شناخت و معرفت امام
خداوند متعال هدف نهائی خلقت انسان را اطاعت و بندگی و نیل به کمال و معرفت خودش میداند، چنانچه قرآن کریم میفرماید:
{ما خَلَقْتُ الِجنَّ وَالانْسَ الا لِیَعْبُدُونَ}.([۱])
نیافریدم جن و انسان را مگر اینکه مرا بندگی و عبادت کنند.
حال که خداوند هدف اصلی خلقت انسان را عبادت و پرستش خود میداند باید ببینیم چه چیزی اساس و پایه این عبادت را تشکیل میدهد.
با توجه به احادیثی که از اهلبیت عصمت و طهارت به دست ما رسیده است؛ اساس و پایه عبادت را همان معرفت خدا دانستهاند. به عنوان نمونه امام رضا میفرمایند:
اول عباده الله معرفته.([۲])
اساس و پایه بندگی خدا شناخت اوست، معرفت خدا اصل و ریشه همه عبادات است.
معرفت خداوند به منزله روحی است که در کالبد همه اعمال عبادی جریان دارد و بدون آن عاری از حقیقت است. بنابراین؛ معرفت خدا بالاترین معرفتها و در رأس همه معارف قرار دارد و همه نعمتها از طریق پذیرفتن آن نصیب انسان میشود؛ لذا بهترین و با فضیلتترین واجبات، پذیرفتن معرفتالله است؛ چنانکه امام صادق میفرمایند:
إنّ أفضل الفرائض و اوجبها علی الانسان معرفه الرّب و الاقرار له بالعبودیه.([۳])
همانا با فضلیتترین و ضروریترین واجبات بر انسان، معرفت پروردگار و اقرار به بندگی اوست.
در این حدیث، (معرفهًْ الرّب) به عنوان یک فعل اختیاری ـ که بر انسان واجب است ـ مطرح شده است و منظور از عبادت در لسان روایات (در موارد مختلف) همان معرفت دانسته شده است. با این بیان به راحتی تصدیق میشود که عبادت بودن اعمالی؛ چون نماز، روزه و حج، به همان معرفتی اطلاق میشود که پشتوانه آن قصد قربت و امتثال امر الهی است چرا که تمام اعمال عبادی بندگان، به جهت تسلیم شدن به پیشگاه خداوند و کرنش در مقابل فرامین اوست؛ همین تسلیم محض به پیشگاه پروردگار است که معرفت خداوند نامیده میشود. لذا در روایت آمده است که امیرالمؤمنین فرمودند:
العلم اول دلیل و المعرفه آخر نهایه.([۴])
علم و دانش اولین راهنما است و معرفت آخرین درجه و مرحله است.
بندگی از علم آغاز و به معرفت پایان میپذیرد؛ روایت در مقام بیان این معناست که عبودیت دارای درجات مختلفی است که هر چه انسان این درجات را بیشتر بپیماید به درجات عالیتری از معرفت نائل خواهد شد؛ به عبارت دیگر معرفت و عبودیت مرتبط با یکدیگر بوده و سعی و تلاش انسان در هر کدام باعث سوق بیشتر او در دیگری است. این سیر بندگی با پشتوانه معرفت ادامه پیدا میکند و تا درجاتی که خدای متعال بخواهد، بالا میرود تا جائی که انسان به بالاترین معرفتها نائل میگردد و بالاترین معرفتها آنگونه که در روایات به آن اشاره شده، همان معرفتالله است؛ امیرالمؤمنین میفرمایند:
معرفه الله سبحانه اعلی المعارف.([۵])
معرفت خدای سبحان بالاترین معرفتها است.
نکته قابل توجه اینکه معرفت توأم با عمل است. امام باقر در روایتی این ارتباط را این چنین بیان فرمودهاند:
لایقبل عمل الا بمعرفه ولامعرفه الا بعمل ومن عرف دلّته معرفته علی العمل ومن لم یعرف فلا عمل له.([۶])
هیچ عملی بدون معرفت پذیرفته نمیشود و هیچ معرفتی هم بدون عمل نخواهد بود و هر کسی معرفت داشته باشد معرفت او راهنمای عملش میشود و آنکه معرفت ندارد در واقع عملی هم ندارد.
معرفت شرط پذیرفتن عمل و عبادت است و از طرفی معرفت، انسان را به عمل وا میدارد و بنابراین؛ هیچ معرفتی بدون عمل نمیشود.
معرفت آثاری دارد که در عمل ظاهر میشود؛ همواره معرفتِ انسان، راهنمای عمل اوست بهطوری که بدون معرفت عمل کاملاً بیارزش است، درست مانند کالبد بدون روح که هیچ ارزشی ندارد.
به این ترتیب هرچه معرفت انسان بالاتر رود ارزش خود انسان و اعمالش بالاتر میرود. بعد از مرتبه معرفت خداوند متعال، مرتبه معرفت نسبت به اولیاء و مظاهر آیات حق است که آنان واسطه فیض حق به کافه ممکنات میباشند. به این معنا که آن حضرات اگر نبودند هیچ شیئ در عالم موجود نبود. چون غرض کلی از خلقت، وجود حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی و سیزده معصوم دیگر است و جمیع انبیاء الهی که آمدند، همه مقدمه ظهور نور حقیقت پیامبر اکرم و کلاً چهارده معصوم بودهاند. در نهایت آن حضرات، روح تمام آنچه در عوالم است و منشأ جمیع کمالات و مصدر جمیع معارفاند، به این معنا که هر کمالی را که پیامبری از پیامبران خداوند دارد، به سبب ایشان بر خلق بوده و حقیقتش در آن حضرات به وجه اتمّ موجود است.
پس جمیع پیامبران الهی از آدم تا حضرت مسیح، خوشه چین علم و حکمت و کمالات معصومین بودهاند و همانطور که معرفت خدا بر ما واجب است، معرفت پیامبر اکرم و اوصیاء آن حضرت نیز لازم و واجب است.
احادیثی که در باب معرفت واجب بر انسانها آمده است، نوعاً خاص (معرفتالله) نیست؛ به عنوان مثال این حدیث شریف از امام صادق نقل شده است:
لیس لله علی خلقه أن یعرفوا و للخلق علی الله ان یعرّفهم و لله علی الخلق اذا عرّفهم ان یقبلوا.([۷])
حق خدا بر مخلوقات تنها این نیست که معرفت پیدا کنند و حق مخلوقات بر خداوند تنها این نیست که به ایشان معرفت را ارزانی دارد، بلکه حق خدا بر خلق این است که پس از نیل به معرفت، آن را بپذیرند.
در روایات و زیارتهایی که از ناحیه معصومین رسیده، معرفت انوار مقدسه معصومین را همپایه معرفت خدای تعالی قرار دادهاند، مثلاً در زیارت جامعه کبیره عرض میکنیم که: «من عرفکم فقد عرف الله؛ هرکس شما ائمه اطهار را بشناسد، تحقیقاً خدا را شناخته است» و همانطوری که پس از معرفت خداوند وظیفه انسانها تسلیم نسبت به خداوند است، معرفت معصومین نیز چنین است و وظیفه خلق، تسلیم و پذیرش و قبول اوامر و نواهی آنان است.
در حدیث از امام صادق آمده است که:
انّ أفضل الفرایض واوجبها علی الانسان معرفه الربّ والاقرار له بالعبودیّه وبعده معرفه الرّسول والشهاده له بالنبوّه وادنی معرفه الرّسول الاقرار بنبوّته وانّ ما اتی به من کتاب اوامر او نهی فذلک من الله عزوجلّ.([۸])
به درستی که با فضیلتترین و ضروریترین واجبات برای انسان، معرفت پروردگار و اقرار به بندگی اوست و پس از آن معرفت رسول و شهادت به پیامبری اوست و کمترین معرفت و شناخت رسول، اقرار به نبوت([۹]) او و اینکه آنچه او از کتاب یا امر یا نهی آورده از جانب خدای عزوجل میباشد است.
بنابراین پس از معرفت خدای تعالی معرفت رسول خدا است.
و پس از معرفت رسول خدا، معرفت امام هم که جانشین پیامبر است واجب میباشد بلکه از اهم واجبات بوده و از جایگاه خاصی در اسلام برخوردار است.
همه ما میدانیم که شناخت و معرفت نسبت به ائمه طاهرین صرف دانستن نام و نسب ایشان نیست، چرا؟ چون ممکن است منکرین آن حضرات حتی غیر مسلمانان هم چنین اطلاعاتی از آنان داشته باشند. وقتی معرفت امام مطرح میشود؛ معنا و مفهوم بالاتری از این دارد و هر کسی باید متناسب با فهم و درک و تلاش خود، معرفت و شناخت پیدا کند. اهمیت شناخت و معرفت امام به خوبی از این حدیث شریف که شیعه و سنی آن را نقل کردهاند روشن میشود:
من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه.([۱۰])
کسی که بمیرد و امام زمان خود را نشناسد مرگ و مردنش مردن جاهلی است یعنی در واقع مسلمان از دنیا نرفته است.
این نتیجه عدم معرفت و شناخت امام است و در جای دیگر امام باقر فرمودهاند:
من مات ولیس له امام فمیتته میته جاهلیّه ومن مات وهو عارف لامامه لم یضرّه تقدّم هذا الامر او تأخّر ومن مات وهو عارف لامامه کان کمن هو مع القائم فی فسطاطه.([۱۱])
کسی که بمیرد و برای او امامی نباشد به مرگ جاهلیت از دنیا رفته و کسی که بمیرد در حالی که عارف به امامش باشد چه قبل از ظهور بمیرد چه بعد از آن باشد، به او ضرری نمیزند و کسی با معرفت امامش بمیرد مانند کسی است که همراه حضرت قائم در خیمه ایشان باشد.
با توجه به مطالب فوق؛ ارزش اهمیت معرفت امام برای ما روشن میشود و اینکه اگر کسی به این گوهر گران قدر و اکسیر اعظم دسترسی پیدا کند در حقیقت به سرچشمه همه خوبیها و خیر کثیر دست یافته است.
امام صادق درباره آیه:
{وَمَنْ یُؤتِ الحِکْمَهَ فَقَدْ اوتِیَ خَیْراً کثیراً}.([۱۲])
به هر کس حکمت داده شود خیر بسیار داده شده است.
فرمودند: «اطاعه الله ومعرفه الامام»؛([۱۳]) منظور از حکمت، فرمانبرداری از خدا و معرفت امام است. حکمت آن علم مستحکمی است که قابل رخنه و سست شدن نیست و در مسیر هدایت، محکمترین پایه و اساس، اطاعت و فرمانبری از خدا همراه با معرفت امام است، زیرا معرفت امام تنها راه تحقق اطاعت خدا میباشد؛ کسی که امامش را بشناسد و ولایت او را بپذیرد همه چیز را به دست آورده است و کسی که امام شناس نباشد هیچ چیز ندارد.
امامت و ولایت بابی است که خداوند برای بندگی خود باز کرده و عبادت را فقط از این طریق، ممکن دانسته است، لذا نمیتوان پذیرفت که شخصی ادعای معرفت خدا را داشته باشد اما نسبت امر ولایت حالت تسلیم نداشته باشد. کسی که خدا را به خدایی باور دارد؛ باید پیامبرش را هم به پیامبری و امامش را هم به امامت قبول داشته باشد. اگر در یکی از اینها تزلزل و تردید داشته باشد، در حقیقت در خداشناسی تردید کرده و لذا معرفت خدا را نپذیرفته است.
بنابراین معرفت امام جزئی از معرفت خدا و لازمه آن میباشد.
ابوحمزه ثمالی میگوید:
قال لی ابوجعفر: إنّما یعبد الله من یعرف الله فاما من لایعرف الله فإنّما یعبده هکذا ضلالاً قلت جعلت فداک فما معرفه الله؟ قال: تصدیق الله عزوجل وتصدیق رسوله و موالاه علی والائتمام به و بأئمّه الهدی و البرائه الی الله عزوجل من عدوّهم هکذا یصرف الله عزوجل.([۱۴])
امام باقر به من فرمود: تنها کسی که معرفت خدا را دارد بندگی او را میکند ولی آن که اهل معرفت خدا نیست او را اینچنین (مانند منکرین ولایت) گمراهانه میپرستد. عرض کردم: فدایت گردم معرفت خدا چیست؟ فرمود: باور داشتن خدای عزوجل و باور داشتن پیامبرش و ولایت علی را داشتن و اقتدا کردن به آن حضرت و ائمه هدی و بیزاری جستن از دشمنان ایشان به سوی خدای عزوجل. این است معرفت خداوند عزوجل.
ملاحظه میشود که پذیرفتن پیامبر به پیامبری و امام به امامت، جزء معرفت خدا قرار گرفت. این همان چیزی است که در واقع، خدا باوری بدون اعتقاد به امامت، امکان ندارد.
در این زمینه حدیث دیگری جابر جعفی از امام باقر نقل کرده است که:
انّما یعرف الله عزوجل و یعبده من عرف الله و عرف امامه منّا اهلالبیت و من لایعرف الله عزوجل و (لا) یعرف الامام منّا اهلالبیت فإنّما یعرف و یعبد غیر الله ـ والله ـ ضلالاً.([۱۵])
تنها کسی اهل معرفت خدا و عبادت اوست که هم معرفت خدا را داشته باشد و هم اهل معرفت امام از ما اهلبیت باشد و کسی که خدا را نشناسد و معرفت نسبت به امام از اهلبیت نداشته باشد، جز این نیست که غیر خدا را شناخته و بندگی کرده و به خدا قسم! این گمراهی است.
بنابراین؛ بهترین رهنمود نسبت به معرفت امام، همان گفتار و مراجعه به سخنان خود آنان است که در زیر به برخی از گفتار پیشوایان دین در این باره میپردازیم.
معرفت امام در گفتار امیرالمؤمنین
البرسی فی مشارق الأنوار عن طارق بن شهاب عن أمیر المؤمنین أنه قال: یا طارق! الامام کلمه الله وحجه الله ووجه الله ونور الله وحجاب الله وآیه الله. یختاره الله ویجعل فیه ما یشاء ویوجب له بذلک الطاعه والولایه علی جمیع خلقه فهو ولیه فی سماواته وأرضه، أخذ له بذلک العهد علی جمیع عباده، فمن تقدم علیه کفر بالله من فوق عرشه، فهو یفعل ما یشاء وإذا شاء الله شاء. ویکتب علی عضده: {تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلاً} فهو الصدق والعدل وینصب له عمود من نور من الأرض إلی السماء یری فیه أعمال العباد، ویلبس الهیبه وعلم الضمیر، ویطلع علی الغیب، ویری ما بین المشرق والمغرب فلا یخفی علیه شئ من عالم الملک والملکوت، ویعطی منطق الطیر عند ولایته. فهذا الذی یختاره الله لوحیه ویرتضیه لغیبه ویؤیده بکلمته ویلقنه حکمته و یجعل قلبه مکان مشیته وینادی له بالسلطنه ویذعن له بالامره ویحکم له بالطاعه وذلک لأنّ الامامه میراث الأنبیاء ومنزله الأصفیاء وخلافه الله وخلافه رسل الله فهی عصمه وولایه وسلطنه وهدایه، وإنه تمام الدین ورجح الموازین. الامام دلیل للقاصدین ومنار للمهتدین وسبیل السالکین وشمس مشرقه فی قلوب العارفین، ولایته سبب للنجاه وطاعته مفترضه فی الحیاه و عده بعد الممات، وعز المؤمنین وشفاعه المذنبین ونجاه المحبین وفوز التابعین، لأنها رأس الاسلام وکمال الایمان ومعرفه الحدود والاحکام وتبیین الحلال من الحرام، فهی مرتبه لا ینالها إلا من اختاره الله وقدمه و ولاه وحکمه. فالولایه هی حفظ الثغور وتدبیر الأمور وتعدید الأیام والشهور، الامام الماء العذب علی الظمأ، والدال علی الهدی، الامام المطهر من الذنوب، المطلع علی الغیوب، الامام هو الشمس الطالعه علی العباد بالأنوار، فلا تناله الأیدی والابصار وإلیه الاشاره بقوله تعالى: {فَللهِ العِزّهُ وَلِرَسُولِهِ وَللمُؤمنینَ} والمؤمنون علیٌ و عترته، فالعزه للنبی وللعتره، والنبی والعتره لا یفترقان فی العزه إلی آخر الدهر. فهم رأس دائره الایمان وقطب الوجود وسماء الجود وشرف الموجود وضوء شمس الشرف ونور قمره وأصل العز والمجد ومبدؤه ومعناه ومبناه، فالامام هو السراج الوهاج والسبیل والمنهاج والماء الثجاج والبحر العجاج والبدر المشرق والغدیر المغدق والمنهج الواضح المسالک، والدلیل إذا عمت المهالک والسحاب الهاطل والغیث الهامل والبدر الکامل والدلیل الفاضل والسماء الظلیله والنعمه الجلیله والبحر الذی لاینزف والشرف الذی لا یوصف والعین الغزیره والروضه المطیره والزهر الأریج والبدر البهیج والنیر اللائح والطیب الفائح والعمل الصالح والمتجر الرابح والمنهج الواضح والطیب الرفیق والأب الشفیق مفزع العباد فی الدواهی والحاکم والآمر والناهی، مهیمن الله علی الخلائق، وأمینه علی الحقائق حجه الله علی عباده ومحجته فی أرضه وبلاده، مطهر من الذنوب مبرأ من العیوب مطلع علی الغیوب، ظاهره أمر لا یملک، وباطنه غیب لا یدرک، واحد دهره وخلیفه الله فی نهیه وأمره. لا یوجد له مثیل ولا یقوم له بدیل. فمن ذا ینال معرفتنا أو یعرف درجتنا أو یشهد کرامتنا أو یدرک منزلتنا؟ حارت الألباب والعقول وتاهت الافهام فیما أقول تصاغرت العظماء وتقاصرت العلماء وکلت الشعراء وخرست البلغاء ولکنت الخطباء وعجزت الفصحاء وتواضعت الأرض والسماء عن وصف شأن الأولیاء. وهل یعرف أو یوصف أو یعلم أو یفهم أو یدرک أو یملک من هو شعاع جلال الکبریاء وشرف الأرض والسماء؟ جل مقام آل محمد عن وصف الواصفین و نعت الناعتین وأن یقاس بهم أحد من العالمین، کیف وهم الکلمه العلیاء، والتسمیه البیضاء، والوحدانیه الکبری التی أعرض عنها من أدبر وتولى، وحجاب الله الأعظم الاعلی. فأین الاختیار من هذا؟ وأین العقول من هذا؟ ومن ذا عرف أو وصف من وصفت؟ ظنوا أن ذلک فی غیر آل محمد، کذبوا و زلت أقدامهم، اتخذوا العجل ربا، والشیاطین حزبا، کل ذلک بغضه لبیت الصفوه ودار العصمه وحسدا لمعدن الرساله والحکمه، وزین لهم الشیطان أعمالهم، فتبا لهم وسحقا، کیف اختاروا إماما جاهلا عابدا للأصنام، جبانا یوم الزحام؟ والامام یجب أن یکون عالما لا یجهل، وشجاعا لا ینکل، لا یعلو علیه حسب ولا یدانیه نسب، فهو فی الذروه من قریش، والشرف من هاشم، والبقیه من إبراهیم والنهج من النبع الکریم، والنفس من الرسول، والرضى من الله، والقول عن الله. فهو شرف الاشراف والفرع من عبد مناف، عالم بالسیاسه، قائم بالریاسه، مفترض الطاعه إلی یوم الساعه، أودع الله قلبه سره، وأطلق به لسانه فهو معصوم موفق لیس بجبان ولا جاهل، فترکوه یا طارق واتبعوا أهواءهم ومن أضل ممن اتبع هواه بغیر هدی من الله؟ والامام یا طارق بشر ملکی وجسد سماوی وأمر الهی وروح قدسی ومقام علی ونور جلی وسر خفی، فهو ملک الذات، إلهی الصفات، زائد الحسنات، عالم بالمغیبات خصا من رب العالمین، ونصا من الصادق الأمین. وهذا کله لآل محمد لا یشارکهم فیه مشارک. لأنهم معدن التنزیل ومعنى التأویل وخاصه الرب الجلیل ومهبط الأمین جبرئیل، صفوه الله وسره وکلمته، شجره النبوه ومعدن الصفوه عین المقاله، ومنتهى الدلاله، ومحکم الرساله، ونور الجلاله جنب الله وودیعته، وموضع کلمه الله ومفتاح حکمته، ومصابیح رحمه الله وینابیع نعمته، السبیل إلی الله والسلسبیل والقسطاس المستقیم والمنهاج القویم والذکر الحکیم والوجه الکریم والنور التقویم، أهل التشریف والتقویم والتقدیم والتعظیم والتفضیل خلفاء النبی الکریم وأبناء الرؤف الرحیم وأمناء العلی العظیم، ذریه بعضها من بعض والله سمیع علیم. السنام الأعظم والطریق الأقوم، من عرفهم وأخذ عنهم فهو منهم، وإلیه الاشاره بقوله: {فَمَنْ تَبعَنی فَإنَّهُ مِنّی} خلقهم الله من نور عظمته وولاهم أمر مملکته فهم سر الله المخزون وأولیاؤه المقربون وأمره بین الکاف والنون إلی الله یدعون وعنه یقولون وبأمره یعملون. علم الأنبیاء فی علمهم وسر الأوصیاء فی سرهم وعز الأولیاء فی عزهم کالقطره فی البحر والذره فی القفر، والسماوات والأرض عند الامام کَیده من راحته یعرف ظاهرها من باطنها ویعلم برها من فاجرها ورطبها ویابسها، لان الله علم نبیه علم ما کان وما یکون وورث ذلک السر المصون الأوصیاء المنتجبون، ومن أنکر ذلک فهو شقی ملعون یلعنه الله ویلعنه اللاعنون. وکیف یفرض الله علی عباده طاعه من یحجب عنه ملکوت السماوات والأرض؟ وإن الکلمه من آل محمد تنصرف إلی سبعین وجها، وکل ما فی الذکر الحکیم والکتاب الکریم والکلام القدیم من آیه تذکر فیها العین والوجه والید والجنب فالمراد منها الولی لأنه جنب الله ووجه الله، یعنی حق الله وعلم الله وعین الله وید الله فهم الجنب العلی والوجه الرضی والمنهل الروی والصراط السوی والوسیله إلی الله والوصله إلی عفوه ورضاه. سر الواحد والاحد، فلا یقاس بهم من الخلق أحد، فهم خاصه الله وخالصته وسر الدیان وکلمته، وباب الایمان وکعبته وحجه الله ومحجته وأعلام الهدی ورایته وفضل الله ورحمته، وعین الیقین وحقیقته، وصراط الحق وعصمته، و مبدء الوجود وغایته، وقدره الرب ومشیته، وأم الکتاب وخاتمته، وفصل الخطاب ودلالته، وخزنه الوحی وحفظته، وآیه الذکر وتراجمته، ومعدن التنزیل ونهایته فهم الکواکب العلویه والأنوار العلویه المشرقه من شمس العصمه الفاطمیه، فی سماء العظمه المحمدیه والأغصان النبویه النابته فی دوحه الأحمدیه والاسرار الالهیه المودعه فی الهیاکل البشریه، والذریه الزکیه، والعتره الهاشمیه الهادیه المهدیه أولئک هم خیر البریه. فهم الأئمه الطاهرون والعتره المعصومون والذریه الأکرمون والخلفاء الراشدون والکبراء الصدیقون والأوصیاء المنتجبون والأسباط المرضیون والهداه المهدیون والغر المیامین من آل طه ویاسین، وحجج الله علی الأولین والآخرین. اسمهم مکتوب علی الأحجار وعلی أوراق الأشجار وعلی أجنحه الأطیار وعلی أبواب الجنه والنار وعلی العرش والأفلاک وعلی أجنحه الاملاک وعلی حجب الجلال وسرادقات العز والجمال، وباسمهم تسبح الأطیار، وتستغفر لشیعتهم الحیتان فی لجج البحار، وان الله لم یخلق أحدا إلا وأخذ علیه الاقرار بالوحدانیه والولایه للذریه الزکیه والبراءه من أعدائهم وإن العرش لم یستقر حتى کتب علیه بالنور: لا إله إلا الله محمد رسول الله علی ولی الله.([۱۶])
بُرسی در مشارق الانوار از طارق بن شهاب از امیرالمؤمنین نقل میکند که فرمود: طارق! امام کلمهًْ الله و حجتالله و وجه الله و نورالله و حجاب الله و آیهی خداست. خدا انتخابش میکند و هر چه خواست در او قرار میدهد. به واسطه همین مقام، اطاعتش و ولایتش بر تمام جهان واجب است. او ولی خدا در آسمانها و زمین است. این پیمان از جمیع جهانیان گرفته شده است، هر که خود را بر او مقدم بدارد کافر به خدا است پس او هر چه بخواهد انجام دهد و هر چه خدا بخواهد همان را میخواهد.
بر دست راستش نوشته میشود: {تَمَّتْ کَلِمَهُ رَبِّکَ صِدْقًا وَعَدْلاً}؛ او راستی و عدالت است و برایش استوانهای از نور قرار داده میشود از زمین تا آسمان که اعمال بندگان را به وسیله آن میبیند و بر قامتش لباس عظمت میپوشد و او از دلها آگاه و بر اسرار مطلع است. بین مشرق و مغرب را میبیند چیزی بر او از ملک و ملکوت پوشیده نیست و زبان پرندگان را هنگام ولایت میداند.
او را برای وحی انتخاب نموده و بر اسرار مطلع کرده و به لطف خود تأیید کرده و به او حکمت تلقین نموده است، دلش مرکز اراده خدا است. به نامش سلطنت زده شده و به او فرمانروایی عطا گردیده و باید از او اطاعت کنند زیرا امامت، میراث انبیاء و مقام اصفیاء و خلافت خدا و جانشینی پیامبران است. امامت؛ عصمت و ولایت و سلطنت و هدایت است و او سبب کامل شدن دین و موجب سنگین شدن ترازوهاست. امام، هدف جویندگان و راهنمای هدایت جویان و راه رهسپاران و خورشید درخشان دلهای عارفین است، ولایت او سبب رستگاری و اطاعتش در زندگی واجب است و ذخیره آخرت بعد از مرگ و عزت مؤمنین و شفیع گنهکاران و نجات دوستان و رستگاری پیروان است، چون او رأس اسلام و کمال ایمان و عارف به حدود احکام و مبین حلال از حرام است، زیرا این مقامی است که به آن نمیرسد مگر کسی که خدا انتخابش کرده و مقدمش داشته و به او ولایت و حکومت داده است.
ولایت عبارت از حفظ مرزها و تدبیر امور و مراقبت بر روزها و ماهها است. امام آب خوشگوار در تشنگی و راهنمای هدایت است. امام پاک از گناه و مطلع بر عیوب است. امام خورشید درخشان بر بندگان است، به مقام او کسی را یارای چشم بستن یا دست رساندن نیست. این آیه به همان معنی اشاره دارد: {وَلِلهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنینَ} مؤمنین عبارتند از: علی و خاندانش. پس عزت اختصاص به پیامبر دارد و عترتش، پیامبر و عترتش از یک دیگر تا ابد جدا نمیشوند.
آنها مرکز دائره ایمانند و قطب وجود و آسمان جود و شرف و نور خورشید عظمت و روشنی ماه و پایه و مبدأ و معنا و مبنای عزت و مجد. امام چراغ فروزان و راه و روش و آب سرشار و دریای با عظمت و ماه تابان و آبگیری گوارا و راه آشکار و راهنمائی دلسوز در گرفتاریها و ابری بارانزا و بارانی ژاله سان و بدر کامل و دلیل فاضل و آسمان سایه افکن و نعمت بزرگ و دریای خشک نشدنی و شخصیتی که قابل توصیف نیست و سرچشمهای پر آب و باغستانی شاداب و گلی خوشبو و ماهی خوشرو و ستارهای درخشان و کانونی عطرزا و عمل صالح و منبع سود و راه واضح و طبیب دلسوز و پدر مهربان است. پناه بندگان در گرفتاریها و حاکم و آمر و ناهی و مراقب از جانب خدا بر خلایق و امین پروردگار بر خلایق و حجت او بر مردم و راه هموار در زمین و بلاد. پاک از گناه و دور از عیوب و آگاه بر اسرار. ظاهرش را نمیتوان مالک شده و باطنش را نمیتوان درک کرد، یگانه روزگار و خلیفه خدا در امر و نهی است.
مثل و مانند ندارد و کسی را یارای برابری با او نیست چه کسی میتواند عارف به مقام ما شود یا به درجات ما واقف گردد و شاهد عظمت ما باشد و منزلت ما را دریابد. عقل و خردها حیران است و اندیشه سرگردان. درباره آنچه میگویم بزرگان کوچکند و دانشمندان ناتوان و شعراء گنگ و بلیغان لال و سخنوران الکن و فصیحان عاجز، آسمان و زمین در مقام ستایش اولیاء اظهار کوچکی مینمایند.
آیا میتوان شناخت یا ستایش نمود و یا فهمید و یا درک کرد یا احاطه کرد کسی را که پرتو جلال کبریا است و افتخار زمین و آسمان است؟ مقام آل محمّد از وصف ستایشگران و توصیف وصف کنندگان و اینکه احدی را با آنها مقایسه نمود بزرگتر است. با اینکه آنها کلمه علیا و نام درخشان و وحدانیت کبرائی هستند که فاصله گرفته است از توحید هر کس به آنها پشت کند یا کناره گیرد و حجاب خداوند اعظم اعلی شامل حالش میشود.
پس چگونه میتوان چنین شخصیتهایی را با انتخاب تعیین نمود و کجا عقلها میتوانند آنها را درک کنند؟ چه کسی میتواند بشناسد یا وصف کند آنها را که من توصیف نمودم؟ خیال کردند چنین موقعیت و مقامی میتواند در غیر آل محمّد باشد! دروغ گفتند و گمراه شدند و گوساله را به خدائی پذیرفتند و در گروه شیاطین وارد شدند! تمام این انحرافات به واسطه عقده و کینهای بود که با آل محمّد و خانه عصمت داشتند و حسادتی که به معدن رسالت و حکمت میورزیدند. شیطان اعمالشان را برایشان زینت نمود پس مرگ بر آنها باد و دور باشند (از رحمت خدا)! چگونه امامی را انتخاب نمودند که نادان و بتپرست و در میان جمعیت یک فرد ترسو بود؟ با اینکه امام باید عالمی باشد که جهل بر او راه نیابد و شجاعی که ترسی او را فرا نگیرد و در نژاد و نسب بیمانند و در بالاترین خانواده قریش و عظیمترین فرزندان هاشم و بازماندگان ابراهیم است و منبع سخاوت و چون جان پیامبر و شخصیت مورد رضای خدا و سخنش از جانب او باشد.
او افتخار همه اشراف و بزرگان و از دودمان عبد مناف، سیاستمدار و شایسته مقام ریاست و اطاعتش بر مردم فرض و لازم است تا روز قیامت، خداوند سرّش را در قلب او قرار داده و زبانش را به آن گویا نموده است، پس او معصوم و توفیق داده شدهای است که ترسو و جاهل نمیباشد. اما ای طارق! چنین امامی را رها کردند و پیرو هوای خویش گردیدند! چه کسی گمراهتر است از آن کسی که از خواستهاش بدون هدایت خدا پیروی نماید؟
ای طارق! امام انسانی ملکوتی و پیکر آسمانی و امر الهی و روحی قدسی و مقامی والا و نور اعلی و سرّ مخفی است، او صفاتش خدائی و حسناتش فراوان و به اسرار آگاه و برگزیده پروردگار و منصوص از جانب صادق امین است.
تمام این مقامات اختصاص به آل محمد دارد و کسی با آنها شریک نیست، زیرا آنها معدن وحی و معنی تأویل و مورد عنایت پروردگار جلیل و محل فرود آمدن جبرئیل امین و برگزیده خدا و سرّ و کلمه او و شجره نبوت و معدن صفوت و سرچشمه گفتار (حق) و انتهای دلالت و راهنمایی و استحکام دهنده رسالت و نور جلالت خداست، جنبالله و ودیعه او و محل قرار گرفتن کلمهًْالله و کلید حکمت او و چراغ رحمت خدا و سرچشمههای نعمتش، راهنما به سوی خدا و چشمه سلسبیل و ترازوی صحیح و دقیق و راه و روش محکم و ذکر خدای حکیم و محل بروز صفات پروردگار کریم و نور با قوام و همیشگیاند و اهل شرافت و بزرگواری و عدالت و مقدم بودن در تمام خوبیها و عظمت و فضیلتاند و جانشینان پیامبر کریم و فرزندان نبی مهربان و رحیم و امینهای خدای علی عظیماند، ذریهای که از یک نسل هستند و خدا بسیار شنوا و داناست.
مقامی والا و راهی استوارند، هرکه آنها را بشناسد و از ایشان اقتباس کند از آنها است، به همین معنی اشاره دارد این گفتار رسول اکرم که: {فَمَنْ تَبِعَنی فَإنَّهُ منِّی}؛ «پس هرکس از من پیروی کند قطعاً او از من است». خدا آنها را از نور عظمت خویش آفریده و اختیار جهان را به آنها داده است. پس آنها سرّ ذخیره شده خدا و اولیاء مقرّب اویند و امر خدا بین کاف و نونند([۱۷]). دعوت به سوی او میکنند و از جانب او سخن میگویند و به امرش عمل میکنند. علم انبیاء در مقابل علم آنها و سرّ اوصیاء در مقابل سرّ ایشان و عزّت اولیاء در مقابل عزّت آنها، مانند قطرهای در مقابل دریا و ذرهای در مقابل بیابان است، و آسمانها و زمین در نزد امام، مانند دست اوست نسبت به کف دستش، ظاهرش را از باطنش و خوبش را از بدش و خشکیاش را از تریاش تمیز میدهد.
زیرا خداوند پیامبرش را از علم آنچه که بوده و علم آنچه که خواهد بود مطلع کرده و آن حضرت این سر محفوظ را به اوصیاء برگزیده به ارث گذاشتند. هر که منکر این مطلب باشد شقی و ملعون است که خدا و لعنتکنندگان او را لعنت میکنند. چگونه خداوند اطاعت کسی را بر بندگانش واجب میکند که ملکوت آسمانها و زمین بر او پوشیده است؟ هر کلمهای که از آل محمد باشد دارای هفتاد وجه است و هر آیه در قرآن مجید و کلام خدا، سخن از عین و وجه و ید و جنب دارد، منظور امام است زیرا او جنب الله و وجهالله است یعنی حقالله، علمالله، عینالله و یدالله است، پس آنها جنب خدای علی و وجه پروردگار رضی و سرچشمه گوارا و راه راست و وسیله به سوی خدا و واسطه عفو و رضای اویند.
آنها خدای واحد و احدند، پس هیچ کس را نمیتوان با آنها مقایسه کرد زیرا آنها مخلوق خاص خدا و خالص برای او هستند و سرّ خدای دیّان و کلمه او و باب ایمان و کعبه او و حجت خدا و راه روشن او و راهنمایان هدایت و پرچم آن و فضل خدا و رحمت او و سرچشمه یقین و حقیقت آن و راه حق و حافظ آن و مبدأ وجود و منتهای آن و قدرت پروردگار و مشیّت او و امّ الکتاب و خاتمه آن([۱۸]) و فصلالخطاب و دلالت آن و گنجینه وحی و نگهبان آن و آیه قرآن و ترجمه آن و معدن تنزیل و نهایت آن هستند. آنها ستارگان بلند مرتبه و انوار علوی هستند که از خورشید عصمت فاطمه÷ در آسمان عظمت محمّدی و شاخسار نبوی و درخت احمدی و اسرار الهی که در پیکر بشری به ودیعه قرار گرفتهاند میدرخشند و ذریّه پاک و عترت هاشمی که هادی و مهدی هستند و آنها بهترین افراد بشرند.
پس آنها ائمه پاک و عترت معصوم و ذریه گرامی و خلفای رشد دهنده و بزرگان صدیق و اوصیاء برگزیده و اسباط پسندیده و هادیانی هستند که خود هدایت شدهاند و چهرههای درخشان از آل طه و یاسین و حجتهای خدا بر اولین و آخرین هستند.
نام آنها بر سنگها و برگهای درختان و بر بال پرندگان و ابواب بهشت و بر عرش و افلاک و بال و پر ملائکه و بر حجب جلال و سرادق عزّ و جلال نوشته شده است. به نام آنها پرندگان تسبیح میکنند و برای شیعیان آنها ماهیان دریا در اعماق دریاها استغفار میکنند. خداوند احدی را خلق نکرده مگر اینکه از او اقرار به وحدانیت و ولایت ذریّه پاک و بیزاری از دشمنان آنها گرفته است. عرش استقرار نیافت تا بر آن با نور نوشته شد: لا إِلهَ إِلّا اللهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله علی ولی الله.
معرفت امام در گفتار امام صادق
محمدبن یحیی، عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن الحسن بن محبوب، عن إسحاقبن غالب، عن أبی عبدالله فی خطبه له یذکر فیها حال الأئمه وصفاتهم: أن الله عز وجل أوضح بأئمه الهدی من أهل بیت نبینا عن دینه، وأبلج بهم عن سبیل منهاجه، وفتح بهم عن باطن ینابیع علمه، فمن عرف من أمه محمد واجب حق إمامه، وجد طعم حلاوه إیمانه، وعلم فضل طلاوه إسلامه، لان الله تبارک وتعالی نصب الامام علما لخلقه، وجعله حجه علی أهل مواده وعالمه، وألبسه الله تاج الوقار، وغشاه من نور الجبار، یمد بسبب إلی السماء، ولا ینقطع عنه مواده، ولا ینال ما عند الله إلا بجهه أسبابه، ولا یقبل الله أعمال العباد إلا بمعرفته، فهو عالم بما یرد علیه من ملتبسات الدجی، ومعمیات السنن، ومشبهات الفتن، فلم یزل الله تبارک وتعالی یختارهم لخلقه من ولد الحسین من عقب کل إمام، یصطفیهم لذلک ویجتبیهم، ویرضی بهم لخلقه ویرتضیهم، کل ما مضى منهم إمام نصب لخلقه من عقبه إماما، علما بینا، وهادیا نیرا، وإماما قیما، وحجه عالما، أئمه من الله، یهدون بالحق وبه یعدلون، حجج الله ودعاته ورعاته علی خلقه، یدین بهدیهم العباد وتستهل بنورهم البلاد، وینمو ببرکتهم التلاد، جعلهم الله حیاه للأنام، ومصابیح للظلام، ومفاتیح للکلام، ودعائم للاسلام، جرت بذلک فیهم مقادیر الله علی محتومها. فالامام هو المنتجب المرتضی، والهادی المنتجی، والقائم المترجی، اصطفاه الله بذلک واصطنعه علی عینه فی الذر حین ذرأه، وفی البریه حین برأه، ظلا قبل خلق نسمه عن یمین عرشه، محبوا بالحکمه فی علم الغیب عنده، اختاره بعلمه، وانتجبه لطهره، بقیه من آدم وخیره من ذریه نوح، ومصطفی من آل إبراهیم، وسلاله من إسماعیل، وصفوه من عتره محمد لم یزل مرعیا بعین الله، یحفظه ویکلؤه بستره، مطرودا عنه حبائل إبلیس وجنوده، مدفوعا عنه وقوب الغواسق ونفوث کل فاسق، مصروفا عنه قوارف السوء، مبرءا من العاهات، محجوبا عن الآفات، معصوماً من الزلات، مصونا عن الفواحش کلها، معروفا بالحلم والبر فی یفاعه، منسوبا إلی العفاف والعلم والفضل عند انتهائه، مسندا إلیه أمر والده، صامتا عن المنطق فی حیاته. فإذا انقضت مده والده، إلی أن انتهت به مقادیر الله إلی مشیئته، وجاءت الاراده من الله فیه إلی محبته، وبلغ منتهی مده والده فمضى وصار أمر الله إلیه من بعده، وقلده دینه، وجعله الحجه علی عباده، وقیمه فی بلاده، وأیده بروحه، وآتاه علمه، وأنبأه فصل بیانه، واستودعه سره، وانتدبه لعظیم أمره، وأنبأه فضل بیان علمه، ونصبه علما لخلقه، وجعله حجه على أهل عالمه، وضیاء لأهل دینه، والقیم علی عباده، رضی الله به إماما لهم، استودعه سره، واستحفظه علمه، واستخبأه حکمته واسترعاه لدینه وانتدبه لعظیم أمره، وأحیا به مناهج سبیله وفرائضه وحدوده، فقام بالعدل عند تحیر أهل الجهل، وتحییر أهل الجدل، بالنور الساطع، والشفاء النافع، بالحق الأبلج، والبیان اللائح من کل مخرج، علی طریق المنهج، الذی مضی علیه الصادقون من آبائه، فلیس یجهل حق هذا العالم إلا شقی، ولا یجحده إلا غوی، ولا یصد عنه إلا جری علی الله جل وعلا.([۱۹])
امام صادق در خطبهای، چنین حالات و صفات امامان را بیان میفرمایند: همانا خدای عزوجل به وسیله ائمه هدی از اهلبیت پیغمبر ما، دینش را آشکار ساخت و راه و روشش را روشن نمود و برای آنان باطن چشمههای علمش را گشود؛ پس هر که از امت محمد حق واجب امامش را شناسد طعم و شیرینی ایمانش را بیابد و فضیلت خرمی اسلامش را بداند، زیرا خدای تبارک و تعالی امام را به پیشوایی خلقش منصوب کرده و بر روزیخواران اهل جهانش حجت قرار داده و تاج وقار بر سرش نهاده و از نور جباریتش به او پوشانده است که با رشتهای الهی تا آسمان کشیده شده و فیوضات خدا از او منقطع نشود و آنچه نزد خداست جز از طریق وسائل او به دست نیاید و خدا اعمال بندگان را جز با معرفت او نپذیرد. پس آنچه از امور مشتبه تاریک و سنتهای مشکل و فتنههای شبههانگیز بر او وارد شود، همه را میداند. خدای تبارک و تعالی همیشه امامان را برای رهبری خلقش از اولاد حسین و از فرزندان بلا واسطه هر امامی برای امامت برگزیند و انتخاب کند و به وسیلهی آنها از خلقش راضی شود و آنها را مورد رضایت قرار میدهد، هرگاه یکی از ایشان رحلت کند؛ از فرزندان او امامی که مشخص و آشکار بوده و رهبری نوربخش و پیشوائی سرپرستی کننده و حجتی عالم برای خلقش میباشد نصب کند. ایشان از طرف خدا پیشوایند، به حق هدایت میکنند و به حق داوری نمایند، حجتهای خدا و داعیان به سوی خدایند، از طرف خدا مخلوق را سرپرستی کنند. بندگان خدا به رهبری آنها دینداری کنند و شهرها به نورشان آبادان شود و ثروتهای کهنه از برکتشان فزونی یابد، خدا ایشان را حیات مردم و چراغهای تاریکی و کلیدهای سخن و پایههای اسلام قرار داده و به این وسیله مقدرات حتمی خدا درباره آنها جاری شده است. پس امام همان برگزیده پسندیده و هدایت کننده نجات یافته و قائم امید داده شدهای است و رهبر محرم اسرار و امید بخشی است که به فرمان خدا قیام کرده است.
به این سبب خدا او را برگزیده و در عالم ذر که او را آفریده، زیر نظر خود پروریده و در میان مردم، او را همچنان ساخته است، پیش از آنکه جانداری پدید آید، امام را مانند سایهای در سمت راست عرش آفریده و با علم غیب خود، به او حکمت بخشیده و او را برای علمش برگزیده و برای پاکیش انتخابش کرده است، باقیماندهی آدم و از بهترین فرزندان نوح است، برگزیدهی خاندان ابراهیم و سلالهی اسماعیل و انتخاب شده از عترت محمد است، همیشه زیر نظر خدا سرپرستی شده و با پرده خود، حفظ و نگهبانیاش نموده و دامهای شیطان و لشکرش را از او کنار زده و پیشآمدهای شب هنگام و افسون جادوگران را از او دور ساخته است، رویدادهای بدی را از او برگردانیده و از بلاها برکنار است، از آفتها پنهان است، از لغزشها نگهداری شده و از تمام زشتکاریها مصون است.
در جوانی به خویشتنداری و نیکوکاری معروف است و در پیری به پاکدامنی و علم و فضیلت منسوب، امر امامت از پدرش به او رسیده و در زمان حیات پدرش از آن گفتار خاموش بوده، چون ایام پدرش گذشت و مقدرات و خواست خدا نسبت به او پایان یافت و اراده خدا او را به سوی محبت خود رسانید و به پایان دورانش رسید، او درگذشت و امر خدا پس از او به وی رسید، خدا امر دینش را بر گردن او نهاد و او را بر بندگانش حجت قرار داد و در بلادش سرپرست نمود و به روح خود تأییدش نمود و از علم خود به او داد و از فصل الخطاب آگاهش نمود و راز خود بدو سپرد و برای امر بزرگش (رهبری تمام مخلوق) دعوت فرمود و فضیلت بیان علمش را به او خبر داد و برای رهبری خلق منصوبش ساخت و بر اهل عالم حجتش نمود و مایهی روشنایی اهل دین و سرپرست بندگانش کرد، او را برای امامت خلق پسندید و راز خود بدو سپرد و بر علم خویش نگهبانش کرد و حکمتش را در او نهفت و سرپرستی دینش را از او خواست و برای امر بزرگش او را طلبید و راههای روشن و احکام و حدود خویش را به او زنده کرد.
امام هم با نور درخشان و درمان مفید، هنگام سرگردانی نادانان و سخن آراستن اهل جدل، به عدالت قیام کرد در حالی که حقِ واضح و بیانی که از هر جهت نورانی بود همراه او بود و به راه مستقیمی که پدران درستکارش رفته بودند گام برداشت، پس حق چنین عالمی را جز بدبخت نادیده نگیرد و جز گمراه نا امید منکرش نشود و جز کسی که بر خدای جل و علا جری شده است، برایش کارشکنی نکند.
معرفت امام به نورانیت
ابو محمد القاسم بن العلاء رحمه الله، رفعه، عن عبد العزیز بن مسلم قال: کنّا مع الرّضا بمرو فاجتمعنا فی الجامع یوم الجمعه فی بدء مقدمنا فأداروا أمر الامامه وذکروا کثره اختلاف النّاس فیها فدخلت علی سیدی فأعلمته خوض النّاس فیه، فتبسم ثمّ قال: یا عبدالعزیز (بن مسلم)، جهل القوم و خدعوا عن آرائهم انّ الله (عزّوجل) لم یقبض نبیّه حتّی أکمل له الدّین و أنزل علیه القرآن فیه تبیان کلّ شیء بیّن فیه الحلال و الحرام و الحدود و الاحکام و جمیع ما یحتاج الیه النّاس کملا، فقال (عزّوجلّ): «ما فرّطنا فی الکتاب من شیء.»
وأنزل فی حجّه الوداع وهی آخر عمره: «الیوم أکملت لکم دینکم و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا.»
و أمر الامامه من تمام الدّین و لم یمض حتّی بیّن لامّته معالم دینهم و أوضح لهم سبیلهم و ترکهم علی قصد سبیل الحقّ و أقام لهم علیّا علما و إماما و ما ترک (لهم) شیئا یحتاج الیه الامّه إلا بیّنه، فمن زعم أنّ الله (عزّوجلّ) لم یکمل دینه فقد ردّ کتاب الله و من ردّ کتاب الله فهو کافر به.
هل یعرفون قدر الامامه ومحلّها من الامّه فیجوز فیها اختیارهم؟! انّ الامامه أجلّ قدرا وأعظم شأنا وأعلی مکانا وأمنع جانبا وأبعد غورا من أن یبلغها النّاس بعقولهم أو ینالوها بآرائهم أو یقیموا اماما باختیارهم، انّ الامامه خصّ الله (عزّوجلّ) بها ابراهیم الخلیل بعد النبوّه والنخلّه مرتبه ثالثه وفضیله شرّفه بها وأشاد بها ذکره فقال: {انّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ امامًا} فقال الخلیل سرورا بها: {و مِنْ ذُرّیّتی} قال الله تبارک وتعالی: {لا یَنالُ عَهْدِی الظالمینَ} فأبطلت هذه الآیه امامه کلّ ظالم الی یوم القیامه وصارت فی الصّفوه والطّهاره فقال: {ووَهَبْنا له اسحاقَ وَیَعقوبَ نافلهً وَکُلاً جَعَلنا صَالحینَ وَجَعَلنا هُم أئمّهً یَهْدُونَ بأمرنا وَأوحَینا الَیْهم فِعْلَ الخیراتِ وَ إقام الصّلاهِ وَ ایتاء الزّکاه وَ کانوا لَنا عابِدینَ} فلم تزل فی ذرّیّه یرثها و بعض قرنا فقرنا حتّی ورّثها الله تعالی النّبیّ فقال جلّ وتعالی: {انّ أوْلی النّاسِ بابراهیمَ للّذینَ اتّبعُوهُ وَهذا النّبیّ وَالذِینَ آمَنُوا وَاللهُ وَلیّ المؤمنینَ} فکانت له خاصّه فقلّدها علیّا بأمر الله تعالی علی رسم ما فرض الله، فصارت فی ذرّیّته الأصفیاء الّذین آتاهم الله العلم والایمان، بقوله تعالی:
{وَقال الّذینَ أوتوا العِلمَ وَالایمانَ لَقَدْ لَبِثتم فی کتابِ اللهِ الی یوم البَعْثِ فَهذا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ}.
فهی فی ولد علی خاصّه الی یوم القیامه، اذ لا نبیّ بعد محمد فمن أین یختار هؤلاء الجهّال؟!
انّ الامامه هی منزله الأنبیاء و ارث الأوصیاء، انّ الامامه خلافه الله وخلافه الرّسول ومقام أمیرالمؤمنین ومیراث الحسن والحسین‘.
انّ الامامه زمام الدّین، ونظام المسلمین، وصلاح الدّنیا وعزّ المؤمنین، انّ الامامه أسّ الاسلام النّامی وفرعه السّامی، بالامام تمام الصّلاه والزّکاه والصّیام والحجّ والجهاد وتوفیر الفیء والصّدقات وامضاء الحدود والأحکام ومنع الثغور والأطراف، الامام یحلّ حلال الله ویحرّم حرام الله ویقیم حدود الله ویذبّ عن دین الله ویدعوا الی سبیل ربّه بالحکمه والموعظه الحسنه والحجّه البالغه.
الامام کالشّمس الطّالعه المجلّله بنورها للعالم وهی فی الافق بحیث لاتنالها الأیدی والأبصار، الامام البدر المنیر والسّراج الزّاهر والنّور السّاطع، والنّجم الهادی فی غیاب الدّجی وأجواز البلدان والقفار ولجج البحار، الامام الماء العذب علی الظمأ والدّالّ علی الهدی والمنجی من الرّدی، الامام النّار علی الیفاع، الحارّ لمن اصطلی به والدّلیل فی المهالک، من فارقه فهالک.
الامام السّحاب الماطر و الغیث الهاطل و الشّمس المضیئه و السّماء الظّلیله و الارض البسیطه و العین الغزیره و الغدیر و الرّوضه، الامام الأنیس الرّفیق و الوالد الشّفیق و الأخ الشّقیق و الأمّ البرّه بالولد الصّغیر و مفزع العباد فی الدّاهیه النّاد.
الامام أمین الله فی خلقه و حجّته علی عباده و خلیفته فی بلاده والدّاعی الی الله و الذّابّ عن حرم الله، الامام المطهّر من الذّنوب و المبرّأ عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم، نظام الدّین و عزّ المسلمین وغیظ المنافقین و بوار الکافرین، الامام واحد دهره، لا یدانیه أحد ولایعادله عالم و لا یوجد منه بدل و لا له مثل و لا نظیر، مخصوص بالفضل کلّه من غیر طلب منه له و لا اکتساب، بل اختصاص من المفضّل الوهاب فمن ذا الّذی یبلغ معرفه الامام أو یمکنه اختیاره، هیهات هیهات، ضلّت العقول و تاهت الحلوم و حارت الألباب و خسئت العیون و تصاغرت العظماء و تحیرت الحکماء و تقاصرت العلماء وحصرت الاخطباء و جهلت الألبّاء و کلّت الشعراء و عجزت الأدباء وعییت البلغاء عن وصف شأن من شأنه أو فضیله من فضائله و أقرّت بالعجز و التقصیر و کیف یوصف بکلّه أو ینعت بکنهه أو یفهم شیء من أمره أو یوجد من یقوم مقامه و یغنی غناه، لا، کیف و أنّی؟ و هو بحیث النّجم من ید المتناولین و وصف الواصفین فأین الاختیار من هذا و أین العقول عن هذا و أین یوجد مثل هذا؟! أتظنون أن ذلک یوجد فی غیر آل الرسول محمد کذبتهم والله أنفسهم، ومنتهم الاباطیل فارتقوا مرتقا صعبا دحضا، تزل عنه إلی الحضیض أقدامهم، راموا إقامه الامام بعقول حائره بائره ناقصه، و آراء مضله، فلم یزدادوا منه إلا بعدا، [قاتلهم الله أنى یؤفکون] ولقد راموا صعبا، وقالوا إفکا، و ضلوا ضلالا بعیدا، و وقعوا فی الحیره، إذ ترکوا الامام عن بصیره، و زین لهم الشیطان أعمالهم فصدهم عن السبیل وکانوا مستبصرین.
رغبوا عن اختیار الله واختیار رسول الله وأهل بیته إلی اختیارهم والقرآن ینادیهم: {وَربّک یَخلُقُ ما یَشاءُ وَیختارُ ما کان لَهُم الخیره سُبْحانَ اللهِ وَتَعَالى عَمّا یُشْرِکُونَ}([۲۰]) وقال (عزوجل): {وَما کانَ لمُؤمنٍ وَلا مُؤمِنَهٍ إذا قَضَى اللهُ وَرَسولُه أمرًا أن یَکُونَ لهُمُ الخِیَرَهُ مِنْ أمْرِهِم… الآیه}([۲۱]) وقال: {ما لَکُمْ کیفَ تَحْکُمُونَ، أم لَکُمْ کِتابٌ فیه تَدْرُسُونَ، إن لَکم فیه لما تخیّرُونَ، أم لَکُمْ أیمانٌ علینا بالغه إلى یوم القیامه إن لکم لما تحکمون، سَلهُم أیّهُم بذلک زَعِیمٌ، أم لهُم شُرَکاء فلیأتوا بشـرکائهم إن کانوا صادِقِینَ}([۲۲]) وقال عزوجل: {أفَلا یَتَدَبّرُونَ القُرآنَ أم عَلی قُلُوبٍ أقفالُها}([۲۳]) أم {طَبَعَ اللهُ عَلى قُلوبِهِم فهُم لایَفْقَهُونَ}([۲۴]) أم {قالُوا سَمِعْنا وَهُم لایَسْمَعُونَ، إنّ شَرَّ الدَّوابِّ عند اللهِ الصُمّ البُکمُ الذینَ لایَعْقِلُونَ، وَلَوْ عَلِمَ اللهُ فِیهم خَیْرًا لاَسْمَعَهُمْ وَلو أسمعهم لَتَوَلّوْا وّهُم مُّعْرِضُون}([۲۵]) أم {قالوُا سَمِعْنا وَعَصَیْنا}([۲۶]) بل هو {فَضْلُ اللهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَاللهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظیمِ}([۲۷])، فکیف لهم باختیار الامام؟! والامام عالم لا یجهل، وراع لاینکل، معدن القدس والطهاره، والنسک والزهاد، والعلم والعباده، مخصوص بدعوه الرسول ونسل المطهره البتول، لامغمز فیه فی نسب، ولایدانیه ذو حسب، فی البیت من قریش والذروه من هاشم، والعتره من الرسول والرضا من الله عزوجل، شرف الاشراف، والفرع من عبد مناف، نامی العلم، کامل الحلم، مضطلع بالامامه، عالم بالسیاسه، مفروض الطاعه، قائم بأمر الله عزوجل، ناصح لعباد الله، حافظ لدین الله.
إن الانبیاء والائمه صلوات الله علیهم یوفقهم الله ویؤتیهم من مخزون علمه وحکمه ما لا یؤتیه غیرهم، فیکون علمهم فوق علم أهل الزمان فی قوله تعالی: {أفَمَن یَهْدی إلَی الَحقّ أحَقّ أن یُتَّبَعَ أمَّن لا یَهِدّی إلا أن یُهْدی فَمَالَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ}([۲۸]) وقوله تبارک وتعالی: {وَمَن یُؤتِ الِحکْمَهَ فَقَدْ أوُتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا}([۲۹]) وقوله فی طالوت: {إنّ اللهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَزادَه بَسْطَهً فی العِلْم وَالِجسْم وَاللهُ یُؤتی مُلْکَهُ مَن یَشاءُ وَاللهُ واسِعٌ عَلِیمٌ}([۳۰]) وقال النبی: {أنْزَلَ عَلَیْکَ الکِتابَ وَالحِکْمَهَ وَعَلّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَم وَکانَ فَضْلُ اللهِ عَلَیْکَ عَظیمًا}([۳۱]) وقال فی الائمه من أهل بیت نبیه وعترته وذریته صلوات الله علیهم: {أمْ یَحسُدُونَ الناسَ عَلى ما آتاهُم اللهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتینا آلَ إبراهیمَ الکتابَ وَالحکمَهَ وَآتیناهُمْ مُلکًا عَظِیمًا، فَمِنهم مَنْ آمَنَ به وَمِنْهُمْ مَن صَدَّ عنه وَکفى بجهنم سَعیرًا}([۳۲]).
وإن العبد إذا اختاره الله عزوجل لامور عباده، شرح صدره لذلک، وأودع قلبه ینابیع الحکمه، وألهمه العلم إلهاما، فلم یعی بعده بجواب، ولا یحیریه عن الصواب، فهو معصوم مؤید، موفق مسدد، قد أمن من الخطایا والزلل والعثار، یخصه الله بذلک لیکون حجته علی عباده، وساعده علی خلقه، وذلک فضل الله یؤتیه من یشاء والله ذو الفضل العظیم.
فهل یقدرون علی مثل هذا فیختارونه أو یکون مختارهم بهذه الصفه فیقدمونه، تعدوا ـ وبیت الله ـ الحق ونبذوا کتاب الله وراء ظهورهم کأنهم لا یعلمون، وفی کتاب الله الهدى والشفاء، فنبذوه واتبعوا أهواءهم، فذمهم الله ومقتهم وأتعسهم فقال جل وتعالی: {وَمَن أضَلّ مِمّن اتّبَعَ هَواهُ بغَیر هُدًى منَ اللهِ إنّ اللهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الظالمینَ}([۳۳]) وقال: {فَتَعْسًا لَهُم وَأضَلّ أعْمَالهُم}([۳۴]) وقال: {کَبرَ مَقْتًا عِندَ اللهِ وَعِندَ الذینَ آمَنُوا کَذلکَ یَطْبَعُ اللهُ عَلى کُلّ قَلبِ مُتَکَبرٍ جَبّارٍ}([۳۵]) وصلی الله علی النبی محمد وآله وسلم تسلیما کثیراً.([۳۶])
عبد العزیز بن مسلم گوید: ما در ایام علی بن موسی الرضا در مرو بودیم، در آغاز ورود خود در روز جمعه، در مسجد جامع گرد آمدیم. ما در موضوع امر امامت که مورد اختلاف فراوان مردم بود گفتگو کردیم و من شرفیاب حضور سید خود، امام رضا، شدم و بررسیهای مردم را در امر امامت به عرض ایشان رسانیدم، تبسمی کرد و فرمود: ای عبدالعزیز! این مردم نادانند و از رأی و دین خود فریب خوردهاند، به راستی خدای عزوجل، جان پیغمبر خود را نگرفت تا دین را برای او کامل کرد و قرآنی بر او فرستاد که شرح هر چیز در آن است؛ حلال و حرام و حدود و احکام و آنچه مردم بدان نیاز دارند همه را در آن بیان کرده و فرموده: «ما در این کتاب چیزی را فروگذار نکردیم». در سفر حجهًْ الوداع که آخر عمر پیغمبر بود این آیه را نازل فرمود که: «امروز دین را برای شما کامل کردم و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را برای شما پسندیدم، تا دین شما باشد.» امر امامت از تمام دین است.
پیغمبر از دنیا نرفت تا برای مردم همهی معالم دین آنها را بیان کرد و راه آنان را برایشان روشن ساخت و آنها را بر جادهی حق واداشت و علی را برای آنها رهبر و پیشوا ساخت و از چیزی که مورد نیاز امت باشد صرف نظر نکرد تا آن را بیان نمود، هر که گمان برد که خدا دینش را کامل نکرده، کتاب خدا را رد کرده است، و هر که کتاب خدا را رد کند به آن کافر است. آیا قدر و موقعیت امامت را در میان امت میدانند تا اختیار و انتخاب آنان در آن روا باشد؟ به راستی امامت اندازه و قدری فراتر و مقامی والاتر و موقعیتی بالاتر و آستانی منیعتر و عمقی فروتر از آن دارد که مردم با عقل خود بدان رسند یا به رأی و نظر خود آنرا درک کنند یا به انتخاب خود امامی بگمارند.
امامت مقامی است که حضرت ابراهیم پس از آنکه مقام نبوت و خلت را پابرجا کرد بدان رسید، این امامت سومین درجه و فضیلتی بود که خدایش بدان مشرف کرد و نامش را به وسیلهی آن بلند نمود و فرمود: «به درستی که من تو را برای مردم امام نمودم» خلیل از شادمانی بدان عرض کرد: «و از ذریه من هم؟»
خدای تبارک و تعالی فرمود: «عهد و فرمان من به دست ظالمان نخواهد رسید.» این آیه، امامت هر ظالمی را تا روز قیامت باطل کرد و آن را مخصوص برگزیدگان پاک ساخت.
سپس خدای عزوجل او را گرامی داشت و امامت را در ذریه و نژاد برگزیده او نهاد و فرمود: «اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و همه را شایسته نمودیم و آنها را رهبرانی ساختیم که به دستور ما هدایت میکردند و کارهای خیر و برپا داشتن نماز و زکات را به آنها وحی کردیم و آنها برای ما عابد بودند.» این امامت همیشه در ذریهی او بود و بعضی از هم قرن به قرن ارث میبردند تا اینکه خدای تعالی پیغمبر را وارث آن گرداند و فرمود: «به راستی سزاورترین مردم به ابراهیم پیروان اویند و همین پیغمبر و کسانی که ایمان آوردند و خدا ولی مؤمنان است.» این مقام امامت به آن حضرت اختصاص داشت و به دستور خدا آن را به علی واگذارد، آنچنان که خدای تعالی آن را واجب کرده بود.
سپس به ذریهی برگزیدهی او منتقل گردید که خدا به آنها علم و ایمان داده طبق گفتهی خدای عزوجل که: «و گفتند: آن کسانی که به آنها علم و ایمان داده شده، شما به فرمان خدا تا روز قیامت (در عالم برزخ) درنگ کردید و این روز قیامت است ولی شما نمیدانید.» این مخصوص فرزندان علی تا روز قیامت است، زیرا پس از محمد پیغمبری نیست، این نفهمها چطور برای خود امام میتراشند؟ قطعا امامت مقام انبیاء و ارث اوصیاء است، امامت خلافت از طرف خدا و رسول خدا و مقام امیرالمؤمنین و میراث حسن و حسین است.
به راستی امامت؛ زمام دین و نظام مسلمین و عزت مؤمنین است. امامت بنیاد پاک اسلام و شاخه با برکت آن است، به وسیلهی امامت نماز و روزه و زکات و حج و جهاد درست میشوند، غنیمت و صدقات بسیار میگردند، حدود و احکام اجرا میشوند، مرزها و نواحی کشور مصون میشوند، امام، حلال و حرام خدا را بیان میکند و حدود خدا را برپا میدارد و از دین خدا دفاع میکند و با حکمت و پند نیک و دلیل رسا به راه خدا دعوت مینماید، امام مانند آفتاب در عالم طلوع کند و بر افق قرار گیرد که دست و دیدهی مردم بدان نرسد، امام ماه تابنده، چراغ فروزنده، نور برافروخته و ستارهی رهنما در تاریکی شبها و بیابانهای تنها و گرداب دریاها است، امام آب گوارائی است برای تشنگی و رهبر به حق و نجات بخش از نابودی است، امام چون آتشی است بر تیه برای سرما زدگان و دلیلی است در تاریکیها که هر که از آن جدا شود هلاک است.
امام ابری است بارنده، بارانی است سیلآسا، آفتابی است فروزان و آسمانی است سایهبخش و زمینی است گسترده و چشمهای است جوشنده و غدیر و باغی است، امام بسیار امین گیرنده و یک رفیق واقعی است، و امام پدری است مهربان و برادری است دلسوز و پناه بندگان خدا است در موقع ترس و پیشآمدهای بد، امام امین خدای عزوجل است در میان خلقش و حجت او است بر بندگانش و خلیفه او است در بلادش و دعوت کننده به سوی خدای عزوجل و دفاع کننده از حقوق او میباشد.
امام کسی است که از گناهان پاک است و از عیوب بر کنار است، به دانش مخصوص است و به حلم و بردباری موسوم، نظام دین است و عزت مسلمین و خشم منافقین و هلاکت کفار، امام یگانهی روزگار خود است، کسی با او برابر نیست و دانشمندی با او همسر نیست، جایگزین ندارد، مانند و نظیر ندارد، بدون تحصیل مخصوص به فضل و از طرف مفضل منان بدان اختصاص یافته، کیست که به حق شناسایی امام برسد یا تواند او را انتخاب کند؟ هیهات! هیهات! خردها دربارهاش گمراهند و خاطرها در گُمگاه، عقلها سرگردان و چشمها بیدید، بزرگان در اینجا کوچکند حکیمان در حیرت و بردباران کوته نظر و هوشمندان گیج و نادان و شعراء لال و گنگ و ادباء درمانده و سخندانان بیزبان، شرح یک مقامش نتوانند و وصف یکی از فضایلش ندانند، همه به عجز معترفند، چگونه توان کنهش را وصف کرد و اسرارش را فهمید؟ چطور کسی به جای او ایستد و حاجت مربوط به او را برآورد؟ نه چطور؟ از کجا؟ او در مقام خود اختری است که برافروزد و از دسترس دست یازان و وصف واصفان فراتر است، انتخاب بشر کجا به این پایه رسد، عقل کجا و مقام کجا؟ کجا چنین شخصیتی یافت شود؟ گمان برند که در غیر خاندان رسول امامی یافت شود؟ خودشان تکذیب خود کنند، بیهوده آرزو برند و به گردنهی بلند لغزانندهای گام نهند که آنها را به نشیب پرتاب کند، خواهند به عقل نارسای خود امامی سازند و به رأی گمراهکنندهی خود پیشوایی پردازند، جز دوری از مقصد حق بهره نبرند، خدا آنها را بکشد تا کی دروغ گویند؟ به پرتگاه در آمدند و دروغ بافتند و سخت به گمراهی افتادند و به سرگردانی گرفتار شدند، دانسته و فهمیده امام خود را گذاشتند و پرچم باطل افراشتند.
«شیطان کارشان را برایشان آرایش داد و آنها را از راه بگردانید با آنکه حق جلوی چشم آنها بود.» از انتخاب خدای جل جلاله و رسول خدا روی برتافتند و به انتخاب باطل خویش گرائیدند با اینکه قرآن بدانها میگوید: «پروردگار تو بیافریند آنچه خواهد و انتخاب کند، آنها اختیاری در کار خود ندارند. منزه است خدا و برتر است از آنچه شریک او شمارند.» خدا فرموده است: «برای هیچ مرد و زن با ایمان، اختیاری در برابر حکم خدا و رسولش در امری از امورش نیست.» و فرموده است: «شما را چه شده است، چگونه قضاوت میکنید؟ آیا کتابی دارید که از آن درس میگیرید؟ که در آن آمده است که هرچه را بخواهید میتوانید انتخاب کنید؟ یا اینکه عهد مستمری تا روز قیامت بر ما دارید که هرچه حکم کنید برای شما باشد؟ از آنها بپرس کدامشان چنین چیزی را تضمین میکند؟ یا برای آنها شریکانی است؟ شرکای خود را اگر راست میگویند بیاورند.»
و خدای عزوجل فرموده است: «آیا در قرآن تدبر نمیکنند یا بر دلهایشان قفلهاست یا خدا دلشان را مهر کرده و نمیفهمد.» یا «گویند میشنویم ولی شنوایی ندارند. قطعا بدترین جنبندگان نزد خدا کرها و گنگهاییاند که عقل ندارند. اگر خدا خیری در آنها سراغ داشت قطعاً آنها را شنوا مینمود و اگر آنها را شنوا نماید رو بر میگردانند در حالی که اعراض میکنند یا «میگویند شنیدیم و مخالفت کردیم»؛ بلکه آن «فضلی است که خدا به هر که خواهد دهد و خدا صاحب فضل بزرگ است.» چگونه میتوانند امام اختیار کنند با آنکه باید امام شخصیتی باشد که:
۱ـ عالم باشد و جهلی نداشته باشد.
۲ـ راعی و سرپرستی باشد که شانه خالی نکند و نکول ننماید.
۳ـ معدن قدس و طهارت، نور و زهد و علم و عبادت باشد.
۴ـ مخصوص باشد به دعوت از طرف رسول خدا و از جانب او معین شود.
۵ـ از ذریه فاطمهی زهراء بتول باشد.
۶ـ در نسب او تیرگی و گفتگو نباشد و از بالاترین خاندان در قبیله قریش و کنگرهی رفیع بنیهاشم و عترت رسول اکرم و پسند خدای عزوجل باشد.
۷ـ شرف اشراف و زادهی عبد مناف باشد.
۸ـ شکافندهی حقائق علم و دارای مقام کامل بردباری و حلم باشد.
۹ـ مملو از معنویات امامت و دانای به تدبیر و سیاست باشد.
۱۰ـ واجبالاطاعه باشد و به امر خدا قیام کند.
۱۱ـ ناصح بندگان خدا و حافظ دین خدای عزوجل باشد.
به راستی پیغمبران و امامان را خدا توفیق میدهد و از مخزون علم و حکمت خود به آنها چیزهایی عطا میکند که به دیگران ندهد و دانش آنها برتر از دانش همهی اهل زمانهای آنها است، چنانچه خدای عزوجل فرماید: «آیا کسی که رهبری کند شایسته پیروی است یا کسی که نیازمند هدایت است، چه شده؟ شما چگونه قضاوت میکنید؟» و «به هر که حکمت داده شد خیر بسیار داده شده و جز خردمندان یادآور آن نباشد.» و دربارهی طالوت فرماید: «به راستی خدا او را بر شما برگزید و افزونی در علم و جسم داد، خدا به هر که خواهد ملکش را بدهد، خدا واسع و دانا است.» و دربارهی پیغمبر خود فرموده: «کتاب و حکمت را بر تو فرو فرستاد و آنچه نمیدانستی تعلیمت داد و فضل خدا بر تو بزرگ است.» و دربارهی خاندانش که از آل ابراهیم هستند فرمود: «آیا حسد برند به مردم در آنچه خدا از فضل خود به آنها داده، محققاً عطا کردیم به آل ابراهیم کتاب و حکمت را و به آنها بزرگی دادیم. برخی بدان ایمان داشته و برخی نداشته، دوزخ آتشی افروخته به قدر کفایت دارد.»
به راستی چون خدا بندهای را برای اصلاح کار بندگان خود انتخاب کند به او شرح صدر عطا کند و در دلش چشمههای حکمت و فرزانگی بجوشاند و دانش خود را از راه الهام به او بیاموزد که در پاسخ هیچ سؤال و پرسشی در نماند و از حق و حقیقت سرگردان نشود، زیرا از طرف خداوند معصوم است و مشمول کمک و تأیید او است، از خطا و لغزش و برخورد ناصواب در امان است، خدا او را بدین صفات اختصاص داده تا حجت بالغه بر هر کدام از خلقش باشد که او را درک کند، اینها فضل الهی است که به هر که خواهد عطا کند و خدا صاحب فضل و بزرگی است، آیا بشر قادر است که چنین امامی انتخاب کند یا منتخب آنها داری چنین صفاتی بوده که آن را پیش انداختهاند؟ قسم به خانهی خدا که به حق تعدی کردند و قرآن را پشت سر انداختند، مثل اینکه علم ندارند، و حال آنکه هدایت و شفا در کتاب خدا است. پس بدان پشت کردند و پیروی هوای نفس خود شدند و خدا آنها را مورد نکوهش قرار داد و بدبخت ساخت و فرمود: «کیست گمراهتر از آنکه از هوای نفسش بدون هدایتی از جانب خدا پیروی کرد قطعا خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.» و فرموده است: «پس مرگ بر آنان! و اعمالشان نابود باد!» و همچنین فرموده است: «خشم بزرگی در نزد خدا و مؤمنین بوجود آورد این چنین خدا بر دل هر متکبر جباری مهر میزند.» و صلیالله علی محمد و آله و سلم تسلیماً کثیراً.
معرفت امام بالنورانیه در گفتار امیرالمؤمنین
روی عن محمد بن صدقه أنه قال: سأل أبوذر الغفاری سلمان الفارسی رضی الله عنهما یا أبا عبدالله ما معرفه الامام أمیرالمؤمنین بالنورانیه؟ قال: یا جندب فامض بنا حتی نسأله عن ذلک، قال: فأتیناه فلم نجده. قال: فانتظرناه حتی جاء قال صلوات الله علیه: ما جاء بکما؟ قالا جئناک یا أمیر المؤمنین نسألک عن معرفتک بالنورانیه قال صلوات الله علیه: مرحبا بکما من ولیین متعاهدین لدینه لستما بمقصرین، لعمری أن ذلک الواجب على کل مؤمن ومؤمنه، ثم قال صلوات الله علیه: یا سلمان ویا جندب قالا: لبیک یا أمیر المؤمنین، قال: إنه لا یستکمل أحد الایمان حتى یعرفنی کنه معرفتی بالنورانیه فإذا عرفنی بهذه المعرفه فقد امتحن الله قلبه للایمان وشرح صدره للاسلام وصار عارفا مستبصرا، ومن قصر عن معرفه ذلک فهو شاک ومرتاب، یا سلمان ویا جندب قالا: لبیک یا أمیر المؤمنین، قال: معرفتی بالنورانیه معرفه الله عز وجل ومعرفه الله عز وجل معرفتی بالنورانیه وهو الدین الخالص الذی قال الله تعالی: «وما أمروا إلا لیعبدوا الله مخلصین له حنفاء ویقیموا الصلاه ویؤتوا الزکاه وذلک دین القیمه». یقول: ما أمروا إلا بنبوه محمد وهو الدین الحنیفیه المحمدیه السمحه، وقوله: «یُقیمُونَ الصّلاه» فمن أقام ولایتی فقد أقام الصلاه وإقامه ولایتی صعب مستصعب لا یحتمله إلا ملک مقرب أو نبی مرسل أو عبد مؤمن امتحن الله قلبه للایمان. فالملک إذا لم یکن مقربا لم یحتمله، والنبی إذا لم یکن مرسلا لم یحتمله والمؤمن إذا لم یکن ممتحنا لم یحتمله، قلت: یا أمیر المؤمنین من المؤمن وما نهایته وما حده حتى أعرفه؟ قال: یا ابا عبدالله قلت: لبیک یا أخا رسول الله، قال: المؤمن الممتحن هو الذی لا یرد من أمرنا إلیه بشئ إلا شرح صدره لقبوله ولم یشک ولم یرتب. اعلم یا اباذر أنا عبد الله عز وجل وخلیفته علی عباده لا تجعلونا أربابا وقولوا فی فضلنا ما شئتم فإنکم لا تبلغون کنه ما فینا ولا نهایته، فان الله عزوجل قد أعطانا أکبر وأعظم مما یصفه واصفیکم أو یخطر على قلب أحدکم فإذا عرفتمونا هکذا فأنتم المؤمنون. قال سلمان: قلت: یا أخا رسول الله ومن أقام الصلاه أقام ولایتک؟ قال: نعم! یا سلمان تصدیق ذلک قوله تعالی فی الکتاب العزیز: {وَاسْتَعینُوا بالصّبر وَالصّلاهِ وَإنّها لَکَبیرَهٌ إلّا عَلی الخاشِعینَ} فالصبر رسول الله والصلاه إقامه ولایتی، فمنها قال الله تعالی: {وإنها لکبیره} ولم یقل: وإنهما لکبیره لان الولایه کبیره حملها إلا علی الخاشعین، والخاشعون هم الشیعه المستبصرون، وذلک لان أهل الأقاویل من المرجئه والقدریه والخوارج وغیرهم من الناصبیه یقرون لمحمد لیس بینهم خلاف وهم مختلفون فی ولایتی منکرون لذلک جاحدون بها إلا القلیل. وهم الذین وصفهم الله فی کتابه العزیز فقال: {إنّها لَکَبیَرهٌ إلّا عَلی الخاشِعِینَ} وقال الله تعالی فی موضع آخر فی کتابه العزیز فی نبوه محمد وفی ولایتی فقال عز وجل: {وَبِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَقَصْرٍ مَشیدٍ} فالقصر محمد والبئر المعطله ولایتی عطلوها وجحدوها، ومن لم یقر بولایتی لم ینفعه الاقرار بنبوه محمد ألا إنهما مقرونان. وذلک أن النبی نبی مرسل وهو إمام الخلق، وعلی من بعده إمام الخلق ووصی محمد، کما قال له النبی: «أنت منی بمنزله هارون من موسی إلا أنه لا نبی بعدی» وأولنا محمد وأوسطنا محمد وآخرنا محمد، فمن استکمل معرفتی فهو على الدین القیم کما قال الله تعالى: «وذلک دین القیمه» وساُبین ذلک بعون الله وتوفیقه. یا سلمان ویا جندب! قالا: لبیک یا أمیر المؤمنین صلوات الله علیک! قال: کنت أنا ومحمد نورا واحدا من نور الله عز وجل، فأمر الله تبارک وتعالی ذلک النور أن یشق فقال للنصف: کن محمدا وقال للنصف: کن علیا، فمنها قال رسول الله: «علی منی وأنا من علی ولا یؤدی عنی إلا علی» وقد وجه أبابکر ببراءه إلی مکه فنزل جبرئیل فقال: یا محمد! قال: لبیک، قال: ان الله یأمرک أن تؤدیها أنت أو رجل عنک، فوجهنی فی استرداد أبیبکر فرددته فوجد فی نفسه وقال: یا رسول الله! أنزل فی القرآن؟ قال: لا ولکن لا یؤدی إلا أنا أو علی. یا سلمان ویا جندب! قالا: لبیک یا أخا رسول الله! قال: من لا یصلح لحمل صحیفه یؤدیها عن رسول الله کیف یصلح للامامه؟ یا سلمان ویا جندب! فأنا ورسول الله کنا نورا واحدا صار رسول الله محمد المصطفى، وصرت أنا وصیه المرتضى، وصار محمد الناطق، وصرت أنا الصامت، وإنه لابد فی کل عصر من الاعصار أن یکون فیه ناطق وصامت، یا سلمان! صار محمد المنذر وصرت أنا الهادی، وذلک قوله عزوجل: «إنما أنت منذر ولکل قوم هاد» فرسول الله المنذر وأنا الهادی «الله یعلم ما تحمل کل أنثی وما تغیض الأرحام وما تزداد وکل شئ عنده بمقدار عالم الغیب والشهاده الکبیر المتعال سواء منکم من أسر القول ومن جهر به و من هو مستخف باللیل وسارب بالنهار له معقبات من بین یدیه ومن خلفه یحفظونه من أمر الله». قال: فضرب بیده على الأخرى وقال: صار محمد صاحب الجمع وصرت أنا صاحب النشر، وصار محمد صاحب الجنه وصرت أنا صاحب النار، أقول لها: خذی هذا وذری هذا، وصار محمد صاحب الرجفه وصرت أنا صاحب الهده وأنا صاحب اللوح المحفوظ ألهمنی الله عزوجل علم ما فیه. نعم! یا سلمان ویا جندب! وصار محمد یس والقرآن الحکیم، وصار محمد ن والقلم، وصار محمد طه ما أنزلنا علیک القرآن لتشقی، وصار محمد صاحب الدلالات، وصرت أنا صاحب المعجزات والآیات، وصار محمد خاتم النبیین وصرت أنا خاتم الوصیین، وأنا الصراط المستقیم وأنا النبأ العظیم الذی هم فیه مختلفون ولا أحد اختلف إلا فی ولایتی، وصار محمد صاحب الدعوه وصرت أنا صاحب السیف، وصار محمد نبیا مرسلا وصرت أنا صاحب أمر النبی قال الله عزوجل: «یلقی الروح من أمره على من یشاء من عباده» وهو روح الله لا یعطیه ولا یلقی هذا الروح إلا على ملک مقرب أو نبی مرسل أو وصی منتجب، فمن أعطاه الله هذا الروح فقد أبانه من الناس وفوض إلیه القدره وأحیى الموتی وعلم بما کان وما یکون وسار من المشرق إلی المغرب ومن المغرب إلی المشرق فی لحظه عین، وعلم ما فی الضمائر والقلوب وعلم ما فی السماوات والأرض. یا سلمان ویا جندب! وصار محمد الذکر الذی قال الله عزوجل: «قد أنزل الله إلیکم ذکرا رسولا یتلو علیکم آیات الله» إنی أعطیت علم المنایا والبلایا وفصل الخطاب، واستودعت علم القرآن وما هو کائن إلی یوم القیامه، ومحمد أقام الحجه حجه للناس، وصرت أنا حجه الله عزوجل، جعل الله لی ما لم یجعل لاحد من الأولین والآخرین لا لنبی مرسل ولا لملک مقرب. یا سلمان ویا جندب! قالا: لبیک یا أمیر المؤمنین! قال: أنا الذی حملت نوحا فی السفینه بأمر ربی، وأنا الذی أخرجت یونس من بطن الحوت باذن ربی وأنا الذی جاوزت بموسی بن عمران البحر بأمر ربی، وأنا الذی أخرجت إبراهیم من النار باذن ربی، وأنا الذی أجریت أنهارها وفجرت عیونها وغرست أشجارها باذن ربی. وأنا عذاب یوم الظله، وأنا المنادی من مکان قریب قد سمعه الثقلان: الجن والانس وفهمه قوم. إنی لاسمع کل قوم الجبارین والمنافقین بلغاتهم وأنا الخضر عالم موسى وأنا معلم سلیمان بن داود وأنا ذو القرنین وأنا قدره الله عزوجل. یا سلمان ویا جندب! أنا محمد ومحمد أنا وأنا من محمد ومحمد منی، قال الله تعالى: «مرج البحرین یلتقیان بینهما برزخ لا یبغیان». یا سلمان ویا جندب قالا: لبیک یا أمیرالمؤمنین، قال: إن میتنا لم یمت وغائبنا لم یغب وإن قتلانا لن یقتلوا. یا سلمان ویا جندب! قالا: لبیک صلوات الله علیک! قال: أنا أمیر کل مؤمن ومؤمنه ممن مضى وممن بقی، وأیدت بروح العظمه، وإنما أنا عبد من عبید الله لا تسمونا أربابا وقولوا فی فضلنا ما شئتم فإنکم لن تبلغوا من فضلنا کنه ما جعله الله لنا، ولا معشار العشر. لِأنا آیات الله ودلائله، وحجج الله وخلفاؤه وامناؤه وأئمته، ووجه الله وعین الله ولسان الله، بنا یعذب الله عباده وبنا یثیب ومن بین خلقه طهرنا واختارنا واصطفانا، ولو قال قائل: لم وکیف وفیم؟ لکفر وأشرک، لأنه لا یسأل عما یفعل وهم یسألون. یا سلمان ویا جندب! قالا: لبیک یا أمیر المؤمنین صلوات الله علیک! قال: من آمن بما قلت وصدق بما بینت وفسرت وشرحت وأوضحت ونورت وبرهنت فهو مؤمن ممتحن امتحن الله قلبه للایمان وشرح صدره للاسلام وهو عارف مستبصر قد انتهی وبلغ وکمل، ومن شک وعند وجحد ووقف وتحیر وارتاب فهو مقصر وناصب. یا سلمان ویا جندب! قالا: لبیک یا أمیر المؤمنین صلوات الله علیک! قال: أنا أحیی وأمیت باذن ربی، أنا أنبئکم بما تأکلون وما تدخرون فی بیوتکم باذن ربی، وأنا عالم بضمائر قلوبکم والأئمه من أولادی یعلمون ویفعلون هذا إذا أحبوا وأرادوا لِأنا کلنا واحد، أولنا محمد وآخرنا محمد وأوسطنا محمد وکلنا محمد فلا تفرقوا بیننا، ونحن إذا شئنا شاء الله وإذا کرهنا کره الله، الویل کل الویل لمن أنکر فضلنا وخصوصیتنا، وما أعطانا الله ربنا لان من أنکر شیئا مما أعطانا الله فقد أنکر قدره الله عز وجل ومشیته فینا. یا سلمان ویا جندب! قالا: لبیک یا أمیر المؤمنین صلوات الله علیک! قال: لقد أعطانا الله ربنا ما هو أجل وأعظم وأعلى وأکبر من هذا کله قلنا: یا أمیرالمؤمنین! ما الذی أعطاکم ما هو أعظم وأجل من هذا کله؟ قال: قد أعطانا ربنا عز وجل علمنا للاسم الأعظم الذی لو شئنا خرقت السماوات والأرض والجنه والنار ونعرج به إلی السماء ونهبط به الأرض ونغرب ونشرق وننتهی به إلی العرش فنجلس علیه بین یدی الله عزوجل ویطیعنا کل شئ حتی السماوات والأرض والشمس والقمر والنجوم والجبال والشجر والدواب والبحار والجنه والنار، أعطانا الله ذلک کله بالاسم الأعظم الذی علمنا وخصنا به، ومع هذا کله نأکل ونشرب ونمشی فی الأسواق ونعمل هذه الأشیاء بأمر ربنا ونحن عباد الله المکرمون الذین لا یسبقونه بالقول وهم بأمره یعملون. وجعلنا معصومین مطهرین وفضلنا علی کثیر من عباده المؤمنین، فنحن نقول: الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لولا أن هدانا الله وحقت کلمه العذاب علی الکافرین، أعنی الجاحدین بکل ما أعطانا الله من الفضل والاحسان، یا سلمان ویا جندب! فهذا معرفتی بالنورانیه فتمسک بها راشدا فإنه لا یبلغ أحد من شیعتنا حد الاستبصار حتى یعرفنی بالنورانیه فإذا عرفنی بها کان مستبصرا بالغا کاملا قد خاض بحرا من العلم، وارتقى درجه من الفضل، واطلع علی سر من سر الله، ومکنون خزائنه.([۳۷])
از محمد فرزند صدقه نقل شده که میگوید: ابوذر به سلمان گفت: شناختن علی، امیرالمؤمنین، با نورانیت چیست و چگونه است؟ فرمود: ای جندب (نام ابوذر است)! با هم به حضور خود حضرت علی برویم تا از این مطلب بپرسیم، میگوید: با هم به حضور حضرت علی آمدیم ولی ایشان را ملاقات ننمودیم. زمانی انتظار کشیدیم تا حضرت تشریف آورده و فرمود: چه باعث شده که اینجا بیایید؟ گفتند: ای امیرالمؤمنین! برای این به حضورتان شرفیاب شدیم تا بپرسیم شناختن شما با نورانیت چگونه است؟ حضرت فرمود: مرحبا به شما دو دوستی که مواظب دین خود هستید، و گناهکار نیستید، که به جان خودم سوگند! اینگونه شناختن من بر همهی مردان و زنان با ایمان لازم است.
بعد حضرت فرمود: ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک ای امیرمؤمنان! فرمود: به راستی هیچ کس ایمانش کامل نمیشود جز آنکه حقیقت معرفت مرا به نورانیت بشناسد، و اگر با این معرفت مرا شناخت حقیقتاً خدا دل او را با ایمان آزمایش کرده و سینهی او را برای اسلام وسعت داده است و صاحب معرفت و بصیرت گردیده است و هر کس از اینگونه شناختن کوتاهی نماید او مردّد و شک کننده است.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک ای امیرمؤمنان! حضرت فرمود: شناختن من با نورانیت، شناختن خدای عزوجل است و شناختن خدای عزوجل، شناختن من با نورانیت است و او همان دین خالص است که خداوند تعالی فرموده است: {وَما اُمِرُوا إِلاّ لِیَعْبُدُوا اللهَ مُخْلِصینَ لَهُ الدِّینَ حُنَفاءَ وَیُقیمُوا الصَّلاهَ وَیُؤْتُوا الزَّکاهَ وَذلِکَ دینُ الْقَیِّمَهِ}؛ دستور داده نشدهاند به جز اینکه خدا را پرستش کنند در حالی که دین را برای او خالص کرده باشند و موحد باشند و نماز را به پا دارند و زکات را بدهند و این دین استوار است.
حضرت میفرماید: یعنی دستور داده نشدهاند جز به نبوت حضرت محمد و او همان دین مستقیم محمدی وسهل و آسان است و اینکه خدا فرموده نماز را به پا دارند، پس هرکس ولایت مرا بر پا دارد، تحقیقا نماز را به پا داشته است و به پا داشتن ولایت من سخت و دشوار است و جز فرشتهی مقرب و یا پیامبر مرسل و یا مؤمنی که خدا دل او را با ایمان آزمایش کرده احدی قدرت تحمل به پا داشتن آن را ندارد؛ پس اگر فرشته مقرب نباشد نمیتواند آن را تحمل کند و پیامبر اگر مرسل نباشد قدرت تحمل آن را ندارد و مؤمن اگر امتحان نشده باشد، نمیتواند آن را تحمل کند.
سلمان گوید: عرض کردم: ای امیرمؤمنان! مؤمن کیست و نهایت و حد او چیست؟ بیان فرمائید تا او را بشناسم. فرمود: ای ابوعبدالله (کنیهی سلمان بود)! گفتم: لبیک ای برادر رسول خدا! فرمود: مؤمن آزمایش شده آن کسی است که از امر ما چیزی وارد نمیشود جز اینکه سینه و دل او برای پذیرش آن گشوده شده است و در آن شک و تردید پیدا نمیکند و بر نمیگردد.
ای ابوذر! بدان من بنده خدای عزوجل و خلیفه او بر بندگانش میباشم، ما را خدایان قرار ندهید، دربارهی فضیلت و برتری ما هر چه خواستید بگوئید، زیرا شما به حقیقت و پایان آنچه در ما هست نمیتوانید برسید، یقینا خدای عزوجل بزرگتر از آنچه را که مدح کنندهی شما میگوید و یا بر دل شما میگذرد به ما داده است، پس اگر شما ما را اینگونه بشناسید شما مؤمن هستید.
سلمان میگوید: عرض کردم: ای برادر رسول خدا! پس هر که نماز را به پا دارد ولایت شما را به پا داشته است؟ حضرت در پاسخ فرمود: آری ای سلمان! این مطلب را فرمایش خدای تعالی در کتاب عزیز تأیید میکند که: {وَاسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاهِ وَإِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلاّ عَلَی الْخاشِعینَ} یعنی از صبر و نماز یاری بخواهید یقینا آن بزرگ است مگر بر خاشعان.
پس صبر؛ پیامبر خدا و نماز؛ به پا داشتن ولایت من است، از آن جهت خدای تعالی فرمود: «وانها لکبیره» و نفرمود: «وانهما لکبیره» و به عبارت دیگر خدا ضمیر را مفرد آورد و تثنیه نیاورد (چون ضمیر به ولایت فقط بر میگردد) زیرا ولایت است که حمل آن سنگین است جز بر خاشعان و خاشعان همان شیعیان بصیر و آگاهند. و این به آن خاطر است که سخن سرایان و نظر دهندگان بیپایه و اساس از مرجئه و قدریّه و خوارج و غیر آنها از ناصبیان، به نبوت حضرت محمد اعتراف میکنند و اقرار به او دارند و در میان آنان دربارهی پیامبر اختلافی نیست، ولی آنها دربارهی ولایت من اختلاف دارند به همین خاطر جز عده کمی آن را انکار میکنند و آنها کسانی هستند که خدای تعالی در کتاب عزیز خودش آنها را چنین توصیف کرده است: {وَإِنَّها لَکَبیرَهٌ إِلّا عَلَی الْخاشِعینَ}([۳۸])؛ «به پا داشتن ولایت سنگین است جز بر خاشعان».
و باز خدای تعالی در جای دیگر از کتاب عزیز خود دربارهی نبوت حضرت محمد و ولایت من فرموده است: {وَبِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَقَصْـرٍ مَشیدٍ}([۳۹]). پس قصر مشید حضرت محمد و بئر معطله، ولایت من است که او را معطل گذاشته و انکار کردهاند و هر که به ولایت من گردن ننهد و اقرار ننماید اقرار او به نبوت حضرت محمد فائدهای ندارد مگر اینکه، این دو با هم قرین و در کنار هم باشند. به خاطر آنکه پیامبر نبی مرسل و امام تمام خلق است، و علی هم پس از ایشان امام تمام خلق و وصی حضرت محمد است همانگونه که پیامبر اسلام به او فرموده است: تو نسبت به من به منزلهی هارون نسبت به موسی هستی جز آنکه بعد از من پیامبری نیست و اول ما محمد و وسط ما محمد و آخر ما محمد است و هر که مرا کامل و دقیق بشناسد او بر همان دین محکم و استوار است که خدای تعالی فرموده است: {وَذلِکَ دینُ الْقَیِّمَهِ}([۴۰]). و این مطلب را با یاری خدا و توفیق او بیان میکنیم.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک یا امیرالمؤمنین! حضرت فرمود: حضرت محمد و من یک نور بودیم از نور خدای عزوجل، خدای تعالی دستور داد: که این نور دو نیم گردد، این نور دو نیم گردید خدا به نیم آن فرمود: محمد باش! و به نیم دیگر فرمود: علی باش! و به همان سبب پیامبر اسلام فرمود: علی از من و من از علی هستم، و از جانب من کسی دیْنم را به جز علی ادا نمیکند.
وقتی که پیامبر اسلام سوره برائت را به وسیله ابوبکر به سوی مکه فرستاد، جبرئیل نازل شد و عرض کرد: ای محمد! فرمود: لبیک! جبرئیل عرض کرد: به راستی خدا به شما دستور داده که سورهی برائت را خودت به مردم برسانی و ابلاغ کنی و یا مردی از تو این کار را انجام دهد، پس مرا برای بازگرداندن ابوبکر فرستاد و من رفتم و او را برگرداندم و او اندوهناک شده و گفت: ای پیامبر خدا! دربارهی من مطلبی در قرآن نازل شده است؟ پیامبر فرمودند: نه! و لیکن این آیات را جز من و علی کسی به مردم نمیرساند.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک ای برادر رسول خدا! حضرت فرمودند: کسی که شایسته نیست صحیفه را از جانب رسول خدا به مردم برساند چگونه ممکن است برای امامت شایسته باشد؟
ای سلمان و ای جندب! پس من و رسول خدا یک نور بودیم، پیامبر خدا، محمد مصطفی شد و من وصی پسندیدهی او گشتم، و حضرت محمد ناطق گردید و من سکوت اختیار نمودم، و به راستی باید در هر زمانی از زمانها یک ناطق و یک سکوت کنندهای باشد.
ای سلمان و ای جندب! محمد انذار کننده و من هادی شدم و این فرمایش خدای تعالی است: {إِنَّما أنْتَ مُنْذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ}([۴۱]) یعنی جز این نیست که تو ترسانندهای و برای هر قومی راهنمایی است، پس پیامبر خدا ترساننده و من راهنما هستم، و بعد حضرت امیرالمؤمنین این آیه شریفه را تلاوت فرمودند: {اللهُ یَعْلَمُ ما تَحْمِلُ کُلُّ اُنْثی وَما تَغیضُ الأرْحامُ وَما تَزْدادُ وَکُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ* عالِمُ الْغَیْبِ وَالشَّهادَهِ الْکَبیرُ الْمُتَعالِ * سَواءٌ مِنْکُمْ مَنْ أسَرَّ الْقَوْلَ وَمَنْ جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّیْلِ وَسارِبٌ بِالنَّهارِ * لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ یَحْفَظُونَهُ مِنْ أمْرِ الله}([۴۲]). خدای میداند آنچه را که یک ماده حمل میکند و نیز از آنچه رحمها کم میکنند (و پیش از موعد مقرر به دنیا میآورند) و آنچه اضافه میکنند (و بعد از موقع به دنیا میآورند) و هر چیزی نزد او به اندازه مشخصی است، او دانا به پنهان و آشکار، بزرگوار و برتر است، یکسان است از شما هر که سخنی را پنهان کند و هرکه آشکار نماید و هر که پنهانی در شب حرکت کند یا در روشنایی روز، برای او فرشتههایی است از پیش روی او و از پشت سر او که او را از امر خدا نگه میدارند.
راوی میگوید: حضرت یکی از دستهایش را به دیگری زد و فرمود: حضرت محمد صاحب جمع و من صاحب نشر گردیدم و حضرت محمد صاحب بهشت و من صاحب آتش شدم که به او میگویم: این یکی را بگیر و آن یکی را ترک کن! و حضرت محمد صاحب لرزاندن و جنباندن و من صاحب ویران کردن و از میان بردن شدیم([۴۳]) و من صاحب لوح محفوظم که هر چه در او هست خدای تعالی به من الهام نموده است.
ای سلمان و ای جندب! حضرت محمد (یس والقرآن الحکیم و ن والقلم وطه ما انزلنا علیک القرآن لتشقی) گردید و حضرت محمد صاحب دلیلها و براهین شد و من صاحب معجزات و نشانهها شدم و حضرت محمد خاتم پیامبران شده و من خاتم اوصیاء شدم و من صراط مستقیم و راه راستم و من آن نبأ عظیمی هستم که در او اختلاف میکنند و احدی جز دربارهی خلافت من اختلاف نکرده است، حضرت محمد صاحب دعوت گشت و من صاحب شمشیر شدم، حضرت محمد پیامبر مرسل شد و من صاحب امر و فرمان او شدم و خدای عزوجل میفرماید: {یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ}([۴۴]) یعنی روح را از امر خود به هر که میخواهد از بندگان خویش القاء میکند.
و آن روح خدائی است که جز به فرشته مقرّب و یا پیامبر مرسل و یا وصی برگزیده او آن را القاء نمیکند و نمیدهد، پس هر که خدا این روح را به او بدهد به راستی او را از مردم جدا کرده و به او قدرت داده است و مردهها را زنده کرده و علم به آنچه بوده و آنچه خواهد بود را به او داده است و در مدت چشم به هم زدن از مشرق تا مغرب و از مغرب تا مشرق میگردد و آنچه در نهاد و دلها و در آسمانها و زمین است را میداند.
ای سلمان و ای جندب! حضرت محمد آن ذکری گردید که خدای عزوجل فرموده است: {قَدْ أنْزَلَ اللهُ إِلَیْکُمْ ذِکْرًا * رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللهِ}؛ خدا به سوی شما ذکری فرستاده، پیامبری که بر شما آیات خدا را میخواند. قطعا به من علم مرگها و بلاها و آنچه میان حق و باطل را جدا میکند، دادهاند و علم قرآن و آنچه تا روز قیامت شدنی است در من به ودیعه گذارده شده است.
حضرت محمد حجت را اقامه کرده تا دلیل محکمی برای مردم باشد، و من همان حجت خدای عزوجل شدم، خدای عزوجل برای من چیزی قرار داده که برای احدی از گذشتگان و آیندگان نه برای پیامبر مرسل و نه برای ملک مقرب قرار نداده است.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک یا امیرالمؤمنین! حضرت فرمود: من همانم که با دستور پروردگارم نوح را در کشتی حمل کردم، من همانم که با اذن خدای خویش یونس را از شکم ماهی نجات دادم، و من بودم که با اذن پروردگارم حضرت موسی بن عمران را از دریا گذراندم، من همانم که با اذن پروردگارم حضرت ابراهیم را از آتش رهایی داده و بیرون آوردم، من کسی هستم که با اذن خدا نهرهای خدا را جاری کردم و چشمههای او را جوشاندم و درختان او را کاشتم، من عذاب روز تاریکی هستم، من آن منادی از جای نزدیک هستم که انس و جن او را شنیده و عدهای آن را فهمیدهاند، قطعا من به هر گروهی از ستمگران و منافقان با لغتها و زبانهای خودشان میشنوانم، من خضر، معلم موسیام، من معلم سلیمانبن داودم، من ذوالقرنینم و من قدرت خدای عزوجلم.
ای سلمان و ای جندب! من محمدم و محمد من است و من از محمدم و محمد از من است، خدای عزوجل فرموده است: {مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ * بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لایَبْغِیانِ}([۴۵]) یعنی: خدا دو دریا را در کنار هم قرار داد در حالی که با هم تماس دارند، میان آن دو دریا مانعی است که یکی بر دیگری غلبه نمیکند. (یعنی: شیرینی یکی شوری دیگری را نمیبرد و شوری یکی هم شیرینی آن دیگری را از بین نمیبرد.)
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک یا امیرمؤمنین! فرمود: به راستی مردهی ما نمرده و غائب ما غائب نشده و کشتهشدگان ما کشته نشدهاند.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک صلوات خدا بر تو باد! فرمود: من امیر هر مرد با ایمان و زن با ایمان از گذشتگان و آیندگان هستم و با روح بزرگی و عظمت تأیید شدهام و جز این نیست که من بندهای از بندههای خدا هستم، ما را خدا و پروردگار نخوانید و در فضیلت ما هر چه خواستید بگویید، زیرا عظمت و فضیلتی که خدا برای ما قرار داده هرگز نمیتوانید به کنه آن برسید، به خاطر آنکه ما آیات خدا و راهنمایان او و حجتها و خلیفههای او هستیم و ما امینهای خدا و پیشوایان او میباشیم، ما وجه خدا و چشم و زبان اوئیم. به سبب ما خدا بندههایش را عذاب میکند و به جهت ما اجر و ثواب میدهد و ما را از میان خلقش پاک کرده و اختیار نموده و برگزیده است و اگر کسی بگوید: چرا و چگونه؟ در این باره کافر شده و مشرک گردیده است، زیرا خدا از آنچه میکند مورد سؤال و پرسش واقع نمیگردد و آنها مورد سؤال واقع میشوند.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک ای امیرمؤمنان صلوات خدا بر شما باد! فرمود: هر کسی به گفتهی من ایمان بیاورد و آنچه را که من بیان کرده و تفسیر نموده و شرح داده و روشن ساخته و آشکار نموده و برهان آوردهام، تصدیق کرده و باور نماید؛ او مؤمن امتحان شدهای است که خدا دل او را برای ایمان آزمایش کرده و سینهی او را برای اسلام باز کرده است و او عارف و دارای بصیرت است و به آخرین مرتبهی (ایمان) رسیده و کامل شده است و هر کسی که در گفتهی من شک نموده و عناد ورزد و انکار کرده و توقف نماید و حیران مانده و تردید نماید، او تقصیر کار و ناصبی است.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک ای امیرمؤمنان صلوات خدا بر شما باد! حضرت فرمود: من با اذن پروردگار خویش زنده میکنم و میمیرانم و با اذن خدایم از آنچه شما میخورید و آنچه در خانههای خویش ذخیره میکنید خبر میدهم، من رازهای نهفتهی دلتان را میدانم و ائمه از فرزندان من هم اگر بخواهند و اراده نمایند اینها را میدانند و انجام میدهند، زیرا همهی ما یکی هستیم، اول ما محمد و وسط ما محمد و آخر ما محمد و همهی ما محمدیم، پس در میان ما تفرقه میندازید و ما اگر بخواهیم خدا میخواهد و اگر نپسندیم خدا نپسندیده است. پس وای تمام وایها و سرزنشها برای کسی که فضیلت و امتیاز و خصوصیت ما و آنچه خدا به ما عطا کرده را انکار نماید، زیرا کسی که چیزی از آنچه خدا به ما داده انکار نموده و باور نکند، پس تحقیقا قدرت خدای تعالی و مشیت و خواست او را درباره ما انکار کرده است.
ای سلمان و ای جندب! عرض کردند: لبیک ای امیرمؤمنان صلوات خدا بر شما باد! حضرت فرمود: تحقیقا آنچه بالاتر و بزرگتر و بلندتر از همهی اینها است خدا به ما داده است. عرض کردیم: ای امیرمؤمنان! آن چیزی که از همهی اینها بزرگتر و بالاتر و ارزشمندتر است چیست؟
حضرت فرمود: خدای توانا و با عظمت اسم اعظم را به ما یاد داده است که اگر بخواهیم آسمانها و زمین و بهشت و دوزخ را بشکافیم و به این وسیله به آسمانها رفته و به زمین بیاییم، و به مغرب زمین رفته و به مشرق زمین بیاییم انجام میدهیم و به سبب آن به عرش الهی رفته و روی آن در پیشگاه با عظمت خدا مینشینیم([۴۶]) و هر چیزی حتی آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ستارهها و کوهها و درختها و تمامی جنبدهها و دریاها و بهشت و دوزخ از ما اطاعت میکنند. خدای تعالی همهی این قدرتها را به واسطهی اسم اعظمی که به ما تعلیم کرده و ما را به آن اختصاص داده، عطا فرموده است و با همهی این قدرتها، میخوریم و مینوشیم، در بازارها راه میرویم و این کارها را با دستور پروردگارمان انجام میدهیم و ما بندههای گرامی او هستیم، بندههایی که به امر او پیشی نمیگیرند و به دستور او عمل میکنند.
خدا ما را معصوم و پاک و مطهر قرار داده است و بر بندههای مؤمن خویش فضیلت و برتری داده است، پس ما میگوییم: {الْحَمْدُ لِلهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أنْ هَدانَا اللهُ}([۴۷]) و {حَقَّتْ کَلِمَهُ الْعَذابِ عَلَی الْکافِرینَ}.([۴۸])
یعنی: سپاس و شکر و ستایش مخصوص خدایی است که ما را به این امر هدایت فرموده است، و اگر او ما را هدایت نمیکرد هدایت نمیشدیم و کلمهی عذاب بر کافران ثابت شده است، یعنی کسانی که تمام آنچه خدا از فضل و احسان به ما عطا کرده است را انکار میکنند.
ای سلمان و ای جندب! این شناختن من با نورانیت است پس به آن تمسک کنید تا رشد پیدا کنید زیرا کسی از شیعیان ما به حد بصیرت و بینایی واقعی نمیرسد تا اینکه مرا با نورانیت بشناسد و اگر مرا با نورانیت بشناسد بصیر و بینای واقعی شده و بصیرت یافته و کامل گردیده است، و به دریایی از علم و دانش فرو رفته است و به درجهای از فضیلت بالا رفته و به سری از اسرار الهی و به علم پنهانی خزینههای خدا آگاه گردیده است.
این صفات و اوصاف، منحصر به امام معصوم میباشد، همان گونه که امیرالمؤمنین و امام العارفین علی میفرماید:
نحن وجه الله الاعظم.
(ما خاندان) وجه اعظم الهی هستیم.([۴۹])
پس اگر خدای تعالی در کلامش، قرآن، تجلی نموده است، چنانکه امام صادق فرمودهاند:
{لَقَد تَجَلّی الله لِخَلْقِهِ فی کَلامِهِ ولکِنَّهُم لایبصرون}.
تحقیقاً خدا در کلام خود برای خلقش تجلی کرده است ولی مردم نمیبینند و بصیرت ندارند.([۵۰])
میگوییم امام معصوم نیز در همان مرتبه عبودیت، کار خدای تعالی را انجام میدهد یعنی همان کاری را میکند که خدا میخواهد. زیرا معنی خلافت الهی این است که خلیفه باید مستجمع جمیع صفات و کمالات الهی باشد([۵۱]) تا به او بگوییم؛ خلیفه الله و حضرت رسول اکرم و این ذوات مقدسه و فاطمه÷، آینه تمام نمای صفات الهی هستند به همین جهت است که فرمودهاند:
نحن اسمائه الحسنی.([۵۲])
ما اسماء و نامهای نیکوی خداییم.
لذا معرفت امام نیز معرفت خدای تعالی میباشد، همانگونه که امیرالمؤمنین میفرمایند:
من عرفنی بالنّورانیّه فقد عرف الله ومن عرف الله فقد عرفنی بالنورانیه.
کسی که مرا به نورانیت بشناسد خدا را شناخته و کسی که خدا را بشناسد مرا به نورانیت شناخته است.([۵۳])
حضرت علیبن موسی الرضا به اباصلت میفرمایند:
وجه خدای تعالی انبیاء و رسولان و حجتهای خدا صلوات الله علیهم هستند که افراد به وسیلهی آنها به خدای عزوجل و دین و معرفت او متوجه میشوند.([۵۴])
و امام سجاد میفرمایند:
نحن الوجه الّذی یؤتی الله منه.([۵۵])
ما همان وجهی هستیم که از همان وجه خدای تعالی تجلی مینماید.
و آن ذوات مقدسه محل ظهور اراده الهی هستند، به این جهت است که خدای تعالی میفرماید:
{وما رَمَیْتَ اذْ رَمَیْتَ وَلکِنّ اللهَ رَمَی}.([۵۶])
هنگامی که تیر انداختی تو تیر نینداختی بلکه خدا تیر انداخت.
وقتی انسان کاملاً پاک گردید و به کمال رسید و به مرحله توحید نائل گشت؛ متوجه حقیقت کلام پیامبر اکرم میشود که میفرمایند:
من احب علیاً فقد احبنی ومن احبنی فقد احب الله ومن ابغض علیاً فقد ابغضی ومن ابغضی فقد ابغض الله.([۵۷])
و هرگونه محبت و دشمنی با محمد و آل طاهرینش محبت و دشمنی با خدا است زیرا وقتی امام، مظهر اتمّ صفات الهی میباشد، آزار و اذیت او، آزار و اذیت خداست. در چنین موقعیتی است که به فرموده حضرت امام هادی در زیارت جامعه کبیره که «من اطاعکم فقد اطاع الله» آن کسی که شما اهلبیت را اطاعت کند خدا را اطاعت و پیروی کرده است. «ومن احبکم فقد احب الله» آن کسی که شما را دوست بدارد خداوند را دوست داشته است. «ومن عرفکم فقد عرف الله؛ آن کسی که شما را شناخت خدا را شناخته است». این شأن و مقام ائمه معصومین است که اطاعت و محبت و معرفتشان، اطاعت و محبت و معرفت حق تعالی میشود و نیز امام صادق میفرمایند:
اِنّ الله جَعَلَ ولایتنا اهل البیت قُطب القرآن، وقُطبَ جَمیع الکُتُب، علیها یَسْتَدیرُ مُحکَم القرآنِ وبِها یوهب الکُتُب ویَسْتَبین الایمان.
خدا ولایت ما اهل بیت را قطب قرآن و قطب همه کتب آسمانی قرار داد و محکمات قرآن بر ولایت ما دور میزند و به سبب ولایت ما کتابها عطا میشود و ایمان روشن میگردد.([۵۸])
بنابراین مؤثر و مثمر ثمر بودن تمام اعمال با ولایت است؛ چون فیض خدای تعالی از طریق امیرالمؤمنین و ائمه معصومین افاضه میگردد. آنانکه از ولایت معصومین منحرف شوند یا دیگران را بر اهل بیت ترجیح بدهند، در حقیقت از راه خدا جدا شدهاند و در گمراهی و ضلالت افتادهاند. روی همین جهت است که رسول گرامی اسلام فرمودند:
هر کسی به امیرالمؤمنین توجه و توسل کند نجات یابد و هر کسی از او منحرف شود سرنگون گردد.([۵۹])
حضرت امام باقر میفرمایند:
نحن الاسماء الحسنی التی لایقبل الله من العباد عملا إلا بمعرفتنا ونحن والله الکلمات التی تلقاها آدم من ربه فتاب علیه.([۶۰])
ما اسامی نیکویی هستیم که خدای تعالی از بندگانش هیچ عملی را جز با معرفت ما قبول نمیکند و به خدا قسم! ما کلماتی هستیم که آدم آنها را از پروردگارش آموخت تا توبهاش را پذیرفت.
و حضرت علی میفرمایند:
نحن الاسماء الحسنی التی اذا سئل الله عزوجل بها أجاب.([۶۱])
ما آن اسامی نیکویی هستیم که هنگامی که خدای عزوجل با آنها خوانده شود اجابت میشود.
همچنین میفرمایند:
انا اُحیی واُمیت باذن ربّی.
یعنی من به اذن پروردگارم زنده میکنم و میمیرانم.([۶۲])
بر این اساس تنها با شناخت و اطاعت اهل بیت از صفات و حالات حیوانی بیرون میآییم و به کمال انسانی که همان حیات طیبه بدون هرگونه شرک است دست مییابیم.
حضرت امام باقر میفرمایند:
ولایتنا ولایه الله.([۶۳])
ولایت ما ولایت خدا است.
تردیدی نیست که اعتقاد شیعیان دوازده امامی بر این است که امام جانشین و قائم مقام پیامبر در تمام شئونات کمالی و جلالی و جمالی است، زیرا اگر صفات نبی در وجود او نباشد نمیتوانیم بگوییم او جانشین و خلیفه رسول خدا است زیرا غرض از بعثت پیامبر و نازل شدن کتاب، به کمال رساندن انسانهاست و همانطور که لازم است پیامبر و رسول در همه صفات افضل و کامل از تمام مردم باشد و اگر اینطور نباشد نمیتواند انسانها را به کمال انسانیشان ترقی دهد، امام نیز باید اینگونه باشد و افضل و اکمل در تمام صفات باشد و تنها تفاوتی که بین ائمه معصومین و پیامبر اکرم وجود دارد این است که بر آنها از جانب خدا وحی نازل نمیشود.([۶۴])
علماء و دانشمندان فرمودهاند: واجب است امام افضل از رعیت و مأمومین خودش باشد زیرا از نظر عقلی از این سه صورت خارج نیست؛ یا امام افضل است که باید هم افضل باشد که منظور از امام و امامت هم همین است. یا اینکه مساوی با مأمومین و رعیت است که این محال است زیرا ترجیح بلا مرجح است (قاعده مسلم عقلی). یا اینکه امام پایینتر از مأموم و رعیت است، این هم از نظر عقلی قبیح است، زیرا تقدم مفضول بر فاضل لازم میآید، در حالیکه خدای تعالی میفرماید:
{قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أفَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أحَقُّ أنْ یُتَّبَعَ أمْ مَنْ لا یَهِدِی إِلا أنْ یُهْدَی فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ}.([۶۵])
بگو: آیا هیچ یک از معبودان شما هست که به سوی حق هدایت کند؟ بگو: تنها خدا است که به حق هدایت میکند. آیا آنکه به حق هدایت میکند سزاواتر به پیروی است یا کسی که خودش هدایت نمیشود مگر اینکه هدایتش کنند؟ شما را چه شده، چگونه چنین قضاوت میکنید؟
پس آنکه هدایت شده و افضل است و جمیع کمالات و صفات الهیه را داراست، قابلیت برای پیروی و اطاعت دارد.
در روایات هم بر این مطلب تصریح شده است. در روایتی که از مولا حضرت علیبن موسی الرضا درباره صفات امام نقل شده، آمده است که علم و کمالات امام اکتسابی نیست بلکه خداوند او را برگزیده است و همه این کمالات از طرف خداوند به آنان عطا شده است.([۶۶])
از این حدیث شریف امام رضا عصمت ائمه ثابت میشود و خداوند از ابتدا اینها را معصوم قرار داده است همچنین امام عالم به همه چیز است.([۶۷]) اگر غیر این باشد نقص در مقام امامت است، زیرا امام باید عالم به جمیع آنچه مورد نیاز بشر است، باشد در غیر این صورت مسائلی پیش میآید که امام از آن آگاهی ندارد و فرد دیگری در آن پیش آمد آگاهی دارد([۶۸]) در این صورت تقدم مفضول بر فاضل لازم میآید و این از نظر عقلی قبیح است. بنابراین؛ ائمه در همه علوم و کمالات اعلم و افضل از همه افراد بشر هستند.
نکته دیگر اینکه همانگونه که پیامبر اکرم خاتم انبیاء است، قرآن هم خاتم کتب آسمانی است و در آن هر تر و خشکی و آنچه نیاز همهی موجودات عالم است بیان شده و قرآن تأمینکننده دنیا و آخرت انسان است. چنانچه میفرماید:
{وَلاحَبَّهٍ فی ظُلُماتِ اْلأرْضِ وَلا رَطْبٍ وَلا یابِسٍ إِلاّ فی کِتابٍ مُبینٍ}.([۶۹])
هیچ دانهای در تاریکیهای زمین نیست و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتاب مبین هست.
و همچنین در جای دیگر میفرماید:
{وَلا أصْغَرُ مِنْ ذَلِکَ وَلا أکْبَرُ إِلا فی کِتَابٍ مُبِینٍ}.([۷۰])
هیچ کوچک و بزرگی و ریز و درشتی نیست مگر اینکه (علم) او در کتاب مبین آمده است.
و این قرآن بر قلب خاتم انبیا نازل گردیده و آن حضرت دارای جمیع علوم میباشند.
موضوع دیگری که مطرح میباشد این است که شرافت علم در چیست؟ در پاسخ به این سؤال باید گفت؛ شرافت علم اولاً ذاتی است یعنی از این جهت که علم است ارزش و شرافت دارد؛ ثانیاً شرافت علم به معلوم خودش است. لذا درجات علوم و مراتب معلومات آن متفاوت است و ارزش و اعتبار هر علمی بر اساس موضوعات و معلومات آن است. از باب مثال علم طب یک مرتبه موضوعاش انسان است و یک مرتبه موضوعاش حیوان است. مانند اینکه به دام پزشک هم پزشک گفته میشود و به پزشکی که انسان را مورد طبابت قرار میدهد هم پزشک گفته میشود. اما این دو تا پزشک از نظر شرف، هرگز قابل مقایسه نیستند چرا که یکی موضوع علماش انسان و دیگری حیوان است.([۷۱])
بنابراین؛ اشرف علوم، همان علوم قرآن است که ارزشمندتر از آن در عالم امکان وجود ندارد. قبلاً یادآور شدیم که علوم قرآن به طور کامل تنها نزد امام است و سایر مردم هم جز از طریق امام راهی به آن ندارند؟ قرآن هم به فرموده خداوند بیان کننده تمام اشیاء است، آنجا که میفرماید: {وَنَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیانًا لِکُلِّ شَیْءٍ}؛ نازل کردیم برتو کتاب (قرآن) را که بیان کننده همه چیز است. یعنی از ریزترین تا بزرگترین موضوعات و حوادث عالم تا روز قیامت، در آن آمده است.
همچنین در جای دیگر میفرماید: {ما فَرَّطْنا فی الْکِتابِ مِنْ شَیْءٍ}؛ در کتاب (قرآن) چیزی را فروگذار نکردیم و همه علوم مورد نیاز بشر در آن بیان شده است. آنگاه با مراجعه به روایات عامه و خاصه به خوبی در مییابیم؛ آن کسی که دارای علم الکتاب است؛ امیرالمؤمنین و ائمه معصومین هستند که جریان آن در سوره نمل، آیات ۲۰ـ۴۰ بیان شده است. گفتار هدهد با سلیمان و گزارش او از قضایای بلقیس و تشکیلات سلطنتی او و مأموریت یافتن هدهد در بردن نامه سلیمان که خدای تعالی میفرماید: حضرت سلیمان به بزرگان و اطرافیان خود گفت: کدام یک از شما حاضر است تخت بلقیس را پیش از آنکه تسلیم امر من شوند نزد من حاضر سازد؟ چون اجنه در خدمتگذاری و انجام دستورات سلیمان حاضر بودند، یکی از بزرگان آنان گفت: من چنان قدرت و توانایی دارم که قبل از آنکه از جایگاه خودت حرکت کنی تخت را حاضر میکنم، پس آن کسی که نزد او علمی از کتاب بود ـ یعنی آصفبن برخیا که وصی سلیمان بود و تنها یک حرف از اسم اعظم را میدانست ـ عرض نمود: من پیش از آنکه چشم خود را به هم بزنی تخت را حاضر میکنم، ناگهان دید که تخت در پیش او حاضر شد، گفت: این در اثر فضل و کرم پروردگارم است و این قدرت را خداوند در حق من عنایت فرموده است. چنانچه قرآن میفرماید: {قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبّی}؛ این قدرت مال کسی است که یک حرف از اسم اعظم را داراست، ولی آن کسی که تمام ۷۲ حرف از اسم اعظم در نزد اوست و آگاه به تمام جزئیات و کلیات علم کتاب است، وجود مقدس امیرالمؤمنین و ائمه معصومین هستند.
اینکه آصفبن برخیا به یک چشم به هم زدن تخت بلقیس را پیش حضرت سلیمان حاضر کرد، امام صادق فرمودند: او، با انگشت خود اشاره کرد و تخت را حاضر نمود، مسلماً آن کسی که تمام اسم اعظم را در اختیار دارد، تواناییاش به مراتب بالاتر از آصفبن برخیا است.
همچنین زراره نقل میکند که:
قال: سمعت اباعبدالله یقول مازاد صاحب سلیمان علی ان قال بإصبعه هکذا فاذا هو جاء بعرش حاجه سباء فقال له حمران کیف هذا فقال ان ابی کان یقول ان الارض طویت له اذا اراد طواها.([۷۲])
از این روایت استفاده میشود که امام هر وقت اراده کند، زمین را در هم میپیچد و این دانایی عین توانایی است، چنانچه علامه قطب راوندی در اول کتاب خرایج آورده است: مابین حضرت سلیمان و تخت بلقیس پانصد فرسخ راه فاصله بوده با یک اشاره انگشت، زمین را شکافت و پیچاند و تخت را حاضر کرد و باز زمین را به حالت اولش برگرداند و این قدرت و توانایی او بر زمین، در اثر استفاده از بعضی از علم کتاب است، که یک حرف از اسم اعظم را در اختیار داشته، اما آنچه که در قدرت امام است، تمام هفتاد دو حرف از اسم اعظم است، چناچه امام باقر و امام صادق‘ در روایات متعدد فرمودهاند: به آصف وصی سلیمان، یک حرف از اسم اعظم عطا شد که با آن زمین را شکافت و تخت بلقیس را به یک چشم به هم زدن نزد سلیمان حاضر کرد.
نزد پیامبر اسلام هفتاد و دو حرف از اسم اعظم میباشد و یک حرف آن نزد پروردگار متعال مخزون و مکنون است و هیچ یک از مخلوقات از آن آگاهی ندارند و تمام آنچه را پیامبر ما میداند، اوصیاء آن حضرت یعنی ائمه اثنیعشر نیز به آن علم دارند، زیرا آنها وارثان انبیاء هستند.([۷۳])
مرحوم شیخ مفید به اسناد خودش از سلمان فارسی از امیرالمومنین نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
ای سلمان! پیامبر اسلام افضل است یا سلیمان نبی؟ عرض کردم: پیامبر اکرم افضل است. فرمود: ای سلمان! چگونه میشود آصف، وصی حضرت سلیمان تخت بلقیس را از فارس به یک چشم به هم زدن نزد سلیمان حاضر کند و حال آنکه بعضی از علم کتاب را میدانست؛ و من که علم هزار کتاب را میدانم نتوانم چندین برابر این کار او را انجام دهم؟ بلی میتوانم.([۷۴])
بنابراین قدرت و توانایی امیرالمؤمنین و یازده فرزند پاک و معصوم آن حضرت، به مراتب بالاتر از انبیاء است. لذا میتوانند به اذن خدا مردهها را زنده کنند، کور مادر زاد و بیمار پیسی را شفا دهند و هر چیزی که از هر جای دنیا بخواهند میتوانند به آن دست یابند. چنانچه در قضایای تاریخی آمده است که: امیرالمؤمنین در کوفه دست دراز کردند و از شام برف حاضر نمودند.
همچنین در قضاوتهای آن حضرت آمده است که به هر جای عالم که بخواهد میتواند به یک چشم به هم زدن برود و چیزی و یا کسی را نیز همراه خود ببرد. روایات متعددی از خاصه و عامه نقل شده که علم الکتاب نزد آن حضرت، و ائمه معصومین است.
در روایتی که از طریق عامه نقل شده، چنین آمده است:
عن أبی سعید الخدری قال سألت رسولالله عن قول الله جل ثناؤه. {قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ}([۷۵]) قال ذلک وصی اخی سلیمان بن داود قلت له یا رسول الله فقول الله عزوجل: {قُلْ کَفی بِاللهِ شَهیدًا بَیْنی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ}.([۷۶]) قال کذلک اخی علیبن أبیطالب.([۷۷])
ابوسعید خدری میگوید: از پیامبر اکرم سؤال کردم از قول خداوند تعالی که میفرماید: آن کسی که نزد او علمی از کتاب است چه کسی است؟ حضرت فرمود: او وصی و جانشین برادرم سلیمان است، عرض کردم: یا رسول الله! آن قول خداوند که میفرماید: بگو: ای پیامبر! کفایت میکند مرا از جهت گواهی و شاهد به رسالتم خدا و آن کسی که علم کتاب نزد اوست چه کسی میباشد؟ فرمود: او برادرم علیبنابیطالب است.
در حدیث دیگری از امام صادق نقل شده است:
عن أبی عبدالله «قال الذی عنده علم الکتاب» هو أمیرالمؤمنین وسئل (عن) «الذی عنده علم من الکتب» أعلم ام الذی عنده علم الکتاب؟ فقال: ما کان علم الذی عنده علم من الکتاب عند الذی عنده علم الکتاب الّا بقدر ما یأخذ بعوضه بجناحها من ماء البحر.([۷۸])
حضرت فرمود: آن کس که نزد او علم کتاب است، امیرالمؤمنین است و سؤال شد از آن حضرت کسی که در نزد او علمی اندک از کتاب است اعلم و داناتر است یا آن کسی که تمام علم کتاب نزد او است؟ پس فرمود: (علم) آن کس که علمی از کتاب نزد اوست در مقایسه با آن که تمام علم کتاب نزد اوست، به اندازهای است که مگس با بالهایش از یک دریای بیکران آب بردارد یعنی علم آصف بن برخیا در مقابل علم امیرالمؤمنین به اندازه تری بال مگس نسبت به دریای آب بیکران است.
بنابراین، تمام علوم و کمالاتی که در نزد همه انبیاء الهی بود، نزد پیامبر اکرم و اوصیاء او، موجود است، از جمله کتب آسمانی که بر آنها نازل شده و آثار و آیات انبیاء سلف مانند صحف آدم و ادریس و ابراهیم، تورات موسی، انجیل عیسی و زبور داود و عصای موسی که از بهشت برای حضرت آدم آورده بودند و از آدم به شعیب و از شعیب به موسی رسیده بود و آنرا به آن سنگ معین که در قرآن ذکر شده میزد و دوازده چشمه ظاهر میشد و خود آن سنگ و تابوت (صندوق) بنی اسرائیل و قمیص یوسف که برای حضرت ابراهیم خلیل از بهشت آورده بودند و از ابراهیم به اسحاق، از اسحاق به یعقوب و از یعقوب به یوسف رسیده بود و باز یوسف آن را فرستاد تا به صورت پدر بزرگوارش انداختند بینا شد و زره داود و انگشتر سلیمان و غیر از آن، هرچیزی که به هر پیغمبری داده شده بود، تمام آنها را خداوند برای خاتم پیغمبران حضرت محمد جمعآوری نموده و از آن حضرت به خلفای رسول اکرم یعنی به ائمه اطهار به امر ایزد متعال به ارث رسیده است.
[۱]) ذاریات / ۵۶٫
[۲]) التوحید، باب التوحید نفی التشبیه، ح ۲٫
[۳]) بحارالانوار، ج۳۶، ص ۱۰۷٫
[۴]) شرح فارسی غررالحکم و دررالکلم، ج۲، ص ۱۲۳، ح ۲۰۶٫
[۵]) شرح فارسی غررالحکم و دررالکلم، ج۶، ص ۱۴۸، ح ۹۹۶۴٫
[۶]) تحف العقول، ص۲۹۴٫
[۷]) اصول کافی، کتاب التوحید باب حجج الله علی خلقه، ح۱٫
[۸]) بحارالانوار، ج۳۶، ص ۱۰۷٫
[۹]) نبی یعنی کسی که از جانب خدا خبر داده میشود.
[۱۰]) ینابیع المودهًْ، باب ۲۹، ص۱۳۷٫
[۱۱]) اصول کافی، کتاب الحجه، باب انّه عرف امامه، ح۵٫
[۱۲]) بقره / ۲۷۳٫
[۱۳]) اصول کافی، کتاب الحجهًْ، باب معرفهًْ الامام و الرد الیه، ح۱۱٫
[۱۴]) اصول کافی کتاب الحجهًْ باب معرفهًْ الامام و الرد الیه، ح۱٫
[۱۵]) الکافی، ج۱، ص۱۸۱٫
[۱۶]) مشارق انوار الیقین، ص۱۷۱ـ۱۷۴٫
[۱۷]) ظاهراً اشاره به آیهی {إِذا أرادَ شَیْئًا أنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ} (یس / ۸۲) است که خدای تعالی میفرماید: هنگامی که خدا چیزی را اراده نماید به او میگوید: باش، پس ایجاد میشود و طبق حدیث فوق، امر خدای تعالی به وسیله امام انجام میشود. (محقق)
[۱۸]) یعنی تمام حقیقت قرآن در روح مقدس امام تجلی نموده است. (محقق)
[۱۹]) الکافی، ج۱، ص۲۰۳ تا ۲۰۵٫
[۲۰]) قصص / ۶۸٫
[۲۱]) احزاب / ۳۶٫
[۲۲]) قلم / ۳۶ تا ۴۲٫
[۲۳]) محمد / ۲۴٫
[۲۴]) توبه / ۸۷٫
[۲۵]) انفال / ۲۳ تا ۲۴٫
[۲۶]) بقره / ۹۳٫
[۲۷]) حدید / ۲۱٫
[۲۸]) یونس / ۳۵٫
[۲۹]) بقره / ۲۶۹٫
[۳۰]) بقره / ۲۴۷٫
[۳۱]) نساء / ۱۱۳٫
[۳۲]) نساء / ۵۳ تا۵۴٫
[۳۳]) قصص / ۵۰٫
[۳۴]) محمد / ۸٫
[۳۵]) غافر / ۳۵٫
[۳۶]) بحارالانوار، ج۲۵، ص ۱۶۹ـ ۱۷۵٫
[۳۷]) بحارالأنوار، ج۲۶، ص۱ ـ ۷٫
[۳۸]) بقره / ۴۵٫
[۳۹]) حج / ۴۵٫
[۴۰]) بینه / ۵٫
[۴۱]) رعد / ۷٫
[۴۲]) رعد / ۸ ـ ۱۰٫
[۴۳]) شاید منظور امیرالمؤمنین این باشد که من با کمک رسول خدا از بین برنده انحرافات و بتها و… بودیم. (محقق)
[۴۴]) غافر / ۱۵٫
[۴۵]) رحمن / ۱۹ و ۲۰٫
[۴۶]) همه متوجه هستیم که خدای تعالی در همه جا وجود دارد و حاضر و ناظر است و جای خاصی ندارد و اینکه حضرت امیر صلوات الله علیه این مطلب را میفرمایند به این معناست که میتوانیم به عرش که نشاندهنده عظمت قدرت و خلقت الهی در بعد ملکی است و هرکسی نمیتواند به آن راه یابد، وارد شویم. (محقق)
[۴۷]) اعراف / ۴۳٫
[۴۸]) زمر / ۷۱٫
[۴۹]) مناهج انوار المعرفهًْ، ص ۳۵۷٫
[۵۰]) بحارالانوار، ج ۹، ص ۱۰۷٫
[۵۱]) البته باید توجه داشته باشیم که ائمه، با اینکه جانشین خدای تعالی در عالم خلقت هستند، ولی در عین حال مخلوق خدای تعالی بوده و نسبت به خدای نامحدود، محدود میباشند. بنابراین تمام صفات و کمالات الهی را در حد خود دارا میباشند. (محقق)
[۵۲]) اصول کافی، ج ۱، ص ۱۹۶٫
[۵۳]) علی فوج الفائزین، ص۲۰۶٫
[۵۴]) التوحید، ص ۱۱۸٫
[۵۵]) البرهان، ج۴، ص۲۶۶٫
[۵۶]) انفال / ۱۷٫
[۵۷]) صواعق المحرقهًْ، ص ۱۲۳٫
[۵۸]) بحارالانوار، ج ۸۹، ص ۲۷٫
[۵۹]) شواهد التنزیل، ج۲، ص ۲۴۲٫
[۶۰]) بحارالانوار، ج۲۵، ص۵٫
[۶۱]) بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۳۸٫
[۶۲]) مناهج انوار المعرفه.
[۶۳]) بحارالانوار، ج۲، ص ۲۸۱؛ اصول کافی، ج۲، ص ۴۲۹٫
[۶۴]) البته باید توجه داشت که به امام فقط در احکام و معارف دین وحی نمیشود زیرا اگر در این امور وحی شود و مطلب جدیدی بر آنها نازل گردد، دیگر پیامبر اکرم خاتم النبیین نخواهند بود و آن امام خاتم النبیین خواهد بود. ولی در امور دیگر مانند اخبار و مسائل مربوط به عالم، به امام نیز وحی میشود. (محقق)
[۶۵]) یونس / ۳۵٫
[۶۶]) اصول کافی، ج۱، ص ۲۰۱٫
[۶۷]) خدای تعالی در قرآن به این مطلب تصریح نموده و فرموده است: {وَکُلَّ شَیْءٍ أحْصَیْناهُ فی إِمامٍ مُبینٍ} یعنی: و (علم) هر چیزی را در امام مبین قرار دادیم. (محقق)
[۶۸]) همانطور که در زمان خلفا، احکام و مسائلی پیش میآمد که خلفا نسبت به آن آگاهی نداشته و اگر امیرالمؤمنین، حقیقت را بیان نمینمودند حقوق بسیاری پایمال میشد. به همین جهت بارها عمر گفت: «لو لا علی لهلک عمر»، یعنی: اگر علی نبود، عمر حتماً هلاک میشد. (محقق)
[۶۹]) انعام / ۶٫
[۷۰]) سبا / ۳؛ یونس / ۶۲٫
[۷۱]) منظور این است که شرافت پزشکی از شرافت دامپزشکی بالاتر است نه اینکه شرافت پزشک از دامپزشک بالاتر است، زیرا شرافت انسان به تقوی و پاکی است. از این گذشته اگر پزشک از ارزش بیشتری نسبت به دامپزشک برخوردار است به خاطر ارزش بیشتر انسان نسبت به حیوان است ولی از نظر ارزشی که ممکن است کار هر یک در پیشگاه خدای تعالی داشته باشد بستگی به انجام وظیفه هرکدام در مقابل خدای تعالی دارد. (محقق)
[۷۲]) بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۱۱۰٫
[۷۳]) اصول کافی، ج ۲، انتشارات اسوه باب ما اعطی الائمه من اسم الله الاعظم.
[۷۴]) بحارالانوار، ج ۷، ص ۳۶۴٫
[۷۵]) نمل / ۴۰٫
[۷۶]) رعد / ۴۳٫
[۷۷]) بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۴۲۹، باب انه الذی عنده علم الکتاب.
[۷۸]) بحارالانوار، ج ۳۵، ص ۴۲۹٫
منبع: برگرفته از کتاب علم و معرفت امام؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.
















هیچ نظری وجود ندارد