4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

نقش قدرت‏هاى بین‏ المللى در رشد و گسترش جریان‏هاى تکفیرى

و گسترش جريان‏هاى تكفيرى
0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

نقش قدرت‏هاى بین‏ المللى در رشد و گسترش جریان‏هاى تکفیرى

و پى‏ آمدهاى آن بر جهان اسلام‏

مختار شیخ حسینى*[۱]

محمد جواد خلیلى*[۲]*

چکیده‏

شکل‏گیرى و رشد سلفى‏گرى تکفیرى که امروزه به مهم‏ترین معضل جهان اسلام تبدیل شده است، در عوامل مختلفى ریشه دارد. تأکید بر عوامل داخلى و اندیشه‏اى این جریان، بخش زیادى از واقعیت جریان تکفیرى را تبیین مى‏کند، اما تحلیل جامع از عملکرد تاریخى و فعلى این جریان، درصورتى امکان‏پذیر است که متغیر استعمار و قدرت‏هاى بزرگ بین‏المللى را نیز در تقویت و توسعه این جریان درنظر داشته باشیم. به لحاظ تاریخى، پیوند اندیشه تکفیرى سلفیه به رهبرى «محمد بن عبدالوهاب» با قدرت سیاسى «آل‏سعود»، با هدایت و پشتیبانى «بریتانیا» براى مقابله با «عثمانى‏ها» صورت گرفت و این جریان در شبه جزیره عربستان، همواره در راستاى منافع استعمارى بریتانیا عمل کرده است. در دوران جنگ سرد نیز حمایت آمریکا از «القاعده» در افغانستان براى مقابله با نفوذ «شوروى سابق»، واقعیتى تاریخى است که «بلوک غرب» از ظرفیت‏هاى این جریان جهت‏

منافع استعمارى خود بهره‏گرفت. در حال حاضر نیز این قدرت‏هاى بزرگ ازگسترش فعالیت جریان‏هاى تکفیرى در برخى کشورهاى اسلامى مانند عراق و سوریه حمایت مى‏کنند.

گسترش و رشد تفکر تکفیرى، فرصت‏هایى براى منافع قدرت‏هاى استعمارى فراهم کرده است که از رشد آن در برخى مناطق جهان اسلام حمایت و در برخى مناطق با آن مقابله مى‏کنند. با این رویکرد گزینشى، استعمارگران در مقاطعى، از جریان تکفیرى حمایت کرده‏اند و در مقاطعى نیز با استناد به عملکرد تروریستى و خشونت آمیز آن‏ها، زمینه تهاجم نظامى علیه کشورهاى اسلامى با ادعاى مبارزه با تروریسم را فراهم نموده‏اند. در این مقاله با بررسى تاریخى نقش قدرت‏هاى بزرگ در تقویت و توسعه جریان‏هاى تکفیرى، به ارتباط این دو متغیر با یکدیگر و تأثیرهاى آن بر جهان اسلام خواهیم پرداخت.

کلیدواژگان: سلفى‏گرى، استعمارگران، اسلام، القاعده، وهابیت، آمریکا.

مقدمه‏

جریان تکفیرى که امروز مهم‏ترین چالش جهان اسلام است، در بستر اندیشه و شرایط محیطى خاصى رشد کرده است. هرچند مهم‏ترین زمینه اندیشه تکفیر، تفسیر متصلب و ظاهرگرایانه از «نص» است، اما تبدیل این اندیشه به کنش خشونت آمیز، حاصل زمینه‏هاى عینى است که شرایط را براى بروز و ظهور این اندیشه فراهم نموده است. تحلیل صرفاً اندیشه‏اى از این جریان، تنها بخشى از واقعیت جریان تکفیرى را تبیین مى‏کند. بیشتر پژوهش‏ها در تاریخ و ادوار جریان تکفیرى، به جنبه کلامى و اعتقادى این جریان توجه دارند درحالى‏که تحلیل عینى، شرایط محیطى، منطقه‏اى و بین‏المللى رشد این اندیشه و تبدیل آن به کنش‏هاى خشونت آمیز در تبیین دلایل رشد و گسترش این جریان نقش مهمى دارد.

جنبه‏هاى اندیشه‏اى رشد جریان تکفیرى به عنوان فرا نظریه، زیربناى ایدئولوژیک این جریان را

تشکیل مى‏دهد و بازخوانى این تفکر در هر دوره، موجب صورت‏بندى جدیدى از آن شده است که با ادعاى ارائه اسلام ناب و دین خالص، جذابیت زیادى براى انسان مسلمان مدرن دارد. تاریخ جریان تکفیرى، نشان دهنده تأثیر شرایط عینى (محیطى، منطقه‏اى و بین‏المللى) در رشد و تحقق این اندیشه در عمل بوده است. در واقع اندیشه و مبانى فرا نظرى این جریان، تنها در زمان‏هایى تحقق عملى یافته‏اند که شرایط عینى، زمینه را براى این اندیشه فراهم کرده است.

یکى از عوامل عینى در رشد و گسترش جریان‏هاى تکفیرى، نقش قدرت‏هاى بزرگ منطقه‏اى و بین‏المللى بوده است که تاریخ اندیشه تکفیرى‏ها نیز نشان دهنده نقش این عامل در چند مرحله تاریخى بوده است. مهم‏ترین هدف قدرت‏هاى بزرگ در خصوص جریان تکفیرى، استفاده از ظرفیت آنها براى نفوذ در جهان اسلام و رسیدن به منافع ملى و فرا ملى خودشان بوده است. در واقع، جریان‏هاى تکفیرى تا زمانى‏که در راستاى سیاست‏هاى قدرت‏هاى بزرگ عمل کرده‏اند، این قدرت‏ها به‏صورت مستقیم و غیرمستقیم از آن‏ها حمایت نموده‏اند، اما زمانى‏که این گروه‏ها منافع قدرت‏هاى بزرگ را تهدید کرده‏اند، به شدت سرکوب شده‏اند. با توجه به «آنارشیک» بودن نظام بین‏الملل (عدم وجود قدرت فائقه)، قدرت‏هاى بزرگ با تکیه برمنابع مادى قدرت، ظرفیت بیشترى براى دست‏یابى به منافع فراملى خود دارند.

در هر دوره تاریخ روابط بین‏الملل نیز برخى قدرت‏ها در جهت‏دهى به رفتارهاى بین‏المللى نقش بیشترى برعهده داشته‏اند. رشد اولیه جریان تکفیرى در منطقه «نجد» در قرن نوزدهم میلادى با موافقت و حمایت بریتانیا به عنوان بزرگ‏ترین قدرت بین‏المللى مواجه شد و در قرن ۲۰ نیز حمایت آمریکا از جریان «القاعده» در افغانستان در برابر شورى، نشان دهنده اهمیت جریان تکفیرى در

سیاست قدرت‏هاى بزرگ است. امروزه نیز نقش قدرت‏هاى بزرگ بین‏المللى (آمریکا، اتحادیه اروپا و …) و منطقه‏اى (عربستان، قطر و ترکیه) در رشد و گسترش این جریان‏ها انکار ناشدنى است. در این مقاله به اختصار به زمینه‏هاى اندیشه‏اى رشد جریان تکفیر در سه مقطع (وهابیت نجد، القاعده در افغانستان و گروه داعش) اشاره خواهد شد و سپس به نقش قدرت‏هاى بزرگ در رشد و گسترش این جریان با استفاده از چارچوب «تئوریک رئالیسم» ساختارى خواهیم پرداخت.

رئالیسم ساختارى به مثابه چارچوب تئوریک‏

نوواقع‏گرایى، یکى از نظریاتى است که مسئله تأثیرگذارى نظام بین‏الملل بر رفتار کشورها و تأثیرپذیرى واحدها از این نظام بین‏الملل را تحت عنوان «نظریه رئالیسم ساختارى» مطرح کرد. و مهم‏ترین متفکر آن «کنث والتز» است که این تئورى را در کتاب تئورى سیاست بین‏الملل بیان کرده است. به عقیده والتز، سیاست خارجى کشورها تحت تأثیر نظام بین‏الملل شکل مى‏گیرد در این دیدگاه، دولت و فرد در تصمیم گیرى‏ها نقش چندانى ندارند، بلکه ساختار نظام بین‏الملل محدودیت‏هایى بر سیاست‏هاى کشورها و گروه‏ها اعمال مى‏کند. در این تئورى، سیستم بینالمللى و ساختارهاى آن بر رفتار دولتها تأثیر میگذارند و با قید و بندهایى که بر رفتار دولتها اعمال میکنند، روابط بینالمللى را شکل میدهند و رفتار دولتها را شبیه بههم و یک‏سان مى‏سازند.[۳]

ساختار نظام بین‏الملل در این نظریه سه ویژگى مهم دارد:

اصل اول یا اصل سازمان دهنده در نظام داخلى سلسله مراتبى و در نظام بینالمللى آنارشى است؛ البته آنارشى به معناى فاقد اقتدار مرکزى.[۴]

براین اساس در نظام بین‏الملل، قدرت فائقه نظم دهنده باشد وجود ندارد.

اصل دوم، کار ویژه واحدها یا دولتهاست. دولتها از نظر قدرت، اگرچه با یکدیگر متفاوتند، اما رفتارى مشابه و یک‏سان دارند. این رفتار مشابه، از تأثیر و قید و بندهاى ناشى از اصل نظم دهنده سیستم، یعنى «آنارشیم» متأثر است.[۵] در واقع به دلیل اینکه در محیط بینالملل هیچ اقتدار مرکزى وجود ندارد، هر واحد مجبور است که خودش امنیتش را تأمین کند، زیرا مرجعى وجود ندارد که امنیت اعضایش را تأمین کند. این‏ تأمین امنیت اعضا توسط خودشان براى آنها امرى حیاتى است.[۶] مهم‏ترین ارزش در این فضا، بقاست و کشورها براى بقاى خود باید قدرت نظامى را افزایش دهند یا دست به ائتلاف بزنند تا بتوانند در این سیستم آنارشیک به منافع خود دست یابند.

اصل سوم، توزیع توان‏مندیهاست. در نظام بین‏الملل، توزیع توان‏مندیها در میان واحدها، عامل تمایز آنها است. این اصل تعیین میکند که هریک از واحدها چه میزان از توان‏مندى لازم را براى تأمین امنیت برخوردار است.[۷]

اگرچه رفتار دولتها با هم یک‏سان است، ولى از نظر توان‏مندى با هم دیگر متفاوتند،[۸] از آنجا که این توزیع توان‏مندیها و تغییر در چگونگى توزیع براى «والتز» اهمیت دارد، وى به اشکال مختلف نظامهایى میپردازد که حاصل تغییر در توزیع توان‏مندیها هستند. از نظر والتز، از میان انواع نظامها، ساختار دو قطبى باثباتتر است، درحالیکه به نظر «مورگنتا»، نظام چند

قطبى همراه با عامل ایجاد توازن، باثباتتر مى‏باشد.[۹]

والتز با استفاده از نظریه سیستم‏ها و با تأثیرپذیرى از رفتارگرایى، نظریهاى ارائه مى‏دهد که در آن ضمن تأیید برخى اصول اساسى واقعگرایى «مورگنتا» و تقویت هنجارهاى مرسوم آن، برخى از ویژگیها و هنجارهاى مرسوم را به چالش میکشد و در مقابل آن هنجارسازى میکند. وى در مقابل واقعگرایى که بر سه اصل دولتگرایى، بقا و خودیارى تأکید داشت، به محوریت مفهوم سیستم حاکم بر نظام بینالملل پاى‏بند است و بهجاى افراد و دولتها، بر ساختار نظام بین‏الملل به عنوان اصل سازماندهنده تأکید دارد. والتز، نظریه خود را بهترین نظریه براى تحلیل نظام بینالملل میداند.[۱۰]

براساس این تئورى، هر بازیگرى که قدرت بیشترى داشته باشد، مى‏تواند به منافع بیشترى در سطح بین‏الملل دست یابد و نظم موقتى سیستم در این تئورى، به‏وسیله بازیگران برتر فراهم مى‏شود. در دوره امپراتورى، نظم سیستم، سلسله مراتبى است و در دوره دو قطبى، دو بلوک، نظم سیستم را طراحى مى‏کنند و درصورت تعدد قدرت‏ها در نظام بین‏الملل، بازیگرى بیشترین منافع را کسب مى‏کند که قدرت بیشترى داشته باشد.

با توسعه مفهومى این نظریه، مى‏توان درمورد موضوع این مقاله، سه دوره زمانى را در خصوص رشد جریان تکفیرى و نظام بین‏الملل درنظرگرفت: در مقطع اول، در قرن نوزدهم میلادى که امپراتورى بریتانیا مهم‏ترین قدرت نظام بین‏الملل بود و نظم سیستم تا حدى وابسته به این قدرت برتر بود و به تبع نظم بین‏المللى، نظم منطقه‏اى در خاورمیانه نیز تابعى از منافع‏

بریتاتیا بود، شکل‏گیرى اولیه حکومت «آل سعود» با تکیه بر قدرت مذهبى وهابیت و پیوند آن با بریتانیا، زمینه رشد این جریان را فراهم کرد. در مقطع دوم نیز شاهد حمایت اولیه آمریکا از رشد «القاعده» در افغانستان براى مقابله با نفوذ شوروى هستیم و مقطع سوم در قرن بیست و یکم میلادى، حمایت قدرت‏هاى بزرگ و منطقه‏اى از رشد جریان‏هاى تکفیرى در عراق و سوریه، نشان دهنده تأثیر این متغیر (قدرت‏هاى بزرگ) در رشد این جریان‏هاست. براساس رئالیسم ساختارى، چون قدرت نظم دهنده‏اى در سطح ساختار وجود ندارد، قدرت‏هاى بزرگ به میزان قدرتى که دارند از این گروه‏ها در راستاى رسیدن به منافع خود بهره مى‏گیرند.

زمینه ذهنى (اندیشه‏اى) رشد جریان تکفیرى (از وهابیت تا داعش)

«سلفیه»، اصطلاح نوظهورى در تاریخ اندیشه اسلامى است که گروهى از اهل حدیث و پیروان، «احمد ابن حنبل»، «ابن‏تیمیه» و «محمد بن عبدالوهاب» براى خویش برگزیده‏اند. اینان در روش شناخت نقل‏گرا و در فهم نقل، ظاهرگرا هستند، عقل را شایسته فهم مسائل الهى نمى‏دانند، رسالتشان را تنها در فهم درست سخنان سلف‏ مى‏دانند.[۱۱] ریشه‏هاى فکرى وهابیت را باید در اندیشه‏هاى ابن‏تیمیه جست‏وجو کرد. محمد بن عبدالوهاب قرن‏ها بعد مفسر و مبلغ این تفکر بود، درحالى‏که شرایط حاکم بر زمانه ابن‏تیمیه طورى نبود که او آموزه‏هاى شاذ خود را بر جامعه تحمیل کند. در زمان محمد بن عبدالوهاب، شرایط اجتماعى و فرهنگى نجد و پیوند او با قدرت سیاسى آل‏سعود، باعث گسترش این‏تفکر شد.

ابن‏تیمیه در شمار متفکرانى است که با سقوط خلافت عباسیان در سال ۶۵۶ ق به دلیل حمله مغول به نظریه پردازى در غیاب خلافت پرداخت. ویژگى مهم این دوره، حمله مغولان به «دارالاسلام» بود و براى اندیشه‏وران اهمیت این دوره به دلیل سلطه کافران بر ممالک اسلامى بود. مهم‏ترین اثر ابن‏تیمیه در اندیشه سیاسى، کتاب السیاسه الشرعیه فى اصلاح الراعى والراعیه است که آن را بین سال‏هاى ۷۰۹ و ۷۱۴ ق نوشته است.[۱۲] البته «سلفى‏گرى»، مفهوم بسیط و منسجمى نیست، بلکه در دل خود گرایش‏ها و طیف‏هاى گوناگونى دارد. برخى ازاین گرایش‏ها، با هدف هم‏گرایى و ایجاد اتحاد و یک پارچگى میان مسلمانان، به سلف چنگ زده و کوشیده‏اند با این مفهوم، ارزش زندگى بخش اسلامى را زنده کنند، اما برخى دیگر با گذشته‏گرایى و ارتجاع و مبارزه با عقلانیت، راه تحجر و تکفیر را برگزیده‏اند.[۱۳]

جریان وهابیت را مى‏توان نسل اول تفکر تکفیرى در جهان اسلام قلمداد کرد که با فتواهاى محمد بن عبدالوهاب و اندیشه ابن‏تیمیه، بخش‏هاى زیادى از جهان اسلام با این اندیشه تعرض کردند.

نسل دیگر این جریان افراطگرا را مى‏توان در اندیشه گروه تروریستى القاعده شناسایى کرد. «بن لادن» از ابتدا تحت تأثیر مکتب اسلام سلفى قرارگرفت و بیش از همه از «عبدالله عزّام» و «ایمن الظواهرى» تاثیر پذیرفت.[۱۴] عملیات تروریستى گروه القاعده در کشورهاى اسلامى، نماد افراطگرایى محسوب مى‏شود.

نسل سوم جریان تکفیرى و افراطگرا را مى‏توان در گروه موسوم به «داعش» بررسى کرد[۱۵] که به لحاظ

اندیشه‏اى، بیشترین تأثیر را از «سید قطب»، «عبدالسلام فرج» و در دروه معاصر، «عبدالله عزام» پذیرفته است. این جریان هرچند به لحاظ سیاسى با عربستان همکارى دارد و مهم‏ترین پشتوانه مالى و نظامى را از این کشور دریافت مى‏کند، اما به لحاظ اندیشه‏اى، به نسل دوم و سوم سلفى‏هاى تکفیرى وابسته‏اند. اگر محمد بن عبدالوهاب و ابن‏تیمیه را نسل اول این جریان و سید قطب و عبدالسلام فرج را مهم‏ترین تئوریسین‏هاى نسل دوم افراطگرایى در خاورمیانه معرفى کنیم، جریان داعش، معرف نسل سومى از این جریان است که وام‏دار اندیشه بن‏لادن، ایمن الظواهرى و عبدالله عزام مى‏باشد.

براساس طبقه‏بندى سلفیه معاصر به سروریه، جهادیه و جامیه نیز این جریان در طیف جهادى قرارمى‏گیرد که با هر دو نوع سلفى‏گرى مرسوم تفاوت‏هایى دارد. این اندیشه قائل به «عدو بعید» (تمدن مادى غربى) و «عدو قریب» (دولت‏ها و گروه‏هایى که در کشورهاى اسلامى براساس تفسیر این گروه عمل نمى‏کنند) است و هردو عدو در این اندیشه مورد تهاجم قرارمى‏گیرد اما چون امکان مبارزه با «عدو البعید» فعلا فراهم نیست، آن‏ها به «عدو قریب» مى‏پردازند و حملات آنها متوجه مسلمانان است.

به لحاظ اندیشه، این جریان اعتقاد دارد که در کشورهاى اسلامى فعلى، احکام اسلام اجرا نمى‏شود و رهبران این کشورها منافقانى هستند که به ظاهر ادعاى اسلام دارند و براساس همین منطق در مصر، «انور سادات» را ترور کردند. ادعاى آن‏ها احیاى خلافت اسلامى با مکانیسم جهاد و هجرت مى‏باشد. این مفاهیم درکتاب‏هاى سید قطب، عبدالسلام فرج و عبدالله عزام تئورى پردازى شده است و امروزه زمینه‏کنش سیاسى داعش و دیگر جریان‏هاى تکفیرى را فراهم کرده است. وجود اتباع کشورهاى مختلف در تشکیلات نظامى جریان‏

داعش نیز نشان دهنده اهمیت هجرت در این اندیشه مى‏باشد که پیروان آن با ادعاى هجرت از جوامع جاهله به این گروه مى‏پیوندند و هدف آن‏ها احیاى خلافت اسلامى است.

بررسى صحبت‏ها و پیام‏هاى رهبران داعش و دیگر گروه‏هاى تکفیرى نشان مى‏دهد که تأثیر اندیشه سید قطب، عبدالسلام فرج و عبدالله عزام بر شکل‏گیرى این جریان نقش اساسى داشته است. تفسیر متصلبانه و ظاهرگرایانه از مفاهیم اسلامى مانند جهاد، فرصت گرایش به خشونت در این گروه‏ها را افزایش داده است و با تکفیر مخالفان خود، دایره دشمنانشان را توسعه داده‏اند که حتى شامل بسیارى از اهل سنت نیز مى‏باشد. این جریان به صورت شبکه‏اى و حتى بدون نیاز به رهبر مى‏تواند در هرجایى‏که حداقلى از پیروان آن حضور داشته باشند، به خشونت‏گرایى منجر شود.[۱۶]

نقش قدرت‏هاى بزرگ در رشد وگسترش جریان تکفیرى‏

هرچند زمینه‏هاى اندیشه‏اى در گسترش جریان تکفیرى نقش مهمى داشته است و بدون توجه به این زمینه‏هاى درونى جهان اسلام، نمى‏توان تحلیل جامعى از این جریان‏ها ارائه داد، اما رشد قارچ‏گونه این جریان‏ها در مقطع‏هاى زمانى مختلف، نشان دهنده تأثیرگذارى متغیر جدید «نقش قدرت‏هاى بزرگ» در گسترش این جریان بوده است. از دیدگاه «فیرحى» نیز هرچند برخى از تحلیل‏گران معتقدند که سلفیزم یک اندیشه تهى است و دست‏ساز بیرونى‏ها هست، اما مطالعات من نشان مى‏دهد سلفیزم یک جریانى است که از درون بحران جهان اسلام درمى‏آید، اما اگر کشورهاى دیگر مى‏توانند از آن استفاده کنند، در واقع هنر استفاده را دارند و بلدند که چگونه از جریان‏هاى درون‏جوش در جهان اسلام استفاده کنند … طبیعى است که هر کشورى به‏ فراخوردریافت سیاست خارجى‏و قدرت و تجربه‏اش از این جریان‏هاى محلى بهره مى‏برد. درک من این است که این تحولات، پایه درونى دارد، اما بهره‏بردارى‏هاى بیرونى صورت مى‏گیرد. علتش هم این است که اولًا: خود این جریان پتانسیل را دارد؛ دوم این‏که آن‏هایى که بهره مى‏برند دیپلماسى‏هاى پخته چندین صد ساله دارند و مى‏دانند که از جریان‏هاى محلى چگونه استفاده کنند و استفاده هم مى‏کنند؛[۱۷] بنابراین به‏نظر مى‏رسد نقش قدرت‏هاى خارج از جهان اسلام در رشد و گسترش این جریان تأثیر مهمى دارد، به طورى‏که آیه الله اصفى از علماى نجف نیز در این زمینه اعتقاد دارد که زمینه‏هاى مختلفى موجب شعله ور شدن آتش فتنه‏هاى مذهبى درجهان اسلام شده است که فقط نگاه سطحى به این مسئله، نقش استکبار جهانى را نادیده مى‏گیرد درحالى‏که تجربه استعمارگرانى مانند فرانسه، پرتقال، ایتالیا و دیگر کشورهاى استعمارگر، نشان دهنده استفاده از فتنه مذهبى در داخل ملت‏ها براى رسیدن به اهداف استعمار دارد. جنگ‏هاى مذهبى به‏دلیل این‏که زود شعله ور مى‏شود، در سیاست استکبارجهانى نقش زیادى دارد. این تجربه استعمارگران قرون گذشته در اختیار آمریکا قرار گرفته است‏[۱۸] و امروز آمریکا در خشونت‏هاى مذهبى و شعله‏ور کردن آتش آن نقش اساسى دارد. درعراق امروزه این مسئله اثبات شده است که آمریکا در زمینه‏هاى این مسئله نقش اصلى را دارد و آمریکا سعى مى‏کند تا با ایجاد دیوار بلند بى‏اعتمادى بین اهل سنت و شیعه عراق، آنها را وارد این جنگ مذهبى کند و بهترین فرصت براى نفوذ و سلطه آمریکا، زمانى است که مسلمانان وارد این بازى طراحى شده استکبارجهانى شوند و هیچ ابزارى مانند جنگ‏هاى‏

مذهبى، فرصتى براى سیطره آآآآمریکا بر جهان اسلام فراهم نمى‏کند[۱۹] با توجه به تأثیرگذارى این متغیر (نقش قدرت‏هاى بزرگ) در رشد و گسترش جریان‏هاى تکفیرى، به بررسى نقش این متغیر در سه دوره زمانى فعالیت گروه‏هاى تکفیرى‏ (وهابیت در نجد، القاعده و داعش) مى‏پردازیم و درنهایت به پى‏آمدهاى رشد این جریان‏ها براى جهان اسلام اشاره مى‏شود.

بریتانیا و جریان تکفیرى‏

آل سعود قبیله‏اى در منطقه نجد بود که با داشتن رقباى زیاد و نداشتن پایگاه اجتماعى، براى گسترش قلمرو با چالش‏هاى جدى روبه‏رو بود و با توجه به دور بودن سرزمین نجد در آن زمان از حیطه بازى قدرت‏هاى بزرگ، بهترین راه براى قبیله‏اى که آرزوى رهبرى سیاسى بر منطقه‏هاى اطراف را داشت، به خدمت گرفتن ایدئولوژى با قدرت بسیج‏کنندگى بالاى توده‏هاى اجتماعى بود. محمد بن عبدالوهاب نیز که ارائه دهنده تفسیر جدیدى از دین و به تبع آن استنباطهاى جدید از مسائلى مانند توحید، شفاعت و … بود، به پشتیبان سیاسى نیاز داشت تا تحت حمایت آن بتواند به گسترش نفوذ عقیدتى خود بپردازد. این نیاز دو جانبه، وهابیت را به آل سعود نزدیک کرد و با پیوند قدرت و مذهب، باعث گسترش قلمرو هر دو نهاد شد.

ترویج آرا و افکار ابن‏تیمیه توسط محمد بن عبدالوهاب در شرایطى در دهه‏هاى نخست قرن سیزده و قرن نوزده میلادى صورت پذیرفت که استعمارگران صلیبى از چهارسو به امت اسلامى هجوم آورده بودند: انگلیسى‏ها که بخش زیادى از هند را از دست مسلمانان خارج کرده بودند و به سمت جنوب ایران درحرکت بودند، فرانسوى‏ها که با اشغال سوریه، مصر و فلسطین، در رقابت با عثمانى‏ها بودند، روس‏ها که با حملات مکرر خود به‏

ایران و عثمانى به دنبال توسعه نفوذ خود در جهان اسلام بودند و آمریکایى‏ها که چشم طمع به کشورهاى شمال آفریقا داشتند. در چنین شرایطى که جهان اسلام به وحدت و همدلى نیاز داشت، محمد بن عبدالوهاب مسلمانان را به جرم شفاعت خواهى از پاکان «زیارت قبور اولیاء الهى» مشرک و بت پرست خواند و با برانگیختن اعراب بادیه نشین، مناطق سنى و شیعه نشین را به خاک و خون کشید و اموال مسلمانان را غارت کرد.[۲۰]

مثلث قدرت درشرایط آن روز شبه جزیره به این صورت بود که «شریف حسین» بر مکه و مدینه حاکم بود و عثمانى‏ها از او حمایت مى‏کردند و بى‏طرفى او در بین مسلمانان پذیرفته شده بود. «آل رشید»، یکى از قدرت‏هاى دیگر شبه جزیره بود که مستقیماً تحت نفوذ عثمانى‏ها قرار داشت و بریتانیا نیز از جریان وهابیت در نجد حمایت کرد. سیاست بریتانیا براى تضعیف عثمانى‏ها، حمایت از آل‏سعود به عنوان مخالفان آنان در منطقه بود. ابن‏عبدالوهاب نیز با همه مذاهب اسلامى (به جز حنبلى) درافتاد و چون در روزگار او عثمانیان بر اعراب و از جمله عربستان حکومت مى‏کردند، نهضت او رنگ ضد عثمانى به خود گرفت و جنبه سیاسى یافت.[۲۱] با توجه به سیستم نظام بین‏المللى درقرن نوزده میلادى و تا قبل از جنگ جهانى دوم، بریتانیا تقریباً مهم‏ترین قدرت نظام بین‏الملل محسوب مى‏شد و در نظام موازنه قوا نیز نقش موازنه دهنده را ایفا مى‏کرد و با توجه به قدرت نظامى و دریایى، منافع فراملى زیادى براى خود تعریف کرده بود.

با توجه به این‏که سیاست بریتانیا استفاده ابزارى از این جریان در راستاى سیاست‏هاى خود بود، در زمان‏هاى که تحرکات این جریان علیه‏شان بود به مقابله شدید با آنها مى‏پرداخت؛ مثلا در سال ۱۹۲۱ م.، پس از گردهمایى عالمان و پیروان قبایل در ریاض که طى آن، ابن‏سعود را پادشاه نجد و همه سرزمین‏هاى وابسته به آن خواندند، فیصل، پسر سعود، «ابها «، پایتخت «عسیر» را اشغال کرد که در این هنگام انگلیسى‏ها مستقیماً وارد جنگ شدند و از سوى عراق و اردن به نجد تاختند و چندین شکست بر وهابیان وارد کردند.[۲۲]

انگلیسى‏ها حتى درزمانى‏که شریف حسین با وهابى‏ها درگیر بود، از پشتیبانى او شانه خالى کردند و در مقابل به او وعده حکومت فرزندانش در عراق و اردن را دادند و چون آل‏سعود با این طرح مخالفت بود، انگلیس از ترس عقیم ماندن طرحش مجبورشد که امتیازى براى «ابن‏سعد» قائل شود و پیمانى در سال ۱۹۲۷ م. میان طرفین امضا شد که براساس آن، انگلستان استقلال کامل و مطلق ابن‏سعود را به رسمیت شناخت.[۲۳]

با آغاز جنگ جهانى اول، انگلیس دو خاندان ابن‏سعود و شریف حسین را علیه عثمانى‏ها تحریک مى‏کرد و «توماس ادوارد لارسن» را به اردوگاه شریف حسین و «ویلیام شکسپیر» را به اردوگاه سعودى‏ها فرستاد و با بستن پیمان‏هایى با آل‏سعود از نفوذ ترک‏هاى جوان و آلمان در سواحل خلیج فارس جلوگیرى کرد.[۲۴]

در مارس ۱۹۳۴ م.، دولت آل‏سعود تصمیم به حمله به یمن را داشت و در این حمله، هم منابع اقتصادى و جایگاه یمن مهم بود و هم تحریک علماى وهابى مبنى بر تکفیر گروه زیدیه تأثیرگذار بود با توجه به اینکه یمن قدرت مقاومت در برابر آل سعود را نداشت، از بریتانیا تقاضاى کمک کرد و انگلستان به تقاضاى «امام یحیى» پاسخ مثبت داد، زیرا امنیت «عدن» و تنگه «باب المندب» براى او جنبه سوق الجیشى‏

بسیار مهم داشت و بندر عدن از یک قرن پیش، تحت سلطه بریتانیا قرار داشت. از طرفى، ایتالیا نیز از سلطه آل‏سعود و وهابى‏ها بر این منطقه نگران بود و نگرانى ایتالیا متوجه مستعمراتش، یعنى «اریتره» و «سومالى» بود. به همین دلیل، صد و پنجاه سرباز خود را در ناحیه مجاور باب المندب قرار داد تا ورودى دریاى سرخ را کنترل کنند. ابن‏سعود که موازنه قدرت را به نفع خود نمى‏دید، به مذاکره با یمن راضى شد.[۲۵]

منطقه خلیج فارس براى بریتانیا علاوه بر رقابت با عثمانى‏ها، که یکى از رقباى مهم بریتانیا بودند، اهمیت خاصى داشت و از دست دادن این منطقه به معناى از دست دادن بازار و منابع معدنى و از همه مهم‏تر از دست دادن هندوستان بود. سیاست انگلستان درمورد حکومت ابن‏سعود را مى‏توان تابعى از اختلاف این کشور با عثمانى‏ها دانست که تا قبل از فروپاشى عثمانى، از حکومت آل‏سعود به عنوان ابزارى در امتیاز گرفتن ازعثمانى‏ها بهره مى‏بردند و در این راه، گاهى به حمایت همه جانبه از عبدالعزیز مجبور مى‏شدند. بعد از فروپاشى عثمانى‏ها در برخى موارد که آل‏سعود رقیبى براى انگلستان در منطقه بود، به مبارزه مستقیم نیز کشیده مى‏شد. سیر این برخوردها را مى‏توان از قرارداد ۱۹۱۵ م. «کاکس» از سوى انگلستان و ابن‏سعود مشاهده کرد در این قرارداد براى طرفین تعهداتى ذکر شد که عبارت بودند از:

  1. ابن‏سعود بر سرزمین‏هاى حمایت شده بریتانیا در شبهه جزیره حمله نکند (منظور قلمرو «شریف حسین»، دیگر متحد بریتانیا مى‏باشد که از سوى آل‏سعود با خطر مواجه بود، ولى حضور بازیگر دیگرى مانند شریف حسین در قلمرو حجاز خوش‏آیند آل‏سعود نبود و در نهایت نیز به‏وسیله آن‏ها از میان برداشته شد)؛

  2. آل‏سعود نباید به دشمنان بریتانیا در نجد امتیازى دهد (احتمالًا منظور آن‏ها آلمانى‏ها و عثمانى‏ها بودند)؛

  3. آل‏سعود باید سیاست خارجى خود را با انگلستان هماهنگ کند (انگلیسى‏ها با این شرط، دست آل‏سعود را از ایجاد ارتباط با دیگر قدرت‏ها کوتاه مى‏کردند و در واقع آن‏ها را در محدوده قدرت خود نگه مى‏داشتند)؛

  4. انگلستان تعهد مى‏کند که دربرابر این تعهدات آل‏سعود، هر سال مبلغ شصت هزار لیره به ابن‏سعود بپردازد.[۲۶]

بنابراین، رابطه بریتانیا و وهابیت را مى‏توان تابعى از نظام بین‏المللى در آن دوره دانست که مهم‏ترین قدرت نظام بین‏الملل (بریتانیا) از این جریان افراطگرا در راستاى سیاست‏هاى خود بهره گرفت و هرزمان منافعش از سوى این گروه به خطر افتاد، به شدت با آن برخورد کرد.

آمریکا و القاعده‏

بعد از جنگ جهانى دوم به دلیل تغییر بازیگران، آمریکا و شوروى به عنوان مهم‏ترین بازیگران نظام بین‏الملل ظهورکردند و با شکل‏گیرى بلوک دو قطبى، تقریباً همه موضوعات و چالش‏ها در نظام بین‏الملل در اصطکاک منافع این دو بازیگر رخ مى‏داد. این نظام از اواخر دهه ۱۹۴۰ م. تا اواخر دهه ۱۹۸۰ م. بر جوامع حاکم بود که ویژگى اساسى آن را منازعه و رقابت میان ایالات متحده آمریکا و شوروى تشکیل مى‏داد.[۲۷] براساس نظریه «رئالیسم ساختارى» والتز، در این نظام نیز بازیگرانى که قدرت بیشترى داشته باشند به منافع بیشترى دست مى‏یابند و ظرفیت جهت‏دهى ساختار را دارند. بر

این اساس، ایالات متحده که مهم‏ترین تعارضش در این دوره با منافع شوروى بود، از جریان‏هاى تکفیرى و افراطى در راستاى رسیدن به منافعش بهره گرفت. القاعده یکى از سازمان‏هاى تکفیرى معاصر است که در سال ۱۹۸۸ میلادى در «پیشاور» پاکستان از دفتر خدمات «بیت الانصار» تجلى یافت که وظیفه پشتیبانى و لجستیک مجاهدان افغانى را برعهده داشت و از سال ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۵ م.، حوزه فعالیت این سازمان در افغانستان و سودان بود، اما از سال ۱۹۹۵ م. به بعد و هم‏زمان با انفجارهاى ریاض و تعدادى انفجار دیگر در شرق قاره آفریقا، نام این سازمان بر سرزبان‏ها افتاد.[۲۸]

از سال ۱۹۸۶ تا ۱۹۸۹ م.، مبارزان عرب در بسیارى از درگیرى‏ها در جبهه‏ها درکنار مبارزان افغان علیه روس‏ها جنگیدند. در این مدت، بهترین فرصت براى مجاهدان عرب از این لحاظ بود که از سوى دولت عربستان، پاکستان و آمریکا نه تنها هیچ‏گونه سخت‏گیرى نمى‏دیدند، بلکه به ادامه کار هم تشویق مى‏شدند. استراتژى آمریکا در این مقطع، بر حمایت از مجاهدان افغانى و هر گروهى استوار بود که بتواند جلوى گسترش «کمونیسم» را بگیرد. آمریکا در این خصوص، کمک‏هاى مالى- تسلیحاتى قابل‏ ملاحظه‏اى به مبارزان افغان حتى عرب‏هاى افغان کرد.[۲۹] در این مقطع، سیاست آمریکا حمایت از جریان تکفیرى القاعده بود. براساس این سیاست، آمریکا، عربستان و پاکستان در اتحاد نانوشته‏اى، براى کنترل تهدید شوروى از ایدئولوژى وهابیت براى ایجاد جنگ نیابتى علیه شوروى حمایت کردند.[۳۰]

شکست شوروى در افغانستان و فروپاشى بلوک شرق، زمینه قدرت بیشتر ایالات متحده را فراهم کرد. در این بازه زمانى به دلیل عدم وجود شوروى، فعالیت گروه‏هاى تکفیرى به نفع آمریکا نبود و این کشور به دنبال نوع خاصى از دولت سازى براساس منافع خود بود. این نوع دولت سازى در ادبیات روابط بین‏الملل، فرآیند خاصى از شکل دادن دولت مى‏باشد که بعد از جنگ جهانى دوم مرسوم شده و در کشورهایى مانند آلمان، ژاپن، افغانستان، سومالى و عراق با دخالت ایالات متحده صورت پذیرفته است.[۳۱] گروه‏هاى تکفیرى، پس از بازگشت از افغانستان به افراطگرایى متمایل شدند[۳۲] و در این مقطع، خطرى براى سیاست‏هاى آمریکا در کشورهاى اسلامى محسوب مى‏شدند. حادثه ۱۱ سپتامبر بهانه‏اى براى آمریکا فراهم کرد تا با اشغال نظامى افغانستان و عراق به جهان اسلام هجوم آورد. تاریخ ارتباط آمریکا با القاعده نشان داد که تا زمانى این جریان حمایت مى‏شد که در راستاى منافع آمریکا قرار داشت، اما به محض تهدید کردن منافع آمریکا، به شدت سرکوب شد. آمریکا در جنگ شوروى علیه افغانستان به تجهیز این جریان‏ها پرداخت، اما در حمله به عراق و افغانستان از اقدامات همین جریان‏ها، دلایلى براى حمله به کشورهاى اسلامى فراهم کرد و در سیاست خارجى آمریکا، مثلثى از سه عنصر تروریسم، دولت‏هاى یاغى و سلاح‏هاى کشتار جمعى، زمینه‏ ظهور چالش‏گرانى را ایجاد کرد که آمریکا با نیروها و تجهیزات متعارف قادر به مهار آنها نیست. در نتیجه، توسل به راهبرد پیش‏گیرانه براى مقابله با آن‏ها ضرورت می‏یابد. عملیاتى کردن این‏

مسئله، مستلزم تغییراتى بود که حادثه ۱۱ سپتامبر اسباب آن را فراهم کرد.[۳۳] سیاست‏هاى اسلام هراسى و محکوم کردن مسلمانان به عنوان تروریست، نتیجه فعالیت جریان تکفیرى القاعده بود که این بهانه را در اختیار آمریکا قرار داد و ایالات متحده نیز با توجه به توان نظامى و رسانه‏اى خود، از این ابزار براى رسیدن به منافعش بهره کافى برد.

داعش و منازعه قدرت‏هاى بین‏المللى‏

سقوط نظام دو قطبى و حرکت نظام بین‏الملل به سمت تک- چند قطبى و ظهور قدرت‏هاى نوظهور، هرچند یک- جانبه‏گرایى آمریکا را محدود کرده است، اما به لحاظ منابع نظامى، هم‏چنان ایالات متحده مهم‏ترین قدرت در سطح بین‏المللى است و به همین دلیل نیز بیش از همه توان بهره‏گیرى از جریان‏هاى تکفیرى را دارد. تجربه امروز داعش نیز نشان دهنده نفوذ قدرت‏هاى بین‏المللى، مانند آمریکا و قدرت‏هاى منطقه‏اى، مانند ترکیه و عربستان در این جریان تکفیرى است و هر قدرت به تناسب منابع و توان، ظرفیت بهره‏بردارى از جریان‏هاى تکفیرى را دارد.

درمورد رشد داعش، هرچند زمینه‏هاى داخلى در عراق مانند طایفه‏گرایى، ضعف ارتش و عدم نفوذ دولت بر همه مناطق کشور، زمینه‏هاى رشد این گروه تکفیرى را فراهم کرده است، اما انتخابات اخیر پارلمانى عراق و رأى بالاى ائتلاف دولت قانون به رهبرى «نورى مالکى»، موجب نگرانى برخى از اهل سنت از شکل‏گیرى سومین دولت شیعى در عراق شده است. عدم تمکین به رأى اکثر مردم عراق، حمایت‏هاى منطقه‏اى عربستان از گروه داعش و پیوستن بازمانده‏هاى حزب «بعث» به این گروه تروریستى درعراق، همه دنبال‏کننده یک هدف‏اند و آن هم ناکارآمد جلوه دادن دولت شیعى نورى المالکى است تا در آستانه شکل‏گیرى دولت جدید، از نخست وزیر شدن شیعه دیگرجلوگیرى شود.

در سطح منطقه‏اى، قطر یکى از حامیان مهم جریان‏هاى تکفیرى است که در رقابت با عربستان براى رهبرى کشورهاى عربى، از هیچ حمایتى از جریان‏هاى تکفیرى دریغ نمى‏کند. عربستان سعودى به عنوان مهم‏ترین حامى جریان‏هاى تکفیرى در خاورمیانه، اجازه فعالیت جریان‏هاى تکفیرى را در کشور خود را بسیار محدود کرده است، زیرا حضور شرکت‏هاى نفتى و صنعتى غربى، خصوصاً آمریکایى در این کشور به فضاى امن براى فعالیت نیاز دارند و عربستان با درک این شرایط، جریان‏هاى رادیکال کشور خود را به دیگر کشورهاى منطقه سرازیر مى‏کند و انتخاب کشورهاى هدف نیز براساس سیاست راهبردى این کشور طراحى مى‏شود؛ مثلا هیچ‏گاه جریان‏هاى تکفیرى در «بحرین» علیه دولت فعالیت نداشته‏اند، اما کشورهایى مانند عراق، یمن، سوریه و لبنان، مقصد این گروه‏ها تعیین مى‏شود.[۳۴]

در سطح بین‏المللى نیز آمریکایى‏ها به خوبى مى‏دانند که در صورت قدرت یافتن گروه‏هاى تکفیرى، منافع آن‏ها تأمین نخواهد شد، چون این گروه‏ها منشأ نا امنى‏اند و این ناامنى در منطقه‏اى که مهم‏ترین مسیر انتقال انرژى جهان است؛ به ضرر آمریکایى‏ها خواهد بود. از سویى، آمریکایى‏ها به جنبه ضد غربى اندیشه این جریان‏ها آگاهند و مى‏دانند که درصورت قدرت یافتن، یهودیان و مسیحیان، عدو بعید این جریان‏اند و در صورت پیروزى این جریان‏ها بر عدو قریب (مسلمانان و دولت‏هاى اسلامى فعلى مخالف این جریان) سراغ عدو بعید خواهند رفت.

در کنگره‏اى که در پایتخت اردن با عنوان «الموقف الأمریکی تجاه الأزمه فی سوریا: المحددات والتحولات» در تاریخ ۱۱/ ۵/ ۲۰۱۴ م. برگزار شد، کارشناسان بر این مسئله تأکید کردند که گسترش جریان‏هاى تکفیرى و تروریستى در سوریه و کشورهاى اسلامى به تضعیف کشورهاى اسلامى منجر خواهد شد و این موضوع فرصتى براى امنیت بیشتر اسرائیل است. انهدام سلاح‏هاى شیمیایى سوریه نیز در راستاى همین سیاست آمریکا دنبال مى‏شد تا در آینده خطرى از جانب این سلاح‏ها متوجه آمریکا نباشد. در سیاست‏هاى آمریکا در حمایت از جریان‏هاى تکفیرى، تناقض وجود دارد که آمریکا از سویى از آزادى و دموکراسى حمایت مى‏کند، اما از سوى دیگر از جریان‏هاى تروریستى در عراق و سوریه نیز حمایت مى‏کند و سیاست کلى این‏کشور در منطقه این است که گروه‏هاى تروریستى و تکفیرى، آن‏قدر گسترش یابند و آن قدرجهان اسلام را ناتوان و ضعیف کنند تا هیچ خطرى اسرائیل را تهدید نکند.[۳۵]

بنابراین، آمریکا سعى مى‏کند که از این جریان‏ها تا جایى حمایت کند که منافع ملى‏اش تأمین شود. صدور نفت عراق و شرکت‏هاى اقتصادى آمریکایى در این کشور، نگرانى عمده آمریکایى هاست و در بلند مدت، حمایت از این گروه به نفع آنها نیست، اما در کوتاه مدت به دلیل تضعیف دولت نورى مالکى و ایجاد زمینه براى حضور نظامى مجدد و محدود در عراق، به صورت عملى با داعش مخالفت نمى‏کند. آمریکا بعد از خروج نظامى از عراق در سال ۲۰۱۱ و سپردن امنیت این کشور به دست دولت مرکزى عراق، از ناتوانى دولت نورى مالکى در تأمین امنیت این کشور استقبال مى‏کند و ایجاد ناامنى‏هاى داخلى، مى‏تواند درخواست‏ها براى بازگشت آمریکا را با هزینه کمترى به این کشور فراهم کند. تجربه حمایت مقطعى آمریکا از القاعده در حمله شوروى به افغانستان‏

و مخالفت شدید بعدى با آن در حمله سال ۲۰۰۱ م. به افغانستان، نشان مى‏دهد که جریان‏هاى تکفیرى، ابزارى براى منافع ملى آمریکا تلقى مى‏شوند و تا زمانى که اهدافشان را اجرا کنند، از آن‏ها حمایت مى‏شود، اما حمایت بلند مدت از جریان‏هاى تکفیرى در استراتژى آمریکا جایى ندارد.[۳۶] در یک استراتژى کلى درعصر کنونى، غرب به جریان‏هاى غرب ستیز و مخالف خود عنوان سلفى مى‏دهد و مى‏کوشد که طیف‏هاى اسلامى مخالف غرب را در ردیف جریان‏هاى واپس‏گرا و سلفى قرار دهد تا هم مورد تهاجم تبلیغاتى و نظامى غرب قرارگیرند و هم جهان اسلام به عنوان گروه‏هاى سلفى و افراطى، آنان را طرد کنند.[۳۷]

پس آمدهاى گسترش جریان تکفیرى براى جهان اسلام‏

  1. فراموشى آرمان امت اسلامى‏

جهان اسلام درصورت عمل کردن به آموزه‏هاى دینى و قرآنى، امت واحده است. تصور جهان اسلام به عنوان امت واحده و کل یک‏پارچه که نیروى انسانى و منابع انرژى بسیار زیادى دارد، هر قدرت بین‏الملى را با چالش مواجه خواهدکرد. حرکت‏هایى در جهان اسلام در این زمنیه، مانند شکل گیرى کنفرانس اسلامى، حرکت‏هاى تقریبى و … نیز بر همین اساس شکل گرفته است، اما مهم‏ترین موضوعى که مى‏تواند رسیدن جهان اسلام را به این آرمان ناکام کند؛ درگیرى‏هاى مذهبى و تشتت‏هاى درونى است. کوبیدن بر طبل تکفیر و افراطگرایى، جهان اسلام را به درگیرى‏هاى داخلى فروخواهد برد و امت واحده در حد آرمانى دست نیافتنى باقى خواهد ماند، درحالى‏که قرآن کریم‏ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً.[۳۸]

  1. فراموشى اولویت «فلسطین»

مسئله فلسطین یکى از چالش‏هاى مهم دهه‏هاى اخیر جهان اسلام بوده است. اشغال بخشى از جهان اسلام با واکنش متفاوت مسلمانان مواجه شد، به طورى‏که چهار جنگ موسوم به جنگ‏هاى اعراب و اسرائیل به دلیل همین مسئله رخ داد. به تدریج، برخى سران کشورهاى اسلامى، اولویت فلسطین را از سیاست خارجى خود حذف کردند و عادى سازى روابط با اسرائیل در دستور کار قرار گرفت. دولت «حسنى مبارک» در مصر، نمونه این فراز و فرود در زمینه فلسطین بود.

هرچند دولت‏هاى اسلامى در سیاست‏هاى خود در مورد فلسطین تجدید نظرهایى کردند، اما جایگاه فلسطین در میان ملت‏هاى مسلمان هم‏چنان برجسته و حساسیت برانگیز است و همواره در مناسبت‏هاى مختلف، مسلمانان با مصائب فلسطینیان هم‏دردى مى‏کنند. رشد جریان‏هاى تکفیرى و مشغول کردن جهان اسلام به درگیرى‏هاى درونى، موجب فراموشى فلسطین از اولویت دولت‏ها و ملت‏ها در جهان اسلام شده است. فراموشى فلسطین، زمینه حملات شدیدتر رژیم صهیونیستى بر غزه را فراهم کرده است و جهان اسلام نیز به دلیل درگیر بودن با مسئله تکفیر، نتوانسته است راه حل عملى براى حمایت از این مردم مظلوم ارائه دهد.

  1. بستن راه‏هاى تقریب مسلمانان‏

یکى از زمینه‏هاى هم‏گرایى در جهان اسلام، حرکت‏هاى تقریبى است که علماى شیعه و سنى به آن اهتمام ورزیده‏اند. علمایى مانند شیخ شلتوت، آیت الله بروجردى، امام خمینى و … سیرتفکرى را دنبال کرده‏اند که به هم‏گرایى جهان اسلام کمک مى‏کند و توجه به مشترکات در این اندیشه، فرصت‏هاى زیادى براى جهان اسلام فراهم مى‏نماید، اما تحریک جریان‏هاى تکفیرى و حمایت قدرت‏هاى بین‏المللى از آنها، این سنت فکرى و عملى را در تاریخ مسلمانان، خدشه‏دار کرده‏

است. گسترش اندیشه جریان تکفیرى به برجسته شدن افتراق‏هاى گروه‏هاى مختلف مسلمانان و فراموش‏شدن محورهاى مشترک و در نهایت، شکسته شدن استراتژى‏هاى تقریب منجر خواهد شد.

  1. نا امن سازى جهان اسلام‏

امروزه پیش فرض مسلّم پیشرفت و توسعه در هرکشورى، امنیت است. در واقع امنیت ضرورى‏ترین نیاز بشر مى‏باشد و دولت‏ها نیز مهم ترین وظیفه خود را تأمین امنیت مى‏دانند. عدم سرمایه گذارى‏هاى بلند مدت در کشورهاى اسلامى، زمینه‏ عقب‏ماندگى و توسعه نیافتگى‏ها را موجب شده است. یکى از پى‏آمدهاى جریان تکفیرى، نا امن سازى جهان اسلام است که نتایج منفى زیادى به دنبال خواهد داشت. عدم رغبت شرکت‏هاى بزرگ بین‏المللى به سرمایه‏گذارى در جهان اسلام، یکى از این نتایج مى‏باشد. پى‏آمد دیگر نا امن سازى جهان اسلام، فراهم شدن بازار فروش تسلیحات در کشورهاى اسلامى است، زیرا با نا امن شدن منطقه توسط جریان‏هاى تکفیرى، کشورهاى منطقه به خریدن اسلحه از غرب مجبور مى‏شود که خود و این انبار تسلیحات نیز یکى از زمینه‏هاى احساس ناامنى در جهان اسلام مى‏باشد.

  1. ترویج اسلام هراسى‏

امروز پس از سقوط کمونیسم و بلوک شرق و پایان یافتن جنگ سرد بین غرب و شرق با دو ایدئولوژى «لیبرالیسم» و «کمونیسم»، نظام سرمایه‏دارى تنها رقیب خود را «اسلام» مى‏داند که مرکز گسترش آن در خاورمیانه است که بیشتر کشورهاى آن را مسلمانان تشکیل مى‏دهند. رسانه‏هاى غربى براى منفى جلوه دادن چهره مسلمانان، عده‏اى تکفیرى را که با خشونت وترور قرین‏اند، به عنوان مسلمانان خاورمیانه جلوه مى‏دهند و با استفاده از ابزارهاى رسانه‏اى قوى، سعى مى‏کنند که این تفکر را القا کنند که خاورمیانه، کانون بحرانى براى جهان است و دلیل‏

بحرانى بودن این منطقه را وجود مسلمانان در این منطقه ابراز مى‏کنند. امروزه در رسانه‏هاى غربى، اسلام دشمن جدید نظام سرمایه دارى بعد از کمونیسم مصرفى مى‏شود و براى این تبلیغ به اسبابى نیاز دارند که متأسفانه جریان‏هاى تکفیرى در اختیار آن‏ها قرار مى‏دهند. نتیجه این عملکرد نشان داده است که چهره خشونت آمیز و متصلب از اسلام رحمانى، مردم دنیا را از اسلام ناب دور مى‏کند.

نتیجه گیرى‏

براساس چارچوب تئوریک مقاله (نظریه رئالیسم ساختارى کنث والتز)، ساختار نظام بین‏الملل، «آنارشیک» است و قدرت فائقه و نظم دهنده در سطح بین‏المللى وجود ندارد. در چنین سیستمى، اصل اولى، بقاى دولت‏هاست و هدف هر دولت، دست‏یابى به منافع ملى خود در فضایى منازعه آمیز است. مبناى سنجش نفوذ کشورها در چنین سیستمى، قدرت مادى با اولویت نظامى است و هر کشورى که قدرت نظامى بیشترى داشته باشد، مى‏تواند به راحتى به منافع ملى خود برسد. بنابراین در چنین سیستمى، اصل براى کشورها دست‏یابى به منافع ملى است و قدرت‏هاى بزرگ به دلیل دراختیارداشتن منابع مادى بیشتر، توان افزون‏ترى در تأثیرگذارى منافع و دست‏یافتن به آن را دارند. تحلیل شکل‏گیرى و توسعه جریان‏هاى تکفیرى در سطح بین‏الملل، نشان مى‏دهد که در هر مقطع زمانى، قدرت‏هاى مختلف بین‏المللى از این جریان‏ها در راستاى منافع ملى خود بهره برده‏اند و در واقع، جریان‏هاى تکفیرى به عنوان متغیر در سیاست منطقه‏اى هریک از قدرت‏هاى بزرگ بین‏المللى خصوصاً بریتانیا و آمریکا جایگاه مهمى داشته‏اند.

یافته‏هاى این مقاله نشان مى‏دهد که هرچند زمینه‏هاى ذهنى و عینى جوامع اسلامى، مستعد رشد

چنین جریانى بوده است، اما منافعى که این جریان‏هاى تکفیرى براى قدرت‏هاى بزرگ ایجاد کرده‏اند، این گروه‏ها را به ابزار در سیاست خارجى قدرت‏هاى بین‏المللى تبدیل کرده است.

پس از شکل‏گیرى اولیه جریان وهابیت در منطقه نجد و پیوند آن با قدرت سیاسى ابن‏سعود، بریتانیا از این جریان در مقابل نفوذ عثمانى‏ها در شبه جزیره عربستان بهره گرفت و با ایجاد ارتباط با این گروه و کمک‏هاى مالى و نظامى، زمینه رشد این جریان را فراهم کرد و به تدریج با تکیه بر ظرفیت‏هاى این جریان تکفیرى به نفوذ عثمانى‏ها با سقوط آل رشید در شبه جزیره پایان داد.

تجربه جنگ سرد در قرن بیستم نیز نشان مى‏دهد که آمریکا به عنوان یکى از قدرت‏هاى مهم نظام بین‏الملل براى رسیدن به منافع ملى و فراملى خود در رقابت با شوروى، از جریان‏هاى تکفیرى حمایت مالى و نظامى کرد و با تجهیز آنها در قالب القاعده در افغانستان، توانست بر رقیب خود در عرصه بین‏المللى، یعنى شوروى فائق‏آید که این دومین تجربه استفاده قدرت‏هاى بزرگ بین‏المللى از جریان‏هاى تکفیرى در راستاى منافع خود بود.

سومین تجربه استفاده از جریان‏هاى تکفیرى در جهت اسلام هراسى و مقابله با گسترش اسلام در غرب بود. در این پروژه نیز قدرت‏هاى بین‏المللى با استفاده از ابزار رسانه، چهره‏اى خشن از اسلام ترویج دادند تا زمینه گرایش به اسلام در جهان معاصر کاهش یابد. آخرین تجربه نیز مربوط حمایت قدرت‏هاى بین‏المللى و منطقه‏اى از جریان‏هاى تکفیرى در سوریه و عراق است که براى تضعیف محور مقاومت در منطقه (ایران- عراق- سوریه- حزب الله وحماس) از این جریان حمایت مى‏کنند، اما جریان‏هاى تکفیرى هیچ‏گاه متحد استراتژیک و بلند مدت براى قدرت‏هاى بزرگ نبوده است، بلکه صرفاً تا زمانى حمایت مى‏شوند که تأمین مى‏شوند که‏

تأمین کننده منافع و اجرا کننده اهداف آن‏ها باشند.

منابع‏

  1. الله بداشتى، على، «نقد مبانى سلفیه در توحید»، مقالات و بررسى‏ها، شماره ۷۴، ۱۳۸۲٫

  2. احمدى، حمید، «ساختارگرایى در نظریه روابط بین‏الملل»، مجله حقوق و علوم سیاسى دانشگاه تهران، ۱۳۷۶٫

  3. اصفى، محمد مهدى، الامه الواحده و الموقف من الفتنه الطائفیه، مجمع العالمى لاهل البیت، نجف ۱۴۳۲٫

  4. امین، محسن، کشف الارتیاب، ترجمه على اکبر فائزى پور تهرانى، انتشارات مطبوعات دینى، قم ۱۳۸۷٫

  5. بخشى شیخ احمد، مهدى، «جهاد از ابن‏تیمیه تا بن‏لادن»، راهبرد، شماره ۳۹، ۱۳۸۵٫

  6. حاجى یوسفى، امیر محمد، سیاست خارجى جمهورى اسلامى در پرتو تحولات منطقه اى، دفتر مطالعات سیاسى بین‏المللى، تهران ۱۳۸۴٫

  7. حاجى یوسفى، امیر محمد و سلطانى نژاد، احمد، سامان سیاسى در عراق جدید، دفتر مطالعات سیاسى و بین المللى، تهران ۱۳۸۶٫

  8. حلبى، على اصغر، تاریخ نهضت‏هاى دینى سیاسى معاصر، چاپ چهارم: نشر زوار، تهران ۱۳۹۰٫

  9. سبحانى، جعفر، وهابیت، مبانى فکرى و کارنامه عملى، انتشارات توحید، قم ۱۳۸۰٫

۱۰٫-، آئین وهابیت، دفتر انتشارات اسلامى، قم ۱۳۸۸٫

  1. خلجى، عباس، «رویکرد سیاست خارجى آمریکا به تروریسم»، فصل‏نامه سیاست دفاعى، سال ۱۱، ش ۴۶، آذر ۱۳۸۲٫

  2. علیزاده موسوى، سید مهدى، تبارشناسى سلفى گرى و و هابیت، چاپ ششم: آواى منجى، قم ۱۳۹۳٫

  3. عباس زاده فتح آبادى، مهدى، «القاعده پس از ۱۱ سپتامبر، با تاکید بر عراق»، فصل‏نامه سیاست، دوره ۴۰۱، شماره ۲، ۱۳۸۹٫

  4. شیرازى، نور الدین، نظام آل‏سعود، انتشارات فرا اندیش، ۱۳۶۷٫

  5. جمعى از مؤلفان، وهابیت سیاسى، اندیشه سازان نور، تهران ۱۳۹۰٫

  6. شیخ حسینى، مختار، «زمینه‏هاى ذهنى عینى رشد داعش در عراق»، هفته‏نامه پنجره، شماره ۱۹۹، ۱۳۹۳٫

۱۷٫-، «سه ضلعى رشد داعش در عراق»، ویژه نامه تحلیلى بر جریان بعثى- تکفیرى داعش، مجمع جهانى اهل بیت، قم ۱۳۹۳٫

  1. قادرى، حاتم، اندیشه‏هاى سیاسى در اسلام و ایران، سمت، تهران ۱۳۸۵٫

  2. کرمانى، طوبى، «نگاهى بروهابیت»، مقالات و بررسى‏ها، دفتر ۷۳ تابستان.

  3. کاظمى دینان، سید مرتضى، علل خیزش شیعان حاشیه جنوبى خلیج فارس عربستان سعودى، بحرین، کویت، مؤسسه شیعه‏شناسى، ۱۳۸۸٫

  4. عطوان، عبدالبارى، سازمان سرى القاعده، ترجمه فرزان شهیدى، اندیشه سازان نور، تهران ۱۳۹۱٫

  5. فروزى، علیرضا، مبانى انسانشناختى نظریههاى روابط بینالملل (واقعگرایى و لیبرالیسم) و اسلام، پایان‏نامه کارشناسى ارشد، دانشگاه علامه، ۱۳۹۲٫

  6. محمودیان، محمد، «تأثیر اندیشه نو سلفیسم بر روند فکرى- ایدئولوژیک القاعده»، پژوهش‏نامه علوم سیاسى، سال هفتم، شماره سوم، تابستان.

  7. مشیرزاده، حمیرا، تحول در نظریه‏هاى روابط بین‏الملل، سمت، تهران ۱۳۸۸٫

  8. مسجد جامعى، زهرا، نظرى بر تاریخ وهابیت، وزارت فرهنگ و ارشاد، تهران ۱۳۸۰٫

  9. Waltz, K( 7791 ) (Theory Of Inter national Politcs, New York: Random House. 9791.

  10. http:// feirahi. halghe. ir/ 2931/ 21/ 52.

  11. http:// mesc. com. jo/ Activities/ Act Saloon/ Act Saloon 71. html

 

 

[۱] * دانش‏آموخته حوزه علمیه قم و دانشجوى دکتراى علوم سیاسى دانشگاه باقرالعلوم قم.

[۲] ** دانش آموخته حوزه علمیه قم و دانشجوى دکتراى علوم سیاسى دانشگاه یاسوج.

[۳] . حمید احمدى،« ساختار گرایى در نظریه روابط بین الملل»، مجله حقوق و علوم سیاسى دانشگاه تهران، ۱۳۷۶، ص ۱۲۲٫

[۴] . حمیرا مشیرزاده، تحول در نظریه‏هاى روابط بین‏الملل، ص ۱۱۴٫

[۵] . حمید احمدى، همان، ص ۱۲۳٫

[۶]

. Waltz, K, Theory of intern ational politics, P 621.

[۷] . حمیرا مشیرزاده، همان، ص ۱۱۴٫

[۸] . حمید احمدى، همان، ص ۱۲۴٫

[۹] . حمیرا مشیرزاده، همان، ص ۱۱۶٫

[۱۰] . علیرضا فروزى، مبانى انسانشناختى نظریه‏هاى روابط بینالملل( واقعگرایى و لیبرالیسم) و اسلام، پایاننامه کارشناسى ارشد دانشگاه علامه، تهران، ۱۳۹۲٫

[۱۱] . على الله بداشتى،« نقد مبانى سلفیه در توحید»، شماره ۷۴، ۱۳۸۲، ص ۱۶۹٫

[۱۲] . حاتم قادرى، اندیشه‏هاى سیاسى در اسلام و ایران، ص ۱۰۵٫

[۱۳] . سید مهدى علیزاده موسوى، تبارشناسى سلفیگرى و وهابیت، ص ۱۴۲٫

[۱۴] . عبدالبارى عطوان، سازمان سرى القاعده، ص ۸۰٫

[۱۵] . مختار شیخ حسینى،« زمینه هاى ذهنى- عینى رشد داعش در عراق»، هفتهنامه پنجره، شماره ۱۹۹، ۱۳۹۳٫

[۱۶] . همان.

[۱۷] .http ://feirahi .halghe .ir /2931 /21 /52 .

[۱۸] . محمد مهدى اصفى، الامه الواحده و الموقف من الفتنه الطائفیه، ص ۲۲٫

[۱۹] . همان، ص ۲۳٫

[۲۰] . جعفر سبحانى، وهابیت مبانى فکرى و کارنامه عملى، ص ۳۵ و ۳۶٫

[۲۱] . على اصغر حلبى، تاریخ نهضت‏هاى دینى سیاسى معاصر، ص ۹۸٫

[۲۲] . همان، ص ۳۱٫

[۲۳] . همان، ص ۳۲٫

[۲۴] . زهرا مسجد جامعى، نظرى بر تاریخ وهابیت، ص ۹۰٫

[۲۵] . نور الدین شیرازى، نظام آل سعود، ص ۶۵٫

[۲۶] . دایره المعارف بزرگ اسلامى، ص ۳۰٫

[۲۷] . امیر محمد حاجى یوسفى، سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران در پرتوتحولات منطقه‏اى، ص ۶۱٫

[۲۸] . محمد محمودیان،« تأثیر اندیشه نوسلفیسم برروند فکرى- ایدئولوژیک القاعده» پژوهشنامه علوم سیاسى، سال هفتم، شماره سوم، تابستان، ص ۸۱٫

[۲۹] . همان، ص ۸۵٫

[۳۰] . مهدى عباس‏زاده فتح آبادى،« القاعده پس از ۱۱ سپتامبر، با تأکید بر عراق»، فصلنامه سیاست، دوره ۴۰۱، شماره ۲، ۱۳۸۹، ص ۱۱۴٫

[۳۱] . امیر محمد حاجى یوسفى و احمد سلطانى‏نژاد، سامان سیاسى در عراق جدید، ص ۹۲٫

[۳۲] . مهدى، عباس زاده فتح آبادى،« القاعده پس از ۱۱ سپتامبر با تأکید بر عراق»، فصلنامه سیاست، دوره ۴۰۱، شماره ۲، ۱۳۸۹، ص ۱۵۱٫

[۳۳] . عباس خلجى،« رویکرد سیاست خارجى آمریکا به تروریسم»، فصل‏نامه سیاست دفاعى، سال ۱۱، شماره ۴۶، آذر ۱۳۸۲، ص ۱۳۱ و ۱۳۲٫

[۳۴] . مختار شیخ حسینى،« زمینه‏هاى ذهنى عینى رشد داعش درعراق»، هفته‏نامه پنجره، شماره ۱۹۹، ۱۳۹۳٫

[۳۵]

. http:// mesc. com. jo/ Activities/ Act Saloon/ Act Saloon 71. html

[۳۶] . مختار شیخ حسینى، همان.

[۳۷] . سید مهدى علیزاده موسوى، تبارشناسى سلفى‏گرى و وهابیت، ص ۹۱٫

[۳۸] . انبیاء، آیه ۹۲٫

منبع: مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۵۰۵- ۵۳۰٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: تکفیر
نوشته قبلی

داعش و خشونت عریان

نوشته‌ی بعدی

تاثیر معکوس تروریسم بر کشورهاى پشتیبان آن رویکرد تحلیلى‏

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
تاثیر معكوس تروريسم بر كشورهاى پشتيبان آن رويكرد تحليلى‏

تاثیر معکوس تروریسم بر کشورهاى پشتیبان آن رویکرد تحلیلى‏

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا