اولا:در قرآن کریم این مطلب به صورت یک نوید کلی در کمال صراحت هست،یعنی هر کسی که قرآن کریم را مطالعه کند میبیند قرآن کریم آن نتیجه را که بر وجود مقدس حضرت حجت مترتب میشود، در آیات زیادی به عنوان یک امری که به طور قطع در آینده صورت خواهد گرفت ذکر میکند.از آن جمله است این آیه: و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (1) .خدا در قرآن میگوید که ما در گذشته بعد از«ذکر»-که گفتهاند یعنی بعد از آنکه در تورات نوشتیم-در زبور هم این مطلب را اعلام کردیم،و ما اعلام کردیم،پس شدنی است که: ان الارض یرثها عبادی الصالحون. صحبت منطقه و محل و شهر نیست،اصلا فکر آنقدر بزرگ و وسیع است که سخن از تمام زمین است: زمین برای همیشه در اختیار زورمندان و ستمکاران و جباران نمیماند،این یک امر موقت است،دولت صالحان که بر تمام زمین حکومت کند،در آینده وجود خواهد داشت.در مفهوم این آیه کوچکترین تردیدی نیست. همچنین راجع به اینکه دین مقدس اسلام دین عمومی بشر خواهد شد و تمام ادیان دیگر در مقابل این دین از بین خواهند رفت و تحت الشعاع قرار خواهند گرفت،در قرآن کریم هست،که این یکی دیگر از آثار و نتایج وجود مقدس مهدی موعود است: هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون (2) این دین را به وسیله این پیامبر فرستاد برای اینکه در نهایت امر آن را بر تمام دینهای عالم پیروز گرداند،یعنی همه مردم دنیا تابع این دین بشوند،و آیات دیگری.چون بحثم درباره آیات قرآن نیستبه اشاره قناعت میکنم. از آیات قرآن که بگذریم مساله احادیث نبوی مطرح است.آیا پیغمبر اکرم در این زمینه چه مطالبی فرموده است؟آیا فرموده استیا نفرموده است؟اگر روایات مربوط به مهدی موعود انحصارا روایات شیعه میبود،برای شکاکان جای اعتراض بود که:اگر مساله مهدی موعود یک مساله واقعی استباید پیغمبر اکرم گفته باشد و اگر پیغمبر اکرم گفته بود باید سایر فرق اسلامی هم روایت کرده باشند و تنها شما شیعیان روایت نکرده باشید.جوابش خیلی واضح است:اتفاقا روایات باب مهدی موعود را تنها شیعیان روایت نکردهاند.روایاتی که اهل تسنن در این زمینه دارند،از روایات شیعه اگر بیشتر نباشد کمتر نیست.کتابهایی را که در این زمینه نوشته شده است مطالعه کنید،میبینید همین طور است. در همین سالهایی که ما در قم بودیم دو کتاب در این زمینه تالیف شد.یکی را مرحوم آیة الله صدر(اعلی الله مقامه)البته به زبان عربی نوشتهاند به نام المهدی و خیال میکنم چاپ هم شده باشد. در آن کتاب،ایشان هر چه روایت نقل کردهاند،همه،روایات اهل تسنن است.وقتی انسان مطالعه میکند میبیند که مساله مهدی موعود در روایات اهل تسنن از روایات شیعه بیشتر هست و کمتر نیست. کتاب دیگری که خوشبختانه به زبان فارسی است،به امر مرحوم آیة الله آقای بروجردی تهیه شده به نام منتخب الاثر،که یکی از فضلای حوزه علمیه قم که الآن هم در قم هستند به نام آقای آقا میرزا لطف الله صافی از فضلای مبرز قم(گلپایگانی)تحت رهنمایی مرحوم آیة الله بروجردی[این کتاب را تالیف کردند]،یعنی ایشان دستور کلی این کتاب را دادند و طرح و شکل و رسم کتاب را تعیین کردند و بعد این مرد فاضل رفت دنبالش و این کتاب را نوشت.این کتاب را هم مطالعه کنید،میبینید روایات زیادی در این زمینه هستبالاخص از اهل تسنن،به مضامین و تعبیرات مختلف. باز من به جنبه روایتی این بحث کار ندارم،همین طوری که به جنبه آیاتش کار زیادی ندارم من از یک جنبه دیگری میخواهم مساله موعود اسلام را بحثبکنم و آن اینکه:این مساله روی تاریخ اسلام چه اثری گذاشته است؟وقتی که ما تاریخ اسلام را مطالعه میکنیم،میبینیم گذشته از روایاتی که در این زمینه از پیغمبر اکرم یا امیر المؤمنین وارد شده است اساسا از همان نیمه دوم قرن اول اخبار مربوط به مهدی موعود منشا حوادثی در تاریخ اسلام شده است.چون چنین نویدی و چنین گفتهای در کلمات پیغمبر اکرم بوده است احیانا از آن سوء استفادههایی شده است،و این خود دلیل بر این است که چنین خبری در میان مسلمین از زبان پیغمبرشان پخش و منتشر بوده است و اگر نبود،آن سوء استفادهها نمیشد. بیان علی علیه السلام قبل از اینکه اولین حادثه تاریخی در این زمینه را عرض کنم،جملههایی از امیر المؤمنین علی علیه السلام را-که در نهج البلاغه است و من از مرحوم آیة الله العظمی بروجردی شنیدم که این جملهها متواتر استیعنی تنها در نهج البلاغه نیست و سندهای متواتر دارد-نقل میکنم. امیر المؤمنین در آن مصاحبهای که با کمیل بن زیاد نخعی کرده است[مطالبی در این باب بیان نموده است]که کمیل میگوید شبی بود،علی علیه السلام دست مرا گرفت(ظاهرا در کوفه بوده است)،مرا با خودش برد به صحرا،«فلما اصحر تنفس الصعداء»به صحرا که رسیدیم یک نفس خیلی عمیقی،یک آهی از آن بن دل بر کشید و آنگاه درد دلهایش را شروع کرد،آن تقسیم بندی معروف:«الناس ثلاثة» (3) مردم سه دسته هستند:عالم ربانی،متعلمین و مردمان همج رعاع،و بعد شکایت از اینکه کمیل!من آدم لایق پیدا نمیکنم که آنچه را میدانم به او بگویم.یک افرادی آدمهای خوبی هستند ولی احمقند،یک عدهای افراد زیرکی هستند ولی دیانت ندارند و دین را وسیله دنیا داری قرار میدهند.مردم را تقسیم بندی کرد و همه شکایت از تنهایی خود:کمیل!من احساس تنهایی میکنم،من تنهایم،ندارم آدم قابل و لایق که اسراری را که در دل دارم به او بگویم.در آخر یکمرتبه میگوید:بله،البته زمین هیچ گاه خالی نمیماند:اللهم بلی!لا تخلو الارض من قائم لله بحجة،اما ظاهرا مشهورا،و اما خائفا مغمورا،لئلا تبطل حجج الله و بیناته…یحفظ الله بهم حججه و بیناته،حتی یودعوها نظراءهم و یزرعوها فی قلوب اشباههم (4) . فرمود:بله،در عین حال هیچ وقت زمین از حجتخدا خالی نمیماند،یا حجت ظاهر آشکار و یا حجتی که از چشمها پنها و غایب است. قیام مختار و اعتقاد به مهدویت اولین باری که میبینیم اثر اعتقاد مهدویت در تاریخ اسلام ظهور میکند،در جریان انتقام مختار از قتله امام حسین علیه السلام است.جای تردید نیست که مختار مرد بسیار سیاستمداری بوده و روشش هم بیش از آنکه روش یک مرد دینی و مذهبی باشد روش یک مرد سیاسی بوده است.البته نمیخواهم بگویم مختار آدم بدی بوده یا آدم خوبی بوده است،کار به آن جهت ندارم.مختار میدانست که و لو اینکه موضوع،موضوع انتقام گرفتن از قتله سید الشهداء است و این زمینه،زمینه بسیار عالیای است،اما مردم تحت رهبری او حاضر به این کار نیستند.شاید(بنا بر روایتی)با حضرت امام زین العابدین هم تماس گرفت و ایشان قبول نکردند.مساله مهدی موعود را که پیغمبر اکرم خبر داده بود مطرح کرد به نام محمد بن حنفیة پسر امیر المؤمنین و برادر سید الشهداء،چون اسمش محمد بود، زیرا در روایات نبوی آمده است:«اسمه اسمی»نام او نام من است.گفت:ایها الناس!من نایب مهدی زمانم، آن مهدیای که پیغمبر خبر داده است (5) .مختار مدتی به نام نیابت از مهدی زمان،بازی سیاسی خودش را انجام داد.حال آیا محمد بن حنفیه واقعا خودش هم قبول میکرد که من مهدی موعود هستم؟بعضی میگویند قبول میکرد برای اینکه بتوانند انتقام را بکشند،ولی این البته ثابت نیست.در اینکه مختار محمد بن حنفیه را به عنوان مهدی موعود معرفی میکرد شکی نیست،و بعدها از همین جا مذهب«کیسانیه»پدید آمد.محمد بن حنفیه هم که مرد گفتند مهدی موعود که نمیمیرد مگر اینکه زمین را پر از عدل و داد کند،پس محمد بن حنفیه نمرده است،در کوه رضوی غایب شده است. سخن زهری جریانهای دیگری باز در تاریخ اسلام هست.ابو الفرج اصفهانی که خودش اموی الاصل و یک مورخ است و شیعه هم نیست،در مقاتل الطالبیین مینویسد که وقتی خبر شهادت زید بن علی بن الحسین (6) به زهری (7) رسید گفت:«چرا اینقدر این اهل بیت عجله میکنند؟!روزی خواهد رسید که مهدی از آنها ظهور کند.»معلوم میشود مساله مهدی موعود از اولاد پیغمبر،آنچنان قطعی و مسلم بوده است که وقتی خبر شهادت زید را به زهری میدهند زهری فورا ذهنش به این سو میرود که زید قیام کرده است،و میگوید:«این اولاد پیغمبر چرا عجله میکنند؟!چرا زود قیام میکنند؟!اینها نباید حالا قیام کنند،قیام اینها مال مهدی موعودشان است.»من کاری ندارم که اعتراض زهری آیا وارد استیا وارد نیست،خیر،وارد هم نیست،غرضم این جهت است که زهری گفت:خواهد آمد روزی که یکی از اهل بیت پیغمبر قیام کند و قیام او قیام ناجح و موفق باشد. قیام«نفس زکیه»و اعتقاد به مهدویت امام حسن علیه السلام پسری دارند به نام«حسن»که هم اسم خودشان است و لهذا به او میگفتند«حسن مثنی»یعنی حسن دوم،حسن بن الحسن،حسن دوم داماد ابا عبد الله الحسین است. فاطمه بنت الحسین زن حسن مثنی است.از حسن مثنی و فاطمه بنت الحسین پسری متولد میشود به نام«عبد الله»و چون این پسر،هم از طرف مادر به حضرت امیر و حضرت زهرا متصل میشد و هم از طرف پدر و خیلی خالص بود،به او میگفتند«عبد الله محض»یعنی عبد الله،کسی که یک علوی محض و یک فاطمی محض است،هم از پدر نسب[به علی علیه السلام و فاطمه علیها السلام]میبرد و هم از مادر.عبد الله محض پسرانی دارد یکی به نام محمد و یکی به نام ابراهیم.زمان اینها مقارن استبا اواخر دوره اموی یعنی در حدود سنه 130 هجری.محمد بن عبد الله محض بسیار مرد شریفی است که به نام«نفس زکیه»معروف است.در آخر عهد اموی سادات حسنی قیام کردند(جریان مفصلی دارد)،حتی عباسیها هم با محمد بن عبد الله محض بیعت کردند.حضرت صادق علیه السلام را نیز در جلسهای دعوت کردند و به ایشان گفتند ما میخواهیم قیام کنیم و همه میخواهیم با محمد بن عبد الله بن محض بیعت کنیم،شما هم که سید حسینیین هستید بیعت کنید.امام فرمود:هدف شما از این کار چیست؟اگر محمد میخواهد به عنوان امر به معروف و نهی از منکر قیام کند،من با او همراهی میکنم و تاییدش مینمایم،اما اگر میخواهد به این عنوان که او مهدی این امت است قیام کند اشتباه میکند،مهدی این امت او نیست،کس دیگر است و من هرگز تایید نمیکنم.شاید تا حدودی مطلب برای خود محمد بن عبد الله محض هم اشتباه شده بود،زیرا هم اسم پیغمبر بود،یک خالی هم در شانهاش داشت (8) ،مردم میگفتند نکند این خال هم علامت این باشد که او مهدی امت است.بسیاری از کسانی که با وی بیعت کردند،به عنوان مهدی امتبیعت کردند.معلوم میشود که مساله مهدی امت آنقدر در میان مسلمین قطعی بوده است که هر کس که قیام میکرد و اندکی صالح بود افرادی میگفتند«این همان مهدیای است که پیغمبر گفته است.»اگر پیغمبر نمیگفت این طور نمیشد. نیرنگ منصور،خلیفه عباسی حتی ما میبینیم یکی از خلفای عباسی اسمش مهدی است،پسر منصور،سومین خلیفه عباسی.اولین خلیفهشان سفاح است،دوم منصور و سوم پسر منصور،مهدی عباسی.مورخین و از جمله«دارمستر»نوشتهاند که منصور مخصوصا اسم پسرش را«مهدی»گذاشتبرای اینکه میخواست استفاده سیاسی کند،بلکه بتواند یک عده مردم را فریب بدهد،بگوید آن مهدیای که شما در انتظار او هستید پسر من است،و لهذا مقاتل الطالبیین و دیگران نوشتهاند که گاهی با خصیصین خودش که روبرو میشد[به دروغ بودن این مطلب اعتراف میکرد.]یک وقتی با مردی به نام مسلم بن قتیبه که از نزدیکانش بود روبرو شد،گفت:این محمد بن عبد الله محض چه میگوید؟گفت:«میگوید من مهدی امتم.»گفت:«اشتباه میکند،نه او مهدی امت است نه پسر من».ولی گاهی با یک افراد دیگری که روبرو میشد میگفت:«مهدی امت او نیست،پسر من است.»عرض کردم بسیاری از کسانی که بیعت میکردند به همین عنوان بیعت میکردند،از بس روایات مهدی از پیغمبر اکرم زیاد رسیده بود و در دست مردم بود و همین اسباب اشتباه مردمی میشد که کاملا تحقیق نمیکردند تا مشخصات بیشتری به دست آورند،زود ایمان پیدا میکردند که این،مهدی امت است. محمد بن عجلان و منصور عباسی جریانهای دیگری در تاریخ اسلام میبینیم،از جمله:یکی از فقهای مدینه به نام«محمد بن جلان»رفتبا محمد بن عبد الله محض بیعت کرد.بنی العباس که ابتدا حامی اینها بودند.مساله خلافت که پیش آمد،خلافت را گرفتند،بعد هم سادات حسنی را کشتند.منصور این مرد فقیه را خواست، تحقیق کرد،ثابتشد که او بیعت کرده است.دستور داد دست او را ببرند.گفت این دستی که با دشمن من بیعت کرده استباید بریده شود.نوشتهاند فقهای مدینه جمع شدند و شفاعت کردند و در شفاعتشان این جور گفتند که خلیفه!او تقصیر ندارد،او مردی است فقیه و عالم به روایات،این مرد خیال کرد که محمد بن عبد الله محض مهدی امت است و لذا با او بیعت کرد و الا قصد او دشمنی با تو نبود. این است که ما میبینیم در تاریخ اسلام موضوع مهدی موعود از مسائل بسیار مسلم و قطعی است.ما همین طور که دوره به دوره پیش میآییم میبینیم حوادثی در تاریخ اسلام پیدا شده که منشاش همین اعتقاد به ظهور مهدی موعود بوده است.بسیاری از ائمه ما وقتی که از دنیا میرفتند عدهای میگفتند شاید نمرده است،شاید غایب شده است،شاید مهدی امت است.این امر راجع به حضرت امام موسی کاظم هست،حتی راجع به حضرت باقر هست،ظاهرا راجع به حضرت صادق هم هست،و راجع به بعضی از ائمه دیگر نیز هست. حضرت صادق پسری دارند به نام اسماعیل که«اسماعیلیه»منتسب به او هستند.اسماعیل در زمان حیات حضرت از دنیا رفت.حضرت خیلی هم اسماعیل را دوست میداشتند.وقتی اسماعیل از دنیا رفت و او را غسل دادند و کفن کردند،حضرت صادق مخصوصا آمدند به بالین اسماعیل،اصحابشان را صدا زدند،کفن را باز کردند،صورت اسماعیل را نشان دادند و فرمودند:این اسماعیل پسر من است،این مرد،فردا ادعا نکنید که او مهدی امت است و غایب شد،جنازهاش را ببینید،صورتش را ببینید، بشناسید و بعد شهادت بدهید. اینها همه نشان میدهد که زمینه مهدی امت در میان مسلمین به قدری قطعی بوده است که جای شک و تردید نیست.تا آنجا که من تحقیق کردهام،تا زمان ابن خلدون شاید حتی یک نفر از علمای اسلام پیدا نشده است که بگوید احادیث مربوط به مهدی علیه السلام از بیخ اساس ندارد،همه قبول کردهاند.اگر اختلاف بوده است،درباره جزئیات بوده که آیا مهدی این شخص استیا آن شخص؟آیا پسر امام حسن عسکری استیا نه؟آیا از اولاد امام حسن استیا از اولاد امام حسین؟اما در اینکه این امت مهدیای خواهد داشت و آن مهدی از اولاد پیغمبر و از اولاد حضرت زهرا است و کارش این است که جهان را پر از عدل و داد میکند پس از آنکه پر از ظلم و جور شده است،تردیدی نبوده است. سخن دعبل دعبل خزاعی میآید حضور حضرت رضا علیه السلام و آن اشعار مرثیه خودش را میگوید: ا فاطم لو خلت الحسین مجدلا و قد مات عطشانا به شط فرات خطاب میکند به حضرت زهرا و یک یک مصائبی را که بر اولاد ایشان وارد شده بیان میکند که از آن قصائد بسیار غرای زبان عرب و از بهترین مراثیای است که در این زمینهها گفته شده است.حضرت رضا علیه السلام خیلی گریه میکند.دعبل در این اشعارش و در این اظهار تاثر خودش قبور اولاد زهرا را یک یک بیان میکند،قبوری که در«فخ»است،قبوری که در«کوفان»است،اشاره به شهادت همین محمد بن عبد الله محض میکند،اشاره به شهادت برادرش میکند،اشاره به شهادت زید بن علی بن الحسین میکند،اشاره به شهادت حضرت سید الشهداء میکند،اشاره به شهادت حضرت موسی بن جعفر میکند(و قبر به بغداد لنفس زکیة)که نوشتهاند در اینجا حضرت رضا فرمود:یک شعر هم من میگویم اضافه کن:«و قبر به طوس یا لها من مصیبة»که عرض کرد:آقا!این قبر را من نمیشناسم.فرمود: این قبر من است. دعبل در این اشعارش شعری دارد که به همین موضوع اشاره میکند.در این شعر،دعبل تصریح میکند که تمام این قضایا هست و هست و هست تا ظهور امامی که آن ظهور لا محاله وقوع پیدا میکند و قطعا صورت میگیرد. اگر بخواهیم باز هم از شواهد تاریخی ذکر کنیم،شواهد تاریخی زیاد دیگری داریم که لزومی ندارد همه آنها را برای شما عرض کنم.ذکر این شواهد از این جنبه بود که خواستم بگویم مساله مهدی موعود از صدر اسلام و از زمان پیغمبر اکرم یک امر قطعی و مسلم در میان مسلمین بوده است و از نیمه دوم قرن اول هجری منشا حوادث بزرگ تاریخی شده است. اعتقاد به مهدویت در جهان تسنن اگر میخواهید بفهمید که این مساله منحصر به شیعه نیست (9) ببینید آیا مدعیان مهدویت فقط در میان شیعه زیاد بودهاند و در میان اهل تسنن نبودهاند؟میبینید مدعیان مهدویت در میان اهل تسنن هم زیاد بودهاند.یکی از آنها همین مهدی سودانی یا متمهدی سودانی است که در کمتر از یک قرن اخیر در سودان ظهور کرد و در آنجا یک جمعیتی به وجود آورد که تا همین اواخر هم بودند.اصلا این مرد که ظهور کرد.به ادعای مهدویت ظهور کرد،یعنی اینقدر اعتقاد به مهدی در همان سرزمینهای سنینشین وجود داشته است که زمینه را برای ادعای یک مهدی دروغین مساعد کرد.در کشورهای دیگر اسلامی نیز مدعیان مهدویت زیاد بودهاند.در هندوستان و پاکستان قادیانیها به همین عنوان ادعای مهدویت ظهور کردند،و در روایات ما هم زیاد است که مدعیان کذاب و به اعتباری دجالها زیاد پیدا خواهند شد و ادعاهایی خواهند کرد. بیان حافظ من الان نمیدانم که حافظ آیا واقعا شیعه استیا سنی،و خیال هم نمیکنم که کسی به طور قطع بتواند بگوید که حافظ شیعه بوده است.ولی ما در اشعار حافظ نیز میبینیم[به این مساله اشاره شده است.]دو مورد الان یادم هست،یکی آنجا که میگوید: کجاست صوفی دجال چشم ملحد شکلبگو بسوز که مهدی دین پناه رسید و دیگر آن غزل معروفی که چقدر با حال هم گفته است: مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش زدهام فالی و فریاد رسی میآید ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس موسی اینجا به امید قبسی میآید کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست اینقدر هست که بانگ جرسی میآید خبر بلبل این باغ مپرسید که من نالهای میشنوم کز قفسی میآید عرایض من در این قسمت که میخواستم از جنبه تاریخی بحث کنم به پایان رسید.حال بعد از زمان حضرت حجت چه مدعیان کذابی پیدا خواهند شد،آن هم خودش یک داستانی دارد که دیگر وارد آن نمیشوم.پایان عرایض خودم را میخواهم به سه مطلب دیگر اختصاص بدهم. اینکه بعد از آنکه دنیا پر از ظلم و جور شد عدل کلی پیدا میشود مسالهای به وجود آورده است و آن این که:بعضی از افراد به اتکاء همین مطلب با هر اصلاحی مخالفند،میگویند دنیا باید پر از ظلم و جور بشود تا یکدفعه انقلاب گردد و پر از عدل و داد بشود.اگر هم به زبان نیاورند،ته دلشان[با اصلاح]مخالف است.اگر ببینند یک کسی یک قدم اصلاحی بر میدارد ناراحت میشوند.وقتی که میبینند در جامعهای در مردم یک علامت توجهی به سوی دیانت پیدا شده واقعا ناراحت میشوند،میگویند نباید چنین چیزی بشود،باید مرتب بدتر شوند تا حضرت ظهور کنند،اگر بنا شود ما یک کاری کنیم که مردم به سوی دین بیایند ما به ظهور حضرت حجتخیانت کرده و ظهور ایشان را تاخیر انداختهایم. آیا واقعا مطلب از همین قرار استیا نه؟توضیحی میدهم تا مطلب خوب معلوم شود. ماهیت قیام مهدی علیه السلام برخی حوادث در دنیا وقتی که واقع میشود تنها جنبه انفجار دارد.مثل اینکه یک دمل در بدن شما پیدا میشود.این دمل باید برسد به حدی که یکدفعه منفجر شود.بنا بر این هر کاری که جلوی انفجار این دمل را بگیرد کار بدی است،اگر هم میخواهید دوا روی آن بگذارید باید یک دوایی بگذارید که این دمل زودتر منفجر شود.بعضی از فلسفهها هم که برخی از سیستمهای اجتماعی و سیاسی را میپسندند طرفدار انقلاب به معنی انفجارند.به عقیده آنها هر چیزی که جلوی انفجار را بگیرد بد است.و لهذا میبینید بعضی از روشها و سیستمهای اجتماعی به طور کلی با اصلاحات اجتماعی مخالفند،میگویند:این اصلاحات چیست که شما میکنید؟!بگذارید اصلاح نباشد،بگذارید مفاسد زیاد شود،عقدهها و کینهها زیاد شود،ناراحتی و ظلم بیشتر شود،کارها پریشانتر شود،پریشانی و پریشانی تا یکمرتبه از بن زیر و رو شود و انقلاب صورت گیرد. فقه ما در اینجا وضع روشنی دارد.آیا ما مسلمانان راجع به ظهور حضرت حجتباید این جور فکر کنیم؟ باید بگوییم:بگذارید معصیت و گناه زیاد شود.بگذارید اوضاع پریشانتر گردد،پس امر به معروف و نهی از منکر نکنیم،بچههایمان را تربیت نکنیم،بلکه خودمان هم برای اینکه در ظهور حضرت حجتسهیم باشیم العیاذ بالله نماز نخوانیم،روزه نگیریم،هیچ وظیفهای را انجام ندهیم،دیگران را هم تشویق کنیم که نماز را رها کنید،روزه را رها کنید،زکات را رها کنید،حج را رها کنید،بگذارید همه اینها از بین برود تا مقدمات ظهور فراهم شود؟خیر،این بدون شک بر خلاف یک اصل قطعی اسلامی است،یعنی به انتظار ظهور حضرت حجت،هیچ تکلیفی از ما ساقط نمیشود،نه تکلیف فردی و نه تکلیف اجتماعی. شما در شیعه-که اساسا این اعتقاد از یک نظر اختصاص به دنیای تشیع دارد-تا چه رسد به اهل تسنن، یک عالم پیدا نمیکنید که بگوید انتظار ظهور حضرت حجتیک تکلیف کوچک را از ما ساقط میکند. هیچ تکلیفی را از ما ساقط نمیکند.این یک نوع[تفسیر از ظهور حضرت حجت]است. نوع دیگر این است که صحبت رسیده شدن است نه صحبت انفجار،مثل یک میوه در صراط تکامل است.میوه موقعی دارد،چنانکه دمل هم موقعی دارد.ولی دمل یک موقعی دارد برای اینکه منفجر شود، و میوه یک موقعی دارد که برسد،یعنی سیر تکاملی خودش را طی کند و برسد به مرحلهای که باید چیده شود.مساله ظهور حضرت حجتبیش از آنکه شباهت داشته باشد به انفجار یک دمل،شباهت دارد به رسیدن یک میوه،یعنی اگر ایشان تاکنون ظهور نکردهاند،نه فقط به خاطر این است که گناه کم شده است،بلکه همچنین هنوز دنیا به آن مرحله از قابلیت نرسیده است،و لهذا شما در روایات شیعه زیاد میبینید که هر وقت آن اقلیتسیصد و سیزده نفر پیدا شد امام ظهور میکند.هنوز همان قلیتسیصد و سیزده نفر-یا کمتر یا بیشتر-وجود ندارد،یعنی زمان باید آنقدر جلو برود که از یک نظر هر اندازه فاسد شود،از نظر دیگر آنهایی که میخواهند حکومت را تشکیل بدهند و به تبع و در زیر لوای ایشان زمامدار جهان شوند پدید آیند.هنوز چنین مردان لایقی در دنیا به وجود نیامدهاند.بله«تا پریشان نشود کار به سامان نرسد»اما پریشانی تا پریشانی فرق میکند.همیشه در دنیا پریشانی پیدا میشود،پشتسر پریشانی سامان پیدا میشود،بعد این سامان تبدیل به پریشانی میشود اما پریشانی در یک سطح عالیتر،نه در سطح پایین.بعد آن پریشانی تبدیل به یک سامان میشود،باز در یک سطح عالیتر از سامان اول.بعد آن سامان تبدیل به یک پریشانی میشود،باز پریشانی در یک سطح عالیتر. یعنی این پریشانی بعد از آن سامان،حتی بر خود آن سامان برتری دارد.لهذا میگویند حرکت اجتماع بشر حرکتحلزونی است،یعنی حرکت دوری ارتفاعی است،در عین اینکه اجتماع بشر دور میزند،در یک سطح افقی دور نمیزند،رو به بالا دور میزند.بله،مرتب سامانها به پریشانیها میگراید اما پریشانیای که در عین اینکه پریشانی است در سطح بالاتر است. بدون شک امروز دنیای ما یک دنیای پریشان و از هم گسیختهای است،یک دنیایی است که الآن اختیار از دست زمامداران بزرگ درجه اول آن هم بیرون است،اما این یک پریشانی است در سطح جهان،با پریشانی در ده از زمین تا آسمان فرق میکند،با سامان یک ده هم از زمین تا آسمان فرق میکند،با سامان یک شهر هم از زمین تا آسمان فرق میکند. بنابراین ما،هم رو به پریشانی میرویم و هم رو به سامان،در آن واحد.ما که رو به ظهور حضرت حجت میرویم،در آن واحد هم رو به پریشانی میرویم،چون از سامان به پریشانی باید رفت،و هم رو به سامان میرویم،چون پریشانی در سطح بالاتر است.کی در صد سال پیش-تا چه رسد به پانصد سال پیش-این افکاری که امروز در میان افراد بشر پیدا شده،پیدا شده بود؟!امروز دیگر روشنفکران جهان میگویند: یگانه راه چاره بدبختیهای امروز بشر تشکیل یک حکومت واحد جهانی است.اصلا در گذشته چنین فکری به مخیله بشر نمیتوانستخطور کند. پس چون ما در عین اینکه رو به پریشانی میرویم رو به سامان هم میرویم،لهذا اسلام هرگز دستور نمیدهد[که تکالیف را انجام ندهید.]اگر غیر از این بود دستور میداد که محرمات را ارتکاب کنید، واجبات را ترک کنید،امر به معروف و نهی از منکر نکنید،بچههایتان را تربیت نکنید،بگذارید فساد بیشتر شود،شما که میروید دنبال نماز خواندن،روزه گرفتن،امر به معروف،تالیف کتاب،سخنرانی، تبلیغ،و میخواهید سطح تبلیغات را بالا ببرید،شما که میخواهید اصلاح کنید،ظهور حضرت حجت را تاخیر میاندازید.خیر،همین اصلاحات هم ظهور حضرت حجت را نزدیک میکند همان طور که آن پریشانیها نیز ظهور حضرت حجت را نزدیک میکند.ابدا مساله انتظار ظهور حضرت حجت نباید این خیال را در دماغ ما بیاورد که ما که منتظر ظهور هستیم پس فلان تکلیف-کوچک یا بزرگ-از ما ساقط است،هیچ تکلیفی از ما ساقط نمیشود. مطالب دیگری هم هست که دیگر وقت ما منقضی شد و باید تدریجا به عرایض خودم خاتمه بدهم. مطلبی را برایتان عرض بکنم که آخرین مطلب من است: مهدویت،یک فلسفه بزرگ جهانی کوشش کنید فکر خودتان را در مساله حضرت حجتبا آنچه که در متن اسلام آمده تطبیق بدهید. غالب ما این مساله را به صورت یک آرزوی کودکانه یک آدمی که دچار عقده و انتقام است در آوردهایم. گویی حضرت حجت فقط انتظار دارند که کی خداوند تبارک و تعالی به ایشان اجازه بدهند که مثلا بیایند ما مردم ایران را غرق در سعادت کنند یا شیعه را غرق در سعادت کنند،آنهم شیعهای که ما هستیم که شیعه نیستیم.نه،این یک فلسفه بزرگ جهانی است،چون اسلام یک دین جهانی است،چون تشیع به معنی واقعیاش یک امر جهانی است.این را ما باید به صورت یک فلسفه بزرگ جهانی تلقی کنیم.وقتی قرآن میگوید: و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (10) ، صحبت از زمین است،نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد.اولا امیدواری به آینده است که دنیا در آینده نابود نمیشود.مکرر گفتهام که امروز این فکر در دنیای اروپا پیدا شده که بشر در تمدن خودش به مرحلهای رسیده که با گوری که خودش به دستخودش کنده استیک گام بیشتر فاصله ندارد.طبق اصول ظاهری نیز همین طور است ولی اصول دین و مذهب به ما میگوید:زندگی سعادتمندانه بشر آن است که در آینده است،این که اکنون هست موقت است.دوم:آن دوره،دوره عقل و عدالت است.شما میبینید یک فرد سه دوره کلی دارد:دوره کودکی که دوره بازی و افکار کودکانه است، دوره جوانی که دوره خشم و شهوت است،و دوره عاقله مردی و پیری که دوره پختگی و استفاده از تجربیات،دوره دور بودن از احساسات و دوره حکومت عقل است.اجتماع بشری هم همین طور است. اجتماع بشری سه دوره را باید طی کند.یک دوره،دوره اساطیر و افسانهها و به تعبیر قرآن دوره جاهلیت است.دوره دوم دوره علم است،ولی علم و جوانی،یعنی دوره حکومتخشم و شهوت.به راستی عصر ما بر چه محوری میگردد؟اگر انسان،دقیق حساب کند میبیند محور گردش زمان ما یا خشم است و یا شهوت.عصر ما بیش از هر چیزی عصر بمب است(یعنی خشم)و عصر مینی ژوپ است(یعنی شهوت).آیا دورهای نخواهد آمد که آن دوره،حکومت،نه حکومت اساطیر باشد و نه حکومتخشم و شهوت و بمب و مینی ژوپ؟دورهای که واقعا در آن دوره معرفت و عدالت و صلح و انسانیت و عنویتحکومت کند؟چگونه میشود که چنین دورهای نیاید؟!مگر میشود که خداوند این عالم را خلق کرده باشد و بشر را به عنوان اشرف مخلوقات آفریده باشد،بعد بشر به دوره بلوغ خودش نرسیده یکمرتبه تمام بشر را زیر و رو کند؟!پس مهدویتیک فلسفه بسیار بزرگ است.ببینید مضامینی که ما در اسلام داریم چقدر عالی است!نزدیک ماه مبارک رمضان است،دعای افتتاح را موفق خواهید بود و در شبهای ماه مبارک رمضان خواهید خواند.قسمت زیادی از آخر این دعا اختصاص به وجود مقدس حضرت حجت دارد که من همانها را میخوانم و دعای من هم همانها خواهد بود: «اللهم انا نرغب الیک فی دولة کریمة تعز بها الاسلام و اهله» پروردگارا ما آرزو میکنیم و از تو میخواهیم زندگی در پرتوی یک دولتبزرگواری را که«تعز بها الاسلام و اهله و تذل بها النفاق و اهله»در آنجا اسلام حقیقی را با اهل اسلام عزت خواهی بخشید و نفاقها و دو روییها را از بین خواهی برد و ذلیل خواهی کرد.«و تجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک و القادة الی سبیلک»این افتخار را به ما میدهی که ما در آن دوره دعوت کننده دیگران به طاعت تو باشیم،راهنما و قائد و پیشرو دیگران در راه تو باشیم. خدایا ما را از کسانی قرار بده که در دنیا و آخرت مشمول رحمت و عنایت تو باشیم. خدایا تو را به ذات مقدست و به حقیقت اولیاء کرامت قسم میدهیم که ما را از کسانی قرار بده که شایسته این آرزوی بزرگ بوده باشیم. پی نوشت ها:1- انبیاء/105. 2- توبه/33. 3- الناس ثلاثة:فعالم ربانی،و متعلم علی سبیل نجاة،و همج رعاع. 4- نهج البلاغه،حکمت147. 5- این را هم توجه داشته باشید:از صدر اسلام،زمان ظهور مهدی علیه السلام هیچ وقت مشخص نشده است.البته یک خواصی میدانستند پسر فلان کس پسر فلان کس،ولی در روایاتی که پیغمبر همین قدر فرمود:«مهدی از اولاد من حتما باید ظهور کند»چیزی که تاریخ آن را نیز مشخص نماید وجود نداشت. 6- میدانید که حضرت امام زین العابدین پسری دارند به نام«زید».زید قیام کرد و شهید شد.راجع به زید که چگونه آدمی بوده است،آدم خوبی بوده یا آدم خوبی نبوده،حرفهایی هست ولی مطابق آنچه که از روایات شیعه استفاده میشود ائمه ما زید را تجلیل کردهاند.در روایت کافی آمده است که امام صادق فرمود:«به خدا قسم زید شهید از دنیا رفت.»و این زید همان کسی است که زیدیها یعنی شیعیان زیدی که الآن در یمن هستند،همه یا بیشترشان او را بعد از امام زین العابدین امام میدانند.خودش به هر حال مرد خوبی بوده است،مرد زاهد و متقیای بوده است.مطابق روایات ما قیام او قیام امر به معروف و نهی از منکر بوده است نه قیام ادعای امامت.بنابراین زید از نظر ما مرد شریف و صالحی است. 7- زهری از اهل تسنن است.زهری و شعبی دو نفر از تابعیناند،یعنی کسانی هستند که اصحاب پیغمبر را درک کردهاند نه خود پیغمبر را،و اینها از مشایخ و علمای بزرگ عصر خودشان هستند. 8- پیغمبر اکرم خالی در شانهشان داشتند که آن را«مهر نبوت»مینامیدند. 9- البته آنچه انحصار به شیعه دارد با این مشخصات است که اهل تسنن همهشان با این مشخصات قبول ندارند،برخی از آنها قبول دارند. 10- انبیاء/105. منبع: مجموعه آثارعلامه شهید مرتضی مطهری ، جلد 18/خ

















هیچ نظری وجود ندارد