11 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

بررسى و نقد تکفیر مسلمانان از جانب وهابیان‏

بررسى و نقد تكفير مسلمانان از جانب وهابيان‏
0
SHARES
7
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

بررسى و نقد تکفیر مسلمانان از جانب وهابیان‏

مهدى پیشوایى*[۱]

 

چکیده‏

از آغاز ظهور وهابیت، «کفر» و «ایمان» و «توحید» و «شرک» محور اصلى اعتقادات آنها بوده است. وهابیان، توحید و شرک را به طرز خاصى و با معیارهاى خود تعریف، و بدون اثبات کردنش آن را تفسیر مى‏کنند. آنها از جنبه‏هاى گوناگون به فرقه خوارج شبیه‏اند. مهم‏ترین وجه شباهت این دو گروه این است که هر دو فقط خود را مسلمان مى‏دانند و سایر مسلمانان را تکفیر مى‏کنند؛ همچنین دایره ایمان را تنگ‏تر و حیطه کفر را وسیع‏تر ترسیم مى‏کنند. در این مقاله، ملاک‏ها و مرزهایى که وهابیان در خصوص کفر و ایمان مطرح مى‏کنند با استناد به احادیث نبوى و نظریات علماى بزرگ اسلامى نقد شده، گوشه‏هایى از جنایت‏ها و کشتارهاى آنها، که بر اثر همین تعریف نادرست از توحید و شرک صورت گرفته، بیان مى‏شود.

کلیدواژگان: شرک، ایمان، کفر، وهابیت، تکفیر.

مقدمه‏

پیامبر اسلام (ص)، که براى هدایت بشریت از طرف خداوند به پیامبرى رسید، مردم را به اصول اعتقادى روشن و ساده‏اى دعوت کرد که پیچیدگى بسیارى از ادیان و مذاهب و فلسفه‏ها را نداشت. او مردم را به ترک بت‏پرستى و پرستش خداى یکتا و پذیرفتن نبوت خویش دعوت کرد. هر کس این اصول را مى‏پذیرفت، مسلمان تلقى مى‏شد و پیامبر از او نمى‏خواست که در خصوص آن اصول، دقت و موشکافى علمى و فلسفى داشته باشد.

البته به تدریج وظایف و تکلیف‏هاى عملى نیز، مانند به جاى آوردن نماز، پرداخت زکات، گرفتن روزه و … واجب شد، اما در پذیرش اصل اسلام، التزام و پاى‏بندى به اصول اعتقادى یادشده کافى بود. مطالعه در تاریخ این مسائل و چگونگى پذیرش اسلام از طرف بت‏پرستان، این مطلب را به روشنى اثبات مى‏کند. مطالعه سیره پیامبر نشان مى‏دهد که وقتى افراد به محضر او مى‏آمدند و شهادتین مى‏گفتند و به خواندن نماز و پرداخت زکات ملتزم مى‏شدند، پیامبر از آنها مى‏پذیرفت.

براى آنکه تعریف روشنى از «اسلام» و شرایط «مسلمان» داشته باشیم، چند نمونه حدیث از کتاب‏هاى مهم اهل‏سنت در این زمینه نقل مى‏کنیم:

  1. پیامبر اسلام (ص) فرمود:

[از طرف خداوند] مأموریت یافتم که با مردم [کافر] بجنگم تا شهادت دهند که خدایى جز الله نیست و محمد فرستاده خداست و نماز بخوانند و زکات بپردازند. وقتى که چنین کردند، جان‏ها و اموالشان از ناحیه من محفوظ خواهد بود، مگر آنکه آن را بر هم زنند و حسابشان با خداست (راست و دروغشان و نهانشان را تنها خدا مى‏داند.[۲]

  1. باز حضرت فرمود:

 [از طرف خداوند] مأموریت یافتم که با مردم [کافر] بجنگم تا بگویند: لااله الا الله. وقتى که این جمله را گفتند، جان‏ها و اموالشان از ناحیه من محفوظ خواهد ماند مگر آنکه آن را بر هم زنند و حسابشان با خداست (راست و دروغشان و نهانشان را تنها خدا مى‏داند).[۳]

  1. همچنین آن حضرت فرمود:

[از طرف خداوند] مأموریت یافتم که با مردم [کافر] بجنگم تا شهادت دهند که خدایى جز الله نیست و محمد بنده و فرستاده اوست و قبله ما را قبول کنند و از ذبیحه ما بخورند و مثل ما نماز بخوانند. وقتى که چنین کردند، جان‏ها و اموالشان بر ما حرام خواهد بود، مگر آنکه آن را بر هم زنند. در این صورت در نفع و ضرر با مسلمانان یکسان خواهند بود.[۴]

  1. و نیز فرمود:

[از طرف خداوند] مأموریت یافتم که با مردم [کافر] بجنگم تا شهادت دهند که خدایى جز الله نیست و به [نبوت‏] من و آیینى که آوردم، ایمان بیاورند. وقتى که چنین کردند، جان‏ها واموالشان از جانب من محفوظ خواهد بود، مگر آنکه آن را بر هم زنند و حسابشان با خداست.

راست و دروغ و نهانشان را تنها خدا مى‏داند.[۵]

حرمت تکفیر مسلمان‏

از طرف دیگر، پیامبر اسلام (ص) از تکفیر مسلمانان نهى کرده و در این زمینه هشدار داده است. بر اساس برخى روایات، تکفیر مسلمان را همچون قتل او معرفى کرده است که براى نمونه به نقل چند حدیث اکتفا مى‏کنیم:

  1. پیامبر اسلام (ص) فرمود: «هر کس به برادر [مسلمان‏] خود بگوید اى کافر! یکى از آن دو، گرفتار آن مى‏گردد».[۶]

  2. ابوذر مى‏گوید: «از پیامبر اسلام (ص) شنیدم که مى‏فرمود: «اگر شخصى، دیگرى را به فسق یا کفر متهم کند، اگر او چنین نباشد به خود گوینده باز مى‏گردد؛ خود او گرفتار فسق یا کفر مى‏شود».[۷]

  3. پیامبر اسلام (ص) فرمود: «لعن مؤمن مثل کشتن اوست و هر کس مؤمنى را به کفر متهم کند، مثل این مى‏باشد که او را کشته است».[۸]

  4. حافظ محمد بن احمد ذهبى (۶۶۳- ۷۴۸ ق.) در کتاب الکبائر، که درباره گناهان کبیره تألیف کرده است، یکى از گناهان کبیره را اذیت و آزار مسلمانان و ناسزاگویى به آنان مى‏شمارد، و ذیل عنوان «اذیه المسلمین وشتمهم» از پیامبر (ص) نقل مى‏کند که فرمود:

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ج‏۲، ص: ۱۹۵

«هر کس شخصى را کافر صدا کند یا دشمن خدا بنامد در حالى که چنین نباشد، خود وى به آن گرفتار مى‏شود».[۹]

  1. پیامبر اسلام (ص) فرمود: «هر فرد مسلمانى که مسلمان دیگر را کافر بشمارد، اگر او کافر نباشد، خود گوینده کافر خواهد بود».[۱۰]

  2. بر اساس روایت دیگرى حضرت فرمود:

سه چیز از پایه‏هاى ایمان است: نخستین آنها خوددارى از [آزار و اذیت‏] کسى است که بگوید لا اله الا الله. چنین کسى را نباید به علت ارتکاب گناهى، کافر شمرد و نباید او را به سبب عملى، خارج از اسلام دانست.[۱۱]

  1. باز آن حضرت فرمود: «هر کس مؤمنى را به کفر متهم کند، مثل قاتل اوست».[۱۲]

محمد بن على شوکانى، که از فقهاى حنبلى است و با وهابیان هم‏مسلک است، از «ابوسعید خدرى» از پیامبر اسلام (ص) نقل مى‏کند که على (ع)، که از طرف‏

پیامبر اسلام (ص) جهت تبلیغ به یمن اعزام شده بود، اندکى طلا براى پیامبر فرستاد. حضرت آن را بین چهار نفر تقسیم کرد. شخصى گفت: یا رسول‏الله! تقوا پیشه کن. حضرت فرمود: واى بر تو! آیا من شایسته‏ترین فرد روى زمین براى رعایت تقوا نیستم؟! آن شخص محضر پیامبر را ترک کرد [و] حرکت نمود که برود. خالد بن ولید به حضرت گفت: آیا گردن او را بزنم؟ حضرت فرمود: نه، شاید نماز مى‏خواند. خالد گفت: چه بسا نمازگزار که چیزى به زبان مى‏گوید که در دلش نیست. حضرت فرمود: من اجازه ندارم که دل‏هاى مردم را سوراخ و شکمشان را پاره کنم تا ببینم در دل آنها چیست.[۱۳]

نظریات علماى اسلام در خصوص تکفیر

بر اساس همین تأکیدهاى پیامبر اسلام (ص)، فقها و علماى اسلام از گذشته تا کنون به شدت از تکفیر مسلمانان و هر گونه متهم کردن آنها به انحراف و گمراهى خوددارى مى‏کردند و به مسلمانان هشدار مى‏دادند که چنین نکنند. در ادامه، براى نمونه، نظریات چند نفر از علماى اهل‏سنت را در این باره مى‏آوریم:

  1. نووى، عالم و محدث بزرگ اهل‏سنت، مى‏گوید:

بدان که عقیده اهل حق بر این است که هیچ یک از اهل قبله به خاطر گناه، کافر شمرده نمى‏شود. همچنین پیروان آرا و مذاهب و بدعت‏ها نیز کافر محسوب نمى‏شوند. [فقط] کسى که یکى از ضروریات اسلام را انکار کند، حکم به کفر و ارتداد او صادر مى‏شود، مگر آنکه تازه مسلمان باشد.[۱۴]

  1. فخر رازى مى‏گوید: «کفر عبارت است از انکار یکى از ضروریات اسلام. بنابراین، ما هیچ‏

یک از اهل قبله را تکفیر نمى‏کنیم، زیرا منکر بودن آنها به ضروریات اسلام معلوم نیست».[۱۵]

  1. ابوالحسن اشعرى، مؤسس مذهب اشعرى، مى‏نویسد:

بعد از پیامبر اسلام، میان مسلمانان در بسیارى از امور اختلاف پدید آمد، به طورى که برخى از آنان، بعضى دیگر را گمراه شمردند و از آنان تبرا جستند، و با اینکه به فرقه‏هاى مختلف و گروه‏هاى پراکنده تقسیم شدند، ولى اسلام همه را فرا مى‏گیرد و همه را شامل مى‏شود؛ همه مسلمان هستند.[۱۶]

  1. تفتازانى مى‏گوید:

مخالف حق از اهل قبله، کافر شمرده نمى‏شود، مگر اینکه ضروریات دین، مانند حدوث عالم، قیامت و حشر ابدان را انکار کند … پیامبر و صحابه از عقاید مردم تفتیش نمى‏کردند و آن را که به ظاهر حق بود، مى‏پذیرفتند.[۱۷]

باید توجه داشت که موارد اختلاف مسلمانان، غالباً در امور نظرى و اجتهادى است که امکان خطا و اشتباه در آنها هست و گاه نظریه طرفین با استناد به اخبار، ظنى یا قابل تأویل است که احتمال جعل و کذب نیز در آنها وجود دارد. بنابراین، جایز نیست در چنین مواردى، یکدیگر را تکفیر کنند. با این وضع، چگونه پذیرفتنى است که مسلمانان را که اهل قبله هستند و اصول اعتقادى مشترک دارند، به علت اختلاف در برخى امور اجتهادى تکفیر کنند.

روش سلف در خصوص تکفیر

ابن‏تیمیه، بنیان‏گذار وهابیت، در فتاواى خود مى‏گوید:

پیشوایان اهل‏سنت و جماعت، مردم را مجبور نمى‏کردند که در موارد اجتهادى، رأى آنها را بپذیرند. به همین جهت وقتى هارون (خلیفه عباسى) از مالک بن انس نظرخواهى کرد که مردم را وادار کند که از فتاواى او در کتاب موطأ پیروى کنند، وى گفت: «این کار را نکن، زیرا اصحاب پیامبر در مناطق مختلف پراکنده شده‏اند و هر گروه مسائل فقهى را از شخصى، که نزد آنان بوده است [گرفته‏] و من فقط علم مردم شهر خود را گرد آورده‏ام.[۱۸]

به گفته ابن‏تیمیه، مالک مى‏گفت: «من بشرى بیش نیستم. ممکن است رأى من درست باشد و ممکن است اشتباه کنم. گفتار مرا به قرآن و سنت عرضه کنید [تا صحت و سقم آن روشن شود]».[۱۹]

همچنین ابن‏تیمیه از ابوحنیفه نقل مى‏کند که مى‏گفت: «این رأى من است. هر کس رأیى بهتر از من براى ما بیاورد، از او مى‏پذیریم». به گفته وى، مزنى، در اول کتاب‏ مختصر، نوشته است: «این کتابى است که علم شافعى را در آن براى کسانى که مى‏خواهند با آن آشنا شوند، تلخیص کرده‏ام، ولى اعلام مى‏کنم که خود شافعى مردم را از تقلید وى یا تقلید سایر علما نهى کرده است».[۲۰]

احمد بن حنبل نیز گفته است: «سزاوار نیست که فقیه، مردم را به پیروى از مذهب خویش وادارد و در این راه بر آنها سخت گیرد». همچنین گفته است: «در دین خود از اشخاص تقلید نکن، زیرا آنها از خطا و اشتباه محفوظ نیستند».[۲۱]

ابن‏قیّم، که پس از ابن‏تیمیه بزرگ‏ترین پیشوا و مقتداى وهابیان است، مى‏گوید:

مسلمانان درباره بعضى از احکام اختلاف نظر پیدا مى‏کنند، ولى این باعث نمى‏شود که بگوییم از اسلام خارج شده‏اند. صحابه پیامبر در بسیارى از مسائل و احکام اختلاف نظر داشتند، در حالى که آنها سرآمد مؤمنان و از نظر ایمان کامل‏ترین امت بودند.

مقصود این است که مسلمانان هر وقت در پاره‏اى از احکام و مسائل اختلاف نظر پیدا کردند، اگر طبق دستور خدا که فرموده است «و هر گاه در چیزى نزاع کردید آن را به خدا و پیامبر ارجاع، دهید اگر ایمان به خدا و روز رستاخیز دارید»،[۲۲] آن را به خدا و پیامبر ارجاع کنند، از حقیقت اسلام خارج نمى‏گردند.[۲۳]

رشید رضا، که طرفدارى او از وهابیت بر اهل فضل و اطلاع پوشیده نیست، در مقدمه‏اى که درباره فواید کتاب المغنى تألیف «ابن‏قدامه» (در فقه حنبلى) نوشته از اختلاف مسلمانان در مسائل اجتهادى، سخت انتقاد مى‏کند و آنها را به وحدت و خوددارى از تکفیر یکدیگر فرا مى‏خواند. او مى‏نویسد:

در اواخر قرن گذشته، آزار بعضى از متعصبان در طرابلس شام به دست بعضى دیگر از مسلمانان به جایى رسید که یکى از علماى بزرگ‏ شافعى نزد مفتى و رئیس علما رفت و شکایت کرد که مساجد را بین ما و حنفى‏ها تقسیم کن، زیرا فلان فقیه حنفى، ما را مثل اهل ذمه محسوب مى‏کند. وى اضافه کرد: امروزه مسئله ازدواج مرد حنفى با زن شافعى بر سر زبان‏ها افتاده است. برخى آن را جایز نمى‏دانند و بعضى تجویز مى‏کنند و مى‏گویند چنین زنى مثل زن ذمیه است!

همچنین مى‏گوید:

این تعصب و آزار دیگران و جدایى بین مسلمانان به علت آراى اجتهادى کجا، و تساهل و اغماض سلف صالح کجا، که سهل‏گیرى در شریعت و فقدان عسر و حرج را که خدا خواسته است، شیوه خود قرار داده بودند و از ایجاد تفرقه در میان مسلمانان با دلایل ظنى اجتهادى (که هر کس آن را به نصوص شرعى یا حکمت شارع نزدیک‏تر ببیند، به نحوى آن را ترجیح مى‏دهد) خوددارى مى‏کردند، به طورى که مشهورترین پیشوایان فقه و حدیث جایز نمى‏دانستند که به صورت قطعى فتوا دهند؛ مثلًا مى‏گفتند: این کار را بد مى‏دانم یا مى‏ترسم چنین باشد یا سزاوار نیست، یا دوست ندارم یا آن را نمى‏پسندم و در مقابل مى‏گفتند: انسان احتیاطاً چنین عمل کند. امام احمد بن حنبل نیز در مسائل اجتهادى همین‏گونه که نقل کردیم، مى‏گفت.[۲۴]

رشید رضا در بخشى دیگر از این مقدمه مى‏نویسد:

واقعیت این است که اکثر مطالب کتب فقهى، مسائل اجتهادى و آراى ظنى مى‏باشد که بعضى از آنها از سخنان فقها و برخى دیگر، از دلایل دقیق قیاسى استنباط شده است‏[۲۵] که بیشتر علماى سلف صالح امثال آنها را قبول ندارند. پس چنین آرا و فتواهایى به همان اندازه محترم است که فتواهاى مخالف آنها در مذاهب دیگر و این از باب احترام به علم و استقلال رأى و براى پرهیز از تبدیل اختلاف نظر به اسباب عداوت و دشمنى در میان امت واحده است که به حفظ اتحاد و اتفاق‏ موظف‏اند، ولى هیچ یک از این آرا و فتواها نباید پایه اسلام و ایمان شمرده شود یا منکر آن کافر به حساب آید یا گناهکار شمرده شود، چه در انکار آن مجتهد باشد یا مقلد.

رشید رضا اضافه مى‏کند:

بزرگان علماى صحابه و تابعان و سایر مجتهدان سلف پرهیز داشتند که اجتهادهاى ظنى خود را حکم خدا و شرع خدا بنامند، بلکه بلندپایه‏ترین و دانشمندترین آنها مى‏گفتند: این مقتضاى علم و اجتهاد من است، اگر درست باشد از خداست و از لطف اوست و اگر اشتباه باشد، از من است و از شیطان.[۲۶]

محمد بن عبدالوهاب، در یکى از کتاب‏هاى خود مى‏گوید:

بدان که جایز نیست انسان از روى هواى نفسانى یا تعصب یا به دلیل انکار بعضى از مسائل مورد اختلاف مردم، مسلمانى را منافق بنامد. انسان باید در این کار سخت بر حذر باشد، زیرا در حدیث صحیح از پیامبر (ص) نقل شده است: هر کس مسلمانى را به کفر متهم کند، مثل این است که او را کشته است.[۲۷]

موارد تکفیر مسلمانان از جانب بزرگان وهابیت‏

  1. با همه دلایلى که در خصوص منع تکفیر تا به اینجا گفته شد، ابن‏قیم، توسل مسلمانان به پیامبر و صالحان را شرک معرفى کرده، با این اتهام به مسلمانان مى‏تازد. او مى‏نویسد:

پیامبر اسلام قبرهاى اصحاب خود را براى این زیارت مى‏کرد که براى آنها دعا کند و بر آنها رحمت فرستد، ولى مشرکان (یعنى مسلمانانى که توسل را جایز مى‏دانند) برخلاف روش رسول خدا مرده را مى‏خوانند و او را شریک خدا قرار مى‏دهند و خدا را به او سوگند مى‏دهند و حوائج خود را از او مى‏خواهند و از او استغاثه و به او توجه مى‏کنند. روش اینان، شرک و اهانت به خودشان و به مرده است.[۲۸]

البته موضوع توسل در کتاب‏هاى مرتبط، بررسى، و پاسخ این اتهام داده شده است. در اینجا سخن ابن‏قیم را فقط از نظر متهم کردن مسلمانان به کفر و شرک نقل کردیم. عجیب است که ابن‏قیم در یکى از کتاب‏هایش درباره احتیاط و پرهیز صحابه و تابعان در دادن فتوا داد سخن مى‏دهد و مى‏گوید:

صحابه و تابعان، فتوا دادن را بد مى‏دانستند و هر کدام دوست داشتند که دیگرى مسئولیت فتوا دادن را عهده‏دار شود و فقط وقتى که بر آنان واجب عینى مى‏شد، اجتهاد خود را در فهم حکم مسئله از کتاب و سنت و سخنان خلفاى راشدین به کار مى‏بردند و آنگاه فتوا مى‏دادند.[۲۹]

با این حال، چنان‏که گذشت، ابن‏قیم، برعکس گفته خویش، در تکفیر مسلمانان شتاب دارد و اى کاش مثل صحابه عمل مى‏کرد و اجازه مى‏داد در این باره دیگران فتوا بدهند.

  1. محمد بن عبدالوهاب (که هشدار او در خصوص تکفیر مسلمانان قبلًا ذکر شد)، در پاسخ نامه‏اى که به گفته خودش از «عمان» براى وى رسیده بود، مى‏نویسد: «سوألاتى از عمان به ما رسیده که یک نفر جهمى گمراه نوشته است».[۳۰] آنگاه در پاسخ آن، ضمن اصرار بر جسمیت خدا و استقرار او بر عرش مى‏گوید: «ولى پیروان جَهم، این اسناد و دلایل را انکار کرده‏اند و در تکذیب آنها عناد ورزیده‏اند و از این جهت از نظر اکثر اهل‏سنت و جماعت کافر شده‏اند».[۳۱]

وهابیان اصرار عجیبى بر اثبات کفر مسلمانان دارند. آنان به جاى کوشش براى رفع اشتباه یا ابهام و در عوض طرح دلایل علمى، طرف مقابل را به کفر و شرک متهم‏

مى‏کنند. محمد بن عبدالوهاب‏

در اوایل فعالیت خود در نجد، در پاسخ یکى از علماى جزیرهالعرب به نام سلیمان بن سخیم چنین نوشت: «پیش از پاسخ، به تو مى‏گوییم که تو و پدرت تصریح مى‏کنید که کافر و مشرک و منافق هستید». آنگاه در ادامه نامه نوشت: «اما دلایل اینکه تو شخصى معاند و از روى علم و آگاهى، گمراه هستى و کفر را بر اسلام برگزیده‏اى چند تاست». سپس کوشیده است با چند دلیل، کفر سلیمان را اثبات کند.[۳۲]

راستى این چه شیوه‏اى است که وهابیان برگزیده‏اند که به جاى اثبات بطلان فکر و حرف و سخن طرف مقابل، به صاحب فکر و سخن حمله کرده، او را ترور شخصیت مى‏کنند؟! آیا این همان «مجادله احسن» است که خداوند در قرآن به آن توصیه کرده است؟!

  1. امیر صنعانى (محمد بن اسماعیل)، یکى دیگر از سلفیان، درخواست کنندگان شفاعت از پیامبر و صالحان را کافر و کفر آنها را کفر اصلى معرفى مى‏کند. وى پس از ذکر این گروه مى‏نویسد:

اگر بگویى این قبرپرستان مى‏گویند «ما به خدا شرک نمى‏ورزیم و براى او شریک قائل نیستیم، توسل به اولیا که شرک نیست»، مى‏گویم: «بلى، آنها چیزى را که در دل ندارند با زبان مى‏گویند، ولى این نشان مى‏دهد که آنها اصلًا معناى شرک را نفهمیده‏اند». اگر بگویى «آنها نمى‏دانند که به واسطه کارى که مى‏کنند، مشرک‏اند»، مى‏گویم «فقها در کتاب‏هاى فقه درباره ارتداد آورده‏اند که هر کس کلمه کفر را بر زبان آورد، کافر مى‏شود، هرچند معناى آن را نفهمد و این گواه بر این است که آنها نه حقیقت اسلام و نه ماهیت توحید را مى‏دانند، بنابراین کافر شده‏اند، آن هم کافر اصلى».[۳۳]

آیا استدلالى محکم‏تر از این هم پیدا مى‏شود؟ کسى که کافر است، آن هم کافر اصلى، تکلیفش روشن است و مسلمانان دیگر حرفى با او ندارند و دیگر زحمت استدلال و بحث و گفت‏وگو با او از همه برداشته شده است! بر اساس این استدلال، اگر صنعانى سخنى بگوید که مضمون آن کفر باشد، وى کافر شده است، هرچند معناى سخن خود را نفهمیده باشد! چنان‏که بر اساس احادیثى که در آغاز این بخش از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم، چون صنعانى مسلمانان را تکفیر کرده است، این کفر به خود او باز مى‏گردد. آیا نباید پرسید که چگونه صنعانى و امثال او هشدار «ابن‏تیمیه» و «ابن‏قیم» و سایر رهبران وهابیت را در خصوص تکفیر مسلمانان نادیده گرفته و مى‏گیرند؟ این سخنان متناقض سران وهابیت چگونه قابل توجیه است؟!

اعتراض علماى اسلام به وهابیت‏

از همان آغاز ظهور وهابیت، علماى اسلام با حربه کفر و شرک وهابیت به شدت مخالفت، و آنان را به علت تکفیر مسلمانان محکوم کرده‏اند. در اینجا درباره مخالفت علماى اسلام با محمد بن عبدالوهاب اندکى توضیح مى‏دهیم. در این زمینه براى نمونه، اعتراض سخت دو نفر از علماى آن عصر به وى را ذکر مى‏کنیم: یکى برادرش، شیخ سلیمان و دیگرى استادش، شیخ محمد بن سلیمان کردى.

  1. شیخ سلیمان، برادر محمد بن عبدالوهاب، که یکى از مخالفان بزرگ وى بود، کتابى به نام الصواعق الألهیه در رد او نوشت. وى در این کتاب، سخنان برادرش را نقد و رد مى‏کند و در خصوص تکفیر مسلمانان به وى هشدار مى‏دهد و مى‏نویسد:

این امور (امورى که محمد بن عبدالوهاب موجب شرک و کفر معرفى مى‏کند) قبلًا در

زمان امام احمد حنبل و در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود و بعضى آن را انکار کردند، ولى همچنان رواج یافت، به طورى که همه بلاد اسلام را پر کرد. همه این کارهایى که شما مردم را به سبب آنها تکفیر مى‏کنید، صورت گرفت، ولى از هیچ یک از پیشوایان اسلام نقل نشده است که مرتکبان این اعمال را کافر یا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند یا بلاد مسلمانان را آن‏گونه که شما مى‏گویید، بلاد شرک یا بلاد حرب نامیده باشند. شما کسانى را نیز که این کارها را کفر ندانند، تکفیر مى‏کنید، گرچه خودشان آنها را انجام نداده باشند. آیا شما گمان مى‏کنید که این امور (توسل، طلب شفاعت و …) واسطه قرار دادن در عبادت است و انجام‏دهنده آن اجماعاً کافر است، در حالى که هشت‏صد سال از زمان پیشوایان اسلام‏[۳۴] مى‏گذرد، ولى از هیچ عالمى از علماى اسلام نقل نشده است که این امور را کفر دانسته باشند؛ و اصولًا هیچ عاقلى چنین گمانى نمى‏کند. به خدا سوگند، لازمه سخن شما این است که تمام امت اسلام بعد از زمان احمد حنبل چه عالمان، چه امرا و چه عامه مردم همه کافر و مرتدند، انا لله و انا الیه راجعون. فغان و فریاد از دست شما، به خدا پناه مى‏بریم. آیا شما آن‏گونه که عوامتان مى‏گویند، معتقدید که حجت فقط به وسیله شما تمام و دین اسلام فقط به وسیله شما شناخته شده است؟! اى بندگان خدا بس کنید.[۳۵]

  1. سید احمد زینى دحلان، مفتى مکه، مى‏نویسد: «یکى از کسانى که در رد ابن‏عبدالوهاب کتاب نوشت، بزرگ‏ترین استادش، شیخ محمد بن سلیمان‏

کردى است. او ضمن سخنانى به ابن‏عبدالوهاب گفت:

من تو را به خاطر خدا نصیحت مى‏کنم که زبان خود را از [تکفیر] مسلمانان باز دارى. اگر از شخصى شنیدى که بر این عقیده دارد که هنگام توسل و استغاثه، شخص مورد استغاثه و توسل اثر مى‏گذارد نه خدا، راه درست را به او نشان بده و با دلیل براى او بیان کن که غیر از خدا هیچ کس و هیچ چیز تأثیر ندارد. و اگر خوددارى ورزید، آنگاه فقط او را تکفیر کن، اما راهى براى تکفیر اکثریت مسلمانان ندارى، زیرا این تو هستى که با اکثریت مسلمانان به مخالفت برخاسته‏اى و شذوذ و تک‏روى مى‏کنى و کسى که تک‏روى مى‏کند به کفر نزدیک‏تر است، زیرا او از راهى غیر از راه مؤمنان پیروى مى‏کند. چنان‏که خداوند مى‏فرماید: وَ مَنْ یُشاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدى‏ وَ یَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى وَ نُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیراً:[۳۶] کسى که بعد از آشکار شدن حق، با پیامبر مخالفت کند و از راهى جز راه مؤمنان پیروى نماید، ما او را به همان راه که مى‏رود مى‏بریم و به دوزخ وارد مى‏کنیم و چنین کسى جایگاه بدى دارد.[۳۷]

شیعه، آماج تیر تکفیر و تهمت وهابیان‏

تندترین، و بى‏پایه‏ترین و کینه توزانه‏ترین اظهار نظرها و داورى‏هاى وهابیان، درباره شیعیان است. آنان شیعیان را بیش از دیگران تکفیر مى‏کنند و سخنانشان در مورد آنها آکنده از کینه، تعصب، حمله، نیش، ناسزا، حق‏کشى و تحریف حقائق است. در این زمینه، چند نمونه از سخنان سران وهابیت را نقل مى‏کنیم:

  1. ابن‏تیمیه از شیعیان با طعنه به عنوان «رافضه» یاد مى‏کند و در یکى از تألیفاتش مى‏گوید:

شرک و سایر بدعت‏ها بر دروغ و افترا استوار است. و لذا هر کس که از توحید و سنت دورتر باشد، به شرک و پیروى از بدعت نزدیک‏تر است؛ مانند رافضه که دروغ‏گوترین گروه‏هاى پیرو آرا و مذاهب و مشرک‏ترین آنها هستند. در میان پیروان آرا و مذاهب، هیچ گروهى دروغ‏گوتر از آنها و دورتر از توحید یافت نمى‏شود.[۳۸]

  1. صنعانى، درخواست کنندگان شفاعت (پیامبر) را کافر و کفر آنها را کفر اصلى مى‏داند.[۳۹]

  2. از ابن‏جبرین، که از مفتیان بزرگ سعودى است، پرسیدند: «آیا به فتواى شما به فقراى شیعه مى‏توان زکات داد؟»، پاسخ داد: «طبق نظر علماى اسلام، به کافر نمى‏شود زکات داد و شیعیان بدون شک کافرند».[۴۰]

  3. «هیئت عالى افتاى سعودى» در پاسخ به پرسشى درباره شیعه نوشته است: «همان‏گونه که در پرسش آمده است، آنان (جعفریه) که یا على، یا حسن و یا حسین مى‏گویند، مشرک و مرتد و از دین خارج‏اند».[۴۱]

تکفیر توسط خوارج زمان‏

وهابیان از جهات گوناگون به فرقه خوارج شباهت دارند،[۴۲] اما مهم‏ترین وجه شباهت این دو گروه این است که هر دو فقط خود را مسلمان‏

مى‏دانند و سایر مسلمانان را تکفیر مى‏کنند. خوارج که در جنگ صفین، على (ع) را به پذیرش آتش‏بس و حکمیت وا داشتند، بعداً از سخن خود برگشتند و قبول حکمیت را خطا و گناه اعلام کردند و با شعار «لاحکم الا لله»[۴۳] (حکم فقط از آن خداست) در برابر امیرمؤمنان (ع) عَلَم مخالفت برافراشتند. آنها در ابتداى امر، عقاید خاصى نداشتند و تنها با اعتراض به مسئله حکمیت و اینکه در دین خدا نمى‏توان اشخاص را حَکَم قرار داد، از امیرمؤمنان (ع) جدا شدند و کل آرا و اندیشه‏هاى آنان در شعار، «لا حکم الا الله» خلاصه مى‏شد، اما به تدریج به گروهى کوته‏فکر، خودمحور، تنگ‏نظر و افراطى تبدیل شدند و عقاید خاص کلامى پیدا کردند. اصول عقاید آنها، که محور کل موضع‏گیرى‏ها و مجادلاتشان بود، از این قرار است:

  1. على، عثمان، عمروعاص، ابوموسى اشعرى، شرکت‏کنندگان در جنگ جمل و تمام کسانى که به حکمیت راضى شده‏اند، کافرند.[۴۴] اکثر گروه خوارج معتقد بودند ارتکاب گناه کبیره موجب کفر است‏[۴۵] و مرتکب گناه کبیره، اگرچه ایمان قلبى داشته باشد و نماز هم بخواند، کافر است و جان و مال او احترام ندارد.

بدین‏ترتیب، موضوع «کفر» و «ایمان»، اساس تفکر آنها را تشکیل مى‏داد و این دو کلمه را به طرز خاصى تفسیر مى‏کردند و دامنه کفر را توسعه مى‏دادند. خوارج براى اثبات پندار خود مبنى بر کفر مرتکبان گناه کبیره، به ظاهر آیاتى از قرآن مجید استناد مى‏کردند؛ مانند آیه ۹۷ سوره آل‏عمران، ۸۷ سوره یوسف و ۵۵ سوره نور و با دست‏آویز قرار دادن آنها، مخالفان خود را کافر اعلام مى‏کردند، در حالى که با دقت و تدبر در مضامین آیات یادشده، معلوم مى‏شود که آنها بر

گفته‏هاى خوارج دلالتى ندارد و با عقیده آنها نیز مرتبط نیست.[۴۶]

خوارج کم‏کم به جایى رسیدند که جز خود، همه مسلمانان را کافر اعلام مى‏کردند. عقیده سخیف خوارج در خصوص تکفیر مسلمانان، آثار ویرانگرى در جامعه اسلامى به بار آورد و سبب شد با بهانه‏هاى واهى، خون مسلمانان را بریزند. خوارج، که خود را نمایندگان و متولیان اسلام مى‏دانستند، هر مسلمانى را که با آنها هم‏عقیده نبود، تکفیر مى‏کردند و مى‏کشتند. یک نمونه آن، قتل «عبدالله» پسر «خبّاب بن ارَتّ»،[۴۷] صحابى پیامبر اسلام است که به پارسایى و خیر و صلاح شهرت داشت.[۴۸] خوارج وقتى با او روبه‏رو شدند، پرسش‏هایى از وى کردند؛ از جمله نظر او را درباره على (ع) پرسیدند. او پاسخ داد: «على خدا را بهتر از شما شناخته است و او از شما دیندارتر و با بصیرت‏تراست».[۴۹] به جرم این سخن، او و همسر باردارش را کشتند[۵۰] و شکم همسرش را دریدند[۵۱] و سه زن دیگر را، که یکى از آنها صحابیّه‏اى به نام «ام‏سنان» بود، به قتل رساندند.[۵۲]

بررسى عملکرد و رفتار وهابیان با سایر مسلمانان نشان مى‏دهد که آنان عیناً مانند خوارج هستند، هم از لحاظ عقیده، و هم از لحاظ رفتار. آنها مانند خوارج، غیر از خودشان همه را کافر مى‏دانند و در کشتن مسلمانان هیچ تردیدى نمى‏کنند. ذیلًا شواهد این موضوع را مى‏آوریم:

آیا مسلمانان از یهود و نصارا کافرترند؟!

طبق آنچه گذشت، ابن‏تیمیه مى‏گوید: «پیشوایان اهل‏سنت، مردم را مجبور نمى‏کردند که در موارد اجتهادى، رأى آنان را بپذیرند». وى چنان چوب تکفیر بر سر مخالفان نظریه خود فرود مى‏آورد که گویى چنین سخنى از او نیست! وى همچنین درباره درخواست شفاعت از پیامبر و صالحان مى‏گوید: «هر کس میان خود و خدا واسطه‏هایى قرار دهد و آنها را بخواند و از آنها شفاعت بخواهد و متوسلشان شود، بالاجماع کافر شده است».[۵۳]

البته باید یادآورى کرد که کسانى که به پیامبر و صالحان توسل مى‏جویند، در واقع چون مسلمان‏اند به خداى یگانه متوسل مى‏شوند و پیامبر و صالحان را وسیله قرار مى‏دهند؛ و توسل جستن صرف به آنها تهمتى است که ابن‏تیمیه و پیروان او بر مسلمانان وارد مى‏کنند.

یکى از نویسندگان وهابى در حاشیه سخن ابن‏تیمیه در خصوص مخالفت با بزرگداشت پیامبر و جشن سالروز میلاد آن حضرت مى‏گوید: «این‏گونه اعیاد شرک‏آلود را فقط عُبیدیان (فاطمیان) به وجود آورده‏اند که امت بر زندیق بودن آنها و نیز بر اینکه آنها از یهود و نصارا کافرترند و مایه گرفتارى مسلمانان‏اند، اجماع و اتفاق نظر دارند».[۵۴]

وهابیان، موضوع «توحید» و «شرک» را به طرز خاصى تفسیر مى‏کنند و غیر از گروه خود، همه مسلمانان را کافر مى‏دانند و به ظاهر آیاتى از قرآن کریم استناد مى‏کنند که به بت‏پرستان و مشرکان مربوط است، ولى آنها را با مسلمانان تطبیق مى‏کنند. شاید کسانى که از تفکر و عقاید

این گروه اطلاع دقیق ندارند، این سخن را حمل بر مبالغه و داورى متعصبانه کنند، اما مطالعه اسناد و شواهد تاریخى مربوط به این گروه، به ویژه اظهارات دانشمندانى که با رهبران وهابیت معاصر یا به زمان آنان نزدیک بودند، این مسئله را با قاطعیت اثبات مى‏کند.

پیامدهاى تکفیر مسلمانان از جانب وهابیت‏

طبعاً تفکر تکفیرى، پیامدهاى ویرانگر و خطرناکى دارد که ذیلًا برخى از آنها را بیان مى‏کنیم:

  1. کشتار مسلمانان شهر طائف‏

احمد زینى دحلان (۱۲۳۱- ۱۳۰۴ ه. ق)، فقیه و مفتى شافعیه در مکه که بیست و پنج سال پس از فوت محمد بن عبدالوهاب (۱۲۰۶ ق.) متولد شده و بنابراین به عصر وى نزدیک بوده است، درباره تکفیرى‏هاى وهابیان در مکه و نجد و اطراف آن مى‏نویسد:

وقتى کسى مى‏خواست از روى میل و اراده یا از روى اجبار آیین وهابیت را بپذیرد، پیروان محمد بن عبدالوهاب به او دستور مى‏دادند که ابتدا شهادتین بگوید. آنگاه به وى مى‏گفتند: گواهى بده که تو کافر بوده‏اى، و نیز شهادت بده که پدر و مادرت نیز کافر بوده‏اند. سپس گروهى از بزرگ‏ترین علماى گذشته را نام مى‏بردند و مى‏گفتند: شهادت بده که اینها نیز کافر بوده‏اند. اگر شهادت مى‏داد، مى‏پذیرفتند وگرنه دستور قتل او را صادر مى‏کردند. آنان صراحتاً امت اسلامى را از شش‏صد سال پیش تا آن زمان کافر اعلام مى‏کردند. نخستین کسى که این معنا را ادعا کرد، محمد بن عبدالوهاب بود و بعداً، پیروانش از وى تبعیت کردند. کسى که مذهب آنان را مى‏پذیرفت اگر قبل از آن حج به جا آورده بود، به وى مى‏گفتند باید دوباره حج به جا آورى،

زیرا حج اول را زمانى انجام داده‏اى که مشرک بوده‏اى، پس تکلیف حج از تو ساقط نشده است. کسانى را که از خارج نجد به آنان مى‏پیوستند، مهاجران و کسانى را که از خود آن منطقه بودند، انصار مى‏نامیدند.[۵۵]

زینى دحلان در یکى دیگر از تألیفات خود مى‏نویسد:

در سال ۱۲۱۷ وهابیان با سپاه انبوهى به طائف حمله کردند و در ماه ذى‏القعده آن سال، این شهر را به محاصره درآوردند و سپس این شهر را تصرف کرده، اهالى آن را از زن و مرد و کوچک و بزرگ به قتل رساندند و جز تعداد اندکى از مردم شهر نجات نیافتند و تمام اموال مردم شهر را غارت کردند.[۵۶]

  1. حمله به کربلا با شعار «اقتلوا المشرکین»

به گفته «میرزا ابوطالب‏خان»، که یازده ماه پس از حمله وهابیان به کربلا وارد این شهر شده،[۵۷] شعار وهابیان هنگام یورش به این شهر و قتل‏عام مردم مسلمان آن «اقتلوا المشرکین و اذبحوا الکافرین» بوده است. وى در این باره چنین مى‏نویسد:

هجدهم ذى‏حجه، روز غدیر خم که اکثر مردم معتبر کربلا به زیارت مخصوصه نجف رفته بودند، قریب بیست و پنج هزار وهابى، سوار اسب‏هاى عربى و شترهاى نجیب وارد نواحى شهر کربلا شدند. چون بعضى از آنها در لباس زوار، قبل از این داخل شهر شده بودند و عمر آغاى حاکم به سبب تعصب تسنن به آنها زبان داشت،[۵۸] به حمله اول اندرون شهر درآمده، صداى اقتلوا المشرکین و آوازه اذبحوا الکافرین در دادند

و عمر آغا به دیهى گریخته، آخر کار به فرمان سلیمان پاشا به قصاص رسید. بعد قتل و اسرِ عام مى‏خواستند که خشته‏هاى طلاى گنبد را کنده، ببرند، از غایت استحکام، میسر نیامد. لهذا قبر اندرون گنبد را به کلنگ و تبر خراب کرده، قریب به شام، بى خوف و سببى ظاهر به وطن خود برگشتند. زیاده از پنج هزار نفر کشته شد و زخمى‏ها را خود حساب نیست. از آن جمله میرزا حسن نام، شاهزاده ایرانى و میرزا محمد، طبیب لکنهویى و على نقى خان لاهورى معه برادرش، میرزا قنبر على و کنیز و غلام و آنچه اسباب کارآمدنى بود، خصوص طلا و نقره، از سرکار حضرت و سایر سکنه شهر به تمام، به جاروب غارت پاک رُفتند. در صحن عباس و گنبد آن جناب، کسى از آن بلیه رهایى نیافت. و شدت آن حادثه به جایى رسید که من بعد یازده ماه از آن وارد آن شهر شدم، هنوز آن‏قدر تازگى داشت که به جز نقل آن حدیثى دیگر در شهر نبوده و روات در اثناى حکایت مى‏گریستند، و از استماع آن موها بر اندام راست مى‏شد، اما مقتولین این حادثه اکثرى به نامردى کشته شدند، بلکه چون گوسفندان، دست و پا بربسته خود را به قصاب بى‏رحم سپردند.[۵۹]

در بعضى از منابع تاریخى آمده است که دوازده هزار نفر سپاه وهابیان وارد کربلا شدند، در حالى که بیشتر مردم کربلا به مناسبت عید غدیر براى زیارت امیرالمؤمنین (ع) به نجف اشرف رفته بودند و در شهر جز عده اندکى از افراد ناتوان باقى نمانده بود. وهابیان به هر کس که برخوردند، کشتند، به طورى که تعداد کشته‏ها در یک روز به سه هزار نفر رسید. اموال غارت‏شده از کربلا وصف‏شدنى نبود و گفته مى‏شد به اندازه‏

دویست بار سنگین شتر از کربلا، اموال و کالاهاى قیمتى به غارت بردند.[۶۰]

  1. گرفتارى حاجیان یمنى‏

گواه دیگر بر این موضوع، گزارش محمد بن على شوکانى است. وى، که معاصر محمد بن عبدالوهاب و ساکن یمن بوده و گزارش فعالیت‏هاى او و حاکم نجد، «عبدالعزیز بن سعود» را دریافت مى‏کرده، ضمن شرح حال عبدالعزیز بن سعود، پس از تجلیل از او به علت اینکه مردم را به اقامه نماز و شعائر اسلام در منطقه حکومت خود وا داشته، با لحن ملایمى به انتقاد مى‏پردازد و مى‏نویسد:

ولى آنان (پیروان عبدالعزیز) معتقدند هر کس تابع حکومت حاکم نجد و مطیع اوامر او نباشد، از اسلام خارج است. امیرالحاج یمن، سید محمد بن حسین مراجل کبسى به من خبر داد که گروهى از آنان، او و همراهانش را که حاجیان یمن بودند، کافر خطاب کردند و گفتند ناگریز باید نزد حاکم نجد بروید تا او درباره مسلمان بودن شما نظر بدهد. امیر الحاج و همراهانش پس از زحمات زیاد از چنگ آنان رهایى یافته بودند.

البته باید توجه داشت که در آن زمان «عبدالعزیز بن سعود» و «محمد بن عبدالوهاب» با هم همکارى مى‏کردند، که اولى حاکم و دومى مفتى بود. شوکانى سپس مى‏افزاید:

برخى از مردم معتقدند عبدالعزیز عقاید خوارج را دارد، ولى من گمان نمى‏کنم این موضوع صحیح باشد. زیرا حاکم نجد و همه پیروانش به آنچه از محمد بن عبدالوهاب یاد گرفته‏اند، عمل مى‏کنند و او حنبلى بود و در مدینه حدیث آموخته و به نجد بازگشته بود. او بر اساس‏ اجتهادهاى گروهى از حنبلیان متأخر، مانند ابن‏تیمیه و ابن‏قیم و امثال اینها عمل مى‏کرد.[۶۱]

اعتراف هواداران وهابیت به تکفیرى بودن وهابیان‏

گویا بر اساس همین دلایل و شواهد انکارناپذیر است که گولدزیهر (۱۸۵۰- ۱۹۲۱ م.)، مستشرق مشهور مجارستانى که در آثارش از وهابیان طرفدارى مى‏کند، به شباهت وهابیان با خوارج از نظر جمود اعتقادى و تکفیر مسلمانان تصریح مى‏کند:

هدف و مقصود وهابیان، فقط تجدید و احیاى اسلام نخستین به همان صورت اولیه است. این موضوع گرچه از لحاظ نظرى غالباً حتى از طرف علما با موافقت و تسلیم مواجه مى‏شود، اما از لحاظ علمى، اهل‏سنت ناگریز باید آنها را از خوارج بدانند که از مسلمانان منشعب شدند … بنابراین، وهابیان گروهى هستند که از حوزه اسلام سنتى خارج شدند و همان کارها را کردند که خوارج در دوره‏هاى اولیه اسلام کردند.[۶۲]

چنان‏که اشاره شد، برخى از طرفداران وهابیت، از تندروى‏هاى وهابیان انتقاد کرده‏اند. یکى از آنان، محمود شکرى آلوسى است. وى که آشکارا به وهابیت گرایش دارد و کتاب تاریخ نجد را به این دلیل نوشته که نجد خاستگاه امیر سعود و شیخ محمد بن عبدالوهاب بوده است، پس از آنکه در این کتاب از درگذشت امیر سعود و جانشینى پسرش عبدالعزیز و موفقیت‏هاى نظامى وى یاد مى‏کند، مى‏نویسد:

چیزى که هست او (عبدالعزیز) از انجام دادن حج جلوگیرى و علیه سلطان قیام کرد، در تکفیر مخالفانشان افراط ورزید و در برخى از احکام سخت‏گیرى نمود. نجدیان (وهابیان) بسیارى از امور را به ظاهرشان حمل کردند.[۶۳] چنان‏که مردم نیز در نکوهش آنان افراط نمودند، در حالى که مقتضاى انصاف، انتخاب روش میانه و معتدل است. نه تندروى و سخت‏گیرى‏هایى که علماى نجد و مردمش در پیش گرفتند، درست است که حمله‏هاى خود مسلمانان را جهاد فى سبیل الله نامیدند و مانع انجام دادن حج شدند و نه سهل‏گیرى مردم عراق و شامات و دیگران درست است که به غیرخدا قسم یاد مى‏کنند و بر فراز قبرهاى صالحان، بقعه‏هاى مزین به طلا و نقره و رنگ‏هاى مختلف مى‏سازند و براى آنها نذر مى‏کنند و یک سلسله کارهاى دیگر انجام مى‏دهند که شارع از آنها نهى کرده است.[۶۴] خلاصه آنکه افراط و تفریط در کار دین، شایسته شأن مسلمان نیست، بلکه سزاوار این است که از روش سلف صالح پیروى کنند. تکفیر مسلمان، از طرف مسلمان موجب خشم و کینه در میان آنان مى‏شود.[۶۵]

نتیجه‏گیرى‏

محور کار وهابیان، «ایمان» و «کفر» و «توحید» و «شرک» است و ملاک و مرزهایى که در خصوص کفر و ایمان معرفى مى‏کنند، با احادیث نبوى و علماى بزرگ اسلامى سازگار نیست. وهابیان هر کس را که با عقیده آنها مخالف باشد، کافر و مشرک معرفى مى‏کنند. این گروه از این نظر شباهت زیادى با خوارج دارند که دایره ایمان را تنگ و دایره کفر را گسترده کرده بودند و با دست‏آویزهاى بى‏اساس، مخالفان خود را خارج از دایره ایمان معرفى مى‏کردند و خون آنها را مى‏ریختند. وهابیان نیز بر سر هر مسئله اختلافى،

مخالفان خود را خارج از دایره اسلام معرفى مى‏کنند و خون آنها را هدر مى‏دانند و در این زمینه، بیشترین دشمنى را با شیعه دارند. در این مقاله، تکفیر مسلمانان از جانب وهابیان با دلایل علمى بررسى و نقد شد.

منابع‏

  1. قرآن کریم.

  2. ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، چاپ اول: دار احیاء الکتب العربیه، قاهره ۱۳۷۸ ق.

  3. ابن‏اعثم کوفى، الفتوح، چاپ اول: دار الکتب العلمیه، بیروت ۱۴۰۶ ق.

  4. ابن‏تیمیه، احمد بن‏عبدالحلیم، اقتضاء الصراط المستقیم مخالفه اصحاب الجحیم، دار الفکر، بیروت [بى‏تا].

۵٫-، الفتاوى الکبرى، چاپ اول: دار القلم، بیروت ۱۴۰۷ ق.

  1. ابن‏عبد ربه، العقد الفرید، دار الکتاب العربى، بیروت ۱۴۰۳ ق.

  2. ابن‏قتیبه دینورى، الامامه والسیاسه، چاپ سوم: مکتبه مصطفى البابى الحلبى، قاهره ۱۳۸۲ ق.

  3. ابن‏قدامه، المغنى، دار الکتاب العربى، بیروت ۱۴۰۳ ق.

  4. ابن‏قیم جوزیه، اعلام الموقعین، دار الجیل، بیروت ۱۹۷۳ م.

۱۰٫-، زاد المعاد فى هدى خیر العباد، دار احیاء التراث العربى، بیروت [بى‏تا].

  1. ابن‏ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، تحقیق ابراهیم عطوه عوض، دار احیاء التراث العربى، بیروت [بى‏تا].

  2. ابى‏داوود سجستانى، سلیمان ابن اشعث، سنن ابى داود، دار الفکر، بیروت [بى‏تا].

  3. احمد بن حنبل، مسند احمد، دار الفکر، بیروت [بى‏تا].

  4. اشعرى، ابوالحسن على بن اسماعیل، مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، ترجمه محسن مؤیدى، انتشارات امیرکبیر، تهران ۱۳۶۲ ش.

  5. آلوسى، سید محمود شکرى، تاریخ نجد، چاپ دوم، المطبعه السلفیه، قاهره ۱۳۴۷ ق.

  6. امین، سید محسن، کشف الارتیاب فى اتباع محمد بن عبدالوهاب، دار الغدیر، بیروت [بى‏تا].

  7. بخارى، اسماعیل، صحیح البخارى، شرح شیخ قاسم شماعى رفاعى، دار القلم، بیروت ۱۴۰۷ ق.

  8. بغدادى، عبد القاهر، الفرق بین الفرق، دار المعرفه، بیروت [بى‏تا].

  9. ترمذى، محمد، سنن ترمذى (الجامع الصحیح)، تحقیق احمد محمد شاکر، دار احیاء التراث العربى، بیروت [بى‏تا].

  10. تفتازانى، مسعود بن عمر، شرح المقاصد، منشورات الشریف الرضى، قم ۱۴۰۹ ق.

  11. جعفرى، یعقوب، خوارج در تاریخ، چاپ اول: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران ۱۳۷۱ ش.

  12. حسینى قزوینى، سید محمد، وهابیت از منظر عقل و شرع، مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى عصر (عج)، قم [بى‏تا].

  13. خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، دار الکتاب العربى، بیروت [بى‏تا].

  14. خلف شیخ خزعل، حسین، تاریخ الجزیره العربیه فى عصر الشیخ محمد بن عبدالوهاب، دار الهلال، بیروت [بى‏تا].

  15. ذهبى، شمس الدین، الکبائر، چاپ سوم: مکتبه المؤید، ۱۴۱۱ ق.

  16. زینى دحلان، احمد، الدرر السنیه فى الرد على الوهابیه، چاپ سوم: مکتبه مصطفى البابى الحلبى، قاهره، ۱۳۸۶ ق.

  17. زینى دحلان، احمد، الفتوحات الاسلامیه بعد مضىّ الفتوحات النبویه، مکتبه التجاریه الکبرى، قاهره [بى‏تا].

  18. سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیه، چاپ سوم، مکتبه ایشیق، استانبول ۱۳۹۷ ق.

  19. شوکانى، محمد على، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، دار المعرفه، بیروت [بى‏تا].

  20. شوکانى، محمد على، نیل الاوطار، دار الجیل، بیروت [بى‏تا].

  21. صنعانى، ابن الامیر، تطهیر الاعتقاد عن ادران الالحاد، ضمن مجموعه الجامع الفرید، مدینه [بى‏تا].

  22. طبرى، محمد بن جریر، تاریخ الامم والملوک، دار القاموس الحدیث، بیروت [بى‏تا].

  23. فخر رازى، محمد بن عمر، محصل افکار المتقدمین والمتأخرین من العلماء والحکماء والمتکلّمین، چاپ اول: دار الکتاب العربى، بیروت، ۱۴۰۴ ق.

  24. فقیهى، على‏اصغر، وهابیان، چاپ دوم، انتشارات اسماعیلیان، قم ۱۳۶۴ ش.

  25. گلدزیهر، ایگناس، العقیده والشریعه فى الاسلام، تحقیق محمد یوسف موسى و غیره، چاپ دوم: دار الکتب الحدیثه، قاهره [بى‏تا].

  26. متقى هندى، کنز العمال، مکتبه التراث الاسلامى، حلب [بى‏تا].

  27. محمد بن عبدالوهاب، القواعد الواسطیه، ضمن مجموعه التوحید، دار الفکر، بیروت [بى‏تا].

  28. محمد بن عبدالوهاب، مجموعه التوحید، دار الفکر، بیروت [بى‏تا].

  29. محمد بن عبدالوهاب، نواقض الاسلام، ضمن مجموعه التوحید، دارالفکر، بیروت [بى‏تا].

  30. میرزا ابوطالب خان، مسیر طالبى یا سفرنامه میرزا ابوطالب‏خان، به کوشش حسین خدیوجم، چاپ دوم، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۶۳ ش.

  31. نسائى، حافظ، سنن نسائى، شرح: حافظ جلال الدین سیوطى، دار احیاء التراث العربى، بیروت [بى‏تا].

  32. نیشابورى، مسلم، صحیح مسلم، شرح الامام النووى، دار الفکر، بیروت ۱۴۰۱ ق.

 

 

[۱] * استاد تاریخ حوزه علمیه قم

[۲] .« أمرت ان اقاتل الناس حتى یشهدوا ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و یقیموا الصلاه و یؤتوا الزکاه فاذا فعلوا ذلک عصموا منى دماءهم و اموالهم الا بحق الاسلام و حسابهم على الله»( اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، ج ۱، باب ۱۷، ص ۷۵، ح ۲۴). متقى هندى پس از نقل این حدیث از بخارى، مسلم، ابى‏داود، ترمذى، نسائى و ابن‏ماجه مى‏گوید:« این حدیث متواتر است»( متقى هندى، کنز العمال، ج ۱، ص ۸۸). مقصود از جمله« بحق الاسلام» در این حدیث این است که مرتکب زنا شود یا مرتد گردد یا مرتکب قتل شود( همان، ص ۸۹).

[۳] . محمد ترمذى، سنن ترمذى، ج ۵، کتاب الایمان، ص ۳، ح ۲۶۰۶؛ ابى‏داوود سجستانى، سنن ابى‏داود، ج ۳، ص ۴۴، ح ۲۶۴۰؛ حافظ نسائى، سنن نسائى، ج ۷، ص ۷۹٫

[۴] . محمد ترمذى، سنن ترمذى، ج ۵، کتاب الایمان، ص ۴، ح ۲۶۰۸؛ حافظ نسائى، سنن نسائى، ج ۷، ص ۷۶( از همان طریق و با همان مضمون با اندکى تفاوت در الفاظ. همچنین حدیث شماره ۲۶۴۲ در سنن ابى‏داود به همین مضمون، حدیث ۲ در سنن نسائى، ج ۷، ص ۷۹ از طریق جابر و ابى‏صالح از ابوهریره و قریب به این مضمون در سنن نسائى، ج ۷، ص ۷۵، ج ۶، ص ۷، ج ۷، ص ۷۶، ج ۷، ص ۸۱، ج ۷، ص ۷۶، ج ۳، ص ۱۴، ج ۶، ص ۴ و ۵۶، ج ۷، ص ۷۸، ج ۷، ص ۷۷ و ۷۹، ج ۷، ص ۷۷).

[۵] .« امرت ان اقاتل الناس حتى یشهدوا ان لا اله الا الله یؤمنوا بى و بما جئت به فاذا فعلوا ذلک عصموا منى دماءهم و اموالهم الا بحقها و حسابهم على الله عزوجل»( مسلم نیشابورى، صحیح مسلم، ج ۱، ص ۲۱۰؛ متقى هندى، کنز العمال، ج ۱، الفصل الخامس فى حکم الاسلام، ص ۸۸ و احادیث مشابه دیگر در: ج ۱، ص ۸۷ و ۸۹).

[۶] . ایمّا رجل قال لأخیه: یا کافر، فقد باء به احدهما( اسماعیل بخارى، صحیح البخارى، ج ۸، کتاب الأدب، باب ۵۹۵، ح ۹۸۲؛ احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۲، ص ۶۰ از طریق عبدالله بن عمر، ابنماجه، سنن ابن‏ماجه، ج ۵، کتاب الایمان، باب ۱۶، ح ۱۶۳۷). در مسند احمد، به جاى« ایما رجل»،« ایماء امرء» آمده است که از نظر معنا فرقى با هم ندارند. مسلم این حدیث را از طریق« عبدالله بن دینار» نقل کرده که ذیل آن چنین آمده است:« ان کان کما قال و الارجعت علیه( مسلم نیشابورى، صحیح مسلم، ج ۲، ص ۴۹). همچنین احادیثى با همین مضمون در مسند احمد، ج ۲، ص ۱۴۲ و ص ۲۳ و صحیح مسلم، ج ۲، ص ۴۹ از طریق« ابنعمر» و صحیح بخارى، ج ۸، کتاب الادب، باب ۵۹۵، ح ۹۸۱ از طریق ابوهریره از پیامبر نقل شده است.

[۷] . عن ابى ذر انه سمع من رسول الله یقول:« لایرمى رجل رجلًا بالفسق و لایرمیه بالکفر الا ارتدت علیه ان لم یکن صاحبه کذلک»( اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ج ۸، کتاب الادب، باب ۵۶۶، باب ما ینهى عنه من السباب و اللعن، ص ۳۳۶، ح ۹۲۷ و احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۵، ص ۱۸۱).

[۸] .« لعن المؤمن کقتله و من رمى مؤمنأ بکفر فهو کقتله»( اسماعیل بخارى، صحیح بخارى، ج ۸، کتاب الایمان و النذور، باب ۸۴۶، ح ۱۵۰۵).

[۹] . شمس الدین ذهبى، الکبائر، ص ۱۱۰ و ۱۱۱( به نقل از بخارى مسلم و احمد حنبل).

[۱۰] . ایما رجل مسلم اکفر رجلًا مسلماً، فان کان کافراً و الا کان هو الکافر»( ابى‏داوود سجستانى، سنن ابى‏داود، ج ۴، کتاب السنه، باب الدلیل على زیاده الأیمان و نقصه، ص ۲۲۱، ح ۴۶۸۷).

[۱۱] .« ثلاثه من اصل الایمان: الکف عمن قال لا اله الا الله و لا تکفره بذنب و لا تخرجه من الاسلام بعمل»( ابى‏داوود سجستانى، سنن ابى‏داود، ج ۳، کتاب الجهاد، باب الغز مع ائمه الجور، ص ۱۸، ح ۲۵۳۲).

[۱۲] .« و من قذف مؤمنا بکفر فهو کقاتله»( ابنماجه، سنن ابنماجه، ج ۵، کتاب الایمان، باب ۱۶، ح ۲۶۳۶).

[۱۳] .« فقال رسول الله: انى لم اومر ان انقب عن قلوب الناس و لا اشق بطونهم»( محمد على شوکانى، نیل الاوطار، ج ۱، ص ۲۸۹). شوکانى پس از نقل این حدیث میگوید:« این حدیث مورد اتفاق محدثان است».

[۱۴] . نووى، شرح صحیح مسلم، ج ۱، ص ۱۵۰٫

[۱۵] .« الکفر عباره عن انکار ما علم بالضروره مجیى الرسول به. فعلى هذا لا نکفر احداً من اهل القبله لأن کونهم منکرین لما جاء به الرسول غیر معلوم ضروره بل نظراً»( فخر رازى، محصل افکار المتقدمین والمتأخرین، ص ۳۵۰).

[۱۶] . ابوالحسن اشعرى، مقالات الاسلامیین واختلاف المصلین، ص ۲٫

[۱۷] . مسعود بن عمر تفتازانى، شرح المقاصد، ج ۵، ص ۲۲۷٫

[۱۸] . ابنتیمیه، الفتاوى الکبرى، ج ۵، ص ۱۸٫

[۱۹] . همان.

[۲۰] . همان.

[۲۱] . همان.

[۲۲] . … فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِى شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ …( نساء، آیه ۵۹).

[۲۳] . ابنقیم جوزیه، اعلام الموقعین، ج ۱، ص ۴۹٫

[۲۴] . ابنقدامه، المغنى، ج ۱، ص ۱۲ و ۱۳٫

[۲۵] . مقصود رشید رضا، فقه اهل‏سنت است.

[۲۶] . ابنقدامه، المغنى، ص ۱۹ و ۲۰٫

[۲۷] .« قد صح فى ذلک الحدیث عن النبى( ص) فى من رمى مؤمنا بکفر فهو کقتله»( محمد بن عبدالوهاب، نواقض الاسلام ضمن مجموعه التوحید، ص ۵۰). متن حدیث در صحیح بخارى بدین صورت است:« من رمى مؤمنا بکفر فهو کقتله»( ج ۸، ص ۳۵۴).

[۲۸] . ابنقیم جوزیه، زاد المعاد، ج ۱، ص ۱۷۹٫

[۲۹] . همو، اعلام الموقعین، ج ۱، ص ۳۳٫

[۳۰] .« فقد وردت علینا اسئله من عمان صدرت من جَهمى ضالّ».

[۳۱] . بمجموعه التوحید، الرساله الحادیه عشر، ص ۴۰ و ۴۴٫

[۳۲] . حسین خلف شیخ خزعل، تاریخ الجزیره العربیه فى عصر الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ص ۹۴- ۹۶٫

[۳۳] . ابن‏امیر صنعانى، تطهیر الاعتقاد عن ادران الالحاد، ضمن مجموعه الجامع الفرید، ص ۵۰۳٫

[۳۴] . مقصود شیخ سلیمان از پیشوایان، چهار پیشواى اهل‏سنت و دیگر کسانى هستند که اهل‏سنت سخن آنان را حجت مى‏دانند و مقصود او از هشتصد سال، فاصله میان قرن سوم تا زمان شیخ محمد بن عبدالوهاب، یعنى قرن دوازدهم، است.

[۳۵] . سلیمان بن عبدالوهاب، الصواعق الالهیه، ص ۳۸؛ على‏اصغر فقیهى، وهابیان، ص ۲۴۰ و ۲۴۱٫

[۳۶] . نساء، آیه ۱۱۵٫ علماى علم اصول فقه اهل‏سنت، این آیه را از دلایل حجیت اجماع شمرده‏اند. مقصود زینى دحلان این است که محمد بن عبدالوهاب با اجماع علماى اسلام مخالفت مى‏کند.

[۳۷] . احمد زینى دحلان، الفتوحات الاسلامیه بعد مضىّ الفتوحات النبویه، ج ۲، ص ۲۴۴ و ۲۴۵٫

[۳۸] . ابنتیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم مخالفه اصحاب الجحیم، ص ۳۹۱٫

[۳۹] . محمد بن اسماعیل الصنعانى، تطهیر الاعتقاد عن ادران الالحاد، ضمن مجموعه الجامع الفرید، ص ۵۰۳٫

[۴۰] . سید محمد حسینى قزوینى، وهابیت از منظر عقل و شرع، ص ۱۶۶( به نقل از: اللؤلؤ المکین من فتاوى فضیله الشیخ ابنجبرین، ص ۳۹).

[۴۱] . همان، ص ۱۷۰( به نقل از: فتاوى اللجنه الدائمه للبحوث العلمیه والافتاء، ج ۳، ص ۳۷۳، فتواى شماره ۳۰۰۸).

[۴۲] . سید محسن امین، کشف الارتیاب، ص ۱۱۴- ۱۲۶٫

[۴۳] . نهج‏البلاغه، خطبه ۴۰٫

[۴۴] . عبدالقاهر بغدادى، الفرق بین الفرق، ص ۷۳٫

[۴۵] . همان، ص ۷۳٫

[۴۶] . یعقوب جعفرى، خوارج در تاریخ، ص ۲۵۵ و ۲۵۶٫

[۴۷] . ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج ۴، ص ۲۵۳٫

[۴۸] . خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج ۱، ص ۲۰۵٫

[۴۹] .« ان علیاً اعلم بکتاب الله منکم و اشدّ توقیاً على دینه و ابعد بصیره».

[۵۰] . ابنعبد ربه، العقد الفرید، ج ۲، ص ۳۹۰؛ ابن‏ابى‏الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۲۸۲٫

[۵۱] . خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ص ۲۰۶؛ محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۴۶؛ ابن‏قتیبه دینورى، الامامه والسیاسه، ج ۱، ص ۱۴۷٫

[۵۲] . محمد بن جریر طبرى، تاریخ طبرى، ص ۴۶؛ ابنقتیبه دینورى، الامامه والسیاسه، ص ۱۴۷٫

[۵۳] . محمد بن عبدالوهاب، القواعد الواسطیه، ضمن مجموعه التوحید، ص ۹۳٫

[۵۴] . ما احدث هذه الاعیاد الشرکیه الا العبیدیون الذین اجمعت الامه على زندقتهم و انهم کانوا اکفر من الیهود و النصارى وانهم کانوا وبالا على المسلمین»( ابنتیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم، ص ۲۹۴).

[۵۵] . احمد زینى دحلان، الدرر السنیه فى الرد على الوهابیه، ص ۵۰٫

[۵۶] . همو، الفتوحات الاسلامیه بعد مضىّ الفتوحات النبویه، ص ۲۴۶٫

[۵۷] . ورود وى به کربلا بر اساس تاریخى که به دست مى‏دهد در شوال ۱۲۷۱ ق. بوده است.

[۵۸] . یعنى با آنها همزبان بود و تبانى داشت.

[۵۹] . میرزا ابوطالب‏خان، مسیر طالبى یا سفرنامه میرزا ابوطالب‏خان، به کوشش: حسین خدیوجم، ص ۴۰۸ و ۴۰۹٫

[۶۰] . سید محمد حسینى قزوینى، وهابیت از منظر عقل و شرع، ص ۱۰۸( به نقل از کتاب تاریخ العربیه السعودیه، ص ۱۲۶).

[۶۱] . محمد على شوکانى، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، ج ۲، ص ۵ و ۶٫

[۶۲] . گلدزیهر، ایگناس، العقیده والشریعه فى الاسلام، ص ۲۶۷٫

[۶۳] . گویا مقصود آلوسى، استناد وهابیان به ظواهر آیات و روایات است.

[۶۴] . در خصوص سوگند به غیرخدا، ساختن بقعه و چند موضوع دیگر که آلوسى آنها را حرام معرفى کرده در کتاب‏هاى مربوط به نقد آرا و عقاید وهابیان بحث شده و بى‏پایگى حرمت آنها ثابت شده است( براى نمونه: جعفر سبحانى، آیین وهابیت).

[۶۵] . سید محمود شکرى آلوسى، تاریخ نجد، ص ۹۸٫

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۱۹۱-۲۱۶

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

بررسى و نقد اندیشه سپاه صحابه در تکفیر و اباحه دماء شیعیان‏

نوشته‌ی بعدی

اصول روش‏ شناسى سلفیه‏

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی
اصول روش‏ شناسى سلفيه‏

اصول روش‏ شناسى سلفیه‏

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

حاج شیخ عباس قمی؛ اسوۀ اخلاص

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

هویت ایرانی و اسلامی در هم تنیده است.

مداحی جای تحریف دین نیست.

مداحی جای تحریف دین نیست.

وکلاى حضرت مهدى (عج)

وکلاى حضرت مهدى (عج)

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا