محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبری آملی(224ـ310) محدث، مفسر، فقیه و مورخ برجسته سنی مذهب قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجری، شخصیت و عالمی شناخته شده است که درباره او تحقیقات و مطالعات فراوانی صورت گرفته و نیازی به تکرار آن در اینجا نیست (1) . در مقایسه او و نوشتههایش با آنچه که از عالمان بغداد این قرن میشناسیم، بدون تردید میتوان برتری وی را در بیشتر زمینههای علمی مانند فقه، (2) حدیث تفسیر و به ویژه تاریخ بر معاصرانش تشخیص داد. به علاوه، در تاریخ تفکر سنی، به لحاظ کثرت تألیفات خوب و ماندنی، تنها میتوان او را در ردیف برخی از بزرگترین مؤلفان سنی مانند خطیب بغدادی، ابن جوزی، شمس الدین ذهبی و ابن حجر قرار داد. نفوذ چشمگیر نوشتههای او، به ویژه دو کتاب تاریخ و تفسیر او بر آثاری که پس از او نگارش یافته، برای شناخت برجستگی او کافی است. ما درباره معتقدات مذهبی او در جای دیگری به تفصیل سخن گفته و شرایط مذهبی ناهنجار حاکم بر بغداد را که سبب شد تا طبری در برابر حنابله و افراطیون اهل حدیث قرار گیرد شرح دادهایم (3) بدون مطالعه آن مطالب دست کم نمیتوان دلیل تمایل طبری را به نگارش اثری تحت عنوان کتاب الولایه را که گردآوری طرق حدیث غدیر است دریافت. حنابله بغداد که دشمنی با امام علی علیه السلام را از دوران اموی به ارث برده بودند، به صراحت به انکار فضائل امام میپرداختند. این انکار به حدی بود که خشم ابن قتیبه عالم محدث سنی اهل حدیثی را برانگیخت. (4) به علاوه، نگرش حدیثی و اخباری عثمانی مذهبها و اصرارشان بر برخی از احادیث مجعول اما منسوب به پیامبر(ص)، سبب شد تا آنان اجازه کوچکترین تخطی از ظواهر احادیث مزبور را به دیگر دانشمندان دنیای اسلام ندهند. در این میان طبری که خود را یک سر و گردن بالاتر از همه آنان و حتی احمد بن حنبل میدید، این فشار را برنتافت و در زمینههای مختلف، به مخالفت با اهل حدیث پرداخت. در این باره که چرا طبری کتاب الولایه را تالیف کرده، در عنوان بعدی سخن خواهیم گفت . آنچه در اینجا باید عرض کنیم این است که، بدون تردید این اثر که اصل آن ـ بر حسب اطلاعات موجودـبر جای نمانده، کتابی است از محمد بن جریر طبری مورخ معروف بغداد. در این باره، در کهنترین منابع از یک نسل پس از طبری تا قرن دهم، نصوص متقنی در اختیار است که آنها را مرور خواهیم کرد. این درست است که یک یا دو طبری دیگر هم داریم که یکی از آنها شیعه و صاحب المسترشد (5) و دیگری نویسنده کتاب دلائل الامامه است، (6) اما احتمال نسبت دادن کتاب طرق حدیث غدیر به آن عالم شیعه، ناشی از بیاطلاعی از نصوص متقن تاریخی و به کلی ناشی از حدس و گمانهایی غیر تاریخی است (7) .
عنوان کتاب طبق معمول، کتاب طبری، مانند بسیاری از رسالهها و کتابهای کهن، دارای چندین نام مختلف شده است. دلیلش آن است که قدما در نقل از این قبیل کتابها، گاه به اقتضای موضوع کلی کتاب، نامی را که خود میخواستند و آن را مطابق با محتوای کتاب میدیدند، بر آن اطلاق میکردند. نکته دیگر آن که، آنچنان که از این نامها بر میآید، برخی نام مجموعهای از مطالب متنوع است که کنار هم قرار گرفته و برخی دیگر از این نامها، نام بخشی و فصلی از همان کتاب است که احیانا به صورت مستقل نیز تدوین شده است. برای نمونه، عنوان فضائل اهل البیت یا مناقب اهل البیت ـ که ابن طاوس برای کتاب طبری از آن یا و استفاده کرده ـ نامی کلی است که حدیث الولایه میتوانسته بخشی از آن باشد، بخشی که خود به صورت کتابی مستقل نیز در آمده است. عنوان کتاب الولایةـافزون بر آن که مکرر توسط استفاده کنندگان از این اثر بکار رفتهـتوسط ابن شهر آشوب در اثری کتابشناسانه عنوان شده است. (8) عنوان دیگر الرد علی الحرقوصیه در رجال النجاشی آمده و تصریح شده است که کتابی است از طبری مورخ عامی مذهب درباره حدیث غدیر: «له کتاب الرد علی الحرقوصیة، ذکر طرق خبر یوم الغدیر». (9) ابن طاوس نیز تصریح کرده است که طبری نام کتابش را الرد علی الحرقوصیه گذاشته است. (10) عقیده ابن طاوس بر آن است که انتخاب این نام به این سبب بوده است که احمد بن حنبل از نسل حرقوص بن زهیر، رهبر خوارج بوده و به همین دلیل از سوی طبری این نام انتخاب شده است. (11) روزنتال این احتمال را مطرح کرده است که حرقوص در لغت به معنای مگس یا پشه باشد و به احتمال، طبری این تعبر را برای ابوبکر بن ابیداود سجستانی، که کتاب الولایة را در رد بر او نوشته است، به قصدتحقیر او، استفاده کرده است. (12) شاید بتوان این احتمال را نیز افزود که این نام، اشاره به فلسفه نگارش این اثر دارد که طبری آن را در رد بر فردی ناصبی نگاشته است. از آنجا که خوارج دشمن امام علی(ع) بودهاند و حرقوص بن زهیر رهبر آنان بوده، طبری چنین نامی را برای کتاب خود انتخاب کرده تا حنابله افراطی را خارجی و ناصبی مسلک نشان دهد. نه آن که بحث از نسب احمد در میان بوده باشد . عنوان رسالة فی طرق حدیث غدیر نیز، عنوانی است که با مضمون کتاب به راحتی سازگار است . (13) در این میان، کالبرگ عنوان کتاب الولایة و کتاب المناقب را در دو جا آورده است، در حالی که خود وی به این نکته اشاره دارد که ممکن است کتاب الولایه بخشی از کتاب فضائل یا کتاب مناقب بوده باشد. (14) آنچه در عمل رخ داده، این است که استفاده کنندگان از این کتاب، گاه نام کتاب فضائل علی (ع) یا مناقب را آورده، اما حدیث غدیر را نقل کردهاند، درست همان طور که کسانی چون ابن شهر آشوب در مناقب، نام کتاب الولایة را آورده و فضائل را از آن نقل کردهاند. پیداست که دقتی در این کار صورت نگرفته است. اکنون که بنای جمعآوری نقلهای برجای مانده این کتاب است، بهتر است احادیثی که از این کتاب در فضائل اما ـ بجز حدیث غدیر نقل شده ـ عنوان کتاب فضائل و احادیث غدیر هم تحت عنوان کتاب الولایة گرآوری شود.
کتاب غدیر و مناقب طبری در اختیار چه کسانی بوده است؟ تا آنجا که آگاهیم، این کتاب، در اختیار چندین نفر از مؤلفان، مورخان و محدثان بزرگ اسلامی تا قرن نهم بوده است. (15) فهرست اجمالی نام این افراد عبارت است از: قاضی نعمان اسماعیلی(م 363) که بیشترین نقل را از این کتاب دارد. نجاشی (372ـ450) که نام را یاد کرده و طریق خود را به آن یادآور شده است. شیخ طوسی (م 460) همین طور.حموی (م 626)که گزارشی از چگونگی تألیف این اثر به دست داده است. ابن بطریق (م 600) که به تعداد طرق نقل حدیث غدیر در این کتاب تصریح کرده است. ابن شهر آشوب (م 588) که او نیز نام این کتاب را در شرح حال او آورده و در جای دیگر خبر شمار طرق نقل شده برای حدیث غدیر در این کتاب را ارائه کرده و در المناقب، در چندین مورد از آن نقل کرده است. ابن طاووس (م 664) نیز که هم از آن یاد و هم نقل کرده است. شمس الدین ذهبی (748) که آن را دیده و چندین حدیث از آن نقل کرده است. ابن کثیر (م 774) که کتاب را دیده و چندین روایت نقل کرده است وابن حجر (م 852) که او نیز کتاب را دیده است. در واقع این مطالب به قدری واضح و روشن است که نیازی به اثبات آن نیست. گفتنی است که در سالهای اخیر هیچ کس به اندازه استاد علامه مرحوم سید عبد العزیز طباطبایی که عمرش را وقف تحقیق درباره امیر المؤمنین و اهل بیت(ع) کرده، به معرفی این اثر نپرداخت. (16) .
انگیزه طبری در تالیف کتاب الولایة درباره علت تألیف کتاب الولایه از سوی طبری، در چندین منبع، به آن اشاره شده است. خلاصه ما جرا آن است که عالمی سجستانی نام ـ فرزند سجستانی صاحب سنن ـ مطلبی در انکار حدیث غدیر گفت که سبب تألیف این اثر از سوی طبری شد. در متون کلامی شیعه نیز در وقت بحث از غدیر به اشکال ابوبکر عبد الله ابن ابی داود سلیمان سجستانی اشاره شده و به برخورد طبری نیز با او اشارت رفته است. از جمله سید مرتضی در الذخیرة سخن سجستانی را باطل دانسته و به برخورد طبری با او اشاره میکند. (17) همو در الشافی با اشاره به این که خبر غدیر را تمامی راویان شیعه و سنی روایت کردهاند، به عنوان اشکال، از انکار سجستانی یاد کرده است. شریف مرتضی در پاسخ، جدای از آن که اظهار کرده است که نظر سجستانی، نظر شاذ و نادری است، از تبری بعدی او در مواجه با طبری، از این نظرش هم یاد کرده است. (18) در همین منابع، آمده است که سجستانی این نسبت را تکذیب کرده و گفته است که وی نه اصل حدیث، بلکه منکر این شده است که مسجد غدیرخم آن روزگار هم وجود داشته است.
تالیف کتاب الولایة و اتهام به تشیع همانگونه که ذهبی اشاره کرده است، طبری به دلیل تألیف این اثر، متهم به تشیع گردید (19) زیرا اهل حدیث، حدیث غدیر را نمیپذیرفتند و اگر هم میپذیرفتند، اجازه تالیف کتابی در طرق آن را که میتوانست دستاویز شیعیان شود، به کسی چون طبری که امامی شناخته شده بود، نمیدادند. از همین روست که شاهدیم بخاری که تنها و تنها روایات موجود در دوایر اهل حدیث را ارائه میکند، از ذکر این حدیث با داشتن آن همه طریق خودداری ورزیده است. اگر نگارش کتابی دیگر از سوی طبری را درباره حدیث الطیر که صحت آن بیتردید افضل بودن امام علی(ع) را بر همه صحابه ثابت میکند، موردتوجه قرار دهیم، زمینه اتهام تشیع به طبری روشنتر میشود. ابن کثیر درباره این کتاب نوشته است: ‘(و رأیت فیه مجلدا فی جمع طرقه و الفاظه لابی جعفر محمد بن جریر الطبری المفسر صاحب التاریخ) در ادامه اشاره میکند که ابوبکر باقلانی کتابی در تضعیف طرق و دلالت این روایت در رد بر کتاب طبری نوشته است . (20) به هر روی روشن است که طبری در شرایطی مانند شرایط بغداد، با تسلطی که حنابله داشتند، با داشتن تالیفی در حدیث غدیر و جامعتر از آن، تالیف اثری در فضائل علی بن ابیطالب (ع) میبایست به تشیع متهم میگردید. کسی که طبری را متهم به تشیع میکرد، سجستانی ـ فرزند سجستانی صاحب سنن ـ بود که خود متهم به ناصبیگری بود. به همین دلیل، زمانی که به طبری خبر دادند سجستانی فضائل علی (ع) را روایت میکند، گفت: تکبیرة من حارس. (21) ذهبی پس از نقل این مطلب، از دشمنی موجود میان آنان سخن گفته است. همو نقلهایی درباره ناصبیگری او دارد که البته آن را انکار میکند. (22) ابن ندیم، در شرح حال سجستانی یاد شده اشاره میکند که کتاب تفسیری نوشت، و این بعد از آن بود که طبری کتاب تفسیرش را نوشت. (23) این هم نشانی از رقابت آنهاستناصبیگری سجستانی سبب شد تا ابن فرات وزیر او را از بغداد به واسط تبعید کند و تنها وقتی که قدری از فضایل امام علی را روایت کرد علی ابن عیسی او را به بغداد بازگرداند. پس از آن شیخ حنابله شد!
تشیع طبری! (24) در اینجا پیش از وارد شدن در بحث از روایت غدیر در کتاب طبری، این پرسش مطرح است که آیا تنها همین نکته سبب اتهام تشیع به طبری شده است یا نکته و مطلب دیگری هم مطرح بوده و اصولا این که چرا طبری، به رغم آن که در تاریخ و تفسیر خود به نقل حدیث غدیر نپرداخته، یکباره در سالهای پایانی عمر، به تالیف کتابی درباره طرق حدیث غدیر و حدیث طیر که میتوانسته عواقب خطرناکی برای او داشته باشد، دست میزند؟ آیا ممکن است به جز ردیه نویسی، تغییری در بینش مذهبی طبری رخ داده باشد؟ چنین احتمالی با توجه به شخصیتی که از طبری و آثار او میشناسیم، بعید مینماید، جز آن که این مساله زاویه بلکه زوایای دیگری نیز دارد که بر ابهام آن میافزاید. قصه از این قرار است که ابو بکر محمد بن عباس خوارزمی ( 316ـ383) (25) ادیب معروف قرن چهارم هجری که از شاعران برجسته و پرآوازه دوره آل بویه بوده و از نظر باورهای مذهبی، فردی شیعه مذهب بوده، (26) به عنوان خواهرزاده طبری معرفی شده و ضمن شعری، تشیع خود را مربوط به تشیع داییهای خود، یعنی خانواده همین ابن جریر طبری کرده است.
الولایه و استفادهکنندگان از آن در جمع باید گفت، در مقایسه میان کسانی که از این کتاب طبری مطلبی نقل کردهاند، قاضی نعمان در شرح الاخبار، بیشترین استفاده را برده است. جز آن که، همانگونه که گذشت، وی اسناد طبری را در نقل احادیث، بسان بیشتر موارد کتاب، حذف کرده است. از این رو، در نقل حدیث غدیر از کتاب طبری، روایات نقل شده در آن کتاب را مفصل نیاورده زیرا تنها سند آنها متفاوت بوده است. با این حال تصریح دارد که طبری بابی خاص را به روایت غدیر اختصاص داده که در رد بر ابوبکر سجستانی است. سجستانی گفته بود که در سفر حجة الوداع، علی(ع) همراه پیامبر(ص) نبوده و به همین دلیل، اساسا روایت غدیر نادرست است. پس از قاضی نعمان، شخصی دیگری که از کتاب الولایة طبری بهره برده باید به ابن عبد البر اندلسی (368ـ463) اشاره کرد که در بخش زیبای مربوط به شرح حال امام علی(ع) در کتاب الاستیعاب، سه حدیث به نقل از طبری آورده است. (27) البته هیچ تصریحی بر این مطلب نیست که وی از کتاب الولایه یا کتاب الفضائل بهره برده باشد، اما به هر روی، طبیعی است که طبری این احادیث را در کتاب فضائل علی(ع) خود آورده باشد. ابو جعفر رشید الدین محمد بن علی معروف به ابن شهرآشوب (م 588) از دیگر کسانی است که از کتاب الولایه و کتاب المناقب یاد و از آن نقل کرده است. ابن شهرآشوب در موارد زیادی از کتاب مناقب از کتاب الولایه بهره برده، اما این که مستقیم از این کتاب بهره برده یانه، روشن نیست، آنچه مهم است این که نقلهای او از این کتاب، بجز اندکی، در منابع دیگر نیامده است. وی که معمولا در ابتدای جمله، منبع خود را میآورد، مینویسد: «حلیة ابونعیم و ولایة الطبری، قال النبی…» (28) یا مینویسد: «ابن مجاهد فی التاریخ و الطبری فی الولایة». (29) در یک مورد هم نوشته است: «الطبریان فی الولایة و المناقب» (30) بدون تردید مقصود او دو کتاب الولایه و المناقب طبری است. در جای دیگر: «و الطبری فی التاریخ و المناقب». (31) از آن روی که وی در عبارتی مینویسد طبری حدیث طیر را در کتاب الولایه آورده» (32) روشن میشود که او عنوان کتاب الولایه را اعم از کتاب فضائل میدانسته است. وی یک بارهم در متشابه القرآن از تعبیر الطبری فی الولایه یاد کرده است. (33) نکته دیگر این که ابن شهر آشوب، گاه به صراحت از کتاب الولایه و گاه از تاریخ طبری نقل میکند، اما در مواردی بدون یاد از کتاب خاصی، حدیثی را از وی نقل کرده است طبعا با توجه به این که محتوای برخی از این نقلها فضائل امام علی(ع) است، میتوان حدس زد که موارد یاد شده نیز از کتاب الولایه است. ابن طاوس(م 664) از هر دو کتاب طبری یاد کرده و به نقل مواردی از کتاب مناقب او در کتاب الیقین پرداخته است. وی میگوید که طبری مناقب را باب باب آورده است، اما این که این تقسیم بندی بابی بر چه اساس بوده است، چندان روشن نیست. سپس ابن طاوس عبارتی از خطیب بغدادی در ستایش ابن جریر طبری آورده که عینا در شرح حال طبری در تاریخ بغداد (2/162) آمده است. (34) آنگاه با تاکید بر این که این نقل را آورده تا پایه استدلال خویش را استوار کرده باشد . سپس متن احادیث را آورده است. ابن طاوس اشاراتی نیز به کتاب الولایه دارد که در جای دیگری به نقل از الطرائف آوردیم. گذشت که ذهبی در یک مجلد از کتاب دو جلدی طبری را در طرق حدیث غدیر دیده و از کثرت طرق یاد شده در آن، حیرت زده شده است. ذهبی که ـ به احتمال به تقلید از طبری ـ رساله مستقلی در طرق حدیث غدیر نوشته، در مواردی، روایاتی از کتاب طبری نقل کرده است. گذشت که ابن کثیر نیز از این کتاب یاد کرده است. وی در دو مورد از کتاب البدایة و النهایة از حدیث غدیر سخن گفته است. نخست در حوادث سال دهم هجرت از آن یاد کرده و برخی از طرق آن را آورده است. (35) دوم در پایان زندگی امیر مؤمنان(ع) در ضمن فضائل آن حضرت، برخی از طرق حدیث غدیر را آورده اما یادی از کتاب طبری نکرده است. (36) وی سپس اشاره میکند به این که رسول خدا(ص) در بازگشت از حج در غدیر خم، فضیلتی از فضائل امام علی(ع) را آشکار ساخت. سپس اشاره میکند که بنا دارد برخی از طرق آن را نقل کند و چنین میکند. از طرقی که نقل کرده، بخشی از کتاب طبری است. از آنچه در کتاب البدایة، آمده چنین بر میکید که ابن کثیر رساله او را در طرق حدیث غدیر در اختیار داشته است. زین الدین علی بن یونس عاملی در مقدمه کتاب الصراط المستقیم خود فهرستی از منابعش را به دست داده و از جمله نام کتاب الولایة طبری را آورده است. (37) در جای دیگری نیز، ضمن بر شرمدن آثار سنیان درباره اهل بیت(ع) از کتاب طبری آغاز کرده مینویسد: «فصنف ابن جریر کتاب الغدیر و ابن شاهین کتاب المناقب…» (38) بر همین قیاس نقلهایی از این کتاب را در کتابش آورده که به ظن قوی، آنها را از ابن شهر آشوب، ابن طاوس یا منابع دیگر گرفته است. از میان این نقلها، یک نقل مفصل از زید بن ارقم به نقل از کتاب الولایة طبری دارد که علامه امینی نیز ظاهرا آن را از بیاضی نقل کرد، (39) و البته این عبارت، در جای دیگر دیده نشد. گفتنی است که وی گاه به صراحت از کتاب الولایه طبری یاد کرده، گاه از طبری مطلبی آورده و نامش را در کنار دیگر راویان اهل سنت نهاده که باید طبری مورخ باشد. در برابر از تاریخ الطبری در چندین مورد یاد کرده (40) همچنان که از طبری شیعه و کتابش المسترشد (41) نیز مطالبی آورده است. در مواردی که تنها به ارائه نام طبری اکتفا کرده، روشن نیست که مقصودش کدام طبری است. (42) در یک مورد نیز از کتاب المناقب طبری یاد کرده که مطلب نقل شده درباره ابو بکر (43) یکی دیگر از کسانی که به تفصیل روایاتی در فضائل امام علی(ع) از طبری نقل کرده عالم محدث برجسته اهل سنت علاء الدین علی مشهور به متقی هندی(م 975) است. وی در بخش فضائل امام علی(ع) از کتاب کنز العمال (44) شمار زیادی روایت نقل کرده و در انتهای آنها نام ابن جریر را نهاده است. متقی هندی در مقدمه کتاب میگوید: اگر به طور مطلق نام ابن جریر را آورده باشد، مقصودش کتاب تهذیب الاثار اوست، و در صورتی که از کتاب تفسیر یا تاریخ باشد، به این نکته تصریح کرده است . از آنجا که روایات انتخاب شده از وی در باب فضائل اهل البیت، به طور یقین در کتاب مناقب اهل البیت(ع) او نیز بوده و بخشی از آنها طرق حدیث غدیر است. میتوان این احادیث را نیز به عنوان بخشی از کتاب فضائل یا کتاب الولایة طبری دانست. گفتنی است که تنها برخی از بخشهای تهذیب الاثار بر جای مانده و بیشتر این روایات در بخش موجود چاپ شده نیست . در دوره اخیر علامه امینی(1390 1320 قمری) در الغدیر به این کتاب عنایت داشته و به نقل از کنز العمال و البدایة و النهایة، حدیث غدیر را به روایت طبری در الغدیر آورده است . (45) استاد مرحوم سید عبد العزیز طباطبائی (م 1416) نیز کتاب الولایه را در میان آثاری که اهل سنت درباره اهل بیت(ع) نگاشتهاند، آوردهاند. (46)
پی نوشتها:1ـ بنگرید: تاریخ الاسلام ذهبی، 310ـ320/279ـ286 در پاورقی آنجا دهها منبع برای شرح حال وی آمده است. نیز لسان المیزان، ج، 757 5، ش 7190 به همین ترتیب مآخذ شرح حال وی از مصادر مختلف فراهم آمده است. سیوطی در رسالهای که با عنوان التنبیه به من یبعثه الله علی راس کل مائة نگاشته طبری را از کسانی دانسته، که شایسته است فرد برگزیده در آستانه سال 300 هجری باشد. بنگرید: خلاصه عبقات الانوار، ج 6، ص 94 (قم، 1404) به نقل از رساله یاد شده. 2ـ طبرانی (م 360) محدث بزرگ و صاحب سه معجم صغیر، اوسط و کبیر، وقتی از طبری نقل میکند او را با «الطبری الفقیه» یاد میکند: بنگرید: المعجم الکبیر،ج 9، ص .2923ـ بنگرید به مقاله «اهل حدیث و کتاب صریح السنة طبری» در «مقالات تاریخی»، دفتر دوم . و نیز مقاله «نقش احمد بن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت» در «مقالات تاریخی» دفتر ششم . 4ـ ابن قتیبه با اشاره به برخورد واکنشی اهل حدیث در برابر رافضه که مقام علی(ع) را بیش از حد بالا میبرند، به کوتاهی آنها در نقل احادیث فضائل امام اشاره کرده مینویسد آنان او را از ائمة الهدی خارج از جمله ائمه فتن میدانند و عنوان خلافت را برای او ثابت نمیکنند به بهانه آن که مردم بر او اجتماع نکردند، اما در عوض یزید بن معاویه را خلیفه میدانند، چون مردم بر او اجماع کردهاند. 5ـ تحقیق احمد المحمودی، قم، مؤسسة الثقافة الاسلامیة لکوشانپور، 1415 (بنگرید به مقدمه مصحح). 6ـ تحقیق قسم الدراسات الاسلامیة مؤسسة البعثة، قم، .14137ـ بنگرید به : البدایة و النهایة، ج 11ـ12، ص 167، ذیل حوادث سال 310، ذریعه، ج 16، ص 35، شرح الاخبار، ج 1، صص 131ـ132 پاورقی. کلبرگ با اشاره به حدث آقا بزرگ در این که مقصود از کتاب مناقب اهل البیت که ابن طاوس آن را به طبری مورخ نسبت داده، کتابی از طبری شیعی است مینویسد: ظاهرا هیچ منبعی حدس آقا بزرگ را تایید نمیکند. کتابخانه ابن طاوس، ص 398، ش .3568ـ معالم العلماء (ص 106، ش 715)، و بنگرید: عمدة عیون صحاح الاخبار، ابن بطریق، ص .1579ـ رجال النجاشی، ص 322، ش .87910ـ اقبال الاعمال، ج 2، ص 30 (قم 1415). 11ـ الطرائف، ص .14212ـ کتابخانه ابن طاوس، ص .28813ـ درباره اطلاعات بیشتر در این زمینه، بنگرید: کتابخانه ابن طاوس، ص .28614ـ کتابخانه ابن طاوس، ص 286، ش 171، ص 398 ش .35615ـ شگفت آن که فؤاد سزگین (تاریخ التراث العربی، مجلد الاول، ج 1، التدوین التاریخی، ص 168) به هیچ روی متوجه منقولات این کتاب طبری نشده و از آن در فهرست کتابهای طبری یاد نکرده است. وی تنها در پاورقی همان صفحه، به نقل از بروکلمان و با اشاره به سخن نجاشی، از رساله الرد علی الحرقوصیه یاد نموده، بدون آن که به باقی ماندههای این اثر مهم در کتابهای بعدی اشاره کند. 16ـ الغدیر فی التراث الاسلامی، صص 35ـ37، اهل البیت فی المکتبة العربیة، صص 661ـ .66417ـ الذخیرة، ص 442 (تصحیح سید احمد حسینی اشکوری.) به رغم آن که در هر دو نسخه کتاب، این قید شده که مقصود ابو بکر فرزند ابن ابیداود سجستانی صاحب سنن است، مصحح تصور کرده که آن خطاست و نام خود سجستانی را در متن آورده است! 18ـ الشافی فی الامامة، ج 2، ص 264 ( تصحیح سید عبد الزهراء الخطیب، تهران، مؤسسة الصادق (ع). 19ـ طرق حدیث من کنت… ص 62: و اظنه به مثل جمع هذا الکتاب نسب الی التشیع. 20ـ البدایة و النهایة، ج 7، ص 390 (دار احیاء التراث العربی، 1413). 21ـ تاریخ الاسلام ذهبی 310ـ320، ص .51622ـ همان، ص .51723ـ الفهرست، ص 288(تصحیح تجدد). 24ـ بارها نوشتهایم که اتهام به تشیع با اتهام به رفض متفاوت است. در این باره به بحثهای مقدمات کتاب تاریخ تشیع در ایران جلد نخست، مراجعه فرمایید. 25ـ درباره سال تولد وی بنگرید به مقدمه دیوان ابیبکر الخوارزمی، دکتر حامد صدقی ، ص .10726ـ بنگرید به نامه او به شعیان نیشابور در رسائل الخوارزمی، چاپ بیروت، ص .16 استاد صدقی تمامی عباراتی که در نوشتههای او بوی تشیع میدهد، در مقدمه دیوان ابیبکر الخوارزمی (تهران، میراث مکتوب، 1376) صص 115ـ117 آورده است. 27ـ المناقب، ج 3، ص .4828ـ همانجا، ج 3، ص .6729ـ المناقب، ج 3، ص 70، ج 4 ص .7330ـ همانجا، ج 3، ص .12931ـ همانجا، ج 2، ص .28232ـ متشابه القرآن، (قم، انتشارات بیدار، 1410) ج 2، ص .4133ـ در جای دیگری هم (الیقین به اختصاص مولانا علی بامیر المؤمنین، تصحیح الانصاری، قم، دار الکتاب، 1413، ص 487) نقلهای دیگری در ستایش طبری از سوی علمای اهل سنت آورده است . 34ـ البدایة و النهایة، ج 5، صص 227ـ233(بیروت دار احیاء التراث العربی، 1412). 35ـ همان، ج 7، صص 383ـ .38736ـ الصراط المستقیم، ج 1، ص .937ـ همانجا، ج 1، ص .15338ـ الغدیر، ج 1، ص 214، بنگرید: الصراط المستقیم، ج 1، ص .30139ـ الصراط، ج 3، ص 79، 81، .16240ـ همانجا، ج 1، ص 4، ج 3، ص .25541ـ همانجا، ج 1، ص 246، در ج 1، ص 261 نام وی را در ردیف نویسندگان شیعه مانند ابن بطریق و ابن بابویه آورده که احتمال آن که مقصودش طبری شیعه باشد را تقویت میکند. 42ـ الصراط، ج 1، ص 233، و اسند ابن جریر الطبری فی کتاب المناقب الی النبی… 43ـ بیروت، مؤسسة الرسالة، .140944ـ درباره کتاب الولایة بنگرید: الغدیر، ج 1، ص .15245ـ الغدیر فی التراث الاسلامی، بیروت، دار المؤرخ العربی، 1414) صص 35ـ37، اهل البیت فی المکتبة العربیة، (قم، مؤسسة آل البیت ، 1417) صص 661ـ664، ش .852
منبع: ماهنامه گلستان قرآن















هیچ نظری وجود ندارد