4 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

داعش و خشونت عریان

داعش و خشونت عريان: فهم غيرعقلانى دين و تركيب آن با فناورى‏هاى جديد
0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter
  1. داعش و خشونت عریان: فهم غیرعقلانى دین و ترکیب آن با فناورى‏هاى جدید
  2. محمود شفیعى
  3. چکیده‏*[۱]
  4. «داعش»، نام مخفف دولت اسلامى عراق و شام است که بعد از اشغال بخشى از سوریه و عراق به وسیله تندروترین شاخه عراقى القاعده با رهبرى «ابوبکر بغدادى» ظهور یافت و اینک به «دولت اسلامى» تغییر نام داده است. انواع خشونت‏هاى بى‏منطق، وحشیانه و ناقض اصول اخلاقى این گروه، آن هم به صورت پى‏درپى و در سطح گسترده علیه نظامیان و شهروندان عادى از زن و مرد و کودک و بزرگ، دو کشور عراق و سوریه و چه بسا خاورمیانه را در بحرانى تلخ و دل خراش فرو برده است. با وجود این، مسئله مورد نظر پژوهش حاضر این است که این گروه مدعى دیانت و ایمان، چگونه این همه خشونت ناموجه براساس مبانى دینى، عقلى، انسانى و وجدانى را علیه هم‏کیشان و مؤمنان و شیعیان عراق و سوریه با اتهام ارتداد و کفر اعمال مى‏کند. فرضیه تحقیق حاضر در پاسخ به این مسئله این است که جذب شدن «داعش» به فناورى‏هاى جدید و ترکیب یافتن ناپالوده این علاقه با مجموعه عقاید دینى خام و صیقل‏ناخورده با تأملات عقلى و تجربه‏هاى اجتماعى انسانى، زمینه ساز استفاده جنون‏آمیز از فناورى جدید از سوى داعش علیه جهان اسلام شیعى و حتى سنى و

بلکه علیه بشریت شده است. در راستاى اثبات این فرضیه، چند بحث فرعى را دنبال کرده‏ایم. ابتدا تعالیم مهم دینى و تعبیرهاى آن که به اعمال خشونت آمیز رهبران قدیم و جدید «القاعده» موثر بوده بررسى شده‏اند. در این زمینه به دو بحث اساسى «کفر و ایمان» و «جهاد» از گذشته تاکنون پرداخته‏ایم. هم‏چنین به علایق گروه‏هاى تندرو القاعده و داعش به فناورى‏هاى سخت‏افزارى با تأکید بر بعد نظامى و نرم‏افزارى دنیاى مجازى اینترنت توجه شده است. در گام سوم، بازتاب‏هاى آموزه‏هاى دینى و علایق فناورى در زیست جهان این گروه ترسیم است و نیز مختصات زیست جهانى داعش بعد از معرفى آن به مثابه افق معنایى، معرفى شده‏اند. زیست جهان داعش، مختصاتى دارد که به کنش‏هاى خشن نظامى علیه شیعیان عراق و سوریه منجر شده است که ما در این زمینه استدلال کرده‏ایم که مجموعه خشونت‏هاى اعمال شده با ارجاع به چنان زیست جهان عقلانى ناشده‏اى، توجیه پذیر است. در پایان نیز بعد از جمع بندى، نتیجه گیرى از بحث‏ها چند توصیه فرهنگى براى خشکاندن ریشه افراطگرایى خشن دینى ارائه کرده‏ایم.

کلیدواژگان: داعش، کفر و ایمان، جهاد، فناورى، زیست جهان، خشونت.

مقدمه‏

پدیدارى داعش در میانه تحولات شبه انقلابى دهه اخیر خاورمیانه عربى، بدون تردید بدترین حادثه سیاسى و اجتماعى است که اکنون نه‏تنها بخشى از آن تحولات امیدبخش را به انحطاط کشانده، بلکه جهان اسلام را با فتنه‏اى عظیم مواجه کرده است. این گروه ظاهرگراى مذهبى که خود را «دولتى اسلامى» در سرزمین عراق و شام در قالب «خلافت» خطاب مى‏کند، بدون پاى‏بندى به هیچ اصول انسانى، عقلانى، وجدانى، اخلاقى و آموزه‏هاى بنیادى و محکم دینى، هم‏کیشان مسلمان خود

را قتل‏عام مى‏کنند. آنان جهان اسلام را به محنتى بزرگ از درون گرفتار کرده‏اند و بیشترین سود را نصیب بدخواهان و منفعت طلبانى نموده‏اند که نه‏تنها تعلق خاطرى به اسلام و جوامع اسلامى ندارند، بلکه اکنون قرن‏هاست که در مناسبات جهانى بین‏المللى، همیشه سلطه و چیره‏گى خود را در روابطشان با کشورهاى اسلامى در هر شرایط متغیرى حفظ کرده‏اند. تبیین دقیق این پدیده تلخ سیاسى، اجتماعى، فرهنگى و مذهبى (فتنه‏اى که اگر ملت‏ هاى اسلامى و دولت‏هاى منطقه دیر بجنبند، مى‏تواند اسرائیل دوم یا بسیار بدتر از آن را بر همگان تحمیل کند)، بدون شک نیازمند رویکردى چند وجهى به مسائل پیچیده خاورمیانه است. توجه به شکاف‏هاى شیعه و سنى، اعتدال‏گرایى و افراطگرایى، دولت و ملت، داخلى وخارجى و منطقه‏اى و بین‏المللى، محافظه‏کارى و انقلابى‏گرى، عرب و عجم و بین اقوام نیز از مسائل درخور بررسى است. اما پرداختن به همه عوامل این مسئله براى نویسنده مقدور نمى‏باشد؛ مثلًا نقش قدرت‏هاى بزرگ بین‏المللى و قدرت‏هاى منطقه‏اى براى برنده شدن در بازى‏هاى اقتصادى- سیاسى بنیادى، دائمى، و سودآور در بهره گرفتن از تمام مهره‏هاى مشروع و نامشروع در این فرآیند بر کسى پوشیده نیست. با این همه، باید پذیرفت که بدون زمینه‏هاى پیشین ذهنى و فکرى در امور انسانى، ابزار شدن گروهى براى منافع دیگران با اعمال این همه خشونت وحشیانه و عریان امکان پذیر نیست. در مقاله حاضر، درصدد پاسخ به این سؤال هستیم که عوامل درونى زمینه ساز رفتارهاى خشونت‏آمیز و انسان‏ستیزانه داعش با پوشش دینى چیست (اعم ازایده و علایق عملى)؟ پاسخ پژوهش حاضر (فرضیه) به مسئله این است که جذب شدن داعش به فناورى‏هاى جدید و ترکیب یافتن ناپالوده این علاقه با مجموعه عقاید دینى خام و صیقل ناخورده با تاملات عقلى و تجربه اجتماعى‏

انسانى، زمینه‏ساز استفاده جنون‏آمیز فناورى جدید از سوى داعش علیه جهان اسلام شیعى و حتى سنى و بلکه علیه بشریت شده است.

براى اثبات فرضیه تلاش کرده‏ایم چند پرسش فرعى مطرح کنیم و به آن‏ها پاسخ دهیم. ابتدا به جواب این سؤال فرعى پرداخته‏ایم که این گروه چه برداشتى از آموزه‏هاى اسلامى درخصوص بحث «کفر و ایمان» و «جهاد» دارند و در گام دوم به این سؤال پاسخ داده‏ایم که عقاید داعش درباره فناورى‏هاى جدید چیست و آنان با کدام توجیه ذهنى به استفاده از دستآوردهاى تمدنى، خصوصاً در بخش نظامى شده‏اند و پس از این، با طرح بحثى کوتاه درباره «زیست جهان»، به مثابه چارچوب مفهومى مناسب براى درک دنیاى ذهنى مشترک زمینه‏ساز کنش‏هاى جمعى، به پرسش و پاسخ‏ در مورد مختصات زیست جهان سلفى گرایانه داعش پرداخته‏ایم. واپسین پرسش و پاسخ این تحقیق به اقتضاهاى زیست‏جهان داعش براى خشونت‏هاى عریان و غیرانسانى اختصاص یافته است. قبل از پاسخ به سؤالات فرعى به اختصار، نحوه شکل گیرى داعش بررسى خواهد شد. به این ترتیب مباحث ذیل را پی‏گیرى می‏نماییم:

فرآیند شکل‏گیرى گروه داعش؛ برداشت‏هاى داعش از تعالیم دینى؛ عقاید داعش درمورد فناورى‏هاى جدید و علایقشان به آن؛ چیستى «زیست جهان» و مختصات زیست جهان سلفى- داعشى؛ زیست جهان عقلانى ناشده و خشونت‏هاى ضد انسانى؛ جمع بندى و نتیجه گیرى.

الف. فرآیند شکل گیرى گروه داعش‏

دولت اسلامى عراق و شام (ISIS) یا داعش که به تدریج نام جدید «دولت اسلامى» را بر خود نهاده‏اند، گروه جهادى سنى القاعده‏اى است که مى‏خواهد دولت چند ملیتى اسلامى مبتنى بر شریعت تأسیس کند. این گروه، باقى مانده القاعده‏

عراقند که بعد از سقوط حاکم مستبدش، وارد جنگ چریکى علیه نیروهاى ائتلاف و متحدان داخلى آن‏ها شدند.[۲] بعد از خروج نیروهاى آمریکایى در اواخر سال ۲۰۱۱ م.، القاعده حمله به اهداف عمدتاً شیعه را با هدف ایجاد منازعه میان اقلیت سنى عراق و دولت شیعه «نورى المالکى»، شروع کرد. القاعده عراق در سال ۲۰۱۲ م.، نام جدید خود را تحت‏ عنوان «دولت اسلامى عراق و شرق مدیترانه» ( (ISIL یا «دولت اسلامى عراق و شام» ( (ISIS اعلام کرد و ابتدا براى سرنگونى دولت «اسد» وارد سوریه شد. این گروه تا ژوئن ۲۰۱۴ م. با عقب نشینى ارتش عراق در شهرهاى فلوجه و موصل، زیر ساخت‏هاى دولتى و منطقه‏اى هر دو طرف مرز سوریه و عراق را تحت کنترل درآورد.

«ابوبکر البغدادى» سرکرده داعش، ابتدا به دنبال تأسیس دولت در عراق بود، اما بحران سوریه بر اشتهایش افزود و همین موضوع باعث شد که نام گروه تغییر کند. داعش نه‏تنها مثل القاعده جنگ چریکى را دنبال مى‏کند، بلکه قلمروگشایى و فتح اراضى از مبانى مهم جنگى این گروه محسوب مى‏شود.

اولین رهبر این گروه متجاسر قبل از تکوین آن، «ابومصعب الزرقاوى» اردنى بوده است. زرقاوى، ابتدا رهبرى شبه نظامیان داوطلب هرات را به‏ عهده داشت و در سال ۲۰۰۱ م. به شمال عراق فرار کرد و در آن‏جا به «انصار الاسلام» (جنبش جدایى طلب کردهاى عراق) پیوست و رهبرى شاخه عربى آن را به عهده گرفت. افراد شاخه القاعده در عراق را نیروهاى زرقاوى در پاکستان و افغانستان تشکیل مى‏دادند و بعداً تعدادى نیز از سوریه، عراق و دیگر همسایگان به آن پیوستند و آرایش این گروه تا سال ۲۰۰۶ م.، رنگ عراقى به خود گرفت. به هر ترتیب، زرقاوى که به دلیل جاه طلبى‏هایش در عراق با «ظواهرى» هم اختلاف پیدا کرده بود، در ژوئن ۲۰۰۶ م. در حمله هوایى آمریکا کشته شد. «ایمن الظواهرى»، رهبر فعلى القاعده، بعد از مرگ زرقاوى، «ابو ایوب المصرى» معتمد خود و متخصص کار با مواد منفجره را به سمت رهبرى القاعده عراق برگزید، اما «المصرى» نیز در اکتبر ۲۰۰۶ م.، نام دولت اسلامى عراق را پذیرفت، امرى که ظواهرى از آن هراس داشت.

هم‏اکنون داعش را ابوبکر البغدادى (معروف به ابودعاء) رهبرى مى‏کند. او با اسم «ابراهیم عواد» در ۱۹۷۱ م. در سامرا به دنیا آمد و از دانشگاه اسلامى بغداد مدرک دکترا گرفت و تا مرحله عضویت در هئیت علمى پیش رفت. هرچند روحیه او در دوران تحصیل و بعد از آن آرام گزارش شده است، پس از اشغال عراق توسط آمریکا در ۲۰۰۳ م.، در منطقه فلوجه درکنار ارتش صدام و همراه و هم پیمان با آنان با آمریکایى‏ها جنگید و به‏وسیله آن‏ها دست‏گیر شد و به زندان رفت. البغدادى بعد از رهایى از زندان به دستور بن‏لادن به عنوان مجاهد به «القاعده بین النهرین» پیوست. آمریکایى‏ها بسیارى از فرماندهان این گروه را به تدریج کشتند که از جمله کشتگان، دو سرکرده اصلى، یعنى «ابوعمر البغدادى» و «ابو حمزه المهاجر» بودند و بعد از این‏ها، ابوبکر بغدادى سرکرده جدید انتخاب شد.

او توانست بیشترین مخالفان آمریکایى را دور خود جمع کند و به خطرناک‏ترین و قوى‏ترین گروه تروریستى ضد آمریکایى تبدیل شود. آمریکا در سال ۲۰۱۱ م.، جایزه ده میلیون دلارى براى دست‏گیرى او اختصاص داد همان‏گونه که جایزه ۲۵ میلیون دلارى براى ایمن الظواهرى قرار داده است. بعد از جنگ داخلى در سوریه، این گروه نام خود را به «دولت اسلامى عراق و شام» تغییر داد و براى جنگ علیه دولت اسد به عنوان وابسته القاعده به سوریه رفت. درسال ۲۰۱۳ م.، صدها تن از افرادى که از زندان ابوقریب گریخته بودند به این گروه پیوستند. البغدادى در سوریه با «النصره» از وابستگان القاعده اختلاف پیدا کرد و از اطاعت الظواهرى هم بیرون آمد و اعلام کرد که فقط بن‏لادن را رهبر القاعده مى‏داند.

از دیگر رهبران داعش، مى‏توان به فاضل احمد عبدالله الحیالى، هماهنگ کننده امور امارت عراق (معروف به ابومعتز) اشاره کرد که به نبرد موصل نظارت داشت. «عدنان لطیف حمدى السویداوى» والى «الانبار» و عضو شوراى نظامى داعش به حساب مى‏آید، «احمد محسن»، معروف به «ابو فاطمه»، والى استان‏هاى جنوب فرات مرکزى است، «موفق مصطفى محمد الکرموش»، معروف به «ابو صلاح»، مسئول مالى امارت عراق مى‏باشد، «محمد حمید اللیمى»، معروف به «ابوهاجر العسافى»، هماهنگ کننده امور پستى میان استان‏هاست، «عوف عبدالرحمن العفرى»، معروف به «ابو سجى»، مسئول هماهنگ کننده امور بیوه زنان، خانواده کشتگان و اسیران این گروه مى‏باشد، «فارس ریاض النعیمى»، معروف به «ابو شیماء»، مسئول ویژه امور پستى و خزائن‏ انتخاب شده است و «عبد محمود الطائى»، معروف به «ابو کفاح»، مسئول امور مواد منفجره و بمب‏گذارى این گروه مى‏باشد.

ظاهراً داعش هجده سرکرده مهم دارد. نیروهاى اصلى این گروه را فرماندهان و مدیران دوران بعث و چهره‏هاى نزدیک به صدام، نظامیان بریده از ارتش سوریه و عراق، جنگ‏جویانى از اروپا، چچن، بوسنى، شرق ترکستان، لیبى، افغانستان و چندین کشور دیگر تشکیل میدهند. به هر ترتیب، امروزه داعش خود را در جایگاه رهبر گروه‏هاى جهادى مى‏بیند و بغدادى جهاد خود را جهانى مى‏داند و لذا چچنى اگر قرآن بداند حق دستور دادن به یک عراقى یا عرب را خواهد داشت. بنابراین، براى این گروه برخلاف القاعده به رهبرى ظواهرى، سیاست گام به گام توجه به قوم یا طایفه خاص، رعایت امور اخلاقى در کشتن و بستن، تقسیم کار و تمرکز بر سرزمینى خاص و … معنایى ندارد.[۳]

ب. برداشت‏هاى داعش از تعالیم دینى‏

گروه‏هاى تندرو اسلامى ازجمله داعش، از جهتى تداوم بخش جریان ظاهرگرا، متصلب، خشک مغز و قشرى نگر به نام «خوارج» در جهان اسلامند و بنیادهاى تفکر سطحى نگرانه خوارج قدیم در خوارج جدید نیز درحال جریان است. درحالى‏که تقسیم دوگانه «کفر» و «اسلام» در صدر اسلام، معاندان و محاربان با اسلام نوپا را از مسلمانان گرونده به دین آسمانى جدا مى‏کرد (که هم‏چنان بر شرک ورزى اصرار میورزیدند و فضاى توحیدى را برنمى‏تافتند و سخت در مقابل آن ایستاده بودند). با وجود این، بعد از گسترش اسلام و برچیده شدن سلطه کفار مشرک محارب از «جزیره العرب»، چندان‏  جایگاهى براى این تقسیم در داخل جهان اسلام باقى نمانده بود، اما به‏ تدریج در تاریخ بعد از صدر اسلام و در فرآیند شکل‏گیرى نحله‏هاى کلامى، سروکله خوارج پیدا شد و این فرقه جزم‏گراى غیرعقلانى به شکل دیگرى به تقسیم دوگانه مسلمان و کافر در داخل جهان اسلام پرداخت.

بنابر نظر خوارج اولیه که به اخلاف خود نیز عقایدشان را منتقل کرده‏اند، مسلمانى که مرتکب گناه کبیره شود، دیگر مسلمان نیست، او را باید کافر و مستحق دوزخ دانست و کشتن او جایز شمرده مى‏شود. با توجه به انعطاف پذیرى مفهوم «گناه کبیره» با چنین تفسیرى از آن، عنصر خطرناکى وارد فضاى «جهان زیست» دینى در وجه افراطى شد. معناى گناه کبیره را مى‏شد در جهات مختلف و بى‏رویه دائما گسترش داد تا آن‏جا که هرچه را طبع میل فرد خارجى مسلک نباشد، شامل گرد؛ مثلًا در صحیح ترمذى آمده است: «کسى که قرآن را به رأى خود تفسیر کند، کافر شده است!». چنین تهمت‏هایى به اسم اسلام و پیامبر، دائما وارد زندگى بخشى از اسلام‏گرایان مى‏شد و اولین ریشه تقابل از درون در همین برهه از زمان شکل مى‏گرفت.[۴] خوارج زمانه ما با چنین تصورى و در فضاى تحقیرهاى روا داشته شده علیه جهان اسلام از سوى استعمار خارجى و استبداد داخلى، هرچند با کینه عمیق‏تر در ابتدا شیعیان را هدف گرفته‏اند، هر مسلمانى را با اندک بهانه‏اى (اعم از شیعه و سنى) با ذهن متصلب‏شان به ارتداد متهم مى‏کنند، او را کافر و بدتر از کافر حربى یهودى یا مسیحى و ریختن خونش را مباح مى‏دانند.

بعد از بحث کفر و ایمان در مورد با این آموزه، مسئله جهاد و فهم نادرست و نابه‏هنگام تاریخى از آن در اندیشه رادیکالیسم اسلامى، راهنماى عمل سیاسى و نظامى داعش به عنوان‏

افراطى‏ترین شاخه القاعده قرارگرفته است. آنان بخشى از القاعده‏اند، این آموزه را از مجموعه‏اى از رهبران کلاسیک و جدید خود برگرفته‏اند. مهم‏ترین شخصیت‏ معنوى و سیاسى القاعده، یعنى بن‏لادن، براى داعش مرجعیت دینی‏دار ادعا مى‏شود که «ابن‏تیمیه» و «ابن قیم‏الجوزی» از متفکران مرجع در سلفى‏گرى و وهابى‏گرى، از راهنمایان ایدئولوژیک بن‏لادن هستند. در عین حال، بن‏لادن نه متأثر از ابن عبدالوهاب از پیروان ابن‏تیمیه و نه تابع اسلام وهابى محافظه کارانه عربستان سعودى است.[۵]

به تفاوت‏هاى بن‏لادن با وهابیت موجود به زودى اشاره خواهیم کرد. براى فهم ذهنیت داعش، عقاید بن‏لادن و تعداد دیگرى از رهبران گذشته و حال القاعده در باب جهاد باید بررسى شود. به این منظور، ابتدا به بررسى عقاید دینى کلاسیک‏هایى مى‏پردایم که بن‏لادن از آن‏ها متأثر بوده است. غیر از دو نظریه‏پرداز کلاسیک پیش گفته، «سید قطب» از نظریه‏پردازان بنام «اخوان المسلمین» و «عبدالسلام فرج»، نظریه پرداز سازمان «الجهاد و الجماعه الاسلامیه» مصر و نیز «عبدالله عزام» از استادان بلافصل بن‏لادن که تأثیر زیادى هم بر او گذاشته است، به مسئله اهمیت اصل جهاد در اصول دین و ضرورت کاربرد آن در عمل اسلامى پرداخته‏اند[۶] که به عقاید ناپخته و غیرعقلانى این مجموعه نیز در «شیوه طرح فریضه اسلامى جهاد» اشاره خواهیم کرد. هم‏چنین در پایان، عقاید بن‏لادن و رهبر فعلى داعش، یعنى ابوبکر بغدادى که خود را تابع بن‏لادن، و نه ایمن الظواهرى (رهبر فعلى القاعده) مى‏داند، بررسى خواهد شد.

در میان اصول اساسى ایدئولوژیک اسلام رادیکال القاعده و رهبران آن بعد از «توحید»، مفهوم «جهاد» و شیوه تفسیر و تبدیل آن به عمل سیاسى و اقدام جمعى، جایگاه محورى داشته است. سروران و ایدئولوگ‏هاى برجسته اسلام رادیکال، بخش مهمى از آثار خود را به توجیه کاربرد مفهوم «جهاد» در جنبش‏هاى اسلامى اختصاص داده‏اند. ابن‏تیمیه در جهان اسلام: اولین کسى است که به تفصیل، بحث جهاد را بررسى‏ کرد و آن را در شرایطى که مغول‏ها مرکز خلافت اسلامى، یعنى بغداد را در قرن هفتم هجرى تصرف کردند و صلیبیان که بخش دیگرى از جهان اسلام را اشغال کرده بودند، علیه هر دو گروه به کار برد. او با قائل شدن جایگاه فوق‏العاده براى جهاد، آن را بر همه فرایض مقدم کرد و در ضمن استدلال‏هاى گوناگون «شهادت» را به مثابه آسان‏ترین شکل مردن، از جمله توجیهات براى جهاد دانست. به نظر او، مسلمانانى که در جهاد شرکت نکنند. و کسانى که از قانون اسلام سرباز زنند، کافرند و باید با آن‏ها جنگید، حتى اگر شهادتین را نیز گفته باشند نظریات وى، شالوده اولیه اسلام‏گرایى رادیکال محسوب مى‏شود.[۷]

«سید قطب»، از متفکران اسلام‏گراى رادیکال مصرى مى‏باشد که به‏صورت مبسوطى جهاد را بررسى کرده است. از نظر وى، مسلمانان واقعى آن‏هایى هستند که در راه اعتلاى حق به جهاد مشغول‏اند. او به نقل تأییدى از ابن‏قیم، مدعى مى‏شود که پیامبر (ص) در مدینه مأمور شد که علاوه بر دعوت، از جنگ نیز استفاده کند، منتها تنها با کسانى که با وى جنگ مى‏کنند، اما بعد از این مرحله، درنهایت دستور خدا این است که مسلمانان تا استقرار نهایى دین، با تمام مشرکان بجنگند. برقرارى حکومت خداوند و قوانین او و حذف‏

طاغوت و قوانینى که بشر وضع کرده است، تنها با موعظه به دست نمى‏آید. افراد اشغال کننده جاى خدا به این راحتى حاضر نیستند که قدرت را رها کنند. دین، فلسفه نیست، بلکه عمل مى‏باشد که نه صرفاً با موعظه، بلکه با همراهى جنبش قابل پیاده‏سازى است. تبلیغ اسلام از طریق «شمشیر» و «کتاب» که لازم و ملزوم همند، ممکن مى‏باشد. در تاریخ اسلام، «شمشیر» براى به انقیاد درآوردن سرزمین‏هاى غیراسلامى و مشرکان داخلى به کار گرفته شده و «کتاب» براى به اسلام در آوردن مسیحیان و یهودیانى که به زور به اسلام نمى‏گرویدند. سید قطب در انتقاد از کسانى که جهاد در اسلام را تنها دفاعى مى‏دانند، آن‏ها را شرق شناسانى معرفى مى‏کند که‏ مى‏خواهند ماهیت و هدف اسلام را تغییر دهند. به عبارت دیگر، کسانى که جهاد را صرفاً براى دفاع از سرزمین اسلام مى‏دانند، هدف دین را فراموش کرده‏اند و در اصل، ارزش اسلام را پایین‏تر از سرزمین‏هاى اسلامى قرار مى‏دهند. سید قطب با معنا کردن صلح به شکلى خاص، معتقد است که هم زیستى و صلح خدایى، باید تحقق بخش عدالت اجتماعى و امنیت عمومى براى مردم باشد، نه صرف خوددارى از جنگ به هر قیمتى، حتى با غلبه ظلم و ستم بر مردم. سید قطب با استناد به آیات قرآن، چند دلیل براى جهاد بر مى‏شمارد: ۱٫ حاکمیت خداوند؛ ۲٫ سامان دادن به مسائل بشریت با راهنمایى خداوند؛ ۳٫ طرد نیروها و همه سیستم‏هاى شیطانى موجود در جاهلیت جدید، مانند طرد نظام‏هاى جاهلى قبل از اسلام؛ ۴٫ طرد حکومت فرد یا افرادى بر مردم به جاى حاکمیت خدا و قوانین او.[۸]

«عبدالسلام فرج»، مهندس الکترونیک رهبر جهاد اسلامى مصر که یکى از اعضاى آن، یعنى «خالد اسلامبولى»، در سال ۱۹۸۱ م.، «انور سادات» را

ترور کرد، در جزوه‏اى به نام الفریضه الغایبه، جهاد را تنها نبرد مقدس لازم در جنگ علیه حاکم ظالم معرفى کرد که به زعم وى علما آن را تاکنون پنهان نموده‏اند. به نظر او، تنها راه بازگشت به گذشته باشکوه اسلام، احیاى جهاد است. هیچ شکى وجود ندارد که تنها راه از بین بردن بت‏هاى این جهان، استفاده از شمشیر مى‏باشد. وى با استفاده از روایتى از «ابوحنیفه» مى‏گوید: «سرزمین اسلامى با داشتن یکى از شرایط آتى، سرزمین کفار محسوب مى‏شود: ۱٫ مبنا شدن قوانین غیراسلامى؛ ۲٫ فقدان امنیت؛ ۳٫ به خطر افتادن موجودیت سرزمین اسلامى.

عبد السلام نتیجه مى‏گیرد که مصر نیز به سبب سلطه قوانین غیراسلامى، سرزمین کفار محسوب مى‏شود. به اعتقاد وى، حاکمان کنونى کشورهاى اسلامى از دین برگشته‏اند و در راستاى امپریالیسم، به کمونیست یا صهیونیست تبدیل شده‏اند. فرج به‏ تبعیت از رهبران فقهى اعلام مى‏کند که مجازات کسانى که مرتد شده‏اند، از جزاى کسانى که از اول کافر گردیده‏اند، سنگین‏تر است و لذا باید با مرتدان جنگید و آن‏ها را از بین برد، حتى اگر به حمل اسلحه نیز قادر نباشند. او به نقل از ابن‏تیمیه، حاکمان امروزى جوامع اسلامى را در عبور از قوانین الهى و اجراى قوانین بشرى با مغول‏ها یکى دانسته است. عبدالسلام معتقد بود که هرچند جهاد امروز مسلمانان باید آزادسازى «اورشلیم» باشد، توجه به چند نکته ضرورى است: ۱٫ نبرد با دشمن نزدیک‏تر قبل از دشمن دورتر واجب‏تراست؛ ۲٫ جنگ فقط باید تحت پرچم اسلام صورت گیرد؛ ۳٫ پایه حضور امپریالیسم در کشورهاى اسلامى؛ حاکمان به ظاهر اسلامى‏اند که نقطه شروع، باید سرنگونى این‏ها باشد.

به نظر فرج، زمانى که امام، مسلمانان را به جهاد دعوت مى‏کند، همه باید لبیک بگویند و

لزومى ندارد که از والدین خود اجازه بگیرند، چون دراین‏صورت جهاد مثل نماز و روزه واجب مى‏شود. به نظر عبد السلام، اسلام به زور شمشیر گسترش یافته و جهاد دفاعى مردود است و جهاد تا قیامت ادامه خواهد داشت.[۹] او و دیگر اسلام گرایان رادیکال که چنین تفسیر افراطى دارند، حدیث معروفى که جهاد با نفس را از جهاد با دشمن بزرگ‏تر معرفى کرده است، رد مى‏کنند و معتقدند که این حدیث جعلى مى‏باشد.[۱۰]

اشغال افغانستان در سال ۱۹۷۹ م. در رادیکال‏ترشدن جهاد، نقطه عطف مهمى است که طى آن، بخشى از علماى اسلام سنى علیه شوروى اعلام جهاد کردند. این حادثه، دولت‏هایى چون عربستان و گروه‏هاى منفرد را به سمت مشروعیت بخشى به جنگ و جهاد رهنمون کرد. در این میان، «عبدالله عزام» از جمله افرادى بود که دانشگاه ملک عبدالعزیز عربستان را رها کرد و براى آموزش به مجاهدان به پاکستان رفت و در سال ۱۹۸۵ م. به کمک هلال احمرکویت و عربستان، سازمان «مکتب الخدمت للمجاهدین‏ العرب» را با همکارى اسامه بن لادن و با هدف کمک‏هاى انسان دوستانه به مجاهدان افغانى تأسیس کرد. عزام، رهبر و موعظه‏گر کاریزماتیک و اصلى‏ترین ایدئولوگ «عرب‏افغان‏ها» و استاد بن‏لادن در دانشگاه بود که بعد از اتمام تحصیلاتش به اردن و سپس سوریه رفت و از دانشگاه دمشق دکتراى حقوق اسلامى گرفت. در اواخر دهه ۱۹۶۰ م. به مصر رفت و در دانشگاه «الازهر» تحصیلات تکمیلى خود را به پایان رساند و درسال ۱۹۷۳ م. به عربستان بازگشت و در دانشگاه «جده» به تدریس پرداخت. او از اولین کسانى است که به یارى مجاهدان افغانى شتافت و به این منظور در پیشاور مستقر مى‏شد. عزام به این نتیجه رسید که تنها راه موفقیت در استقرار جامعه‏

اسلامى، جهاد است. او با نوشتن چند کتاب از رهبران مهم جهادى شد، اما در سال ۱۹۸۹ م. در پیشاور ترور شد. عزام، دلایل زیادى در کتاب‏هایش براى جهاد ذکر کرده است که ازجمله به موارد ذیل میتوان اشاره کرد: ۱٫ جلوگیرى ازتسلط کافران بر مسلمانان؛ ۲٫ کمبود مسلمانانى که جان خود را در راه اسلام فدا مى‏کنند؛ ۳٫ تداوم راه سلف صالح؛ ۴٫ استقرار جامعه اسلامى؛ ۴٫ شهادت و رسیدن به بهشت؛ ۵٫ حفاظت از سرزمین اسلام و جلوگیرى از فاسد شدن آن؛ ۶٫ جهاد اوج همه چیز در اسلام است؛ ۷٫ جهاد اوج عبادت است. او بعد از ایمان، اولین وظیفه را جهاد مى‏داند که فراموش شده و موجب فلاکت مسلمانان گشته است.

عزام، هر دو قسم جهاد تهاجمى به سرزمین کافران و نیز جهاد تدافعى را پذیرفته است. از جمله موارد جنگ دفاعى واجب، زمانى است که کافران گروهى از مسلمانان را دستگیر و زندانى کنند. براى جهاد علیه کافرانى که سرزمین اسلامى را اشغال کرده باشند، اجازه گرفتن از والدین یا هرکس دیگر ضرورتى ندارد. فراموشى جهاد شبیه ترک نماز و روزه و شاید هم بدتر از آن‏هاست. اندیشه‏هاى عزام در نظریه‏پردازى براى سازمان‏هاى جهادى جدید، نقش بسزایى داشته است. نوشته‏هاى عبدالله عزام به مانیفستى براى جنگ جویان مسلمانى تبدیل شد که مى‏خواستند جهاد جهانى علیه غرب به راه اندازند و دولت‏هاى دست نشانده خاورمیانه را براندازند. او بیشترین تأثیر را در شکل‏گیرى دیدگاه‏هاى بن‏لادن داشته است و سال‏ها راهنماى فکرى بن‏لادن بوده است و تحت تأثیر از افکار عبدالله عزام بود که سازمانى بین‏المللى به منظور یارگیرى از میان داوطلبانى از سراسر دنیاى اسلام براى جهاد در افغانستان به وجود آمد و «شبکه بین‏المللى سلول‏هاى ترور»

شکل گرفت که همه جنبش‏هاى رادیکال از آن حمایت مى‏کردند.[۱۱]

بن‏لادن (۱۹۵۷- ۲۰۱۱ م.) مؤسس القاعده، درسال‏هاى ۱۹۹۶ و ۱۹۹۸ م. دو فتوا درباره لزوم جهاد با اسرائیل و حامیان نیروهاى نظامى غرب در کشورهاى اسلامى صادر کرده است که به زودى در مورد آن‏ها بحث خواهیم کرد. به نظر، بن‏لادن دشمنان طرز فکر جهادى را شامل شهروندان غیرنظامى و نظامى از کشور آمریکا و کشورهاى متحد آن مى‏داند.[۱۲] او در دورانى که ملاعمر در افغانستان حکومت مى‏کرد، بر این اعتقاد افراطى از اسلام بود که افغانستان تنها کشور اسلامى در جهان اسلام است.[۱۳] وى هرچند مشابهت‏هایى با اسلام وهابى دارد، با سه تفاوت اساسى از آن جدا مى‏شود: ۱٫ وهابى اعلام جهاد را به رهبر سیاسى مربوط مى‏داند، درحالی‏که او خود بدون این‏که رهبر سیاسى دولتى باشد، مفتى جهاد بود؛ ۲٫ وهابى با خاندان سعودى در پیوند عمیق قرار دارد[۱۴]؛ درحالى‏که بن‏لادن بارها خواستار سرنگونى این خاندان شده است؛ ۳٫ درحالی‏که دغدغه وهابیت، عبادت خدا، نفى بت‏ها و تضمین تبعیت از قانون شریعت مى‏باشد، هدف اصلى بن‏لادن مقاومت درمقابل سلطه غرب و مبارزه با رژیم‏هایى است که براساس قانون اسلام حکومت نمى‏کنند.[۱۵]

در مورد دولت عربستان، باتوجه به اشکالات عدیده‏اى که با نگاه ایدئولوژیک از رفتارها و اقدامات آن دولت گرفته است، به صراحت با آن مخالفت نموده و دربرابر آن قرار گرفته است.[۱۶] بن‏لادن درزمانى‏که شوروى افغانستان را اشغال کرده بود، سرمایه شخصى خود را براى جذب سرباز از کشورهاى اسلامى براى جنگ علیه شوروى خرج کرد و در این دوره، مدتى کوتاه از دخالت آمریکا در شوروى استقبال نمود؛ هر چند رابطه مثبت او با آمریکا به زودى بعد از خروج سربازان شوروى به تلخى گرایید.[۱۷]

بن‏لادن قبل از حادثه ۱۱ سپتامبر، ویژگى‏هاى جنگ خود را «جنگ صلیبى آمریکا علیه ملت‏هاى اسلامى» نام گذارى کرد و از جنگ بین جهان اسلام و آمریکا با متحدانش سخن گفت. به لحاظ داخلى، به مسلمانان توصیه مى‏کند که به دنبال رهبرى باشند که آن‏ها را متحد کند و خلافت اسلامى برپا نماید. در دو اعلامیه جهاد علیه آمریکا، هسته مرکزى فلسفه فکرى بن‏لادن را مى‏توان دریافت. در اعلامیه ۲۶ آگوست ۱۹۹۶ م.،[۱۸] بن‏لادن رژیم عربستان سعودى را به دو دلیل نامشروع دانست: ۱٫ کنار گذاشتن شریعت اسلامى؛ ۲٫ اشغال کشور به وسیله صلیبیان آمریکایى. به نظر بن‏لادن آمریکا دو شهر مقدس مکه و مدینه را اشغال کرده است و مسلمانان باید کفاران را از شبه جزیره عربستان با جنگ اخراج کنند. بن‏لادن نیز مانند ابن‏تیمیه، اولین وظیفه مسلمانان را بعد از ایمان، جهاد تهاجمى مى‏داند که براى تثبیت حاکمیت خداوند بر روى زمین در این زمان با اخراج آمریکا از سرزمین مقدس صورت مى‏گیرد. هیچ شرطى براى انجام دادن جهاد وجود ندارد. دومین فتوا در ۲۳ فوریه ۱۹۹۸ م. علیه یهودیان و نصرانیان صادر شد. در این اعلامیه، هم‏صدا با مبارزان مصرى، پاکستانى و بنگلادشى، به جنگ علیه آمریکایى‏ها و متحدانش که علیه خدا، پیامبرش و مسلمانان اعلان جنگ کرده‏اند، تأکید مى‏کند. بن‏لادن سه جرم آمریکا را چنین برشمرده است: ۱٫ اشغال سرزمین مقدس عربستان و به یغما بردن ثروتش و کنترل تحقیر آمیز حاکمان و مردمش؛ ۲٫ تحریم علیه عراق و در نتیجه، کشته شدن بیش‏از یک میلیون عراقى؛ ۳٫ حمایت از دولت یهودى و قتل عام مسلمانان آن‏جا. بنابراین جهاد عینى دفاعى بر تک تک مسلمانان علیه نصرانى‏ها و یهودیان، خصوصاً آمریکا واجب است. به نظر بن‏لادن، در شرایط فعلى که فرصت جهاد پیش آمده است، فراموشى گذشته باید فراموش گردد و با دشمنان اسلام، خصوصاً دشمنان خارجى، یعنى اتحاد نصرانى- یهودى باید جنگید. بن‏لادن با تکیه بر پیروزى بر شوروى در افغانستان، معتقد است که به شهادت مبارزان سومالى، آمریکا از روسیه نیز ضعیف‏تر مى‏باشد.[۱۹]

ایمن الظواهرى، رهبر جهاد اسلامى مصر و نفر دوم سازمان القاعده و از امضا کنندگان اعلامیه ۱۹۹۸ م.، هدف از جنگ کنونى مبارزان اسلامى را سرنگونى دولت‏هاى نامشروع و استقرار حاکمیت خدا مى‏داند. جنگ علیه اتحاد یهودى آمریکایى، سرنوشت محتوم مى‏باشد و با استناد به دو روایت، مرگ را بهتر از عقب‏نشینى مى‏داند. ظواهرى به نقل از سید قطب مى‏گوید: «برادر! به سمت جلو حرکت‏

کن. سرت را به راست یا چپ نچرخان و تنها به بهشت نگاه کن.»[۲۰]

بعد از حملات ۱۱ سپتامبر، القاعده دلایل شرعى آن را تبیین کرد: خدا کمک کرد که جوانان با ایمان در این عملیات خون صلیبیان را ریختند، همان‏طورکه آن‏ها براى دهه‏ها خون این‏ها را به شیشه کرده بودند. این جوانان نه براى ثروت، شهرت یا هر علاقه زودگذر دیگر، بلکه در دفاع از مذهب و مسلمانان به این کار دست زدند، زیراصلیبیان آنان بیش از پنجاه سال در فلسطین قتل عام کردند، در عراق کشتار بى‏سابقه راه انداختند، صرب‏ها در بوسنى نسل‏کشى کردند، بندگان گاو، مردم بى‏گناه را در کشمیر کشتند. و مردم چچن، افغانستان، جمهورى‏هاى آسیاى مرکزى به وسیله صلیبى‏هاى مستبد شوروى نابود و آواره شدند. آمریکا هم در افغانستان جنایت کرد، همان‏طور که در تیمور شرقى به کشتار مسلمانان دست زدند. آمریکا با پوشش سازمان ملل، مسلمانان سومالى را کشت. جبهه صلیبى- یهودى درحال نابود کردن مسلمانان به جرم خداپرستى است.

القاعده در توجیه کشته شدن بى‏گناهان و مسلمانانى که بین کشته شدگان ۱۱ سپتامبر بودند، معتقد است که کشتن غیرنظامیان کاملًا ممنوع نیست و در شرایط و به دلایلى کشتن آنان مجاز است: ۱٫ براى مقابله به مثل، طبق آیه «اگر کسى به شما حمله کرد، شما نیز با روش مشابه به او حمله کنید»[۲۱] مى‏توان تاکتیک دشمن را علیه خودشان به کار گرفت. آن‏ها در فلسطین شهروندان عادى را مى‏کشند، پس ما هم مى‏توانیم؛ ۲٫ هنگام حمله به قلعه نظامى دشمن، تمایز بین جنگ‏جو و مردم عادى ممکن نیست؛ ۳٫ مشارکت شهروندان عادى در عمل، حرف یا ذهن (تمایلات قلبى شخص عادى به‏

دشمن)، مشروعیت جنگ علیه آنان را توجیه مى‏کند؛ ۴٫ مرکز تجارت جهانى، دژ دشمن بود که مستقیم علیه دشمنان اعلان جنگ کرده بود؛ ۵٫ طبق روایتى از پیامبر (ص)، استفاده از منجنیق براى حمله به دشمن عجین شده با جمعیت عادى، مشروع است. پس حمله به دشمن با سلاح‏هاى کشتار جمعى و حمله با هواپیما به‏ برج‏ها از قبیل همان حمله با منجنیق مى‏باشد؛ ۶٫ سپر شدن زنان، بچه‏ها و سایر گروه‏ها به وسیله دشمن، مجوز کشتن آنان است؛ ۷٫ پیمان شکنى دشمن، کشتن آنان در هر شرایطى را تجویز مى‏کند؛ ۸٫ مسلمانانى که در آن‏جا کشته شدند، یا اضطرار بوده است که جزیه دریافت مى‏کنند یا از باب تنبیه بوده است که درخدمت دشمن نباشند.

القاعده معتقد است که استفاده از خشونت، حاکمان بت پرست جوامع را از بین مى‏برد و مانند حضرت محمد (ص) که عصر جدیدى از روشنایى عدالت را بعد از فتح مکه براى بشریت به ارمغان آورد، القاعده نیز مردم را از تاریکى و جاهلیت نجات مى‏دهد و به سوى نور هدایت خواهد کرد.[۲۲] مؤسسان القاعده و وابستگانشان کسانى را که با آن‏ها هم اعتقاد نیستند و با تأسیس دولت اسلامى مد نظر آن‏ها مخالفت مى‏کنند وهم‏چنین کسانى را که از دولت‏هاى موجود و فعالیت‏هاى مشترکشان با دیگران در جهان اسلام حمایت می‏کنند، مرتد می‏دانند.[۲۳]

در جریان اشغال عراق توسط آمریکا و نیروهاى متحد و حمایت کشورهاى اسلامى سنى از این اشغال و دولت جدیدى که شیعیان در آن دست بالا را به طور طبیعى کسب کردند، بین رهبر شاخه عراقى القاعده، یعنى الزرقاوى و ایمن الظواهرى، رهبر اصلى القاعده، اختلاف پیش آمد، زیرا ظواهرى معتقد بود که نباید علیه شیعیان اقدام شورشى‏

کرد و آن‏ها را قتل عام نمود و با آنان وارد جنگ جهادى شد، زیرا جهاد قاعدتاً علیه کفار تشریع شده است، نه علیه فرقه مذهبى اسلامى. در مقابل، زرقاوى چنین تفکیکى را نپذیرفت و شیعیان عراق را نیز مانند نیروهاى متحد و آمریکا دشمن کافر تلقى کرد که باید با آنان وارد مبارزه و جنگ و جهاد شد.[۲۴] همین تفاوت، بعد از کشته شدن زرقاوى باعث شدکه القاعده عراق از سازمان مرکزى القاعده به رهبرى ظواهرى جدا شود و در ادامه به داعش با رهبرى ابوبکر بغدادى بپیوندد که خود را مستقیم به بن‏لادن وصل مى‏کند.

در واقع تفکر جاهلانه و افراطى این گروه، غلیظتر از افکار خام القاعده است. یکى از والیان گروه تروریستى داعش که در دام نیروهاى امنیتى عراق افتاده اظهار داشته است: «از نگاه ما فقط وهابى‏ها در امانند» اوهم‏چنین تصریح کرده است: «شیعیان و سنى‏ها کافرند، مگر این‏که توبه کنند و با ابو عمر البغدادى بیعت نمایند.»[۲۵]

ج. عقاید داعش درباره فناوری‏هاى جدید و علاقه‏شان به آن‏

براى فهم عقاید این گروه جزم‏گرا در مورد فناوری‏هاى جدید، ابتدا لازم است که مرورى بر عقاید کلامى سلفیه وهابى به عنوان مبناى فهم این گروه از تجدد و تمدن داشته باشیم و جایگاه فناورى جدید در عقاید این گروه را درون آن جویا شویم. سلفیان به مجردات معتقد نیستند، و همه عالم، اعم از خدا را محسوس می‏دانند. خدا جسم نیست اما محسوس است و می‏توان او را در قیامت با چشم سر دید. غیب را چون در قرآن آمده است‏

قبول دارند، اما معناى غیب، موجوداتى فراتر از ماده، مانند عقول و از این قبیل نیست. فرشتگان هم جسمند و هم از نور آفریده شده‏اند. روح، مادى است و فراتر از بدن نمى‏باشد. به لحاظ معرفتى، سلفیان فقط راه «نقل» را قبول دارند و از عقل و شهود گریزانند، چون فقط نشان دهنده باطلند. فقط باید به وحى، اعم از کتاب و سنت و اجماع سلف مراجعه کرد. تجربه را به عنوان راه شناخت می‏پذیرند، اما تا زمانى که با نقل در تعارض نباشد. سلفیان به تبعیت از ابن‏تیمیه، معتقدند که بین عقل و نقل تعارض نیست، زیرا عقل راهى به عالم علوى ندارد و عهده‏دار تعالیم قدسى، فقط نقل است و اگر تعارضى بین عقل و نقل دیده می‏شود، چنین عقلى عقل‏ یونانى مى‏باشد که جز بدعت‏گزارى کار دیگرى انجام نمی‏دهد. به لحاظ روش‏شناسى، به برترى فهم سلف تأکید دارند، زیرا فقط فهم سلف خلوص‏دار و فهم‏هاى دیگر (متکلمان، فیلسوفان و عرفا و …) هیچ ربطى به اسلام ندارند و گمراه کننده‏اند. به نظر آنان، همه الفاظ قرآن حقیقت است و در آن مجازى وجود ندارد.[۲۶]

گروه داعش با چنین عقبه فکرى کلامى، امروزه با جنبه‏هاى عقلانى تجدد ضدیت شدید دارند، خصوصاً در حوزه دستآوردهاى سیاسى از قبیل دموکراسى و حقوق انسان و پیشرفت جامعه و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و چنین دیدگاه‏هاى- توان‏مندهاى تنگ و تاریک را به جاى انتساب به واپس‏گرایى خود به اسلام نسبت مى‏دهند.[۲۷] در حقیقت، تأملات تاریخى انسان توان‏مند یک‏سره مهر بطلان مى‏خورد وآن‏جا که محصولات مادى چنین تمدنى که به تجربه و حس درآمده است و امروزه ازآن مجموعه به «فناورى» تعبیر مى‏کنند، تنها این امور محسوس‏

را با شریعت مى‏سنجند و بدون این‏که توان درک عقبه فکرى آن را داشته باشند، فقط به سمت آنچه مصداقى از مفهوم دینى باشد، گرایش پیدا مى‏کنند. داعشیان در شرایط تاریخى مدرن که پیشرفت تکنولوژى بشر در اوج قرار گرفته است، تلاش مى‏کنند که از طریق ترکیب جهالت «متوهمانه تقدیس یافته» خود، با ابزارها و فناورى‏هاى جدید در حوزه‏هاى سخت افزارى نظامى و نرم افزارى رسانه‏اى الکترونیکى، جامعه‏اى بَدَوى به اسم دین و مذهب تأسیس کنند و خود را خلیفه جهان اسلام بنامند.

به نظر این گروه، درصورتی‏که علم جدید فرآورده‏هایى خلاف ظاهر قرآن و سنت داشته باشد، علم نیست، بلکه جهل است. بر این اساس، معتقدندکه مى‏توان از فناورى جدید استفاده کرد اما تازمانى‏که نتیجه آن با قرآن و سنت مخالف نباشد.[۲۸] به صورت‏ موردى، درخصوص رهبر معدوم این گروه، بن‏لادن گفته شده است که درباره فناورى احساسات دوگانه داشته است. از یک طرف به ماشین‏هاى سنگین و نیز مهندسى ژنتیک گیاهان علاقه نشان مى‏داده و از طرف دیگر، از دستگاه آب سرد کن متنفر بوده است.[۲۹] پیروان بن‏لادن از جوانان سرخورده مسلمان اروپایى و آمریکایى گرفته تا کسانى که از کشورهاى اسلامى به اطاعت او درآمده بودند، کم و بیش چنین رفتار دوگانه‏اى را بروز داده‏اند. در دوران حمله انتحارى به برج‏هاى دو قلو به عنوان قلب اقتصاد سرمایه دارى تحت سلطه یهودیان و صهیونیست‏ها، حامیان بن‏لادن معجونى از شیفتگى به فناورى و نفرت از غرب را به نمایش گذاشتند. در واقع، «جلوه همیشه به یاد ماندنى ترکیب معجزه‏آساى عصبیت و تکنیک، ۱۱ سپتامبر است. آفرینندگان آن مهندسانى مؤمن بودند. مهندسى نیهیلیستى، مهندسى ویرانگر

است. منهدسى است که هنرش فقط در ویران کردن و فراخواندن به انهدام از سر کینه‏اى مفرط درآمیخته با ناامیدى مفرط است.»[۳۰] آنان کفش «آدیداس» مى پوشند و لباس‏هاى مارک‏دار غربى به تن مى‏کنند و در «مک دونالدها» همبرگر سفارش مى‏دهند و «کوکاکولا» مى‏نوشند، اما لبریز از نفرت از تجدد در کلیت خود بوده و هستند. پارادوکس نفرت و شیدایى به تجدد در وجود آنان موج مى‏زند. این دو گانگى درباره «طالبان» نیز به درستى صادق بوده است. طالبان افغان با فناورى در زمینه سینما و تلویزیون سخت مخالفت مى‏کردند. آنان با بسیارى از جلوه‏هاى دیگر تمدن جدید دشمنى مى‏ورزیدند، اما سخت مشتاق آن بودند که از آخرین تکنولوژى در زمینه سلاح و شیوه‏هاى اعمال قهر بهره برند. این‏جاست که مشاهده مى‏شود اسلام سیاسى غیرعقلانى قدرت طلب القاعده‏اى و تکنیک و فناورى در سطح اعمال قهر به راحتى به وحدت مى‏رسند.[۳۱] به طور کلى، وقتى عقلانیت تکنیکى با ایمان اسلامى صیقل ناخورده با تأملات عقلانى و آغشته بر تعبد جاهلانه در مى‏آمیزد، فناورى‏هاى سخت و نرم، نه نجات بخش و رفاه آور، بلکه که فاجعه آفرین مى‏شوند. دنیاى مجازى، انواع ترورهاى شخصى و شخصیتى انسان‏ها در اقصى نقاط جهان را تسهیل مى‏کند و سلاح‏هاى گرم، به سمت مؤمنان نشانه‏گیرى مى‏شوند. چنین دین و ایمانى که پرده‏اى بر کشف و بسط حقیقت و میل به آن مى‏گردد، کارآمدترین ابزار سودآور براى زندگى بشر را به شرورترین آن تبدیل مى‏کند.

از این نکته هم نمى‏توان صرف‏نظرکرد که خود شکل‏گیرى دنیاى مجازى به عنوان محصول بالاترین‏

مرحله پیشرفت تکنیکى بشر در دورشدن انسان‏ها از فهم عقلانى دین، بسى مؤثر افتاده و جاى معلمان واقعى دین را اظهارات سخیف منتشر شده در سایت‏هاى مجازى گرفته است که جوان مسلمان امروز، بدون به دست آوردن وزن و اعتبار این آموزه‏هاى سطحى و خلق‏الساعه معطوف به سودآورى سرمایه‏دارانه، مسحورش مى‏شود و دنیاى کاذب دینى براى خود مى‏سازد. بى‏دلیل نیست که امروزه فرقه‏ها و مذهب‏هاى بشرساخته از هر زمان دیگر رشد بیشترى یافته‏اندکه علل شکل‏گیرى آن‏ها نیز تقریباً بر کسى روشن نیست.

تکنیک در عصر جدید، سرمایه وگرایش به اقتباس تکنیک مدرن، پیش از هر چیز، میل به تولید سرمایه‏دارانه است. که این خود زمینه‏اى براى آلوده کردن ایمان به متاع اندک دنیایى مى‏باشد. از این‏رو، عظمت خواهى ایمانى شاید در حاشیه به نیهیلیسم برسد، تکنیک، وسیله و شیوه کشتن، آلت شکنجه، شیوه بازجویى، و فن اداره زندان سیستم تعقیب و مراقبت و تجسس و سانسور و خفه کردن و آوازه‏گرى و دروغ پراکنى نیز هست. همچنین نظام، ارتش، تفنگ، نیروگاه اتمى، و بمب اتمى، تکنیک مى‏باشد.[۳۲]

از این گزارش‏ها از عراق حاکى از آن است که تجمع یافته‏گان در گرد داعش از دورترین نقاط جهان، نه تنها مسلمانان خوارج مسلک جاهل، بلکه که جاه طلبان، لمپن‏

هاى بى‏کار، جانیان بین‏المللى، پیروان شهوت و غضب، قدرت و ثروت طلبان نیز مى‏باشند، هرچند که خود را با صورتى از ایمان کاذب در پرده جهل به این امور بنمایانند.

د. چیستى «زیست جهان» و مختصات زیست جهان سلفى- داعشى‏[۳۳]

براى نشان دادن مختصات زیست جهان سلفى- داعش، ابتدا لازم است که به طورکلى به سه آموزه درباره مفهوم زیست جهان توجه کنیم. این‏که زیست جهان چیست، چگونه شکل مى‏گیرد و چگونه مى‏توان زیست جهان معتبر را از غیرمعتبر تفکیک کرد.

زیست جهان، افق معنایى مشترکى است که براى گروه‏هاى اجتماعى از کوچک‏ترین تا بزرگ‏ترین واحد آن در سطوح مختلف، دنیاى مشترکى به‏وجود مى‏آورد. این افق معنایى راهنما، معنا بخش و امکان پذیر کننده تمام کنش‏هاى اجتماعى افراد در جامعه است. هیچ فردى در هیچ کنشى نمى‏تواند پاى خود را از زیست جهان بیرون بگذارد. هیچ کنشى بدون هنجار خاص (بایدها و نبایدهاى موردى که کنش خاصى را در قالب فعل یا ترک گفتارى، کردارى و پندارى از عدم به‏وجود مى‏رساند) تحقق نمى‏یابد و هیچ هنجارى تا به مرحله وجودى زیست جهان (تبدیل شدن به افق معنایى مشترک) نرسد، نمى‏تواند مبناى عمل قرار گیرد. زیست جهان، به مثابه مجموعه‏اى از هنجارهاى درونى شده، در مرتبه‏اى شهودى براى جمع کوچک و بزرگ، نقش ایفا مى‏کند و براى مجموعه خود امرى آشنا، شفاف و مبناى اعتبار هر کنش‏

اجتماعى مى‏باشد. زیست جهان در جامعه به وجود آورنده‏اش هم‏بستگى‏هاى اجتماعى در سطح کوچک و بزرگ است و به تکوین هویت‏هاى اجتماعى افراد منجر مى‏شود. در یک رابطه متقابل، هرگونه کنشى در تمام حوزه‏هاى زندگى کوچک و بزرگ اجتماعى از درون جهان زیست، جریان پیدا مى‏کند و درعین حال، خود این جهان زیست در فرآیند زندگى اجتماعى به تدریج شکل مى‏گیرد، ماندگار مى‏گردد و دائما به نسل‏هاى بعدى منتقل می‏شود.

منبع زیست جهان، یعنى همان افق معنایى تسهیل‏کننده هر کنش جمعى، متعدد است: هر عمل اجتماعى، بازتابى در زیست جهان دارد. بنابراین بخشى از عناصر زیست جهان از نحوه زندگى در دنیاى عینى محسوس به دست مى‏آید. هم‏چنین خصوصیات زیست شناختى هر فرد و محیطهاى گوناگونى که تجربه کرده است، خصوصیاتى که به طور ژنتیکى به ارث برده است و توانایى‏هاى فیزیکى که از آن‏ها بهره‏مند مى‏باشد، همگى بازتابى در زیست جهان پیدا مى‏کنند. منظور این است که معطوف به هریک از این حوزه‏ها، هنجارهایى تولید مى‏گردند که تا مرحله «افق معنایى» براى شخص درون یک گروه ارتقا مى‏یابند. مهم‏ترین منبع زیست جهان، نه از زندگى محسوس بیرونى، بلکه از جهان ارزش‏هاى ذهنى بیرونى، اما غیرمحسوس به دست می‏آید. خود این جهان ارزشى غیر محسوس، از تعالیم دینى و نیز معارف عقلانى به دست آمده است. به طور کلى، هریک از آموزه‏هاى تجربى، عقلى و دینى طى فرایندى، جنبه هنجارى پیدا مى‏کنند و در نهایت به زیست جهان منتقل مى‏شوند و به اجزاى سازنده آن تبدیل مى‏گردند. در جوامع دینى، بیشترین نقش در مختصات زیست جهان، ازآن تعالیم دینى است و در چنین جوامعى، افراد به شدت از آموزه‏هاى دینى متأثرند و لذا در میان آن‏ها افق معنایى، شکل مى‏گیرد که آن افق معنایى، نه تنها از نحوه‏ زندگى دنیایى حسى، بلکه از تعالیم دینى به دست آمده است.

بحث دیگر درباره زیست جهان، تقسیم‏بندى آن از حیث «عقلانیت» مى‏باشد که آن را به دو قسم «زیست جهان عقلانى معتبر» و «زیست جهان غیرعقلانى غیر معتبر» تقسیم مى‏کنند. زیست جهان عقلانى، در فرآیند مباحثه‏هاى دائمى افراد درباره مجموعه ارزش‏هاى پذیرفته شده‏اى شکل مى‏گیردکه اکنون مردود واقع شده است و پذیرش دوباره آن بعد از استدلال‏هاى قانع کننده در فرآیند مباحثه‏هاى جمعى به دست مى‏آید. چنین زیست جهانى، در واقع افق معنایى قابل دفاع با عقل جمعى تاریخى است که عناصر ثابت و متغیر آن به اندازه کافى از پشتیبانى عقلانى جمعى برخوردار است. در مقابل، زیست جهان غیرعقلانى، مجموعه هنجارهایى است که در قرآیند بحث‏هاى آزاد و منصفانه به اندازه کافى در مورد آن تعقل جمعى نشده و اکنون که این هنجارها به مرتبه افق معنایى ارتقا یافته است، به شکلى متصلبانه و جازمانه مبناى اقدامات و رفتار اجتماعى افراد قرار مى‏گیرد.[۳۴]

با این مقدمه درباره زیست جهان، مختصات زیست جهان داعش را به مثابه گروه اجتماعى اسلام‏گرا بررسى می‏کنیم. در این بحث تلاش براین است که منابع دینى زیست جهان داعش را پیدا کنیم و نشان دهیم که مهم‏ترین مختصات مهم زیست‏جهانى‏ این گروه برگرفته از آموزه‏هاى دینى است. عناصر دیگرى هم از دنیاى محسوس فناورى برگرفته شده است. با توجه به بحث‏هاى پیشین درباره عقاید دینى و علایق تکنیکى داعش، پنج مفهوم معرفى مى‏شود که با دلالت‏هاى خاص تا مرحله تبدیل شدن به عناصر وجودى زیست جهانى ارتقایافته و شکل‏دهنده افق معنایى القاعده و داعش شده است و اعمال بیرونى آن‏ها که در جنگ علیه مخالفانشان با چنین زیست جهانى پیوند می‏خورند. این پنج مفهوم عبارتند از: کافران، جهاد، فناورى نظامى، فناورى ارتباطات و استراتژى جنگ. در واقع این پنج مفهوم در خصوص گروه داعش صرفاً پنج مفهوم معرفتى نیست، بلکه مجموعه‏اى از هنجارها و ارزش‏ها هم از آن‏ها استخراج می‏شود و بالاتر این‏که این مفاهیم، عناصر مهم تشکیل دهنده زیست جهان این گروه شده و از جنبه معرفتى و ارزشى به جنبه وجودى ارتقا یافته است و تمامى کنش‏هاى خشن این گروه در پیوند با چنین زیست‏جهانى معنا مى‏یابد و تفسیر می‏شود. در ذیل، هریک از دلالت‏هاى خبرى و هنجارى این مفاهیم را مى‏شمریم و در پایان، زیست جهان برآمده از چنین هنجارهایى را ترسیم می‏کنیم.

  1. کفاران‏

آمریکا و شهروندان یهودى و مسیحى و دیگر فرقه‏ها و مذاهب موجود در آن سرزمین از چند جهت کافرند و باید با آن‏ها جنگید:

[حمایت از اسرائیل که چندین دهه است مسلمانان فلسطین را قتل عام میکند؛]

[در جنگ با عراق، هزاران مسلمان عراقى را قتل عام کردند؛]

[در جنگ با افغانستان هزاران مسلمان افغانى را قتل عام کردند؛]

شوروى سابق و روسیه فعلى و شهروندان مسیحى و غیرمسیحى این کشور از چند جهت کافرند و باید با آنان جنگید:

* حمایت از یوگسلاوها که هزاران مسلمان بوسنى را به خاک و خون کشیدند؛

* این کشور به افغانستان تجاوز و هزاران مسلمان افغانى را قتل عام کرد؛

* روسیه در چچن هزاران مسلمان را تاکنون به قتل رسانده است.

اسرائیل و همه یهودیانى که در سرزمین غصبى فلسطین تحت حکومت اسرائیل زندگى مى‏کنند کافرند؛ زیرا سرزمین مسلمانان را تصرف کرده و هزاران نفر را به قتل رسانده است. دولت لبنان که با اسرائیل معاهده صلح بسته است، کافر است و باید با این دولت جنگید. دولت شیعى «بشار اسد» در سوریه و همه شیعیانى که از این رژیم حمایت کرده‏اند کافرند؛ زیرا که این رژیم با سربازان شیعى خود هزاران مسلمان غیرشیعى سوریه را قتل عام کرده است.

دولت شیعه «نورى المالکى» در عراق و مردمان شیعه در این کشور که از دولت آن حمایت مى‏کنند، به دلیل حمایت از آمریکا در جنگ با «صدام حسین» و داشتن روابط و نیز تعهدات صلح آمیز با آن کشور، همه کافرند و باید با شیعیان و دولت شیعى این کشور جنگید. دولت و ملت ایران، خصوصاً اکثریت مطلق شیعه در آن کشور به دلیل جنگ با رژیم «صدام حسین» و نیز به علت حمایت از دولت شیعى عراق و هم‏چنین به سبب حمایت از دولت بعثى شیعى سوریه در جنگ داخلى، کافرند و باید با این کشور جنگید.

  1. فریضه جهاد

جهاد از واجبات مسلّم دینى است. اهمیت جهاد از هر واجب دیگرى، حتى نماز و روزه بالاتر مى‏باشد. جهاد در شکل تدافعى و حتى تهاجمى، به اجازه دولت و رئیس آن ربطى ندارد و واجبى است که مستقیم متوجه تک تک مسلمانان مى‏شود. جهاد خصوصاً در شکل تدافعى، واجب عینى است و هیچ کسى حق ندارد آن را ترک کند. جهاد مانند نماز

و روزه، واجبى مطلق است و به اجازه پدر و مادر مشروط نیست. بعد از اعلام جهاد از سوى خلیفه مسلمانان (که قبلًا این خلیفه «بن‏لادن» و بعداً «ایمن الظواهرى» و بعد از اختلاف «بغدادى» با او «ابوبکر بغدادى» است)، هیچ کس حق تمرد و سرپیچى از فرمان خلیفه را نخواهد داشت. سرپیچى‏کنندگان از فرمان جهاد، هرچند مسلمان سنى باشند، کافرند و باید با همه مخالفان جهاد یا سکوت‏کنندگان در برابر آن جنگید.

  1. فناورى‏هاى سخت افزارى (تکنولوژى نظامى)

بخشى از فناورى که متضاد با آموزه‏هاى اسلامى براساس دید حس گرایانه دین، مردود است. از این جهت در مورد فناورى حس دوگانه اى دارند. فناورى‏هاى سخت‏افزارى، عموماً و فناورى‏هاى نظامى، خصوصاً به مثابه امرى حسى، آن‏جا که با نگاه ظاهرگرایان هماهنگ با تعالیم دینى درک می‏شوند، مورد توجه القاعده وداعش قرار گرفته و کل به بهره‏گیرى از آن‏ها تمایل شدید دارند. دانش‏فناورانه نیز براى القاعده و داعش جاذبه دارد و اساساً بسیارى از رهبران القاعده و اسلام گرایان تندرو کسانى هستند که قبل از اطلاع از علوم دینى در رشته‏هاى مهندسى تحصیل کرده‏اند. على‏رغم جذب القاعده و داعش به ابعاد ظاهرى تمدن جدید، از ابعاد انسانى اجتماعى آن، خصوصا از ابعاد سیاسى از قبیل دموکراسى، حقوق ذاتى بشر، حق تعیین سرنوشت بشدت متنفرند.

  1. فناورى‏هاى نرم افزارى (تکنولوژى ارتباطات)

بهره‏گیرى از فناورى ارتباطات، خصوصاً دنیاى مجازى اینترنت با نگاهى ابزارى و به‏عنوان وسیله‏اى براى مبارزه جنگى با دشمن، مطلوب است. القاعده و شاخه‏هاى مختلف آن، ازجمله داعش، از اینترنت براى ارتباط دائمى با یاران و وفاداران خود در نقاط جهان جهت ضربه‏زدن به دشمن، همیشه بهره برده‏اند. ایجاد وحشت در میان‏

دشمنان با بیشترین استفاده از تصویرها و فیلم و انتشار آن با اینترنت در سطح جهان مطلوب بوده است و از این طریق توانسته‏اند خشونت را به اوج برسانند و دنیاى درونى‏شان را براى جهانیان افشا کنند.

بسیارى از آموزه‏هاى القاعده، ازجمله عقاید گروه داعش براى اعضا و کسانى که مى‏خواهند بدان ملحق شوند، نه در مدرسه‏هاى علمیه و با دقت علمى لازم، بلکه به‏ صورت سطحى و سرپایى از طریق فضاى مجازى اینترنت، تولید، توزیع و آموزش داده مى‏شود.

  1. استراتژى جنگ و جهاد

جنگ را باید از نزدیک‏ترین دشمن شروع کرد و الان شیعیان در عراق و سوریه نزدیک‏ترین دشمنان‏اند؛ جنگ را باید از ضعیف‏ترین نقطه شروع کرد و اکنون شیعیان در این دو کشور به علت ضعف دولت مرکزى، ناتوان‏ترین دشمنان‏اند؛ جنگ را باید از ضعیف‏ترین گروه و افراد شروع کرد ودر حال حاضر، شهروندان عادى شیعه در این دو کشور با توجه به عدم دست‏رسى به هرگونه سلاح و نیز با توجه به نداشتن دولت حامى قدرت‏مند، ضعیف‏ترین افراد و گروه به حساب مى‏آیند؛ جنگ را درحدامکان باید با بدترین دشمنان شروع کرد و بدترین دشمنان قبل از یهود و مسیح، مرتدانند و شیعیان در این دو کشور، همان مرتدانى هستند که بدترین دشمنان اسلام به حساب مى‏آیند؛ براى برنده شدن در جنگ، باید هر عملیات جنگى را با بدترین و خشن‏ترین شیوه انجام داد تا در دل دشمن ترس شدید به وجود آید و بدون هرگونه مقاومتى تسلیم شوند. بنابراین باید در کشتن شیعیان بى‏پناه به بدترین و خشن‏ترین شیوه ممکن عمل کرد.

براى برنده شدن در جنگ، هیچ اصل اخلاقى توجه نمى‏شود و اساساً «اخلاق» که امرى ماقبل دینى است، براى این گروه جایگاهى ندارد. از این رو براى پیروزى در جنگ باید هر عملى را از قبیل‏

کشتن کودکان، پیرمردان و پیرزنان گرفته تا هر شهروند عادى غافل دیگر انجام داد.

دقت در اقتضاهاى هنجارى به مرحله زیست جهان رسیده هریک از مفاهیم پنج‏گانه فوق نشان مى‏دهد که چنین عناصر زیست جهانى، تماماً از لحاظ عقلى مردود است و به هیچ وجه با این کلیت، چنین عناصرى با استدلال‏هاى عقلانى پذیرفته شده همگانى قابل دفاع نیست و در صحت هرکدام، ده‏ها اما و اگر مى‏توان طرح کرد. با مقایسه ارزش‏هاى اسلامى پذیرفته شده نزد اکثر مسلمانان و نیز ارزش‏هاى جهان شمول رایج‏ در مناسبات اجتماعى دنیاى کنونى، تردیدى در غیرعقلانى بودن مختصات زیست جهانى داعش باقى نمى‏ماند و غیرمعتبر بودن چنین زیست جهانى بدیهى به نظر مى‏رسد، اما متأسفانه مى‏بینیم که خوارج دوران ما با نام «القاعده» و «داعش» به حیات خود ادامه مى‏دهند و مانند خوارج صدر اسلام، اعمال خشن اجتماعى خود را توجیه مى‏کنند. چنین افق معنایى شکل‏گرفته براى داعش، این گروه را براى بدترین اعمال خشن علیه مخالفانشان مهیا کرده است که به بخشى از اقدامات خشونت‏آمیز خارج از هرگونه اصول انسانى، اخلاقى وجدانى و دینى این گروه زودى اشاره خواهیم کرد.

ه-. زیست جهان عقلانى ناشده داعش و خشونت‏هاى ضدانسانى‏

از آنچه تاکنون درباره جریان القاعده بیان شد و ترسیمى که از زیست جهان داعش ارائه گردید، انتظار انواع خشونت از آن‏ها امرى طبیعى است، اما قبل از بحث درباره انواع خشونت‏هاى اسلام گرایان افراطى، تذکر این نکته درباره کلیت اسلام گرایى در قرن بیستم لازم است که تنها یک شاخه از آن‏ها به افراطگرایى دچار شده است و نباید این خطا را به پاى کل جریان اسلام گرایى نوشت. باید اذعان کرد که این‏

افراط به تدریج دامن بخش کوچکى از اسلام‏گرایى را آلوده نمود که گزارشى کوتاه از آن حرکت تدریجى به سمت افراط ارایه مى‏شود:

در قرن بیستم، اندیشه‏هاى اسلام‏گرایانه بازگشت به خویشتن و مقاومت دربرابر سلطه‏هاى یک سویه استعمارى غلبه یافت. براى رهایى از زیاده خواهى‏هاى جهان غرب و بین‏الملل‏گرایى کمونیستى، اسلام به‏عنوان راه‏حل از سوى اندیشه اسلامى مطرح شد و اندیشه امت اسلامى پاگرفت. این مرحله با هم‏فکرى عقیدتى و هم‏سویى سیاسى، بدون هرگونه گرایش به سمت اقدامات و رفتارهاى پیش‏دستانه خشن رقم خورد. در مرحله دوم، بنیادگرایى جاى اسلام‏گرایى اولیه را پرکرد و از شدت هم فکرى عقیدتى و هم‏سویى سیاسى در بعضى از شاخه‏هاى آن کاسته شد و سرانجام در مرحله سوم، در بستر فناورى‏هاى جدید در حوزه رسانه‏اى و شکل‏گیرى دنیاى مجازى اینترنتى، نئوبنیادگرایى متفاوتى به تدریج در بخشى از جهان اسلام ظهور کرد. اسلام‏گرایى اولیه‏[۳۵] در نیمه دوم قرن بیستم، اندک‏اندک از ایده‏هاى آرمانى فاصله گرفت و اهداف ملى یا عقیده دینى خاص و یا علاقه‏هاى قومى و طایفه‏اى اختلاف برانگیز را دنبال کرد. از این جهت، اولًا: اسلام گرایان به جاى جهان اسلام، بر سرزمین خاص متمرکز شدند؛ مثلًا اسلام گرایان در شبه قاره، دنبال ایجاد پاکستان و اخوان‏المسلمین نیز در هر کشورى برنامه خاصى را پى‏گرفتند که بعضاً با علاقه‏هاى دینى تعمیم پذیر فاصله مى‏گرفت و ایده جهان اسلام و امت اسلامى فقط در حد شعار باقى می‏ماند. ثانیا: خشونت‏گرایى به ویژگى بخشى از

اسلام‏گرایان بدل شد. اسلام گرایان اولیه، خود قربانى خشونت بودند و آنان از خشونت فقط به صورت محدود و طبیعى در میدان نبرد بهره مى‏جستند و در به کارگیرى خشونت، افراطى وجود نداشت. انقلاب اسلامى ایران در فرآیند انقلاب، شعار «ارتش برادر ماست» را سر مى‏داد و از «گل دربرابر گلوله» دفاع مى‏کرد. البته اسلام‏گرایان اولیه و ثانویه در اینکه اسلام راه حل است، مشترک بودند و امام نسل اولیه به هیچ وجه براى خشونت اصالتى قائل نبود. به این ترتیب، در جریان بنیادگرایى، انحرافى شکل گرفت که جریان «القاعده» اکنون مظهر آن مى‏باشد و شاخه «داعش» اوج این انحراف را در عقاید افراطى و اعمال و اقدامات خشن خود نشان داده است.

مرام داعش درکل و بلکه با شدت بیشتر، همان مرام القاعده است و بنیاد فکرى داعش مانند القاعده، برگرفته از تفکر سلفى مى‏باشد. در شبکه حقوق بشر سوریه، مجموعه اعمال خشونت طلبانه داعش در هفت حوزه تقسیم بندى شده است: ۱٫ کشتار غیرقانونى؛ ۲٫ آدم‏ربایى، بازداشت و شکنجه؛ ۳٫ خشونت در مراکز رسانه‏اى و علیه‏ فعالان و کارکنان آن‏ها؛ ۴٫ خشونت در سطح کارکنان بیمارستان؛ ۵٫ محاصره؛ ۶٫ انفجارها؛ ۷٫ محدودیت‏هاى اعمال شده بر ساکنان منطقه‏هاى تحت کنترل.[۳۶]

داعش در مناطق تحت سیطره خود، قوانین ضدانسانى و ضددینى بسیارى را به اسم «دین خالص» اجرا مى‏کند: سربریدن مخالفان، شکنجه و شلاق در ملاء عام، ممنوعیت پوشیدن شلوار جین براى زنان و مردان کمرباریک، کوتاه کردن مو، نمایش لباس‏هاى زنانه در ویترین و کارکردن مردان در فروشگاه لباس زنانه، ورود مردان به مغازه‏هاى لباس خیاطى زنانه، تبلیغ آرایشگاه‏هاى‏

زنانه، استفاده از کلمه داعش، مراجعه زنان به دکتر زنان و زایمان، شانه کردن موى سر و صورت براى مردان، کشیدن سیگار و قلیان و نشستن زنان بر صندلى و … ازجمله مقرراتى است که عرصه را بر زندگى عرفى عقلایى مردم تنگ‏کرده است.

داعش مانند دیگر گروه‏هاى تندرو چون طالبان، القاعده، بوکوحرام وچه بسا بدتر از همه آن‏ها، صحنه‏هایى بس دهشتناک بر آفریده و جنگ خانگى به‏راه انداخته‏اند که جز کشت و کشتار و هلاکت حرث و نسل مسلمانان نتیجه‏اى در پى‏نداشته و عملکردشان تصویر ناخوشآیندى از اسلام و مسلمانان در جهان به نمایش گذاشته است. تکفیرى‏هاى حال حاضر و در رأس آن‏ها داعش، هزاران انسان را با توهمات دینى آلوده‏اى انواع شهوت‏رانى‏ها و غضب‏هاى سرکشانه به مسلخ مى‏برند و با سرهاى بى‏گناه آنان ملعبه مى‏کنند. اکنون در پیرامون مرزهاى کشور عزیز ما شعله‏هاى آتش سلفى زبانه مى‏کشد و هر لحظه فزونى مى‏گیرد. هرچند این فتنه برخاسته، اولین قربانیانش را از شیعیان و سنیان مى‏گیرد، کارزارى علیه عقلانیت، انسانیت و دیانت است که اگر مهار نشود، بسیار فراتر از شامات و عراق و خاورمیانه، امنیت تمام جهان را نیز به خطر مى‏اندازد.

اسلام‏گرایان تندرو که در دنیاى مجازى اینترنت، خشونت عریان و چندش آور را مکرراً تجربه کرده و به بخشى از وضعیت وجودى خود تبدیل نموده‏اند، هنگامى که به جهان واقعى باز مى‏گردند، در سایه عدم بلوغ و جهلى که به آن مبتلایند، با خشونتى باورنکردنى به کشتار کسانى مى‏پردازندکه آنان را براى خود بدترین دشمن (شیعیان) مى‏دانند. فناورى‏هاى مدرن کمک کرد تا آنان رفتارهاى بى‏رحمانه و قهرمان پندارانه خود را در معرض دید همگان قرار بدهند. پخش و نشر این قساوت‏ها، امروزه در عراق خشونت را عادى‏

جلوه داده است. نمایش سرهاى بریده دشمنان توهمى، بخشى از این بازى بى‏رحمانه است.[۳۷] وحشى‏گرى‏هاى داعش فراتر از آن‏چیزى است که به گوشه کوچکى از آن در این‏جا اشاره شد و این رویه هم‏چنان در تصرف شده سوریه و عراق ادامه دارد.

جمع بندى و نتیجه گیرى‏

تعالیم دینى قرآن (به تعبیر على (ع) خطاب به خوارج دوره خود)، صامت است. عدم تأمل در این آموزه‏ها و طرد تعقل از عرصه دین‏ورزى، اولین زمینه پیشین ذهنى- دینى پیدایش خوارج قدیم و جدید را رقم زده است که امروزه القاعده با تمام شاخه‏هایش، خصوصاً افراطى‏ترین آن یعنى داعش، میراث چنین جریان ناگوارى در تاریخ اسلام مى‏باشد. دنیاى پیچیده کنونى که فناورى‏هاى سخت افزارى و نرم افزارى، تنها صورت ظاهرى آن را به روز مى‏دهد، واقعیت حادث شده است که همگان با اقتضاهاى چنین جهانى، زندگى روزمره خود را تجربه مى‏کنند. مسلط شدن آگاهانه بر چنین جهانى، مستلزم تأمل تام و مستقل در همه ابعاد تجدد و تمدن مى‏باشد و بدون تردید، زندگى متجددانه بدون تأمل در چیستى آن، زندگى درونى و جهان اجتماعى را در قفس آهنین خود فروخواهد برد و امکان بهره‏ورى انسانى از آن به کنار خواهد رفت. ظاهرگرایان اسلامى، نه‏تنها با تعالیم دینى، بلکه با فناورى‏هاى جدید نیز مواجهه‏اى غیرعقلانى داشته‏اند. ترکیب ناپالوده ایمان دینى با تکنیک جدید در جهان کنونى، اعمال خشونت عریان از سوى بخشى از اسلام‏گرایان افراطى علیه مؤمنان را تسهیل کرده است. به نظر مى‏رسد که هرچند مقابله با زیاده روى‏هاى کنونى داعش در عراق و سوریه ضرورتى فورى است (که دولت و ملت عراق، ملت‏ها و دولت‏هاى اسلامى‏

و نیز سازمان‏هاى بین‏المللى باید بدان همت نهند)، ریشه‏کن شدن این جریان در جهان اسلام و افول آن، به حرکت فرهنگى عمیق نیاز دارد که به بعضى از کلیات آن اشاره مى‏شود:

الف: طرح و بسط گفت‏وگوهاى دائمى در سطح ملى و بین‏المللى در موضوعات اساسى دینى: طرح مباحث دینى در فضاهاى بسته و در سطح نظرى و رها کردن آن در سطح عملى و غفلت کردن از طرح آن‏ها معطوف به زندگى عینى، راهنما شدن آموزه‏هاى دینى در زندگى روزمره را با مشکل مواجه خواهد کرد. از طریق گفت‏وگوهاى آزاد ملى و بین‏المللى، به تدریج آموزه‏هاى دینى وضوح بیشترى مى‏یابند و با عقلانیت تاریخى هر دوره هماهنگ مى‏شوند. فهم دینى، افزایش پیدا مى‏کند و نسل جدید در هر دوره‏اى، تعارض بین زندگى دینى و دنیاى را به حداقل ممکن مى‏رساند؛ مثلًا درباره جهاد، مسائل گوناگونى وجود دارد که مى‏توان مورد آن‏ها گفت‏وگو کرد. باید معناى جهاد در اسلام و قرآن را بررسید که آیا جهاد مساوى جنگ است یا هرگونه تلاش براى رساندن جامعه به سعادت و رستگارى مى‏باشد. انواع جهاد و این‏که جهاد تهاجمى به اندازه کافى استدلال دینى دارد یا ندارد و اگر دارد، شرایط و گستره آن چیست و این‏که محدودیت‏هاى اخلاقى و حقوق بشر دوستانه در جهاد از منظر دینى کدامند و اینکه آیا مى‏توان به بهانه جهاد از نزدیک‏ترین نقطه جهان شروع کرد و همه را قلع و قمع نمود و مسائل دیگر.

ب: تبدیل کردن رسانه‏هاى دیدارى و شنیدارى تک‏صدایى در کشورهاى اسلامى به رسانه‏هاى خصوصى و آزاد: شبکه‏هاى رادیویى وتلویزیونى که دائماً به صورت ‏یک ‏ سویه، تنها یک فکر دینى را به شکل تبلیغى- تهییجى غیر استدلالى در کشورهاى مختلف اسلامى پخش مى‏کنند، در رشد و بلوغ دینى مسلمانان نمى‏توانند تأثیرى داشته باشند. تنها رسانه‏هاى آزاد انتقادى‏اند که امکان حضور

جریان‏هاى فکرى مختلف را تسهیل مى‏کنند و در نهایت به بالغ شدن دینى اجتماعى یارى مى‏رسانند. واقعیت این است که تاکنون در اکثر کشورهاى اسلامى با مسلط بودن دولت‏ها بر رسانه‏ها، چنین موقعیتى به وجود نیامده است. عقلانى شدن فضاى دینى، تنها با خصوصى سازى رسانه‏هاى دیدارى و شنیدارى و شکل‏گیرى بحث‏هاى آزاد، منصفانه، مستقل و غیرتهییجى- تبلیغى تحقق مى‏یابد. امروزه در کشورهاى اسلامى، غلبه اقتدارگرایى، مانع بزرگ چنین رویه‏اى است. توسعه فکرى و فرهنگى و تقویت زندگى مؤمنانه در دنیاى پیچیده امروز، بدون دست‏رسى به رسانه‏هاى آزاد، امرى غیرممکن است.

ج: طرح و بسط گفت‏وگوهاى دائمى در سطح ملى و بین‏المللى در موضوعات اساسى معطوف به ابعاد چیستى مدرنیته و مظاهر پیدا و ناپیداى آن: همه مى‏دانیم که زندگى انسان‏ها در همه حوزه‏هاى خرد و کلان، خصوصى و عمومى، فردى و جمعى، سیاسى و اجتماعى و اقتصادى با همه زیر مجموعه‏هایشان، در مقایسه با دنیاى ساده در دوران گذشته بسى متفاوت شده و مظاهر تمدن و تجدد در همه سطوح زندگى ما رخنه کرده است. اراده و اختیار و انسانیت انسان اقتضا مى‏کند که بهره گیرى از زندگى جدید با آگاهى کامل و با کنترل آن به وسیله خود انسان جریان یابد. بدون تردید، زندگى تکنیکى امروزه بشر، هم تسهیل کننده و هم کاهنده است. یافتن هریک از ابعاد مثبت و منفى تجدد، تنها در یک فرآیند دائمى گفت‏وگوى آزادانه و منصفانه امکان‏پذیر است. طرد تجدد و جذب بى‏چون و چراى آن، هردو از بزرگترین آسیب‏هاى مناسبات زندگى اجتماعى در شرایط جدید است.

د: تلاش همگانى در جهان اسلام براى کاستن از برخوردهاى عاطفى فرقه‏هاى مذهبى علیه هم‏دیگر: بى‏تردید مذهب بر حق در عالم ثبوت بیش از یکى‏

نیست، اما بشر به کشف عالم ثبوت قادر نمى‏باشد. در عالم اثبات همان‏طور که مشاهده مى‏شود، هر فرقه‏اى خود را برحق مى‏داند. در چنین شرایطى، منطق و تجربه تلخ و شیرین تاریخى اقتضا مى‏کند که از مشروعیت حمله مذهبى به مذهب دیگر در هیچ سطحى از سطوح نظرى و عملى دفاع نکنیم. بدون تردید، جریحه‏دار کردن عواطف دینى فرقه‏هاى مذهبى در سطح نظر، زمینه ساز شکل‏گیرى منازعات مذهبى در سطح عمل خواهد شد. جنگ‏هاى مذهبى، بخشى از تاریخ تلخ زندگى اجتماعى بشر در گذشته بوده است. بنابراین، برگشت به چنین تجربه‏اى غیر از تکرار همان نتایج کاهنده تلخ، دست آورد مثبتى نخواهد داشت، بلکه با توجه به ابزارهاى خشن موجود در شرایط جدید، تلخى‏هاى تکرار آن تجربه، بدتر از گذشته خواهد بود.

منابع‏

الف. فارسى‏

  1. ایزوتسو، توشهیکو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران ۱۳۷۴٫

  2. بونى، ریچارد، «جهاد: از قرآن تا بن‏لادن»، ناقد حمید احمدى، مطالعات راهبردى، ش ۳۲، تابستان ۱۳۸۵٫

  3. بخشى شیخ احمد، مهدى، «جهاد: از ابن‏تیمیه تا بن‏لادن»، علوم سیاسى، ش ۳۴، تابستان ۱۳۸۵٫

  4. پیوزى، مایکل، یورگن‏هابرماس، ترجمه احمد تدین هرمس، تهران ۱۳۷۸٫

  5. شفیعى، محمود، جامعه شناسى سیاسى ایران، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران ۱۳۸۹٫

  6. فرمانیان، مهدى، مبانى فکرى سلفیه، پایان نامه مقطع دکترا، مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم، ۱۳۸۸٫

  7. نوذرى، حسین‏على، بازخوانى‏ها برماس، چشمه، تهران ۱۳۸۱٫

  8. نیک فر، محمد رضا، «ایمان و تکنیک»، سایت نیلگون، ۶ آذر ۱۳۸۴٫

  9. هولاب، رابرت و یورگن‏هابرماس، نقد در حوزه عمومى، ترجمه حسین بشیریه نى، تهران ۱۳۷۵٫

ب. لاتین‏

  1. DeLong- Bas, Natan, Wahhabi Islam, I. B. Tauris, London 7002.

  2. Bruce Lawrence, Messages to the World: the Statements of Osama bin Laden, Verso, 5002.

  3. Commins, David, The Wahhabi Mission and Saudi Arabia, I. B. Tauris, London, 6002.

  4. Christo pher M. Blanchard, Al Qaeda: statements and Evolving Ideology( CRS- Congre ssional Research Service- Report for congress, Order Code RL 97723, Updated July 9, 7002 93)

  5. Jougen Habermas, The Theory of Communica tive Action, vol. 1, by: Thomas Mccarthy( Beacon press, 4891 )

  6. Jougen Habermas, The Theory of Commun icative Action( life world and system: A Critique Of Functiona list Reason )vol. 2: Trans by: Thomas Mccarthy Beacon press, 7891.

ج. سایت‏ها

  1. http:// beh tarinkh abar. ir/.

  2. http:// en. wikipedia. org

  3. http:// kor destanweb. ir/

  4. http:// news. wikipg. com

  5. http:// te hranpress. com

  6. http:// www. aparat. com

  7. http:// www. iribnews. ir

  8. http:// www. taghadom. com

  9. http:// www. fa. alalam. ir

  10. http:// www. fa. wikipedia. org

  11. http:// www. fa. wikipedia. org

  12. http:// www. wikipedia. com

 

 

[۱] *؟؟؟

[۲] . در جنگ عراق در ۲۰ مارس ۲۰۰۳، که با حمله ائتلاف بین المللى به رهبرى آمریکا و بریتانیا به عراق آغاز شد، نیروهاى اصلى حمله کننده به عراق شامل ارتشهاى ایالات متحده آمریکا، پادشاهى متحده بریتانیا و لهستان بودند، ولى ۲۹ کشور دیگر از جمله ژاپن، کره جنوبى، ایتالیا، اسپانیا و دیگر کشورها نیز به نیروهاى ائتلاف در اشغال عراق به لحاظ نظامى و لجستیکى یارى رساندند. این جنگ با خروج آخرین تیپ رزمى آمریکایى در ۱۹ اوت ۲۰۱۰، به طور رسمى خاتمه یافت. البته آخرین سربازان آمریکایى تا پایان سال ۲۰۱۱، طبق توافق دو کشور خاک عراق را ترک کردند. توجیه این جنگ از« سوى جرج» بوش رابطه صدام با القاعده و دیگر، لزوم نابودى سلاح‏هاى کشتار جمعى عراق اعلام شد.

/ ikiw/ gro. aidepikiw. aF جنگ‏عراق.

)/ ikiw/ gro. aidepikiw. aF تاریخ- عراق-( ۲۰۱۱- تا- ۲۰۰۳٫

[۳] . مطالب مربوط به این بحث، عمدتاً از آدرس ذیل تلخیص و بازسازى شده است:

http:// www. taghadom. com/ technology- it/ cartech/ 724- special- report/ 114212.

منابع دیگر در این زمینه:

. ۱۶۰۱۷۴۲/ swen/ ri. malala. af

./ ۲ GTE 9/ v/ moc. tarapa. www//: ptth

[۴] . توشهیکوا یزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، ص ۵- ۶۳٫

[۵]

. DeLong- Bas, Natana) 7002(. Wahhabi Islam. London: I. B. Tauris. p. 662, 372, 972.

http:// en. wikipedia. org/ wiki/ Beliefs and ideology of Osama bin Laden.

[۶] . ریچارد بونى،« جهاد: از قرآن تا بن لادن» ناقد حمید احمدى، مطالعات راهبردى، تابستان ۱۳۸۵، ش ۳۲، ص ۴۲۱- ۴۲۹٫

[۷] . مهدى بخشى شیخ احمد،« جهاد: از ابن‏تیمیه تا بن‏لادن»، علوم سیاسى، تابستان ۱۳۸۵، ش ۳۴، ص ۱۶۹- ۱۹۴٫

[۸] . همان.

[۹] . همان.

[۱۰] . همان.

[۱۱] . همان.

[۱۲] .http ://en .wikipedia .org /wiki /Beliefs -and -ideology -of -Osama -bin -Laden .

[۱۳]

. Bruce Lawrence) 5002(, Messages to the World: The Statements of Osama bin Laden, Verso, p 341.

sfeileB/ ikiw/ gro. aidepikiw. ne//: ptth- dna- ygoloedi- fo- amasO- nib-. nedaL

[۱۴] . اتحاد و پیوند وهابیت و آل سعود از زمان تکوین تا قرون اخیر ادامه داشته است. با این حال، این پیوند به معنى اختلاف آنان در مسائل مختلف سیاسى و اجتماعى نیست؛ همان اختلافاتى که به تدریج بخشى وهابیت را از آل‏سعود جدا میکند. اخیراً پایان نامهاى در دانشگاه مفید با عنوان« سیاستهاى دولت عربستان در قبال شیعیان این کشور» دفاع شد که یک فصل آن، نحوه تکوین دولت سعودى در پیوند با وهابیت را به تفصیل و مستند به منابع فراوان توضیح میدهد.

[۱۵]

. Commins, David, The Wahhabi Mission and Saudi Arabia. I. B. Tauris. pp. 581 and 091.

sfeileB/ ikiw/ gro. aidepikiw. ne//: ptth- dna- ygoloedi- fo- amasO- nib-. nedaL

[۱۶] http ://en .wikipedia .org /wiki /Beliefs -and -ideology -of -Osama -bin -Laden .

[۱۷] .Ibid .

[۱۸]

. Chri stopher M. Blanchard) Analyst in Middle Eastern Affairs Foreign Affairs, Defense, and Trade Division(, Al Qaeda: statements and Evolving Ideology) CRS- Congre ssional Research Service- Report for congress, Order Code RL 97723, Updated July 9, 7002( Prepared for Members and Committees of Congress, pp: 5- 6.

[۱۹] . مهدى بخشى شیخ احمد،« جهاد: از ابن‏تیمیه تا بن لادن»، علوم سیاسى، ش ۲۴، تابستان ۱۳۸۵، ص ۱۶۴- ۱۹۴٫

منابع دیگر در این زمینه:

DeLong- Bas, Natana) 7002(, Wahhabi Islam. London: I. B. Tauris. p. 272.

http:// en. wikipedia. org/ wiki/ Beliefs and ideology of Osama bin Laden.

[۲۰] . همان.

[۲۱] . بقره، آیه ۱۹۴٫

[۲۲] . همان.

[۲۳]

. Chri stopher M. Blanchard, Al Qaeda: statements and Evolving Ideology, p. 91.

[۲۴] .Ibid p 21 .

[۲۵]

. http:// www. iribnews. ir/ NewsBody. aspx? ID/ 81825.

,/ ri. rabahknir atheb//: ptth

./ gat swen/ moc. gpikiw. swen//: ptth

[۲۶]

. http:// tehra npress. com/ fa/ news- details/ 69484.

مهدى فرمانیان، مبانى فکرى سلفیه، پایان نامه مقطع دکترا، مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم، ۱۳۸۸٫

[۲۷] .http ://korde stanweb .ir .

[۲۸]

. http:// tehra npress. com/ fa/ news- details/ 69484.

[۲۹]

. Wikipedia, beliefs and ideology of Osama bin laden, Technology

[۳۰] . محمد رضا نیک فر،« ایمان و تکنیک»، سایت نیلگون، ۶ آذر ۱۳۸۴، ص ۲۲( البته آنچه از این منبع در این تحقیق آورده امرى، با توجه به فهم خودم با تصرفاتى در مطالب نویسنده صورت گرفته است).

[۳۱] . همان، ص ۲۶٫

[۳۲] . همان، ص ۱۴٫ از بحثهاى نیک فر براى بینش نیهیلیستى اسلام گرایان افراطى، چند خصیصه را مى‏توان برشمرد: ۱٫ نفى ارزشهاى اخلاقى جهان روا و منحصرکردن« خوب» براى گروهى خاص که خودشان باشند؛ ۲٫ منحصر کردن حقیقت به درک گروه خاص که خودشان باشند؛ ۳٫ منحصر کردن خداى رحیم براى گروه خاص که خودشان باشند؛ ۴٫ منحصر کردن دین در میان خود و انتساب دادن کفر به غیر خود. آنان با چنین بینشى خارج از دنیاى کوچک و تنگ خود را دنیایى شیطانى دیده و به نفى مطلق آن مى‏پردازند. تقدیس دینى نفى چون با تکنیک درمیآمیزد، تروریسم نیهیلیستى دینى از آن حاصل مى‏شود. اینگونه است که نیهیلیسم دینى نه درد مردمان عادى، بلکه بیمارى نخبگان مسلمان مهندس است و اینانند که از دین، الهیات سیاسى مرگ آور مى‏سازند. آن‏ها تشنه قدرتاند و قدرت را از سر ناامیدى در نفى مى‏بینند و بس( همان، ص ۲۱- ۲۲).

[۳۳] .« جهان زیست»،« جهان زندگى» یا« زیست جهان»، ترجمه واژه«life world » انگلیسى است. این مفهوم را فیلسوف اجتماعى معروف آلمانى، یورگن‏هابرماس در ضمن نظریه« کنش ارتباطى» مطرح کرده است. هرچند زیست جهان درون نظریه کنش ارتباطى پیچیدگى خاصى دارد و مباحث مفصلى درباره آن شکل گرفته است، در پژوهش حاضر به اندازهاى که راهنماى موضوع پژوهش قرار گیرد، در ساده ترین وجه ممکن بهآن توجه شده است.

[۳۴] . در بحث« زیست جهان» عمدتاً به کتابى که از سوى صاحب این قلم منتشر شده و منابع آن متکى بودهام.( رک: محمود شفیعى، جامعه شناسى سیاسى ایران ص ۴۴- ۵۹).

منابع دیگر در این زمینه:

مایکل پیوزى، یورگن‏هابرماس، ترجمه احمد تدین؛

حسینعلى نوذرى، باز خوانى‏هابرماس؛

رابر هولاب و یورگن‏هابرماس، نقد در حوزه عمومى، ترجمه حسین بشیریه.

Jougen Habermas, The Theory of Commu nicative Action, vol, 1, by: Thomas MccarthY.

Jougen Habermas, The Theory of Communica tive Action) life world and system: A Critique Of Functi onalist Reason( vol, 2: Trans by: Thomas Mccarthy.

[۳۵] . از چهرههاى برجسته اسلام گرا، آرمان گرا و عام گراى اسلامى میتوان سید جمال الدین اسد آبادى، اقبال لاهورى، دکتر على شریعتى و امام خمینى را نام برد که هرکدام به شکلى، منادى بازگشت به اسلام بودند و ابزار آن‏ها براى رسیدن به هدف، آگاهى بخشى و فعالیتهاى کاملا جا افتاده و مورد قبول عرف و شرع بود. بخشى از اسلام گرایان بعدى و گرایشهاى خاص گرایانه، کاملًا از این نگرش جدا شدند.

[۳۶]

. www. sn- hr. org, Syrian Network For Human Rights, Islamic State of Iraq and Levant Organiz ation) ISIL(.

[۳۷] . در فضاى مجازى اینترنت، نمونه‏هاى زیادى از این خشونت‏هاى وحشیانه در قالب تصویر و فیلم در دست‏رس جهانیان قرار گرفته است.

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۲ ؛ ص۴۶۷-۵۰۴٫

http://shiastudies.com/fa/

برچسب ها: تکفیر
نوشته قبلی

مبانى فکرى دشمنى غرب با دین اسلام‏

نوشته‌ی بعدی

نقش قدرت‏هاى بین‏ المللى در رشد و گسترش جریان‏هاى تکفیرى

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
و گسترش جريان‏هاى تكفيرى

نقش قدرت‏هاى بین‏ المللى در رشد و گسترش جریان‏هاى تکفیرى

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

طلوع فصل نوین خلیج فارس

طلوع فصل نوین خلیج فارس

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

مسلم بن عقیل پیش از واقعه عاشورا

معنای امامت در اسلام

علم ائمه در آیات و روایات

پاسخ به یک شبهه

پاسخ به یک شبهه

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا