مظلومیت حضرت فاطمه زهراء
واضح است که مظلومیت حضرت فاطمه زهرا انکار نشدنی است.اما باید بگونه ای بازگو شود که علاوه بر اینکه پرده از حقایق برداشته می شود، بدعت را از سند مظلومیت آن حضرت دور کند.لذا در اینجا به بیان چند باب از اسناد مظلومیت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا می پردازیم.
باشد که انشاءالله در شناخت این بانوی بزرگ، قدمی برداریم تا در عصر ظهور منتقم خونش مهدی فاطمه آماده یاری مولایمان باشیم. [۱]
قنفذ و سقط محسن
در بیان علت اصلی و کیفیت شهادت حضرت زهرا ابوبصیر، از حضرت صادق در ضمن حدیثى آورده است: سبب و علت درگذشت حضرت آن بود که «قنفذ» غلام آن مرد به دستور وى با غلاف شمشیر بر آن حضرت نواخت، ایشان بر اثر ضربات محسن را سقط کرده و بدین جهت به سختى بیمار شد و به هیچ کس از آزار کنندگانش اجازه عیادت نداد.[۲]
شدت جراحات وارده بر حضرت بسیار سنگین بود و ایشان متحمل رنج بسیاری شدند و به شوق وصال حق و دیدار پدر بزرگوارشان رسول گرامی اسلام حضرت محمد در خانه خود چشم از این جهان فرو بست.در روایتی حضرت به اسماء فرمود: آبى برایم آماده کن، بعد با آن غسل کرده و سپس فرمود: جامه هاى جدیدم را به من بده، آنها را پوشیده و فرمود: بقیه حنوط پدرم را از فلان جا برایم بیاور و زیر سرم بگذار و مرا تنها گذاشته و از اینجا بیرون برو، مى خواهم با پروردگارم مناجات کنم. و فرمود : قدرى مرا به خود واگذار و بعد مرا بخوان، اگر پاسخ تو را دادم که بسیار خوب و اگر جوابى ندادم بدان که من به سوى پدر خود، (یا پروردگارم) رفتم.اسماء لحظه اى حضرت را به حال خود واگذاشت و بعد صدا زد و جوابى نشنید، صدا زد اى دختر محمد مصطفى،اى دختر بهترین کسى که بر روى ریگ هاى زمین پاى گذارده… اما جوابى نیامد چون جامه را از روى صورت حضرت برداشت، مشاهده کرد از دنیا رخت بر بسته است. [۳]
کیفیت شهادت حضرت زهرا
شهادت حضرت زهرا بعد از رحلت حضرت رسول در زمانى بود که اندازه آن به اختلاف نقل شده است، آن کس که خواسته آن مدت را خیلى زیاد بداند تا شش ماه گفته و کمتر از چهل روز گفته نشده است. لذا شیخ کلینى رحمه الله گوید:فاطمه درسال پنجم بعثت حضرت رسول متولد شد و در هنگام فوت هیجده سال و هفتاد و پنج روز داشت و بعد از رحلت رسول خدا هفتاد و پنج روز زندگى کرد. از حضرت صادق روایت کرده و مى گوید:
همانا فاطمه بعد از رحلت رسول خدا هفتاد و پنج روز زنده بود و در این مدت از درگذشت و فقدان پدرش بسیار اندوهگین بود. جبرئیل نزد آن حضرت آمده و او را تسلیت و دلدارى مى داد و جایگاه پدرش را به او مى گفت، و از حال آن حضرت و رویدادهاى آینده اى که بر فرزندان آن حضرت وارد مى شود به او خبر مى داد و حضرت على آنها را مى نوشت. [۴]
شهادت حضرت زهرا بعد از رحلت حضرت رسول در زمانى بود که اندازه آن به اختلاف نقل شده است. حضرت صادق از آبائش و آنها از حضرت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل مى کنند که آن حضرت فرمود: ملعون است، ملعون است کسى که بعد از من به فاطمه ستم روا دارد، حقش را برباید و او را بکشد.[۵]
نخستین تابوت در اسلام برای حضرت زهرا
از آنجایی که حضرت زهرا سیده زنان عالم شناخته شده اند،می توان به از زوایای مختلف به شخصیت ایشان پرداخت.در مورد حجاب حضرت که زبانزد عام و خاص جهانیان است و در روایات متعدد از توجه ایشان به این امر ذکر شده است،این مطلب قابل ذکر است که ایشان به این امر در واپسین لحظات عمرشان هم توجه داشته اند.
ابن عباس گوید: فاطمه به سختى بیمار شد، به اسماء بنت عمیس فرمود: نمى بینى وضع من به کجا رسیده، مرا بر روى تخت به صورت آشکارا حمل نکنى، اسماء گفت: به جان خودم سوگند که چنین کارى نخواهم کرد لکن تابوتى مى سازم به همان صورت که در حبشه دیده ام، فرمود: چگونه بود، وى چند قطعه چوب تر آورده و آنها را از ساقه برید و بعد بر روى تختخواب تابوتى ساخت، و آن نخستین تابوتى بود که ساخته مى شد، حضرت فاطمه تبسمى نمود، که تا آن روز به حال تبسم دیده نشده بود، بعد او را با آن تابوت برداشته و دفن کردیم.
غریبانه ترین خاکسپاری برای حضرت زهرا
بعد از وفات حضرت زهرا ، حضرت على تمام سفارشات وصایاى او را انجام داد، او را در پیراهنش غسل داد و اسماء بنت عمیس در غسل به آن حضرت کمک مى کرد، و دستور داد حسنین آب بیاورند و غیر از آنها و زینب و ام کلثوم و کنیزش فضه کسى دیگر آن جا نبود، او را در هفت پارچه کفن کرد و بر آن حضرت نماز خواند و پنج تکبیر در نمازش گفت و در دل شب او را دفن کرد و قبرش را با خاک یکسان کرد و جز على و حسنین و گروهى از بنى هاشم و دوستان خاص و ویژه حضرت کسى دیگر در آن مراسم شرکت نداشت.[۶] روایت شده: هنگامى که بدن حضرت زهرا سرازیر قبر شد دستى بیرون آمد و او را گرفته و برگشت. [۷]
گوشه ای از مظلومیت حضرت فاطمه زهرا
از مسائل مهم و حزنانگیز زندگى فاطمه که در عین حال نکتهآموز و سازنده است مسأله مظلومیت فاطمه است. او مظلومهاى است فداکار، و شهیدهاى است مظلوم. او و خاندانش از پدر و همسر عمرى براى مردم کار کردند و مردم را به سر و سامانى رساندند، از بدبختى نجات شان دادند و امروز توسط همان مردم صدمه خوردند . مردم آن روزگار قبل از اسلام چه داشتند؟ و امروز از مدنیت واخلاق و حتى زندگى چه دارند؟ و آنچه بود از برکت چه کسى بود؟ جز از برکت اسلام و قرآن؟ و جز از راه پدر و همسرش؟ و امروز سرنوشت فاطمه به جائى رسید که از همین مردم کتک مىخورد و به بستر مىافتد. از نظر ما فاطمه از على هم مظلومتر است. زیرا او مرد بیرون بود و با صحابه راستینى چون ابوذر و سلمان و عمار و مقداد و کمیل هم سخن و آشنا. آنها در بسیارى از موارد به پاخاسته و از حق دفاع مىکردند. اما درباره فاطمه مسأله چنین نبود. او در جامعه کمتر ظاهر مىشد. عزادار بود حامله بود. و کتک خوردن و به خاک افتادن او، آن هم در خانه خود مسأله دردناکى است. بویژه که او نسبت به غیرت على آگاه است و مىداند که حضرت على از تماشاى آن صحنه چقدر زجر مىکشد.[۸]
مصائب وارده برحضرت فاطمه زهرا
فاطمه در عمر کوتاهش با مصائب بسیار مواجه شده، مصائبى بودند که اگر بر کوه وارد مىآمدند آنها را از هم مىپاشاند. ما را توان آن نیست که مشکلات و مصائب او را لیست کنیم. ولى به عنوان ذکر مورد چند نمونه را معرفى مىکنیم:
۱- مرگ رسول خدا:
که پیامبر عزیزتر از جانش بود و وقتى که از دنیا رفت همه زندگى در برابر چشمانش تیره و تار شده بود. او اوقات خود را به گریه و اشک ریزى مىگذراند و بزحمت مىتوانست آرام بگیرد. رسول خدا از قبل او را تسلیت داد و از چهرههاى مهم تسلیت او این بود که به او خبر داده بود نخستین کسى است که به او ملحق مىشود وفاطمه از شنیدن آن خوشحال شد و خندید. [۹]
رسول خدا به او در مرض فوق فرموده بود: فاطمه جان! گریه مکن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گیسوان پریشان نکن، واویلا مگو، مجلس گریه و نوحه سرائى برپا مکن… و بعد فرمود خدایا اهلبیتم به تو مىسپارم…[۱۰]
۲- دستبرد به حرمتها:
فاطمه مظلومه است از آن بابت که بحرمت او دستبرد زدند وشأن او را که آن همه مورد سفارش و توصیه پیامبر بود نادیده گرفتند و کار به جائى رسید که مسعودى مىنویسد: در را بر فاطمه انداختند، او را در بین در و دیوار فشردند، محسن او را سقط کردند ،شوهر او را به زور وادار به بیعت کردند…[۱۱]
در اندیشه فاطمه دستبرد به حرمت على و ولایتش رنج آورتر از دستبرد به حرمت خود بود. او نمىتوانست این مسأله را براى على بپذیرد که شوهرش را به زور وادار به بیعت کنند و یا بگفته مسعودى او را تهدید به مرگ نمایند.
مسعودى گوید: دست على را گرفتند و به زور خواستند با دست ابوبکر به نشانه بیعت اصطکاک دهند و على مشت خود را فشرد.[۱۲] و فاطمه نگران و متأثر از این امر که این هوى پرستان چرا چنین مىکنند؟ و چرا توصیههاى رسول خدا را نادیده مىگیرند؟.
۳- آتش زدن در خانه حضرت فاطمه زهرا
این هم مسأله دردناکى براى فاطمه بود که به درخانهاش آتش افروختند و این امر توسط عمر انجام شد. [۱۳]سخن این است که براى بردن على به مسجد به او پیام فرستادند، على اطاعت نکرد، بار دیگر هم او را خواستند نرفت و براى بار سوم عمر به همراهى جمعى آمد، با هیاهوئى که دم به دم نزدیکتر میشد که این خانه را با اهلش آتش مىزنم، پرسیدند که حتى اگر فاطمه در آن باشد؟ گفت آرى و… [۱۴]. الباقى را از زبان فاطمه بشنویم:
( فجمعوا الحطب الجزل على بابى؛ بر در خانهام هیزم و خاشاک آوردند و آتوا بالنار لیحرقوه و یحرقونا) آتش آوردند که آن را شعلهور سازد و ما را بسوزانند، (فوقعت بعضاده الباب)، من در آستانه در قرار داشتم، (و ناشدتهم بالله و بأبى ان یکفوا و ینصرونا)، آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم که دست از ما بردارید و به دادمان برسید، (فاخذ عمرالسوط من ید قنقذ مولى ابىبکر)، عمر تازیانه را از دست قنفذ غلام ابوبکر گرفت، (فضرب به على عضدى حتى صار کالدملج) آن را بر بازویم زد، چنان که کبود شد. (و رکل الباب برجله فرده على و انا حامل)، لگد محکمى بر در زد و آن را بر رویم انداخت در حالیکه حامله بودم، (فسقطت بوجهى)، به رو در خاک افتادم، (و النار تسعر و یسفع فى وجهى)، آتش زبان مىکشید و چهرهام را داغ مىکرد،( فیضربنى بیده حتى انتثر قرطى من اذنى)، مرا چنان سیلى زد که گوشواره از گوشم فرو افتاد؛ (فجاءنى المخاض فاسقطت محسناً بغیر جرم)،درد زایمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط کردم. [۱۵]
۴- ضربات قنفذ:
جریان آتش افروزى عمر را گفتیم و ضربات وارده بر فاطمه زهرا را برشمردیم. در اینجا سند دیگرى را نقل مىکنیم که در رابطه با قنفذ است. او از آزاد شدگان مکه بود که بعدها بعنوان کارگزار عمر سرگرم کار شد. عمر در یکى از اقدامات نصف اموال همه کارگزاران خود را بسبب خیانتى که از آنها دیده بود مصادره کرد، ولى این امر را درباره او انجام نداد. حتى بیست هزار درهمى را که از او ستانده بود به او باز پس داد. على بعدها مىفرمود این اقدام و طرز برخورد عمر بخاطر تقدیر عمر از ضربت تازیانهاى بود که به بازوى فاطمه زد و آن را متورم ساخت.[۱۶] آرى، او در خوان نعمت پیامبر بزرگ و آزاد شده بود ولى براى حفظ شرایط و موقعیت خود آن رذالت را از خود بروز داد.
۵- غصب فدک:
هنوز چند صباحى از مسأله سقیفه نگذشته بود که حادثه دیگرى رخ داد و آن اخراج کارگزاران فاطمه از مزرعه فدک و تصرف آن توسط ابوبکر بود که گفتیم طرح و نقشه آن را عمر ریخته بود. در این مشى سیاسى هدف ورشکست کردن على و پراکنده ساختن یاران او بود، بویژه مستمندانى که بعلت طرفدارى از على و فاطمه از بیت المال محروم شده بودند .
این کار بر حضرت فاطمه بسیار گران آمد مخصوصاً از آن بابت که صاحب حق بود و براساس زور و عوام فریبى آن را از دستش ربودند و فریاد او بجائى نرسید. او باور نمىکرد که دشمن تا بدین حد بی شرم و بی حیا باشد. البته فدک سالها در دست ابوبکر و بعد در دست عمر بود، ولى پارهاى از اسناد نشان مىدهند عمر پس از چندى آن را به على پس داد و مدتها در دست فرزندان فاطمه بود و پس از او مجدداً دست به دست مىشد. ولى واقعیت این است روح فاطمه از این امر شدیداً متألم بود. و این عدم رعایت حق را یک مصیبت تلقى مىکرد فرزندان فاطمه مادر را از دست داده بودند دیگر فدک را مىخواستند چه کنند؟
۶- نگرانى از عوام فریبى:
از موارد مظلومیت حضرت فاطمه این بود که خصم عوامفریبى مىکرد. مثلاً فدک را که حق فاطمه بود از او گرفت ولى براى حق بجانب نشان دادن خود گفته بود اگر مایل باشى اموال شخصى من در اختیار تو باشد یا به صورت مستقیم میراث او را گرفت بدین بهانه که پدرت دستور داده ومن نمىتوانم تخلف کنم. براى حضرت فاطمه این شگفتى وجود داشت که خدا و انسانیت و اخلاق چه شدند؟ چرا چیزى را به پدرش نسبت مىدهند که روح پیامبر از آن آزرده است؟ چگونه مىشود مسألهاى توسط پیامبر صورت گرفته باشد و فاطمه از آن بى خبر باشد؟ فاطمهاى که مرکز اسرار پیامبر بود چگونه از حدیث میراث که امروز ابوبکر آن را اعلام مىکند بى خبر است؟ و این عوامفریبى روح فاطمه را آزرده مىساخت زیرا بخاطر تقوا و انسانیت توان مقابله به مثل را نداشت.
۷- اهانتها:
حضرت فاطمه در مورد شخصیت خود از رسول خدا سندها داشت. جمله معروف «فاطمهُ بضعه منى» بر سر زبانها بود و یا عبارت پیامبر هر که فاطمه را اذیت کند مرا اذیت کرده همگان شنیده بودند. بدین سان بسیار شگفتآور بود که با وجود آن همه سخنان احترامآمیز رسول خدا نسبت به او به فاطمه اهانت کنند و یا او را تحقیر نمایند .
ابوبکر پس از خطبه فاطمه در مسجد به بالاى منبر رفت و سخنان رکیکى درباره او گفت. پناه بر خدا از تکرار آن کلمات! او را نعوذ بالله به روباه پیرى تشبیه کرد که شاهد او دم او مىباشد. و هم او گفت فاطمه براى اثبات حقانیت خود به ضعیفهها متمسک شده و از زنان یارى مىطلبد…[۱۷]
ام سلمه به دفاع برخاست و معترضانه گفت آیا درباره فردى چون فاطمه این سخنان رواست؟ او که روز تولد ملائکه او را در بر گرفتند در خور این سخنان است؟ آیا رسول خدا فاطمه را از میراث محروم کرده و به او خبر نداده؟ واى بر شما – زود است بر خدا وارد شوید و ثمره تلخ کردار خود را بچشید (و بر اثر این سخنان ابوبکر مقررى ام سلمه را قطع کرد).[۱۸]
البته ابوبکر بعدها از کار و تلاش خود علیه فاطمه پشیمان بودو در دم مرگ گفته بود من سه کار را انجام دادهام کهاى کاش نمىدادم:… اى کاش وارد خانه فاطمه نمىشدم اگر چه علیه من به جنگ مىایستادند…[۱۹]
۸- حزن و اندوه
حضرت فاطمه براى زدودن این آثار و اقدام تلاشها کرد ولى به ثمر نرسید. ازوجود و جان خود و خانوادهاش مایه گذارد ولى در آن موفق نشد. او در واقع اسیر انتقام جوئى خصم در شمشیر برافراختن على علیه مشرکین بود. آن روز که على براى احیاى دین همه همت خود را مصروف مىکرد کینههائى در دل مشرکان شکل مىگرفت و امروز همان کینهها بصورت موضعگیرىها و بى تفاوتىها درآمد.
حضرت فاطمه پس از همه فریادها از میدان به در نرفت مقاومت صبورانهاى در پیش گرفت و در آن راه ایستاد خود فرمود صبر مىکنم همانند صبر کسى که در قلب خود تیرى و در درونش نیزه سنگینى را احساس مىکند. (نصبر منکم على مثل حز المدى،و وخزالسنان فى الحشاء) [۲۰] والحق چه صبر جانکاهى بود.
او از اینکه اسلام را غریب و بىیاور مىدید دیدگانش گریان و قلبش سوخته بود. جهان را در برابر خود تاریک مىیافت و دیگر کسى او را خندان ندید تا به دیدار پدر در جهان باقى شتافت (ان فاطمه لم ترمتبسمه بعد وفات رسول الله و لم یعلم ابوبکر و عمر بموتها) [۲۱]نگران ومتأثر بود که مردم پاره تن اورا فراموش کرده و در میان انبوهى از دشوارىها تنهایش گذاشتند. مگر پیامبر بارها و بارها او را بضعه خود معرفى نکرده بود. [۲۲]
۹- پیش بینى پیامبر
رسول خدا مظلومیت فاطمه را پیش بینى کرده و رهنمودهاى خود را از پیش به او داده بود. براساس آن چه که صاحب کشف الغمه مىنویسد: پیامبر روزى به فاطمه فرمود: دخترم، تو پس از من مورد ستم قرار خواهى گرفت و مورد استضعاف واقع خواهى شد. آنکس که ترا اذیت کند مرا آزار داده، و آنکس که ترا بخشم آورد مرا بخشم آورده ،کسى که به تو جفا کند بمن جفا کرده، هر کس از تو ببرد از من بریده، آنکس که به تو ستم کند به من ستم روا داشته، آنکس که ترا شادان کند مرا مسرور کرده، آنکس که به تو پیوند مهر داشته باشد به من پیوند دارد، زیرا تو از منى و پاره تن منى، و جان من و روح منى، از ستمکاران امتم بر تو به خدا شکوه مىکنم.[۲۳]
براساس سند دیگرى، رسول خدا در حین مرگ گریست، و در پاسخ علت گریهاش فرمود بدان خاطر است که از اشرار امتم به آنها ستم مىرسد. گوئى مىبینم که دخترم فاطمه پس از من اسیر ظلم و ستم مىشود و فریاد پناه خواهى مىزند و کسى از امتم او را کمک نکند (و کانّى بک یا بنیه ستغثین فلا یغنیک احد من امتى).[۲۴] و هم در سخن دیگرى خطاب به فاطمه فرمود قسم به آنکس که مرا بحق مبعوث کرده عرش خدا از گریهاش مىگرید و هم آنچه از فرشتگان آسمانها و زمین و ما بین آن دواند از گریهاش بگریه مىآیند. (والذى بعثنى بالحق، لقد بکى لبکائک عرش اللّه و ما حوله من الملائکه والسموات و الارضون و ما فیهما).[۲۵]
۱۰- مظلومیت حضرت فاطمه از زبان على
امیر المومنین على در حین دفن حضرت فاطمه طى جملههائى کوتاه در حالى که مىگریست چنین فرمود:خداوندا از دختر پیامبر تو راضیم، خصم او را به تنهائى و وحشت انداخت تو او را انس بده، مردم از او بریدند تو او را پیوند ده، به او ستم کردند تو اى احکم الحاکمین درباره او داورى کن. (اللهم انى راض عن ابنه نبیک اللهم انها قد اوحشت فانسها ،و هجرت فصلها و ظلمت فاحکم لها یا احکم الحاکمین)[۲۶]
و هم در حین دفن خطاب به رسول خدا چنین گفت: اى رسول خدا فاطمه به تو خبر خواهد داد که امت چگونه براى از بین بردن او همدست شدند، تو از او بپرس و خبر بگیر….
اى رسول خدا دختر ترا از بیم دشمن نیمه شب بخاک سپردم، حق او را بردند، میراث او را گرفتند… [۲۷]از دشمنى خصم به خدا شکایت مىبرم و به تو در مرگ و عزاى دخترت سر سلامت باد مىگوید: فبعین اللّه تدفن ابنتک سرّاً و یهضم حقها قهراً و یمنع ارثها جهراً… والى اللّه و رسول اللّه المشتکى و فیک احمل العزاء فصلوات اللّه علیها و علیک و رحمه الله و برکاته.
۱۱- مظلومیت او از زبان فضه و دیگران:
فضه در خانه فاطمه بود و به اسرار او واقف، در خانه کعب سرگرم مناجات بود و زمزمهها داشت، فردى که به مناجاتش توجه داشت علاقمند به او شد و گفت معلوم است از دوستداران خاندان پیامبرى. فضه از شنیدن این سخن گریست و عقدهاش باز شد و گفت؛ اى بنده خدا اندوه و غصهاى که در دل داشتم بجوش آوردى سؤال خود را بپرس.
آن شخص از مظلومیت فاطمه پرسید و صداى گریه فضه را بلند کرد. آنگاه فضه گفت؛ تو مایلى از مظلومیت فاطمه براى تو حرف بزنم و من مضایقه نخواهم کرد و شروع کرد به بیان حالات و صدمات و ستم دیدگىهاى فاطمه که شرح آن را بیش یا کم شنیدهایم .
از زبان ام سلمه هم نمونههائى از اینگونه سخنان داریم. روزى بر فاطمه زهرا وارد شد و گفت حالت چگونه است و شب راچگونه به صبح رسانیدى؟ فرمود شب را در حالى به صبح رساندم که از فقدان پیامبر و ظلمى که بر جانشین او رفت رنجور بودم. در اینجا چهره مظلومیت فاطمه در رابطه با على مطرح شده و این نکته را بیفزائیم که فاطمه از بزرگترین مدافعان على بود و بخشى از ستمدیدگى او در این رابطه بود که دفاعش درباره على به ثمر نرسیده بود .
براساس سندى که در دست است فاطمه در دم مرگ مىگریست و على علت گریهاش را پرسید. فاطمه گفت براى گرفتارىهاى آینده تو مىگریم و على دلداریش داد که گریه مکن، که آن امور براى من مهم نیستند…[۲۸] و این است معنى کفویت وهمسرى و همدمى مرد و زن که فاطمه و على نمونه آن بودند .
۱۲- محتواى سخن او در عیادتها
عیادتهاى بسیارى در حین بیمارى از فاطمه بعمل آمد و در ضمن آن پرس و جوها و حقایق و اسرارى از زبان فاطمه در مظلومیتش جارى شد. او شرایط روانى خود رادر عیادت زنان انصار چنین بیان کرد: بخدا قسم شب را به صبح آوردم در حالیکه از دنیاىتان متنفر و از مردانتان بیزار بودم. (اصبحت والله عائقه لدنیاکم و قالیه لرجالکم…)[۲۹]
ابن عباس به عیادت آمد و حالش را دید و نگران شد. به على گفت دوست دارم مرا از اسرار فاطمه و اینکه چرا بدین روز افتاده است آگاه کنى ، فرمود مرا معاف دار که فاطمه از من خواسته است آن را پوشیده دارم، اما بصورت مختصر عرض مىکنیم: پس از پیامبر حق او را غصب کردند، از ارث محرومش داشتند، حرمت او را نادیده گرفتند، به او ستم کردند، خداوند میان او و ستمکاران داورى کند .
سلمان به عیادت او آمد با فاطمه سخن مىگفت؛ ناگهان صداى فاطمه در حین سخن تغیر یافت و نفسش به شماره افتاد، سلمان پریشان شد که تو را چه مىشود [۳۰]فاطمه را از درد سینه یا پهلو نالید. و از جراحت ناشى از فشار در و گویا قطعه آهن یا میخى که در آن هنگام بر سینهاش فرو رفته بود .
و دیگر عیادتهائى که از او بعمل آمد همه حکایت از صدمه دیدن او، غصب حقوق او، مظلومیت او و مظلومیت على است و تحمل و صبر فاطمه درد کشیدن او، بروز دادن دشمن کینههاى بدر و احد را و فریفتگىشان به دنیا، و فکر و فریبکارى شان و در کل مظلومیت خود و على که تجسم مظلومیت اسلام بودند .
۱۳- بازگو کردن مظلومیت حضرت فاطمه
حضرت فاطمه نمىخواست آنچه را که بر او رفته بود از مردم مخفى دارد بر عکس اصرار داشت که مردم دریابند و بفهمند بر او چه مىگذارد. در تمام مدت پس ازوفات رسول خدا تا دم مرگ خود حقایق را علنى کرد و به افشاى عمل نارواى خصم پرداخت. حضورش در جامعه و مسجد، سخنانش در عیادت دیگران از او، همه حکایت از این وقایع دارند.
اینکه فاطمه به دنبال بلال مىفرستد که پس از مرگ پدر بیاید و یکبار دیگر اذان بگوید خود مدعى اعلان مظلومیت است و مىخواهد به همه بفهماند که بر او چه مىگذرد. اینکه روزهاى دوشنبه و پنجشنبه مىرود و بر مزار شهیدان حاضر مىشود و صحنهها را بیان مىکند که اینجا محل استقرار پیامبر بود، آنجا محل شهادت حمزه، آنجا…[۳۱] همه و همه نوعى عرضه وضعیت را نشان مىدهد.
و اینکه فاطمه مىگرید و گریهاى بلند و آشکارا دارد و یا به خانه شهدا مىرود و با آنها سخن مىگوید [۳۲] حکایت از اعلام وضعیت دارد که مردم بدانند که او در چه شرایطى و موقعیتى است و فکر نکنند فاطمه از شرایط موجود راضى است و به اوضاعى که پدید آورده رضایت دارد. کار و برنامه خود را انجام مىدهد ونارضائى خود را هم اعلام مىدارد.
۱۴- مظلومه مغصوبه حضرت فاطمه
آرى، حضرت فاطمه تنها زنى است که واجد چنان شرایط و مقاماتى است و در عین حال حق او غصب و خود او مظلوم واقع شده است هم حق مادى او را غصب کردهاند و هم حق معنوى او را..
السلام علیک ایها المظلومه المغصوبه،
السلام علیک ایها المضطهده المقهوره،
السلام علیک ایتها الصدیقه: الشهیده…[۳۳]
جواد خراسانى قصیدهاى درباره فاطمه سرود که ترجمه بخشى از آن این است: خدا لعنت کند آن گروهى که فاطمه را انکار کرده و با ستم به او، حق و حرمت پدرش را مراعات نکردند درب خانه او را آتش زده و او را بین در و دیوار فشردند و پهلویش را شکستند و محسن او را سقط کردند.
سلام بر فاطمه ، سلام بر همسر مظلومت، سلام بر حسن مسمومت، سلام بر حسین مظلومت، سلام بر شهادت مظلومانهات و سلام بر پیکرهاى بىسر فرزندانت .
شهادت فاطمه سندی دیگر بر مظلومیت اهل بیت ^
در طول تاریخ حوادث و وقایع زیادی موجود است که بعض آنها در خاطره ها مانده و برخی دیگر در میان سطرهای کتب تاریخی، مدفونند. از جمله این حوادث تلخ، واقعه شهادت فاطمه زهرا می باشد. حادثه ای که شعله آن، بعد از گذشت سالها، همواره در دلهای شیعیان و محبین اهل بیت روشن و فروزنده است. بسیاری از متعصبین و دشمنان خدا و اهل بیت، اراده بر محو این واقعه از کتب و یا کتمان و مردود دانستن آن کرده اند. غافل از اینکه خداوند همواره پشتیبان نور خود می باشد.
( یریدون لیطفئوا نور الله بافواههم والله متم نوره و لو کره الکافرون )
در این رساله ، برآنیم که سیری داشته باشیم در وقایع بعد از رحلت پیامبر اکرم و واقعه شهادت بی بی مظلومه دو عالم ، با استمداد از کتب معتبر تاریخی.سند های حمله عمر به خانه وحی:
۱- بلاذری ، محدث و مورخ معروف اهل سنت متوفی سال ۲۷۹ هجری قمری در کتاب خود روایت کرده است که : ابوبکر ، علی را برای بیعت طلبید ولی ایشان قبول نکردند. عمر را فرستاد . عمر، آتشی آورد که خانه رابسوزاند . حضرت فاطمه را بر در خانه ملاقات کرد. ایشان فرمودند : ای پسر خطاب آمده ای خانه را بر من بسوزانی ؟ گفت : آری ! این عمل قوی تر است در آنچه پدرت آورده است.[۳۴]
۲- طبری ، مورخ و مفسر معروف اهل سنت متوفای ۳۱۰ هجری قمری ، در تاریخ خود نقل می کند که : عمر به در خانه علی رفت و گفت : والله خانه را بر شما می سوزانم مگر اینکه برای بیعت بیایید.[۳۵]
۳- ابن خزابه در کتاب ” غرر ” از زید بن اسلم نقل می کند که : من از آنها بودم که با عمر هیزم برداشتم و بر درخانه فاطمه بردیم در وقتی که علی و اصحابش از بیعت ابا نمودند. عمر به فاطمه گفت : بیرون کن هر که در این خانه است و الا خانه و هر که در خانه است را میسوزانم.
۴- ابو بکر عبداللَّه بن محمد بن ابى شیبه ، شیخ و استاد بخارى ، در کتاب المصف ، مىگوید : « آنگاه که بعد از رسولخدا براى ابوبکر بیعت مىگرفتند. على وزبیر براى مشورت در این امر نزد فاطمه دختر پیامبر رفت وشد مىکردند . عمر بن خطاب با خبر گردید وبنزد فاطمه آمد وگفت : اى دختر رسول خدا ! به خدا در نزد ما کسى از پدرت محبوبتر نیست وپس از او محبوبترین تویى ! ! وبه خدا قسم این امر مرا مانع نمىشود که اگر آنان نزد تو جمع شوند ، دستور دهم که خانه را با آنها به آتش کشند . اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه بیرون شد، على به خانه بر گشتند.پس فاطمه گفت : مىدانید که عمر نزد من آمد ، وبه خدا قسم یاد کرده اگر شما ( بدون اینکه با ابوبکر بیعت کنید ) به خانه برگردید خانه را با شما آتش مىزند ؟ وبه خدا قسم که او به سوگندش عمل خواهد کرد».[۳۶]
۵- جلال الدین سیوطی ، از استوانه های علمی اهل سنت و مجدد و احیا کننده سنت و جماعت ( بنا به نقل صاحب فتح المتعال ) ، در کتاب “مسند فاطمه ” ص۱۷ ، ۲۰ – ۲۱ روایاتی دارد با مضامین ذکر شده در بالا. ( وی روایاتی مشابه و راجع به این موضوع در کتاب خود ، جامع الاحادیث الکبیر ، ج ۱۳ ص ۸۳ ، ۹۱ ، ۱۰۰ – ۱۰۱ و ج ۱۵ ص ۴۲۰ دارد )
۶- ابن عبدربه ، از مشاهیر علمای اهل سنت در العقد الفرید میگوید : علی و عباس در خانه فاطمه نشسته بودند. ابوبکر به عمر گفت : برو و اینها را بیاور. اگر ابا کنند با آنان قتال کن. پس عمر قبسی آتش برداشت و آمد که خانه فاطمه را بسوزاند.فاطمه بر در خانه آمد وفرمود: ای پسر خطاب ! آمده ای خانه ما را بسوزانی ؟ عمر گفت : آری ! مگر اینکه این جمع امری را که امت پذیرفته ، بپذیرند. [۳۷]
۷- ابن عبدالبر ، از بزرگان اهل سنت ، در الاستیعاب می گوید : ( و عمر ) سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه که فرمود : آیا من نظارهگر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى ؟ گفت : بلى ! [۳۸]
۸- مسلم بن قتیبه دینوری ، عالم بزرگ اهل سنت و قاضی دینور ، در کتاب معروف خود ” الامامه و السیاسه ” بیان میدارد که : چون ابوبکر مطلع شد که گروهی از مخالفین با بیعت ، در خانه علی جمع شده اند ، عمر را به سوی آنان فرستاد . ….. ( تا جاییکه می گوید : ) عمر هیزم طلبید . و گفت : به خدایی که جان عمر در قبضه قدرت اوست ، یا بیرون بیایید یا خانه را با اهلش میسوزانم. به او
گفتند : ای اباحفص ( کنیه عمر ) فاطمه در این خانه است ! گفت : میسوزانم هر چند او در خانه باشد. [۳۹]
۹- ابن ابی الحدید معتزلی ، از علمای برجسته اهل سنت در شرح خود بر نهج البلاغه چنین میگوید : عمر بر در خانه فاطمه رفت که گروهی از انصار و اندکی از مهاجرین در آنجا بودند. گفت : قسم به کسی که جان من در دست اوست یا برای بیعت خارج شوید و یا خانه را به آتش میکشم.[۴۰]
۱۰- ابوبکر جوهری در کتاب ” السقیفه ” ( آنچنان که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج۲ ص۵۰ می گوید) بیان می کند که : جمعی از اصحاب و مهاجرین در اینکه چرا با آنان در مورد بیعت ابوبکر مشورت نشده ، و همچنین علی و زبیر ، غضب کرده و وارد خانه فاطمه شدند. پس عمر به همراه اسید بن خضیر و سلمه بن سلامه به خانه فاطمه ( علیها السلام ) با عصبانیت حمله برد و هر چه فاطمه فریاد زد و آنها را به خدا قسم داد فایده نکرد.پس آنها شمشیر علی و زبیر را گرفتند و بر دیوار زدند و شکستند.
۱۱- محمد بن شحنه ، عالم و قاضی حنفی مذهب در حلب ، در کتاب تاریخ خود به نام ” روضه المناظر فی الاخبار الاوائل و الاواخر ” در شرح جریان سقیفه می نویسد : عمر به در خانه علی آمد تا هر که در آن است را آتش بزند. پس فاطمه را ملاقات نمود . عمر گفت : داخل شوید در چیزی که امت در آن داخل شده است.[۴۱]
۱۲- ابی الفداء در تاریخ خود نقل می نماید : عمر قبسی آتش در دست داشت . تهدید به آتش زدن خانه فاطمه کرد. وقتی فاطمه پرسید : آیا واقعا قصد چنین کاری داری ؟ او گفت : آری ! مگر اینکه این جمع ، امری را بپذیرند که امت پذیرفته است.[۴۲]
۱۳- علی بن الحسین مسعودی ، مورخ فاضل مقبول الفریقین در تاریخ خود می گوید : عروه بن زبیر در مقام عذرخواهی از برادرش ، عبدالله که برای تسلیم کردن بنی هاشم و محمد حنفیه در شعب ابیطالب اقدام به آوردن هیزم و آتش زدن آنجا کرد ، میگوید که او این عمل را بر اساس سرمشق خود از سلف که برای بیعت گرفتن ، اقدام به آتش زدن خانه نمودند ، فرا گرفته است.[۴۳]
این جریان را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج۲۰ ص ۱۴۷ بیان کرده و از قول عروه میگوید: ( عبدالله این عمل را انجام داد ) همانطور که عمر بن خطاب برای افرادی از بنی هاشم که با ابوبکر بیعت نکردند ، هیزم آورد تا خانه را بر آنها بسوزاند. ( وی راجع به حمله به خانه وحی در مروج الذهب ج۳ ص ۱۲ – ۱۳ ، ۷۷ ، ۳۰۱ – ۳۰۲ صحبت کرده است )
۱۴- آنچنان جریان حمله عمر در تاریخ معروف و مشهود است که شاعر معروف اهل سنت ، عالم نبیل حافظ ابراهیم مصری در قصیده عمریه در باب تعریف و تمجید از خلیفه دوم میگوید :
و کلمه لعلــــی قالها عمـــر اکرم بسامعها اعظـــــــم بملقیها
حرقت بیتک لا ابفی علیک بهـا ان لم تبایع و بنت المصطفی فیها
ما کان غیر ابــی حفص بقائلها یوما لفارس عــــدنان و حامیهــا
یعنی : هیچکس غیر از ابی حفص ( کنیه عمر ) کسی نمی توانست به علی که یکه سوار قبیله عدنان بود و به حمایت کنندگان او بگوید : اگر بیعت نکنید خانه ات را آتش میزنم و کسی را در خانه باقی نمیگذارم با اینکه دختر مصطفی فاطمه در این خانه باشد. ( این اشعار در شرح قصاید عمریه طبع مصر ( در ۹۰ صفحه ) نوشته مصطفی الدمیاطی بیک ص ۳۸ و احمد امین، احمد الزین و ابراهین الابیاری در کتابی در شرح قصاید ابراهیم مصری طبع سال۹۳۷ م در ج۱ ص ۸۲ این قصیده را تصدیق کرده و شرح داده اند.)
۱۵- عبدالفتاح عبدالمقصود ، نویسنده معاصر اهل سنت ، می گوید : آنچه از نوشتار مورخان بدست می آید آن است که عمر رفتار تند و خشنی داشته است . و او میخواست علی را بکشد و یا آنکه خانه اش را با اهل آن به آتش بکشد. [۴۴] اینها اندک اخباری بودند از منابع اهل سنت مبنی بر حمله عمر به خانه وحی و تهدید و ارعاب و آتش زدن آن خانه توسط وی.
هجوم به خانه وحی و آزار و اجبار علی برای بیعت در کلام بزرگان.
۱ – ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج ۲ ص ۶۰ بعد ازبیان جریان بیعت گرفتن علی میگوید : ” واعلم ان الاثار و الاخبار فی هذا الباب کثیره جدا ” یعنی : ” بدان که اخبار راجع به این موضوع بسیار زیاد است . “
۲- ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه ج ۱۱ ص ۱۱۱ راجع به اینکه علی در جریانات سقیفه مورد ظلم قرار گرفت میگوید : ” روی کثیر من المحدثین ” یعنی : ” بسیاری از دانشمندان علم حدیث آن را روایت کرده اند . “
۳- شیخ ابی یعقوب لمعانی معتزلی که از بزرگان اهل سنت بوده و ابن ابی الحدید در مورد وی میگوید : ” و کان شدیدا فی الاعتزال ” یعنی : ” او شدیدا معتزلی بود ” ، به ظلم به علی در جریان بیعت اشاره می کند . این موضوع را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ج۹ ص ۱۹۸ بیان می کند.
۴ – شرفی اهنومی زیدی( متوفی ۱۰۵۵ هجری) میگوید:” حکایت به آتش کشیدن خانه فاطمه زهرا مشهور و روایات آن مستفیض است و دوست و دشمن آن را نقل کرده اند . “[۴۵]
۵- محمد حسین هیکل ، نویسنده بنام اهل سنت و صاحب کتاب حیات محمد ، می گوید : ” هجوم به خانه زهرا و آزار و اذیت نمودن او مشهور است “. [۴۶]
برخی از معاندین و متعصبین در توجیه این اعمال می گویند که : این اخبار صرفا نشان از تهدید عمر دارد و حال آنکه شیعیان جعل نموده و می گویند که فاطمه در میان در و دیوار قرار گرفت و فرزند ۶ ماهه اش سقط شد. حال به بررسی برخی از منابع در مورد اخبار سقط جنین فاطمه می پردازیم. اولین مطلب مورد بررسی این است که آیاعلی بن ابیطالب فرزندی به نام محسن داشته است یا خیر؟
در روایات داریم که پیامبر اکرم فرزندان ذکور علی و فاطمه را به نامهای حسن و حسین و محسن نامگذاری کرد ، مشابه نامهای فرزندان حضرت هارون که شبر و شبیر و مشبر بود. منابع زیادی از اهل سنت بر این مطلب دلالت دارند.
۱- مسند ( احمد بن حنبل ) ج۱ ص ۱۱۸
۲- مستدرک علی الصحیحین ( حاکم نیشابوری ) ج۳ ص ۱۶۵ و ۱۶۸ . وی میگوید : این حدیث از لحاظ سند صحیح است ولی شیخین ( بخاری و مسلم ) آن را نگفته اند.
۳- تلخیص ( ذهبی ) : وی این حدیث را صحیح میداند.
۴- السنن الکبری ( بیهقی ) ج۶ ص ۱۷۷ و ج۷ ص ۶۳
۵- مجمع الزوائد ( هیثمی ) ج۸ ص ۵۲
۶- الادب المفرد ( بخاری ) ص ۱۷۸
۷- صحیح ان حبان ج۱۵ ص ۴۱۰
۸- المعجم الکبیر ( طبرانی ) ج۳ ص ۹۶ – ۹۷
۹- کنزالعمال ( متقی هندی ) ج ۱۳ ص ۶۶۰
حال که معلوم شد که علی بن ابیطالب (علیه سلام) دارای چنین فرزندی بود ، سوال اینجاست که حال او چه شد ؟ به کجا رفت ؟ چگونه میشود فردی وجود داشته باشد ولی بخواهند او را نفی کنند و وجودش را منکر شوند.
۱- از پیامبر اکرم ( ص ) نقل مىکند که فرمود: « چون به دخترم فاطمه مىنگرم بیاد مىآورم آنچه را که بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنکه در خانه اش ذلّت وارد گردیده، از وى هتک حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلویش شکسته و جنینش سقط گردیده و او فریاد برمىآورد«یا محمداه».پس او اولین کسى از اهلبیتم مىباشد که به من ملحق مىگردد، پس بر من وارد مىشود، محزون، مکروب، مغموم ، مقتول . . . »[۴۷]
۲- ابن ابى دارم ؛ آنکه ذهبى وى را الامام الحافظ الفاضل . . . کان موصوفاً بالحفظ و المعرفه خوانده – جمله « إنّ عمر رفس فاطمه حتّى اسقطت بمحسن » . عمر لگدى بر حضرت زهرا زد تا محسن سقط گردید » . را مورد تقریر و تأیید قرار داده ، تا مورد نکوهش گروهى قرار گرفت. [۴۸]
۳- ابن شهر آشوب ، از علمای برجسته شیعه در کتاب خود ” منافب آل ابی طالب ” ( ج۳ ص ۱۳۳ دوره ۳ جلدی ) از کتاب ” المعارف ” ابن قتیبه نقل می کند که : محسن بوسیله زخم و ضربه قنفذ از بین رفت. و حال اینکه در حال حاضر این عبارت در کتاب المعارف نیست. با مراجعه به کتاب ” کفایت الطالب ” نوشته گنجی شافعی ، پی به تحریف این کتاب می بریم. گنجی شافعی در کفایت الطالب ص ۴۱۳ می گوید : فاطمه زهرا بعد از رسول الله پسری را سقط کرد که رسول الله او را محسن نامیده بود. و این مساله ای است که هیچیک از علمای اهل نقل به آن دست نیافتند مگر ابن قتیبه” . این مطلب بیانگر تحریف کتاب المعارف است زیرا در نسخ جدید آن آمده است که: ” و اما محسن بن علی فهلک و هو صغیر ” .
۴- ابراهیم بن سیار معروف به نظّام معتزلی، از علمای بزرگ معتزله میباشد. وی ییان کرده است که : ” در روز بیعت عمر بر شکم فاطمه ضربه ای زد که محسن در شکمش سقظ شد. و عمر فریاد میزد که خانه و اهلش را آتش بزنید. در حالیکه در آنجا کسی نبود غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین. “ این مطلب را شهرستانی در ” الملل و النحل ” ج۱ ص ۵۷ نقل کرده است. شیخ صلاح الدین صفدی در کتاب ” الوافی بالوفیات ” ج۶ ص ۱۵ از او مشابه این جمله را نقل کرده است.
۵- علی بن الحسین مسعودی ، مورخ فاضل مقبول الفریقین در کتاب ” اثبات الوصیه ” بعد از شرح قضایای روز بیعت ، می نویسد: ” فهجموا علیه و احرقوا بابه و استخرجوه منه کرها و ضغطوا سیده النساء بالباب حتی اسقطت محسنا “ یعنی : پس هجوم آوردند بر او ( علی بن ابیطالب ) و در خانه اش را آتش زدند و ایشان را با اکراه و اجبار از خانه بیرون کشیدند و سیده زنان ( فاطمه زهرا ) را در میان در فشار دادند تا محسن را سقط کرد.[۴۹]
۶- ابن ابی الحدید نقل می کند : برای استاد خود ، شیخ ابی نقیب ، نقل نمودم که وقتی خبر به رسول الله دادند که هبار بن اسود با نیزه به هودج زینب ( دختر رسول الله ) حمله برده و زینب از ترس فرزندش را سقط کرد و رسول الله خون او را مباح نمود ، ابی نقیب گفت : ” لو کان رسول الله حیا لاباح دم من روع فاطمه حتی القت ذا بطنها ” یعنی : اگر رسول الله زنده بود حتما مباح میکرد خون کسی را که فاطمه را ترسانید تا بچه اش سقط شد. [۵۰]
وی در ادامه می افزاید که از وی( ابی نقیب ) پرسیدم که : آیا من قضیه ترساندن فاطمه و سقط شدن محسن را از تو روایت کنم؟ شیخ جواب داد : من در این قضیه متوقفم . نه آن را می پذیرم و نه آن را انکار می کنم.
حال این شیخ معتزله با چگونه اخباری رو به روست ؟ آیا جز این نیست که اخبار سقط محسن و حمله عمر و شهادت فاطمه زهرا از لحاظ سند و مدرک صحیح است ، که وی در بین قبول کردن یا نکردن آنها در خوف و رجاست ؟؟؟؟!!!!!
۷- عباس محمود عقاد ، نویسنده بنام اهل سنت ، چنین می نگارد : ” زهرا ( علیها سلام ) مرضی که موجب فوت نا بهنگام او در بهار جوانی شود ، نداشت. خانواده او در وصف اینگونه مطالب مهارت داشتند و اگر مطلبی بود ، بیان مینمودند . آنچه از سخن آنان بدست می آید ، آن است که علت رحلت وی , از پای درآمدن و ضعف و غم و اندوه بوده و چه بسا ناتوانی های زایمان (نابهنگام) نیز در این نکته دخیل بوده است. اگر این مطلب صحیح باشد ( چنان که در برخی روایات آمده است ) فاطمه پس از رحلت پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) محسن را سقط نمود. ”[۵۱]
۸- علمای زیر در کتابهایشان اشاره کرده اند که محسن سقط شد ولی اشاره ای به چگونگی آن نکرده اند :
محمد بن طلحه شافعی ( متوفی ۶۵۲ ه ) در مطالب السئول ص ۶۲ فصل یازدهم
حافظ جمال الدین مزی ( متوفی ۷۴۲ ه ) در تهذیب الکمال ج۲۰ ص۴۷۹
حسنی فاسی مکی ( متوفی ۸۳۲ ه ) در العقد الثمین ج۶ ص۲۰۳
ابن صباغ مالکی ( متوفی ۸۵۵ ه ) الفصول المهمه ص ۱۲۶
صفوری شافعی ( متوفی ۸۹۴ ه ) در نزهه المجالس ج۲ ص۱۹۴ ( ص ۵۷۹ چاپ دارالجیل )
جمال الدین مقدسی ( متوفی ۹۰۹ ه ) در الشجره النبویه فی نسب خیر البریه ص ۶۰
محمد صبان ( متوفی ۱۲۰۶ ه ) در اسعاف الراغبین ص ۹۳ ( حاشیه نور الابصار )
عدوی حمزاوی در مشارق الانوار ص ۱۳۳
۹- علمای زیر جریان سقط شدن محسن را به هنگام هجوم به خانه وحی بیان کرده اند :
ملطی شافعی ( متوفی ۳۷۷ ه ) در التنبیه و الرد ص ۲۵ – ۲۶
مقاتل بن عطیه ( متوفی ۳۷۷ ه ) در موتمر علماء بغداد ص ۶۳ یا الخلافه و الامامه ص۱۶۰-۱۶۱
جوینی شافعی ( متوفی ۷۲۲ ه ) در فرائد السمطین ج۲ ص ۳۵
مظلومیت فاطمه پس از وفات پیامبرو دفاع از ولایت
اما فاطمه پس از این جنایات هولناک که باعث سقط جنین او شد، باز دست از فداکاری و حمایت خود بر نداشت و با همان حال به دنبال امیرالمؤمنین به مسجد رفت و با استفاده از مقام و شخصیت خود، علی را از دست غاصبین نجات داد و سپس به خانه آمد و در بستر بیماری افتاد.[۵۲]
خطبه فدک
غاصبین حق امیرالمومنین و زهرا به این هم بسنده نکردند و فدک را که حق مسلم حضرت زهرا بود، غصب کردند تا دست آنها را از مال دنیا هم کوتاه کرده باشند.
در این جریان، فاطمه علیها سلام بارها با ابوبکر و عمر احتجا جاتی داشت و امیرالمؤمنین نامه تندی به ابوبکر نوشت و حق مسلم فاطمه را اثبات کرد. فاطمه علیها سلام هم خطبهی تاریخی فدک در حضور جمع بسیاری از مسلمین ایراد فرمود و مدعیان دروغین خلافت و غاصبین فدک را رسوا نمود،اما اّنان بر اجرای مقاصد خویش همچنان پافشاری وبه دادخواهی آن مظلومان تاریخ ،پاسخ صحیح نگفتند بلکه افکار عمومی را علیه آنان شوراندند و با نسبتهای ناروا و زشت به ساحت قدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا ، مقصود و منظورخودرا بر ملا ساختند. اما امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا با سربلندی و افتخار از این آزمایش بزرگ الهی خارج شدند و برای بقاء اسلام، در مقابل این همه ظلم و ستم از حقوق مسلم خود چشم بستند و دم نزدند.
حتی وقتی امیرالمؤمنین به خلافت دست یافت، باز هم به فدک که سرمایه هنگفتی بود،اعتنایی نکرد و فدک در طول تاریخ به تاراج رفت .
به هر حال فاطمه علیها سلام هر روز رنجورتر میشد و کم کم حالش رو به وخامت میرفت. همه مسلمین از این پیش آمدها ناراحت بودند. زنان مدینه به عیادت آن حضرت آمدند و حضرت خطبهای برای آنها ایراد فرمود که چرا شوهرانشان امیرالمؤمنین را یاری نکردند. [۵۳]
عیادت عمر و ابوبکر از بی بی مظلومه
بعد از آنکه داعیان خلافت رسول الله ، به خانه وحی حمله بردند و آن را آتش زدند و علی بن ابیطالب را برای بیعت به زور به مسجد بردند و بعد از خطبه قرّاء فاطمه زهرا در مسجد ، حال بی بی مظلومه دو عالم رو به وخامت گذاشت.
« عمر و ابوبکر تصمیم به عیادت از بی بی مظلومه گرفتند؛ حضرت فاطمه زهرا به آنها اجازه ندادند ولی آنها علی را واسطه قرار دادند. بعد از ورود آنها به خانه ، فاطمه زهرا از آنها روی برگرداند و جواب سلامشان را ندادند».
حضرت فرمودند: آیا میخواهید حدیثی از رسول الله برای شما بیان کنم تا آن را بدانید و بدان عمل کنید ؟ آنها گفتند : آری، فاطمه زهرا فرمودند : آیا از رسول خدا این سخن را نشنیدید که :” رضای فاطمه از رضای من است و خشم فاطمه از خشم من است، هرکه او را دوست بدارد قطعا مرا دوست داشته و هر که فاطمه را راضی کند مرا راضی کرده و هرکه فاطمه را به غضب آورد مرا به غضب آورده ؟ “
پاسخ دادند : آری. ما این سخن را از رسول خدا شنیده ایم. فاطمه زهرا فرمودند : (خدا و ملائکه او را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به غضب آوردید و رضای خاطر مرا بجا نیاوردید و وقتی که پیامبر را ملاقات کنم از شما دو نفر نزد او شکایت خواهم نمود) .ابوبکر گفت : پناه میبرم به خدا از غضب خدا و غضب فاطمه. آنگاه شروع کرد به گریه به نحوی که نزدیک بود جان از تنش برود.
فاطمه زهرا فرمودند: سوگند به خدا در هر نمازی که بخوانم تو را نفرین خواهم کرد.[۵۴]
حضرت فاطمه زهرا ، وصیت کرد که او را شبانه غسل و تدفین کنند و اینکه هیچیک از کسانی که او را آزار داده بودند در مجلس تدفین وی نباشند.
همانطور که بخارى ومسلم مىگویند: فاطمه تا آخر عمر با ابوبکر قهر بود « فغضبت فاطمه بنت رسول اللَّه فهجرت ابابکر فلم تزل مهاجرته حتى توفّیت » [۵۵]
« فوجدت فاطمه ابى بکر فى ذلک فهجرته فلم تکلّمه حتّى توفّیت . »[۵۶] در بخارى آمده است : فاطمه پنهان بخاک سپرده شد ؟ « فلمّا توفّیت دفنها زوجها علىٌّ لیلاً ولم یؤذن بها أبابکر وصلّى علیها » .[۵۷]
باری ! این بود واقعه هولناکی که بعد از رحلت پیامبر اکرم رخ داد. حادثه ای که با مرور آن، دل هر محب و شیفته خاندان عترت، به درد می آید. حادثه ای که بعد از آن، مزار متبرک بی بی مظلومه دو عالم از دیدگان جهانیان مخفی شد. و این قبر مخفی می ماند تا زمان ظهور فرزند برومندش مهدی. تا او بیاید و انتقام پهلوی شکسته مادرش را بگیرد. [۵۸]
[۱] – کافى، ۱/ ۴۹۸
[۲] – طبرى، «دلائل الامامه» / ۴۵.
[۳] – بلادى بحرانى «وفات فاطمه الزهراء» ۷۸
[۴] – کافى، ۱/ ۴۹۸.
[۵] – کنز الفوائد، ۱/ ۱۵۰، ط قم
[۶] – در تذکره الخواص / ۳۱۹ آمده است که على غسل مى داد و اسماء بر آن آب مى ریخت
[۷] – بحار ۴۳/ ۱۱۱۸ ب
[۸] – باشگاه خبرنگاران؛ مظلومیت حضرت فاطمه زهرا(س)، ۱۴ فروردین ۱۳۹۳
[۹] – بنقل از عایشه.
[۱۰] – بحار ۲۲ ص ۴۶۰
[۱۱] – ص ۲۶۲ اثبات الوصیه.
[۱۲] – همان منبع.
[۱۳] – العقد الفرید ج ۲ ص ۱۹۷ و ص ۲۴۰ شافى سید مرتضى
[۱۴] – ص ۶۴ طرائف.
[۱۵] – ص۹۷ بیت الاحزان.
[۱۶] – ص ۱۰۷ سلیم بن قیس.
[۱۷] – ص ۳۶۲ الزهراء.
[۱۸] – ص ۳۶۳ همان منبع .
[۱۹] – ص ۲۸۶ ریاحین الشریعه ج ۱٫
[۲۰] – سخنان فاطمه (س) در خطبهاش.
[۲۱] – اثبات الوصیه.
[۲۲] – ص ۱۸۸ صواعق المحرقه.
[۲۳] – ص ۱۴۸ کشف الغمه .
[۲۴] – بحار ۴۳ ص ۱۵۶٫
[۲۵] – همان منبع.
[۲۶] – همان منبع.
[۲۷] – نهچ البلاغه
[۲۸] – بحار ۴۳ ص ۲۱۸٫
[۲۹] – خطبه فاطمه (س).
[۳۰] – انساب الاشراف ص ۳۱۸
[۳۱] – کافى به نقل از امام صادق ×
[۳۲] – انساب الاشراف ص ۳۱۸٫
[۳۳] – زیارت حضرت فاطمه (س) – مفاتیح الجنان.
[۳۴] – انساب الاشراف ج۱ ص ۵۸۶ – ۵۸۸) یا ( انساب الاشراف ج۲ ص ۲۶۸ – ۲۶۹ چاپ دارالفکر
[۳۵] – تاریخ طبری ج ۲ ص۴۴۳) یا ( تاریخ طبری ج۳ ص۲۰۲ – ۲۰۳ و ج۳ ص۴۳۰- ۴۳۱ چاپهای دیگر
[۳۶] – المصنف ، ابن ابی شیبه ج۸ ص۵۷۲ چاپ دارالفکر ) یا ( المصنف ج۱۴ ص ۲۶۷ چاپ دیگر
[۳۷] – العقد الفرید ج۴ ص ۲۴۲ ، ۵۰ ، ۳۰۸ – ۳۰۹ چاپ بیروت )یا( العقد الفرید ج۴ ص ۲۵۹ ،۲۶۸ ، ۳۳۴ – ۳۳۵ چاپ مصر
[۳۸] – الاستیعاب ج۲ ص۲۵۴ در حاشیه الاصابه ) یا ( الاستیعاب ج۳ ص۹۷۵ چاپ دارالجیل ، او قسمتی از روایت یعنی سخن عمر را تحریف شده نقل کرده است
[۳۹] – الامامه و السیاسه ج۱ ص۳۰ تحقیق شیری و ج۱ ص ۱۹ تحقیق زینی
[۴۰] – شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۶ ص ۴۸ ) و ( وی قریب به ۴۰ مورد روایات مختلف و نظریات دیگران و خودش را ذر شرح نهج البلاغه آورده است . مراجعه شود به شرح نهج البلاغه ج۱ ص ۱۷۴ ، ۲۱۲ ، ۴۶ – ۴۸ ، ۵۹ – ۶۰ و ج۳ ص ۱۹۰ و ج۶ ص ۱۲ – ۱۳ ، ۴۸ – ۴۹ ، ۵۱ و ج۹ ص ۱۹۸ و ج۱۰ ص ۲۶۵ و ج۱۱ ص ۱۴ ، ۱۱۱ و ج۱۳ ص ۳۶ – ۳۷ ، ۳۰۲ و ج۱۴ ص ۱۹۳ و ج۱۵ ص ۷۴ ، ۱۸۳ ، ۱۸۶ و ج۱۶ ص ۲۱۰ ، ۲۸۶ ، ۲۳۴ – ۲۳۵ و ج۱۷ ص ۱۶۸ و ج۲۰ ص ۱۶- ۱۷ ، ۱۴۷
[۴۱] – تاریخ ابن شحنه در حاشیه الکامل ( ابن اثیر ) ج۱۱ ص ۱۱۳ چاپ افندی سال ۱۳۰۱ ) و ( روایاتی مشابه در ج۱۱ ص ۱۰۶ – ۱۰۷ دارد.
[۴۲] – المختصر فی تاریخ البشر معروف به تاریخ ابوالفدا ج۱ ص۱۵۶
[۴۳] – مروج الذهب ج۳ ص۸۶ یا ج۲ ص۱۰۰ چاپ دیگر
[۴۴] – السقیفه و الخلافه ص ۱۴
[۴۵] – شفاء صدور الناس ص ۴۷۹ ( تعلیقه ))
[۴۶] – الصدیق ابوبکر ص ۶۳
[۴۷] – فرائد السمطین ، ج ۲ ، ص۳۴ ، ۳۵ طبع بیروت
[۴۸] – سیر اعلام النبلاء ج۱۵ ص ۵۷۸ ) و ( میزان الاعتدال ج۱ ص۱۳۹
[۴۹] – اثبات الوصیه ص ۱۴۲ تا ۱۴۶ ، ۲۱۸ ) یا ( اثبات الوصیه ص ۱۲۲ تا ۱۲۵ چاپ دیگر
[۵۰] – شرح نهج البلاغه ج۱۴ ص ۱۹۳
[۵۱] – فاطمه الزهرا و الفاطمیون ص ۶۸ چاپ دوم
[۵۲] – دانشنامه رشد، حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام ، ۱۰/۴/۱۳۹۳
[۵۳] – منبع قبلی
[۵۴] -( الامامه و السیاسه ( ابن قتیبه ) ج۱ ص۲۰ ( تحقیق زینی ) و ج۱ ص۳۱ – ( تحقیق شیری ) و اعلام النساء (کحاله ) ج۴ ص۱۲۳ – والسیده فاطمه الزهرا ( بیومی مهران ) ص ۱۴۵ – و الامام علی(عبدالفتاح عبدالمقصود) ج۱ ص۱۹۳- و فاطمه الزهرا ( عبدالفتاح عبدالمقصود ) ج۲ ص ۲۵۳ – و اهل البیت ( توفیق ابو علم ) ص ۱۶۸
[۵۵] – صحیح بخارى، ج ۴ ،ص ۴۲، باب فرض الخمس
[۵۶] – صحیح بخاری ج۵ ص ۸۲ کتاب المغازی – باب غزوه خیبر ). و(صحیح مسلم ج۵ ص ۱۵۴ – تاب الجهاد و السیر – باب قول النبی
[۵۷] -منبع قبلی
[۵۸] – shia-sonni.com ، شهادت فاطمه (س) سندی دیگر بر مظلومیت اهل بیت، Apr 1, 2014
منبع: برگرفته از کتاب شیعیان بقیع؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا راکلیک کنید.



















هیچ نظری وجود ندارد