راهبردهاى خروج از بازى برد- باخت در مواجهه با افراط گرایى اسلامى در خاورمیانه
حسین پوراحمدى*[۱]
حامد اسفندیارى*[۲]*
چکیده
یکى از زمینههاى رشد جریانهاى افراطگرایى موسوم به «اسلامى»، فرصتهایى است که به ظاهر از قبل آن براى برخى از بازیگران ایدئولوگ فراهم مىشود؛ مثلا در مناسبات قدرت در خاورمیانه، عربستان و قطر که حامى اصلى جریانهاى سلفى و وهابى مىباشند، با حمایت از این جریانها به دنبال برهم زدن موازنه قدرت موجود در منطقه به نفع قطب اهل سنت درمقابل تشیع هستند. در این بین، دولت سعودى به همراه سایر متحدان منطقهاى خود توانسته است که با صرف هزینههاى مالى و برقرارى روابط استراتژیک با کشورهاى غربى و آمریکا، ایده «مقابله با تشیع» را محور فعالیتهاى راهبردى قدرتهاى منطقهاى و بینالمللى در خاورمیانه معرفى کند. با بهکار گرفتن چنین رویکردى از سوى بازیگران مؤثر منطقه، راهبرد همگرایى منطقهاى در زمینه مقابله با افراطگرایى، شکل عملى به خود نخواهد گرفت، زیرا حمایت از جریانهاى رادیکال، برگ برنده این گروه از بازیگران در مقابله با طرفهاى رقیب به حساب مىآید. راه حل مؤثر در مقابله با افراطگرایى دینى، تلاش براى خارج کردن حمایت از افراطگرایى دینى به
عنوان راهبرد مؤثر در پیشبرد شرایط برد- باخت در مناسبات منطقهاى در بین بازیگران ذى نفوذ مىباشد. افراطگرایى دینى، باید با روشنگرىها و همچنین شکلدهى به سازوکارهایى که بر تکالیف بازیگران تأکید دارد، از ابزار اعمال فشار خارج شود. در این پژوهش، با استفاده از روش کتابخانهاى و استفاده از منابع الکترونیکى، سعى مىکنیم که راهکارهاى تدوین راهبرد خروج از شرایط برد- باخت را در مواجهه با افراطگرایى دینى در بین بازیگران منطقه خاورمیانه شناسایى و معرفى کنیم.
کلیدواژگان: افراطگرایى، خاورمیانه، اسلام، برد- باخت.
مقدمه
درگیرىهاى دینى و مذهبى درطول تاریخ، سابقه دیرینهاى دارند. این رویارویىها گاه جنبه «درون پارادایمى» و گاه جنبه «بین پاردایمى» دارند که از دستهبندى اول مىتوان با عنوان «منازعه مذهبى» و از دستهبندى دوم با عنوان «منازعه دینى» یاد کرد، اما با توجه به تحولات چند سال اخیر منطقه خاورمیانه، به ویژه بعد از تحولات سوریه و ظهور فجیعترین و خشنترین جنبه «تروریست» در این کشور و نیز عراق، تأکید صرف بر مبانى هویتى شکلگیرى جریانهاى افراطى در منطقه نمىتواند ما را در شناخت چرایى تولد و استمرار و چگونگى مقابله با این جریانها یارى رساند. رویکرد اصلى که پژوهش حاضر در بررسى افراطگرایى دینى و مذهبى در منطقه خاورمیانه دنبال مىکند، پرداختن به مسائل سیاسى، راهبردى و حقوقى است. فرضیه عملیاتى این پژوهش، شکل تعدیل شدهاى از نظریه رئالیستى است. مطابق این فرضیه، دولت در خاورمیانه، مهمترین بازیگر عرصه سیاست خارجى است و منافع نخبگان دولتى در گرو افزایش استقلال و امنیت دولتهاست. فرضیه این ادعاى رئالیستى را مىپذیرد که «آنارشى» به عنوان
خصلت درونى نظام دولتى، باعث ناامنى شدید و مبارزه گسترده بر سر قدرت مىشود. در غیاب همگرایىهایى منطقهاى از حیث سیاسى، فرهنگى و مذهبى و بهرهگیرى برخى بازیگران از جریان افراطگرایى به مثابه ابزار اعمال فشار، صرف روىآوردن به رویکرد همکارىهاى منطقهاى، نمىتواند خطر افراطگرایى اسلامى را در خاورمیانه برطرف کند، زیرا مطابق فرضیات این تحقیق، دولتهاى منطقه، بهویژه بازیگران کلیدى که به کمک ظرفیتهاى داخلى خود یا به دلیل حمایتهاى خارجى، توان نقشآفرینى بالایى دارند درصددند که با انباشت و توازن قدرت، با تهدیدهایى که متوجه آنان است، مقابله کنند. غلبه بر افراطگرایى دینى، علاوه بر بهکار گرفتن راهبردهاى فرهنگى و رسانهاى، نیازمند توجه به کارویژههاى حقوقى، سازمانى، سیاسى و امنیتى نیز مىباشد.
در این پژوهش در بخش نخست، ابتدا اشارهاى به زمینههاى شکلگیرى افراطگرایى اسلامى از منظر فرضیات این پژوهش در خاورمیانه خواهیم داشت و در گام بعد، به معرفى شرایط موجود براى حذف راهبرد برد- باخت از مناسبات قدرت در حمایت از افراطگرایى اسلامى در منطقه خاورمیانه خواهیم پرداخت.
-
افراطگرایى در خاورمیانه، پدیده یا پروژه؟
افراطگرایى در شکل امروزى خود و در قالب ظهور گروههاى تکفیرى، تهدیدى جدى علیه صلح و ثبات منطقه و بلکه جهان به حساب مىآید. از این رهگذر، آسیبهایى جدى نیز متوجه هویت اسلام سیاسى در منطقه است. ترویج خشونت و مشروعیت برخورد با آن در انظار مردم جهان، مىتواند مقدمه تحقق ایده غرب در کنارزدن اسلام از مناسبات سیاسى کشورهاى مسلمان و روابط خارجى آنها باشد. الگوى غربى، همواره اسلام را نقطه
مقابل رویکرد تمدنى خود به حساب مىآورد. این مسئله شاید در منازعات تاریخى بلند مدتى ریشه داشته باشد که نمونه آن را مىتوان در جنگهاى صلیبى ردیابى کرد. در ادامه نیز در میانه تلاش روشنفکران مسلمان در تبیین چرایى عقب افتادگى مسلمانان، شاهد توجه جدى آنها به راهبردهاى غرب در رویارویى با دنیاى اسلام بودهایم، اما با شکلگیرى «رژیم صهیونیستى» در منطقه خاورمیانه و در قلب کانون تحولات اسلامى و آنهم در سرزمین مقدسى به نام «فلسطین»، رویارویى جدى حرکتهاى اسلامى با اسرائیل و حامیان غربى آن، حیات تازهاى یافت. در کانون مبارزههاى مردم مسلمان در مقابله با اسرائیل و توطئههاى غرب، شاهد کارشکنىهاى دولتهاى وابسته منطقه بوده ایم؛ موضوعى که خود به بروز یکى از بنیانهاى اتخاذ رویکردهایى در قالب حرکتهاى جهادى منجر شد. بنابراین، با ریشهیابى چرایى شکلگیرى گروههاى جهادى در محیط اسلامى، باید خاطرنشان کنیم که خاستگاه اولیه معاصر این جریان، رویکرد «بین پارادایمى» داشت، اما این مسئله بعد از پیروزى انقلاب اسلامى با مدیریت جبهه غربى- عربى- اسرائیلى به منازعه «درون پارایمى» در قالب افراطگرایى مذهبى تبدیل شد. در واقع، جهاد که یکى از مقومات اسلام مىباشد، وضع ابتدایى اش جنبه دفاعى دربرابر کافرانى دارد که قصد دارند بر جامعه مسلمانان استیلا یابند. مطابق آیات قرآن کریم که شرح آنها خارج از گنجایش این مقاله است، جهاد صرفا در مواجهه با کفار حربى، مشروعیت مىیابد و مسلمانان حتى دربرابر کفار غیرحربى باید طریقه صلح و عدالت پیش گیرند، اما امروزه شاهد آنیم که افراطگرایان به اصطلاح اهل سنت که خود را به اسلام منتسب مىکنند جهاد را علیه سایر فرقههاى اسلامى، به ویژه شیعه بهکار مىبرند، که در ادامه به تبیین چرایى استمرار
این جریان در جهان اسلام، بهخصوص در منطقه خاورمیانه مىپردازیم.
۱- ۱٫ منازعه بین پارادایمى: اسلامگرایى به مثابه جریان هویت ساز
اگر در این بخش، اسلامگرایى را تعهد به اسلام به عنوان منبع هویت بخش در مقابل رویکردهایى چون استبداد داخلى، غرب و استعمار تلقى کنیم که گاه با توسل به حرکتهاى جهادى همراه شدهاند و در ادبیات نویسندگان و سیاستمداران غربى با عنوان «رادیکالیسم اسلامى» شناخته مىشود، باید بگوییم که خاستگاه اولیه شکلگیرى چنین جریانى در دوران معاصر، رویارویى با غرب و الگوهاى سیاسى وابسته به آن در کشورهاى مسلمان بوده است. «لهود و جونز» در تعریف اسلامگرایى با تأکید بر وجه هویت بخش اسلام در رویارویى با «دیگرى» به تعریفى از اسلامگرایى مىپردازند که در آن وجه دینى ملاک است، نه مذهبى:
اسلامگرایى بیانگر تعهد به اسلام در سطح ایدئولوژى است و به گروهى از افراد اشاره دارد که از اسلام براى تعریف هویتهاى سیاسى خود استفاده میکنند. گروههاى رادیکال اعتقاد دارند که باید با استفاده از ایدئولوژى اسلام، جهان را که وارد مناسبات ناعادلانه و نابرابر شده است، به مسیر درست بازگردانند. اینها با این بهانه، استفاده از سلاح و اعمال خشونت براى رسیدن به اهداف خود را توجیه میکنند.[۳]
«انوشیروان احتشامى» در مقالهاى با عنوان «اسلام به مثابه نیروى سیاسى در سیاستهاى بینالملل» در کتاب اسلام در سیاستهاى جهانى به تبیین برخى رویکردهاى مطرح در زمینه چرایى تولد حرکتهاى بنیادگرایانه در محیط اسلامى مىپردازد که در آنها وجه بین پارادایمى خاستگاهى این حرکت، پررنگتر مىنماید.[۴] رهبران فکرى جریانهاى اسلامى از تقویت اسلامگرایى در زمینه مقابله با چالشهاى نظامهاى استبدادى غربگرا و استعمارى استفاده مىکردند لذا مىتوان اذعان کرد که شکلگیرى و توسعه اسلامگرایى که ابعاد جهادى نیز به خود مىگرفت، به نوعى واکنش به بحرانهاى برجاى مانده از پروژه دولت- ملتسازى در منطقه خاورمیانه نیز به حساب مىآید؛ بحرانهایى نظیر فقر فزاینده، محرومیت هاى اجتماعى، فساد، عدم حاکمیت قانون، وابستگى حکومتها به غرب براى تأمین امنیت، وابستگى اقتصادى به غرب، افت فزاینده مشروعیت سیاسى، عدم ثبات سیاسى به دلیل ناکارآمدى در تعبیه جایگزینى نظامهاى سیاسى و نظام هاى سیاسى غیرپاسخگو. در واقع، مسلمانان از اسلام براى بازسازى نظم عمومى جدید استفاده کردهاند.[۵] اسلامگرایى در بستر بین پارادایمى، همچنین به مثابه شکلى از ملیگرایى فرهنگى قلمداد مىشود که پاسخى بومى به ضعف اقتدار و ساختارهاى اجتماعى و سیاسى سنتى است. «مایکل فیشر» معتقد است که روى آوردن به رادیکالیسم، واکنشى به فرسایش فرهنگ مسلمانان بوده است.[۶] به زعم برخى تحلیلگران، اسلامگرایى مىتواند واکنشى به فرآیند جهانى شدن قلمداد شود و به دنبال آن است که در تمام جنبههاى اقتصادى، سیاسى و فرهنگى، استانداردهاى زندگى دیگر جوامع غیرغربى را به چالش بکشد.
«احتشامى» در کتاب یاد شده، علت اساسى شکلگیرى اسلامگرایى رادیکال را ملىگرایى فرهنگى مىداند که مىخواهد فرآیند غربیسازى جهان را به چالش بکشد. به موازات تلاشهاى ایالات متحده که سعى میکند ارزشهاى خود را به عنوان ارزشهاى جهانى به تمام نقاط دنیا تحمیل کند، رویکردهاى اسلامگرایى، رقابت با هنجارها و زدودن ساحت جوامع اسلامى از رخنه چنین انگاره هایى را دنبال مىکنند.[۷]
«نیلى لهود و آنتونى جونز»، درباب چرایى ادامه حیات اسلامگرایى در منطقه معتقدند: «پایان دوران استعمارگرایى اروپایىها تاکنون مشکلات دنبالهدارى در زمینه بازسازى نظم جدید در منطقه به جاى گذاشته است. به دلیل چالشهاى مربوط به مرزها، اقتصاد، اقوام و … که ازسوى قدرتهاى متروپل بر این کشورها تحمیل شده است، اختلافات جدى بین اسلامگرایان و غربیها وجود دارد.»[۸]
آشکارترین برآورد ظهور اسلامگرایى در راستاى برخورد تمدنها بین «دارالاسلام» و «جهان مسیحى» غربى ارزیابى مىشده است. «برنارد لوئیس» نخستین کسى بود که این مسئله را در سال ۱۹۹۰ م. مطرح کرد، اما «هانتینگتون» در سال ۱۹۹۳ م. این بحث را عمومیت بخشید و چنین استدلال کرد که منازعه بین تمدنها، جایگزین ایدئولوژىها و دیگر اشکال منازعه خواهد شد.
درواقع همانطور که از استدلالهاى نویسندگان فوق آشکار است، خاستگاه اولیه شکلگیرى اسلامگرایى به معناى پاىبندى به اسلام به مثابه منبع هویت بخش دربرابر «دیگرى» در دوران معاصر، رویارویى با غرب و الگوهاى سیاسى وابسته به آن در کشورهاى مسلمان مىباشد که گاه ابعاد جهادى نیز بهخود گرفته است. این موضوع در گذر زمان و به واسطه درکى که آمریکا و اسرائیل از خطرهاى اسلامگرایى به دست آوردند، توانست به پروژه اى درون پارادایمى تغییر یابد؛ به این معنا که با بخش بخش شدن
اسلام، هویتهاى گوناگونى در آن مجال بروز یافت که خود در ادامه، سرچشمه منازعات افراطى شد در ادامه به تبیین چرایى شکلگیرى و استمرار این بحران در حیات سیاسى و اجتماعى خاورمیانه مىپردازیم.
۱- ۲٫ تحول بنیادگرایى اسلامى به افراطگرایى درون پارادایمى
همانطورکه ذکر شد، به اذعان عمده کارشناسان خاورمیانه، خاستگاه شکلگیرى حرکتهاى اسلامى، مقابله با غرب و اسرائیل بوده است، اما این مسئله مىتوانست تهدیدى جدى براى منافع غرب و رژیم نوپاى صهیونیستى باشد. ازاین رو با پیروزى انقلاب اسلامى که هویت شیعى داشت، زمینه مناسبى براى شکلگیرى افراطگرایى مذهبى در دل اهل سنت درمورد شیعه و ایران پدید آمد. این امر با دو هدف صورت مىگرفت: اول خنثى کردن تهدید ایران و دوم، فرسایش ظرفیتهاى اعتراضى ملتهاى مسلمان منطقه علیه غرب و اسرائیل.
درباب چرایى رویکرد تقابلجویانه غرب و در رأس آن آمریکا با اسلام، باید اعلام کرد که ویژگىهاى فرهنگى منطقه خاورمیانه، تهدید علیه منافع لیبرال دموکراسى غرب و نظام سرمایه دارى جهانى به رهبرى آمریکا را تقویت مىکند و تلاش آمریکا درجهت برخورد با این تهدیدها امرى راهبردى براى کاخ سفید محسوب مىشود.[۹]
در باب چرایى شکلگیرى افراطگرایى درون پارادایمى، علاوه بر نقش آمریکا و اسرائیل، نویسندگان به علتهاى دیگرى، ازجمله ماهیت منطقه خاورمیانه، مسائل هویتى و مناسبات قدرت، اشاره دارند. تقریباً هیچگونه موازنه باثباتى در خاورمیانه شکل نگرفته است که علت آن را مىتوان نقش کشورهاى مداخلهگر و قدرتهاى تأثیرگذار در خاورمیانه دانست. آمریکا درصدد بود تا قدرت سیاسى ایران را ازطریق کشورهاى
منطقه خلیج فارس، به ویژه در فضاى ائتلاف عراق- عربستان کاهش دهد.[۱۰] این مسئله به حمایت این کشور از بازیگران منطقهاى مثل عربستان سعودى منجر شده است که به لحاظ ایدئولوژیکى با جمهورى اسلامى ایران اختلافهاى مبنایى و هویتى دارند و فراگیر شدن مدل اسلام سیاسى ایران را تهدیدى جدى براى خود احساس مىکنند. با این حال، ایالات متحده آمریکا ترجیح مىدهد که با حمایت از این کشورها در عرصههاى مادى و انگارههاى هویتى، به تقویت شکافهاى منطقهاى یارى رساند تا به واسطه آن، هم تهدیدهاى ایران را در صدور باورهاى انقلابى خنثى کند و نیز با درگیرکردن کشورهاى منطقه در منازعات قومى و مذهبى، پتانسل آنها را درجهت شکل دادن به وحدت راهبردى در طرح ریزى الگوى اسلام سیاسى موفق و البته مخالف الگوى تمدنى غربى بفرساید.
از سوى دیگر، ویژگىهاى حاکم بر منطقه را در تشدید افراطگرایى مذهبى نباید ازنظر دورداشت. در دوران معاصر، خاورمیانه به نقطه ثقل بحرانهاى جهانى تبدیل شده است؛ منطقهاى که آبستن جنگهاى طولانى مدت بوده است. خاورمیانه منطقهاى مىباشد که آنارشى و ناامنى که در قالب اندیشه مکتب واقعگرایى در سیاست بینالملل،مهمترین ویژگى نظام دولتها معرفى مىگردد، بیش از همه جا، دیده مىشود.[۱۱] برخى از پژوهشگران، ماهیت تعارضآمیز تحولات مربوط به خاورمیانه را به سبب وجود برخى مؤلفهها، از جمله رژیم سازىهاى ناقص، همیشگى مىدانند و معتقدند که منطقه به لحاظ ظرفیتهاى همگرایى ارزشى، دچار نقصانهاى جدى است.[۱۲] یکى از دلایل مهم این نقیصه، تعارضهاى هویتى و ورود این مقوله به مناسبات قدرت مىباشد. هویت قومى ذاتا پدیدآوردنده احساس وفادارى و پیوندهاى عاطفى است.[۱۳] مرزهاى میان کشورها نمىتواند اعضاى گروه قومى را وادار یا مجاب کند که دلبستگىها و نگرانىهاىشان را درمورد وضعیت هم تباران قومى خویش در سایر کشورها، به ویژه ممالک همجوار نادیده بگیرند. تداوم و تشدید این پیوندها، نگرشها و تصمیمهاى دولتمردان و نهادهاى حکومتى را در عرصه سیاست خارجى تحت تأثیر قرار خواهد داد.[۱۴]
بحث معضلات هویتى را باید در ردیف ماهیت منطقه خاورمیانه بررسى کرد. در واقع، در منطقه مذکور به سبب پراکندگى هویت اقوام و مذاهب مختلف در کشورهاى گوناگون، این زمینه براى برخى از بازیگران فراهم شده است تا درراستاى تلاش براى تقویت حوزه نفوذ خود از این عنصر به مثابه ابزار قدرت استفاده کنند. معضل هویت، زمینهساز کشمکشهاى منطقهاى در قالب افراطگرایى مذهبى شده است. «هینه بوش»، در کتاب خود از قول «گاس»[۱۵] نقل مىکند که یکى از جلوههاى بارز سازگارى ضعیف دولت و ملت، انضمام طلبى[۱۶] شایع و ذاتى در منطقه است. منظور از انضمام طلبى، نارضایتى از سازگارى خطوط مرزى یا «مرزهاى تصور شده براى اجتماعات» مىباشد. انضمام طلبى، ناشى از سرریز شدن ادامهدار جوامع (نژادى یا مذهبى) فرودولتى به آن سوى مرزها (بینا- دولتى شدن) است که باعث درگیرى
بر سر سرزمینها مىشود. درنتیجه، کشورها درمورد حدود مرزهاى یکدیگر تردید مىنمایند و با حمایت از اجتماعهاى ناراضى فرادولتى، در امور داخلى یکدیگر «مداخله» مىکنند و کار مىتواند به جایى برسد که عملا به رویارویى نظامى دو کشور منجر شود.[۱۷]
-
علل ناکارآمدى ترویج افراطگرایى مذهبى در خاورمیانه
از مجموع شواهد موجود، آنچه مسلّم است، هدایت جریانهاى افراطى مذهبى از طریق شبکههاى اطلاعاتى منطقهاى و بینالمللى مىباشد. درواقع، بسیارى از کارشناسان مطالعات خاورمیانه براى حرکتهاى افراطى در منطقه، اصالتى قائل نیستند، زیرا آنها معتقدند که جریانهاى سنتى وابسته به حرکتهاى رادیکال در جهان اسلام، بعدها با ورود به عرصه نقشآفرینىهاى سیاسى و اجتماعى، شاهد تعدیلهاى جدى در حد استحاله شدن در قالب اسلام سیاسى سکولار و یا با درجهاى خفیفتر، اسلام سیاسى مدنى بودهاند.
۲- ۱٫ نفى اصالت ذاتى حرکتهاى افراطى
«احمد ممتاز» درباب اصالت نداشتن افراطگرایى منتسب به اسلام در بین تودههاى مردم مسلمان منطقه و احزاب سیاسى اسلامى معتقد است:
یکى از دلایل اقبال نسبى به بنیادگرایان در برخى کشورهاى اسلامى، دور بودن آنان از صحنه عملى سیاستورزى و امور اجرایى روزمره کشور که موجب شده است که به دلیل املاى نانوشتهشان، هم سابقه پاک و جذابى داشته باشند و هم به دلیل انتقادهاى آرمانگرایانه و تندشان بتوانند ازمیان ناراضیان از سیاستهاى دولتهاى حاکم، هوادارانى بیایند. از طرفى چون آنان به تشکیل دولت مؤفق نمیشوند، این چهره پاک را حفظ میکنند. البته در
مواردى که آنان موفق شدهاند که به قدرت برسند، یا به سرعت به سمت عقلگرایى و تعدیل شعارهاى افراطى و آرمان گرایانه و پذیرش اسباب و لوازم عرفى اداره دستگاه اجرایى حرکت کردهاند و یا به دلیل ناکارآمدى، به سرعت محبوبیت خود را از دست دادهاند. از نمونه گروه اخیر میتوان به جماعت اسلامى پاکستان اشاره کرد که در سال ۱۹۷۸ م در دولت ضیاءالحق، چهار وزارتخانه اطلاعات، صدا و سیما، آب و برق وطرح و برنامه و توسعه را به دست آوردند، اما بعد از مدتى سه وزارتخانه، به شدت ناکارآمدى خود را نشان دادند و نتوانستند ابتکار عملى در اداره امور به خرج دهند.[۱۸]
«احتشامى» نیز براى الگوهاى اسلامگرایى که رویکردهاى منازعهجو دارند، در منطقه در قامت نظامهاى سیاسى اصالتى مشاهده نمیکند. وى در نفى ادامه حیات افراط گرایى معتقد است:
براى نشان دادن فقدان رویکرد «اسلامى» به سیاستهاى بینالملل، ارائه یک نمونه کافى است. واکنشها به دخالت قدرتهاى غربى در سرزمینهاى اسلامى در عراق و افغانستان بهگونهاى بوده است که مخالف طبع اسلامگرایى رادیکال مىباشد. حتى دولت اسلامگرایى مانند پاکستان که حامى جدى طالبان بود، در حمله آمریکا به افغانستان با این کشور همراهى کرد.[۱۹]
«لهود و جونز» نیز با رد اصالت ذاتى افراطگرایى در اندیشههاى اسلامى چنین تقریر میکنند:
موضوع مهم آن است که آیا اسلام دین صلح مىباشد یا متجاوز؟ آیا محصول نهایى این دین صلح است یا جنگ؟ مانند سایر ادیان، اسلام
میتواند به هریک از رویکردها منجر شود. میتوان مانند سایر ادیان، رویکردها و انگارههاى
جدیدى در اندیشههاى مبنایى اسلام داشت، اما نکته اساسى آن است که برخى از رویکردهاى حاضر در این دین، برخى از ابعاد غیردینى حوزه مطالعات روابط بینالملل را وارد حوزه دین کرده است.[۲۰]
نفى اصالت افراط گرایى در قالب دینى یا مذهبى آن، عرصه را براى برآورد دیگر از چرایى استمرار حرکتهاى افراطى در خاورمیانه در قالب راهبرد موازنه قدرت باز مىکند.
۲- ۲٫ ناکارآمدى الگوى حمایت از افراطگرایى مذهبى به مثابه راهبردى براى موزانه قدرت
حوزه ژئوپلیتیکى خلیج فارس تحت سلطه دو دولت قدرتمند این منطقه، یعنى ایران و عربستان بعد از فروپاشى عراق قرار داشته است. ایران و عربستان هردو با قابلیتهاى منحصر به فرد در مقایسه با دیگر کشورهاى این سیستم، قابلیت تأثیرگذارى شگرف را بر تحولات منطقه و فضاى سیاسى حاکم بر آن پیدا کرده اند.[۲۱]
عربستان سعودى در دهه پنجاه میلادى، قدرت و توانایى کافى براى گسترش نفوذ خود را در خارج از مرزهایش نداشت، اما بعد از سال ۱۹۷۳ م و به دنبال افزایش قیمت نفت، عربستان سعودى توانست خود را به اقتصاد جهانى تحمیل کند و این امر تا حدى دایره نفوذ این کشور در منطقه را نیز افزایش داد. در همین راستا، عربستان سعودى در سال ۱۹۸۱ م. از طریق تأسیس «شوراى همکارى خلیج فارس»، تلاش کرد تا دایره نفوذ خود را بیش از پیش گسترش دهد. از سوى دیگر و به موازات این اقدامات، عربستان سعودى تلاش وافرى کرد تا با تکیه برمیلیاردها دلار درآمدهاى نفتى با چاپ و انتشار روزنامه و مجلات مختلف، راهاندازى شبکههاى رادیویى و تلویزیونى و تاسیس مراکزچاپ و نشر و مدارس دینى، نفوذ خود را در کشورهاى جهان اسلام و جهان عرب افزایش دهد. هدف اساسى این اقدامات، ترویج اندیشه و دیدگاههاى وهابى سلفى درمقابله با ایدئولوژىهاى لائیک، ملىگرا، لیبرال و حتى شیعه بوده است که براى عربستان تهدید تلقى مىشدند.[۲۲] بعد پیروزى انقلاب اسلامى در سال ۱۹۷۹ م.، عربستان سعودى همراه با راهبردهاى خصومت آمیز آمریکا علیه جمهورى اسلامى ایران، از موقعیت برترى براى پیشبرد سیاست موازنه قدرت دربرابر ایران برخوردار شد.
حال، رهبران ریاض از تقویت جایگاه منطقهاى ایران همراه با شکلگیرى دولت شیعه در عراق، تقویت «حزب الله» در لبنان و «اسد» در سوریه نگرانند و سعى در مهار سیاستى دارند که خود آن را «هلال شیعى» مىنامند. این سیاست عربستان که با همراهى برخى از کشورهاى منطقه ازجمله قطر و ترکیه صورت مىپذیرد، نتیجه عینىاش حمایت از رشد جریانهاى افراطى در سوریه، عراق، لبنان، یمن و تقویت دیکتاتورى بحرین مىباشد. از دیدگاه مقامات عربستان، تقویت این شبکههاى افراطى باید به شکلگیرى راهبردى مبتنى باشد که «العربیه» از آن به «هلال داعش» تعبیر مىکند.[۲۳]
یکى از علتهاى مهم شیوع افراطگرایى مذهبى در منطقه، حمایت قدرتهاى خارجى بوده است. در این باب «هفنر» درخصوص نقش قدرتهاى خارجى در رادیکالیزه کردن گروههاى اسلامگرا معتقد است:
بعد از پیروزى انقلاب اسلامى ایران در سال ۱۹۷۹ م. با رویکردى شیعى، ایالات متحده به وحشت افتاد و تلاش کرد که مانع توسعه این تحول در سایر کشورهاى اسلامى شود. هدف، مبارزه با ایدئولوژى شیعه بود. از این رو حمایتهاى وسیعى از عربستان شد تا شبکههاى وهابى را در کشورهاى دیگر تقویت کند تا این مسئله مانع حرکت شیعه در منطقه شود. آمریکا از این نکته غافل بود که تعالیم وهابىها، تندروىهاى بیش از اندازهاى را به مخاطبان خود آموزش میدهد. رویکرد وهابى، کمترین تساهل را در برابر دیگران بهکار گرفته است.[۲۴]
«رى تکیه» و «ولى نصر» در یادداشت تحلیلى خود با عنوان «هزینه مهار ایران: سیاستهاى غلط آمریکا در خاورمیانه» در سال ۲۰۰۸ م. مدعى شدند که آمریکا در راستاى مقابله با انقلاب اسلامى ایران که ماهیت ایدئولوژیک و شیعى داشت، تاکنون در منطقه از جریانهایى حمایت کرده است که نتیجهنهایى آن رشد افراطگرایى مذهبى در منطقه مىباشد و این درحالى است که هیچ سابقهاى از حرکتهاى تروریستى شیعیان در منطقه وجود ندارد.[۲۵]
آمریکا و متحدانش تلاش مىکردند که در مجموعه تحولات منطقه، موازنه قدرت درحال تغییر را به نفع خود هدایت کنند، زیرا ایالات متحده، تغییر توازن قدرت در خاورمیانه جدید را به دلیل سرعت تحولات و نقش آفرینى مردم در بسترهاى اسلامى، با منافع خود مغایر مىداند. همچنین به دلیل عملکرد و رفتار منطقى جمهورى اسلامى ایران، توازن نفوذ نیز به ضرر محور آمریکا و رژیم صهیونیستى و به نفع جمهورى اسلامى مىباشد.[۲۶]
ناکارآمدى الگوى حمایت از افراطگرایى از سوى آمریکا و برخى بازیگران منطقهاى در طول سالهاى گذشته آشکار شده است. درواقع، جمهورى اسلامى ایران توانست با تکیه بر توانمندى خود
و بهرهگیرى از پتانسیل نیروهاى مردمى در منطقه، کارآیى حمایت از افراطگرایى به عنوان ابزار فشار قدرتهاى منطقهاى و خارجى را خدشهدار کند.
۲- ۳٫ اقبال مردم منطقه به اسلام میانهرو و کارآمد
از جمله شرایط دیگرى که زمینه را براى خروج از راهبرد حمایت از افراط گرایى فراهم کرده است، اقبال گسترده مسلمانان به مدل حکومت مردم سالارى دینى است که در قالب آن، مدلى از حکومت و نظام سیاسى ارائه مىشود که ضمن رد توسل به راهبردهاى خشونتزا و پاسخگو دانستن خود دربرابر تمام قشرهاى جامعه، به فکر توسعه و ارتقاى کارآمدى و مطلوبیت خود مىباشد. جریان نوگرایى اسلامى یا جریان معتدل و میانهرو (هرچند دیدگاه مختلفى در احزاب این جریان وجود دارد)، خشونتگرایى و توسل به مبارزههاى مسلحانه را درجهت تشکیل نظام و حکومت اسلامى رد مىکند و انتخابات را براى تشکیل حکومت و رهبرى آن مى پذیرد و از باور خود به دموکراسى و از تعهد به کثرت گرایى سیاسى سخن میگوید.
نوگرایى اسلامى و اسلامگرایى میانهرو درصدد تلفیق دین با افکار مدرن است. این جریان نیز طیف وسیع دارد و شامل افراطى و میانهرو، از طرفدارن حکومت اسلامى معتدل تا طرفدار تفکیک دین از دولت و در واقع «سکولاریزم سیاسى» پیش مىرود. اخیر، بسیارى از ویژگیهاى مدرنیته را میپذیرند؛ از برابرى زن ومرد تا «پلورالیزم سیاسى». «حزب النهضه» در سودان، «حزب عدالت و توسعه» در ترکیه، بدنه اصلى «اخوان المسلمین» مصر، «حزب النهضه» در تونس، «نهضت اسلامى» تاجیکستان، «جمعیت اسلامى» افغانستان یا بخشهایى از آن و شمارى دیگر از احزاب اسلامى در کشورهاى مختلف مسلمان، شامل جریان نوگرایى اسلامى یا اسلامگرایى میانهرو میشوند.
برخى از نویسندگان غربى درباب چرایى اقبال به اسلام میانهرو از سوى احزاب و نیروهاى اجتماعى کشورهاى مسلمان، نقش قدرتهاى فرا منطقهاى را برجسته کردهاند. نقش قدرتهاى خارجى در ترویج اسلام میانه رو از دو جهت بوده است: دسته اول به آثار روى کار آمدن اسلامگراهاى میانهرو در منطقه توجه کرده است و دسته دوم این آثار را درمورد کشورهاى غربى بررسى نموده است.
درباب دسته اول، «رابرت هفنر» معتقد است:
ایالات متحده آمریکا تاکنون هزینههاى زیادى براى برپایى مدارس مذهبى که به ترویج اسلام میانهرو مىپردازند، صرف کرده است.[۲۷] تکامل تحولات منطقه به سوى رویکردهاى میانهرو و مشارکت اسلامى بدون توسل به درگیرى، مسئلهاى بوده است که آن را «حزب عدالت و توسعه» در ترکیه توسعه داده است.[۲۸] اسلام میانهرو با اقبال گسترده به روندهاى دموکراتیک، توانسته است که ظرفیتهاى مطلوبى براى مشارکت گسترده نیروهاى اجتماعى فراهم آورد.[۲۹]
دسته دوم، نقش قدرتهاى خارجى را در ترویج اسلامگرایى میانهرو درمورد آثارى که این مسئله مىتواند براى جامعه غربى داشته باشد، بررسى کردهاند. «هیلل فریش» در این باب معتقد است: «دولتهاى اروپایى در راستاى خنثى کردن رویکردهاى افراطى اسلامى در کشورهاى غربى، از جریانها و رهبران میانه رو در اسلام حمایت مىکنند. دولت فرانسه در سال ۲۰۰۳ م. این کار را با کمک مالى براى ساخت مسجد ابوبکر پاریس انجام داد.[۳۰]
«هیلل فریش» مىافزاید:
تهدید اسلامگرایى بیش از سایر چالشهاى داخلى جوامع غربى، در غرب جدى است. باید بخشهاى زیادى از مسلمانان اروپایى و آنان که به تازگى در جوامع غربى پذیرفته شدهاند، تحت تعالیم شدید ارزشهاى سکولار غرب قرارگیرند. نتیجه این تعالیم غربى باید آن باشد که مسلمانان خود را درهمبستگى بیشترى با جامعه غربى احساس کنند. دولتهاى غربى تلاش مىکنند تا در راستاى محدود کردن افراطگرایى، به تعامل بیشتر با جریانهاى اسلامى میانهرو بپردازند. از
این رو بسیارى از رهبران اسلامى در کشورهاى اروپایى درراستاى جلب همکارى دولتهاى غربى، تلاش مىکنند تا رویکردهاى میانهروترى از خود به نمایش بگذارند.[۳۱]
«چرنوف»، درباب شرایط لازم براى استقرار اسلامگرایى میانهرو معتقد است: «دولتهاى مشارکتجو، تأثیر بسیار زیادى بر گروههاى اسلامگرا براى بهکار گرفتن راهبردهاى مسالمت آمیز و بسیج صلح آمیز نیروها و کاهش روى آورى به حرکتهاى خشونت آمیز دارند».[۳۲] چرنوف در ادامه به بررسى سه راهکار برخى از دولتها براى تشویق اسلامگرایان براى بهکار گرفتن راهبردهاى مسالمتآمیز مىپردازد:
– راه اندازى سازوکارهاى نهادى براى مشارکت سیاسى؛
– تضمین برقرارى قانون و نظم در سرتاسر سرزمین، بهنحویکه در هیچ نقطهاى فقدان این مسئله مشاهده نشود؛
– فراهم کردن خدمات اجتماعى براى به دست آوردن اعتبار بین مردم و بازداشتن اسلامگرایان رادیکال براى سوء استفاده از این مسئله. نویسنده نمونه این کشورها را ترکیه و مالزى میداند.
بررسى سوابق این کشورها حاکى از آن است که بهکار گرفتن رویکردهاى مشارکت جویانه توسط دولتها، تأثیر بسیار زیادى در بسیج صلحآمیز اسلامگرایان دارد. در ترکیه، «حزب اسلامگراى میانهرو» و «حزب عدالت و توسعه» از سال ۲۰۰۲ م. با استفاده از ظرفیتهاى موجود در نظام سیاسى این کشور توانستهاند که قدرت را به دست گیرند. نتیجه مهم دیگر که نویسنده به آن اشاره میکند آن است که دولتهاى مشارکتجو با فراهم کردن زمینه براى مشارکت فعال سایر جریانها و گروههاى اجتماعى و سیاسى در قدرت، عرصه را براى دخالت خارجى نیروها مسدود میکنند.
چرنوف، علاقه به روندهاى دموکراتیک را که مىتواند شاخصه اسلامگرایى میانه رو باشد، در دل اندیشههاى سیاسى اسلام مىجوید و معتقد است:
مسبب مشکلات جهان اسلام در ورود به روندهاى دیکتاتورى دین اسلام نیست. مانند سایر ادیان، اسلام نیز عناصر و مؤلفههاى دموکراتیک، مانند «اجماع»، «شورا» و «اجتهاد» دارد. حتى گروههاى تندرو براى فعال شدن در نظام سیاسى تمایل زیادى دارند. در اندونزى ما شاهد این مسئله بودهایم که دو حزب تندرو، حاضر شدند که نیروهاى خود را تحت تعلیم آموزههاى مربوط به جهاد قرار دهند.[۳۳]
از نیمه دوم قرن بیستم، اسلامگرایان به عنوان نیروى اجتماعى- سیاسى در جهان اسلام شکل گرفت. روشنفکران مسلمان برجسته اى چون «حسن البنا»، «ابوالعلى مودودى» و «سید قطب»، اسلام را راهحلى براى مشکلات سیاسى، اقتصادى و اجتماعى جهان اسلام قلمداد میکردند. در این بین، شریعت طرح اصلى بود که براى جوامع اسلامى ارائه میشد. این بنیاد تفکر نسل اول احزاب سیاسى اسلامى بود. شکلگیرى رویکرد جدید آمریکا درقبال
اسلام سیاسى با ظهور نسل دوم احزاب سیاسى اسلامگرا در ترکیه، مالزى و اندونزى همزمان شده است. هویت این احزاب، اسلامى است، اما آنان برنامههاى سیاسى خود را بر محور اصول پذیرفته شده جهانى مستقر کردهاند؛ اصولى مانند دموکراسى، عدالت اجتماعى، حاکمیت قانون، حقوق بشر، تکثرگرایى و پاسخگویى حکومتها. این اصول جدید، جایگزینى مىباشند براى اجراى خشک و سخت قوانین شریعت. بر عکس نسل اول احزاب سیاسى اسلامگرا، نسل دوم از روابط مثبت با غرب حمایت میکند و با منافع راهبردى و امنیتى کلیدى آمریکا مخالفت نمیکند.[۳۴] و به نوعى تلاش مىکنند که با پذیرش نظم موجود، به تعریف حوزه منافع خود با کمترین تباین با منافع قدرتهاى منطقهاى و بینالمللى بپردازند.
در چارچوب رونق اسلامگرایى میانهرو تهدیدها و فرصتهاى دوسویهاى نهفته است. از یک سو در این شکلى نیست که اسلام مدل نظام سیاسى ترقىخواه و کمالگرایانهاى دارد که به مشارکت تودههاى مردم توجه مىکند، همچنین در این باب نیز نمىتوان تردید کرد که ترویج این مدل از اسلام سیاسى مىتواند زمینه پیگیرى راهبردهاى افراطى را مسدود کند، اما درعینحال باید به تبعات و تهدیدهاى این مسئله در منفعلانه عمل کردن جهان اسلام نیز توجه کرد.
۲- ۴٫ فراگیر شدن تهدید افراطگرایى: فعال شدن زمینه همکارىها براى مقابله
افراطگرایى امروزه علت حمایتهاى مالى و اطلاعاتى که از سوى برخى بازیگران منطقهاى و بینالمللى دریافت مىکند، سرعت و ظرفیت تحرکى بالایى دارد، این موضوع به گسترش تهدیدهاى امنیتى آنها در گستره وسیعترى خواهید انجامید که علاوه بر کشورهاى خاورمیانه، کشورهاى حوزه
آسایى میانه، قفقاز، روسیه، چین و حتى اروپا را دربرخواهد گرفت.
از این رو کلیه کشورهاى آسیاى مرکزى با اینکه درمورد بحران سوریه اعلام بیطرفى کردهاند، در این روزها شدیداً نگران بازگشت گروههاى افراطى هستند که با وعدههاى مختلف و عناوین گوناگون از جهاد مقدس و جهاد نکاح تا وعده بهشت و همچنین جنگیدن درمقابل دریافت حقوق به سوریه رفتهاند و در نبرد علیه دولت این کشور شرکت داشتهاند؛ مثلًا درمورد جمهورى آذربایجان که یکى از کشورهاى قفقاز جنوبى است، برخى از منابع خبرى این کشور عنوان کردهاند تعداد افرادى که به سوریه در این مدت روانه شده اند، بیش از ۲۵۰ نفر هستند که عمدتاً با جبهه تروریستى «النصره» وابسته به القاعده همکارى میکنند.
در میان کشورهاى آسیاى مرکزى، به خصوص کشورهاى ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان بیشترین زمینه را براى فعالیتهاى تروریستى دارند و استانهایى از این کشورها که در دره «فرغانه» قرار دارند با این شرایط مواجهند. استان «اوش» واقع دردکشور قرقیزستان، یکى از مناطقى است که از آن بهعنوان محل جذب افراد به صفوف سازمانهاى تروریستى بینالمللى استفاده مىشود و در بحران سوریه هم اعزام برخى جوانان قرقیزى به این کشور از سوى جریانهاى سلفى بیشتر از منطقه مذکور صورت مىپذیرفته است. این اقدام آنقدر باعث نگرانى «بیشکک» شد تاجایىکه علماى قرقیزستان جنگ با سوریه را حرام اعلام کردهاند. این درحالى است که برخى از کارشناسان آسیاى مرکزى معتقدند که حداقل ۱۵۰۰ نفر از گروههاى شبه نظامى این منطقه درکنار مخالفان دمشق میجنگند. شرکت اتباع این کشورها در جنگ سوریه و آموزشهاى تروریستى که به آنها داده مى
شود، باعث به صدا در آمدن زنگ خطرى براى دولتهاى این منطقه شده است.[۳۵]
البته نگرانىها از بازگشت گروههاى تروریستى و گستره تهدیدهاى امنیتى آنها، تنها به کشورهاى فوق محدود نمىشود. به گزارش روزنامه انگلیسى «گاردین»، تونى بلر، نخست وزیر سابق انگلیس از حزب کارگر، با هشدار درمورد شیوع افراطگرایى در اروپا، خواهان همکارى کشورهاى اروپایى با روسیه و چین در قالب «گروه ۲۰»، براى مقابله با ترویج بى ثباتى و ناامنى در اروپا شده بود. به گزارش گاردین، بلر در اشاره مستقیم به عربستان سعودى اعلام داشته است: «این بى معنى است که ما میلیاردها دلار صرف ترتیبات امنیتى خود بکنیم تا به حفظ روابط دفاعى و امنیتى با کشورهایى بپردازیم که در مدارس و مؤسسات مدنى آنها ایدئولوژى ترویج داده مىشود که ضد امنیت ماست».[۳۶]
همچنین ولادمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، در سال ۲۰۱۳ م. با چاپ یادداشتى در روزنامه «نیویورک تامیز» درخصوص خطر افراطگرایى در دنیا و مرزهاى کشور خود هشدار داده بود. پوتین در این مقاله به شدت درمورد خطرهاى امنیتى حرکتهاى افراطى در آسیاى مرکزى و قفقاز ابزار نگرانى کرده بود. وى ضمن مخاطب قرار دادن مردم آمریکا، به سیاستهاى زمامداران این کشور در حمایت از گروههاى تروریستى در سوریه انتقاد کرد و نگرانى خود را درمورد خطر بازگشت گروههایى از تروریستها که از کشورهاى همسایه روسیه و چچن به سوریه رفتهاند، ابراز نمود. رئیس جمهور روسیه نیز راه مقابله با گروههاى تروریستى را همکارىهاى چندجانبه اعلام کرد و خواهان هماندیشى و همکارى رهبران
کشورهاى مسلمان براى مقابله با این جریانهاى تندرو شد.[۳۷]
«مؤسسه هرتیج» نیز با اشاره به عواقب شعله ور شدن افراطگرایى در خاورمیانه و در مرزهاى روسیه، درخصوص عواقب این مسئله به آمریکا هشدار داده است.[۳۸] با توجه به نگرانىهاى امنیتى کشورهاى منطقه و دنیا از خطر شیوع «تروریسم» در قالب افراطگرایى دینى و مذهبى، مىتوان دستور کار همکارىهاى منطقهاى و بینالمللى در قالب تعریف رژیمهاى ضد تروریستى تنظیم کرد. اهمیت این مسئله از آن رو است که هرگونه توسعه طلبى بینالمللى و منطقهاى مىتواند آثار مخاطرهآمیزى در امنیت منطقهاى به جا گذارد. ضرورتها و نیازهاى امنیتى کشورهاى منطقه ایجاب مىکند که آنان از الگوى همکارى چندجانبه براى عبور از تهدیدهاى منطقهاى بهره برند.[۳۹]
ضرورتهاى امنیتسازى در خلیج فارس و خاورمیانه، نیازمند ظرفیتسازى و اصلاحات ساختارى مىباشد. بهطورکلى، ظرفیت سازى به معناى آن است که واحدهاى سیاسى بتوانند از قابلیتهاى استراتژیک خود براى ایفاى نقش منطقه اى بهره گیرند. چنین قابلیتهایى در حوزه اقتصادى، تکنولوژیک، فرهنگى و سیاست خارجى شکل مىگیرد.[۴۰]
در کنار ضرورتهاى امنیتى و سیاسى براى دستیابى به همکارىهاى منطقهاى، باید اعلام داشت که علقههاى فرهنگى قومى و جهانى اسلام، قابلیت خاصى براى ایجاد همبستگى بینالمللى فراهم مى
کند که از دیگر ادیان جهان بسیار بیشتر است.[۴۱] در این راستا، «برى بوزان و گنزالس» درمورد چالش کشورهاى خاورمیانه در مسیر همکارى و شکلگیرى نظامهاى سیاسى همگراتر معتقدند: «همانگونه که چین و ژاپن در بین جامعه جهانى پذیرفته شدهاند و ارزشهاى غربى یافتهاند، کشورهاى خاورمیانه نیز میتوانستند از این مسئله مستثنا نباشند، اما برخى از مؤلفهها، ازجمله حضور اخلالگر اسرائیل، موضوع نفت و مسئله منافع قدرتهاى خارجى در این منطقه، مؤلفه قدرت را وارد تعاملات اعضا نموده است».[۴۲]
با وجود این چالشها، ضرورت دستیابى به رژیمهاى همکارى در مقابله با افراطگرایى، باعث مىشود که بازیگران منطقه اى با تعدیل برخى مناسبات قدرت خود، اقدامهایى عاجلى در زمینه دستیابى به رژیمهاى همکارى انجام دهند. البته دراین حین، احتمال دارد که برخى بازیگران منطقهاى که خود را در موضع برتر مىبینند، کارشکنىهایى انجام دهند، اما با فعال کردن سیاست خارجى، مىتوان امیدوار به تنظیم دستورالعمل رژیمهاى همکارى بین کشورهاى منطقه و فرامنطقه امیدوار شد.
آن دسته از بازیگران منطقهاى نیز که با فرض برترى هویتى خویش به دنبال بهرهگیرى از افراطگرایى مذهبى به مثابه ابزار قدرت هستند، باید این مسئله را درک کنند که آنچه در دوران معاصر ماهیت هویتى خاورمیانه را منحصربهفرد مىکند، پیشینه هویتهاى فرادولتى آن است. چون نظام دولتى بر یک وحدت فرهنگى و زبانى از پیش موجود تحمیل شد (وحدتى که هنوز کمابیش وجود دارد) وفادارى تودهها به دولت، عمدتاً در مواردى که به ملت خاص در جهان عرب محدود شود،
رنگ مىبازد و هویتیابى تودهاى با اجتماعات بزرگتر (ملت عربى و امت اسلامى) آن را تهدید مىکند.[۴۳] به گفته «کینلى» نتیجه این امر، نظامى از دولتهاى سرزمینى است و نه (لااقل تا به حال) دولت- ملت[۴۴] که تداوم این امر به معناى رها شدن فرقههاى افراطى از بند هویتهاى ملى خواهد بود که برخى از بازیگران منطقهاى به دنبال بهره گیرى از آن هستند.
از این رو به نظر مىآید که همگرا شدن راهبردهاى کشورهاى خاورمیانه و همچنین برخى از کشورهاى آسیایى، ازجمله چین، آسیاى میانه و قفقاز و روسیه در تعریف رژیمهاى همکارى، مىتواند یکى از مؤلفههاى مهم و درعینحالى آنى مقابله با افراطگرایى به حساب آید.
نتیجه گیرى
افراطگرایى مذهبى، یا دینى در خاستگاه شکلگیرىاش و در ادامه حیات خود در اعصار و مکانهاى مختلف، از علتهاى گوناگونى متأثر مىباشد که مقابله با آن را پیچیدهتر کرده است. بسیارى از پژوهشهاى صورت گرفته در مطالعه مسئله افراطگرایى به خاستگاه اولیه توجه داشته و سعى کردهاند که این مسئله را در قالب هویتى و عقیدتى توضیح دهند. هرچند بىتردید افراطگرایى در برداشتهاى متفاوت و بعضاً متعارض از اصول شرع ریشه دارد، اما اگر به دنبال غلو کردن در نقش مؤلفههاى خارج از دین در برجسته شدن این مسئله نباشیم، باید اذعان کنیم که ادامه حیات این مسئله در دوران معاصر در قالب مناسبات امنیتى و سیاسى قدرتهاى منطقهاى و بینالمللى قابل درک است.
افراطگرایى مذهبى موجود در خاورمیانه از حد و اندازه مسئلهاى هویتى فراتر رفته و شکل ابزار فشار به خود گرفته است. به عبارت دقیقتر، باید بگوییم که به هویتیابى برخى بازیگران منطقهاى در قالب انگارههاى دینى و مذهبى براى سایر بازیگران منطقهاى و بینالمللى، به صورت تهدید نگریسته مىشود. از این رو هویت یابىهاى متعارض، هرچند از ریشه و خاستگاه اعتقادى مشترک نداشته باشند، درجهت ایجاد یک جبهه موازى و مقابله کننده ایجاد مىشوند. زمانى که افراطگرایى را درقالب هویتیابى جنبشهاى اجتماعى و جریانهاى سیاسى تلقى کنیم، با شرایطى که این مسئله را متأثر از مؤلفههاى قدرت برآورد نماییم، طبیعاً راهحلهایمان متفاوت خواهد بود. البته این پژوهش، ریشههاى هویتى افراطگرایى مذهبى در خاورمیانه را رد نمى کند، اما در شرایط کنونى، وزن اصلى را به خاستگاههاى سیاسى و امنیتى چرایى ادامه حیات این جریانها مىدهد.
نکته مهم آن است که هرکدام از بازیگران منطقهاى حامى افراطگرایى، ضمن برخوردارى از اختلاف منافع در اعمال سیاستهاى خود، ظرفیتهاى لازم را نیز براى نهادینه کردن بىثباتى در منطقه دارند. همچنین این بىثباتى علاوه بر آنکه در بلند مدت به تقویت جریانهاى افراطگرایى خواهد انجامید که در غیاب تکالیف بینالمللى به دست اندازى به محدوده دولت- ملتهاى منطقه مىپردازند، خواهد انجامید، به هیچ وجه براى تحقق ایده تمدن اسلامى- ایرانى مطلوب نیست. یکى از کارویژههاى اصلى سیاست خارجى کشورها را مىتوان تأمین صلح، امنیت ملى، ثبات و تعادل منطقهاى دانست. طبعاً تحقق این امر به گونه یکجانبه امکان پذیر نخواهد بود.
ظرفیتهاى لازم براى مقابله با جریانهاى تندروى مذهبى و دینى درحال شکلگیرى است. همچنین آنکه رویکرد مسلمانان منطقه به مدل اسلام سیاسى دموکراتیکتر و مسئولیت پذیرتر که بتواند کارویژههاى دولت را با کارآمدى بالا ایفا کند، در حال ارتقاست. از یک سو بازیگران منطقهاى با ناکامى در تحقق سیاستهاى خود به علت حمایت از این جریانها و متأثر شدن از عواقب منفى حمایت از این جنبشهاى تندرو، ضمن واقع بینانه کردن دیدگاههاى خود درخصوص ناکارآمدى ترویج افراطگرایى، آمادگى بیشترى نسبت به گذشته براى حل اختلافهاى خود درقالب دستورالعملهاى سیاسى و حقوقى دارند از سوى دیگر، افراطگرایى مذهبى و دینى، امروزه تنها خاورمیانه را تهدید نمىکند، بلکه گسترده شدن این جریان در کشورهاى آسیاى میانه و قفقاز و اروپا و تهدید منافع کشورهایى مانند چین، روسیه و عمده کشورهاى اروپایى، مىتواند مقدمه شکلگیرى همکارىهاى منطقهاى و بینالمللى براى مقابله با این جریان باشد. حذف اندیشههاى افراطى، غیرممکن مىنماید، اما با بهکار گرفتن تدبیرهاى حقوقى، سیاسى، امنیتى و سازمانى و با تعریف رژیمهاى دسته جمعى که برآمده از منافع و دغدغههاى مشترک کشورهاى منطقه باشد، مىتوان از سرعت و گستره تأثیرگذارى این جریان کاست. بىتردید، تحقق کامل این ایده محتمل نمىنماید، اما مىتواند آنىترین دستورالعمل براى مواجهه با این جریان باشد که درصورت عدم مقابله با آن، ضمن فرسایش انرژى کشورهاى منطقه، به نهادینه شدن بىثباتى در منطقه منجر مىشود؛ موضوعى که با چشم اندازهاى توسعه و تمدن سازانه جمهورى اسلامى ایران قرار کاملًا متعارض است.
فعال کردن حوزه سیاست خارجى در راستاى شکلدهى به نوعى مشارکت منطقهاى، به ویژه با
کشورهایى مانند ترکیه، روسیه و حتى چین و درپیشگرفتن «دیپلماسى اقناع» براى همراه کردن سیاست مداران عربستان (که در دولت حاضر عزم جدى براى تحقق آن دیده مىشود)، مىتواند ضمن خارج کردن جمهورى اسلامى ایران از بهکار گرفتن سیاستهاى منفعلانه درمقابله با تهدیدهاى امنیتى، ظرفیتهاى بالاى کشور را براى تمدن سازى اسلامى- ایرانى نیز بسیج کند. به طورکلى، همواره نشانههایى از تلاش بازیگران منطقهاى براى عبور از تعادلگرایى وجود دارد. طبعاً در چنین
منطقهاى بهکار گرفتن هر گونه سیاستى که به عدم تعادل امنیتى منجر شود، مخاطرات راهبردى را اجتناب ناپذیر مىکند. از این رو بازیگران منطقهاى باید با درک منافع راهبردى یکدیگر، از تلاش براى برهم زدن موازنه قدرت به نفع خود اجتناب کنند.
منابع
الف. فارسى
-
حاتمى، محمدرضا، «تحولات و ساختار منطقه خاورمیانه»، فصلنامه روابط خارجى، سال سوم، شماره چهارم، تهران ۱۳۹۰٫
-
حق پناه، جعفر، «هویت، قومیت، و سیاست خارجى در خاورمیانه»، فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسى، دوره ۴۱، شماره ۱، تهران ۱۳۹۰٫
-
دهشیار، حسین، سیاست خارجى آمریکا در آسیا، انتشارات مؤسسه فرهنگى و مطالعات تحقیقات بینالمللى ابرار معاصر تهران، تهران ۱۳۸۲٫
-
عابدى، مهدى، «بازتولید بحران در ساختار امنیتى خاورمیانه: به سوى شناسایى یک ابر بحران»، دانشگاه آزاد اسلامى واحد شهرضا: فصلنامه تحقیقات سیاسى و بینالمللى، شماره نخست، بهار ۱۳۸۸٫
-
عبداللهیان، امیر، «ناکامى طرح خاورمیانه بزرگ و خیزیش بیدارى اسلامى در جهان عرب: مطالعه موردى بحرین»، فصلنامه مطالعات راهبردى، سال چهاردهم، شماره دوم، ۱۳۹۰٫
-
فولر، گراهام، و لسر یان، احساس محاصره ژئوپلیتیک اسلام و غرب، ترجمه علیرضا فرشچى و على اکبر کرمى، دوره عالى جنگ دانشکده فرماندهى و ستاد سپاه، تهران ۱۳۸۴٫
-
مصلى نژاد، عباس، «پیامدهاى بى ثباتى امنیتى بر موازنه قدرت در خاورمیانه»، فصلنامه ژئوپلیتیک، سال هشتم، شماره سوم، تهران ۱۳۹۱٫
-
هینه بوش، ریموند و انوشیروان، احتشامى، سیاست خارجى کشورهاى خاورمیانه، ترجمه رحمان قهرمان پور و مرتضى مسماح، انتشارات دانشگاه امام صادق (ع)، تهران ۱۳۸۹٫
ب. لاتین
-
Ahmad, Mumtaz, Islamic Fundam entalist in South Asia, Chicago: University of Chicago Press, 0991.
-
Buzan, Barry Ana Gonzalez- Pela ez, Inter national Society and the Middle East English School Theory at the Regional Level, London: Palgrave, 9002.
-
Christin, Marschall, Irans Persian Gulf Policy, Routledge Curzon Pub, 3002.
-
Eberhard Kienle, Bath versus Bath: The Conflict Between Syria andIraq, London: I. B. Tauris, 0991.
-
Fischer, M.
“
Islam and the Revolt of the Petit Bourg eoisie
“,Daedalus ,2891 .
-
Halim, Rane, EMERGING TRENDS IN ISLAMIST POLITICAL THOUGHT Implic ations for Islam- West Relations, Australia: National Centre of Excellence for Islamic Studies, Griffith University, 0102.
-
Hillel Frisch and EfraimI nbar, Radical Islam and Inter national Security Challenges and res Julie Chernov Hwang( 9002 )Peaceful Islamist Mobiliz ation in the Muslim World, United States: Palgrave Macmillan ponses, USA: Routledge, 8002.
-
Horowitz, Donald, ethnics Group in conflict, Berekly: University of California Press, 5891.
-
Hurd, Jerald Legitimacy and Strategic Behavior. The Instrum ental Use of Norms in World Politics, December, www. World PublicOp ionion. org, 0102.
-
Hudson, Michael, Arab Politics: The Search for Legitimacy, NewHaven, CT: Yale University Press, 7791; BahgatKora ny,
“
The Dial ecticsof Inter- Arab Relations, 78917691,
“
in Abdullah Battah and Yehu daLukas, eds., The Arab- Israeli Conflict: Two Decades of Change, Boulder, CO: Westview Press, 8891. 11. Nelly Lahoud and Anthony H. Johns, Islam in World Politics, United States: Palgrave, 5002.
-
Robert W. Hefner, Remaking Muslim politics: plural ism, cont estation, democrat ization, Princeton University Press, 5002.
-
Taylor, A., The Islamic Question in Middle East Politics, Boulder: West view Press, 8891.
-
http:// www. foreignaf fairs. com/ articles/ 84036/ vali- nasr- and- ray- takeyh/ the- costs- of- containing- iran.
[۱] *؟؟؟
[۲] ** دانشجوى دکترى دانشگاه شهید بهشتى.
[۳]
. Nelly Lahoud and Anthony H. Johns, Islam in World Politics, P 61.
[۴] ..Ibid ,P 13 .
[۵]
. Taylor, A., The Islamic Question in Middle East Politics.
[۶]
. Fischer, M.,” Islam and the Revolt of the Petit Bour geoisie”, Daedalus, vol 111, no 1, p 101- 521.
[۷] .ibid ,p 54 .
[۸] .ibid ,p 9 .
[۹] . حسین دهشیار، سیاست خارجى آمریکا در آسیا، ص ۲۳- ۴۱٫
[۱۰]
. Hurd, Jerald, Legitimacy and Strategic Behavior, The Inst rumental Use of Norms in World Politics, December, www. World PublicOp ionion. org, P 53.
[۱۱] . هینه بوش ریموند و انوشیروان احتشامى، سیاست خارجى کشورهاى خاورمیانه، ترجمه رحمان قهرمان پور و مرتضى مسماح، ص: ۱٫
[۱۲] . مهدى، عابدى،« بازتولید بحران در ساختار امنیتى خاورمیانه: به سوى شناسایى یک ابر بحران»، دانشگاه آزاد اسلامى واحد شهرضا: فصلنامه تحقیقات سیاسى و بینالمللى، شماره نخست، بهار، ص ۶۵- ۹۰ و ص ۷۸٫
[۱۳]
. Horowitz, Donald, ethnics Group in conflict, P: 12.
[۱۴] . جعفر، حق پناه،« هویت، قومیت، و سیاست خارجى در خاورمیانه»، تهران: فصل نامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسى، دوره ۴۱، شماره ۱، ص ۸۱- ۹۵ و ص ۸۶٫
[۱۵] .Gause .
[۱۶] .Irrede ntism .
[۱۷] . هینه بوش، همان، ص ۲۸ و ۲۹٫
[۱۸]
. Ahmad, Mumtaz, Islamic Funda mentalist in South Asia, p 804.
[۱۹]
. Nelly Lahoud and Anthony H. Johns, Islam in world politics, p 54.
[۲۰] .Ibid ,p 42 .
[۲۱]
. Christin, Marschall, Irans Persian Gulf Policy, p 07.
[۲۲] . محمدرضا، حاتمى،« تحولات و ساختار منطقه خاورمیانه»، تهران: فصلنامه روابط خارجى، سال سوم ۱۳۹۰، شماره چهارم، ص ۲۱۸ و ۲۱۹٫
[۲۳]
. http:// www. alarabiya. net/ ar/ arab- and- world/ 4102/ 60/ 31.
[۲۴]
. Robert W. Hefner, Remaking Muslim politics: pluralism, cont estation, and democra tization, p 22.
[۲۵]
. http:// www. foreigna ffairs. com/ articles/ 84036/ vali- nasr- and- ray- takeyh/ the- costs- of- containing- iran.
[۲۶] . امیر، عبداللهیان،« ناکامى طرح خاورمیانه بزرگ و خیزیش بیدارى اسلامى در جهان عرب: مطالعه موردى بحرین»، فصلنامه مطالعات راهبردى، سال چهاردهم ۱۳۹۰، شماره دوم، ص ۲۱٫
[۲۷] .Robert w .Hefner ,ibid ,P 18 .
[۲۸] .Ibid ,p 59 .
[۲۹] .Ibid ,p 772 .
[۳۰]
. Hillel Frisch and Efra imInbar, Radical Islam and Interna tional Security Challenges and res Julie, P: 211.
[۳۱] .Ibid ,p 711 .
[۳۲]
. Chernov Hwang, Peaceful Islamist Mob ilization in the Muslim World, p 161.
[۳۳] .Ibid ,P 161 -961 .
[۳۴]
. Halim, Rane, EMERGING TRENDS IN ISLAMIST POLITICAL THOUGHT Imp lications for Islam- West Relations.
[۳۵]
. http:// www. teror- victims. com/ fa/ index. php? Page/ definition UID/ 7984309
[۳۶]
. http:// www. thegu ardian. com/ politics/ 4102/ apr/ 32/ tony- blair- west- take- sides- growing- threat- radical- islam.
[۳۷]
. http:// www. nytimes. com/ 3102/ 90/ 21/ opinion/ putin- plea- for- caution- from- russia- on- syria. html? pagewanted/ all.
[۳۸]
. http:// www. heritage. org/ research/ reports/ 2102/ 30/ a- threat- to- the- west- the- rise- of- islamist- insurgency- in- the- northern- caucasus.
[۳۹] . عباس، مصلى نژاد،« پیآمدهاى بى ثباتى امنیتى بر موازنه قدرت در خاورمیانه»، تهران: فصلنامه ژئوپلیتیک، سال هشتم، شماره سوم، ص ۵۵٫
[۴۰] . همان، ص ۵۶٫
[۴۱] . گراهام، فولر، و لسر یان، احساس محاصره ژئوپلیتیک اسلام و غرب، ترجمه علیرضا فرشچى و على اکبر کرمى، ص ۲۶۰٫
[۴۲]
. Buzan, Barry Ana Gonzalez- Pe laez, Interna tional Society and the Middle East English School Theory at the Regional Level, London: Palgrave.
[۴۳]
. Hudson, Michael, Arab Politics: The Search for Legitimacy, NewHaven, CT: Yale University Press, pp. 5533; Bahga tKorany,
“
The Diale cticsof Inter- Arab Relations, 78917691,
“
in Abdullah Battah and Ye hudaLukas, eds., The Arab- Israeli Conflict: Two Decades of Change, Boulder, CO: Westview Press, 8891, pp. 871461.
[۴۴]
. Eberhard Kienle, Bath versus Bath: The Conflict Between Syria andIraq, London: I. B. Tauris, p 031
منبع:


















هیچ نظری وجود ندارد