هدف از ایجاد جامعه آرمانى از دیدگاه امام على
امروزه بشر با دست یافتن به علم و دانش توانسته است مسائل اجتماعى را که در اطراف او به وقوع مىپیوندد، مورد تفکر و کاوش قرار دهد. یکى از این مسائل که سالیان دراز ذهن بشر را به خود مشغول کرده است، علل شکست یک تمدن بزرگ به دست یک تمدن کوچک است.
بعد از تحلیل و بررسى مىتوان گفت، یکى از علل اصلى پیروزى آنان استوارى در عقیده و ایمان به هدف بوده است.
جامعه ما یک جامعه اسلامى و شیعى است که تعهدات و ایمان و آرمان مسلمانان درون این جامعه، در طلب کمال و سعادت و راهیابى به سوى هر چه که برایشان کمالآور و سعادتآور است، خلاصه مىشود.
کمالى که در جامعه اسلامى هدف و خواست آرمانى همگان است، کمال محدود و موهوم و اهداف میانى و در چارچوب خودخواهى و خودپرستى و شخص پرستى و سودجویىهاى فردى نیست، چه این نوع کمال جویى، به جاى آنکه موجب وحدت و همبستگى گردد، نیرومندترین عامل تفرقه و جبههگیرى و جنگ و جدال افراد و گروهها مىگردد. آرمانها و مقصدها و اهداف در جامعه و ملّتهاى مسلمان، در یک مسیر و راه به سوى کمال و کمالجویى همگانى کشانده مىشود و هدف و آرمان نهایى از کمالات و کمالجویىها جز خدا، چیز دیگرى نمىتواند باشد. آرى همه از اوست و به سوى او برمیگردد؛ {اِنّا للّه و اِنّا اِلیه راجعون}.
امام على مىفرماید:
بار خدایا! ستایش نیک و بىشمار، تنها تو را سزد، هر گاه تو را آرزو کنند بهترین آرمانى و آن جا که امیدها به تو پیوندد گرامىترین نقطه امید باشى.([۱])
سعادتمندى و استکمال حقیقى انسانها جز با خداشناسى، خداپرستى، اطاعت کامل و دقیق از اوامر الهى، کسب رضاى خداى متعال و تقرب به درگاه او حاصل شدنى نیست.
پس هدف از آفرینش انسان و غرض از امور و شئون انسانى و اجتماعى زندگى انسانها، خداپرستى و خداشناسى و ارتباط با خداوند است که این غرض و هدف باید حفظ شود و همه اهداف جامعه به سوى رسیدن به این هدف و غرض سوق داده شود. انسان در صورتى مىتواند به این هدف والا دسترسى پیدا کند که در سایه تقواى الهى به رفع نیازهاى خود (مادى و معنوى و اجتماعى و فردى…) بپردازد.
امام على مىفرماید:
اى بندگان خدا! من شما را به تقواى الهى توصیه مىکنم که راه انسان را هم توشه است و هم دژ! توشهاى رسا و دژى کارساز! پرطنینترین دعوتگر به سویش فرا خوانده است و پذیراى این دعوت، بهترین قلبهاست، چنین است که دعوتگرش، پیام خویش را در گوشها فرو مىخواند و شنوندهى این پیام به کامیابى مىرسد.([۲])
تقوا عبارت است از تعهد درونى به عقیده اسلامى که از فهم و ادراک کامل سرچشمه گرفته و همچنین، سرکوب شهوتها از رهگذر ارادهاى نیرومند و با صلابت و آگاهى کافى ماست و تنها عمل نیست؛ بلکه عملى است که در پشتوانه آن، تعهد و التزام و تحمل مسئولیت نهفته است؛ تقوا تعهدى است که از ایمان به خداوند متعال و روز واپسین، نشأت گرفته باشد.
حضرت علی میفرماید:
«إن لأهل الدین علامات یعرفون بها : صدق الحدیث وأداء الأمانه ووفاء بالعهد وصله الأرحام ورحمه الضعفاء وقله المراقبه للنساء – أو قال : قله المواتاه للنساء وبذل المعروف وحسن الخلق وسعه الخلق واتباع العلم وما یقرب إلى الله عز وجل زلفى، طوبى لهم وحسن مآب»
براى اهل تقوا، نشانههایى است که بدان شناخته مىشود: راستگویى در سخن، اداى امانت، وفادارى به پیمانها، نداشتن بخل، صله رحم، ارتباط با خویشاوندان، ترحم و شفقت بر ناتوانان و ضعیفان، کمى اختلاط و نزدیکى با زنان، بذل خیر و نیکى، اخلاق خوش، بردبارى زیاد و پیروى از عملى که انسان را به خداوند نزدیک مىسازد. پس خوش به حال آنان و چه عاقبت نیکى دارند.([۳])
با توجه به تعریف تقوا و ویژگىهاى آن ملاحظه مىشود که امام على در بیشتر خطبهها و نامههاى خود مردم را به آن دعوت مىکنند.
آثار تقوا:
- تقوا پایه و محورى است که مسلمانان براى دستیابى به آن از یکدیگر سبقت مىجویند. این موضوع، جامعه را در حالت جست و جوى ترقى و پیشرفت نگه مىدارد و بدین ترتیب جوامع بشری به پیشرفت و ترقى دست مییابند.
- تقوا رهبر حقیقى جامعه اسلامى است.([۴])
امام علىمىفرماید:
«بار خدایا! تو نیک مىدانى که جنگ و درگیرى ما را در کشمکش قدرت و فزونخواهى ثروت انگیزه نبود، که هر آن چه بود، جز براى بازگردان نشانههایى از دین تو و اصلاح سرزمینهاى تو نبود تا بندگان ستمدیدهات امنیت یابند و حدود به تعطیل کشیدهات، به اجرا درآیند».([۵])
از دیدگاه امیرالمؤمنین، حکومت باید مقید به ارزشهاى اسلامى و احکام دینى باشد و هدف از اجراى آن ارتقاى معنوى انسانها باشد.
از سخنان حضرت امیرالمؤمنین مىفهمیم که توزیع عادلانه امکانات مادى، عدالت اجتماعى و جلوگیرى از ظلم و ستم و تبعیض، آرمان نهایى دولت اسلامى به حساب نمىآید.
مبناى روشن این تحلیل آن است که دنیا جایگاه اصلى انسان نیست تا تلاش او بدان محدود شود. بر این اساس هر سیاستى که به آبادانى و بهبودى معیشتى دنیوى بینجامد اما به ارزشهاى معنوى صدمه وارد کند، از نگاه حضرت مردود است. البته چنانچه این جدایى صورت گیرد و وسائل معنوى قربانى مادیت شود باز هم مصالح دنیوى با شکست مواجه خواهد شد و حتى دنیاطلبان هم به رفاه مطلوب خود نخواهند رسید؛ زیرا حذف گرایش معنوى، خسارات دنیوى فراوانى را بر جاى مىگذارد و زندگى اجتماعى را با بحرانهاى جدید روبهرو مىکند.
اسلام بر وجوب نماز و دادن زکات و خمس و اهمیت راستگویى و وفادارى و ضرورت صلاح و خیرخواهى تأکید کرده است؛ زیرا این عوامل باعث به هم پیوستگى مستحکم در درون جامعه از طریق مشروعیت بخشیدن به کیان و موجودیت اجتماعى مىشود.([۶])
امام در فرمان تعیین محمد بن ابى بکر به زمامدارى مصر مىفرماید:
«بندگان خدا! بدانید، پرهیزگاران نقد دنیا و آیندهى آخرت را یک جا بردند؛ با دنیاداران در دنیایشان شرکت جستند، بىآن که اهل دنیا در آخرت آنان شرکت جویند؛ از خانه و خوراک دنیا چنان بهره بردند که بهترین است از همانى که رفاه زدگان بهره برند، بهرهمندانه و به دستاوردهایى همانند دستاورد خودکامگان مستکبر، دست یابند؛ سپس با توشهاى رساننده و کالایى پرسود از این جهان رخت بربندند. لذت زهد دنیا را ـ در همین جهان ـ مىچشند و به یقین بر این باورند که فردا ـ در حیات آخرت ـ با خدا همسایهاند؛ هر دعایى که کنند پذیرفته باشد و سهمشان از هیچ لذتى کم و کاستى ندارد».([۷])
این حدیث، فلسفه مهمى را در حیات اسلامى تبیین مىنماید و آن این است که مسلمانان نباید تنها به آخرت بیندیشند و به دنیا و مسائل آن پشت پا زنند. جامعه اسلامى، جامعه قدرت و سلطه و ثروت و پیشرفت در کلیه زمینههاى علمى و فنی است؛ این جامعه در حرکت خود، تمدن جامع الاطراف و کاملى را پىریزى مىکند امّا در این روند، جامعه اسلامى بر مبناى اصول و مبادى مشخص با مسائل زندگى و سایر جوامع برخورد مىکند که این اصول بر پایه حلال و حرامى که شریعت اسلامى آن را وضع کرده و نیز بر پایه ارزشها و اخلاق فاضله، استوار است.([۸])
اهدافى که حضرت امیرالمؤمنین از ایجاد جامعه آرمانى خود در درون جامعه دارند؛ همان اهدافى است که حضرت مهدی در هنگام ظهور خود در تمام جهان به مرحله اجرا درمىآورد:
- تحقق بخشیدن به رستگارى بشر و نه رستگارى فرد یا ملّتى خاص؛
- گسترش خداپرستى و اعتلاى حق و عدالت؛
- رسیدن به کمال از طریق احساس وابستگى به قدرت بىنهایت؛
- عبادت کردن بهتر خدا تا بدین ترتیب زمینه تکامل همه جانبه فراهم شود.([۹]
[۱]) خورشید بىغروب نهج البلاغه، عبدالمجید معادیخواه، چاپ اوّل، تهران: نشر ذره، ۱۳۷۳، خطبه ۹۰، ص ۱۰۲٫
– اللهم أنت أهل الوصف الجمیل والتعداد الکثیر. إن تؤمل فخیر مؤمل وإن ترج فأکرم مرجو. (نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه ۹۱، مناجات توحیدیه) (محقق)
[۲]) همان، خطبه ۱۱۳، ص ۱۳۱٫
– أوصیکم عباد الله بتقوى الله التی هی الزاد وبها المعاد : زاد مبلغ ومعاد منجح. دعا إلیها أسمع داع واع. فأسمع داعیها وفاز واعیها. (نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه ۱۱۴). (محقق)
[۳]) سید محمد، تقى مدرسی، اهداف و آرمانهاى جامعه اسلامى، چاپ اول، تهران: انتشارات امیر، پاییز ۱۳۶۹، ص ۵۸٫
– این روایت در کتابها حدیثی با تعابیر مشابه ذکر شده است. (کافی، شیخ کلینی، ج ۶، ص ۶۳۹ و …) (محقق)
[۴]) همان، ص ۵۹٫
[۵]) عبدالمجید معادیخواه، پیشین، خطبه ۱۳۱، ص ۱۴۹٫
– اللهم إنک تعلم أنه لم یکن الذی کان منا منافسه فی سلطان ولا التماس شئ من فضول الحطام، ولکن لنرد المعالم من دینک، ونظهر الإصلاح فی بلادک. فیأمن المظلومون من عبادک، وتقام المعطلهًْ من حدودک. (محقق)
[۶]) محمد سروش، اهداف و آرمانهاى حکومت امام على، ص ۶۴، دانشنامه امام على، چاپ اوّل، على اکبر رشاد، تهران: پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى، ۱۳۸۰٫
[۷]) عبدالمجید معادیخواه، پیشین، نامه ۲۷، ص ۳۱۵٫
– واعلموا عباد الله أن المتقین ذهبوا بعاجل الدنیا وآجل الآخرهًْ فشارکوا أهل الدنیا فی دنیاهم، ولم یشارکهم أهل الدنیا فی آخرتهم. سکنوا الدنیا بأفضل ما سکنت، وأکلوها بأفضل ما أکلت، فحظوا من الدنیا بما حظی به المترفون وأخذوا منها ما أخذه الجبابرهًْ المتکبرون. ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ والمتجر الرابح. أصابوا لذهًْ زهد الدنیا فی دنیاهم، وتیقنوا أنهم جیران الله غدا فی آخرتهم. لا ترد لهم دعوهًْ، ولا ینقص لهم نصیب من لذهًْ. (محقق)
[۸]) سید محمدتقى مدرسى، پیشین، ص ۲۳٫
[۹]) دکتر علىرضا قائمى، قیام مهدى از دیدگاه جامعه شناسى، نهضتها، قم: انتشارات هجرت، صص ۹۴ ـ ۹۰٫
منبع: برگرفته از کتاب جامعه آرامانی از دیدگاه امام علی؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای مشاهده کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد