2 می 2026

  • English
  • العربیه
  • اردو
  • English
  • العربیه
  • اردو

مجمع جهانی شیعه شناسی

  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
  • خانه
  • شیعه شناسی
    • شیعه شناسی
    • ائمه شیعه
    • عقاید شیعه
    • علوم شیعه
    • تاریخ شیعه
    • جغرافیای شیعه
  • دو بال شیعه
    • نهضت حسینی
    • انقلاب مهدوی
  • غدیر خم
  • اربعین
  • نظام ولایت فقیه
  • خاطرات
  • بیراهه انحراف
  • مجمع جهانی شیعه شناسی
    • دبیر کل
    • معاونت پژوهش
    • معاونت آموزش
    • معاونت قرآن و عترت
    • معاونت احیاء و تصحیح متون حدیثی
    • معاونت بین الملل
    • معاونت فضای مجازی
    • پشتیبانی و امور اجرایی
    • بیانیه ها
    • اخبار مجمع
  • ویژه جنگ رمضان
  • درباره ما
    • معرفی مجمع
    • تاریخچه مجمع
    • فعالیت های مجمع
    • چشم انداز مجمع
    • گزارش تصویری
Home بیراهه انحراف

فرهنگ وهابیت (قسمت چهارم)

0
SHARES
2
VIEWS
Share on FacebookShare on Twitter

آیا بزرگداشت موالید و وفیات اولیاء خدا بدعت است؟
 
گروه «وهابی» بزرگداشت موالید و وفیات اولیاء و رجال آسمانی را بدعت و حرام می دانند؛ تو گوئی آنان دشمن سرسخت بزرگان دین و اولیاء الهی هستند و اجتماع در موالید و وفیات آنان را حرام می خوانند.
«محمد حامد فقی» رئیس جماعت «انصار السنه المحمدیه» در پاورقی های خود بر «الفتح المجید» می نویسد:
«الذکریات التی ملات البلاد باسم الاولیاء هی نوع من العباده لهم و تعظیمهم».
یادواره ها و برپا کردن جشن در ایام ولادت یا وفات اولیاء پرستش آنان حساب می شود و یک نوع عبادت و تعظیمی نسبت به آنان محسوب می گردد.
ریشه ی تمام اشتباهات آنان یک کلمه است و آن اینکه چون برای شرک و توحید و بالأخص مفهوم «عبادت»، حد و مرزی تعیین نکرده اند، از این جهت هر نوع بزرگداشت را عبادت و پرستش تصور نموده اند.
همان طور كه ملاحظه می شود، وی در کلام خود لفظ «عبادت» و «تعظیم» را کنار هم قرار داده و تصور کرده است که هر دو لفظ یک معنی دارند.
شکی نیست که قرآن کراراً گروهی از انبیاء و اولیاء را با جمله های فصیح و بلیغ ستوده است.
قرآن درباره ی حضرت زکریا و یحی و … می گوید:
«انهم کانوا یسارعون فی الخیرات و یدعوننا رغبا و رهبا و کانوا لنا خاشعین». (سوره انبیاء آیه 90)
آنان به کارهای نیکو می شتافتند و با امید و بیم، ما را می خواندند و در برابر ما فروتن بودند.
حالا اگر کسی در مجالسی که به نام آنها برپا گردد، آنان را به مضمون این آیه و امثال آن توصیف نماید و آنان را از این طریق تجلیل کند، آیا جز پیروی از قرآن کاری انجام داده است؟
خداوند درباره ی خاندان رسالت چنین می فرماید:
«و یظعمون الطعام علی حبه مسکینا و بتیما و اسیرا» (سوره دهر آیه 8)
با این که طعام را دوست دارند، آن را به مسکین و یتیم و اسیر می دهند.
حالا اگر پیروان علی(علیه السلام)در روز میلاد امیر مؤمنان دور هم گرد آیند و بگویند که علی آن کسی است که طعام خود را به مسکین و یتیم و اسیر می داد، آیا او را عبادت کرده اند.
اگر در روز میلاد پیامبر(ص)، آیاتی را که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)را ستوده است، به غیر زبان عربی ترجمه کنیم و یا در قالب شعر بریزیم و در مجمعی بخوانیم، چرا دچار کار حرام شده باشیم؟!
آنان دشمنان تکریم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و اولیاء الهی می باشند که در پوشش مبارزه با بدعت می خواهند از آن جلوگیری کنند.
 
در این جا پرسشی مطرح است که بلندگوهای «وهابی ها» بیشتر روی آن تکیه می کنند و آن اینکه: این مجالس و محافل، چون به نام مذهب برپا می گردند و به اسلام نسبت داده می شوند، باید از طرف آئین اسلام به صورت خصوصی و یا عمومی، مورد تصویب قرار گیرند؛ در غیر این صورت «بدعت» و «حرام» خواهد بود.
پاسخ این سؤال بسیار روشن است؛ زیرا آیات قرآن که ما را بر لزوم «تکریم پیامبر» دعوت می کند، در این مورد کافی است و این نوع مجالس جز به عنوان «بزرگداشت» رجال آسمانی به هیچ صورتی برپا نمی گردد و چیزی «بدعت» خوانده می شود که مورد تصویب قرآن و یا سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)به صورت «خصوصی» و یا «عمومی» نباشد. هدف از این بزرگداشت ها که میان تمام ملل عالم نسبت به بزرگان خود مرسوم است، جز تکریم و احترام چیزی نیست و در میان تمام مسلمانان جهان، جز یک مشت وهابی «نجدی» خشک، رواج کامل دارد و اگر این کار «بدعت» و یک کار «نوظهور» بود و با موازین کلی اسلامی منطبق نبود، ممکن نبود علماء اسلام در اقطار اسلامی میلاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)را جشن بگیرند و با خواندن مقالات و اشعار نغز و شیرین بر مجالس شکوه بخشند.
تبرك و استفتاء به آثار اولیاء
گروه وهابی تبرك به آثار اولیاء را شرك می دانند و كسی را كه محراب و منبر پیامبر را ببوسد مشرك می خوانند؛ هر چند در آن به هیچ نوع الوهیت معتقد نباشد. بلكه مهر و مودت به پیامبر سبب شود كه آثار مربوط به شخص مورد علاقه را ببوسد. ولی آنان درباره ی پیراهن یوسف چه می گویند؟!
«اذهبوا بعمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یأت بصیرا(45).
یوسف می گوید: پیراهن مرا ببرید و بر دیدگان پدرم بیفكنید تا او بینائی خود را باز یابد. یعقوب نیز پیراهن یوسف را كه بافته ی جدا تافته ای نبود، بر دیدگان خود می افكند و در همان دم بینائی خود را باز می یابد. چنانكه می فرماید:
«فلمّا ان جاء البشیر القاه علی وجهه فارتدّ بصیرا»(46). اگر یعقوب چنین كاری را در برابر «نجدی» ها و پیروان «محمد بن عبدالوهاب» انجام می داد، با او چگونه معامله می كردند؟ و عمل پیامبر معصوم و مصون از گناه و خطا را چگونه توصیف می نمودند؟
حالا اگر مسلمانی خاك قبر و ضریح و مرقد خاتم پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلم)را بر دیده بگذارد و قبر و ضریح پیشوایان را به عنوان احترام ببوسد و یا به آنها تبرك بجوید و بگوید، خداوند در این خاك چنین اثری گذارده است و در این كار از یعقوب زمان پیروی نماید، چرا باید مورد سب و لعن  و تكفیر واقع شود(47).
كسانی كه با تاریخ زندگانی پیامبر گرامی آشنایی داشته باشند، می دانند كه یاران آن حضرت پیوسته در تبرك با آب وضوی پیامبر، به یكدیگر سبقت می جستند و در این مورد كافی است كه به «صحیحین» (صحیح بخاری و صحیح مسلم) كه اصح صحاح ششگانه به شمار می روند، مراجعه مختصری بنمائیم. اینك برخی را به عنوان نمونه یادآور می شویم:
1ـ بخاری در گذشت «صلح حدیبیه» می نویسد: هرگاه پیامبر وضو می گرفت، یاران او برای ربودن قطرات آب وضوی آن حضرت بر یكدیگر سبقت می گرفتند(48).
2ـ بخاری در «باب خاتم نبوت» از سائب بن یزید نقل می كند كه می گفت: خاله ام مرا خدمت پیامبر برد و گفت فرزند خواهرم بیمار است؛ پیامبر وضو گرفت و از خدا برای من بركت خواست و وضو گرفت؛ من از آب وضوی پیامبر نوشیدم(49).
3ـ بخاری در باب «صفات پیامبر» از «وهب بن عبدالله» نقل كرده است كه مردم دستهای پیامبر را به صورت خویش می كشیدند و من نیز دست آن حضرت را گرفته و به صورت خود كشیدم و دست او خوشبوتر از مشك بود(50).
4ـ بخاری در باب «صفات پیامبر» نقل می كند: پیامبر در «ابطح» میان خیمه ای بود؛ بلال از خیمه بیرون آمد و مردم را به نماز دعوت كرد. باز به درون خیمه رفت و بازمانده ی آب وضوی پیامبر را بیرون آورد و مردم هجوم آوردند و آب را گرفته و تبرك می جستند(51).
5ـ مسلم در صحیح خود از انس نقل می كند كه: پیامبر سر خود را می تراشید و یاران او در اطراف او بودند و هر تاری از موی او در دست یكی از آنان بود(52).
 
طلب شفاعت از اولیاء خدا

همگی با واژه ی «شفاعت» آشنائی كامل داریم؛ هنگامی كه سخن از جرم و گناه و محكومیت یك فرد به میان می آید و شخصی پا به میان می گذارد و درباره ی فردی فعالیت و وساطت می كند تا او را از مرگ و اعدام یا زندان و توقیق نجات بخشد، می گوئیم: فلانی در حق او «شفاعت» كرد.
لفظ «شفاعت» از ماده ی «شفع» به معنی جفت، در مقابل «وتر» به معنی طاق، گرفته شده است. علت اینكه به وساطت شخص برای نجات گنهكار «شفاعت» گفته می شود، این است كه مقام و موقعیت شفاعت كننده و نیروی تأثیر او، با عوامل نجاتی كه در وجود شفاعت شونده هست (هر چند كم و اندك باشد) ضمینه (و جفت می شوند) هر دو به كمك هم، موجب خلاص شخص گنهكار می گردند.
شفاعت اولیای خدا برای گنهكاران در ظاهر این است كه عزیزان الهی، روی قرب و موقعیتی كه در پیشگاه خداوند دارند، (البته به اذن خدا و تحت ضوابط خاصی كه جنبه ی كلی دارد نه فردی) می توانند برای مجرم ها و گنهكاران وساطت كنند و از طریق دعا و نیایش از خداوند بزرگ بخواهند كه از تقصیر و گناه آنان درگذرد؛ البته شفاعت كردن و پذیرفته شدن شفاعت آنان در گرو یك رشته شرایطی است كه برخی مربوط به شخص گنهكار و برخی مربوط به مورد شفاعت «گناه» می باشد.
به عبارت دیگر، شفاعت همان كمك كردن اولیاء خدا است با اذن خدا، به افرادی كه در عین گنهكار بودن پیوند معنوی خود را با خدا و پیوند روحی خویش را با اولیاء خدا قطع نكرده اند و این ضابطه پیوسته باید محفوظ باشد.
و به یك معنی، شفاعت این است: یك موجود مادون كه استعداد جهش و پیشرفت دارد، از موجود بالا، به صورت یك امر قانونی، استمداد و مدد می طلبد؛ البته مددخواه از نظر كمال روحی باید به حدی سقوط نكند كه نیروی جهش و تكامل را از دست بدهد و امكان تبدیل او به یك انسان پاك، از میان برود.
از زمان پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم)تا زمان های بعد، روش مسلمانان درخواست شفاعت از شافعان راستین بوده و پیوسته از آنان در حال حیات و ممات، درخواست شفاعت می كردند و چنین درخواستی را هیچ یك از دانشمندان اسلامی، با هیچ یك از مبانی و اصول اسلامی مخالف نمی دانستند.
تا اینكه در قرن هفتم اسلامی «ابن تیمیه» دیده به جهان گشود و با طرز تفكّر خاصی با این مسأله و بسیاری از سنن و روش های مستمر میان مسلمانان مخالفت كرد و سه قرن پس از وی «محمد بن عبدالوهاب نجدی» مجدداً پرچم مخالفت را برافراشت و مكتب «ابن تیمیه» را به گونه ای شدید از نو زنده كرد.
یكی از نقاط اختلاف «وهابی ها» با دیگر فرقه های اسلامی این است كه آنان با اینكه بسان دیگر مسلمانان شفاعت را به عنوان یك اصل اسلامی پذیرفته اند و می گویند كه روز قیامت شافعان درباره ی گنهكاران امت شفاعت خواهند كرد و پیامبر گرامی در این قسمت سهم بزرگتری را دارد؛ در عین حال می گوید: اما هرگز حق نداریم در این جهان از آنان طلب شفاعت كنیم و دراین موضوع به اندازه ای تند رفته اند كه نقل متن سخنان آنان مایه ناراحتی روحی است. خلاصه گفتار آنان این است كه:
پیامبر اسلام و دیگر پیامبران و فرشتگان و اولیاء در روز رستاخیز حق شفاعت دارند، ولی باید شفاعت را از مالك شفاعت و اذن دهندة آن، كه خدا باشد، خواست و گفت:
«اللّهم شفّع نبینا محمّدا فینا یوم القیامة او اللّهم شفع فینا عبادك الصّالحین او ملائكتك او نحو ذلك ممّا یطلب من الله لا منهم فلا یقال یا رسول الله او یا ولی الله اسألك الشّفاعة او غیره ممّا لایقدر علیه الّآ الله فاذا طلبت ذلك فی ایام البرزخ كان من اقسام الشّرك»(53).
پروردگارا پیامبر و دیگر بندگان صالح خود را شفیعان ما در روز قیامت قرار بده، ولی ما حق نداریم بگوئیم: ای پیامبر خدا یا ای ولی خدا از تو می خواهم در حق من شفاعت بنمایی؛ زیرا شفاعت چیزی است كه جز خدا كسی بر آن قادر نیست، هر گاه چنین چیزی را از پیامبر كه در برزخ بسر می برد بخواهی، شرك و عبادت طرف خواهد بود.
«وهابی ها» با یك رشته پندارهایی درخواست شفاعت از شافعان راستین را تحریم كرده و درخواست كننده را مشرك و عمل او را شرك می نامند.
 
دلائل ما بر استواری درخواست شفاعت:
دلیل ما بر جواز طلب شفاعت مركب از دو مطلب است و با ثبوت هر دو مطلب كاملاً روشن می گردد و آن دو مطلب عبارتند از:
1ـ درخواست شفاعت، همان درخواست دعا است.
2ـ درخواست دعا از افراد شایسته یك امر مستحب است.
 
دلایل وهابی ها درباره ی منع درخواست شفاعت:
1ـ درخواست شفاعت شرك است.
2ـ شرك مشركین به خاطر طلب شفاعت از بت ها بود.
3ـ درخواست حاجت از غیر خدا حرام است.
4ـ شفاعت حق مختص خداست.
5ـ درخواست شفاعت از مرده لغو است.
 
آیا اعتقاد به سلطه غیبی، مایه شرك است؟
شكی نیست كه درخواست حاجت به طور جدی، در صورتی امكان پذیر است كه درخواست كننده، طرف را بر انجام درخواست خود قادر و توانا بداند.
گاهی این قدرت، قدرت ظاهری و مادی است؛ مثل اینكه از كسی آب بخواهیم و او ظرف آب را از شیر پر كند و در اختیار ما بگذارد.
و گاهی هم این قدرت، قدرت غیبی و دور از مجاری طبیعی و قوانین مادی است؛ مثل اینكه انسانی معتقد گردد كه امام علی (علیه السلام)می تواند در «خیبر» را كه دور از توانائی انسان عادی است، از جا بركند؛ آن هم نه با قدرت بشری، بلكه با قدرت غیبی.
و یا مسیح (علیه السلام)می تواند با دم شفابخش خود، بیمار صعب العلاج را شفا بخشد، بدون آنكه بیمار دارو بخورد و یا مورد عمل جراحی قرار گیرد. اعتقاد به چنین قدرت غیبی، اگر مستند به قدرت و اذن و مشیت خدا باشد، بسان اعتقاد به قدرت مادی خواهد بود كه مستلزم شرك نیست؛ زیرا همان خدائی كه آن قدرت مادی را در اختیار آن فرد نهاده، همان خدا، قدرت غیبی را نیز به دیگری عطا كرده است، بی آنكه مخلوقی، خالق فرض گردد و بشری، بی نیاز از خدا تصور شود.
 
نظریه ی وهابی ها
آنان می گویند اگر كسی از یكی از اولیاء الهی، اعم از زنده یا مرده، درخواست كند كه بیماری او را شفا بخشد و یا گمشده ی او را بازگرداند و یا قرض او را ادا كند، این درخواست ملازم با آن است كه وی درباره ی مسؤول به سلطه و نیرویی معتقد است كه بر نظام طبیعی و قوانین جاری در جهان خلقت حاكم است و اعتقاد به یك چنین سلطه و قدرت در غیر خدا، عین اعتقاد به «الوهیت» مسؤول است و درخواست حاجت، با این قید، شرك خواهد بود.
آدم تشنه در بیابان اگر از خادم آب بطلبد، وی از نظام حاكم بر قوانین طبیعت پیروی كرده و چنین درخواستی، شرك نخواهد بود؛ ولی اگر از امام و نبی كه در دل خاك نهفته است و یا در جای دیگری زندگی می كند، آب بطلبد، چنین درخواستی، ‌ملازم با اعتقاد به سلطه ی غیبی او است كه می تواند بدون اسباب و علل مادی، به سائل، آب برساند و چنین اعتقاد، عین اعتقاد به «الوهیت» طرف خواهد بود.
«ابو اعلای مودودی» از كسانی است كه به این مطلب تصریح كرده، آنجا كه می گوید:
« انّ التّصوّر الّذی لإجله تدعو الانسان الالة و یستغیثه و یتضرّع الیه هو لا جرم تصوّر كونه ما لكا للسّلطه المهیمنه علی قوانین الطّبیعة»(54).
علت اینكه انسان خدا را می خواند و به او استغاثه می كند، این است كه فكر می كند كه او دارای سلطه ی حاكم بر قوانین طبیعت و حاكم بر نیروهایی است كه از حدود و نفوذ قوانین مادی بیرون می باشد.
 
خداوند را به حق و مقام اولیاء سوگند دادن
یكی از نقاط اختلاف فرقه ی «وهابی» با دیگر طوائف اسلامی این است كه آنان دو نوع سوگند یاد شده در زیر را حرام و احیاناً شرك در عبادت تلقی می كنند و این دو نوع سوگند عبارتند از:
1ـ سوگند دادن خدا به حق و مقام اولیاء.
2ـ قسم یاد كردن به غیر خدا.
اینك ما هر دو موضوع را در این بخش مورد بررسی قرار می دهیم.
 
سوگند دادن خدا به منزلت اولیاء
قرآن مجید گروهی را تحت عنوان:
«الصّابرین و الصّادقین و القانتین و المنفقین و المستغفرین بألاشحار»(55)
«آنان، صبر كنندگان و راستگویان و فرمانبرداران و اتفاق كنندگان و استغفار كنندگان در سحرگاهان هستند»، می ستاید.
حالا اگر كسی در دل شب پس از اقامه ی نماز شب، رو به درگاه الهی كند و خدا را به مقام و منزلت این گروه سوگند دهند و بگوید:
«اللّهم انّی اسئلك بحقّ المستغفرین بالاشحار اغفرلی ذنوبی»
بار الها، تو را به حق استغفاركنندگان در سحرگاهان، گناهان مرا ببخش.
چگونه می توان این عمل را «شرك در عبادت» نامید؛ زیرا «شرك در عبادت» اینست كه غیر خدا را بپرستیم و غیر خدا را، خدا و یا مبدأ كارهای خدایی بدانیم؛ در صورتی كه ما در این نیایش جز به غیر خدا توجه ننموده و جز او از كسی دیگر چیزی نخواسته ایم.
بنابراین اگر چنین عملی حرام باشد، باید علت دیگری غیر «شرك» داشته باشد. ما در اینجا برای نویسندگان «وهابی» نكته ای را یادآور می شویم و آن اینكه قرآن محكی برای جداسازی «مشرك» (البته شرك در عبادت)، از «موحد» یادآور شده است و با این بیان، طریق هر نوع تفسیر به رأی را در معنی «مشرك» بسته است كه آن محك عبارت است از اینكه:
«واذا ذكّر الله وحده اشمازّت قلوب الّذین لایؤمنون بالاخرة و اذا ذكّرالّذین من دونه اذا هم یستبشرون»(56)
هنگامی كه خدا به تنهایی یاد شود، دلهای كسانی كه سرای دیگر را باور ندارند رمیده می شود و اگر كسانی كه غیر او هستند، یاد شوند، شادمان می گردد.
و در آیه ی دیگر «مجرمین» را كه همان مشركان هستند چنین توصیف می كند.
«انّهم كانوا اذا قبل لهم لا الاه الّا الله یستكبرون و یقولون ءانّا لتاركوا الهتنا لشاعر مجنون»(57)
آنان كسانی هستند كه هر زمان به آنان گفته شود جز «الله» خدائی نیست، كبر می ورزند و می گویند: آیا ما خدای خود را به خاطر شاعر دیوانه ای ترك گوئیم.
 
طبق مضمون این آیه:
مشرك كسی است كه قلب او از یاد خدای یگانه مشمئز می گردد و از یاد دیگران (خدایان دروغین) شادمان می شود و یا از اعتراف به یكتائی خدا كبر می ورزد.
طبق این میزان، آیا آن كس كه در دل شب، در پرده ی تاریكی جز خدا كسی را نمی خواند و از یاد او به اندازه ای لذت می برد كه خواب شیرین را بر خود حرام می كند و به مناجات او می پردازد و او را به مقام و منزلت بندگان موحد كه عزیزان درگاه او هستند سوگند می دهد، چگونه می تواند مشرك باشد؟ او كی از یاد خدا می رمد و از اعتراف به یكتائی خدا كبر می ورزد؟!
 
چرا نویسندگان وهابی با ضوابط مجعول و خیالی، كلیه ی موحدان را مشرك نامیده و خود را عزیزان درگاه خدا دانسته اند.
با توجه به چنین محكی، نمی توان نود و نه درصد اهل قبله را «مشرك» خواند و فقط گروه «نجدی» را «موحد» دانست.
تفسیر «شرك در عبادت» را ‌در اختیار ما نگذارده اند كه هر نوعی بخواهیم آن را تفسیر كنیم و هر گروهی را بخواهیم «مشرك» بخوانیم.
 
سوگند به غیر خدا
سوگند به غیر خدا، از جمله مسائلی است كه گروه «وهابی» روی آن حساسیت خاصی دارند.
یكی از نویسندگان آنان، به نام «صنعانی» در كتاب «تطهیر الاعتقاد» آن را مایه ی «شرك» دانسته(58) و مؤلف «الهدیة السنیة» آن را شرك كوچك خوانده است.(59)
 
دلائل ما بر جواز قسم به غیر خدا
دلیل اول:
قرآن مجید پیشوای اعلا و ثقل اكبر و الگوی زنده ی هر مسلمانی است. در این كتاب ده ها قسم به غیر خدا وارد شده است كه گردآوری همه ی آنها موجب گسترش بحث می شود.
خداوند، تنها در سوره ی «شمس»، به نه چیز از مخلوقات خود سوگند خورده است كه آنها عبارتند از:
«خورشید، نور آن، ماه، روز، شب، آسمان خدا و زمین و نفس انسانی».(60)
همچنین در سوره ی «النازعات»، به سه چیز(61)و در سوره ی «المرسلات» به دو چیز(62) سوگند یاد شده است. همین طور در سوره های «بروج»، «الطارق»، «القلم»، «العصر» و «البلد» قسم یاد شده است.
آیا این سوگندهای متوالی كه در قرآن آمده است می توان گفت كه سوگند به غیر خدا شرك است و حرام؟
دلیل دوم:
پیامبر گرامی در مواردی به غیر خدا سوگند یاد كرده است، از آن جمله:
1ـ حدیثی از صحیح مسلم:
«جاء رجل الی النّبی فقال یا رسول الله ای الصّدقة اعظم اجراً؟ فقال امام و ابیك لتنبّانَّه، ان تصدّق و انت صحیحُ شحیح تخشی الفقر و تأمل البقاء»(63)
مردی حضور پیامبر آمد و گفت: ای پیامبر خدا، پاداش كدام صدقه بزرگتر است؟ فرمود سوگند به پدرت از آن آگاه شوی و آن اینكه صدقه دهی در حالی كه سالم هستی و به آن حرص داری، از فقر می ترسی و به فكر زیستن در آینده هستی.
 

نوشته قبلی

گردشگرى در سيره معصومان و ابرار

نوشته‌ی بعدی

حضرت زهرا (سلام الله عليها); فرياد رسا بر سر بدعتها

مرتبط نوشته ها

فرقه بهائیت در ترازوی نقد
بیراهه انحراف

فرقه بهائیت در ترازوی نقد

تكفير اهل قبله
بیراهه انحراف

تكفير اهل قبله

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن
بیراهه انحراف

بدعت‌های دینی از نگاه قرآن

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏
بیراهه انحراف

جریان ‏شناسى تکفیرى در افغانستان‏

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان
بیراهه انحراف

پديدۀ زشت تكفير مسلمانان

نواصب
بیراهه انحراف

نواصب

نوشته‌ی بعدی

حضرت زهرا (سلام الله عليها); فرياد رسا بر سر بدعتها

هیچ نظری وجود ندارد

0
  • بهترین ها
  • قدیمی ترین
  • جدیدترین
  • سلام، مهمان
  • خروج
  • ورود
  • پربازدید
  • دیدگاه‌ها
  • آخرین
کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

کیفیت و نحوه شهادت یا وفات حضرت زینب و ام البنین

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

چهل حدیث درباره شیطان

چهل حدیث درباره شیطان

می خواهم به مکتب شیعه کمک کنم

شیعیانی که سنی شده اند

شیعیانی که سنی شده اند

آثار توسل به معصومین(علیهم السلام)

سه آیه از آیات توسل در قرآن کریم

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

دوره تخصصی تربیت مبلغ بین الملل

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

صدور جمله هل من ناصر ینصرنی از ناحیه امام حسین (ع)

الو سلام حاج آقا / 49

الو سلام حاج آقا / 49

صفوان بن یحیی

صفوان بن یحیی

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

حضرت زهرا (ع) از منظر امام صادق (ع)

مناظره امام رضا (ع) با جاثليق

میراث ماندگار خورشید هشتم

مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی در سال 1382 توسط جمعی از فضلای حوزه و دانشگاه تاسیس شد. هدف از تاسیس این نهاد علمی و مستقل، معرفی مکتب تشییع و دفاع از حقانیت آن بود که در قالب آموزش، پژوهش، ترجمه و نشر، ارتباطات و تبلیغات اسلامی انجام گرفت و به سهم خود گامی در جهت این راه مبارک برداشت. این مرکز همچنان با قوت و قدرت به راه خود ادامه داده و چشم انداز روشنی برای آینده دارد.

درباره ما

معرفی مجمع

تاریخچه مجمع

فعالیت مجمع

چشم انداز مجمع

گزارش تصویری

راه های ارتباطی

آدرس : قم ، بلوار ۴۵ متری عماریاسر ، بین کوچه ۴ و ۶ ، مجمع جهانی شیعه شناسی
تلفن : ۳۷۷۱۳۷۷۳ ـ ۰۲۵

سایر زبان ها

العربیه

اردو

English

نقشه

بازگشت به بالا