12 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home ائمه شیعه امام حسن (ع)

شمه اى از مناقب امام حسن مجتبى عليه السلام

0
SHARES
5
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

پيشواى دوم جهان تشيع، اولين ثمره زندگى مشترک على عليه السلام و فاطمه عليها السلام در نيمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجرى در «مدينة الرسول» ديده به جهان گشود (1) . وقتى خبر ولادت امام مجتبى به گوش پيامبر گرامى اسلام رسيد، شادى و خوشحالى در رخسار مبارک آن حضرت نمايان شد . مردم شادى کنان مى آمدند و به پيامبر صلى الله عليه و آله و على و زهرا عليهما السلام تبريک مى گفتند، رسول خدا در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت (2) .پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله در روز هفتم ولادت، گوسفندى را عقيقه (و قرباني) کرد و در هنگام کشتن گوسفند، اين دعا را خواند: «بسم الله عقيقة عن الحسن، اللهم عظمها بعظمه ولحمها بلحمه شعرها بشعره . اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله (3) ؛ بنام خدا، [اين] عقيقه اى است از جانب حسن، خدايا! استخوان عقيقه در مقابل استخوان حسن، و گوشتش در برابر گوشت او . خدايا! عقيقه را وسيله حفظ محمد و آل محمد قرار ده .»سپس پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله موهاى سر او را تراشيد و فاطمه زهرا عليها السلام هموزن آن به مستمندان «درهم» نقره سکه دار انفاق نمود (4) . از اين تاريخ آيين عقيقه و صدقه به وزن موهاى سر نوزاد مرسوم شد .حسن بن على، هفت سال در دوران جدش زندگى کرد و سى سال از همراهى پدرش اميرمؤمنان برخوردار بود . پس از شهادت پدر (در سال 40 هجري) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسيد (5) و در قبرستان «بقيع» در مدينه مدفون گشت .به بهانه ولادت آن بزرگوار، در اين مقال برآنيم که گوشه هايى از فضائل و مناقب او را بيان کنيم .
فضائل امام حسن عليه السلام
سيوطى در تاريخ خود مى نويسد: «کان الحسن رضى الله عنه له مناقب کثيرة، سيدا حليما، ذا سکينة ووقار وحشمة، جوادا، ممدوحا (6) ؛ حسن [بن على داراى امتيازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او [شخصيتى ] بزرگوار، بردبار، با وقار، متين، سخاوتمند، و مورد ستايش بود .»البته سبط اکبر پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله بايد چنين باشد، چرا که متقين بايد داراى فضائل باشند . امام على عليه السلام فرمود: «فالمتقون هم اهل الفضائل (7) ؛ پرهيزگاران، اهل فضائل هستند .»در ذيل برخى از فضائل آن حضرت را بر مى شمريم .
1- محبوب رسول خدا صلى الله عليه و آله
از راه هاى شناخت عظمت و برترى يک انسان اين است که محبوب انسان هاى برتر و با فضيلت باشد . در عالم هستى برتر از خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله نداريم و حسن بن على عليهما السلام سخت محبوب پيغمبر گرامى اسلام بود و اين محبت و دوستى را در گفتار و کردار خويش ظاهر، و به اصحاب خودمى فهماند . بخارى از ابى بکر نقل مى کند که گفت: «رايت النبى صلى الله عليه و آله على المنبر والحسن بن على معه وهو يقبل على الناس مرة وينظر اليه مرة ويقول: ابنى هذا سيد (8) ؛ ديدم نبى اکرم صلى الله عليه و آله را که بر فراز منبر بود، و حسن بن على هم با او بود . او گاهى به مردم رو مى کرد و گاهى به حسن، و مى فرمود: اين فرزند من [سيد و] آقاست .» و مى فرمود: «من احب الحسن والحسين فقد احبنى ومن ابغضهما فقد ابغضنى (9) ؛ هر که حسن و حسين را دوست بدارد، مرا دوست دارد، و هر که با آن دو دشمنى کند با من دشمنى کرده است .»در اين حديث علاوه بر محبوبيت امام حسن عليه السلام در نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله که خود نشانه فضيلت است، محبت او و برادرش حسين عليه السلام معيار فضيلت و خوبى ها قرار داده شده است، چنان که دشمنى آن دو، نشانه مبغوضيت نزد رسول خدا و پليدى است .پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله در جاى ديگرى فرمود: «هما سيدا شباب اهل الجنة وهما ريحانتى (10) ؛ آن دو (حسن و حسين) آقاى جوانان بهشت و ريحانه من هستند .»
2- عبادت و خوف از خدا
بندگى رمز پيشرفت اولياء الهى و زمينه ساز رسيدن به اوج کمالات و فتح قله سعادت است . با عبادت، انسان محبوب خدا شده و به او تقرب مى يابد .اگر ايوب و داوود و ديگر پيامبران الهى مدال افتخار دارند، به خاطر بندگى خداست که خداوند با عبارت «نعم العبد» (11) آنان را ستوده است . و اگر خضر نبى علم لدنى داشت و پيغمبر اولوالعزمى همچون موسى عليه السلام شاگردى او مى کرد و جدايى از او را تلخ ترين حادثه زندگى مى دانست، در اثر بندگى او بود . قرآن کريم نام حضرت خضر را نياورد بلکه فرمود: «فوجدا عبدا من عبادنا» (12) ؛ «بنده اى از بندگان ما را يافتند .» که نشان دهنده مقام بندگى و عبوديت در پيشگاه خداوند است . و اگر پيامبر خاتم، محمد مصطفى صلى الله عليه و آله به اوج قله مکاشفه و دريافت آخرين دين الهى دست يازيد، بر اثر بندگى بود، از اين رو در شبانه روز حداقل ده نوبت عرضه مى داريم: «اشهد ان محمدا عبده ورسوله؛ شهادت مى دهم که محمد صلى الله عليه و آله بنده و رسول خداست .» خداوند هدف از آفرينش انسان را بندگى مى داند و مى فرمايد: «ما خلقت الجن والانس الا ليعبدون» (13) ؛ «من جن و انس را نيافريدم جز براى اين که عبادت کنند .»راستى بندگى چه اکسيرى است که در دسترس همگان قرار دارد، ولى اکثر مردم از آن بى خبر و نسبت به آن بى توجه اند . در حالى که تمام عزت ها، سربلندى ها و افتخارها، زير سايه بندگى است .امام مجتبى عليه السلام مى فرمايد: «اذا اردت عزا بلا عشيرة، وهيبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصية الله الى عز طاعة الله (14) ؛ هرگاه اراده عزتى بدون دار و دسته، و هيبتى بدون سلطنت داشتى، از خوارى معصيت الهى بيرون آمده، به سوى عزت طاعت خداوند رو کن .»از مصاديق کامل بندگان مقرب الهى، امام حسن مجتبى عليه السلام است که در تمام حالات رو به سوى خدا داشت، خود را در محضر او مى ديد و خوف عظمت الهى سراسر وجود او را پر کرده، و تمام هستى او را فرا گرفته بود .در ذيل به نمونه هايى در اين زمينه اشاره مى شود:الف) هنگام وضو:آن حضرت هنگام وضو گرفتن بدنش مى لرزيد، و چهره اش زرد مى شد، از او درباره راز اين امر سؤال شد، فرمود: «حق على کل من وقف بين يدى رب العرش ان يصفر لونه و ترتعد مفاصله؛ (15) بر هر کسى که در پيشگاه خداوند مى ايستد لازم است که [از عظمت الهي] رنگش زرد و اندامش به لرزه افتد .»ب) هنگام ورود به مسجد:وقتى که در آستانه مسجد قرار مى گرفت، سر به سوى آسمان بلند مى کرد و عرضه مى داشت: «الهى ضيفک ببابک يا محسن قد اتاک المسى ء، فتجاوز عن قبيح ما عندى بجميل ما عندک يا کريم (16) ؛ خدايا ميهمانت درب خانه ات ايستاده، اى احسان کننده! [بنده] گنه کار به سوى تو آمد، بخوبى آنچه نزد توست، از بدى آنچه نزد من است درگذر . اى [خداي] بخشنده .»ج) در وقت نماز و در هر حال:امام صادق عليه السلام مى فرمايد: «ان الحسن بن على کان اعبد الناس فى زمانه وازهدهم وافضلهم وکان اذا حج حج ماشيا وربما مشى حافيا وکان اذا ذکر الموت بکى واذا ذکر القبر بکى، واذا ذکر البعث والنشور بکى، واذا ذکر الممر على الصراط بکى واذا ذکر العرض على الله تعالى ذکره شهق شهقة يغشى عليه منها وکان اذا قام فى صلاته ترتعد فرائضه بين يدى ربه عزوجل وکان اذا ذکر الجنة والنار اضطرب اضطراب السليم وسال الله الجنة (17) ؛ امام حسن عليه السلام عابدترين، زاهدترين و برترين مردم زمان خويش بود، هرگاه حج بجا مى آورد پياده و گاهى پابرهنه بود، هميشه اين گونه بود که اگر يادى از مرگ و قبر و قيامت مى کرد گريه مى کرد . وقتى يادى از گذشتن از صراط مى کرد، گريه مى کرد، وقتى يادى از عرضه شدن در پيشگاه الهى [براى حساب و کتاب] مى کرد، صداى حضرت بلند مى شد، تا آنجا که غش مى کرد [و بيهوش مى افتاد]، و هرگاه براى نماز مى ايستاد، بند بند وجود او در مقابل خدايش مى لرزيد و هر وقت از بهشت و جهنم ياد مى کرد، مانند مارگزيده مى پيچيد، و از خداوند بهشت را درخواست مى کرد .»د) بعد از نماز:در حالات آن حضرت نوشته اند: «ان الحسن کان اذا فرغ من الفجر لم يتکلم حتى تطلع الشمس (18) ؛ امام حسن عليه السلام همواره چنين بود که وقتى از نماز صبح فارغ مى شد، [باز هم بر سجاده خويش مى نشست و عبادت خدا مى کرد، ] با هيچ کس [در آن حال ] سخن نمى گفت: تا آنگاه که خورشيد طلوع مى کرد .»ه) هنگام خواندن قرآن:در هنگام قرائت قرآن، وقتى به آيه «يا ايها الذين آمنوا» مى رسيد، مى گفت: «لبيک اللهم لبيک (19) ؛ اجابت کردم خدايا، اجابت کردم .»و) هنگام مرگ و شهادت:آن حضرت هيچگاه خدا را فراموش نکرد و در تمام عمر خويش به ياد محبوب بود . از دورى دوست و خوف و عظمت او اشک مى ريخت؛ در نماز، در حال خواندن قرآن، . . . و تا آخرين لحظه، حتى آنگاه که در بستر شهادت قرار گرفت، گريه اش شدت گرفت، عرض کردند: اى پسر رسول خدا! گريه مى کنى در حالى که محبوب رسول خدا هستى و رسول خدا درباره تو بسيار تعريف کرد و سخن گفت و تو بيست نوبت پياده به حج مشرف شدى . فرمود: «انما ابکى لخصلتين؛ لهول المطلع وفراق الاحبة (20) ؛ بخاطر دو چيز مى گريم؛ وحشت آنچه در پيش دارم و جدائى دوستان .»
3- علم الهى
مهمترين امتياز انسان نسبت به ساير موجودات – حتى ملائکه – دانش و بينش است . در قرآن کريم آمده است: «وعلم آدم الاسماء کلها ثم غرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقين قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا» (21) ؛ علم اسماء [ علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت، بعد آن ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گوييد، اسامى اين ها را به من خبر دهيد . عرض کردند: تو منزهى، ما چيزى جز آنچه به ما تعليم داده اى نمى دانيم .»برترين علم ها، علمى است که مستقيما از ذات الهى به شخصى افاضه شود که به آن علم «لدني» گفته مى شود . خداوند در مورد حضرت خضر عليه السلام مى فرمايد: «وعلمناه من لدنا علما» (22) ؛ «علم فراوانى از نزد خود به او آموخته ايم .»امام حسن مجتبى عليه السلام داراى چنين علمى بود . به برخى روايات در اين زمينه توجه کنيد:1- عثمان بن عفان درباره علم امام حسن عليه السلام خطاب به شخصى که در نزد او حاضر بود مى گويد: «ومن لک بمثل هؤلاء الفتية اولئک فطموا العلم فطما وحازوا الخير والحکمة (23) ؛ کجا مى توانى مثل اين جوان ها را پيدا کني؟ آنان [از خاندانى هستند] که کانون علم و حکمت و سرچشمه نيکى و فضيلتند .»2- امام على عليه السلام درباره فرزندش امام حسن عليه السلام بعد از شنيدن سخنان او با ابوسفيان در حالى که کودکى چهارساله بيش نبود، فرمود: «الحمد لله الذى جعل فى آل محمد من ذرية محمد المصطفى نظير يحيى بن زکريا «وآتيناه الحکم صبيا» (24) ؛ سپاس خداى را که در ميان آل محمد و در نسل پيامبر خدا، کسى را قرار داد که همچون يحيى بن زکرياست [ . که خداوند در مورد او فرمود: ] به وى علم و دانش در کودکى عطا کرديم .»3- معاويه، به امام حسن مجتبى عليه السلام عرض کرد: شنيده ام رسول خدا مقدار خرماى درخت را مى دانست، آيا چيزى از آن علم (الهي) در نزد شما هم وجود دارد؟ شيعيان شما چنين مى پندارند که شما به همه چيز؛ آنچه در زمين است و هر چه در آسمان است آگاهى داريد . حضرت فرمود: «ان رسول الله صلى الله عليه و آله کان يخرص کيلا وانا اخرص عددا (25) ؛ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله [مقدار] وزن و پيمانه [درخت خرما] را مى گفت و من عدد آن را مى گويم .» معاويه گفت: اين درخت خرما چند عدد خرما دارد؟ حضرت فرمود: چهار هزار و چهار عدد . دانه هاى خرما را شمردند و ديدند همان مقدار است که حضرت فرموده است .
4- شجاعت و شهامت
از صفات بارز پرواپيشگان و اولياء خداوند، اين است که خدا در نظر آنان بزرگ و غير او در نظرشان کوچک مى باشد . اميرالمؤمنين على عليه السلام درباره متقين مى فرمايد: «عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم (26) ؛ خالق در جان آنان بزرگ است پس غيراو در چشمشان کوچک مى باشد .» سر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است .بعضى مى پندارند که شجاعت امام حسن عليه السلام کمتر از ائمه ديگر بوده است . براى اينکه نادرستى اين پندار روشن شود به نمونه هايى از شهامت آن حضرت اشاره مى شود:1- به نقل برخى از مورخان مانند «ابن اثير» ، «ابن خلدون» ، «سيد هاشم معروف الحسني» و «باقر شريف قرشي» ، امام حسن عليه السلام به همراه برادرش امام حسين عليه السلام در فتح شمال آفريقا با ده هزار رزمنده شرکت کردند (27) .همچنين به نقل از «طبري» و «ابن اثير» ، امام حسن عليه السلام و برادرش امام حسين عليه السلام در فتح طبرستان در سال سى هجرى در کنار ديگر رزمندگان اسلام حضور داشتند (28) .ابونعيم اصفهانى مى نويسد: امام حسن عليه السلام در فتوحات ايران شرکت داشت و در اصفهان و گرگان کنار رزمندگان اسلام بود (29) .2- امام مجتبى عليه السلام در جنگ جمل، در رکاب پدر خود اميرالمؤمنين عليه السلام در خط مقدم جبهه مى جنگيد و از ياران دلاور و شجاع على عليه السلام سبقت مى گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى کرد (30) .پيش از شروع جنگ نيز، به دستور پدر، همراه عمار ياسر و تنى چند از ياران، وارد کوفه شدند و مردم کوفه را جهت شرکت در اين جهاد دعوت کرد (31) .او وقتى وارد کوفه شد که هنوز «ابوموسى اشعري» ، يکى از مهره هاى حکومت عثمان بر سر کار بود و با حکومت عادلانه اميرمؤمنان عليه السلام مخالفت نموده، از جنبش و حرکت مسلمانان در جهت پشتيبانى از مبارزه آن حضرت با پيمان شکنان جلوگيرى مى کرد . با اين حال حسن بن على عليهما السلام متجاوز از 9 هزار نفر از شهر کوفه به ميدان جنگ گسيل داشت (32) .3- آن حضرت در جنگ صفين، در بسيج عمومى نيروها و گسيل داشتن ارتش اميرمؤمنان عليه السلام براى جنگ با معاويه، نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهيج خويش، مردم کوفه را به جهاد در رکاب على عليه السلام و سرکوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود (33) .آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود که اميرمؤمنان، در جنگ صفين از ياران خود خواست که او و برادرش حسين عليه السلام را از پيشتازى در جنگ با دشمن بازدارند، تا نسل پيامبر صلى الله عليه و آله با کشته شدن اين دو شخصيت از بين نرود (34) .آنچه بيان شد، و موارد مشابه آن، نشان از آن دارد که امام حسن مجتبى عليه السلام فردى سخت شجاع و با شهامت بوده، هرگز ترس و بيم در وجود او راه نداشته است .آن حضرت در پيشرفت اسلام از هيچ گونه جانبازى دريغ نمى ورزيد و همواره آماده جهاد و مبارزه در راه خدا بود .
5- معاشرت و اخلاق
امام حسن مجتبى عليه السلام تجسم عالى فضايل انسانى بود . او مقتداى پاکان و صالحان بود و خود بهره بسيار از خلق و خوى رسول خدا صلى الله عليه و آله داشت .«علامه مجلسي» مى نويسد: مردى از شام به تحريک معاويه به امام مجتبى عليه السلام ناسزا گفت . امام مجتبى عليه السلام صبر کرد تا سخن او به پايان رسيد، آن گاه به سوى او رفت، تبسمى کرد و به او سلام کرد و سپس فرمود: پير مرد! فکر مى کنم غريب هستى و شايد در اشتباه افتاده اى . اگر به چيزى نيازى دارى، برآورده کنيم، اگر راهنمايى مى خواهى، راهنمائيت کنيم و اگر گرسنه اى سيرت کنيم، اگر برهنه اى لباست دهيم، و اگر نيازمندى، بى نيازت کنيم، اگر جا و مکان ندارى، مسکنت دهيم، و مى توانى تا برگشتنت ميهمان ما باشى و . . . .مرد شامى در برابر اين خلق عظيم شرمنده شد، گريه کرد و گفت: «اشهد انک خليفة الله فى ارضه، الله اعلم حيث يجعل رسالته؛ گواهى مى دهم که تو جانشين خدا در زمين هستى، خدا بهتر مى داند که رسالت خويش را کجا قرار دهد .» و سپس فرمود: تو و پدرت نزد من مبغوض ترين افراد بوديد، ولى اکنون محبوب ترين افراد در نزدم هستيد (35) .
6- سخاوت و فريادرسى از محرومان
در آيين اسلام، ثروتمندان، مسؤوليت سنگينى در برابر مستمندان و تهيدستان اجتماع دارند و به حکم پيوند عميق معنوى و برادرى دينى، بايد همواره در تامين نيازمندى هاى محرومان کوشا باشند . پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و پيشوايان دينى ما، نه تنها سفارش هاى مؤکدى در اين زمينه نموده اند، بلکه هر کدام در عصر خود، نمونه برجسته اى از انسان دوستى و ضعيف نوازى به شمار مى رفتند .پيشواى دوم شيعيان، در بذل و بخشش و دستگيرى از بيچارگان، سر آمد روزگار خويش و آرام بخش دل هاى دردمند و نقطه اميد درماندگان بود . هيچ آزرده دلى نزد آن حضرت شرح پريشانى نمى کرد، جز آنکه مرهمى بر دل آزرده او مى نهاد و گاهى پيش از آن که مستمندى اظهار احتياج کند و عرق شرم بريزد، احتياج او را بر طرف مى ساخت و اجازه نمى داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!آن حضرت دوبار تمامى دارايى خويش را در راه خدا داد، و سه بار تمام اموال خود را با خدا تقسيم کرد و نصف اموال را به مستمندان بخشيد (36) .در اينجا به نمونه هايى از انفاق هاى آن حضرت اشاره مى شود:1- روزى عثمان در کنار مسجد نشسته بود، مرد فقيرى از او کمک مالى خواست، عثمان پنج درهم به وى داد، مرد فقير گفت: مرا نزد کسى راهنمايى کن که کمک بيشترى نمايد . عثمان به امام حسن و امام حسين عليهما السلام اشاره کرد، وى پيش آن ها رفت و درخواست کمک نمود . امام مجتبى عليه السلام فرمود: «ان المسالة لا تحل الا فى احدى ثلاث دم مفجع، او دين مقرح، او فقر مدقع (37) ؛ درخواست کردن از ديگران جايز نيست مگر در سه مورد: ديه اى به گردن انسان باشد که از پرداخت آن عاجز است، يا بدهى و دينى کمرشکن داشته باشد که توان اداى آن را ندارد، و يا فقير و درمانده گردد و دستش به جايى نرسد .» کداميک از اين موارد براى تو پيش آمده است؟ عرض کرد: اتفاقا گرفتارى من يکى از همين سه چيز است .آنگاه حضرت پنجاه دينار به وى داد و به پيروى از آن حضرت، حسين بن على عليهما السلام چهل و نه دينار به او عطا کرد .فقير هنگام برگشت از کنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه کردي؟ جواب داد: تو کمک کردى ولى هيچ نپرسيدى پول را براى چه منظورى مى خواهم؟ اما حسن بن على در مورد مصرف پول از من سؤال کرد، آنگاه پنجاه دينار عطا فرمود .عثمان گفت: اين خاندان کانون علم و حکمت و سرچشمه نيکى و فضيلتند . نظير آن ها را کى مى توان يافت (38) ؟2- اين ابى عتيق بدنبال آن حضرت راه افتاد، حضرت با تبسم به او فرمود: حاجتى داري؟ عرض کرد بله، از اسبت خوشم آمده است . حضرت از اسب پايين آمد و آن را به او بخشيد (39) .3- کمک غيرمستقيم: همت بلند و طبع عالى حضرت مجتبى عليه السلام اجازه نمى داد کسى از در خانه او نااميد برگردد وگاه که کمک مستقيم مقدور حضرت نبود، به طور غير مستقيم در رفع نيازمندى هاى افراد کوشش مى کرد و با تدبيرى خاص گره از مشکلات گرفتاران مى گشود .روزى مرد فقيرى به آن بزرگوار مراجعه کرد و درخواست کمک نمود . اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى عليه السلام پولى در دست نداشت و از طرف ديگر از اينکه فرد تهيدستى از درخانه اش نااميد برگردد شرمسار بود . از اين رو فرمود: آيا حاضرى تو را به کارى راهنمايى کنم که به مقصودت برسي؟ گفت: چه کاري؟ فرمود: امروز دختر خليفه از دنيا رفته و خليفه عزادار شده، ولى هنوز کسى به او تسليت نگفته است . نزد خليفه مى روى وبا سخنانى که به تو ياد مى دهم، به وى تسليت مى گويى و از اين راه به هدف خود مى رسى . گفت: چگونه تسليت بگويم؟ فرمود: وقتى نزد خليفه رسيدى بگو «الحمد لله الذى سترها بجلوسک على قبرها ولاهتکها بجلوسها على قبرک؛ حمد خدا را که او را با نشستن تو بر قبرش پوشيده داشت و با نشستنش بر قبرت مورد هتک حرمت قرار نداد .» يعنى اگر دخترت پيش از تو از دنيا رفت و در زير خاک پنهان شد، زير سايه پدر بود، ولى اگر تو پيش از او از دنيا مى رفتى، دخترت پس از مرگ تو در به در مى شد و ممکن بود مورد هتک حرمت واقع شود .مرد فقير به اين ترتيب عمل کرد . اين جمله هاى عاطفى در روان خليفه اثر عميقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى کاست و دستور داد جايزه اى به وى بدهند . آنگاه پرسيد: اين سخن از آن خودت بود؟ گفت: نه، حسن بن على عليهما السلام آن را به من آموخته است . خليفه گفت: راست مى گويى، او منبع سخنان فصيح و شيرين است .
——————————————–پى نوشت ها :

1) محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، (بيروت، داراالاحياء التراث العربي)، ج 44، ص 134 و 144 .2) همان، ج 43، ص 282 .3) هاشم معروف الحسنى، سيرة الائمة الاثنى عشر، (قم، منشورات الشريف الرضي) ج 1، ص 462 .4) همان، ص 257 .5) بحار الانوار، (پيشين)، ج 44، ص 134 .6) – سيوطى، تاريخ الخلفا، (بغداد، مکتبة المثنى، 1383 ه . ق) ص 189 .7) نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خطبه 193، ص 402 .8) محمد بن اسماعيل بخارى، الجامع الصحيح، (بيروت، دار احياء التراث العربي) ج 3، ص 31 .9) بحار الانوار، (پيشين)، ج 43، ص 264 .10) ر . ک: بحار الانوار، ج 43، ص 262 .11) ص/30 و 44 .12) کهف/69 .13) ذاريات/56 .14) بحار الانوار، (پيشين)، ج 44، ص 139 .15) همان، ج 43، ص 339 .16) همان .17) همان، ج 43، ص 331، روايت 1 .18) همان، ج 43، ص 339 .19) همان، ص 331 .20) همان، ج 43، ص 332 .21) بقره/31- 32 .22) کهف/65 .23) بحار الانوار، (پيشين)، ج 43، ص 332- 333، روايت 4 .24) همان، ج 43، ص 326، حديث 6، و ر . ک: مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 6 .25) همان، ج 43، ص 329، حديث 9 .26) نهج البلاغه، فيض الاسلام، خطبه 182 .27) هاشم معروف الحسنى، سيرة الائمة الاثنى عشر، قم منشورات الشريف الرضى، ج 2، ص 16؛ حقايق پنهان، ص 117 .28) همان .29) اخبار اصفهان، ج 1، ص 43- 47 و حقايق پنهان، ص 117 .30) ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، (قم، مؤسسه انتشارات علامه)، ج 4، ص 21 .31) ابن واضح، تاريخ يعقوبى، (نجف، منشورات المکتبة الحيدريه، 1384 ه . ق)، ج 2، ص 170 .32) ابن اثير، الکامل فى التاريخ، (بيروت، دارصادر)، ج 3، ص 231 .33) نصربن مزاحم، واقعه صفين، (قم، مکتبة بصيرتى، 1382 ه . ق)، ص 113 .34) ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، (قاهره، داراحياء الکتب العربية، 1961 م)، ج 11، ص 25 .35) بحار الانوار، (پيشين)، ج 43، ص 344، ذيل روايت 16 .36) همان، ص 339، ذيل روايت 13 و تاريخ يعقوبى (پيشين)، ج 2، ص 215 .37) وسائل الشيعه، ج 9، ص 447 .38) بحار الانوار، (پيشين)، ج 43، ص 333- 332، حديث 4 .39) همان، ص 344 .

  منبع : نشريه مبلغان، آذر 1381، شماره 35

برچسب ها: امام حسن علیه السلام
نوشته قبلی

امام حسن عليه السلام و پاسدارى از ارزش ها

نوشته‌ی بعدی

پرتوى از زندگانى امام حسن مجتبى (ع)

مرتبط نوشته ها

تحلیلى جامعه شناختى بر سنت عزادارى امام حسین
امام حسین (ع)

درآمدی بر سیره قرآنی امام حسین (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)
امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی
امام حسن (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی
ائمه شیعه

اهلبیت (ع) برترین های جهان هستی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)
فاطمه زهرا (س)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق
معاونت پژوهش

میراث ماندگار خورشید هشتم

نوشته‌ی بعدی

پرتوى از زندگانى امام حسن مجتبى (ع)

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا