عنوان اصلی کتاب چنین است:
«الجامع الصحیح المسند من حدیث رسولالله(علیهم السلام) وسننه وأیّامه».([1]) یا «الجامع الصحیح المسند المختصر من أمور رسولالله(صل الله علیه و آله) وسننه وایامه.»([2])
«ابن حجر» و «سیوطی» میگویند: بخاری خود این نام را بر کتابش نهاد؛([3]) ولی آنچه بیشتر بر سر زبانهاست، الجامع الصحیح است، و باز بیشتر، «صحیح البخاری».
گردآورنده آن:
«ذهبی»([4]) او را در «تاریخ الاسلام» چنین معرفی کرده است: محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیرهًْ بن بَرْدِزْبه([5])، و در «سیر أعلام النبلاء» آمده است: «وقیل: بَذدُزبَه». سپس میگوید: «بردزبه» واژهای است بخارایی و معنای آن «زرّاع» است.([6]) پدرش «اسماعیل» نام داشت و او را در کودکی از دست داد. اسماعیل خود از محدثان بود، بخاری گوید: «سمع أبی من مالک بن أنس، ورأی حمّاد بن زید وصافح ابنَ المبارک بکلتایدیه».([7]) «بردزبه»، که بهمعنای کشاورز است، زردشتی بود و بر همان کیش از جهان رفت (و بردزبه، مجوسیٌّ مات علیها).([8])
«مغیره» اوّل کس از نیاکانش بود که اسلام آورد، و چون اسلامش بر دست «یمان بخاری»([9]) بود، جعفیاش گویند.
«خطیب» در «تاریخ» گوید:
«المغیرة بن بردزبة، أسلم عَلی یدی یمان البخاری… والبخاری قیل له جعفی لأنّ أبا جدّه أسلم علی یدی أبی جد عبدالله المسندی، ویمان جعفی فنسب إلیه لأنّه مولاه من فوق».([10])
زاد روزش:
وی در 13 شوال 194 چشم بهجهان گشود، و آن روز آدینه بود.([11])
وفاتش:
یکم شوال 256، روز شنبه، زندگیاش 62 سال به درازا کشید.([12])
زندگی علمی او:
همان گونه که گفته شد، پدرش اسماعیل خود محدّث بود و هرچند که بخاری پدر را در کودکی از دست داد، ولی نمیتواند از او بیتأثیر باشد. «صفدی» آغاز کار او را 205 ه.ق گفته است،([13]) او میگوید: در سال 210 ه.ق پس از آنکه در شهر خود بسیار شنید، گردش آغاز کرد. افزون بر بخارا که شهرش بود و جایی مهم در زمینه حدیث بود، او در بلخ، مرو، نیشابور، ری، بغداد، بصره، کوفه، مکه، مدینه، واسط، مصر، دمشق، قیساریه، عسقلان و حمص نیز حدیث شنید.([14])
بخاری از افراد زیادی روایت کرد همچون: احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه، عبدالله بن زبیر حُمیدی، علی بن مدینی، محمّد بن بَشار بُندار، محمد بن یوسف فریابی، هشام بن عبدالملک طیالسی، یحیی بن معین، عبدالله بن عبدالرحمان دارمی و… .([15]) و افراد زیادی نیز از او حدیث نقل کردند، همچون: ترمذی، حسنبن حسین قزاز بخاری، زکریا بن یحیی بزاز، أبوزرعهًْ عبداللهبن عبدالکریم رازی، محمّد بن أحمد بن حمّاد دولابی، محمدبن ادریس رازی، محمد بن سهل فَسَوی، محمد بن سویف فِرَبْری، نسائی و… .([16])
گردآوری صحیح:
در اینکه چرا او به گردآوری صحیح پرداخت، همه گفتهاند که سخن استادش «اسحاق بن راهویه»([17]) سبب بوده است.
«ابن حجر» در «هدی الساری» گوید:
«وقوی عزمه علی ذلک ما سمعه من أستاذه… اسحق بن إبراهیم الحنظلی المعروف بابن راهویه… قال أبوعبدالله محمدبن إسماعیل البخاری: کنا عند إسحق بن راهویه فقال: لو جمعتم کتاباً مختصراً لصحیح سنّة رسولالله(صل الله علیه و آله)، قال: فوقع ذلک فی قلبی فأخذت فی جمع الحدیث.»([18])
«لم أخرج فی هذا الکتاب اِلا صحیحا، و ما ترکت من الصحیح أکثر» و «ما أدخلت فی کتابی الجامع اِلاّ ما صح و ترکت من الصحیح حتی لا یطول».([19])
بخاری خود میگوید: صد هزار حدیث صحیح و دویست هزار غیر صحیح از حفظم([20]) ولی همان گونه که دیدیم، خود میگوید: (ما ترکت من الصحیح أکثر).
او در مدت شانزده سال کتاب خود را تدوین کرد، و آن را بر «أحمد بن حنبل» و «یحی بن معین»([21]) و «علی بن مدینی»([22]) و کسان دیگر عرضه کرد؛ آنها نیز جز چهار حدیث، همه را صحیح دانستند.([23])
در شانزده سالی که به گفته خودش به درازا کشید تا او صحیح را گرد آورد به 000/600 حدیث مراجعه کرد.
میگوید:
«صنفت کتابی الصحیح لست عشرة سنة، خرجته من ستمائة ألف حدیث وجعلته حجة فی بینی وبین الله تعالی!!»([24])
دیگر آثارش:
او جز صحیح که مشهورترین اثر اوست، آثار دیگری نیز دارد که فهرستوار به برخی از آنها اشاره میشود:
1ـ التاریخ الکبیر.
2ـ التاریخ الاوسط.
3ـ التاریخ الصغیر.
4ـ خلق أفعال العباد.
5ـ کتاب الضعفاء الصغیر.
6ـ الأدب المفرد.
7ـ جزء رفع الیدین.
8ـ جزء القراءهًْ خلف الإمام.
مشهورترین آثار او پس از صحیح کتابهای سهگانه تاریخ او و هم چنین «الادب المفرد» است. کتاب «التاریخ الکبیر» او در دوازده جلد([25])، «التاریخ الاوسط» او در دو جلد([26]) و «التاریخ الصغیر» او نیز در دو جلد([27]) چاپ شده است.
کتاب تاریخ کبیر او همان است که دربارهاش میگوید:
«وصنفت کتاب التاریخ إذ ذاک عند قبر الرسول(صل الله علیه و آله) فی الیالی المقمرة». و «قل اسم فی التاریخ إلا وله عندی قصة، إلا أنی کرهت تطویل الکتاب». و «لو نشر بعض إسنادی، هؤلاء لم یفهموا کیف صنفت کتاب التاریخ ولاعرفوه».([28])
موضوع کتاب:
در این کتاب در کنار بررسیهای رجالی و جرح و تعدیل، روایات فراوانی بهچشم میخورد و «محمد بن عبدالکریم بن عبید» آنها را در کتابی بهنام «تخریج الأحادیث المرفوعهًْ المسندهًْ فی کتاب التاریخ الکبیر» در سه جلد گردآورده است.([29]) بخاری در تاریخ اوسط و صغیر خود نیز به رجال راویان حدیث پرداخته است، و در صغیر بهشکل ویژه به صحابه.([30])
در کتاب «الادب المفرد»، به آداب پیامبر(صل الله علیه و آله) میپردازد:
«وهو فی الآداب النبویة، وإنّما قیل له: المفرد، تمییزاً له عن کتاب الأدب الموجود ضمن الجامع الصحیح».([31])
ویژگیهای صحیح بخاری:
این کتاب دارای ویژگیهایی است از جمله اینکه:
1ـ نخستین کتاب حدیثی نزد عامّه است که با نام صحیح، گردآوری شده است.
2ـ چینش احادیث بیشتر با رویکردی فقهی است.
3ـ این کتاب گویای دیدگاههای فقهی بخاری است.
4ـ گستردگی «کتاب التفسیر».
5ـ بودن احادیث معلّق، مرفوع و موقوف در صحیح.([32])
6ـ تقطیع و تکرار بسیاری از احادیث.([33])
7ـ درستترین کتاب حدیثی نزد عامّه.
شروط بخاری:
در اینکه شروط بخاری برای حدیثی که در صحیح آورده چیست سؤال است. ولی آنچه ابن طاهر مقدسی در «شروط الأئمهًْ الستّهًْ» آورده چنین است:
«فاعلم أن شرط البخاری أن یخرج الحدیث المتفق علی ثقة نقلته إلی الصحابی المشهور من غیر إختلاف بین الثقات الأثبات و یکون إسناده متصلاً غیر مقطوع، فإن کان للصحابی راویان فصاعداً فحسن، وإن لم یکن له إلا راو واحداً، إذا صح الطریق إلی ذلک الراوی أخرجه».([34])
«ابوبکر حازمی»([35]) در مورد شرط بخاری چنین میگوید:
«إختیار البخاری وهو الدرجة الأولی من الصحیح ومثاله الحدیث الذی یرویه الصحابی المشهور بالروایة عن الرسول(صل الله علیه و آله) وله راویان ثقتان، ثم یرویه عنه التابعی المشهور بالروایة عن الصحابة وله راویان ثقتان، ثم یرویه عنه من أتباع التابعین الحافظ المتقن المشهور وله رواة ثقات من الطبقة الرابعة، ثم یکون شیخ البخاری حافظاً متقناً مشهوراً بالعدالة فی روایته والأحادیث المرویة بهذه الشریطة لا یبلغ عددها عشرة آلاف حدیث».([36])
باید گفت بخاری این شروط را نگفته بلکه دیگران، پس از او آن را گفتهاند، ولی آنچه روشن است بخاری در آوردن همه احادیث شرط بالا را پاس نداشته است.([37])
استادِ علامه، مرحوم «شانهچی» شرایط بخاری را چنین بیان میکند:
1ـ سلسله اسناد حدیث میبایست پیوسته به معصوم باشد.
2ـ تمامی روات علاوه بر اسلام مورد اعتماد و وثوق باشند.
3ـ آخرین راوی حدیث، غیر مشهور (شاذ) نباشد.
4ـ آخرین راوی متهم و فراموشکار و دارای عقاید باطله نباشد.
5ـ راوی، شیخ خود را دیده باشد.([38])
شروح صحیح بخاری:
صحیح بخاری شروح زیادی دارد و زیاد به آن پرداخته شده، ولی مشهورترین آنها دو شرح است:
1ـ فتح الباری، فی شرح صحیح البخاری، نوشته أحمد بن علیّ بن حجر العسقلانی (773ـ 852 ه.ق). این کتاب دارای مقدمهای است بهنام «هدی الساری» که هرکس بخواهد درباره بخاری و صحیحش بداند میتواند به آن روی آورد.
2ـ إرشاد الساری، فی شرح صحیح البخاری، نوشته: شهاب الدین أحمد بن محمد القسطلانی (م 923).
یادآور میشود که شرحی نیز بهنام «فتح الباری، فی شرح صحیح البخاری»، نوشته زینالدین أبوالفرج بن رجب الحنبلی (736ـ 795 ه.ق)، در دسترس است که نباید با شرح عسقلانی اشتباه شود.
این شرح همه صحیح را فرا نگرفته و تا «کتاب الجنائز» بیشتر نیست.([39])
خلفای روزگار بخاری:
گفته شد، او در 194 چشم بهجهان گشود و در 256 درگذشت. در این 62 سال او با خلفای عباسی زیر همروزگار بود:
1ـ أمین عباسی (193ـ 198 ه.ق).
2ـ مأمون عباسی (198ـ 218 ه.ق).
3ـ المعتصم بالله (218ـ 227 ه.ق).
4ـ الواثق بالله (227ـ 232 ه.ق).
5ـ المتوکل علی الله (232ـ 247).
6ـ المنتصر بالله (247ـ 248 ه.ق).
7ـ المستعین بالله (248ـ 252 ه.ق).
8ـ المعتز بالله (252ـ 255 ه.ق).
9ـ المهتدی بالله (255ـ 256 ه.ق).
بخشبندی صحیح بخاری:
او صحیح خود را به شیوه کتاب تنظیم کرده است و در ابتدای هر کتاب عنوان آن را آورده است. نخستین کتاب، «کتاب بدء الوحی» است و کتاب پایانی (نود و هفتم) «کتاب التوحید» است. هر کتاب به بابهایی تقسیم شده و هر باب نیز دارای عنوانی است. میتوان گفت عنوان بسیاری از بابهای کتاب، دیدگاههای خود بخاری است. برای نمونه او در «کتاب الأذان» عنوان باب شصت و چهارم آورده است: «أهل العلم والفضل أحقّ بالامامة».([40])
کتاب دارای 7563 حدیث است. (درباره آمار احادیث هریک از کتابها ستّه به شیوهای گستردهتر در آینده سخن گفته خواهد شد).
داستان مرگش:
«ابن حجر» به نقل از «حاکم نیشابوری» گوید: بخاری در اواخر عمرش (250ه.ق) به نیشابور آمد و مدتی در آنجا ماند و علی الدوام حدیث میگفت. «محمدبن یحیی ذهلی»([41]) گفت: «إذهبوا إلی هذا الرجل الصالح العالم فاسمعوا منه» پس مردم برای شنیدن پای درس بخاری رفتند و در مجلس محمد بن یحیی خلل وارد شد. پس او شروع به بدگویی از بخاری کرد. افزون بر این در نیشابور از خلق قرآن از او پرسش شد و درگیری دیگری میان او و ذهلی رخ داد. ذهلی مردم را از شنیدن از بخاری باز داشت، همه پذیرفتند مگر «مسلم بن حجاج» و «أحمد بن سلمهًْ». گویند که ذهلی گفت:
«ألا من قال باللفظ فلا یحل له أن یحضر مجلسنا فأخذ مسلم رداءه فوق عمامته و قام علی رؤوس الناس فبعث إلی الذهلی جمیع ما کان کتبه عنه علی ظهر جمّال».
نیز از «أحمد بن سلمهًْ نیشابوری» نقل است که به بخاری گفت:
«یا أبا عبدالله إن هذا الرجل (یعنی ذهلی) مقبول بخراسان، خصوصاً فی هذه المدینة، وقد لجّ فی هذا الامر حتی لا یقدر أحد منا أن یکلمه فیه، فما تری؟ قال: قبض علی لحیته، ثم قال: وأفوض أمری إلی الله إنّ الله بصیر بالعباد. اللهم إنّک تعلم أنی لم أرد المقام بنیسابور أشراً ولا بطراً ولا طلباً للریاسة وإنّما أبت علیّ نفسی الرجوع إلی الوطن لغلبة المخالفین، وقد قصدنی هذا الرجل حسداً لما آتانی الله لا غیر. ثم قال لی: یا أحمد! إنی خارج غداً لتخلصوا من حدیثه لأجلی».([42])
پس به بخارا بازگشت و مردم به گرمی به او خوشامد گفتند. چندی نگذشت که میان او و «خالد بن أحمد ذهلی» امیر بخارا دشمنی افتاد([43])، پس او را به بیرون شدن از بخارا دستور داد و او بهسوی زادگاهش «خَرتنگ»([44]) رفت. در آنجا بیمار شد و مُرد.
توصیفی از بخارا:
بخارا! ولایتی از ولایات کشور ازبکستان، در آن سوی رود جیحون (آمودریا)، با مردمی مسلمان و حنفی مذهب و زبانشان فارسی است، باگویش بخارایی و ازبکی.
آثار باستانیاش فراوان است: ارگ (یا قُهَندِز = کهن دژ) که بنا بر افسانهای سیاوش آن را ساخته، مقبره اسماعیل سامانی (ق 3 و 4)؛ مجموعه کلان، شامل مناره کلان (520 ه.ق) و مسجد کلان (948 ه.ق) مسجد نمازگاه (ق 10)، مسجد جامع (920 ه.ق)، مدرسه چهار منار (1222 ه.ق). از گورستانهای کهن در بخارا، مزار ابوحفص بخاری (150ـ 217 ه.ق) است. شیعیان در بخارا مسجد و حسینیه خاص خود را دارند و گروههای ایرانی بهنام افشار، که گویا پسماندههای سپاهیان نادرشاهند در آنجا بهسر میبرند. در بخارا جشن نوروز باشکوه برپا میشود. این شهر در دوره اسلامی گاه ماوراء النهر نیز نامیده میشد. مهدی عباسی این شهر را تجدید بنا کرد.
یاقوت حموی(م 626 ه.ق) در «معجم البلدان» گوید:
«بخاری، من أعظم مُدُن ماوراء النهر وأجلّها، وبینها وبین جیحون یومان، وکانت قاعدة ملک السامانیة، کثیرة البساتین، واسعة الفواکه، بینها وبین سمرقند سبعة أیّام، ولیس بماوراء النهر وخراسان بلدة أهلها أحسن قیاماً بالعمارة علی ضیاعهم من أهل بخاری. وفیه قلعة بها مسکن ولاة خراسان من آل سامان. وکانت مُعاملة أهل بخاری فی أیام السامانیة بالدراهم ولا یتعاملون بالدنانیر فیما بینهم، وکان لهم دارهم یسمونها الغِطریفیة، فلا تجوز هذه الدراهم إلا فی بخاری ونواحیها وحدها وکانت سکتها تصاویر وهی من ضرب الاسلام، وکانت لهم دراهم أُخر تسمّی المسَیَّبیة والمحمّدیة جمیها من ضرب الاسلام.»([45])
بخارا را به معنای شهر دانش گفتهاند. در دوره هخامنشیان، اسکندر در لشکرکشی به ماوراء النهر (ماوراء جیحون) پس از تسخیر سمرقند به بخارا نیز دست یافت. در دوره ساسانیان، خسرو اول انوشیروان بهسوی بلاد هیاطله لشکر کشید و تُخارستان و زابلستان و کابلستان و صغانیان را دوباره بهدست آورد. پادشاه خاقان، سِنجَبو، نیز چاچ و فرغانه و سمرقند و کَش و نخشب را تا بخارا بهدست آورد. در دوره حکومت معاویه، سپاهیان عرب به فرماندهی عبیدالله بن زیاد نخستین بار با اهل بخارا ـ که پادشاه آن خاتون، زن بیدون (بخارا خدات)، بهعنوان نایب السلطنه پسرش طُغشاده در آنجا حکومت میکرد ـ رو به رو شدند اما جنگ آنان به مصالحه انجامید و عبیدالله با گرفتن هزار بار هزار درهم و چهار هزار برده عقب نشست.
پس از او سعید بن عثمان بن عفان از سوی معاویه والی خراسان شد، وی از جیحون گذشت و به جنگ با بخاراییان شتافت، اما بار دیگر کار به مصالحه کشید. در سال 87 ه.ق قتیبهًْ بن مسلم (باهلی)، فرمانده سپاهیان عرب و نماینده حجّاج در خراسان، شهر بازرگانی «بیکند» را در نزدیکی بخارا، که بیش از هزار رباط([46]) داشت بهقهر گشود و اهالی را قتلعام و شهر را ویران کرد. سال بعد، به جنگ بخارا رفت و آن را نیز گشود. قتیبهًْ با نیرنگ از اهالی بخارا برای دو رکعت نماز گزاردن اجازه گرفت و وارد شهر شد و با خیانت شهر را گرفت و غنایم بسیار بهدست آورد. در این سال بیشتر شهرهای [ولایت] بخارا گشوده شد. قتیبهًْ پس از تصرف بخارا دستور داد تا اهل بخارا نیمی از خانههای خود را به مسلمانان واگذارند. در 94 ه.ق قتیبهًْ مسجد جامع را درون حصار بخارا در محل بتخانه ساخت و گفت هر جمعه مردم در آنجا گرد آیند و نماز آدینه بخوانند و هرکس که حاضر میشد دو درهم میگرفت، و اهل بخارا در اوایل اسلام به پارسی نماز میخواندند.
اوج پیشرفت بخارا در دوره سامانیان (204ـ 390 ه.ق) بود. در زمان سامانیان، که پس از اسلام آوردن ایرانیان نخستین سلسله ایرانی مستقل و حاکم در مشرق بودند، شهر بخارا از لحاظ اجتماعی و علمی گسترش یافت. شهر بخارا از جمله شهرهای خراسان شمرده میشد، هرچند که جیحون درمیان آن دو جریان داشت.([47])
بخارا از بلاد شرقی، قبه اسلام و در آن نواحی مدینهًْ السلام نامیده میشد. بخارا دارالملک ماوراء النهر بود و همیشه امارت در شهر بخارا قرار داشت. در دوره سامانیان شهر بخارا بسیار توسعه یافت و علت اساسی آن مبادلات بازرگانی میان شرق و غرب و گذشتن جاده ابریشم از آنجا بود. شهر دارای هفت دروازه بود. لباس مردم بخارا اغلب قبا و کلاه بود. پیش از حمله مغول کتابخانههای بخارا در جهان اسلام مشهور بود، از جمله کتابخانه بلعمی (م 362 ه.ق) و کتابخانه نوح بن منصور سامانی (365ـ 387). گویا این کتابخانه پس از استفاده ابنسینا از آن، آتش گرفت و سوخت. در دوران سامانیان بخارا مرکز علم و ادب بود و شاعرانی چون رودکی، شهید بلخی، دقیقی، کسایی مروزی در دربار سامانیان آمد و شد داشتند.
سامانیان، که خود سنیان متعصبی بودند، سرانجام مغلوب طوایف دیگر از سنیان ترک یعنی غزنویان و قراخانیان گردیدند. اسماعیل المنتصر، آخرین امیر سامانی در 395 ه.ق به قتل رسید و خراسان سهم غزنویان شد.
بخارا در 617 ه.ق زیر سم ستوران چنگیز مغول ویران شد و مردمان آن از دم تیغ گذشتند؛ ولی چندی بعد دوباره آباد شد و تحت سلطه سلسلههای مختلف درآمد، ولی دیگر هیچگاه مرکزیت و رونق و شکوفایی علمی و ادبی و فرهنگی و بازرگانی و شکوه خود را بازنیافت.([48])
[1]) هدي الساري، ابن حجر العسقلاني، ص10؛ و تحقيق إسمي الصحيحين، أبوغدهًْ؛ ص9.
[2]) التوشيح، شرح الجامع الصحيح؛ السيوطي؛ ج1، ص43.
[3]) دو زيرنويس پيشين.
[4]) شمسالدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي، م 748 هـ.ق.
[5]) تاريخ الاسلام؛ الذهبي؛ ج19، ص238.
[6]) سير أعلام النبلاء؛ الذهبي؛ ج10، ص277.
[7]) همان.
[8]) تاريخ بغداد؛ الخطيب البغدادي؛ ج2، ص6.
[9]) أبو جد عبدالله بن محمّد المسند الجعفي.
[10]) همان.
[11]) همان.
[12]) تهذيب الكمال؛ المزّى؛ ص438.
[13]) الوافي بالوفيات؛ الصفدي؛ ج2، ص207.
[14]) همان.
[15]) تهذيب الكمال؛ المزي؛ ج24، ص431. مؤسسهًْ الرسالهًْ.
[16]) همان؛ ص434.
[17]) ابويعقوب اسحاقبنابراهيم التميمىالمروزي166ـ 238 هـ.ق، تذكرةالحفاظ، ج2،ص 435.
[18]) هدي الساري؛ ص9.
[19]) هدى السارى؛ ص9.
[20]) تذكرة الحفاظ، ج2، ص556.
[21]) سيد الحفاظ، أبوزكريا يحيى بن معين المرى، مولاهم البغدادى 158 ـ 233هـ ؛ همان، 429.
[22]) ابوالحسن علیبن عبدالله ابن جعفربن نجيح السعدى، مولاهم المدينى ثم البصرى، صاحب التصانيف، 161ـ 234هـ ؛ تذكرة الحفاظ، ج2، ص428.
[23]) هدى السارى، ص9.
[24]) تاريخ بغدادى، ج2، ص14.
[25]) توسط انتشارات «دارالفكر»، بيروت.
[26]) توسط انتشارات «دارالصميعى»، الرياض.
[27]) توسط انتشارات «دارالمعرفهًْ»، بيروت.
[28]) البخارى، الضعفاء الصغير، ص9؛ خطيب بغدادى، تاريخ بغداد، ج2، ص7.
[29]) انتشارات «مكتبهًْ الرشد»، الرياض.
[30]) التاريخ الاوسط؛ البخاري؛ ج1، ص55.
[31]) همان؛ 31.
[32]) نك: هدي الساري؛ إبن حجر العسقلاني؛ صص 19 و 21.
[33]) همان.
[34]) شروط الأئمة الستّة؛ المقدسي؛ ص13.
[35]) أبوبكر محمد بن موسى الحازمي الهمداني، 548 ـ 584 هـ.ق.
[36]) شروط الأئمة الستة؛ الحازمي؛ ص35.
[37]) نك: هدي الساري؛ فصل سوم و چهارم.
[38]) تاريخ حديث؛ مرحوم شانهچى؛ ص40 و اصول الحديث؛ محمد عجاج الخطيب؛ ص313.
[39]) براى آگاهى از شروح بخارى نك: كشف الظنون؛ الجلبى؛ ج1، ص430.
[40]) ص54؛ (تك جلدى؛ موسوعهًْ الحديث الشريف)؛ دارالسلام.
[41]) الامام شيخ الاسلام حافظ نيسابور أبوعبدالله محمد بن يحيى بن عبدالله بن خالد بن فارس النيسابوري مولى بني ذهل… حدث عنه الجماعة سوى مسلم… وانتهت إليه مشيخة العلم بخراسان… وقال أبوبكر بن زياد: كان أميرالمؤمنين في الحديث، 170ـ 258 هـ.ق؛ تذكرة الحفاظ؛ ج2، ص530.
[42]) هدي الساري؛ ابن حجر؛ صص 684 ـ 688.
[43]) آنچه را كه ميان او و امير بخارا رخ داده، «ابن حجر» گفته است؛ همان؛ ص687.
[44]) دهى است از دهات سمرقند.
[45]) معجم البلدان؛ ياقوت الحموى؛ ج1، ص353.
[46]) قصبه و منطقه.
[47]) ابن الفقيه أحمد بن محمد بن اسحاق در «كتاب البُلدان» گويد: «وقال البلاذري: خراسان أربعة أرباع، فالربع الاول: إيرانشهر، وهى نيسابور و… والربع الثاني: سرخس ونسا و… والربع الثالث: وهو غربي النهر وبينه وبين النهر ثمانية فراسخ: الفارياب والجوزجان و… والربع الرابع: ماوراء النهر بخارا وفرغانة وسمرقند»، ص615.
[48]) دايرة المعارف تشيّع، ج3، ص120، و دانشنامه جهان اسلام؛ ج2، ص362. با دخل و تصرف.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی

















هیچ نظری وجود ندارد