همانگونه که پيامبران براى ادعاى خود يعنى «نبوت» معجزه داشتند؛ هر امامى نيز براى اثبات امامت خود از امور خارق العاده اى که فراتر از توان بشرى است به نام معجزه بهره برده است. بنابراين امامان علاوه بر تصريح امام قبل از خود بر جانشين بودن بر منصب امامت، در برهه هايى از زمان براى نشان دادن قدرت امامت معجزاتى را براى مردم به ارمغان آورده اند.امام محمد تقى صلوات الله عليه نيز در همين راستا از خود معجزاتى بروز داده اند که باعث روشنى چشم و اطمينان قلوب شيعيان و از طرفى موجب اسکات دشمنان و معاندان و منکران جايگاه حضرت شد.نمونه هايى از اين معجزات، از جمله خبر دادن از درون افراد، آگاهى از غيب، خبر از آينده، استجابت دعا، تصرّف در طبيعت و… در ذيل آمده است.
آگاهى از غيب
داود بن قاسم جعفرى گويد: بر حضرت جواد عليه السّلام وارد شدم، و با من سه نامه بود كه نويسنده آنها را فراموش كرده بودم، و از اين جهت بسيار محزون شدم، حضرت يكى از آن نامهها را از من گرفت و فرمود: اين مربوط به ريان بن شبيب است، و ديگرى را برداشتند و فرمودند: اين از محمّد بن حمزه است، و سومى را برداشتند و فرمودند: اين هم از فلان كس است.من از اين جهت مبهوت شدم، حضرت نگاهى به من كردند و تبسم فرمودند. [1]
خبر از درون افراد
ابو هاشم گويد: شتربانى به من گفت: با حضرت جواد عليه السّلام در باره من گفتگو كنيد تا كارى به من واگذار كند، من هنگامى كه خدمت آن جناب رسيدم وى با گروهى به غذا خوردن مشغول بودند، و براى اين جهت فرصت نشد كه پيغام شتربان را برسانم، فرمودند : يا اباهاشم غذا بخوريد، و با دست خود غذا جلوى من گذاشت، و بلافاصله بدون اينكه من سخنى بگويم به يكى از غلامان خود فرمود: شتربانى كه اكنون در خانه است دعوت كن و او را در نزد خود نگهدار.محمد بن فرج گويد: حضرت جواد عليه السلام براى من نوشتند، حسن را به طرفم بياوريد و من جز در اين سال او را نزد خود نخواهم داشت، و حضرت در اين سال وفات كردند
استجابت دعا
ابو هاشم گويد: روزى به اتفاق آن حضرت وارد باغى شديم، عرض كردم:قربانت گردم من به خوردن انجير خيلى حريص هستم، اينك دعا كنيد تا خداوند مرا از كثرت خوردن انجير آسوده سازد، پس از چند روز فرمود: يا اباهاشم خداوند محبت خوردن انجير را از دلت بيرون كرد، و بعد از اين از انجير بسيار بدم مىآمد. [2]در روايتى ديگر اين گونه نقل شده است:ابو هاشم گفت: يك روز در باغى خدمت امام جواد عليه السّلام رسيده عرض كردم: آقا من بخوردن خاك عادت كردهام؛ دعا كن خدا اين عادت را از من برطرف كند. امام عليه السّلام چيزى نفرمود. پس از چند روز فرمود: ابو هاشم عادت خاك خوردن از سرت رفت؟ عرض كردم: آقا اكنون كارى بنظرم بدتر از آن نيست (هيچ علاقه به آن كار ندارم). [3]
خبر از آينده
حميرى نقل كرد كه ابو هاشم گفت كه: حضرت جواد عليه السلام به من سيصد دينار داد در يك كيسه. فرمود: آنها را بده بفلان پسر عمويم. او خواهد گفت: مرا راهنمائى كن، مىخواهم فلان جنس را بخرم. او را راهنمائى كن.گفت: پولها را به او دادم از من درخواست كرد فروشندهاى را معرفى كنم كه از او جنس بخرد من او را راهنمائى كردم. [4]
خواندن ذهن
از على بن اسباط روايت شده كه گفت: امام محمّد تقى عليه السّلام بسوى من خارج شد، من بنا كردم به قد و قامت آن حضرت نظر كردن تا صفات و علامتهاى او را در مصر براى ياران خود بگويم. ناگاه ديدم امام جواد عليه السلام به من فرمود: اى على بن اسباط! خداى سبحان براى امامت استدلال مى كند همانطور كه براى نبوّت و پيغمبرى استدلال كرده و فرموده: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا «سوره مريم، آيه12» نيز فرموده: وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً «سوره يوسف، آيه22» پس جايز است كه خدا مقام حكومت را به پسر بچه و به شخص چهل ساله مرحمت فرمايد.روايت شده كه امام جواد عليه السّلام در ميان گهواره تكلم مى كرد. [5]
خبر از شهادت خويش
محمد بن فرج گويد: حضرت جواد عليه السلام براى من نوشتند، حسن را به طرفم بياوريد و من جز در اين سال او را نزد خود نخواهم داشت، و حضرت در اين سال وفات كردند. [6]امام جواد عليه السلام به من فرمود: اى على بن اسباط! خداى سبحان براى امامت استدلال مى كند همانطور كه براى نبوّت و پيغمبرى استدلال كرده و فرموده: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا «سوره مريم، آيه12» نيز فرموده: وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً «سوره يوسف، آيه22» پس جايز است كه خدا مقام حكومت را به پسر بچه و به شخص چهل ساله مرحمت فرمايد
تصرف در طبيعت
مأمون همواره به حضرت جواد عليه السّلام احترام مى كرد و از وى تكريم و تعظيم مىنمود و بر فرزندان و خاندانش ترجيح مى داد، پس از چندى حضرت جواد عليه السلام به اتفاق ام الفضل از بغداد بيرون شدند و بطرف مدينه حركت كردند، هنگامى كه به خيابان باب الكوفه رسيدند و مردم هم از آن جناب مشايعت مى كردند در وقت غروب آفتاب به منزل مسيب رسيد، و در آن جا فرود آمدند و داخل مسجد شدند.در صحن مسجد درختى بود كه ميوه نمى داد، حضرت جواد عليه السلام نزديك اين درخت رفتند و در كنار آن وضوء گرفتند، پس از اين بخواندن نماز مغرب پرداختند. در ركعت اول پس از حمد، إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ ، را قرائت كردند، و در ركعت دوم هم قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ را خواندند و بعد از سلام نماز مقدارى نشستند و به ذكر خدا پرداختند، و بعد بلافاصله براى نافله برخاستند.پس از اينكه چهار ركعت نافله مغرب را بجاى آوردند و تعقيب و سجده شكر را انجام دادند از مسجد بيرون شدند، هنگامى كه خواستند از نزديك درخت بگذرند؛ مردم مشاهده كردند درخت ميوه دارد، از اين جريان سخت در تعجب افتادند و از ميوه آن خوردند و ميوه آن درخت بسيار شيرين بود و هسته هم نداشت، حضرت جواد عليه السّلام به طرف مدينه رفتند و در آنجا اقامت كردند تا آنگاه كه معتصم در اول سال 225 ، آن حضرت را به بغداد احضار كرد و در آن جا اقامت داشت تا اينكه در آخر ذى القعده همين سال از دنيا رفت و گفته شده است كه آن حضرت را مسموم كردند. [7]
——————————————–پى نوشت ها :
1. زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، : عزيز الله عطاردى، ناشر: اسلاميه، مكان چاپ: تهران، سال چاپ: اول – 1390 ق، ص 463 .2. همان، ص464.3. زندگانى حضرت جواد و عسكريين عليهم السلام، موسى خسروى، ناشر: اسلاميه، مكان چاپ: تهران، سال چاپ: دوم- 1364 ش، ص: 30.4. همان، ص29.5.مسعودى، على بن حسين – نجفى، محمد جواد، ترجمه إثبات الوصية لعليّ بن أبى طالب عليه السلام، 1جلد، اسلاميه – تهران، چاپ: دوم، 1362 ش، ص408 و409.6. زندگانى چهارده معصوم عليهم السلام، عزيز الله عطاردى، ص: 465.7. همان، ص:469 و 470 .
منبع : بخش تاريخ و سيره معصومين تبيان
















هیچ نظری وجود ندارد