مظلومیت حضرت فاطمه
عیادت ابیبکر و عمر از فاطمه
اینک هم برای خاتمه عرضم خبر دیگری براى اثبات مطلب به عرضتان میرسانم که ابو محمد عبد الله بن مسلم بن قتیبه دینوری متفی در سال ۲۷۶ هجری در صفحه ۱۴ جلد اول تاریخ الخلفاء الراشیدین معروف به الامامه و السیاسه([۱]) و دیگران از علماء شما از قبیل ابن ابی الحدید([۲]) و غیره در کتب معتبره خود نقل نمودهاند که «قال عمر لابی بکر انطلق بنا الى فاطمه فانا قد اغضبناها» یعنی عمر به ابیبکر گفت: بیا با من برویم به سوی فاطمه زیرا که ما او را به غضب آوردهایم (و در بعض اخبار است که ابی بکر به عمر گفت: با من بیا برویم و ظاهرا این صحیح است.) خلاصه با هم رفتند درب منزل فاطمه مظلومه، بیبی اجازه ملاقات نداد. علی را واسطه قرار دادند، بی بی در جواب علی ، سکوت کرد. آن حضرت به همین مقدار اکتفاء کرده، اجازه ورود داد. وارد شدند، سلام کردند. بیبی مظلومه رو به دیوار کرد. ابیبکر گفت: ای حبیبه رسول خدا به خدا قسم خویشی رسول الله را دوستتر دارم از خویشی خودم و تو را از دخترم عایشه بیشتر دوست میدارم. ای کاش بعد از رسول خدا مرده بودم. من قدر و شرف و فضل تو را از همه بهتر میدانم و ا گر تو را از حق ارث منع کردم از جانب آن حضرت بوده که خودم شنیدم فرمود: «لا نورث ما ترکناه فهو صدقه.»
حضرت فاطمه به امیر المؤمنین فرمود: من حدیثی از رسول اکرم به یادشان میآورم، شما را به خدا قسم آیا نشنیدید از آن حضرت که فرمود:
«رضا فاطمه من رضای و سخط فاطمه من سخطی فمن احب فاطمه ابنتی فقداحبنی و من ارضی فاطمه فقد ارضانی و من اسخط فاطمه فقد اسخطنی([۳])»
(رضای فاطمه رضای من است و سخط فاطمه از سخط من است پس هر کس دوست بدارد دختر من فاطمه را مرا دوست داشته و هر کس راضی بدارد فاطمه را مرا راضی داشته و هر کس به خشم آورد فاطمه را به تحقیق مرا به خشم آورده.)
«قالا نعم سمعناه من رسول الله» گفتند: بلی شنیدم از رسول خدا این کلمات را آنگاه بیبی مظلومه فرمودند:
«فانی اشهد الله و ملائکه انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن لقیت النبی لاشکونکما الیه.»
(خدا و ملائکه را شاهد و گواه میگیرم شما دو نفر رضای خاطر مرا فراهم ننمودید بلکه به خشم آوردید. اگر پیغمبر را ملاقات کنم شکایت شما دو نفر را خواهم نمود.)
ابیبکر از کلمات و بیانات بیبی دلتنگ و گریان شد و گفت: به خدا پناه میبرم از سخط تو و سخط آن حضرت. آنگاه فاطمه با ناله فرمود:
«و الله لأدعون علیک فی کل صلاه اصلیها ثم خرج باکیا»
یعنی به خدا قسم در هر نمازی بر تو نفرین مینمایم ابیبکر از شنیدن این کلمات با چشم گریان بیرون رفت. مردم اطرافش را گرفتند دلداریش میدادند گفت: وای بر شما، همه خوشحال به خانههای خود پهلوی عیالاتتان میروید، مرا واگذارید لا حاجه فی بیعتکم اقیلونی بیعتی([۴]) هیچ احتیاجی به بیعت شما ندارم مرا واگذارید به خدا قسم میل ندارم بیعت من بر گردن مسلمانی باشد بعد از آنچه دیدم و شنیدم از فاطمه انتهی.
پس از این قبیل اخباری که اکابر علمای خودتان نوشتهاند معلوم میآید که فاطمه مظلومه از ابیبکر و عمر تا دم مرگ غضبناک و ناراضی بود و با دل پر غصه از دنیا رفت و ابدا رضایت از آنها پیدا ننمود!
دفن فاطمه در شب
بالاترین دلیل بر غم و غصه بیبی مظلومه و نارضایتی او از وضیع و شریف امت آن است که به همسر خود مولانا امیر المؤمنین علی وصیت نمود:
« لا یشهد أحد جنازتی من هؤلاء الذین ظلمونی وأخذوا حقی، فإنهم عدوی وعدو رسول الله، ولا تترک أن یصلی علی أحد منهم ولا من أتباعهم، وادفنی فی اللیل إذا هدأت العیون ونامت الابصار.»([۵])
(نباید احدی از این مردمانی که به من ظلم نمودند و حق مرا گرفتند بر جنازه من حاضر شوند؛ زیرا که آنها دشمن من و دشمن رسول خدا هستند و نگذار احدی از این جماعت ونه از اتباع آنها بر من نماز بگذارند و همین که شب شد و دیدهها به خواب رفت مرا دفن نما)
چنانچه بخاری درصحیح([۶]) گوید: وصیت فاطمه را علی عملی نمود و شبانه او را دفن نمودند هر چند تفحص کردند و جستند نیافتند که در کجا فاطمه را دفن نمودند.
دردهای دل فاطمه تا قیامت تأثر آور است
بالاتفاق این مطلب ثابت است که فاطمه طاهره را حسب الوصیه خودش شبانه دفن نمودند.
آقایان محترم شما را به خدا انصاف دهید، پیغمبری که برای سعادت و عظمت امت آن همه زحمات طاقت فرسا بکشد و هستی حیات خود را در راه خوشی و راحتی این امت به کار برد، وقت مردن یک دختر از خود به یادگار بگذارد و آن همه سفارشات هم لیلاً و نهاراً و سراً و جهراً بنماید که درکتب معتبره اکابر علمای خودتان هم پر است که فرموده: فاطمه پاره تن من است ودیعه و امانت من است مانند از او نگهدای کنید کاری که از شما ناراضی بشود که اگر او از شما ناراضی شد من از شما ناراضی خواهم بود.
که میر سید علی همدانی فقیه شافعی در موده القربی([۷]) گوید: پیغمبر خاتم فرمود: من محاکمه سخت میکنم روز قیامت با کسانی که فاطمه را آزار نمایند. رضای فاطمه رضای من است. وای بر آن کسی که من از او ناراضی و غضبناک باشم.
آنگاه این امت هیچ اعتنایی به دستورات و توصیه و سفارشات آن حضرت ننمایند به قدری او را اذیت نمایند و حق ثابت او را ببرند و چنان غصه دار بشود که در عین شباب و ناکامی بنالد و بگوید:
| صبت علیَّ مصائب لو انها |
صبت علی الأیّام صرن لیالیا([۸]) |
(آن قدر مصیبت بر من ریخته شده که اگر بر روزها ریخته میشد تمام شبها تار میگردید.)
از فشار مصائب و غم و غصه و اندوه آن بیبی مظلومه ناکام عزیز کرده و محبوب رسول خدا از درگاه حق تعالی پیوسته تقاضای مرگ مینمود که اللهم عجل وفاتی سریعا([۹]) عاقبت هم وصیت کند جنازه مرا شبانه به خاک بسپارید و احدی از مخالفین مرا نگذارید بر جنازه من حاضر شود و نماز بر من بگذارد.
آقایان محترم منصانه قضاوت کنید آیا این قضایا از رضای فاطمه مظلومه بوده یا از شدت غیظ آن بیبی مظلومه؟ آن گاه جمع بین اخبار نموده حقیقت را آشکار مشاهده نمایید.
| اندکی پیش تو گفتم غم دل ترسیدم | که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است |
«در این بیانات همگی اهل مجلس گریان بودم مخصوصا جناب حافظ که سر به زیر افکنده و پیوسته قطرات اشک بر دانش جاری و به کلمات استرجاع و استغفار مشغول و از آن شب به بعد دیگر به سخن نیامد. معلوم بود بسیار متأثر و دلایل منطقی ما ایشان را که عالمی منصب بودند منقلب نمود که معناً با قبول تشیع حزن و اندوه به خود گرفت جای گرفت. چای آوردند؛ احدی نخورد سه ساعت بعد از نیمه شب مقارن اذان صبح مجلس خاتمه پیدا نمود.
[۱]. الامامه والسیاسه، ابن قتیبه، ۱/۲۰، کیف کانت بیعه علىّ بن ابى طالب.
[۲]. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ۱۶/۲۸۱، نامه ۴۵ (و من کتاب له الى عثمان بن حنیف..) فصل ۳، فى ان فدک هل صحّ کونها نحله رسول الله’ لفاطمه ام لا؟
ابن ابى الحدید مینویسد:
و صرحت بذلک و عهدت فیه عهدا بعد ان کان استأذنا علیها فى مرضها لیعوداها، فأبت ان تأذن لهما، فلما طالت علیهما المدافعه رغبا الى امیر المؤمنین فى ان یستأذن لهما، و جعلاها حاجه الیه و کلمها فى ذلک. و الح علیها، فأذنت لهما فى الدخول، ثم اعرضت عنهما عند دخولهما و لم تکلمها.
[۳]. الامامه والسیاسه، ابن قتیبه، ۱/ ۲۰، کیف کانت بیعه على بن ابیطالب.
[۴]. الامامه والسیاسه، ابن قتیبه، ۱/۲۰، کیف کانت بیعه علىّ بن ابى طالب.
شایان ذکر است که این عبارت در مجلس ششم مفصل بررسى شده است.
[۵]. روضه الواعظین، فتال نیشابوری، ۱/۱۵۱، مجلس فى ذکر وفاه فاطمه.
[۶]. صحیح بخاری، ۵/۲۵۲، ح ۷۰۴ کتاب المغازی، باب غزوه خیبر.
بخارى حدیث را این گونه نقل میکند:
عاشت بعد النبى’ سته أشهر فلما توفیت دفنها زوجها على لیلا ولم یؤذن بها أبا بکر و صلى علیها.
[۷]. موده القربی، سید على همدانى موده ۱۳ ( بااستفاده از ینابیع الموده، قندوزی، ۲/۳۳۲، ح۹۷۰، باب ۵۶، )
همدانى این حدیث را این گونه نقل میکند:
عن سلمان رفعه قال رسول الله’: یا سلمان من أحبَّ فاطمه ابنتى فهو فى الجنه معى و من ابغضها فهو فى النار … یا سلمان ویل لمن یظلمها و یظلم بعلها علیاً، و ویل لمن یظلم ذریتهما و شیعتهما.
[۸]. الاتحاف بحب الاشراف، ابن عامر شبراوی، ص۳۳، باب ۲ فى اخبار الامام الحسن اخیه الامام الحسین و نیز ابن حجر عسقلانى در سبل الهدی و الرشاد، ۱۲/۳۳۷، فى دفنه و من دفنه، فتال نیشابورى در روضه الواعظین، ص۷۵، مجلس فى ذکر وفاه سیدنا و مولانا، ابن صباغ مالکى در فصول المهمه، ۱/۶۷۲، فصل اول، فصل فى ذکر بتول.
[۹]. سبل الهدی و الرشاد، صالحى شامی، ۱۲/۲۸۸، فى دفنه.
منبع: برگرفته از کتاب شبهای پیشاور جلد ۲؛ اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی


















هیچ نظری وجود ندارد