ابوالعباس سفّاح
نخستين خليفه عباسي ابوالعباس سفاح است که معاصر امام صادق× بود و در سال 132 هـق با وي بيعت شد. سفاح براي پيريزي حکومت، به مسجد کوفه رفت و به نام بني عباس از مردم بيعت گرفت.([1]) سفاح برخلاف بني اميه که نشسته خطبه ميخواندند، بر منبر ايستاد و خطبه خواند. مردم همهمه کردند و گفتند: اي پسر عموي پيامبر خدا| سنت را زنده کردي.([2]) سفاح خطبه خود را با ستايش از مراتب فضل آل عباس شروع کرد و براي تأييد مطلب خود، به آياتي از قرآن اشاره نمود. آنگاه روش خلفاي راشدين را ستود و رفتار امويان را زشت شمرد و در باب آنان گفت: … بني مروان به پا خاستند و ميراث اقوام را ربودند و ميان خويش دست به دست بردند و خاص خويش کردند و به اهلش ستم کردند، خدا مدتي مهلتشان داد تا وي را به خشم آوردند و چون به خشمش آوردند، به دست ما از آنها انتقام گرفت و حق ما را پس داد و به وسيلهي ما امتمان را دريافت و نصرت را عهده کرد… به ما ختم کرد چنان که به ما آغاز کرده بود و من اميدوارم از جايي که خير سوي شما آمده، ستم نيايد و از جايي که صلاح سوي شما آمده، فساد نيايد و توفيق ما اهل بيت به وسيلهي خداست.([3])
چنين پنداشته ميشد که علويان پس از آن که از حقّ مسلم خود در امر حکومت توسط عباسيان محروم شدند، در اداره حکومت، سهم و جايگاه ارزندهاي داشته، نزد خلفاي عباسي که حکومتشان، مديون مبارزات علويان بود، در مقايسه با قشرهاي ديگر از موقعيت برتري برخوردار باشند، ولي قدرت طلبي و حکومت خواهي، خلفاي عباسي را بر آن داشت که گذشتهها را فراموش کرده، تنها در انديشه استوار ساختن پايههاي حکومت خود باشند و عمل آنها نشان داد که حکومت آنها نيز در ستمکاري، دست کمي از حکومت امويان نداشت.
از اين جهت طبيعي است که سفاح، ابتدا در صدد از ميان برداشتن علويان از سر راه حکومت خود بر آيد. سفاح در ابتدا با چهرة برجسته و محبوب علويان، حضرت «امام صادق»× که زمينه و شايستگياش براي خلافت از همگان بيشتر بود، رو به رو بود. هر کدام از اينها ميتوانست منبع خطري براي حکومت سفّاح باشد.
سفّاح براي چيره شدن بر اين مشکل اساسي، نخست به سراغ امام صادق× رفت و در اقدامي، آن حضرت را به حيره احضار کرد تا ايشان را به شهادت برساند. وي با آنکه از سوي پيشواي ششم شيعيان اقدام نگران کنندهاي عليه حکومت خود مشاهده نکرده بود، آن حضرت را تحت فشار قرار داد، ولي چون هيچ بهانهاي نداشت، ناچار امام را به مدينه بازگرداند.([4])
خليفه عباسي در مرحله بعد، به جستجوي محمد و ابراهيم، فرزندان عبد الله بن حسن که از بيم دستگيري متواري شده بودند پرداخت، ولي هر چه تلاش کرد به آنان دست نيافت، اما براي دستيابي به علويان، جاسوساني را گمارده بود.([5]) سفاح در دوران خلافت خويش هيچ شيعهاي را نکشت و آن طور که خلفاي ديگر بني عباس شيعيان را شکنجه ميدادند، شکنجه نداد، ولي اين کار عللي داشت: 1. متوجه دشمن اصلي خود بني اميه و به فکر نابودي آنان بود. 2. سفاح و شيعيان، تا ديروز در يک صف عليه بني اميه رزم ميکردند و آرزوي مهم بني عباس را جامهي عمل پوشاندند و سفاح را بر تخت سلطنت نشاندند. 3. مرکز سلطنت او کوفه بود و اهل کوفه از شيعيان علي× بودند و آنقدر قدرت نداشت که با آنان مبارزه کند.([6])
خلاصه از آنجا که حکومت سفاح، نخستين خليفه عباسي، کوتاه مدت بود و بيش از چهار سال و اندي طول نکشيد، بيش از اين، فرصت سختگيري با علويان را نيافت و به همين خاطر در دوران خلافت او فشار کمتري متوجه مردم شد و خاندان پيامبر| نيز زياد در تنگنا نبودند.
[1]. کارل بروکلمان، تاريخ ملل و دول اسلامی، ص144.
[2]. مروج الذهب، ج2، ص255.
[3]. تاريخ طبری، ج11، ص463.
[4]. مظفر، الامام الصادق، ص26.
[5]. برای آگاهی از نمونه اين سياست سفّاح به عقد الفريد، ج 5، ص 74 رجوع کنيد.
[6]. شيعه و زمامداران خودسر، محمد جواد مغينه، ترجمه مصطفی زمانی، ص265.
















هیچ نظری وجود ندارد