. مثلاً در صفحه ۲۷۲ و ۲۷۳ و بسیاری دیگر از صفحات کتاب بدون هیچ لزومی نام کتاب ذکر گردیده است. نویسنده در استفاده از واژه «همان» در پاورقی ها نیز از نظم رایج پیروی نمی کند، گویا اصلاً اعتقادی به این نحوه نگارش ندارد.به عنوان نتیجه گیری می توان گفت که ارجاعات و پاورقی های کتاب تاریخ شیعه طبق اصول رایج در این زمینه ارائه نشده است؛ و همانند سایر ساختارهای این کتاب فاقد یک دستی و هماهنگی است.۳- ۴. کمیت:به طور کلی می توان گفت که نویسنده از طرح خاصی در تنظیم حجم مطالب مربوط به هر موضوع پیروی نکرده که نتیجه آن بروز ناهماهنگی در این زمینه است. به عنوان مثال، فصول مربوط به زندگانی و سیره برخی از امامان شیعه تنها یک صفحه و فصول دیگر در همین زمینه چندین صفحه را دربردارد که باعث عدم توازن در کمیت فصول گردیده است و بهتر بود نویسنده مطالب فصول را به گونه ای جمع بندی نماید که تا حد امکان از شکل واحد و منسجمی برخوردار باشد.۳- ۵. پاورقی ها:در صفحات ۱۰۴، ۱۰۵ و ۱۰۶ مؤلف هیچ اشاره ای در پاورقی به ذکر آدرس منبع مورد استفاده نمی کند.ضمناً صفحات مورد نظر را بگونه ای ذکر نموده است که عدم تناسب تعداد خطوط این صفحات با سایر صفحات کتاب مشهود است.تیجه:ضمن ارج نهادن به زحمات استاد ارجمند محمد حسین مظفر و تلاش وافر ایشان باید گفت تاریخ شیعه کتابی است که محتوایی در حد نام خود ندارد، اگرچه نویسنده غرض خود از نوشتن کتاب را مشخص کرده است اما خواننده با دیدن نام کتاب، انتظار کتابی تاریخی در مورد این برهه زمانی را دارد. این کتاب درصدد اثبات چگونگی به وجود آمدن تشیع و در ضمن آن بررسی اجمالی مناطق جغرافیایی که در آن شیعیان ساکن هستند، می باشد.به نظر می رسد در این مسیر ایشان تا حدودی موفق عمل نموده اند، اگرچه مقطعی که ایشان انتخاب نموده اند، حدود هزار و چهارصد سال بسیار وسیع می باشد . همچنین ایشان به خوبی با شبهه ای که می گوید شیعه توسط ایرانیان به وجود آمده است، نتوانسته اند جواب کافی و لازم درخور توجه را ارائه دهند، هر چند که تحلیل های بجا و بسیار خوبی ارائه نموده اند. راجع به زندگانی ائمه علیهم السلام، زندگانی هر کدام از بزرگواران را فقط از برخی جهات و آن هم خیلی محدود مورد بررسی قرار داده است که بسیار مناسب بود در این مورد تحقیق بیش تری صورت گیرد. در مورد مناطق جغرافیایی که شیعیان در آن مناطق ساکن هستند، توانسته اند حتی المقدور نام آن مناطق را با توضیحاتی هر چند مختصر مطرح سازند. به طور کلی می توان گفت، کتاب تاریخ شیعه برای آشنایی اجمالی و مختصر با تاریخ شیعه کتاب مناسبی می باشد که خواننده با مطالعه آن، آشنایی مختصری با مذهب تشیع و مناطق زندگانی پیروان آن پیدا می کند. اگرچه در نحوه نگارش کتاب، پاورقی ها و ارجاعات اشکالات فراوانی وجود دارد که باید آن ها را مد نظر قرار داد.
پی نوشت ها :
۱. محمد حسین مظفر، تاریخ شیعه، صفحه ۲۷.۲. همان، ص ۵۸.۳.همان، ص۳۰.۴.همان، ص ۱۶۰ و ۱۶۱.۵.همان، ص۱۶۴.۶. همان، ص۱۸۷.۷. همان، ص ۲۱۳.۸. همان، ص ۱۱۹.۹.همان، ص ۱۳۲.۱۰.همان، ص۲۵۳.
















هیچ نظری وجود ندارد