7 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

تحلیل جغرافیایى- سیاسى علل شکل گیرى و گسترش بنیادگرایى اسلامى‏

بنيادگرايى اسلامى‏
0
SHARES
0
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

تحلیل جغرافیایى- سیاسى علل شکل گیرى و گسترش بنیادگرایى اسلامى‏

(نمونه موردى: جریان تکفیرى داعش)

یحیى میرشکاران*[۱]

عبدالله هندیانى*[۲]

سید على عبادى‏نژاد*[۳]

على اصانلو*[۴]

*** چکیده‏

شرایط و ویژگى‏هاى محیطى که سرزمین در اختیار انسان قرار مى‏دهد عامل اصلى شکل‏گیرى رقابت در صحنه جغرافیاى جهان مى‏باشد. تاریخ گذشته بشر حاکى از آن است که همیشه جریان حرکت نیروها به سمت مناطق داراى مزیت‏هاى زیستى بوده است و درگیرى‏هاى جهانى و منطقه‏اى در جهت دستیابى به این فرصت‏ها بوده است.

امروزه دستیابى به قدرت، اصلى‏ترین مؤلفه جهت استیفاى مزیت‏هاى محیطى مورد توجه بازیگران سیاسى در جهان مى‏باشد که جغرافیا به عنوان ترکیبى از مردم و اشکال سرزمینى صحنه این بازى را شکل مى‏دهند.

ویژگى‏ها و مزیت‏هاى جغرافیایى منطقه جنوب غربى آسیا همیشه عامل اصلى بحران و درگیرى میان ساکنان و قدرت‏هاى بیرونى بوده است‏ که مجموعه این رقابت‏ها سبب شکل‏گیرى جغرافیاى سیاسى خاص این منطقه گردیده است. از جمله ویژگى‏هاى این منطقه، شکل‏گیرى واحدهاى سیاسى بدون پشتوانه‏هاى جغرافیایى- تاریخى و عدم توجه به ساختار اجتماعى آن است که عموماً بحران مقبولیت و نارضایتى از ساختار سیاسى را به دنبال داشته است. این عامل سبب شکل‏گیرى گروه‏هاى مخالف و ساختارشکن شده‏اند که با توجه به ساختار فرهنگى- جغرافیایى خود تلاش مى‏کنند تا با رشد اندیشه‏هاى بنیادگرایانه به پیشبرد اهداف خود جامه عمل پوشند.

از جمله جریان‏هاى فراگیر و خطرناک که بخشى از این منطقه را به خود مشغول داشته است، گسترش و پیشروى جریان تکفیرى مى‏باشد که با اندیشه شکل گیرى یک واحد سیاسى، موجودیت خود را با عنوان «دولت اسلامى عراق و شام» اعلام نموده است و مبناى فکرى خود را بر تکفیر دیگر شاخه‏هاى دین اسلام بنا نهاده است.

بررسى ادعاى فکرى آنان را اندیشمندان دینى مورد توجه قرار مى‏دهند؛ اما پژوهش حاضر با رویکردى توصیفى- تحلیلى تلاش دارد تا علل، عوامل و مولفه‏هاى جغرافیایى- سیاسى را که شکل دهنده و پیشبرنده این جریان است بررسى و شناسایى کند، تا از این رهگذر بتواند به الگوى فضایى شکل‏گیرى آن دست یابد.

محققان عوامل مختلفى از قبیل ایدئولوژى و ساختار اجتماعى را سبب ظهور و سقوط این جریان‏ها مى‏دانند، اما تاکنون به بررسى سیاسى- فضایى این جریان‏ها که مدنظر این پژوهش است، توجهى نشده است. از این رو، نتایج بررسى‏هاى جغرافیایى- سیاسى نشان مى‏دهد که ساختار سرزمینى و اجتماعى موجود در این منطقه اصلى‏ترین عامل در شکل‏گیرى و گسترش این تفکر و جریان مى‏باشد و براى رهایى از ایجاد دوباره این جریان‏ها، تغییر در سازمان سیاسى فضا و واگذارى اختیارات محلى (منطقه‏گرایى) راهبرد منطقى و مناسبى به نظر مى‏رسد.

واژگان کلیدى: جغرافیاى سیاسى فضا، بنیادگرایى، جریان‏هاى تکفیرى، داعش.

مقدمه‏

بشر براى به‏دست آوردن نیازهاى معقول و غیر معقول خود به دنبال قدرت و ایجاد اعمال آن است. از این رو سراسر تاریخ او صحنه درگیرى گروه‏هاى مختلف براى دستیابى به این عامل کلیدى مى‏باشد. اگر چه در دوره‏هاى گذشته وسعت اعمال آن محدود و در حد یک قبیله تا یک منطقه و به صورت مستقیم بود؛ امروزه نوع، شکل و وسایل اعمال آن تغییر یافته است و حالت آن نیز تا حدودى غیر مستقیم شده است.

جنوب غربى آسیا که به خاورمیانه شهرت دارد از جمله مناطق مستعد و داراى منابع جغرافیایى- ارتباطى مى‏باشد که از دیرباز تاکنون گروه‏هاى سیاسى در پى دستیابى به منابع آن بوده‏اند. وجود منابع و حضور مداوم بازیگران خارجى در منطقه، همراه با پیشینه تمدنى سبب شکل‏گیرى ساخت‏هاى ویژه اجتماعى- فرهنگى گردیده است. به گونه اى که در دوره‏هاى مختلف، حوادث متفاوتى توسط بیگانگان و یا علیه آنان در منطقه رخ داده است. این امر سبب شده است تا نگاه‏هاى متفاوتى در میان ساکنان اصلى آن در مورد حضور قدرت‏ها شکل بگیرد. رویکردهایى که به مسامحه و یا برخورد با آنان اشاره دارد. به‏گونه‏اى که عده‏اى علل مشکلات و بحران‏هاى موجود منطقه را حضور بیگانگان و دسته‏اى در مقابل، حضور آنان را مفید و مؤثر مى‏دانند.

بررسى‏ها نشان مى‏دهد که قدرت‏هاى خارجى در جهت دستیابى به خواسته‏هاى خود توانسته‏اند با رخنه در میان ساکنان بومى، آن‏ها را با سیاست‏هاى خود همراه کنند و هر گاه که از مسیر اهداف خود دور شدند، گروه‏هاى ساکن در منطقه را بر علیه یکدیگر تجهیز نمایند. این مسئله در طول تاریخ از جمله در دوره حکومت صفویه و عثمانى و هم‏چنین در عصر قاجاریه و پس از آن، جنگ‏هاى جهانى اول و دوم به «بازى بزرگ» در دنیاى سیاست معروف شده است. جایى که حکومت‏هاى موجود در منطقه به عنوان مهره‏هاى بازى در زمین ابرقدرت‏ها در حال بازى بودند. تجربه راه‏اندازى جنگ با ایران پس از انقلاب اسلامى و تجهیز جریان‏هاى فراماسونرى، بنیادگراى القاعده و مورد اخیر داعش از این گونه سیاست‏ها بوده است. نقش قدرت‏هاى بیگانه در شکل‏دهى و مسیر این حوادث در منطقه غیر قابل انکار است، اما علل و عوامل موفقیت آن‏ها در راه‏اندازى این جریان‏ها وابسته به عوامل جغرافیایى- تاریخى است که در دل این سرزمین قابل بررسى و مطالعه مى‏باشد. ساختار جغرافیایى جنوب غرب آسیا و پیشینه فرهنگى و تمدنى آن به واسطه گذرگاهى بودن و نقش ارتباطى آن، حالت سیال و دینامیک داشته است که بیشترین تغییرات، برخوردها و درگیرى‏ها را در طول تاریخ در این منطقه به همراه داشته است. بنابراین مى‏توان ریشه بسیارى از منازعات در خاورمیانه را ناشى از وجود تعارض بین الزامات دولت مدرن و ساختارهاى سنتى دیرین در این منطقه و عدم یا ضعف پاى‏بندى به الزامات جدید در قالب به رسمیت شناختن منافع فردى و امنیت ملى کشورهاى منطقه است.

بارزترین حوادثى که جغرافیاى سیاسى، هویت فرهنگى و سامان اجتماعى خاورمیانه را دست‏خوشِ تغییر و تحول کرد شکل‏گیرى صورت‏بندى جدید تحت عنوان حکومت‏هاى ملى جدید در قرن بیستم بوده است. این ساخت جدید سرزمینى، هویتى و اجتماعى که محصول شرایط خاص تغییر و تحول اروپا از قرن پانزدهم به بعد بوده است، الزامات جدیدى را ایجاب مى‏کند که از جمله آن برابرى شهروندان ذیل یک حکومت، شناسایى اصل حاکمیت سرزمینى با مرزهاى مشخص ذیل چنین حاکمیتى و اجتناب از اصل عدم مداخله و تعقیب منافع ملى که در چارچوب مرزهاى دولتى و به‏عنوان کشور تعریف و به رسمیت شناخته شده است، مى‏باشد.

اما تجربه دو قرن اخیر نشان مى‏دهد که خاورمیانه دست‏خوشِ دوگانگى رفتار در چارچوب قواعد پیشین و الزامات جدید بوده است و همین مسئله منشأ منازعات متعدد بین دولتى و درگیرى‏هاى داخلى و نارضایتى‏هاى متعدد قومیت‏ها و صاحبان مذاهب مختلف در داخل کشورها بوده است که اساساً ناهمگن از نظر اجتماعى و فرهنگى هستند.[۵]

جغرافیاى سیاسى کنونى خاورمیانه محصول گسترش نظام دولت محور و به رسمیت شناخته شدن نظام دولت‏هاى ملى به عنوان بازیگران رسمى و اصلى در نظام بین الملل‏ است. این تحول در خاورمیانه با فروپاشى امپراتورى عثمانى در پایان جنگ جهانى اول و سپس شکل گیرى دولت‏هاى کنونى پس از به ویژه پس از توافقاتى مانند سایکس- پیکو و سن رمون و سور … تحقق یافت که مردمان منطقه کمترین نقش را در شکل گیرى و اجراى آنها داشتند. لذا زمینه شکل‏گیرى بحران‏ها و منازعات از همان آغاز ظهور یافته است. پژوهش حاضر عوامل جغرافیایى- سیاسى این بحران‏ها را مورد بررسى قرار خواهد داد تا شاخص ایجاد کننده این حوادث را الگویابى فضایى نماید.

روش تحقیق‏

پژوهش حاضر با رویکردى توصیفى- تحلیلى به دنبال شناخت علل و عوامل ایجاد و گسترش بنیادگرایى به ویژه جریان‏هاى تکفیرى در خاورمیانه مى‏باشد و تلاش دارد تا شاخص‏هاى جغرافیایى- سیاسى آن را بر اساس مؤلفه‏هاى سرزمینى- اجتماعى الگویابى نماید. در مرحله اول به توصیف ویژگى‏هاى جغرافیایى این مناطق پرداخته و سپس شرایط اجتماعى- سیاسى حاکم بر آن را تحلیل مى‏کنیم.

قلمرو و تاریخ‏

اگر چه براى بررسى تاریخ داعش باید به پیشینه آن‏ها یعنى سلفى‏گرى مراجعه نمود و هم‏اینک این رویکرد در بسیارى از کشورهاى منطقه در حال فعالیت و تبلیغات گسترده مى‏باشد؛ اما پژوهش ما بررسى گروهک داعش مى‏باشد که به صورت مسلحانه در حال ایجاد یک دولت اسلامى تندرو مى‏باشد.

تاریخ تشکیل داعش به پس از حمله نظامى آمریکا به عراق در بهار سال ۲۰۰۳ بازمى‏گردد. در سال ۲۰۰۴ این گروه رسماً اعلام موجودیت کرد و بیعت خود را با القاعده اعلام نمود. در آن زمان با نام القاعده عراق و سپس در اکتبر ۲۰۰۶ این گروه، به یک سازمان فراگیر براى گروه‏هاى شورشى عراق تحت عنوان حکومت اسلامى عراق تبدیل شد.[۶]

فعالیت این گروه به دو مرحله تقسیم مى‏شود:

مرحله اول: از سال ۲۰۰۴ تا سال ۲۰۱۱ و مرحله دوم از سال ۲۰۱۱ تاکنون‏

در طول مدت هفت سال از تشکیل این گروه در مرحله اول که زمان خروج نظامیان ائتلاف به رهبرى آمریکا از عراق بود، این گروه عامل مرگ تعداد بسیار زیادى از مردم عادى و هم‏چنین نظامیان خارجى در این کشور بود. سال ۲۰۱۱ دو اتفاق منجر به گشوده شدن فصل تازه‏اى از فعالیت‏هاى این گروه شد: یکى خروج نظامیان ائتلاف از عراق و دیگرى آغاز جنگ داخلى سوریه که با توجه به نابسامانى اوضاع امنیتى سوریه دست این گروه براى ورود به سوریه هم باز شد. گروه حکومت اسلامى عراق در این سال محدوده فعالیت خود را وسیع‏تر کرد و به دولت اسلامى عراق و شام تغییر نام داد. این گروه از حمایت عربستان و قطر و کشورهاى خلیج فارس و غربى که منافع مشترکى دارند برخوردار است.[۷]

گروه داعش با استفاده از مرز مشترک با عربستان و سوریه و دریافت تسلیحات و کمک‏هاى نظامى از طریق این مرزها فعالیت‏هاى خود را در این چند سال در سوریه با تمام قوا پیش برده است. این گروهک تروریستى به آسودگى از مرز بى در و پیکر عربستان با صحراى الانبار، هر چه را مى‏خواستند به عراق و سپس از مرزهاى مشابه با سوریه، به مناطق درگیرى مى‏رساندند. پس از آغاز بحران سوریه آن‏ها با بهره‏بردارى از تسلیحات پیشرفته و کمک‏هاى مالى قابل توجه به سرعت خود را به مناطقى که گروه‏هاى مسلح مخالف سوریه در نبرد با ارتش این کشور تصرف کرده بودند تحمیل کرد و به نوعى مناطق گسترده‏اى از امتداد رود فرات و بخش گسترده‏اى از شمال سوریه را به محل تاخت و تاز خود تبدیل نمودند. شش استان سنى نشین عراق یا آنچه به مثلث سنى معروف مى‏باشد، مراکز حضور تروریست‏هاى داعش است. در سوریه در مناطقى از استان‏هاى الرقه، حلب، حومه لاذقیه، ریف دمشق، دیرالزور، حمص، حماه، الحسکه و ادلب پراکنده هستند و در برخى از این مناطق نیز کنترل کامل را به دست گرفته‏اند. میزان نفوذ آن‏ها از استانى به استان دیگر متفاوت است.

یافته‏هاى پژوهش‏

خاورمیانه براى قرن‏ها قلمرو امپراتورى‏ها و ملوک الطوایفى‏هایى بوده است که غلبه اقوام و خاندان‏هاى مختلف و مذهب هویت اساسى آن را تشکیل مى‏داده است. از این رو، این ذهنیت تاریخى و هویت مردمانى بوده است که در این قلمروها زیست کرده‏اند و مرزها و حکومت‏ها تابعى از عوامل قدرت درونى منطقه و میزان توانمندى‏هاى حاکمان مختلف بوده و رسمیت و شناسایى ملى و هویت‏هاى زبانى و قومى در چارچوب هر یک از این قلمروها فقط در چارچوب سرحدات است و مرزهاى سیال و خاندان‏هاى حاکم معرفى مى‏شدند.

بنابراین مى‏توان گفت تا دوره معاصر هویت‏هاى رسمى مبتنى بر تاریخ و فرهنگ یا زبان و مذهب مشترک و با قلمروى به رسمیت شناخته شده امرى غریب در این منطقه بوده است. اما چنان که اشاره شد تاریخ مدرن خاورمیانه تاریخ تشکیل دولت‏هاى مدرن با تعریف وستفالیایى و رسمیت بین‏المللى است. این دوره جدید و مطابق نظم و قواعد حاکم بر آن تعاریف هویتى، مرزى و حکومتى جدیدى ارائه داده که یک سره با کل تاریخ این منطقه بیگانه بوده است.

همین مسئله یعنى تازگى و ناسازگارى ساختار جغرافیاى سیاسى جدید و به ویژه تصنعى بودن مرزهاى جدید که پس از پایان جنگ جهانى اول و به تدریج طى دهه‏هاى بعدى شکل گرفت هویت‏هاى مشخص در چارچوب و قالب مرزهاى جدیدى تعریف شدند که مى‏بایست الزامات جدید آن یعنى هویت رسمى مردم، حاکمیت دولت، مرزهاى رسمى و دولت سرزمینى آن مورد تایید و توافق قرار گیرد.

در این شرایط، خطوط مرزى جدید، مردمى را که قرن‏ها جزو یک سامان اجتماعى و هویت‏هاى پیوسته و همگن بودند، به اجبار از هم جدا کرد در حالى‏که هیچ بهانه و تاریخى از لحاظ هویتى آن‏ها را جدا نمى‏کرد، بلکه واحدهاى قبیله اى و مذهبى و زبانى مشترکى داشتند که در درون قلمرو یک حکومت محلى و یا امپراتورى زیست مى‏کردند. این مسئله از این جهت اهمیت دارد که یادآور مى‏شود که مرزهاى جدید نه براساس هویت‏هاى تاریخى و فرهنگ و یا زبان و مذهب مشترک که براساس یک تقسیم بندى تصنعى ساخته و پرداخته شده‏اند. این مسئله بعدها، یعنى پس از تشکیل دولت‏هاى جدید، به مسئله‏اى جدى در چالش‏ها و نزاع‏هاى بین دولتى و داخلى کشورهاى منطقه خاورمیانه تبدیل شد.

مجموعه این عوامل و حوادثى را که ابرقدرت‏ها در شکل‏دهى به مرزبندى‏ها در این منطقه انجام داده‏اند مسبب اصلى جریاناتى است که تاریخ این منطقه و دنیا را دچار دگرگونى و تغییر نموده است. در بررسى ویژگى‏هاى جغرافیایى- سیاسى حاکم در خاورمیانه، مؤلفه‏هاى زیر را مى‏توان به عنوان عوامل اصلى شکل‏گیرى و پیشبرنده جریان‏هاى سیاسى دانست.

* عدم وجود قدرت یکپارچه و متمرکز

یکى از اولین و مهم‏ترین عواملى که سبب گسترش جریان‏هاى تندرو و تروریست در منطقه شده است، ضعف و ناتوانى حکومت‏هاى منطقه در گسترش فضایى‏ قدرت ملى، در فضاى سرزمین است و شکل‏گیرى شکاف‏هاى توسعه از جمله ویژگى‏هاى کشورهاى خاورمیانه است. هر چند عوامل دیگرى نظیر اقدامات و دخالت‏هاى دیگر قدرت‏هاى منطقه و فرامنطقه در ایجاد این فضا تأثیرگذار است، اما قدرت سیاسى ملى به عنوان قدرت مسلط توانایى خود را بیشتر بر تحقق خواسته‏هاى گروه‏هاى طرفدار خود قرار داده است، لذا گروه‏هاى دیگر که از نظر فکرى و قومى با آن‏ها متفاوت هستند سهم کمى از مشارکت و توجه را دریافت مى‏کنند، و لذا زمینه‏هاى واگرایى به واسطه سیاست‏هاى دولت مرکزى آغاز مى‏شود.

این مسلئه را مى‏توان به شکل گسترده در افغانستان، پاکستان، عراق پس از حمله آمریکا، سوریه و لبنان مشاهده نمود. اگر چه تنها یک عامل را نمى توان مسبب اصلى این وضعیت دانست، اما در شناسایى و دسته‏بندى مؤلفه‏هاى اثرگذار در نابسامانى و هرج و مرج در منطقه مى‏تواند اصلى‏ترین عامل باشد، زیرا کشورهایى چون ایران و ترکیه با وجود همسایگى و داشتن شرایطى نظیر این کشورها و حتى تفاوت‏هاى اجتماعى و فرهنگى گسترده تر توانسته است فضاى داخلى خود را با ثبات نگه دارد.

* شکل و ساختار حکومت در منطقه‏

بخش قابل توجهى از بحران‏ها در خاورمیانه به رفتار رژیم‏هاى اقتدارگرا مربوط مى‏شود که به‏صورت انحصارى بر منابع دولتى کنترل داشته و الگوى حکومتى خود را

به شیوه‏هاى مختلفى باز تولید مى‏کنند. به طور کلى دو نوع حکومت سلطنتى و دیکتاتورى در اغلب کشورهاى منطقه موجود است که شکل موروثى دارند و تصمیم‏گیرى نهایى توسط پادشاه و یا حاکم نظامى اتخاذ مى‏شود. تقریباً در بسیارى از کشورها، ساختار نظام تصمیم‏گیرى فردى بوده و کسى خارج از خاندان حاکم در سیستم تصمیم‏گیرى این کشورها اختیار تام ندارد و اگر هم برخى رژیم‏هاى منطقه به اعلام برنامه دموکراتیک‏سازى مناسبات قدرت مى‏پردازند، در واقع این کار نوعى‏ استراتژى بقا براى حاکمان مى‏باشد و آنان بدین وسیله به تحکیم قدرت و ادامه حیات خود مى‏اندیشند.[۸]

براى مثال در کشورهاى عرب حوزه خلیج فارس خانواده‏هاى قبیله‏اى مشخصى انحصار قدرت سیاسى را دارند: آل‏سعود در عربستان، آل صباح در کویت، آل خلیفه در بحرین، آل ثانى در قطر، آل نهیان در ابوظبى و آل بوسعید در عمان، قدرت‏هاى حاکم در منطقه هستند. لذا به نظر مى‏رسد نخبگان سنتى این کشورها که داراى مشروعیت مبتنى بر سنت هستند در رأس حکومت قرار دارند. برخى از ویژگى‏هاى چنین نظام‏هاى سیاسى عبارتند از: سلطه مطلقه، مؤثر نبودن افراد در سرنوشت کشور و نفوذ بیگانگان در ساختارهاى نظام.[۹] ویژگى‏هاى مذکور در کشورهاى منطقه باعث ایجاد نوعى سیستم وفادارى شخصى در حکومت‏ها شده که به مقتضاى آن، تصمیم گیرى فردى در رویدادها و تحولات سیاسى بسیار سرنوشت ساز مى‏باشد. بر این اساس نظام‏هاى مذکور، سنتى و محافظه کار بوده و مشروعیت نظام به حقوق الهى سلطنت و ریشه‏هاى مذهبى و قبیله اى باز مى‏گردد.[۱۰] این‏گونه از شکل و ساختار حکومت متفاوت از غرب و باعث عدم مشارکت عمومى در حکومت مى‏باشد و لذا جریان دو طرفه اى از بى اعتمادى بین مردم و دولت حاکم مى‏باشد.

* شکل‏گیرى حفره‏ها و فضاهاى بى دولت‏

عدم توانایى دولت در گسترش یکپارچه قدرت در سرزمین، سبب شکل‏گیرى حفره‏هاى قدرت شده و گروه‏هاى ناراضى و واگرا بیشترین تلاش خود را براى پیشبرد اهداف خود در این مناطق به عمل مى‏آورند. زمانى که واگرایى به صورت پراکنده درفضاى سرزمین گسترش یافته باشد توانایى ایجاد بحران و شورش علیه حکومت مرکزى را نخواهد داشت اما زمانى که واگرایى به صورت متمرکز در نقطه خاصى از سرزمین باشد که قدرت‏هاى خارجى به آنها کمک‏رسانى کنند، شکل گیرى بحران، قهرى خواهد بود. لذا یکى از ویژگى‏هاى عمومى کشورهاى منطقه وجود حفره‏ها و فضاهایى است که دولت در آن قدرت کافى براى اعمال حاکمیت ندارد. نمونه این امر را مى‏توان در افغانستان، پاکستان، فلسطین اشغالى سوریه و عراق پس از حمله آمریکا مى‏توان نام برد که به صورت دوره‏اى و مداوم به دنبال دستیابى به قدرت هستند. همین گروه‏ها مهم ترین حربه و ابزار براى دیگر قدرت‏هاى خارجى حاضر در منطقه هستند. تجربه حمایت از بنیادگراهایى چون گروه القاعده و هم چنین گروه داعش نیز بخشى از فعالیت‏هاى این قدرت‏ها به حساب مى‏آید.

* عدم مشارکت اجتماعى در قدرت سیاسى‏

عدم مشارکت، بیانگر وجود شکاف میان مردم و حاکمیت است. عامل شکاف ممکن است ناکارآمدى دولت باشد و یا ممکن است عامل بیرونى باشد. این شکاف باعث مى‏گردد که اعتماد متقابل میان مردم و حاکمان از همدیگر سلب گردد. اعتماد نکردن مردم به حاکمان و بر عکس آن باعث مى‏گردد که مردم در فرایندهاى سیاسى شرکت نکنند. هم‏چنین به خاطر عدم اعتماد حاکمان به مردم، نیز باعث مى‏گردد که فرصت مشارکت را از مردم بگیرد.

یکى از خصوصیات اجتماعى در منطقه خاورمیانه، ضعف مشارکت اجتماعى در قدرت مى‏باشد. ساختار سیاسى حاکم در منطقه با توجه به پیشینه تاریخى آن قبیله‏گرا و مردسالار است (ساختار عشیره‏اى و ایلى در گذشته) و دستورها از رئیس قبیله به بقیه در ساختارى سلسله‏مراتبى اعمال مى‏شود. این امر عدم پذیرش رویکردهاى مدرن حکومت‏دارى را موجّه نمى داند و قدرت به شکل مطلق با آن مقابله مى‏کند و لذا قدرت در دستان گروه خاصى است که بر دیگر گروه‏ها بدون داشتن هیچگونه حق و حقوقى اعمال مى‏شود. از نظر اجتماعى، کشورهاى منطقه در اغلب موارد مشابه هستند. غیر بومى بودن نیروى کار و نامتجانس بودن مردم به‏ویژه در کشورهاى منطقه خلیج فارس، شکاف میان طبقات اجتماعى و ایفاى نقش اصلى توسط طبقات خاص و اشراف در زمینه‏هاى مختلف از صفات این کشورهاست. هم‏چنین عدم برابرى حقوقى مردان و زنان، فقدان حاکمیت قانون و آزادى مطبوعات و احزاب، فقدان موقعیت اجتماعى و سیاسى براى زنان در اغلب کشورها، شکاف مذهبى، توسعه نیافتگى و عدم مشارکت مردم با توجه به ساخت اجتماعى و نیز وجود بحران‏هایى نظیر بحران هویت و بحران توزیع، وضعیت اجتماعى، کشورهاى این منطقه را شبیه هم ساخته است.[۱۱] اگر به تاریخ سیاسى و اجتماعى کشورهاى منطقه نگاهى بیندازیم به منازعاتى بر مى‏خوریم که دلیل شان عدم مشارکت گروه‏هاى اجتماعى در ساختار قدرت بوده است که دلیل آن به رسمیت شناخته نشدن هویت برخى گروه‏هاى اجتماعى بوده است. حتى در بعضى از کشورها طرح مشارکت در قدرت به اندازه شعاع سرزمینى شان در افغانستان پیاده شده است، اما این طرح نیز به علت عدم پذیرش گروه‏هاى تمامیت خواه نتوانسته باعث ایجاد امنیت در این کشور شود. لذا عدم تمایل حکومت مرکزى به مشارکت پذیرى و هم چنین عدم موافقت گروه‏هاى صاحب قدرت به تمکین در برابر قانون بحران‏هاى امنیتى را در منطقه دامن زده است که نمونه آن اکثر کشورهاى منطقه است.

* اقتدار نهادهاى سنتى متضاد با جریان مردم‏سالارى‏

فرهنگ قبیله‏اى و پاتریمونیالیستى حاکم بر مردم خاورمیانه، یکى از مهم‏ترین ویژگى‏هایى است که توجه شرق‏شناسان را نیز به خود جلب کرده است. سنت زندگى قبیله‏اى و پذیرش اصل شیخوخیت و گرایش‏هاى کاریزماتیک که با آمریت نیز همراه مى‏باشد، زمینه ذهنى مردم این منطقه را شکل مى‏دهد. فرهنگ پذیرش شاه یا شیخ در این کشورها که به واسطه تاریخ دولت‏هاى حاکم بر آن به‏وجود آمده است، روحیه‏ استبدادپذیرى و آمریت را نیز در میان مردم پدید آورده است. در این نگرش، پادشاه، مظهرِ اقتدار ملى و فرّه ایزدى با ماهیتى کاریزماتیک است که باید از او تبعیت کرد. مسلماً این بینش با دموکراسى به آسانى قابل جمع نمى‏باشد.[۱۲] در منطقه خاورمیانه قبل از آن‏که اندیشه و نقد اندیشه مهم باشد، فرد، اقتدار، حضور قدرتمند او، غیر قابل دسترس بودن و ریش سفیدى و نیز شوکت وجودى او مطرح است. برخلاف دولت‏مردان و اندیشمندان غربى که افرادى عادى هستند، دولت‏مردان خاورمیانه، چنان خود را در عاج اقتدار تصور مى‏کنند که در واقع فرهنگ شاهان و سلطنت را به ذهن متبادر مى‏نمایند.[۱۳] این امر باعث شده است تا در این منطقه توجه به نمادهاى مردم‏سالارى به منزله همراهى با بیگانگان تلقى شود و گروه‏هاى صاحب قدرت با این بهانه این حرکات را ناکام بگذارند.

* دخالت و تاثیرگذارى قدرت‏هاى منطقه اى و فرامنطقه اى‏

خاورمیانه به دلایل مختلف از جمله مهد ادیان وحدانى، منابع انرژى نفت و گاز، تنگه‏ها و آبراه‏هاى بین‏المللى، مورد توجه قدرت‏هاى خارجى قرار دارد. این قدرت‏ها حداقل طى دو قرن اخیر، با حضور مستقیم و غیر مستقیم در منطقه خاورمیانه، ساختار

قدرت را تعیین مى‏کردند.[۱۴] سابقه حضور استعمارى انگلیس در خاورمیانه و خلیج فارس به اوایل قرن نوزدهم بازمى‏گردد.

انگلستان در راه سلطه کامل خود بر منطقه در سال‏هاى آخر قرن نوزدهم، ضمن سایر اقدامات، از سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» استفاده مى‏کرد و با تشدید اختلافات مرزى بین شیخ نشین‏ها، باعث تضعیف هرچه بیشتر آن‏ها مى‏شد و اوضاع منطقه را متشنج مى‏کرد. در این مرحله انگلستان توانست، شیخ نشین‏هاى بحرین، قطر، دبى، شارجه، ابوظبى، مسقط، عمان و … را زیر سلطه خود درآورد. سپس در طى نیمه دوم قرن نوزدهم، انگلستان بعد از تثبیت موقعیت خود در شیخ نشین‏هاى خلیج فارس کوشش بیشترى در جهت تضعیف دولت ایران و عثمانى به عمل آورد و با تحمیل جنگ‏هاى متعدد به این دولت‏ها و انتزاع سرزمین‏هاى مختلف از آن‏ها، توانست سلطه و نفوذ خود را هر چه بیشتر در این دو کشور گسترش دهد و جا پاى خود را در خاورمیانه محکم کند. دو عامل نفت و اقتصاد باعث علاقه دیگر قدرت‏ها در این منطقه شد و طى دو قرن اخیر تغییرات و اتفاقات بزرگى در این منطقه رخ داد که به واسطه فعالیت این قدرت‏ها شکل گرفت.

* ساختار ژئوپولیتیکى و ژئواکونومیکى منطقه‏

در تحلیل‏هاى ژئوپلیتیکى، گاه یک منطقه از جهان، به دلایل متعددى از دیگر مناطق متمایز مى‏شود. این دلایل مى‏تواند قرار داشتن در کنار آب‏راهى مهم و بین‏المللى، برخوردار بودن از منابع غنى زمینى و زیرزمینى، موقعیت استراتژیک و قرار داشتن در گذرگاه ترانزیتى بین‏المللى باشد. در این دیدگاه، منطقه یک فضاى جغرافیایى است که عوامل پیوند دهنده‏اى، اجزاى آن‏ها را به هم پیوند مى‏دهد و باعث مى‏شود تحرکات هر یک بر دیگرى تأثیر فراوان بگذارد. خاورمیانه از جمله این مناطق است. خاورمیانه در حقیقت، مجموعه‏اى از چند منطقه ژئوپلیتیک جداگانه و متمایز مانند خلیج فارس،

شامات، مغرب یا بخشى از شمال آفریقا و … است که هر یک به دلیل هماهنگى‏هاى موجود در پدیده‏هاى محیطى خود، یک منطقه مشخص و مستقل از دیگر مناطق است.

خاورمیانه؛ گهواره تمدن، زادگاه سه دین توحیدى بزرگ، تقاطع حرکت و تجارت، پایگاه امپراتورى‏هاى گسترده و منبع ۶۰ درصد نفت جهان است و دو آب‏راه مهم تنگه هرمز و کانال سوئز در آن قرار دارد. با کشف نفت در اوایل قرن بیستم، حضور قدرت‏هاى خارجى در خاورمیانه به مرحله جدیدى وارد شد. تغییر سوخت نیروى دریایى بریتانیا از زغال سنگ به نفت موجب برترى آن بر دیگر کشورها شد.

«ژرژ کلمانسو»، نخست وزیر فرانسه در آن مقطع، اهمیت نفت را همچون خون‏ سربازان مى‏دانست. خلیج فارس که قدرت‏هاى فرامنطقه‏اى، آن را «هارتلند» یعنى قلب زمین یا قلب انرژى زمین مى‏نامند، در خاورمیانه واقع شده است. شایان ذکر است که بیش از ۶۵ درصد از منابع نفتى و فسیلى دنیا در این منطقه قرار دارد و اکنون حدود ۳۰ درصد از تولیدات نفتى دنیا از این منطقه به نقاط مختلف جهان صادر مى‏شود.

ژئوپلیتیک قدرت درخاورمیانه بر اثر عوامل داخلى و بین‏المللى شکل گرفته است. قدرت‏هاى خارجى براى حفظ منافع خود همواره تلاش کرده‏اند از یک طرف، ائتلاف‏هاى منطقه را تشکیل دهند و از طرف دیگر به اختلاف‏هاى داخلى دامن زنند. آن‏ها از این طریق، خاورمیانه را از نظر ژئوپلیتیکى به منطقه «نوارهاى شکننده» تبدیل کرده‏اند. قدرت‏هاى بزرگ مى‏کوشند از این طریق، تسلیحات خود را به فروش برسانند. بنابراین همین مسئله یعنى بازار گسترده فروش سلاح نیز به یکى دیگر از ویژگى‏هاى خاورمیانه تبدیل شده است. تا چندین دهه، وجود رژیم صهیونیستى، عامل فروش حساب شده سلاح به کشورهاى خاورمیانه بود. در سال‏هاى اخیر نیز، با پروژه ایران‏هراسى تلاش شده است، سلاح بیشترى به این منطقه فروخته شود.[۱۵]

علت وجودى و اندیشه مبهم ملى‏

علت وجودى کشور، مفهومى حساس در جغرافیاى سیاسى است. گرچه موجودیت کشور مستلزم پیش‏نیازهایى چون سرزمین، جمعیت مقیم دائم، حکومت، اقتصاد سازمان یافته، شبکه ارتباطى منظم، حاکمیت و شناسایى آن به وسیله سایر کشورهاست، تداوم بقاى ملى در گرو یکپارچگى، وحدت و همسویى اتباع دولت است و این امر در صورتى تحقق مى‏یابد که دولت با علت وجودى یا اندیشه سیاسى خود، تابعیت مردم نواحى مختلف کشور را جذب کند و هویت ملى به‏وجود آورد.[۱۶] علت وجودى، مفهوم، مرام ایدئولوژى و در مجموع اعتقاد و دلیلى است که ملتى را معتقد و وادار مى‏سازد که به صورت کشورى مستقل به حیات خود ادامه دهد. بدون شک کشورهایى که نتوانند علت یا علت‏هایى براى تداوم موجودیت خود داشته باشند، احتمال کمى براى استمرار حیات سیاسى دارند. کشورهایى همچون جمهورى دمکراتیک آلمان، جمهورى خلق چین، اتحاد جماهیر شوروى سوسیالیستى، چک اسلواکى و یوگسلاوى، عنوان‏هایى آشنا براى واحدهاى سیاسى مستقلى بودند که تا دهه ۹۰ وجود داشتند، ولى امروز به دلیل نیافتن علتى براى موجودیت خود، وجود خارجى ندارند. به همین دلیل است که بیشتر دولت‏ها، اراده راهبردى و ماهوى خود را معطوف به ایجاد تجانس ملى مى‏نمایند. کوشش اصلى آن‏ها در مسیر یکپارچه سازى ملى، کاستن مستمر از انرژى‏گریز از مرکز و تقویت انرژى جانب مرکز است. این قدرت عظیم (دولت)، براى گسترش و تقویت اعتقاد شهروندان به وحدت ملى از همه توان خود سود مى‏برد اما کوشش دولت براى همگن‏سازى، زمانى مؤثر است که زمینه‏هاى فرهنگى مناسبى در داخل وجود داشته باشد.[۱۷] کشورهاى خاورمیانه به جز ایران و مصر که بر پیشینه تاریخى‏تمدنى خود شکل گرفته‏اند، عموماً محصول روابط و حضور ابرقدرت‏ها پس از جنگ‏هاى جهانى هستند، لذا به واسطه جداسازى‏هاى اجبارى گروه‏هاى متفاوت در محدوده‏هاى‏

گوناگون قرار گرفته‏اند که احساس اشتراک و ما بودن در خود احساس نمى کنند و دائما در حال تلاش براى استقلال هستند. نمونه این امر را مى‏توان در گروه بندى‏هاى قومى در عراق و تفاوت‏هاى مذهبى در لبنان مشاهده کرد.

* تفاوت در مفهوم سرزمین و مرز و بوم‏

سرزمین، یکى از پایه‏هاى اساسى علم جغرافیاى سیاسى مى‏باشد. حسّ تعلق داشتن به سرزمین سیاسى و هویت ملى ویژه، زیربناى انگیزه معنوى اصلى در اندیشه هر انسان است. هنگامى که حسّ تعلق به سرزمین سیاسى ارضا شود، نیاز انسان به داشتن «هویت» خودنمایى مى‏کند. ملت از جمله مفاهیم نوپدید در دوران مدرن است. این اصطلاح، تعریف تازه‏اى از هویت افراد ساکن در یک محیط خاص جغرافیایى، فرهنگى‏ و سیاسى به دست مى‏دهد. در دوران پیش مدرن، هویت بیشتر بر مدار خون، سرزمین و نژاد مى‏گشت؛ اما مفهوم جدید ملت هم بسته به دیگر مفاهیم مدرن است. پیش از پیدایش مفهوم «ملت» و ناسیونالیسم و پیش از پدیدآمدن نظام «دولت ملى»، پیروان ادیان مختلف را «ملت» هاى آن ادیان مى‏خواندند؛ مانند ملت اسلام یا ملت یهود. در آن کاربرد، مفهوم ملت با مفهوم کنونى امت در جهان بینى اسلامى برابرى داشت؛ مفهومى که گستره جغرافیایى‏اش فرامرزى و حتى فرامنطقه‏اى است. در برداشتى مستقیم از مفهوم امت بود که فلسفه کمونیسم مفهوم خلق را اختراع کرد؛ چیزى که پس از هشتاد سال، کارآیى جغرافیایى سیاسى خود را در دهه ۱۹۹۰ از دست داد، حال آن‏که مفهوم امت، رو به گسترش دارد. در هر حال این مفهوم، به معناى «پیروان دین» است. در جهان امروز، مفهوم ملت، دربرگیرنده ایده یکپارچگى گروهى جمعى از مردمان در سرزمینى مشخص است. این مفهوم، هنگامى واقعیت مى‏پذیرد که افراد ترکیب کننده آن گروه انسانى، پدیده‏هایى را میان خود مشترک بیابند؛ پدیده‏هایى که همه آن افراد را به هم پیوند دهد و چهره‏اى کلى و یکپارچه بسازد که نماینده ویژگى‏هاى مشترک همه آنان باشد.[۱۸]

کشورهاى منطقه خاورمیانه به واسطه ساختار قبیله‏اى و عشیره‏اى و هم چنین مذهبى، نگاه ویژه‏اى به مفهوم سرزمین دارند. از این رو مرزهاى قراردادى سیاسى که توسط دیگر قدرت‏ها شکل گرفته است را بر نمى‏تابند. لذا جداسازى‏هاى ملى تا حدود زیادى در میان آن‏ها رنگ باخته است و به همین دلیل است که جریان‏هاى فکرى و عقیدتى به راحتى از مرزهاى آن‏ها عبور مى‏کند. چرا که پاى‏بند به هویت‏هاى قومى و مذهبى خود هستند.

* نارضایتى اجتماعى و فقر

از جمله ویژگى‏هاى اجتماعى منطقه خاورمیانه، فقر و نارضایتى است. وجود حکومت‏هاى مستبد و مطلقه که تمامى منابع ثروت و قدرت را در اختیار خود گرفته‏اند و دگراندیشان و مخالفان خود را از آن محروم مى‏کنند، عاملى است تا به محض وجود ضعف در قدرت ملى به سمت جریان‏هاى خشونت‏طلب کشیده شوند. امروزه بیشتر افرادى که در این جریان‏ها در حال جنگ در خط مقدم هستند به واسطه منابع مالى و پولى است که حاضر شده‏اند تا از جان خود نیز دست بشویند. بیشتر این افراد از کشورهاى یمن، سودان و دیگر کشورهاى افریقایى و حتى تعداد بسیار زیادى نیز از کشورهاى اروپایى نیز هستند. بحران اقتصادى در کشورهاى عربى نه‏تنها سبب کاهش قیمت نفت و افزایش قیمت کالاها شده بلکه موجى از بیکارى و فقر اجتماعى را به‏دنبال آورد. این عدم امنیت اقتصادى بر ورود سرمایه‏هاى خارجى نیز تاثیر بسیار منفى گذاشت. پاسخ کشورهاى عربى به این بحران بسیار متفاوت است. برخى از کشورهاى ثروتمند حاشیه خلیج فارس بسته‏ها و سیاست‏هاى حمایتى طراحى کردند درحالى‏که کشورهاى ضعیفى همانند سوریه، اردن، مراکش، مصر، لبنان و الجزایر مجبور به اتخاذ سیاست‏هاى تعدیل اقتصادى شدند. این سیاست‏ها به‏شدت سبب افزایش فقر اقتصادى مردم این کشورها شد.[۱۹]

* قرائت‏هاى متفاوت از دین و توجه به ظواهر

تفاسیر جدید از اسلام، هسته بسیارى از مشکلات برخى کشورهاى عربى است. عدم توانایى در تبیین مسائل روحانى با مسائل دنیوى و اغتشاش در رابطه شریعت و دولت که به گفته بسیارى، یکى از مطالبات در این دین مى‏باشد، باعث شده تا موسسات سیاسى و دینى منسجم شکل نگیرند. اقلیتى شبه نظامى براى دریافت مشروعیت به شیوه‏هایى متوسل مى‏شوند که تفاسیر بسیار متعصبانه‏اى از قرآن را ارائه مى‏کند. مسلمانان دیگر که در تهدید جنگ داخلى و خشونت‏هاى افراطیون قرار دارند به فرقه و مسلک خود توسل مى‏جویند. در گذشته شیعه‏ها و سنى‏ها، در عراق، به سادگى با یکدیگر ازدواج مى‏کردند، در مقابل، امروزه اغلب مشغول ضرب و جرح و قتل یکدیگرند. این انحرافات خشونت بار در اسلام امروزه به مناطق بسیار دورترى مثل نیجریه نیز رسیده است.[۲۰]

بحث و نتیجه‏گیرى‏

در خصوص علل وقوع بحران‏هاى اجتماعى در کشورهاى خاورمیانه و خصوصاً عربى، دیدگاه‏هاى متفاوتى ارائه شده که در آنها بر تأثیر عوامل داخلى و خارجى تأکید شده است. شکل‏گیرى و گسترش طبقه متوسط، نحوه موضع‏گیرى دولت‏ها نسبت به مسئله فلسطین و نوع رابطه آنها با آمریکا و اسرائیل، فساد و ناکارآمدى، زوال مشروعیت، و عدم وجود نهادهاى مدنى از جمله علل و عوامل بروز این جنبش‏ها در خاورمیانه قلمداد شده است.

از جمله دلایل سیاسى بحران‏ها در منطقه مى‏توان به حکومت‏هاى غیرملى و غیردموکراتیک، رژیم‏هاى اقتدارگرا، حکمرانى بد و فشار و سرکوب و از جمله علل اقتصادى جنبش‏هاى مزبور مى‏توان به فساد مالى سران حاکم و فشارهاى اقتصادى اشاره کرد که به وضعیت معیشتى نامناسب مردم و فقر و محرومیت گسترده منجر شده است. این حکومت‏ها که پیش‏تر تأمین کننده خدمات اجتماعى بوده و در ازاى آن از مردم انتظار پیروى داشتند، از دهه ۱۹۸۰ دچار تحول شده و دیگر قادر به تأمین خدمات پیشین نبودند، با این حال آن‏ها هم‏چنان با بهره‏گیرى از قدرت امنیتى و نظامى، خواستار حفظ پیروى و وفادارى مردم بودند که از دید بسیارى از آن‏ها «اتباع» به حساب مى‏آیند. از جمله نکات جالب در این جنبش‏ها، شباهت‏هایى است که میان آن‏ها وجود دارد. نحوه بسیج افکار عمومى و شکل تظاهرات، مشارکت معترضان داراى زمینه‏هاى اجتماعى و طبقاتى مختلف، نقش برجسته جوانان و زنان و استفاده از تکنولوژى جدید رسانه‏اى در زمره این شباهت‏ها قرار دارد. در این میان به ویژه نقش رسانه‏هاى مختلف اعم از دیدارى، شنیدارى و مجازى در آغاز و تداوم این جنبش‏ها غیرقابل انکار است. پیشرفت در فناورى اطلاعات و ارتباطات و بهره‏گیرى از این ابزارهاى جدید توسط مردم سبب تسریع در جنبش‏هاى مردمى در خاورمیانه شد.[۲۱]

همان گونه که مطالب فوق نشان داد همه این موارد تنها مى‏تواند یک شماى کلى از شکل گیرى بحران در محدوده سرزمینى جنوب غرب آسیا را به دست بدهد؛ چرا که شرایط جغرافیا و ویژگى‏هاى خاص آن، حاکمان، دولتمردان و وابستگى و دلبستگى‏هاى آنان ارائه تحلیل‏هاى کارآمد را دشوار مى‏نماید.

در بررسى شاخص‏هاى یافته شده ترکیب سرزمین و اجتماع، که شکل دهنده واحد فضایى در جغرافیاست، به مواردى مشترک دست یافتیم. اگر چه ساختار فضایى اجتماع از رویکردهاى مدرن تبعیت مى‏کند، سازمان سیاسى فضا جهت در دست داشتن قدرت به ساختارهاى متمرکز و بالا به پایین سنتى توجه دارد. از این رو کنترل سازمان فضایى دشوار گردیده و پیش‏بینى آشوب و بحران، دور از ذهن نمى‏نماید. جهت کنترل بحران‏ها، واگذارى اختیارات محلى به ساکنان مناطق و مدیریت محلى با ویژگى‏هاى غیر متمرکزگرایانه همراه با آزادى‏هاى اجتماعى- مذهبى و تلاش‏هاى فرهنگى‏ حکومت مرکزى مى‏تواند تا حدود زیادى بحران‏هاى اجتماعى و فرهنگى را کاهش داده و شکل و مسیر آن‏ها را تغییر دهد.

منابع‏

  1. امامى، محمدعلى، «سنت، نوگرایى و مشروعیت در کشورهاى عرب حوزه خلیج فارس»، فصلنامه سیاست خارجى، سال چهاردهم، شماره سوم، پاییز ۱۳۷۹٫

  2. امیرزاده، عباس، «بیدارى اسلامى و ژئوپلیتیک جدید قدرت در خاورمیانه»:

http:// www. nehzatejahani. com

  1. حافظیان، محمدحسین، «زنان خاورمیانه در حوزه عمومى»، کتاب ماه علوم اجتماعى، شماره‏هاى ۱۰۶ و ۱۰۷ و ۱۰۸، مرداد، شهریور و مهر ۱۳۸۵٫

  2. سائول برنارد کوهن، ژئوپلتیک نظام جهانى، ترجمه عباس کاردان، انتشارات ابرار معاصر، تهران ۱۳۸۷٫

  3. علوى، حسن، قطر، کتاب سبز، انتشارات دفتر مطالعات سیاسى و بین‏الملل وزارت امور خارجه، تهران ۱۳۷۴٫

  4. غرایاق زندى، داود، چشم‏انداز خاورمیانه در آستانه هزاره سوم، کتاب ماه علوم اجتماعى، شماره‏هاى ۱۰۶ و ۱۰۷ و ۱۰۸، مرداد و شهریور و مهر ۱۳۸۵٫

  5. قادرى، على (۱۳۹۲): «مکانیسم کنترل بحران مشارکت در نظام‏هاى دموکراتیک»:

http:// www. parsine. com/ fa/ news.

  1. کرمى، مصطفى، «پذیرش واقعیت دولت، راه حل اجتناب از منازعات خاورمیانه»:

http:// www. farsnews. com/

  1. کریمى‏پور، یدالله و کامران، حسن، «مقدمه‏اى بر علت وجودى ایران»، فصلنامه مدرس علوم انسانى، تهران ۱۳۸۵٫

  2. کریمى‏پور، یداللّه، روش شناخت مناطق استراتژیک کشور، پژوهش پایه‏اى، مرکز تحقیقات استراتژیک دفاعى، تهران ۱۳۷۶٫

  3. مجتهدزاده، پیروز، «جغرافیا و سیاست در دنیاى واقعیت‏ها»، ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره‏هاى ۱۲۰ و ۱۱۹، تهران، ۱۳۷۶٫

  4. مقصودلو، آروین، تراژدى کشورهاى عربى،http ://anthropology .ir /node /89542

  5. مهران کامروا، خاورمیانه معاصر: تاریخ سیاسى پس از جنگ اول جهانى، ترجمه محمدباقر قالیباف و سیدموسى پورموسوى، نشر قومس، تهران ۱۳۸۸٫

  6. میرحیدر (مهاجرانى) درّه، اصول و مبانى جغرافیاى سیاسى، دانشگاه تهران، تهران ۱۳۸۶٫

  7. واعظى، محمود، بحران‏هاى سیاسى و جنبش‏هاى اجتماعى در خاورمیانه: نظریه‏ها و روندها، معاونت پژوهشهاى سیاست خارجى. تهران ۱۳۹۱٫

  8. همدانى، عبدالرضا، «علل عدم شکل‏گیرى احزاب سیاسى در کویت»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نهم، شماره دوم، تابستان، ۱۳۸۱٫

  9. یوسفى جویبارى، محمد، «همگرایى در میان کشورهاى منطقه خلیج فارس»: بررسى زمینه‏هاى موجود، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نهم، شماره دوم، تابستان، ۱۳۸۰٫[۲۲]

  10. http:// www. mashreghnews. ir/ fa/ news

  11. http:// www. ta- mko. com/ fa/ content/

  12. Saif, Ibrahim( 1102 ): Arab Country Responses to the Global Economic Crisis, INTERNATIONAL ECONOMIC BULLETIN, USA.

[۱] * استادیار جغرافیا دانشگاه علوم انتظامى امین

[۲] ** استادیار دانشگاه علوم انتظامى امین

[۳] *** استادیار جغرافیا دانشگاه علوم انتظامى امین

[۴] **** عضو هیئت علمى دانشگاه علوم انتظامى امین

[۵] . مصطفى اکرمى، پذیرش واقعیت دولت، ص ۱٫

[۶] .http ://www .parsine .com

[۷] .http ://ta -mko .com /fa /content

[۸] . داود غرایاق زندى، چشم‏انداز خاورمیانه در آستانه هزاره سوم، کتاب ماه علوم اجتماعى، ش ۱۰۶ و ۱۰۷، مرداد و شهریور ۱۳۸۵٫

[۹] . عبدالرضا همدانى،« علل عدم شکل‏گیرى احزاب سیاسى در کویت»، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نهم، شماره دوم، تابستان ۱۳۸۱٫

[۱۰] . یوسفى جویبارى، محمد،« همگرایى در میان کشورهاى منطقه خلیج فارس»: بررسى زمینه‏هاى موجود، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال نهم، شماره دوم، تابستان، ۱۳۸۰٫

[۱۱] . محمدحسین حافظیان،« زنان خاورمیانه در حوزه عمومى»، کتاب ماه علوم اجتماعى، شماره‏هاى ۱۰۶ و ۱۰۷٫

[۱۲] . ر. ک: حسن علوى، کتاب بند، ص ۱۲۲٫

[۱۳] . محمدعلى امامى،« سنت، نوگرایى و مشروعیت در کشورهاى حوزه خلیج فارس»، فصلنامه سیاست خارجى، سال چهاردهم، شماره ۱۳، ۱۳۷۹٫

[۱۴] . ر. ک: امیرزاده، بیدارى اسلامى و ژئوپولتیک جدید قدرت، ص ۹۴- ۹۷٫

[۱۵] . ر. ک: کامروا، خاورمیانه معاصر.

[۱۶] . میرحیدر، اصول و مبانى جغرافیاى سیاسى، ص ۴۲٫

[۱۷] . یدالله کریمى‏پور، روش شناخت مناطق استراتژیک کشور، ص ۹۴٫

[۱۸] . مجتهدزاده، پیروز،« جغرافیا و سیاست در دنیاى واقعیت‏ها»، ماهنامه اطلاعات سیاسى- اقتصادى، شماره‏هاى و، تهران، ۱۳۷۶٫

[۱۹] .Ibrahim ,1102 .

[۲۰] . آروین مقصودلو، تراژدى کشورهاى عربى.

[۲۱] . محمود واعظى، بحران‏هاى سیاسى و جنبش‏هاى اجتماعى، ص ۲۹٫

[۲۲] کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام _نخستین: ۱۳۹۳: قم)، مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام، ۱۰جلد، دار الإعلام لمدرسه اهل البیت (علیهم السلام) – قم – ایران، چاپ: ۱، ۱۳۹۳ ه.ش.

منبع: 

مجموعه مقالات کنگره جهانى جریان هاى افراطى و تکفیرى از دیدگاه علماى اسلام ؛ ج‏۶ ؛ ص۴۴۹-۴۷۰٫

http://shiastudies.com/fa

برچسب ها: پاسخ به شبهاتتکفیر
نوشته قبلی

هفدهم ربیع الثانی

نوشته‌ی بعدی

بازخوردهاى ضدامنیتى هستى‏ شناسى اجتماعى سلفیت جهادى‏

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی
سلفيت جهادى‏

بازخوردهاى ضدامنیتى هستى‏ شناسى اجتماعى سلفیت جهادى‏

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

و اینک، وعدۀ صادق منطقه‌ای …

مناجات شعبانیه

مناجات شعبانیه

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

سیره اخلاقی امام جواد (ع)

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

امام حسن (ع) و سیاستِ صحیحِ اسلامی

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا