پس از مرگ واثق در سال 232 ه، جعفر بن معتصم با لقب المتوکّل علیالله، بنا به میل و خواست ترکان بر تخت نشست. او در سال 206 ه در «فَمُ الصّلح»، شهری بر کنار دجله و در نزدیکی «واسط» چشم به جهان گشود.
متوکّل از سوی مادر نسب به ترکان میبرد و با حمایت و پشتیبانی آنان مقام خلافت را به دست آورد؛ از اینرو برای جلب رضایت و خشنودی سپاهیان ترک، حقوق و عطایای هشت ماه را به آنان پرداخت کرد و دست سردارانی چون «وصیف»، «ایتاخ» و «بغای کبیر» را در امور سیاسی و نظامی بازگذاشت. با وجود این، خیلی زود از این سیاست روی گردان شد و در صدد برآمد تا آنان را از دخالت در امور باز دارد([1]).
در آغاز خلافت او، هنوز معتزله قدرت را در دست داشتند.
ابن ابیدؤاد هنوز همهکاره بود.
مسعودی دربارهی چگونگی ملقب شدن متوکل میگوید:
«… ولقب، المنتصر بالله، فلما کان فی الیوم الثانی لقبه أحمد بن أبی دؤاد المتوکل علیالله…»([2])
از اینکه احمد، لقب او را تغییر میدهد و لقب پیشنهادی او مورد پذیرش قرار میگیرد، روشن میشود که او هنوز حرفش، حرف بوده است. بنابر گزارش طبری، اساسا ابن ابی دواد متوکل را به خلافت برگزید:
«… أن الواثق لما توفّی، حضر الدار أحمد بن أبی دواد و إیتاخ و وصیف… و ابن الزّیات… فعزموا علی البیعة لمحمد بن الواثق؛ وهو غلامٌ أمرد، فألبسوه درّاعة سوداء وقلنسوة رُصافیة، فإذا هو قصیر، فقال لهم وصیف: أما تتقون الله! تولّون مثل هذه الخلافة؟ وهو لایجوز معه الصلاة!
… فمردت([3]) بجعفر المتوکل، فإذا هو فی قمیص و سرْوال، قاعد مع أبناء الأتراک… فألبسه أحمد بن أبی دواد الطویلة و عمّمه و قبّله بین عینیه وقال: السلام علیک یا أمیر المؤمنین و رحمة الله و برکاته…»([4])
قتل محمد بن عبدالملک زیّات (233ه):
متوکل در نخستین سال خلافتش محمد بن عبدالملک زیّات را که در زمان مأمون شخصیتی درباری و در زمان معتصم و واثق وزیر دربار بود، کشت.
محمد زیات در خانوادهای متموّل پرورش یافت و از دوران کودکی با آداب و رسوم کشورداری آشنا شده بود و به همین سبب معتصم وی را به وزارت برگزیده بود. او مردی خودخواه، ستمگر، بدرفتار و سنگدل بود. واثق، از زمان ولایتعهدی، به این دلیل که ابن زیات معتصم را از دادن مالی به او بازداشته بود، کینهی او را به دل گرفته و منتظر فرصتی مناسب برای انتقامجویی از وی بود؛ پس هنگامی که به خلافت رسید، خواست تا محمد را بکشد؛ امّا چون جانشین شایستهای برای او نیافت، از این کار صرفنظر کرد و همچنان وزارت را به او سپرد. با وجود این، محمد بن عبدالملک از توطئهها و دسیسههای خود دست برنداشت و در دورهی خلافت واثق، همواره متوکل را تحقیر و در تعیین جانشین برای واثق، از محمد فرزند او، جانبداری میکرد. از اینرو متوکل در آغاز خلافتش به ایتاخ ترک فرمان داد تا او را در بند و اموالش را مصادره کند؛ سپس او را با شکنجه و عذاب سخت به قتل رساند.([5])
قتل ابن زیات را شاید بتوان آغاز و شروع محنت معتزله دانست؛ زیرا او مشربی معتزلی داشت و هرچند که با ابن ابی دواد دشمن بود([6])؛ ولی در هر صورت آغازی بود برای تفرقه بین معتزله و ضعف و سستی آنان. مسعودی به دشمنی میان ابن ابی دواد و ابن زیات اشاره کرده و میگوید:
«… وقد کان أبو عبدالله أحمد بن أبی دواد فُلج بعد موت عوده ابن الزیات…»([7])
خشم متوکل بر ابن ابی دواد:
در سال 237ه ، متوکل دشمنی خود را با ابن ابی دواد و فرزندش ابو الولید محمد بن احمد را بروز میدهد. مسعودی میگوید:
«… وسخط علی أحمد بن أبی دواد و ولده أبی الولید محمد بن أحمد…»([8])
این رویداد ضربهی سنگینی بر پیکر معتزله بود. البته متوکل دشمنی خود با معتزله را گام به گام بروز میداد. برای نمونه، زمانی که ابن ابی دواد در سال 233 بیمار شد، متوکل فرزندش محمد را به جای او نشاند تا اینکه در سال 237 ه او را نیز عزل کرد و بر پدر و پسر خشمگین شد. پسر در سال 240ه و پدرش ابن ابی دواد بیست روز پس از پسرش از دنیا رفت؛([9]) و اگر بگوییم از غصه مُرد بهتر است.
متوکل در سال 239 ه یحیی بن اکثم را، که او نیز معتزلی مشرب بود به قضاوت منصوب میکند([10]) ولی در سال 240ه او را نیز عزل میکند:
«… فی هذا السنة عزل یحیی بن أکثم عن القضاء و قبض منه ما مبلغه خمسة و سبعون ألف دینار و أربعة آلاف جریب بالبصرة…»([11])
متوکل و رغبت او به احمد بن حنبل:
در سال 237 ه که متوکل دستور داد تا جسد أحمد بن نضر خزاعی را دفن کنند؛ احمد حنبل را نیز به دربار خود در سامرا فراخواند. فرزند احمد حنبل میگوید:
«… وکان قد حمل أبی إلی المتوکل سنة سبع و ثلاثین و مأتین، ثم مکث إلی سنة إحدی وأربعین، وکان قل یوم یمضی إلا و رسول المتوکّل یأتیه…»([12])
متوکل دیگر ترسی از معتزله در دل نداشت و از شهرت اهل حدیث دفاع میکرد. او در میان اهل حدیث احمد حنبل را برگزید و بیشتر او را مورد توجه قرار داد؛ زیرا احمد در زمان محنت از خود مقاومت نشان داده بود و متوکل میتوانست از او اسطورهای بسازد و او را عَلَم کند.
از دیدگاه نگارنده میل متوکل به اهل حدیث جنبهای سیاسی داشت. عموم مردم که از سخنان معتزله سردر نمیآوردند و نیز اهل حدیث، به شدت از دست معتزله و کارها و افکارشان به تنگ آمده بودند؛ از اینرو متوکل با مخالفت با معتزله و حمایت از محدثان هم بر محبوبیت خود میافزود و هم با قدرت گرفتن و حمایت از سوی مردم میتوانست ترکان را تحت فشار قرار دهند.([13]) او در اجرای این سیاست موفق شد؛ از اینروست که سیوطی میگوید:
«… وتوفر دعاء الخلق للمتوکل، وبالغوا فی الثناء علیه و التعظیم له، حتی قال قائلهم: الخلافة ثلاثة: أبوبکر الصدیق رضیاللهعنه فی قتل أهل الردّة، و عمر بن عبدالعزیز فی رد المظالم، و المتوکل فی إحیاء السنّة و إمامة التجهم، و قال أبوبکر بن الخبازة فی ذلک:
وبعدُ فاِن السّنة الیوم أصبحت مـغززة حتی کأن لـم تذلل
شفـی الله منهم بالخلیفة جعفــر خلیفة ذی السنة المتوکل»([14])
آری چنین است. تا همین امروز نیز سنیهای افراطی از او به نیکی یاد میکند و از مأمون و معتصم و واثق کینهی دوران محنت را در دل دارند.
از سوی دیگر دشمنی متوکل با آل علی و اهلبیت(علیهم السلام) روشن است و میتوان آنرا از متواترات تاریخ دانست. او نمیتوانست دیدگاه معتزلهی بغداد در افضلیت علی(علیه السلام) را تحمّل کند؛ از اینرو بر ایشان سخت گرفت و به حمایت اهل حدیث، که افضلیت را به ترتیب خلافت میدانست و حتی در افضلیت علی(علیه السلام) هم حرف داشتند؛ پرداخت. او محدثان را به سامرا فراخواند و درهم و دینار زیادی خرج آنها کرد تا حدیث بگویند و بنویسند و عقاید معتزله را با این احادیث سست و عقاید خود را تقویت کنند:
«.. فأظهر المیل إلی السنة، و نصر أهلها، و رفع المحنه وکتب بذلک إلی الآفاق… واستقدم المحدثین إلی سامراء، و أزل عطایاهم و أکرمهم، وأمرهم بأن یحدثوا بأحادیث الصفات و الرؤیة، وجلس أبوبکر بن أبی شیبة فی جامع الرصافة، وفاجتمع إلیه نحو من ثلاثین ألف نفس، وجلس أخوه عثمان فی جامع المنصور، فاجتمع إلیه أیضا نحو من ثلاثین ألف نفس…»([15])
[1]) تاريخ خلافت عباسى از آغاز تا پايان آلبويه؛ خضرى؛ ص91.
[2]) مروج الذهب؛ ج4، ص3.
[3]) گوينده، راوى است.
[4]) تاريخ الأمم و الملوك؛ ج9، ص154.
[5]) تاريخ خلافت عباسى؛ خضرى، صص 91ـ 92؛ نيز نك: تاريخ الطبرى؛ ج9، ص156 و مروج الذهب؛ المسعودي؛ ج4، ص6 و الكامل في التاريخ؛ ابن الأثير؛ ج6، ص96.
[6]) أحمد بن حنبل، السيرة والمذهب؛ سعدي أبو جيب؛ ص215 پاورقى.
[7]) مروج الذهب؛ ج4، ص14.
[8]) همان.
[9]) همان؛ نيز نك: أحمد بن حنبل، السيرة والمذهب؛ أبو جيب؛ ص216.
[10]) مروج الذهب؛ المسعودي؛ ج4، ص14.
[11]) الكامل في التاريخ؛ ابن الأثير؛ ج6، ص121.
[12]) سيرة الإمام أحمد بن حنبل؛ صالح بن أحمد بن حنبل؛ ص121.
[13]) الكامل في التاريخ، ج6، ص103 ذكر قتل ايتاخ.
[14]) تاريخ الخلفاء؛ ص346.
[15]) همان؛ نيز نك: مروج الذهب؛ المسعودي؛ ج4، ص3.
منبع : اختصاصی مجمع جهانی شیعه شناسی
















هیچ نظری وجود ندارد