پرتوافکنی نور فاطمیه در عالم ناسوت
۱- تابیدن آسمان و زمین از نور فاطمه
«آنگاه خداوند نور دخترم «فاطمه» را گشود و از آن آسمان و زمین را آفرید، پس آسمان و زمین از نور دخترم «فاطمه» است و نور «فاطمه» از نور خداست. بنابراین، دخترم «فاطمه» از آسمان و زمین افضل است.([۱]) پس از آفرینش آسمان و زمین، پروردگار، بر اطراف آن نوشت: «لاإله الا الله محمد رسول الله، علیّ امیرالمؤمنین و وصیه به أیّدته و به نصرته».([۲])
مراتب آفرینش با خلقت عالم ماده کامل شد و چینش آن یکی پس از دیگری به تدریج پایان یافت. آغاز خلقت با اهل البیت و عالم نوری آنها نمایان شد و پس با فیض رسانی وجود نوری آنان عالم جبروت و ملکوت هستی گرفتند و در آخر با پرتو افشانی ائمه بویژه حضرت فاطمه زهرا جهان مادی پدید آمد و هست شد. آفریننده در تمامی این مراتب تنها خداوند است و ائمه تنها نقش واسطه و حلقه میانی را دارایند و این نقش را هم خداوند به آنان داده است.
در تقدم وجود نوری حضرت فاطمه بر تمامی موجودات و مراتب عالم هستی تردیدی وجود ندارد که وی پس از نور پدر و همسر سوّمین وجود نوری، در عالم نوری به شمار میرود و دیگر انوار مقدسه همگی در رتبه وجودی پس از آن بانوی یگانه قرار دارند. برای تبیین و تثبیت بیشتر این موضوع دو نمونه از منابع شیعه و چند نمونه از مآخذ اهل سنّت نقل میشود:
«… عن أبی سعید الخدری قال: کنّا جلوساً مع رسول الله ، إذ أقبل إلیه رجل فقال: یا رسول الله أخبرنی عن قول الله عزّوجلّ لابلیس: {أستکبرت أم کنت من العالین}. فمَن هم یا رسول الله الّذین هم أعلی من الملائکه؟ فقال رسول الله أنا و علیّ و فاطمه والحسن و الحسین. کنّا فی سرادق العرش، نسبح الله و تسبّح الملائکه بتسبیحنا قبل أن یخلق الله عزّوجلّ آدم بألفی عام. فلمّا خلق الله عزّوجلّ آدم امر الملائکه أن یسجدوا له و لم یأمرنا بالسجود، فسجدت الملائکه کلّهم إلا ابلیس فإنه أبی أن یسجد، فقال الله تبارک و تعالی: {أستکبرت أم کنت من العالین} أی مِن هؤلاء الخمس المکتوب أسمائهم فی سرادق العرش.
فنحن باب الله الّذی یؤتی منه، بنا یهتدی المهتدون. فمن أحبّنا أحبّه الله و أسکنه جنته و من أبغضنا أبغضه الله و اسکنه ناره و لایحبّنا إلّا من طاب مولده».([۳])
حدیث زیر تقدم رتبی وجود نوری فاطمه را بر دیگر انوار ائمه قطعی میشمارد:
«… قال الصادق : إنّ الله تبارک و تعالی خلق أربعه عشر نوراً قبل خلق الخلق بأربعه ألف عام، فهی أرواحنا، فقیل له یابن رسول الله و مَن الاربعه عشر؟ فقال: محمد و علیّ و فاطمه و الحسن و الحسین والائمه من وُلد الحسین، آخرهم القائم الّذی یقوم بعد غیبته فتقتل الدجّال و یطهّرهم الارض من کلّ جور و ظلم».([۴])
روایات بیشماری از پیشوایان پاک در کتابهای شیعه نقل شده است که همگی بر تقدم وجود فراخنا و پهناور دختر رسول خدا بر دیگر موجودات دلالت دارند و نوع مدلول آنها نه ظهور که نص صریح و شفاف و نه کنایه و استعاره یا مجاز که به دلالت مطابقی قابل فهم و برداشت همگان است.
از منابع برادران اهل سنت روایتی که نقل شده به صراحت روایتهای بالا نمیرسد اگرچه مدلول آنها نیز به ظهور یا قرینه بر تقدم خلقت نوری فاطمه بر دیگر مراتب وجود اشاره دارند:
«… عن عمر بن خطّاب، عنه علیه الصلاه و السلام: «أنّ فاطمه و علیّاً و الحسن و الحسین فی حضیره القدس، فی قبّه بیضاء، سقفها عرش الرحمن».([۵])
«… قال رسول الله : لیله عرج بی إلى السماء، رأیت على باب الجنه مکتوباً: لا إله الا الله، محمد رسول الله، علی حبیب الله و الحسن و الحسین صفوه الله و فاطمه خیره الله، على باغضهم لعنه الله».([۶])
مراتب وجودی بهشت مقدم بر عالم ناسوت به شمار میرود از این رو، نور فاطمه در آنجا سکونت داشته است و مقدم بر دیگر انوار وجودی اهل البیت به شمار میرود.
۲- هفت آسمان از نور زهرا :
آسمانهای پدید آمده از نور فاطمه به همین کهکشان فعلی ما منحصر نگشت و فراتر از این به فراخنای ظرفیت عالم ماده خداوند آسمانهای دیگری را نیز از این نور آفرید:
«در این هنگام نور فاطمه فروزش کرد و از فوران نورانیت نور فاطمه آسمان و زمین خلق گردید؛ بدین گونه که از فروزش نور فاطمه بخار آبی پدید آمد و از بخار آب آسمان واحدی آفریده شد. به همین دلیل نام آن را آسمان نهادند؛ چرا که معدن آب است. آنگاه این آسمانها شکافته شد و هفت آسمان پدید آمد.
آسمان اوّل که همان آسمان دنیاست، از امواجی ناپدید و غیر سیلاندار پدید آمده است. نام این آسمان «رفیع» بوده و از جنس آب و دود است.
پس از آن آسمان دوّم را به رنگ «مس» آفرید و آن را «قیدوم» نام گذارد.
بعد آسمان سوّم را به رنگ شکوفه سرخ رنگ آفرید و نام آن را «ماروم» نهاد. سپس آسمان چهارم را به رنگ «نقره» آفرید و آن را «ارفلون» نامید. آسمان پنجم را به رنگ «طلا» خلق کرد و این موجود را «هیعون» اسم گذاری کرد. سپس آسمان ششم را از یاقوت سبز آفرید و اسم آن «عروس» گذارد. و بالأخره آسمان هفتم را از درّ سفید رنگ خلقت کرد و نام آن را «عجماء» گذاشت. با آفرینش آسمان هفتم پایان آن را «سدره المنتهی» نامید. و آن جایگاه را نیز «علیّون» اسم گذاشت. دلیل این نامگذاری به «سدره المنتهی» این بود این که اعمال آدمیان را ملائک به آسمانها و به آن جایگاه میبرند و فرشتگان کاتب را مینویسند».([۷])
۳- ویژگیهای پرتو نوری فاطمه :
میان آسمانها حقایق پنهان و بیشماری وجود دارد که بشر از کشف و شناسایی آن با ابزار معرفتی موجود ناتوان است. دادههای وحیانی همان گونه که وجود هفت آسمان را قطعی میشمارد، از حقایق درونی هریک نیز پرده بر میدارد و اسرار آنها را بازگو مینماید:
آری: خداوند «در آسمانها، دریاهای بزرگی به عمق پانصد سال (نوری) راه آفرید.
در آسمان هفتم دریاهایی از نور درخشان قرار دارد؛. نورهایی که چشمها را کور میکنند؛ دریاهایی از ظلمت و یخهای در حال حرکت آفریده است.
در آسمان چهارم خانهای از لؤلؤ یک دست، بر چهار پایه زبرجدی و پوششی از یاقوت قرمز، در برابر عرش خویش خلق کرد و آن را «بیت المعمور» یا «صُراخ» نامید. هر روزه هفتاد هزار فرشته به طواف و نماز گذاردن، در آن میپردازند. در سمت راست «بیت المعمور» فرشتگان نویسنده اعمال بهشتیان قرار دارند و در سمت چپ آن، نویسندگان اعمال جهنمیان با قلمهای سیاه نشستهاند. هنگامه عشاء که فرشتگان گمارده کردار بشری به آسمانها پر میگشایند، بسوی آن جایگاه میروند و کردار هر فردی را ارائه میکنند.([۸])
وجود بیت المعمور و سدره المنتهی با دیگر حقایق خارجی در ظرف آسمانها مدلول اخبار فراوانی است که از طریق شیعه و سنّی نقل شده است. بازگویی چنین اخباری بر شکوه و عظمت پروردگار و آفریدگانش میافزاید و ذهن و اندیشه بشری را به سوی موجودات معنوی رهنمون میگردد. برخی از رویدادهای آسمانها را پیامبر و ائمه پیش از معراج بازگو کردهاند و برخی دیگر را پس از معراج بیان کردهاند که هردو برای گسترش فضیلت اهل البیت تبلیغ شده است.
۴- ادله نقلی بر تابش نور فاطمه :
پس از آنکه اصل تقدم وجودی فاطمه بر دیگر مراتب آفرینش آشکار گردید، پدید آمدن عالم ماده از نور آن حضرت و ریزش آسمان و زمین از چشمه سار نوری وی باید روشن گردد. بهمان ترتیب پیشین، نخست روایات نقل و سپس تحلیل و بررسی میشوند.
«… روی فی تسمیتها الزهرا ، عن أبی جعفر أنّه سئل: لِمَ سمیت الزهراء؟ قال: لان الله تعالی خلقها من نور عظمته. فلمّا اشرقت أضاءت السماوات و الارض بنورها و غشیت أبصار الملائکه و خرّت الملائکه لله ساجدین و قالوا: إلهنا و سیدنا ما هذا النور؟ فأوحى الله الیهم: هذالنور من نوری أسکنه فی سمائی و خلقته من عظمتی، أخرجه من صلب نبی من انبیائی، أفضله على جمیع الانبیاء. و أخرج من ذلک النّور ائمه یقومون بأمری و یهدون إلى حقی و أجعلهم خلفائی فی أرضی بعد انقطاع وحیی».([۹])
برخی از بزرگان قوم، پدید آمدن و درخشیدن وجود زمین را از نور وجودی حضرت محمد میدانند که از یک جهت موافق عمومات روایتهای خلقت نوریه است و از دیگر جهت مخالف آن. همانگونه که تبیین شد؛ از نور تمام ائمه بصورت کلی گاهی موجودات آفریده شدهاند چنانکه در آفرینش نور وجودی شیعه گذشت؛ «خلقت من نور الله عزّوجلّ و خلق اهل بیتی من نوری و خلق محبیهم من نورهم».([۱۰])و «… خلق شیعتنا منا او منها».([۱۱])
گاهی برخی از موجودات بصورت مشخص از نور وجودی برخی پیشوایان فوران کرده است نظیر درخشیدن آسمان و زمین از نور حضرت فاطمه که روایات در این موضوع با صراحت و شفافیت نقل شد.
جهت موافق روایتهای خلقت نوریه با احادیث اهل سنّت در اصل نور واحد بودن آنهاست و این که تمامی موجودات از نور آنها پدید آمدهاند؛
«والخلق کلهم صنائع لنا».([۱۲]) و «نحن سبب خلق الخلق».([۱۳])
بنابراین چه زمین از نور فاطمه بوجود آمده باشد یا از نور پیامبر تفاوت جوهری ندارند. تمامی انوار ائمه در عالم نوری یکی برآمده از دیگری است و اتصال وجودی دارند. با حفظ تقدم رتبی که میان آنها وجود دارد. نور پیامبر، نور ائمه و نور ائمه نور پیامبر به شمار میرود.
جهت مخالف روایتهای خلقت نوریه با روایتهای اهل سنت در خصوص خلقت مشخص موجودات از انوار ویژه آنان است. چه بسا برخی از آنان تقدم وجودی ائمه نسبت به دیگر مراتب هستی قایل باشند اما با صراحت واسطه بودن تمامی آنها را در نظام آفرینش بازگو نکردهاند. آفرینش آسمان و زمین از نور فاطمه میان شیعه در خلقت نوری اهل البیت اتفاقی به میشمار میرود اما اهل سنت هستی بخشی را به نور پیامبر نسبت میدهد و هستیگیری را به زمین یا آسمان.
چنانکه گفتهاند:
«قال رسول الله : أنا سیّد وُلد آدم و لافخر. و أنا اول من تنشق الارض عنه یوم القیامه و لافخر. و أنا اول شافع و اول مشفع و لافخر. و لواء الحمد بیدی یوم القیامه و لافخر».([۱۴])
۵- وجودیابی ماه و خورشید از نور امام حسن :
«پس از آن خداوند نور فرزندم حسن را شکافت و از آن نور، ماه و خورشید را آفرید. ازاینرو، خورشید و ماه از نور فرزندم حسن هستند و نور حسن از نور خداوند فراتر از توصیف. بدین سان، نور حسن از خورشید و ماه افضل است».([۱۵])
ائمه به تناسب جایگاه و مراتب وجودی خود در نظام خلقت نقشهای بیشماری ایفاء میکنند و هریک برای تحقق و عملی شدن جریان بندگی- چه در عالم جبروت یا ملکوت چه در عالم ناسوت و جهان مادی – تلاش میورزند در واقع فلسفه وجودی ائمه در یک کلام نشان دادن بندگی واقعی وحقیقی آنها نسبت به خداوند است.
در این که چگونه و با چه کیفیتی شمس و قمر از نور آن حضرت پدید آمده است و چه مراحلی را پشت سرگذارنیده، جز با بررسی روایات، دلیل دیگری در دست نداریم. بنابراین کشف چگونگی و شیوههای خلقت ماده از معنا نیازمند واکاوی تمام دادههای وحیانی در این موضوع است و بس.
با تحلیل عقلی میتوان به این مهم دست یافت که میان نور وجودی امام حسن تا پدید آمدن خورشید و ماه تغییرات و دگرگونیهای شگرف رخ داده است تا سنخیت میان آنها بوجود آمده و معلول از علت صادر شده است. ولی تمامی حلقههای واسطه را پروردگار ایجاد کرده و چیده است و اگرچه نام و مشخصات آنها با ریز و درشت موضوع در اختیار ما قرار ندارد ولی اصل ریزش ماده از معنا با حفظ تناسب و ایجاد سنخیت کامل میان آنها نه تنها ناممکن که شدنی و حقیقی تلقی میشود.
وانگهی مدلول روایات ریزش نور از نور است که میتوان حد مشترک میان ماده و معنا را همان اصل نور یا وجود به شمار آورد و حد اختصاصی آن دو را نور پردازی و نور پذیری به حساب آورد.
۶- ولایت مداری عالم ماده:
پس از آنکه خداوند آسمان و زمین را از نور فاطمه پدید آورد و بدانها از این مسیر هستی بخشید؛ آنها را بر پیروی از اهل البیت فراخواند. آسمان و زمین نیز دستور پروردگار را فرمان بردند و زیر سایه نبوت محمدی و ولایت علوی به حیات پرداختند:
«عن جابر قال: قال رسول الله:
إن الله لمّا خلق السموات والارض دعاهنّ، فأجبته وعرض علیهنّ نبوتی و ولایه علی بن ابیطالب فقبلتاهما. ثم خلق الخلق و فوّض إلینا أمر الدین. فالسعید من سعد بنا والشقی من شقی بنا. نحن المحللون لحلاله و المحرمون لحرامه».([۱۶])
ولایت مداری آسمان و زمین فضیلتی دیگر بر فضیلتهای بیشمار اهل البیت میافزاید و مرتبه وجودی و جایگاه تکوینی و تشریعی آنان را بخوبی آشکار میسازند؛ جایگاهی که جز آنان در فضیلت احدی بدان راهی ندارد. چرخش تمامی کرات زمین و دیگر کرات کهکشان فعلی ما با اراده پروردگار و پذیرش نبوت و ولایت صورت میگیرد. از آنجا که ائمه نزدیکترین موجودات از نظر تقدم رتبی به خداوند قرار دارند و اشیاء همگی برون آمده از نور وجودی آنهاست، ناگزیر همین نزدیکترین موجودات باید علت واسطهی تدبیر اشیاء و موجودات دیگر از جمله زمین و آسمان به شمار رود.
فرمانبرداری هر شیء به حسب خودش تعریف و تعیین میشود نه نسبت به دیگر موجودات که در پذیرش ولایت و چگونگی به رسمیت شناختن سیاستمداری ذاتی ائمه گوناگون و حالات ویژهای دارند. چنانکه تسبیح آسمان و زمین و هرآنچه میان آنها قرار دارند نیز با تسبیح بندگان در چگونگی و شکل و مراتب تفاوت دارد هرچند در اصل پاک شمردن خداوند همگی شریک هستیم و این مخرج مشترک ما به حساب میآید.
۷- آموزش ائمه به زمینیان:
اهل البیت همه کاره خداوند و یکی از مهمترین حلقه واسطه فیض رسانی خداوند به شمار میروند. اهل زمین اگر چیزی از خدا شناسی وعبودیت سرمایهای دارند همگی از برکت وجودی آنهاست نه تمام ذاتی بشر. ازاینرو، انسانهای روی زمین در عبادت پیرو ائمه به شمار میروند:
«ما گرداگرد عرش تسبیح میگفتیم و از تسبیح ما اهل آسمانها به تسبیحگویی پرداختند. هنگامی که به زمین فرود آمدیم بازهم تسبیح خدا کردیم و ساکنان روی زمین به پیروی از ما تهلیل خدا میکردند و چنانچه ما تکبیر میگفتیم به پیروی از آن، تکبیر سر میدادند. بدین سان، هرکسی که خدا را تسبیح میکند و او را بزرگ میشمارد همگی آنها از برکت یاد دادن و تعلیم علی است.([۱۷])خداوند در آسمان چهارم یکصد هزار فرشته آفرید و در آسمان پنجم سیصد هزار فرشته و در آسمان هفتم ملکی را خلق کرد که فراز گردنش زیر عرش و فرود پاهایش زیر اعماق زمین است. فرشتگان که بیش از حد شمارش و یقین هستند؛ نمیخورند و نمیآشامند جز نمازگذاردن و درخواست آمرزش برای پیروان گنهکار علی بن ابی طالب و دوستان وفرمانبردارانش وظیفهای ندارند.([۱۸]) (آری) پس خداوند ما را به زمین فرو فرستاد و دستور داد تسبیح گوییم. ما تسبیح کردیم واهل زمین با پیروی از تسبیح ما تسبیح کردند».([۱۹])
تسبیح گویی ائمه هرگز مستقل و خود بخود نبوده تا خدای ناکرده آنان را در برابر دانایی ذاتی و مطلق خداوند قرار دهیم. بلکه معتقدیم اصل تسبیح کردن را نیز خداوند به آنان یاد داده است و دیگران به پیروی از آنها به تسبیح گویی پرداختهاند. بنابراین ائمه حلقه بندگی و علمی میان ما و خداوند نیز به شمار میروند.
عالم ذر تجلیگاه ولایت اهل البیت :
یکی از بحثهای مرتبط با خلقت نوریه اهل البیت موضوع بود یا نبود «عالم ذر» است. در این عالم از یک سو گونهای تقدم وجودی برخی از مراحل انسانی اثبات میشود و از دیگر سو ولایت تکوینی و تشریعی ائمه در آنجا مشخص میگردد. بنابراین میان این دو موضوع پیوند ژرف و گستردهای وجود دارد.
پیش از چگونگی ارتباط و تعامل «جهان ذر» با «عالم ماده» و «خلقت نوریه» جا دارد بحث مورد نیاز به صورت مستقل در هستی و چیستی عالم ذر ارائه و تبیین گردد.
۱- هستی عالم ذر:
در اصل بودن و وجود داشتن «عالم ذر» تمامی مفسران متفق القول هستند که جهانی، مرحلهای و مرتبهای در مراتب و سلسلهای عالم وجود انسانی بنام ذر وجود عینی و خارجی دارد. کسی اصل چنین مدعایی را تکذیب نکرده است و به بودن این مرتبه از مراتب خلقت بشری اذعان دارند. برخی مرتبه آن را مقدم بر جهان ماده، برخی مساوی با آن و برخی فراتر از آن میدانند.
اختلاف مفسران در اصل تبیین چگونگی رخداد این مرتبه است نه حقیقت وجودی آن. همگی پشت سرگذارنیدن «عالم ذر» را برای انسانها امر قطعی میدانند اما در چگونگی گذار انسان از این مرحله و چگونگی انتقال دچار برداشت و نظر گوناگون هستند.
آنچه در خلقت نوریه از آن استفاده میشود و با قطع نظر از تفسیرهای متفاوتی که از آن ارائه شده است. میتوان بدان تکیه کرد اصل وجود عالم ذر است اثبات ولایت مداری بشر و اعلام بندگی آنها با هرگونه تفسیر و برداشت عالم ذر کاملاً سازگاری و تناسب دارد و هیچ یک از تفسیرها در اصل پذیرش ولایت ائمه در عالم ذر آسیب نمیرسانند.
۲- چیستی و چگونگی وقوع عالم ذر:
تمام آراء ابراز شده در چیستی عالم ذر را میتوان به سه نظریه عمده و اساسی برگرداند، که هریک آثار و پیامدها و لوازم خود را دارند. اگرچه در اصل وجود بیرونی جهان «ذر» آسیب نمیرساند.
نخست تفسیرهای موجود ارائه میشود و سپس به نقد آنها پرداخته میشود:
۱-۲- عالم ذر ملکوتی:
«خداوند بلند مرتبه نسلهای آدم را از پشت وی به شکل ذرههای ریز بیرون آورده و در وجودشان اندیشه را نهادینه کرد؛ بگونهای که آنان خرد ورز شدند و سخنان خطابی پروردگار را میشنیدند و (محتوای) آن را بخوبی درک میکردند.
خداوند تمام آنها را به حضرت آدم نشان داد و فرمود: بیتردید از نسل تو پیمان میگیرم که تنها مرا بپرستند و موجود دیگری را همتای من قرار ندهند روزی رساندن آنها بعهده من است.
آنگاه خداوند از نسلهای آدم پرسید: آیا من پروردگار شما نیستم؟ همگی پاسخ دادند: آری هستی. گواهی میهیم که تو پروردگار ما هستی. سپس خداوند به فرشتگان فرمود: بر این (پیمان) گواه باشید و آنان عرض کردند: گواهیم. پس از پیمان گرفتن خداوند تمامی آنان را – بهمان شیوهای که بیرون آورده بود – به پشت حضرت آدم برگرداند و تمامی نسلهای بشری از آغاز تا پایان در صلب آدم گرد آمده بودند تا آنگاه که هریک به تدریج در زمان خاص خود در عالم ماده با دستور خداوند برون آیند. هر آنکه در (نشأ مادی) بر اساس دین اسلام زندگی میکند، در واقع بر پیمان نخستین خویش استوار مانده است و هرآنکه از این دین، برگردد از همان پیمان اولی برگشته و آن را انکار نموده است».([۲۰])
۲-۲- نقد تفسیر ملکوتی ذر:
این تفسیر را برخی از مفسران با اشکالات و پرسشهایی نقد کردهاند و فساد آن را قطعی شمردهاند که به چند نمونه از شبهات آنان اشاره میشود:
۱- انطباق کبیر بر صغیر:
«در واقع تمامی آفریدگان گرد آورده خداوند از فرزندان بنی آدم شمارگان بزرگ و بسیار زیادی را تشکیل میدهد که همه آنان چنانچه از آن ذرات گرد آیند حد و حجم و مقدار و اندازه زیادی را در بر میگیرد که با ظرفیت صُلب آدم با آن مقدار کوچکیاش گنجایش و ظرفیت مجموع آن را ندارد، سازگار نیست».([۲۱])
۲- خلاف عقل:
«اصحاب ذر در آن هنگام از دو حالت بیرون نیستند: ۱- یا کامل العقول و کامل القدر هستند. ۲- یا نیستند؟ اگر باشد ناگزیر مکلف هستند و مکلف باقی میمانند تا هنگامی که خدا را با برهان میشناسند. چنانچه این گونه باشند چه امتیازی میان حالات زندگی آن عالم با این جهان مادی وجود دارد.؟ اگر تکلیف دنیایی به تکلیف «ذر» نیازمند باشد، باید تکلیف «ذر» هم بر تکلیف دیگر نیازمند گردد و زنجیره نیاز ادامه یابد که تسلسل بوجود میآید و باطل است.
اگر در آن هنگام کامل العقل و اندازه کامل نبودند رو آوردن و خطاب و اعطاء تکلیف بر آنان محال تلقی میشود».([۲۲])
۳- مخالف نص:
{فلینظر الانسان مم خلق* خلق من ماء دافق} (طارق/۶).
اگر آن ذرات خردمندان و اندیشمندان کامل پیش از این آب پر شتاب موجود باشند معنی برای آن نیست جز همان ماده حقیقت وجود نخواهد داشت. در این صورت انسان آفریده شده از آب پر شتاب نخواهد بود. این خلاف نص صریح قرآنی است.([۲۳])
۳- مادی بودن عالم ذر:
بر خلاف قول نخستین عدهای از آیه برداشت کردهاند که عالم ذر در واقع مرحله انتقال نطفه از پشت پدر در رحم مادر است و این مرتبه آفرینش را خلقت «ذر» مینامند:
«خداوند پاک بنی آدم را از صلب پدران شان میگیرد و در رحم مادران آنها وارد میکند. آنگاه به تدریج آنها را بالا میبرد و از خون بسته به گوشت ریز شده میرساند. پس هریک را بشر کامل الخلقه قرار میدهد. بعد از آن او را زنده و مکلف میسازد و نشانههای آفریدگان خود را به او نشان میدهد. برای آنها در نهاد شان جایگاهی از معرفت و استدلال فراهم میآورد؛ به گونهای که خود انسانها را به وجود خود آنها گواه میگیرد و میگوید: آیا من پروردگار شما نیستم؟
همگی گفتند: آری. این معنی گواه گرفتن آنان به خود بهترین راهنمای آفرینش آنان بر یکتایی خداوند است. همین گواه گرفتن آنها برای بندگی خودشان، ناشی از قرار دادن استعداد نیروی استدلال در عقل آنان بر یکتایی خداوند به شمار میآید که خداوند در وجود آنان، از شگفتیهای آفرینش خود و دور از دسترس پدید آمدگانش، آمیخته است. گویا خداوند پاک به منزله مشهد آنان برخودشان و آنها در مشاهده آن بسر میبرند. نمایان شدن خداوند بر آنها به گونهای است که پروردگار اراده کرده است و سرپیچی شان را از این راه به منزله اعتراف کننده و اقرار کننده نا ممکن شمرده است.
اگرچه این شهادت صوری و حقیقی([۲۴]) یا گفتار زبانی([۲۵]) وجود ندارد. گفتار خداوند این جا تکوینی است نه گفتار وحیانی وتلقینی به بندگان… پاسخ آنان نیز به زبان و استعداد و لسان حال است نه لسان مقال؛ زیرا آنچه در غریزه و نهاد آنها به ودیعت گذارده شده است، همان استعداد عقلی آنها است».([۲۶])
۱-۳- نقد مادی نگری ذر:
این تفسیر و برداشت طبیعی نیز با اشکالات جدی روبرو است که به برخی از آنها اشاره میشود:
۱- خلاف نص:
«سیاق آیه با این برداشت سازگاری ندارد؛ زیرا خداوند بلند مرتبه آیه یاد شده را اینگونه آغاز میکند: {و إذ أخذ ربّک} بنابراین تعریف از ظرف تحقق این رخداد با واژه «إذ» که همان دلالت قطعی آیه بر زمان گذشته است یا بر هر ظرف نزدیک به انجام یافتن و واقع شدن خود به خود، دلالت بر آیندههای دور را نفی میکند».([۲۷])
۲- ناسازگاری خطاب با ظرف:
«… چه خطاب متوجه شنوندگان باشد یا خطاب دنیوی برای مردم که به دنیا میآیند باید با ظرف تکیه داده شده آنها که همان حیات دنیایی را شامل میشود سازگاری داشته باشد یا حیات نوع انسانی را در بر میگیرد. باید داستانی که آیه یادآوری میکند ظرف تحقق آن همانند ظرف وجود نوعی انسان باشد در همین دنیا (مانند یاأیّها الناس) نه تعبیر از ظرف به لفظ «إذ» که دلالت بر تقدم ظرف داستان از ظرف خطاب دارد.
هیچ گونه عنایت دیگری جدای از این امر نیز در اینجا وجود ندارد تا این گونه تعبیر را تصحیح کند از قبیل تحقق زود هنگام وقوع یا مانند آن».([۲۸])
۳- مخالفت با عقل:
فاعل فعل أخذ با صراحت آیه خود پروردگار است نه افراد بشری و شریک دیگر در کارهای خداوند. در آمیزش جنسی فاعل اصلی و اوّلی خود انسان است نه خداوند و این دو باهم سازگاری ندارند. از ظرف بنام رحم مادر نیز در آیه سخنی به میان نیامده است و همین گونه از آمیزش جنسی اصلاً مفهومی کنایی هم استفاده نمیشود.
بنابراین، در نقل و انتقال نطفه از پشت پدر به رحم مادر فاعل مستقیم و مباشر خود مرد است نه خداوند تا گفته شود نطفه را خداوند گرفت و در رحم مادر قرار داد. از این آمیزش جنسی بصورت کنایی هم در آیه بویی و مفهومی به مشام نمیرسد تا در صورت معنی حقیقی آن بر خداوند حمل شود و این برداشت تأویلی است که نیازمند روایت میشود و روایتی مؤید این مضمون وجود ندارد.
اگر ظاهر آیه را با قطع نظر از این برداشت تفسیر کنیم، فاعل فعل اخذ بدون هیچ قرینهای خداوند است و اگر فاعل مستقیم و بیواسطه خداوند شد، عالم ذر ماهیت دنیایی و این جهانی بخود نمیگیرد و با تفسیر آفرینش جنس مخالف است.
۴- اگر زبان گفتگو در «عالم ذر» میان خداوند و نطفه انسانی به زبان تکوین صورت گرفته به دلیل زبان تکوین آسمان و زمین هیچ محذوری در گفتگوی تکوین عالم ذر پیش از این جهان وجود ندارد. زبان تکوین در هر جا مناسب با نظام خلقت ویژه باز است و قابلیت گفتگو با پروردگار را دارد. با این وجود، عالم ذر پیش از این جهان نیز اثبات میشود. اگر با زبان تشریع باشد که بر خلاف عقل صریح زبان تشریع در نطفه وجود ندارد.
۵- یافتههای عقلانی به هر میزان که بالا روند و پختهتر و کاملتر شوند، هرگز به دادههای وحیانی احاطه نمییابند و نمیتوانند این اخبار غیبی را مادون مرتبه خود قرار دهند. هنگامیکه عقل نتواند گره از مفهوم ناشناخته وحیانی بگشاید و آن را مطابق اصول و معیارهای ضابطه مند وحی تفسیر کند، حق ندارد وجود ظاهری آن مفهوم را با تکیه بر رویکرد حسی نفی کند و از ظاهر آیات دست بردارد. بدین سان نمیتوان وجود «عالم ذر» را نفی کرد یا آن را این جهانی تفسیر نمود. باید برای فهم بیشتر آن به دادههای وحیانی درنگ ورزید و از آنها ماهیت وی را به دست آورد.
۴- وجود آغازین، عالم ذر:
قول برگزیده و مطابق با سیاق آیه و روایتهایعالم ذر، وجود پیشین عالم ذر از این مرحله خلقت است. اگرچه در کیفیت و تبیین چیستی آن خیلی اطلاعات کافی به دست نمیآید اما اصل وجود عالم ذر را نمیتوان رد کرد و با تحلیلهای روشن فکرانه و تفسیر به رأی از ظاهر آیات عدول کرد.
با توجه به وجود عوالم فراتر از ماده و پوشیده بر قلمرو معرفتی ما بر پایه داده وحی نمیتوان وجود چنین عالمی را نفی کرد.
آری! انسان جامع مراتب کمالات و مُلک و ملکوت است و آفرینش وی دارای مراتب ویژه خود است. ازاینرو، نخستین مرتبه آفرینش انسان را قرآن «عالم ذر» نام گذارد.
دلایل اثبات «عالم ذر»
۱- ظهور آیات: واژههای أخَذَ و إذ و ربّک به ترتیب فعل گذشته را با فاعلیت خداوند در ظرف تحقق رخداد پیش از این جهان یادآوری میکند. واژگان «ظهورهم» را چه به معنی پشت و صلب آدم معنی کنیم یا آشکار شدن آغاز آفرینش انسان بدانیم به گذشته دلالت دارند نه بر آینده.
۲- متن روایات: روایات عالم ذر فراتر از مستفیض اخبار متواتر معنوی هستند و همگی بر وجود پیشین این عالم از عالم ماده دلالت دارند که نمیتوان آنها را تأویل برد یا از آنها دست برداشت.
۳- فقدان وجود دلیل عقلی بر نفی: اگر بر وجود عالم ذر دلیل قطعی عقلی در دست نداریم در نفی آن هم دلیل قطعی نمیتوان ارائه کرد. همان گونه که یادآوری شد، عقل چیزی را و موجودی را میتواند نفی یا اثبات کند که در قلمرو معرفتی آن بگنجد نه فراتر از آن.
۴- برداشت مفسران: بسیاری از مفسران وجود پیشین عالم ذر را قبول دارند که به برخی اشاره میشود.
دلایل وجود پیشین عالم ذر:
الف- تفسیر واقع بینانه مفسران:
۱- وجود عوالم گوناگون بشری:
نخست جا دارد اصل مراتب وجودی بشر و منزلت آن در جایگاههای گوناگون ثابت شود که وجود آدمی منحصر به همین زندگی دنیایی نیست و فراتر از این زندگی میانه حیات آغازین و زندگی واپسینی هم دارد که هریک از آنها احکام ویژه خود را دارند و قابل تسری به دیگر مراتب نیست:
«وجود انسان و غیر انسان در طول پیمودن راهشان به سوی خداوند و بازگشت آدمی به حق در قالب نظاممند و دارای احکام ویژه عوالم گوناگون صورت میگیرد. این امر نه تنها محال نیست بلکه از حقایقی است که قرآن کریم آن را علیرغم نپذیرفتن کافران اثبات کرده است. کفاری که تنها زیستن همین دنیا را با مرگ و حیات میپذیرند و قایل به نابودی شان به سبب همین دنیا هستند. با این وجود خداوند زندگی دیگری را برای بشر و غیر آدمی، روز واپسین اثبات کرده است که در آن نشأ همین انسان، با تمام مشخصات زندگی میکند و آن نظام را پروردگار با احکامی که دارد بگونهای توصیف میکند که غیر از این زندگی دنیایی نظام و قوانین خود را دارد: {و إن من شىء إلا عندنا خزائنه و ما ننزله إلا بقدر معلوم} (حجر/۲۱).
با این گفتار این حقیقت را تثبیت کرده است، که در واقع برای هر موجودی نزد پروردگار وجود پر گسترهای در گنجینه او وجود دارد اما هنگامی که اشیاء به عالم دنیا فرود آمدند اندازههای مشخصی بخود میگیرند. مانند عوالم وجود انسانی که جهان گسترده و فراخنای پیشین وجودش نزد خدای بلند مرتبه در گنجینه هستی او وجود قبلی دارد تا آنگاه که به سرای ناسوت فرود میآید».([۲۹])
همان گونه که برخی حیات واپسین را انکار کردهاند، عدهای نیز حیات آغازین را نفی کردهاند در حالی که منزلت انسانی خود به خود اقتضای وجود عوالم گوناگون را داراست و دلیلی بر نفی آن در دست نیست. انکار به منزله رد دروغ با تهمت است که فساد آن بر کسی پوشیده نیست.
۲- گونههای آفرینش:
فهم گونههای آفرینش و کیفیت ایجاد آن به تناسب مراتب هستی و مراحل خود، وجود خارجی اشیاء در تبیین عالم ذر نقش اساسی دارد. آنانکه وجود این گونه جهان فراخنا و فراتر از زندگی میانه را نفی میکنند در واقع قادر به درک حیات آغازین و پسین نیستند تا واقع بینانه برداشت کنند. ازاینرو، باید به چگونگی آن عالم پرداخت:
«خداوند با این آیه: {إنّما امره إذا اراد شیئاً أن یقول له کن فیکون* فسبحان الّذی بیده ملکوت کلّ شئ} (یس/۸۳). و آیه {و ما أمرنا إلا واحده کلمح البصر} (قمر/۵) و دیگر آیات گونههای حیات را اثبات کرده و تحقق یافته میداند. ازاینرو، وجود تدریجی که برای پیدایش اشیاء و از جمله با یک کلمه «کُن» دریافت میکند. افاضه آنی و دفعی یا افگندن و هستی بخشیدن غیر تدریجی است.
بنابراین اشیاء و موجودات آفریده شده دو صورت آفرینشی بخود میگیرند:
۱- قانون صورت دنیایی آن موجود این است که از قوه به فعل گام به گام بدان دست مییابد و از نیستی به تدریج بسوی هستی حرکت میکند. نخست با کاستی آشکار میشود، آنگاه پیوسته رو به کمال و فزونی میرود و همواره بر این حالت وجودش تداوم مییابد تا آنگاه که رو به فنا میشود و به سوی پروردگارش بر میگردد.
۲- صورت خدایی آن موجود است که بر پایه این وجهه تمامی موجودات آنی و تدریجی آفریده میشوند، هرچه کمال، استعداد و ویژگی نهادینه شده دارند در همان وجود آغازین و وجهه ربّی خود آنها را یکجا میگیرند بدون آنکه نیروی بالقوه را بر دوش کشند تا آنها را به فعلیت برساند.
در واقع این صورت آفرینش غیر از صورت پیشین است. اگرچه دو گونه خلقت برای یک شیء به حساب میآید ولی هرکدام قانون خاص خود را دارایند. گرچه تصور کامل این دو گونه آفرینه نیازمند ژرف نگری و نازک بینی است».([۳۰])
پس از تبیین گونههای آفرینش، وی دلالت آیات را بر وجود عالم آغازین انسانی به نام «ذر» قطعی و مسلم میشمارد که انسان افزون بر عالم میانه آن حقیقت وجودی را هم داراست:
«مدلول آیات این را میطلبند که برای عالم انسانی با تمام سعه وجودی که نزد خدای سبحان دارد و آن همان وجهه ربی موجودات است که بر میتابند و خداوند بر افراد بشر آن را افاضه میکند؛ بگونهای که در این افاضه برخی از برخی پنهان نیست و همه از فیض گیری دور و پنهان نیستند. همانگونه که فیض دهنده از آنها پنهان نیست. یک فعل چگونه میتواند از فاعل خود پنهان بماند یا آفریده شده از آفریدگارش دور باشد و این همان گونهای از آفرینش است که خداوند آن را «جهان ملکوت» نامیده است و میگوید:
{وکذلک نری إبراهیم ملکوت السماوات والارض و لیکون من الموقنین} (انعام/۷۵).
اما این گونه آفرینش دنیایی که ما آن را مشاهده میکنیم و خود جزئی از عالم انسانی هستیم، ویژگی آن جدایی بین افراد، پراکندگی حالات و کردار و قرار گرفتن آنها در بستر زمانی خاص خود است که با گذشت شبانه روز سنجیده میشود. همین رویکرد دنیایی، بهره وری مادی زمینی و لذتبری جسمانی میان انسان و پروردگارش پردهای میافکند که مانع نزدیکی و مشاهده انسان وخداوند میگردد».([۳۱])
۳- تقدم ذر بر ماده:
افزون بر اصل وجود «عالم ذر» و تفاوت احکام و قانون آن با عالم ماده بر چگونگی این تقدم در آن زندگی بر این حیات نیز باید مرز و حدودی را قایل شد. در واقع «عالم ذر» در رتبه آفرینش بر دیگر مراتب خلقت تقدم دارد و تقدم آن نه تنها زمانی که فرازمانی و فرامکانی به شمار میرود و جهان ماده سپس حیات برزخی و بهشتی یا جهنمی در مراتب بعدی قرار میگیرند:
«البته این گونه حیات – به تناسب جهان ملکوت نه عالم ناسوت – فرع بر زندگی پیشین آدمی است و در رتبه خلقت متأخر و فروتر از آن قرار دارد. البته جایگاه و سنجش نشاء ملکوتی با نشأ ناسوتی در پسین قرار گرفتن یکی از دیگر رتبه «کُن» و «فیکون» را در گفتار خداوند بلند مرتبه داراست: {ان نقول له کن فیکون} (یس/۸۲).
با این توضیحات آشکار شد که این زندگی انسانی، دنیایی برآمده و جوشیده از دیگر زندگی انسانی است و میان آن دو غیریت وجود ندارد این همان زندگی است جز آنکه خدای بلند مرتبه و ربوبیت او را در آنجا خود به خود مشاهده میکردند نه از راه استدلال، چرا که آنها از او جدا نبودند و نزد او گُم نمیشدند و همگی به ربوبیت او هر حق دیگری که از جانب او بود (نظیر رسالت و ولایت) بدان اعتراف کردند اما پردههای شرک و لعاب و رنگ گناه همگی از قانون این زندگی دنیایی است نه آن حیات ملکوتی که جز فعل پروردگار آنجا چیزی نبود و همگی بدان پابرجا بودند.
این دو گونه حیات را همراه با ویژگیها و مراتب و احکام خاص آنها به خوبی درک کن».([۳۲])
ب- متن روایات بر تقدم عالم ذر:
اخبار عالم ذر متواتر معنوی و معنای تمامی آنها بیانگر وجود متقدم و پیشین یک مرحله از خلقت بشر نسبت به مرحله دنیایی است. زبان گفتگو میان بندگان و خداوند نیز زبان تکوین نبوده که زبان مقال و تشریع بوده اگرچه شیوه و کیفیت ابراز آن برای ما گنگ باشد ولی از ظاهر روایات و آیات نمیتوان بدون دلیل قطعی دست برداشت و آنها را بدون دلیل تأویل بُرد:
«… عن زاره قال:سألت أباجعفر عن قول الله: {و إذ أخذ ربک من بنی آدم} الى «انفسهم» قال: أخرج الله من ظهور آدم ذرّیته الى یوم القیامه، فخرجوا ]و هم[ کالذّر. فعرفهم نفسه و أراهم نفسه، و لولا ذلک ما عرف احد ربه و ذلک قوله: {و لئن سألتهم من خلق السماوات و الارض لیقولنّ الله}».([۳۳])
«عن زراره عن أبی جعفر قال: قلت له: {و إذ أخذ ربک من بنی آدم} الى «شهدنا» قال: ثم قال: ثبتت المعرفه و نسوا المواقف و ]سیذکرونه[ و لولا ذلک لم یدر أحد من خالقه و لا من رازقه».([۳۴])
«عن زراره قال: سألت أبا عبدالله عن قول الله: {وإذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم} الى«قالوا بلى» قال: کان و محمد علیه و آله السلام اول من قال: بلى، قلت: کان رؤیته معاینه؟ قال: نعم فأثبت المعرفه فی قلوبهم و نسوا المیثاق و سیذکرونه بعده و لولا ذلک لم یدر أحد من خالقه و لا من رازقه».
اخبار بدین مضمون فراوان نقل شده و همگی بر تقدم جهان آفرینش و آغاز خلقت بشری پیش از این عالم ماده دلالت جدی و قطعی دارند و دستامد آن را هم بیان کردهاند.
ج- اهل البیت اولین بندگان عالم ذر:
در عالم ذر نیز ائمه نخستین بندگان الهی بودند که به ربوبیت خداوند و بندگی خود زبان گشودند پیش از آنکه دیگران به ربوبیت اعتراف کنند. ائمه نطق ربوبی را بر زبان جاری کردند. بنابراین نخستین بندگان دنیایی نیز اهلالبیت به شمار میآیند همانگونه که نخستین بندگان ملکوتی، هستند:
«… ثم إنّ الله تعالى اهبط إلى الارض فی ظلل من الغمام و الملائکه، و اهبط أنوارنا اهل البیت معه و اوقفنا نوراً صفوفاًُ بین یدیه نسبّحه فی أرضه کما سبّحناه فی سماواته و نقدّسه فی أرضه کما قدّسناه فی سمائه. و نعبده فی ارضه کما عبدناه فی سمائه. فلمّا اراد الله إخراج ذرّیّه آدم لاخذ المیثاق سلک ذلک النور فیه، ثم اخرج ذرّیته من صلبه، یلبّون فسبّحناه فسبّحوا بتسبیحنا، و لولا ذلک لادروا کیف یسبّحون الله عزّوجلّ. ثم تراءى لهم بأخذ المیثاق منهم بالربوبیه و کنّا اوّل من قال: بلى، عند قوله: {ألست بربّکم}، ثم اُخذ المیثاق منهم بالنبوه لمحمد و لعلی بالولایه. فأقرّ من أقرّ و جحد من جحد. ثم قال أبوجعفر : فنحن خلق الله و اوّل خلق عبد الله و نسبّحه و نحن سبب الخلق الخلق و سبب تسبیحهم و عبادتهم من الملائکه و الإدمیین…».([۳۵])
پیشینه یک موضوع خود به خود یک موجود را به همان پیشینه میکشاند و بدان پیوند که دارد اتصال خود را بازگو میسازد. اتصال پیشوایان به خداوند محدودیت ندارد و تنها به یک عالم از عوالم منحصر نمیشود به همین دلیل پیش از اقرار دیگران، ائمه به فرمان خداوند گردن مینهند.
احادیث بیشماری بندگی ائمه را در عالم ذر اثبات میکند؛ بندگی نخست و پیش از دیگران همان گونه که در تقدم وجودی از همه موجودات ائمه پیشتر هستی گرفتهاند در مقام پرستش نیز زودتر از همه گردن نهادند:
«… ابن عباس قال: سمعت رسول الله و هو یخاطب علیاً و یقول: یا علی إن الله تبارک و تعالى کان و لاشیء معه فخلقنی و خلقک روحین من نور جلاله، فکنّا أمامَ عرش ربّ العالمین نسبح الله و نقدسه و نحمده و نهلله، و ذلک قبل أن یخلق السماوات و الارضین. فلمّا أراد الله أن یخلق آدم خلقنی و إیاک من طینه واحده من طینه علّیّین و عجنا بذلک النور و غمسنا فی جمیع الانوار و أنهار الجنه، ثم خلق آدم و استودع صلبه تلک الطینه و النور.
فلمّا خلقه استخرج ذریته من ظهره فاستنطقهم و قرّرهم بالربوبیه، فأول خلق إقراراً بالرّبوبیه أنا و أنت و النبیّون على قدر منازلهم و قربهم من الله عزّوجلّ. فقال الله تبارک و تعالى: صدقتما و أقررتما یامحمد و یاعلی و سبقتما خلقی إلى طاعتی، و کذلک کنتما فی سابق علمی فیکما، فأنتما صفوتی من خلقی، و الائمه من ذریّتکما و شیعتکما و کذلک خلقتم…».([۳۶])
«امام صادق فرمود:
برخی از قریش به رسول خدا عرض کردند: شما به چه امتیازی از دیگر پیامبران سبقت دارید در حالی که پس از تمامی آنان برانگیخته شدید؟ و خاتم آنها به شمار میآیند؟ حضرت فرمود: «إنی کنتُ اوّل مَن أقرّ بربّی و أوّل مَن أجاب حیث أخذ الله میثاق النبیین و أشهدهم على أنفسهم ألست بربّکم؟ قال: بلى. فکنتُ أوّل مَن قال بلى. فسبقتهم الى الاقرار بالله».([۳۷])
سیر اهل البیت در هستی:
الف- سیر نزولی وجودی ائمه در عالم هستی:
حقیقت محمدیه در خلقت نوری یک سیر و حرکت نزولی وجودی دارد و یک سیر وجودی صعودی. گاهی ائمه از افلاک به عالم خاک فرود میآیند تا سیر خلقت و مراحل آفرینش تکمیل گردد. دیگر بار، از جهان ناسوت به عالم جبروت پر میگشایند تا سیر وجودی نوری آنها کاملتر شود. در هر صورت توقف و ایستایی در گسترش و تعمیق وجود نوری آنها دیده میشود، آنچه اهل البیت دارند همگی، کمال و بالا رفتن لحظه به لحظهای سعه وجودی آنهاست.
هنگامیکه نور اهل البیت به کمال رسیدند، نور محمد زیر عرش هفتاد و سه هزار سال باقی ماند. پس نور او به بهشت منتقل و هفتاد هزار سال آنجا ماند. آنگاه نور محمد به سدره المنتهی فرود آمد و هفتاد هزار سال نیز آنجا سکونت گزید. بعد از آمدن، نور پیامبر به آسمان هفتم منتقل شد پس از آن به ترتیب در آسمان ششم، سپس پنجم و آنگاه چهارم و سپس سوم آنگاه به آسمان دوم در آخر به آسمان دنیا فرود آمد. نور وجود آن حضرت در آسمان دنیا ماندگار شد تا آنگاه که خداوند اراده آفرینش آدم نمود».([۳۸])
مراتب هستی با وجود اهل البیت چیده شد و از نور آنها نظم و سازماندهی بخود گرفت. نور اهل البیت در هیچ مرتبهای از مراتب نه تنها خاموش نگشت بلکه در پرده تاریکی نیز پنهان نماند. هرجا وجود و ظهوری هست از نور آنهاست و درنگ نوری آنها بیانگر نیازمندی مراتب خلقت به آنها است از یک سو و فرمانبرداری خداوندی از دیگر سو به شمار میرود.
ب- سیر صعودی پیامبر در جهان ماده:
معراج جسمانی یا روحانی پیامبر یا هردوی آنها بخش دیگری از حقایق ماوراء طبیعت را برای بشر بازگو کرد و بر دانش و معرفت وحیانی وی افزود؛ حقایقی که تنها با ایمان ودادههای وحی قابل فهم و درک است. در این سیر، وجود حضرت برخی از مراتب را مقدم بر برخی دیگر طی کرد و با ترتیب منطقی در سیر نزولی همان مسیر را در سیر صعودی پیمود:
«قال النبیّ … فلمّا جئت إلى السماء الدّنیا قال جبرئیل لِخازن السماء: إفتح. قال: مَن هذا؟ قیل: جبرئیل، قیل: و من معک؟ قیل: محمد، قیل: و قد اُرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به و لنعم المجئی جاء، فأتیت على آدم فسلّمت علیه، فقال: مرحباً بک من إبنی و نبیّی، فأتینا السماءالثانیه، قیل: مَن هذا؟ قال: جبرئیل، قیل: من معک؟ قال: محمّد قیل: اُرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل مرحباً به و لنعم المجیئ جاء فأتیت على عیسی و یحیى فقالا: مرحباً بک من أخ و نبیّی. فأتینا السماء الثالثه، قیل: مَن هذا؟ قیل: جبرئیل، قیل: من معک؟ قال: و محمد، قال: و قد اُرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به و لنعم المجیئ جاء فأتیت على یوسف فسلّمت، فقال: مرحباً بک من أخٍ و نبیّی. فأتینا السماء الرابعه، قیل: مَن هذا؟ قال: قال: جبرئیل، قیل: من معک؟ قیل محمد قیل: و قد اُرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً به، و نعم المجیئ جاء، فأتیت على إدریس فسلّمت علیه فقال: مرحباً من أخ و نبیّی. فأتینا السماء الخامسه، قیل: من هذا؟ قیل: جبرئیل، قیل: و من معک؟ قیل و محمد قیل: و قد اُرسل إلیه؟ قال: نعم، قیل: مرحباً بک من أخ و نبیّی فأتینا على السماء السادسه قیل: مَن هذا؟ قیل جبرئیل، قیل: من معک؟ قیل: محمد، قیل: و قد اُرسل إلیه؟ مرحباً به، نعم المجیئ جاء، فأتیت على موسى فسلّمت علیه فقال: مرحباً بک من أخ و نبیّی، فلمّا جاوزتُ بکى، فقیل: ما أبکاک؟ قال: یاربّ، هذا الغلام الذی بُعث بعدی یدخل الجنه من امته أفضل ممّا یدخل من امّتی، فأتینا السماء السابعه، قیل: مَن هذا؟ قیل: جبرئیل، قیل: من معک؟ قیل: محمد، قیل: و قد اُرسل إلیه؟ مرحباً به و لنعم المجیئ جاء فأتیت على ابراهیم فسلّمت علیه فقال مرحباً بک من ابنى و نبیّی.
فرفعت لی البیت المعمور فسألت جبرئیل: فقال: هذا البیت المعمور یصلّی فیه کل یوم سبعون ألف هلک اذا خرجوا لم یعودوا إلیه آخر ما علیهم».([۳۹])
آسمان و زمین و دیگر موجودات همگی در تسخیر و زیر فرمان تکوینی ائمه قرار دارند و ائمه به اذن و دستور خداوند میتوانند در تمام مراتب هستی که پدید آمده از نور وجودی آنهایند، تصرف کنند.
در احادیث دیگر معراج رفتن پیامبر را تا نزدیکترین مرحله وجودی خداوند بیان میکنند که میان خدا و پیامبرش به اندازه دایره کمان فاصله وجود داشت نه بیشتر و این مقامی است که هیچ موجودی از آفریدگان بدان راه نمییابد و تا کنون راه نیافته است. بنابراین، تمام حقایق و همه فضائل اهل البیت را خداوند میداند و بس، حتی خود ائمه تمام حقایق خود را نمیدانند و این بیانگر منزلت بلند آنان است.
ج- فرمانروایی اهل البیت در هستی:
پس از آنکه مراحل خلقت و آفرینش اشیاء و موجودات پایان یافت و هستی شکل کنونی را به خود گرفت، خداوند تمام مراحل آفرینش را فرمانبردار اهلبیت قرار داد. البته فرمانبرداری گونهها واجزاء خلقت از ائمه در واقع همان فرمانبرداری خداوند به شمار میآید نه چیز دیگر؛ زیرا فرمانروایی پیشوایان پاک در طول فرمانروایی خداوند و متصل به آن جریان دارد نه در عرض آن یا منفصل از آن.
همانگونه که فرمانبرادری تکوینی و تشریعی اهل البیت را خداوند در حاق وجود و درونمایه مراتب هستی قرار داد، تمامی امور آنها را نیز به ائمه واگذارد. هم امور تکوینی و هم تشریعی.
این مهم بیانگر سلسله مراتب اداری جهان آفرینش را به توانایی پروردگار بیان میکند؛ زیرا خداوند مستقیم نه اشیاء را خلق کرد و نه آنها را اداره میکند؛ چون سنخیت میان وجود او و مراتب خلقت وجود ندارد. با بر قراری سنخیت از طریق حلقههای واسطه بویژه اهل البیت خداوند به هستی وجود بخشید و هم با علت میانی ائمه ، اشیاء را تدبیر و هدایت میکند. هدایت تشریعی قوامش به اراده بندگان است و بدون اراده آنها مدیریت اهل البیت تحقق خارجی نمییابند وجای آن را مدیریت غیر ائمه میگیرد. در هدایت تکوینی ولایت ائمه از بالاترین مرتبه وجود تا پایینترین آن جاری است:
«… ثم خلق جمیع الاشیاء فأشهدهم خلقها و أجری طاعتهم علیها و فرّض أمورها إلیهم. فهم یحلّون ما یشاؤون و یحرّمون ما یشاؤون و لن یشاؤوا إلا أن یشاء الله تبارک و تعالى. ثم قال: یا محمد! هذه الدیانه التی، من تقدمها مرق، و من تخلف عنها محق، و من لزمها لحق، خذها الیک یا محمد».([۴۰])
([۳]). بحارالانوار/۲۵/ ۲ ؛ فضائل الشیعه صدوق، ۵۰٫
([۶]). ترجمه الحسن من تاریخ دمشق/۱۳۰ ؛ تاریخ بغداد/۱/ ۲۵۹٫
([۷]). حزب الله اندیشه/ سال سوم/ شماره ۶ و ۷/ سال ۸۱٫
([۱۶]). مقتل الحسین خوارزمی/۱/ ۸۰٫
([۱۹]). تأویل الآیات الظاهره/۲/ ۵۰۱٫
([۲۱]). تفسیر کبیر رازی/۱۵/ ۴۰ و ۴۱٫
([۲۵]). تفسیر کبیر رازی/۱۵/ ۴۱٫
([۴۰]). صحیح، بخاری، کتاب بدء الخلق.
منبع: برگرفته از کتاب حلقت نوری اهل بیت؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
برای دانلود کتاب اینجا را کلیک کنید.


















هیچ نظری وجود ندارد