20 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

سفر وهابیت به مصر

0
SHARES
4
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

ز وهابیت كه شكل‌گیری آن مستقیما ریشه در اندیشه كلامی سنت اسلامی دارد، دیگر جنبشهای اسلامی دو قرن اخیر جهان اسلام به تاثیر از اندیشه‌های غربی و فعالیت روشنفكرانی چون سیدجمال‌الدین، سیداحمدخان هندی و محمد عبده و… شكل گرفتند. جالب‌آن‌كه این اندیشمندان اسلامی، علیرغم اولین برخوردشان با دنیای غرب و در شرایطی كه سیاستهای استعماری اروپا و غرب بر جهان اسلام سایه افكنده بود، در عین توجه به دین اسلام و حتی صاحب‌‌نظربودن در این زمینه، شیفتگی خاصی به تمدن جدید غربی از خود نشان دادند و حتی درصدد توجیه اسلام برمبنای توجه به اندیشه و تمدن غرب جدید برآمدند؛ چنان‌كه سیداحمدخان هندی در سفری به انگلستان چنان منقلب شد كه حتی مردم هند را در مقابل مردم متمدن غرب، بوزینه تلقی كرد. اما همپای دیرپایی استعمار، فروپاشی خلافت عثمانی، شكل‌گیری استعمار نو و دولتهای دست‌نشانده استعمارگران غربی در كشورهای اسلامی، و به‌ویژه پس از شكست تجربه‌های توسعه به شیوه غرب در این كشورها، به‌تدریج شیفتگی اولیه روشنفكران مسلمان به غرب‌، جای خود را به نوعی طرد اندیشه غربی و جستجوی راههای مبارزه با آن سپرد. بارزترین نمونه این چرخش و جهت‌گیری فكری از سمت گرایش به سیستم تمدن غربی به سوی تمركز بر یك روش اسلامی ــ در دنیای تسنن ــ در اندیشه‌های سلفی‌گرایانه محمدرشیدرضا قابل جستجو است كه علیرغم وجود بن‌مایه این فكر در اندیشه محمدعبده و سیدجمال‌الدین، وی در تلفیقی با ناسیونالیسم عربی به آن وجهه‌ای خاص بخشید كه پس از او، هرچه‌بیشتر بر جنبه‌های افراطی عربی آن افزوده شد تا اینكه تفكر سلفی، علیرغم خاستگاه روشنفكری اولیه‌اش، امروزه در همسنخی آشكار با وهابیت عربستان، به نماد بارز جمود فكری و بنیادگرایی افراطی تبدیل شده است و علیرغم آن‌كه در ظهور خود پدیده‌ای مدرن به حساب می‌آید، از هر اندیشه‌ای جز خود بیزاری می‌جوید. این نحله فكری گرچه پس از حوادث تروریستی اخیر در جهان، معارضان جدیدی در سطح بین‌المللی پیدا كرده است اما اصلی‌ترین معارض فكری آن تاكنون تفكر شیعی بوده است. ازاین‌رو نظام جمهوری اسلامی نیز كه براساس اندیشه‌های شیعی استوار می‌باشد، از همان آغاز مورد دشمنی آنان واقع شد؛ چنان‌كه در جنگ تحمیلی عراق و ایران، این گروهها بیشترین كمك را به رژیم بعث نمودند.
مقاله حاضر در نظر دارد سلفیه را از دیدگاه لغوی، تاریخی و معرفت‌شناختی بررسی كند، سپس سیر تطور تاریخی آن را در مصر و از دیدگاه رشیدرضا تحلیل نماید و پس‌ازآن به نقش دولت عربستان سعودی و عقیده وهابیت در حمایت و گسترش سلفیه بپردازد.
پرسش اصلی مقاله این است كه آیا سلفیه می‌تواند به‌عنوان ایدئولوژی مبارزاتی اهل تسنن تلقی شود؟ به‌عبارتی، آیا امروزه سلفیون تنها گروه رادیكال در اهل تسنن هستند كه به ترویج عقیده خود و مبارزه علیه دشمن ــ به‌ویژه علیه امریكا ــ می‌پردازند؟
سلفیه در لغت و اصطلاح
سلفی‌گری در معنای لغوی به معنی تقلید از گذشتگان، كهنه‌پرستی یا تقلید كوركورانه از مردگان است، اما سُلَفیه (Salafiyye: اصحاب السف الصالح) در معنای اصطلاحی آن، نام فرقه‌ای است كه تمسك به دین اسلام جسته، خود را پیرو سلف صالح می‌دانند و در اعمال، رفتار و اعتقادات خود، سعی بر تابعیت از پیامبر اسلام(ص)، صحابه و تابعین دارند. آنان معتقدند كه عقاید اسلامی باید به همان نحو بیان شوند كه در عصر صحابه و تابعین مطرح بوده است؛ یعنی عقاید اسلامی را باید از كتاب و سنت فراگرفت و علما نباید به طرح ادله‌ای غیر از آنچه قرآن در اختیار می‌گذارد، بپردازند. در اندیشه سلفیون، اسلوبهای عقلی و منطقی جایگاهی ندارد و تنها نصوص قرآن، احادیث و نیز ادله مفهوم از نص قرآن برای آنان حجیت دارد.(1)
خاستگاه فكری سلفیه
محمد ابوزهره در بیان عقاید این نحله در كتاب تاریخ ‌المذاهب الاسلامیة می‌نویسد: «هر عملی كه در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)وجود نداشته و انجام نمی‌شده است، بعدا نیز نباید انجام شود.» ابن‌تیمیه (661ــ728.ق) ــ فقیه و متكلم حنبلی ــ از این اصل كلی سه قاعده دیگر استخراج و استنتاج كرد: «1ــ هیچ فرد نیكوكاری یا دوستی از دوستان خدا را نباید وسیله‌ای برای نزدیك‌شدن به خدا قرار داد 2ــ به هیچ زنده یا مرده‌ای پناه نباید برد و از هیچ‌كس نباید یاری خواست 3ــ به قبر هیچ پیغمبر یا فرد نیكوكاری نباید تبرك جست یا تعظیم كرد.»(2)
معتقدان به سلف صالح، عقاید خود را به احمدبن‌حنبل (241ــ164.ق) نسبت می‌دادند، اما پاره‌ای از فضلای حنبلی در این خصوص، یعنی در نسبت آن سخنان به احمدبن‌حنبل، با آنان به مناقشه پرداختند. در آن زمان، میان این گروه و اشاعره جدالها و مناقشات شدیدی جریان داشت و هركدام از آن دو فرقه ادعا می‌كرد كه دعوت آنها براساس مذهب سلف صالح است. معتقدان به سلف صالح با روش معتزله شدیدا مخالفت می‌كردند؛ زیرا معتزله در تبیین عقاید اسلامی از فلاسفه‌ای بهره می‌بردند كه آنان نیز به‌نوبه‌خود افكارشان را از منطق یونان اقتباس می‌كردند. تصاویری كه از احمدبن‌حنبل در منابع مختلف ارائه شده، وی را محدثی سنت‌گرا و ضد فقاهت و اجتهاد نشان می‌دهد كه از تمسك به رای تبری می‌جسته و تنها به قرآن و حدیث استدلال می‌كرده است و چون در استناد به حدیث بسیار مبالغه می‌نموده، گروهی از بزرگان اسلام، مانند محمدبن‌جریر طبری و محمدبن‌اسحاق الندیم، او را از بزرگان حدیث ــ و نه از مجتهدان اسلام ــ شمرده‌اند. درواقع ابن‌حنبل به‌عنوان محدثی برجسته و پیرو طریقه اصحاب حدیث با هرگونه روش تاویلی و تفسیر متون مخالف بود و با بزرگان اصحاب رای، سر ناسازگاری داشت. وی مخالفت با سنت را بدعت می‌خواند و با «اهل الاهواء و البدع» موافق نبود.(3) آنچه مسلم است، احمدبن‌ حنبل بیش از صدوپنجاه‌سال پیشوای عقاید سنتی ــ سلفی بود، اما «به‌طوركلی قشری‌بودن، متابعت از ظاهر كلام، جمود افكار، تعصب مفرط حنبلیان، دورافتادگی مكتب فقهی ایشان از واقعیت زنده تاریخی و مهجوری از هر آنچه در اجتماع و زندگی روزمره تازه بود، در مجموع، منجر به سقوط و انحطاط این مذهب و كم‌طرفداربودن این فرقه شد.»(4)
پس از مرگ احمدبن‌حنبل اندیشه‌ها و افكار وی نزدیك به یك قرن ملاك سنت و بدعت بود، تااینكه عقاید وی و نیز سلفی‌گری تحت تاثیر انتشار مذهب اشعری به‌تدریج فراموش شد.
در قرن چهارم هجری ابومحمدحسن‌بن‌علی‌بن‌خلف بربهاری برای احیای سلفی‌گری تلاش كرد، اما در برابر شورش مردم كاری از پیش نبرد.
در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم احمدبن‌تیمیه و سپس شاگردان ابن‌قیم ‌الجوزیه عقاید حنابله را به‌گونه‌ای افراطی‌تر احیا كردند. ابن‌تیمیه به‌عنوان متكلم و مدافع متعصب مذهب حنبلی، با آزاداندیشی و تأویل مخالف بود و لذا اقداماتش بیش‌ازپیش باعث انحطاط و عقب‌ماندگی مذهب حنبلی شد. عصر ابن‌تیمیه، دوره انحطاط و تنزل تفكر فلسفی و استدلال منطقی و همچنین قرن روی‌آوردن به ظواهر دین و توجه سطحی به معارف خشك و مذهبی عنوان شده است. درواقع، در این عصر «فقها و متكلمان قشری بعضی مذاهب ـــ مانند مذهب حنبلی ــ به‌عنوان دفاع از دین و عقاید خاص مذهبی خود، به توجیه اصول و فروع مذهب خود پرداختند و احیانا در این راه بر ضد علم و فلسفه قیام كردند. ابن‌تیمیه یكی از این كسان بود كه در مذهب حنبلی قیام كرد. وی به‌عنوان دفاع از آن مذهب، مبارزاتی با مذاهب دیگر اسلامی می‌كرد و عقاید خود را به‌عنوان زنده‌كردن عقاید مذهب حنبلی در بسیاری از كتابهای خود بیان كرد.»(5)
با مرگ ابن‌تیمیه، دعوت به سلفی‌گری و احیای مكتب احمدبن‌حنبل در عرصه اعتقادات عملا به فراموشی سپرده شد.
ظهور وهابیت
در قرن دوازدهم هجری قمری، محمدبن عبدالوهاب نجدی (1206ــ1115.ق) با طرح مجدد ادعای بازگشت به اسلام اصیل، اندیشه پیروی از سلف صالح را بار دیگر به عرصه منازعات كلامی آورد. او با استناد به «بدأ الاسلام غریبا و سیعود غریبا» معتقد بود كه اسلام اصل نخستین را در غربت یافته است؛ ازاین‌رو، وی با آنچه خود آن را بدعت و خلاف توحید می‌خواند، به مبارزه برخاست و مسلمانان را به سادگی اولیه دین و پیروی از سلف صالح دعوت می‌كرد و مظهر بارز سلف صالح او نیز امام احمدبن‌حنبل بود.
یكی از آثار عبدالوهاب، التوحید و مختصر سیرة الرسول نام دارد. نهضت وی جنبه ضد حكومت عثمانی یافت و پس‌ازآن‌كه امرای سعودی نجد ــ كه حنبلی مذهب بودند ــ به آیین او گرویدند، وی برای فرمانروایی عثمانی خطرساز گردید و لذا محمدعلی پاشا، خدیو مصر، از جانب سلطان عثمانی برای سركوب آنان مامور شد. اما علیرغم این سركوب، با گذر زمان، پیروان محمدبن‌عبدالوهاب بر نجد و حجاز تسلط یافتند و دولت سعودی كنونی را تشكیل دادند.(6)
به‌اعتقاد وهابیان، مذهب وهابی نه نحله‌ای جدید، بلكه، همان مذهب سلف صالح است و ازاین‌رو، خود را «سلفیه» نیز می‌نامند؛ زیرا آنان مدعی هستند كه در اعمال و افعال خود، از سلف صالح، یعنی از اصحاب پیامبراكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)و تابعین آنان پیروی می‌كنند. وهابیان معتقدند كه باید اساس دین بر قرآن و مفاهیم ظاهری احادیث صحیح پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و اصحاب او نهاده شود و در پی آنند كه این آیات و روایات بدون هرگونه تغییر و تأویل مورد استناد و عمل قرار گیرد؛ یعنی صرفا به ظاهر مفاهیم آنها عمل شود. ازاین‌رو، آنان آن دسته از رفتار و كردار مسلمانان را كه با قرآن و احادیث اصلی تطبیق نمی‌كند، انحراف از اصول و فروع اصلی قرآن و اسلام می‌شمارند.
دكتر محمدسعید رمضان‌البوطی،(7) از منتقدان اندیشه سلفیه و فرقه وهابیت، در كتاب «السلفیة مرحلة زمینة مباركة لا مذهب اسلامی» درباره سلفیه و پیدایش آن می‌گوید: «سلفیه پدیده‌ای ناخواسته و نسبتا نوخواسته است كه انحصارطلبانه مدعی مسلمانی است و همه را جز خود، كافر می‌شمرد؛ فرقه‌ای خودخوانده كه با به‌تن‌دركشیدن جامه انتساب به سلف صالح و با طرح ادعای وحدت در فضای بی‌مذهب، با بنیان وحدت مخالف است. سلفیه، یعنی همان بستر وهابیت، مدعی است كه هیچ مذهبی وجود ندارد و باید به عصر سلف، یعنی دوران صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین بازگشت و از همه دستاوردهای مذاهب كه حاصل قرنها تلاش و جستجوی عالمان فرقه‌ها بوده و اندوخته‌ای گران‌سنگ از فرهنگ اسلامی در ابعاد گوناگون پدید آورده است و با پاسداشت پویایی اسلام و فقه اسلامی آن را به پاسخگویی به نیازهای عصر توانا ساخته است، چشم پوشید و “اسلام بلامذهب” را اختیار كرد.» سلفیه دستی به دعوت بلند می‌كند و می‌گوید: «بیایید با كنارگذاشتن همه مذاهب به سوی یگانه‌شدن برویم» اما با دست دیگر، شمشیر تكفیر برمی‌كشد و مدعی است كه با حذف دیگران از جامعه اسلامی و راندن آنان به جمع كفار، جامعه اسلامی را یكدست می‌كند. در پشت این دعوت به بی‌مذهبی، نوعی مذهب نهفته و بلكه دعوت، خود نوعی مذهب است، آن‌هم مذهبی گرفتار چنگال جمود و تنگ‌نظری كه اسلام را به صورت دینی بی‌تحرك، بی‌روح، ناقص، ناتوان و بی‌جاذبه تصویر می‌كند و با احیای خشونت و تعصب، راه را بر هرگونه نزدیك‌شدن به همدیگر می‌بندد.»(8) این فرقه با سایر فرقه‌های سنی در عقیده و كلام نیز اختلاف دارد و مدعی است كه بدعتها، خرافات و اوهام وارد دین راستین و ناب اسلام شده و مسلمانان را از دنبال‌كردن راه سلف بازداشته‌اند. در عقاید این فرقه، احادیث و سنت مقام ویژه‌ای دارند و آنان قرآن را معیار سنجش احادیث و سنت می‌دانند. سلفی‌ها معتقدند كه سنت با قرآن نسخ نمی‌شود و آن را نسخ نمی‌كند. آنها معتقدند كه نیازمندی قرآن به سنت بیش از نیازمندی سنت به قرآن است و احادیث را باید بر قرآن عرضه كرد. البته این بدان معنا نیست كه قرآن در درجه دوم قرار دارد و سنت و احادیث ارجح‌اند، بلكه باید به قرآن همان‌گونه عمل كرد كه رسول‌الله(صلی الله علیه و آله و سلم)آن را انجام می‌داد؛ ولو این مساله نیز معمولا باتوجه به شرایط روز با مشكلاتی روبرو است.
سلفیون به حدیث روایت‌شده از عبدالله‌بن‌مسعود استناد می‌كنند، مبنی‌براین‌كه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)فرمود: «خیر الناس قرنی، ثم الذین یلونهم، ثم الذین یلونهم و…» (9) آنان آرای علما را در مراد از این قرون ثلاثه ذكر می‌كنند و نتیجه می‌گیرند كه سبب «خیریت» نسل اول صدر اسلام آن است كه آنها (صحابه، تابعین و تابعینِ تابعین) سلسله منتهی به منبع وحی را تشكیل می‌دادند و اسلام را دست‌نخورده و بكر فرامی‌گرفتند و به نسلهای بعدی می‌رساندند، اما بدعتها پس از این تاریخ در اسلام پیدا شد و همین امر علت خیریت آن سه نسل از مسلمانان است. به عقیده سلفیون، نهایت تلاش درست ما می‌تواند چنین باشد كه سلوك آنان را در فهم اسلام، میزانی برای استنباط و فهم خود قرار دهیم، به آنان اقتدا كنیم و از هرگونه خلاف راه و روش آنها اجتناب نماییم. گرچه پیروان سلفیه با این دیدگاهشان جامعه اسلامی و مسلمانان را به دو دسته سلفیه و غیرسلفیه ــ از نظر آنان كافر و مشرك؛ حتی اهل تسنن ــ تقسیم كردند و این خود یك بدعت است، اما این فرقه در تبادل فهم و آراء خود، حتی در بین خودشان نیز به اختلافات اساسی دچار شدند. درواقع سلفیون با اعتقادشان به تبعیت از روش و اسلوب سلف، باب استنباط و اجتهاد را كه تضمین‌كننده بقا و ابدیت اسلام است، مسدود كردند.
سلفیه پس از فروپاشی عثمانی
پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی ــ آخرین دولت بزرگ و مستقل اسلامی ــ اهل سنّت قطب‌نمای خود را گم‌كردند و به‌تدریج كشورهای متعددی نظیر عراق، عربستان، سوریه، لبنان، اردن و… به‌عنوان كشورهای جداگانه‌ای از دل این امپراتوری تجزیه‌شدند. از این رویداد بزرگ، جنبشهای متعددی مبتنی‌بر نهضتهای كلاسیك دینی به‌تدریج سربرآوردند. این جنبشها ــ كه گاه اصلاح‌گرا نیز بودند ــ خاستگاهی ضداستعماری داشتند و خواهان بازگشت به «وضع پیشین» بودند. جنبشهایی نظیر اخوان‌المسلمین در مصر، جنبشهای آزادی‌بخش در الجزایر، تونس، پاكستان و سایر ملل اسلامی را می‌توان از این دسته شمرد. اما این جنبشها با یك رویكرد مهم نیز روبرو بودند و آن احیای سمبلها و الگوهای صدر اسلام بود. جنبشهای اسلامی مشكل عمده خود را اندیشه‌های غربی و نظامهای تئوریك منبعث از غرب می‌دانستند. نظامهای حكومتی مبتنی بر پایه‌های اومانیسم و دموكراسی در غرب، اكنون توانسته بودند تجارب خود را در كشورهای مختلف غربی به عرصه ظهور رسانده و حكومتهای مدرنی را پایه‌گذاری كنند. اما جنبشهای اسلامی با چالشی عظیم مواجه بودند و آن وجود اندیشه بازگشت به نظام خلفای صدر اسلام، یعنی بازگشت به «وضع پیشین» بود. این اندیشه بازگشت به‌زودی به شكل‌گیری اندیشه تشكیل حكومت اسلامی منجر شد. چیزی كه این دگرگونی را سریع‌تر كرد، مجموعه‌ای از واكنشهای سنت‌گرایان در قبال سكولاریسم تركیه، تجاوز و تهدید قدرتهای غربی و پیامدهای بحران فلسطین بود كه پس از سیطره رژیم اسرائیل بر آن، به یك مساله محوری و بنیادی برای جنبشهای عربی ــ اسلامی تبدیل شد.
اما خاستگاه اصلی این تفكرات، بنیادگرایی (Fundamentalism) بود. بعدها به بنیادگرایی، پسوند اسلامی نیز اضافه شد و این تفكر به یكی از اندیشه‌های سیاسی رادیكال تبدیل گردید. بنیادگرایی سلفی به‌ویژه در مصر ابتدا تركیبی از بنیانگذاران وهابی دولت عربستان سعودی و تعالیم فرقه سلفیه ملهم از محمد عبده و محمدرشیدرضا بود كه بازگشت به اسلام اولیه یا وضع پیشین را تبلیغ می‌كرد. این دو رگه بنیادگرایی بعدها از یكدیگر جدا شدند و سلفیه نمود فعالیت انقلابی و رادیكال و ازسوی‌دیگر، وهابی‌گری مظهر محافظه‌كاری سفت و سخت شد.(10) اندیشه سلفیه گرچه بعدها به اپوزیسیون فرقه وهابیت تبدیل شد، اما همچنان به‌عنوان یك ایدئولوژی انقلابی باقی ماند.
نقش رشیدرضا در ترویج عقیده مبارزاتی سلفیه
در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، تعالیم سیدجمال‌الدین اسدآبادی (1838ــ1898.م) و محمد عبده (1849ــ1905.م) در مصر و سرزمینهای دیگر عرب پیروان بسیاری در میان نویسندگان و اندیشمندان یافت و سرآغاز شیوه تفكر تازه‌ای درباره جایگاه اسلام در جهان امروز شد. از جمله این روشنفكران محمدرشیدرضا (1865ــ1935.م) بود كه به دعوت محمدبن‌عبدالوهاب اهمیت داد و خود نیز از دگماتیسم و جمود سلفیه اثر پذیرفت و با این تاثیرپذیری، بر نهضت اصلاح دینی مسلمانان تاثیر منفی نهاد. رشیدرضا سوری‌الاصل بود و تحصیلاتش را در طرابلس در مدرسه ملی اسلامی ــ از مدارس پیشرو آن زمان ــ و سپس در یكی از مدارس دولتی عثمانی به پایان برد. كوششهای محمدرشیدرضا در جنبش عرب در سوریه، بلندی آوازه و شهرت او را در پی داشت كه باعث شد وی در سال1920.م به ریاست كنگره ملی سوریه در دمشق برگزیده شود. پس از تسلط فرانسویان بر سوریه، وی به مصر مهاجرت كرد و در شمار پیروان عبده درآمد. برخلاف عبده كه در زمان حیاتش چندبار از اروپا دیدن كرده بود، رشیدرضا تنها یك‌بار، آن‌هم در سال1921.م به‌عنوان عضو هیات نمایندگی سوریه و فلسطین برای اعتراض به قیمومت انگلستان و فرانسه به جامعه ملل، به این سرزمین سفر كرد. بااین‌حال، چون مدارسی كه او در آنها درس خوانده بود علوم جدید را به دانش‌آموزان یاد می‌دادند، وی بیش از عبده از معارف جدید بهره داشت. مهمترین خدمتش در تبلیغ سلفیه، انتشار ماهنامه المنار بود كه نخستین شماره آن در سال1898.م در قاهره منتشر شد و تا سی‌وپنج‌سال به‌طورمدام در صفحات آن معارف اسلامی سنی و عقاید رایج مسلمانان نقد می‌شد.(11) كار دیگر رشیدرضا بنیانگذاری انجمنی به نام «جمعیة الدعوة و الارشاد» (انجمن تبلیغ و راهنمایی) در سال1909.م بود. او نخستین‌بار به هنگام دیدار از كتابخانه هیات مبلغان مذهبی امریكایی در طرابلس به فكر تاسیس این انجمن افتاد. وی قصد داشت از این راه، هم تبلیغات هیاتهای مذهبی مسیحی را در كشورهای اسلامی بی‌اثر سازد و هم واعظان و آموزگارانی جوان برای تبلیغ شعائر اسلامی تربیت كند.
سالهایی كه رشیدرضا به نشر آثار و افكار خود می‌پرداخت، با واپسین سالهای عمر امپراتوری عثمانی مقارن بود. ناتوانی و فساد این دستگاه ــ به‌عنوان دارالخلافه مسلمانان ــ بسیاری از سنیان را بر فرجام خلافت نگران كرده بود. رضا خلافت را مظهر پیوستگی دین و دولت در اسلام می‌دانست و تحقق همه آرمانهای دین جهانی اسلام را به آن وابسته می‌دید. گرچه البته این عقیده او، تازگی نداشت، بلكه فقهای سنی و به‌ویژه ماوردی، غزالی و ابن‌جماعه نیز در قرون پنجم، ششم و هشتم قمری آن را به تفصیل بیان كرده‌اند.(12)
رساله مهم رشیدرضا درباب خلافت (الخلافة و الامامة العظمی) اندكی قبل از الغای خلافت انتشار یافت. این رساله، اثری است كه باید با توجه به زمینه سیر فكری[رشید] رضا ــ تحول از ابراز طرفداری نسبت به خلافت عثمانی به نام شمول جهانی اسلام، به تفسیر نسبتا بی‌طرفانه درباب انحلال آن ــ ارزیابی شود و همچنین به آرای تجددخواهانه او در قانونگذاری و مبارزه با جهل و خرافات در میان مسلمانان باید توجه كرد.(13)
رشیدرضا موضوع حكومت اسلامی را پس از پرداختن به مسائل خلافت پیش می‌كشد و این كار را در سه مرحله انجام می‌دهد:
1ــ مبانی خلافت را در نظریه و نگرش سیاسی اسلام پیگیری می‌كند.
2ــ شكاف بین حكومت اسلامی و عملكرد سیاسی را در میان مسلمانان سنی نشان‌داده و مورد بررسی قرار می‌دهد.
3ــ اندیشه خود را در مورد چگونگی حكومت اسلامی مطرح می‌سازد.
وهابیت و اشاعه سلفیه در مصر
دولت و مفتیان وهابی عربستان سعودی از اوایل قرن نوزدهم میلادی با برخی از متفكران و رهبران جریانهای اسلامی مصر و در راس آنها «جماعت اخوان‌المسلمین»، «جماعت انصار سنت محمدی» و «جمعیت شرعی برای پیروی از اندیشه‌های سلفی و همكاری عاملان به كتاب و سنت محمدی» (جمعیة الشرعیة التعاون العاملیة بالكتاب و السنة) ارتباط برقرار كردند. این جریانها و رهبرانشان از طریق دعوت افراد، استفاده از مساجد و چاپ كتاب، به نشر و تقویت خط فكری سلفی و وهابیت حنبلی در مصر همت گماردند. اما به‌رغم این تلاشها، تفكر وهابی سعودی در حصار این جماعتها و رهبران آن باقی ماند و بیشتر نفوذ وهابیت در بین گروه انصار سنت و جریان محب‌الدین الخطیب به چشم می‌خورد. محب‌الدین الخطیب اولین كسی بود كه به‌صورت‌رسمی اقدام به تاسیس انتشاراتی با نام «سلفیه» نمود و مجله‌ای تحت عنوان التوحید منتشر كرد. وی به‌شدت از سوی سعودی‌ها حمایت می‌شد. الخطیب هنگام ورود به مصر كتابهایی با نام العواصم من القواصم، الخطوط العارضیه، التحفه الاثنی عشریه منتشر كرد. او در این سه كتاب سعی داشت اندیشه و تفكرات مسلمانان را در مصر شكل دهد و آنها را به سوی وضع پیشین (سلفیه) سوق دهد تا طعمه آسانی برای گرفتارشدن در دام سعودیها باشند. شایان ذكر است كتاب «الخطوط العارضیه» پس از انقلاب اسلامی ایران چندین‌بار تجدید چاپ و به زبان انگلیسی نیز ترجمه شد و به هزینه یكی از سعودیها، منتشر و در مصر به‌طور گسترده توزیع شد.
پس از سرنگونی حكومت وقت و تصفیه گروه اخوان‌المسلمین در سال1954.م، صحنه برای فعالیت گروههای وهابی خالی ماند، اما برپایی موسسة الازهر و حمایت جمال عبدالناصر (1918ــ1970.م) از این موسسه و نیز تلاش وی برای ایجاد تحول و پیشرفت در آن و همچنین جهت‌گیری خصمانه دولت مصر نسبت به عربستان سعودی، مانع از انتشار این جریان شد و ازاین‌رو، رشد این حركت با كندی صورت گرفت؛ تااینكه سرانجام به تنزل نهایی رسید. با روی‌كارآمدن سادات (1971.م) و ارتباط او با امریكا و عربستان سعودی، جریان فكری وهابیت باتمام‌قدرت به فعالیت پرداخت و جماعت انصار سنت مانند یك موسسه وهابی با گروههای مخالف وهابیت به مقابله پرداخت. جماعت اخوان‌المسلمین دوباره در صحنه ظاهر شد و با مقبولیتی كه نزد حركتهای اسلامی، جوانان و دانشجویان كسب كرد، به نشر و بسط تفكر وهابی پرداخت. در دهه هفتاد میلادی از سوی شاخه جوانان جماعت اخوان‌المسلمین و جماعت انصار سنت حركتهایی شكل گرفت كه تفكر وهابی را اشاعه می‌داد و جمعیتهایی اسلامی (مانند جمعیت سلفیه، جمعیت جهاد، جمعیت اسلامی و جمعیت تكفیر) به وجود آورد كه تا به امروز فعالیت می‌كنند. این جمعیتها همگی به تبعیت از عربستان سعودی تفكر وهابیت را تبلیغ می‌كنند.
جمعیتهای سلفی در مصر
1ــ جمعیت سلفیه:
این جمعیت كه بر پایه تفكرات وهابی به وجود آمده است‌، از هیچ‌یك از رهبران اسلامی مصر تبعیت نمی‌كند، بلكه از رهبران وهابی عربستان سعودی پیروی و به فتواهای آنان عمل می‌كند. در دهه هفتاد، رهبری آن برعهده دانشجوی جوانی به‌نام محمد برزوا بود. جمعیت سلفیه مبتنی بر جهت‌گیریهای سیاسی نیست، اما گروههایی كه از آن مشتق شده‌اند نسبت به حكومت، مواضع رادیكال دارند.
2ــ جمعیت جهاد:
این جمعیت علاوه بر داشتن تفكرات وهابی، خواستار مقابله مسلحانه با دولت و تلاش برای برقراری دولت اسلامی از طریق جهاد است.
3ــ جمعیت اسلامی:
این جمعیت نیز تاحدودی مانند جمعیت جهاد است، بااین‌تفاوت‌كه فعالیت جمعیت اسلامی به‌طورآشكار صورت می‌گیرد، اما فعالیت جمعیت جهاد به‌طورمخفیانه است و آنها انعطاف‌ بیشتری نسبت‌به میراث فكری دارند.
4ــ جمعیت تكفیر:
این جمعیت تنها در زمینه مسائل مربوط به قبرستانها، ضریحها، توسل به اهل قبور و پاره‌ای مسائل دیگر از افكار و سلوك وهابیت پیروی می‌كنند. موسس شاخه اصلی آن، شكری مصطفی بود. وی به استفاده مستقیم از كتاب و سنت معتقد است.
جمعیت جهاد و جمعیت اسلامی بر اهمیت وجود یك طرح كلی برای جنبش و عملكرد سیاسی اتفاق‌نظر دارند. این دو گروه به‌رغم اختلافهای اصلی، در چارچوبهای كلی برنامه تغییر سیاسی با هم مشترك‌اند. برجسته‌ترین این چارچوبها عبارتند از: الف‌ــ سرنگونی رژیم موجود و برپایی حكومت اسلامی، ب‌ــ رفع اختلافهای موجود در میان گروههای اسلامی.(14)
این گروهها و جریانات، به میراث اسلامی ــ یعنی به قرآن و سنت ــ به‌عنوان یك ایدئولوژی مبارزاتی نگاه می‌كردند كه در عقاید سلفیه و ابن‌تیمیه محور مبارزات قرار می‌گرفت و به مبارزات خود توجیهی شرعی می‌دادند و دست به اعمال خشونت‌آمیز می‌زدند. گرچه هدف كلی آنها ایجاد حكومتی برمبنای عقاید سلفیه بود، به رغم موضع خصمانه و خشونت‌بار جریانها و حركتهای اسلامی علیه دولتهای اسلامی و تكفیر آنها، این حركتها، به‌غیر از جریان سلفیه، هیچ عمل خصمانه‌ای علیه دولت وهابی عربستان سعودی نشان نمی‌دادند. جریانهای مذكور خطر بزرگی برای جماعت اخوان‌المسلمین ــ كه از آن به‌وجود آمدند ــ و جمعیت انصار سنت و جمعیت شرعیه بر جای گذاردند و «جمعیت دعوة» نیز مشكلات زیادی با دولت پیدا كرد. سادات برای تثبیت حاكمیت خود سیاست استثمار جمعیتهای اسلامی و رهایی از دشمنان را در پیش گرفت و راه را برای فعالیت وهابیون سعودی هموار ساخت (این افراد سرانجام موجبات قتل او را فراهم كردند). جمعیتهای سلفیه، الجهاد، جهاد اسلامی و گروه تكفیر به همراه اخوان‌المسلمین مجموعه حركت اسلامی را در مصر تشكیل می‌دادند.
مبارزه شیعیان با جنبشهای سلفی‌گری
تاكنون تنها معارض فكری وهابیون سعودی و خط فكری سلفیه، جنبش شیعیان بوده است. ازاین‌رو، جریانهایی كه به‌عنوان مجموعه حركت اسلامی مصر از آنها نام بردیم، همواره علیه تشیع و جمهوری اسلامی ایران فعالیت می‌كنند؛ چنان‌كه در جنگ هشت‌ساله عراق علیه ایران، بیشترین حمایت را از رژیم عراق به عمل آوردند.
آغاز فعالیتهای شیعی در دوران معاصر به دهه 1970.م باز می‌گردد كه با تشكیل «دارالتقریب» شكل گرفت. دارالتقریب متشكل از شیوخ‌الازهر و جمعیت اهل‌البیت به ریاست سیدطالب رفاعی، یكی از شخصیتهای شیعه عراق، است. این دو جمعیت اقدام به انتشار كتابهای متعددی مثل فدك، الشیعه و فنون‌الاسلام نمودند؛ ضمن‌آن‌كه جمعیتهای دیگری چون جمعیت جعفریه (منتسب به امام جعفر‌صادق علیه‌السلام) نیز در مصر به انجام فعالیتهای شیعی مشغول شدند.
به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال1979.م و قطع روابط مصر و ایران، كلیه فعالیتهای شیعی در مصر ــ كه از ابتدای دهه1970 آغاز شده بود ــ متوقف و حكم انحلال جمعیت اهل‌البیت صادر شد و بدین‌ترتیب، این فعالیتها با تنزل و ركود مواجه گردید. سازمان امنیت مصر در گزارش خود درخصوص انحلال جمعیت اهل‌البیت اعلام كرد كه این جمعیت تفكر شیعه را رواج می‌داد و تفكر مذكور، برای عقاید مردم و وحدت مصر خطر بزرگی به شمار می‌رود، ضمن‌آن‌كه بسیاری از طلاب شیعه عرب و ایرانی با این جمعیت در ارتباط هستند و برای انتشار مذهب شیعه كمكهای مالی فراوانی را جمع‌آوری می‌كنند.
وقوع حوادث مختلف برای شیعیان در مصر از حقایق و موانعی پرده برداشت كه بر سر راه فعالیت آنها در این كشور وجود داشت. این مشكلات به دو دسته خارجی و داخلی تقسیم می‌شدند كه از مشكلات خارجی می‌توان به چهار مورد اشاره كرد: 1ــ مشكلات امنیتی 2ــ فعالیت دستگاههای تبلیغی علیه آنها 3ــ گروههای اسلامی 4ــ‌ نیروهای خارجی.
مهمترین مشكل بر سر راه جمعیتهای شیعی، همان مشكلات امنیتی بود كه شامل جمعیتهای سلفی و حامیان تفكر آنها و به‌طورمشخص دولت مصر می‌شد. به‌عنوان‌مثال، در نمایشگاه بین‌المللی كتاب قاهره در سال1987.م گروههای سلفی اطلاعیه‌هایی را در میان مردم پخش كردند و بدین‌وسیله آنها را از كتابهای ناشران شیعه برحذر داشتند. پس از این‌ ماجرا، میان جریان سلفی و ناشران شیعه مصری و لبنانی درگیری آغاز شد و به‌حدی شدت یافت كه به زدوخورد تن‌به‌تن منجر گردید. این درگیری در طول ایام نمایشگاه ادامه یافت. به دنبال وقوع این حوادث در نمایشگاه، اداره امنیت مصر، سرپرست وقت دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران را به اتهام ترویج و اشاعه تفكر شیعی مجبور كرد خاك مصر را ترك كند.
یكی دیگر از مشكلات شیعیان در مصر در مواجهه با تفكر سلفی، وجود فعالیت نیروهای خارجی بود. از جمله نیروهای خارجی كه در مصر پرچم مخالفت را علیه شیعه و ایران برافراشتند، كشورهای عراق، عربستان سعودی، امریكا و اسرائیل بودند. پس از خاتمه جنگ ایران و عراق و آغاز جنگ خلیج‌فارس، عربستان سعودی موضعی به‌ظاهر مسالمت‌آمیز درباره شیعیان اتخاذ كرد، اما مواضع ضدشیعی توسط سلفیون مصر و دیگر كشورها تقویت شد.
دركل باید گفت: وهابیون و موسسات وابسته به آن و حركتهای سلفی برای مقابله با حركتهای شیعی و اشاعه تفكرات خود از هیچ اقدامی كوتاهی نمی‌كنند؛ چنان‌كه در سه سال گذشته، ده‌ها كتاب ضد آل‌سعود، مصادره شده و از چاپ روزنامه‌های افشاگرانه درخصوص جرایم و منكرات آل‌سعود جلوگیری به عمل آمده است. حتی در سطح دانشگاه مصر نیز دولت سعودی توانست استادان بسیاری را جمع كند كه علیه گروه و جریانی كه در سطح دانشگاه علیه وهابیون فعالیت می‌كنند، دست به خشونت بزنند.(15) درحال‌حاضر، الازهر با صدور فتواهای تكفیری علیه نویسندگان و متفكرانی كه مخالف وهابیت‌اند، نقش بزرگی در خدمت به وهابیت و آل‌سعود بر عهده دارد.
پس از ترور انور سادات، حمله گسترده‌ای علیه كتابهای وهابیون، ابن‌تیمیه و شاگردانش در مصر صورت گرفت؛ چراكه دولت معتقد بود همین كتابها جمعیت جهاد را بر آن داشت تا سادات را به قتل برسانند. برخی خواستار آتش‌زدن این كتابها شدند، اما بنا به علل نامعلومی این حمله متوقف گردید.
نقش دولت سعودی و خط فكر وهابیت در مصر تنها به نفوذ در حكومت و جمعیتهای اسلامی آن محدود نمی‌شود، بلكه دولت سعودی فعالیتهای نشر كتاب در مصر را نیز تحت نفوذ خود درآورده است. دولت وهابی سعودی برای تعمیم كتابهای وهابی، به عناصر جمعیتهای سلفیه كمك كرد تا مراكز نشر خود را در مصر تاسیس كنند. درحال‌حاضر، كتابهای وهابیون و ابن‌تیمیه و شاگردانش از جمله كتابهایی‌اند كه در مصر بیشترین شمارگان را دارند. بخشی از این كتابها به‌طوررایگان و برخی با قیمتهای ارزان در اختیار مردم قرار می‌گیرند و مابقی به كشورهای آفریقایی، جمهوریهای سابق شوروی، اروپا و امریكا ارسال می‌شوند.
خط فكر سعودی تنها به كتاب محدود نمی‌شود، بلكه بر سایر فعالیتهای هنری ــ از قبیل فیلم و سینما ــ نیز سایه افكنده است. حضور گسترده سعودیها در بیشتر امور فرهنگی مصر باعث شده است كه گروههای اسلامی و سلفی و همچنین اندیشمندان و روشنفكران به مخالفت با عربستان سعودی برخیزند. گرچه عملكرد اپوزیسیونی این گروهها تاكنون به نتایجی نیز دست یافته است، اما هدایت اصلی و فكری جریانهای داخلی مصر همچنان از ناحیه سعودیها و افراد وابسته به آنان انجام می‌گیرد.
نتیجه
روشن شد كه عصر سلف، گروههای مختلف و دسته‌هایی منسوب به اسلام و مسلمین را دربرمی‌گرفت كه به دلایل و عوامل گوناگون از شیوه مورد استناد عامه علما و پیشوایان مسلمانان در فهم، تفسیر و تاویل متون دینی روی برتافته و به دام گمراهیها و سرگشتگیهای گوناگون افتادند. سپس هریك از این فرقه‌ها در درون خود به دسته‌ها و گرایشهای متفاوت تقسیم شدند و دیگری را كافر خواندند.
با آغاز قرن نوزدهم میلادی، حركتهای اصلاح دینی جنبشهایی را در كشورهای عربی و اسلامی شكل دادند كه در ترویج عقیده سلفیه در محافل فرهنگی ــ اجتماعی موثر بودند. بدین‌ترتیب، پس از گذشت یك قرن، این واژه از عنوانی به منظور تبلیغ برای حركتی «مذهبی» ــ یا به‌عبارتی «فرقه‌ای» ــ به یك جنبش مبارزاتی و به ایدئولوژی رادیكال مذهبی در میان اهل تسنن تبدیل شد.
گرچه سیر تاریخی شكل‌گیری ایدئولوژی‌ مبارزاتی اهل تسنن را در مصر بررسی كردیم، امروزه شاهدیم كه گروههایی سلفی و افراطی به‌وجود آمده‌اند كه خود آغازگر جنبشهای بنیادگرایانه و افراطی شده‌اند. اطلاق واژه بنیادگرایانه به آن گروه از مسلمانانی كه می‌خواهند حكومتهای ملی‌شان براساس بنیادهای اسلام پی‌ریزی شود، با پاره‌ای تعارضات در محتوای سیاسی و ایدئولوژی آنها روبرو شده كه نمونه بارز آن را می‌توان در حكومت وهابی سعودی ملاحظه كرد. دولت عربستان سعودی كه بر پایه ایدئولوژی وهابیت بنا شده است، نظر به سلطه اندیشه سلفی در داخل كشور، در نوع سیاست خود در قبال امریكا و شیعیان دچار تعارض شده است؛ بدین‌معناكه گرایش دولت وهابی عربستان سعودی به امریكا بیشتر شده و با شیعیان و به‌ویژه با جمهوری اسلامی ایران نیز در چند سال اخیر ملایم‌تر گردیده است، اما سلفیون این كشور به‌شدت با شیعیان مخالف‌اند و امریكا را دشمن اصلی خود می‌دانند.
سلفیه گرچه در گذشته به لحاظ اعتقادی با افكار وهابیت همسو بودند، اما امروزه می‌توان چارچوب عقیدتی این گروه را تحت عنوان یك ایدئولوژی مبارزاتی و رادیكالیستی در میان اهل تسنن تفسیر كرد كه افكار انقلابی آن در منطقه نجد عربستان (كه منطقه‌ای سلفی‌نشین است) نمود بیشتری دارد. آنان حتی به حمایت عربستان از امریكا‌، به‌‌ویژه در جریان مبارزه جهانی علیه تروریسم پس از وقایع 11 سپتامبر، به‌نوعی اعتراض دارند و همین اعتراضها بود كه درنهایت دولت امریكا را به پرهیز از اعمال ‌فشار بر دولت عربستان درخصوص مسائل داخلی واداشت.
طالبان و طرفداران جدی این تفكر، نوع جدیدی از بنیادگرایی و رادیكالیسم اسلامی را به جهان عرضه داشتند كه هرگونه سازش میان اسلام و غرب را رد می‌كند. تفكر سلفی‌گری به بنیادگرایی اسلامی در هزاره سوم میلادی چهره و هویت جدیدی بخشیده است كه هیچ نوع سازش با دیگران و هیچ‌گونه نظم و ایدئولوژی‌ای جز خودش را قبول ندارد.
به‌طوركلی، جریان سلفی‌گری و به‌ویژه نوع رادیكال آن‌كه در مصر قوت بیشتری یافت، محبوبیت چندانی در جهان ندارد. روشنفكران عرب، غرب و اسلامی این تفكر را نمی‌پذیرند و سعی در كاهش قدرت آن دارند. اما امروزه سلفی‌گری به ایدئولوژی‌ای تبدیل شده كه مسلمانانی را در سراسر جهان به خود جذب نموده است. دهه 1970 میلادی به بعد را می‌توان شروع عصر مبارزات شیعیان در اقصی نقاط جهان نامید كه در ایران و لبنان اوج گرفت و به ثمر نشست. بااین‌حال، در ادامه اوج مبارزات مسلمانان، هم‌اكنون نیز شاهد تداوم این مبارزات البته به نوعی دیگر در میان اهل‌سنت هستیم.

——————————————————————
پی‌نوشت‌ها :

1ــ علی‌اصغر فقیهی، وهابیان، انتشارات صبا، 1352، چاپ اول، ص20

2ــ عبدالمحسن مشكوةالدینی، اختلاف روشهای فكری در اسلام، مجله ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد، تابستان 1354، س هشتم، ش دوم، ص509

3ــ دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، جلد 6، ص722

4ــ یوسف فضایی، مناظرات امام فخر رازی، تهران، تابستان1361، صص209ــ208

5ــ رمضان البوطی، سلفیه بدعت یا مذهب، ترجمه: حسن صابری، مشهد، آستان قدس رضوی، 1373، چاپ اول، ص277

6ــ مقصود فراستخواه، سرآغاز نواندیشی معاصر، شركت سهامی انتشار، 1377، چاپ سوم، ص129
7ــ دانشمند سوری و استاد دانشگاه دمشق.

8ــ رمضان البوطی. همان، ص16

9ــ همان، ص8

10ــ حمید عنایت، اندیشه سیاسی در اسلام معاصر، ترجمه: بهاءالدین خرمشاهی، خوارزمی1372، چاپ سوم، ص128

11ــ حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، امیركبیر، 1376، چاپ پنجم، ص157

12ــ حمید عنایت، اندیشه‌ها و نهادهای سیاسی در اسلام، دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، 1353، ص125

13ــ برای مطالعه آثار رشیدرضا درباب خلافت، در ارتباط با تجددخواهی او نگاه كنید به:

Malcom Kerr, Islamic Reform, Berkeley, 1966, pp 153-208

14ــ سیداحمد رفعت، جنبشهای بنیادگرایی اسلامی در مصر، ترجمه: مرضیه زارع زردیلی و صغری روستایی، نهضت، س اول، ش اول، بهار 1379، ص69

15ــ از این افراد می‌توان به عبدالصبور شاهین، استاد دانشگاه قاهره، و دكتر احمد عمر هاضم در دانشگاه الازهر اشاره كرد.

نوشته قبلی

گردشگرى در سيره معصومان و ابرار

نوشته‌ی بعدی

حضرت زهرا (سلام الله عليها); فرياد رسا بر سر بدعتها

مرتبط نوشته ها

غلو از دیدگاه تشیع
بیراهه انحراف

غلو از دیدگاه تشیع

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نوشته‌ی بعدی

حضرت زهرا (سلام الله عليها); فرياد رسا بر سر بدعتها

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

مناجات شعبانیه و سند آن

مناجات شعبانیه و سند آن

آزادى از منظر شیعه

آزادى از منظر شیعه

ایران هوشیار است.

ایران هوشیار است.

مذهب شیعه چرا مذهب جعفری نامیده شد؟

مذهب شیعه چرا مذهب جعفری نامیده شد؟

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا